<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرزانه بوکز</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@farzanehemami44</link>
        <description>سلام :)‌‌من اسمم فرزانه ست و اینجا در مورد کتابایی که میخونم، فیلمایی که میبینم و کلا دغدغه هام مینوسم? منو میتونید توی اینستاگرام و یوتیوب هم با آی دی farzanehbooks پیدا کنید ✨</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 16:16:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2425415/avatar/LfUzTa.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرزانه بوکز</title>
            <link>https://virgool.io/@farzanehemami44</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتاب بخش دی نوشته ی فریدا مک فادن</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D9%85%DA%A9-%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%86-rtvklliqh7oe</link>
                <description>📌داستان در مورد یه دانشجوی پزشکیه که یه شب شیفت توی بیمارستان روانپزشکی داره.این دختر خیلی از این شیفت میترسه چون گویا دیدی که نسبت به بیمارای با اختلالات روانی داره، اینه که ترسناک، خطرناک و دیوونن! برای همین استرس داره که توی اون بخش و موقع شیفتش، براش مشکلی بوجود بیاد و سالم نمونه!📌نظر من در مورد کتاب:یه کتاب خیلی راحت خوان و جمع و جور بود که من توی چند ساعت سریع تمومش کردم.داستان هیجانی و معمایی بود و برای دونستن معماهاش سریع پیش میرفتی و خسته ات نمیکرد.من به چند دلیل نسبت به این کتاب گارد دارم و به نظرم خیلی کتاب توهین آمیزیه:۱. تصویری که از یه بیمارستان روانپزشکی نشون میده خیلیییییی دارک و غیرواقعیه و گارد زیادی رو توی عموم نسبت به این جاها بوجود میاره.۲. در مورد کسایی که اختلالات روانی مثل اسکیزوفرنی، دوقطبی، پارانویا و ... دارن، به شدت توهین آمیز نوشته بود و اونا رو رسما &quot;دیوونه&quot; خطاب کرده بود!!!۳. من به عنوان یه دکتر داروساز که هر روز با بیمارایی سر و کار دارم که نسبت به مصرف داروهای اعصاب گارد دارن و حاضر نیستن برای حل مشکلاتشون به روانشناس و روانپزشک مراجعه کنن، خیلی برام سنگین بود خوندن کتابی که مدام توش نوشته شده بود داروهای اعصاب عوارض دارن و یه وجهه ی خیلی بد از مصرف داروی اعصاب رو نشون داده بود!۴. ترجمه ی کتاب هم باگ داشت و پسندم نبوددر کل به نظرم اگه تو ریدینگ اسلامپ باشید و یه کتاب روون و راحت بخواید، میتونه گزینه ی مناسبی باشهاما از لحاظ اخلاقی اصلا برام قابل قبول نبود و از ۵ بهش ۲ میدم</description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Thu, 16 May 2024 20:29:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجموعه ی بچه های ویژه ی دوشیزه پرگرین</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%BE%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86-mnhtcnpgw5kc</link>
                <description>📌داستان در مورد پسربچه ایی به اسم جیکوبه که پدربزرگش مدام براش قصه های عجیب غریب از پرورشگاهی که توش بزرگ شده بوده تعریف میکنه. تا اینکه یه روز خیلی ناگهانی پدربزرگش به قتل میرسه و جیکوب یه هیولا رو میبینه که اونو زخمی کرده و کشته.هیچکس حرف جیکوب رو باور نمیکنه و همه فکر میکنن دچار ضربه ی روحی شده و میفرستنش پیش روانپزشک و ایناولی پدربزرگ جیکوب چند لحظه قبل اینکه بمیره بهش یه حرفایی در مورد یه جزیره و پرنده و اینا زده و جیکوب هم میخواد ببینه منظورش از اون حرفا چی بوده.متوجه میشه که پدربزرگش توی یه خونه بزرگ شده که توش بچه های ویژه ایی بودن. بچه هایی که هر کدوم یه توانایی خاص داشتن. مثلا دختری که با دستاش میتونسته آتیش درست کنه، پسری که نامرئی بوده، دختری که زور خیلییییی زیادی داشته و ...این بچه ها تحت سرپرستی دوشیزه پرگرین زندگی میکنن و ماجرا از آشنایی جیکوب با این بچه ها شروع میشه. زمانی که متوجه میشه خودش هم جزو یکی از این بچه های ویژه ست...📎نظر من در مورد کتاب:من خیلی دوسش داشتم. اولش فکر میکردم یه مجموعه ی ترسناک باشه چون توش یه سری عکسای عجیب غریب بود. ولی وقتی خوندمش هر لحظه بیشتر عاشقش شدم. خیلی خاص و دوست داشتنی بود. مثل هری پاتر بود برام. فقط نمیدونم چرا انقدر ناشناخته بود و کسی ازش حرفی نزده!نکته ی جالبش برام این بود که عکسایی که توی کتابا بودن، گویا همه واقعی بودن و نویسنده از مجموعه دار های مختلف تهیه شدن کرده و این خیلی برام داستان کتاب رو جذاب تر کرد!در کل خیلی دوسش داشتم و از ۵ بهش ۴ میدم.</description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Thu, 09 May 2024 11:54:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب رژه ی خاموش نوشته ی کیگو هیگاشینو</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%DA%98%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%DA%AF%D9%88-%D9%87%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86%D9%88-x2qmp5eqkzow</link>
                <description>📌یه خونه ایی آتیش میگیره و توش استخوونای دو نفر پیدا میشه.یه پیرزن که صاحب اون خونه بوده و یه دختر جوون که سه سال پیش خیلی ناگهانی ناپدید شده.مظنون این پرونده کسی بوده که بیست سال پیش به جرم قتل یه دختر بچه پاش به دادگاه باز میشه ولی بخاطر نبودن مدارک کافی، محاکمه نمیشه و این بار هم انگار قراره از این پرونده قصر در بره.📌نظر من در مورد کتاب:خیلی دوسش داشتم خیلی معمای جذابی بود و روندش خیلی با سرعت و هیجان مناسب طی میشد و نکته ی خوبش این بود که اول کتاب یه صفحه بود اسم تمام شخصیتا رو نوشته بود و میتونستم هی برگردم نگاه کنم ببینم کی چی بود :)))آخرش رو خیلی دوست نداشتم :/چند صفحه ی آخر اتفاقی افتاد که به نظرم اضافی بود و هیجان داستان رو کم کردولی در کل دوسش داشتم و از ۵ بهش ۳.۷۵ میدم</description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Wed, 10 Apr 2024 18:00:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب معادله ی نیمه ی تابستان نوشته ی کیگو هیگاشینو</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%DA%AF%D9%88-%D9%87%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86%D9%88-affrdupiv7w9</link>
                <description>داستان در مورد مرگ یکی از مسافرای یه مسافرخونه ست که خیلی مشکوکه و مشخص نیست علتش چیه و قراره این معما رو حل کنیم📎نظر من در مورد کتاب:حجم کتابش خیلی زیاد بود. معما و پلات توییستش واقعا برام جذاب و غیرقابل پیش بینی بود اما انقدر حجمش زیاد بود که اذیتم کرد و نتونستم خیلی خودمو درگیر معما و کارآگاه بازیاش کنم.به نظرم اگه حجمش کمتر بود خیلی جذاب تر میشد.ولی در کل معمای جذابی بود. هیجان کتاب اصلا پایین نمیومد و تا آخرش اون اوج خودشو حفظ کرده بود.در کل دوسش داشتم و از ۵ بهش ۳ میدم.</description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Fri, 05 Apr 2024 22:10:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجموعه ی تبهکاران نوشته ی ویکتوریا شوآب</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D8%A2%D8%A8-xb7gilxmcsxi</link>
                <description> داستان در مورد دو تا هم دانشگاهی به اسم ویکتور و ویله که روی پروژه ی بوجود اومدن انسان های خارج العاده کار میکنن و این ایده رو دارن که کسایی که تجربه ی نزدیک به مرگ رو داشتن و دوباره به زندگی برگشتن، یه سری قدرتای ماورایی پیدا میکنن و این دو نفر هم تصمیم میگیرن با قرار دادن خودشون توی اون شرایط، خودشون رو به ابر انسان تبدیل کنن.  📎نظر من در مورد کتاب: من ایده ی کتابش رو خیلی دوست داشتم. مخصوصا جلد اولش برام خیلی حذاب بود. ولی جلد دومش هر فصل کتاب زمانش تغییر میکرد و خیلی خوندنش برام سخت و طاقت فرسا شد. به نظرم دیگه خیلی زیاده گویی بود و کلا جوری که داستانش تموم شد هم دوست نداشتم و خیلی آبکی سر هم بندی شد. در کل از ۵ بهش ۲.۵ میدم </description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Sat, 30 Mar 2024 16:03:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب رستگاری یک قدیسه نوشته ی کیگو هیگاشینو</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%DA%AF%D9%88-%D9%87%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86%D9%88-zahkbzst7guk</link>
                <description>داستان در مورد زن و شوهریه که یه ساله با هم ازدواج کردن و زنه چند روزی میره مسافرت پیش خانواده اش و وقتی برمیگرده متوجه میشه شوهرش مرده.حالا به قتل رسیده یا خودکشی کرده و اگه قتل بوده قاتل کیه و اینانظر من در مورد کتاب:خیلی جذاب بود و واقعا دوسش داشتم. اون حسی که هی میخوای بفهمی آقا داستان از چه قراره چه معمایی پشت پرده ست و تو هی میخوای کشفش کنی رو تا صفحه ی آخر داشتم و با اینکه میدونستم اینطوری تموم میشه ولی بازم آخرش شوکه شدم و باورم نمیشد!واقعا کتاب معمایی جذابی بود و تنها چیزیش که منو اذیت میکرد اسما و جاهای ژاپنی بود که سختمه باهاشون ارتباط گرفتن.ولی در کل دوسش داشتم و از 5 بهش 3.75 میدم :)</description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Thu, 14 Mar 2024 22:21:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب فداکاری مظنون X نوشته ی کیگو هیگاشینو</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%86%D9%88%D9%86-x-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%DA%AF%D9%88-%D9%87%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86%D9%88-zu5hwya9gpvk</link>
                <description>داستان در مورد زنیه که از شوهرش جدا شده و با دختر نوجوونش یه زندگی جدید رو شروع کردن.اما شوهر سابقش مدام مزاحمش میشه و آزار و اذیتش میده و آرامشش رو صلب میکنه.یه بار که اومده بوده خونه ی جدید این زن، اونجا دعواشون میشه و زنه با کمک دخترش، مرده رو به قتل میرسونن.همسایه کناری این خانم یه ریاضی دانه که از قضا عاشق این زن هم هست و به همین دلیل بهشون کمک میکنه تا یه سناریوی بی عیب و نقص طراحی کنن و جسد شوهر سابق این زن رو سر به نیست کنن و داستان در مورد تحقیقات پلیس پیرامون همین قتله.نظر من در مورد کتاب:دوسش داشتم به نظرم خیلی جذاب و هیجانی نوشته شده بود و اون هیجان تا آخر کتاب حفظ شده بود و من واقعا نمیتونستم پیش بینی کنم که چه اتفاقی قراره بیوفته و آخرش خیلی شوکه شدم :))تنها چیزیش که اذیتم کرد، اسمای خیلی سخت ژاپنی بود که هی با هم قاطیشون میکردم ولی کم کم تونستم باهاش کنار بیام.یه چیز دیگه هم به نظرم یکم داستانش زیادی طولانی بود و میشد حداقل 100 صفحه ازش کم کرد.اما در کل یه جنایی خیلی جذاب بود و من از 5 بهش 3.75 میدم.</description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Sun, 03 Mar 2024 15:15:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب جنون مکزیکی نوشته ی سیلویا مورنو گارسیا</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%85%DA%A9%D8%B2%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%B1%D9%86%D9%88-%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%A7-gbhkyxd4x2mh</link>
                <description>داستان در مورد یه خونه ست. یه خونه ی عجیب غریب که کلی داستان و ماجرا پشتشه...قصه در مورد دختریه (نوئمی) که میره پیش دخترعموش(کاتالینا).به عمارتی که کاتالینا اونجا با شوهرش و خانواده ی شوهرش داره زندگی میکنه و علت این سفر هم نامه ی عجیبیه که به دست پدر نوئمی از طرف کاتالینا رسیده و از عموش خواهش کرده نوئمی رو به دیدنش بفرسته. یه جورایی درخواست کمک کرده انگاری.نامه حرفای پریشونی داره و پدر نوئمی نگرانه گه کاتالینا دچار جنون شده باشه و کلا قراره بفهمیم که چه بلایی سر کاتالینا اومده و چرا حرفای پریشون میزنه و اصلا چرا از نوئمی کمک خواسته. مریض شده یا چی.نظر من در مورد کتاب:داستان از دو بخش تشکیل شده. تا وسطای کتاب اصلا مشخص نیست ماجرا از چه قراره و کلا یه کلاف سردرگمه.قسمت دومش که اصل قصه معلوم‌میشه هم به شدت پیچیده و لوس بود :|من انتظار یه داستان ترسناک داشتم ولی کتابش برام اصلا ترسناک نبود و بیشتر خیلییییی چندش و حال بهم زن بود :/تا وسطاش رو دوست داشتم. از شخصیت نوئمی که یه دختر سرکش بود خوشم اومده بود ولی ایده ی کلیش برام جذاب نبود و خیلی قابل پیش بینی بود.فضاسازیش ضعیف بود و نمیتونستم باهاش ارتباط بگیرم و اون حالت جنون و وهم رو بهم منتقل نکرد.یه چیزیشم که خیلی اذیتم کرد اسمای زیاد شخصیتا و ارتباطشون بود. با اینکه صفحه ی آخر کتاب یه حالت شجره نامه طور بود، ولی باز گیج کننده بود برام :/آخرشم خیلی سرهم بندی شده و آبکی تموم شد و در کل اونقدرا دوسش نداشتم و خورد تو ذوقم چون جلدش خیلی قشنگ بود و بهترین کتاب ژانر وحشت به انتخاب کابرای گودریدز تو سال ۲۰۲۰ شده بود و توقعم ازش بالا بود.من بهش از پنج، دو و نیم میدم.</description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Fri, 23 Feb 2024 17:18:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب سندروم ژولیت نوشته ی ضحی کاظمی</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%85-%DA%98%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%B6%D8%AD%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%DB%8C-hw7erzofvndu</link>
                <description>یه سالی یه اتفاقی که مشخص نیست چیه میوفته، بهش میگن سال سم، بعد اون دیگه انگار آدما نمیتونن به طور طبیعی و عادی عاشق بشن و باید از یه سری شرکتا عشق بخرن :/قصه اینطوری شروع میشه که یه دختری به اسم نیلوفر خودکشی کرده و پسری به اسم نیما هم همزمان تو خونه اش اوردوز کرده.مرگ نیلوفر خیلی مشکوکه و کلا داستان در مورد معمای مرگ این دختر و شناختشه.نظر من در مورد کتاب:خیلی داستان بهم ریخته و الکی جوگیرانه ایی بود. دقیقا مثل فیلمای پلیسی ایرانی.اولش فکر کردم ایده اش جالبه برام جذاب بود ولی خوب نوشته نشده بود. فضاسازی و شخصیت پردازیاش ضعیف بود. یه جوری بود کلا به دلم ننشست. خیلی درکش نکردم و معماهاش برام حل نشد.آخرشم خیلیییی لوس تموم شد.در کل از ۵ بهش ۲ میدم.</description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Wed, 14 Feb 2024 00:29:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب مخلوقات فوق العاده تیزهوش نوشته ی شلبی ون پلت</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AE%D9%84%D9%88%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D9%88%D9%82-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D9%88%D9%86-%D9%BE%D9%84%D8%AA-oaegx3bwr8ky</link>
                <description>داستان در مورد زن میانسال خدمتکاری به اسم توواست که توی یه آکواریوم کار میکنه و کارش تمییزکاری و نظافت اونجاست.اتفاقی با یه هشت پایی که توی اونجا ازش نگهداری میشه دوست میشه و رابطه ی عجیب غریبی بین این دو نفر شکل میگیره!این هشت پا که اسمش مارسلوسه، شبا از مخزنش میاد بیرون و اسه خودش تو آکواریوم گردش میکنه و از اون چیزی که همه فکر میکنن خیلی باهوش تره.توی کتاب یه شخصیت دیگه هم هست. پسر جوونی به اسم کمرون که زندگی نسبتا داغونی داره. پدر و مادر نداره و با خاله اش بزرگ شده و اتفاقی سر از همین آکواریوم درمیاره.سالها پیش به طرز مرموزی پسر 18 ساله ی تووا ناپدید شده و قراره توی داستان ما متوجه بشیم که چه بلایی سر اریک -پسر تووا- افتاده و چه رابطه ایی بین تووا، کمرون و مارسلوس وجود داره.نظر من در مورد کتاب:نه خیلی کتاب عالی و خفنی بود و نه خیلی بی محتوا و پوچ. یه کتاب کاملا متوسط بود که داستانش پیچیدگی خاصی نداشت. خیلی قابل پیش بینی نوشته شده بود و نثرش هم روون بود و تا حدی میشه گفت لوس بود :))به درد موقعی میخوره که آدم حوصله خوندن چیز سخت نداره.من اونقدرا دوسش نداشتم برام خیلی جذاب نبود. اونقدرا درگیر داستانش نشدم و نتونستم خیلی زیاد باهاش ارتباط بگیرم.ولی در کل کتاب راحتی بود و به درد خوندن توی مترو یا موقعیتایی میخوره که تمرکز زیاد نیاز ندارن.اسپویل:من آخرشم نفهمیدم چه بلایی سر اریک افتاده بود و چرا مامان کمرون ولش کرده بود! :))))بیشتر دوست داشتم اینو بفهمم که معلوم نشد چی شده بود و خورد تو ذوقم :/</description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Fri, 09 Feb 2024 14:27:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب آیین تدفین نوشته ی هانا کنت</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%AF%D9%81%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D8%AA-mroazpjeelr0</link>
                <description>روسپی را می بینند، زن مجنون را، قاتل را، مونثی را که خونش روی چمن می چکد و با دهان پر از خاک می خندد. &quot;اگنس&quot; و عنکبوت را خواهند دید، ساحره ای گرفتار در تارهای سرنوشت شومی که خود برای خود تنیده است. ممکن است بره ای را ببینند که کلاغ ها احاطه اش کرده اند و برای یافتن مادر گمشده اش بع بع می کند. ولی مرا نخواهند دید. من آنجا نخواهم بود...داستان در مورد پیشخدمتیه که به جرم قتل ارباش به اعدام محکوم شده.قصه داستان یه ماجرای واقعیه که سال 1829 تو ایسلند اتفاق افتاده. 2 تا مرد با ضربه های چاقو و چکش به قتل رسیدن و بعد از اون هم خونه به آتیش کشیده شده. این ماجرا 3 تا مضنون داره که این کتاب در مورد یک از اوناست.  &quot;اگنس&quot; که پیشخدمت یکی از اون مردا بوده، بخاطر اینکه توی روستاشون زندانی نبوده تا نگهش دارن، به یه مزرعه فرستاده میشه تا اون خانواده ازش تا روزی که اعدام بشه، محافظت کنن .قاعدتا اعضای اون خانواده خیلی از این موضوع ناراحت و عصبانین و خیلی باهاش بدرفتاری میکنن. اما کم کم طی داستان ماجرای رو از زبون اگنس میشنویم و به مرور متوجه میشیم که واقعا چه اتفاقی افتاده. آیا واقعا اگنس قاتله یا اینکه یه زن بی گناهه که به اشتباه براش حکم اعدام بریدن؟!نظر من در مورد کتاب:کتاب بسیار نثر زیبایی داشت من خیلی دوسش داشتم. حس میکردم دارم شعر میخونم. انقدر توصیفات جذابی داشت که بعضی جمله هاش رو چندین بار میخوندم و واقعا لذت میبردم از عمق نوشته هاش :)داستانش جذاب بود. روندش رو دوست داشتم. یکم اواسط داستان روندش کند و خسته کننده شد ولی دوباره آخراش خیلی هیجان انگیز شد و خب من اصلا آخرش رو نتونستم پیش بینی کنم و غافلگیرم کرد.با اینکه ته دلم هی میدونستم قراره اینطوری تموم شه ولی انقدر قشنگ نوشته شده بود که واقعا شوکه شدم و وقتی تمومش کردم چند دیقه زل زدم به دیوار تا باورش کنم :)))قصه خیلی آهسته و با طمانینه پیش میرفت و کم کم ما با شخصیتا آشنا میشدیم و اون زمان برای ایجاد صمیمیت و همدردی رو به آدم میداد. من اینش رو دوست داشتم.فضای کتاب توصیفاتی که از ایسلند و غذاشون و مزرعه ها و ایناش میکرد خب برام تازگی داشت. تا بحال با این فضا رو به رو نشده بودم برام جدید و جذاب بود. ولی از اون طرفم یکم برام ارتباط گرفتن باهاش رو سخت میکرد.تنها نکته ی منفیش که خیلی اذیتم کرد، اسامی کتاب بود. خیلی اسمای سخت و پیچیده ایی داشتن و هی قاطیشون میکردم و این خوندن رو برام سخت کرد و یکمم بعضی قسمتای کتاب داستانش برام پیچیده شد و نتونستم با جزییات بفهمم چی شد :/ولی در کل دوسش داشتم و خیلی ازش لذت بردم و بازم میگم قلم شعرگونه ی نویسنده اش خیلی خیلی خیلیییی زیبا بود و بعدا حتما دوباره از اول میرم میخونمش. نه برای اینکه داستانش رو ببینم در مورد چیه، صرفا برای اینکه اون فضا و نوشته های بسیااار زیبا رو دوباره بخونمشون :) الان که فهمیدم آخر کتاب چی میشه، با خیال راحت تر و بدون عجله میتونم دوباره بخونمش و قشنگ جمله هاش رو جذب کنم :)))و در آخر من از 5 بهش 4 میدم</description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jan 2024 17:49:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب دریای آسایش نوشته ی امیلی سنت جان مندل</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%84-fzarwwrdv6zz</link>
                <description>من هیچ ایده ایی ندارم چه معرفی ایی برای این کتاب بنویسم وقتی بالای ده بار از صفحه اول تا 50 شروع کردم خوندمش و نفهمیدم داستان چیه :/گویا یه داستان در مورد سفر در زمانه و من اصلاااااااااااااااا دوسش نداشتم. خوندنش برام شکنجه بود و برای حفظ سلامت روانم دیگه ادامه اش ندادم و گذاشتمش کنار :)خیلی برام عجیب بود چون امتیاز گودریدز بالایی داره و خیلی کتاب محبوبیه اما خب من نصفه ولش کردم و از 5 بهش 0 میدم :)</description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jan 2024 13:08:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تئاتر خبری از او نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-hwksafcjcbzi</link>
                <description>داستان در مورد زن و شوهریه که یه مهمونی شام ترتیب میدن و دو تا از دوستاشون، یه خانم و یه آقا، رو دعوت می کنن٫هر جفت این مهمونا مجردن و همسراشون رو از دست دادن و هدف این مهمونی هم آشنا کردن این دو نفر با همدیگه ست و قصه ایی که هر کدوم از این ۴ شخصیت دارن و ما کم کم در جریانشون قرار میگیریمنظر من در موردش:خب من دوسش داشتم. با دید یه کمدی عاشقانه رفتم ببینمش اما کارگردان قبل شروع نمایش اومد گفت هر جا دوست داشتید راحت بخندید و هر جا خواستید راحت گریه کنید!برام خیلی عجیب بود این حرف که چطور یه نمایش کمدی میتونه اونقدر احساسات متضادی رو ایجاد کنه و جدیش نگرفتم :))))نمایش با صحنه های کمدی شروع شد و کم کم مابین همین صحنه های خنده دار، صحنه هایی اتفاق می افتادن که واقعا اشک آدمو در میاوردن و من یه صحنه انفدر بلند گریه کردم که خانمی که کنارم نشسته بود بغلم کرد بهم دستمال کاغذی داد :)))))و خب صحنه های خنده دارش هم تا حد قابل قبولی تونستن ما رو بخندونن :)این تضاد احساساتش رو خیلیییی دوست داشتم و به نظرم خیلی هنر و مهارت میخواد که تو محاطب رو انقدر احساساتی کنی که اسکش دربیاد و قلبش فشرده بشه و بعد بلافاصله بخندونیش :))))چیزی که در موردش دوست نداشتم، صحنه ایی بود که گیتاریست وارد سن شد و خب هم اجراش خیلی ضعیف بود هم کاملا اضافی و بی مورد بود به نظرم :/همین :)</description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jan 2024 00:00:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب سیرک شبانه نوشته ی ارین مورگنشترن</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DA%A9-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%B1%DA%AF%D9%86%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D9%86-ad79wmjmkpad</link>
                <description>داستان در مورد دختر و پسریه که توسط دو تا جادوگر از بچگی به هم پیوند میخورن تا تو یه مسابقه شرکت کنن.تمام مدت در حال تعلیم دیدن برای این مسابقه ان و نکته ی جالبش اینه هیچکدوم از این بازی خبر ندارن. یعنی نمیدونن قراره چطوری، با کی، کجا و اصلا چطوری مبارزه کنن!قصه قصه ی سیرک عجیب غریبیه که دور دنیا میچرخه و هر دفعه سر از یه شهر درمیاره و فقط شب ها بازه و داخلش کلی هنرمندا و جادوگرای بی نظیر داره.وقتی میگم جادو یعنی اینجا داریم از جادوی واقعی حرف میزنیم!داستان اصلی کتاب اینه که  ارتباط این سیرک با این مبارزه چیه؟ این دوتا شعبده باز چطوری قراره با هم مبارزه کننن و مسابقه کی تموم میشه؟ نظر من در مورد کتاب:کتاب 430 صفحه ست و من تا خط آخر اصلا متوجه نشدم چی به چیه و کاملا گیج شدم و اصلا نتونستم باهاش ارتباط بگیرم.هر فصل زمان داستان تغییر میکرد و از یه سال به چند سال قبل یا چند سال بعد پرش داشت که همین باعث میشد برگردم هی عقب تا ببینم در مورد چی داره حرف میزنه!ایده ی کلی کتاب رو دوست داشتم اما اصلا نتونستم درکش کنم. شخصیت پردازیاش به شدت ضعیف بود. من مدام یادم میرفت هر شخصیت کی بود و نقشش چی بود و جادوی کتاب هم خیلی ضعیف و پیش پا افتاده بود.خقیقتش من انتظار شعبده بازی ایی در حد فیلم The Prestige و The Illusionist رو داشتم که کاملا ناامید شدم و خیلی خوندنش برام سخت و طاقت فرسا بود :(کتابی بود که من رو وارد ریدینگ اسلامپ کرد و اصلا از خوندنش لذت نبردم.گیج کننده بود و انسجام کافی نداشت و خیلی جاهاش برام مبهم بود.حتی داستان عاشقانه ی کتاب رو هم نتونستم درک کنم! پایان بندیش برام به شدت مبهم بود و واقعا نفهمیدم چی شد :)))دوسش نداشتم و از 5 بهش 1/5 میدم </description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jan 2024 01:15:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب تصاویر پنهان نوشته ی جیسون ریکولاک</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%AC%DB%8C%D8%B3%D9%88%D9%86-%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%DA%A9-d9il1orc8dn6</link>
                <description>مالووری دختر بیست و یک ساله ایه که متاسفانه درگیر اعتیاد به مواد بوده و با کلی تلاش و به سختی تونسته ترک کنه و الان 18 ماهه که پاکه.مرکز بازپروری ایی که مالوری اونجا زندگی میکنه، به یه خانواده ی مرفه معرفیش میکنن تا 3 ماه تابستون پرستار پسر 5 ساله شون - تدی - باشه و وقتی پدر مادرش سرکار میرن ازش مراقبت کنه.تدی علاقه ی خیلی زیادی به نقاشی داره و مدام از چیزای مختلف نقاشی میکشه و از یه دوست خیالی به اسم آنیا هم حرف میزنه که گاهی توی نقاشیاش حضور داره. اما اتفاق عجیبی که میوفته اینه که کم کم شروع میکنه به نقاشی های عجیب کشیدن! مثلا مردی که داره جنازه ی یه زن رو روی زمین میکشه یا زنی که داره خفه میشه و دو تا دست دور گردنشه!!!مالوری داخل کلبه ایی که تو حیاط پشنی خونه قرار داره ساکن میشه و از طریق یکی از همسایه ها متوجه میشه گویا این کلبه تاریخچه ی عجیبی داشته و زنی به اسم آنی بارت که نقاش هم بوده، اونجا به قتل رسیده و جسدش ناپدید شده!نقاشی های تدی روز به روز شکل عجیب تری به خودشون میگیرن و حالا سوالی که اینجا پیش میاد اینه که آیا مالوری دوباره شروع به مصرف مواد کرده و دچار توهم شده و این نقاشی ها صرفا حاصل تخیل یه بچه ی 5 ساله ان، یا واقعا ارتباطی بین آنیا و آنی بارت و نقاشی های عجیب تدی هست و این وسط معمایی نیاز به حل شدن داره..؟؟نظر من در مورد کتاب:بی نظیر بود!! من خیلییی دوسش داشتم و واقعا از خوندنش لذت بردم!ژانر کتاب وحشته و من اصولا آدمی نیستم که کتاب ترسناک بخونم یا فیلم ترسناک ببینم و تقریبا این اولین تجربه ام از این ژانر بود و با کلی سلام صلوات شروعش کردم :)))بایذ اعتراف کنم که کتاب ترسناکی بود و تا وسطاش که رسیدم واقعاااااا ترسیده بودم و قشنگ وحشت رو تو عمق وجودم حس کردم :))))کتابش مصور بود و نقاشیا تو کتاب و بودن و وای من عاشق اینش شدم :)))اما چیزی که بیشتر از همه در موردش دوست داشنم این بود که این داستان صرفا یه داستان معمولی وحشتناک نبود و به نظرم بیشتر جنبه ی روانشناختی داشت :)مفهوم اصلیش اعتیاد و ترک مواد، تروما و از نو شروع کردن بود و من به خوبی تونستم با مالوری و درد و تلاشش ارتباط بگیرم.از پلات توییستش نگم براتون که بیییییی نظیر بود! به هییییچ وجه نمیتونستم آخرش رو حدس بزنم و اصلا انفاقاتی توش افتاد و مسیری داستان گرفت که حقیقتا شوکه شدم :)))))کتابی که جوری منو ترسوند که شب تا صبح از ترس زیر پتو بودم و چشم رو هم نذاشتم، همین کتاب احساساتیم کرد و تا مرز گریه رفتم و قلبم باهاش فشرده شد! :)))عاشق قلمش، سبکش، فضاش، موضوعش و روونی داستان شدم و از 5 بهش 4.5 میدم.یه کوچولو اسپول:چرا بهش 5 ندادم؟چونکه خب مالوری که از صبح تا عصر با این بچه وقت میگذروند و درسته دسشویی حمومش نمیبرد ولی با هم کلی شنا میکردن، آیا تو استخر متوجه نشده بود که این بچه پسر نیست و دختره؟کلا این قضیه ی جنسیت بچه به نظرم زیادی بود و اصلا نیازی به نوشته شدن نداشت و اینو نپسندیدم و باورش نکردم :)</description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jan 2024 13:49:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب عمارت گالانت نوشته ی ویکتوریا شواب</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DA%AF%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D8%A7%D8%A8-udyfho4scpdh</link>
                <description>سایه ها نمیتوانند لمس کنند واقعی نیستند- خواب ها فقط خواب هستند هرگز نمیتوانند به تو آسیب بزنند- و تا زمانی که از گالانت دور باشی، در امان خواهی بود.داستان در مورد دختربچه ی یتیمی به اسم اولیویاست که توی یه پرورشگاه زندگی میکنه و نمیتونه حرف بزنه.اولیویا میتونه یه سری شبح کنار خودش ببینه و از اونجایی که نمیتونه حرف بزنه، همه ی کسایی که توی اون پرورشگاه هستن ازش یه جورایی میترسن و هیچ کس نزدیکش نمیشه و ازش دوری میکنن.تنها دارایی اولیویا یه دفترچه ی سبزرنگه که از مادرش براش به یادگار مونده و توش یه سری نوشته و نقاشی داره. از نوشته های توی دفتر میشه فهمید که مادرش دچار جنون شده و آخرین حرفی که توی اون دفتر خطاب به دخترش نوشته، اینه که از اگه میخوای در امان باشی، از گالانت دوری کن.یه روز یه نامه به پرورشگاه فرستاده میشه و گویا از طرف دایی اولیویاست که میگه ما دنبالت میگردیم و دوست داریم به خونه بیای. به.. گالانت..!متوجه میشیم که گالانت اسم عمارتیه که مادرش اونجا زندگی میکرده و الان اعضای خونواده اش اونجان و این چند سال دنبالش میگشتن و امیدوارن یه روزی اولیویا رو پیدا کنن و اون بره پیششون.به گالانت!جایی که آخرین حرف مادرش این بوده که اگه میخوای در امان باشی از اونجا دور باش!قصه قصه ی معمای گالانت و سرنوشت اولویاست. این دختربچه ی ساکت مرموز نترس...نظر من در مورد کتاب:خببببب همین اول بگم که عالی بود! معرکه! خفن! بی نظیر! خدا!کتاب خیلیییییی خوب بود و من واقعا دوسش داشتم. یه فضای خیلی دارک و مرموز و رازآلود داشت.خیلی توصیفای دقیقی داشت و من کاااملا  میتونستم خودمو توی اون فضا تصور کنم. توی یه عمارت متروکه ی بزرگ تاریک تسخیر شده! کامل میتونستم حسای اولیویا رو درک کنم و عمیقا باهاش ارتباط گرفتم (قلب)خیلی ایده ی کتاب رو دوست داشتم. خیلی تک و بی نظیر بود. درسته که فانتزی بود ولی اصلا غیرقابل باور نوشته نشده بود و من وقتی تمومش کردم، شب بود. رفتم لب پنجره و به تکون خوردن درختا و تاریکی بیرون نگاه کردم و ته دلم حس میکردم که آره! واقعی بود! و داشتم به این فکر میکردم که الان یه جایی از این دنیا یه دختری به اسم اولیویا از پنجره ی عمارت گالانت به بیرون نگاه میکنه  و منو میبینه و منم سنگینی نگاهش روی خودم رو عمیقا حس کردم!!!میدونم به نظر خنده دار میرسه ولی واقعا ایده ی کتاب برام باورپذیر بود و انقدر خوب و جذاب نوشته شده بود که من با درد تمومش کردم چون اصلا دلم نمیخواست ازش جدا بشم!وقتی میخوندمش بدنم مور مور میشد و مرز بین خیال و واقعیت رو گم کرده بودم و اینه که برام یه کتاب رو جذاب میکنه. جوری نوشته شده باشه که اصلا متوجه نشی الان کجایی! رو تخت دراز کشیدی یا توی اون قصه کنار اون شخصیتایی :)داخل کتاب یه سری نقاشی هم هست و نظر من؟ اگه میخواید بخونیدنش، حتما یه شب ساکت و آرووم رو انتخاب کنید.با یه نور خیلی ملایم و شاید یه شمع.. جوری داخل گالانت قرار میگیرید که یادتون میره اصلا الان کجای دنیایید :)خیلی من رو یاد سریال Stranger things مینداخت. با اینکه فضاشون کاملا با هم فرق داشت ولی اگه بخونیدش خودتون متوجه میشید چی میگم :)))من واقعا از خوندنش و از قلم نویسنده اش لذت بردم. خیلی زیبا بود. و از اونجایی که این اولین کتابی بود که از ویکتوریا شواب میخوندم، تصمیم گرفتم برم سراغ بقیه ی کتاباش و اونا رو هم بخونم :))من از 5 بهش 5 میدم :) </description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jan 2024 21:14:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب درس های شیمی نوشته ی بونی گارموس</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D9%86%DB%8C-%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B3-rvtajxekdwwq</link>
                <description>داستان در مورد زندگی یه زن شیمیدان توی دهه ی 60 میلادیه: دورانی که تبعیض جنسیتی تو اوج خودشه و کسی نه تنها به یه زن به عنوان یه دانشمند نگاه نمیکنه، بلکه همه معتقدن که زن ها فقط میتونن نقش یه زن خونه دار با دغدغه های سطحی رو داشته باشن و هیچ جایگاهی برای یه زن توانمند و مستقل و سنت شکن، وجود نداره. ولی الیزابت زات - همین زن دانشمند کتاب- خودشو اسیر این طرز فکر نمیکنه و سعی میکنه جایگاه خودش رو به عنوان یه دانشمند به دنیای مردسالار بقبولونه و جلوی این تبعیض جنسیتی و فرهنگ مذهب زده و خرافه زدپرست بایسته.الیزابت توی یه آزمایشگاه شیمی به عنوان تکنسین کار میکنه و اون و کالوین اونز - بهترین شیمیست اون آزمایشگاه- به صورت اتفاقی با هم آشنا میشن و خب قصه قصه ی زندگی این دو نفر و اتفاقاتیه که براشون بعد از این آشنایی میوفته.مفهوم اصلی کتاب هم جنبش فمینیستی و مبارزه با عقاید جنسیت زده و کلیشه های سنتیه.مصائب زن بودن! :)))نظر من:از روی این کتاب یه مینی سریال با اسم Lessons in Chemistry به تازگی ساخته شده که من اول اون رو دیدم و بعد کتابش رو خوندم.سریالش معرکه بود. عالی بی نظیر از همه نظر! (قلب زیاااد!)موضوعش رو به شدت دوست داشتم و از اونجایی که دیگه دوران این تبعیض جنسیتی و نابرابری و بی عدالتیا دیگه گذشته! خیلیییی میتونستم باهاش ارتباط بگیرم. متاسفانه!اما کتابش... خب.. خیلی ناامیدم کرد! واقعا بد نوشته شده بود و اصلا اون حس و حال فیلمش رو منتقل نمیکرد.نتونستم با شخصیتاش ارتباط بگیرم و تا لحظه ی آخر انگار تو فضای داستان قرار نگرفتم :/کتاب و فیلمش یه جاهایی با هم فرق داشتن و من اون داستان فیلم رو بیشتر پسندیدم.اینکه در مورد موضوعای چالشی مثل مذهب، ازدواج، جایگاه زن توی جامعه، بی عدالتی و در کل نابرابری، حرف زده بود رو خیلیییی دوست داشتم!کتاب خیلی خام نوشته شده بود و به نظرم ترجمه اش هم خیلی چنگی به دل نمیزد. هم سانسورای خیلی مسخره داشت و هم اینکه یه جورایی انگار گوگل ترنسلیت ترجمه اش کرده بود :///کتابش موضوع قشنگش رو حیف کرده بود و اگه نظر منو میخواید، حتما فیلمش رو ببینید و کتابش رو نخونید.من کتابش رو دوست نداشتم و فقط بخاطر موضوع خیلی جذاب و ارزشمندش بهش از 5، 3 میدم. </description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jan 2024 22:42:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب پیشخدمت نوشته ی نیتا پروز</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B2-ckozazw6fxqn</link>
                <description>داستان در مورد دختریه که خدمتکار یه هتله و موقع تمییز کردن یکی از اتاقا، یه جنازه پیدا میکنهدر واقع یکی از مهمونای این هتل که یه مرد ثروتمند و پرحاشیه ایی بوده، توی اتاقش به قتل رسیده و کسی هم که سر صحنه ی جرم حاضر میشه همین خدمتکار هتله و قصه قصه ی کشف راز این قتل و اتفاقای پست پرده اشهنظر من:از همون صفحه ی اول کتاب مشخص بود که شخصیت اصلی یعنی همین دختر خدمتکار، یه “مشکلی” داره و نرمال نیست!تا آخر داستان هم حرفی از اینکه این “مشکل” چیه زده نمیشه و اصلا مشخص نیست نویسنده منظوزش از این کار چی بودهانگار این شخصیت دچار یه جور سندروم ناشناخته ایی که برای ما اینطوری توصیف میشه که این دختر از نظر بقیه «دیوونه، مثل ربات، عجیب غریبب و ..» ست.انگار اتیسم یا یه بیماری ایی داره که همین دستمایه اصلی این میشه که مظنون اصلی این قتل این دختر باشه حالا من اصلا کاری این موضوعش ندارم (در مورد شدت غیراخلاقی بودنش تو یوتیوب حرف میزنم) کلا برام داستان خیلی خام و ناپخته بودمن اصلا نتونستم با فضای کتاب و شخصیتاش ارتباط بگیرم و حتی واقعا اونقدری این معما برام جذاب نشد که بخوام هیجان حل شدنش رو داشته باشم!از اینشم که اومد بحث رو اخلاقی و درست و غلطی و فلسفیش کرد خوشم نیومد🙄اصلا آخرشم واقعا نفهمیدم چی شد و کلا به نظرم کتاب جذابی نبود و نپسندیدم🚶‍♀️از ۵ بهش ۲ میدم </description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jan 2024 22:08:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب بازی های میراث نوشته ی جنیفر لین بارنز</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DB%8C%D9%81%D8%B1-%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%B2-ahtkq6usonzb</link>
                <description>داستان در مورد دختر نوجوونیه که طبق وصیتنامه ی یه میلیاردر کاملا غریبه، صاحب تمام مال و املاکش شده!قصه در مورد درگیری این خانواده ی خیلی ثروتمند و دختر غریبه ست که میخوان معمای این وصیتنامه ی مرموز رو حل کنناصلا این دختر کیه؟ چه نسبتی با این پیرمرد ثروتمند داشته؟ چرا به جای اعضای خونواده، سرمایه ی میلیاردیش رو برای این دختر غریبه به ارث گذاشته؟نظر من:ایده ی کلی کتاب به نظرم خیلییییی جذاب بودیه داستان پر از معما و سرنخ که خیلی بد نوشته شده بود متاسفانه🫠من تا صفحه ی آخر کتاب نتونستم وارد فضای داستان بشم و شخصیتا رو درک کنم و باهاشون ارتباط بگیرم و اصلا نتونستم این معماها و سرنخا رو هضم کنمبه نظرم خیلی خام بود و آخرش واقعا سرهم بندی شده بود و انگار نویسنده دوست داشت، تلاششم کرده بود که به داستان معمایی هیجان انگیز بنویسه، ولی کاملا شکست خورده بودمن با انتظار بالایی رفتم سراغش به خاطر امتیازا بالای گودریدزش ولی واقعا ناامید شدم و‌ ذهنم خیلی خسته شد موقع خوندنشاز ۵ بهش ۲/۵ میدم  </description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Wed, 27 Dec 2023 22:37:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب فردا و فردا و فردا نوشته ی گابریل زوین</title>
                <link>https://virgool.io/@farzanehemami44/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%DA%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%84-%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86-cciqkfvjkgno</link>
                <description>داستان در مورد یه دختر و دو تا پسر جوونه که با همدیگه ویدیو گیم طراحی میکنن و یه رابطه ی عجیبی هم بینشون وجود داره.دوستن؟ همکارن؟ مثلث عشقیه؟ چیزی که در نهایت اصلا مشخصم‌ نمیشه 😐قصه اینطوری شروع میشه که این دختر و یکی از پسرا وقتی بچه بودن توی بیمارستان با هم دیگه بازی ویدیویی میکردن و این بازی کردنه به جفتشون کمک کرده تا از ترومایی که براشون اتفاق افتاده بوده، بتونن عبور کنن.کتاب پر از اسم بازیای مختلف و به نظرم برای یه گیمر میتونه از این نظر تاحدودی داستان جذابی باشهنظر من:افتضاح بود! دوسش نداشتم. خیلی الکی و بیخودی کش دار و غیرقابل فهم بود.منی که اهل بازی کردن نیستم برام خیلیییی خوندن کتابش اذیت کننده بود که به نظرم ضعف این کتاب بود؛ چون کتابای دبگه با همین موضوع گیم خونده بودم و دوسشون داشتم!بیشترین نظری که در مورد این کتاب داده میشه اینه که داستانش در مورد دوستیه. فراز و نشیباش و پروسه ی ایجاد صمیمیت و شکل گرفتن یه رابطه ی دوستانه ی عمیقولیییی به نظرم هیچ دوستی صمیمی ایی اینجا وجود نداشت! شخصیتا اصلا از چیزی جز بازی و کار با هم دیگه حرفی نمیزدن و چند جا تو خود کتاب نوشته شده بود که آره تو مثلا فلان چیزو در مورد من هیچوقت ندونستی یا در موردش حرف نزدیم و خب این چه صمیمیتیه؟😐توی این کتاب در مورد وارد رابطه شدن  دانشجو با استاد، خوابیدن با مرد متاهل و رابطه ی جنسی BDSM طور، نوشته شده بود که به نظرم خط قرمززززززن و اصلا یا نباید در موردشون نوشت، یا اگه کسی حرفی میزنه ازشون، به اشتباه بودنشون و روش درست حل کردنشون حتما باید اشاره بکنه. غیر این خط قرمز مطلقه اوکی نشون دادنشون!چند جا توی کتاب من احساساتی شدم و قلبم فشرده شد و خب این تنها نکته ی مثبش بود برام که یه چند تا صحنه رو خیلی عمیق و احساسی نوشته بوددر کل خیلی کتاب سخت خوانی بود و به زور خودمو کشوندم تا تمومش کنم و از ۵ بهش ۱/۵ میدم حداکثر!</description>
                <category>فرزانه بوکز</category>
                <author>فرزانه بوکز</author>
                <pubDate>Mon, 25 Dec 2023 21:31:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>