<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های قصه گویِ مُد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fashionmode</link>
        <description>الف آشنا !  مدنویس امین</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 04:57:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2510915/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>قصه گویِ مُد</title>
            <link>https://virgool.io/@fashionmode</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قسط دردناک</title>
                <link>https://virgool.io/@fashionmode/%D9%82%D8%B3%D8%B7-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%A7%DA%A9-sbauvnvsxaek</link>
                <description>قسط دردناک سال قبل همین موقع‌ها بود، ساعت دو و نیم بعد از ظهر روز شنبه، در حالی که سخت درگیر سر و کله زدن با کارهای پر از چرندیات سمت خودم در اداره بودم زنگ تلفن همراه به صدا درآمد.کلافه از مزاحمتی که برام ایجاد شده بود با خودم فکر کردم &quot;یعنی کی می‌تونه باشه؟&quot; حتما باید یکی از آشنایان باشه که می‌خواد اگه بخوام خوشبین باشم می‌خواد حالم بپرسه و صله رحم بجا بیاره. در هر صورت، دلم نمی‌خواست وسط این همه درگیری ذهنی و مشغله‌های زندگی خودم گوشی رو باز کنم و ریسک یک مصیبت احتمالی جدید رو به جان و دل بخرم، می‌خواستم مثل اکثر اوقات خودمو به نشنیدن بزنم، اما با دیدن شماره، فهمیدم طرف حسابم با فامیل عزیزی است که&quot; دکمه ول کن&quot;نداره.اما یک حسی بهم می‌گفت این بار فرق داره، دیدید بعضی وقت‌ها یه چیزی به آدم الهام می‌شه؟ برای من اولین بار در 3۰ سالگی بود و این می‌شد دومین دفعه. اولین بار که پشت در بود که بعد چند سال اومده بود منو ببینه و با قرض گرفتن مبالغ مدنظرش از نظرها غایب شده بود.باید اعتراف کنم اون روز با دیدنش پشت خط کاملا تو ذوقم خورد. به حس ششم لعنت فرستادم که چرا قبلا درهای دلم را بهش باز کرده بودم.بلاخره بعد از کلنجار رفتن، گوشی را برداشتم و پاسخ دادم: «سلام.»- «سلام، ضامن میشی؟»و ساده‌دلی که نه گفتن بلد نیست، گفت: «چرا که نه!»بعد از یک سالحسابدار اداره، آقای میانسالی بود که وارد اتاقم شده بود و حالا در اوج بحران مالی یادم افتاده بود که این مبلغ اقساط رو جزو مخارج ماهانه‌ام حساب نکرده بودم. به هر حال، با خوشرویی به پاکت نامه‌اش اشاره کرد و فهمیدم که ماجرا از چه قرار است.آقای فامیل گاه بیگاه حکایت «باز هم مدرسم دیر شد» را در پرداخت اقساطش در پیش می‌گرفت. قطع تلفن برای این آدم پررو کاری نبود که بخواهم انجام بدم، بنابراین در این مواقع به خودم این‌جوری دلداری می‌دادم که تا چوب تر بالای سرم نباشد؛ برای عالم و آدم ضامن میشم، پس شاید این روش برای من خیلی مفید باشه تا بتونم یک تابویی از ضامن شدن برای خودم ایجاد کنم.این ملاقات در اتفاقات پر فراز و نشیب آن ماه گم شد تا اینکه سر برج بعد، باز هم در موعد معین زنگ موبایلم به صدا درآمد. اینآقای حسابدار چیزی داشت که برای من خاص بود. نمی‌دانم در ظاهرش بود یا آن رفتار یخ‌زده‌اش، اما هر بار که او را می‌دیدم، به اندازه دفعات قبل حالم گرفته نمی‌شد و حتی دلم می‌خواست کمی با او حرف بزنم. نمی‌دانم شاید از تنهایی جنون به سرم زده .روزها می‌گذشت و من متوجه می‌شدم که نزدیک سر هر برج دچار جنون می‌شوم. با نگاهی آکنده از شرم به نامه‌اش خیره شدم و از این خیالات شیطانی دست برداشتم. نفس عمیقی کشیدم و در نهایت، تصمیم گرفتم با جریمه‌ها و تأخیرها کنار بیایم و بدهی ضمانت‌ام را بپردازم. برای آرام گرفتن خودم اسمش را قسطنطنیه گذاشته بودم اما حس خود قسطنطنیه هم بد بود.مدتی بعد، در یک روز آرام پاییزی، فکری به ذهنم رسید. با خودم تصوری کردم که اگر یک سیستم پرداخت خودکار برای قسطنطنیه وجود داشت، می‌توانست بار این نگرانی‌ها را از دوش من بردارد و دیگر نیازی نبود که هر ماه با اضطراب از موعد پرداخت قسطنطنیه ها بترسم. انگار در این رؤیا، همه چیز در هماهنگی نرم و آرام به جلو می‌رفت. بدون اضطراب، بدون استرس؛ فقط زندگی ساده و بی‌دغدغه.تصور می‌کردم که به جای هراس از جریمه‌ها، می‌توانستم از لحظات آزادم برای لذت بردن از زندگی استفاده کنم؛ شاید یک بعدازظهر با خانواده‌ام به تماشای غروب آفتاب درساحل دریا بنشینم،هرچند این رؤیا همچنان دور به نظر می‌رسید، اما نمی‌توانستم از لذت آرامشی که در دل این فکر نهفته بود، دست بکشم.در نهایت، این تجربه تلخ و درس‌آموز  قسطنطنیه به من یاد داد که هرچند پرداخت خودکار می‌تواند به مدیریت بهتر هزینه‌ها کمک کند، اما همچنان مسئولیت‌پذیری و آگاهی از مخارج شخصی اصل مهمی است که نباید فراموش شود.</description>
                <category>قصه گویِ مُد</category>
                <author>قصه گویِ مُد</author>
                <pubDate>Tue, 12 Nov 2024 17:39:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صـنـعـت مُـــــــــــد</title>
                <link>https://virgool.io/@fashionmode/fashion-h7oif8popuso</link>
                <description>به دنیای جذاب مد قدم بگذارید، جایی که سبک به یک شکل هنری تبدیل می شود و لباس تبدیل به بوم نقاشی برای خودنمایی می شود. مد چیزی بیش از پارچه و طرح است. این زبانی است که در مورد اینکه ما چه کسی هستیم و چگونه خودمان را درک می کنیم صحبت می کند.صـنـعـت مُـــــــــــددر این صنعت همیشه در حال تحول، مد منبع ثابتی از الهام است، مرزها و هنجارها را به چالش می کشد. این بازتابی از فرهنگ، تاریخ و آرزوهای ما است. از ظرافت جاودانه یک لباس سیاه کوچک گرفته تا خلاقیت های جسورانه و مبتکرانه طراحان آوانگارد، مد مجموعه ای غنی از خلاقیت و فردیت را در بر می گیرد.مد این قدرت را دارد که متحول شود، قدرت بخشد و بیانیه ای بسازد. این به ما اجازه می دهد تا در نقش های مختلف قدم بگذاریم، هویت های مختلف را آزمایش کنیم و خود واقعی خود را در آغوش بگیریم. چه یک کت و شلوار دقیق دوخته شده باشد که اعتماد به نفس ایجاد می کند یا یک لباس روان که مظهر ظرافت و زنانگی است، مد این توانایی را دارد که احساسات را برانگیزد و تأثیری ماندگار بر جای بگذارد.اما مد تنها به باند فرودگاه های پاریس یا صفحات براق مجلات محدود نمی شود. این در همه جنبه های زندگی ما نفوذ می کند، از نحوه لباس پوشیدن ما برای محل کار گرفته تا نحوه بیان خود در رسانه های اجتماعی. این یک زبان جهانی است که از مرزها، فرهنگ‌ها و نسل‌ها فراتر می‌رود و مردم را از هر طبقه‌ای به هم متصل می‌کند.در قلب مد، اشتیاق و مهارت نهفته است. این ساعت‌های خستگی‌ناپذیری است که برای تکمیل یک دوخت، توجه دقیق به جزئیات و تعهد تزلزل ناپذیر به کیفیت صرف می‌شود. مد از صنعتگران، رویاپردازان و رویاپردازانی که به دیدگاه های خلاقانه خود جان می بخشند، تجلیل می کند.مد یک کالیدوسکوپ همیشه در حال تغییر از روندها، رنگ‌ها و شبح‌ها است. این ما را تشویق می کند تا چیزهای جدید را در آغوش بگیریم، ریسک کنیم و از مناطق راحتی خود خارج شویم. ما را به بازی، آزمایش و سرگرمی با سبک شخصی خود دعوت می کند. چه ما یک کت و شلوار براق برای یک جلسه هیئت مدیره بپوشیم یا برای یک برانچ آخر هفته یک لباس سارافون پر جنب و جوش بپوشیم، مد به ما قدرت می دهد تا خودمان را صادقانه و جسورانه بیان کنیم.اما در میان طبیعت سریع صنعت مد، آگاهی در حال رشد نیز وجود دارد. جنبش های مد پایدار و اخلاقی در کانون توجه قرار گرفته اند و اهمیت مصرف آگاهانه را به ما یادآوری می کنند. مد این پتانسیل را دارد که نیروی خوبی باشد، و شیوه‌های مسئولانه را ترویج کند که هم به مردم و هم به کره زمین احترام می‌گذارد.در این دنیای مد که همیشه در حال تحول است، چیزی برای همه وجود دارد. این قلمروی از امکانات بی پایان است، جایی که خلاقیت حد و مرزی نمی شناسد. پس بیایید مد را به‌عنوان شکلی از ابراز وجود، جشن تنوع و به‌عنوان راهی برای به جا گذاشتن نشان منحصر به فرد خود در جهان بپذیریم.مد یک هنر، یک علاقه و یک سفر است. ما را به کشف، اختراع مجدد و کشف حس سبک خود دعوت می کند. از لحظه‌ای که به آن لباس بی‌نقص می‌پیوندیم، موجی از اعتماد به نفس و احساس تعلق را احساس می‌کنیم. مد این توانایی قابل توجه را دارد که نه تنها ظاهر ما، بلکه احساس ما را نیز متحول کند.بنابراین، جرأت کنید جسور باشید، جرأت کنید معتبر باشید، و جرأت کنید که قدرت دگرگون کننده مد را در آغوش بگیرید. به دنیایی قدم بگذارید که در آن تخیل پرواز می کند، جایی که خلاقیت در آن حکمفرماست، و جایی که سبک به زبانی تبدیل می شود که هیچ مرزی نمی شناسد. به قلمرو مسحور کننده مد خوش آمدید، جایی که رویاها به واقعیت تبدیل می شوند و هر لباسی داستانی را بیان می کند.</description>
                <category>قصه گویِ مُد</category>
                <author>قصه گویِ مُد</author>
                <pubDate>Sun, 10 Dec 2023 19:20:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>