<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه فتاحی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fate75meh</link>
        <description>UX Designer</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:18:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/291365/avatar/vz1kLP.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه فتاحی</title>
            <link>https://virgool.io/@fate75meh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قانون هیک : گزینه های بیشتر انتخاب سخت تر</title>
                <link>https://virgool.io/@fate75meh/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%87%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%AA%D8%B1-ecf9wygubhlx</link>
                <description>حتمن واستون پیش اومده که بین انتخاب یه لباس با پنج تا رنگ بندی مشکی،کرمی و سبز،قهوه ای سوخته و زرشکی مردد شده باشید و چند دقیقه طول کشیده باشه که انتخابتون رو نهایی کنید!یه قانون روانشناختی میگه که یه فرد هرچی گزینه های بیشتری واسه انتخاب داشته باشه قطعا انتخاب نهاییش سخت تر و طولانی تر میشه...اسم این قانون، قانونه هیک هست که به نام دوتا روانشناس به اسم ویلیام ادموند هیک و ری هیمن نام گذاری شده و اگر بخوایم از منظر ریاضیاتی که همه جا کاربرد داره بررسیش کنیم یه تابع لگاریتمی رو نشون میده که در تصویر زیر نشون داده شده!برای بررسی بهتر این قانون یه آزمایش انجام دادن  که در هر سری تعداد طعم های مربا رو عوض کردن این آزمایش نشون داده که مشتری ها تمایل بیشتری به خرید شیشه های مربا با شش طعم مختلف داشتن اما وقتی که تعداد طعم ها به 24 تا افزایش پیدا کرد فروش به مراتب کمتر شد.زمانی که 24 مربا وجود داشت، 60 درصد مشتریان برای گرفتن نمونه وایمیسادن و فقط 3 درصد از مشتری ها یه شیشه می خریدن. اما وقتی که شش نمونه وجود داشت، 40 درصد از مشتری ها جذب میشدن. اما بخش جالب اینجاست - 30 درصد از این افراد مربا میخریدن.این نشون میده گزینه های بیشتر درسته که افراد بیشتری رو جذب میکنه اما در نهایت گزینه های کمتره که باعث خرید میشه!اما ارتباط این قانون با تجربه کابری چیه؟به عنوان یه طراح باید بدونید که هرچی انتخاب های کاربر رو گسترده تر کنید انتخاب واسش سخت تر و گیج کننده تر میشه، داشتن گزینه های متنوع خوبه چون باعث توجه مشتری می شود اما به محض اینکه تعداد انتخاب ها خیلی زیاد بشه شادی فرد کاهش پیدا میکنه!اگر بخوایم از دید روانشناسی هم  این قضیه رو بیشتر بررسی کنیم به دوتا معضل میخوریم:یک: اضطرابانتخاب بیش از حد علت درد و رنج ذهنی برای برخی از افراده.دو: ناامیدیهرچه گزینه های بیشتری وجود داشته باشد، احتمال داره که از انتخاب خودش نا امید بشه . چون هرگز احساس نمی کنه که بهترین تصمیم رو گرفته چون گزینه های زیادی برای در نظر گرفتن وجود داره.اما حالا بریم سراغ این که این قانون در UX  چجوری پیاده میشه:یکی از موارد مهمی که تو طراحی برای ما مهمه زمان واکنش یه کاربره، یعنی زمانی که یه کاربر وقت میزاره تا یه گزینه رو انتخاب کنه. واکنش کاربر در یه فضای دیجیتالی به موارد مختلفی مثل سن و تجربه بستگی داره مثلا قطعا زمان واکنش یه فرد تازه وارد خیلی بیشتر از یه کاربر دائمیه!اما ما به عنوان یه طراح چطور میتونیم از این قانون تو طراحی هامون بهره ببریم ؟1- وظایف پیچیده رو به کارهای ساده تر تقسیم کنید:مثلا تجربه پرداخت رو به چند مرحله انتخاب آدرس،نوع ارسال،اطلاعات صورت حساب و پرداخت نهایی تبدیل کنی. این کار بار ذهنی کاربر رو کمتر میکنه!2- گزینه های توصیه شده رو بولد کنید:برای مثال اگر چند گزینه قیمت گذاری دارید چیزی که معمول تره رو بولد کنید.اما صادق باشید چیزی که به صرفه تره رو بولد کنید :)3- تعداد گزینه هارو به حداقل برسونید!برای مثال دسته بندی های ناوبری رو بهینه تر کنید !4- گزینه هارو طبقه بندی کنید!طبقه بندی کردن به کاربر ها کمک میکنه تا گزینه هارو بهتر هضم کنند.در نهایت باید بدونیم که این قانون همه جا پیاده میشه! حتی در منوی رستوران ها!پس همیشه به این نکته توجه داشته باشید:&quot;سادگی کلیدیه که باعث میشه یه سیستم به خوبی کار کنه&quot;</description>
                <category>فاطمه فتاحی</category>
                <author>فاطمه فتاحی</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jan 2023 13:06:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من هم بال میکشم !</title>
                <link>https://virgool.io/littleprince/%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B4%D9%85-vp506ap40eg6</link>
                <description>میخوای چه کاره بشی؟+ میخوام معلم بشم! عالیه!خب حسام تو میخوای چکاره بشی ؟+ معلم!چه خوب! معلمی خیلی شغل خوبیه!خب حالا بچه هایی که میز بعدی نشستن بگن میخوان چکاره بشن؟+ معلم!یهو یه پسر بچه ای که میز اول نشسته بود و بهم با لبخند زل زده بود گفت : &quot; من نمیخوام معلم بشم من میخوام هنرمند بشم &quot;&quot; میخوام دوربین داشته باشم عکاسی کنم از همه! &quot;یه دختر بچه دیگه ازون طرف کلاس گفت:  &quot; منم میخوام عکاس شم! &quot;انگار دوربینی که تو دستای من بود شوق عکاسی بهشون داده بود و بالاخره از یک کلاس 30 نفره که همگی میخواستن معلم بشن دو نفر شغل دیگه ای واسه خودشون انتخاب کرده بودن!اما عجیب بود!  انگار تنها شغلی که براشون تعریف شده بود معلم شدن بود!از اون کلاس بیرون اومدیم و رفتیم یه کلاس دیگه.اینجا هم بچه ها برای آیندشون معلم شدن رو انتخاب کرده بودن !این بار سوال دیگه ای رو هم پرسیدیم ؟بچه ها بهترین کتابی که خوندید چی بوده ؟یکی گفت : دینی مدرسه!+ ریاضی!+ منم دینی!+ دینی!اول فکر کردیم بچه ها متوجه سوالمون نشدن!دوباره پرسیدیم : بچه ها بهترین کتابی که خوندید ! کتاب های مدرسه نه!این بار هیچ کس هیچ حرفی نزد ...معلم گفت : &quot; بچه ها که کتاب ندارن بخونن ...&quot;یعنی مدرسه کتابخونه نداره؟+ داره ... ممم سه چهار تا کتاب فک کنم هست ... مال خیلی سال پیش ...ناامید شدیم!موقع رفتن ازون کلاس چشمم خورد به انگشترای سوزن دوزی شده رو میز اول ...بهم گفت: &quot;اینارو خودم درست کردم ... فعلا فقط همینقدر سوزن دوزی یاد گرفتم میخوام یکیشو بدم به تو ...&quot;&quot;این قرمزه رو ...&quot;خیلی خوشحال شدم و همون لحظه انداختمش تو دستم و از بقیشونم عکس گرفتم و بهش گفتم که کاراش عالیه و واقعا قشنگن!از بچه ها خداحافظی کردیم و از کلاس بیرون اومدیم!از مدیر و معلم هم تشکر کردیم و سوار ماشین شدیم!که یهو همون دختر بچه که اسمش یادم نیست بدو بدو به سمتم اومد!+ تو باید همشون رو ببری ...همین یه دونه کافیه ! من همینو خیلی دوست دارم+ نه! تو دوسش داشتی ! انداختیش دستت! یعنی قشنگه! پس اینارم ببر به خواهرات بدهآخه اینطوری که نمیشه! پس تو باید اینارو به من بفروشی.+ نه! من همشونو به تو هدیه میدم!هرکاری کردم هیچ پولی ازم نگرفت و بدو بدو برگشت سمت کلاسش...هنوزم انگشترای سوزن دوزی شده اش رو دارم ...انگشتر هایی که بهم دادراستی یادم رفت بگم...قراره به جای انگشترهای قشنگی بهم داد براش کتاب ببرم... کتاب شازده کوچولو!هم برای خودش و هم برای همه بچه هایی که در نقاط دور دست ایران شازده کوچولو رو نمیشناسن و قصه اش رو نخوندن...دوست داری همراهمون باشی ؟</description>
                <category>فاطمه فتاحی</category>
                <author>فاطمه فتاحی</author>
                <pubDate>Sat, 12 Feb 2022 22:51:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش ماشین لرنینگ رو از کجا شروع کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fate75meh/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%84%D8%B1%D9%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%D9%85-v825ufy7hcdy</link>
                <description>خیلیا دوست دارن ماشین لرنینگ رو یاد بگیرن ولی نمیدونن از کجا شروع کنن و یا تو مسیر یادگیری سردرگم میشن!سعی کردم توی این مطلب مسیر یادگیری حرفه ای ماشین لرنینگ رو به صورت خلاصه براتون بنویسم :یک : اول باید برنامه نویسی یاد بگیری!اما چه زبانی برای یادگیری ماشین لرنینگ به دردت میخوره؟زبان برنامه نویسی پایتون مناسب ترینه!پایتون کتابخونه هایی داره که توی ماشین لرنینگ و دیتا ساینس بی نهایت کمکت میکننمثل Numpy , Pandas  , Matplotlib , Seabornپایتون یه زبان برنامه نویسی خیلی ساده و به شدت کاربردیه! حتی اگر نمیخوای ماشین لرنینگ یاد بگیری از پایتون میتونی  تو حوزه هایی مثل طراحی وب سایت، امنیت و ... استفاده کنی !سعی کن از همون اول واسه کدنویسی هم یه محیط خفن  و مناسب رو انتخاب کنیمن بهت ژوپیتر نوت بوک رو پیشنهاد میکنم!دو : باید ریاضیات ماشین لرنینگ رو بلد باشی!البته این ریاضیات چیزی نیست که تورو بترسونه پس نگران نباشچیزی که باید از ریاضیات بلد باشی آمار و جبر خطیه که خیلی هم ساده است!سه : یه متخصص پیدا کن و باهاش درمورد دیتاساینس صحبت کن!اگرم پیدا نکردی اشکال نداره ! توی گوگل سرچ کن دیتا ساینس چیه و مطالبی که توشون یه مثال عملی پیاده شده رو با دقت بررسی کنرفته رفته باید متوجه بشی تجزیه و تحلیل داده چیه و به چه دردی میخوره!هر متخصص ماشین لرنینگی باید بدونه درون دیتاها چه خبره و چه پترنی وجود داره و چه عواملی روی دیتاهاش اثر میزاره!باید یاد بگیرید دیتاهارو آنالیز کنید که چه فاکتوری اضافیه و ...چهار : حالا نوبت ماشین لرنینگ میرسهتوی این مرحله با دانش مراحل قبلی میتونید یادگیری ماشین لرنینگ رو شروع کنید.به طور کلی سه دسته بندی کلی توی ماشین لرنینگ هست که هر کدوم کاربرد های ویژه خودش رو داره و  باید یادشون بگیریالگوریتم هایی که میگم رو خوب مطالعه کن و روشون وقت بزار :1-Supervised learning:Linear regressionNeural networkDecision treeRandom forest2-Unsupervised learning:Clusteringk-means3-reinforcementlearningپنج :پروژه بزن !تا دلتون بخواد مثال، پروژه و کد های جذاب توی اینترنت هست که اگر جایی به مشکل برخوردید کافیه فقط سرچ کنیدچند تا سایت کاربردی  و خفن که میتونید ازشون زیاد استفاده کنید :Stackoverflow.comGeeksforgeeks.orgGithub.comKaggle.comTowardsdatascience.comsocrata.comfivethirtyeight.comشش: یه وقت نترسید بگید اوه چقدر سخته!ماشین لرنینگ ابزار روز دنیاست و خیلی جاها کاربرد داره!سعی کن یادش بگیری و مفید باشی و از مسیر خفن شدن لذت ببری!اگر دوست داری بیشتر یاد بگیری حتمن به  imt1.ir سر بزن !</description>
                <category>فاطمه فتاحی</category>
                <author>فاطمه فتاحی</author>
                <pubDate>Fri, 10 Sep 2021 21:24:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استفاده از ماشین لرنینگ در فرآیند تحقیقات تجربه کاربری</title>
                <link>https://virgool.io/RedAcademy/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%84%D8%B1%D9%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-whlryi9odllx</link>
                <description>وقتی درباره علم داده(دیتاساینس)، ماشین لرنینگ و یا هوش مصنوعی حرف میزنیم، اغلب فکر میکنیم که هیچکدوم ارتباط خاصی با طراحی روزمره ما ندارن.حتی گاهی اوقات خیلی از طراحان نگران این هستن که هوش مصنوعی در آینده شغلشون رو ازشون میگیره!با این حال دیتاساینس خیلی از تجربه کاربری (UX) دور نیست و اگر بخوام صادقانه بگم در واقع هدف دوتاشون یه چیزه :&quot; کشف رفتار کاربران &quot;با این حال دیتاساینس از جنبه کمی و تجربه کاربری نسبتا از جنبه کیفی کار میکنه.روشل کینگ (Rochelleb King) یکی از ارشد های محصول خلاق در نتفلیکس و یکی از نام های بزرگ در طراحی صنعتی از اهمیت استفاده از داده در طراحی روزمره دفاع میکنه و میگه که نتفلیکس هم خیلی از این موضوع بهره میبره!برای روشل داده مترادف با عبارت &quot; اطلاعات درباره کاربرانه&quot;روشل توضیح میده که داده ها به اشکال مختفی وجود دارن، گاهی داده های بزرگ مثل نتایج A/B که  از ملیون ها مشتری به دست میاریم و گاهی داده های کوچیکی داریم که نتیجه مشاهدات یا مصاحبه های کاربری هستن!حتمن قبلا توی کارهاتون ترکیب و استفاده داده ها در طراحی رو دیدید!ابزار هایی مثل گوگل آنالیتیکس اطلاعاتی مثل کلیک کردن روی رویداد ها، اطلاعات جمعیتی و ... که به ما کمک میکنن به عنوان یه طراح دید بهتری نسبت به کاربرانمون داشته باشیم!گاهی با انجام A/B  تست در محصولاتمون میفهمیم کدوم طرح برای کاربرانمون مناسب تره.همه اینا نمونه هایی از استفاده داده در تجربه کاربری هستن!داده ها به ما کمک میکنن تا سه نوع دانش رو کسب کنیم :دانش توصیفی :مثل این: که چرا کاربر صفحه رو ترک کرد؟ چه کسایی طراحی رو دوست دارند و چه کسایی ندارن ؟چرا کاربر روی دکمه دیگه ای کلیک کرد؟دانش پیش گویانه (یا پیش بینی کننده) :این دانش برای بهبود استراتژی محصول موثره!دانستن علت --&gt; تاثیرمثل گفتن این که در صورت اجرای این طراحی چه اتفاقی میفته؟ مشتریان چه کار میکنن با محصول؟دانش مصنوعی :دونستن اثر(هدف) --&gt; علتکه در مقابل دانش پیشبینی قرار داره! برای پاسخ به سواله که من متمایلم کاربر این کار رو بکنه چطور به این هدفم برسم ؟اما بریم سراغ مراحلی که برای  پیاده سازی دیتاساینس باید انجام بدیم :1- ساختار(dateset)یا مجموعه داده هاتون رو درک کنیدهمونطور که قبل از ساختن هر محصولی باید کاربراتون رو بشناسید، قبل از انجام هر کاری باید داده هاتون رو  درک کنید و بشناسید.هر فردی که به دیتاست دسترسی داره باید با مفهوم اسم ها و نام گذاری ها آشنا باشه تا بتونه با داده ها کار کنه.2-هدف رو مشخص کنیدباید هدفتون رو تعیین کنید و بدونید با هر دسته از داده ها چه کاری میخواید انجام بدید.3-داده هاتون رو مرتب و پاکسازی کنیداین مرحله ضروری ترین و پیچیده ترین بخش کاره شماست.در بیشتر مواقع، دیتاست شما خیلی پیچیده است و برای رسیدن به هدفتون نیازی به همه داده ها یا ستون ها ندارید. بنابراین یه دانشمند داده معمولاً قبل از انجام هر کار دیگری داده ها رو پاکسازی میکنه، که این کار شامل حذف داده هاییه که برای شما مهم نیستند و یا نمونه برداری از داده ها و تبدیل داده ها به چیزی که بهش نیاز دارید.4- پیاده سازی ماشین لرنینگ با رویکرد UXتوی این مرحله میتونید از الگوریتم های ماشین لرنینگ برای بازی با دیتاهایی که دارید  استفاده کنید.معمولا الگوریتم های clustering(خوشه بندی) کاربرد زیادی توی تجربه کاربری دارند.در تجربه کاربری، الگوریتم های خوشه بندی به شما کمک میکنن تا گروه های مختف کاربران رو خیلی سریع پیدا کنید.یکی از الگوریتم های خوبی که میتونید استفاده کنید، الگوریتم k-mean  هست.ترکیب علم داده، ماشین لرنینگ و UX  هیچ وقت کار راحتی نیست اما با رشد هر روزه دنیای داده ها، آنالیز و تحلیل کاربرا از دید کمی میتونه اطلاعات مفیدی رو درباره کاربرانمون در اختیارمون بزاره.یادتون باشه استفاده از دیتاساینس همیشه ممکن نیست و لازمه های خودش رو داره ! باید حتمن اطلاعات و داده های کافی رو از کاربرانتون داشته باشید.داده هاتون ساختار قابل فهم و خوبی داشته باشند. و توانایی اعمال رویکرد تجربه کاربری رو روی داده ها داشته باشید.اگر دوست دارید درباره هوش مصنوعی، ماشین لرنینگ و کاربردهاش بیشتر یاد بگیرید از لینک های زیر استفاده کنید :) https://redl.ink/fatemeh/ML و https://redl.ink/fatemeh/IMT منبع:  https://uxdesign.cc/</description>
                <category>فاطمه فتاحی</category>
                <author>فاطمه فتاحی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Aug 2021 19:56:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریم ورک اکتالیسیس برای طراحی گیمیفیکیشن</title>
                <link>https://virgool.io/@fate75meh/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%88%D8%B1%DA%A9-%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%81%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-qytf5ofchvxl</link>
                <description>مزیت اصلی گیمیفیکیشن، افزایش تعامل کاربر است.تحقیقات نشون میده که گیمیفیکیشن میتونه تا 60 درصد فعالیت کاربران رو افزایش بده.ما میتونیم باتوجه به هدفی که داریم از گیمیفیکیشن تو پلتفرم خودمون استفاده کنیم.توی این پست میخوایم با فریم ورک اکتالیسیس و تئوریش بیشتر آشنا بشیم .مفهوم فریم ورک اکتالیسیساین فریم ورک یه چارچوب طراحی گیمیفیشن برنده جایزه است که توسط یوکای چو توسعه پیدا کرده .یوکای چو به عنوان پیشگام واقعی گیمیفیکیشن شناخته میشه و از تحقیقاتی که انجام داد به این موضوع پی برد که بازی ها مارو درگیر خودشون میکنن چون محرک های ذاتی و فطری مارو فعال میکنن و این محرک ها عامل و انگیزه ما برای انجام فعالیت هاست!یوکای چو فهمید که تکنیک های مختلف میتونه مارو به جهات مختلف هدایت کنه .بعضی از این تکنیک ها به طرز مثبتی به ما انگیزه میدن و از طرفی، تکنیک های هستن که گول زننده اند یا میتونن منجر به رفتار های وسواسی بشن .در نهایت تحقیقات  یوکای چو باعث به وجود اومدن فریم ورک اکتالیسیس شد که هشت وجه متمایز داره.اما بریم به بررسی بیشتر این فریم ورک بپردازیم :8 محرک اصلی اکتالیسیسفریم ورک اکتالیسیس 8 محرک اصلی رفتار انسان رو نشون میده ،هر عملی که انجام میدیم ناشی از یک یا چند تا ازین محرک هاست ،بدون حضور حداقل یکی از این محرک ها انگیزه لازم برای انجام فعالیتی رو نداریم.1-ندای درون(Epic Meaning &amp; Calling)یه محرک اصلیه که به ما انگیزه میده تا دنبال هدفی بالاتر یا چیزی پر معناتر از اهداف شخصی خودمون باشیم. مثالش در بازی هایی که دنیا در حال نابودیه و فقط شما میتونید نجاتش بدید  و یه موسیقی حماسی هم در حال پخش شدنه.با فعال کردن این محرک، شرکت کننده ها عضوی از شما میشن نه برای این که سودی دریافت میکنن بلکه بخاطر این که قهرمان قصه ی شما باشن!این محرک هنگامی فعال می شه که سیستم شما به افراد الهام بخش باشه و اونارو از داشتن بخشی از یک هدف یا برنامه بزرگتر هیجان زده کنه.میتونین برای فعال کردن این محرک از داستان سرایی استفاده کنین.بیشتر بازی ها با روایتی شروع می شن که به بازیکن برخی زمینه ها را در مورد اینکه چرا باید بازی کنن میگه، که بیشترشون مربوط به نجات جهان ، یک شاهزاده خانم یا حل یک پرونده است.پس یکی از راه های فعال کردن این محرک داستانیه که به مردم حس با ارزش و قهرمان بودن رو القا میکنه.2-پیشرفت و دستاورد(Development &amp; Accomplishment)این محرک مارو برای رسیدن به یه هدف مطلوب به چالش میکشه، این محرک  به ما انگیزه میده تا برای بهبود مهارت هامون تلاش کنیم و پیشرفت بیشتری داشته باشیم.شاید هنوز یادتون باشه که توی دوران مهدکودک با هر رفتار خوبی مربیتون بهتون یه ستاره میداد!این یه نمایش ساده برای نشون دادن پیشرفته! و البته ساده ترین محرک فریم ورک اتلاسیسیس به حساب میاد.مغز ما تمایل طبیعی به احساس پیشرفت و دیدن رشد داره.برای نمایش حس موفقیت ، بعضی از بازی ها  امتیاز، بعضی سطح ، نشان ، مرحله ، میله های پیشرفت ، پیروزی و ... رو به شما نشون میدنیکی از ساده ترین نمونه های این محرک نوار پیشرفت لینکدینه!وارد کردن مشخصات و سوابق شغلی کاره خسته کننده ایه، نوار پیشرفت لینکدین این انگیزه رو برای پر کردن اطلاعات به کاربرانش میده.3-توانایی خلاق بودن و بازخورد گرفتن(Empowerment of creativity&amp; Feedback)این محرک مربوط به زمانیه که که کاربران درگیر یک فرایند خلاقانه می‌شن.انسان‌ها نه تنها به روش‌هایی برای ابراز خلاقیت خوشون نیاز دارن بلکه باید بتونن نتیجه کار خودشون رو ببینن و در موردش بازخورد بگیرن.یک نمونه از بازی هایی که این محرک رو فعال میکنن لگو هاست!4-مالکیت(Ownership)این محرک مربوط به زمانی ست که ما چیزی رو به دست آوردیم و باور داریم که مالکش هستیم.چون شما مالک چیزی هستین دوست دارین ازش محافظت کنید، بهبودش بدید و ازش محافظت کنید.این امر عامل اصلی تمایل به جمع آوری ثروته!یک نمونش سکه هایی هست که افراد در بازی ها به دست میارن و بهشون حس ثروت میده!یا وقتی که چیزی رو به دلخواه خودتون شخصی سازی میکنید و احساس میکنید مالک اون هستید.مردم وقتی چیزی رو خودشون میسازن احساس میکنن که مالکش هستندپس در برنامه هاتون اجازه شخصی سازی رو به کاربرانتون بدید.برای ایجاد این محرک میتونید از تکنیک امتیازات قابل تبدیل هم استفاده کنیدطوریکه کاربران میتونن امتیازاتشون رو تبدیل به سایر چیزهای با ارزش کنن.5-تاثیر و وابستگی اجتماعی(Social Influence &amp; Relatedness)تاثیر اجتماعی مرتبط با نیاز ذاتی ما برای داشتن مربی و تایید گرفتن از دیگران و معاشرته.این محرک همینطور به رقابت و بررسی وضعیت نسبیمون با دیگران کمک میکنه .وابستگی اجتماعی مربوط به میل  ما به ارتباط با گروه های اجتماعی و افرادی که علایق مشابه با ما دارنه!آدما دوست دارن موفقیت هایی که کسب میکنن رو فریاد بزنن، توی بازی هم سطح بندی و نشان ها و آواتار ها این تکنیکی هستن که این محرک رو فعال میکنن.پشتیبانی و منتورشیپ هم یکی از تکنیک های این محرکه!6-کمبود و بی صبری (Scarcity &amp; Impatience)خیلی از ماها دوست داریم چیزایی که نمیتونیم به دست بیاریمو داشته باشیم، این محرک آرزوی داشتن چیز هایی که کمیاب و نادرن رو در ما زیاد میکنه.یک نمونش فیسبوکه، که ابتدا برای دانشگاه هاروارد فعال بود و افراد زیادی دوست داشتن عضوش باشن.بعد از این که برای همه فعال شد افراد زیادی میخواستن فیسبوک داشته باشن چون قبلا نمیتونستن داشته باشنش.یکی از تکنیک هایی که میشه برای ایجاد این محرک استفاده کرد محدود کردنه!برای مثال شما استفاده از ویژگی خاصی از وبسایتتون رو برای مدت زمان محدودی برای کاربراتون فعال میکنید.7-کنجکاوی و غیرقابل پیش بینی بودن(Unpredictability &amp; Curiosity)این محرک مربوط به تمایل انسان برای تجربه کردن چیز هایی که نتیجه مشخصی ندارن و مربوط به شانس هستن میشه.استفاده از جایزه های نامعلوم به جای جوایز مشخص و ایجاد قرعه کشی از تکنیک های این محرک هست.8-ضرر و از دست دادن (Loss &amp; Avoidance)این محرک ترس ما برای از دست دادن چیزاییه که برای به دست آوردنشون سخت کار کردیم.و همچنین تمایل ما برای کم کردن خطرات احتمالی و تلفاته.یکی از تکنیک های ایجاد این محرک، فومو هست.در زندگی ، ما از از دست دادن چیزی که داریم می ترسیم ، اما همچنین از این که چیزی که میتونستیم داشته باشیم هم از دست بدیم میترسیم. این ترس از پشیمونی ، اگه به درستی برانگیخته بشه ، می تونه موثر باشه.وقتی که استیو جابز می خواست جان اسکالی که  مدیر پپسی بود رو به عنوان مدیرعامل جدید در اپل استخدام کنه بهش گفت : &quot; می خوای بقیه عمرتو صرف فروش آب قند کنی یا می خوای فرصتی برای تغییر جهان داشته باشی؟ &quot;خب تاحدودی محرک های فریم ورک اکتالیسیس رو شناختید اما یادتون باشه اگر پلتفرمتون درست کار نمیکنه و یا بیزینس پلن درستی ندارید گیمیفیکیشن کمکی به شما نمیکنه!اگر دوست دارید میتونید مثال های بیشتری از تکنیک های گیمیفیکیشن رو در سایت یوکای چو بخونید!</description>
                <category>فاطمه فتاحی</category>
                <author>فاطمه فتاحی</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jul 2021 12:16:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>(Tree Testing) تست درخت</title>
                <link>https://virgool.io/RedAcademy/tree-testing-%D8%AA%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-bm0asc4tmjfu</link>
                <description>تداخل دسته بندی داده ها و لیبل های گیچ کننده مشکلاتی هستن که در طراحی یک وبسایت وجود دارن. تست درخت یک تست قابلیت استفاده است که به شما کمک میکنه معماری موضوعات رو در یک وبسایت ارزیابی کنید.به این روش Reverse cart sorting  هم میگن دلیلش هم اینه که ما توی کارت سورتینگ از کاربر میخوایم تا موضوعات مختلف رو دسته بندی کنه و توی تست درخت ما منو ها و دسته بندی هایی رو که ایجاد کردیم توسط کاربر تست میکنیم.تست درخت به شما نشون میده که پیدا کردن هدف کاربرا چقدر براشون آسونه و یا این که کدوم قسمت از وب سایت گم میشن و نمیدونن چکار کنن.کاربرا برای پیدا کردن چیزی که دنبالشن به معماری اطلاعات خوب،دسته بندی های خوب و محتوای مرتب شما نیاز دارن.حالا چرا تست درخت مفیده؟با انجام این تست میتونید بفهمید ساختار وبسایت شما تا چه اندازه به کاربر کمک میکنه چیزی که میخواد رو پیدا کنه. اگر شرکت کننده ها مدام برای پیدا کردن چیزی که میخوان در تلاش باشن یعنی که ساختار شما مشکل داره. علاوه بر این با این تست میتونید مسیر هایی رو که کاربر برای رسیدن به اهدافش طی میکنه هم بررسی کنید.اگر کاربر در وبسایت شما نتونه چیزی که دنبالشه رو پیدا کنه و گیج بشه قطعا وب سایت شمارو ترک میکنه.کی این تست رو انجام بدیم؟هر زمان که میخواین بدونین ساختار اطلاعاتی که توی وبسایت شماست و دسته بندی هاتون چقدر مسیر رو برای کاربر ها مفید و آسونه میکنه، میتونید این تست رو انجام بدید.</description>
                <category>فاطمه فتاحی</category>
                <author>فاطمه فتاحی</author>
                <pubDate>Fri, 02 Jul 2021 15:25:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی چند تست کاربرد پذیری</title>
                <link>https://virgool.io/RedAcademy/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-stdwoywmw0rf</link>
                <description>تست های کاربرد پذیری جز موارد اصلی در تفکر طراحی هستن!این تست ها به شما این امکان رو میدن تا با نمونه هایی که دارید مشکلات اساسی رو پیدا کنید تا بتونید محصول نهایی خودتون رو به بهترین شکل روانه بازار کنید.نکته خیلی خوبی که هست اینه که انواع مختلفی از تست های کاربرد پذیری وجود داره که هر کدوم مزایای خودشون رو دارن و میتونین توی موقعیت های مختلف با توجه به نیازتون در پروژه از تستی که بیشتر به دردتون میخوره استفاده کنید.بریم تا تعدادی از تست های کاربرد پذیری که محبوبیت بیشتری دارن رو با هم بررسی کنیم.یه نکته خیلی مهم رو یادتون باشه که ما کاربر رو تست نمی کنیم!بلکه ما میخوایم طراحی خودمون رو تست کنیم!1- ارزیابی اکتشافی (Heuristic Evaluations)این تست به این صورته که شما از چهار یا پنج متخصص برای ارزیابی طرحتون کمک میگیرید.وقتی از این تست استفاده میکنید برای کشف مشکلات طرحتون به متخصصین اعتماد میکنید.این تست معمولا  قبل از انجام تست کاربردپذیری با کاربرای اصلی انجام میشه.شما میتونید این تست رو در هر مرحله ای از طراحی خودتون انجام بدید.ازون جا که شما با کاربرای اصلیتون این تست رو انجام نمیدید لازم نیست محصول نهایی رو شبیه سازی کنید.بنابراین میتونید حتی روی نمونه های کاغذیتون هم این تست رو انجام بدید.اما یادتون باشه این تست به اندازه تست با کاربر واقعی کارایی نداره!2- تست های چریکی (Guerrilla Usability Tests)شما این تست ها رو میتونید با کمک افرادی که اطرافتون هستند انجام بدید.میتونید با  همکارتون یا یه فردی که توی کافه نزدیک شما نشسته انجامش بدید.ایده این تست اینو میگه که  تست کردن هرچی باشه از تست نکردن خیلی بهتره!حتی اگه بتونید خیلی سریع تست کاربردپذیری رو با یه نفر انجام بدید بهتر از اینه که هیچ تستی نگیرید.مزیت این نوع تست سریع بودنشه اما خب نتایجی که ازش به دست میاد نتایج دقیقی نیستن و این مورد رو باید در نظر بگیرید که احتمالا همکار یا دوست شما توی فیدبک به طرحتون حتمن نکات مثبت رو میبینه و میخواد شمارو خوشحال کنه و این روی نتیجه تست تاثیر میزاره.پس برای به دست آوردن نتایج دقیق و به درد بخور باید چکار کنیم ؟باید بریم سراغ تست بعدی...3-تست کاربرد پذیری در لابراتور (Lab Usability Tests)برای انجام این تست باید از کاربرای واقعی دعوت کنید تا در محیط کنترل شده شما حضور پیدا کنن تا بتونید مشاهدات خودتون از کاربر رو ببینید و ضبط کنید.این تست موثرترین تست کاربردپذیریه و نتایج قابل قبولی رو بهتون میده.اما خب خیلی پر هزینه است و زمان زیادی هم میخواد.4-تست کاربردپذیری زمینه ای (Contextual Usability Tests)تفاوت این تست با تست قبلی این هست که در این تست کاربر ها در محیطی که خودشون قرار دارن و با سخت افزارای خودشون (لپتاپ،گوشی،...) تست رو انجام میدن.این تست هم زمانبر و پر هزینه است اما داده های خوبی رو در اختیارتون قرار میده.5- تست کاربردپذیری کنترل نشده (Unmoderated Remote Usability Tests)این تست ، یه تست از راه دور و بدون کنترله!کاربرهای شما این تست رو از مکانی که شما حضور ندارید و بدون راهنمایی شما انجام میدن.شما  صفحاتی از دستور العمل ها رو مینویسید و کاربرانتون باید این دستور العمل هارو انجام بدن.تعدادی از سایت ها هستند که به شما کمک میکنن است تست رو انجام بدید و خروجی هر جلسه رو در اختیار شما قرار میدن.در پایان باید بدونید که تعدادی زیادی تست کاربرد پذیری وجود داره و هر کدوم مزیت های خودشون رو دارن و هزینه انجامشون میتونه خیلی متفاوت باشه. و شما باید با توجه به نیاز پروژتون از هر کدوم از تست های کاربردپذیری استفاده کنید.</description>
                <category>فاطمه فتاحی</category>
                <author>فاطمه فتاحی</author>
                <pubDate>Fri, 28 May 2021 20:30:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور به یک طراح همدل تبدیل بشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/RedAcademy/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD-%D9%87%D9%85%D8%AF%D9%84-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B4%DB%8C%D9%85-m9g9zudah83f</link>
                <description>همدلی باعث میشه که ما هدف، یادگیری، فرهنگ، دانش، نظرات و دیدگاه خودمون رو نسبت به دنیا کنار بزاریم تا بفهمیم دیگران چجوری کارها رو تجربه میکنن.این کار نیاز به یه حس تخیل قوی، فروتنی و آگاهی از نیاز ها، خواسته ها و اهداف مردم داره.اگر هیچ ارتباطی بین شما و کاربراتون وجود نداشته باشه میتونین مطمئن باشید که پروژه طراحی شما با شکست رو به رو میشه.بنابراین  به عنوان یه طراح باید بفهمیم که چقدر همدل هستیم.این به ما کمک میکنه تا در طراحی راه حل هایی که واقعا مشکلات کاربرهامون رو حل میکنه و موثرتره ارائه کنیم.یادتون باشه &quot;موهبت بزرگ انسان ها این است که ما از قدرت همدلی برخوردار هستیم&quot;همدلی در همه ی افراد یک ویژگی ذاتیه.با این حال یک طراح همدل بودن کار ساده ای نیست.دلیلش اینه که ما چه آگاهانه و چه ناخودآگاهانه از تجربیات و نظرات قبلی خودمون که توی مدرسه و دانشگاه یاد گرفتیم برای قضاوت دیگران استفاده میکنیم و داده های خام رو جذب و تحلیل نمیکنیم.خوشبختانه ما میتونیم مهارت های پایه همدلی رو در خودمون نه تنها برای یه طراح خوب بودن بلکه به عنوان یه انسان تقویت کنیم تا بتونیم دیگران رو بهتر و عمیق تر درک کنیم.1-خودپسندی رو رها کنیدبیشتر ما تمایل داریم موقع ارتباط برقرار کردن با دیگران از خودمون دفاع کنیم و حرف حرف خودمون باشه!این یعنی ما خواسته ها و نگرانی های خودمون برامون مهم تر از خواسته های دیگرانه !وقتی میخواید با مردم ارتباط برقرار کنید باید همدل باشید و خودخواهی رو کنار بزارید.باید بدونید که هدف اولیه طراحی ایجاد همدلیه!شما باید هدفتون رو درک و تجربه احساسات دیگران و پیدا کردن راه حل برای مشکلاتشون بزارید.برای این کار باید یاد بگیرید رفتار خودتون رو تغییر بدیدو سعی کنید عقاید خودتون رو با دیگران بسنجید یا اینکه ثابتش کنید .منیت رو توی خودتون بکشید.و در مورد نظرات دیگران خوب فکر کنید.2- فروتن باشیدوقتی فروتن باشید قدرت اینو دارید که ارزش دیگران رو از خودتون بالاتر بدونید و همین ویژگی حس همدلی رو بهبود میده.این که به نقص ها و معایبمون اعتراف کنیم شجاعت زیادی میخواد.اما اگر بخواید  همدلی واقعی را در یک فرآیند طراحی توسعه بدید  ضروریه.مثلا، خیلی خوبه که بگید هنوز نمیدونید چه کار می کنید یا به کجا می رید . شما می خواین وقت بذارین و بفهمید چه چیزی برای کاربراتون مناسبه، نه اینکه فقط برای خودتون باشه.علاوه بر این با افزایش حس رهبری و مدیریت فروتنی اهمتیش بیشتر هم میشه.مدیرانی که حس فروتنی رو میفهمن نقص های خودشون رو میپذیرن و منافع خودشون رو بخاطر پروژه کنار میزارن.3- شنونده خوبی باشیداگر میخواید کاربرتون رو خوب درک کنید باید به اونا با دقت گوش کنین!اما واسه تبدیل شدن به یه شنونده خوب باید نکات زیر رو رعایت کنید.1- نه فقط با گوش هاتون ،بلکه با تمام حواستون گوش کنید.2- همیشه حضور و توجه کامل داشته باشد، اجازه ندید ذهنتون یا نگاهتون پراکنده بشه!3- هرچی که گفته میشه و نحوه بیانش رو با دقت ببینید.4- قبل از این که هر نظری بدید خودتون رو کنترل کنید و منتظر بمونین تا حرف های طرف مقابلتون تموم بشه.5- در مورد جوابی که میخواید بدید فکر نکنید و تا قبل از تمون شدن حرفای شخص مقابلتون بیانش نکنین.4- مهارت مشاهده کردن خودتون رو تقویت کنیدهمونطور که کاربراتون رو مشاهده می کنید، مطمئن بشید که رفتارها ، نشانه های ظریف، عبارات غیر کلامی، زبان بدن و محیط آنها را با دقت زیر نظر میگیرید.وقتی که مهارت های شنیداری و مشاهده خودتون رو با هم ترکیب می کنید، طیف کاملی از احساسات رو که بقیه تو وجود خودشون احساس می کنند تجربه می کنین و بنابراین همدلی عمیق تر و معنی دارتری رو تجربه میکنید.یادتون باشه که بیشتر وقتا چیزی که کاربرا میگن تنها بخشی از داستان کاملشونه. وقتی که مهارت مشاهده کردن خودمون رو تقویت می کنیم، می تونیم خیلی  از خلا هارو پر کنیم.و تجربیات کاربرارو عمیق تر درک کنیم و راه حل هایی طراحی کنیم که واقعاً نیازهای اونا رو برآورده می کن!5- زبان بدن رو یاد بگیرید و بفهمیدنه تنها باید از زبان بدن کاربرامون آگاهی زیادی داشته باشیم، بلکه باید توجه داشته باشیم که چگونه زبان بدن خودمون میتونه زمینه اعتماد و تعامل بین خودمون و افرادی را که باهاشون مصاحبه می کنیم رو ایجاد کنه. این مهارتیه که همراه با تمرین به دست میاد. بعضی وقتا، ممکن است زبان بدن به قدری ظریف بشه که پیام های ایجاد شده توسط ابروها، شانه ها یا دست ها و همچنین تغییرات نامحسوس صدامون، فقط برای اونایی که زبان بدن رو میفهمن قابل دیدن باشه!خب حالا چکار باید بکنیم تا این ویژگی رو تقویت کنیم؟1- با زبان بدن، سیگنال های بدن، حالت های  صورت، صدای صوت و معنای مثبت و منفی اونا آشنا بشید.2- در مورد تفاوتهای ظریف در برقراری ارتباط ، تغییر لحن ، مکث در گفتار و تمایل به دور زدن نقاط مطالعه کنید.3- یاد بگیرید تا بتونین چیزی که گفته نمیشه رو هم درک کنین تا بفهمین چه چیزهایی داره توسط کاربر مخفی میشه یا داره سعی میکنه که از گفتنش صرف نظر کنه!4- یاد بگیرید چجوری سوال بپرسید و چی بپرسید و کاربر چه موقع آمادست تا ازش سوال پرسیده بشه.یادتون باشه زبان بدن ما غالباً میتونه بیشتر از اون چیزی که میگیم رو بیان کنه و از خیلی جهات میتونه یه  &quot;ردیاب دروغ&quot; عالی باشه!6- به دیگران اهمیت بدیدیکی از عوامل مهم توانایی همدلی با مردم، اهمیت دادن به بقیه است! وقتی که نگرانی واقعی در مورد وضعیت بقیه دارید، متوجه میشید که اشتیاق زیادی برای غلبه به خواسته های خودتون و به جای اون تلاش برای درک، کمک و پرورش بقیه دارید.&quot;هیچ کس اهمیت نمیده که شما چقدر میدونید تا وقتی که بفهمه شما چقدر اهمیت میدید و براتون مهمه&quot;مواردی هست که می تونید برای ایجاد احساس مراقبت و نگرانی عمیق برای افراد دیگه انجام بدید:1- وقت خودتون رو با افراد دلسوز سپری کنید. به دنبال افرادی باشید که همدلی بالایی دارن و زمان زیادی رو باهاشون بگذرونید. ببینید که چجوری نسبت به موقعیت های دیگران واکنش نشان می دن و چرا با افراد خاصی همدلی می کنن.2- چگونگی تجربه درد و سختی رو تو زندگی روزمره رو ببینین! مثلا وقتی که همکارتون داره موقعیت صندلی میز کار خودش رو تنظیم میکنه، چطور اذیت می شه یا سختشه.توجه کردن به این چیزا باعث میشه، وقتی زمان تعامل با کاربرا میرسه، همدلی شما طبیعی تر و بهتر باشه.7- کنجکاو باشیدبه عنوان طراح، ما به طور طبیعی موجوداتی کاملاً کنجکاو هستیم و شما باید از این حس کنجکاوی ذاتی نهایت استفاده رو ببرید تا به شما در انجام تحقیقات همدلانه کمک کنه. با این ویژگی متوجه میشید که  فهمیدن انگیزه های مردم آسون نیست ولی به شدت ارزشمنده.از این که از مردم بخواین درباره تجربیاتشون یا احساساتشون بگن نترسید.شما می خواهید راه حل هایی رو طراحی کنین  که واقعاً پاسخگوی نیازهای مردم باشه! به این ترتیب، کنجکاوی به شما کمک می کنه تا مهمترین اطلاعات رو برای حل موثر مشکلات کشف کنین.8- در مورد اهداف خود صادق باشیدهیچ چیزی اندازه روراست نبودن نمیتونه همدلی رو از بین ببره!باید از فرضیه هایی که مردم به کمک شما نیاز دارن دور بشین و در عوض این هدف رو نشون بدید که فهمیدن عمیق خواسته های اونا برای شما یه مزیته.9- خودتون رو در متن کاربرانتون غرق کنیداین راه در واقع موثر ترین راه همدلی با بقیه است.وقتی غرق کاربراتون بشین تجربه دقیق و مستقیمی از زندگی،فعالیت ها، محیط و کارشون دارید.باید گاهی نقش کسایی که میخواین براشون طراحی کنید رو انجام بدید تا فعالیت اصلی اون هارو تجربه کنید.این کار باعث میشه همه چیزی که اونها میبینن و احساس میکنن رو ببینید و احساس کنید.و این باعث میشه بیشترین همدلی رو داشته باشید.در نهایت یادتون باشه که درسته که همدلی یه ویژگی ذاتیه اما برای درک بهتر کاربرامون باید سعی کنیم مهارت های بالارو یادشون بگیریم و تقویتشون کنیم.هرازگاهی این نکات رو مرور کنین تا مطمئن بشین که واقعا یه طراح همدل هستین یا نه!</description>
                <category>فاطمه فتاحی</category>
                <author>فاطمه فتاحی</author>
                <pubDate>Tue, 04 May 2021 22:27:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور یک پرتفولیو خوب برای تجربه کاربری بسازیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/CreativePie/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%81%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85-ip5w13r0gnzz</link>
                <description>قبل از این که بخواین شروع به ساختن پرتفولیو تجربه کاربریتون کنید باید جواب یه سوال رو خوب بدونید :پرتفولیو تجربه کاربری چیه؟باید اول درباره دانش پایه ای درست کردن پرتفولیو تجربه کاربری صحبت کنیم!بهتره ازین جا شروع کنیم که پرتفولیو تجربه کاربری چه چیزی هست و چه چیزی نیست؟پرتفولیو تجربه کاربری شما یه طعمه است ! دقیقا یه طعمه!برای این که شمارو از مرحله ارسال رزومه به مصاحبه ی حضوری و یا تلفنی برسونه!اما باید توجه داشته باشید که شخصی که شمارو استخدام میکنه معمولا بیشتر از پنج دقیقه برای خوندن پرتفولیو شما وقت نمیزاره و توی همین پنچ دقیقه سعی میکنه بفهمه که شما به دردش میخورین یا نه !پس بخاطر داشته باشید همه ی نمونه های طراحی تجربه کاربری شما یه هدف خاص دارن فریب استخدام کننده ها!معمولا فردی که شمارو استخدام میکنه سه تا سوال توی ذهنش داره !1 : شخص مورد نظر کی هست و بکگراندش چیه ؟2 : چه کارهایی رو میتونه انجام بده ؟3 : این شخص چطور کار و چطور فکر میکنه ؟جواب این سه سوال رو باید در پرتفولیو خودتون بگنجونید!اما بریم سراغ این که پرتفولیو تجربه کاربری باید شامل چه اطلاعاتی باشه!1 : اطلاعات لازم درباره ی شما برای توضیح سابقه کاریتون!انگیزه هاتون!این که چرا تجربه کاربری رو دوست داریداما یادتون باشه همه این مطالب رو باید مختصر و مفید بنویسید2 : توصیفی از کارهایی که می تونید انجام بدید و مهارت هایی که دارید و گواهینامه هایی که دریافت کردید و این که چطور با دیگران کار میکنید.3 : سه یا چهار تا کیس استادی که خلاصه ای از پروژه های شما هستند که کارهایی که میتونید انجام بدید و مهارت ها و نحوه برخورد با مشکلات و نحوه کار کردن شما با دیگران  رو روشن می کنن!اما بریم سراغ این که پرتفولیو تجربه کاربری چه چیزی نیست؟بر خلاف تصور عمومی نمونه کار های تجربه کاربری شما هرگز نباید گالری تصاویری از طرح های نهایی شما باشنمتاسفانه سایت هایی مثل دریبل این مفهوم غلط رو رواج دادن که همه ی تمرکز یک نمونه کار روی خروجی جذاب نهایی باشه!درصورتی که اینطور نیست!فردی که شمارو استخدام میکنه به دونستن نحوه برخورد شما با مشکلات علاقه منده!ماکت های جذاب و اما نهایی شما مهم هستند اما اونا بخش کوچیکی از نتایج شما هستند و هرچقدر هم شگفت انگیز باشن نحوه کار شما رو روشن نمیکنن!خب بریم سراغ این که چطوری کیس استادی خوب و البته جذاب بنویسیم :پاسخ ساده است ...کیس استادی های خودتون رو مثل یه داستان بنویسید!اینطوری جذب خواننده خیلی راحت تره و علاوه بر این کسی که کیس استادی شمارو میخونه میتونه راحت تصور کنه که شما چطوری کار میکنیداما داستان کیس استادی شما باید سه بخش داشته باشه : مقدمه ، میانه و نتیجه گیریمقدمهدر مقدمه شما متن پروژه خودتون رو تنظیم می کنیداهداف تیمتون و برخی موانع که شما باهاش روبه رو هستیناما قسمت هایی که یک مقدمه ی خوب رو میسازه چیا هستن ؟1: بیان مسئلهمسئله کلیدی که میخواین حل کنید رو برجسته کنیدنظرات و انگیزه های شما دربارش چیه ؟2 : راه حلرویکرد خودتون برای حل مسئله رو بنویسید و به خواننده ها نشون بدید که در انتهای داستان چی در انتظارشونه و چه محصول نهایی ای دارید!3 : نقش شمابه خوانندگان نشون بدید که نقش شما در پروژه چیه ؟و اما در نهایت یادتون باشه که همه ی این مطالب باید نهایتا توی پنج خط نوشته بشن!میانهدر میانه داستان شما رویکرد خودتون برای حل مسئله رو نشون میدیدشما باید توضیح بدید چه کاری انجام دادید و چه مهارت ها و دانش هایی در اختیار داریددر میانه کار شما روند طراحیتون رو نشون میدیدنباید فقط یک گالری از وایرفریم ها و پروتوتایپ ها بزاریدبهترین راهی که میتونید روند طراحی خودتون رو به نمایش بزارید اینه که خوانندگان رو از تصمیماتی که گرفتید آگاه کنیدیادتون باشه که کافی نیست که فقط چیزی که درست کردید رو به نمایش بزاریدبلکه باید نحوه انجام کارتون رو توضیح بدید و به نمایش بزارید (مثلا پروتوتایپ کشیده شده با مداد و کاغذ)و از همه مهم تر دلیل انجام هر کاری رو بنویسیدهر زمان که نیازه از تصویر استفاده کنیدتصاویر و طرح ها خوندن کیس استادی شما رو راحت تر و جذاب تر میکنن.نتیجه گیریمحصول نهایی و نتایج نهایی رو به اشتراک میزاریداینجا جایی هست که شما داستانتون رو به صورت رضایت بخش خلاصه و تموم میکنید .سه مورد مهم در نتیجه گیری :1 : محصول نهاییاگر محصول نهایی شما ماهیت بصری داره مثلا یه برنامه است میتونید اون رو از طریق عکس نشون بدیداگر یک طرح موجود رو تغییر دادید زمان مناسبی برای نمایش مقایسه قبل و بعد هست و در نتیجه گیری نمایش بدید که طرح رو بهبود دادید2 : نتایج و تاثیر محصول نهایینتایج در نتیجه گیری شما ضروری هستننتایجی رو نشون بدید که با بیان مسئله ای که در ابتدای کیس استادی خود معرفی کردید مرتبطهاز اونجایی که بیان مشکل شما باید شامل یک نیاز تجاری باشه نتایج شماهم باید تجارت محور باشه!3 : درس هایی که یاد گرفتیدنشون بدید که انگیزتون کشف و یادگیری چیزهای جدید هستدر پایان اگر هیچ تجربه ای در کد نویسی ندارید میتویند از سایت هایی مثل behance.net  و همچنین  سرویس redl.ink که رایگان هم هستن  برای درست کردن پرتفولیو خودتون استفاده کنیدمزیت سرویس ردلینک اینه که علاوه بر این که میتونید نمونه کارهاتون رو به صورت پرتفولیو گردآوری کنید میتونین تمام لینک ها و آدرس های شبکه های اجتماعی و سایت هایی که توشون فعالیت میتونین رو با یه لینک ساده به اشتراک بزاریدویژگی خوبه این سرویس اینه که همیشه امکان بروز رسانیش هستو هر وقت نیاز باشه میتونی آدرسی رو اضافه و یا حذف کنی!</description>
                <category>فاطمه فتاحی</category>
                <author>فاطمه فتاحی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Apr 2021 22:05:27 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>