<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه شریفی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fateme-sharifi</link>
        <description>با علاقه ای که به نوشتن دارم می خواهم مطالبی در زمینه برندسازی شخصی و فروش را با شما به اشتراک بگذارم. همه چیز را نمیدانم، اما سعی میکنم از هرآنچه میدانم بنویسم. (استراتژیست محتوای portal.ir)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:20:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/42599/avatar/939nCN.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه شریفی</title>
            <link>https://virgool.io/@fateme-sharifi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در5 سال آینده کجا می خواهید باشید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme-sharifi/%D8%AF%D8%B15-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-vjyiintt9jot</link>
                <description>  ریچارد برانسون موسس گروه ویرجین گفته است:&quot; من هرگز برای بدست آوردن ثروت کسب و کاری را راه نمی اندازم چرا که می دانم اگر کاری که از آن لذت میبرم را انجام دهم ثروت از راه میرسد.&quot; در چند سال آینده کجا می خواهید باشید؟ سوال به ظاهر ساده ای است. اما من فکر می کنم جواب دادن به آن یکی از سخت ترین تصمیمات و توصیفات در مورد آینده است. همه ما در جایی از زندگیمان دچار این ابهام شده ایم که از زندگی چه می خواهیم. اینکه چند سال آینده خودمان را چطور تصور می کنیم، اینکه چه چیزی می تواند ما را راضی کند. اینکه در چه کار و حرفه ای بهتر از بقیه می توانیم بدرخشیم. نهایت تصوری که از اینده داریم این است که می خواهیم مثلا فرد پولداری باشیم. می خواهیم تا سن 30 سالگی فلان خانه یا ماشین را داشته باشیم. اتفاقا داشتن این چشم انداز هم بسیار مهم است و تا نباشد هیچ انگیزه ای برای تلاش نخواهیم داشت. اما اینکه چطور می خواهیم به این نقطه برسیم بخش دیگر ماجراست.وقتی سوال را اینگونه و با جزییات می پرسند تازه متوجه می شویم که چقدر ابهام داریم و از آینده هیچ نمی دانیم. حتی از پیدا کردن جواب آن فرار می کنیم تا موقتا خودمان را از یک سری ابهام و آشفتگی رها کنیم.این ها را میدانم چون خودم هم در برهه هایی دچارش بودم. چون همه اینها را تجربه کرده ام.اگر کار مناسب با خودتان را پیدا نکنید و تصویر مشخصی از آینده تان نداشته باشید به فردی تبدیل می شوید که دست به هر کاری میزند. چون از کاری که می کنید لذت نمیبرید به سراغ کار دیگری می روید و این دور باطل را همینطور ادامه می دهید. همیشه از این شاخه به آن شاخه می پرید و در نهایت هم نتیجه نمی گیرید. در هر دوره آموزشی شرکت می کنید، مطالب زیادی مطالعه می کنید، اما بهبودی در روند زندگیتان نمی بینید. چون نمی دانید چه می خواهید یا اینکه آن را در کاری که می کنید پیاده نمی کنید. فرض کنید یک ورزشکار حرفه سالیان زیادی در این حرفه مانده است. علیرغم تمایلی که دیگر به این کار ندارد کناره گیری نمی کند، چون فکر می کند حالا که تا اینجا آمده است باید بقیه مسیر را هم برود. ماندن و ادامه دادنی که شاید از آن لذت نمی برد را بخودش تحمیل می کند. شاید هم از تغییر می ترسد. نمی خواهد دایره امنی که برای خودش درست کرده در هم بشکند. همچنان ادامه میدهد تا جایی که دچار آسیب جسمی شود یا قدرتش به تحلیل برود. به جبر شرایط بلخره از آن حرفه کناره گیری می کند. اما چه حالی دارد؟ طبیعتا از خود رضایت ندارد و ناراحتی بر او غالب می شود. در مسیر پیدا کردن شغل احتمالا موقعیت های مختلفی برایتان پیش می آید. تعدادی از آن ها با علاقمندی هایتان جور نیست. اما گاهی وسوسه می شوید و پیشنهاد را برخلاف تمایلتان می پذیرید.  اگر بدانید دقیقا چه می خواهید دراین شرایط مجبور به انتخاب نمی شوید وبرنامه مدنظر خودتان را پیش می گیرید. حتی اگر هم آن موقعیت کاری را بپذیرید بهتر است صرفا برای آشنایی و آزمایشی باشد. اما اگر ندانید دقیقا چه می خواهید ممکن است سالها به همین کار مشغول شوید و تغییر برایتان سخت تر شود. در این مقاله به شما کمک می کنم بخشی از این ابهام و سردرگمی که دارید را حل کنید. به شرط اینکه این گام ها را انجام دهید. بهترین نتیجه را زمانی می گیرید که جواب هایتان را روی کاغذ بیاورید تا جلوی چشمتان باشد. تا فرصت این را داشته باشید تا در مورد آن ها فکر کنید.گام 1: دوست دارید چه کارهایی را انجام دهید، یا اینکه چه کارهایی حس خوبی به شما می دهد.هیچ اهمیتی ندارد کارهایی که به انجام آن ها تمایل و علاقه دارید را با جزییات از نظر منطقی بررسی کنید. هر چیزی که به ذهنتان می خورد و فکر می کنید به انجام آن ها علاقه دارید را روی کاغذ بیاورید. به ذهنتان اجازه دهید آزاد شود. آن ها را فارغ از توجه به شرایط و موقعیت فعلی یا آینده یادداشت کنید. چون قرار است از فیلترهای زیادی عبور کنند. هیچ لزومی ندارد که حتما تجریه انجام این کارها را داشته باشید؛ شاید فرصت و موقعیت آن برایتان پیش نیامده باشد. فعلا علاقه و تمایلی که به این کارها دارید مهم است.گام2: از بین علاقمندی هایتان ، فکر می کنید پتانسل انجام کدام کارها را دارید؟اینکه تجربه انجام همه کارهایی که به آن ها علاقه داریم را کسب کنید شاید زمان زیادی ببرد. اما بهترین حالت این است که برای مدت کوتاهی هم که شده است به انجام آن کار خاص مشغول باشید. اگر برایتان مقدور نیست با شناختی که از خود پیدا کرده اید پیش بینی کنید آیا پتانسیل انجام آن کار را دارید یا خیر. (در مورد شناخت در مقاله قبل صحبت کردم) یعنی در واقع کارهایی را انتخاب می کنیم که ارزش ها و استعدادهایمان در یک راستا باشند. بسیاری افراد تجربه کارهای متنوعی را در طول زندگی داشته اند و الان دچار سردرگمی هستند که در آینده کدام یک را ادامه دهند. اتفاقا اینکه در هر زمینه ای تجربه داشته باشید اتفاق خوبیست. چون راحتتر و دقیق تر می توانید پتانسیل خودتان را پیدا کنید. و متوجه شوید که در چه کاری بهترین هستید.گام3: شرایط و موقعیت انجام کدام کارها را دارید؟طبیعتا همه ی آنچه دوست داریم انجام دهیم به واقعیت تبدیل نمی شود. عوامل زیادی ممکن است مانع انجام آن کارها شود. شرایط همیشه به دلخواه ما پیش نمی رود. گاهی تصورمان این است اگر شروع به اقدام کنیم همه چیز حل می شود. فقط تلاش و خواسته ما اهمیت دارد. اما واقعیت این نیست. عوامل ناخواسته زیادی که از کنترل ما خارج هستند ممکن است سد راه ما شوند. پس واقع بین باشید. تصور نکنید هر چه بخواهید، شدنی می شود. آن هایی را انتخاب کنید که از نظر منطقی مشکلی برای انجام آن نداشته باشید. گام4: شغل ایده آلی که دوست دارید در نهایت داشته باشید را مشخص کنید.این شاید همان کاری باشد که دوست دارید آن را زمانی که بازنشسته شدید یا کارتان را از دست دادید یا اواخر زندگیتان انجام دهید. اما بنا به شرایط، الان موقعیتش را ندارید. مثلا اینکه هنوز مهارت و پختگی انجام دادن آن را ندارید. سعی کنید دقیق بنویسید. شاید چیزهایی که می خواهید دقیقا به همان شکلی که برای خودتان نوشته اید پیش نرود اما همین نوشتن یک چشم انداز خوب در مورد چیزهایی که در زندگی شاد و راضیتان می کند می دهد.گام5: یک گام به عقب برگردید؛ یعنی از شما ایده آل نهایی تا چیزی که الان مدنظرتان است.کار ایده آلی که در نظر دارید، احتمالا الان آمادگی انجامش را ندارید و برای رسیدن به آن نقطه باید مراحلی را پشت سر بگذارید. از هدف انتهایی که دارید شروع کنید و یکی یکی به عقب برگردید. مثلا قبل ازینکه بخواهید مدیر ارشد بازاریابی شوید به این فکر کنید که مدیر فروش هستید.قبل از آن مثلا سرپرست یک تیم فروش بوده اید. پیش از آن نماینده فروش یک منطقه خاص هستید. قبل از آن شریک فروش سطح متوسط و قبل از آن یک تازه کار بوده اید.همچنین ممکن است چندین مسیر برایتان وجود داشته باشد تا برسید به هدف نهایی. میتوانید مسیرها را مشخص کنید، آن ها را اولویت بندی کنید. و بالاترین اولویت را برای مسیری در نظر بگیرید که بازده و نتیجه بالاتری برای رسیدن به هدف نهایی دارد و طبق این بقیه را هم اولویت بندی کنید. تحقیق کنید برای رسیدن به چیزی که می خواهید به چه مهارت هایی نیاز دارید و چه مراحلی را باید طی کنید. هیچ راهی برای اینکه مستقیم به آن نقطه برسید وجود ندارد. باید گام هایی را بردارید و مهارت هایی در این مسیر یاد بگیرید تا آماده شوید.گام6: تصورات وچشم اندازهایی را که با ارزش هایتان مغایرت دارد باهم مقایسه کنید.در این مرحله باید شغلی که در نظر دارید را با ارزش هایتان بسنجید. احتمالا الان ازینکه چشم اندازی از شغلتان دارید هیجیان زده اید اما باید قبل از شروع آن را با ارزش هایی که دارید بسنجید. مثلا فرض کنید شغل ایده الی که مدنظرتان است مدیراجرایی بازاریابی باشد و از طرفی ناچارید به مکان دیگری بروید، پس از خانواده که یکی از ارزش هایتان است دور می شوید یا دیگر اجتماعاتی که برایتان مهم بودند. پس باید این را هم در نظر بگیرید و دوباره ارزیابی کنید که برای رسیدن به شغل نهایی از کدام مسیر بهتر است بروید.بین مسیرهایی که برای رسیدن به هدف در اخیتار دارید بدنبال مسیری باشید که با ارزش هایتان تضاد نداشته باشید. بدنبال مسیری باشید که بیشترین رضایت و شادی را در همه بخش های زندگی به شما بدهد.اگر آینده برایتان مهم است همین حالا مسیر یا مسیرهایی که پیش رویتان است را مشخص کنید. جزییات هر کدام را مد نظر داشته باشید تا اتفاقات ناگهانی شما را غافلگیر نکنند. اینکه واقع بین باشید و جزییات را پیش بینی کرده باشید به شما کمک می کند مسائل را مدیریت وکنترل کنید.</description>
                <category>فاطمه شریفی</category>
                <author>فاطمه شریفی</author>
                <pubDate>Tue, 21 May 2019 12:06:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا خودتان را نشناسید، چگونه می خواهید شناخته شوید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme-sharifi/%D8%AA%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-lzfogy0xzkw3</link>
                <description>می توانید چند مورد از ویژگی های مثبت یا منفی خود را بگویید؟در چه کارهایی خوب عمل می کنید؟از انجام چه کارهایی لذت میبرید؟ چه چیزهایی شما را اغنا می کند؟چه حرفه ای را در آینده تمایل دارید دنبال کنید؟ برنامه آینده تان چیست؟چه چیزهایی می تواند شما را عصبی کند؟و &quot;فکر می کنید تا چه میزان در مورد خودتان آگاهی دارید؟&quot;این فقط بخش کوچکی از سوالاتی بود که می توانید از خودتان بپرسید. هرچه بیشتر جواب این سوالات را بدانید برای مسیر پیش رو کارتان راحت تر است.  احتمالا همه شما ویژگی ها و خصوصیاتی دارید که نسبت به دیگر ویژگی هایتان برجسته ترند. حتی اگر نسبت به آن ها هم آگاهی نداشته باشید، چیزی ست که دیگران شما را معمولا با آن خصوصیات می شناسند. گاهی اگر اسم تان را ندانند یا خاطرشان نباشد، میگویند فلانی که شوخ طبع ست، همان که همیشه خوش پوش است، فلانی که زود از کوره در میرود و...یکی از راه های موثری که می توانید برای شناخت خودتان پیش بگیرید استفاده از دیگران است. هر فردی که به شکلی با شما در ارتباط است. نه اینکه لزوما بسیار با شما صمیمی باشد. ممکن است فقط یکبار بیشتر هم شما را ملاقات نکرده باشد. اتفاقا این افراد می توانند به شما بگویند چه first impression ی(برداشت اولیه ای) از شما دارند. چون این مسئله با اهمیتی ست.برای شروع تعدادی از اطرافیانتان را انتخاب کنید. تعدادی سوال طراحی کنید و بصورت حضوری یا با پیام از آن ها بپرسید. مثلا اینکه 5 مورد از ویژگی های خوب اخلاقیتان را بگویند، 5 انتقاد از شما بکنند، شما را شبیه چه ماشینی یا حیوانی می بیندو... همه جواب ها را در کنار هم بگذارید. احتمالا از بین آن ها گزینه هایی تکرار شده است. این ها همان مواردی هستند که باید بیشتر در موردشان فکر کنید. و احتمالا می توانند بخشی از خصوصیات شما باشند، یا همان برندی که الان دارید.وقتی شما را نقد می کنند بهم میریزید؟ طبیعتا این اتفاق می افتد. اما این بار متفاوت است. چون خودتان از آن ها خواستید نظرشان را بگویند. چون از پیش خودتان را آماده شنیدن هر جوابی کرده اید.اگر نقدی به شما شد سعی کنید بجای بهم ریختگی روی آن کار کنید. اگر ویژگی خاصی را دوست ندارید یا بنا به موقعیتی که دارید داشتنش را مناسب نمی بینید با تلاش آن را اصلاح کنید.حتما همه شما در ذهنتان افرادی را دارید که تحسینشان می کنید و دوست دارید از جنبه های خاصی مثل آن ها باشید. علاوه بر آن سعی می کنید به یک سری مسائل پایبند باشید؛ چون برایتان اهمیت دارند. این ویژگی ها ارزش های شما هستند. این ارزش ها می تواند بخشی از خودتان باشد یا اینکه در دیگران وجود داشته باشد. ارزش چیزیست که باور دارید مهم است. یکبار همه آن ها را روی کاغذ بیاورید تا جلوی چشمتان باشد. علاوه بر آن خصوصیاتی وجود دارند که &quot;استعداد&quot; شما را ساخته اند. یعنی توانایی های طبیعی و ذاتی انسان برای انجام درست کارها. استعدادها در زمینه ای که بیشتر از آن لذت می برید یا کاری که آن را خوب انجام میدهید بروز پیدا می کند. هیچ اهمیتی ندارد که این کار چقدر کوچک یا چقدر بزرگ باشد. اما حتما بوده اند چیزهایی که هم از انجام آن ها لذت برده اید و هم بخوبی آن ها را انجام داده اید.پس تا اینجا به دو موضوع اشاره کردیم: &quot;استعدادها&quot; و &quot; ارزش ها&quot;. این دو باید باهم باشند و بتنهایی نتیجه خاصی نمی دهند. بخشی را ممکن است داشته باشید و بخش دیگر را باید در طول مسیر بدست بیاورید. و حتی این بخش ماجرا هم مهم تر است و هم زمان بر. گاهی پیش می آیدکه استعدادها و ارزشها در یک جهت هستند و این بهترین اتفاق است. چون خیلی سریعتر به نتیجه می رسید. در کنار اینکه باید روی استعدادها و توانایی های خودتان کار کنید تلاش کنید به الگوهای ذهنی که دارید هم نزدیک شوید. اینکه بخواهید فقط به چیرهایی که دارید اکتفا کنید قطعا از خودتان راضی نخواهید بود. در مقاله های بعدی بیشتر در مورد استعداد و ارزش صحبت می کنم.دوست دارید شما را با چه صفاتی بشناسند؟ اینکه همه ی آنچه که دارید را دوست داشته باشید بنظرم امکان پذیر نباشد. طبیعتا همه ما ویژگی یا صفاتی داریم که شاید از آن رضایت نداشته باشیم. در مقابل بعضی خصوصیات را در ذهن داریم که دوست داریم آن ها را داشته باشیم. تمایل به این گونه خصوصیات گاهی از دیگران و الگوهای شخصیتی که داریم، ناشی شده است. اینکه دوست داشته اید مثل فلانی باشید و سعی کرده اید فلان خصلت او را در خود پرورش دهید. هرچند که بصورت ذاتی آن را نداشته باشید. این تمایل احتمال دارد که یکی از ویژگی های سرکوب شده خودمان باشد دیگران بازتاب یافته است. یا اینکه نشانه ای از آن را نداریم ولی دوست داریم همانطور باشیم. در هر دو حالت، رسیدن به این خصوصیات دور از دسترس نیست. اجازه دهید گریزی به موضوع &quot;خود&quot; وقابلیت های انسان در &quot;تغییر&quot; بزنم.اینکه بخواهیم طبق طبیعت و ذات خود رفتار کنیم درست نیست. چون ما این پتانسیل را داریم که فردی بهتر از خود کنونی مان باشیم.یعنی &quot;بهترینه خودمان باشیم&quot;. این جمله که &quot;خودت باش&quot; را از جهاتی نمی پذیرم. از کجا معلوم چیزی که هستیم رضایت بخش باشد؟  شاید این &quot;خود&quot; یک فرد مزخرف باشد که دیگران هیچ تمایلی ندارند تا با او ارتباط برقرار کنند. گاهی بهترین کار این است آن چیزی نباشیم که &quot;خود بودن&quot; است. گاهی &quot;خودبودن&quot; پیامدهایی به همراه دارد. اگر بپذیریم که گاهی هیچ لزومی ندارد خودمان باشیم از این پیامدها دور می مانیم. تلاش برای اصیل بودن گاهی باعث بوجود آمدن یک &quot;خود غیرقابل تغییر&quot; در ما می شود. خودی که شاید مطلوب ما و دیگران نباشد. اصلا بطور کلی &quot;خودت باش&quot; کاری غیر ممکن است. چون ما در موقعیت های متفاوت جنبه ای از این خود را نشان می دهیم. مرتب از خودتان بپرسید &quot;آیا این همان آدمی ست که من میخواهم باشم؟&quot;اگر نبود، آیا باید همینطور ادامه دهیم؟ هیچ ارتباط کاملی بین چیزی که هستیم با چیزی که میخواهیم باشیم وجود دارد. خیلی وقت ها بخاطر همین باور که خودت باش این را به خودمان تحمیل می کنیم و ناامیدانه به چیزی که هستیم قانع می شویم. چون امیدی به تغییر نداریم .اگر کنترلی بر آن نداشتیم،  بسیاری از کارهایی که تصور می کردیم نمی توانیم انجام دهیم انجام نشده باقی می ماندند. هر لحظه می توانیم این خود را بسازیم. اینکه برای موفقیت در یک زمینه باید استعداد ذاتی داشت بخشی از کار است. فردی که استعداد هم دارد اگر آن را پرورش ندهد عملا با کسی که هیچ پتانسیلی ندارد تفاوتی ندارد. اینکه بخواهیم خودمان را رها کنیم تا همانی که هستیم بمانیم راحتترین کار است. چون طبیعتا تغییر، تلاش و انرژی می خواهد.با تکرار آن چه می خواهیم می توانیم آن را واقعی کنیم. اینکه شما بخواهید کدام مسیر را پیش بگیرید انتخاب خودتان است. در هر صورت لازم است که نسبت به خودتان شناخت کافی داشته باشید. بسیاری از کسانی که می خواهند برند شوند تصورشان این است که می توانند مسئولیت آن را به فرد دیگری محول کنند اما این اشتباه ترین کار است. هیچ کسی مثل شما نمی تواند نسبت به شما آگاهی داشته باشد و بگوید شما دقیقا چه چیزهایی دوست دارید یا ندارید. این شمایید که تصمیم میگیرید چه حرفه ای را دنبال کنید، وقتتان را صرف چه کاری کنید و....نهایت کار این است که دیگران می توانند در این مسیر به شما کمک کنند و نظرشان را ابراز کنند. </description>
                <category>فاطمه شریفی</category>
                <author>فاطمه شریفی</author>
                <pubDate>Fri, 17 May 2019 02:14:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کجا شروع شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme-sharifi/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-fjz1cij3fjap</link>
                <description>  حدود یک سالی است که تصمیم دارم در زمینه پرسونال برندینگ یا همان برند سازی شخصی کار کنم. افرادی که در این حوزه مشغول هستند رو دنبال می کردم و دورادور از فعالیت های آن ها در جریان قرار می گرفتم. اولین مقاله و منبعی که برای این موضوع پیدا کردم مربوط به وب سایت آقای آرین سلیمانی بود. در آن وب سایت مقالات خوبی پیدا کردم و همه آن ها را دو سه روزه تمام کردم. مدتی در همه سایت ها بدنبال مطلب در مورد برندسازی شخصی بودم اما آن زمان محتوای زیادی پیدا نکردم. دلم به همان وب سایتibehtar.ir که متعلق به آقای سلیمانی بود خوش بود. از این جهت که نمیدانستم باید از کجا شروع کنم و بیشتر یاد بگیرم گیج بودم. البته این را می پذیرم که شاید آنطور که باید برای سرچ انرژی صرف نکردم و صرفا در منابع فارسی جستجو کردم. در آن دوره شخصی بجز آقای سلیمانی که در این حوزه فعال باشند را نمی شناختم. سوالاتی از ایشان پرسیدم و خوشبختانه اندکی از حجم ابهاماتی که داشتم کاسته شد. بسیار خوب پاسخگوی سوالات بودند. تصورم این بود که منابع جامع و کاملی راجع به این موضوع وجود دارد، اما با صحبت هایی که اقای سلیمانی هم کردند متوجه شدم که منابع جامع و زیادی در این زمینه در دسترس نیست؛ چون پرسونال برندینگ یک موضوع بین رشته ایست و تلفیقی از روانشناسی، بازاریابی، برندینگ، فلسفه و جامعه شناسی ست. و شاید همین مسئله باعث علاقه ابتدایی من به این شاخه شد. همیشه ترجیحم این بوده است که همزمان در مورد موضوعات مختلف آگاهی داشته باشم. نه اینکه صرفا تمام تمرکزم را روی یک چیز بگذارم. هر چند در اینصورت احتمالا بازدهی کار بیشتر می شود. اما دانستن موضوعات مختلف بیشتر برایم لذت بخش است. پرسونال برنیدنگ هم در یک حوزه خاص نمیگنجد. در واقع مجموعه از مهارت ها و دانش ها در زمینه های مدیریت، فلسفه و روانشناسی ست. برای پرسونال برندینگ هیچ مرجع واحدی وجود ندارد. هرکسی باید سبک کار و روش مخصوص به خودش را پیدا کند. این نکته را همیشه از آرین سلیمانی در ذهن دارم. کتابی رو به من معرفی کردند که عنوان اون branding pays بود. این کتاب به زبان اصلی ست. بخش هایی از این کتاب را در همان مدت مطالعه کردم اما چیزی نبود که مرا جذب کند. یک سری بحث های آکادمیک که حس درس های دانشگاه را برایم تداعی میکرد دربرداشت. باز هم سرچ کردم و از بقیه پرس و جو کردم تا اگر کتابی در نظر دارند به من معرفی کنند. یکی دو بار ایونت های آقای داریان شرکت کردم و بحث های خوبی انجام شد. آنجا متوجه شدم که افراد علاقمند به این موضوع کم نیستند. اما عمده آن ها بدنبال آن بودند که فقط خودشان را برند کنند. چیزی که من بدنبالش بودم مربیگری و مشاوره برندسازی شخصی بود. که البته لازمه آن برند سازی ومعرفی خودم بود و هست. برای پذیرش باید اعتماد شکل بگیرد. از طریق شناخته شدن و برندینگ می توان این اعتماد را ایجاد کرد. وگرنه طبیعتا ترجیح می دهند کارشان را به شخص قابل اعتماد بسپارند.چندین مقاله و کتاب در این زمینه مطالعه کردم و در حد کفایت مسائل تئوری مربوط به آن را یاد گرفتم. اما بهترین روش یادگیری کاربرد در عمل است. باید کار رو شروع کرد و با سعی و خطا بهترین روش را یاد گرفت. این را هم میدانم که مسیر کوتاهی نیست و برای شناخته شدن زمان نیاز است. در نوشته های بعدی سعی میکنم هر آنچه در این مدت راجع به این بحث دریافته ام یا در مورد موضوعات دیگر بنویسم.</description>
                <category>فاطمه شریفی</category>
                <author>فاطمه شریفی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Apr 2019 16:03:37 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>