<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه روشنعلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fateme.roshanali</link>
        <description>دارم سعی می‌کنم رشد کنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 15:08:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/17763/avatar/P9FqdQ.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه روشنعلی</title>
            <link>https://virgool.io/@fateme.roshanali</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تو پیتزا نیستی!</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme.roshanali/%D8%AA%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D8%B2%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-ynlllzetnjv3</link>
                <description>عکس از Pixabayتو این پست می‌خوام در مورد یه ویژگی شخصیتی صحبت کنم که باعث می‌شه همه ازت راضی باشند و به خوبی ازت یاد کنند، اما خودت قلبا اذیت بشی و از شرایط راضی نباشی. چه ویژگی‌ای؟People Pleasing!اجازه بدین در طول نوشته از همین اصطلاح انگلیسیش (پیپل پلیزر) استفاده کنم چون خیلی بیشتر حق مطلب رو ادا می‌کنه.حالا این یعنی چی؟ یک پیپل پلیزر چه خصوصیاتی داره؟ شخصیه که همیشه سعی می‌کنه همه رو راضی و خوشحال نگه داره، حتی به قیمت زیر پا گذاشتن خواسته‌ها و وقت و انرژی خودش. چیزی که از بیرون دیده می‌شه آدمیه که همیشه مهربونه، همیشه به همه کمک می‌کنه، همیشه با همه چیز موافقه؛ ولی خب در واقعیت آدمیه که خودش رو نادیده می‌گیره و نمی‌تونه خودش رو ابراز کنه.تماشای نسخه ویدئویی در یوتیوبنشونه‌های پیپل پلیزر بودن!1- با نه گفتن مشکل دارهیکی از بارزترین نشونه‌های یک آدم پیپل پلیزر اینه که با نه گفتن مشکل داره. به همه چیز و همه کس می‌گه بله، حتی اگه قلبا دلش نخواد؛ چون که می‌خواد همه رو راضی و خوشحال نگه داره و اگر هم به کسی بگه نه، احساس گناه و عذاب وجدان می‌کنه.می‌ترسه که اگر خواسته دیگران رو اجابت نکنه، بقیه ممکنه فکر کنن که اون آدم خودخواهیه. آدمی با این ویژگی، نه تنها وقتی احساسات خودش آسیب می‌بینه به روی خودش نمیاره، بلکه بابت مسائلی که لازم نیست هم عذرخواهی می‌کنه، چون خودش رو مسئول همه چیز می‌دونه و بابت چیزهایی که بهش مربوط نیست هم نگرانه.2- حال خوبش وابسته به تایید و تعریف دیگرانهدرسته که همه آدم‌ها از اینکه ازشون تعریف بشه یا کارشون تایید بشه خوششون میاد، ولی پیپل پلیزرها، حال خوبشون وابسته به اون تایید و تعریفه. اصلا نمی‌تونن تحمل کنند که کسی از دستشون ناراحت یا عصبانی باشه.3- همیشه با نظر طرف مقابل موافقهاصلا کاری نداره که نظر واقعی خودش چیه، فقط می‌خواد رضایت طرف مقابل رو بدست بیاره و بسته به اینکه چه کسی رو به روشه، نظر و شخصیتش رو تغییر می‌ده.4- هیچ زمانی مختص خودش ندارهچون همیشه آماده‌ست که به بقیه خدمت‌رسانی کنه، حتی اگر از قبل تو اون تایم برای خودش برنامه‌ریزی کرده بشه.داشتن مجموعه‌ای از این ویژگی‌ها برای یک شخص مشکل‌سازه. این نیاز دائمی که بخوای همیشه بقیه رو بذاری تو اولویت، روی سلامت جسم و روح و روان و احساست تاثیر می‌ذاره. این که حال خوبت همیشه وابسته به تایید و تعریف دیگران باشه، یه اضطراب دائمی رو با خودش به همراه داره.چطور پیپل پلیزر نباشیم؟1- تمرین نه گفتننه گفتن مستقیم شاید سخت باشه، مخصوصا تو تماس تلفنی. بهتره اول به شیوه غیر مستقیم تمرین کنیم. مثلا وقتی یک نفر یه درخواستی کرد، اولا که یکی دو ثانیه مکث کنیم، هیچ اتفاقی نمیفته اگر یکی دوثانیه سکوت تو مکالمه پیش بیاد، بعد سریع تو ذهنمون بررسی کنیم که آیا واقعا دلمون می‌خواد اون کار رو انجام بدیم یا نه، اگر جوابش نه بود، می‌تونیم بگیم:بذار بهت خبر می‌دم.بذار فکر کنمبذار برنامه‌مو چک کنمبذار با فلانی مشورت کنماون لحظه رو با یه ترفندی رد کنیم، حالا بعدش می‌تونیم بهش پیام بدیم بگیم نه.2- نه گفتن قاطعانه+ میای بریم بیرون؟- نه نمی‌تونم باید فلان کار رو انجام بدم؛ ببخشید.این نه گفتن قاطعانه نیست! نه گفتن قاطعانه می‌شه:+ میای بریم بیرون؟- نه.بعدش هیچ توضیح یا معذرت‌خواهی نیاز نداره.یا حداقل با نه نمی‌تونم جواب ندیم. چون نمی‌تونم بعدش معمولا این سوال رو به دنبال داره که چرا نمی‌تونی؟ می‌تونیم به جاش بگیم:نه نمیام.نه نمی‌خوام.اینجا احتمال اینکه بعدش بپرسن چرا کمتره. حالا طرف مقابل اگر به اندازه کافی باملاحظه باشه، وقتی می‌گی نه و دلیلش رو نمی‌گی؛ دیگه نباید بگه چرا!3- ارزیابی کردنمورد بعدی اینه که اون درخواست و اون آدم رو تو ذهنمون ارزیابی کنیم. یه لحظه با خودت فکر کن ببین اون آدمی که داره این درخواست رو می‌کنه:داره ازت سوءاستفاده می‌کنه؟آدمیه که همیشه ازت کمک می‌خواد ولی وقتی تو به کمکش نیاز داری یهو ناپدید می‌شه؟آدمیه که متوجه شده تو نمی‌تونی نه بگی و داره از این ویژگی تو سوءاستفاده می‌کنه؟برای پیپل پلیزر نبودن، لازم نیست دست از خوب بودن و کمک کردن برداریم، فقط باید حواسمون باشه کاری که انجام می‌دیم به میل خودمون باشه، نه برای به دست آوردن رضایت و تایید طرف مقابل.و در نهایت یه جمله‌ی معروفی هست که می‌گه:تو نمی‌تونی همه روخوشحال و راضی نگه داری؛ تو پیتزا نیستی!پس هر پیپل پلیزری اگه یادش بمونه که پیتزا نیست، می‌تونه به مرور حال خودش رو بهتر کنه.منابع:Science of People , Very well mind</description>
                <category>فاطمه روشنعلی</category>
                <author>فاطمه روشنعلی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Aug 2022 14:55:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور آسیب‌پذیر باشیم؟ آره! آسیب‌پذیر باشیم.</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme.roshanali/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D8%A2%D8%B1%D9%87-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-carw2e6mfp9s</link>
                <description>تو این مقاله می‌خوام در مورد آسیب‌پذیری صحبت کنم. این که آسیب‌پذیری چی هست و چی نیست؟ چطور آسیب‌پذیر باشیم؟ و اصلا چرا باید آسیب‌پذیر باشیم؟تقریبا امکان نداره در مورد آسیب‌پذیری یا Vulnerabilityسرچ کنین و به اسم دکتر Brene Brown نرسین. کسی که دو دهه از عمرش رو صرف مطالعه‌ی آسیب‌پذیری، ترس، شرم، شجاعت و همدلی کرده و به زیبایی این موضوع رو تو این تدتاک معروفش توضیح داده.Dr. Brené Brownآسیب‌پذیری یعنی قرار گرفتن در معرض عدم قطعیت، ریسک، احساسات متفاوت، یعنی وقتی که می‌خوای یه کار جدیدی انجام بدی، وقتی که از ناحیه امنت میای بیرون. آسیب‌پذیری یعنی هجوم احساسات مختلف به سمتت، وقتی برای اولین بار می‌خوای به کسی بگی که دوستش داری.آسیب‌پذیری خیلی ترس رایجیه، و حتی شاید اینطوری بهمون یاد دادن که اجازه نده آسیب‌پذیر به نظر برسی، مخصوصا در مورد مردها، چون ممکنه برچسب ضعیف بودن بهشون بخوره. اما دکتر برنه براون می‌گه آسیب‌پذیری نه تنها نقطه ضعف نیست، بلکه نقطه قوته و یکی از معیارهای مهم برای اندازه‌گیری شجاعته.بذارین چند تا مثال بزنم از آسیب‌پذیر بودن:امتحان کردن شانسی که ممکنه نتیجه ندهنمونه‌ش رو تو مسابقات استعدادیابی خیلی می‌بینیم. مثلا تو این مصاحبه از مسابقه استعدادیابی انگلیس (BGT) وقتی از شرکت‌کننده می‌پرسن کسی رو با خودت آوردی یا نه، می‌گه ترجیح دادم تنها بیام که اگه موفق نشدم مجبور نشم به کسی جواب بدم. و بعدش یه اجرای خیلی شگفت انگیز ارائه می‌ده، و خب اونقدر که قبلش اضطراب داشت و به خودش اعتماد نداشت، همه دهنشون از تعجب باز می‌مونه که این چطور اینقدر خوبه ولی خودش نمی‌دونه.تماشای نسخه‌ی ویدئویی این نوشته در یوتیوببه اشتراک گذاشتن اطلاعاتی که معمولا به کسی نمی‌گیممثالش می‌تونه دادگاه جانی دپ و امبر هرد باشه. تو یکی از جلسات دادگاه یه ویسی پخش می‌شه که امبر هرد داره به جانی دپ می‌گه: &quot; برو به همه بگو، بگو من، جانی دپ، قربانی خشونت خانگی‌ام و ببین کی حرفتو باور می‌کنه&quot; و اتفاقا جانی دپ این کار رو کرد و خوشبختانه تو این دادگاه پیروز هم شد و نه تنها کسی بهش برچسب ضعیف بودن نزد، بلکه همه ازش حمایت کردن.به اشتراک گذاشتن احساسات عمیق مثل شرم، ترس، غم و اندوهمثلا اینجا این شرکت کننده مسابقه استعدادیابی آمریکا (AGT) وقتی ازش می‌پرسن چی شد که ساکسیفون رو انتخاب کردی، توضیح می‌ده که تو دوران مدرسه به خاطر صداش و ظاهرش مسخره‌ش می‌کردن و این شد که به ساکسیفون رو آورده. و خب وقتی با این بک‌گراند به اجراش نگاه می‌کنیم، اونو از یه اجرای عادی متمایز می‌کنه. چون که قبلش خیلی صادقانه اون احساس شرم و غم و اندوهش رو با ما به اشتراک گذاشت.آسیب‌پذیر بودن یک بخش اجتناب ناپذیر از زندگی ماست که به جای اینکه باهاش مبارزه کنیم باید در آغوش بگیریمش. فایده‌اش چیه؟عمق روابطمون رو بیشتر می‌کنهاگه دقت کنین یه سری از روابطمون هستن که برامون خاص‌ترن، و اگه دقت کنیم می‌بینیم رابطه‌مون با اون آدم‌هایی خاص‌تر و قوی‌تره که جلوشون به راحتی آسیب‌پذیریم. جلوشون به راحتی از احساس ترسمون، احساس شرممون، احساس غممون و احساس کافی نبودنمون صحبت می‌کنیمبهمون کمک می‌کنه قبول کنیم که کافی هستیموقتی تو میای یه سری از نقاط ضعفت رو بدون توجه به این که بقیه ممکنه جه فکری بکنن، نمایان می‌کنی؛ داری این پیام رو به همه می‌رسونی که من همینم که هستم و برام مهم نیست که شما در مورد من چی فکر می‌کینن.مقابله با ترس از آسیب پذیر بودنبرای مقابله کردن با این ترس، اولین قدم اینه که خودمون رو، خود واقعی‌مون رو، دوست داشته باشیم. و این لازمه‌اش اینه که یاد بگیریم که همه‌ی آدم‌ها نقص دارن، همه‌ی آدم‌ها تو زندگیشون اشتباهاتی کردن که آرزو می‌کنن بتونن فراموشش کنن، همه‌ی آدم‌ها تو زندگیشون داستان‌های شرم‌آور دارن، همه‌ی آدم‌ها یه سری چیزها هست در مورد خودشون که دلشون می‌خواد بتونن تغییرش بدن. این طبیعت بشره.فرقی نمی‌کنه اون آدم چقدر معروف باشه، موفق باشه، پولدار باشه، چقدر کامل به نظر برسه؛ همه‌ی آدم‌ها این احساسات رو تجربه می‌کنن.لایق‌ترین آدمی که می‌شناسین رو تصور کنیناونی که همیشه می‌دونه باید چیکار کنه یا چی بگه، همیشه برای هر موقعیتی مناسب‌ترین لباس رو می‌پوشه و خلاصه به نظر شما از همه نظر عالیه. حالا اگه این آدم یه بار یه حرفی بزنه که نامناسب باشه یا یه کاری بکنه که به ضرر شما باشه، آیا به نظرتون غیر قابل بخششه؟ مسلما نه.ما می‌دونیم که همه‌ی آدم‌ها ممکنه اشتباه کنن، همه‌ی آدم‌ها روز بد و روز خوب دارن، همه‌ی آدم‌ها یه سری نقص‌ها و نقاط ضعف دارن و ما اونها رو با این ویژگی‌هاشون به خاطر نمی‌سپاریم، بلکه با نقاط قوت و روزهای خوب و ویژگی‌های درخشانشون به خاطر می‌سپاریمشون.پس چرا با خودمون متفاوت رفتار می‌کنیم؟چرا برای یه اشتباهی که اگه یه نفر دیگه انجام بده، به راحتی ازش چشم‌پوشی می‌کنیم، اگه خودمون اونو انجام بدیم، کلی خودمون رو سرزنش می‌کنیم؟ چرا فکر می‌کنیم بقیه قراره ما رو به شدت قضاوت کنن؟ باید با خودمون طوری رفتار کنیم که با کسایی که دوستشون داریم رفتار می‌کنیم. اون همدلی و مهربونی‌ای که نثار بقیه می‌کنیم رو باید برای خودمون هم به کار ببریم.آسیب‌پذیری چی نیست؟آسیب‌پذیری یه تاکتیک نیست. این که شما بیاین با یه نفر در مورد چیزایی صحبت کنین که با بقیه در موردش صحبت نمی‌کنین، صرفا به این دلیل که اون آدم از شما بیشترخوشش بیاد، این اسمش آسیب‌پذیر بودن نیست، این یه جورایی فریب دادنه. چون واقعی و اصیل نیست، یه نمایش فیکه برای جلب توجه.مثلا تو یه جمعی، یه جکی تعریف می‌کنین، اگه این جک رو به این قصد می‌گین که به نظرتون خنده‌داره، این می‌شه آسیب‌پذیر بودن، چون به هر حال جک گفتن تو جمع کاری نیست که همه انجامش بدن. ولی اگه این جک رو می‌گین که بقیه بخندن که بعد با خودشون فکر کنن شما چه آدم بامزه‌ای هستین، این می‌شه نیازمند توجه بودن.آسیب‌پذیری واقعی درباره‌ی کاری که انجام می‌دیم یا حرفی که می‌زنیم نیست، درباره‌ی دلیل پشت اون کار یا حرفه. نیست پشت کار یا حرفمونه که مشخص می‌کنه آیا اون آسیب‌پذیری هست یا نیست.در نهایت آسیب‌پذیر بودن به ما این امکان رو می‌ده که چیزی که می‌خوایم رو بگیم، چیزی که نیاز داریم رو درخواست کنیم، احساساتمون رو ابراز کنیم و دستاوردهامون رو جشن بگیریم. با هر بار تمرین آسیب‌پذیر بودن به خود واقعی‌مون نزدیک‌تر می‌شیم و متوجه می‌شیم که آسیب‌پذیر بودن ضعف نیست، بلکه یک نقطه‌ی قوته.منابع: verywellmind ، Webmd ، markmanson</description>
                <category>فاطمه روشنعلی</category>
                <author>فاطمه روشنعلی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jun 2022 10:35:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعاع دایره امنت چقدره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme.roshanali/%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B9-%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%AA-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1%D9%87-ipidl6vwimxz</link>
                <description>چند ماهی بود که پس ذهن من درگیر این قضیه بود که چه بلایی سر من اومده که هر چی سنم داره می‌ره بالاتر؛ ریسک‌پذیری، شجاعت بیرون اومدن از ناحیه امن و انجام دادن کارهای جدید، داره تو من هی میاد پایین‌تر؛ و من هنوز حتی 30 سالم هم نشده و خیلی زوده که بخوام تو همچین دامی بیفتم.این قضیه خیلی میومد تو ذهن من، ولی خب صرفا فقط هرازگاهی بهش فکر می‌کردم یا نهایتا غصه می‌خوردم و اقدام مفیدی براش انجام نمی‌دادم.اشتباه نکنین، هنوزم اقدام مفیدی براش انجام ندادم. فقط یه قضیه‌ای باعث شد این موضوع از پس ذهنم، بیاد تو لایه‌های بالاتر ذهنم و بیشتر بهش فکر کنم تا قبل از اینکه دایره امنم تبدیل به یه نقطه بشه، شعاعش رو زیاد و زیادتر کنم.حالا اون قضیه چی بود؟یک روز که داشتم طبق عادت تو یوتیوب می‌چرخیدم، یه ویدئویی توجهم رو جلب کرد.ویدئو از کانال Discover Connectionدرخواست کردن از غریبه‌ها برای اینکه برن تو خونه‌شون و براشون شام بپزن. اینطوری بود که چند تا جوون می‌رفتن رندوم در خونه مردم رو می‌زدن، می‌گفتن که ما می‌تونیم بیایم امشب براتون شام درست کنیم؟ که خب طبیعتا خیلی‌ها گفتن نه! ولی خب در نهایت یه زوجی که سنشون هم نسبتا بالا بود قبول کردن، رفتن داخل تصمیم گرفتن که شام چی درست کنن، بعد رفتن مواد اولیه‌شو خریدن، برگشتن و شام درست کردن و خوردن و کلی معاشرت کردن و این وسط یه دوستی خیلی جذابی هم شکل گرفت.من خیلی خوشم اومد از این ویدئو، رفتم چند تا دیگه از ویدئوهاشونو هم دیدم، همه‌شون تو همین تم ارتباط برقرار کردن با غریبه‌ها و شکل دادن دوستی‌های جدید بود. دیدن این ویدئوها باعث شد یوتیوب یه کانال دیگه‌ای بهم پبشنهاد بده، به اسم YES Theoryاین کانال خیلی بزرگتری بود، بالای هفت میلیون سابسکرایبر داشت و ویدئوهاش خیلی پرزرق و برق تر و و ایده‌هاشون خیلی پر خرج‌تر بود. اولین ویدئویی که از این کانال دیدم این بود:ویدئو از کانال YES Theoryتیم یس تئوری رفتن تو کشور ایرلند، همینطوری رندوم در خونه مردم رو می‌زدن و بهشون پیشنهاد یه سفر یک هفته‌ای به دور دنیا می‌دادن. در واقع اینجوری بود که سه تا کشور تو سه تا قاره‌ی مختلف رو تو یک هفته می‌رفتن و خب تمام هزینه‌ها با تیم یس تئوری بود، فقط کافی بود که اون شخص، اون لحظه به این پیشنهاد بگه بله!داشتم فکر می‌کردم اگه به فرض همچین موقعیتی برای من پیش بیاد، بدون در نظر گرفتن هیچ محدودیتی، یعنی نه محدودیت ویزا داشته باشم نه محدودیت خانوادگی نه هیچی، آیا اون لحظه به همچین پیشنهادی می‌گم بله؟خیلی از ما شاید اون لحظه فکر کنیم که اون آدم ممکنه آدم‌ربا باشه، قاتل زنجیره‌ای باشه، عضو باند قاچاق اعضای بدن باشه، و همچین فرصتی رو رد می‌کنیم. ولی خب تقریبا تمام ویدئوهای این کانال بر پایه این بود که آدم‌ها تو یک لحظه‌ای به اون غریبه‌ها اعتماد می‌کردن و به پیشنهادشون جواب مثبت میدادن، و بعدش هم یکی از بهترین تجربه‌ای زندگیشون شکل می‌گرفت.بعد من با خودم گفتم خدایا! ببین مردم چه کارها می‌کنن، چه تجربه‌هایی دارن، اونوقت من دایره امنم هی هر روز داره کوچیک و کوچیک‌تر می‌شه. این چه وضعشه؟ این چه زندگی‌ایه؟این شد که تصمیم گرفتم حداقل یه قدمی بردارم که یه ذره شعاع دایره امنم رو بیشتر کنم. یه خرده فکر کردم دیدم برای من خیلی سخته که تو خیابون در حال راه رفتن از خودم فیلم بگیرم و حرف بزنم، بیام این کار رو امتحان کنم.نتیجه‌اش رو اگر دوست دارین تو ویدئوی یوتیوبم ببینین. این قسمتش از دقیقه 3:45 شروع می‌شه.از نتیجه واقعا راضی بودم، همونطور که تو ویدئو هم گفتم، هر چقدر هم که برات سخت باشه، یه مدت که بگذره بالاخره برات عادی تر می‌شه، مهم اینه که اون قدم اول رو برداری و پاتو از دایره امنت بذاری بیرون.الان هم سعی می‌کنم از این به بعد بیشتر حواسم به خودم و دایره‌ام باشه و برای خودم گهگاهی یه چالش‌هایی درست کنم که پامو بذارم بیرون از این ناحیه امن. شما هم اگر ایده‌ای تو این زمینه دارین یا کاری تو این زمینه برای خودتون انجام دادین، حتما تو کامنت‌ها برام بنویسین که منم بتونم ایده بگیرم.</description>
                <category>فاطمه روشنعلی</category>
                <author>فاطمه روشنعلی</author>
                <pubDate>Thu, 19 May 2022 15:47:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا بعضی برندها محبوب‌ترند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme.roshanali/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8-%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AF-haryhbya7aox</link>
                <description>اگر می‌خواین رابطه مردم با محصولاتتون، مثل رابطه مردم با محصولات اپل بشه، یعنی محصولی که صرف‌نظر از قیمتش، همیشه طرفدارهای وفادار خودش رو داره، تا آخر این نوشته با من همراه باشین تا بهتون بگم راز پشت پرده چیه.Simon Sinekراز پشت پرده یه مفهومیه به اسم دایره طلایی، که آقای سایمون سینک تو کتاب از چرا شروع کن (start with why)در موردش توضیح می‌ده. و البته تو یه تدتاک فوق العاده معروف و فوق العاده پربازدید هم این موضوع رو توضیح می‌ده، که صادقانه بگم اگه اون تدتاک رو دیدین دیگه لازم نیست بقیه این متن رو بخونین. ولی اگر ندیدین بیاین بهتون بگم که داستان از چه قراره.تماشای نسخه ویدئویی همین نوشته در یوتیوبچرا محصولات برند اچل اینقدر محبوبه؟اپل هم یه شرکتیه که به همون منابع، همون نیروی کار، همون مشاورها و همون رسانه‌ای دسترسی داره که شرکت‌های رقیبش هم دسترسی دارن یا می‌تونن که داشته باشن. پس چرا به نظر میاد که محصولات برند اپل متفاوته با بقیه؟حالا اپل مثال بزرگیه، بذارین یه مثال ساده‌تر بزنم. مثلا فالویینگ‌های اینستاگرامتون رو یه دور مرور کنین. حتما حداقل یکی دو تا پیج هستن که یه حسی خاصی دارین نسبت بهشون. یعنی هر پستی که می‌ذارن، فارغ از این‌که اصلا به اون محصول نیاز داشته باشین یا نه، دلتون می‌خواد که بخرین. یه چیزی هست در مورد این کسب و کارها که متفاوته با بقیه.همه‌ی برندهای محبوب دارن تو یه مسیری فکر و عمل می‌کنن که دقیقا بر خلاف بقیه‌ست. چه مسیری؟دایره طلاییGolden Circleچرا؟چطور؟چه چیز؟همین سه تا دایره و همین سه تا کلمه، توضیح می‌ده که چرا بعضی افراد و بعضی کسب و کارها می‌تونن الهام‌بخش باشند و بعضی‌ها نمی‌تونن.همه‌ی آدم‌ها و همه‌ی کسب و کارها می‌دونن که دارن چه کاری انجام می‌دن، چه چیزی ارائه می‌دن. خیلی‌ها هم می‌دونن که چطور دارن این کار رو انجام می‌دن، اما خیلی خیلی کم‌اند آدم‌ها و کسب‌وکارهایی که بدونن چرا دارن این کار رو انجام می‌دن.منطورم از چرا سود کردن و پول درآوردن نیست. پول درآوردن یه نتیجه‌ست. منظورم از چرا اینه که هدف چیه؟ انگیزه چیه؟ باور چیه؟ چرا این کسب و کار وجود داره؟اکثر آدم‌ها نوع تفکر و عملکردشون طبق این دایره، از بیرون به سمت درونه، یعنی از روشن‌ترین مسائل (what) به مبهم‌ترین مسائل (why). اما آدم‌ها و کسب و کارهای الهام‌بخش، دقیقا برعکس‌اند. نو ع تفکر و عملکردشون از درون به سمت بیرونه. مثلا اگر اپل مثل بقیه شرکت‌ها بود، شعار تبلیغاتیش یه چیزی می‌شد مثل این:ما گوشی‌ها و کامپیوترهای عالی می‌سازیم (what)آن‌ها به زیبایی طراحی شدند و کار با آن‌ها آسان است. (how)آیا مایلید یکی بخرید؟این روشیه که اکثر افراد محصولشون رو تبلیغ می‌کنند. اول می‌گن که چه چیزی دارند، بعد می‌گن که چرا محصولشون از بقیه بهتره، و بعد از بقیه انتظار دارن که محصولشون رو بخرن. حالا اپل چطوری تبلیغ می‌کنه؟هر کاری که ما می‌کنیم، به تغییر وضعیت موجود باور داریم. ما به متفاوت فکر کردن باور داریم. (why)روش ما برای به چالش کشیدن وضعیت موچود، ساختن محصولاتی با طراحی زیبا، ساده برای استفاده و کاربرپسند است. (how)اینگونه است که ما کامپیوترها و گوشی‌های عالی می‌سازیم. (what)آیا مایلید یکی بخرید؟خیلی ترغیب‌کننده‌تر نیست؟ این یعنی این که مردم کار شما رو نمی‌خرند، دلیل کار شما رو می‌خرند.People don&#x27;t buy what you do, people buy why you do it.شاید همه فکر کنن هدف اینه که محصولی که دارن رو به کسی که نیاز داره بفروشن. ولی نه! هدف اینه که افرادی رو پیدا کنین که به چیزی که کسب و کار شما باور داره، باور داشته باشند. قسمت جالب ماجرا می‌دونین کجاست؟ تو مغز مادایره سمت چپ، همون دایره طلاییه. حالا فرض کنین مغز انسان رو یه برش عرضی بزنیم و از بالا بهش نگاه کنیم، یه چیزی می‌شه شبیه دایره سمت راست.به ناحیه بیرونی می‌گن نئوکورتکس، و به قسمت داخلی می‌گن لیمبیک برین. قسمت نئوکورتکس مسئول افکار منطقی و تحلیلی و زبانه. قسمت داخلی مسدول همه‌ی احساسات ماست، مثل اعتماد و وفاداری. مسئول همه‌ی رفتارهای انسانی ما و مسئول تصمیم‌گیری‌هاست، و با زبان کاری نداره.وقتی که ما طبق این شکل‌ها از بیرون به سمت داخل ارتباط برقرار می‌کنیم، یعنی میایم کلی اطلاعات مختلف و گاها حتی پیچیده درمورد ویژگی‌ها و قابلیت‌ها و اعداد و ارقام محصول یا خدمتون می‌گیم، خب آره! همه‌س اطلاعات رو منتقل کردیم، اما این‌ها اونقدری که باید، کسی رو تحریک نمی‌کنه برای خرید یا استفاده. اما وقتی از درون به سمت بیرون بیایم، مستقیما با قسمتی از مغز ارتباط برقرار می‌کنیم که کنترل‌کننده رفتاره، و بعد با چیزهای ملموسی که می‌گیم، اجازه می‌دیم مردم به صورت منطقی اونو بررسی کنند. اینجا اونجاییه که تصمیمات دلی ازش میاد.حالا اگر شما خودتون دلیل کاری که انجام می‌دین رو نمی‌دونین، چطور می‌تونین مردم رو وادار کنین که از محصول یا خدمت شما استفاده کنن یا به شما وفادار باشن؟ دوباره می‌گم، هدف این نیست که اون‌چه که دارید رو به کسی که احتیاچ داره بفروشید، هدف اینه که به کسی بفروشید که به چیزی که شما باور دارین، باور داشته باشه.اگر درباره‌ی چیزی که باور دارین صحبت کنین، افرادی رو جذب می‌کنین که به باور شما باور داشته باشند.ولی چرا باید همچین آدم‌هایی رو جذب کنیم؟دلیلش قانون انتشار نوآوریهاگر همه‌ی افراد جامعه رو، رو یه نمودار تقسیم کنیم، اولین 2.5 درصد جامعه ما نوآوران، هستند. 13.5 درصد بعدی پذیراهای اولیه، 34 درصد بعدی اکثریت اولیه، 34 درصد بعدی اکثریت آخر و 16 درصد آخر عقب‌مونده‌ها هستن. 16 درصد آخر اونایین که هنوز دارن از مرورگر اینترنت اکسپلورر استفاده می‌کنن.چیزی که قانون انتشار نوآوری به ما می‌گه اینه که اگر شما موفقیت در اکثریت بازار، یعنی اون دو تا 34 درصد رو می‌خواین، باید قبلش به اون نقطه 16 درصد (مرز بین پذیراهای اولیه و اکثریت اول) برسین. چون که این اکثریت اولیه، چیزی رو نمی‌خرند تا قبل از این که شخص دیگری اون رو خریده باشه و امتحان کرده باشه.  این دو گروه اول، یعنی نوآوران و پذیراهای اولیه، افرادی هستند که گرفتن تصمیمات دلی براشون راحت‌تره. براشون راحت‌تره که بر اساس باورهاشون یه تصمیم احساسی بگیرن.این‌ها همون افرادی هستن که با معرفی هر آیفون جدید، می‌رن 6 ساعت تو صف می‌ایستن که جز اولین نفراتی باشن که اون آیفون رو داشته باشن، در صورتی که می‌تونن یه هفته صبر کنن و بعد خیلی راحت برن از اپل استور بخرنش. (مثالم بومی نیست می‌دونم ولی این قضیه به شکل دیگه‌ای تو ایران هم رایجه دیگه.)اون‌ها این کار رو نمی‌کنن چون گوشی آیفون خیلی خوبه، اون‌ها این کار رو به خاطر خودشون می‌کنن. چون دوست دارند که اولین نفر باشن، چون که باورشون اینه.People don&#x27;t buy what you do, people buy why you do it.</description>
                <category>فاطمه روشنعلی</category>
                <author>فاطمه روشنعلی</author>
                <pubDate>Sat, 26 Feb 2022 00:37:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتارهای اجتنابی چیه و چرا انجام می‌دیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme.roshanali/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D9%87-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%85-xgjagpadyi2a</link>
                <description>عکس از Pexelsتا حالا چند بار این کارایی که می‌گم رو انجام دادین؟تو یه جمع برای این که با بقیه چشم تو چشم نشین، دائم سرتون تو گوشی باشه و نظاهر کنین که یه کار خیلی مهمی دارین.یا مثلا تو گوشه‌ترین و دورترین نقطه بشینین، برای این‌که کسی توجهش به شما جلب نشه.یا معمولا لباس‌های رنگ خنثی بپوشین برای این‌که توجه کسی جلب نشه.یا تو ذهنتون کلمه به کلمه‌ی مکالمه‌های آِینده رو برنامه‌ریزی کنین و از قبل تو ذهنتون شبیه‌سازی کنین.یا مثلا وقت گذاشتن افراطی برای آماده شدن برای یه جلسه‌ای که باید ارائه بدین.من قبلا تو این پست در مورد اضطراب اجتماعی صحبت کردم. حالا می‌خوام یه خرده عمیق‌تر بشم تو این موضوع و در مورد رفتارهای اجتنابی که ممکنه از یه فردی که درگیر اضطراب اجتماعیه، سر بزنه، صحبت کنم. اختلال شخصیتی اجتنابی یا Avoidant Personality Disorder، خودش یه اختلال جداییه که من فعلا با اون کاری ندارم و به طور خاص می‌خوام از رفتارهای اجتنابی‌ای صحبت کنم که تحت تاثیر داشتن اضطراب اجتماعی رخ می‌ده.این رفتارها چی هستند؟ رفتاری هستند که یک فردی که درگیر اضطراب اجتماعیه انجام می‌ده، یا نمی‌ده، برای این که اضطراب ناشی از بودن در اون موقعیت اجتماعی رو کم کنه. حالا درسته که این رفتارها ممکنه در کوتاه مدت جواب بده و برای اون لحظه اضطراب رو کم کنه، ولی در بلند مدت باعث می‌شه که اون ترس‌ها بیشتر بشه.بر اساس این مقاله این رفتارها رو می‌شه تو سه تا رویکرد دسته‌بندی کرد. اجتناب کردن کامل، فرار کردن و اجتناب کردن جزئی1- اجتناب کردن کاملمثلا رویکرد اجتناب کردن کامل برای کسی که ترس از صحبت کردن در جمع داره اینطوری خودشو نشون می‌ده:طرف کلا کلاسی که نیاز به ارائه دادن داره بر نمی‌داره. یا اگه شغلش یه طوری باشه که نیاز به ارائه دادن داشته باشه، ممکنه شغلش رو عوض کنه. یا اگر ایونتی یا مهمونی‌ای باشه که ازش انتظار بره یه صحبتی برای جمع بکنه، اصلا تو اون مهمونی شرکت نمی‌کنه.عکس از Pexels2- فرار کردناگه یه جاهایی اجتناب کردن کامل ممکن نباشه، ممکنه شخص از رویکرد فرار کردن برای مقابله با ترسش استفاده کنه. مثلا مهمونی رو زودتر از بقیه ترک کنه، یا وسط مهمونی بره تو حیاط یا یه جایی که تو چشم بقیه نباشه.3- اجتناب کردن جزئیوقتی که رویکرد اول و دوم قابل اجرا کردن نباشه، گزینه بعدی روی میز برای فردی که اضطراب اجتماعی داره، اجتناب کردن جزئیه. تو پست مربوط به اضطراب اجتماعی به این رفتارها گفته بودیم safety behaviors یا رفتارهای امن. مثل دائم لبخند زدن، با صدای آروم صحبت کردن و برقرار نکردن ارتباط چشمی. یا همون مثال‌های که اول این متن نوشتم.حالا مشکل این سه مدل رفتار اجتنابی چیه؟ این که این‌ها درواقع هیچ کمکی به رفع مشکل نمی‌کنن. بیشتر حکم یه نجات دهنده مقطعی رو دارن. اگر ما همیشه از ارائه دادن فراری باشیم، یا همیشه از برقراری ارتباط چشمی موقع ارائه دادن فراری باشیم، این اضطراب مربوط به ارائه دادن هیچ وقت از بین نمی‌ره.حالا بیاین یه دور این چرخه‌ای که اتفاق میفته رو مرور کنیم.اولش با یه سری فکر شروع می‌شه. طرف با خودش می‌گه که ممکنه بقیه بهم بخندن.این فکرها یه سری احساس به وجود میارن، مثل احساس ترس و اضطراب.این احساسات با یه سری نشونه‌ها خودشونو نشون می‌دن، مثل عرق کردن یا لرزش.و در نهایت باعث چی می‌شن؟ اجتناب کردن.حالا بیاین یه خرده بیشتر بریم تو دل ماجرا. یه قسمتی از مغز هست بهش می‌گن هیپوکمپس (Hippocampus) این قسمت به مسائلی مثل ریاضیات مربوط نمی‌شه. مسائل ساده‌تری رو به خاطر می‌سپاره مثلا این که چی ترسناکه و چی نیست. به طور مثال هیپوکمپس می‌دونه که شیر یه حیوون ترسناکه، بنابراین اگر یه شیر ببینیم، هیپوکمپس به یه قسمت دیگه‌ای از مغز به اسم آمیگدالا (Amygdala) دستور می‌ده که اون هم ضربان قلب رو ببره بالا و در نتیجه ما متوجه می‌شیم که باید فرار کنیم.عکس از Pixabayهر باری که ما این رفتارهای اجتنابی رو انجام بدیم، مثلا هر باری که تلفنمون رو جواب ندیم، یا ارتباط چشمی برقرار نکنیم، هیپوکمپس اینطوری برداشت می‌کنه که این رفتارها خطرناک‌اند، و به آمیگدالا دستور می‌ده که یه واکنشی نشون بده، که اون هم در نتیجه باعث عرق کردن، لرزیدن، بالا رفتن ضربان قلب یا نشونه‌هایی از این دست بشه.مسئله‌ای که هست اینه که قسمت هیپوکمپس یا آمیگدالا مفز ما هیچ مشکلی ندارن، اتفاقا خیلی هم درست دارن وظایفشون رو انجام می‌دن. مشکل اینه که اشتباها آموزش داده شدن که این رفتارها ترسناکن، و حالا باید به صورت درست و اصولی و قدم به قدم، بهشون آموزش بدیم که اینطور نیست!حالا راه‌حلش چیه؟ راه حلش رفتن پیش یه تراپیسته.من نمی‌خوام این جا راه‌حل ارائه بدم که این کارو بکنین یا اون کارو نکنین که اوضاع بهتر بشه. چون که اصلا کار من نیست و تخصص خاص خودش رو می‌خواد. من فقط این‌ها رو گفتم که یه چراغی تو ذهنتون روشن بشه و یادتون بیاد که یه سری رفتارها احتمالا یه دلیل اساسی پشتش داره و بهتره که پی‌شو بگیریم.تماشای نسخه ویدئویی در یوتیوب</description>
                <category>فاطمه روشنعلی</category>
                <author>فاطمه روشنعلی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Feb 2022 21:19:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور با کسی که اضطراب اجتماعی داره معاشرت کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme.roshanali/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-nqbkxf4vglpb</link>
                <description>عکس از Pexelsمی‌خوایم بر اساس یه مقاله از سایت very well mind با هم یاد بگیریم چطور با کسی که اضطراب اجتماعی داره برخورد کنیم طوری که کمتر مضطرب بشه. یا به عبارت دیگه تبدیل بشیم به یه آدم امن برای آدم‌هایی که درگیر اضطراب اجتماعی هستند.تصور کنین یه مهمونی قراره بیاد خونه‌تون و این آدم، حالا کم یا زیاد درگیر اضطراب اجتماعیه. بیاین با هم چند تا نکته رو مرور کنیم که چطوری به این آدم کمک کنیم که کمتر معذب بشه.یه سری چیزها هست که شما شاید فکرشم نکنین که برای اون آدم دغدغه باشه، ولی هست. مثلا فرض کنین دور میز شام نشستین و این آدم نمکدون نیاز داره و نمکدون هم کنار دست مادر شماست. چی می‌شه؟ بعد از اینکه کلی با خودش کلجار می‌ره که اصلا بگه یا نگه، اینطوری می‌شه:&quot;اممم... چیزه.... ببخشید.... اون نمکدون رو می‌شه به من بدین لطفا؟&quot;باورتون بشه یا نه، برای اون آدم دغدغه‌ست که بخواد مادر شما رو چی صدا کنه! چطوری خطابش کنه! خیلی خوبه که از اول خودتون یا مادرتون بهش بگین که می‌تونی منو ( مثلا خاله مریم/زهرا جون/ خانم رجبی) صدا کنی. اینطوری براش خیلی راحت‌تره.البته این جنبه مثبت ماجراست، جنبه واقع‌بینانه‌ترش اینطوریه که اون آدم احتمالا اصلا به روی خودش نمیاره که نمکدون نیاز داره و ترجیح می‌ده کسی رو صدا نکنه.عکس از Pexels
مورد بعدی اینه که سعی کنین همدلانه برخورد کنین. یعنی خودتونو بذارین جای طرف مقابل، ببینین که چیکار می‌تونین بکنین که اون فکر کنه تو خونه‌ی خودشه و احساس راحتی کنه.مثلا وقتی دور هم نشستین در مورد موضوعاتی صحبت کنین که اون هم بتونه مشارکت کنه، سختش نباشه که بخواد حرف بزنه یا به سوالاتتون جواب بده. یا غذای مورد علاقه‌شو درست کنین.البته زیاده‌روی هم نکنین. مثلا فرض کنین که شامتونو خوردین و شما خانوادگی عادت دارین که بعد از شام چای سبز می‌خورین. یه سینی چای سبز می‌ریزین میارین دور می‌دین می‌رسین به این بنده خدا، اون می‌گه من نمی‌خورم، هی از شما اصرار هی از اون انکار، یهو می‌گین که: + [شما با صدای بلند] عهههه نکنه چای سبز دوست نداری! ماامااان فلانی چای سبز دوست نداره براش چای سیاه دم کن.- [ مامان با صدای بلند از آشپزخونه] عههه چای سیاهمون تموم شده بذار به بابات بگم بره بخره+ [شما با صدای بلند] باااباااا برو چای سیاه بخر فلانی چای سیاه دوست نداره.نکنین این کارو تو رو خدا! اون طرف الان ترجیح می‌ده اون کل اون سینی چای سبز رو درجا با هم قورت بده ولی شما فقط این تکاپو برای تامین کردن چای جدید برای اون رو بس کنین. شما دارین یه آدمی که فراریه از این که مرکز توجه باشه رو، دو دستی بلند می‌کنین می‌ذارین تو مرکز توجه!بهش توجه بکنین، ولی نه این شکلی! به این معنی که شنونده خوبی باشین. یا نه که دائم بهش بگین:+ [جلوی جمع با صدای بلند] راحت باش، چرا معذبی؟ صحبت کن تو هم، یه چیزی بگو، می‌خوای بهت لباس راحتی بدم؟ فرض کن اینجا خونه خودته!با این حرف‌ها فقط دارین معذب‌ترش می‌کنین!عکس از Pexels
من قبلا تو پست مربوط به اضطراب اجتماعی گفته بودم که این آدم‌ها خیلی این مسئولیت رو روی دوش خودشون حس می‌کنن که هر سکوتی رو پر کنن، از هر سکوتی که ممکنه تو جمع پیش بیاد مضطرب می‌شن. خیلی خوبه که شما از قبل به این موضوع فکر کنین و به فکر یه سری فعالیت‌های جمعی باشین که یه خرده فضا عوض بشه. مثلا یه سری بازی‌های جمعی مثل منچ، مارپله، دوز، برج هیجان، پاسور، بازی فکری و ... اینا رو از قبل اگر به عنوان یک آپشن داشته باشین، خیال اون شخص راحت می‌شه که &quot; آخیش فضا عوض می‍شه لازم نیست دیگه صحبت کنیم.&quot; البته اگرم نخواست بازی کنه و فقط خواست بشینه یه گوشه و بقیه رو نگاه کنه، باز بهش گیر ندین که نهههه تو حتما بیا بازی کن!حالا بریم سراغ چند تا توصیه کلی برای این که ما تبدیل بشیم به اون آدمی که همه، از جمله آدم‌هایی که اضطراب اجتماعی دارن، باهاش راحتن.زبان بدن مناسبی داشته باشیمیعنی پذیرا بودن و دوستانه بودنمون رو نه فقط با کلام، بلکه با زبان بدنمون هم بهش نشون بدیم. لبخند بزنیم، ارتباط چشمی کافی برقرار کنیم، وقتی جلوش نشستیم دست به سینه نشینیم گارد دفاعی نگیریم، اون خودش به اندازه کافی مستعد گارد گرفتن هست، ما دیگه با زبان بدنمون اینو بیشتر بهش القا نکنیم. یا مثلا هی به ساعتمون نگاه نکنیم، سرمون تو گوشی نباشه، به اینطرف و اونطرف نگاه نکنیم. بهش نشون بدیم که داریم بهش توجه می‌کنیم و به حرفش گوش می‌دیم، نه که یه جوری برخورد کنیم که تو دلش با خودش بگه که: &quot; ای وای! من دارم حوصله این آدمو سر می‌برم، حالا چیکار کنم؟ اصلا از من خوشش نمیاد! ای کاش اصلا اینجا نبودم!&quot;دوباره اشاره می‌کنم! باید همدلانه برخورد کنیم.مثلا وقتی میاد بهتون می‌گه:+ برای ارائه امروزم خیلی استرس دارم. اصلا نمی‌دونم چطوری می‌خوام جمعش کنم!این که بیاین بهش بگین:+ استرس نداشته باش. چیزی نیست که! 10 نفر آدم بیشتر نیستن. اصلا سخت نیست، اصلا فرض کن گوسفندن، به خودت فشار نیار!اینا بهش کمکی نمی‌کنه! در عوض باید یه جوری حرف بزنین که بهش نشون بدین که دارین بهش گوش می‌دین و به احساسش در اون لحظه بها هم می‌دین. یعنی مثلا بگین که:+ آره انگار ذهنت خیلی درگیر این قضیه شده، درکت می‌کنم سخته حق داری.در همین راستا می‌تونین این پست من که در مورد همدلیه رو هم بخونین.به جزئیات توجه کنیناگر تو یه جمع دوستانه یا خانوادگی هستین و یه آدم جدیدی به اون جمع اضافه می‌شه، که حالا از قضا اضطراب اجتماعی هم داره، حواستون باشه در مورد موضوعاتی صحبت کنین که اون آدم هم بتونه مشارکت کنه. راجع به خاطرات گذشته‌ی اون جمع با هم صحبت نکنین، یا مثلا شوخی‌هایی نکنین که فقط اعضای قدیمی اون جمع متوجه بشن که داستان چیه. خلاصه که حس جدا افتادگی ندین به اون آدم.عکس از Pexels
الا این قضیه به صورت کلی هم صادقه‌، چه اون شخص جدید اضطراب اجتماعی داشته باشه، چه نداشته باشه، ولی اونی که اضطراب اجتماعی داره از این قضیه بیشتر معذب می‌شه. یه آدم عادی ممکنه به هر حال یه جوری خودشو به قضیه وصل کنه، یا خیلی راحت بپرسه که: &quot;برای منم تعریف کنین ببینم داستان چیه به چی دارین می‌خندین؟&quot; ولی خب یه آدمی که اضطراب اجتماعی داره اینطوری نیست.در مقابل آدمی که اضطراب اجتماعی داره صبور باشیم.تحت فشار نذاریمش، سعی نکنیم خیلی زود باهاش صمیمی بشیم یا سوالای شخصی بپرسیم. یکی از بهترین راه‌ها برای این‌که به این آدم‌ها احساس راحتی تزریق کنین اینه که باهاش یه علاقه مشترک پیدا کنین و در مورد اون موضوع ازش سوال بپرسین. یه سوال کلی بپرسین بذارین خودش توضیح بده و بعد از بین حرف‌هاش دوباره سوالای جدید دربیارین و ازش بپرسین. مثلا اگر متوجه شدین که هر دوتون به کمپینگ علاقه دارین، ازش بخواین که یکی از جذاب‌ترین کمپ‌هایی که رفته رو براتون تعریف کنه. به همین راحتی.و در آخرباهاش در تماس باشید و برای این‌کار پیش‌قدم بشید.اون آدم شاید خیلی دلش بخواد که با شما حرف بزنه، بره بیرون، برنامه بذاره. ولی اضطرابش بهش این اجازه رو نمی‌ده که بخواد بهتون پیام بده و همچین پیشنهادی بده. همش با خودش فکر می‌کنه که: &quot;نکنه مزاحمش می‌شم، نکنه تو رودربایستی قرار بگیره.&quot; پس حداقل چند بار اول رو شما پیش‌قدم بشین بذارین کم کم اون هم احساس راحتی بکنه.تماشای نسخه ویدئویی در یوتیوب</description>
                <category>فاطمه روشنعلی</category>
                <author>فاطمه روشنعلی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Feb 2022 00:12:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با افکار مزاحم چیکار کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme.roshanali/%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AD%D9%85-%DA%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-s0xd7gmd0yzd</link>
                <description>عکس از Pexels
فرض کنید هواشناسی هشدار جدی داده که برای آخر هفته یه طوفان خیلی سخت در راهه. دو نوع واکنش به این قضیه وجود داره.واکنش اول شخصیه که می‌گه:می‌رم بیرون و هر چی که ممکنه باد بهش آسیب بزنه رو از معرض باد خارج می‌کنم. چند تا کیسه پر از ماسه آماده می‌کنم می‌ذارم جلوی در که آب وارد خونه نشه، می‌رم چند تا تخته‌ی چوبی می‌خرم می‌زنم به پنجره‌ها که باد بهشون آسیب نزنه.واکنش دوم شخصیه که می‌گه:ای وای! ای کاش طوفان نیاد. چقدر سخت می‌شه، کاش خونه‌مون آسیب نبینه، چرا همش اتفاقات بد برای ما می‌افته، من نمی‌تونم این شرایط رو هندل کنم.یه سری مشکلات و دردها هستن که آدم تا اسمشو نشنیده باشه و در موردش ندونه، خبر نداره که خودشم بهش دچاره. امروز می‌خوایم یه مقدار  overthinkingکه از اینجا به بعد به فارسی بهش می‌گیم وسواس فکری، رو باز کنیم ببینیم چیه.عکس از Pexelsانواع مختلف وسواس فکریمصداق‌ها یا پترن‌های مختلفی برای وسواس فکری وجود داره، من الان اینجا به چند تاش اشاره می‌کنم.1- Complexityیه مدل خیلی رایجش، پیچیده کردن مسائله. مثلا می‌خوای یه تصمیمی بگیری، هی میای از جنبه‌های مختبف بررسی می‌کنی، اثر فاکتورهای مختلف رو روش در نظر می‌گیری، فارغ از اینکه آیا اون تصمیم نیاز به این همه بررسی و موشکافی داره یا نه؟2- Avoidanceیه مدل دیگه‌اش رویکرد اجتناب کردنه. یعنی پروسه‌ی تصمیم‌گیری رو طولانی می‌کنی، ولی در واقع داری ازش به عنوان یه بهانه موجه استفاده می‌کنی تا اون تصمیمی که باید بگیری، یا اون کاری که باید انجام بدی رو در نهایت انجام ندی.عکس از Pexels
3- Cold Logicیعنی استفاده از منطق برای تصمیمی که در اصل بیشتر نیاز به احساس داره تا منطق.4- Premature Decisionsیعنی بیای کلی زمان، انرژی، هزینه و منابع بذاری، برای موضوعی که در حقیقت هنوز نیازی نیست که براش تصمیمی گرفته بشه، هنوز به اون مرحله نرسیده.5- Irrelevant Decisionsیعنی بیای فکر کنی و تصمیم بگیری برای چیزی که اساسا وجود نداره. یعنی تو ذهنت یه سناریوی فرضی برای آینده بسازی، که اتفاقا خیلی هم بعیده، و بیای در موردش فکر کنی، تصمیم هم بگیری.عکس از Pexels
6- Creating Problemsیعنی اساسا هیچ مشکلی وجود نداره، ولی میای از هیچی یه مشکلی درمیاری و بهش فکر می‌کنی.7- Neglecting Speedمیای کلی زمان می‌ذاری و یه تصمیم بهینه هم می‌گیری، ولی در اصل اون موضوع نیاز به یه تصمیم معمولی اما سریع داشته.8- Over optimizationیعنی میای گیر می‌دی به یه سری جزئیات بیخودی و اصل مطلب رو نادیده می‌گیری.9- Fear of failureیعنی به خاطر ترس از شکست، زیادی سخت می‌گیری و از تصمیم‌گیری فرار می‌کنی.چطور تشخیص بدیم که دچار وسواس فکری هستیم یا نه؟این یه مقدار تشخیصش سخته که کی داریم وسواس فکری می‌کنیم. به هر حال یه سری مسائل نیاز به فکر بیشتری داره. نمی‌شه هر کی هر جا داشت یه موضوعی رو زیاد بررسی می‌کرد بگیم که تو وسواس فکری داری.من یه مقاله خوندم تو سایت verywellmind که یه سری راه حل بهمون می‌ده که بتونیم تشخیص بدیم کی درگیر وسواس فکری هستیم، و کی داریم حل مسئله انجام می‌دیم.وسواس فکر کمکی به حل مسئله نمی‌کنهاولین موردی که بهش اشاره می‌کنه، همون مثال طوفانه که اول این متن نوشتم. رویکرد اول که به دنبال پیشگیری از حوادث بد احتمالی بود، رویکرد حل مسئله‌ست. ولی دومی که نشسته بود سر جای خودش می‌گفت که کاش طوفان نیاد، وسواس فکری بود. وقتی وسواس فکر داری، اصلا تمرکزت روی راه‌حل نیست، یه لنگر می‌اندازی روی مشکل، و حول همون مانور می‌دی فقط.انتهای رویکرد حل مسئله، معمولا یه راه‌حل موثره، در صورتی که انتهای مسیر وسواس فکری، تنها چیزی که برامون باقی می‌مونه یه حس ناخوشاینده.نشخوار ذهنییکی از بارزترین نشونه‌های وسواس فکری، سیکل باطل نشخوار ذهنیه. یعنی یه اتفاق یا یه مکالمه رو بارها و بارها تو ذهنمون مرور می‌کنیم. فایده‌ای هم نداره‌ها، خودمونم می‌دونیم، ولی این کارو انجام می‌دیم. مخصوصا اتفاقی که افتاده و تموم شده، مکالمه‌ای که شکل گرفته و تموم شده. ولی تو ذهن ما هنوز اون پرونده بازه، هی اون اتفاق یا مکالمه رو تو ذهنمون مرور می‌کنیم، سناریوهای مختلف براش می‌سازیم، در صورتی که گذشته و دیگه برنمی‌گرده. هر چی این نشخوار ذهنی بیشتر باشه و جز عادت‌های روزمره‌مون باشه، مثل یه آلارم می‌مونه که بهمون هشدار می‌ده که باید حواسمون بیشتر به سلامت روانمون باشه.اختلال در خوابنشونه بعدی وسواس فکری، قبل از خواب خودش رو نشون می‌ده. مغزت قبل از خواب خاموش نمی‌شه. این فکرهای اضافه هم به خواب رفتن رو خیلی به تعویق می‌اندازن، هم وقتی فکرت اینقدر مشغول موضوعات مختلف باشه، خیلی سخته که خوابت بخواد به اون لایه‌های عمیق برسه.مشکل در تصمیم‌گیریاین که هر سری نتونیم تصمیم بگیریم که امشب شام چی بخوریم؟ از کدوم مغازه خرید کنیم؟ این لباس رو بخریم یا نخریم؟ نشونه‌ی وسواس فکریه، این آنالیز کزدن بیش از اندازه، خودش تبدیل به یه مانع می‌شه که تصمیم‌گیری رو سخت می‌کنه و یهو به خودت میای و می‌بینی که یه وقت خیلی زیادی رو گذاشتی برای یه موضوع کوچیک و بی اهمیت.زیر سوال بردن تصمیماتنشونه بعدی وسواس فکری اینه که تصمیمات قبلی خودت رو زیر سوال می‌بری. ‌می‌ری یه کفش می‌خری، بعد میای می‌گی که: &quot;ای کاش اینو نمی‌خریدم، ای کاش بیشتر می‌گشتم، ای کاش اون یکی رو می‌خریدم.&quot; یا مسائل جدی‌تر؛ دائم فکر می‌کنی که:&quot; اگه این رشته رو نمی‌خوندم.... اگه این بیزینس رو شروع نمی‌کردم...اگه این کار رو می‌کردم... اگه اون کار رو نمی‌کردم....الان وضع زندگیم بهتر بود.&quot;عکس از Pexelsخب... حالا تا یه حدی می‌تونیم تصمیم بگیریم که دچار وسواس فکری هستیم یا نه. به طور کلی وسواس فکری به عنوان یکی از نشونه‌های اضطراب و افسردگی به حساب میاد و نیاز به درمان داره، و درمان پیشنهادی براش، مثل اضطراب اجتماعی، رفتار درمانی شناختیه، Cognitive Behavioral Therapy (CBT)حالا به جز CBTخودمون چیکار می‌تونیم بکنیم که از شر این افکار مزاحم خلاص بشیم؟Worst case scenario gameسریال this is us  رو دیدین؟ رندال و بث یه بازی داشتن بین خودشون به اسم worst case scenario game، هر وقت یه مشکلی براشون پیش میومد، قبل از مواجهه با اون مشکل، این بازی رو انجام می‌دادن. بدترین سناریوهایی رو که ممکن بود تو مسیر حل اون اتفاق باهاش روبه رو بشن رو با خوشدون مرور می‌کردن، و این باعث می‌شد که بهتر بتونن با اون قضیه روبه رو بشن.هدف بزرگ رو فدای جزئیات کوچیک نکنینکار دیگه‌ای که باید بکنیم اینه که تمرکزمونو از روی مشکلات و موانع کوچیک برداریم و بذاریم روی ایده‌ی اصلی و بزرگ‌تر. دفعه‌ی دیگه که داشتیم رو یه موضوعی زیادی فکر می‌کردیم، از خودمون بپرسیم که آیا این موضوعات یک هفته دیگه، یک ماه دیگه، یک سال دیگه یا پنج سال دیگه هنوزم اینقدر اهمیت دارن؟ اکثر مواقع جواب اینه که نه ندارن! پس نباید هدف بزرگ رو فدای جزئیات کوچیک و قابل حل کنیم.Stop waiting for the perfect momentاینقدر منتظر یه زمان عالی برای شروع نباشیم. این دائم منتظر بودن برای یه زمان عالی برای شروع کار، فقط یه بهونه دستمون می‌ده برای اهمال‌کاری، برای به تعویق انداختن شروع اون کار.این جدال ذهنی ما با خودمون رو هیچکس جز خودمون نمی‌تونه حل کنه، چرا! البته یه تراپیست ماهر احتمالا می‌تونه کمکمون کنه، ولی به جز تراپیست فقط خودمون می‌تونیم به خودمون کمک کنیم. ما که داریم فکر می‌کنیم، پس به جای اینکه کانسپت کلی اون فکر کردنه منفی و پر از نگرانی باشه، بیاین تبدیلش کنیم به یه پروسه مفید. یعنی اون فکره رو از حالت uselessیا بیهوده به useful یا مفید تبدیل کنیم.مثلا دوست داریم که تو محل کارمون ترفیع بگیریم، حالت مفید فکر کردن به این قضیه، اینه که بگیم چیکار باید بکنم که بتونم ترفیع بگیرم و بعد از این که به این سوال جواب دادیم بریم دنبال اجرایی کردن اون راه‌حل‌ها، خودمونو بهتر کنیم مهارت‌هامونو بیشتر کنیم که بتونیم ترفیع بگیریم.حالت بیهوده فکر کردن به این قضیه اینه که بگیم: &quot; آیا مدیرم با این قضیه موافقت می‌کنه؟ اگه گفتم و قبول نکرد چی؟ اگه ضایع بشم چی؟&quot;در آخر هم بهتون پیشنهاد می‌کنم اپیزود 32 پادکست رواق با عنوان &quot;دشواری تصمیم&quot; رو گوش بدین. خیلی با این موضوع مرتبطه.نسخه ویدئویی همین نوشته در یوتیوب</description>
                <category>فاطمه روشنعلی</category>
                <author>فاطمه روشنعلی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Feb 2022 14:31:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همدلی از هم‌زبانی بهتر است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme.roshanali/%D9%87%D9%85%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-t0na9xwazqv1</link>
                <description>عکس از Pexelsتوانایی درست همدلی کردن یکی از ارکان داشتن هوش هیجانی بالاست. می‌خوام در مورد همدلی صحبت کنم، چون به نظرم مهارت خیلی مهمیه که گاهی اصلا حواسمون نیست که چقدر تو این مهارت ضعیفیم و چقدر یه همدلی ساده می‌تونه حال طرف مقابلمون رو از این رو به اون رو کنه.خانم برنه براون (Brene Brown) توی یکی از سخنرانی‌هاش خیلی خوب در مورد همدلی و همدردی صحبت می‌کنه. می‌گه یه همدلی خوب هیچ وقت با کلمه‌ی حداقل شروع نمی‌شه. مثلا:+ فکر کنم ازدواجم داره از هم می‌پاشه- حداقل تو ازدواج کردی***+ بچه‌م تو شکمم سقط شد- حداقل می‌دونی که می‌تونی بچه‌دار بشی***+ دزد اومد خونه‌مون همه طلاهامو برد- حداقل کل خونه‌تونو خالی نکرد***+ این ترم دو تا از درسامو افتادم- حداقل مشروط نشدیهیچ وقت هم با کلماتی مثل این که خوبه، یا این که چیزی نیست شروع نمی‌شه. مثلا:+ این ترم دو تا از درسامو افتادم- این که خوبه من مشروط شدم***+ دزد اومد خونه‌مون همه طلاهامو برد- این که چیزی نیست، دزد رفت خونه فامیلمون، کل خونه‌شونو خالی کرد.وقتی یه نفر در مورد یه تجربه سخت و دردناک تو زندگیش باهامون صحبت می‌کنه، همدلی اینطوریه که به حرفش گوش بدیم، احساسشو تایید کنیم و صرفا کنارش باشیم، نه این که سعی کنیم اتفاقی که براش افتاده رو کوچیک و ساده و بی‌اهمیت جلوه بدیم.همدلی تو روابط کاری هم خیلی مهمه، مخصوصا بین مدیر و کارمند. فرض کنین تو بخش فروش یه شرکتی کار می‌کنین و یه روز مدیر فروش میاد بهتون می‌گه که: فروشت تو سه ماه اخیر نسبت به سه ماه قبل از اون خیلی اومده پایین، سعی کن هر چه زودتر فروشت رو ببری بالا وگرنه نمی‌تونم آینده کاریت رو تو این شرکت تضمین کنم.حالا فرض کنین همون مدیر بیاد تو اتاقتون و بهتون بگه که: فروشت تو سه ماه اخیر نسبت به سه ماه قبل از اون خیلی اومده پایین، حالت خوبه؟ مشکلی پیش اومده؟ می‌تونم کمکت کنم؟ به این می‌گن همدلی.عکس از Rawpixelاین مثال رو آقای سایمون سینک (Simon Sinek) تو یکی از سخنرانی‌هاش زده بود. یه مثال دیگه‌ای هم زده بود، گفته بود:فرض کنین صبح دارین به طرف محل کارتون رانندگی می‌کنین، یه ماشینی یهو می‌خواد خودشو بندازه تو خط شما، خیلی از ما احتمالا با بوق زدن و زیاد کردن سرعت و چراغ دادن تمام تلاشمونو می‌کنیم که بهش راه ندیم و بعدشم یه ژست پیروزمندانه‌ای می‌گیریم که تونستیم رد بشیم. ولی تمرین همدلی اینطوریه که اون لحظه با خودمون بگیم که: &quot; شاید بچه‌شو برده مدرسه حالا دیرش شده، شاید خواب مونده و برای یه جلسه مهم داره دیر می‌رسه، شاید بهش زنگ زدن گفتن مامانش بیمارستانه، نمی‌دونیم شایدم فقط یه آدم بی‌شعوره!&quot;  ولی نکته همینه که ما نمی‌دونیم. پس بهتره برای تمرین همدلی با خودمون بگیم که من بهش راه می‌دم بره و به اندازه طول یه ماشین دیرتر به مقصدم می‌رسم، اشکالی نداره.همدلی کردن چند تا رکن خیلی مهم داره.1- گوش دادن فعالانهگوش دادن فعالانه یعنی تمام حواسمون به طرف مقابل باشه. ذهنمون جای دیگه نباشه، سرمون تو گوشی نباشه، به این فکر نکنیم که الان می‌خوایم چی جوابشو بدیم، فقط تمام و کماال بهش گوش بدیم. گوش دادن فعالانه چند تا ویژگی خاص داره.اول این که حرفایی که شنیدیم رو یه دور پارافریز (Paraphrase) کنیم، یعنی بعد از این که به حرف‌هاش گوش دادیم همون حرف‌ها رو به طور خلاصه با یه جمله‌بندی متفاوت دوباره به خودش بگیم. مثلا بگیم: چیزی که من متوجه شدم اینه که تو الان به خاطر فلان موضوع فلان احساس رو داری درسته؟اینطوری هم به طرف مقابل نشون می‌دیم که حرف‌هاشو گوش دادیم، هم اگه چیزی رو اشتباه متوجه شدیم همون اول کار درست می‌شه. علاوه بر اون پرسیدن سوال‌های درست تو این موقعیت خیلی به طرف مقابل کمک می‌کنه که ذهنشو بهتر خالی کنه.بعدش باید سعی کنیم تصور کنیم که اون شخص چه تجربه‌ای رو دقیقا پشت سر گذاشته و خودمون رو بذاریم جاش.مثلا فرض کنین شما و خواهرتون شماره پاتون یکیه و معمولا کفش‌هاتون هم‌اندازه‌ست. یه روز خواهرتون میاد می‌گه که این کفش جدیدی که خریدم خیلی پامو می‌زنه، شما اون کفشو می‌پوشین و می‌گین نه خوبه پای منو که نمی‌زنه.ولی خب موضوع اینه که باید یه مقدار با اون کفشه راه برین تا بتونین نشخیص بدین که آیا پاتونو می‌زنه یا نه. بالاتر که گفتم خودمون رو بذاریم جای طرف مقابل هم همچین حالتیه، یعنی یه خرده با کفشش راه بریم تا دقیقا بتونیم تصور کنیم که چه احساسی داشته. و بعد اون احساس رو بیان کنیم، مثلا:می‌فهمم که جه شرایط سخت و استرس‌زایی رو پشت سر گذاشتیدرک می‌کنم که چقدر برات غم‌انگیز بودهمی‌دونم که این اتفاق باعث شده خیلی خشمگین بشیاین استفاده‌ی درست از کلمات هم خیلی مهمه. آدم‌هایی که هوش هیجانی بالایی دارن، برای نشون دادن احساسات دایره کلمات گسترده‌ای دارن.وقتی احساساتشو درست شناسایی کنین، حس شنیده شدن بهش می‌ده و ارتباط بهتری با شما می‌گیره و تا همین جا هم حالش خیلی بهتر می‌شه.عکس از Pexels2- قضاوت نکنیمرکن بعدی همدلی اینه که قضاوت رو کنار بذاریم و بر اساس حدس و گمان و پیش‌فرض‌ها نظر ندیم. این مورد خیلی مهمه و لازمه‌ش اینه که خوب به حرف‌های طرف مقابل گوش بدیم، یه خرده صبر کنیم . برداشت سطحی هم نکنیم.3- آسیب‌پذیر باشیمارتباط همدلانه مثل یه خیابون دو طرفه می‌مونه. وقتی یکی با ایین احساس نزدیکی و صمیمیت رو می‌کنه که میاد اینقدر راحت با ما درد و دل می‌کنه و از ضعف‌ها و نگرانی‌هاش با ما حرف می‌زنه، باعث زیاد شدن عمق رابطه‌ی ما می‌شه. حالا اگه از اون طرف ما هم به خودمون اجازه بدیم که آسیب‌پذیر باشیم و از ضعف‌ها و نگرانی‌های خودمون باهاش حرف بزنیم، باز هم عمق این رابطه بیشتر می‌شه.حالا این وسط سوءتفاهم پیش نیاد، منظورم این نیست که بعد از این که حرف‌هاشو زد شروع کنیم از بدبختی‌ها و مشکلات خودمون حرف بزنیم و کلا یادمون بره که اصل قضیه چی بوده! منظورم اینه که یه دور تو ذهن خودمون شرایطش رو مرور کنیم و ببینیم اگه ما هم تجربه‌ی مشابه اون رو قبلا داشتیم، تو اون شرایط چه احساسی داشتیم و از اون احساسات باهاش حرف بزنیم.عکس از Pexels4- برقرار کردن تماس فیزیکیبسته به نوع ارتباطمون با کسی که داره باهامون درد و دل می‌کنه، یکی از بهترین کارهایی که می‌تونیم انجام بدیم، برقرار کردن تماس فیزیکیه. یعنی مثلا وقتی داره حرف می‌زنه دستشو بگیریم یا حرف‌هاش که تموم شد بغلش کنیم. همین دو تا کار یعنی گوش دادن و بغل کردن، از خیلی از حرف زدن‌ها و راهکار دادن‌ها بهتر عمل می‌کنه.در آخر هم اینکه، به قول مولانا:همدلی از هم‌زبانی بهتر است!تماشای نسخه ویدئویی همین متن در یوتیوب</description>
                <category>فاطمه روشنعلی</category>
                <author>فاطمه روشنعلی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Feb 2022 23:50:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اضطراب اجتماعی یا درونگرایی؟ مسئله این است!</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme.roshanali/%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-l4in7kx9ve5u</link>
                <description>عکس از Pexelsتا حالا شده موقع تماس تلفنی، مخصوصا با یه غریبه، برین تو یه اتاق یا یه جایی که هیچ‌کس صداتونو نشنوه؟تا حالا شده از اینکه بخواین به عنوان آخرین نفر وارد یه اتاقی بشین که دور تا دورش آدم نشسته، یا وارد یه جلسه‌ای بشین که همه قبل شما اومدن، استرس بگیرین؟زنگ خوردن گوشیتون باعث اضطرابتون می‌شه؟از صحبت کردن تو جمع یا صحبت کردن برای جمع فراری‌این؟تو برقراری ارتباط چشمی مخصوصا با غریبه‌ها مشکل دارین؟این که تو یه جمعی مرکز توجه باشین بهتون استرس وارد می‌کنه؟تو مهمونی‌ها همیشه دنبال یه جای خلوت می‌گردین؟شده وقتی تو یه جمعی هستین دائم فکر کنین همه دارن نگاهتون می‌کنن یا قضاوتتون می‌کنن؟تصور دیت رفتن، مخصوصا با یه آدمی که از قبل ازش شناخت ندارین بهتون استرس وارد می‌کنه؟شده وقتی به یکی زنگ می‌زنین، حتی اگه خودتون کارش دارین، اون مدتی که داره بوق می‌خوره هی تو دلتون بگین جواب نده جواب نده جواب نده، و وقتی بعد 5-6 تا بوق جواب نداد با خیال راحت گوشی رو قطع کنین و یه نفس راحت بکشین؟ (می‌تونم قیافه خیلیاتونو موقع همذات پنداری با این قضیه تصور کنم!)غذا خوردن جلوی دیگران براتون سخته؟حس منقبض کردن خودتون، برقرار نکردن ارتباط چشمی و صحبت کردن با صدای آروم براتون آَشناست؟حس سرخ شدن، عرق کردن، لرزیدن، بالا رفتن ضربان قلب یا خالی شدن یهویی ذهن تو بعضی موقعیت‌های اجتماعی براتون آَشناست؟هیچ وقت شروع کننده یه مکالمه نیستین؟شده یه حرفی رو قبل گفتن چندین و چند بار تو ذهنتون تکرار کنین و آخرم به زبون نیارینش؟شده فکر کنین نظرتون اهمیت نداره پس سکوت کنین؟اگه شما هم مثل من با خیلی از این موقعیت‌هایی که گفتم همذات پنداری می‌کنین، باید بگم که:                                                      Guys! Welcome to the clubعکس از Pexelsباید قبول کنیم که اینجا دیگه مسئله فراتر از درونگرا بودن یا خجالتی بودنه، این‌ها می‌تونه نشونه social anxiety یا اضطراب اجتماعی باشه.خب! بیاین اول یه خرده در مورد تفاوت درونگرا بودن و داشتن اضطراب اجتماعی صحبت کنیم.در این مورد می‌ریم سراغ خانم Ellen Hendriksen نویسنده کتاب How to be yourself، ببینیم در مورد تفاوت این دو مورد چی می‌گه:1- درونگرایی باهات متولد می‌شه، اضطراب اجتماعی به مرور به وجود میاد.می‌گه درونگرایی یه ویژگی شخصیتیه، یه چیزیه که باهاش به دنیا میای، ولی اضطراب اجتماعی یه ویژگی اکتسابیه، اغلب این‌طوریه که یهو به خودت میای و می‌بینی که فکر می‌کنی همه‌ی آدم‌های اطرافت دارن قضاوتت می‌کنن و هر کاری که می‌کنی کافی نیست.2- افرادی که اضطراب اجتماعی دارن می‌تونن برونگرا هم باشنآدم‌هایی که اضطراب اجتماعی دارن، لزوما درونگرا نیستن، اتفاقا ممکنه برونگرا هم باشن. یعنی شما ممکنه از آدم‌های اطرافتون انرژی بگیرین، ولی در عین حال یه ترسی هم تو وجودتون باشه. یعنی مثلا قلبا دوست دارین که با همکاراتون برین بیرون نهار بخورین، ولی یه ترسی هم تو وجودتون هست که نکنه اونا دوست نداشته باشن که شما بیاین. یا مثلا دلتون می‌خواد که تو خونه‌تون مهمونی بگیرین و آدم‌ها رو برای شام دعوت کنین، ولی از اونطرفم می‌ترسین که مورد قضاوت قرار بگیرین و آدم‌ها فکر کنن که شما به اندازه کافی سنگ تموم نذاشتین.ترکیب برونگرا بودن و اضطراب اجتماعی خیلی سخته! فکر کن در عین حال که با تنهایی راحت نیستی، از اینکه تو جمع نیستی هم یه جور دیگه‌ای راحت نیستی! یه بازی دو سر باخته.3- درونگراها از تنهایی لذت می‌برند، ولی آدم‌هایی که اضطراب اجتماعی دارند اینطور نیستند.کسی که درونگراست، برای ریکاور کردن خودش به اون تنهایی نیاز داره. یه آدم درونگرا لذت می‌بره از اینکه تنها بشینه تو یه اتاق و کتاب بخونه. ولی کسیکه به خاطر اضطراب اجتماعی تنهاست و اجتناب می‌کنه از اینکه خودشو تو موقعیت‌های اجتماعی قرار بده، از این قضیه لذت نمی‌بره، بلکه حتی احساس پشیمونی و ناامیدی داره. یعنی دوری کردن از یه موقعیت اجتماعی، ممکنه باعث بشه که کمتر احساس اضطراب بکنه، ولی باعث نمی‌شه که احساس خوبی داشته باشه، بر خلاف یه درونگرا که از اون تنهایی احساس خوبی داره.عکس از Pexels4- افرادی که اضطراب اجتماعی دارن خیلی نگرانند که بقیه چه فکری در موردشون می‌کنندافراد درونگرا نگران این نیستن که چطور به نظر میان یا بقیه در موردشون چی فکر می‌کنن، اونا می‌تونن به راحتی خودشون باشن، بدون هیچگونه کمالگرایی خاصی. ولی افرادی که درگیر اضطراب اجتماعین، هر موقعیت اجتماعی براشون تبدیل به یه پرفورمنس با استانداردهای خیلی بالا می‌شه. همش با خودشون می‌گن که من نباید بذارم تو این مکالمه سکوت پیش بیاد، من باید همیشه یه چیز جذاب برای گفتن داشته باشم، من وظیفه دارم این آدمو سرگرم کنم. و در نهایت اینقدر انرژی و تمرکز می‌ذارن برای این افکار، که هیچ انرژی‌ای نمی‌مونه که رو خود مکالمه تمرکز کنن ببینن طرف مقابلشون چی داره می‌گه. همش دارن فکر می‌کنن که: &quot;خب، الان که اینو گفت من چی جواب بدم؟ چه راه‌حلی ارائه بدم؟&quot;5- افرادی که اضطراب اجتماعی دارند، به &quot;رفتارهای امن&quot; رو میارنبین افرادی که اضطراب اجتماعی دارن، خیلی رایجه با خودشون فکر کنن که هیچ مهارت اجتماعی‌ای ندارن. ممکنه با خودشون بگن که: &quot;من نمی‌دونم چطور می‌شه یه مکتامه‌ی نرمال داشت، یا بگن که I&#x27;m an awkward person&quot; ولی خانم دکتر هندریکسن اعتقاد داره که اتفاقا این افراد تو مکالمه‌ها خوبن، چون که معمولا فرمون مکالمه رو می‌گیرن دستشون و می‌برن به سمتی که خودشون راحت‌ترن، یعنی هی از طرف مقابل سوال می‌پرسن که توجه از سمت خودشون دور بشه. ولی خب در عین حال رو میارن به safety behaviors، یعنی مثلا چی؟ارتباط چشمی برقرار نمی‌کنن، با صدای آروم صحبت می‌کنن، مدام لبخند می‌زنن و اینا یه دست‌آویزیه که اون اضطرابشونو کم کنن.خب... تا اینجا باید تا حد نسبتا خوبی برامون روشن شده باشه که آیا درونگراییم؟ آیا اضطراب اجتماعی داریم یا هیچکدومو نداریم؟ اگر هیچ کدوم از این نشونه‌ها رو نداشتین که حقیقتا خوش به حالتون! ولی اگر با حرف‌هایی که تا حالا زدم همذات پنداری کردین، برای اینکه بهتر متوجه بشیم اضطراب اجتماعی داریم یا نه، یه سری راهکارهای دیگه هم وجود داره. مثلا یه سری تست‌های آنلاین هست که من اینجا دوتاشو بهتون معرفی می‌کنم.قبل از اینکه بریم سراغ ادامه‌ی بحث، بذارین بهتون بگم که اگه حوصله خوندن متن طولانی ندارین، می‌تونین نسخه‌ی ویدئویی همین متن رو تو کانال یوتیوبم ببینین.حالا فرض کنین که متوجه شدیم احتمال داره درگیر اضطراب اجتماعی باشیم، راه حل چیه؟انجمن روانپزشکی آمریکا، تو کتاب DSM-5که یه کتاب مرجع روانپزشکیه، اضطراب اجتماعی رو به عنوان یه اختلال روانی معرفی می‌کنه، که از قضا خیلی هم رایجه و دومین نوع رایج اضطراب تو آمریکاست. که خب مثل هر اختلال دیگه‌ای نیاز به درمان داره و درمانی هم براش پیشنهاد می‌ده Cognitive Behavioral Therapy (CBT) که به فارسی بهش می‌گن رفتار درمانی شناختی.عکس از Pexelsطبق تعریف سرویس ملی سلامت انگلستان (NHS)، CBT یه نوعی از تراپیه که کمک می‌کنه با عوض کردن مدل فکر کردن و رفتار کردنمون، مشکلمون رو حل کنیم. و رایج‌تریم مدل تراپی برای درمان اضطراب و افسردگیه. هدف CBT اینه که کمک کنه با تبدیل کردن مشکل بزرگمون به مشکل‌های کوچیک‌تر، بتونیم حلش کنیم. و برخلاف انواع دیگه تراپی که بیشتر تو گذشته‌ی فرد کند و کاو می‌کنن، CBT بیشتر تمرکزش روی حال حاضره.حالا ببینیم دکتر هندریکسن برای کمتر کردن اضطراب اجتماعی چه راه‌حل‌هایی پیشنهاد می‌ده؟1- آروم آروم خودتون رو در معرض موقعیت‌هایی بذارین که ازش می‌ترسین2- &quot;رفتارهای امن&quot; رو کنار بذارین رفتارهای امن رو یادتونه که بالاتر گفتم؟ ارتباط چشمی برقرار نکردن، با صدای آروم صحبت کردن، دائم لبخند زدن. سعی کنیم کم کم این رفتارها رو کنار بذاریم.3- توجه رو از روی خودتون بردارینبیاین از این به بعد موقع یه مکالمه، مخصوصا مکالمه دو نفره، به جای این که همش به این فکر کنیم که:&quot; خب الان چی بگم؟ اگه سکوت شد چطوری پرش کنم؟ به این حرفی که داره می‌زنه چه جوابی بدم؟&quot; تمرکزمونو بذاریم روی خود مکالمه، به این که گوش بدیم دقیقا داره چی می‌گه طرف مقابل، خیلی وقت‌ها لازم نیست اصلا چیزی بگیم، فقط کافیه گوش بدیم.بذارین در آخر به یه نکته خیلی مهم اشاره کنم.حواسمون باشه که داشتن نشانه‌های اضطراب اجتماعی، به این معنی نیست که لزوما ما اضطراب اجتماعی داریم. این نشونه‌ها می‌تونه یه منشا دیگه داشته باشه. می‌تونه به خاطر افسردگی باشه، اختلال هراس باشه، اختلال استرس پس از سانحه باشه و فقط یک متخصص حوزه سلامت روانه که می‌تونه تشخیص بده مشکل ما دقیقا چیه. پس حواسمون باشه باید کار رو بسپاریم به کاردون.شما هم با این اختلال درگیرین؟ تو کامنت‌ها بهم بگین که برای بهتر شدنش چیکار می‌کنین؟مشاهده نسخه ویدئویی در یوتیوبمنبع اصلی محتوای این ویدئو مقالات و کتاب دکتر Ellen Hendriksen بود. </description>
                <category>فاطمه روشنعلی</category>
                <author>فاطمه روشنعلی</author>
                <pubDate>Sun, 06 Feb 2022 19:14:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رشت؛ شب، شهرداری، کبوتر</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme.roshanali/%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D8%9B-%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1-bxeauif7ujme</link>
                <description>خیلی وقت بود که یه عکس از شبِ میدون شهرداری رشت رو دیوار اتاقم بود و حتی قبل از خرداد امسال که این مجموعه عکس از جاهایی که دلم می‌خواد برم بیاد رو دیوار اتاقم، دلم رشت می‌خواست. تا حالا زیاد سفر نرفتم، ولی همین چندتایی که رفتم، بیشترشون یهویی بوده، رشت هم همین‌طور. شهری که من زندگی می‌کنم شب‌های زنده‌ای نداره، به خاطر همین خیلی دوست داشتم به شهرهایی که شب‌های زنده‌ای دارن، مثل رشت و آبادان، سفر کنم. از وقتی سفر کردنِ مستقل از خانواده رو شروع کردم، به یزد، اصفهان و رشت سفر کردم و تو همه‌ی این شهرها یه نقطه‌ی اشتراکی هست که خیلی دوست دارم. مجموعه‌ی امیرچخماق یزد، میدون نقش جهان، پل خواجو و سی‌و‌سه پل اصفهان، و میدون شهرداری رشت. همه‌ی این‌ها مکان‌هایی هستن که برای وقت‌گذرونی تو هر ساعتی از شبانه‌روز، مخصوصا غروب‌ها و شب‌ها عالین. پیاده‌راه‌هایی [تقریبا] خالی از وسایل نقلیه موتوری، نورپردازی، حوض آب، غذاهای خیابونی و گاهی موسیقی زنده، همه و همه در کنار هم فضای لذت بخشی رو تشکیل می‌ده که هم برای وقت‌گذرونی با خانواده مناسبه هم وقت‌گذرونی با دوستان.نه تنها شب‌های میدون شهرداری جذابه، بلکه صبح‌ها هم به خاطر وجود کبوترها خیلی جذابه. من از این کبوترها خبر نداشتم و وقتی 7 صبح روز اول توی ترمینال، و بعد در تعداد بیشتر تو میدون شهرداری دیدمشون، خیلی ذوق‌زده شدم. فقط کافیه یه مقدار گندم براشون بریزین تا همه‌شون جمع بشن. اونوقت بعد از این‌که غذاشونو خوردن و قبل از این‌که متفرق شن از وسطشون رد بشین تا همه‌شون یهو پرواز کنن و یه صحنه هیجان‌انگیز به‌ وجود بیارن. [البته امیدوارم این کار کبوترآزاری به حساب نیاد.]</description>
                <category>فاطمه روشنعلی</category>
                <author>فاطمه روشنعلی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Dec 2018 23:23:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هشت اپیزود از هشت پادکست</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme.roshanali/%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-uikprlmcjotz</link>
                <description>دو روز پیش علی بندری در توییتر از مخاطبینش خواست این بار به جای معرفی پادکست­ های محبوبشون، 8 اپیزود محبوب از پادکست های فارسی که در سال 2018 شنیدن رو معرفی کنن. از اونجایی که هر کسی که با پادکست آشنایی داره، با احتمال خیلی بالایی علی بندری و پادکست هاش رو هم میشناسه، و از اونجایی که علی بندری این پیشنهاد رو برای رونق بیشتر همه ی پادکست های فارسی خوب داده، پس من از پادکست های چنل بی و بی پلاس در این لیست فاکتور می گیرم و بهتون نمی گم که اپیزود محبوبم از چنل بی، جنوبگان و از بی پلاس، Factfulness هست. نکته غیر قابل توجه: ترتیب زیر بر اساس بیشترین میزان علاقه به کمترین میزان علاقه نیست.نکته قابل توجه: چون قرار شد اپیزودها معرفی بشن، پس اجازه بدین به خلاصه ای از محتوای کلی هر پادکست اشاره نکنم و یه راست برم سراغ اپیزود مورد نظر.1- رادیو مرز - اپیزود 3 - حجاب در خانوادهمرضیه تو این اپیزود با دخترایی صحبت می کنه که حجاب تو خانواده شون محل اختلاف بوده. اگر این اختلاف تو خانواده ی شما هم وجود داره، خیلی از حرف های دلتون رو تو این اپیزود می شنوین، و اگر این اختلاف نظر تو خانواده تون وجود نداره و یا اینکه دختر نیستین و حجاب هیچ وقت براتون &quot;مسئله&quot; نبوده، با شنیدن این اپیزود درهای جدیدی به روتون باز میشه.2- پادکست خانه های من (MyHomesPodcast) - اپیزود 5 - یحییخب من نمیخوام اینجا داستان یحیی رو براتون تعریف کنم. ولی اینکه موقع انتخاب اپیزودهای محبوبم رفتم سراغ این پادکست و از بالا به پایین به لیست قسمت هایی که گوش دادم نگاه کردم و با دیدین &quot;یحیی&quot; گفتم: &quot;خودشه!&quot;، پس یعنی دلایل لازم و کافی برای حضور این اپیزود در این لیست وجود داشته.3- ناوکست - اپیزود 1 - حیوانی بی اهمیتوقتی کلمه homo sapiens رو از زبون روشن شنیدم لبخند رضایتی زدم و با خودم گفتم: &quot; بالاخره وقتش رسید&quot;. کلمه ای که گاهی میشنیدم ولی تصور درستی ازش نداشتم و تنبلی هیچ وقت اجازه نداده بود در موردش بیشتر سرچ کنم. همیشه دلم می خواست یه نفر خیلی واضح و شیوا برام در مورد اولین گونه های بشری و اجداد انسان های امروزی توضیح بده که بالاخره در اپیزود اول ناوکست، این اتفاق افتاد.4- رادیو دال - عطیه از آمریکا همونطور که داستان یحیی رو براتون توضیح ندادم، اینجا هم قرار نیست داستان عطیه رو براتون توضیح بدم. عین همون اتفاقی که در پادکست خانه های من برای انتخاب اپیزود محبوبم افتاد، اینجا هم تکرار شد.5- رادیو جولون - اپیزود 11 فصل 1 - جولون در دنیای زناناگر به سفر علاقه دارین، رادیو جولون پادکست مناسب شماست و اگر خانمی هستین که به تنها سفر کردن علاقه دارین، این اپیزود مناسب شماست. کیمیا و سالار تو این قسمت با دخترایی حرف زدن که تجربه ی سفرهای تنهایی داخلی و خارجی زیادی رو داشتن.6- دایجست - اپیزود 13- بحران کم آبی ایران چگونه شکل گرفت؟این قسمت، اولین قسمتی بود که من از این پادکست گوش دادم. با توجه به اینکه کم آبی برام دغدغه ی مهمیه، جذب عنوانش شده بودم. در نهایت، این اپیزود شرایط لازم و کافی برای این که من رو گرفتار این پادکست بکنه، داشت.7- رادیو کریدور - اپیزود 2 - سرطان چیستدر این مورد هم تقریبا یه اتفاقی مشابه ناوکست برام افتاد. یه سری مسائل علمی وجود دارن که من خیلی دوست دارم در موردشون بیشتر بدونم، ولی هیچ وقت اقدام مثبتی در این راستا انجام ندادم. با شنیدن این اپیزود رادیو کریدور متوجه شدم که به زودی قراره یکی دیگه از اون مسائل علمی برام روشن بشه.8- پادکست کرن - اپیزود 2 - آتش جاودانمن به آهنگ های سنتی علاقه دارم، صدای همایون شجریان رو دوست دارم، ریتم آهنگ آتش جاودان رو هم خیلی دوست دارم. پس تا همین جا این اپیزود پادکست کرن امتیاز لازم برای حضور در لیست اپیزودهای محبوب رو کسب کرده. ولی یه نکته ی مهم دیگه برای خودم در این اپیزود وجود داره، اونم اینه که بردیا دوستی در این اپیزود اصطلاح تنظیم کردن در موسیقی رو توضیح می ده و یه بار دیگه اتفاق مشابه ناوکست و رادیو کریدور برام می افته. </description>
                <category>فاطمه روشنعلی</category>
                <author>فاطمه روشنعلی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Dec 2018 20:25:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>