<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه دریجانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fateme_drj</link>
        <description>یک دانشجوی پزشکی که از قضا اهل شعر و ادبیاته</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:32:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>فاطمه دریجانی</title>
            <link>https://virgool.io/@fateme_drj</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کیستم من؟(۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme_drj/%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%85%D9%86%DB%B2-mkoxnhe2kzxh</link>
                <description>پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرمپیش از آنکه پرده فرو افتدپیش از پژمردن آخرین گلبر آنم که زندگی کنمبر آنم که عشق بورزمبرآنم که باشمدر این جهان ظلمانیدر این روزگار سرشار از فجایعدر این دنیای پر از کینهنزد کسانی که نیازمند منندکسانی که نیازمند ایشانمکسانی که ستایش انگیزندتا در یابمشگفتی کنمباز شناسمکه ام؟که میتوانم باشم؟که میخواهم باشم؟تا روزها بی ثمرنماندساعت ها جان یابدلحظه ها گران بار شودهنگامی که میخندمهنگامی که میگریمهنگامی که لب فرو میبندمدر سفرم به سوی توبه سوی خودبه سوی خداکه راهیست ناشناختهپر خارناهموارراهی که باری در آن گام میگذارمکه قدم نهاده امو سر بازگشت ندارمبی آنکه دیده باشم شکوفایی گلها رابی آنکه شنیده باشم خروش رودها رابی آنکه به شگفت درآیم از زیبایی حیاتاکنون مرگ میتواند فراز آیداکنون میتوانم به راه افتماکنون میتوانم بگویم که زندگی کرده ام«مارگوت بیکل»</description>
                <category>فاطمه دریجانی</category>
                <author>فاطمه دریجانی</author>
                <pubDate>Sun, 06 Oct 2024 20:42:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر عمری باشد...</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme_drj/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-ojv9x3alvv1s</link>
                <description>رضا بابایی جزو محبوب ترین نویسنده‌های منه، این متنشون بسیار دلنشین و تامل برانگیز هست.«اگر عمری باشد، پس از این هیچ فضیلتی را هم‌پایه مهربانی با آدمیزادگان نمی‌شمارم.اگر عمری باشد، کمتر می‌گویم و می‌نویسم و بیشتر می‌شنوم و می‌خوانم.اگر عمری باشد، دیگر هیچ عدالت کوچکی را در هوس رسیدن به عدالت بزرگ‌تر قربانی نمی‌کنم.اگر عمری باشد، دیگر با دو گروه بحث و گفت‌وگو نمی‌کنم: آنان که از عقیده خویش منفعت می‌برند و آنان که از اندیشه خویش، پیشه ساخته‌اند.اگر عمری باشد، عدالت را فدای عقیده، و آرزو را فدای مصلحت، و عمر را در پای خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها قربان نمی‌کنم. اگر عمری باشد، چندان در خطا و کوتاهی‌های دیگران نمی‌نگرم که روسیاهی خود را نبینم.اگر عمری باشد، از دین‌ها تنها مذهب انصاف را برمی‌گزینم و از فلسفه‌ها آن را که سربه‌هوا نیست و چشم به راه‌های زمینی دارد.اگر عمری باشد، هیچ ظلمی را سخت‌تر از تحقیر دیگران نمی‌شمارم.اگر عمری باشد، هر درختی را که دیدم در آغوش می‌گیرم، هر گلی را می‌بویم، و هر کوهی را بازیگاه می‌بینم و تنها یک تردید را در دل نگه می‌دارم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب آن.اگر عمری باشد، رازگشایی از معمای هستی را به کودکان کهنسال می‌سپارم.اگر عمری باشد، از هر عقیده‌ای می‌گریزم، چونان گنجشک از چنگال عقاب.اگر عمری باشد، در جنگل‌های بیشتری گم می‌شوم؛ کوه‌های بیشتری را می‌نوردم؛ ساعت‌های بیشتری به امواج‌ دریا خیره می‌شوم؛ دانه‌های بیشتری در زمین می‌کارم و زباله‌های بیشتری از روی زمین برمی‌دارم.اگر عمری باشد، کمتر غم نان می‌خورم و بیشتر غم جان می‌پرورم.اگر عمری باشد، دیگر هیچ گنجی را باور نمی‌کنم جز گنج گهربار کوشش و زحمت.اگر عمری باشد، برای خشنودی، منتظر اتفاقات خوشایند نمی‌نشینم.اگر عمری باشد، خدایی را می‌پرستم که جز محراب حیرت، در شاُن او نیست.اگر عمری باشد، قدر دوستان و عزیزانم را بیشتر می‌دانم»رضا بابایی۹۸/۵/۲۱
</description>
                <category>فاطمه دریجانی</category>
                <author>فاطمه دریجانی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Sep 2024 23:17:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محمدعلی بهمنی؛ صدای عاشقانه‌ای که خاموش شد...🖤</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme_drj/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%AF-s5bhhjlf9pkt</link>
                <description>گاهی وقت‌ها یک شاعر نه تنها با کلماتش، بلکه با حضورش در زندگی ما جای خاصی پیدا می‌کند. محمدعلی بهمنی یکی از همان شاعرانی بود که با هر شعرش، قلب‌ها را لمس می‌کرد و به عشق معنا می‌بخشید. اما حالا، این صدای عاشقانه خاموش شده است و دنیای ادبیات ایران، یکی از زیباترین و احساساتی‌ترین صداهایش را از دست داده است💔او از عشق، دلتنگی و زندگی حرف می‌زد، اما حالا جای خالی‌اش به یکی از دلتنگی‌های ما تبدیل شده. با رفتن او، انگار بخشی از دنیای احساسات ما نیز همراهش رفته است...حالا ما مانده‌ایم و خاطره‌ی اشعارش... 🖤میخواستم از بهترین اشعارشون بذارم اما کار بسیار سختیه و کمتر شاعری برای من این چنینه که اکثر اشعارشون جزو بهترین ها باشه برام🖤خوش به حال من و دریا و غروب و خورشیدو چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید!رشته ای از جنس همان رشته که بر گردن توستچه سر وقت مرا هم به سر وعده کشیدبه کف و ماسه که نایابترین مرجان هاتپش تب زده ی نبض مرا می فهمیدآسمان روشنی اش را همه بر چشم تو دادمثل خورشید که خود را به دل من بخشیدما به اندازه ی هم سهم ز دریا بردیمهیچ کس مثل تو و من به تفاهم نرسیدخواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شدماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشیدمن که حتی پی پژواک خودم می گردمآخرین زمزمه ام را همه ی شهر شنید🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸با همه بی سر و سامانی امباز به دنبال پریشانی امطاقت فرسودگی ام هیچ نیستدر پی ویران شدنی آنی امآمده ام بلکه نگاهم کنیعاشق آن لحظه طوفانی امدلخوش گرمای کسی نیستمآمده ام تا تو بسوزانی امآمده ام با عطش سالهاتا تو کمی عشق بنوشانی امماهی برگشته ز دریا شدمتا که بگیری و بمیرانی امخوبترین حادثه می دانمتخوبترین حادثه می دانی ام؟حرف بزن ابر مرا باز کندیر زمانیست که بارانی امحرف بزن حرف بزن سالهاستتشنه یک صحبت طولانی امها به کجا می کشی ام خوب منها نکشانی به پشیمانی ام🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸ماجرای من و تو، باور باورها نیستماجرایی ست که در حافظه ی دنیا نیستنه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهمذات عشقیم که در آینه ها پیدا نیستتو گمی درمن و من درتو گمم - باورکنجز دراین شعر نشان و اثری از ما نیستشب که آرامتر از پلک تو را میبندمبادلم طاقت دیدار تو - تافردا نیستمن و تو ساحل و دریای همیم - اما نه!ساحل اینقدر که در فاصله با دریا نیست🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱اینجا برای از تو نوشتن هوا کم استدنیا برای از تو نوشتن مرا کم استاکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیستمن از تو می نویسم و این کیمیا کم استسرشارم از خیال ولی این کفاف نیستدرشعر من حقیقت یک ماجرا کم استتا این غزل شبیه غزل های من شودچیزی شبیه عطر حضور شما کم استگاهی ترا کنار خود احساس می کنماما چقدر دل خوشی خواب ها کم استخون هر آن غزل که نگفتم به پای توستآیا هنوز آمدنت را بها کم است </description>
                <category>فاطمه دریجانی</category>
                <author>فاطمه دریجانی</author>
                <pubDate>Fri, 06 Sep 2024 19:27:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کیستم من؟(۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme_drj/%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%85%D9%86%DB%B1-mljy8xnhicyt</link>
                <description>I&#x27;m Nobody! Who are you?Are you - Nobody - too?Then there&#x27;s a pair of us!Dont tell! they&#x27;d advertise - you know!How dreary - to be - Somebody!How public - like a Frog -To tell one&#x27;s name - the livelong June -To an admiring Bog!Emily Dickinsonمن کسی نیستم، تو کیستی؟آیا تو نیز کسی نیستی؟پس ما با همیم!نگو ! همه را خبر می کنند- می دانی!چه دلگیر است کسی بودن!چه آشکار چون وزغی،گفتن نامت در روزی دیرپایبه گنداب ستایشگری!</description>
                <category>فاطمه دریجانی</category>
                <author>فاطمه دریجانی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Feb 2024 21:22:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دمی با حافظ(۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme_drj/%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%DB%B1-yq7mlpas19ko</link>
                <description>بررسی سه بیت اول این شعر حافظسال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کردوآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد(دل:در عرفان جایگاه اسرار حق است،جام جم:کیخسرو جامی داشته است که جهان را در آن می دیده است، در عرفان جام جم نماد دل عارف است در واقع مقصود حافظ این است که آن جام جهان بین کیخسرو که اسرار نهانی را در آن مشاهده میکرده است همان جام دل آدمی است در حالی که بی خبران میکوشند تا آن گوهر حقیقت را در قیل و قال کلام و اندیشه های خام جست و جو کنند این بیت حافظ را میتوان با این بیت مولانا هم معنی تلقی کرد:جسم تو جزء است جانت کلِ کل/خویش را قاصر مبین در عین ذلقدسیان یکسر سجودت کرده اند/ جزء و کل غرق وجودت کرده اند)  گوهری کز صدفِ کُوْن و مکان بیرون است طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد(گوهر:استعاره از همان جام جم،کون و مکان: عالم هستی، گمشدگان لب دریا:بیگانگان با سلوک و تجربه های عرفانی)  بی‌دلی در همه‌احوال خدا با او بود او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد( این بیت حافظ را میتوان مصداق این آیه دانست:هو معکم این ما کنتم؟ و میتواند یادآور حضرت موسی باشد که خدا همه جا با او همراه بود اما حضرت موسی چون او را نمیدید  گفت: ربّ اَرِنی انظُر الیک و پاسخ: لَنْ تَرانی شنید یعنی مرا نخواهی دید چون معنی دیدن را نمیدانی)مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوش کاو به تأییدِ نظر حلِّ معما می‌کرد(منظور از مشکل همان طلب حقیقت از بیگانگانِ مفهوم عشق است و به تعبیری همان عقل در عرفان است، پیر مغان: در اندیشه حافظ  کسی که بالاتر از رند است و نماد کسی است که در سلوک به حق راه جسته است، تایید نظر: یعنی صرفا با یک اشاره مشکل مرا حل کرد و. به تعبیری میتوان گفن پیر مغان اشاره به قلب من کرد یعنی جام جم را در دل بجوی یا اشاره به خودم کرد و با نگاه فهماند که هان جام جهان نما خودت هستی)دکتر الهی قمشه ای در خصوص مفهوم دل و حقیقت عرفانی آن که در این چند بیت حافظ به آن اشاره شده است به شعری زیبا از شیخ محمود شبستری اشاره میکند و به زیبایی پیوند میان تجلیات سه گانه یک ذات را (خدا،جهان و انسان)  تصویر میکند: عدم آیینه،  عالم عکس و انسان / چو چشمِ عکس،  در وی شخصْ پنهانتو چشم عکسی و او نورِ دیده است/  به دیده دیده را هرگز که دیده است؟ جهان انسان شد و انسان جهانی/ از این پاکیزه تر نبوَد بیانیدکتر قمشه ای در تفسیر این شعر مبگوید:  یعنی دلبر آفاق در آینه عدم عکسی انداخت و آن مجموعه آفرینش شد و در مردم(مردمک)  چشم آن عکس باز نقش کوچکی از خود نهاد که آن انسان است و این است داستان خدا و جهان و انسان</description>
                <category>فاطمه دریجانی</category>
                <author>فاطمه دریجانی</author>
                <pubDate>Fri, 02 Feb 2024 19:19:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک دست صدا داره!</title>
                <link>https://virgool.io/@fateme_drj/%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-pltugmkfk2tr</link>
                <description> مولانا:تو مگو همه بجنگند و ز صلح من چه آید؟تو یکی نه ای هزاری تو چراغ خود برافروزکه یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهترکه به است یک قد خوش ز هزار قامت قوزپ ن: عرفان نظرآهاری هم متن قشنگی از همین مضمون تلاش کردن در میان افسردگان و خستگان دارند:گر کسی را دیدید که در شبی تاریک، پشت تخته سنگی سیاه، کرم شبتاب کوچکی را پیدا کرده و فریاد برآورده که اینجا چراغی روشن است؛ به او نخندید، سرزنشش نکنید، کرم شبتاب کوچکش را نکُشید.آنکس که دست‌های سردش را روی اجاق کرم شبتابی گرم می کند و کلماتش را زیر نورِ کرم شبتاب می نویسد، خوب می داند که اکنون شب است و  خوب می داند که این شب مطلق است. او می داند که این شب به چراغ هیچ کرم شبتابی روشن نخواهد شد، و می داند که این ظلمات، به هزار خورشید تابان محتاج است.اما اگر او کرم شبتابی را پاس می دارد برای این است که می داند پاسداشت نور، نور می آورد. حتی اگر آن نورِ ناچیز کرم شبتابی باشد.از کرم شبتاب تا خورشید هزاران سال نوری راه است.اما کسی که چنین راهی را می نَوَردد، مسافری خوشبخت است زیرا آن کس که می تواند قدْرِ کرم شبتابی را بداند حتماً خورشیدی در سینه دارد...✍️#عرفان_نظرآهاری‏</description>
                <category>فاطمه دریجانی</category>
                <author>فاطمه دریجانی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Feb 2021 22:02:56 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>