<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Fatemeh a.m.</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fatemeh_fam</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:19:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3646/avatar/a0gIzC.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Fatemeh a.m.</title>
            <link>https://virgool.io/@fatemeh_fam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>امسال چندتا کتاب هدیه دادی؟</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%A7%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C-wnorffr5fzvy</link>
                <description>تازه که شروع به کار توی شغل جدیدم کرده بودم (پاره وقت میرفتم) یه همکار خنده‌رویی داشتیم که خب یکی دو هفته بعد از مستقر شدنم از شرکت رفت. توی توییتر اتفاقی با ریتوییت‌ها پیداش کردم و خب سر یه چالشی که خودش برای خودش گذاشته بود تصمیم گرفته بود در صورت رسیدن بهش به چندتا از فالوئراش کتاب هدیه بده که خب منم پریدم پای توییتش و نتیجه شد اینکه چند روز بعد اومد شرکت و کتابی که خودم بهش گفته بودم رو بهم هدیه داد.امروز سر صبح، توی مسیر انقلاب داشتم می‌رفتم و کتابفروشی‌ها رو نگاه می‌کردم که چه کتابی رو برای همون همکار سابقم بگیرم. قوی سیاه رو انتخاب کردم و به آقای کتابفروش گفتم یدونه ازش می‌خوام. یهو فروشنده پرسید از کجا این کتابو می‌شناسم؟ که گفتم پادکست بی‌پلاس و بعد دیدم نمی‌شناسه و چندتا سوال کرد و منم براش توضیح دادم. حس خوبی داشت اینکه سه سالی می‌شه که کتابخوانی رو به صورت جدی شروع کردم، حس خوبیه که پادکست خوبی رو دنبال می‌کنم که می‌تونم به دیگران معرفیش کنم. و حس خوبیه که همکار/فالوئینگ خوبی دارم که برای خودش چنین چالشایی می‌ذاره و منم به چالش کشیده. حس خوبیه.برای خودتون چالشای کوچیک و رسیدنی بسازید و وقتی که بهشون رسیدین به دیگران و خودتون هدیه بدید. </description>
                <category>Fatemeh a.m.</category>
                <author>Fatemeh a.m.</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2020 21:36:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با کارفرما رو راست باشید!</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemeh_fam/%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-wtxu7uqw1hfn</link>
                <description> شاید شما هم مثل من شخصیت واسطه گریزی داشته باشید. یادم میاد که تا بوده از اینکه با واسطه باهام ارتباط گرفته بشه بدم میومده! چه تو دانشگاه و ارتباط همکلاسی، چه در کار و سفارش و چه حتی تو خواستگاری و ازدواج!چون همیشه معتقدم که لحن، ذهنیات و منظورها وقتی دست چندم به آدم برسن کلی با چیزی که در ابتدا بوده فاصله گرفته و نهایت چیزی که تو در پاسخ ارائه می‌دی ممکنه اون چیزی نباشه که انتظار می‌رفته و مورد تفاسیر واسطه‌ها قرار بگیره! و همین امر باعث می‌شه که روند کار طولانی‌تر بشه و البته انرژی بیشتری بطلبه.اگر شما هم همچین شخصیتی دارین به نظرم بهتره در پروژه‌های نسبتا بزرگ که با یک مجموعه یا یک شرکت طرف قرارداد هستید کارفرما رو مطلع کنید و ازشون بخواید اگر کسی که مسئول مستقیم نظارت روی کار شماست شخصا صاحب ایده و رهبر کار نیست، این امکان برای شما فراهم باشه که با فرد اصلی مسئول کار لینک بشید (منظورم به صورت یه گروه شامل ناظر و کارفرما).  این موضوع سبب می‌شه هم کیفیت کارتون بالاتر بره و هم سرعت بازخورددهی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها.توی کارتون پویا باشید و حتی ناظر و کارفرما رو به چالش بکشید. اینطوری نباشه که شما تنها اجرا کننده درخواست کارفرما باشید. نظر بدید و نظر اونها رو هم راجع به ایده‌ها و نوآوری‌هاتون بخواید. نشون بدید که به کار اهمیت می‌دید.</description>
                <category>Fatemeh a.m.</category>
                <author>Fatemeh a.m.</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jul 2018 09:43:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما همه دزدیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemeh_fam/%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D9%85-ewmlc8soosav</link>
                <description>هفته پیش رفته بودم نون فانتزی فروشی تا نون بخرم. فروشنده نون رو وزن کرد و شد 9990 تومن. من ده هزار تومنی دادم بهش و داشتم میرفتم که دیدم یه سکه 100 تومنی داد بهم! تعجب کردم و لبخند شدم! بعد از مدتها دیدن فروشنده‌ای که مثل 90 درصد دیگه قشر خودش باقی پولو برای خودش که حلال نکرد بلکه حاضر شد تا 90 تومن کمتر بگیره دیدنی بود.دو روز پیش هم رفته بودم کوچه برلن و خب اونجا هیچ مغازه‌ای نیست که بشه ازش آب معدنی خرید. دستفروشه آب معدنی رو هزار میداد! گفتم روش که زده 850! گفت سوپرمارکت که نیست! راست میگه سوپر مارکت نیست که پول اجاره مغازه و آب و برق و ... داشته باشه ولی باید گرونتر حساب کنه! باید پول پس اندازی که حتما باهاش میخواد مغازه بخره و نمی‌خره هیچ وقت رو هم از مشتری بگیره!جالبی قضیه هم اینه که هر وقت لب به اعتراض باز می‌کنی همشون می‌گن مردم 3 هزار میلیاردی می‌دزدن صداتون درنمیاد! حالا گیر دادی به این پول خرد؟! دزد دزده و تویی که پول خرد می‌دزدی اندازه عرضه و گلیم خودت داری می‌دزدی! تو اگه یه روزی هم آدم بزرگی بشی از دزدیدن 3 هزار میلیاردها دریغ نمی‌کنی! ملت معترضی هستیم به فسادها، که خودمون مبتلا به همون فسادها هستیم منتهی سایز فساد خودمون به چشممون نمیاد چون عادت کردیم گنده‌های فاسد رو ببینیم! و البته فکر می‌کنیم تو این بچاپ بچاپی که هست ما چقدر زرنگیم که با رندی داریم خودمونو نجات می‌دیم!</description>
                <category>Fatemeh a.m.</category>
                <author>Fatemeh a.m.</author>
                <pubDate>Sat, 23 Jun 2018 09:37:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من کجا هستم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemeh_fam/%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-szpdm1u8giqh</link>
                <description>دیروز تا حدی کارهامو اشتباهی و با حواس‌پرتی و بی‌دقتی انجام می‌دادم که یه آن خودم برای خودم غریبه شده بودم.  برای شما هم تا به حال پیش اومده که اینقدر رفتارتون عجیب غریب شه که خودتونم خودتون رو نشناسید؟ دغدغه‌های فکری با ما چی کار می‌کنن؟ مدتیه از برنامه‌ریزی برای کارهای کلان و قابل پیشبینی هفته‌ام استفاده می‌کنم. گرچه بایستگی 100 درصدی روی برنامه‌ها نیست ولی خب می‌تونم بگم برای من که هیچ وقت توی عمرم خودم رو مستلزم پیروی از برنامه‌ریزی پیوسته و دقیق نکرده بودم مفید بوده و باعث افزایش احساس رضایت از خود شده. با این حال مدت کوتاهی هست که برنامه‌ریزی رو جدی نمی‌گیرم و باز به سمت آنتروپی میل کردم. این وضعیت وقتی که روز خیلی شلوغی رو داشته باشی و اولویت‌بندی خاصی براش نکرده باشی یه کم پیچیده می‌شه!دیروز داشتم سوتی‌ها و حواس‌پرتی‌هایی که داشتم رو برای دوستام تعریف می‌کردم.پس از ذکر حدود 5 مورد، یاد دو مورد دیگه افتادم که یادم نبود و به لیست اضافه‌شون کردم و حالا! بازم یادم افتاد یه حواس‌پرتی بزرگ دیگه هم داشته‌ام! شاید بشه با توجیهاتی از قبیل ماه رمضون و کم خوابی و... توجیهش کرد منتهی احساس می‌کنم یه چیزی این وسط داره اشتباه پیش می‌ره که باید سریع پیداش کنم و جلوشو بگیرم.</description>
                <category>Fatemeh a.m.</category>
                <author>Fatemeh a.m.</author>
                <pubDate>Thu, 24 May 2018 17:39:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رصد؛ من دزد کتاب نیستم!</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemeh_fam/%D8%B1%D8%B5%D8%AF%D8%9B-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B2%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-ucmmqbmkuycc</link>
                <description>با همۀ نچسب بودن فیدیبو برام (از پلتفروم نه چندان جالب کتابخوانیش گرفته تا کوته‌نظریش درباره ارائۀ کتابخوان انحصاریش) سامانۀ رصد فیدیبو کاریه که در نظرم جالب اومد. امروز داشتم سایت اداره رو آپدیت می‌کردم و سرچی توی نت درباره یکی از کتاب‌هامون زدم و دیدم ای دل غافل! PDF یکی از کتابامون که خارج از موسسه صفحه‌آرایی شده بوده روی اینترنته و به فروش! می‌رسه. فورا یاد سامانۀ رصد افتادم و رفتم گزارش دادم. هنوز دقایقی بیشتر از این اتفاق نگذشته و طبیعتا هنوز نتیجه‌ش مشخص نیس. حتما نحوه عملکرد و پیگیری فیدیبو تو این زمینه رو هم منتشر می‌کنم. </description>
                <category>Fatemeh a.m.</category>
                <author>Fatemeh a.m.</author>
                <pubDate>Wed, 16 May 2018 13:42:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدم اول</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemeh_fam/first-post-bv7ngxx6fusq</link>
                <description>تقریبا یه سه چهار ماهی میشه که کانال ویرگول رو عضوم و بعضی پستاشو می‌خونم. توی ایام چالش هر روز وبلاگنویسی ویرگول، توش یه اکانت ساختم و خواستم بعد از مدتها که عادت وبلاگنویسی از سرم افتاده بود دوباره شروع کنم. منتهی چیزی که باعث شد تا حالا دست نگه دارم این بود که همش توی کانال ویرگول پست‌هایی رو می‌دیدم که جنبه‌ی افزایش بار علمی به آدم رو داشت و همش با خودم می‌گفتم من چی برای ارائه دارم تا در بین این حجم از اطلاعات خوب، مفید واقع شم؟ در واقع همیشه یه روزمره نویس بودم از سال 83 که وبلاگم رو توی پرشین‌بلاگ تاسیس کردم و تا 94 هم می‌نوشتمش تا همین امروز که روند فعالیت 5 ساله‌م توی توییتر هم روزمره نویسیه. همیشه قدم اول سخت ترین بخش ماجراست و تصمیم گرفتم همین الان که سایت ویرگول جلوم بازه اولین پستمو بذارم تا دوباره حس و حال و سوالایی که بالا گفتم نیمده سراغم و منصرفم نکرده. هنوز تصمیم خاصی برای روند اینجا ندارم ولی تنها چیزی که می‌دونم اینه که قراره توی ویرگول از هر چارچوب و قاعده خاصی رها باشم. چون تخصصی‌نویسی‌ رو گذاشته‌‌م برای سایتم و الان می‌خوام یه حیاط پشتی داشته باشم که راحت پامو بندازم روی پام و چایی بنوشم. امیدوارم ویرگول تجربه‌ی خاص خوبی رو برام رقم بزنه.</description>
                <category>Fatemeh a.m.</category>
                <author>Fatemeh a.m.</author>
                <pubDate>Mon, 14 May 2018 14:01:06 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>