<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه میرزاپور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fatemehmirzapour</link>
        <description>من یک یادگیرنده تمام عیار هستم؛ از برگ درختی که می‌افته تا صحبت‌های استادانم در کلاس‌ها، درس می‌گیرم. ویرگول جاییه که برخی از تجربه‌‌ها، فهم و یادگیری‌م رو در اون با دیگران به اشترک می‌ذارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 19:23:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1604382/avatar/khjkHH.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه میرزاپور</title>
            <link>https://virgool.io/@fatemehmirzapour</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اسکیم کردن متن همون سرسری خوندن هدفمنده 😉</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehmirzapour/httpsvirgooliofatemehmirzapourguide-to-skimming-ofwx8iewrhcm</link>
                <description>آقا من متوجه شدم این مهارت اساسا خیلی به کار میاد و تصمیم گرفتم توضیح بدم براتون تا شما هم استفاده کنید. می‌دونم پریدم سر اصل مطلب؛ حرف خیلی زیاده آخه. اسکیم کردن (Skim) یا همون مرور سریع متن با چشم؛ تو یه جمله نهایتا دو جمله یعنی چی؟اینکه با حرکات سریع چشم، کلیدواژه‌ها رو دنبال کنیم تا بفهمیم کل متن داره چی می‌گهنه اینکه چشمتون دو دو کنه رو متن تا سرگیجه و چشم‌درد بگیریدها 😁از همون خط اول بخون بیا پایینمنتها با زبونت؛ کلمه‌ها رو نخونبا صدای بلند هم نخوناولش سرعتت قطعا خیلی پایینه اما بعدش قلق کار دستت میادببین یه فکت وجود داره اونم اینه که بخش زیادی از جملات رو قیدها و افعال تشکیل می‌ده. بنابراین نیاز نیست که همه متن رو کلمه به کلمه بخونی تا دستت بیاد داره چی می‌گه.یه متن رو بیاین فرض کنیم که مثلا شما کلمات زیر رو با اسکیم کردن دیدین:کیک … فر ۱۸۰ درجه … ۲ پیمانه … پودر کاکائو … وانیل … هم بزنید … مایه یکدست …اصلا بسه نه؟تا همین الان هم فهمیدین که این دستور پخت یه کیک هستش.هدف اسکیم کردن همینه.اینکه شما متوجه بشین موضوع اون متن یا پاراگراف چیه.اگر می‌خوای کیک رو درست کنی، باید دقیق بخونی. اینو یادت باشهاینجا اصل مطلب رو براتون می‌ذارم؛ یه بار با چشم خودتون اسکیم کنیندیدین اصلا نیازی نبود جزئیات بیشتری دستگیرتون بشه …یه روش دیگه برای اسکیم کردن، خوندن تایتلهباکس زیر رو ببینید و بدون خوندن متن و فقط با خوندن تایتل با چشم‌های نازنین‌تون سعی کنید اون رو اسکیم کنید و ببینید چی دستگیرتون میشهمردونه متن رو نخون! فقط تایتلچی بود؟استفاده از هوش مصنوعی برای تولید محتواهمین بسهاینجا هنر نویسنده‌های کانتنت سایت مشخص میشه هاببین در این لحظه است که می‌تونم تازه برات هدف اسکیم کردن رو شفاف کنم.مثلا من آخر هفته داشتم یه پروپوزال می‌نوشتم و از متن‌های علمی باید استفاده می‌کردم. اینطور نبود که این دو روز، دو روز لاکچری وسط هفته باشه که با عشق و صفا بشینم پای لپتاپ و وسطش هم پاشم با قهوه‌ام خیره بشم افق و خوش بگذرونم. یه پروژه فورس بود که باید خیییلییییی سریع محتواش آماده می‌شد تا به ارائه اولیه برسه.اینجا مهمترین عامل چیه؟زمانباید زمان رو سیو کنماما کار چیه؟خوندن متون انگلیسی علمیاون هم نه یه صفحه و یه مقاله و یه تایتل مشخص ...شاید من اون دو روز بیش از ۵۰ صفحه وب و ۳۰ مقاله رو مرور کردم و خروجیش یه داکیومنت ۴۰ صفحه‌ای جون‌دار بود.اینجا قطعا که کپی پیست کردم.مهم این بود که رفرنس رو مدیریت کنم و مطالب عمومی و بدون پایه ننویسم.اون روز فهمیدم که فقط و فقط مهارت اسکیم کردن به داد من رسیده. قشنگ براتون جا افتاد که هدف از اسکیم کردن چیه؟اگه تصمیم داری یه کتاب بخونی، قطعا نباید اسکیم کنی، چون میخوای بخونی ببینی کتاب چی گفته.اگر داری یه مطلب علمی رو از وب می‌خونی، نباید اسکیم کنی.اگر میخوای صبح تو تاکسی ببینی تو مملکت و کانالای خبری چه خبره باید اسکیم کنی اما اگر اون روز باید یه گزارش بنویسی از اون اخبار، احتمالا بعد اسکیم کردن باید خبر مهمت رو انتخاب کنی و بری دقیق بخونی.کجا دیگه باید سریع متن رو اسکن کرد؟آها! وقتی یه متن برای سخنرانی یا ارائه آماده کردی و تمرین هم کردی. صبح ارائه یا قبل ارائه میای چند بار اسکیم می‌کنی.حله؟مردونه اگر حل نیست تو کامنت بهم بگو.خوبیه راه دیگه برای اسکیم کردن خوندن هدف پاراگرافه.فرض کن خوردی به متن زیر:یه خروار متن، بدون تایتل 😰بعد با سرچ هم بهش رسیدی، ینی نمی‌تونی بیخیالش بشی و با یه ولش کن خودت رو خوشحال کنی 😶😎عرضم به خدمتت که نویسنده‌ها می‌دونن که خط اول پاراگراف اختصاص داره به «جمله موضوعی» یا همون Topic Sentence. یعنی چی؟ یعنی باید کل اون پاراگراف در جمله اول قابل فهم باشه. اگر جمله اول به درستی نوشته شده باشه، این قابلیت رو داره که ذهن شما رو برای مابقی پاراگراف آماده و روشن کنه. این جمله ممکنه جمله آخر پاراگراف هم باشه، اما خیلی معمول نیست.خبر خوب اینه که هر چی متن بیشتر علمی و رسمی باشه، بیشتر این قاعده توش رعایت می‌شه. ینی از یه رمان انتظار نداشته باش با جمله اول یه پاراگرافش قصه دستت بیاد اما از هر پاراگراف یه مقاله ISI کافیه جمله اول رو بخونی تا استراکچر مقاله دستت بیاد. اینو کاملا تضمین می‌کنم.حالا برگرد بالا و اون ۱۰ تا پاراگراف رو فقط با خوندن جملات اولش اسکیم کن و برگرد.خوبنظرت بود؟چقدر عشق کردی با اینکه اون همه متن رو با همون چند ثانیه گرفتی و تکلیفت باهاش روشن شد؟برام بنویس منم عشق کنم.دیگه دیگه دیگهآهابر اساس تحقیقاتی که توسط موسسات مطالعاتی مختلف انجام شده، حدود ۶۰٪ از خوانندگان به‌طور خودکار هنگام اسکیم کردن متن، توجه بیشتری به اعداد، آمار و داده‌های عددی نشان می‌دهند، زیرا این اطلاعات به‌طور مستقیم و سریع مفهوم و اهمیت محتوا را منتقل می‌کنند.بله این راه بعدی بود 😀بگرد و اعداد رو پیدا کن. چون اعداد با خودشون یه نکته دارن و احتمالا یه نمودار، یه روند یا تصویر رو در ذهن تو حک می‌کنن.حالااااایه نفس بکشیم …یه اینور اونور رو دید بزنیم ببینیم چه خبره 😀خبری نبود.حالا برگرد همین‌ جا عزیزومیه راه دیگه برای اسکیم کردن، خوندن مقدمه، چکیده و نتیجه است.باز هم مطلب هر چی اصولی‌تر باشه، این قاعده بهتر عمل می‌کنه.اما جدی جدی اگر فقط چکیده و نتیجه یه مقاله ISI رو بخونین بسه برای اینکه بفهمید باید از اون مقاله استفاده بکنید یا نه.میایم سراغ مقالاتی که عموما باهاشون روبرو هستیم، یعنی مقالات روی وب. صادقانه بخوام بگم، باید نویسنده سایت در دو پاراگراف اول شمای کلی از متنش بده و اینکه بگه می‌خواد درباره چی حرف بزنه و در پاراگراف آخر مهمترین نکات رو جمع بندی کنه.و اگر این کارو بکنن حتی گوگل هم بهشون امتیاز بهتری می‌ده!اما یه عده فروش رو ترجیح می‌دن و بیشتر تگ‌های‌ مزاحم یا تبلیغات رو در این بخش‌های مهم می‌گذارن.با این وجود، رسیدی به یه مقاله سایتخواستی ببینی به درد می‌خوره یا نهاز بالا نخون بیا پاییناول تیترها رو بخون اگه اوکی بودیعکسا رو ببین!اوکی بودی یه تیکه از مقدمه و نتیجه رو بخونباز هم اوکی بودی، تاپیک سنتزدیگه احتمالا اینجا چشمت یه خروار کلمه دیگه رو هم اسکیم کرده که نیازی نیست برگردی و کل مقاله رو بخونی ولی باز اگه نیاز داشتی، ناز شستت برو بخون 🙂ببین تنها زحمتت اینجا چند بار اسکرول کردن موس و بالا پایین رفتن صفحه است هاتنبلی نکنی بگی این فاطمه چی میگهواقعا لازمه سریع بالا پایین بریراه‌حل بعدی برای اسکیم کردن متن پیدا کردن بولت‌ها و لیست‌هاست.وقتی نویسنده میاد و برای تو یه فهرستی از موضوعات درست می‌کنه، یعنی داره برات اطلاعات رو خلاصه می‌کنه و این یعنی اطلاعات مهم رو داره منتقل می‌کنه؛ اطلاعاتی که از اون خلاصه‌تر نمی‌شه!تکلیف کلمات بولد هم که سالهاست مشخصه عزیزم.پس،وقتی با چشمای قشنگت داری متن رو بالا پایین می‌کنی، اگر رسیدی به بولت‌ها، واستا و نگاهی بهش بندازمثلا، تو همین متن و کمی بالاتر … من چی رو بولت کردم؟کاربردها و اهداف اسکیم کردن متن روکه به راحتی می‌شه باهاش فهمید بقیه این مقاله درباره چیه یا حداقل چند پاراگراف دور خودش رو دور می‌زنه.چون دیگه می‌دونم خسته شدین، بقیه موارد رو به صورت خلاصه براتون تو این عکس می‌ذارم. ببینید و بخونید و حظش رو ببرید.و خداحافظ.</description>
                <category>فاطمه میرزاپور</category>
                <author>فاطمه میرزاپور</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jan 2025 08:37:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehmirzapour/%D8%A7%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-fii2ddvaeqmd</link>
                <description>عنوان این مطلب رو از دوستم قرض گرفتم که به تازگی مطلبی رو منتشر کرده. چند روز پیش اتفاقات زنجیره‌ای دردناکی پیش اومد و من خواستم درسی که ازشون گرفتم رو بنویسم اما خدا برکت بده کیسه اهمالکاری رو! منتها با خوندن نوشته‌اش و کامنت‌های پاش تصمیم گرفتم همین الان کار رو انجام بدم و این عنوان رو در فهرست بی‌نهایت ذهنم تیک بزنم.حالت صورت من هم تو این متن همینقدر غم داره.ماجرا از این قرار بود:سکانس ۱ عید ۱۴۰۱: یکی از دندون‌های من درد گرفت و سورپرایز! به عصب رسید.من اون زمان تهران نبودم و با هزار دردسر یه دکتر کاربلد پیدا کردم و عملیات عصب‌کشی رو با موفقیت انجام دادم. دکتر گفت که رفتی تهران این رو روکش کن. عزیزان دلی که ارادت دارن به مطب‌های دندانپزشکی متوجهن که چرا. کاش منم اون موقع متوجه بودم که چرا! اما بسیار سفر باید تا پخته شود خامی.سکانس ۲ یک روز نامبارک در بهمن همون سال: این دختر خام دندونش رو روکش نکرد و نکرد و نکرد، تا اینکه دندون به ضرب دانه اناری، :(( شکست. گوشه‌اش شکست!دوباره این دکتر اون دکتر، دستکاری این و دستکاری اون، دندون کامل شکست.دندونِ ۳ راست بالا تیر خلاص رو خورد و رسید به مرحله ایمپلنت. اون موقع می‌تونستم کاشت ایمپلنت رو ۱۱ تومن به همراه جراحی عزیز از دست رفته انجام بدم.خدا پدرش بیامرزد!سکانس ۳؛ ضربه نهایی:‌ وسط آذر امسال که نوبت جراحی رو گرفتم؛ با عدد تموم شده ناقابل ۱۶ میلیون تومن.نفهمیدم چی شد. گذاشتم پای دلار، پای تحریم، پای تنبلی‌های همیشگی‌م و بازم راضی بودم؛ ناراحت بودم اما راضی بودم چون هنوز می‌دونستم کار دکترم خوبه و قرار نیست ضرر کنم. تو پرانتز مهمه که بگم ۱۶ تومن برای شرایط امروز من که قراره از جیبم در بیاد عدد خیلی سختیه. تو همین ۲ هفته اخیر هم دو تا دندون دیگه‌ام شکست (غم‌نامه شد!) و از اونجایی خامی یه بار پخته شده اون‌ها هم باید همین الان ترمیم یا روکش بشن! پس باز ۱۶ تومن هم نیست و خدا می‌دونه چقدره.شما بپذیر و رد شو.تا کجا نفهمیدم؟تا اونجا که استادم چند روز پیش زنگ زد و گفت خانم میرزاپور :))، فایل‌های پایان‌نامه رو در گلستان بارگذاری کنید.من شهریور امسال دفاع کردم. کارم رو از مرداد پارسال شروع کرده بودم. یعنی حدودا ۱ سال و نیم زمان. برای چی؟برای یه پایان‌نامه تو فصل مشترک معماری منظر و نوروساینس.جونم برات بگه که تو این مدت کلی کارگاه و کلاس تو زمینه علوم شناختی، برگزاری آزمایش EEG، طراحی تسک تو نرم‌افزار متلب (MATLAB) و تحلیل امواج مغزی رفتم (تو کامنت‌ توضیح دادم اینا چیه). اینطور برات بگم که قبل از مرداد پارسال، من در این حد می‌دونستم که دو تا نیمکره مغزی داریم و مغز یه تیکه نیست! الان اینجوریه که می‌تونم نزدیک به سطح بچه‌های دکترای علوم اعصاب یه پژوهش رو انجام بدم.یه روز عادی تو آزمایشگاه ثبت مغزی دانشگاه کجاش درد داره؟اونجایی که پایان‌نامه من در نیم‌قدمی برگزاری آزمایش EEG دفاع شده. با تسکی که خودم نوشتم، ادیت کردم، پایلوت گرفتم و تحلیل کردم و با مواد پژوهشی که پایایی و روایی هر گامش به لحاظ علمی معتبر و دقیقه. اگر اهل دل باشی قطعا می‌فهمی چی می‌گم (اگر اهل دل نیستی، فدای سرت! اینا رو هم تو کامنت نوشتم).ببین نمی‌تونم برات شرح بدم دوز سختی این مسیر رو. دارم از یه کار علمی دقیق برات حرف می‌زنم که هیچ‌ بخشش با حدس و حس و شهود پیش نمیره و فقط نیاز به دانش داره. کار من تا اون موقع چی بود؟ طراحی. به جز سواد، بینش می‌خواست و چشم آشنا که من ۴ + ۲ سال تمرینش کرده‌بودم. ته محاسبتمون هم این بود که برنامه فیزیکی معماری رو جا بدیم تو محدوده زمین یا شیب رو توی طراحی حل و فصل کنیم. سختی‌ش به کل از جنس دیگه‌ای بود. تو فکر کن مقایسه خیاره با میرزاقاسمی! به هم میان، اما وجه مشترک دیگه‌ای جز اینکه خوردنی هستن ندارن. حال من اون موقع شبیه این بود که انگاری یهو یه دستی از ایران بلندم کرده و لخت گذاشته تو چین! تو این موقعیت، تو اگر بتونی از خودت مراقبت کنی، تهش بتونی با باربری کارتو شروع کنی! کو تا پول در آوردن؟! مثلا می‌رفتم پیش استاد مشاورم و بدون اینکه حتی کلمه‌ای بفهمم چی می‌گه، سرمو تکون می‌دادم و میومدم بیرون؛ بعد می‌رفتم تک‌ به تک حرفاشو جستجو می‌کردم تا زبونشو بفهمم. آخرین جلسه‌ام با ایشون جوری بود که یه ترفندی تو EEGLAB (پلاگین تحلیل امواج مغزی تو نرم‌افزار متلب) پیدا کرده بودم که ایشون رو سر ذوق آورد!!!درد و زخمی که دندونا و هزینه‌هاشون داشت به قلبم می‌زد واقعا شبیه یه سرفه از سر آلودگی هوا بود جلوی کرونای ۷۰ درصد درگیر ریه‌ای پایان‌نامه!و هنوز التیام پیدا نکرده.نتیجه یکسال و نیم زحمت و دربه‌دری و هیچ کار دیگه‌ای نکردن به باد رفت. لابد از خودت می‌پرسی چرا و چطور من اینطوری ضرر کردم؛من ضرر کردم چون اون لابه‌لا، ماهی من چند ماهی تو آب موند. و امروز دیگه اصلا اون ماهی تو آب نیست که من بخوام بگیرمش؛مثل دندونی که اصلا دیگه وجود نداره که من برای ترمیمش اقدام کنم.از فاطمه‌ی امروز بشنو ...‌‌اگر یه کاری رو برای خودت تعریف کردی، فقط باید سریعا انجامش بدی. می‌دونم خیلی وقتا حالت بده یا حوصله نداری. همیشه پشت همه دلیل‌ها و بهونه‌های ما، یه وضعیت احساسی یا هیجانی نشسته که دستشو گذاشته خفت گلوی کار. تویی که داری این مطلبو می‌خونی، احتمال قوی اولویت‌بندی، برنامه زمانی و هدف‌های مشخص داری و دردت مثل من چیز دیگه‌ایه. منتها ایده‌ کاری جذابت که مدتیه تو ذهنت تاب می‌خوره یا اون کاری که چند وقته نگرانت کرده منتظر تو نمی‌مونه. الان پرداخت ۱۶ به علاوه n میلیون تومن برای من سخته ولی اون موقع کار با ۲ تومن روکش احتمالا حل می‌شده. چرا اون کار رو انداختم عقب؟ چی الان تغییر کرده؟ جز اینکه یه دندون رو از دست دادم؟ ماهی‌ای که دیگه تو تنگ نیست!!!می‌شد یه همچین روزی من انقدر حس درماندگی، شکست و خسران نداشته باشم، اگر ...اگر موقع انتخاب و تدقیق منابع پایان‌نامه‌ام کمتر سخت گرفته بودم،اگر سریع‌تر پیش‌نویس رو آماده کرده بودم،اگر بیشتر از حال و مودم مراقبت می‌کردم،اگر می‌پذیرفتم که اولویتم چیه و برای کارهای جدید دل‌دل نمی‌کردم،اگر برای تعمیرات خونه  تو عید، خودم و کارهام رو کنار نمی‌ذاشتم،اگر وقتم رو بابت اینکه خودم تحلیل امواج و طراحی تسک رو یاد بگیرم تلف نمی‌کردم و زودتر از دیگران کمک می‌گرفتم، اگر دست از تراپی برنداشته بودم و اون همه اضطراب رو تنهایی هندل نمی‌کردم،اگر دستگاه EEG دانشگاه ماه‌ها خراب نمی‌شد و من احتمال‌های غیر منتظره رو پیش‌بینی کرده بودم،آه!که این اگرها می‌تونه ادامه داشته باشه و امروز برای من روز حسرته. حرف آخرتمام.هر حرفی که فکر می‌کنی می‌تونه به من کمک کنه رو از من دریغ نکن. منتظرش هستم. </description>
                <category>فاطمه میرزاپور</category>
                <author>فاطمه میرزاپور</author>
                <pubDate>Mon, 18 Dec 2023 12:38:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسیر زندگی؛ سریع و سخت یا کند و با استرس کمتر</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehmirzapour/httpsvirgooliofatemehmirzapour%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-qsw9qjcedsun</link>
                <description>عنوان این مطلب قطعا همه ما رو تا الان در مسیر زندگی قلقلک‌ها داده‌.آخرین بازی لوکوموتیوی که انجام دادم خیلی خوب این درس رو به من آموخت.این جعبه بازی با داخلی پر از هیاهو هست. ? مثل بازی جومانجیبگذارید خیلی سریع بگم بازی لوکوموتیو چیه و بعد ادامه بدم؛ لوکوموتیو یه بازی رومیزی هست که هرکس باید طبق کارت‌هایی که داره مسیر راه‌آهن بکشه. برنده بازی کسیه که تعداد مقصد‌های بیشتری رو از طریق راه‌آهن به هم متصل کرده باشه. چالش بازی چیه؟مسلما مسیرها هم‌پوشانی داره و تعدادشون کافی نیست. قوانین بازی هم اجازه نمی‌ده افراد با فاصله امتیازی زیادی از هم بازی کنن. شاید باور نکنید اما یه جاهایی واقعا ترسناکه! در نتیجه:ممکنه تو برای مسیری کارت واگن جمع کنی که نفر روبرو؛ دقیقا هم همون موقع که میای بسازیش نفر قبلت اون مسیر رو با رنگ خودش پر کنه و خلاص. ?نابود میشی. ?خیلی وقتا واقعا نمی‌شه مقاصد رو به هم برسونی و جدا می‌سوزی‌. ? واگن‌های ریل‌کشی و ریل‌ها رو روی برد و کارت‌های واگن که باید جمع کنی تا بتونی ریل بکشی کنار صفحه می‌بینین.بعد از مدتها با ۲ نفر ده نشستم بازی. دست اول بلای ریل‌ مشترک سرم اومد؛ هر ۳ نفرمون داشتیم از شهرهای مشترک ریل‌کشی می‌کردیم و من بعد بازی حال خیلی بدی داشتم.خوب من معمولا امتیاز خوبی تو این بازی به دست می‌آوردم و باختن اینطوری برام درد داشت. اگر لوکوموتیو بازی کرده باشی خوب می‌دونی چه دردی کشیدم!دست دوم خواستم ببرم. به تجربه‌ام مراجعه کردم.فکر کردم معمولا بقیه چه مسیرهایی رو برای ساختن انتخاب می‌کنن!مسیری که انتخاب نمی‌کردن مسیری بود که برای ساختنشون باید کارت‌های بیشتری جمع می‌کردم. این یعنی صبوری و یعنی دیدن موفقیت بقیه در حالی که انگار تو هنوز هیچی نداری. تا الان این استراتژی رو پیاده نکرده بودم. همیشه با تیزبازی و استرس از شهرهای مشترک سریع ریل می‌کشیدم و تند و تند کارت‌های مقصد بیشتر برمی‌داشتم.بدون شک هم دائم نگران بودم نکنه یکی جلوتر از من مسیر رو بکشه اما طول بازی عصبی بودم و مضطرب و مراقب که کسی جر نزنه! و البته پر از هیجان و آدرنالین. این صفحه بازی اخیریه که انجام دادم.ریل سیاه داخل عکس من هستم. تو رو خدا زوم کنید عکس رو چند لحظه با دقت ببینید. اگر به رنگ‌های زرد وسبز نگاه کنید متوجه می‌شین بیش از یک بار در برخی نقاط به هم برخورد کردن. اینکه مجبور شدن دور اضافی بزنن تا ریلشون رو بسازن‌ هم مشهوده.اما سیاه ??? از یه لبه باصفا داره برای خودش می‌ره و می‌سازه. باید بگم در حالیکه مسیر طولانی‌تری رو رفته برنده بازی شد. همه این قصه‌ها رو گفتم که بگمگاهی زندگی شبیه بازی لوکوموتیوه،انتخاب زمین بازی‌ات تعیین می‌کنه چقدر استرس داشته باشی و چقدر برنده - برنده زندگی کنی.انتخاب مسیر حرفه‌ای و شغلیت، اولویت‌بندی اهداف و برنامه‌هات هم همینطور. ممکنه بخوای کسب و کار راه بندازی و بدون آگاهی پاشی بری با یه کلمه یا حوزه سخت خودتو بکشی تا دیده بشی. خوب هم یادگیری راه‌اندازی کسب و کار، هم مدیریتش و هم تولید و عرضه و بقیه داستانا؟ طبیعیه که کشته بشی مرد مومن!به جاش یه حوزه یه کم روونتر که فرصت کنی کنارش ۴ تا چیزی جدیدی که یاد می‌گیری رو اعمال کنی و نمیری از کار زیاد رو انتخاب کن. گاهی فکر می‌کنیم همه خبرهای خوب اونجاییه که شلوغیه اما الزاما درست نیست. در واقع چگونه بازی کردن تو هست که تعیین می‌کنه آخر بازی برنده باشی یا نه. منکر این نیستم که در حالت مسیر سخت و سریع انگار بیشتر تو مسیری، بیشتر خودت رو موتیویت می‌بینی، زودتر به هدفت می‌رسی امااما لازمه به معانی مفاهیم موفقیت و سعادت فکر کنی. فکر کنی چند سال از عمرت رو می‌تونی با این شدت و حدت بگذرونی.بهت نمی‌گم شل بگیر و عشق و حال کن اون وسط اگر رسیدی به کارت هم برس. نه اصلا. می‌گم دنبال هیاهو نباش!همه حرف همینه.انتخاب می‌کنیم مسیر زندگی کوتاه اما جان‌فرسا باشه یا طولانی اما با استرس کمتر ؟</description>
                <category>فاطمه میرزاپور</category>
                <author>فاطمه میرزاپور</author>
                <pubDate>Sat, 20 Aug 2022 21:39:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی میرسی به ۳۰ سالگی پرسیدن این سوال ترسناک میشه</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehmirzapour/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-ov51uumadsfz</link>
                <description>وقتی میرسی به ۳۰ سالگی کم‌کم باید عادت کنی به سوالات سختی جواب بدی که پیشتر حتی به ذهن مبارک خطور نمی‌کرده. مثل اینکه چرا هنوز با خونواده‌ات زندگی می‌کنی؟ چرا درآمدت اونقدری نیست که بتونی از پس مخارج خودت در شهری مثل تهران به تنهایی بر بیای؟ چرا هنوز فلان عادت منفیت همراهته و تا چند سال دیگه میخوای به داشتنش ادامه بدی؟این فهرست انتها نداره!وقتی می‌رسی ۳۰ سالگی انگار دکمه «تراشیدن بهانه»‌ات خراب می‌شه و به راحتی آب خوردن مسئولیت کارهای عقب‌افتاده و اشتباهاتت رو به عهده می‌گیری. تا چند سال پیش «ترس» داشتم از نزدیک شدن به ۳۰ سالگی و حتی در جریان فرار از ترس، اجازه تولد و کادو گرفتن و خوشحالی کردن در تولد ۲۹ سالگی رو هم از خودم منع کردم. امروز در حالی که آگاهم ۲ ماه دیگه به طور رسمی در دهه سوم زندگی پا خواهم گذاشت، از یکی از بزرگترین یافته‌های دهه گذشته صحبت می‌کنم. اگر قدری تم مذهب داشته باشی درباره جهان آخرت و بازخواست شدنت چیزهای زیادی شنیدی. اگر هم نداشته باشی ممکنه به بازگشت کارهات به سمت خودت اعتقاد داشته باشی. موارد متفاوت دیگری هم هست که ممکنه اساس اعتقادات و باورهای شما رو شکل بده. چیزی که منِ فاطمه بهش باور دارم اینه که این دنیا ایستگاه آخر نیست و ما باید روزی جایی تاثیر انتخاب‌های امروز رو ببینیم. اون روز ممکنه روز کنکور باشه یا ۲ سال بعد از راه‌اندازی کارآفرینی شخصی یا حتی روز قیامت. مقیاس‌‌‌ها متفاوته. حوصله شما رو نمی‌خوام سر ببرم؛ بنابراین درجا می‌پرم سر اصل مطلب. ما هر روز با انتخاب‌‌های کوچک بی‌شماری روبرو هستیم.چه بر اساس روایات دینی چه بر اساس روانشناسی مدرن، همه ما می‌دونیم باید خودمون رو بازخواست کنیم و تا فرصت داریم از خودمون پرسش‌‌های حیاتی مرتبط با زندگی رو بپرسیم. یکی از سوالاتی که تو همه جوامع با گزش لب همراهه درباره حقوقی هست که از دیگران ضایع میشه یا همون حق الناس خودمون. حقی که اغلب یا نمی‌دونستیم چطور ضایعش کردیم یا نمی‌دونیم چطور باید جبران کنیم.وقتی رسیدی به سی سالگی، اساسا پرسش این سوال درباره خودت ترسناک میشه.فکر کردن به اینکه تو این ۳ دهه چه فرصت‌هایی رو سوزوندی، چه استعدادهایی رو حرم کردی، چه توانی که بی‌منت بخشیده شده رو در جوی ریختی ... دارم دقیقا درباره «خویشتن» صحبت می‌کنم. همه حقوقی که «اخلاق و دین» به ما یاد میده که از دیگران ضایع نکنیم رو باید درباره خودت بررسی کنی. مثلا:ــــ به شب‌هایی فکر کن که به خاطر نه نگفتن به بقیه تو مهمونی موندی و فردا صبحش دمغ و خسته راهی محل کار و دانشگاهت شدی، و روزی که از دست رفته.ــــ به وعده‌‌های غذایی فکر کن که مثل بچه‌ها به خودت گفتی حالا یه شبه بخور اشکال نداره و حالا در چند قدمی کبد چرب هستی. ــــ به زنگ‌هایی که گذاشتی یه ربع بعد دوباره زنگ بزنه و خیلی شیرین یکی دو ساعتت رو به خواب برده. به زمان‌های طلایی عمرت که در خواب گذشته؛ خوابی که هر بار گفتی لازم بوده اما به اندازه‌ای که لازم بوده ازش بهره‌وری استخراج نکردی.ــــ به این فکر کن که همیشه چه استعدادی رو در خودت دیدی اما به خاطر رقم خرد حقوقت پای خودت رو بستی و اجازه جاری بودن رو از خودت گرفتی.ــــ به علاقه‌هایی فکر کن که فقط به خاطر درمان نشدن تله‌های زندگی (طرحواره)، همواره آرزو مونده و ته قلب نازنینت داره خاک می‌خوره. ــــ و الی آخر ... شاید بهتر باشه به جای رفتن به صفحه دیگری از وب، ۳ دقیقه به همه حقوقی که از خودت ضایع کردی فکر کنی. جای پات رو خودت باید محکم کنی.این‌ها همه نمونه‌‌هایی از حق‌های شخص شریف تو هست که به طیفی از دلایل نادیده گرفته شدن. نمونه‌‌هایی از لحظه‌هایی که می‌تونسته بخشی از نقاط قوت تو باشه اما امروز نقطه ضعفته. دوست دارم با هم نقاط ضعف رو تبدیل به نقاط قوت شخصیتمون کنیم.امروز فکر می‌کنم اگر روز قیامتی باشه، اتفاقا شاید خدا حق الناس نابخشودنی رو به حقوقی که از خودت ضایع نکردی ببخشه. لطف کن و اگر نکته نظری داری برای من بنویس. قطعا روشنایی راهم خواهم بود.فاطمه میرزاپور ۰۱/۰۲/۰۳</description>
                <category>فاطمه میرزاپور</category>
                <author>فاطمه میرزاپور</author>
                <pubDate>Sat, 23 Apr 2022 15:44:58 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>