<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های F.NR</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fatemehnarimany84</link>
        <description>? نویسندگی یک هنر ابدیست ?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 16:18:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1721860/avatar/qDKUnf.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>F.NR</title>
            <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بلندترین آواز</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2-aoxw67euuxkx</link>
                <description>آوازی که در بطن تاریکی سکوت نهفته است ، زیباترین کلمات را به تلخ‌ترین گونه می‌سراید او رفت ...من هم رفتم ...واپس سهل انگاری‌های دستوری و پرگویی و حشو چه عشقی وجود داشت ؟ وقتی من بودم ، آیا او هم بود ؟ وقتی سخن میگفتم ، او هم گوش می‌سپرد ؟ وقتی احساس می‌کردم چه‌طور ؟ اما می‌دانم این‌بار ، اهریمن شاد نشد ... نخندید به این سرود تهیدستی او فریاد زد ! سپس گریست او گریست ...او امیدوار بود به آن حقیقت ناباور دوست‌داشتن او گریست چون در این مرده‌آباد به دنبال خدای گمشده بوداو گریست چون از عشق بی‌زار بود ، اما اکنون نیاز به دوست‌داشتن را در خود کشف کرده بود ! و این غم رفتن را سزاوار خود نمی‌دانستدگر آن آتش نفرت در وجودش شعله نمی‌کشید ! حال می‌توانست معنای بودن را حس کند اما نمی‌توانست به پذیرش هیچ وجودیتی پایبند بماند او شیطانی بالفطره نبود او فقط ز عشق و زندگی آموخته بود ، که خنده ای بی‌رنگ بهتر از مرگی فجیع است .F.NR1403,2,28_4:00 am</description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Sat, 25 May 2024 18:07:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامی نهان</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-cfogfcvelsds</link>
                <description>پر از هراس و امیدم ؛ بر تکرار در تکرار پایانی نمی‌‌بینمو اینک در حسرت دیروز و غم فردا ، آن برده فروشان می‌گویند رازی نهفته است ! و واژه های فرومانده در گلو در آمیختن شادی و غم مست می‌شوند این روزها عشاق در جامی نهان از همگان درمانی به غیر از مرگ را نمی‌بینند ...می‌گویند مرگ حق است حتی بر کاروان غنچه های سرخ اما چه آسان ننگ می‌خوانند غنچه ای را که به پژمرده شدن محکوم است یاقوتی بی قیمت می‌خوانند این قلب پر از خاطره را باز‌ هم تکرار در تکرار در ویرانه های شهر ، زمزمه ای نهفته است اما گوش هایم خسته است از غم خمار عاشقان بانگ این شکست در هفت آسمان از همه سو جلوه‌گر است . ای من دل از گریه باز کن ورنه بهار آن سوی دیوارها خواهد ماندمی‌دانم و می‌خواهم اما آواز چه سازم وقتی دل لبریز نواهاست وقتی نمی‌توانم رخت بوسم از این در و دشتچگونه دل از گریه باز کنم ؟چگونه دل از گریه باز کنم وقتی صدای گریه می‌آید شب و روز چگونه سخن بگویم وقتی در عجبم هنوز میخانه‌ ها دست در دست روزگار جان هوشیارم را که همواره فراموش می‌شود می‌دزدندچگونه خواب ببینم وقتی زخم پرندگان دنبالم آه می‌کشند و چگونه بنویسم وقتی انگشتانم در اندوهم می‌نوازند یک دقیقه سکوت همچون نسیم بهاری از من بگذر کلمات نابینا بر کاغذ های سفید نام تو را تکرار می‌کنند گلویم خاموش است و لرزش خونی در رگ هایم احساس نمی‌کنم امشب هنگامی که مصراع آخر شعر را بنویسم درمیان اشعارم پاک خواهم شد می‌باید به خواب رومF.NR                                                         ۱۴۰۲.۷.۲۹</description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Sun, 22 Oct 2023 09:31:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروانه ای از مس</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B3-we794jih2kff</link>
                <description>گاهی سکوت آنقدر طولانی میشود که با هزاران فریاد هم نمیشود از دستش رهایی یافت ...لحظه هایی تو زندگی هست که میخواهی حرف بزنی اما نه زبان او را همراهی میکند و نه قلم به رسم فراموشی دوباره خاطراتم را پنهانی مینویسم تا زخم برندارد قلبم رهایی خود را انتظار نمیکشم اما هراساندگر بار متولد میشوم شعر مینویسم واژه ها را کنار میزنم و در افق های دور آنجا که پروانه ای از مس بر روی شکوفه های تگرگ زده آرمیده است را به تصویر میکشم در حواشی شعر های من برف نور ماه نیمه شبی پستویی از حروف را از پنجره اتاق بر روی قالیچه گل‌بهی رنگی نمایان میکند ...شعر های نیمه سروده ای بر روی سنگ فرشی از شن های صورتی به وقت ساختن آفتاب عصر که به عشقی نهان در دو گونه‌ی آسمان میسوزد ؛بال های تب آلودت را رها میکند نیمه شبی تابستانی ماه ترس خورده در باغی از ستارگان هنگامی که تو را خفته دید نت های آوازهای جاودانه را نوشت حال آنجا که تویی اکنون صبح است ...اما هنوز پرنده ای سرما زده در زمستانی برفی اما گرم بر دفتر من می‌نشیند به لرزش هایش آهی میکشم خاکستر میشوم نه به خاطر اینکه فاصله ها بس غریب است بلکه بر شانه های کوچکت کوله‌باری از حسرت سنگینی میکند ! آنجا که تویی اکنون صبح است ...پس باغستانی رسم کن پرندگان مدادی از خاطره های شیرین میخوانند و میخوانند و میخوانند ...گلستانی رسم کن کنار تو خواهم نشست بر مویت دست خواهم کشید با تو سخن خواهم گفت و هیچ‌گاه برنمیگردم بی آنکه مرا دیده باشی ...حیرت مکن ! این منم که در آغوش واقعیت برایت غزل ها می‌سرایماینبار دگر تنها نخواهی بود ؛ و شمس میگوید : پنجره باز است و عروسک هایت می خندند ...F.NR &#x27;-&#x27;1402.3.9</description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jun 2023 18:47:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسیر لحظات از دست رفته ...</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-aiukviqq0kpv</link>
                <description>امشب اسب های بالدار دروغین اساطیری خاطرات مرا پنهانی به دنیای خود بردند ...دنیایی که برخلاف کودکی مان چندان بیکران نبود اما هنوز همان دنیایی بود که کودکی از تاریکی دنیا به آنجا پناه می برد آنجا هنوز همان دنیا بود ؛ همان دنیای بی نشانی که اندوه های سنگ شده ام از کودکی تا به امروز را متحمل شده بود آنجا گوشه ای از جهانم بود که همچون های و هوی ستارگان از یادم رفته بود ...آنجا از دغدغه ها تهی بود و پس از سال ها ماه فراموش کار تصویری از آن دنیا که گمان میکردم در آنجا گم اش کرده ام را دوباره برایم آشکار کرد ! لب هایم جملات سرگردانی که همیشه فراموش میشوند را فریاد زد آن هنگام درحوالی خوابی تمام شده فریاد میزد که از آن کودک معذرت میخواهد ...بیشتر میگوید : معذرت میخواهم که آن کودک خواب آلود را میزبان تاریکی و تنهایی جهان کردم ...معذرت میخواهم که صدای گریه های شب و روزت را به نت های لالایی تبدیل کردم تا هر شب در گوشانت نواخته شود ..!اما امشب بارانی از ستاره ها را به تو هدیه خواهم داد تا این دیدار در یادمان ثبت شود ...سپس شب را برایت کنار میزنم و خیال پریشانت را به هنگام سروده شدن غزل ها از یادت میبرم ! آن جام لاجوردی را سر میکشم ،و با خاکستر جوانی ام مینویسم :«درس زندگی کردن هر لحظه از زندگی را»F.NR</description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Mon, 01 May 2023 20:20:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنجی کاغذی</title>
                <link>https://virgool.io/Shabnameh/%DA%A9%D9%86%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%BA%D8%B0%DB%8C-kbmv7nzi06sd</link>
                <description>رهایی خود را انتظار میکشم آنجا که تو مرا بر روی آب ها صدا میزنی ...روح من در بهشتی ازل ، هراسان تولد دوباره اش است در سالیان درازی که می مردم اما باز هم در اعماق اقیانوس ها ایمان من پابرجا ماند و نام تو را در خلوت آسمان ها صدا میزد در این منظومه های آب شده روح من فقط در آغوش تو آرام میگرفت ! و در ظلمات غربت در غبار قدم های پنهان در جهانی تیره و تار جهانی که از آن من نیست مینویسم ، مینویسم تا این سکوت را از آن خود نکنم چون میدانم این سکوت فقط به خاطر من سکوت است ...مینویسم تا دو اقیانوس گمشده از هراس رهگذران را بهم برسانم ...مینویسم تا در افق های دور پیش از آنکه پرندگان برخیزند ؛ پیش از آنکه تکه ای از ازل بانگ پرندگان را به گوشه ای از جهان که از یاد رفته است ببرد ...پیش از آنکه خرده ریز پراکنده ی روشنایی پیکره ای از بلور را نمایان کند ...پیش از آنکه شعر های نیمه سروده ای رویا های پاره پاره را دوباره زنده کند ...مینویسم تا عصیان بزرگ خلقتم را در برابر جاودانگی مان قرار دهم ! حتی اگر من ننویسم ؛ همین سطور شعر مرا مینویسد ...و کودک وار در گوشه ای کاغذی بر دفتر من می‌نشیند زانو ها را بغل میکند و در جمع پرندگان خیالی آرام میگیرد حال بر بستر شعرم آرام میگیرم و خاکستر خاموش واژگان تو را در آسمان رها میکنم و آزادانه زندگی خواهم کرد ...F.NR </description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Sat, 01 Apr 2023 13:39:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خستگی ای که با هیچ مقداری از خواب جبران نمیشود !</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-b1iubikg71qx</link>
                <description>میترسم ،من از پیر شدن میترسم ...نمیدانم که میتوانم تحمل یا سپری کنم آن لحظات را ؟!نمیدانم میتوانم خون سرد را در تپش خواهش های گنگم تحمل کنم نمیدانم میتوانم غروب مرده دلگیر را در پس آن درخت پیر تماشا کنمنمیدانم میتوانم جنبش های گهواره تکرار را تحمل کنمنمیدانم میتوانم تماشا کنم کلاغی خسته را که غم آور در شاخه های خشک خنده خورشید به دنبال آشیان خویش میگردد ..!تماشا کنم دریای غبار آلود را در انتهای این راه درازنمیدانم میتوانم گوش دهم به لالایی گل های سپید ، که آزاد خوابیده اند زیر سایه مهتاب نمیدانم میتوانم همچنان گوش دهم به زمزمه ی عشق نهان هنگام غزل های غم انگیز ...همه ی غم های جهان در این هنگامه مرا در برمیگیرد ؛و باز از من میپرسد آیا میتوانی آن لحظات تجربه کنی ؟F.NR</description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Fri, 10 Mar 2023 09:24:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آبی دریا</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-fhnnomq7fr0i</link>
                <description>صخره های ساحل دریای کور ، دام مرگی را بر پرهیز عاشقانه ی دو بوسه آماده میکند ؛ خوش ترین لبخند را به وقت مردن در میان اشک ها هدیه میدهد !آن آرزوی دل فریب باهم ماندن ، سرنوشت ما را تغییر داد ...موج های وحشی اندوه رنگ ، راز عشقی ناشکیب را به وادی خیال برد .دل های پراکنده ی دو تنهای بی نصیب ، بهشت خویش را به عذری که فضایی ندارد ترجیح داد !بهشتی که آدم و حوا هم از آن طرد شدند ؛ و حال زمین از بدخواهی به ستوه آمده .!روزهاست بیگانه سرایی ، فتنه ای بی تدبیر را به عشق مبتلا میکند ...و امشب خیانت نفس گیر این دریا ، گوش خسته ام را پر از شعر و خاطره میکند !دلم را به تپش های پرشتاب دچار میکند ...و همچنان جنون وار موج ها به کشتی ضربه میزنند ...امشب دنیا رو به اتمام است اضطرابی بی پایان و آرامش سایه ها در ما تنیده میشود ؛و در ناگهانی ترین لحظه ، آرزوی پرواز آرام آرام ما را خمار نوستالژی روز های خوب میکند ...ما را مست مجادله ی عاشق و معشوق میکند و زمزمه میکند :این حقیقی ترین اتفاق جهان است !انگار دوست دارد زخم های خاموشم را در شهر تو به یاد آورم ؟..به یاد آورم ثانیه هایم را به هر سطری که به اسم تو ختم میشدبه یاد آورم که نیمه دیگرم در دور دست ها به دست تو سپرده شده استامشب شکوه بی دلیل آبی دریا ، زنده ماندن را پر از درد میکند ..!پس بیا مردن را اراه کنیم ...بالین تنهایی را رها کنیم ...و با روح خود بی رحم باشیم ..!بیا نفس هایمان را در تاریکی دریای این شب به جا بگذاریمحال فقط یک سوال دارم ازت ؛آیا با من همراه میشوی ؟F.NR</description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Mon, 06 Mar 2023 23:11:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین نُت از آخرین خاطره هایمان</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%8F%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-ugxjyvzyt0vl</link>
                <description>زمان میگذرد و میگذرد و ما همچنان به سرعت ان ایمان نیاورده ایم ...لحظه های شوم خیانت را در ته فنجان ها میبینیم !و آزرو میکنیم کاش هرکدام از ما در همان سالها پیش میماندیم .سکوت در پشت بغضی آهنگین خود را مخفی میکندو آخرین آغوش ، زخم های دیرین را به عشق مبتلا میکند ...کلاغی بر درخت از خوابی آرام برخواستدر تاریکی مرموزی بین ماندن و رفتن و بخشیدن سرودی سرد سر داد ؛و قلعه ی بی دفاع قلبم را از تردید با واژه هایش پر کرد ...صدایش روح خسته ام را مقابل چند عکس خالی خاطرات قرار میدهدو دستانم قلم را اماده میکند و چند نامه مینویسدبه آخرین نُت از آخرین خاطریمانبه آخرین بازمانده از قلعه ی اعتمادبه گذشت از جهنمی به نام منمینویسد به مسافر خاموش این غروب و غربت و تنهاییانعکاس ساده ی شعر و خاطره ، دریاوار بعد از تو به یاد تو ، برای جاودانه کردن این عشق تلاش میکند لحظه ی آخر من طوری زانو میزنم بر سر کلامی ناچیز اما قدرت مندزانو میزنم به اشتیاق بیتابانه ی لب های بی نیاز از هرچه کلام و در ناگهانی ترین لحظه افسون عشق ، سکوت سردت بر ویرانه های روح رنجیده ام را به بوسه های پر گناه در خلوتی پر هیاهو مبدل میکند !!!زنده ماندن در واژه های سراسیمه ی این شاعر گنجانده شده بود شاعری بی تاب پشت سایه هااما لبخندت زندگی ربوده شده ی این شاعر مجنون را به او برگرداند ...F.NR</description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Mon, 27 Feb 2023 23:05:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی نیاز از اولین آغوشت ...</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D8%A8%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4%D8%AA-s3ljqvl03ngk</link>
                <description>بر ستاره ای زندگی میکنم که غربتی بی فردا را به همه چیز ترجیح میدهد ...غربتی بی نیاز به درک آدم های قدیمیغربتی اغشته به عطر های تازه این غربت سکوت را مقدس کرده است در اینجا تمام دغدغه ام شده خفتنی با صلابت اینجا دلی بی قرار در میان خاطرات دیگر معنی نمیدهد ! هزاران شب بی دلیل به خوابی عمیق میروم بر بالینی که خیالی به خوابم نمی اورد حالا بی مهابا قمار میکنم بر سر بغض خاموشی که شبح وار از زندگی ام محو شد قمار میکنم بر این دل که بی نیاز شده از اولین اغوشت بی نیاز از لالایی هایت بعد از جنگی ابلهانه بی نیاز از قاب عکسی روی طاقچه ...بی نیاز از بوسه ات که به طعمی تلخ دچار شد من همه ی جهانم را در این ستاره خلاصه میکنم ...دیگر خبری از آن شهر تاریک مخالف آباد نیست !شهری که جنازه ی کودکی در آسمانش پیدا بود ...شهری که با صدای بیمارش آوازی ماتم سر میداد شهری که گل در گلستان های آن گندیده بود ..!شهری پر از مردم نالان و نفس گرفته که مرگ آور می‌خندیدند !!!شهری پر از نقاب ...در بطن تاریکی شبی ، نجوایی خاموش سر داد ان ستاره ای که حال در آن زندگی میکنم طنینی به دور از خنده های مجنون وار آن صدا مرا به دوزخی برد به دور از این شهر آن زیباترین نجوای نجات بود که جهان تا به حال به خودش دیده بود چنان که اهریمن را شاد کرد از فرار من ...F.NR </description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Sat, 11 Feb 2023 22:55:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آلبوم خاطرات</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-pctjxifhukea</link>
                <description>حالم دوباره داره بد میشه اصلا دست خودم نیست که چه جوری باشم تپش قلب میگیرم و راه نفس کشیدنم بسته میشه با این حال انگار بازم باید خودتو به دیگران ثابت کنی و این آزار دهنده است دوباره ان احساساتی که به سختی توانستی به دست فراموشی بسپری به سراغت می آیند و دوباره هیچ کاری نمیتوانی انجام دهی دوباره به سختی نفس میکشی به سختی میتوانی کنار بقیه باشی این گونه بودن حکم مرگ مطلق است دلم میخواهد دستانم را به دست باد بسپارم دلم میخواهد ان هوای بامدادی به اندامم لرزه بی اندازد دلم میخواهد چشمانم را ببیندم تا طنین صداها را بهتر بشنوم دلم میخواهد این درد اهنگین را دوباره فراموش کنم در اینجا ناگهان دنیا می ایستد ... و همه چیز اطرافم را در سکوت کامل فرو میبرد در اعماق قلبم دو سیاهچاله بی پایان ایجاد شده پنجره هایی رو به زمین دیگه اشک هایم تحمل قایم شدن ندارند دیگه چشمانم تحمل گریه کردن را ندارندنمیتوانم. باور کن دیگه نمیتوانم ادامه دهم نمیتوانم به بودن در یک جای غم افزا با منظره ای خاکستری و پوچ با هوایی پر از بدبختی و کارهای بدون نتیجه را تحمل کنم دیگه مطمئن نیستم که هنوز زده ام یا مانند شبح در جهانی دیگر در حال پروازم ..!سایه ای از تردید برای ادامه دادن در چشمانم نقش بسته است ! فکر میکنی طعم ناامیدی چه طعمیست ؟ همانند قهوه ای سرد که توش پر از اهن باشه ! این شب ها دهانم این مزه را میدهد ...در زندگی خیلی چیز ها بیشتر از بردن وجود داره مثل انتخاب اخرین خداحافظی :) اما من مانند لنگر به زمین وصل شده ام این واقعیت رنج و درد و سرما را مانند صدایی در قلبم میکوبید حس کردن ، بیشتر قلبم را به درد می اورد زمانیکه تپش های قلبم به حالت اول برگشت چشم هایم را بستم و به خودم اجازه دادم تا در پوچی غرق شوم ...خواب برای من یک مهمان زودگذر و سریع شده اما سکوت خانه میگفت باید خوابید !ولی کلمات در سرم بالا و پایین میروند اما این کلمات برای رها کردن من از این آشوبی که زندگی ام را گرفته کفایت نمیکند قلبم را آسمان تاریک فرا گرفته مانند نیمه های شب اینجا همه ی داستان اصلا مهم نیست عشق تنها ستاره ی من در این دنیای جنون زده بود ...اما حالا همزمان احساس درد شدید و همزمان هیچ حسی ندارم ! در شب هایم سایه ها بلند تر و نور کم میشود نوز ها کم رمق میشوند و آسمان هم میبارید بعضی روزها حس میکنم که در ذهنم دفن شده ام ، انعکاس هایی را از دور دست میشنوم اما نفس هایم بود که داشت به من خیانت میکرد .F.NR </description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Sun, 05 Feb 2023 01:21:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آوازی آشنا</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-v02balvocs3x</link>
                <description>ظلمتی جاودانه و حماسه ی دریای بهانه جو در من به خوابی بی رویا مبدل شد شنیده میشود ناله ای در این تالاب تاریک و گذرگاهی که نفس هایت را سنگین میکند ...هوای سخن گفتن نیست در دیاری ناآشنا هوای سخن گفتن نیست در خلوت این شب زیر نور ماه ؛انگیزه ی عشق و بوسه ای ؛سایه می اندازد بر دیوار اتاق من ...در چنین هنگامه قصیده ای سرودن جرم است ...جز در تنهایی و مرگی نحس !این عشق خاموش میزند لبخند در خلوت آرام من ، امشب !آن شب ابر گریید و فانوس عمر را لبریز از حقایق عشق کرد ! و ماه مست شد در آوازی آشنا ؛از قصیده هایم ...پس من امشب سرودم شعر هایم را در خلوتی بی تو و دلتنگی عشق .F.NR</description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Tue, 13 Dec 2022 21:04:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریاد آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-mkohyaor5vou</link>
                <description>جرم این است ...جرم این است که شام مرگ زایی را کنار چشمه ی  خورشید با سِحرِ عشق در آستانه اشک صرف کنی جرم این است که در خلوت یک روز باران ریز تا مرز خستگی برقصی جرم این است که هیچ کس را در یک شب تاریک و توفانی نکشته ای !جرم این است که خورشید بی غروب راه را برایت روشن میکند جرم این است که از آستانِ یأس بانگی برکشیدیم جرم این است در چنین هنگامه لبی بوسیدن جرم این است ، فریاد آزادی جرم این است ، تألیفی از زنده ترین کلمات ذهن ها جرم این است خنده ای مجنون وار بر حقیقتی ناباور از زندگی جرم این است بر مداری جاودانه عاشقی کردن جرم این است قصیده ای سرودن از حال جرم این است ، باز ایستادن در برابر ظلم جرم این است ، زیبا بودن مخلوقی جرم این است نفس کشیدن در سرزمین مادری [ فریاد های عاصی آذرخش هنگامی که تگرگ در بطن بی قرار ابر نطفه می بندد - شاملو ]آن هنگام من بر میخیزم بر میخیزم تا ابدیتی با مردم بسازم [ ما نوشتیم و گریستیم ما خنده کنان به رقص برخاستیم ما نعره زنان از سر جان گذشتیم کَس را پروای ما نبود در دور دست مردی را به دار آویختند کسی به تماشا سر برنداشت ما نشستیم و گریستیم ما با فریادی از قالب خود برآمدیم - شاملو ] F.NR</description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Sat, 03 Dec 2022 11:10:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یاس پیر ...</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%DB%8C%D8%A7%D8%B3-%D9%BE%DB%8C%D8%B1-r5o8w97ldcbq</link>
                <description>امروز روز سکوت و کار است ، روز رقص ابلهانه در باغ راز ! اهنگ بارانی بر اندیشه ای ناچیز در من نواخته شد ...و آینه وار رقصیدم بر فراسوی این باغ ! باغی تصنعی در خنده ای بی رنگ ...خنده ای که سرود سرد سر میدهد ...تلخ ترین سرود تهیدستی و اهریمن شاد میشود از دوز بازی با الفاظ زندگیم ! پس در چنین هنگامه گل داد یاس پیر ...اینبار می رقصم در آینه ۳ گوش زندگیم او مرگ را سرود میکند ؛ و من مینویسم وقتی که بشر همچنان در حناق تاریخ است ...F.NR?️</description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Fri, 18 Nov 2022 22:54:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرا بخوان</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-oowdqafxxtly</link>
                <description>اهنگ زندگی من از اینجا شنیده نمیشود ؛ همراه من بیا به اوج آسمان جایی که قبلا در انجا بودیم ...شاید بعد بیشتر از الان و بیشتر از گذشته به بودنت نیازمند شوم ! من نیازمندم به جادوی چشمانت ؛ به صدای مملو از ارامشت ؛ به اغوشت در سرمای پاییز که تاریکی ها را میشکافت .تو با صدایت روح خسته مرا عاشقانه نوازش میکردی ...دنیای کوچک قلبم حالا بی تو بزرگترین خالی دنیاست !مرا بخوان ؛ ای بی اغراق ترین توصیف غزل هایم .به وقت زمین و تلاتو ستارگان و نور مهتاب ؛ من بی تو هرگز من نمیشود این من ، جرعه جرعه در خلا سکوت و تنهایی جان میدهد ...F.NR?️</description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Thu, 10 Nov 2022 23:32:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلوت دریا</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-dlilw8h6finb</link>
                <description>زیباست این دورانزیباست در اغوش کشیدن معشوقزیباست به تصویر کشیدن بوسه های کودکی به گلزیباست به تماشا نشستن برای این تصویرزیباست ازادانه رقصیدن بر روی برگ های زرد پاییزیزیباست سرودن ترانه ارامشزیباست پیچ و تاب موهای توزیباست چشمانت که انعکاسی از طبیعت را در خود داردزیباست شنیدن صدایی از توزیباست دانستن راز ازادی بر فراز قله ی قافزیباست رمانتیک واری های سایه سانزیباست در کنارت بودنزیباست زندگی در حیات شاعری خودزیباست موجی گرم در خون وجودمانزیباست ثبقه اسمان ،که در ان بهشت نمایان میشودزیباست عطر پشت کلماتزیباست در چنین هنگامه ،خلوت ارام دریازیباست مرحله دریافت حقیقتزیباست نظاره گر بودن سرود زندگی ؛که در بطن های وجودمان دل سپرده استزیباست در پناه قایقی بر دریا ، زیر اسمان شبکه میخواند ان سایه ، شب هنگام ان اواز بر دریاو این زیباست ...F.NR</description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Mon, 17 Oct 2022 23:54:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فروکش کردن حقیقت در مدار دروغ</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D9%81%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-mncwfdcg3ax5</link>
                <description>دوست داشتن تمثیلی تو , تنها بهانه من برای ادامه ی این زندگیست ...بدون ادراک کردن ذره ای از حقیقت این حس را برایت نمایان میکنم ؛ و جرعه ای از شراب چشمانت را مینوشم و باز از تو مینویسم از زیباییت ...از چشمانت که در تاریکی شب انعکاسی از ستارگان در ان دیده میشود ... از ارامشی که لحظه به لحظه بدون توقعی ای به من میدهی  ...من در بیداری بودن در بهشت را با تو تجربه کردم دوست داشتن تو اندازه و مقداری ندارد که بتوانم ان را برایت توصیف کنم ! فقط میتوانم بهت بگویم که دوستت دارم و با تو  در ابدیتم زندگی خواهم کرد ...تمام ارزوهایم با دیدن تو به واقعیت پیوست واقعیتی همچون پیدا کردن تو ...دوست داشتن تو ...در لحظه به لحظه ی زندگی ام .من با تو , ان قسمت های خالی پازل زندگی ام را پیدا کردم و با تکه هایی از لحظاتمان پرش کردم ؛ و حالا درون من همچون قاب عکسی ست که میتوان ان را تا صبح تماشا کرد . مهم نبود که چه قدر شکست میخوردیم ؛ما باز هم پرهایمان را باز میکردیم و دوباره  پرواز را تمرین تا روزی رسد بی دغدغه در اسمان خیالمان پرواز کنیم .و الان من برایت قصری در اسمان , بالای ابرها با تمام رز هایی که برایت اورده بودم درست کردم ...عطر ان رز ها , باعث شد تا الباتروس بخواهد دوباره پرواز کند و از ان وادی انکار فرار  !دوستت دارم ای خالق روز های خوبم ... F.NR </description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Thu, 13 Oct 2022 00:16:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرغ مقلد</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D9%85%D8%B1%D8%BA-%D9%85%D9%82%D9%84%D8%AF-ifhkqkhx49h6</link>
                <description>میخواند ان مرغ مقلد و دلم را سرشار از دلتنگی میکند ! آشوبی دوباره در خیال این روز های من که تن له زندگی داده ...آشوبی از جنس عشق ان اقیانوسی  که در چشمانت نهاده شده بود ؛ کشتی هایم را غرق کرد ... و حال در اعماق وجودت زندگی میکنم .زندگی من جاده ای یک طرفه است به چشمانت ...چشمانی که خطوط کاغذ های دفتر زندگی ام را احاطه کرده !..F.NR ?️</description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Fri, 07 Oct 2022 21:44:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سال اشک ...</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B4%DA%A9-mflgcs2cxmw6</link>
                <description>یک سکوت و هزاران فریاد ، هیچ‌ کدام این قلعه را با ستون هایی از پرگویی و حشو تخریب نمیکنند ! قلعه ای که صدا را از خواننده ، قلم را از نویسنده و صداقت را از مردم گرفت ..‌‌.اینجا دریا طوفانی است ، آرامش و تلاطمش را فقط در زمان خواب میتوان دید .کلمات در اینجا سالیان سال است که در تاریکی نهفته است ! مطابق با خواست و شیوه درباریان .!.این قلعه تو را به سکوت اجبار میدهد ، تا صداقت به کاغذ نیاید و به زیستن آغاز نکند ...و حتی در تخیل تو ، محتوا و شکل کامل خود را نشان نخواهد داد .دیوار های اینجا قامتی به بلندی فریاد دارد و راهی به ابدیت و این همان اثری است که آفریده دستان سکوت است ...عادی شد برایمان کلمه ی ادبار این ادوار ها ، آرزو ی مردن برای رسیدن به رهایی ؛ سختی و فقر و گرسنگی افراطی ...امسال سال اشک بود ، سال همواره مشکی پوشیدن ، سال خنده های اجباری ،برای دادن امید به کودکان ایرانی ...برای ساختن آینده ! آینده ای پر از آرزو های تابنده به امید آنکه نباشد دیگه سالی مثل امسال ؛ سالی که غرور کف خیابان ها گدایی میکرد ! سالی که صداقت عمری کوتاه تر از حباب داشت ...سالی که فریاد زدیم اما فرداش همه جا تاریک تر از قبل شد ! سالی که آزادی را درخواست کردیم ؛ اما محدودیت ها بیشتر شد ...F.NR ?️</description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Fri, 07 Oct 2022 21:37:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایه خوشحالی</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%AD%D8%A7%D9%84%DB%8C-g7sgthdonv8i</link>
                <description>قوانین ستاره ازادی در من تنیده شد به همان زیبایی درخشش در شب تاریک من من پرواز را از او درخواست کردم و او بال هایم را به من هدیه داد اما بال هایم را با حرف هایتان بریدیدمن ترس هایم را به درس تبدیل کردم ترس هایی که از دل کوه های تو خالی می امدند همان ترس هایی که از سوی شما امدند انقدر درجا زدیم که نفسمان بریده است اگر عشقی هم بود دیگر نیست من قوانین را برای رسیدن به آزادی نقض کردم و حالا روبه روم پر از دل مرده ستموسیقی تنها دلداری منه من به ان صدا گوش کردم و حالا اینجا هستم F.NR?️</description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Fri, 30 Sep 2022 15:07:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای ...</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehnarimany84/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-kfg7tlblbxyg</link>
                <description>برای توی کوچه رقصیدن برای ترسیدن به وقت بوسیدن…برای خواهرم خواهرت خواهرامون برای تغییر مغزها که پوسیدن!برای شرمندگی برای بی پولی برای حسرت یک زندگی معمولی…برای کودک زباله گرد و آرزوهاش برای این اقتصاد دستوری…برای این هوای آلوده برای ولیعصر و درختای فرسوده…برای پیروز و احتمال انقراضش برای سگ های بی گناه ممنوعه!برای گریه های بی وقفه برای تصویر تکرار این لحظه…برای چهره ای که میخنده برای دانش آموزا برای آینده…برای این بهشت اجباری برای نخبه های زندانی…برای کودکان افغانی برای این همه “برای” غیر تکراری!برای این همه شعارهای تو خالی برای آوار خونه های پوشالی…برای این همه احساس آرامش برای خورشید پس از شبای طولانی!برای قرصای اعصاب و بی خوابی برای مرد ، میهن ، آبادی…برای دختری که آرزو داشت پسر بود برای زن ، زندگی ، آزادی برای آزادی!برای آزادیبرای آزادی...───┤ ♩♬♫♪♭ ├───?شروین حاجی آقاپور?https://ups.music-fa.com/tagdl/6e41/Shervin%20Hajiaghapour%20-%20Baraye%20(320).mp3</description>
                <category>F.NR</category>
                <author>F.NR</author>
                <pubDate>Fri, 30 Sep 2022 14:59:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>