<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دنیا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fatemehsadeghian2024</link>
        <description>حسابداری که عمری نمیخواست حسابدارباشد...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 00:36:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4729297/avatar/CVbqho.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دنیا</title>
            <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بامن ازعشق بگو❤️</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%D8%A8%D8%A7%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A8%DA%AF%D9%88%EF%B8%8F-gxa9c8y9o13f</link>
                <description>میدانی این روزها وقتی به هم میرسیم آن هم بعدازمدتها با من ازجنگ نگو.ازگرانی،از اینکه اینجا ایران است ،اینکه بلاتکلیفی دیوانه مان کرده واینکه ما فقط شاهدیم واینکه باید طی کنیم ودم نزنیم .واقعیت هیچ راه حلی هم به ذهنمان نمی رسد.نه اینکه ندانیم ،بلاتکلیفیم به معنای واقعی کلمه.‌وقتی به من رسیدی از بی وفایی ها نگو،ازرفتن ها ،ازغروب جمعه ،ازتاسیان،از دلتنگی،از دویدن های بی هدف وبریدن های جان به لب رسیده.میدانی من خودم دیواری شده ام ترک خورده ،تکیه کنی فرو می ریزم بدانم تکیه گاهم خرد میشوم وفرومی پاشم .من‌ محکمتر ازفولاد بودم ،قوی تر ازتو،وهمیشه شنوا وهمیشه غمخوار....اما الان به ریسمانی میمانم که چنان پوسیده که به اندک کششی رها میشود..اگر به من میرسی ازعشق بگو ،از روزهای خوش نیامده ،که می آید وما دست دردست دراین جاده قدم خواهیم زد.ازمرام بگو،ازمردانگی ،ازاینکه هنوز آدمیت نمرده وهنوز میتوان از زیباییها ،ازابر،از آسمان واز حضور گرمت سخن گفت...‌.من تکیه گاه نمیشوم دیگر!!!!بگذار شانه هایت بمانندبرایم .کمی آرامش چشمانت،زیبایی کلامت ومعرفت وجودت...بگذار هرچه میخواهدبشود..خسته تراز آنم که بدانی ،پس بمان وبرایم از خودت بگو ،بدون حاشیه ،بدون نقاب ،زل بزن درچشمانم وفقط ازشعر بگو وموسیقی، ازمن وازخودت .پایانش زیبا باشد.تنها نباشم درانتها وهمه چیز چنان چیده شده باشد که مردمانم بخندندونترسندازبیان حقیقت وراستی🌱❤️</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2026 00:02:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقداری یاری هم نفس....</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%81%D8%B3-qihzxtzmx9lc</link>
                <description>میگویند :قدیم‌ها در سواحل خلیج فارس، یکی از سخت‌ترین شغل‌ها صید مروارید بود.غواص برای پیدا کردن صدف و مروارید، باید با یک نفس به اعماق دریا می‌رفت؛ آن‌قدر عمیق که دیگر هیچ راه ارتباطی با آدم‌های روی لنج نداشت.برای همین، کنار هر غواص یک «یارِ همنفس» وجود داشت؛کسی که همزمان با پایین رفتن غواص، روی لنج نفسش را حبس می‌کرد.هر لحظه که احساس می‌کرد دیگر نفسش به آخر رسیده، به بقیه خبر می‌داد تا طناب را بکشند و غواص را بالا بیاورند.تمام زندگیِ غواص به درک و صداقت همان آدم وابسته بود؛اگر دیرتر خبر می‌داد، غواص در عمق دریا خفه می‌شد…و اگر زودتر اعلام می‌کرد، غواص فرصت پیدا کردن مروارید را از دست می‌داد.برای همین «یار همنفس» فقط یک همراه نبود؛کسی بود که باید به اندازه‌ی جانِ غواص، او را می‌فهمید.و ظرافتِ این تعبیر دقیقاً همین‌جاست؛وقتی می‌گویند «یار همنفس»، ذهن آدم بی‌اختیار به ساحل، دریا، غواص و ماهیِ افتاده بر خاک می‌رود…به جایی میان نفس، عشق و مرگ.____مقدار یارهمنفس چون من نداند هیچکسماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب راپوریای ولی🌱🫠@pouriavalii</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jun 2026 04:03:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مراقب خودت باش❤️</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%EF%B8%8F-cquagb94rzr3</link>
                <description>خیلی وقتها به کسانی که دوستشان داریم وبرایمان عزیزند،نمیگوییم دوستت دارم ،پیش خودمان تصور میکنیم خب می داند ،چه حرف تکراریست که بگوییم ،مگر نمیفهمد ،اما پس هرخداحافظی  میگوییم: مراقب خودت باش،یعنی عزیزتر ازجانی ،نفسم به نفست گره خورده ،یعنی برایم بمانی ،که نباشی می میرم ،که گاهی  دستم کوتاه است برای نوازش موهایت ،برای اینکه شانه ام امن است برای گریستنت ،که بنشینم وغمخوار باشم برای تمام رنج هایت،که غرورم نمیگذارد بگویم چقدرررر دوستت دارم..اینطوری یادگرفته ام.زبانم قاصراست عزیزکم.که خدا میداند درنبودنت می میرم وزنده میشوم .توفقط میشنوی مراقب خودت باش...من می گویم جان به فدایت..چه بسیار دوستت دارم هایی که گفته میشود ،و فقط لق لقه زبان شده..درجامعه ای که قلبها مسافرخانه اند،چه راحت میگویند دوستت دارم ودرپس آن چنان میشکنند قلب معشوق را که فقط میسوزد ورها میکند،وچه سریع فراموش میشود همه آن گفت و شنودها.نه کسی می ماند پای غم کسی ،نه درد وتنهایی اش .همه یار روز خوشی هستند.بود میمانند .نبود درهمین شهر چنان گم میشوند که گویی مادری نزاییده چنین آدمی را.واژه ها بازیچه اند ،گاه زیبا وگاهی زشت.آن دلتنگی ووفاداریست که درانتها می ماند.که میشود موی سپید میانسالی .که میشود  ،بافتن شالی برای زمستانش ونوازش موهایش .شانه به شانه راه رفتن درجاده زندگی.بدون پاپس کشیدن.که هستم ،میمانم ،نترس...کلام زیبا ،زیباست ،اما عاشقانه درانجام است.پس همیشه تاابد مراقب خودت باش❤️😘</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2026 22:24:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زاینده رود زیبا</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-r9azjuitgpol</link>
                <description>زاینده رود پس ازیازده ماه جاری شد🙏.مردم باشوروشعف باسازودف ودهل به استقبال زاینده رود رفتند .گواینکه عزیزشان ازغربت بازگشته است .همه شاد وکف زنان ازته دل میخندیدند واشک شوق میریختندانگارزاینده رود همه غم هایشان را میشورد ومیبرد.که حتما همینطوراست.زنده رود سپاهان را نصف جهان را زنده میکند پلهای قدیمی اش جان میگیرند ،ازمارنان تاسی وسه پل، ازسی وسه پل تا خواجو.اقتصاد این شهرازبرکتش رونق میگیرد ویک دلخوشی بزرگ مهمان این شهر میشود .درطول مسیر آمدنش هرچه خارووخاشاک وپلیدی است را میشوید ومی برد.شهرجان میگیرد ‌درختان شاداب میشوند .ریشه هان به زاینده رودمی رسد.سیراب میشوند.ولی سالیان سال است که این میهمان عزیز همیشه نمیماند .خودش روزی صاحبخانه بود.این شهر خانه اش بود.وای به روزی که خبربسته شدن زاینده رود می رسد.مهمان بی خانه بایدبرود .میدانیم می آید ،اما کی !!!شهر حال غریبی دارد همه باحسرت به رودخانه نگاه میکنند .کم کم ته مانده آب درکف رودخانه دفن میشود وجوری میخشکد که انگار اصلا نبوده.دورهمی های لب رودخانه رخت برمیبندند .دیگر هیچ نگاهی باذوق به پلها نگاه نمیکند .شهرکور میشود.می دانم خیلی از نقاط این مملکت درخشکسالی است که اصلا رودخانه ای نیست که بخواهد گهگاه با آمدنش نغمه شادی برایشان بخواند .ولی زاینده رود باحساب وکتاب های نادرست بیمارشد.که نتوانست همیشه بماند .که چون میهمانی که منزلی ندارد می آید ،خسته میشود ومی رود ،وصاحبخانه را چشم به راه مهمانش می گذاردتا چشمش به دربماند تا روزی که ازبرکت آسمان آنقدرپرباربشود که بادست پر به وطنش بازگردد.خدایا خودت این سرزمین را ازدشت وکوهش گرفته تارود ودریایش ازدست ناپاکان حفظ بفرما🌱🌱🌱❤️</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 17:24:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب یار وفادار🌱🌱🌱</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1-w2hhpktl7lvv</link>
                <description>هربار که به شهرکتاب میروم ،وقتی به آن محیط زیبا وساکت نگاه میکنم ،انرژی خوبی میگیرم .وقتی ازبین آن همه کتاب باوسواس دنبال کتاب مورد علاقه ام میگردم،انگار که بین شوالیه های شجاع دنبال بهترینشان هستم😍تمام وجودم چشم میشود تاببیند ،همیشه وقتی  کتابی را میخرم دراولین صفحه،  حسی که درآن موقع از انتخابش داشتم وجمله تودرتاریخ ......‌به خانه من خوش آمدی را اضافه میکنم ،تافکر کنم یک دوست را به خانه ام دعوت کرده ام،که تاابد کنارم میماند.هرکتابی جهان خودش را دارد ،دیدگاه نویسنده اش .مغایرات نظر او وجهان بینی او با زاویه دید ما ،همین تناقضات وکشمکش های ذهنی خواندن و فهمیدن کتابها را جذاب میکند.هربار که این همه کتاب را میبینم دوجمله درذهنم تداعی میشود ؛اولی حسرت اینکه چرا وقت های بسیاری را سرمسائل پوچ وبی اهمیت ازدست داده ام ،درصورتیکه بازمان هرکدام از اتلاف وقتها کلی کتاب میشد خواند ومهمتر اینکه میفهمم چقدر بیسوادم وچقدر زمان زود گذشت برای آگاهی بیشتر....زمانیکه انسان باهدف وعشق آگاهی اش را بالا میبرد ،بدون اینکه خودش بفهمد بیشتر سکوت میکند ،کمتر درهرجمعی حضور پیدا میکند ،نگاهش عمیقتر میشود ،احساس تنهایی نمیکند،چون یک کتاب ناب ویک فنجان چای که بشود گوارای وجودت میشود همه زندگی ات.کتابها رانباید به قصد روخوانی که باید به قصد فهمیدن احوالات نویسنده اش ،جهان بینی اش ،قلمش....خواند.فقط دلم میخواست سالهایی که دردانشگاه درس خواندیم وبرای گرفتن مدرک برسرومغزمان میکوبیدیم، که ای کاش این نمره کمی بیشتر میشد وتهش هیچی هم نفهمیدیم ،چهارکتاب که اصول تفکروآدمیت  را به ما می آموخت را درکنار آن درسهای بی وسروته قرار می دادند ،شاید کمی به مسائل ،به آدمها، به اطرافمان عمیقتر نگاه میکردیم.کاش خواندن کتاب بشود فرهنگمان نه پزاجتماعی ،کاش از آنچه می آموزیم از ما پدرو ومادر آگاهتری بسازد ،ازما شهروندی فهیم تر ودرنهایت ازما جامعه ای والاتر...کتاب چهارصفحه کاغذنیست ،گاهی ازهزار رفیق مهربان برای توبهتراست .من هیچوقت کتاب راجسم بی روح نمیبینم،باهرکدامشان آموختم ، گریه کردم ،خندیدم ،سکوت کردم ،فکر کردم وفقط افسوس خوردم .هرکتاب تعصبات پوچت ،آنچه برای تو بت است را میشکند ،قضاوتت نمیکند،سکوتت را ،آرامشت را بهم نمیریزد ودر نهایت بهترین یار توست ....🌱🌱🌱</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 07:57:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بگذاردرخیالاتم بمانم..</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B1%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%85-ur2n6zaeabjp</link>
                <description>بیا تصور کنیم هنوز جوانیم ،هنوز میتوانیم باقدرت بدویم ،بیا فکر کنیم توهنوز چشمهای زیبایت می درخشدونگاهت غمناک نیست وموهای زیبایت جوگندمی نشده،نه بیا آرزو کنیم که همه شادند ومی خندند ودرمسیر آینده شان هزار برابرتلاششان دستاورد دارند ،بیا درذهنمان ببینیم که همه عشاق بهم می رسندوپشیمان نیستند از وصالشان ،که کسی دروغ نگفته وبرایشان نقش بازی نکرده که واقعا عاشق بوده وتمام وجودش رابرای رسیدن وعشقش قمارکرده،بیا تصورکنیم کودکان ،کار نمیکنند ،که همه شان سرپناه امنی دارند، پراازمحبت ،وتمام پدرو مادرها سالم وآگاه فرزندانشان را میپرورانندوازمحبت برایشان میخوانند.بیا فکر کنیم هنوز مرام وجوانمردی نمرده وهنوز اگر کسی افتاد، هزاردست برای کمک به او ازهم پیشی میگیرند،که هیچکس احساس تنهایی نمیکند وغمش راپنهان نمیکند تا دشمن بشادنشود،اصلا بیا فراتر ازهمه اینها رویا پردازی کنیم ،اینکه اصلا سیاستی وجود ندارد که بجای مردان سیاست درخت کاشته اند تاهوا تازه بماند(به قول سهراب سپهری ).بگذار درخیالم بدانم هیچ فرزندی نگران مادرش نیست ،که برای بودنش دست وپا نمیزند ،که عزیزانمان ابدی خواهندماند کهدرفراغشان نخواهیم سوخت ورنجشان را نخواهیم دید ،بیا تصورکنیم که هیچ کودکی بیمارنمیشود وجگرهیچ مادری ازدرد فرزندش خون چکه نمیکند،که همه یک شب راحت سربربالین می نهند.عزیزکم بگذاربمانم درخیالاتم ،که درجهانی دیگرکنارتوام .که آرزو برمیانسالان هم عیب نیست ،شانه به شانه ات راه میروم وزیر باران ازشعروبوسه سخن میگویم .بگذار درخیالاتم بمانم .شاید پس ازمرگم تمامش به واقعیت پیوست ،هرآنچه دراین جهان آرزو بود...🌱🌱🌱🙏</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jun 2026 00:27:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ازدل برود هرآنکه از نت برود!!</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D9%87%D8%B1%D8%A2%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AF-lgaiidwlfgwm</link>
                <description>ازقدیم میگفتند :از دل برود هرآنکه ازدیده برفت.خیلی وقتها مثلهامان هم دراین روزها مصداق دارد،هرچند من همیشه دلتنگ کسی میشوم، که ازدیدگانم دوراست ،که صدای نفسهایش را نمیشنوم ،نمیدانم خسته است ،دلش گرفته ،روبراه است ،کسی هوایش رادارد ،غذای مورد علاقه اش را خورده ،زندگی به کامش میچرخد،کسی دوستش دارد؟؟؟؟؟ وهزاران هزار سوال دیگر.وقتی میپرسیم خوبی ومیگوید هستم ،خوبم ، واقعا خوب است یانه ،ازسر دلخوش کردن ما میگوید خوب است.برای من هرچقدر عزیزم دورتر باشد غمش سنگین تر است ..‌....البته گویا این دیدگاه من است ،که هرکه ازچشممان دورتراست به قلبمان نزدیکتر.دراین چندماهه اخیرکه اوضاع اینترنت درهم وبرهم بود،از اینکه حس خفگی داشتی ،ازاینکه بی خبری ازجهان بیرون دیوانه ات میکرد ،خیلی آزاردهنده بود،ولی دریک مورد بنظرم خوب بود،کمی آدمهای دوروبرمان راشناختیم...چگونه ؟!نت قطع شده بود کاملا صحیح ولی ماکه قطع نشده بودیم .بعضی ها چنان فراموشمان کردند ،که انگار فقط روزگاری ،اشنایی بودیم که الان ازهزار غریبه غریبه تریم.من به اینکه مشکلاتمان علی حد است شک ندارم .بهرحال اینجا قلب خاورمیانه است.ولی آیا بهانه خوبی برای فراموشی هم هست ؟؟؟؟؟؟برای اینگه اگر یک روز آنلاین نبودیم نگرانمان بودند ودلواپسشان بودیم ؟ازاینکه سعی میکردیم چگونه باشیم چخوب چه بد.اینکه اطرافیانمان ،دوستانمان ،عزیزانمان یادگرفته اندفقط ماباید باشیم ،ماهمیشه نگران، ماهمیشه پیگیر بنظرم دیگر جواب نمی دهد ،آدمها ازهمیشه بودن خسته میشوند ،ازجاده یک طرفه ،ازنگرانی های بی سروته تکراری ،یک روز میبینی همانی که فکر نمی کردی برود رفته وپشت سرش هم نگاه نکرده است.آدمها همیشه هم اینقدر بامرام ومعرفت نمی مانند.لااقل برای من ثابت شد ازدل برود هرآنکه ازنت برود .هرچنددیگر مهم هم نیست.</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2026 23:23:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دریای تشنه..</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87-ogzasgaqqbgz</link>
                <description>دل به لالایی چه بستی ؟!مرد می خوابد مگر؟شهراگر خوابیده باشد،دردمی خوابد مگر؟آنکه مرد ازتشنگی سیراب خواهد شد مگر؟اسم دریا رانوشتن آب خواهد شد مگر؟هرچه مرهم میگذارم بند می آید مگر؟ای وطن !خون تو ازاروند می آید مگر؟ قصه پرغصه ات پایان نمیگیرد مگر؟پس دعاهامان چه شد؟ باران نمیبارد مگر؟غیرما دراین جهان کس بد نمیبیند مگر؟حال مارا آنکه میبیند ،نمیبیند مگر؟آنچه در دل داشتیم ،ابراز می گردد مگر؟آب ازجورفته ی ما بازمی گردد مگر؟ هرچه مرهم میگذارم بند می آید مگر؟ ای وطن خون تو از اروند می آید مگر؟؟؟                             شاعر:یاسر قنبرلو                               خواننده :علیرضا عصار🌱🌱🌱🌱🌱🌱دل </description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 12:10:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیابدویم رفیق...</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D9%88%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82-cydjmeybp3ec</link>
                <description>از آدمهای ترسو باید حذر کرد .آنهایی که حس پروبال بستگی رابه آدم می دهند،آنهایی که برای توجیه ترسشان از واژه های پرطمطراق استفاده میکنند ،مثل داشتن آرامش نسبی ،مثل سکون . ترسشان رازیرلفافه لفاظی هایشان مخفی میکنند‌.کسانیکه که نه پرواز میکنند ،نه اجازه پرواز به تومیدهند،که قفس را قصری مجلل در پیشگاهت میگذارند..ازادم ترسو باید حذر کرد ،زمانی به خودت می آیی ومیبینی تو هم سالهاست روی خط صافی حرکت میکنی ،برای هرچیز ،برای هرتصمیمی آنقدر سبک وسنگین کرده ای که آن تصمیم  دیگر درهمان حال بالقوه مانده ،که اگرانجام هم بدهی دیگر ثمری ندارد.انجامش دیگر سوخته.زندگی تان را حرام آدمهای ترسو نکنید.زندگی اگر همه اش هم ریسک باشد ،با تصمیم هایی که گرفته ایم ،که درهمان لحظه عقلمان،تجربمان ،شعورمان به ما فرمان داده که درست است انجام داده ایم ،همان روز که جوانتربودیم همان موقع که بی تجربه تر بودیم.همان موقع که زخم هاخوردیم ،همان بهترین تصمیم بوده است.اگرانسان همیشه درترسش میماند هنوزروی شاخه ها زندگی میکرد.زندگی ترکیبی ازآزمون وخطاست .همیشه که هم نباید برد .مگر میدان مسابقه است؟؟؟؟مگر چندبار دنیا را به ما بخشیده اند،رفیق بیا بدویم ،مسیرهای موفقیتمان راازخطوط راست به مارپیچ ببریم وکمی رنج بکشیم ولی لذت شدن وبودن وتوانستن رابه گور نبریم.زندگی پرچالش سخت ولی جذاب است.نسل مانسل ترسویی نبود ،فقط جامعه ازشجاعتمان ترسید،صلاح بود که درقفس بمانیم .شاید الان ،امروز ،این لحظه نیروی برنایی وجوانی مان تحلیل رفته ولی فکرمان ،اندیشه مان ،آرزوهامان بال وپرگرفته وفقط به انجام فکر میکند..ماعاشقیم ،ماتوانمندیم ،ما سرکوب راتجربه کردیم،هرآنچه به اسم احترام به ماخورانده شد را طی کردیم،آسمان آبی ،دشتهای پهناور وزندگی پرازعشق آغوشش برای ما باز است ،مانمی ترسیم ،تعصباتمان رفته ،چشمهایمان روشن گشته وباامیدادامه می دهیم .مانسل تناقضات زیباییم....</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2026 11:10:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زگهواره تاگور صبرکن.....</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%D8%B2%DA%AF%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D9%88%D8%B1-%D8%B5%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D9%86-ktbdhas6d0sw</link>
                <description>مادرم هفت ماهه ومرا باردار است ،که ناگهان من به این فکر افتاده ام که به دنیابیایم.اخر حسی درآن جهان مرموز میگفت: که برایم دراین جهان فرش قرمز پهن کرده اند.حالا ازمادرم انکار که چه وقت زایمان است ،ازدکتراصرار که باید دنیا بیاید.من اینجا راصبر نکردم ودریک روزپاییزی باجثه ای نحیف به دنیا آمدم .صبرنکردم ودنیا آمدم فقط فرش قرمزی ندیدم .تا آمدم از آب وگل دربیایم جنگ شد .احتمالا درذهن بی زبان خودم میگفتم، اینها چه صداهایی هست که میشنوم،چراهمه پریشانند‌حتماگفتند صبر کن تمام میشود .تمام شدولی خب ۸سالی طول کشید.مدرسه پراز معلم های بی اعصاب وخسته بود ،چقدر زجرکشیدم فقط تعصب بودوخشم .گفتم نمیتوانم ،نمیخواهم اما گفتند: صبرکن میروی دانشگاه وجو تحصیلی کاملا عوض میشود.البته باهزار خرخوانی دانشگاه قبول شدم ،برورویی هم داشتم ،اما سهمیه نداشتم .پس رشته ای که دوست داشتم قبول نشدم .گفتم من این رشته را دوست ندارم .ازاجبارقبول شدم .گفتن صبرکن عادت میکنی ،عوضش کار برایش زیاد است.درسم تمام شد.شروع کردم دنبال کار گشتن .کارنبود.گفتم : پس گفتین کار برای این رشته ریخته .گفتن صبر کن پیدا میشود.اخرسابقه کارنداری.درضمن دردوران سازندگی پس ازجنگ هستیم.صبرکن کارپیدا میشود.تادرخیابان راه میرفتیم گیرمیدادن که مویت پیداست .گفتم آخراین دیگر چه بدبختی است گفتند : صبرکن رییس جمهورجدید آزادی رابه ارمغان می آورد.ماکه چیزی ندیدیم ولی خب صبرکردیم.بعد ازچندسال یک کار حسابداری دریک کارخانه برایم پیدا شد .دراین عرصات پدرم مریض شد .همیشه نگرانش بودم .گفتن صبرکن خوب میشود.خوب نشد،پرکشید ورفت،واین آغاز صبرهای ادامه دا من بود .صبرکردم برای همه چیز درزندگی، درسختی،درعشق ،دلم میخواست مادرشوم .دکتر گفت صبرکن .حالم خوب نبود .صبرکردم وعزیز دلم همه وجودم نفسم به دنیا آمد.گفتم کاش بزرگ شود ورعنایی اش راببینم .گفتن صبرکن بزرگ میشود.وبزرگ شد وپسری مهربان ودوست داشتنی .میخواستم کمی درکارم پیشرفت کنم گفتن صبرکن اوضاع مملکت ناجوراست .صبرکردم.بدتر شد .بدوبدتر شد .تاجنگ شد .گفتم مهاجرت کنیم گفتن صبرکن مملکتمان درست میشود .گفتم زندگی ام راچکنم گفتن صبر کن درست میشود .فکر میکنم روزی هم که بمیرم می گویندصبرکن مرده شور نیامده تا کارهایت بشود وراهی ات کنیم .ماکه همه عمرراصبر کردیم ولی ازصبر جگرمان پاره پاره شده.روزی که ازاین جهان بروم بابت تمام این صبرهایم دوچای قندپهلو میریزم ومینشینم سالها باخدایم حرف میزنم .چون فکر میکنم دیگر صبرم تمام شده ودلم میخواهد جواب این همه سوال بی سروته رابدانم....آن موقع دیگرصبرنمیکنم ،فقط میپرسم وجوابم رامی خواهم.</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2026 23:40:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زن ایرانی زیباست.</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%D8%B2%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA-lc4h97qvyhra</link>
                <description>دارم به الگوی زن زیبا،کامل وجامعه پسند فکر میکنم !!!!زنی که کمر باریکی دارد،گونه هایش برجسته،بینی اش حتما عمل شده ،کل صورتش بی عیب ونقص شده ،ناخنهایش مرتب است حتما رنگ ترنددارد،اندامش هیچ نقصی ندارد ،همیشه بوی عطر می دهد،عطرش اصل است وبوی مطبوعش مجذوبت میکند،همیشه موهایش خوش آب ورنگ است ،همیشه اعصاب دارد،فقط شاید گاهی سردرد داشته باشدکه حتما فشارش افتاده... وحتما دربیشترمواقع لبخندی ملیح گوشه لبهای قلوه ای اش جاخوش کرده،لباسهایش مرتب وکفشهای زیبا به پادارد .پوستش می درخشد و.......الی ماشالله..حالا برسیم به مرحله توجه به زن ،خب زنی بااین شکل وشمایل ودلبر بودن تالب ترکند همه چیز مهیاست وهیچوقت نگران موجودی کارتش نیست ،چون یکنفر هست که برایش خرج کند .دغدغه اش فقط ظاهرش است وتمام .مردش دیوانه واردوستش دارد واوملکه زندگی است.شاید شماهم درخیلی ازمواقع بادیدن یک زن بااین شکل وشمایل همین خذعبلات به ذهنتان خطور کند.حالا برسیم به یک زن دراین جامعه...زیباهست چون ایرانی است ،چون زنان ایرانی بالذات زیبایند خوش چشم وابرو وخوش قدوبالا..البته هیکلشان همیشه هم تراشیده نیست ،کمی شکم راکه دارند ،چون بعد زایمان وقت ورزش وتوجه به خودرا نداشته اند‌،وبااین شرایطچهارلایه چربی هم روی اندامشان راگرفته ...🙄واقعیت ،اغلب جای زخم وبوی وایتکس روی دستانشان است.چون یاسینک راسابیده اند یا گازرا ..همیشه هم لباسهایشان مرتب نیست ،وجای لک غذاوموادشوینده جلوی پیراهنشان مانده ،موهایشان همیشه حالت دارنیست ،جلوی لباسشان ازشستن ظرف نم دارد.همیشه بوی عطر نمی دهند.بوی غذا می دهند .بوی قرمه سبزی باسبزی تازه .غذایی که باعشق درست میکنند، تاشب همه خانواده دورهم جمع شوند وشایدکمی خستگی ازتنشان زدوده شود.شام بهانه است آن کنارهم بودن مهم است..نگاه هایشان اغواگرنیست ،بیشتر خسته است ،همیشه نگران موجودی کارتشان هستند،چون هزارخرج جوروواجور راباید به جای هم بیندازند....اغلب اعصاب هم نداشته باشند لبخندرا به زور می زنند وتازه وقتی شب همه خوابند ،هزازفکر به ذهنشان می آید..اما باهمه اینها زیبایند ،بوی ورساچه نمی دهند ،اماوجوشان پراز  امید است،فرزندشان باعشق نگاهشان میکند.خسته اند اما هستند وادامه می دهند.میخوانند تاآگاه باشند ،تا مفهوم زنانگی را خراب نکنند.من برای تمام زنان این سرزمین احترام قائلم چه ملکه باشندچه نباشند...فقط کاش  واژه زن را با رنگ ولعاب های دوزاری خراب نکنیم .زن مقدس است ،زن صبوراست ،زن داناست ،وهمیشه زیبا،هرچندملاکهای زیبایی این روزها رانداشته باشد...❤️</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2026 09:10:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی نزیسته...</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87-epl4scgosgrh</link>
                <description>چندروز پیش یکی ازدوستانم ازفرط عصبانیت وخستگی ،گفت :کاش می مردم وراحت میشدم .چه زندگی نکبتیحق هم داشت ،اینقدر این گره های زندگی زیادشده اند که باآن میشود یک فرش بافت.‌‌....یک لحظه حرفی زدم که شایدنباید میزدم ولی امان از دهانی که بی موقع بازشود،گفتم خب حالا بمیرچه میشود .مردن شجاعت می خواهد که تونداری...ناگهان گفت : چرا شجاعتشم هم دارم.گفتم به فردای مردنت فکر کن که باید دراین اوضاع وگرانی فکر یک لباس درخور مراسم تدفینت باشیم .آخرزشت است ازراه دور ونزدیک می آیند تسلیت بگویند.،چون فکر میکنندچقدرماناراحتیم ،تازه نمی دانندازدستت راحت شدیم .کمی حرصش درآمد گفت وااااااقعا که!!!!!گفتم تازه باید فکرحلوا وشام ختم وحساب و کتابش هم باشیم .راستی قول می دهم برایت گل رز بیاورم .اما نه داوودی کفایت میکند .🙄خون خونش را میخورد .یک لیوان آب به دستش دادم وگفتم :ببین حتی ازشنیدنش هم کفری میشوی .باورت میشود بودونبودما واقعا مهم نیست ‌مردم اینقدر که رنگ ناخن ولایت مو وبرندکفششان مهم است ،من وتو برایشان مهم نیستیم .حتی عزیزانمان نهایت بعد یکسال دوباره سفرمی روند وازمزون های رنگ به رنگ این شهرلباسهای زیبا می خرندوبرای عیدشان هفت سین میچینند ومی گویند ومیخندند وشاید یادشان برود که اصلا تویی هم وجود داشتی‌......گفت : واقعا راست میگویی .اما توهم مرافراموش میکنی .انگارآن لحظه ،همان وقت نیازداشت بشنود مهم است ،که بودنش ،وجودش ،عقایدش ،طرز فکرش ،احساسش ،همه وهمه لااقل برای یک نفرباارزش است‌.گفتم خدا آن روز رانیاورد که تارمویی ازتوکم شود که دنیا رابه هم میریزم.اما بدان بدون ماهم خورشید طلوع میکند وزندگی جریان دارد،هرروز پرندگان می خوانندوزندگی هم کارخودش را میکند.ماباید این مغزهای پوسیده مان راعوض کنیم .شاید بود ونبودمان مهم نباشد ولی خاطراتی که ازخود برای دیگران می گذاریم ازهرمیراثی ارزشمندتراست.کمی آرام ترشد.گفتم ببین ،هنوز نفس میکشیم ،هنوز راه می رویم وهنوز هم می توانیم خیلی چیزها را تغییردهیم .رفیق درستش میکنیم غصه نخور.بگذارزمانی که مرگ به سراغمان آمد تمام زندگی مان رازندگی کرده باشیم ‌.حسرتی نمانده باشد.بگذار بشکنند قلبمان را .ما ادامه می دهیم تا اگر یک روز نبودیم معنی فراق رابفهمند.نترس رفیق .ماباهم هستیم. نترس رفیق❤️🌱</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 23:40:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمرین کنیم ببخشیم،،،،</title>
                <link>https://virgool.io/onlinelibrary/%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D9%85-pqoyr2pox7oh</link>
                <description>کتاب تکه هایی ازیک کل منسجم که مدتی قبل ترند شده بود،برخلاف خیلی کتابهایی که دریک بازه زمانی استقبال میشود وفراموش می شوند(البته به نظر من)کتاب کاربردی وجالبی بود.لااقل گراهای خوبی درخیلی اززمینه ها به من داد.حس یک مشاور مکتوب...درصفحه ۲۵۸ مطلب جالبی بودکه دوست داشتم به اشتراک بگذارم ،چون کمی تامل برانگیز است.بایدبخشید.بایدخودمان رابرای تمام حماقت ها،انتخابهای تلخ وبرای تمام بدی هایی که انجام داده ایم ببخشیم .بخشش که آغازشود ادامه جاده دیده میشود.جاده ای که هنوز مسافرش هستیم وهنوز ادامه دارد.بارگناه راکه برزمین بگذاریم ،قدمهایمان سبک ترمیشود.انسان ها تاهمیشه ادغامی ازانتخاب های تلخ،حماقت های عمیق وشرارت های وجودی هستند.بسیاری ازنقدهایی که ازدیگران میکنیم وبرچسب هایی که برآنها می گذاریم دقیقا همان چیزهایی است که در درون ماهم وجود داردودیدنش دردیگران مارا آزار می دهد.گاهی بایدتحملمان رابالا ببریم .یادمان نرودکه ماهم جزئی ازاین جریان زیبا هستیم .بر روی نقطه های تحملمان کارکنیم وبلندشویم .نفس عمیقی بکشیم ‌.هم خودمان راببخشیم وهم دیگران را .خودتان رادوست داشته باشیداگرزخم خورده اید،بلندشوید وخاک هارابتکانید.هنوزدرجاده هستید.این زخمها به شماکمک میکند که تحملتان بالا برودودنیا راواقعی تر ببینید.دنیاشبیه هیچ فیلم تخیلی نیست.دنیا دقیقا شبیه ضربه هایی است که ما میخوریم.اگرضربه ها اجازه می دهند واقعیت روشن ترشودپس لازمه ادامه مسیرهستند.🌱پونه مقیمیکتاب </description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 10:50:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای باوربودن کسی بایدباشه باید..</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-dipb5a4vl8wm</link>
                <description>تلفنم زنگ میخورد.صدای گرفته ای میگوید:پایینم .باشه الان میام .سریع یک شال دم دستی روی سرم می اندازم و وکفشهای نیم دارم را توآسانسور میپوشم .سوار ماشین میشوم ،بدون اینکه نگاهش کنم یه سلامی که فقط یه رفع تکلیف باشدحواله میکنم.چقدر زجرآوره کنار کسی بودن که انگار غریبس .حرکت میکنیم .چه خبر: هیچ خبری نبوده :نه خودش میفهمد حوصله حرف زدن ندارم صدای ضبط را کمی زیادتر میکند وبه مسیر ادامه می دهد.ابی میخواند ؛قلب توقلب پرنده پوستت اما پوست شیرزندون غمارها کن ای پرنده پربگیر....حالم بیشترگرفته میشود.ترافیک همیشه آفت این شهراست .اصفهان زیباست ولی ترافیکش هنوز هضم نشده .خیابانها هم یکی درمیان بسته وسنگفرش شده.ادامه میدهیم تا به چهارباغ می رسیم .جای پارکی پیدامیکند وپیاده می شویم.بازنگاهش نمیکنم.سریع خیابان را رد میشوم ووارد چهارباغ می شوم .خیابان پرازجوانهایی است که بیخیال ازروزگار دست دردست هم می روند ومیخنددو احتمالا به خذعبلات هم گوش میکنندوسرخوش میشوند.بازسردرد همیشگی سراغم آمده .ول کن هم نیست.نمی خواهی یک روزبیخیال من بشوی .خودم کم مشکل دارم ،دردتوراهم بایدتحمل کنم .کافه ها شلوغ وبوی سیگارواقعا آزاردهنده است..انگارآدمها درهم تنیده اند.چقدر آدم .چقدرشلوغ...نگاه میکنم به آدمهایی که انگار اززمانه دیگری آمده اندوباز کنارهم راه می رویم.بااینکه خسته ام گامهایم راتندوتند برمی دارم تابه مقصد برسیم .ناگهان نگاهش میکنم .چقدر غریبه است .ازکی اینقدرنشناختمش .آهی میکشم وباخودم میگویم اززمانی که مراندید،نفهمید ،نشنید،دردم را ،غمم را ،مشکلاتم را ...،فکرکردمن کوهم ازپس همه چیز برمی آیم .نه عزیزمن خسته ام خیلی خسته..بازادامه می دهم .چرا نمیتوانم دوستش داشته باشم .چون دوستم نداشت.چون دروغ گفت .چون مرا ساده پنداشت.کم کم به مطب رسیدیم .گفتم توبرو .من خودم می روم .یکساعتی درانتظارنشستم تا نوبتم شد.دکتر معاینه کرد وگفت: معلوم است حرفهایم راجدی نمیگیری .هنوز که وجودت پرازبغض است .هنوز که عصبی میشوی .خیرتودرست بشو نیستی.گفتم : دکترجان آدمم نمیتوانم احساسم رابکشم.گفت احساست رانکش ولی احساست راجایی خرج کن که قدر بدانند.پاشو داروهمان دارو.البته اگه گیرت بیاید.خارجی هم بگیر.فقط یکم باید بگردی .دوتا آرامبخش هم اضافه کردم.تودلم گفتم ده تا اضافه کن من تا بااین احساسات زنده ام درمان نمیشوم دکتر.سخت نگیر.پایین آمدم روی صندلی نشسته بود حتی نپرسیدبرای چه دکترآمدی .باز درسکوت برگشتیم .بازترافیک بازابی که میخواند برای باوربودن جایی بایدباشه شایدبرای لمس تن عشق کسی باید باشه باید!!که سرخستگیاتوبه روی سینه بگیره برای دلواپسی هات واسه سادگیت بمیره ........باز خانه وبازغم خانه...</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Thu, 21 May 2026 22:00:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توآغازگر نبوده ای</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%D8%AA%D9%88%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B1-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-ikfnvvk6bze2</link>
                <description>یک باردکتر مجتبی شکوری دربرنامه کتاب باز گفتند:همیشه برای حل مسائلی که درزندگی دارید دو ستون بکشید،یکی مسائلی که می توانید برای حل آن کاری انجام دهید،ودیگری مسائلی که حل آنها ازعهده شما خارج است.برای گروه اول تلاش کنیدوهرکاری میتوانید برای گره گشایی انجام دهید وکاری به گروه دوم نداشته باشیدچون ازعهده شما خارج است .حرفشان کاملا منطقی وزیباست .من هم قبول دارم.حالا آمده ام ودریادداشتی میخواهم مسائل امروزی خودم را دسته بندی کنم .خب اول ازهمه برسم به زن بودنم باهزاران مشکل ،چکارمیتوانم برایش بکنم ،برای این روحیه زنانه خسته وشکسته ؟ برای این بدن .خب فکر میکنم .شاید برای خیلی ازموضوعاتش بتوانم کاری بکنم ولی برای زن بودنم نه!!!اینجا دراین سرزمین برای یک زن فقط تاایتجای عمرم که چهل سال راهم رد کرده ام به غیرازشعارچیزی ندیده ام .نه حقی نه حقوقی نه مهری نه عاطفه ای ونه درکی ودرمجموع هیچ....پس زن بودنم که مادرم مرا دخترزایید درگروه دوم است وازتوان من خارج.می رسیم به یک زندگی خیلی معمولی بایک فکر کمی آزاد.خب باز فکر میکنم بازهم فکر میکنم .اینجا برای یک روز آینده هم نمیتوانی هیییچ برنامه جامعی داشته باشی ،هیچوقت این سرزمین رنگ صلح وثبات راندیده .اگر جنگ هم نبوده مشکلاتش کم ازیک جنگ نبوده است.من یک شهروند معمولی ام .قدرتی ندارم،کاره ای نیستم .نه می توانم برای هم وطنانم کاری انجام دهم نه کمکی نه همفکری نه همدردی.خب پس برای این مشکل هم نمی شود کاری کرد.😐می خواهم کمی به زندگی ام سامان بدهم .کمی ازاین ته مانده عمرلذت ببرم .نمی شود ،نمیتوانم ،هزار فکر درهم وبرهم مثل موریانه وجودم را خورده.وجودم راجویده.نمی توانم....راستی کدام گره به دست من حل میشود؟کجا میتوانم خودم باشم باتوانایی های خودم .کمی هم درد، هم فکر ،هموطن .نیستم نمی توانم .قاصرترازآنم که حتی گره های خودم راحل کنم .من آغازگر نبوده ام .تمام عمرتلاش کرده ام فقط نیفتم ،روی پاهایم بایستم .تکیه نکنم .دیوارهای شکسته هیچگاه تکیه گاه نمیشوند.تنها ستونی که میتوان درآن نوشت وپای آن ایستاد تربیت فرزند باذهن آگاه وپرازتفکراست .آن هم شاید .اگر جامعه خرابش نکند .اگرنبرد ،نرود ،ناامیدت نکند ،وهزاراگرواگر دیگر ...باهمه این ها من بازفکر میکنم وکوتاه نمی آیم ....باید تلاش کرد برای بودن بهتر .برای پرورش باغچه ای ،تربیت کودکی ،تعالی ذهنی وانتهای باشکوهی .....🌱🙏</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 22:00:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت شب...</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%B4%D8%A8-bueuq9s00i57</link>
                <description>بعضی شبها بدون هیچ علتی انگارکسی صدایت میکند آرام بیدارمیشوی! هیچکس نیست،خودت هستی وخودت ...بیدارمی شوی تازه میفهمی بی خوابی ات شروع شده .کمی آب میخوری ،می غلتی ،فکر میکنی ،فکر ،فکر ،فکر..‌‌من هنوز بااین بی خوابی ها مانوس نشده ام .قرص های آرام بخش  رنگارنگ هم دیگر جوابگو نیست .فکر وفکر وفکر،،،،،شبها سکوت زیبایی دارد ،ازپنجره که به بیرون نگاه میکنی ،شهر در خواب است ،شاید هستند کسانیکه مثل من نمی توانند بخوابند.......آنها به چه چیز فکر می کنند؟آنها هم غریب افتاده اند؟آنها هم فکر می کردند جهان به کام آنها می چرخد..نمیدانمچقدر شبها طولانی می شود،چقدر خاطرات رژه می روند،راستی توچرا جوانی ام راازمن دزدیدی ..مگر نمیگفتی دوستم داری ،راستی هی یادم می رود آدمها می توانند مستقیم درچشمهایت زل بزنند ودروغ بگویند..توچقدر ساده ای دنیا....چرا درتمام سختی ها تنهایم گذاشتی  توکه گفتی من همیشه هستم ...من هستم ببین کنارتم....نیستی رفته ای .کجاییبخواب دنیا .روزنزدیک است .اینقدر فکرنکن .موهایت سفید شد .عمرت تمام شد.ول کن تورابخدا.وای سردردودرد ودرد...... صبح باید سرکاربروی ،زندگی باید کرد وزندگی راباید چرخاند.برای هیچکس مهم نیست تو درچه حالی هستی .حساب کتابها جلوی چشمم  راه میروند.کارهایم .فایل هایم ...حساب وکتاب .حساب وکتاب وبازحساب وکتاب.آنچه باید انجام می دادم .نمیدانم وزمان گذشت .چه زود گذشت .بیخیال.طلوع آفتاب زیباست من هرروز به نظاره طلوع آفتاب نشسته ام تا شب رابدرقه کنم وبه خورشیدخانم سلام کنم ...چطوری خورشید خانم .چقدر امروز کارداریم .نه خسته نیستم ،خوبم الان حاضرمیشوم ومیروم.نه تنها نیستم .خدابامن است .میبیند ،می شنود ،تنهایم نمیگذارد ،صدای پرندگان  شروع میشودشهرآرام آرام شلوغ میشود وباز روزی جدید.عجب شبی بود .دنیا خوابت می آید :نه خوبم....لبخندهمیشگی وکسی که نمی داند دردرونت چه آشوبی است .🌱ولی همچنان سکوت شب زیباست🌱</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2026 11:00:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ازدواج یااقتصاد...</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%DB%8C%D8%A7%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-szuov0htdvmd</link>
                <description>وقتی بحث ازدواج پیش می آید ناخودآگاه اولین چیزی که مطرح می شود حدوحدود مسوولیت ها ووظایف طرفین است.البته می گویند عشق ومحبت ،اما بطنا همه به مسائل دیگر اهمیت بیشتری می دهند.همیشه برایم جای سوال بوده که آیا واقعا ،مرد همیشه بایدتمام خرج ومخارج زندگی را عرفا وقانونا تقبل کند؟ اگراینگونه هست چرااغلب زنها کارمیکنند ودرمخارج زندگی شریکنند بدون آنکه دیده شوند ،گویی اینکه وظیفه شان است.من نه فمنیستم نه مرد ستیز..درجایی که زنها ،هم زمان هم همسرن هم مادر هم خدمتکار هم آشپز هم معلم هم کارمندهم پزشک هم مشاور هم هزار کاردیگر ..کجای این سرزمین مردانش به میزان ازخودگذشتگی وفداکاری یک زن واقف هستن‌.هرجاهم مشکلی باشد همه انتقادات به سمت زن است که تو سیاست نداشتی ،توعادتش دادی ،توبارش نیاوردی،تومقصری........چرا مادران این سرزمین یادنمی گیرندکه همانطور که به دخترانشان نجابت ،خانه داری ومادری را می آموزند،به پسرانشان هم مردانگی ،مسوولیت پذیری وبخصوص معرفت بیاموزند.کم نیستند مردانی که مثل کوه پشت خانواده شان ایستاده اند وتمام هم وغم روخودرا برای شادی خانواده شان گذاشته اندوچقدر دیده میشوندوهمه هم قدردانشان هستند.ولی اگر قضیه برعکس شود ویک زن صدخودرا برای یک زندگی بگذارد گواینکه خب مادراست ویک زن بایدزندگی اش راجمع کند به عنوان وظیفه به آن نگاه میکنند.زن ومرد وقتی واقعا باهم رفاقت داشته باشند وحساب من وتویی نداشته باشند نه مرد زن را دریک سری وظایف محصور میبیندنه زن به مرد به یک کارت اعتباری نگاه میکند.باهم میسازند وبه پای هم پیرمی شوند نه به دست هم .معنی خانواده زیباست ،حرمت دارد کاش مفهوم حرمت وتقدسش جاودانه باشد.🙏🌱</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2026 12:30:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای به قربان همانی که رفاقت بلداست</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D8%A8%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA-iicrsz7ojar6</link>
                <description>حس میکنم ذهن وفکر انسان آنقدر مقدس هست که به هرکسی اجازه حضور درقلبمان را ندهیم.واژه دوست زیباست .حرمت دارد .رفاقت گاهی ازروابط خانوادگی هم اصیلتر است.رفیق همیشه هم که نباشد ،یادش ،وجودش ،معرفتش می ارزد به تمام دنیا...نمی دانم ازکی قلبها شد مسافرخانه که هرکسی را به آن راه می دهند .می آیندومی روند وفراموش میشوند و گویی که اصلا نبوده اند.رفیق هم درد وهمفکر است .درد تو ،رنج تو ،غم تو ،دردو رنج وغم اوهم هست.رفاقتها گاه آنقدر طولانیست که یادت می رود دراین روزگار وهای وهویش موهامان سفید شده ،صورتمان دیگر جوان نیست،فکرمان پخته تر شده ،ذهنمان درگیرمسائل عمیقی شده وماهنوز هم با حرفی ونگاهی میخندیم وتمام غمهایمان رافراموش میکنیم.همه می گویند روزگارسخت شده وهمه گرفتارند.رفیق برای توهیچوقت گرفتارنیست .شاید دیرتر ،شاید کمتر ولی آخر به یادت است وگرهی ازگره هایت بازمیکند.همانطورکه توبرای زخمهایش همیشه دنبال مرهمی ،که غمش ،رنجش،دردش دردتوست.من شاید رفیق بازنباشم .اما یک دوست دارم که می ارزد به دنیا ،که میدانم اگرحرفی بزنم نه قضاوت میشوم نه مورد تمسخرقرار میگیرم.اوگوش میکند،ازدستم هم که ناراحت شود نهایت باحرفی که خودمان میدانیم متقاعدم میکند،هی حواست هست ،ازتو یک دانه دراین جهان است ،پس رفیق بمان ،خوب بمان ،نترس من هستم همیشه ،وهمین میشود قوت قلبت❤️نسل ماشاید خیلی ازامکانات امروزی رانداشت ولی مرام ومعرفت وصداقت وراستی ودرستی را خوب یاد گرفت وفهمید.ماکمتراحساس بی کسی کردیم چون رابطه هایمان ریشه داشت .چون فهمیدیم زندگی اگر چه گذرا ولی هست،بایدساخت ،باهمفکری بادلسوزی با تمام کم وکاست آن ،رفیق ممنون بابت بودنت .کاش بمانیم وبه روزهای خوشی که همیشه امیدداشتیم برسیم وبخندیم ونورباشیم.وجودت سلامت.ودرنهایت ای به قربان همانی که رفاقت بلد است❤️🌱🌱</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 08:40:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک روزهمراه کلاس آنلاین🥲</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86%F0%9F%A5%B2-ftryq9mzvsfx</link>
                <description>چندروز پیش کمی کسالت داشتم ودر خانه ماندم .کلاسهای درس آنلاین است وبااین نت دست وپاشکسته بچه ها خوابیده ونشسته  سرکلاس حاضرمیشوند🙄گاها دست ورونشسته ازتوی تختشان به استادسلام میکنند وادامه خواب 😐همینطور که آرام آرام کارهایم راانجام می دادم صدای مردی روشنیدم که شوکه شدم .گویا دبیر دینی پسرم بود باکلی احترام واکرام والفاظ زیبا بچه هاراصدامی زد .دردلم گفتم :بیا اینا بچه ان ماهم بچه بودیم .معلم وقتی خییییلی می خواست تحویلمان بگیرد یک مثبت جلوی اسم مان می گذاشت.اما الان راببین. جناب آقای xشما باعث افتخارمایید.آقای y شماکه بی نظیرید.اصلا شما همتا ندارید.چقدراعتمادبه نفس میگیرند این بچه ها .هی دل غافل.همینطور که دردلم پرازغم شده بود روزگار پراز تنبیه وتحقیروخودمان یادم آمد.وااای برای اینکه یک سوال را بلدنبودیم یهویی ضربه ای آزاد حواله مان میکردند.خب بیخیال گذشته دیگه .همینجور که گذشت به زنگ بعدی رسیدیم.آرام آرام ظرف میشستم که ناگهان صدایی که شبیه اژدها بود ازآنطرف سیستم فریاد می زد مگر باتونیستم گوساله🤣ابتدا که شنیدم خیلی عصبی شدم ،گفتم می روم خرخره اش رامیجوم که یادم آمدوقتی معلمم دردبستان به من گفت گاو 🫣 الانم بچه ام شده گوساله😐پس خیلی بی ادبی هم نکرده .میگذرد بهرحال وگذشت.این ساعتهای آنلاین با طرز رفتار وحرکات محترمانه وبی ادبانه گذشت وظهرشد.پسرم انگار که ازجنگ برگشته بود داغون وله گفت: مامان ناهارمیدی بخوریم .گفتم حتما.ولی درکل آن روز فهمیدم معلمان بااین چندر غازحقوقی که می گیرن ،بااین همه دغدغه ،بااین نت داغون وبااین همه پسربچه شیطون بازهم خیلی صبورندکه تحمل می کنند وادامه می دهند.حتی اگرگاهی ازکوره دربروند .....شایدبچه های ماهم دربزرگسالی رنج نان رافهمیدند وحق دادند به بعضی ازرفتارها.....خداهمه معلمان راحفظ کند وسفره شان را پرروزی .کاش کمی دیده شوند.</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 07:52:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودکان کار</title>
                <link>https://virgool.io/@fatemehsadeghian2024/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-jm98pgi4ltk4</link>
                <description>مدت هاست سوالی ذهنم رادرگیر کرده.وقتی درخیابان بچه های کاررا میبینم غم عجیبی حس میکنم.دخترکان وپسرکان خسته باآن چشم های بی فروغآنها که دربهترین سن کودکی وبازی وشادی شان هستند درزیرگرما یا در زمستان سرد دم چهارراه ها یا درهرجای این شهریاباید دستفروشی کنندیاگدایی.همیشه به پدرومادرشان فکر میکنم.اگربحث فقراست خب چرابچه آوردید .اگربحث کمک خرج شدن کودکتان است ،مگر انصاف ندارید که آینده وزندگی وتمام وجود یک انسان را برای خودخواهی خودتان به گند می کشید.مگر بین بچه وبچه فرقی است.آن دردانه ای که گوشی آیفون برایش خریدند چون کارنامه اش را باهزار زور وضرب بیست شده یاآن یکی شاهزاده ای که زیباترین عروسک رادارد چون هوس کرده ،چه فرقی بایک کودک کار دارد..کودکان کار اگرهرروز هم کلی درآمد داشته باشند(که ندارند) غرورشان ،کودکی شان ،آرزوهاشان ،آینده شان همه وهمه خاکستر شده وبه هوا رفته.من مادرم .حس مادرانه روخوب میفهمم .نگاه فرزندم ،خنده هایش حتی بغضش را خوب میشناسم.بچه ها بیش ازبرآورده شدن نیازهای روزمره شان به یک محیط امن ،به یک گوش شنوا،به یک مادر مشوق وبه یک دوست نیازدارند.ما مسوولیم دربه دنیا آوردنشان.این جهان به خودی خود بی رحم هست ما سختترش نکنیم.کاش فکرنکنیم مالک فرزندانمان هستیم .آنها دنیای خودشان ،علایق واحساساتی متفاوت ازما دارند .اگریک روزکنار یکی ازهمین بچه ها بنشینی میبینی کوهی ازهوش واستعداد وتوانایی هستند که در دود ودم چهارراه ها وخیابان ها گم شده.هیچکس به فکر این بچه ها نیست .آنهایی که این کودکان بی گناه را به دنیا آوردند واقعا نمی دانند یانمی خواهند بدانند ما مسوولیم تاابد.خدایا دست ما برای محافظت این بچه ها کوتاه است .دلم میخواست آنقدر توانایی داشتم که کمکشان میکردم .نمیتوانم.خدا توحافظشان باش،که آنها ازبرگ گل لطیفترندو مانندکوه استوار.🌱</description>
                <category>دنیا</category>
                <author>دنیا</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 07:00:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>