<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه مدیحی بیدگلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fatememadihibidgoli</link>
        <description>کار و بارم کلماته!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:10:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/970163/avatar/hERFqb.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه مدیحی بیدگلی</title>
            <link>https://virgool.io/@fatememadihibidgoli</link>
        </image>

                    <item>
                <title>محتوای باکیفیت می‌خواهید؟ کنترل کیفیت محتوا را دست‌کم نگیرید!</title>
                <link>https://virgool.io/@fatememadihibidgoli/httpsvirgooliofatememadihibidgoli%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%85-%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AF-fouhe5cuerxu</link>
                <description> به پشت سرم نگاه کردم و دیدم در سال‌های اخیر که در دنیای محتوای متنی و کپی‌رایتینگ فعالیت می‌کنم،  در دوره‌های متناوب، در قامت مسئول کیفیت کنترل محتوای متنی در کنار سازمان‌ها بوده‌ام یا اگر دغدغه‌ی کیفیت داشته‌اند، به آن‌ها مشاوره داده‌ام. علاوه بر این، بنا به درخواست نویسندگان محتوا یا سازمان‌ها، نکاتی را به نویسندگان محتوا آموزش داده‌ام تا کیفیت کارشان بیشتر شود. اگر سازمان یا برند به کیفیت محتوای متنی وبلاگ هم‌تراز با کیفیت محتوای بصری اینستاگرام اهمیت بدهد، یا کنترل کیفیت محتوای متنی را زیرمجموعه‌ وظایف مدیرمحتوا تعیین می‌کند یا فرد دیگری را جداگانه برای انجام این وظیفه استخدام می‌کند که غالباً ویراستار محتوا لقب می‌گیرد.هنوز هم محتوا فرمانروایی می‌کند. از پست‌های جذاب وبلاگی و به‌روزرسانی‌های پرمخاطب شبکه‌های اجتماعی گرفته تا مقالات آموزشی و ویدیوهای تأثیرگذار، محتوا به شریان حیاتی کسب‌وکارها و افراد تبدیل شده است. همه در تلاش‌اند که در فضای آنلاین دیده و پسندیده و برجسته شوند.اما با حجم عظیمی از اطلاعات که از هر سو ما را احاطه کرده، برجسته شدن تنها با تولید محتوا ممکن نیست؛ بلکه نیازمند «تعالی در محتوا» است. در قلب این تعالی، جنبه‌ای حیاتی وجود دارد که اغلب نادیده گرفته می‌شود اما اهمیت بسیار زیادی دارد: کنترل کیفیت محتوا.در این مقاله، به اهمیت حفظ استانداردهای بالای محتوایی می‌پردازیم و بررسی می‌کنیم که چگونه این موضوع می‌تواند برند شما را ارتقا دهد، تجربه مشتری را بهبود بخشد و در نهایت، موفقیت شما را در فضای دیجیتال رقم بزند.کنترل کیفیت محتوا چیست؟کنترل کیفیت محتوا به فرآیند ارزیابی و مدیریت کیفیت محتوا پیش از انتشار یا توزیع آن اشاره دارد. این فرآیند شامل اطمینان از تطابق محتوا با استانداردهای مشخص و اهداف و دستورالعمل‌های سازمان است. بررسی خطاهای نگارشی، صحت اطلاعات، ارتباط موضوعی و انسجام کلی از جمله مواردی است که در این مرحله بررسی می‌شود.برای مثال، یک شرکت انتشاراتی ممکن است ویراستارانی داشته باشد که مقالات را پیش از انتشار بازبینی و اصلاح کنند تا از جذابیت و بی‌نقص بودن آن‌ها مطمئن شوند. به‌طور مشابه، یک وب‌سایت فروشگاهی ممکن است دستورالعمل‌هایی برای توصیف دقیق و مفید محصولات داشته باشد.چرا کنترل کیفیت محتوا اهمیت دارد؟کنترل کیفیت محتوا برای حفظ اعتبار و موفقیت حضور دیجیتال هر سازمانی حیاتی است. بدون اقدامات مناسب در این زمینه، محتوا ممکن است شامل خطاها، ناسازگاری‌ها و اطلاعات نادرست باشد که می‌تواند به اعتبار برند آسیب بزند. با تضمین دقت، ارتباط و انسجام محتوا، کسب‌وکارها می‌توانند تجربه‌ای بهینه برای کاربران فراهم کنند که منجر به اعتماد و تعامل بیشتر شود.علاوه بر این، کنترل کیفیت مؤثر محتوا به بهبود رتبه در موتورهای جستجو کمک می‌کند، زیرا الگوریتم‌های جستجو محتوای باکیفیت را در اولویت قرار می‌دهند. با اجرای فرآیندهای بازبینی دقیق، استفاده از ابزارهای ویرایش و آموزش تولیدکنندگان محتوا، شرکت‌ها می‌توانند به تعالی در محتوا دست یابند و نتایج بهتری کسب کنند.مزایای کنترل کیفیت محتواکنترل کیفیت مؤثر محتوا مزایای ملموسی برای کسب‌وکارها به همراه دارد:بهبود تجربه کاربری از طریق ارائه محتوای بدون خطا، جذاب و مرتبطارتقای تصویر برند با نمایش حرفه‌ای‌گری و توجه به جزئیاتافزایش رتبه در موتورهای جستجو با محتوای بهینه‌شده و قابل اعتمادایجاد فرآیند بهبود مستمر و شناسایی سریع مشکلات محتواییتجربه کاربری بهبود یافتهمحتوای خوش‌نگارش و بدون خطا باعث می‌شود کاربران به‌راحتی اطلاعات ارائه‌شده را دریافت و درک کنند. این امر منجر به افزایش تعامل و رضایت مخاطب می‌شود. محتوای واضح و مختصر، عاری از اشتباهات نگارشی و تایپی، به کاربران کمک می‌کند تا بدون سردرگمی در سایت حرکت کنند.علاوه بر این، محتوای مرتبط و باکیفیت اعتبار برند را افزایش داده، اعتماد ایجاد می‌کند و کاربران را به بازگشت‌های مکرر ترغیب می‌نماید.بهبود رتبه در موتورهای جستجوموتورهایی مانند گوگل، محتوای خوش‌نگارش، مرتبط و قابل اعتماد را در اولویت قرار می‌دهند. با اطمینان از اینکه محتوای شما بدون خطا، به‌درستی قالب‌بندی شده و برای موتورهای جستجو بهینه‌سازی شده است، احتمال دیده شدن در نتایج جستجو افزایش می‌یابد.استفاده از کلمات کلیدی مناسب، ساختاردهی محتوا با تیترهای مشخص، درج متا تگ‌های مرتبط و لینک‌دهی داخلی و خارجی از جمله راهکارهای مؤثر در این زمینه هستند.ارتقای تصویر برندبا حفظ استانداردهای بالا در تولید محتوا، کسب‌وکارها می‌توانند اعتبار و اعتماد مخاطبان هدف خود را جلب کنند. ارائه مداوم محتوای دقیق، قابل اعتماد و جذاب به تثبیت جایگاه برند به‌عنوان مرجعی معتبر در صنعت کمک می‌کند.افزایش نرخ تبدیلمحتوای خوش‌نگارش و جذاب می‌تواند مخاطب را به انجام اقدامات مورد نظر مانند خرید یا تکمیل فرم ترغیب کند. محتوایی که بدون خطا، از نظر نگارشی صحیح و قابل فهم باشد، اعتماد و اعتبار را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند. استفاده از دکمه‌های فراخوان به اقدام (CTA)، دستورالعمل‌های واضح و زبان ترغیب‌کننده نیز می‌تواند نرخ تبدیل را افزایش دهد.بهترین روش‌ها برای کنترل کیفیت محتوابرای دستیابی به محتوایی عالی، حرفه‌ای، قابل اعتماد و مؤثر، تنها تولید محتوا کافی نیست؛ بلکه باید کیفیت آن به‌طور مستمر کنترل شود. در ادامه، با بهترین روش‌هایی آشنا می‌شویم که به حفظ استاندارد در تولید و انتشار محتوا کمک می‌کنند:تدوین دستورالعمل‌های شفافدستورالعمل‌هایی درباره لحن، سبک نگارش، قالب‌بندی، منابع تحقیق، و نحوه ارجاع‌دهی باعث کاهش خطاها و حفظ انسجام محتوا می‌شود.انجام ممیزی‌های منظمبررسی دوره‌ای محتوا برای شناسایی اطلاعات قدیمی، خطاهای نگارشی و ناسازگاری‌های سبک، کیفیت کلی را حفظ می‌کند.پیاده‌سازی گردش‌کار مشخصتعریف مراحل بازبینی، ویرایش و تأیید پیش از انتشار محتوا، احتمال بروز خطا را کاهش می‌دهد و کیفیت را تضمین می‌کند.استفاده از ابزارهای تحلیل محتواابزارهای ویرایش، بررسی نگارشی، تشخیص سرقت ادبی و تحلیل سئو به بهبود کیفیت و عملکرد محتوا کمک می‌کنند.استفاده از ابزارهای تحلیل کیفیت محتوا: بخش حیاتی کنترل کیفیت محتوااستفاده از ابزارهای تحلیل کیفیت محتوا، یکی از ارکان اساسی در فرآیند کنترل کیفیت محتوا محسوب می‌شود. این ابزارها بینش‌های ارزشمندی درباره کیفیت کلی، دقت و اثربخشی محتوا ارائه می‌دهند. برای مثال، ابزارهای ویرایش محتوا به شناسایی خطاهای نگارشی و املایی کمک کرده و اطمینان حاصل می‌کنند که محتوای شما بدون خطا منتشر می‌شود. ابزارهای ویراستاری نیز در تشخیص اشتباهات نادیده‌گرفته‌شده و بهبود وضوح متن نقش مهمی دارند. ابزارهای تشخیص سرقت ادبی نیز اصالت محتوا را تضمین کرده و از بروز مشکلات حقوقی جلوگیری می‌کنند.علاوه بر این، ابزارهای تحلیل سئو راهنمایی‌هایی برای بهینه‌سازی محتوا در موتورهای جستجو ارائه می‌دهند. با بهره‌گیری از این ابزارها، می‌توان کیفیت و عملکرد محتوا را ارتقا داد و تجربه کاربری بهتری را رقم زد که منجر به تعامل بیشتر مخاطبان می‌شود.ابزارهای ویرایش محتوایکی از جنبه‌های مهم کنترل کیفیت محتوا، استفاده از ابزارهای ویرایش است. این ابزارها به شما کمک می‌کنند تا محتوایی بدون خطا، ساختارمند و جذاب تولید کنید. برخی از ابزارهای ویرایش، قابلیت بررسی دستور زبان و املا را دارند و به شما امکان می‌دهند اشتباهات یا تایپ‌های نادرست را شناسایی و اصلاح کنید. برخی دیگر نیز تحلیل خوانایی ارائه می‌دهند تا وضوح و جریان متن را بهبود بخشند.علاوه بر این، برخی ابزارها در بهینه‌سازی محتوا برای سئو نیز مؤثر هستند و با پیشنهاد کلمات کلیدی مرتبط و ارائه بینش‌هایی درباره رتبه‌بندی، به ارتقای جایگاه شما در نتایج جستجو کمک می‌کنند. استفاده از این ابزارها، فرآیند ویرایش را ساده‌تر کرده و کیفیت کلی محتوا را افزایش می‌دهد.ابزارهای ویراستاریابزارهای ویراستاری بخش جدایی‌ناپذیر کنترل کیفیت محتوا هستند. این ابزارها به شناسایی خطاهای دستوری، اشتباهات املایی و مشکلات مربوط به علائم نگارشی کمک می‌کنند. با استفاده از این ابزارها، می‌توان اطمینان حاصل کرد که محتوا عاری از اشتباهات جزئی است که ممکن است اعتبار آن را تحت تأثیر قرار دهد.این ابزارها پیشنهادهایی برای بهبود ارائه می‌دهند، خطاهای احتمالی را برجسته می‌کنند و توصیه‌هایی برای وضوح و اختصار ارائه می‌نمایند. آن‌ها با خودکارسازی فرآیند ویراستاری، در زمان صرفه‌جویی کرده و اشتباهاتی را که ممکن است از دید انسان پنهان بمانند، شناسایی می‌کنند.برای مثال، یک ابزار ویراستاری ممکن است مواردی مانند تکرار واژه‌ها، زمان‌های نادرست افعال یا قالب‌بندی ناسازگار را شناسایی کند. با اصلاح این موارد، می‌توان کیفیت و حرفه‌ای بودن محتوا را ارتقا داد.ابزارهای تشخیص سرقت ادبیابزارهای تشخیص سرقت ادبی برای حفظ کیفیت محتوا بسیار ارزشمند هستند. این ابزارها محتوای ارائه‌شده را با محتوای موجود در وب مقایسه کرده و موارد احتمالی سرقت ادبی را شناسایی می‌کنند.با شناسایی و جلوگیری از سرقت ادبی، این ابزارها اصالت و منحصر‌به‌فرد بودن محتوا را تضمین کرده و از بروز مشکلات حقوقی جلوگیری می‌کنند. همچنین، این ابزارها در شناسایی سرقت ادبی غیرعمدی مانند ارجاع‌دهی نادرست یا پارافریز ناقص نیز مؤثر هستند و امکان اصلاح را فراهم می‌کنند.بسیاری از این ابزارها امکاناتی مانند گزارش‌های شباهت و مقایسه‌های دقیق ارائه می‌دهند که به تولیدکنندگان محتوا در تصمیم‌گیری آگاهانه کمک می‌کند.ابزارهای تحلیل سئوابزارهای تحلیل سئو برای کنترل کیفیت محتوا بسیار مفید هستند. این ابزارها بینش‌هایی درباره بهینه‌سازی کلمات کلیدی، عوامل سئوی درون‌صفحه و عملکرد کلی وب‌سایت ارائه می‌دهند. با استفاده از این ابزارها، تولیدکنندگان محتوا می‌توانند نقاط ضعف را شناسایی کرده و تصمیمات مبتنی بر داده برای ارتقای دیدپذیری و ارتباط محتوا اتخاذ کنند.برای مثال، تحلیل رتبه کلمات کلیدی می‌تواند فرصت‌هایی برای بهینه‌سازی محتوا جهت دیده شدن بهتر در موتورهای جستجو فراهم کند. همچنین، شناسایی مشکلات فنی مانند لینک‌های شکسته یا سرعت پایین بارگذاری صفحات می‌تواند تجربه کاربری و قابلیت ایندکس شدن محتوا را بهبود بخشد.ادغام ابزارهای تحلیل سئو در فرآیند کنترل کیفیت محتوا، تأثیر و دسترسی محتوا را به حداکثر می‌رساند.آموزش و توانمندسازی تولیدکنندگان محتواآموزش و توانمندسازی تولیدکنندگان محتوا در زمینه اصول کنترل کیفیت، نقش مهمی در حفظ استانداردهای بالا دارد. برگزاری کارگاه‌ها یا وبینارهایی با موضوعاتی مانند دستور زبان، سبک نگارش و لحن مناسب، به ارتقای مهارت‌های نوشتاری کمک می‌کند. تأکید بر اهمیت اطلاعات دقیق و ارجاع‌دهی صحیح، از بروز خطاهای محتوایی جلوگیری می‌کند.تشویق تولیدکنندگان محتوا به استفاده از ابزارهای ویرایش و ویراستاری پیش از انتشار، باعث کاهش خطاها و افزایش کیفیت می‌شود. همچنین، ارائه بازخورد و راهنمایی از طریق بررسی‌های منظم محتوا، زمینه رشد فردی و حرفه‌ای را فراهم می‌سازد.با سرمایه‌گذاری روی آموزش و توسعه مهارت‌های تیم تولید محتوا، می‌توانید به محتوای متعالی دست پیدا کنید و جایگاه برند را در فضای دیجیتال تثبیت  کنید. به کمک نیاز دارید؟ خوشحال می‌شوم که با هم گپ بزنیم.با کنترل کیفیت محتوا، محتوای عالی، متعالی!  کنترل کیفیت محتوا نقش حیاتی در دستیابی به تعالی محتوایی ایفا می‌کند. ضروری است که محتوای تولیدشده از نظر دقت، ارتباط موضوعی و انسجام، در سطح بالایی قرار داشته باشد. با اجرای اقدامات مؤثر کنترل کیفیت، شرکت‌ها می‌توانند فرآیند تولید محتوا را بهینه کنند و تجربه مشتری را بهبود دهند.ناگفته پیداست که کنترل کیفیت محتوای متنی را به هر کسی نمی‌شود سپرد. افراد مختلف با ادراک متفاوتی که از مفهوم کیفیت دارند یا با توجه به تسلطی که بر ویراستاری دارند یا با توجه به بودجه‌ای که برند در نظر می‌گیرد، افراد مختلف هم به سطوح مختلف کنترل کیفیت محتوا بسنده می‌کنند. توصیه‌ی من بنا به این تجربه‌ام این است که تمام توان خود را در نمونه‌کار به نمایش بگذارید تا اگر کیفیت کارتان یک سر و گردن از بقیه بالاتر بود، عملاً نشان دهید که لیاقت دریافت دستمزد مطلوب دارید.    کنترل کیفیت شامل مراحل اساسی مانند برنامه‌ریزی، تولید، ویرایش و بازبینی محتوا است. هر مرحله باید با دقت اجرا شود تا خطاها حذف، وضوح افزایش و انسجام حفظ شود. ممیزی‌های منظم و چرخه‌های بازخورد نیز برای شناسایی نقاط ضعف و بهبود مستمر ضروری هستند. سرمایه‌گذاری در کنترل کیفیت محتوا نه‌تنها از اعتبار برند محافظت می‌کند، بلکه اعتماد و وفاداری مشتریان را نیز تقویت می‌کند.ناگفته پیداست که کنترل کیفیت محتوای متنی را به هر کسی نمی‌شود سپرد. افراد مختلف با ادراک متفاوتی که از مفهوم کیفیت دارند یا با توجه به تسلطی که بر ویراستاری دارند یا با توجه به بودجه‌ای که برند در نظر می‌گیرد، افراد مختلف هم به سطوح مختلف کنترل کیفیت محتوا بسنده می‌کنند. توصیه‌ی من بنا به این تجربه‌ام این است که تمام توان خود را در نمونه‌کار به نمایش بگذارید تا اگر کیفیت کارتان یک سر و گردن از بقیه بالاتر بود، عملاً نشان دهید که لیاقت دریافت دستمزد مطلوب دارید.     فرقی ندارد که می‌خواهید در دنیای کنترل کیفیت محتوای متنی کار کنید یا سازمانی هستید که به کیفیت محتوای متنی خود اهمیت می‌دهید، خوشحال می‌شوم اگر بتوانم در کنار شما باشم.</description>
                <category>فاطمه مدیحی بیدگلی</category>
                <author>فاطمه مدیحی بیدگلی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Nov 2025 15:41:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ترجمه تا ترغیب: چرا مترجم‌ها می‌توانند کپی‌رایترهای فوق‌العاده‌ای باشند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fatememadihibidgoli/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF-c9bxh6jpzgg4</link>
                <description>چرا یک نفر بهتر است پروژه‌ی کپی‌رایتینگ سازمان خود را به من بسپارد که هم مترجم بوده‌ام و هم دستی بر آتش ویرایش داشته‌ام و هم کپی‌رایتینگ بلدم؟ من در مقایسه با کسی که فقط کپی‌رایتر است چه ارزش افزوده‌ای برای سازمان‌ها دارم؟ این پرسش‌ها سال‌هاست که دست از سرم برنداشته‌اند و سعی کرده‌ام در عمل نشان بدهم. امروز تصمیم گرفتم که علاوه بر منش همیشگی‌ام، چند خطی درباره‌ی این موضوع بنویسم تا شاید هم مترجم‌ها و هم سازمان‌هها بتوانند آگاهانه‌تر تصمیم بگیرند. در عصر دیجیتال که هر برند برای جلب توجه مخاطب رقابت می‌کند، کپی‌رایتینگ به یکی از مهارت‌های حیاتی در بازاریابی تبدیل شده است. اما در حالی که بسیاری به سراغ روزنامه‌نگاران یا متخصصان بازاریابی می‌روند، گروهی کمتر شناخته‌شده وجود دارد که اغلب عملکرد بهتری دارند: مترجمان.مترجمان فقط متخصص زبان نیستند؛ آن‌ها سازندگان معنا، راهبران فرهنگی و ویراستاران دقیق‌اند. کار روزانه‌شان شامل بازآفرینی پیام‌ها برای مخاطبان جدید است. دقیقاً همان چیزی که کپی‌رایتینگ به آن نیاز دارد. بیایید بررسی کنیم چرا مترجمان اغلب در کپی‌رایتینگ موفق‌ترند و چگونه می‌توان از این مهارت بهره برد. ۱. مترجمان فراتر از واژه‌ها، معنای واقعی را درک می‌کنندترجمه یک فرآیند مکانیکی نیست. بلکه عملی خلاقانه است که شامل تفسیر لحن، نیت و تأثیر احساسی می‌شود. مترجمان باید بپرسند: «نویسنده واقعاً چه می‌خواهد بگوید؟» و «این پیام چگونه بر مخاطب هدف تأثیر می‌گذارد؟» و این دقیقاً همان چالشی است که کپی‌رایتر با آن روبه‌روست: خلق پیام‌هایی که ارتباط برقرار کنند. در واقع، ترجمه هم همان نوشتن است و مترجمان نویسنده‌اند و فرقی نمی‌کند که دنیا هم همین نظر را داشته باشد یا نه.نتیجه‌‌ی این ویژگی مترجمان برای کپی‌رایتینگ: مترجمان به‌طور ذاتی با هدف و مخاطب می‌نویسند، که اساس نوشتار ترغیب‌کننده است. ۲. دقت، قدرت پنهان آن‌هاستمترجمان بسیار دقیق‌اند. واژه‌ها را با وسواس انتخاب می‌کنند، از ابهام پرهیز می‌کنند و وضوح را تضمین می‌کنند. در کپی‌رایتینگ، به‌ویژه در قالب‌هایی مانند تیترها، شعارها و توضیحات محصول، این دقت بی‌نهایت ارزشمند است.مثال: مترجمی که روی کمپین تبلیغاتی چندزبانه کار می‌کند، می‌داند که «رایگان» در اسپانیایی ممکن است «gratis» باشد، اما در برخی زمینه‌ها «libre» مناسب‌تر است. این تفاوت ظریف می‌تواند پیام را بسازد یا خراب کند.نتیجه برای کپی‌رایتینگ: مترجمان در انتقال مفاهیم با کمترین واژه‌ها مهارت دارند، مهارتی حیاتی در نوشتار تأثیرگذار. ۳. تفکر چندزبانه و چندفرهنگی دارندمترجمان آفتاب‌پرست‌های فرهنگی‌اند! آن‌ها می‌دانند که مخاطبان مختلف چگونه لحن، شوخی، اصطلاحات و نشانه‌های احساسی را درک می‌کنند. این ویژگی آن‌ها را برای خلق پیام‌های بازاریابی جهانی توانمند می‌کند.نتیجه برای کپی‌رایتینگ: مترجمان می‌توانند پیام‌ها را برای مخاطبان مختلف تنظیم کنند، از اشتباهات فرهنگی جلوگیری کنند و تأثیر احساسی را به حداکثر برسانند. ۴. بازنویسی برایشان طبیعی استترجمه اساساً بازنویسی است. مترجمان ایده‌ها را برای تطبیق با چارچوب‌های زبانی و فرهنگی جدید بازآفرینی می‌کنند. کپی‌رایترها نیز همین کار را هنگام تطبیق پیام برند برای پلتفرم‌ها یا مخاطبان مختلف انجام می‌دهند.نتیجه برای کپی‌رایتینگ: مترجمان به کار با محدودیت‌ها (راهنمای لحن، قوانین سئو، محدودیت کاراکتر) عادت دارند، که آن‌ها را چابک و منعطف می‌سازد. ۵. جزئی‌نگر و منظم‌اندمترجمان آموزش دیده‌اند تا ناسازگاری‌ها را شناسایی کنند، خطاها را اصلاح کنند و در مهلت‌های فشرده کار کنند. این عادت‌ها در دنیای پرشتاب کپی‌رایتینگ بسیار مفیدند.مثال: مترجمی که روی سند حقوقی کار می‌کند باید مطمئن شود هر اصطلاح دقیق و سازگار است. همین دقت باعث می‌شود متن‌های بازاریابی قابل اعتماد و حرفه‌ای باشند. ۶. با راهنمای سبک و صدای برند آشنا هستندمترجمان اغلب با واژه‌نامه‌ها، راهنمای لحن و ترجیحات مشتری کار می‌کنند. آن‌ها می‌دانند چگونه در حجم زیاد محتوا، انسجام را حفظ کنند—دقیقاً مانند کپی‌رایترهایی که صدای برند را در کمپین‌های مختلف مدیریت می‌کنند.نتیجه برای کپی‌رایتینگ: مترجمان به‌راحتی با دستورالعمل‌های برند تطبیق پیدا می‌کنند و صدای برند را حفظ می‌کنند. چگونه مترجمان می‌توانند وارد دنیای کپی‌رایتینگ شوند؟اگر مترجم هستید و می‌خواهید وارد حوزه کپی‌رایتینگ شوید، این مراحل را در نظر بگیرید:تکنیک‌های کپی‌رایتینگ را بیاموزید: درباره نوشتار ترغیب‌کننده، فراخوان اقدام و داستان‌سرایی برند مطالعه کنید.در دوره‌ها شرکت کنید: پلتفرم‌هایی مانند کپی‌چکرز، کورسرا و هاب اسپات آموزش‌های عالی ارائه می‌دهند.با بازاریابان شبکه‌سازی کنید: در گروه‌های لینکدین عضو شوید، در وبینارها شرکت کنید و با آژانس‌هایی که به استعداد چندزبانه اهمیت می‌دهند ارتباط بگیرید.نمونه‌کار بسازید: با پروژه‌های نمونه شروع کنید: بازنویسی تبلیغات، پست‌های بلاگ یا توضیحات محصول. اگر مترجم هستید و در هر یک از این گام‌ها به کمک نیاز دارید، می‌توانیم با هم گفت‌وگو کنیم. مترجمِ کپی‌رایتر: برگ برنده‌ی برند!مترجمان ترکیبی نادر از چابکی زبانی، هوش فرهنگی و نظم ویراستاری را به میز کار می‌آورند. آن‌ها فقط واژه‌پرداز نیستند، بلکه ارتباط‌سازان راهبردی‌اند. در دنیایی که برندها باید واضح، ترغیب‌کننده و جهانی صحبت کنند، مترجمان با توجه به مسیری که پیموده‌اند، برای این مأموریت آماده‌اند. مسیری که شاید یک کپی‌رایتر تازه در آغاز آن باشد!اگر مترجم هستید، توانایی خود در کپی‌رایتینگ را دست‌کم نگیرید و اگر در حال استخدام هستید، مترجمان را نادیده نگیرید. آن‌ها ممکن است قدرتمندترین صدای برند شما باشند.فرقی نمی‌کند که مترجم هستید و می‌خواهید به دنیای کپی‌رایتینگ قدم بگذارید، کپی‌رایتر هستید و در مسیر شغلی خود به کمک نیاز دارید یا می‌خواهید برندی برنده داشته باشید، در هر حال، خوشحال می‌شوم که در کنارتان و کمک‌کارتان باشم.</description>
                <category>فاطمه مدیحی بیدگلی</category>
                <author>فاطمه مدیحی بیدگلی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Nov 2025 15:05:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تسلط کارشناس شبکه‌های اجتماعی بر بازاریابی محتوایی</title>
                <link>https://virgool.io/@fatememadihibidgoli/%D8%AA%D8%B3%D9%84%D8%B7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-gslyaqv3tddo</link>
                <description>قرار است دربارۀ تسلط کارشناس شبکه‌های اجتماعی بر بازاریابی محتوایی چند دقیقه‌ای با هم همراه باشیم. بد نیست ابتدا ببینیم کارشناس شبکه‌های اجتماعی کیست و بازاریابی محتوایی چیست.کارشناس شبکه‌های اجتماعی فردی است که بر اهمیت بازاریابی و اصول حضور در شبکه‌های اجتماعی واقف است و بر ابزارهای لازم برای فعالیت مفید و مؤثر در شبکه‌های اجتماعی مسلط است و برای فعالیت شرکت یا برند در شبکه‌های اجتماعی برنامه‌ریزی کرده و آن را اجرا می‌کند و مهم‌ترین هدف او افزایش تعامل افراد با برند و درنهایت، افزایش مشتری و فروش است.بازاریابی محتوایی نوعی از بازاریابی است که در آن با خلق یا تولید محتوا و نیز توزیع و ترویج محتوا افراد را ترغیب به انجام کاری می‌کنیم و معمولاً هدف نهایی از آن افزایش مشتری و فروش است.اهمیت تسلط کارشناس شبکه‌های اجتماعی بر بازاریابی محتواییمحتوا یکی از ابزارهای حضور کارشناس شبکه‌های اجتماعی در این فضاست. یعنی با بازاریابی محتوایی می‌توانید در فضای گسترده و گاهی نامتناهی شبکه‌های اجتماعی مخاطبان خود را بشناسید و براساس رفتارها، علایق و سلایق آن‌ها، برای حضور برند در شبکه‌های اجتماعی برنامه‌ریزی کنید.کارشناس شبکه‌های اجتماعی با تسلط بیشتر بر بازاریابی محتوایی می‌تواند راحت‌تر مخاطبان را جذب و توجهشان را جلب کند. خلق یا تولید محتوای جذاب، خلاقانه و ارزشمند، و توزیع، انتشار و ترویج مستمر و روشمند، هدف نهایی بازاریابی، بازاریابی محتوایی و فعالیت کارشناس شبکه‌های اجتماعی را تحقق می‌بخشد و این هدف چیزی نیست جز تعامل با مخاطب و تبدیل‌کردن مخاطب به مشتری و پس از آن خریدار. چنانچه کارشناس شبکه‌های اجتماعی به‌مدد بازاریابی محتوایی یک گام از این مرحله فراتر بگذارد، خریدار را به مشتری دائمی، طرف‌دار یا هوادار برند تبدیل می‌کند.نکتۀ مهم دیگری که نباید یادمان برود این است که همان‌طور که ما در جایگاه کارشناس شبکه‌های اجتماعی برای برندمان فعالیت می‌کنیم، رقبا هم بیکار نمی‌نشینند و در عرصۀ رقابت، پرکارند. هرچه میزان تسلط کارشناس شبکه‌های اجتماعی بر بازاریابی محتوایی بیشتر باشد، عُرضۀ برند در عرصۀ عَرضۀ محصولات و خدماتش بیشتر می‌شود و در پی آن تقاضا و درنهایت، فروش شرکت بیشتر می‌شود. تسلط کارشناس شبکه‌های اجتماعی بر بازاریابی محتوایی کجا کاربرد دارد؟اگر بپرسید بازاریابی محتوایی کجاها کاربرد دارد، جواب می‌دهم خیلی جاها. درواقع، هرجا سخن از بازاریابی باشد، بازاریابی محتوایی می‌درخشد. حتی بی‌محتواترین بازاریابی هم خودش به‌نوعی بازاریابی محتوایی است. اما در این مقاله صحبت از ضرورت تسلط کارشناس شبکه‌های اجتماعی بر بازاریابی محتوایی است، پس مقصود ما تأکید بر بازاریابی محتوایی است، در هر جایی که کارشناس مذکور هم حضور دارد؛ یعنی شبکه‌هایی اجتماعی. مقصود همین است و باقی بهانه.در این روزگار آیا کسی هست که بپرسد شبکه‌های اجتماعی کجاست یا منظور از آن چیست؟ شاید باشد! توییتر، لینکدین، اینستاگرام و بقیۀ پلتفرم‌هایی که کاربرد و ویژگی‌های مشابه این موارد دارند، نمونه‌هایی از شبکه‌های اجتماعی هستند.چطور اطلاعات بیشتری دربارۀ تسلط کارشناس شبکه‌های اجتماعی بر بازاریابی محتوایی کسب کنم؟اگر بپذیریم که «هر نگاه محتواست»، چه‌بسا که بتوان آن را از همان نگاه اول، حتی بی‌واژه آغاز کرد، و اگر بپذیریم که گسترۀ بازاریابی محتوایی به این گستردگی است، پس برای کارشناس شبکه‌های اجتماعی هم به‌منظور آشنایی با بازاریابی محتوایی منابع زیادی وجود دارد. شاید همین که بدانیم تسلط کارشناس شبکه‌های اجتماعی بر بازاریابی محتوایی ضروری است، کافی باشد.با‌این‌حال، ترجیح می‌دهم به‌جای معرفی چندین منبع جورواجور در این دنیای پر از نغمه‌های ناجور، پیشنهاد کنم که کتاب بازاریابی پرمحتوا نوشتۀ جو پولیزی و ترجمۀ سجاد بهجتی، از انتشارات آریاناقلم را بخوانید. من تقریباً ده پادکست فارسی و دو پادکست انگلیسی در حوزۀ بازاریابی محتوایی می‌شناسم که برای کارشناس شبکه‌های اجتماعی هم به کار می‌آید. از آن میان، امیرمحمد شیخ‌نژاد با پادکست پرسش‌های پرتکرار در بازاریابی محتوایی، در گوش‌رس و شنیدنی است.</description>
                <category>فاطمه مدیحی بیدگلی</category>
                <author>فاطمه مدیحی بیدگلی</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jan 2022 00:01:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینستاگرام از کجا آمده است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fatememadihibidgoli/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-cji7rom0sbfm</link>
                <description>به اینستاگرام چه حسی دارید؟ از اینستاگرام خوشتان می‌آید؟ در آن چرخ می‌زنید و خوش می‌گذرانید؟ از وقتی که کرونا بر دنیا سایه انداخته، کسب‌وکارتان را در اینستاگرام راه انداخته‌اید و کارتان سکه است؟از آنجایی که اینستاگرام کلماتمان را بی‌ عکس قبول نمی‌کند و من خیلی اهل عکس نیستم و برایم لذت بخش‌تر است که همه‌چیز را با کلمات به تصویر بکشم، آن‌چنان که با کلمات رفیقم اینستاگرام‌دوست نیستم. اما کتاب «بدون فیلتر» که داستان اینستاگرام را روایت می‌کند، فقط ویژه‌ی کسانی نیست که مشتاق حضور در اینستاگرام‌اند. لحن روایی و متن داستان‌گونه‌ی این کتاب، دوست‌داران داستان و روایت را نیز به خود جذب می‌کند.اینستاگرام از آن‌هایی است که هر روزی سازی می‌زند یا شاید کاربرانش را به سازی نو می‌رقصاند با الگوریتم‌هایی که تغییر می‌کنند. از این رو، شاید هیچ‌کدام از ما نتوانیم حدس بزنیم که اینستاگرام به کجا می‌رود اما با خواندن کتاب «بدون فیلتر: داستان اینستاگرام» می‌توانیم بفهمیم که اینستاگرام از کجا آمده است. از شما چه پنهان، من هم با دیدن نام کتاب فکر می‌کردم که مخاطبان اصلی این کتاب، عاشقان اینستاگرام یا اینفلوئنسرها هستند اما در همان صفحات آغازین و با مطالعه‌ی پیشگفتار مترجم فهمیدم که اشتباه کرده‌ام. سارا فرایر با دست‌اندرکاران اینستاگرام به گفت‌وگو نشسته است و این است داستان اینستاگرام که روایت می‌کند، بی دست‌کاری یا به‌قول خودش بدون فیلتر.در مقدمه‌ی کتاب هم از زبان نویسنده‌اش چنین می‌خوانیم:این کتاب تلاشی است برای آنکه نسخه‌ی معتبری از آنچه بر اینستاگرام گذشته است، به دست شما برسانم. اگر کمک صدها نفر (کارمندان کنونی و سابق، مدیران اجرایی و افراد دیگری که کسب‌وکارشان را بر پایه‌ی این برنامه‌ی کاربردی شکل دادند و البته رقبای آن) نبود، شاید نمی‌توانستم چنین کتابی بنویسم. این افراد داوطلبانه وقت‌شان را در اختیارم گذاشتند و برایم خاطراتی تعریف کردند که پیش‌تر برای هیچ روزنامه‌نگاری تعریف نکرده بودند. بنیان‌گذاران اینستاگرام طی چند سال، با هم و تک‌تک با من حرف زدند. فیس‌بوک حتی پس از آنکه بنیان‌گذاران اینستاگرام این شرکت را ترک کردند، بیش از 24 تا جلسه ترتیب داد تا بتوانم با کارکنان و مدیران اجرایی کنونی‌اش از جمله مدیرِ کنونیِ اینستاگرام مصاحبه کنم.سارا فریر در ادامه توضیح می‌دهد که چرا در نوشتن از لحن روایی استفاده کرده است و داستان‌گویی و داستان‌گونگی را برای نگارش کتاب پیش گرفته است. کتاب را از زبان دانای کل نوشته تا بتواند از منابعش محافظت کند و مجبور نباشد مستقیم بگوید که هر بخش از اطلاعات را از چه کسی دریافت کرده است.در ادامه  داستان اینستاگرام را برایتان تعریف می‌کنم، البته که خیلی‌خیلی خلاصه.هر ماه بیش از یک میلیارد نفر از اینستاگرام استفاده می‌کنند. از غذاها، چهره‌ها، مناظر موردعلاقه، خانواده‌ها و علایق‌شان عکس و فیلم می‌گیرند و به اشتراک می‌گذارند تا شاید ذره‌ای نشان دهند چه‌کسانی هستند یا آرزو دارند که باشند. با این پست‌ها و با یکدیگر تعامل می‌کنند تا روابط عمیق‌تر، شبکه‌های قوی‌تر یا برندهایی شخصی را شکل دهند. زندگیِ امروزی همین طوری است دیگر. به‌ندرت فرصتی دست می‌دهد تا به این فکر کنیم که چطور به این نقطه رسیده‌ایم و این سبک زندگی چه معنایی دارد.ولی باید به این چیزها فکر کنیم. اینستاگرام یکی از نخستین برنامه‌های کاربردی‌ای بود که از رابطه‌ی ما با تلفن‌های همراه‌مان نهایت بهره را برد و وادارمان کرد تا زندگی کردن در مقابل دوربین برای تأیید شدن در دنیای دیجیتال را حس کنیم. ماجرای اینستاگرام درسی بزرگ درباره‌ی این است که چطور تصمیماتی که در یک شرکت فعال در عرصه‌ی رسانه‌های اجتماعی گرفته می‌شوند (درباره‌ی اینکه کاربران به چه‌چیزهایی گوش دهند، چه محصولاتی ساخته شود و نحوه‌ی سنجش موفقیت) می‌توانند به‌شدت بر سبک زندگی ما و اینکه چه‌کسی در اقتصادمان پاداش می‌گیرد، تأثیر بگذارند.هم‌زمان با رشد اینستاگرام، بنیان‌گذارانش تلاش کردند این حس اکتشاف را حفظ کنند. ذائقه‌ی زیبایی‌شناسی یک نسل را شکل دادند و کاری کردند که به بند کشیدن تجربه‌ها از طریق تصاویر و اشتراک‌گذاری‌شان با دوستان‌مان و غریبه‌ها برای گرفتن لایک و به دست آوردن دنبال‌کننده را امری مقدس بدانیم. به‌شدت روی راهبردی ویرایشی سرمایه‌گذاری کردند تا نشان دهند می‌خواهند اینستاگرام چطور به کار برود: به‌عنوان محلی برای نمایش دیدگاه‌های مختلف و خلاقیت. از به کار بردن برخی از روش‌های مزاحم فیس‌بوک مانند ارسال اعلان‌ها و ایمیل‌های پرتعداد پرهیز کردند. اصرار داشتند ابزارهایی را به این برنامه‌ی کاربردی بیفزایند که به اقتصادِ اینفلوئنسرها کمک کند. برای نمونه، در فیس‌بوک می‌توانید به پست‌هایتان هایپرلینک اضافه کنید یا پست کس دیگری را طوری که می‌خواهید، به اشتراک بگذارید.افزون بر این، فیس‌بوک تا همین چند وقت پیش معیارهایش را به‌گونه‌ای تغییر نداده بود که بتوانیم خودمان را با هم مقایسه کنیم و بکوشیم به سطوح بالاتری از ارتباط برسیم. اینستاگرام در برنامه‌ی کاربردی خودش سه معیار ساده در اختیار کاربران می‌گذارد تا بتوانند عملکردشان را ارزیابی کنند: تعداد «دنبال‌کنندگان»، تعداد «دنبال‌شوندگان[1]» و تعداد دفعات «لایک» شدن عکس‌هایشان. همین نمراتِ بازخوردی برای مهیج و حتی اعتیادآور کردنِ این تجربه کافی بودند. کاربر اینستاگرام با هر بار لایک و دنبال شدن رضایت بیشتری کسب می‌کرد و به مراکز پاداش مغزش دوپامین می‌فرستاد. به‌مرور زمان، مردم فهمیدند که چگونه می‌توانند در اینستاگرام جذاب به نظر برسند و به جایگاه بهتری به‌لحاظ اجتماعی یا حتی اقتصادی دست یابند.در سال دوهزاروچهارده با ورود  فیس‌بوک به ماجرا اینستاگرام در موقعیت بسیار مطلوبی قرار داشت. با وارد شدن به فیس‌بوک، دیگر دست‌اندرکاران اینستاگرام مجبور نبودند نگران چیزهایی باشند که سایر رسانه‌های اجتماعی نگران‌شان بودند. یافتن کارمندان مستعد کار راحتی بود، چون تعداد درخور توجهی از اعضای تیم پیش‌تر در فیس‌بوک کار کرده و سپس به اینستاگرام منتقل شده بودند. امکانات جدید را هم می‌شد خیلی سریع به برنامه اضافه کرد، چون اینستاگرام می‌توانست هر کدی را که فیس‌بوک پیش‌تر نوشته بود، به‌صورت قالب آماده قرض بگیرد و سفارشی‌سازی کند. تیم رشد فیس‌بوک از تمام ترفندهای لازم برای آنکه به اینستاگرام کمک کند روزی تعداد کاربرانش را به ۱میلیارد نفر برساند، آگاه بود. اگر اینستاگرام می‌خواست به‌اندازه‌ی فیس‌بوک بزرگ باشد، می‌توانست از راهبرد این شرکت تقلید کند.در سال دوهزاروپانزده اینستاگرام سعی می‌کرد آنچه را مردم در این برنامه‌ی کاربردی می‌دیدند و درباره‌اش حرف می‌زدند، خودش سامان‌دهی کند تا این شرکت بتواند کنترل بیشتری روی سرنوشت خودش داشته باشد. فیس‌بوک نشان داده بود که هرچه یک شبکه‌ی اجتماعی بزرگ‌تر شود، پیامدهای ناخواسته‌ی تصمیماتش هم بزرگ‌تر می‌شود. اینستاگرام می‌خواست اقدامات ثمربخش را از فیس‌بوک قرض بگیرد، بدون آنکه مرتکب اشتباهات فیس‌بوک شود. فیس‌بوک که حالا بیش از 4/1میلیارد کاربر داشت، اهداف مردم و کسب‌وکارها را به‌گونه‌ای شکل داده بود که همه محتوایشان را طوری تنظیم می‌کردند که بتوانند به برترین پاداش این شبکه‌ی اجتماعی، یعنی ویروسی شدن دست یابند.کارمندان فیس‌بوک که یاد گرفته بودند اشتراک‌گذاری رکن اساسی مأموریت «وصل کردنِ تمام مردم دنیا به هم» است، راهبردهای خاصی را به کار می‌گرفتند تا این کار را به یک عادت تبدیل کنند. این الگوریتم به‌شدت شخصی‌سازی شده بود. بنابراین، هر بار که کسی در فیس‌بوک روی چیزی کلیک می‌کرد یا آن را به اشتراک می‌گذاشت، فیس‌بوک آن را به‌عنوان تجربه‌ای مثبت ثبت می‌کرد و مقدار بیشتری از آن را ارائه می‌داد. ولی ویروسی شدن خطراتی هم داشت. کاربران فیس‌بوک را به محتواهای کم‌کیفیت عادت داد. کارمندان اینستاگرام از خودشان می‌پرسیدند که آیا صرف یک کلیک به‌درستی نشان می‌دهد که فرد چه می‌خواهد؟ یا اینکه خودِ محتوا کاربران را فریب می‌دهد و به کلیک کردن وامی‌دارد؟ لینک‌های ویروسی عناوینی مانند این داشتند: «این مرد در کافه دعوا کرد و نمی‌توانید حدس بزنید که بعدش چه اتفاقی افتاد» یا «تصاویر این دختربچه را که مثل آدم‌بزرگ‌ها رفتار می‌کرد، دیدیم. چه کارها که نمی‌کرد!».زاکربرگ بررسی واقعیت را در تابستان 2014، یعنی حدود شش ماه بعد از نخستین فعالیت تبلیغاتی اینستاگرام آغاز کرد. سیستروم هنوز تک‌تک آگهی‌های تبلیغاتی را خودش بررسی می‌کرد. یک نسخه از آگهی‌ها را چاپ می‌کردند و روی میزش می‌گذاشتند تا بررسی کند. تک‌تک تبلیغ‌کنندگان بزرگ یاد می‌گرفتند که چطور از هشتگ‌های پرطرف‌داری مانند #fromwhereirun و بدون فیلتر استفاده کنند و ترفندهای اینستاگرام برای ایجاد تأثیر زیبایی‌شناختی مطلوب با تعیین نقطه‌ی کانونی و توازن مناسب در عکس‌هایشان را نیز یاد می‌گرفتند. از نظر فیس‌بوک، کار خیلی کند پیش می‌رفت.زاکربرگ که همین یک سال پیش اینستاگرام را از ساختن مدل کسب‌وکارش منصرف کرده بود، حالا فکر می‌کرد وقت آن است که این برنامه‌ی کاربردی بخشی از هزینه‌ی خریدش را در قالب ایجاد درآمد برای فیس‌بوک به این شرکت بازگرداند. حالا اینستاگرام داشت آن‌قدری بزرگ می‌شد که بتواند به‌دردبخور باشد. زاکربرگ دریافت که بالاخره یک روز فید اخبار فیس‌بوک دیگر جایی برای درج آگهی‌های تبلیغاتی نخواهد داشت. هرگز کسی شبکه‌ای را به بزرگی فیس‌بوک پرورش نداده بود و حتی اگر دست‌اندرکاران این شرکت همچنان به اضافه کردن مردم ادامه می‌دادند، آخرش تعداد کاربران اینترنت در دنیا محدود بود و یک روز تمام می‌شد. دلش می‌خواست تا وقتی که این اتفاق می‌افتد، کسب‌وکار تبلیغاتی اینستاگرام آن‌قدر بالغ شده باشد که بتواند جور فیس‌بوک را بکشد و تداوم افزایش درآمد را تضمین کند.انتخابات ریاست‌جمهوری دوهزاروشانزده آمریکا نقطه‌ی عطفی در طرزفکر مردم درباره‌ی رسانه‌های اجتماعی و شیوه‌هایی بود که مردم و دولت می‌توانند از قدرت این رسانه‌ها در راستای مقاصد شوم استفاده کنند. یک پرسش بیشتر از سایر پرسش‌ها رواج یافت: شرکت‌های فناوری چقدر باید برخلاف طبع انسان اقدام کنند؟ وقتی کاربران تصمیم می‌گرفتند اخبار به‌شدت حزب‌گرایانه را بخوانند، تصمیم می‌گرفتند تئوری‌های توطئه درباره‌ی واکسن‌هایی را منتشر کنند که به اوتیسم منجر می‌شوند، تصمیم می‌گرفتند سخنرانی‌های نژادپرستانه‌ی شدیداللحن یا بیانیه‌های کسانی را به اشتراک بگذارند که به مردم شلیک می‌کردند‌، شرکت چه مسئولیتی برای محدود کردن‌شان داشت؟ البته اگر مسئولیتی برای خودش قائل بود. نهادهای نظارتی فیس‌بوک، یوتیوب و توییتر را درباره‌ی سیاست‌هایشان برای مدیریتِ کاربران و اینکه چه نوع محتواهایی را باید محدود کنند یا نظارت دقیق‌تری روی‌شان داشته باشند، سؤال‌پیچ کردند. نمایندگان این شرکت‌ها توضیح دادند که قصدشان ترویجِ آزادیِ بیان و محدود کردنِ خراب‌کاری‌هاست و در این راستا از ابزارهایی بهره می‌برند که از همه ارزان‌ترند و به کمترین نظارتِ انسانی نیاز دارند.مسیر رسیدن کاربر اینستاگرام به موفقیت مشخص و مبتنی بر مقایسه با دیگران بود. تنها کاری که کاربر باید انجام می‌داد، تولید محتوای مناسب بود: محتوایی الهام‌بخش به‌لحاظ بصری، با کپشنی متفکرانه و در عین حال خوش‌بینانه که قدری تحسین‌برانگیز باشد. همه‌ی این فعالیت‌ها وارد زندگی واقعی و تصمیماتِ کاریِ واقعی شدند. آن نسخه‌ای از اینستاگرام که بنیان‌گذارانش تصمیم گرفته بودند بسازند، یعنی نسخه‌ای که هنر و خلاقیت را پرورش می‌داد و پنجره‌هایی از جنس تصویر به زندگی دیگران باز می‌کرد، داشت به‌وسیله‌ی معیارهایی که اینستاگرام ارجح می‌دانست، خدشه‌دار می‌شد. این امر برنامه‌ی اینستاگرام را به رقابتی تبدیل می‌کرد که آدم می‌توانست در آن برنده شود.همیشه به نظر می‌رسید که برنامه‌ی اینستاگرام از نوعی واقعیت بهبودیافته حمایت می‌کند. اولین فیلترها که نخست از سوی کوین سیستروم و سپس کول رایز ارائه شدند، عکاسی را بههنر تبدیل کردند. در ادامه و با پیشرفت فناوری ویرایش عکس، مدل‌ها و افراد مشهور در ملاقات‌هایشان با سیستروم و چارلز پورچ اغلب خواستار فیلترهایی می‌شدند که چهره‌شان را زیباتر کند. با رونمایی از بخش جدید استوری‌ها، اینستاگرام مجبور شد ابزارهایی در اختیار مردم بگذارد که بتوانند سلفی‌هایشان را پیش از انتشار ببینند. دست‌اندرکاران اینستاگرام حتی اجازه دادند کایلی جنر فیلتر اختصاصی خودش را بسازد تا مردم بتوانند رژلب‌های او را به‌صورت مجازی امتحان کنند.هرچه تعداد افراد موفق در اینستاگرام بیشتر می‌شد، به‌ویژه آن‌هایی که از طریق ساخت برندهایی به موفقیت می‌رسیدند که تجربه‌ی انسان را به‌لحاظ بصری جذاب‌تر می‌کردند، خود اینستاگرام هم موفق‌تر و مهم‌تر می‌شد. به‌جز در موارد خاص، به‌طور کلی کوین سیستروم هیچ نگرانی‌ای بابت این تبلیغات مصرانه نداشت. سخت می‌شد تعیین کرد که آیا این شرکت باید بین تبلیغات مصرانه و فریب‌کاری مرزی قائل شود یا خیر. به‌علاوه، اجرای سیاست‌ها از سوی اینستاگرام با تناقض همراه بود و کسانی را که سعی می‌کردند کسب‌وکار خودشان را شکل دهند، سردرگم می‌کرد.کسب‌وکارهای شکل‌گرفته در اینستاگرام که شانس بیشتری برای موفقیت داشته‌اند، آن‌هایی هستند که از گرایشِ روانیِ کاربران‌شان (یعنی نیاز به داشتن دنبال‌کننده و دیده شدن) بهره می‌برند و در عین حال محتواهای جذابی هم تولید می‌کنند. این کسب‌وکارها به تقلید از شیوه‌ی معرفی کاربران خوش‌آتیه از سوی صفحه‌ی رسمی اینستاگرام، برای گفتن داستان‌شان از افراد عادی استفاده می‌کردند تا در عین معرفی خودشان، برند آن‌ها را هم تبلیغ کنند.بحث درباره‌ی اینکه آیا اینستاگرام برتریِ فیس‌بوک را تهدید می‌کند یا خیر، به‌تدریج بر تمامی تعاملات بین تیم‌های مدیریتیِ دو شرکت، به‌ویژه درباره‌ی جذب نیرو، سایه انداخت. اینستاگرام نمی‌توانست خودش برود و نیروهایی را که لازم داشت جذب کند تا کارها را به سرانجام برساند. کوین سیستروم و مایک کرایگر باید برای جذب نیرو نطق مفصّلی برای مارک زاکربرگ می‌کردند و او تنها زمانی می‌توانست تصمیم به این کار بگیرد که کار مدنظر ارزش جذب آن تعداد نیرو را داشت. همه‌ی تیم‌های فیس‌بوک باید چنین کاری می‌کردند، ولی همه‌ی تیم‌های فیس‌بوک که شرکت کوچکی را در درون شرکت بزرگ‌تر اداره نمی‌کردند که برای خودش درآمد و محصولی داشته باشد که به فید اخبار فیس‌بوک وابسته نباشد.بعدها، در هرج‌ومرجِ تلاش و متوقف کردنِ کندیِ رشد، به کار انداختنِ آی‌جی‌تی‌وی و کلنجار رفتن با فیس‌بوک بر سر منابع، یک گروه بیشتر از همه اذیت شد: تیمی که سعی می‌کرد بزرگ‌ترین مشکلات اینستاگرام را پیش از آنکه به رسوایی‌های بزرگ‌تری شبیه رسوایی‌های فیس‌بوک تبدیل شوند، به‌سمت حل شدن پیش ببرد.چند ماه پس از آنکه بنیان‌گذاران اینستاگرام شرکت را ترک کردند، برندِ این برنامه‌ی کاربردی به «اینستاگرام، محصولی از فیس‌بوک» تغییر یافت. گروهی که مسئول بخش ارسال پیام مستقیم در اینستاگرام بودند، زیرنظر تیم فیس‌بوک مسنجر برده شدند. در اواخر سال 2019، زاکربرگ در کنفرانسی که با برند اینستاگرام برگزار شده بود، حضور مختصری پیدا کرد و با حضار سلفی گرفت. در درون شرکت، درباره‌ی این حرف می‌زد که از اینستاگرام برای شکست برنامه‌ی چینیِ تیک‌تاک استفاده کنند که جای اسنپ‌چت را به‌عنوان تهدید اصلی برتریِ فیس‌بوک گرفته بود. فراوانیِ تبلیغات در اینستاگرام افزایش یافته بود. تعداد اعلان‌ها و توصیه‌های شخصی‌سازی‌شده درباره‌ی دنبال کردن افراد هم بیشتر شده بود. حضور در «خانواده‌ی» فیس‌بوک مساوی بود با سازش کردن در برخی زمینه‌ها برای بهبود درآمد شرکت (و پاسخ‌گو بودن بابت کاهش سرعت رشد شبکه‌ی اجتماعی اصلی).اکتبر آن سال، کارمندان اینستاگرام دور یک کیک جمع شدند.جمعیتی چندده‌نفره در جشنی که در دفتر شرکت در سن فرانسیسکو برگزار شده بود، این‌طور می‌خواندند: «تولدت مبارک، تولدت مبارک، تولدت مبارک اینستاگرام.» از روزی که بنیان‌گذاران اینستاگرام کلیک کردند تا این برنامه‌ی کاربردی را در اختیار مردم دنیا قرار دهند نٌه سال گذشته بود. کیک تولد اینستاگرام کیکی بود با پنج لایه‌ی رنگیِ مختلف و دانه‌های شگفتانه‌ی رنگارنگی که پس از بریدن کیک از وسطش بیرون می‌پاشیدند.سیستروم و کرایگر در این جشن تولد حضور نداشتند. سیستروم دیگر در صفحه‌ی اینستاگرامش پست نمی‌گذاشت. در واقع، داشت پست‌هایش را حذف می‌کرد. آن عکسی که روی کاناپه‌ای در منزلش با کرایگر و آدام موسری گرفته شده بود تا انتقال مسالمت‌آمیز قدرت را نشان دهد هم دیگر در فیدش به چشم نمی‌خورد. هر دو بنیان‌گذار اینستاگرام داشتند سعی می‌کردند وقت‌شان را صرف این کنند که نگاهی به درون خودشان بیندازند و به این فکر کنند که بدون شغل‌هایشان چه‌کسانی هستند. سیستروم خلبانی یاد گرفت و کرایگر هم پدر شد.در سال دوهزارونوزده، درآمد اینستاگرام حدود ۲۰میلیارد دلار بود، یعنی بیش از یک‌چهارمِ کلِ فروشِ فیس‌بوک. پیشنهاد سال دوهزارودوازده فیس‌بوک برای خرید اینستاگرام با تلفیقی از پول نقد و سهام معامله‌ای برجسته در تاریخ تملک شرکت‌ها بود. پس از تحقیق درباره‌ی مسئله‌ی خودخوری، اینستاگرام دارد جایگاه بزرگ‌تری در فیس‌بوک پیدا می‌کند. قرار بود بر اساس این تحقیق تصمیم بگیرند که با اینستاگرام چه برخورد منطقی و عقلانی‌ای باید بکنند. کارمندان اینستاگرام نگران‌اند که مبادا از این تحقیق برای منطقی جلوه دادنِ افزایش کنترل زاکربرگ روی اینستاگرام استفاده شده باشد.سیستروم و کرایگر اینستاگرام را به این دلیل به فیس‌بوک فروختند که می‌خواستند بزرگ‌تر و مهم‌تر باشد و بیشتر عمر کند. سیستروم به مجله‌ینیویورک گفت: «باید شانس‌تون رو امتحان کنین و چیزی بسازین که برای همه‌ی مردم باارزش باشه و بتونه رشد کنه و خیلی بیرزه و از اون برای کمک کردن به جامعه استفاده کنین. ما واقعاً تلاش کردیم تا این کار رو انجام بدیم، تا به گسترش چیزهای خوب کمک کنیم.» ولی حالا که تعداد کاربران اینستاگرام از ۱‌میلیارد نفر گذشته است، برنامه‌ای که توسعه داده بودند تا تأثیر فرهنگی شگرفی داشته باشد، به کشمکشی بر سر شخصیت، غرور و اولویت‌ها در درون شرکت آغشته شده است. اگر بتوان از تاریخچه‌ی فیس‌بوک درسی گرفت، باید گفت که هزینه‌ی واقعی خرید اینستاگرام را کاربرانش خواهند پرداخت.دوست دارید پیچ‌وخم‌های این داستان را موبه‌مو بخوانید و نکته‌به‌نکته از آن درسی بیاموزید که برای کسب‌وکارتان مفید باشد؟بدون فیلتر را با ترجمه‌ی سعید زرگریان در نشر آموخته بخوانید.حتی اگر کسب‌وکار ندارید اما به داستان آدم‌ها در دنیای کسب‌وکارشان علاقه‌مندید یا دوست دارید بدانید که پشت‌پرده‌ی اینستاگرام چه خبر است، خواندن این کتاب را توصیه می‌کنم.یک بیت شعر هم هست از مریم جعفری آذرمانی که هر چند از مقصود و منظور شاعر در هنگام سرودن این بیت خبر ندارم اما هر بار که این بیت را خوانده‌ام یاد حال و هوای اینستاگرام افتاده‌ام:زمانه بد شده با خوش‌سلیقه‌های دقیق  زمینه پر شده از چشم‌های زودپسندامید که نگاه‌هایمان عمیق‌تر بشود و انتخاب‌هایمان دقیق‌تر.بدون فیلتر داستان اینستاگرام نشر آموخته </description>
                <category>فاطمه مدیحی بیدگلی</category>
                <author>فاطمه مدیحی بیدگلی</author>
                <pubDate>Fri, 10 Sep 2021 13:10:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه شد که رفتم سراغ اصل‌گرایی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fatememadihibidgoli/%DA%86%D9%87-%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-kr8fmhpzokp5</link>
                <description>طرح جلد و نوشته‌های توصیفی عنوان در کادر قرمز بالایی ترغیبم می‌کند به خواندن این کتاب. نوشته که با خواندن این کتاب کمد شلخته‌ی زندگی و شغلتان را سر و سامان دهید و من که امروز نه‌تنها زندگی و شغلم بی‌سروسامان است، بلکه وسایلم هم نامرتب است؛ کشیده می‌شوم به‌سمت این کتاب. آن خط‌های سیاه و آشفته‌ی روی جلد انگار نشان از زلف و ذهن پریشان من دارد.این کتاب را که گرگ مک کیون نوشته است، دکتر بهنام شاهنگیان و مهدی مصلحی به فارسی ترجمه کرده‌اند و نشر آموخته در ۲۳۲ صفحه منتشر کرده است.  این کتاب بیست فصل دارد و البته در ابتدای آن پیشگفتار مترجمان را می‌خوانیم و در انتهاش نیز ضمیمه‌ی مفصّلی است. https://amookhteh.ir/product/essentialism/?ref=17732فصل اول درباره‌ی اصل‌گرایی است و اساس اصل‌گرایی بر این است که فقط کارهای واقعاً مهم را انجام بدهیم یعنی لازم نیست که همه‌ی کارهای ریز و درشت را انجام بدهیم و به همه‌ی پیشنهاد‌های کاری پاسخ مثبت بدهیم. راه و رسم اصل‌گرایی این است که شعار «کمتر ولی بهتر» را بی‌وقفه دنبال کنیم. راه و رسم اصل‌گرایی یادگیری تشخیص تفاوت بین گزینه‌هاست یعنی یاد بگیریم همه‌ی گزینه‌ها را پالایش کنیم و فقط آن‌هایی را انتخاب کنیم که واقعاً ضروری‌اند. راه و رسم اصل‌گرایی به کنترل انتخاب‌های خودمان ختم می‌شود. در راه اصل‌گرایی هم مسیر لذت‌بخش است و هم رسیدن به مقصد. اصل‌گرایی در تلاقی بین «چیزهای درست»، با «دلایل درست» و در «زمان درست» شکل می‌گیرد. فصل دوم درباره‌ی انتخاب است. طبق‌ تعریف، انتخاب یعنی نه گفتن به یک یا چند چیز و این کار شاید حس باختن را در افراد به وجود آورد. اولین و مهم‌ترین مهارتی که در مسیر اصل‌گرایی می‌آموزید پرورش توانایی انتخاب کردن در همه‌ی حوزه‌های زندگی است. فصل سوم درباره‌ی «تشخیص» است. تفاوت فرد اصل‌گرا با فرد فرع‌گرا در این است که فرع‌گرا فکر می‌کند تقریباً همه‌چیز حیاتی است و اصل‌گرا می‌داند که تقریباً همه‌چیز غیرحیاتی است. فصل چهارم درباره‌ی موازنه است و در موازنه توجه به این نکته ضروری است که یا باید انتخاب‌های سخت را خودمان انجام دهیم یا بگذاریم دیگران برایمان تصمیم بگیرند. در واقع موازنه وادارمان می‌کند که گزینه‌های موجود را وزن کنیم و گزینه‌ی بهتر را با تدبیر  انتخاب کنیم. اصل‌گرایان موازنه‌ها را بخش جدایی‌ناپذیر زندگی می‌دانند و آن را بخش فی‌نفسه منفی زندگی تلقی نمی‌کنند. موضوع فصل پنجم کتاب اصل‌گرایی فرار است. فرار یعنی چه؟ یعنی اینکه بدانیم برای اینکه بتوانیم معدود چیزهای حیاتی را از میان انبوه چیزهای بی‌اهمیت تشخیص دهیم به فضایی برای فرار از مشغله‌ها نیاز داریم. در ادامه، نویسنده فضایی برای طراحی، فضایی برای تمرکز و فضایی برای خواندن پیشنهاد می‌کند. فصل ششم درباره‌ی دیدنِ چیزهایی است که واقعاً اهمیت دارند.  در این فصل درباره‌ی تصویر کلان و فیلترکردن  اطلاعات جذاب صحبت شده است و نویسنده توضیح داده که منظورش از این مفاهیم چیست و برای بهره‌گیری از آن‌ها چه راهکارهایی وجود دارد. در فصل هفتم گِرگ مک کیون از خوانندگان دعوت می‌کند که بازی کنند. او معتقد است که اصل‌گرایان خِردِ کودک درون‌شان را می‌پذیرند. در واقع، اصل‌گرا می‌داند که بازی ضروری است و باور دارد که بازی نه‌تنها اتلاف وقت نیست بلکه جرقه‌ی کاوشگری را می‌زند.  اگر می‌پرسید چگونه؟ باید بگویم که بازی از سه جنبه پشتیبان کاوش است. اول اینکهُ بازی دامنه‌ی گزینه‌های موجودمان را گسترش می‌دهد. دوم اینکه، بازی نوش‌داروی استرس است و استرس هم دشمن بهره‌وری است و هم می‌تواند بخش خلاقیت مغز را تعطیل کند.  سوم اینکه به گفته‌ی متخصصان مغز، بازی بر کارکرد اجرایی مغز تأثیر مثبت دارد. فصل هشتم درباره‌ی حفاظت از دارایی‌هاست. تاکنون به ارزشمندترین دارایی‌تان فکر کرده‌اید؟ گمان می‌کنید ارزشمندترین دارایی‌تان همانی است که برای خریدش بیشترین پول را پرداخته‌اید یا آن چیزی است که امروز به بیشترین قیمت از شما می‌خرند؟ هیچکدام! ارزشمندترین داریی شما خودتان هستید. پس بیش از هر چیزی باید از روح و جسم و ذهن خودتان مراقبت کنید و یکی از مهم‌ترین عواملی که به سلامتی‌تان کمک می‌کند تا بیشترین اثربخشی و بهره‌وری را داشته باشید، خواب کافی است. شاید باورش برایتان سخت باشد که در این کتاب به مقاله‌ای اشاره شده است با این عنوان: «خواب نماد جدید کارآفرینان موفق است.» و البته شاید اگر پرخوابی تنها عامل لازم برای موفقیت کارآفرینان بود، نام من در صدر فهرست‌ها می‌درخشید! فصل نهم درباره‌ی انتخاب سخت‌گیرانه است و البته این موضوع با موازنه ربط دارد زیرا که موازنه نیز طبق تعریف یعنی به‌کارگیری معیارهای بسیار گزینشی برای انتخاب. گزینشی و صریح کردن معیارهایمان ابزاری سیستماتیک در اختیارمان می‌گذارد تا بتوانیم چیزهای ضروری را تشخیص دهیم و چیزهای غیر ضروری را کنار بگذاریم. باید صریح و شفاف باشیم. در واقع باید بپذیریم که اگر پاسخ یک بله‌ی قاطع و واضح نباشد، باید این‌طور استنباط کنیم که نه‌ی واضح است. فصل ده درباره‌ی روشنگری است. به‌قول نویسنده‌ی کتاب تفاوت بین تقریباً واضح تا کاملاً واضح را فقط عینکی‌ها خوب می‌فهمند. راست هم می‌گوید. به من عینکی اعتماد کنید! شفافیت که نباشد مردم وقت و انرژی‌شان را صرف انبوهی از کارهای کم‌اهمیت می‌کنند. در نتیجه شفافیت کمک می‌کند که در حوزه‌های حیاتی‌تر گام‌های مؤثرتر و بزرگ‌تری برداریم. حالا وقت آن رسیده است که برایتان از اهمیت نیت اصلی بنویسم. نیت اصلی در واقع یعنی تصمیمی می‌گیرید که هزار تصمیم‌گیری بعدی را از گردنتان باز می‌کند. نیت اصلی هم الهام‌بخش است و هم ملموس است. هم معنادار است و هم قابل‌اندازه‌گیری است. نیت اصلی اگر درست باشد،در واقع جهتی است که هزار تصمیم بعدی را به نتیجه می‌رساند. مثل این است که تصمیم بگیرید به‌جای وکیل شدن دکتر شوید. یک انتخاب راهبردی، یک دنیا گزینه‌ی دیگر را حذف می‌کند و با این کار نقشه‌ی مسیر زندگی‌تان ترسیم می‌شود. نیت اصلی حقیقی نیتی است که شما را به‌سمت درک بهتر هدف هدایت می‌کند و به ترسیم مسیر زندگی‌تان کمک می‌کند. عنوان فصل یازدهم شهامت است. با مطالعه‌ی دقیق این فصل می‌آموزیم که هر جا لازم باشد، خیلی مؤدبانه بگوییم: «نه!»نویسنده در این فصل پیش از اینکه ما را با نحوه‌ی نه گفتن مؤدبانه آشناتر کند، درباره‌ی جسارت توضیح می‌دهد  و خاطرنشان می‌کند که قصد ندارد یک فصل به جسارت اختصاص دهد اما با بررسی عمیق اصل‌گرایی به این نتیجه رسیده است که جسارت کلید فرایند حذف چیزهای غیرضروری است. شفاف بودنِ چیزهای ضروری باعث می شود قدرتِ نه گفتن به چیزهای غیرضروری را به دست آوریم. باید یاد بگیریم که قاطعانه، محکم و در عین حال مؤدبانه نه بگوییم.  در ادامه‌ی این فصل  چند روش نه گفتن مؤدبانه را می‌آموزید. فصل دوازدهم درباره‌ی لغو تعهد است. به زبان ساده‌تر منظور این است که جلوی ضرر را بگیرید و سود زیادی ببرید. بر سردر این فصل جمله‌ای نوشته است که من خیلی از آن خوشم آمد و به نظرم خیلی درس‌آمز است پس اینجا می‌نویسم تا شما هم بخوانیدش: نیمی از مشکلات زندگی را می‌توان ناشی از بله گفتن بیش از حد سریع و نه گفتن نه‌چندان سریع دانست. لب کلام این فصل این است که اگر متوجه شدید که مسیری نادرست است، از راه برگردید، حتی اگر در مسیر نادرست آنقدر پیش رفته‌اید که پاهایتان تاول زده است. می‌دانم که این کار دشوار است. خیلی هم دشوار است. تقریباً هم برای همه‌ی آدم‌ها همین‌طور است. از منظر روانشناختی چنین پدیده‌ای را که اتفاقاً شایع هم هست «خطای هزینه‌ی هدررفته»‌ می‌نامند. خطای هزینه‌ی هدررفته یعنی میل به ادامه‌ دادن صرف وقت و پول و انرژی در کاری که می‌دانیم نتیجه ندارد اما از آن دست نمی‌کشیم چون پیش از این هزینه‌ی زیادی برایش متحمل شده‌ایم یا از دست داده‌ایم. در ادامه و تا پایان این فصل می‌آموزید چه‌طور از دام‌های تعهد اجتناب کنید.  برای من که ویراستارم، یا دقیق‌تر این است که بگویم برای من که ویراستار هم هستم، فصل سیزدهم از همه‌ی فصل‌ها جالب‌تر بود. عنوان فصل هست تدوین‌گری هنر نامرئی اما به خواندن فصل که ادامه دهید سر و کله‌ی ویراستاری هم پیدا می‌شود. حتی در زندگی! اصلاً دوست ندارم درباره‌ی این موضوع بیش از این توضیح بدهم. دوست دارم خودتان کتاب را بخوانید. مخصوصاً‌ اگر ویراستار هستید، احتمالاً مثل من ذوق می‌کنید از  طرز نگاه نویسنده‌ای با این قلب رقیق  و نگاه دقیق. می‌دانم. می‌دانم که می‌خواهید بگویید ویرایش در سرزمین ما با همه‌جای دنیا فرق دارد اما باور کنید این‌هایی که نوشته برای همه‌ی آدم‌ها مفید است و فرقی نمی‌کند ویراستار ایرانی باشید یا خارجی. به وجد می‌آیید. هنوز هم دوست دارید بدانید در این فصل چه خبر بوده و از اینکه متن را به حاشیه کشانده‌ام از دستم دلگیرید؟  خیلی خلاصه یک جمله‌ می‌گویم و آن اینکه برای اینکه به ویزراستار زندگی تبدیل شویم باید بدانیم که چه وقت باید جلوی خودمان را بگیریم. عنوان فصل چهاردهم محدود کردن است. در واقع ماجرا از این قرار است که تعیین مرز آزادی‌آفرین است. تناقض زیبایی است. برای اینکه اصل گرا بمانیم باید حد و حدود خودمان را تعیین کنیم و پا از حد خود بیرون نگذاریم. ناپدید شدن مرزها پدیده‌ای است مختص عصر فرع‌گرایانه‌ی ما مخصوصاً که با وجود فناوری در زندگی‌هامان، مرز کار و زندگی محو شده است و در هم تنیده‌اند. فصل پانزدهم از مزیتی نامنصفانه حرف می‌زند که حائل نامیده شده است. این فصل به این دلیل برایم جذاب است که نویسنده در آن برای اینکه بتواند مفهوم و مقصودش از حائل را به‌خوبی در ذهن خواننده حک کند به داستان متوسل شده است و آن هم چه داستانی: یوسف پیامبر! دقیقاً کجای ماجرا؟ آن‌جا که با درایت یوسف بر بحران خشکسالی فائق آمدند.  معنای تحت‌اللفظی «حائل» چیزی است که از تماس میان دو چیز و آسیب‌زدنشان به یکدیگر جلوگیری می‌کند. حالا این چه ربطی به داستان یوسف پیامبر یا اصل‌گرایی دارد؟  راه و رسم اصل‌گرایان این است که از دوران خوب به‌ره بگیرند به‌عنوان حائلی برای دوران بد. تو خود حدیت مفصّل بخوان از این مجمل. فصل بعدی درباره‌ی کاهش است که در واقع یعنی مانع‌ها را حذف کنید تا ثمردهی افزایش یابد. اصل‌گرا با بیشتر حذف کردن به‌جای بیشتر کار کردن، تولید را افزایش می‌دهد. در ادمه‌ی فصل این موضوع به تفصیل شرح داده شده است اما من به همین سرنخ‌ها اکتفا می‌کنم تا شما هم اگر دوست دارید بیشتر بدانید، کتاب را بخوانید. از این‌ها که بگذریم در فصل بعد نوبت به مبحث دوست‌داشتنی پیشرفت می‌رسد. قدردان پیروزی‌های کوچک باشید. اصل‌گرا به‌جای اینکه سعی کند به یک‌باره به همه‌چیز برسد و اوج بگیرد، پیشرفت‌های اندک را نیز جشن می‌گیرد و پیروزی‌های ساده و کوچک را در حوزه‌های ضروری دنبال می‌کند. روی حداقل‌پیشرفت قابل‌قبول تمرکز کنید. حداقل آماده‌سازی قابل‌قبول را انجام دهید و به پیشرفت‌هایتان پاداش عینی بدهید. در فصل هیجدهم صحبت از این است که روال روزانه معجزه می‌کند. فرد اصل‌گرا روالی طراحی می‌کند که مبتنی بر کارهای ضروری است و در نتیجه اجرای کارها تقریباً بی‌دردسر می‌شود. روال یکی از قدرتمندترین ابزارهای رفع موانع است. بدون روال، کشش کارهای غیرضروری مغلوبمان می کند. در ادامه‌ی این فصل از مزایای روال و قدرت روال درست بیشتر خواهید خواند. فصل نوزدهم درباره‌ی تمرکز است. منظور از تمرکز این است که تشخیص بدهیم دقیقاً همین حالا چه کاری مهم است و فقط آن را انجام بدهیم. تمرکز در واقع همان دم‌غنیمت‌شمری است که حتی در ادبیات ما نیز پیشینه‌دار است و از خیام تا حافظ و سهراب در اشعارشان بر آن تأکید کرده‌اند.  وقتی تأکید می‌کنیم که فقط لحظه‌ی حال مهم است احتمالاً این سؤال برایتان پیش می‌آید که چگونه باید در لحظه‌ی حال باشیم. در این‌جا تیتروار می‌نویسم: ببینید در حال حاضر چه‌چیزی مهم‌ترین است. آینده را از سر به در کنید. اولویت‌بندی کنید. فصل آخر کتاب اصل‌گرایی درباره‌ی «بودن» است. جمله‌ی سقراط توجهم را جلب می‌کند که گفته «بدان که زندگی پرمشغله بی‌حاصل است.» و حتماً‌ تا حالا با خواندن این مطلب دستگیرتان شده که این کلام شالوده‌ی اصل‌گرایی است. باید به این نکته هم توجه داشته باشید که وقتی چیزی به لحاظ احساسی به واقعیت می‌پیوندد، آن‌قدر قدرتمند می‌شود که بعضی چیزها را تغییر دهد. اصل‌گرا بودن یعنی چیزی را در کمترین زمان به بهترین شکل به تصویر بکشیم. اگر می‌خواهید مبتنی بر اصل‌گرایی زندگی کنید زندگی واقعاً تأثیرگذاری داشته باشید.  زندگی فرد اصل‌گرا واقعاً معنادار و بااهمیت است. از خودتان بپرسید:«چه چیزی ضروریه؟» و بقیه را کنار بگذارید. اگر آماده‌اید که برای یافتن  پاسخ  این سؤال به درونتان نگاه کنید، آماده‌اید به مسیر اصل‌گرایانه متعهد شوید.شیرینی‌اش مبارکتان!</description>
                <category>فاطمه مدیحی بیدگلی</category>
                <author>فاطمه مدیحی بیدگلی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Aug 2021 17:20:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب برنامهٔ محتوایی یک‌ساعته</title>
                <link>https://virgool.io/@fatememadihibidgoli/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%94-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%87-zligcd49wn7v</link>
                <description>برنامهٔ محتوایی یک‌ساعته، چراغ راه تازه‌‌کارها کتاب برنامهٔ محتوایی یک‌ساعته در واقع تلاشی است برای بیان استراتژی تولید محتوای اثربخش برای وبلاگ، با زبانی ساده و زمانی کوتاه. اگر آن‌قدر در وادی محتوا تازه‌واردید که برایتان سؤال شد استراتژی محتوا یعنی چه، در صفحهٔ چهارده این کتاب از زبان یک‌ نفر در سمت مدیر ارشد محتوا چنین می‌خوانید: استراتژی محتوا برنامه‌ای است برای جذب مخاطب از طریق انتشار، حفظ و گسترش محتوای مستمر و منظم که اسباب آموزش یا تفریح را فراهم کند یا غریبه را به طرفدار و طرفدار را به مشتری تبدیل می‌کند. راستش را بخواهید، شخصاً این کتاب را به‌خاطر جذابیت نهفته در عنوان آن خریدم اما حالا که خوانده‌ام بیا تا برایت بگویم که در دل آن چه می‌گذرد. این کتاب به کارتان نمی‌آید اگر در یک تیم محتوایی بزرگ مشغول به کارید و برای برنامه‌ریزی محتوایی شیوه‌های خاصی دارید. در عوض، این کتاب راست‌ کار کسانی است که می‌خواهند ساده و سریع به ایده‌های محتوایی برسند و دیگر کاسهٔ چه‌ کنم دست نگیرند. با کتاب تقویم محتوایی یک‌ساعته هم زمین بازی محتوا را مشخص می‌کنید و هم دوست خیالی خواننده را! هم با برنامهٔ محتوایی آشنا می‌شوید، هم به ایده‌های محتوایی می‌رسید، یاد می‌گیرید صدای قدرتمند به برند تزریق کنید.بهترین قالب محتوا را که شناختید، با نوشتن بلاگ‌پست میخ‌کوب‌کننده آشنا می‌شوید. حالا نوبتی هم که باشد، نوبت تبلیغ محتواست که از شما چه پنهان، پنج مسیر اصلی دارد: رسانه‌های اجتماعی، برقراری ارتباط، ایمیل، خودکارسازی و پرداخت هزینه‌. بخش ششم دربارهٔ مدیریت جریان کاری تقویم محتوا سخن می‌گوید. نخست خواننده را با باید‌ها و نبایدهای تقویم محتوا آشنا می‌کند و یک قدم مانده به پایان کتاب از ابزار مدیریت جریان کاری محتوا حکایت می‌کند. برنامهٔ محتوایی یک‌ساعته با نتیجه‌گیری و چند کلامی دربارهٔ قدم‌های بعدی مسیر محتوا پایان می‌پذیرد. من هم مثل جو پولیتزی معروف، شیفتهٔ محتوای متمایز هستم، البته که کوشیدم در این نوشتار در چارچوب رعایت اصول معرفی کتاب، متمایز هم باشم. راستی گفتم محتوای متمایز و یادم آمد نویسنده در این کتاب، یادی کرده است از کتاب کارخانهٔ محتوا نوشتهٔ جو پولیتزی. کارخانهٔ محتوا یکی از سه‌گانه‌های محتوایی جو پولیتزی است که به‌تازگی در نشر آموخته منتشر کرده است. کسی چه می‌داند، شاید کتاب بعدی،کارخانهٔ محتوا باشد. خوب می‌دانم که خواندن کتاب‌هایی دربارهٔ محتوا، جای تمرین و تکرار و تولید محتوا را پر نمی‌کند، من هم تولید محتوا را بی کتاب و کلاس شروع کردم اما کتاب‌ها مسیر را‌ روشن می‌کنند تا زودتر به مقصد برسیم. اگر‌‌ در دنیای تولید محتوا تازه‌کار نیستید، ممکن است این کتاب برایتان جالب نباشد؛ اگر دورهٔ نقشهٔ راه بازاریابی محتوایی یوسف فراهانی را گذرانده‌اید، ممکن است بسیاری از نکات این کتاب برایتان تکراری باشد، اما اگر به‌دنبال یک کتاب راهنما می‌گردید که بتوانید زود و رو‌ به بهبود بلاگ‌پست بفروش بنویسید و دوست دارید پیش و پس این نوشتن را هم بدانید، برنامهٔ محتوایی یک‌ساعته را بخوانید. راستی، تا یادم نرفته بگویم که این کتاب را پیش از این، نشر سخن‌گستر با عنوانی مشابه منتشر کرده است و طبق منطق هر ترجمهٔ مجدد، انتشارات برآیند بر آن بوده که ترجمه‌ای با کیفیت بیشتر ارائه کند و الحق که به‌مدد قلم  مترجمانش، سروش صیادی و امیر پورحسن به‌همراه ویرایش و سایر نظارت‌های لازم، به‌خوبی از عهده برآمده است. اگر کتاب را خوانده‌اید یا می‌خواهید بخوانید، خوشحال می‌شوم در کامنت‌ها با هم گپ بزنیم.</description>
                <category>فاطمه مدیحی بیدگلی</category>
                <author>فاطمه مدیحی بیدگلی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Jun 2021 14:52:22 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>