<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Fatima</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fatimahghn</link>
        <description>علاقه مند به توسعه فردی و کتابخوانی …</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 07:58:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1937816/avatar/paQkKA.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Fatima</title>
            <link>https://virgool.io/@fatimahghn</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دوباره کتاب بخوان زیرا…</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/fatima-haghirian-nsom3umry9cs</link>
                <description> ‌امروز درحالی که داشتم برای رفتن به زمین تنیس آماده میشدم و مدام با خودم درحال فکر و کلنجار بودم که فورهندم را چگونه بهتر بزنم ونگران بازی‌ پیش رویم بودم پدرم را درحالی که با اشتیاق غرق مطالعه بود ، نظاره کردم و با حالتی حسرت‌ بار از او پرسیدم:«چگونه انقدر کتاب میخوانی ؟ واقعا رازش چیست؟»  پیوسته غر میزدم و میگفتم:«من دیگر مغزم توانایی و گنجایش خواندن این حجم از مطالب را ندارد ، یادش به خیر چقدر در گذشته کتاب میخواندم ، خاطرت هست؟»پدرم بعد از مکثی کوتاه گفت :«کتاب تنها دوست دانایی است که حتی زمانی که از او دوری بازهم در اوج صامتی نسبت به تو مهربان و وفادار است، بدون هیچ گله وشکایتی ، همواره با آغوشی باز ، پذیرا و یاری بخش توست.»درابتدا متوجه مقصود کلام و حتی ارتباط پاسخی که شنیدم با پرسشی که مطرح کردم ، نشدم  چراکه کماکان در ذهنم تنیس بازی می‌کردم … اما بعد از بازی خوبی که گذشت…  به دیدار یکی از دوستانم شتافتم و مدام با یکدیگر از ناعدالتی و ناجوانمردی سخن گفتیم که ..  کاملا ناگهانی در طی گفت و گو به یکی از اصلی ترین باور هایم تلنگری از سمت او اصابت کرد و عمیقا غمگین شدم :( شاید بتوانم «باورم »را به گلدان بلورین زیبایی بر روی بهترین میز پذیرایی خانه‌‌ تشبیه کنم، «تلنگر» را به توپ کودک مهمانی که بدون قصدِآسیب درحال کودکی و شیطنت بوده و «خودم»را صاحب خانه ای که پس از وقوع حادثه همزمان در حال تماشای کودک بهت زده ی نادم و گلدان عزیز شکسته اش ، است. درسکوت احساس مستاصل بودن داشتم و به دنبال چاره برای عبور از این چالش میگشتم که درلحظه ، پاسخ پدرم را چون طلا یافتم تا بدان تکه های گلدان بلورین شکسته ی باورم را بهم بچسبانم آری این یک هنر است که درموردش پیش‌تر در کتابی به غایت خوانده امنام این هنر کینتسوگی و منتسب به ژاپنی ها می باشد که آنها با صرف هزینه و مرارت های فراوان از تکه های شکسته سفال بوسیله طلا‌ برای خلق یک اثر هنری استفاده میکنند و  من هم به گمانم که ما نیز بسیار به این هنر نیازمندیم با این تفاوت که به جای طلا ، تشنه ونیازمند آگاهی برای تعمیر و چسباندن تکه های شکسته ی درونی خویش اعم از باورمان یا هر مولفه ای که به اصالتمان مرتبط باشد ، هستیم  .خلاصه ، هرچند تلخ و دشوار اما در همان لحظه در میان گفتگویمان باور شکسته قبلی را به شکل زیبای دیگری با آگاهی که ازپاسخ پدرم در توشه ی  ذهنم داشتم ، بهم چسباندم و آن را از نو ساختم و احساس درماندگی ام به احساس قدرت مبدل شد.و خوب دریافتم که به سرعت باید به همان دوست مهربانی که پدرم میگفت بازگردم اما اینبار با حجم عظیمی از دلتنگی و نیازمندی !چراکه شاید در این روزگار تنها کتاب بتواند همان دوست دانای آگاهی بخش ما باشد و  وفادار ما بماند ،وفادار  ِ وفادار…#دلنوشته #کتاب   #آگاهی   #باور    #دوستی    #هنر #تلنگر     # تنیس      #کینتسوگی</description>
                <category>Fatima</category>
                <author>Fatima</author>
                <pubDate>Fri, 18 Aug 2023 18:38:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موفقیت و رضایت از خویش</title>
                <link>https://virgool.io/@fatimahghn/%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4-aybunxldlwui</link>
                <description>وقتی از صحبت از موفقیت می‌شود ، اکثر افراد آن را با رضایت از خویشتن ، همسو و به دنبال هم و حتی برابر می‌دانند ؟! اما آیاموفقیت ، لزوما به رضایت از خویشتن منجر میشود ؟برای درک بهتر این موضوع ، ابتدا به تعاریف هرکدام به صورت جداگانه میپردازیم.تعریف موفقیتموفقیت برای هر کس یک تعریف خاص دارد، هر فرد با توجه به روحیات و خلقیات خود هدفی را به عنوان ارزش زندگی شخصی در نظرمی‌گیرد. بر حسب میزانی که آن هدف محقق شود، درجه‌ای از موفقیت را برای خود تعیین می‌کند. مفهوم اصلی موفقیت در داشتن آرامش روحی، احساس خوشبختی، خوش‌خلقی، صبر، درک و درایت، آسیب نرساندن و البته آسیب ندیدن تعبیر می‌شود.بطور کلی بالقوه کردن و شکوفا کردن استعدادهای درونی که در نهایت منجر به بهتر شدن زندگی ما و اطرافیان می‌شود را موفقیت نامگذاری میکنیم.مریام وبستر (Merriam-Webster) موفقیت را رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب و باب دل تعریف می‌کند؛ هم‌چنین می‌تواند دستیابی به ثروت،توجه و مساعدت یا برتری باشد. این تعاریف امکان تنوع و گوناگونی افراد را بررسی می‌کند و در واقع تحقیق از آن‌ها حمایت می‌کند. وقتی محققان از مردان و زنان می‌پرسند که تعریفشان از موفقیت چیست و برایشان چه مفهومی دارد، طیف وسیعی از پاسخ‌ها را دریافت می‌کنند که در طول زمان تغییر می‌کنند. به طور کلی، زنان موفقیت را بیش‌تر بر اساس تعادل زندگی و روابط تعریف می‌کنند، در حالی که مردان بیش‌تر بر موفقیت مادی متمرکزند. البته تعریف افراد می‌تواند به سن، شخصیت و تجربه‌ی قبلی آنان نیز بستگی داشته‌باشد.تعریف علمی موفقیتتعریف علمی موفقیت به این صورت است: «افراد با طی کردن یک روند دائمی، زندگی ایده‌آلی برای خود می‌سازند. این روند دائمی باعث تکامل انسان می‌شود. رسیدن به زندگی ایده‌آل و تکامل، همان موفقیت است.»تعریف روانشناسی موفقیتعلم روانشناسی ، علاقه را رمز موفقیت می شناسد،  البته علاوه بر آن ملاک‌های دیگری را برای موفقیت تعریف می کند از جمله اینملاک‌ها می‌توان به آگاهی درباره هدفی که می‌خواهید در پیش بگیرید، هدف گذاری، وسیع کردن دید و نگرش، مثبت اندیشی، پرهیز ازسرکوب و سرزنش کردن خود، پذیرفتن انتقاد و اشتباهات خود ، اشاره کرد .در واقع ، فرد موفق ، فردي است كه خود را در تمام ابعاد رشد دهد و نه تنها با پرورش يك بعد بلكه در تمام ابعاد خود را پرورش دهد و بهرشد برسد موفق است.موفقيت براي شما يعني حس دروني شما نسبت به باورها و انتظارتان و اين را هيچ كس به غير از خودشمانميتواند درك كند حتي ديگران هم نميتوانند به شما بگويند خوشبخت يا موفق هستيد درحاليكه باور نداريد ، برعكس آن هم صادق است ،مهم ترين ويژگي موفقيت داشتن هدف است كه براي هر كس متناسب با علايقش و ديدگاهش متفاوت است.تعریف شما از موفقیت چیست؟باید توجه داشته باشیم که اعتقاد قلبی‌مان درباره موفق شدن در زندگی همان جایی است که انگیزه و رضایت از زندگی نیز از آنجا ناشی می‌شود. در پایان روز، به دنبال نشانه‌های موفق شدن در زندگی خود خواهیم بود چون به طریقی می‌خواهیم احساساتی مثل شادی و کمال را تجربه کنیم. از این رو، باید چیزهایی را پیدا کنیم که احساس شادی و موفقیت را در وجودمان برمی‌انگیزند تا دریابیم که در کجای زندگی خود به موفقیت نیازمندیم.در این‌جا سؤالاتی وجود دارند که باید از خودتان بپرسید:چه چیزی شما را خوشحال می‌کند؟چه چیزی نیازهای اصلی شما را برآورده می‌کند؟انجام چه چیزی به زندگی شما معنا میدهد؟چه نوع دستاوردهایی برای شما ارزشمندتر است ؟رسالت شما در زندگی چیست ؟چه زمان هایی و در حین انجام کدام فعالیت غرقگی (flow) را تجربه میکنید ؟علاوه بر تأمل درمورد این سؤالات، شاید مفید باشد که پژوهش کنید تا دریابید که تعریف شخصی شما از موفقیت در زمینه‌ی بهزیستی وسعادت چیست؟ و به این موضوع فکر کنید که آیا تا بحال به دلیل تفکر و باور و نگرش اطرافیان خود ، اهداف زندگیتان را تعیین کرده اید؟ یا واقعا مبنای انتخاب اهداف شما ، خودتان و‌ نوع تفکر و علاقه ی شخصی شما بوده است؟ ببینید آیا می‌توانید مضامینی را پیدا کنید یا وضوح بیش‌تری را درمورد معنای موفقیت از دید خودتان بیابید؟ درمجموع اولین و مهمترین قدم شناخت تعریف شخصی شما از موفقیت ، خودشناسی می باشد؛ که باعث می‌شود دقیق‌تر و واضح‌تر ، تعریفتان از موفقیت مشخص شود و همچنین احتمالا زمانِ مساعدتر و بی‌دغدغه‌تری را برای رسیدن به اهداف شخصی‌تان سپری خواهید کرد.تعریف رضایتمعنای لغت رضایت ؛خشنودی و پسندیدگی و میل است و منظور از رضایت از زندگی ، احساس خرسندی نسبتا پایدار و همه جانبه درزندگی است که به آسانی متزلزل نمی‌شود و رضایت از زندگی به معنی احساس فرد در مورد عملکرد و شرایط زندگی‌اش است ، در واقع رضایت از خویش و زندگی به معنای بی نیازی از تایید و تشویق شدن از سوی خانواده و مردم و … می باشد و فرد در زندگی برای آرمان ها و ارزش های خود تلاش می کند ، در همان مسیری از زندگی گام برمیدارد که به قول پائولو کوئلیو در کتاب کیمیاگر ، «افسانه ی شخصی‌اش است » و فرد معنا و رسالت زندگی‌اش را در آن می یابد .در روان‌شناسی مثبت‌گرا، مفهوم ‌کلی «رضایتمندی از زندگی» بازخورد شیوه‌ی ادراک و ارزیابی انسان از همه‌ی موقعیت‌های زندگی‌اش است در واقع یک فرد زمانی از زندگی اش راضی است که احساس درونی مثبت و نسبتا پایایی به جنبه های مختلف زندگی خود داشته باشد .یکی از آرزوها و یا بهتر بگویم یکی از دغدغه‌های هر انسانی در زندگی داشتن احساس رضایت و خوشبختی است. به عبارت دیگر رضایتمندی از زندگی یکی از رازهای ناشناخته زندگی انسان‌های موفق است؛ همان‌هایی که با مشکلات گوناگونی دست‌و‌پنجه نرم‌ می‌کنند اما احساس نارضایتی از زندگی خود ندارند.بسیار دیده‌ایم کسانی را که فاقد امکانات زندگی‌اند اما از احساس رضایت برخوردارند و برعکس بسیاری از افرادی که با داشتن امکانات فراوان که از دید دیگران بسیار موفق هستند اما در زندگی احساس خوشبختی و رضایتمندی را تجربه نمی‌کنند. بدین ترتیب است که این سوال به ذهن متبادر می‌شود که چگونه می‌توان از زندگی خود احساس رضایت داشت؟ پژوهشگران به این منظور تحقیقات گسترده‌ای انجام داده‌اند تا ببینند چگونه چیزهایی مانند پول، نگرش، فرهنگ، حافظه، تندرستی، نوع‌دوستی و عادات روزانه بر احساس بهروزی ما تأثیر می‌گذارد. حوزه جدید روان‌شناسی مثبت پر از یافته‌های جدیدی حاکی از آن است که اعمال ما تأثیر چشمگیری براحساس خوشبختی و رضایت ما از زندگی دارد.توجه داشته باشید که رضایت از زندگی یک احساس درونی است که می‌تواند تحت‌تاثیر واقعیت‌های بیرونی باشد اما وابسته به آن نیست؛به‌طوری که می‌توان در بدترین شرایط از زندگی احساس رضایت داشت. ممکن است که این سوال در ذهن هر یک از ما شکل بگیرد که بااین وجود سرچشمه‌ احساسات انسان کجاست یا اینکه چه چیزهایی در شکل‌گیری احساسات نقش دارند؟ پاسخ این است که احساس،ناشی از تفکر انسان است پس احساسات نتیجه‌ مستقیم افکارند و ما آن‌گونه که می‌اندیشیم احساس می‌کنیم. در واقع بدون داشتن افکار خشمگینانه نمی‌توان احساس خشم کرد، بدون داشتن افکار افسرده نمی‌توان احساس افسردگی نمود و بدون داشتن افکار حاسدانه نمی‌توان احساس حسد کرد و... بنابراین احساس رضایتمندی یا نارضایتی از زندگی ، ریشه در چگونگی تفکر ما دارد و برای رسیدن به رضایت از زندگی باید در تفکراتمان تجدیدنظر کنیم نه اینکه فقط به تهیه و تأمین امکانات فراوان بیندیشیم.برای روشن شدن مفهوم رضایت، آن را از چهار بعد مورد بررسی قرار می دهیم:? فرصت در زندگی?نتایج حاصل در زندگی?ویژگی‌ های درونی?ویژگی‌ های بیرونیفرصت‌ هایی که در زندگی هر فرد وجود دارد با نتایجی که او به دست می‌ آورد متفاوت است. یک فرد ممکن است فرصت‌ های زیادی را به دلایل مختلفی از دست بدهد یا از فرصت‌ های اندک خود به بهترین نحو استفاده کند.گاهی اوقات مفاهیمی مانند لذت، رضایت مقوله‌ ای و تجربه اوج با مفهوم رضایت از زندگی اشتباه گرفته می‌ شود.لذت، یک احساس خوشی گذرا و محدود به رفتار یا رویداد خاصی مانند خوردن یک غذای خوشمزه و یا خواندن یک کتاب خوب است.رضایت مقوله‌ ای، به رضایتمندی در حوزه خاصی از زندگی مثل کار، خانواده و غیره و نه تمام جنبه‌ ها مربوط است.احساس تجربه اوج، نیز به دوره‌ های زمانی محدود در زندگی که توأم با رضایت است، گفته می‌شود .</description>
                <category>Fatima</category>
                <author>Fatima</author>
                <pubDate>Wed, 21 Dec 2022 17:58:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیاز های اساسی انسان بر اساس تئوری انتخاب</title>
                <link>https://virgool.io/@fatimahghn/%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-qxx6e3q5mkla</link>
                <description>آیا تا به حال به این فکر کرده اید که واقعاً به چه چیزی نیاز دارید تا کاملاً همان شخصی باشید که هستید و تا چه اندازه به آن چیزها نیاز دارید؟این که ما انسان ها چه نیازهایی داریم، بحثی دیرینه در میان انسان شناسان و روان شناسان و جامعه شناسان است و البته هنوز هم ادامه دارد.دکتر ویلیام گلاسر، بنیانگذار تئوری انتخاب، بعد از دهه ها تحقیق و تجربه ، به این نتیجه رسیده است که انسان ها 5 نیاز اصلی دارندکه عدم ارضای هر یک از آنها می تواند ما را دچار ناخرسندی کند. نکته اینجاست که ما، ارضای این نیازها را در تعامل و رابطه بادیگران جست و جو می کنیم.تئوری انتخاب در یک تعریف ساده، در مورد انتخاب‌ها و چگونگی و چرایی انجام آن‌هاست. تئوری انتخاب بیان می‌کند که ما به عنوان یک انسان برای به دست اوردن آنچه می‌خواهیم، چگونه رفتارمان را انتخاب می‌کنیم. بر اساس این تئوری تمامی آنچه ما انجام می‌دهیم یک رفتار است و از درون ما برانگیخته می‌شود. این برخلاف نظر صاحب نظرانی است که می‌گویند ما در دنیایی از کنترل بیرونی به سرمی‌بریم و توسط عوامل بیرونی برانگیخته می‌شویم.طبق نظریه انتخاب، منشأ اصلی ناخشنودی انسان ها، روابط آسیب دیده یا از دست رفته است. علت این که روابط آدم ها آسیب می بیند هم این است که آنها در تمام عمر خود سعی در کنترل دیگران می کنند و این اصرار دائمی برای تحمیل خود بر دیگران، باعث می شود زندگی های مشترک و بسیاری از دوستی ها آسیب ببیند و گاه از بین برود.تمایل برای کنترل دیگران نیز از دوران نوزادی با ما همراه است.چهار مفهوم بنیادین در تئوری انتخاب عبارتند از:نیازهاخواسته‌هادنیای ادراکیرفتاردر یک نگاه کلی تئوری انتخاب بر این دیدگاه استوار است که رفتارهای هر انسان، انتخاب‌های او برای ارضای نیازهایش است. این رفتارهای هدفمند بیش‌تر از انگیزه های درونی ریشه می‌گیرند تا عوامل و محرک‌های بیرونی. این دیدگاه در بردارنده این مضمون است که رفتار ما در هر زمان بهترین تلاش ما برای کنترل دنیای پیرامونمان و نیز خودمان به عنوان بخشی از این دنیا است، بنابراین ما بایدهمواره به گونه‌ای رفتار و انتخاب کنیم که به بهترین نحو نیازهایمان را برآورده کنیم. طبق این دیدگاه رفتار هر شخص در هر مقطع زمانی بهترین تلاش وی برای ارضای نیازهایش است. اگرچه شاید این تلاش در واقع مؤثر و مفید نباشد، ولی در عین حال بهترین تلاش او‌ است و به همین دلیل روش‌های واقعیت‌درمانی سعی دارد مراجعان را یاری نماید تا از این جنبه که آیا رفتاری که اکنون انتخاب کرده‌اند نیازهایشان را برآورده می‌کند یا خیر و نیز این‌که آیا به خواسته‌هایشان رسیده‌اند یا نه .هنگامیکه نیاز های خود را بشناسید ، معمولا می توانید تشخیص دهید وقتی احساس ناخشنودی و ناراحتی دارید کدام نیاز ها ارضا نشده و وقتی احساس خوب و خشنودی می کنید کدام نیاز ها ارضا شده است.پنج نیاز اساسی انسان بر اساس تئوری انتخاب:نیاز به بقانیاز به عشق و احساس تعلقنیاز به قدرتنیاز به آزادینیاز به تفریحنیاز به بقا و زنده ماندنتمام موجودات زنده از لحاظ ژنتیکی طوری برنامه ریزی شده اند که برای بقای خود تلاش کنند . واژه ی اسپانیولی Ganas ( به معنای شور زندگی ) بهتر از هر واژه ی دیگری میل شدید به حفظ بقا را نشان می دهد . معنای این واژه ، سخت کوشی ، پایداری و انجام هرکاری است که بقای فرد را تضمین می کند و فراتر از بقا یعنی دستیابی به امنیت است.یکی از تفاوت های انسان و حیوان برای زنده ماندن این است که انسان ها از همان سال های ابتدای زندگی نسبت به اکثر نیاز های خود برای زنده ماندن در حال و آینده آگاه میشوند ، ما می کوشیم عمرمان طولانی تر شود . تمام نیازهای جسمانی ضروری مانند نیاز به ، آب و غذا و هوا و سرپناه و پوشاک را شامل می شود ، نیاز به تأمین امنیت برای ادامهزندگی نیز از زیر مجموعه‌های این نیاز محسوب می‌شود.نیاز به عشق و احساس تعلق :نیاز به احساس تعلق و پیوند عاطفی داشتن با دیگر افراد، نیازی است که در همه انسان‌ها وجود دارد، گلاسر در مفهوم سلامت روانی فرد به اهمیت روابط متقابل بین افراد تأکید دارد. به اعتقاد گلاسر، نیاز به تعامل با دیگران و داشتن رابطه صمیمانه یکی از نیازهایی است که باعث صدور رفتار در ما می‌شود. در مشاوره برای آموزش مفهوم نیاز به احساس تعلق سه حالت اصلی می‌توانیم در نظربگیریم:احساس تعلق اجتماعیاحساس تعلق شغلی احساس تعلق خانوادگیاین تقسیم‌بندی این سؤال را در ذهن تداعی می⁫کند که: «چگونه یک مراجعه کننده نیازش به احساس تعلق و پیوند با دوستانش را درمدرسه یا محیط کار یا با خانواده و اجتماع برآورده می‌کند؟» ضروری است که مربیان و مشاوران مد‌نظر داشته باشند که چگونه می‌توانند زمینه‌های احساس تعلق را برای مراجع تسهیل کنند و او را یاری کنند تا با افراد مهم زندگی‌اش رابطه معنادار و رضایت‌بخش برقرار نماید. به اعتقاد گلاسر، نداشتن رابطه و پیوند عاطفی، یا وجود روابط ناخشنود یا رابطه‌ای که در آن رضایتی وجود ندارد، ریشه اصلی تمام مشکلات پایدار روان‌شناختی در افراد است.احساس قدرت و پیشرفتیعنی نیاز به کسب قدرت، ثروت، تأثیرگذاری و موفقیت و نیز نیاز به توانایی انجام کارهاست. این نیاز همچنین حس موفقیت، پیشرفت،افتخار، اهمیت و خودارزشمندی و خودشکوفایی را نیز شامل می‌شود.در بین نیاز های انسان «نیاز به قدرت»نیازی متمایز و شاخص است .نیاز به قدرت اغلب به صورت رقابت با افرادی که دور و بر ما هستند خود را نشان می‌دهد. همچنین توانایی انجام موفقیت‌آمیز برخی فعالیت‌ها، مثل شنا کردن یا پیاده‌روی نیز از زیر مجموعه‌های این نیاز محسوب می‌شود. به رغم این‌که در آن‌ها رقابتی وجود ندارد،می‌تواند تابلویی از موفقیت و اعتماد به نفس در ذهن فرد تصویر کند. به عنوان یک فرد نیاز ما به قدرت ، گاهی می‌تواند در تعارض مستقیم با نیاز ما به تعلق و صمیمیت قرار بگیرد. انسان‌ها به خاطر عشق و صمیمیت ازدواج می‌کنند اما همان‌طور که رابطه پیش می‌رود، منازعه بر سر قدرت برای به دست گرفتن کنترل رابطه نیز ممکن است بیشتر شود.گلاسر بیان می‌کند که عشق ناکافی لزوماً آن چیزی نیست که یک رابطه را خراب می‌کند بلکه آنچه باعث از بین رفتن یک رابطه می‌شود ، منازعه و رقابت بر قدرت است، که خود را به شکل کنترلگری در رابطه زناشویی نشان می‌دهد. کشمکش برای به دست آوردن قدرت ازسوی طرفین، عشق را از کار می‌اندازد و رابطه مشترک با شکست مواجه می‌شود. ناکامی در به دست آوردن احساس خودارزشمندی ریشه بسیاری از مشکلات بوده و این مسئله در رابطه با سال‌های اولیه زندگی که پایه و اساس خودارزشمندی شکل می‌گیرد، جایگاه ویژه‌ای دارد و اهمیت آن ، هم برای معلمان و هم برای والدین روشن است.نیاز به آزادی و خودمختارینیاز به آزادی یک نیاز تکاملی است که هدفش ایجاد توازن و تعادل بین نیاز تو به تلاش برای مجبور ساختن من به زندگی طبق میل تو و نیاز من به رهایی از این اجبار است . این قانون طلایی که می گوید :«با دیگران طوری رفتار کن که دوست داری با خودت رفتار شود.»تعادل و توازن موردنظر من را نشان می دهد . کنترل بیرونی که فرزند قدرت است ، دشمن آزادی است. قانون رذیلانه آن که میگوید: «از قدرت خود برای از بین بردن مخالفان استفاده کن»، علت اصلی رنج و عذاب بشر در سراسر دنیاست. همواره شعار اصلی تمام جباران و دیکتاتوران تاریخ این بوده است که از آنچه من می گویم و می کنم پیروی کنید تا در برابر نیروهای شیطانی دشمن از شما حمایت کنم.هرگاه آزادی خود را از دست بدهیم، یکی از خصوصیات انسانی خود یعنی خلاقیت و سازندگی را نیز از دست خواهیم داد. وقتی دربیان عقاید و اندیشه های خود آزاد نباشیم یا وقتی آزادی داریم ولی کسی به نظرات ما گوش نمی دهد، این می تواند موجب رنجش وحتی بیماری ما شود. هر چه آزادتر باشیم و بتوانیم نیازهای خود را به طریقی ارضا کنیم که مانع ارضای نیازهای دیگران نشویم، بیشترمی توانیم از خلاقیتمان در جهت منافع خود و دیگران استفاده کنیم. افرادی که در خلاقیت و آفرینندگی خود احساس آزادی می کنند به ندرت خودخواه و خود محورند. آنچه ما به عنوان آزادی می‌خواهیم این است که از روی اختیار زندگیمان را بکنیم و خودمان را به‌طورآزادانه ابراز کنیم و از کنترل و فشارهای غیرضروری و بیرونی رها باشیم.نیاز به تفریحتفریح ، پاداش ژنتیکی یادگیری است. ما وارثان کسانی هستیم که بیشتر یا بهتر آموخته اند . این بهتر و بیشتر آموختن به آنان مزیت حفظ بقا و زنده ماندن داده است و به این ترتیب نیاز به تفریح و نشاط در ژن های ما جا گرفته است. به استثنای نهنگ ها و خوک های دریایی ، ما تنها مخلوقاتی هستیم که در تمام طول زندگی خود بازی می کنیم و به همین دلیل همواره در تمام طول زندگی خود یاد میگیریم . روزی که بازی کردن را کنار بگذاریم ، یادگیری و آموختن هم متوقف می شود . بهترین نشانه ی تفریح و نشاط خنده است. اولین باری که نوزادان با صدای بلند می خندند زمانی است که کسی با آن ها دالی موشه بازی می کند. جالب است بدانید ؛ ما تنها موجوداتی هستیم که می‌خندند و احتمالاً تنها موجوداتی که آگاهانه به دنبال لذت و تفریح هستند. در مسافرت و سرگرمی‌های مختلف احتمالاً هزینه‌ای که صرف لذت و تفریح می‌شود بیش از هزینه‌ای است که صرف سایر نیازهای ما می‌شود. اما نیاز به لذت و تفریح چیزی بیش از استراحت یا خوش گذرانی است. لذت و تفریح یک نیاز اساسی است.کلام پایانیتمام رفتار های ما هدفمندند و برای ارضای یکی از نیاز های ژنتیک ما صادر میشوند .افراد همواره براساس اطلاعات و دانشی که دارند و شرایطی که از آن برخوردارند بهترین انتخاب خود را در هر موقعیت انجام میدهند.ما مسئول رفتارهای خود و پیامد های ناشی از آن هستیم .مسئولیت پذیری یعنی نیاز های خود را به گونه ای ارضا کنیم که مزاحم نیاز های دیگران نشویم .منابع :۱-کتاب « تئوری انتخاب » نوشته دکتر ویلیام گلاسر و ترجمه دکتر علی صاحبی .۲-ویکی پدیا.</description>
                <category>Fatima</category>
                <author>Fatima</author>
                <pubDate>Sun, 18 Dec 2022 01:14:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه کتاب خواندن را شروع کنیم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/matnnab1/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-e9auubw9zkms</link>
                <description>سلامشاید شما هم مثل من در گذشته ، همیشه دوست داشتید که کتاب خواندن رو در روتین زندگیتون قرار بدید ولی نشده؛یا کتابی رو شروع کردید و به انتها نرسوندید ، یا شاید همیشه باید خودتون رو مجبور میکردید که سراغ کتاب خوندن برید و یا حتی با اکراه و بی میلی ، اون رو ادامه میدادید .. ولی آیا واقعا با جبر و زور و بی علاقگی میشه ذهن و ضمیر ناخودآگاهمون رو توجیه کنیم که کتاب خواندن رو به عنوان عادت قبول کنه ؟ مطمئنا نه  …. پس با من و تجربیاتی که در این زمینه داشتم همراه باشید ، به امید اینکه برای شما هم مفید واقع شه و بتونه بهتون کمک کنه .در قدم اول ، باید این رو بدونیم که به چه حوزه و موضوعی علاقه مند هستیم ؟ من ، تنها روشی که برای رسیدن به این موضوع پیدا کردم ، آزمون و خطا و شجاعت بوده … چرا شجاعت ؟چون طبق تجربه ای که به دست آوردم ، ما گاهی به دلیل موضوعاتی از قبیل « نکنه خوشم نیاد از این کتاب ، نکنه حوصلم رو سر ببره  ، نکنه بازم نتونم تا آخر تمومش کنم ، یا حتی اصلا کِی میتونم تمومش کنم و برم سراغ کتاب بعدی و خب حالا که چی ! اصلا بخونم که چی بشه …. » و کلی بهانه و واگویه منفی ِدیگه ، ذهنمون رو آماده میکنیم برای اینکه از ایجاد یک عادت جدید فرار کنه و حتی خودمون رو در معرض تجربه کردن  قرار نمیدیم و خب مقابله با همه ی این ها ، واقعا شجاعت میخواد!   نه ؟! پس بیاییم برای شروع به تجربه کردن  ؛ اول با خودمون مهربون باشیم . دلیل اصلی اهمال کاری خیلی از ما بخاطر اینه که مدام با خودمون تو جنگیم و واقعا هیچ مسئله ای تو دنیا با جنگیدن حل نمیشه ! من ازتون میخوام با خودتون در صلح و شفقت قرار بگیرید ، نه فقط هم در این موضوع ،بلکه در همه مسائل زندگی ، دوستان عزیزم ما جز خودمون در این جهان هستی ،هیچکسی رو نداریم که بتونه باعث پیشرفت و موفقیتمون بشه، پس بیاییم برای تنها سرمایه ای که داریم وقت بذاریم، کمکش کنم و باهاش با محبت و عشق برخورد کنیم.شفقت با خودمون در امر کتابخوانی ، میتونه از اینجا شروع شه که برای تمام واگویه های ذهنی که قبل تر براتون مثال زدم، یه جواب خوب پیدا کنیم و مانع از این بشیم که دوباره اذیتمون کنه . مثلا اگر کتاب های بسیاری رو نصفه نیمه رها کردید ، راستش دوست دارم بهتون تبریک بگم چون شما بسیار باهوشید و متوجه شدید این ژانر به درد شما نمیخوره و به قول یکی از استادان عزیزم :«شما ، روزی ِ خودتون رو از اون کتاب برداشت کردید » و تمام .و برای اینکه از حجم کتاب و تموم شدنش نترسیم ، بهتون پیشنهاد میکنم از کتاب های جذاب داستانی و کم حجم شروع کنید ، چون با زود به اتمام رسوندنش ، شوق ناشی از موفقیتی رو در شما بوجود میاره که میتونه نیروی محرکه ی شما در شروع و خواندن کتاب بعدی باشه.کتاب های داستان یا رمان ، شما رو از موقعیت فعلی که توش قرار دارید جدا میکنه یعنی شما رو با خودش همراه میکنه و میبره تو دل یک زندگی و جریان دیگری ، پس اگر الان از وضعیت فعلیتون راضی نیستید ، واقعا پیشنهاد میکنم ،شروع کنید و کتاب بخونید ؛ به قول میلان کوندرا ، در کتاب بارهستی : «کتاب به او فرصت گریختن از نوعی زندگی را میداد که هیچگونه رضایت خاطری از آن نداشت»… و به یاد داشته باشید که لزوما کتابی که از دید دوست شما جذابه، برای شما ممکنه جذاب نباشه، برای شروع کتاب خواندن، بنظر من اسم کتابی که قصد خریدش رو دارید یا پیشنهادش رو دریافت کردید، اول گوگل کنید و درموردش تحقیق کنید، و چکیده ای از داستان رو بخونید و حتی اگر براتون زود به اتمام رسیدنش هم دغدغه هست ، حتی تعداد صفحاتش رو چک کنید و بعد تصمیم بگیرید به خرید؛ مثل خرید های دیگه ای که قبلش تحقیق میکنیم و تناسبش رو با خودمون میسنجیم. پیشنهادات من طبق تجربه‌ام برای خلق عادت روزانه کتاب خواندن اینه که :۱- با دوستانی که مثل شما علاقه مشترک به کتاب خواندن دارن ، تیم تشکیل بدید و برنامه بریزید و هر روز همدیگر رو چک کنید و به هم شوق و انگیزه بدید برای ادامه دادن، توصیه ی من به شما این هست که ،هر روز با تعداد صفحات کم شروع کنید ، مثلا اگر با روزی میانگین ۵ صفحه کتاب خواندن هم در ماه شروع کنید ؛ میتونید تقریبا کتاب کیمیاگر پائولوکوئلیو در تقریبا یک ماه(۳۰-۳۵ روز) بخونید ( فوق العاده نیست ؟)✅نکته کنکوری :-)  { شروع کنیم و مطمئن باشیم همین قدم های کوچک ما رو به مقصد های بزرگی میرسونه ، به قول استاد عزیزم خانم فرناز مجیدی :«معجزه شروع رو جدی بگیریم» } و اگر این وسط کمالگرایی اومد و خواست ناامیدتون کنه بهش بگید بره خونشون :))) قرار شد باخودمون تو صلح باشیم .۲-سالن مطالعه (کتابخانه) آنلاین ، راه بندازید :) میتونید با چندین نفر در طول روز قرار بذارید و طی یک تماس تصویری از هر پلتفرمی که راحتترید ، همدیگرو ببینید ،مثلا ۳۰ دقیقه میکروفون رو قطع کنید و فقط دوربینتون روشن باشه و کنارهم مطالعه کنید. ۳- روش پومودورو رو امتحان کنید ؛ تایمر بذارید یا از اپلیکیشن خودش استفاده کنید ؛ ۲۵ دقیقه بخونید و ۵ دقیقه استراحت کنید ….و باز اگر دوست داشتید میتونید ، تکرارش کنید.و به این موضوع هم توجه داشته باشیم که  ۳۰-۲۵ دقیقه مطالعه در طول روز خیلی اتفاق هیجان انگیز و خفنی رو در آخر هفته و ماه و سال برامون رقم میزنه ، از تاثیر «اثرمرکب »غافل نشیم .درآخر هم چند کتاب معرفی میکنم که بازم پیشنهاد میکنم قبلش درموردشون تحقیق کنید و بعد اگر دوست داشتید و متناسب با شما بود ، مطالعه کنید، ( برای تحقیق هم سایت طاقچه و فیدیبو و کتابراه رو پیشنهاد میکنم.)  و  امیدوارم در شروع بهتون کمک کنه و به کارتون بیاد :)?رمان های پیشنهادی:?کیمیاگر ( پائولو کوئلیو)?پیرمرد و دریا ( ارنست همینگوی)?ماهی سیاه کوچولو ( صمد بهرنگی)?لبه تیغ(سامرست موام)?دو قدم تا لبخند(حسن آدینه زاده)?کتابخانه نیمه شب(مت هیگ)?مغازه خودکشی (ژان تولی)( صوتی این کتاب رو هم با صدای هوتن شکیبا در اپلیکیشن فیدیبو پیشنهاد میکنم)?مردی به نام اوه(فردریک بکمن)?ملت عشق (الیف شافاک)?جز از کل(استیو تولتز)?صدسال تنهایی(گابریل کارسیا مارکز)?کتاب های پیشنهادی درحوزه موفقیت و خودیاری:?شجاع باش دختر (ریشما سوجانی)?خودت باش دختر (ریچل هالیس)?مجموعه کتاب های مدرسه زندگی the school of life (آلن دوباتن)?خودت را به فنا نده ( گری جان بیشاپ)?جهان هستی هوایت را دارد ( گبریل برنستین)?کتاب های پیشنهادی در حوزه ی روانشناسی :?تکه هایی از یک کل منسجم ( پونه مقیمی)?عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست ( مگان دیواین)?خرده عادت ها( جیمز کلیر)در آخر هم براتون بهترین ها و زیباترین ها رو آرزو میکنم.خدانگهدار. </description>
                <category>Fatima</category>
                <author>Fatima</author>
                <pubDate>Sat, 10 Dec 2022 16:38:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>