<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Fatima</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fatimanotron</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:43:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4173334/avatar/Hwltgf.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Fatima</title>
            <link>https://virgool.io/@fatimanotron</link>
        </image>

                    <item>
                <title>استعمار داده، تهدیدی حیاتی برای عدالت اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/ctrlsmag/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%B9%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-gpafd187mh5t</link>
                <description>یاسمن یوسفی در رونمایی دبیان ۱۳:امروز داده‌ها در اختیار چند ابرشرکت است؛ مردم در تولیدش نقش دارند اما در منافعش نه. این دقیقاً همان تعریف استعمار است. روز جمعه ۲۳ آبان ماه ۱۴۰۴، جشن رونمایی از دبیان ۱۳ در دانشگاه شریف برگزار شد. در این برنامه، یاسمین یوسفی، توسعه دهنده سامانه های اطلاعات جغرافیایی، در ارائه‌ی خود به موضوع عدالت اجتماعی پرداخت.به گفتهٔ وی عدالت, مفهومی صفر و یک نیست و باید آن را به‌عنوان یک طیف در نظر گرفت؛ طیفی که جامعهٔ امروز در جای مطلوبی از آن قرار ندارد. وی اشاره کرد با همکاری جمعی میتوانیم این وضعیت را بهبود دهیم.طی مصاحبه کنترل اِس با یوسفی، پرسیده شد که چرا جامعهٔ نرم‌افزار آزاد را به همکاری دعوت میکند. در پاسخ توضیح داد که ابزارهای آزاد، به‌ویژه پلتفرم‌ها و سیستم‌عامل‌های متن‌باز، زیرساخت لازم برای ایجاد دسترسی برابر به داده و مشارکت عمومی را فراهم می‌کنند.به گفته یوسفی، فقدان ابزارهای متن‌باز و رایگان، شفافیت و نظارت دقیق بر فرآیند تولید داده را با مشکل مواجه می‌کند و سبب می‌شود تصمیم‌گیری‌ها صرفاً به گروه‌های محدود واگذار شود.یوسفی به مسئلهٔ «استعمار داده» نیز اشاره کرد و آن را یکی از چالش‌های جدی امروز خواند:«امروز داده‌ها در اختیار چند ابرشرکت است؛ مردم در تولیدش نقش دارند اما در منافعش نه. این دقیقاً همان تعریف استعمار است.»او تأکید کرد که باز کردن بستر مشارکت عمومی، نه تنها هزینه‌های تولید داده را کاهش می‌دهد بلکه جریان انحصاری جمع‌آوری و استفاده از داده را مختل می‌کند. به باور او، این یک گام مهم برای نزدیک شدن به عدالت اجتماعی است.در ادامه، به بحران‌های فعلی کشور نیز اشاره کرد و گفت که محدودیت و نابرابری در دسترسی به داده یکی از عوامل مهم تشدید این بحران‌هاست.یوسفی افزود که ریشهٔ اصلی مشکل، نبود شفافیت و تمرکز بیش از حد قدرت در ساختار تصمیم‌گیری است؛ وضعیتی که مانع جریان آزاد داده و نظارت عمومی می‌شود.در مجموع، هشدارهای وی دربارهٔ استعمار داده﻿ و ضرورت بهره‌گیری از ابزارهای متن‌باز، اهمیت شفافیت و مشارکت عمومی را بیش از پیش برجسته می‌کند.اظهارات یوسفی نشان می‌دهد که چالش دسترسی آزاد به داده‌ها نه‌تنها یک معضل فنی، بلکه مسئله‌ای اجتماعی و حیاتی برای آینده مدیریت شهری و منابع کشور است.در پایان این گزارش، تأکید یوسفی بر نقش جامعهٔ نرم‌افزار آزاد در بهبود فرایندهای تصمیم‌گیری و مقابله با تمرکز قدرت، نقطهٔ عزیمت مهمی برای تحقق عدالت اجتماعی به شمار می‌رود.</description>
                <category>Fatima</category>
                <author>Fatima</author>
                <pubDate>Mon, 17 Nov 2025 01:36:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لینوکس برای افراد غیرفنی مناسب تر از ویندوز است</title>
                <link>https://virgool.io/ctrlsmag/%D9%84%DB%8C%D9%86%D9%88%DA%A9%D8%B3-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%81%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-bwyr9p9y5xfp</link>
                <description>بهزادی برگزار کننده، جشن انتشار دبیان ۱۳ :گنو/لینوکس برای افراد غیرفنی مناسب تر از ویندوز است و کاربران ویندوز عقب مانده نیستند، شوخی کردم!دانیال بهزادی برگزار کننده جشن انتشار دبیان ۱۳جمعه ۲۳ آبان‌ماه ۱۴۰۴، جشن انتشار دبیان ۱۳ در دانشگاه شریف برگزار شد. در این رویداد دانیال بهزادی، از فعالان حوزه نرم افزار آزاد و به اتفاق از برگزار کنندگان این جشن حضور داشت.در ادامه متن مصاحبه خبرنگار کنترل اِس با بهزادی در رابطه با این گردهمایی آورده شده.کنترل اِس: چی شد که به فکر برگزاری این جشن افتادید؟«این جشن سال‌هاست برگزار می‌شود. من اولین‌بار در جشن انتشار دبیان ۹ شرکت کردم و در طول این سال‌ها وارد تیم دبیان شدم و فعالیت کردم. حدود دو یا سه سال و نیم پیش متوجه شدم که تمام اعضای فعال تیم از ایران رفته‌اند و تنها من مانده‌ام؛ به همین دلیل خود را مسئول برگزاری رویداد دانستم.»دانیال بهزادی برگزار کننده جشن انتشار دبیان ۱۳بهزادی درباره فضای توسعه در نرم‌افزار آزاد گفت: «ما در نرم‌افزار آزاد به این افتخار می‌کنیم که رقابت میانمان صفر است؛ و همین نبودِ رقابت، زمینهٔ رشد و نوآوری را فراهم می‌کند.» او افزود که رقابت و تلاش برای گرفتن سهم بیشتر از بازار، باعث می‌شود افراد «برای جلو زدن از دیگران دست به هر کاری بزنند». وی این موضوع را «مانعی برای رشد» توصیف کرد.سپس به تجربهٔ چندین سالهٔ خود با ویندوز اشاره کرد و گفت: «ویندوز به کاربران توهّم دانستن می‌دهد. عمرم را پای ویندوز حرام کردم و هنوز احساس می‌کنم از آن طلبکارم.»در ادامه از بهزادی سوال شد که چرا موضع انتقادی شدیدی علیه ویندوز دارد. وی در پاسخ به این سوال تاکید کرد که: «هیچ‌چیز در ویندوز منطقی نیست و چیزی سر جای خودش قرار ندارد.» سپس ادامه داد که پس از آشنایی با گنو/لینوکس تازه متوجه شده که چقدر نمی‌دانسته است.بهزادی همچنین اشاره کرد که روی تلفن همراه و ساعت هوشمندش لینوکس نصب کرده است.او گفت ترجیح می‌دهد دستگاه‌هایش لینوکسی باشند تا «کنترل کامل روی عملکردشان داشته باشد و دقیقاً بداند چه اتفاقی می‌افتد».در ادامهٔ گفت‌وگو، او لینوکس را به تمام افراد، به‌ویژه افراد عادی و غیر متخصص، پیشنهاد کرد و محیط منطقی، پایداری، امنیت و سهولت کاربری این سیستم‌عامل را از دلایل این پیشنهاد برشمرد.او تجربهٔ استفادهٔ مادرش از لینوکس را نیز مثال زد؛ فردی که آشنایی چندانی با سیستم‌عامل‌ها ندارد و علاقه‌ای به یادگیری جزئیات آن‌ها هم نشان نمی‌دهد. امروز حتی می تواند به محض پر شدن حافظه کامپیوترش به راحتی موارد اضافی را حذف کند وی دادمه داد که کار با ویندوز به دلیل به‌روزرسانی‌های مداوم، ویروسی و کند شدن سیستم برای مادرش دشوار بوده است. به گفته او، مادرش اکنون از دبیان ۱۳ استفاده می‌کند و «به‌راحتی» با آن کار می‌کند. او تأکید کرد که کار با دبیان برای افرادی که آشنایی زیادی با فناوری ندارند به‌مراتب ساده‌تر از ویندوز است.در ادامه و در پاسخ به دلیل محبوبیت ویندوز بین افراد غیرفنی و عموم جامعه اظهار کرد که افراد از کودکی با ویندوز به عنوان تنها سیستم عامل نصب شده روی سیستمشان آشنا شده اند به همین خاطر است که فکر می کنند ویندوز ساده تر است، در حالی که چنین نیست.وی برای اثبات این موضوع به تجربه شخصی خود اشاره کرد. به گفته او، خواهرش که از دوران کودکی با محیط گنو/لینوکس کار می‌کرده، هنگام ورود به دانشگاه و مواجهه نخستین‌بار با سیستم‌عامل ویندوز دچار سردرگمی شده است. این مثال، به‌گفته وی، نشان می‌دهد که آشنایی طولانی‌مدت با یک محیط، می‌تواند روند تطبیق با سایر پلتفرم‌ها را با دشواری همراه کند.همچنین توضیح داد که برخی سخنان جنجالی پیشینش دربارهٔ ویندوز، از جمله «عقب‌مانده خواندن کاربران ویندوز» در رویداد قبلی تهلاگ، یک شوخی با دوست صمیمی و طرفدار ویندوز، امین خلیقی، بوده است.بهزادی در بخش پایانی سخنانش تأکید کرد که تلاش کرده نسل زد و دههٔ هشتادی‌ها را در روند برگزاری رویداد مشارکت دهد. او افراد علاقه‌مند و جویای کار در صنعت را دعوت کرد تا در جامعهٔ نرم‌افزار آزاد فعال شوند و گفت: «اگر دانشجویان در دوران تحصیل روی نرم‌افزار آزاد فعالیت کنند، هنگام ورود به بازار کار مجموعه‌ای از نمونه‌کارهای معتبر خواهند داشت. این نشان می‌دهد که فرد هم توانایی فنی دارد و هم می‌تواند در پروژه‌های گروهی با دیگران همکاری کند.»به طور خلاصه بهزادی گنو/لینوکس را برای افراد غیر فنی مناسب تر از ویندوز دانست و نبود رقابت در نرم افزار آزاد را زمینه رشد فناوری و نوآوری در این زمینه خواند.او جامعهٔ نرم‌افزار آزاد را جمعی از افراد «بدون چشم‌داشت مالی» معرفی کرد و هدف آن را «رشد در کنار یکدیگر» دانست.</description>
                <category>Fatima</category>
                <author>Fatima</author>
                <pubDate>Sun, 16 Nov 2025 12:10:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتاق عزیزم، استعاره ای از دل جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@fatimanotron/%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%84-%D8%AC%D9%86%DA%AF-p2vfwua0a2am</link>
                <description>نمیدونم چی شد، اما وقتی به خودم اومدم، دیدم که سینم سوراخ شده. تیر خورده بودم. خودم خیلی حسش نکردم فقط دیدم که چقد قطره خون ریخته و یکی با وحشت داره بهم نگاه میکنه. &quot; تیر خوردی، نگران نباش سریع میرسونمت بیمارستان&quot;. دردی حس نمیشد. بیشتر انگار یه لذت رو تجربه میکردم. با خودم میگفتم، همیشه دلم میخواست ببینم تیر خوردن چه شکلیه. خون ریزی نداشتم. راحت هم میتونستم حرکت کنم. همش به پایین نگاه میکردم تا یادم بیاد قلبم کدوم وریه. انگار راست یا چپ بودن قلبم یه شوخی بود. شخص همراهم، خیلی نگران بود. من رو سوار ماشین کرد. از وسط تیراندازی و بمب و گرد و غبار، همونطور که قول داده بود، داشت من رو به بیمارستان میبرد. منو صندلی عقب نشوند و گفت که سرمو بیارم پایین. برای اینکه از هوش نرم، مدام باهام حرف میزد. میگفت که حاضره جونش رو برام بده، اما سالم بمونم.شاید اگه یکی الان اینو بهم میگفت گریم میگرفت، ولی اون لحظه هیچ حسی نسبت بهش نداشتم. دو سه روزی بود که آب نخورده بودم و فکر میکردم برای همینه که خون ریزی ای ندارم. اون گلوله فقط سینم رو (تقریبا نزدیک ترقوه‌م) رو شکافته بود.فکر میکنم همونجا بود که از حال رفتم. وقتی که به هوش اومدم، فقط صدا میشنیدم. نور خیلی زیاد بود برای همین چشمامو باز نکردم. صدای مامانمو میشنیدم که داشت با خالم صحبت میکرد و میگفت که آره ما چیزیمون نشده و حالمون خوبه. اینو که گفت، از خواب پریدم. بلند شدم و قفسه سینمو لمس کردم. سالم بود. موبایلم رو برداشتم دیدم که کلی تماس از دست رفته دارم. صدای اخبار رو میشنیدم که پشت سر هم از کلمه موشک و انتقام استفاده میکنه. هنوز توی رخت خوابم بودم.هنوز خسته بودم. نمیخواستم بلند شم. نمیخواستم بیشتر بدونم.همه جا میگفتن که واقعا جنگ شده. اسرائیل به چند نقطه تهران و شهرای دیگه موشک زده. آدما عجیب و غریب بودن. یه سریا خوشحال بودن و یه سریا ناراحت. انگار فقط من بودم که نمیفهمیدم و گیج بودم.کل اون روز، همه حال هم رو میپرسیدن. یه جا خوندم که میگفت اینجور موقع هاست که میفهمی چه چیزا یا کسایی رو داری و براشون نگران میشی.شاید واقعا همینطور باشه. مامان بزرگم زنگ میزد و با گریه میگفت که تروخدا پاشین بیاین. اونجا خطرناکه. بابامم بهش میگفت که نه جایی که ما زندگی میکنیم رو بلد نیستن. منو و داداشمم بهش میخندیدیم و میگفتم آره تو راست میگی.میشنیدیم که همه در حال آماده باشن. میرن بیرون آب معدنی و کنسرو میخرن یا حتی رها میکنن و میرن شهر خودشون. ما از اونایی هستیم که موندیم.روز سومامروز هم مثل دیروز تا مدت درازی توی رخت خواب موندم. به صدا های اطراف گوش میکردم.چقدر قشنگه که یهو یه نفر که اصلا فکر نمیکردی به تو فکر کنه، بهت پیام میده و حالت رو میپرسه. یا حتی زنگ میزنه و میگه که میخواسته صداتو بشنوه.مامان از دیروز گیر داده که وسیله هاتو جمع کن. یه کوله از وسایل مهمت. منم به اتاقم نگاه میکردم. تا که دیگه همه چیز تار میشد و نمیتونستم ببینمش. با هر بار شنیدن این جمله &quot; وسیله هاتو جمع کن&quot; لبام مچاله میشد. شایدم قلبم، نمیدونم. خیلی وسیله زیادی توی اتاقم ندارم. اصلا بحث وسیله نبود. به این فکر میکردم که چقدر قراره دلم برای این خلوت و زمانایی توی این اتاق گذروندم تنگ بشه. همیشه از بچگی دلم میخواست که گالری خودمو داشته باشم. جایی که دیواراش پر از نقاشیای منه. اتاق من یا بهتره بگم گالری کوچیک من، قراره خیلی دلم براش تنگ بشه.به روز ده یا یازدهم از روزای جنگی رسیدیم. یه جوری میگم جنگی آدم یاد خاک و تفنگ و سربازا میوفته. به هر حال یه چیزی هست که توی همه جنگا حس میشه، اونم فاصله‌ست.گفته بودم ما از اونایی هستیم که موندیم. اما ما هم رها کردیم. همش میترسیدیم که تهران رو بمب اتم بزنن و ما هم که بغل گوششیم داغون بشیم‌. به هر حال یه دفعه مردن خیلی بهتر از داغون شدن و آروم آروم مردنه. خیلیا توی این تایم نشستن و سریال چرنوبیل رو دیدن‌. میخواستن ببینن که چه شکلیه. انفجار هسته ای رو میگم. از chatgpt ای که تا الان راجع به رویا ها و برنامه ریزیا و یادگیری صحبت میکردیم، سوال کردم‌‌. پرسیدم که تشتعات و مواد رادیو اکتیو چقدر زمان لازم دارن تا به جایی که ما زندگی میکنیم برسن. تایم کمی بود. برای یه خانواده شش نفره غیر ممکن بود که اگر این اتفاق بیوفته، بتونن در برن. پس فکر کردیم که شاید زودتر رفتن کار بهتری باشه.البته فقط این نبود. توی شب سوم، داداشم از ترس تب میکرد. اصلا بنظرم تنها دلیلی که از اونجا رفتیم همین بود. امروز وقتی که بلیت قطار به اهواز رو گرفتیم، دوباره سر رفتن یا برگشتن به خونه خودمون بحث شد. مامانم میگفت که من حوصله ندارم بیشتز از یه هفته اونجا بمونم، بابامم میگفت که دیگه اصلا برای چی بریم، بریم خونه خودمون بشینیم، همه چیم هست، راحت. متوجه نشدم که واقعا میخوان برن یا نه. به جایی رسیده بودیم که انجام هیچ کاری هیچ دلیلی نداشت، یا حداقل اونا یادشون نمیومد.اتاق عزیزم، نمیدونم روز ها هنوزم جنگی حساب میشن یا نه، اما نزدیکای ۲۰ روزه که ازت دورم. از تو، شاید از خودم، شاید از دنیام، شاید از تنهاییم، شاید از گریه هام، نمیدونم. کلا دورم. انگار یه آغوش همیشگی داشتم، که الان دیگه نیست. انگار وسط یه بوسه، یهو سقوط کردم. و همینطور پایین و پایین تر میرم.میخوام بگم که منم عمیقن احساس میکنم که از خودم دور شدم. اما نمیدونم چرا، چرا اون لحظه که عزیزی این حس رو بیان میکنه، میمونم. زبونم بند میاد. نمیتونم بگم که منم، منم همینطور‌. منم این شکلی حس میکنم.انگار هنوزم بخشی از وجودم با بابام موافقه. هنوز قبول داره که احساسات، یه ضعفن. اینکه ضعیفم میکنن‌. اینکه اگر ضعیف النفسم، بخاطر اینکه خیلی قوی دارمشون و حسشون میکنم.من میدونم که احساساتن که معنا بخشن، میدونم که احساساتن که منو بیان میکنن. من همه اینا رو میدونم. اما چه فایده؟ چه فایده که در مقابل خودم شرمسار میشم؟ شرمسار میشم از اینکه نمیتونم چیزی رو تغییر بدم.چه فایده که یهو به خودم میام و تنها چیزی که حس میکنم پوچیه؟اتاق عزیزم. تو یه استعاره ای. از آغوشی که میتونست باشه و نبود. از امیدی که میتونست منو از جعبه بیرون بیاره. یا حداقل کمک کنه که امید این رویای دفن شده، زنده بمونه. یا شاید راه برگشتی باشی، برای برگشت به خودم. راهنما باشی و راهو نشونم بدی.</description>
                <category>Fatima</category>
                <author>Fatima</author>
                <pubDate>Fri, 31 Oct 2025 23:55:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باکرگی، ابزاری برای کنترل</title>
                <link>https://virgool.io/@fatimanotron/%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-gpkqufp5ixwv</link>
                <description>در زمانهای دور، آدما براشون مهم بود که مطمئن باشن بچه ی به دنیا اومده، اصل و نسبش چیه. یعنی اینکه باباش کیه.اگه یه زن با چند مرد رابطه میداشت، نمیشد فهمید بچهای که به دنیا میاد از کیه. برای همین نداشتن رابطه زن قبل از ازدواج یه چیز مهم شد و اصطلاح باکرگی هم از همینجا شروع شد. جوامعی وجود داشتن که ازدواج براشون یه راه کسب درآمد بود. برای خودشون بازاری به راه انداخته بودن. توی اون بازار، زنهای باکره ارزش بیشتری داشتن. همین باعث میشد خانواده ها به خودشون اجازه بدن که زن رو بیشتر کنترل کنن تا این «ارزشمندی» حفظ بشه و از دست نره. کلماتی مثل «نو بودن» و «پاک بودن» به باکرگی گره خوردن و رابطه قبل از ازدواج گناه یا ناپاک شناخته شد. اونا میگفتن که &quot;باکرگی&quot; یک چیزی هست که وجود داره، و میتونه &quot;از دست هم بره&quot;.این ارزش ساختگی، نه به شخصیت زن مربوط بود و نه به تواناییهاش، بلکه صرفاً وسیلهای بود که مالکیت مرد رو بر نسل تضمین کنه. (برخی نوشتهها هم میگن برای حفظ نظم اجتماعی بوده.). البته کمی بعد تر مذهب هم وارد ماجرا شد و حرف از حلال و حرام و گناه و پاکی زد.جالب اینجاست که این اصطلاح ساختگی، هنوز هم در جامعه حاضر (ایران)، یک ارزش محسوب میشه. ریشه و هدف این ماجرا برای این بود که آدما بفهمن اصل و نسب بچه به دنیا اومده چی هست. اما الان راه علمی و دقیق خوبی مثل آزمایش ژنتیک وجود داره که این تشخیص انجام بشه. پس این هدف کمرنگ که هیچ، بلکه کاملا فراموش شده و راه های دیگه ای برای رسیدن بهش هست.پس دلیل وجود اصطلاحی به اسم &quot;باکرگی&quot; و تلاش برای &quot;باکره موندن&quot; چی هست؟آیا از این دیدگاه میشه نتیجه گرفت که به زن به چشم یک کالا نگاه میشود؟آیا این اصطلاح تبدیل به بهانه ای برای کنترل زنان نشده؟آیا اگر قرار به پاکی یا ناپاکی هست، چرا چنین موضوعی برای مرد ها مطرح نیست؟امروزه باکرگی صرفا به یک موضوع اجتماعی تبدیل شده که از اون برای کنترل و استفاده از زن  استفاده میشه. باکرگی هیچ پایه واقعی پزشکی نداره و پرده بکارت هم انواع مختلفی داره. ممکنه بدون رابطه جنسی تغییر کنه یا حتی اصلا وجود نداشته باشه. استفاده از اصطلاحات &quot;باکرگی&quot;، &quot;پاکی&quot; و &quot;نو بودن&quot; اشتباه هست و به جای اون ما میشه از اصطلاح &quot;تجربه جنسی&quot; استفاده کرد.</description>
                <category>Fatima</category>
                <author>Fatima</author>
                <pubDate>Wed, 03 Sep 2025 21:00:14 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>