<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های fereshte073em</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fereshte073em</link>
        <description>من همانم مهربان سال‌‏های دور... 
رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟...
نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟... (فرشته امدادی 1373)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 10:02:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/70070/avatar/lHAEd7.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>fereshte073em</title>
            <link>https://virgool.io/@fereshte073em</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دختری که اسمش راضیه بود (قسمت 2)</title>
                <link>https://virgool.io/@fereshte073em/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%B4-%D8%B1%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-2-mxaingojoeqz</link>
                <description>(تق تق) سلام کچل. امروز چطوری؟ میگما کچلی هم خیلی باحاله. دیگه نه پول شامپو میدی نه حتی مجبوری موهاتو شونه کنی. راحته راحت. کاش منم زودتر کچل شم. چیه اخه  موهام نصفه نیمه س.(سکوت)نمیخوای با من حرف بزنی؟باز هم سکوت میکنم. اسمش ستاره س. از من چندسال کوچیکتره. خوش زبونه و همدرد با من.حرفاش به سنش نمیخوره. وقتی باهات حرف میزنه انگار یه ادم پخته داره باهات صحبت میکنه. حرفاش دلنشینه و شوخی هاش ناتموم. اما من امروز اصلا حوصله هیشکی رو ندارم. ولی خب نبایدم دل کسی رو بشکونم و برنجونمش. ستاره بعد من اومد بیمارستان. هنوز مث من همه ی موهاش نریخته. بمن میگه کچل! وقتی هم اینو میگه یه خنده ریزی رو صورت پر از شیطنتش میشینه. یه دندونشم افتاده. نا خوداگاه وقتی میخنده از دیدن جای خالی دندونش خندم میگیره.باتو ام . هی کچل... به چی فکر میکنی؟ اگه مزاحمم خب بگو تا برم. دو قدم برداشت سمت درو مکث کرد : برم دیگه؟  برگشت و گفت: کورخوندی خانووووووم. اگه فکر کردی میذارم یه دوست دلبر مث من رو از دست بدی اشتباه فکر کردی.من: تو رو خدا بس کن پر حرفی رو . امروز اصن حوصله ندارم. یهو دیدی یه چی گفتم هم خودت ناراحت شدی هم من عذاب وجدان گرفتم.ستاره: نه بابا... تو وجدان داری و من دارم خودم رو میترکونم تا یه جواب سلام بدی کچل خانوووم؟من: دلم گرفته...ستاره: چیو؟ مگه دل هم میتونه چیزی رو بگیره؟ مگه دست و پا داره؟من: مسخره.ستاره: دل توعه. دست توعه. خودش که نمیتونه بگیره. میگیره چون خودت میخوای دل گرفته باشی. تازشم بذار دلگیر باشیتا دلم خنک شه. از بس جواب منو نمیدی و همش تو خودتی، همه مث خودت دلگیر میشن. منتها فرقشون با تو اینه که تو نمیدونی از چی دلگیری اما اونا میدونن. از این رفتارت، از این غمبرک زدنت. از این که خدای به اون بزرگی رو دست کم میگیری. از اینکه زندگیت ادامه داره و تو پیش پیش برا خودت عزا گرفتی... از اینکه... بازم بگم؟اشکام از روی گونه هام سر خورد ریخت رو دستم. همون دستی که انژیوکت بهش وصله. سرم رو انداخت پایین. با خودم فکر میکنم چقدر حرفاش درسته. انگار خدا این ستاره رو فرستاده اینجا که یه تکونی به دلم بده. شاید تموم این سختیا برای این بوده که خدا رو دست کم نگیرم. .... این داستان ادامه دارد...</description>
                <category>fereshte073em</category>
                <author>fereshte073em</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jul 2021 13:09:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق است که می ماند... (نویسنده :فرشته امدادی)</title>
                <link>https://virgool.io/@fereshte073em/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C-jkzx35cq9itg</link>
                <description>عباس معروفی میگفت : &quot;عشق لحظه‌ی کشف دارد. نمی‌شود فراموشش کرد. حتی اگر آن عشق تمام شده باشد، از یادآوری لحظه‌ی کشفش مثل زخم تازه خون می‌آید. تا یادش می‌افتی مثل این‌که همان موقع خودت با کارد زده‌ای توی قلب خودت...&quot; . از عشق نمیتوانی فرار کنی. حتی وقتی میگویی عشق کشک است. حتی وقتی میگویی عاشق نیستی. یا حتی وقتی تظاهر میکنی که برایت اهمیتی ندارد!عشق یکبار به سراغت  می آید. و تنها عشق است که می ماند. تا لحظه ی مرگ. حتی اگر کنارش نباشی دلت برای همان عشق می تپد. آنچنان محکم که همیشه نگرانی مبادا صدای تپش قلبت به گوش کسی برسد. تنها عشق است که می ماند، اگر نماند مطمئن باش عشق نبوده. عشق بعضی ها را دیوانه میکند، بعضی ها را عاقل. بعضی ها را شاعر میکند، بعضی ها را عارف. بعضی ها را رسوا میکند، بعضی ها را رها. اما عشق گاهی بعضی ها را هم تمام میکند...  تمام یک آدم برای یک احساس ناتمام! LOVE IS MAHAK.عشق هرگز با نفرین رابطه ی خوبی ندارد. عشق فقط هواخواه خوبی هاست. هواخواه خوشبختی ها. هواخواه آرزوهایی که کسی دیگر ادامه شان میدهد...و من پذیرفته ام که عشق را حتی در شلوغ  ترین جای دنیا هم نمی شود گم کرد...  همانطور که نمیشود آن را فراموش کرد... .و در پایان باز هم بقه قول عباس معروفی: &quot;قورت دادن بعضی از مسائل مثل ماه ها تو را ندیدن عادت من است. این تحمل را عملی به توانایی من در پذیرفتن مسائل ندان, آنچه را که پذیرفتم زندگی توست, آنچه را که آرزو می کنم خوشبختی توست...&quot; .</description>
                <category>fereshte073em</category>
                <author>fereshte073em</author>
                <pubDate>Sun, 21 Feb 2021 12:50:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای این ترانه چه اسمی پیشنهاد میکنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fereshte073em/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-o4mqcbsgufpr</link>
                <description>باز داره بارون میباره، چطوری؟ خوبه حالت؟آخ که چقدر دلم میخواست، الان باشم کنارتمن نباشم کی رو سرت، چترو نگه میداره؟کی آخر اسمت همیشه جونشو میذاره؟من نباشم کی حرفاتو میخونه از تو چشمات؟کی مثل من کنار میاد با این همه اداهاتمن نباشم کی وقتی اشتباهی از تو سرزدمیبخشه هر بار تو رو بی کوچیکترین مجازات؟باز داره بارون میباره، چطوری؟ خوبه حالت؟شادی اگه بدون من، حسابی خوش بحالتبدون تو از زندگیم چیزی نمونده جز مرگجونم فدای دیدن یه لحظه روی ماهتمن هنوزم تو خلوتم واسه تو اشک میریزمهر وقت که بارون میباره بیادتم عزیــزمبا اینکه از دوری تو پر شده قلبم از دردحرفی نمیزنم، فقط توی خودم میریزممیگفتی تو بارون اصن(اصلا)، بی من قدم نمیزنیبی من به کافه های شهر، اصلا تو سر نمیزنیمیگفتی تو خیابونا، قشنگه با تو گپ زدنالان بارونه ولی تو، حتی یه زنگ نمیزنیادامه دارد...ترانه سرا: فرشته امدادی
</description>
                <category>fereshte073em</category>
                <author>fereshte073em</author>
                <pubDate>Sun, 08 Nov 2020 17:46:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5دقیقه با یک مصاحبه جذاب در مورد خانه هوشمند</title>
                <link>https://virgool.io/@fereshte073em/5%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-qgjmvj3ukzmb</link>
                <description>سلام دوستای گلم. مدتیه که دارم در مورد یه تکنولوژی مطالعه میکنم. این مطالعه از جایی شروع شد که یکی از دوستای خوبم تو این مجموعه کار میکرد و یه پستی رو برای من ارسال کرده بود تو اینستاگرام.خیلی کنجکاو شدم که بدونم این تکنولوزی اصلا چیه و از کجا اومده و تو کشور ما چه جایگاهی داره. اسم این تکنولوژی هوشمند سازیه. در واقع مجموعه ای از تجهیزاتیه که با همدیگه یکپارچه کار میکنند و در نهایت یکسری وظایف رو بصورت خودکار انجام میدن و باعث صرفه جویی در هزینه و وقت و انرژی و این حرفا میشن. حتما برای شما هم سواله بدونید چطوری چنین چیزی امکان داره یا شاید هم شما بیشتر از من در این مورد اطلاعات دارید. قبل از اینکه خودم بخوام با این شرکت همکاری داشته باشم اتفاقی برای یکی از عزیزانم افتاد. متاسفانه به دلیل بیماری ام اس دیگه قادر به فعالیت زیادی در روز نبود. به فکرم رسید که این تکنولوژی رو براش باز کنم  و دید جدیدی از زندگی براش ایجاد کنم. برای کادوی تولدش کل فامیل جمع شدیم و خونه هوشمند رو بهش هدیه کردیم. البته ناگفته نمونه تخفیف های خیلی خوبی هم گرفتیما....درواقع کارهایی مثل باز کردن درب وقتی کسی به عیادتش میرفت. پخش موسیقی لایت برای ارامش فکریش. باز و بسته کردن پرده اتاقش و کلی امکانات دیگه که هرچی بگم کم گفتم براش مثل اب خوردن شده بود. فقط کافی بود که از روی گوشیش دکمه مورد نظرش رو بزنه. همین.داشتم فکر میکردم که چقدر خوب میشد اگه خونه هوشمند رو معرفی میکردیم به اونایی که واقعا بهش نیازدارند. اگه شما هم با من موافقین این مقاله رو بهشون هدیه کنید. اینم لینکش:http://www.baharnews.ir/news/212041/%D9%85%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF</description>
                <category>fereshte073em</category>
                <author>fereshte073em</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2020 12:01:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>4 نکته غیر کرونایی درباره کرونا (!)</title>
                <link>https://virgool.io/@fereshte073em/4-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-khufsxggpvnw</link>
                <description> از امن ترین جای دنیا تا خدا قوت به کادرهای درمانی در این مطلب نمی خواهم راجع به خود کرونا و راه های پیشگیری از آن بنویسم بلکه چند موضوع مرتبط که کمتر بدان ها توجه می شود را یادآور می شوم: 1 - خانه امن ترین جاست. کسی مبتلا به کرونا می شود که مستقیم یا غیر مستقیم با فرد آلوده به این ویروس تماس داشته باشد. وقتی در خانه هستید، این ارتباط به حداقل ممکن می رسد.? لطفا این مطلب را تا جایی که برایتان مقدور است منتشر کنید: &quot;همه با هم در برابر کرونا&quot;توصیه جدی می شود تا حد امکان از خانه خارج نشوید و بهترین استفاده را از بودن در خانه داشته باشید:✅ وقت بیشتری را در خانه با همسر و فرزندان و سایر اعضای خانواده بگذرانید. ✅ با همدیگر فیلم ها و سریال های بیشتری ببینید.✅ چند کتاب مورد علاقه تان را انتخاب کنید و در ساعات طولانی حضور در خانه از مطالعه شان لذت ببرید.✅ سایت های مفید را مرور کنید. پیشنهاد می کنم این ایام مطالب سایت سواد زندگی را مرور کنید؛ واقعاً در زندگی به دردتان خواهد خورد.✅ برای کاستن هر گونه ارتباط با دنیای خارج از خانه، غذای رستورانی سفارش ندهید.✅  با کسانی که مدت هاست به آنها زنگ نزده اید تماس بگیرید و گفت و گویی تازه کنید.✅  از همین الان می توانید خانه تکانی عید را شروع کنید.✅ نرمش های خانگی کنید؛ تا حد امکان بدن تان را گرم نگه دارید و غذاهای مقوی، به ویژه آنهایی که &quot;ویتامین های A، C، D، سلینیوم و روی&quot; دارند بخورید تا سطح ایمنی بدن تان بالا برود. 2 - اگر مدیر و تصمیم گیر هستید، تا حد امکان مجموعه تحت مدیریت تان را دور کار کنید تا همکاران تان بتوانند در خانه کار کنند. اینترنت خیلی از کارهای را از راه دور ممکن کرده است. عصر ایران نیز از امروز سیاست دور کاری را در بخش های قابل اجرا آغاز کرده است. 3 - تعداد مبتلایان به خودِ ویروس کرونا بسیار اندک است ولی شاید بتوان گفت دهها میلیون نفر در ایران درگیر ویروس روانی کرونا هستند. وجود اندکی اضطراب برای مراقبت و مدیریت ضروری است ولی استرس زیاد، نه تنها کمکی به موضوع نمی کند بلکه با کاهش قدرت ایمنی بدن، عامل ایجاد بیماری های روحی و روانی بعدی است.بنابر این:✅ به مطالبی که توسط منابع با هویت نامعلوم منتشر می شوند، بهایی ندهید. عده ای دنبال لایک و دنبال کننده و کاسبی خودشان اند و گروهی هم درگیر مسائل سیاسی و باند بازی.  ✅  مطالبی که مردم را می ترساند و ناامید می کند و منبع معتبری ندارند را فوروارد نکنید.✅ به همدیگر امید دهید و روحیه خود و دیگران را بالا نگه دارید. این امید البته واهی هم نیست چون کرونا قدرت کشندگی کمی دارد، با رسیدن فصل گرما دوره شیوع اش تمام می شود و در عین حال جلوگیری از آن بسیار ساده است (شستن منظم دست ها با آب و صابون کار ساده ای است).4 - این روزها، پزشکان، پرستاران و سایر کادرهای بیمارستانی که درگیر کرونا هستند، به مثابه سربازان وطن  که در خط مقدم جنگ اند، برای سلامتی همه ما تلاش می کنند. بسیاری شان در بیمارستان های محل کارشان قرنطینه اند و مدت هاست خانواده هایشان را ندیده اند. تعدادی از پزشکان نیز به خاطر تماس با بیماران، مبتلا به کرونا شده اند. جا دارد به همه آنها خدا قوت بگوییم و اعلام کنیم که قدردان و سپاسگزارشان هستیم.</description>
                <category>fereshte073em</category>
                <author>fereshte073em</author>
                <pubDate>Mon, 24 Feb 2020 12:33:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان دختری که اسمش راضیه بود! (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@fereshte073em/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%B4-%D8%B1%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-wxlc87vwmkdg</link>
                <description>خیره بودم... از پنجره ای بی روح و سرد... به دختری با موهای بافته و لباسی صورتی ... که اون طرفِ خیابون دست به دست پدرش، خوشحال بود و حرف میزد و قدم می زد... انگار زندگی فقط همون طرفِ پنجره جریان داشت.انگار همین دیروز بود. با پدرم نشسته بودیم کنار حوضچه ی وسطِ حیاط. هی شعر میخوند و موهامو میبافت:&quot; یه دختر دارم شاه نداره. صورتی داره ماه نداره.و من ... با حالتی پرنسِسانه، با ماهی های قرمزِ حوضچه ی آبیِ وسط حیاطمون،  بازی میکردم.دستی به سرم میکشم ... دیگه نه پدری هست و نه مویی برای بافتن!بغض میکنم. اون همه روزای خوب کجا رفت؟ چرا باید تموم دردهای دنیا نصیب خونواده ی ما میشد؟اسمم راضیه س. 16 سالمه. پدرم این اسم رو برای من انتخاب کرده بود. اون میگفت راضیه یعنی کسی که خدا ازش راضی باشه. این رو هر از گاهی تکرار میکرد. حتی بعضی وقت ها هم، منو اینجوری صدا میکرد: راضیه، خدا ازش راضیه.از مادرم نگفتم. اون بدون شک یه فرشته س. بعد از پدرم ، برام هم پدر بود هم مادر. هم خواهر و هم برادر. تنها دلیلی که شاید برای زنده موندن بهش احتیاج داشتم. و تو تموم این سال ها، از خودم شرمنده م که کم دیدمش. یا بعضی وقت ها اصلا ندیدمش.اروم میرم روی تخت میشینم. لیوان ابی رو که روی میزِ کنار تختمه بر میدارم. فردا شاید حتی قدرت برداشتن همین لیوان رو هم نداشته باشم. لیوان رو توی دست هام میگیرم. به گذشته فکر میکنم. روزهایی رو یادم میاد که اول صبح برای صبحونه،  دور یه میز سفید ، تو آلاچیق سنتی ته حیاط جمع میشدیم. صبح های خنک و لیوان های داغ چایی. لیوان چایی رو دقیقا همینجوری تو دستام میگرفتم تا گرم شم. هیییییی..... اون روزها لیوانم گرم بود اما الان سرده. اون روزها میخندیدم اما الان اشکام اروم اروم میریزن ... اون روزا همه دور هم بودیم اما الان تنهاییم... اون روزها میز بود و الاچیق ته حیاط ، اما الان یه تختِ و یه ادم خسته...</description>
                <category>fereshte073em</category>
                <author>fereshte073em</author>
                <pubDate>Thu, 24 Oct 2019 11:28:47 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>