<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرید فرجی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ffaraji11</link>
        <description>پزشکی که از هشت سال پیش حس کرد اگر به حوزه ی طراحی محصول ورود کنه تعداد بیمار خیلی بیشتری رو میتونه درمان کنه.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:11:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/987594/avatar/rjlxKk.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرید فرجی</title>
            <link>https://virgool.io/@ffaraji11</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هنر دعوا کردن در روزهای ملتهب</title>
                <link>https://virgool.io/@ffaraji11/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%84%D8%AA%D9%87%D8%A8-fcadtuqozna1</link>
                <description>چرا حق این‌قدر تلخ است؟سلام. حدودا چهل روز میشه که بهت زده به شکاف و زخم عمیقی که جامعه مون برداشته نگاه میکنیم، دل نگرانیم، افسوس میخوریم و غمگینیم.  فرقی نمی‌کنه در یک مهمانی خانوادگی یا در صندلی عقب یک تاکسی یا در حال بالا و پایین کردن تایم‌لاین توییتر یا مشغول چشیدن طعم دلخوری عزیزان مون از هم توی گروه های تلگرامی باشیم. همه‌جا پر از خشم، فریاد، تایپ کردن‌های عصبی و جدل‌های بی‌پایان بر سر وضعیت کشور، آینده و نظام حاکم هست.بیاید یک سوال صادقانه و اساسی از خودمون بپرسیم: این بحث‌های فرساینده تا حالا چند نفر رو قانع کرده و چند نفر رو برعکس در موضع خودشون بیشتر فرو برده؟ چند نفر مخالف رو به دشمن خونین تبدیل کرده و چند نفر رو به فکر فرو برده؟در اخر بیشتر این بحث‌ها، نه تنها به هیچ حقیقت مشترکی نمی‌رسیم، بلکه فقط عصبی‌تر، تنهاتر و از هم دورتر می‌شیم. واقعیت اینه که ما در حال از بین بردن روان خود و پیوندهای اجتماعی‌مون هستیم. ما داریم شاخه ای رو میبریم که همه مون روش نشستیم. و یکی از دلایلش اینه که با هم درست &quot;مخالفت نمی کنیم&quot;. حقیقت مثل زهر تلخه..وقتی کسی باورهای سیاسی یا اجتماعی ما رو نقد می‌کنه، مغز ما اون رو به عنوان یک «تهدید هویتی» پردازش می‌کنه. ما احساس نمی‌کنیم که فقط یک عقیده نقد شده، بلکه حس می‌کنیم به «وجود» و «شخصیت» ما حمله شده.در منابع دینی مون هم به این مقاومت روانی اشاره و به مدیریت درستش توصیه شده: حضرت محمد (ص): «قُلِ الحَقَّ و إن کانَ مُرّاً» (حق را بگو، اگرچه تلخ باشد). جدا چرا حق تلخه؟‌چون پذیرش اینکه «من اشتباه کردم»، «سال‌ها مسیر غلطی رو رفتم» یا «طرف مقابل در این یک مورد خاص درست می‌گه و حق داره»، برای غرور و منیت انسان کُشنده است.حکمت ۳۷۶ نهج البلاغه:«اِنَّ الْحَقَّ ثَقيلٌ مَرِيىءٌ» (حق، سنگین است اما گوارا).یعنی این تلخی و سنگینیِ اولیه، مثل داروییه که نوشیدنش سخته اما در نهایت به سلامت روان ما و شفای جامعه مون ختم می‌شه.. کالبدشکافی یک جدل بی‌فایده؛ تله‌هایی که در آن می‌افتیمدلیل اینکه بحث‌های سیاسی ما به جای رسیدن به حق، به کینه ختم می‌شه اینه که ما به جای استدلال، ناخودآگاه از «مغالطه های منطقی» استفاده می‌کنیم. چند مورد از بیشترین مغالطه هایی که این روزها میبینیم این ها هستن. سعی کردم برای هر مورد یک نمونه از دو طرف ماجرا بیارم:حمله به شخص (Ad Hominem): یعنی به جای نقدِ حرف، به شخصیت گوینده حمله می‌کنیم تا اون رو بی‌اعتبار کنیم.مثلا:«حرف‌های تو ارزش شنیدن نداره چون تو یک جیره‌خوار/مزدور هستی!» یا «تو اصلاً نمی‌فهمی چون یک غرب‌زده‌ی بی‌سوادی!»/«تو طرفدار اخوندهایی. تا اخوند کفن نشه...»«تو طرفدار سس خرسی هستی؟؟ اون اگه مدیریت بلد بود میرفت خانواده اش رو جمع میکرد..» (چقدر من از شنیدن این مورد آخر از بعضی رفقای مذهبی متعجب میشم درحالی که بارها و بارها آیات و احادیث مختلفی داریم که به شدت از نسبت دادن فحشا به دیگران نهی میکنن و میگن حتی اگر چیزی که میگید درست باشه شاید دیشب توبه کرده باشه و تو ندانی:«وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا...» (سوره نور، آیه ۴)و کسانی که به زنان پاکدامن نسبت زنا می‌دهند، سپس چهار شاهد نمی‌آورند، هشتاد تازیانه به آنان بزنید و شهادتشان را هرگز نپذیرید…«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا...» (سوره حجرات، آیه ۱۲)ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید که پاره‌ای از گمان‌ها گناه است و جاسوسی و تفتیش نکنید...«لَوْ رَأَيْتَ رَجُلًا عَلَى فَاحِشَةٍ ثُمَّ رَأَيْتَهُ مِنَ الْغَدِ فَلا تَرْمِهِ بِهَا مَا لَمْ تَعْلَمْ أَنَّهُ عَاوَدَهَا، فَإِنَّهُ لَعَلَّهُ أَنْ يَكُونَ قَدْ تَابَ مِنْهَا وَأَنْتَ لا تَعْلَمُ.»«اگر مردی را بر گناهی (مانند زنا یا هر گناه آشکار دیگری) دیدی، سپس فردای آن روز او را مشاهده کردی، او را به آن گناه متهم مکن تا زمانی که یقین کنی دوباره آن را تکرار کرده است؛ زیرا شاید او از آن گناه توبه کرده باشد و تو بی‌خبر باشی.»پهلوان‌پنبه (Straw Man):حرف طرف مقابل را به بدترین و افراطی‌ترین شکل ممکن تحریف می‌کنیم تا راحت‌تر آن را بکوبیم:«پس با این حرفت موافق تجزیه ایرانی!» یا «پس تو دوست داری مثل کره شمالی زندگی کنیم!»تو هم چنینی (Whataboutism):به جای پاسخ دادن به یک نقد مشخص، خطای سمت مقابل را به رخش می‌کشیم. در جواب نقد به یک مشکل اقتصادی یا اجتماعی: «مگه در فلان کشور غربی این اتفاق نیفتاد؟» یا در جواب نقد به یک رفتار اپوزیسیون: «خود حکومت مگه فلان کار رو نکرد؟»تا زمانی که درگیر این مغالطات هستیم، ما در حال گفتگو نیستیم؛ بلکه فقط در حال پرتاب کردن سنگ به سمت هم در تاریکی هستیم. ما نه با مشکلات که داریم با سایه ها میجنگیم و روز به روز گسل های جامعه مون رو عمیق تر میکنیم.نردبان پاول گراهام؛ نقشه‌راهی برای رسیدن به قله‌ی حقآقای پاول گراهام (Paul Graham)، در یکی از یادداشت هاش به نام «چگونه مخالفت کنیم»، کیفیتِ بحث‌ها رو به یک هرم یا نردبان ۷ پله‌ای تشبیه می‌کنه. اگر می‌خوایم در بحث‌های ملتهب این روزها به جای تخریب، به حقیقت برسیم، باید جایگاه خودمون رو روی این نردبان پیدا کنیم و دست هم رو بگیریم و کمک کنیم  همه با هم در جای درستی بایستیم.پله اول (پایین‌ترین سطح): فحاشی (Name-calling)این ضعیف‌ترین و سمی‌ترین شکل مخالفت هست. در این سطح، فرد هیچ استدلالی ارائه نمی‌ده و صرفاً به طرف مقابل توهین می‌کنه.مثال از طرفدار براندازی: «شماها یک سری مزدور و ساندیس‌خور هستید که چشم‌تون رو به روی حقیقت بستید.»مثال از طرفدار نظام: «شماها یک مشت وطن‌فروش خائن هستید که آرزوی تجزیه ایران رو دارید.»در هر دو مورد، هیچ بحثی شکل نمی‌گیره و تنها به تخریب شخصیت طرف مقابل پرداخته می‌شه.پله دوم: حمله شخصی (Ad Hominem)در این سطح، به جای رد کردن استدلال یک فرد، به شخصیت، موقعیت یا انگیزه‌های او حمله می‌کنیم. این کار کمی از فحاشی بهتره اما هنوز یک مغالطه است.مثال از طرفدار براندازی: «معلومه که از نظام دفاع می‌کنی، حتماً از این سفره نفعی می‌بری وگرنه مثل ما بدبخت بودی.» (در اینجا به جای نقد استدلال فرد، به منافع احتمالی او حمله می‌شه.)مثال از طرفدار نظام: «معلومه که از براندازی و جنگ حرف می‌زنی، اون‌ور آب نشستی و خبر از امنیت اینجا نداری.» (در اینجا به جای پاسخ به دلایل فرد، به موقعیت مکانی او (زندگی در خارج) حمله میکنیم.)پله سوم: پاسخ به لحن (Responding to Tone)در این مرحله، فرد به جای پرداختن به محتوای صحبت، از لحن طرف مقابل انتقاد می‌کنه.مثال از طرفدار براندازی: «نمی‌تونم تحمل کنم که با اینقدر خونسردی و بی‌تفاوتی از دستاوردهای نظام حرف می‌زنی، انگار مشکلات مردم برات مهم نیست.»مثال از طرفدار نظام: «چرا با این لحن طلبکارانه و سیاه‌نما از مشکلات حرف می‌زنی؟ انگار هیچ نکته مثبتی در این کشور وجود نداره و فقط غربی ها خوبن!»در هر دو حالت، بحث از مسیر اصلی که «آیا آن دستاورد یا مشکل واقعیت دارد یا نه» منحرف شده و به موضوع فرعی «لحن گوینده» کشیده شده.پله چهارم: تناقض (Contradiction)در اینجا، فرد صرفاً موضع مخالف را بیان می‌کنه، بدون اینکه هیچ دلیل یا مدرکی برای اون ارائه بده. این سطح از سه مرحله قبلی بهتره چون حداقل به محتوای بحث مربوطه اما هنوز استدلال قوی‌ای محسوب نمی‌شه.مثال از طرفدار براندازی: (در پاسخ به اینکه &quot;کشور در زمینه نظامی پیشرفت کرده&quot;): «اینا همش دروغه. هیچ پیشرفتی در کار نیست و همه‌چیز نمایشی و پوشالیه.»مثال از طرفدار نظام: (در پاسخ به اینکه &quot;مردم زیر بار فشار اقتصادی له شدن&quot;): «اینطور نیست. وضع اقتصادی خیلی هم بد نیست و اینها جوسازی رسانه‌هاست.»پله پنجم: استدلال مخالف (Counterargument)این اولین سطح از یک مخالفت قانع‌کننده است. در این مرحله، فرد برای موضع مخالف خودش، دلیل و مدرک ارائه می‌کنه.مثال از طرفدار براندازی: (در پاسخ به ادعای امنیت): «شما از امنیت حرف می‌زنید، اما این امنیت به چه قیمتی به دست اومده؟ به قیمت نبود آزادی‌های مدنی، سرکوب منتقدان و فیلترینگ گسترده. آمار زندانیان سیاسی و محدودیت‌های اینترنت نشون می‌ده که این امنیت پایدار نیست و در واقع یک آرامش قبل از طوفانه.»مثال از طرفدار نظام: (در پاسخ به ادعای انزوای جهانی): «شما می‌گید کشور منزوی شده، اما این اشتباهه. به عضویت دائم ایران در پیمان‌های مهمی مثل شانگهای و گروه بریکس نگاه کنید. این‌ها نشون‌دهنده شکست سیاست انزوای غرب و ارتباط راهبردی با قدرت‌های نوظهور جهانیه.»پله ششم: رد کردن (Refutation)در این سطح، شما یک اشتباه مشخص در استدلال طرف مقابل پیدا می‌کنید، اون را نقل می‌کنید و بعدش توضیح می‌دید که چرا اون اشتباه است. این یک روش قدرتمند و درستی هست.مثال از طرفدار براندازی: «شما گفتید که &quot;قدرت نظامی کشور باعث بازدارندگی کامل شده&quot;. اما به حمله اسرائیل به کنسولگری ایران در دمشق اشاره نکردید. اگر این قدرت بازدارنده اینقدر قوی بود، چرا نتونست از یک حمله مستقیم به خاک دیپلماتیک جلوگیری کنه؟ این نشان می‌ده که در استدلال شما مبنی بر بازدارندگی مطلق، یک نقص جدی وجود داره.»مثال از طرفدار نظام: «شما در صحبت‌هاتون گفتید &quot;هیچ انتخاباتی در ایران آزاد نبوده&quot;. این ادعا دقیق نیست. مثلاً در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۷۶، کاندیدای جناح مخالف دولت وقت با اختلاف رأی بالایی پیروز شد. چطور این رویداد تاریخی با ادعای شما مبنی بر عدم آزادی مطلق در تمام انتخابات‌ها جور درمیاد؟»پله هفتم (بالاترین سطح): رد کردن نکته اصلی (Refuting the Central Point)این قوی‌ترین شکل مخالفت هست. در این مرحله، شما نکته محوری و اصلی استدلال طرف مقابل را شناسایی می کنید و آن را به طور مستقیم رد می‌کنید.مثال از طرفدار براندازی: «نکته محوری شما این است که حفظ &quot;ثبات و امنیت&quot; به هر قیمتی، اولویت اول کشور هست. اما این استدلال، این واقعیت را نادیده میگیره که همین ثبات ادعایی، بر پایه ناکارآمدی اقتصادی و سرکوب حقوق اساسی بنا شده که خود همین عامل اصلی نارضایتی و ایجاد پتانسیل انفجار در آینده است. در واقع، شما ثبات رو با سکون و رکود اشتباه گرفته‌اید و ادامه این وضعیت، خودش بزرگترین خطر برای آینده کشوره! »مثال از طرفدار نظام: «به نظر می‌رسه نکته اصلی شما اینه که تنها راه رسیدن به آزادی و رفاه، براندازی کامل نظام و حتی کمک گرفتن از خارجه. اما این نگاه، پیامدهای ویرانگر فروپاشی ساختارها، جنگ داخلی و دخالت خارجی، مشابه تجربه لیبی، سوریه و عراق رو نادیده می‌گیره. آیا فروپاشی کامل و خطر تجزیه کشور، بهایی قابل قبول برای یک آینده نامشخص هست؟ استدلال شما روی این فرض بنا شده که جایگزین، قطعاً بهتر خواهد بود، در حالی که شواهد تاریخی این رو تضمین نمی‌کنه.»فرقی نمی‌کنه ما در مقام دفاع از وضع موجود هستیم یا در مقام تندترین انتقادها از نظام حاکم؛ اگر می‌خواهیم اثری بگذاریم، باید خودمون به پله‌های بالای این نردبان برسانیم. استدلالِ مرکزی طرف مقابل رو پیدا کنیم و با مدرک نقدش کنیم، نه با برچسب زدن. و البته قبل از نقد کردن هم واقعا بهش فکر کنیم. شاید حق با ما نباشه! انقدر به خودمون مطمئن نباشیم.تمرین صبوری برای یک جغرافیای مشترکما ایرانی ها، با تمام تفاوت‌های عقیدتی، سبک زندگی و سیاسی‌مون یا حتی جغرافیای محل زندگی مون محکومیم به اینکه به عنوان یک ملت در کنار هم زندگی کنیم. برای ساختن آینده یا اصلاح وضع موجود، هیچ راه فراری از «گفتگو کردن» نداریم.اما بالا رفتن از نردبان گراهام و پرهیز از تله‌های مغالطه، کار آسونی نیست؛ نیازمند فضیلت های اخلاقی بزرگه که حلقه گمشده‌ی جامعه امروز ماست: تقوا و «صبر».«اِصْبِرْ عَلى اَلْحَقِّ وَ إِنْ كانَ مُرّاً»(بر حق شکیبا باش، هرچند تلخ باشد).دفعه بعد که در یک بحث سیاسی خونمون به جوش اومد، انگشتمون روی کیبورد رفت تا برچسب بزنیم یا در یک جمع خانوادگی خواستیم با عصبانیت صدای طرف مقابل را خفه کنیم، چند ثانیه مکث کنیم.این تلخیِ فرو خوردن خشم، تلخیِ گوش دادن به حرف مخالف و تلخیِ تلاش برای فهمیدن استدلالش رو به جان بخریم و تحمل کنیم. فقط از مسیر این صبوریِ آگاهانه است که جامعه‌ی خسته و پرالتهاب ما می‌تونه بالاخره طعم خرد، صلح و حقیقت رو بچشه. راستی صبر یک کلمه ی عربی هست و معنیش میشه تلخی! چرا معنی کلمه ی صبر تلخه؟ بهش فکر کنیم.. </description>
                <category>فرید فرجی</category>
                <author>فرید فرجی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 02:04:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>📄 مفاهیم برنامه‌نویسی به زبان ساده – Git</title>
                <link>https://virgool.io/codenevis/%F0%9F%93%84-%D9%85%D9%81%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%E2%80%93-git-p095smq2p4od</link>
                <description>من چند ماهی هست که با کمک ابزارهای Vibe coding دارم محصول نرم‌افزاری می‌سازم. نمونه‌اش همین سایت jibilib که کارش خلاصه کردن کتاب‌هاست.ابزارهایی مثل Google AI Studio و Cursor به من کمک می‌کنن که فقط توضیح بدم چی می‌خوام، و اون‌ها خودشون کدش رو می‌نویسن.اما باز هم یه سوال مهم مطرح میشه:آیا دیگه لازم نیست مفاهیم برنامه‌نویسی رو یاد بگیریم؟به نظرم برای Syntax و جزئیات زبانی، خیلی وقت‌ها نیاز نیست. ولی برای مفاهیم بنیادی مثل API، نه تنها لازمه بلکه فهمش باعث میشه بتونی هوش مصنوعی رو درست هدایت کنی. در یادداشت های قبلی روی مفهوم Cookie و API به زبان ساده صحبت کردیم و این بار میخوایم درباره ی گیت صحبت کنیم. چیزی که احتمالا بارها اسمش رو شنیدین.گیت اصلا چیه؟ همه چیز برمی‌گرده به سال ۲۰۰۵، زمانی که لینوس توروالدز (این مرد پرده نشین و بی سر و صدایی که اگر نگیم خفن ترین، یکی از خفن ترین افراد تاریخ نرم افزار و همون کسیه که لینوکس رو هم ساخته) با یک مشکل بزرگ مواجه شد:تیم بزرگی از برنامه‌نویس ها روی کرنل لینوکس کار می‌کردند، اما سیستم مدیریت نسخه‌ای که داشتند، کند و محدود بود و هرکس داشت یک گوشه ای از نرم افزار رو جلو میبرد و کدهایی که میزد رو با کدهای بقیه ترکیب میکرد اما نظم کافی وجود نداشت. لینوس مثل یک سرآشپز توی یک آشپزخونه‌ ی بزرگ بود که هر کس داشت یه کاری میکرد و یک سری مواد میریخت توی غذای نهایی اما کسی به اندازه ی کافی دقیق نمی‌دونست کی چه چیزی اضافه کرده و اگر غذا خراب شد دقیقا چی باعثش شده! بنابراین تصمیم گرفت خودش یک نرم‌افزار سریع و هوشمند بسازه که هر تغییری رو دقیق ثبت کنه،ادم ها بتونن همزمان روی یک پروژه کار کنند و هیچ تغییر مهمی گم نشه.نتیجه شد Git: مثل یک دفترچه دیجیتال برای پروژه‌ها، که هم سریع هست، هم غیرمتمرکز، و اجازه می‌ده تیم‌های بزرگ با خیال راحت کنار هم کار کنن.لینوس توروالدزشما هر محصولی که بخواید توسعه بدید و یکمی جدی بشه به زودی به این مفهوم و نرم افزار نیاز پیدا میکنین چون ورژن های مختلف کد نرم افزاری دارید که باید بتونین بین شون تمایز قایل بشید و اگر کار خراب شد برگردید به اون نسخه ای که درست کار میکرد. من خودم زمانی که تازه یاد گرفته بودم محصول بسازم و مفهوم گیت رو نفهمیده بودم میومدم هر n ساعت یک بار کد رو دانلود میکردم و با ساعتی که دانلود شده بود نامگذاری میکردم. این هم اسکرین شاتش هست. واقعا خودم از این عکس خجالت زده ام اما میخوام نشون بدم که اگر گیت نباشه چه بلایی سر ادم میاد. حالا فکر میکنین من چندبار تونستم از این فولدر استفاده کنم؟ فقط یک بار. چرا؟ چون اصلا معلوم نبود چه خط کدی تو هر کدوم چی نوشته شده و فقط به یک درد میخورد. اونم به این درد که اگر محصول به فنا رفت بتونم لااقل برگردم به یک محصول Stable. یا بهتره بگم نسبتا Stable! بریم سراغ توضیح دادنش. طبق معمول من مفهوم رو اول با یک مثال غیر فنی و در دنیای واقعی توضیح میدم. بیاید فرض کنیم یک خانواده ای داریم که به خیلی از غذاهای دنیا حساسیت دارند و وقتی میخورنش مسموم میشن. این خانواده سه نفره (مادر، پدر و دختر) تصمیم میگیرن که بیان یک لیستی از غذاهایی که میتونن بخورن رو تهیه کنن که اگر یکی شون مسموم شد لااقل بقیه نشن. یا اگر یکی یک غذایی توی لیست دید که خوردنش اوکیه و مشکلی پیش نمیاد با خیال راحت بخوره. مادر میشه مسوول این کار و سه تایی کار رو شروع میکنن. مادر میگه که من یدونه جعبه میذارم توی آشپزخونه که توش یک سری برگه هست. هربرگه مخصوص یک غذا هست و هرکس هر تجربه ای درباره اون غذا داره رو میاد اونجا مینویسه. مثلا یک کاغذ میذاریم و بالاش مینویسیم قرمه سبزی! هرجا که قرمه سبزی خوردید تجربه تون رو میاید مینویسید. مثلا میگید قرمه سبزی با لوبیا چیتی خوردم و مسموم نشدم و اوکی بود. یا مینویسید قرمه سبزی با لوبیا قرمز خوردم و مسموم شدم. یک برگه دیگه داریم مخصوص پیتزا. مثلا مینویسید من پیتزا استیک خوردم مسموم شدم اما پیتزا مارگاریتا اوکی بود. به اون جعبه میگیم Repository! مخزنی که همه چی اون تو هست. این مخزن یک سری برگه (معادل فایل های پروژه ی نرم افزاری) داخلش هست. هر برگه رو میگیم یک فایل که داخل اون Repo (مخفف Repository) گذاشته شده. حالا هرکس که میاد یک اطلاعات جدیدی توی اون ریپو اضافه کرده میگیم که یک Commit انجام داده. کامیت یعنی ثبت کردن. (یجور Commitment و تعهد هم هست که انگار من متعهد میشم به این تغییراتی که دادم) بعد یه مدت چی شد؟ اعضای خانواده تصمیم گرفتن که هرکس توی محل کار یا دانشگاه و … هست همون موقع چیزهایی که میخوره رو دقیق روی کاغذ ثبت کنه که تا شب که برمیگرده خونه این همه گزارش و تغییر رو یکجا ننویسه که دقت کار بالا بره. وگرنه خیلی بی دقت و با خطا کار پیش میره. پس هرکسی صبح ها میومد از فایل های اون جعبه ی توی آشپزخونه یک کپی میگرفت میذاشت توی کیفش، هرچیزی میخورد رو توی همون کپی ها ثبت میکرد، بعدش وقتی میرسید خونه میرفت توی اون جعبه تغییرات رو ثبت میکرد. معنی اینکه هرکس یک نسخه ی شخصی از اون جعبه داره میشه چی ؟ Local repo! و معنی کپی کردن کل فایل های اون جعبه و برداشتن یک نسخه ی کپی از اون برای خود آدم میشه چی؟ ‌Clone کردن یک ریپو. بعدش یه اتفاقی افتاد. اومدن گفتن بیاید یه کاری کنیم. دختر خانواده تمرکز کنه روی تست کردن غذاهای فست فودی و پدر متمرکز بشه روی غذاهای سنتی. اینطوری هرکس میتونه به صورت تخصصی تری غذاها رو تست و ثبت کنه. ولی یک مدت توی مخزن اصلی هم که میگذاره بذاره اون گوشه ی جعبه که با فایل های دیگه قاطی نشه و وقتی مطمئن شد همه چیز اوکیه بذاره روی فایل های دیگه. به این کار میگن Branch گرفتن از پروژه.مثال واقعی فنیش این میشه که مثلا من مسوول فیچر پروفایل هستم که توسعه بدم و شما مسوول فیچر Search bar. من یک شاخه از اون پروژه رو میگیرم، روش کارهام رو میکنم، تست میکنم و …. اگر دیدم استیبل هست و … تازه میام Merge میکنم با اون پروژه ی اصلی. اینطوری با اطمینان بیشتری میتونیم بگیم که پروژه ی اصلی مون (Main or Master) آسیبی نمیبینه و از تست و خطاهای ماها در امانه. پس تو همین مثال مفهوم Merge کردن، Branch گرفتن و شاخه ی Main یا Master رو هم فهمیدیم. یه روز یه اتفاقی میفته! مادر میاد فایل های توی جعبه ی اصلی رو بررسی کنه میبینه که اوه اوه! یکی اومده نوشته پیتزا مارگاریتا خوردم و اوکی بود و یکی دیگه نوشته پیتزا مارگاریتا خوردم و مسموم شدم! به این حالت میگیم Conflict خوردن. توی این حالت باید بررسی کنیم، شرایط رو بسنجیم و یکی رو انتخاب کنیم که درسته و اون یکی غلطه. گیت اینجا خیلی به کار میاد. میاد میگه اگر یکی اومده توی فایل قرمه سبزی چیزی نوشته و یکی دیگه توی فایل پیتزا و هردوتا شب میان اون گزارش هایی که توی کیف خودشون گذاشته بودن رو اضافه کنن به مخزن اصلی من خودم مدیریت میکنم و اوکیه. حتی اگر یکی بیاد درباره ی سس پیتزا چیزی بگه و یکی درباره ی نان پیتزا بازم اوکیه. اما اگر فرض کنیم پدر و دختر به صورت اتفاقی امروز پیتزا پستو خوردند و هردو نفر بیان دقیقا در مورد سس پستو (یک نکته ی مشترک) پیتزا چیزهای متفاوتی بگن (توی مثال کد میشه دوتا کد مختلف دقیقا در یک خط مشترک از فایلی که توش کد خاصی نوشته شده) وقتی که میخوان این تغییرات رو بفرستند روی مخزن اصلی من ارور میدم و میگم Conflict پیش اومده. درستش کنید. مادر یک کار دیگه هم میکنن. میگن ازین به بعد برای اینکه مطمئن بشیم که چیز اشتباهی وارد مخزن اصلی توی آشپزخانه نمیشه هرکس که توی فایل های شخصیش (Local Repo) هرکاری کرد اوکیه اما وقتی میخواید بیاید اون تغییرات ریپوی شخصی (لوکال) تونو توی مخزن اصلی بفرستین (Push کنید) باید به من بگید و حق ندارید خودتون این کار رو بکنید. من میام بررسی میکنم مشکلی نباشه و اگر اوکی دادم خودم میبرم میذارمش قاطی بقیه فایل ها (Merge) توی جعبه ی اصلی. اگر اوکی نبود بهتون خبر میدم مشکلاتش رو اصلاح کنید و دوباره بهم درخواست اضافه شدن اون تغییرات به جعبه اصلی رو بدید. به این کار میگن Pull Request! یعنی برنامه نویس ها به Project Owner / Maintainer درخواست میدن (Pull Request)، صاحب پروژه اون بررسی میکنه و اگر اوکی بود و تایید کرد Merge میشه به مخزن اصلی. مادر خانواده یک استراتژی هم دارند واسه اینکه مطمئن بشن مخزن تمیز و درسته. اون چیه؟‌میگن هرچیزی که میخورید رو همون موقع کامیت کنید تو نسخه ی شخصی تون و یک دفعه همزمان چندتا غذا رو با هم ننویسید. چرا؟‌که اگر مسموم شدید من بتونم بررسی کنم ببینم چه زمانی مسموم شدید و اون زمانی که مسموم شدید دقیقا قبلش کدوم غذا رو خورده بودید و بتونم دقیق بفهمم کدوم غذا باعث مسمومیت تون شده. اگر چندتا غذا رو همزمان ثبت کنید من نمیتونم بفهمم علت مسمومیت کدوم یکی از این ها بوده. وقتی هم که یک غذا رو نصفه خوردید کامیت نکنید. چون ممکنه در اون لحظه اوکی باشه اما یکمی بعدش مسموم بشید. برای همینه که میگن زیاد کامیت کنید و بعد از هر تغییر معنی دار در برنامه نویسی کامیت کنید. اما اگر تغییراتی که میدید هم هنوز معنی دار نیست بهتره فعلا کامیت نکنید که مشکلی پیش نیاد. ممکنه بگید آقا من میخوام یه چیزی رو سریع یه جا نگه دارم و حالا وقتی مطمئن شدم کامیت کنم. چکار کنم؟‌میگیم Stage ش کن. استیج میشه دقیقا زمانی که تازه یک تغییری رو میخواید کامیت کنید اما هنوز کامیت نکردید که حالا یا تست بیشتر کنید یا منتظر یه چیز دیگه اید. یه جور برگه ی نوشته شده رو میز که وقتی قطعی شد میذارید توی فایل هاتون.حالا تفاوت Push, Pull, Fetch رو بگم (هرچند بخشیش رو قبلا گفتم) که کنار هم ببینیدشون. اگر من صبح که میخوام برم سرکار کل مخزن رو (شامل همه ی فایل ها و کامنتهایی که کنارش هرکی ممکنه گذاشته باشه)‌کپی کنم ببرم میشه Clone کردن. وقتی که شب برمیگردم میخوام تغییرات لوکالم رو بفرستم (هل بدم) توی مخزن اصلی (که بهش مخزن ریموت هم میگن) میشه Push کردن. اگر یه لحظه در مخزن رو باز کنم یه نگاه سریع به محتویاتش بکنم ببینم چی به چیه اما چیزی رو کپی نکنم و درش رو ببندم میشه Fetch کردن. اگر در مخزن رو باز کنم که ببینم چی به چیه (Fetch کردن) ببینم که یکی اومده یه تغییری توی فایل پیتزا داده بذار من اون تغییرات رو Merge! کنم با نسخه ی لوکال خودم میشه Pull کردن. Pull = Fetch + Mergeپس Pull کردن همیشه با Merge همراهه (میکشی میاری میریزی تو نسخه ی خودت) اما Fetch کردن در حد یه نگاه سریع و فضولیه و Merge ی در کار نیست. حالا یه چیز دیگه! فکر نکنید که هر تغییری داده میشه توی مخزن اصلی قبلی ها میپره. فرق دنیای دیجیتال با کاغذی اینه که تمام نسخه های قدیمی نگه داشته میشن به همراه تاریخ اضافه شدن یا کم شدن شون از مخزن. انگار که هر تغییری داده میشه یک دونه به دونه های تسبیح با تاریخ و کامنت و تگ های احتمالی اضافه میشه و همیشه ثبت میمونه. ببینین چه تسلطی به مادر به عنوان صاحب اون پروژه میده و اگر بعدا مشکلی پیش بیاد دقیقا میتونه بره ببینه کی چه چیزی رو به چه فایلی در چه تاریخی اضافه یا کم کرده بوده که باعث اون مشکل شده. گیت این کار رو عالی انجام میده. حتی میتونه یک باگی که پیش اومده رو بهش بگی و بگی از بازه ی  فلان تاریخ تا فلان تاریخ مشکل ایجاد شده و قبلش اوکی بوده. خودش میره دونه دونه برات تغییرات رو نگاه میکنه اون فایل مخصوص که مشکل از اونجا سرچشمه گرفته رو نگاه میکنه میبینه که چه زمانی و توسط چه کسی تغییری که باعث باگ شده ایجاد شده بوده و اینطوری دقت به راهه، سرعت به راهه و همه چیز به راهه… و نکته ی نهایی! اگر یک روز عمو و خاله مون بیان خونه مون و بگن دقیقا ما هم همین بیماری رو داریم چه کار باحالی کردید اگه میشه بذارید ما هم از این استفاده کنیم فقط یه جاهاییش رو میخوایم طبق صلاحدید خودمون تغییر بدیم چکار میکنین؟ میگین اوکی! بیا یه کپی از همین بگیر و ببر از اینجا به بعد هرمسیری که میخوای رو در ادامه اش پیش ببر. به این میگیم Fork گرفتن از پروژه. حالا اگر عمو و خاله Fork گرفتن و دیدن خیلی باحال شد و خواستن به شما پیشنهاد بدن شما هم همین تغییرات رو توی نسخه ی اصلی تون بدید یه درخواست Pull Request میدن، مادر بررسی میکنن و اگر صلاح دیدین اون درخواست رو قبول میکنن و اون تغییرات رو Merge میکنن با مخزن آشپزخونه ی اولیه.مخزن ریموت چیه؟ همون اصلی (که لوکال نیست). مخزن لوکال اونیه که هرکس تو کیف خودش داره. ریموت اون اصلیه هست که اخرش لوکال ها رو میریزیم توش.گیت هاب و گیت لب چی هستند؟ میگن نمیخواد واسه هر پروژه ای برید سرور بگیرید گیت پروژه تون رو روی اون سوار کنید. ما بهتون فضا میدیم و میتونین ریپو (جعبه ی توی اشپزخونه تون) رو همونجا راه بندازید و به تیم تون دسترسی بدید. الان هم که کلی ریپو ی Open Source روی هردوشون هست و میشه رفت کلی محصول جالب رو پیدا کرد، Fork گرفت ازشون، توشون مشارکت هست، بهشون ستاره داد ( لایک کردن ادم های فنی و باکلاس میشه ستاره دادن تو گیت هاب و گیت لب) و …  تمام! ایشالا که به کارتون بیاد. اگر دارید با AI کد میزنید و خوشحالید و مفاهیم فنی رو نمیدونین مراقب باشین بچه ها. AI کارگره! سرکارگر اگه نفهمه چی به چیه و کارگر چکار داره میکنه ساختمون به فنا میره. دم امیررضا عاشوری عزیز و جادی عزیز گرم. خیلی کمکم کردن برای یاد گرفتن گیت. چندتا منبع خوب که امیررضا لطف کرد بهم معرفی کرد:https://www.youtube.com/playlist?list=PLwSYhER2SPaOQ5MMh29DqpYbpExXthlqWhttps://learngitbranching.js.org/</description>
                <category>فرید فرجی</category>
                <author>فرید فرجی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Sep 2025 15:56:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مفاهیم برنامه نویسی به زبان ساده - کوکی</title>
                <link>https://virgool.io/codenevis/%D9%85%D9%81%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%A9%DB%8C-agcrvz2rumjk</link>
                <description>من نزدیک چهار ماهه که به کمک ابزارهای Vibe coding دارم محصولات نرم افزاری توسعه میدم نمونه ی اون محصول سایت jibilib هست که کارش خلاصه کردن کتاب هاست.ابزارهایی که استفاده کردم Google AI Studio و Cursor هست و الان تقریبا تمام کارهام رو با Cursor میکنم. این ابزارها اینطوری کار میکنن که شما میگید چی میخواید و اون براتون کدش رو مینویسه. اکثر اوقات هم با اشتباه کم این کار رو انجام میده و با پیشرفت هوش مصنوعی هر روز بهتر میشه. حالا یک سوال مهم. اگر کسی برنامه نویسی نمیدونه دیگه لازم نیست یادش بگیره؟ دیگه راحت حرف میزنیم و اون برامون کد میزنه؟ اگر در مورد نوشتن Syntax و موارد این چنینی میپرسین بنظر من بخش زیادیش رو دیگه لازم نیست اما این معنیش این نیست که مفاهم اولیه و اصلی توسعه محصول رو یاد نگیریم. فرض کنید که میخوایم یک ساختمون بسازیم و حالا یک ربات اومده که خیلی خوب میتونه اجرها رو روی هم بذاره، لوله کشی کنه، پنجره ها و شیرآلات رو نصب کنه و برق کشی کنه و ما هرکاری بگیم به خوبی انجام میده.اما ما میتونیم که هیچ دیدی راجع مفهوم پی ریزی ساختمانی، روش های مقاوم سازی اون، تفاوت راه پله و چیلر و اسپیلت و … نداشته باشیم و انتظار داشته باشیم ساختمان همونطوری بشه که ما انتظار داریم؟‌ اگر مفاهیم اصلی و Building Blockهای برنامه نویسی رو یاد بگیریم به کمک این ابزارها به سرعت رشد میکنیم اما اگر همه چیز رو بسپریم به اون ها و فرمون توسعه محصول کاملا دست اون ها بیفته نباید ناراحت بشیم که مسیر توسعه محصول وارد مسیری بشه که وقتی از خواب پامیشیم هیچ درکی نداشته باشیم که کجا هستیم و چطور میشه بهبودش بدیم. بخش جالب ماجرا اینجاست که مفاهیم برنامه نویسی اگر خیلی ساده و جنرال توضیح داده بشن میبینیم که هیچ فرقی با مفاهیم دیگه دنیا ندارن. اصول رستوران داری، فولاد و ماشین سازی، یا مدیریت یک ساختمان شباهت های بی شماری با مفاهیم برنامه نویسی دارن. من در یک سری پست قصد دارم که دونه دونه این مفاهیم رو با زبان ساده توضیح بدم و مشابه این مفاهیم رو در دنیای خارج برنامه نویسی نشون بدم که بتونین با درک درستی از این ها و به کمک ابزارهای Vibe coding خودتون برای حل مشکلات دنیا دست به کار بشید و راه حل بسازید. به عنوان اولین پست میخوام مفهوم Cookie رو توضیح بدم:🍪 کوکی؛ یادداشت‌های کوچیکی که اینترنت رو به خاطر می‌سپارند.احتمالا دیدید که وقتی وارد یک سایت می‌شیم، مرورگر بهمون یک پیامی نشون میده: “This site uses cookies”.معمولا هم روی گزینه ی Accept کلیک میکنیم و حوصله نداریم بررسی کنیم که این چی هست.کوکی چیه؟کوکی یک برگه یادداشت کوچیک هست که مرورگر روی دستگاه تون نگه می‌داره.کارش ساده است: وقتی دوباره به یک سایت سر زدید، اون سایت میتونه شما رو بشناسه.مشابهتش با دنیای روزمره:تصور کن برای اولین بار وارد یک کافی‌شاپی میشی. فروشنده لبخند میزنه و اسم تون رو میپرسه و میگه ترجیح میدید جای سیگاری ها بشینید یا جای غیر سیگاری؟ یا میپرسه منوی ایرانی بیارم یا فرنگی؟ بسته به جواب هایی که میدید اون شما رو راهنمایی میکنه.  بعدش فرض کنین که فروشنده یک کارت براتون صادر میکنه که روش نوشته: اسمش فرید هست- منوی ایرانی دوست داره - سیگاری نیست. دفعه بعد که برمی‌گردی، کارت رو نشون میدی و دیگه لازم نیست از اول خودت و علایقت رو معرفی کنی و دقیقا شما رو جای درست میبره و منوی درست رو براتون میاره.این کارت همون کوکی در دنیای اینترنت هست.ریشه ی کلمه و داستانش چیه؟سال ۱۹۹۴ آقای Lou Montulli در شرکت Netscape به یک مشکلی خورد: وب‌سایت‌ها هیچ حافظه‌ای نداشتند. هر بار که کاربر صفحه رو عوض می‌کرد، سرور همه‌چیز رو فراموش می‌کرد.راه‌حلش ساختن یک «یادداشت کوچیک» بود که مرورگر هر کاربر ذخیره کنه و دفعه بعد به سایت نشون بده.اسمش رو Cookie گذاشتند؛ برای این نام گذاری از Fortune Cookie، بیسکوییت‌های چینی که داخلشون یک برگه پیام مخفی وجود داره الهام گرفتند.گوگل درباره این شیرینی این رو میگه:&quot;فورچون کوکی (Fortune cookie)، که با نام‌های کلوچه اقبال یا شیرینی شانس نیز شناخته می‌شود، شیرینی‌ای ترد و شیرین است که حاوی یک تکه کاغذ حاوی جملات کوتاه، پیش‌بینی‌های مبهم، اعداد خوش‌شانسی یا نقل‌قول‌های حکیمانه است. این کوکی معمولاً به عنوان دسر در رستوران‌های چینی در خارج از آسیا، به ویژه در ایالات متحده، سرو می‌شود، اما منشأ آن چینی نیست و احتمالاً از مهاجران ژاپنی در اوایل قرن بیستم در کالیفرنیا نشأت گرفته است&quot;این ایده ساده دنیای وب رو از یک فضای «فراموش‌کار» به یک فضای «یادگیرنده» تبدیل کرد تا به یوزرها کمک کنه تجربه کاربری خیلی ساده تری داشته باشن. کاربردهاش در زندگی دیجیتال چیه؟مثلا ورود به حساب کاربری: Gmail تو رو هر بار از نو مجبور به پسورد زدن نمی‌کنه.یا سبد خرید آنلاین: Amazon اقلامی را که انتخاب کرده‌ای حتی بعد از بستن مرورگر یادش میمونه.شخصی‌سازی: YouTube یادش میمونه که تو Dark Mode رو ترجیح می‌دی و به زبون فارسی صحبت میکنی.بقیه هم از این موضوع سود میبرن؟ بله! برندها با کوکی های شما می‌فهمند چه صفحاتی رو دیدی تا تبلیغ مرتبط رو نشون بدن و راحتتر توجه تون رو جلب کنن. برای همینه که قوانین، سایت ها رو مجبور میکنه که برای ذخیره کوکی اجازه شما رو بگیرن.ایده‌ی کوکی در دنیای واقعی همیشه وجود داشته: مثلا کارت اشتراک سوپرمارکت‌ها، شماره پرونده در بیمارستان ها، بارکد روی بسته‌های پستی همه شون از همین مفهوم استفاده میکنن. امیدوارم که این کاری که دارم میکنم به کارتون بیاد. ان شالله دفعه بعد یک مفهوم دیگه رو توضیح میدم. </description>
                <category>فرید فرجی</category>
                <author>فرید فرجی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Sep 2025 20:01:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینه چون عیب تو بنمود راست...</title>
                <link>https://virgool.io/@ffaraji11/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%DA%86%D9%88%D9%86-%D8%B9%DB%8C%D8%A8-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D9%86%D9%85%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-nlbmlobvnnir</link>
                <description>یکی از بدترین و خطرناک ترین مسائلی که اول در خودم و بعد بین دوستانم دیدم Ego Centric Pivot هست. یک ایده که فکر می‌کنیم پول ساز و آسونه برمی داریم و جلو میریم، بعدش میبینیم مسائل به اون سادگی ای که فکر می‌کردیم نیست و ایده هم اونقدری که فکر می‌کردیم خوب و پولساز نیست. در همون لحظه،  در دنیایی که پر از مشکل و فرصت و ایده است یک ایده ی دیگه میبینیم که فکر می‌کنیم اجراش از ایده ی قبلی ساده تره اما بجاش پولسازتره. میشینیم یک حجم بازار هم حساب می‌کنیم یا چند تا بنچ مارک می کنیم تا خودمون و دیگران رو راضی کنیم که کارمون عاقلانه است. و اینطوری Pivot می‌کنیم و اجرای ایده ی بعدی شروع میشه. آیا آروم میگیریم؟ مینویسم و امضا میکنم که آروم نمیگیریم. وقتی ایده ای رو اینطوری انتخاب کردیم یکمی میریم جلو و دقیقا همون مراحل قبلی تکرار میشه. میبینیم مسائل به اون سادگی ای که فکر می‌کردیم نیست و ایده هم اونقدری که فکر می‌کردیم خوب و پولساز نیست. در همون لحظه یک ایده ی دیگه... و همین لوپ هزاران بار تکرار میشه و ماه ها میگذره و ما ناامیدتر و سرگشته تر از همیشه ایم. من میتونم بگم بالای ده، بیست تا ایده ی مختلف رو برداشتم و استارت زدم و این لوپ رو تجربه کردم و آروم نگرفتم تا اینکه بالاخره یک روز اینو فهمیدم:اگر قراره Pivot ی انجام بگیره، در صورتی انجام میگیره که بفهمی مشکل اشتباهی رو نشونه گرفته بودی و مشکل درستی رو پیدا میکنی و شروع به حلش میکنی. یا اینکه حالت با مشکلی که داری حل میکنی خوب نیست و توی مسیر زندگیت نیست و برخلاف فلسفه و جهان بینیت هست. چندتا مثال از مواردی که میگم نباید بخاطرش Pivot  کرد این هاست:۱. ایده ی قبلی مشکل درستی رو نشونه می‌گرفته و اون هایی که از پروداکت فعلی استفاده میکنن راضی ان اما حجم بازارش کوچیکه و پول کافی ازش درنمیاد.۲. ایده ی فعلی خوب نیست اما ایده ی جدیدمون با اینکه ترنده و سرمایه گذارها براش صف کشیدن اما مشکل واقعی کسی رو حل نمیکنه. ۳. ایده ی فعلی مون مشکل درستی رو حل میکنه و نمونه ی اولیه مون هم کار میکنه اما به یک دلیلی اجراش سخته. مثلا دولت جلوش ایستاده یا تکنولوژی مون بهش نمیرسه یا ...نقدم رو گفتم. حالا ادعام چیه؟ادعام اینه که تقریبا همیشه این بیت برقراره:&quot;الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها، که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها&quot;ما فارغ از اینکه ایده مون چیه همیشه به مشکلات جدی خواهیم خورد و زمانی موفق میشیم که خودمون بزرگتر از مشکلات باشیم و بتونیم حل شون کنیم. فرض کنید دو کارافرین داریم که هردو یک ایده ی ساده و پولساز اما شبیه به هم رو انتخاب کردن و دارن اجراش میکنن. در راه توسعه ی یک پروداکت هزاران هزار دوراهی و چندراهی وجود داره که در طول هر یک روز باید یک یا چندتا از این راه ها حذف و یا انتخاب بشن. همین جزئیات تصمیم ها در میان مدت این دوتا محصول که در ابتدا ایده ی مشابه داشتند رو میتونه فرسنگ ها از هم متفاوت کنه. پس ایده ی اولیه مهم نیست و این مسیر حل مشکله که یک پروداکت رو پروداکت میکنه. ایده ی اولیه فقط یک نقطه است اما پروداکت شکلیه که از وصل کردن نقاط بسیار زیاد به هم شکل میگیره و مهم اینه که کدوم نقاط به کدوم ها وصل شدن و کدوم ها از توجه ما حذف شدن. حرفم اینه که اگر میبینیم محصول مون کار و رشد نمیکنه علتش رو درون خودمون جست و جو کنیم. پروداکت آینه ی ماست. آینه چون عیب تو بنمود راست، خود شکن آینه شکستن خطاست..‌</description>
                <category>فرید فرجی</category>
                <author>فرید فرجی</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2024 23:13:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ جایی سردتر از زیر لحاف گرم نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@ffaraji11/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%84%D8%AD%D8%A7%D9%81-%DA%AF%D8%B1%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-qpsuwhiwhd9b</link>
                <description>آقای نسیم طالب یک صحبت قشنگی داره که میگه سه تا از خطرناک ترین اعتیادها، هرویین، کربوهیدرات و حقوق ثابت ماهانه است و من این موضوع رو نه فقط در بحث شغل و کار بلکه در کل زندگی میبینم و بهش میگم لحاف گرم یا همون Safe zone.توی سال های اخیر توی چندتا شرکت مختلف هم کار کردم و بارها پیش میومد که با کاری که میکردن موافق نبودم و معتقد بودم اون کار غلطه و من باید اصلاحش کنم اما از ترس اینکه باهاشون به مشکل بخورم و کارم رو از دست بدم صرفا به اعلام مشکل بسنده میکردم و اگر قبول نمیکردن منم سرم رو مینداختم پایین و کاری که میگفتن رو انجام میدادم ونتیجه اش این شد که دقیقا توی شرکت هایی که این کار رو میکردم برای اون ها در بهترین حالت یک کارمند متوسط بودم و از نظر خودم یک کارآفرین فاجعه بودم. یک آدم ترسو که نمیدونه چند چنده و کاری که درست و به نفع تیمش هست رو کنار میگذاره تا برای خودش امنیت شغلی/روانی بخره.  اتفاقی که افتاد این بود که بعد از چندماه دیدم شرکت یکی دوتا از کارهایی که من باید انجام میدادم اما از ترس نکرده بودم رو داره میکنه و نتیجه ی خیلی خوبی داره ازش میگیره و اونجا بود که فهمیدم چه ظلمی در حق خودم و اون شرکت و یوزرهای اون شرکت کردم.توی تجربه ی آخرم با خودم عهد کردم که قبول کنم روزی دست خداست و کاری که درسته رو انجام بدم و تا جایی که منطق و فلسفه ام حکم میکنه روی چیزی که معتقدم درسته پافشاری کنم و ناپایداری و اختلاف رو در آغوش بکشم. این برای منی که از نظر سرشتی همیشه از کانفیلکنت ها فرار میکنم و طرفدار خوش و خرمی و ماچ و بوسه هستم بسیار بسیار کار سختی بود و هست. با خودم گفتم دوحالت داره. یا تو داری اشتباه میکنی که انقدر میری جلو تا بفهمی اشتباهت چیه و خودت رو اصلاح میکنی یا اینکه تیم داره اشتباه میکنه و انقدر کار رو جدی میگیری که اون ها و یوزرهاشون رو نجات بدی. اگر باهات خداحافظی هم شد اوکیه چون تو باید این کار رو میکردی و روزی دست خداست. به طرز عجیبی کارهام بهتر از قبل پیش رفت. تونستم حداقل یک دوتا Value خوب به تیمم واضافه کنم و برعکسِ چیزی که فکر میکردم حدس میزنم این بار حتی همکارام هم نسبت به همکارای قبلیم ازم راضی تر باشن و جالبه که بارها بهم گفتن فرید ما اصلا تورو میخوایم که بیای اینجا مخالفت کنی و چکش بزنی. این مثال رو به موارد دیگه هم تعمیم بدیم. توی اسکرین شاتی که گذاشتم تصویر چندتا توییت از کسایی که از شرکت هاشون تعدیل شدن رو گذاشتم. حالشون حال خوبی نیست اما من فکر میکنم خیلی هم براشون بد نشده و شاید تلنگری باشه براشون که یا کلا کارمندی رو رها کنن و خودشون کارآفرینی کنن یا حداقل کنار کار کارمندی شون یک بیزینس شخصی داشته باشن. کی توی زندگیش با حوادث تکون دهنده و سهمگین روبرو نمیشه که ما نشیم؟دیشب داشتم خطبه ی ۲۷ نهج البلاغه رو میخوندم و این تکه اش برام جالب بود و من رو یاد کاری انداخت که اعراب کردن و این اتفاقی که داره روز و شب برای نوه ها و نتیجه هاشون توی غزه اتفاق میفته حاصل لحاف گرم چند ده سال پیش اون هاست:‌ ‌أَلَا وَ إِنِّي قَدْ دَعَوْتُكُمْ إِلَى قِتَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَيْلًا وَ نَهَاراً وَ سِرّاً وَ إِعْلَاناً وَ قُلْتُ لَكُمُ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ يَغْزُوكُمْ. فَوَاللَّهِ مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا فَتَوَاكَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَيْكُمُ الْغَارَاتُ وَ مُلِكَتْ عَلَيْكُمُ الْأَوْطَانُ.آگاه باشيد من شب و روز، پنهان و آشكار، شما را به مبارزه با شاميان دعوت كردم و گفتم پيش از آن كه آنها با شما بجنگند با آنان نبرد كنيد، به خدا سوگند، هر ملّتى كه درون خانه خود مورد هجوم قرار گيرد، ذليل خواهد شد.امّا شما سستى به خرج داديد، و خوارى و ذلّت پذيرفتيد، تا آنجا كه دشمن پى در پى به شما حمله كرد و سر زمين هاى شما را تصرّف نمود. وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ، فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ، ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ. فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً.به من خبر رسيده كه مردى از لشكر شام به خانه زنى مسلمان و زنى غير مسلمان كه در پناه حكومت اسلام بوده وارد شده، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره هاى آنها را به غارت برده، در حالى كه هيچ وسيله اى براى دفاع، جز گريه و التماس كردن، نداشته اند.لشكريان شام با غنيمت فراوان رفتند بدون اين كه حتّى يك نفر آنان، زخمى بردارد، و يا قطره خونى از او ريخته شود، اگر براى اين حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسّف بميرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است.فَيَا عَجَباً عَجَباً، وَ اللَّهِ يُمِيتُ الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْشگفتا شگفتا، به خدا سوگند، اين واقعيّت قلب انسان را مى ميراند و دچار غم و اندوه مى كند كه شاميان در باطل خود وحدت دارند، و شما در حق خود متفرّقيد.فَقُبْحاً لَكُمْ وَ تَرَحاً حِينَ صِرْتُمْ غَرَضاً يُرْمَى يُغَارُ عَلَيْكُمْ وَ لَا تُغِيرُونَ وَ تُغْزَوْنَ وَ لَا تَغْزُونَ وَ يُعْصَى اللَّهُ وَ تَرْضَوْنَ.زشت باد روى شما و از اندوه رهايى نيابيد كه آماج تير بلا شديد. به شما حمله مى كنند، شما حمله نمى كنيد با شما مى جنگند، شما نمى جنگيد اين گونه معصيت خدا مى شود و شما رضايت مى دهيد. و اینجای خطبه من رو یاد همون لحاف گرم انداخت: فَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي أَيَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ هَذِهِ حَمَارَّةُ الْقَيْظِ أَمْهِلْنَا يُسَبَّخْ عَنَّا الْحَرُّ وَ إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي الشِّتَاءِ قُلْتُمْ هَذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ أَمْهِلْنَا يَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ. كُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ فَإِذَا كُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ، فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ مِنَ السَّيْفِ أَفَرُّ.وقتى در تابستان فرمان حركت به سوى دشمن مى دهم، مى گوييد هوا گرم است، مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه كه در زمستان فرمان جنگ مى دهم، مى گوييد هوا خيلى سرد است بگذار سرما برود.همه اين بهانه ها براى فرار از سرما و گرما بود. وقتى شما از گرما و سرما فرار مى كنيد، به خدا سوگند كه از شمشير بيشتر گريزانيد.به عنوان جمع بندی این تجربه ی زیسته ی منه:اول ببین فلسفه ات و تئوری ات توی دنیا چیه و تا میتونی روش کار کن و بهبودش بده و بعدش طبق اون کاری که درسته رو انجام بده. اگر الان انجام ندی بدهی سنگینی بالامیاد که بعدا باید چندبرابرش رو پس بدی..</description>
                <category>فرید فرجی</category>
                <author>فرید فرجی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Apr 2024 12:31:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با من بمان ۲</title>
                <link>https://virgool.io/Bamanbeman/%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86-%DB%B2-nv0ybtritd46</link>
                <description>کار رو با چند بزرگواری که درگیر این خرچنگ لعنتی هستند شروع کردیم. امشب گفت:&quot;ممنونم ازت. همیشه با خودم فکر میکنم چقدر دیگه زنده میمونم&quot;?واقعا دلم گرفت و یاد مادرم افتادم. من میدونم خیلی کارهای دیگه مثل حل مشکل گرمایش زمین، مشکل انرژی، آلودگی هوا، حمل و نقل و ... شاید مهم تر باشه و اگر این ها رو حل کنیم در حوزه ی پزشکی هم تاثیرات خیلی بزرگی میشه گذاشت، اما واقعا عاشق پزشکی و صحبت با مردمم.فعلا هرکار میکنم نمیتونم تو حوزه ی دیگه ای کارآفرینی کنم.عکس پروفایلش، عکس پسر دبستانیش هست. منو برد به سه چهار سال قبل وقتی که کشیک طب اورژانس بودم و هفت صبح کشیکم تموم شد و با خوشحالی داشتم میرفتم خونه که بلند گفتند: &quot;کد ۹۹، کد ۹۹&quot; یعنی یک نفر داره از پیشمون میره و به قول بچه ها روی باند پروازه.. باید احیا میشد. با بچه های شیفت جدید دویدیم بالای سرش و ماساژ قلبی رو شروع کردیم. رفتم بالای پله و دستم رو عمود گذاشتم روی سینه اش و شروع کردم. یک خانم ۵۷ ساله و مبتلا به سرطان پیشرفته که هیچ کس امیدی به خوب شدنش نداشت و از گوشه و کنار صدای پچ پچ های همکاران رو می‌شنیدم که میگفتن End stage ه. یعنی امیدی بهش نیست. یکمی شل و ناامید شدم. اما از بالای پله و پرده ی دور خانم چشمم به پسرش افتاد. ارتفاع چشم من دقیقا با ارتفاع بالای پرده برابر بود. وقتی ماساژ میدادم و بالا و پایین میشدم با پسری که تقریبا هم سن و سال خودم بود برای حدود نیم ثانیه چشم تو چشم میشدیم و وقتی میرفتم پایین نمیدیدمش. همینطور که چشم تو چشم بودیم با دستش به نشونه ی التماس چند ضربه به صورتش زد که یعنی:&quot;توروخدا شل نگیر!&quot;. به شکل عجیبی باهاش هم ذات پنداری کردم و حس کردم مادر خودمه. یادمه دکتر قربانی توی متن های تکان دهنده شون از بیمارها از دوراهی نجات دادن یا ندادن بیمارهای سرطانی Endstage نوشته بود. اینکه نکنه اگر نجات شون بدیم بگن چرا این کارو کردی؟ دوباره قراره همین تجربه ی سخت جدا شدن از این دنیای بی رحم رو دو هفته دیگه تجربه کنم و از طرف دیگه میگفتن: وقتی بیماری میاد توی بیمارستان و بستری میشه، اکثر اوقات نه خودش و نه عزیزانش خبر و انتظار ندارن که این آخرین بار باشه! شاید کار ناتمومی داشته باشن، شاید وصیتی، اخرین تلفنی، طلب حلالیتی داشته باشن. یا حتی شاید قول یک وعده دورهمی یا پختن یک قرمه سبزی و کباب تابه ای دبش به خونواده شون داده باشن..پس ما باید هرطور شده برش گردونیم و به هیچ چیز دیگه ای فکر نکنیم. هرکار کردیم مادر من و دوست هم سن و سالم که عمر دوستی مون حدود دو دقیقه بود و بعد از دو دقیقه از شروع دوستیم عزاداریش رو تماشا کردم، برنگشتن. نه اون روز مادر اون برگشت و نه سه سال بعدش، مادر من که دقیقا با همین سن و با همین بیماری و شرایط رفت. خرچنگ بی رحم این روزها توی ایران و دنیا داره تا میتونه میتازونه و صدای زوزه هاش گوش هام رو کر کرده. یک روز بالاخره از پسش برمی‌ایم و جلومون زانو میزنه.</description>
                <category>فرید فرجی</category>
                <author>فرید فرجی</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2023 01:06:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با من بمان..</title>
                <link>https://virgool.io/Bamanbeman/%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86-kfjzxao61evz</link>
                <description>دو سال پیش وقتی برای مادرم تشخیص بیماری سرطان کبد دادیم، دنیا روی سرم خراب شد. با اینکه پزشک بودم و آشناهای زیادی در حوزه ی دارو و درمان داشتم فلج شده بودم و نمیدونستم باید چه کنم؟ نه مادر، نه پدر و نه برادرم از موضوع خبر نداشتند. برادرم ایران نبود، پدرم در شرایط کاری سختی بود و خودم هم اصلا شرایط خوبی نداشتم. همزمان با اینکه باید به همه خبر میدادم چه اتفاق تلخی برای همه مون افتاده باید کاری میکردم که اعضای خانواده از این موضوع خبر دار بشن و کارهای تشخیصی و درمانی رو شروع کنیم و مرحله به مرحله درست جلو بریم. پزشک های مختلف صحبت های مختلفی میکردند و گاهی حرف های مختلف اون ها با هم تناقض داشت و اجرای یک توصیه جلوی اجرای توصیه های دیگه رو میگرفت.یکی از اساتیدم کسی بود که در اون سردرگمی وحشتناک دست من رو گرفت و کمکم کرد بفهمم من یک وظیفه ی مهم دارم:باید کمک کنم که اعضای خانواده ام و بخصوص مادر عزیزتر از جانم قدم به قدم این راه تلخ تر از زهر رو درست و بدون اشتباه یا با اشتباه کم طی کنن. ما نمیتونستیم جلوی تقدیر رو بگیریم اما یک وظیفه ی مهم داشتیم:مسیر دوره ی درمان رو درست طی کنیم و همزمان در این دوره ای که آرزو داشتیم ختم به خیر بشه درست زندگی کنیم. ما باید:جدیدترین و درست ترین متدهای درمانی رو پیدا میکردیمبا کیفیت ترین و همزمان به صرفه ترین مراکز درمانی رو پیدا میکردیمداروهایی که لازم بود رو هرطور میشد پیدا میکردیمپرونده ی سلامت خوب و دقیقی از عزیزمون تهیه میکردیم که هر پزشکی بتونه بفهمه مادرمون دقیقا چه داروهایی مصرف میکنن و داروهایی که میده بر اساس داروهای قبلی مادر باشهمراقب روحیه و سلامت روان خانواده مون میبودیمچون سرطان بیماری بسیار پرخرجیه، مراقب نحوه ی هزینه کردها و بودجه مون میبودیمو به خدا توکل میکردیممادر ما یازده ماه بعد از تشخیص بیماری شون فوت شدند اما من همیشه دلم به یک چیز خوشه و خوشحالم که تونستیم بهترین و دقیق ترین کارهایی که از دست مون برمیومد براشون بکنیم. این موضوع خیلی مهمیه چون اگر به خاطر کم کاری ما کاری اشتباه یا کم انجام میشد هیچ وقت تا اخر عمر نمیتونستیم خودمون رو ببخشیم و شاید اگر درست عمل نمیکردیم مادرم رو چندماه زودتر و با شرایط بدتری از دست میدادیم.این دوره برای من دوره ای بود که نگاه من رو عوض کرد و به عنوان یک پزشک فهمیدم چقدر بیمارها و خانواده هاشون در کشور ما غریب و تحت انواع و اقسام فشارهای جانی، روانی و مالی هستند و حالا تصمیم گرفتم کاری کنم تا اگر خدایی نکرده خانواده ی دیگه ای درگیر این موضوع شد، حداقل یکمی کمتر اذیت بشه و ان شالله بتونیم عزیز خانواده های دیگه رو بیشتر پیششون نگه داریم و چه بسا اگر خدا بخواد کاری کنیم که هرچی زودتر بهبودی کامل پیدا کنن و دوباره دور هم جمع بشن.ما چکار میتونیم بکنیم؟خیلی کارها میشه کرد اما من و چند نفر از همکارانم فعلا قصد داریم که در مرحله ی اول کمک کنیم مراحل مختلفی که از زمان شک به بیماری تا درمان نهایی بیماری باید طی کنید رو بهتون در قالب مشاوره بگیم که سردرگم نشید و سریع توی ریل  درست تشخیص و درمان بیماری بیفتید.هزینه اش چقدر هست؟ (‌خیلی دلمون میخواست هزینه نگیریم یا خیلی ارزون باشه اما چون کلا به جای طبابت قراره این کار رو بکنیم و کمک به تعداد بیمار خیلی محدودی رو به عهده بگیریم چاره ای نداریم.)اولین جلسه ی مشاوره مربوط به آشنایی بیشتر با سرویس و کارهایی هست که ما میکنیم و هزینه اش صد و پنجاه هزارتومان هست که در قالب یک صحبت آنلاین هست. این سرویس فعلا حداقل و حداکثر ساعت کاری نداره و سعی میکنیم چه به صورت انلاین و چه به صورت افلاین هدف مون این باشه که  شما سردرگم نباشید و دقیقا بدونید باید چکار کنید و تا جایی که خیال مون راحت نیست که دقیقا دارید مسیر رو درست میرید ادامه بدیم. یک بار دیگه به عنوان جمع بندی بگم در این مرحله دقیقا چه کاری میکنیم:اول از همه با خانواده تون صحبت میکنیم که ببینیم الان در چه شرایطی هستید و چه اتفاقی افتاده و بیماری در چه مرحله ای هست. بعدش میایم بر اساس مرحله ای که توش هستیم، متدهای مختلف تشخیص و درمان بیماری رو از معتبرین مقالات علمی دنیا، منابع پزشکی و پزشکان معتبر درمیاریم و جمع بندی میکنیم و بر اساس شرایط بالینی بیمارمون سعی میکنیم با کمک هم تصمیم بگیریم که چکار کنیم تا دقیق تر و بهتر و سریع تر جلوی بیماری رو بگیریم و مطمئن میشیم که داریم راه درست رو میریم.چطوری با ما در ارتباط باشید؟ برای همچین موضوعی لطفا یا به من به این آدرس ایمیل بزنین یا توی تلگرام به این آیدی پیام بدید.</description>
                <category>فرید فرجی</category>
                <author>فرید فرجی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jul 2023 13:35:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>