<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه نوش‌زاده Fatemeh NoushZadeh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fnooshzadeh</link>
        <description>فاطمه نوش‌ زاده هستم، فارغ‌ التحصیل فیزیک و علاقه‌ مند به پیشرفتها و فناوری‌های آموزش، یادگیری، و رشد.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 19:46:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/877729/avatar/0CYCiH.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه نوش‌زاده Fatemeh NoushZadeh</title>
            <link>https://virgool.io/@fnooshzadeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>با اصرار روی عزت نفس فرزندانتان آن‌ها را بی‌عرضه بار می‌آوريد</title>
                <link>https://virgool.io/@fnooshzadeh/%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D9%8A%D8%AF-oi6hkgy8b5rh</link>
                <description>توضیح: این مطلب را «ملیندا ونر مویر» در سایت  The Atlantic‌ منتشر کرده است و پایگاه اطلاع‌رسانی «ترجمان» با ترجمه حسنی سهرابی‌فر بازنشر کرده است.اعتمادبه‌نفس بچه‌های من، که بیشترِ دی‌ان‌ای‌شان شبیه هم است، نمی‌شد  بیشتر از این با هم فرق داشته باشد. چند روز پیش کمی خمیردندان ریخت روی  پیراهن دختر هفت‌ساله‌ام که داشت مسواک می‌زد؛ فکر می‌کنید چه کار کرد؟  بغضش ترکید، افتاد روی زمین و همین‌طور غلتید و جیغ زد «من بدترین آدم روی زمینم!».  حالا، پسر دَه‌ساله‌ام طوری رفتار می‌کند که انگار از آلبرت انیشتین بیشتر  سرش می‌شود. هروقت به او می‌گوییم درمورد چیزی اشتباه می‌کند، طوری مخالفت  می‌کند که انگار مسلمات علمی هم وابسته به نظر شخصی ماست. بعضی اوقات با  خودم فکر می‌کنم شاید عزت نفس  دخترم زیادی کم و مال پسرم زیادی زیاد است.  چقدر مهم است به‌اندازه عزت نفس داشته باشیم؟ اصلاً میزان اِستانداردی برای  عزت نفس وجود دارد؟به‌عنوان یک مادر آمریکایی، همیشه فکر کرده‌ام داشتن مقدار طبیعی  عزت نفس برای سلامتی بچه‌هایم حیاتی است. بر اساس این طرز فکر، اگر همین‌  یک مورد قرص و محکم سر جایش باشد، بقیۀ چیزها هم جای خودشان را پیدا خواهند  کرد و درست خواهند شد. وقتی داشتم برای نوشتن کتابم، بچه‌هایمان را چطور بزرگ کنیم که نچسب و ناجور نشوند؟،  پژوهش می‌کردم، یکی از دوستان خوبم -که روزنامه‌نگار حوزۀ والدگری است- به  من توصیۀ خیلی درستی کرد که اولین فصل کتاب را دربارۀ عزت نفس بنویسم.اما وقتی بیشتر روی موضوع کار کردم، فهمیدم متأسفانه خیلی از والدین  آمریکایی بیش‌ازاندازه به مفهوم عزت نفس بها می‌دهند و اصلاً آن را اشتباه  فهمیده‌اند. داشتن عزت نفس طبیعی تضمین نمی‌کند که بچه‌ها خوب زندگی کنند  یا از دردسر دور بمانند. اگرچه عزت نفس مفهومی است که مطالعۀ آن پیچیده و  دشوار است، پژوهش من می‌گوید قدم‌هایی که والدین برای پرورش عزت نفس کودکان  خود برمی‌دارند معمولاً، و برخلاف انتظار، اثر تضعیف‌کننده دارد. وقتی  بیش‌ازاندازه تلاش کنیم که بچه‌هایمان احساس ارزشمند بودن و تحسین‌شدن  بکنند، شاید در واقع باعث شویم احساس بی‌عرضگی بکنند -درحالی‌که اگر، با  وجود همۀ دشواری‌ها، دانسته و با چشمِ باز بچه‌ها را در معرض ناامیدی و  شکست قرار دهیم، این کار می‌تواند به آن‌ها حس رضایت‌بخش خودکارآمدی 1 بدهد.دهه‌هاست آمریکایی‌ها روی عزت نفس وسواس پیدا کرده‌اند و آن را متر و  معیاری در نظر می‌گیرند که نشان می‌دهد مردم چقدر احساس اعتمادبه‌نفس و  ارزشمندی دارند. فرماندار کالیفرنیا، جُرج دوکمجیان، در سال ۱۹۸۶ قانونی را  برای تشکیل «گروه ویژۀ ترویج عزت نفس و مسئولیت‌پذیری شخصی و اجتماعی»  امضا کرد. این گروه ویژه به این نتیجه رسید که افزایش سطوح عزت نفس جمعی  باعث می‌شود نرخ جرم، بارداری نوجوانان، سوءمصرف موادمخدر، وابستگی به  بهزیستی و عملکرد ضعیف در مدرسه کاهش یابد. گزارش نهایی گروه ویژه عزت نفس  را مانند «واکسنی اجتماعی» دانست که «در برابر بسیاری از مشکلات شخصی و  اجتماعی که آفت زندگی انسان‌ها در دنیای امروز است، نقشی محوری ایفا  می‌کند».این گزارۀ بسیار جسورانه‌ای است و بر فرضِ جسورانۀ دیگری مبتنی است که  ایالات‌متحده دچار مرض مُسری عزت نفس پایین است و این نقص خطرناک است. لابد  شنیده‌اید نوجوان‌هایی که عزت نفس کمی دارند بیشتر از دیگران احتمال دارد  افسرده شوند، مضطرب شوند، الکل بنوشند، مواد مصرف کنند و مرتکب جرم شوند.  همۀ این‌ها درست. اما چیزی که شاید نشنیده باشید و متعجبتان کند این است که  برعکسِ این گزاره درست نیست. عزت نفس زیاد نوشدارویی نیست که  نوجوان‌ها را از همۀ چیزهای بد حفظ کند؛ بچه‌هایی که عزت نفس بالایی دارند  هم انتخاب‌های بدی می‌کنند.گرِیس چو روان‌شناس تکوینی در کالج سِنت اولاف و نویسندۀ همکار کتاب عزت نفس در زمان و مکان: چطور خانواده‌های آمریکایی آرمانی فرهنگی را تخیل، اجرا و شخصی می‌کنند؟ است.  او می‌گوید «درواقع روشن نیست عزت نفس چقدر می‌تواند  پیش‌بینی دقیقی از   عاقبت سالم و طبیعی افراد ارائه کند. نوشته‌هایی که دراین‌باره وجود دارد  نابسامان و درهم‌برهم است». روی اف. بامایستر، روان‌شناس اجتماعی دانشگاه  ایالتی فلوریدا و همکاران او نوشته‌های موجود در این حوزه را به‌طور جامع و  کامل مرور کردند و به این نتیجه رسیدند که «بالا بردن عزت نفس به‌تنهایی  باعث نمی‌شود جوان‌ترها عملکرد بهتری در مدرسه داشته باشند، مطیع قانون  باشند، از دردسر دور بمانند و با رفقایشان بهتر کنار بیایند یا به حقوق  دیگران احترام بگذارند».به یک دلیل دیگر هم هست که عزت نفس طبیعی نمی‌تواند در همۀ جهان  بایسته و اساسی باشد: این مفهوم تا حد زیادی یک سازۀ آمریکایی است. بسیاری  از دیگر کشورها ازجمله ژاپن و چین، یا اصلاً اعتنایی به عزت نفس نمی‌کنند  یا توجه کمی به آن دارند (بعضی زبان‌ها واژه‌ای برای این مفهوم ندارند). چو  به من گفت «حتی در بسیاری از جوامع مدرن، فرهنگ‌هایی که فکر می‌کنیم خیلی  به فرهنگ ما شبیه هستند به مفهوم عزت نفس لزوماً در قالب همان  مجموعه‌آرمان‌های ما نگاه نمی‌کنند».وسواس آمریکایی‌ها درمورد عزت نفس سنجش و تشویق آن را دشوار و آشفته  می‌کند. والدین آمریکایی بیشتر اوقات به‌سختی می‌توانند تخمین بزنند عزت  نفس فرزندانشان چقدر است. کریس بری، روان‌شناس تکوینی در دانشگاه ایالتی  واشنگتن، به من گفت «عزت نفس سازه‌ای واقعاً پیچیده در زندگی هرروزۀ ماست».  مثلاً بعضی بچه‌های آمریکایی (و بزرگ‌ترها) با عزت نفس کم در ظاهر از  خودشان اعتمادبه‌نفس نشان می‌دهند تا بااعتمادبه‌نفس به نظر برسند.  به‌علاوه، والدین معمولاً عزت نفس فرزندانشان را بیشتر از چیزی که هست  تخمین می‌زنند -دلیل هردو اتفاق شاید این است که بچه‌ها خوب بلدند مسائل  خودشان را پنهان کنند و والدین هم چون عزت نفس طبیعی را بسیار مهم و حیاتی  فرض می‌کنند، قویاً می‌خواهند باور کنند وضع بچه‌هایشان خوب است.نکتۀ دیگر این است که والدین سعی می‌کنند احساس ارزشمندی بچه‌هایشان را  با روشی اشتباه، با تعریف و تمجید افراطی، زیاد کنند. نتایج یک پیمایش نشان  داد ۸۷ درصد والدین آمریکایی معتقدند کودکان، برای اینکه احساس خوبی به  خودشان داشته باشند، نیازمند تعریف و تمجیدند. اما پژوهشی که اِدی  بروِملمان، روان‌شناسی در دانشگاه آمستردام، انجام داده است می‌گوید تعریف و  تمجید گاهی ممکن است تأثیر عکس داشته باشد. وقتی والدین از بچه‌هایی با  عزت نفس پایین تعریف و تمجیدِ «بادکنکی» می‌کنند -مثلاً به بچه‌ای که فقط  یک چشم‌ چشم دو ابروی ساده کشیده می‌گویند «وای، باورم نمی‌شه. نقاشی‌ت  فوق‌العاده‌س!» – عزت نفس آن کودک از قبل هم پایین‌تر می‌آید. بروملمان این  اتفاق را این‌طور تئوریزه می‌کند که وقتی بچه‌ای با عزت نفس پایین تعریف و  تمجید بادکنکی می‌شنود، آن را به فشار تفسیر می‌کند، فشار برای اینکه  عملکردش همیشه درجه‌یک باشد. بعد وارد فاز صیانت نفس می‌شود و در نهایت  بیشتر به توانایی‌ها و استعدادهایش شک می‌کند (بر اساس پژوهشی دیگر، رویِ  دیگر این رویه این است که وقتی کاری می‌کنیم که بچه‌هایمان فکر کنند همیشه  مرکز جهان هستی هستند، باعث می‌شویم احتمال خودشیفته‌شدن آن‌ها در  بزرگ‌سالی بیشتر شود).تعریف و تمجید از بچه‌ها خصوصاً به‌خاطر استعدادها یا هوش و  ذکاوتشان -وقتی والدین به بچه‌شان می‌گویند «تو خیلی باهوشی!» یا «تو یه  هنرمند بزرگی!»- می‌تواند مشکلاتی ایجاد کند. پژوهش کارول دوک، روان‌شناس  دانشگاه استنفورد، نشان داده که این قبیل تعریف و تمجیدها، در مقایسه با  تعریف‌کردن از تلاش بچه‌ها، باعث می‌شوند احتمال اینکه کودک در مواجهه با  شکست دوام نیاورد و بادِ بادکنک ارزشمندی‌اش خالی شود زیاد شود. آن کودک در  توانایی و استعدادی که دیگران گفته بودند دارد شک می‌کند. با گذر زمان،  این ذهنیت را پیدا می‌کند که توانایی و استعداد خصوصیتی ثابت است، نه چیزی  که می‌توان با تمرین و ممارست آن را پرورش داد.ما والدین آمریکایی امروزه فوراً از فرزندان خود در مقابل ناامیدی و  شکست محافظت می‌کنیم؛ وقتی بچه‌ها در مسابقه‌ای اول نمی‌شوند، نشانِ تلاش و  مشارکت به آن‌ها می‌دهیم؛ به سرعتِ سوپرمن تکالیفی را که جاگذاشته‌اند به  مدرسه می‌رسانیم. اما این مداخلاتی که با نیّت خوب انجام می‌دهیم نتیجۀ عکس  می‌دهند، چون یک بچه با عزت نفس طبیعی بچه‌ای است که به‌تجربه یاد گرفته  می‌تواند از پس موانع و ناامیدی‌های زندگی بربیاید. مجال و فرصت این را  داشته که شکست بخورد و فهمیده که شکست‌خوردن باعث نمی‌شود دوستش نداشته  باشند.داریو سیوِنچک، روان‌شناس شناختی در مؤسسۀ علوم آموزش و مغزِ  دانشگاه واشنگتن است که روی عزت نفس مطالعه می‌کند. از او خواستم برایم  توصیف کند که کودکانِ با عزت نفس طبیعی چطور رفتار می‌کنند. او گفت این  کودکان غالباً آن‌هایی هستند که چالش‌های جدید را می‌پذیرند یا مدت بیشتری  روی وظایفی که برایشان چالش‌برانگیز است کار می‌کنند. دلیلش شاید این است  که قبلاً مجبور شده‌اند این‌طور کارها را بکنند و یاد گرفته‌اند پشتکار در  زمانِ ناامیدی نتیجه خواهد داد. مارتین سِلیگمَن، سرپرست مرکز روانشناسی  مثبت‌گرا دانشگاه پنسیلوانیا، استدلال کرده است که «وقتی روی هر نوع احساس  بدی ضربه‌گیر می‌گذاریم تا فرزندمان در امان بماند، تجربۀ احساسِ خوب را هم  برایش سخت‌تر می‌کنیم».بعد از همۀ این حرف‌ها، برای پرورش عزت نفس طبیعی بچه‌هایمان چه  باید بکنیم؟ باید دست از حساسیت و وسواس درمورد این مفهوم بکشیم، چون  احتمالاً آن‌طور که فکر می‌کنیم کمال مطلوب تربیت بچه‌هایمان نیست. به گفتۀ  چو، پژوهش او نشان داده که مثلاً بسیاری از کودکان آسیای شرقی با سنجه‌های  مرسومِ عزت نفس نمرۀ کمی می‌گیرند اما به‌ندرت در اثر این قضیه دچار  مشکلات روانی می‌شوند یا در مدرسه ضعیف عمل می‌کنند. به اعتقاد چو این  نتایج به ما می‌گوید «عزت نفس فقط یکی از هزاران تکرار و تمرینی است که  والدین می‌توانند برای کمک به شکوفایی فرزندانشان انجام دهند». قرار نیست  پیله‌نکردن به عزت نفس بچه‌هایمان باعث نابودی‌شان شود -اتفاقاً با توجه به  اینکه اقدامات ما برای بالابردن عزت نفس عموماً برعکس نتیجه می‌دهد، شاید  این‌طوری بیشتر کمکشان کنیم.باید حواسمان باشد کودکانمان را زیر سیل تعریف و تمجید‌های  بی‌حساب‌وکتاب نگیریم. درعوض باید در ارزیابی‌هایمان صادق‌تر باشیم -نه که  شرمنده و خوار و خفیفشان کنیم، بلکه بازخوردهایی که به آن‌ها می‌دهیم  متناسب با تلاششان باشد. به بچه‌تان بگویید با اینکه خارج می‌خوانَد شما  صدای او را دوست دارید، اما نگویید این قشنگ‌ترین آوازی است که به عمرتان  شنیده‌اید. وقتی می‌خواهیم از کودکانمان تعریف کنیم باید، به‌جای تجلیل از  موفقیت‌ها و استعدادها و هوش آن‌ها، تلاششان را تشویق کنیم. باید بگذاریم  سختی‌ها را تجربه کنند. وقتی بچه‌ها با ناملایمت‌ها روبه‌رو می‌شوند و آن  را پشت سر می‌گذارند یاد می‌گیرند بی‌قیدوشرط دوست داشته می‌شوند و شکست  نشانۀ بی‌عرضگی نیست بلکه فرصتی است برای یادگرفتن و رشدکردن و باور  پیداکردن به خودشان.</description>
                <category>فاطمه نوش‌زاده Fatemeh NoushZadeh</category>
                <author>فاطمه نوش‌زاده Fatemeh NoushZadeh</author>
                <pubDate>Mon, 17 Jul 2023 19:14:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیولاهای تحصیل‌کرده | هوش هیجانی بالا بدون آموزش اخلاقیات خطرناک است</title>
                <link>https://virgool.io/@fnooshzadeh/%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-g0nnhtnwrz31</link>
                <description>توضیح: این مطلب را «ویکی زکشفسکی» در سایت Greater Good Magazine‌ منتشر کرده است و پایگاه اطلاع‌رسانی «خانه اخلاق‌پژوهان جوان» با ترجمه پارسا دزیانی بازنشر کرده است.خیلی از مدرسه‌ها به منظور ارتقای مهارت‌ها، رفتارها و  ارتباط دانش‌آموزان با دوستان و معلمان، نحوۀ مدیریت احساسات را به آن‌‎ها  آموزش می‌دهند. شواهدی نیز وجود دارد که نشان می‌دهد هوش هیجانی1 و موفقیت تحصیلی با یک‌دیگر ارتباط دارند.اگرچه آموزش مهارت‌های مدیریت عواطف برای مدرسه‌ها به  سادگی آموزش خوش خلق شدن دانش‌آموزان است، اما پژوهشی جدید نشان می‌دهد که  اخلاق‌مدارانه رفتار کردن مهم‌تر از افزایش دانش مدیریت عواطف است.پژوهشگران بریتانیایی در پژوهشی اختصاصی دریافته‌اند  که زنانی که در اوایل سنین میانسالی از هوش هیجانی بالایی برخوردار  بوده‌اند، رفتارهای قانون‌شکنانۀ بیشتری بروز داده‌اند. اگرچه مؤلفان این  پژوهش به طور قاطع نظری دربارۀ چرایی رخ دادن این یافته نداده‌اند اما با  وجود این، این پژوهش زنگ هشداری برای همۀ آنهایی است که مهارت‌های مدیریت  عواطف را آموزش می‌دهند. به نظر می‌رسد که هوش هیجانی می‌تواند بدون  پایه‌های اخلاق به شدت خطر آفرین باشد.چگونه به کودکان خوب بودن را آموزش دهیم؟پاسخ این پرسش، ساده نیست. این پرسشی است که سال‌های  زیادی فکر رهبران مذهبی، فیلسوفان، پژوهشگران، مربیان و از همه مهم‌تر  والدین را به خود مشغول کرده است. سال‌های زیادی دانشمندانی چون ژان پیاژه2 و لارنس کولبرگ3 این ایده را ترویج می‌کردند که رشد اخلاقی صرفاً یک کار شناختی4 است. به عبارت دیگر، می‌توان با گفتگو کردن با دانش‌آموزان راجع به دوراهی‌های اخلاقی، قوۀ قضاوت اخلاقی آن‌ها را ارتقا داد.اما از آنجا که علم بر نقش پراهمیتی که عواطف در زندگی  ما بازی می‌کند تاکید کرده، نتایج پژوهش‌ها حاکی از آن است که عواطف درونی  بیشتر از شناخت‌ها، خلق و خوی ما را شکل می‌دهند. بنابراین، تأکید ما باید  بر کمک به دانش‌آموزان برای پرورش یک زندگی عاطفی سالم باشد.حالا تمرکز معلمان و والدین برای رشد اخلاقی کودکان  باید بر روی آموزش تفکر منطقی باشد یا مهارت مدیریت عواطف؟ بر اساس  پژوهش‌ها، باید هر دو مورد را مد نظر داشت. به خصوص که دانشمندان علوم  اعصاب دریافته‌اند که مکانیسم‌های عاطفی و شناختی مغز در رشد اخلاقی کودکان  مؤثرند.برای نمونه، پژوهشی نشان داده است که نواحی‌ای از مغز  کودکان که مرتبط با عواطف هستند، در مواجهه با موقعیت‌های اخلاقی  برانگیختگی بیشتری نسبت به مغز بزرگسالان دارد. به این معنی که اضطرار  بیشتری را تجربه می‌کنند. آموزش مدیریت عواطف از طریق رشد مهارت‌های شناختی  همانند چارچوب‌بندی مجدد یک موقعیت به آن‌ها کمک می‌کند تا در هنگام  مواجهه با یک دوراهی اخلاقی تصمیم‌های بهتری بگیرند.اخلاق سلامت5 یا اخلاق جامعه‌پسند6؟اما همچنان باید قدمی فراتر برداشت، چون نمی‌توانیم  بپذیریم که یک کودک (یا فرد بالغ) حتی با وجود کنترل احساسات بتواند به  درستی تصمیم بگیرد. اهمیت بحث اخلاق در اینجا روشن می‌شود.زنانی که در اوایل سنین میانسالی از هوش هیجانی بالایی برخوردار بوده‌اند، رفتارهای قانون‌شکنانۀ بیشتری بروز داده‌اند.دارسیا ناربایز7، کارشناس توسعۀ رشد اخلاق، در کتاب جدید خود با عنوان اعصاب و رشد اخلاق انسان8 می‌نویسد که اگر شخصی در یک محیط امن و تحت پرورش بزرگ نشود و بی‌محابا  دلبستگی را تجربه کند، جهان را مثل یک محیط ناامن تلقی می‌کند. حتی ممکن  است افرادی که با بی‌ملاحظگی دل‌بستۀ دیگری می‌شوند بر اساس «اخلاق سلامت»  رفتار کنند. اخلاق سلامت یک ذهنیت اخلاقی است که در آن نیاز به محافظت از  خود بر رفتارها و احساسات اجتماعی غلبه می‌کند.کسی که بر اصول اخلاق سلامت رفتار می‌کند، ممکن است در  شرایط دشوار حالت تدافعی یا پرخاش‌جویانه به خود بگیرد، یا سعی کند که با  تحمیق و تحقیر دیگران بر آن‌ها غلبه کند. او ممکن است خلاف عرف رفتار کند و  به عنوان راهی برای مراقبت از خود، مطیعانه یا منفعلانه عمل کند.چه کسی ادعا دارد که در پژوهش یاد شده، زنان جوانی که  هوش هیجانی بالا و رفتار قانون‌شکنانه‌ای داشتند بر اصول اخلاق سلامت رفتار  نمی‌کرده‌اند؟ با توجه به میزان بالای اضطراب و افسردگی در میان کودکان و  بزرگسالان در فرهنگ ما، بدون شک بسیاری از ما بیش از آنچه که فکرش را  می‌کنیم، اینگونه رفتار می‌کنیم.ناربایز اشاره کرده است که افرادی که برای مدت طولانی  بر اساس اصول اخلاق سلامت رفتار می‌کنند، هم به مهارت‌های مدیریت عواطف و  هم به استدلال‌ورزی‌های منطقی احتیاج دارند. آن‌ها باید یاد بگیرند که  چگونه عواطف خودشان را کنترل کنند. به علاوه، آن‌ها به یک مربی حامی یا  گروهی نیاز دارند که بتواند در جایگزین کردن باورهای حالت ایمنی به باورهای  قابل اعتماد و اجتماعی نقش ایفا کند.بهبود هوش هیجانی در چهارچوب اخلاقیمربیان چگونه باید در بهبود هوش هیجانی نقش‌ آفرینی  کنند؟ همانطور که بارها گفته‌ام، ما ابتدا باید از منشاء بروز رفتار خودمان  آگاه شویم. به طوری که بدانیم چه زمانی رفتارهای ما ناشی از اخلاق سلامت  است و چه زمانی از اخلاق جامعه‌پسند. به عنوان مثال، وقتی کمتر نسبت به کسی  حس ترحم دارم، افکار و احساساتم را تجزیه و تحلیل می‌کنم تا دلیل آن را  پیدا کنم و گاهی اوقات آن را با یک دوست مورد اعتماد در میان می‌گذارم. آیا  عجله دارم؟ آیا احساس می‌کنم آن شخص مستحق رنج کشیدن است؟ آیا در این  موقعیت واکنش عاطفی‌ام بر من غلبه پیدا کرده است؟ آیا من نسبت به کسی که  درخواست کمک می‌کند حس برتری‌جویی دارم؟ آیا احساس امنیت نمی‌کنم؟ وقتی  دلیل آن را دریافتم، تغییرات درونی و/ یا بیرونی لازم را اعمال می‌کنم که  گاهی انجام آن آسان است و گاهی نه چندان.برای معلمانی که می‌خواهند به دانش‌آموزان در پرورش  هوش اخلاقی و هیجانی کمک کنند، دو راهکار وجود دارد که آموزش مهارت‌های  عاطفی را تکمیل می‌کند:۱. منش عملکردی9 و منش اخلاقی را آموزش دهید. بسیاری از مدرسه ها قصد دارند تا خصلت‌هایی  مثل پشتکار، مثبت‌گرایی و خلاقیت را آموزش بدهند، زیرا منجر به موفقیت‌های  تحصیلی می‌شود. تعداد کمی هم بر منش اخلاقی تاکید دارند که بر روی  خصلت‌هایی که رفتار اخلاقی را بهبود می‌بخشد متمرکز است. خصلت‌هایی مثل  هم‌دلی، مسئولیت اجتماعی و صداقت.چالشی که وجود دارد این است که منش عملکردی به خودی  خود خوب یا بد نیست. شخصی می‌تواند پشتکار و خلاقیت خوبی از خود بروز دهد،  اما در جهت نیت‌های سوء از آن‌ها استفاده کند. برای کم رنگ کردن باورِ “هدف  وسیله را توجیه می‌کند”، مدرسه‌ها باید بین منش عملکردی با محوریت حصول  نتیجه و منش اخلاقی با محوریت اخلاق تعادل برقرار کنند و در عین حال  مهارت‌های مدیریت عواطف را نیز آموزش دهند.برای نمونه، اخیراً پژوهشی نشان داده است که  دانش‌آموزان یک مدرسۀ راهنمایی که بر منش اخلاقی تأکید داشتند، نسبت به  دانش‌آموزان دو مدرسۀ راهنمایی که فقط منش عملکردی را آموزش می‌دادند،  رتبه‌های تحصیلی بالاتری داشته‌اند. به عبارت دیگر، دانش‌آموزانی که بنیۀ  اخلاقی خود را پرورش دادند نسبت به دانش‌آموزانی که پشتکار رشدیافته‌تری  داشتند، کمتر در امتحانات تقلب می‌کردند.با توجه به عمومیت یافتن تقلب در میان دانش‌آموزان،  این پژوهش پراهمیت است. به ویژه این پژوهش اثبات کرده است که دانش‌آموزانی  که در دبیرستان تقلب می‌کردند، در بزرگسالی در زندگی حرفه‌ای و شخصی خود  صداقت کمتری داشته‌اند.۲. دربارۀ موقعیت‌های اخلاقی با دانش‌آموزان به گفتگو  بپردازید. مدرسه‌ای که در پژوهش فوق بر منش اخلاقی تأکید می‌کرد، صداقت و  دیگر خصلت‌های اخلاقی را در دانش‌آموزان خود با روش خواندن و گفتگو کردن  پرورش داد. آن‌ها هر هفته زمانی را برای اعضای هیئت علمی یا کارکنان اختصاص  می‌دهند تا با گروه‌های ۱۰ تا ۱۲ نفری دانش‌آموزان گفتگو کنند. در طول هر  جلسه، دانش‌آموزان اخلاق‌گرایان بزرگی چون گاندی، ارسطو، و دبلیو. ئی. بی.  دیو بویس10 را بررسی می‌کردند و در مورد نقاط قوت اخلاقی از جمله شفقت و صداقت و چگونگی به کار بستن این نقاط قوت در زندگی خود بحث می‌کردند.به دانش آموزان خود کمک کنید تا انسان بار بیایند.  تلاش‌های شما هرگز نباید منجر به پرورش هیولاهای تحصیل کرده، جامعه‌ستیزان  ماهر، آیشمن‌های تحصیل‌کرده بشود.برای مدرسه‌ها یا معلمانی که قادر به تخصیص دادن زمانی  به بحث اخلاقی نیستند، ممکن است تلفیق این مسائل با برنامۀ درسی ساده‌ترین  راه باشد. یکی از نمونه‌های مورد علاقه من در مدرسۀ ویلا دوشن و اوک هیل11 است که مارتی روبیو12،  مدیر گروه مطالعات اجتماعی، به همراه همکارانش، سؤالات آزمون‌ها را  بازنویسی می‌کنند تا به توسعۀ «تناسب اخلاقی» دانش‌آموزان کمک کند و  یادگیری آن‌ها را هدف‌مندتر کند. در ادامه چند نمونه ضمیمه شده است:برای کلاس نهم. قبل بازنویسی: شرایط زندگی روزمره زنان را در اسپارتا و  آتن مقایسه کنید. بعد بازنویسی: اگر مجبور شوید شهری را برای زندگی انتخاب  کنید، اسپارتا را انتخاب می‌کنید یا آتن را؟ کدام یک از ارزش‌های مدنظرتان  در انتخاب شما اثر گذار بود؟برای کلاس یازدهم. قبل بازنویسی: شکاف بین آرمان‌های انقلاب آمریکا و  واقعیت زندگی زنان، آمریکایی‌های آفریقایی تبار، بومیان آمریکایی و  سفیدپوستان فقیر را شرح دهید. بعد بازنویسی: با توجه به ناکارآمدی شیوه‌های  دستیابی به آرمان‌های انقلاب آمریکا، جامعه آمریکایی اوایل دهۀ ۱۸۰۰ را  چگونه قضاوت می‌کنید؟برای کلاس دوازدهم. قبل بازنویسی: تغییرات عمده در قانون تأمین مالی  مبارزات انتخاباتی را در چهل سال گذشته مشخص کنید. این تغییرات چگونه بر  توزیع قدرت در نظام سیاسی ما تأثیر گذاشته‌اند؟ بعد بازنویسی: تغییرات اخیر  در قانون تأمین مالی مبارزات انتخاباتی باعث پیشرفت یا تضعیف ارزش‌های  اصلی جامعه دموکراتیک می‌شود؟در جامعه‌ای که مملو از فساد شرکت‌ها، رسوایی‌های تقلب  در مدرسه، تفرقه‌های نژادی و طمع است، ضروری است که مربیان در راستای  پرورش پایه‌های اخلاق در کنار آموزش مهارت‌های اجتماعی و عاطفی و کاربست آن  به دانش‌آموزان کمک کنند.کافی است به نامۀ هایم ژینوت13،  روانشناس کودک و بازمانده هولوکاست خطاب به معلم یک دبیرستان نگاهی  بیندازیم. یک ماجرای هشدارآمیز واقعی در تاریخی نه چندان دور که در آن  افراد تحصیل کرده بدون مبنای اخلاقی به بیراهه رفتند:معلم عزیزمن بازماندۀ یک اردوگاه کار اجباری هستم. چشمانم چیزهایی را دید که هیچ کس نباید ببیند.شاهد:مهندسان دانش‌آموخته اتاق‌های گاز ساختند. پزشکان  تحصیل‌کرده کودکان را مسموم کردند. پرستاران آموزش‌دیده نوزادان را کشتند.  دانش‌آموختگان دبیرستان و کالج زنان و نوزادان را به رگبار بستند و  سوزاندند.بنابراین، من به آموزش مشکوک هستم.درخواست من این است: به دانش آموزان خود کمک کنید تا  انسان بار بیایند. تلاش‌های شما هرگز نباید منجر به پرورش هیولاهای تحصیل  کرده، جامعه‌ستیزان ماهر، آیشمن‌14های تحصیل‌کرده بشود.خواندن، نوشتن، حساب کردن فقط در صورتی مهم هستند که فقط در یک چیز به فرزندان ما خدمت کند:انسان شدنپی نوشتEmotional Intelligence (IE)Jean PiagetLawrence KohlbergCognitive TaskSafety EthicsProsocial EthicsDarcia NarvaezNeurobiology and the Development of Human Moralityperformance  character منش عملکردی به گرایش‌های شناختی، عاطفی و رفتاری مورد نیاز  برای دستیابی به تعالی انسانی در محیط‌هایی که به عملکرد فرد بستگی دارد،  اشاره می‌کند مثل فعالیت‌های مدرسه، فعالیت‌های فوق برنامه و کار. منش  عملکردی بر اساس «ارزش‌های مبتنی بر اراده‌» مانند پشتکار، سخت‌کوشی و  انضباط شخصی بنا شده است.W. E. B. Du BoisVilla Duchesne and Oak Hill SchoolMarty RubioHaim Ginottیکی  از مقامات نازی اتریش که نقشی کلیدی در نابودی یهودیان اروپایی بر عهده  گرفت. او پس از جنگ جهانی دوم به آرژانتین گریخت، اما به عنوان جنایتکار  جنگی دستگیر و در فلسطین اشغالی اعدام شد.</description>
                <category>فاطمه نوش‌زاده Fatemeh NoushZadeh</category>
                <author>فاطمه نوش‌زاده Fatemeh NoushZadeh</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jun 2023 23:17:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند اصل مفید روان‌شناسی برای محیط‌های آموزشی</title>
                <link>https://virgool.io/@fnooshzadeh/educational-psychology-slyghvib4lzm</link>
                <description>روان‌شناسی آموزشی مربوط به حوزه‌ای از نظریات و روش‌های روان‌شناسی می‌شود که با فرایندهای آموزش و یادگیری سروکار دارد و به‌طور کلی در پی افزایش بهره‌وری در محیط‌های آموزشی است.انجمن روان شناسی آمریکا (APA)، 20 اصل مهم و  اساسی روان‌شناسی آموزشی را که در هر کلاس درسی می تواند مورد استناد و  استفاده معلم ها قرار گیرد، گردآوری کرده است. این مطلب را سایت «آموزش 118» ترجمه کرده است و البته فقط بخش اول از این مجموعه را منتشر کرده‌اند.اصل اول:باورها و پنداره های دانش آموزان در مورد هوش و توانایی هایشان، بر عملکرد ذهنی و یادگیری آنها اثر می گذارد.  در صورتی که دانش آموزان باور داشته باشند قابلیت های ذاتی آنان قابل رشد و  پیشرفت است، تلاش بیشتری می کنند اما در صورتی که باور کنند هوش و استعداد  آنها مادرزادی و غیر قابل تغییر است، انگیزه تلاش را از دست می دهند.اصل دوم:معلومات پیشین دانش آموزان بر یادگیری اکنون آنها اثر می گذارد. معلم ها باید متوجه تداخل معلومات پیشین دانش آموزان با مباحث درسی جدید  باشند زیرا دانسته های دانش آموزان تنها در کلاس های درس شکل نمی گیرد محیط  خانواده و اجتماع و تعاملات دانش آموزان با جوانب مختلف زندگی روزمره می  تواند منابع کسب دانش آنها باشد. این دانسته های پیشین می تواند بر یادگیری  جدید، اثر منفی یا مثبت داشته باشد.اصل سوم:توان ذهنی و یادگیری دانش آموزان محدود به مراحل رشد فعلی آنها نیست. تحقیقات جدید نشان می دهد که قوای ذهنی دانش آموزان همیشه و در همه موارد  محدود به اقتضای سن و سال آنها نیست دانش آموزان می توانند به سطوح بالاتری  از تفکر و رفتار دست یابند در صورتی که از نظر بیولوژیکی به اندازه کافی  رشد یافته باشند، میزانی از آشنایی قبلی یا ارتباط با موضوع درسی را داشته  باشند، با موضوعات چالش انگیز رو به رو شوند و در یک محیط آموزشی غنی  (همکلاسان با استعداد یا معلم های خوب) قرار گرفته باشند.اصل چهارم:یادگیری نیاز به بسترسازی دارد بنابراین برای تعمیم آموخته ها به موقعیت های جدید باید ارتباط بین مطالب  جدید و پیشین را برقرار ساخت. انتقال یادگیری جدید به ساختارهای قبلی ذهن  کار ساده و خودکاری نیست، دانش آموزان برای ارتباط دادن معلومات جدید با  ساختارهای ذهنی سابق خود نیاز دارند که هر چه بهتر و عمیق تر رابطه ای را  بین دانش جدید و قدیم خود ایجاد نمایند بنابراین معلم ها برای آموزش مفاهیم  جدید نیاز به فراهم کردن بستر مناسب از طریق استفاده از انواع روش های  تدریس، استفاده از مثال ها و مصادیق و غیره هستند.اهل پنجم:انتقال آموخته ها و مهارت ها به حافظه بلند مدت نیازمند تمرین است. به تجربه دریافته ایم که هیچ مطلب یا مهارتی نمی تواند بدون تکرار و تمرین  از حافظه کوتاه مدت یا میان مدت وارد حافظه بلند انسان شود. بنابراین برای  درونی کردن دانش یا مهارت جدید نیاز به تکرار و تمرین بسیار وجود دارد.اصل ششم:بازخورد صریح، واضح و به موقع یادگیری دانش آموزان را افزایش می دهد. دانش آموزان برای اینکه جایگاه خود را نسبت به مراحل یادگیری درک کنند و  بدانند که تا چه حد بر یک موضوع درسی تسلط یافته اند نیاز به دریافت  بازخورد توسط معلم دارند. بنابراین بازخورد به موقع، صریح و واضح می تواند  به دانش آموزان در تائید آموخته ها و تصحیح اشتباهات خود کمک کند.اصل هفتم:مهارت های برنامه ریزی و انضباط شخصی دانش آموزان یادگیری آنها را تسهیل می کند بنابراین این مهارت ها می توانند به دانش آموزان آموخته شوند. دانش  آموزانی که از انضباط شخصی برخوردار هستند و برای انجام امور روزمره زندگی  از تحصیل و سرگرمی و سایر امور از برنامه ریزی استفاده می کنند، بیشتر از  سایر دانش آموزان به موفقیت دست می یابند بنابراین آموزش مهارت های مدیریت  وقت و برنامه ریزی می تواند جزئی از برنامه درسی مدارس باشد.اصل هشتم:خلاقیت دانش آموزان می تواند تقویت شود.  امروزه می دانیم که خلاقیت پدیده ای ذاتی و غیر قابل تغییر نیست. دانش  آموزان می توانند از طریق یک برنامه آموزشی مناسب و رویکرد مثبت معلم،  خلاقیت و تفکر جانبی خود را تقویت نمایند استفاده از برنامه های هنری و  تفکر و بحث آزاد می تواند در تقویت قوای خلاقیت دانش آموزان موثر باشد.اصل نهم:انگیزش درونی بهتر و موثرتر از انگیزه های بیرونی می تواند یادگیری را برای دانش آموزان لذت بخش و شوق انگیز کند. معلم ها باید سعی کنند، انگیزه های یادگیری دانش آموزان را از عوامل  بیرونی و سطحی همچون کسب نمره، رتبه با جایزه مادی، به سمت انگیزه های  درونی  و پایدار همچون میل به دانایی، کمال و زیبایی سوق دهند.اصل دهم:انتظارات و برداشت های معلم از دانش آموزانش می تواند بر عملکرد، انگیزه و یادگیری دانش آموزان موثر باشد.  تحقیقات نشان می دهد قضاوت و برداشت معلم از میزان توانایی و استعداد دانش  آموزان می تواند بر عملکرد واقعی آنها تاثیر داشته باشد در صورتی که معلم  یک دانش آموز را مستعد و باهوش ارزیابی کند، دانش آموز تلاش بیشتری برای  جامه عمل پوشاندن به برداشت معلم می کند اما اگر معلم دانش آموز را کودن یا  بی استعداد تلقی کند، این برداشت به طور ناخودآگاه بر عملکرد دانش آموز  اثر منفی می گذارد و او را از آموختن و تلاش کردن دلسرد می کند.</description>
                <category>فاطمه نوش‌زاده Fatemeh NoushZadeh</category>
                <author>فاطمه نوش‌زاده Fatemeh NoushZadeh</author>
                <pubDate>Fri, 07 May 2021 16:35:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغاز...</title>
                <link>https://virgool.io/@fnooshzadeh/beginning-hygtd7fkxpej</link>
                <description>به نام خدا.فاطمه نوش‌ زاده هستم، فارغ التحصیل رشته فیزیک از دانشگاه شهید بهشتی و آموزگار علوم تجربی در مقطع متوسطه. اینجا گزیده مطالبی که در حوزه‌ های آموزش و پرورش، روان‌ شناسی، و رشد خوانده‌ ام به اشتراک می‌ گذارم.</description>
                <category>فاطمه نوش‌زاده Fatemeh NoushZadeh</category>
                <author>فاطمه نوش‌زاده Fatemeh NoushZadeh</author>
                <pubDate>Fri, 07 May 2021 16:06:30 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>