<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Foad Shirani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@foadshirani</link>
        <description>مشاور کسب و کار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:04:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/34403/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Foad Shirani</title>
            <link>https://virgool.io/@foadshirani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بحران بدهی جهانی و یارانه‌های انرژی؛ چرا زمان تصمیم‌های سخت در ایران فرارسیده است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@foadshirani/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-g6sskteuyobo</link>
                <description>جهان در آستانه دوره‌ای قرار گرفته که در آن آمارها نه فقط بیانگر وضعیت اقتصادی، بلکه پیش‌بینی‌کننده آینده سیاست، رفاه و ثبات اجتماعی کشورها هستند. بدهی جهانی به ۱۱۱ تریلیون دلار رسیده؛ عددی که معادل ۹۴.۷ درصد اقتصاد دنیاست و معنای ساده‌اش این است که جهان، بیش از هر زمان دیگری در تاریخ، با پول قرضی زندگی می‌کند. این به‌معنای آن است که تقریباً کل اقتصاد دنیا، در حال حرکت بر روی ریلِ پول قرضی است. هزینه‌های بهره، بودجه دولت‌ها را می‌بلعد؛ منابعی که باید صرف زیرساخت، رفاه اجتماعی، آموزش و سلامت شود، به سمت بازپرداخت بدهی‌ها منحرف می‌شود. اما اهمیت این تحول زمانی آشکار می‌شود که بدانیم از میان همه کشورهایی که زیر بار بدهی خم شده‌اند، ده‌ها کشور حالا بدهی‌شان از کل اقتصادشان عبور کرده و توان بازپرداخت به‌شدت کاهش یافته است. ژاپن با نسبت ۲۳۰ درصد بدهی به تولید ناخالص داخلی، پیشتاز فهرستی است که مفهوم «پایداری مالی» را در مقیاس جهانی زیر سؤال برده است. این تصویر جهانی یک پیام ساده و قاطع دارد: مدیریت منابع، اصلاح یارانه‌ها و کنترل کسری بودجه دیگر یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت است.اما این نقطه آغاز تحلیل است، نه پایان آن. پرسش اصلی این است: در جهانی که حتی اقتصادهای بزرگ با اتکا به قرض روزگار می‌گذرانند، وضعِ کشوری که امکان استقراض خارجی ندارد چگونه خواهد بود؟ اینجاست که ایران به‌عنوان یکی از خاص‌ترین نمونه‌های جهان به چشم می‌آید؛ کشوری که برخلاف بسیاری از دولتها، نه امکان وام‌گیری کلان از بازارهای جهانی دارد، نه می‌تواند مانند اقتصادهای پیشرفته با چاپ پول بین‌المللی از زیر بار بدهی شانه خالی کند. بنابراین هر شکاف در ساختار هزینه‌ای دولت، مستقیم و بدون فیلتر، به تورم، کاهش قدرت خرید، نابرابری و بحران مالی داخلی تبدیل می‌شود. نقطه ثقل این شکاف نیز جایی جز یارانه‌های عظیم و پنهان انرژی نیست.ایران یکی از بزرگ‌ترین یارانه‌پردازهای انرژی در جهان است؛ یارانه‌ای که حجم آن در بسیاری از سال‌ها به رقمی نزدیک یا حتی فراتر از کل درآمد نفتی قابل‌دسترس کشور می‌رسد. این یعنی ما در حال خرج کردن پولی هستیم که یا وجود ندارد، یا اگر وجود دارد باید صرف آینده کشور شود نه ارزان نگه داشتن انرژی در شرایطی که الگوی مصرف به‌شدت ناکارآمد، پرهزینه و بی‌منطق است. نتیجه آن شده که ایران با مصرفی بیش از اندازه، ناترازی مزمن گاز، خاموشی‌های برق، تعطیلی صنایع در زمستان، قاچاق سوخت به کشورهای همسایه و اتلاف منابعی مواجه است که دیگر تکرارشدنی نیستند.در ماه‌های اخیر نیز ایران ناگزیر شد گام‌های مشخصی برای مدیریت سوخت بردارد: تعریف «نرخ سوم» برای مصرف مازاد، محدودکردن سهمیه خودروهای خاص، حذف برخی کارت‌های یارانه‌ای و ایجاد سازوکارهای کنترل مصرف. این تغییرات نه محصول یک تصمیم کوتاه‌مدت، بلکه نتیجه فشارهای چندسالۀ ساختاری است:کاهش درآمدهای دولت، افزایش هزینه واردات بنزین، فشار بر تولید داخلی، و بحران‌های انرژی در داخل.قیمت غیرواقعی سوخت نه فقط پاشنه آشیل بودجه، بلکه یکی از ریشه‌های تورم مزمن و فرساینده در اقتصاد ایران است. هنگامی که دولت نتواند از قیمت انرژی هزینه‌هایش را پوشش دهد، ناگزیر به چاپ پول یا استقراض داخلی روی می‌آورد و همین چرخه، تورم را تثبیت می‌کند. در نتیجه، جامعه‌ای که تصور می‌کند سوخت ارزان دارد، در نهایت آن را با تورم بالا، کاهش ارزش پول ملی و کاهش مستمر قدرت خریدش پرداخت می‌کند. ارزان نگه داشتن مصنوعی انرژی، درست همان تصمیمی است که ظاهرش حمایت از مردم است اما باطنش بزرگ‌ترین ضربه به همان مردمی است که قرار است از آنها حمایت شود.برای روشن شدن ابعاد موضوع کافی است بدانیم که بخش عمده‌ای از یارانه انرژی نصیب دهک‌های بالا، صنایع پرمصرف و شبکه‌های قاچاق می‌شود، نه دهک‌های ضعیف. یعنی این ثروتمندان، پرمصرف‌ترین سودبرندگان یارانه‌ای هستند که به نام عدالت پرداخت می‌شود اما آشکارا نتیجه‌اش ضدعدالت است. در تمام دنیا تجربه نشان داده که قیمت انرژی اگر واقعی نباشد، فقرا بیش از همه متضرر می‌شوند، چون اثر تورمی این ساختار معیوب دقیقاً بر سبد مصرفی طبقات پایین تخلیه می‌شود و زندگی‌شان را محدودتر می‌کند.اصلاح یارانه انرژی از نظر اقتصادی اقدامی کاملاً صحیح است؛زیرا مانع بزرگ شدن بدهی عمومی، رشد کسری بودجه و در نهایت بحران‌های مالی آینده می‌شود.اما اجرای آن اگر قاعده‌مند، تدریجی و همراه با حمایت از دهک‌های آسیب‌پذیر نباشد، می‌تواند پیامدهای اجتماعی و تورمی ایجاد کند.در واقع تصمیم درست، زمانی «نتیجه درست» می‌دهد که چگونگی اجرا با هوشمندی همراه باشد:مرحله‌بندی شفاف، جبران هدفمند، تقویت حمل‌ونقل عمومی و گزارش‌دهی دقیق از محل هزینه‌کرد منابع آزادشده.در این میان، مخالفان اصلاح قیمت انرژی معمولاً بر ترس‌های اجتماعی عمومی تکیه می‌کنند: افزایش فشار بر خانوار، شوک قیمتی و نااطمینانی. این نگرانی‌ها واقعی‌اند، اما ریشه‌شان در تجربه‌های تلخ گذشته است، نه در ذات اصلاح. کشورهایی مانند اندونزی، مالزی، مکزیک و حتی عربستان، اصلاح قیمت سوخت را انجام دادند اما چرا سقوط نکردند؟ چون از ابتدا روشن کردند که درآمد حاصل از اصلاح، دقیقاً کجا خرج می‌شود؛ آن را به‌صورت مستقیم، هدفمند و قابل‌رهگیری به مردم بازگرداندند؛ و از همه مهمتر، اصلاح را ناگهانی انجام ندادند بلکه تدریجی، هوشمند و با برنامه مشخص پیش رفتند.ایران اگر همین مسیر را طی کند، اصلاح قیمت انرژی نه تهدید که یک ضرورت نجات‌بخش است. بدون اصلاح، اقتصاد ایران تا سال ۱۴۱۰ با کسری بودجه خطرناک، تورم ساختاری ۴۰ تا ۵۰ درصدی، بحران گسترده انرژی، اختلال در تولید، مهاجرت اقتصادی فزاینده و فروپاشی سرمایه اجتماعی مواجه خواهد شد. اما اگر اصلاح با درایت و بازتوزیع عادلانه همراه باشد، می‌تواند بزرگ‌ترین ناترازی مالی کشور را کاهش دهد، مصرف انرژی را منطقی کند، قاچاق سوخت را کاهش دهد، بودجه دولت را تثبیت کند و مسیر سرمایه‌گذاری در انرژی، زیرساخت و فناوری را احیا کند. این اصلاح در واقع پلی است که ایران را از دوره سنتی اقتصاد نفتی به دوره‌ای از ثبات مالی و رشد پایدار عبور می‌دهد. اصلاح قیمت سوخت اگر درست طراحی و مدیریت شود، نه‌تنها یک شوک نیست؛بلکه یک سپر مالی است در برابر تورم‌های آینده، کسری‌های پایدار و بحران‌های انرژی.مساله فقط اقتصادی نیست؛ مساله آینده ایران است. ادامه وضع موجود یعنی سوزاندن آینده به قیمت آرامش کاذب امروز. هیچ دولت و هیچ جامعه‌ای در جهان نتوانسته با انرژی ارزانِ مصنوعی، تورم بالا و کسری بودجه مزمن مسیر پیشرفت را طی کند. قیمت انرژی باید اصلاح شود نه برای اینکه دولت منابع بیشتری می‌خواهد، بلکه برای اینکه اقتصاد ایران دیگر توان تحمل این حجم از اتلاف و بی‌منطقی را ندارد. اصلاح قیمت سوخت در ایران یک انتخاب نیست؛ ضرورتی غیرقابل تعویق است. سختی دارد، مقاومت اجتماعی دارد، هزینه سیاسی دارد؛ اما هزینه انجام ندادنش به‌مراتب بزرگ‌تر، عمیق‌تر و غیرقابل جبران‌تر است.در جهانی که با بدهی و ناپایداری مالی دست‌وپنجه نرم می‌کند، ایران اگر بخواهد بدون دسترسی به بازارهای وام و بدون امکان جبران از منابع خارجی دوام بیاورد، باید ساختارهای نادرست داخلی را اصلاح کند. انرژی نخستین و بنیادی‌ترین آنهاست. اصلاح قیمت انرژی در ایران نه آغاز بحران، بلکه پایان یک بحران ۳۰ ساله و شروع بازگشت به منطق اقتصادی است. گام سختی است؛ اما گامی است که هر کشوری در مسیر بلوغ اقتصادی ناگزیر از برداشتن آن بوده و ایران نیز امروز در آستانه همین انتخاب تاریخی قرار دارد. اصلاح قیمت سوخت نه انتخاب سیاسی است، نه پروژه اقتصادی؛بلکه تنها مسیر ممکن برای حفظ ثبات مالی کشور و جلوگیری از تورم افسارگسیخته، بحران انرژی و تشدید نابرابری است.این تصمیم سخت است اما سخت‌تر از آن، مواجهه با آینده‌ای است که در آن ادامه وضع موجود،اقتصاد ایران را به نقطه بی‌بازگشت می‌برد.</description>
                <category>Foad Shirani</category>
                <author>Foad Shirani</author>
                <pubDate>Tue, 02 Dec 2025 09:14:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میلیاردرهای بی‌اثر: چرا ثروت در ایران به توسعه تبدیل نمی‌شود؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@foadshirani/%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-r7erhunwrsow</link>
                <description>در جهان امروز، مفهوم ثروت دیگر صرفاً به انباشت پول و دارایی محدود نیست. میلیاردرهای قرن بیست‌ویکم از جف بزوس تا ایلان ماسک و مارک زاکربرگ، نه‌تنها صاحبان سرمایه، بلکه معماران نظم جدید اقتصادی، فناورانه و حتی شهری جهان‌اند. آنها با تأسیس شرکت‌هایی که مرزهای دانش و نوآوری را گسترش داده‌اند، زیرساخت‌های تمدن دیجیتال را شکل داده‌اند. از پرتاب موشک‌های اسپیس‌ایکس تا ساخت فروشگاه‌های جهانی آمازون، از متاورس تا هوش مصنوعی، همه بیانگر این است که ثروت در جهان توسعه‌یافته به ابزار بازآفرینی جامعه بدل شده است.در سطح بین‌المللی، اینها نمونه‌هایی از کارآفرینانی‌اند که توانسته‌اند افزون ‌بر ثروت شخصی، ارزش اقتصادی فراوانی برای سهام‌داران، محیط کاری، تأمین‌کنندگان، کاربران و جامعه خلق کنند. این ارزش اقتصادی غالباً منجر به پروژه‌های زیرساختی، بنیادهای خیریه، نوآوری عمومی و تحولات شهری شده است.اما در ایران، «بزرگانی که خلقِ ارزش کنند و سهمی از آن را مستقیماً در توسعه شهری سرمایه‌گذاری نمایند» کمتر دیده شده‌اند. پرسش این است که آیا استارتاپ‌ها و بنیان‌گذاران ایرانی توانسته‌اند به همان اندازه در «خلق ارزش گسترده» و «بازگرداندن ارزش به جامعه» موفق باشند؟ و اگر نه، چه موانعی وجود داشته و چگونه می‌توان این مسیر را تسهیل کرد؟ایران با داشتن جمعیت جوان، تعداد بالای فارغ‌التحصیلان مهندسی و فناوری و نفوذ بالای تلفن همراه/اینترنت، شرایط مساعدی برای استارتاپ‌ها دارد. برای مثال، بیش از ۶۰٪ جمعیت زیر ۳۰ سال هستند و بازار داخلی در حال دیجیتالی‌شدن سریع است.بنابراین، می‌توان گفت که ایران ظرفیت و عملکرد قابل‌توجهی در «خلق ارزش بازارمحور» دارد: خدمات جدید، اشتغال، اتصال فروشندگان خرد به بازار ملی، تحقق برخی بازارهای دیجیتال.اما ثروت در اینجا نه به بازآفرینی، بلکه به بازتولید منافع شخصی محدود شده است. بسیاری از ثروتمندان ایرانی، چه در صنایع سنتی و چه در استارتاپ‌ها، هنوز در منطق “کسب و کار خانوادگی” گیر کرده‌اند؛ دایره‌ای بسته که هدفش رشد شرکت نیست، بلکه حفظ نفوذ، رانت و قدرت درون همان شبکه محدود است. آنها به‌ندرت در توسعه شهر، زیرساخت‌های دانش‌بنیان یا پروژه‌های عمومی سرمایه‌گذاری می‌کنند. در کرمانشاه، مشهد، تبریز، شیراز، اصفهان و حتی تهران، الگوی مشابهی تکرار می‌شود: میلیاردرهایی که با دریافت تسهیلات دولتی و ارز ترجیحی ثروتمند شده‌اند، اما سهمشان در بهبود زیست شهری یا خلق فرصت‌های عمومی تقریباً صفر است. تحریم‌های خارجی، محدودیت دسترسی به سرمایه بین‌المللی و مشکلات سیستم مالی بانکی مثلاً دسترسی به شبکه (SWIFT) رشد اکوسیستم را محدود کرده و شرکت‌ها را مجبور به تمرکز بر مقیاس داخلی و سود سریع کرده‌اند.بسیاری از استارتاپ‌ها و سرمایه‌ها در تهران یا شهرهای بزرگ متمرکز هستند. شهرهایی مثل کرمانشاه علی‌رغم وجود ثروت‌سازان محلی، کمتر از جریان توسعه شهری بهره برده‌اند. این نابرابری منطقه‌ای به معنای آن است که خلق ارزش به‌طور متوازن بین مناطق توزیع نشده است. در این شرایط، سؤال این است که چرا «توسعه شهری» با این ظرفیت محلی همخوانی نیافته؟پاسخ در ترکیب عوامل بالا (ساختاری، نهادین، رانت) یافت می‌شود: شرکت‌ها اولویت بر گسترش کسب‌وکار خانوادگی داشتند، مشوق‌های محلی برای سرمایه‌گذاری شهری ضعیف بوده، داده‌های شفاف محلی کم است.کارآفرینان استارتاپی نیز، که زمانی امید به تغییر نسل ثروت در ایران بودند، به همین دام افتادند. بنیان‌گذاران استارتاپ‌های مطرح کشور، در غیاب سیاست‌گذاری شفاف و بستر رقابت سالم، بیشتر انرژی خود را صرف بقا در ساختار ناکارآمد اقتصادی کردند تا توسعه بلندمدت. از دل اکوسیستم استارتاپی ایران، برخلاف سیلیکون‌ولی، “نهاد عمومی” زاده نشد. نه دانشگاهی از دل استارتاپ‌ها رشد کرد، نه شهری از نو تعریف شد، نه الگویی برای بازتوزیع دانش و ثروت شکل گرفت. آنچه باقی ماند، مجموعه‌ای از برندها بود که یا فروخته شدند، یا در چرخه‌ی تحریم و بی‌ثباتی اقتصادی فرسوده گشتند. اثرگذاری مشهود استارتاپ‌ها اغلب در زمینه خدماتی و اشتغال سریع بوده؛ در حالی‌که سرمایه‌گذاری در زیرساخت شهری، آموزش عالی، سلامت عمومی یا نهادسازیِ مستقل هنوز کمتر دیده شده است. در مقایسه با الگوهای جهانی، این تفاوت چشم‌گیر است.ریشه این وضعیت را باید در ساختار عمیق‌تری جست. در ایران، رابطه میان ثروت و توسعه قطع است. هیچ چارچوب سیاستی وجود ندارد که ثروت خصوصی را به منافع عمومی پیوند دهد. نه نظام مالیاتی مشوق توسعه‌گرایی است، نه سازوکار شهری قادر به جذب سرمایه‌های بخش خصوصی در جهت زیرساخت‌های اجتماعی است. به همین دلیل، حتی کارآفرینان موفق نیز انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاری بلندمدت در شهر، محیط زیست یا فرهنگ ندارند. در غیاب این پیوند، ثروت به “موجودی ساکن” تبدیل می‌شود؛ می‌چرخد، اما نمی‌سازد.در سوی مقابل، تجربه جهانی نشان می‌دهد که میلیاردرهای مؤثر الزاماً نیکوکار نیستند، اما سیستم آنها را وادار به اثرگذاری می‌کند. وقتی بزوس مرکز لجستیکی در شهری می‌سازد، زیرساخت اشتغال و حمل‌ونقل را نیز تغییر می‌دهد. وقتی ماسک کارخانه‌ای در تگزاس راه‌اندازی می‌کند، اکوسیستم انرژی و آموزش آن منطقه دگرگون می‌شود. حتی اگر انگیزه‌ی شخصی در میان باشد، سیستم طوری طراحی شده که منافع فردی به نفع جمعی گره می‌خورد. در ایران اما، سیستم به گونه‌ای طراحی شده که ثروت هرچه بیشتر شخصی شود، از عرصه عمومی دورتر می‌گردد.بخش قابل توجهی از میلیاردرهای ایرانی نه کارآفرین به معنای مدرن، بلکه “کارآفرینان رانتی” هستند؛ کسانی که از شکاف‌های قانونی، روابط سیاسی یا امتیازات دولتی بهره برده‌اند. از ارز دولتی تا مجوزهای انحصاری، از واگذاری‌های غیرشفاف تا تسهیلات بانکی، همه ابزارهایی بوده‌اند برای ثروتمند شدن، نه برای ثروت‌آفرینی. نتیجه‌اش شهری است که در آن برج‌های خصوصی قد می‌کشند، اما پیاده‌روهایش فرو می‌ریزند؛ کارخانه‌هایی که ماشین‌آلات گران دارند، اما هیچ حلقه دانشی نمی‌سازند؛ و دانشگاه‌هایی که از صنعت جدا مانده‌اند چون کارآفرینان میلیاردر نیازی به آن‌ها نمی‌بینند.این چرخه معیوب، توسعه شهری را نیز عقیم کرده است. در شهرهای بزرگ ایران، سرمایه‌های خصوصی به جای آنکه در مسیر خلق زیرساخت‌های عمومی، نوآوری شهری یا حتی معماری انسان‌محور جریان یابند، صرف ساخت مراکز خرید، برج‌ها و ویلاهای خصوصی می‌شوند. مفهوم “شهر کارآفرین” در ایران هنوز متولد نشده، چون کارآفرینان ایرانی به ندرت به شهر به مثابه زیستگاه توسعه نگاه می‌کنند. آنها شهر را بازار مصرف می‌بینند، نه میدان کنش اجتماعی و اقتصادی.اما شاید عمیق‌ترین لایه ماجرا فرهنگی باشد. در فرهنگ اقتصادی ما، موفقیت فردی به‌ندرت با مسئولیت اجتماعی همراه است. ثروتمند ایرانی هنوز خود را “بدهکار شهر” نمی‌داند. درحالی‌که در جهان توسعه‌یافته، چهره‌هایی چون زاکربرگ، گیتس و بلومبرگ حتی اگر از سر فشار اجتماعی یا مالیاتی هم باشد، ناگزیرند بخشی از دارایی خود را به نهادهای عمومی، آموزش یا نوآوری بازگردانند. در ایران، ثروت اغلب پشت درهای بسته‌ی “شرکت خانوادگی” می‌ماند.با این همه، ایران همچنان ظرفیت تولد نسل جدیدی از کارآفرینان توسعه‌گرا را دارد. نسلی که اگر از منطق رانت جدا شود و به سرمایه اجتماعی و دانشی تکیه کند، می‌تواند پیوند گسسته میان ثروت و توسعه را ترمیم کند. اما این تنها زمانی ممکن است که سیاست‌گذاری‌ها از “حمایت‌های مقطعی” به سمت “طراحی سیستم‌های مشوق توسعه‌گرا” حرکت کنند؛ سیستمی که در آن، هر ریال ثروت خصوصی، بخشی از زیرساخت عمومی را نیز تقویت کند. اگر بخش خصوصی و استارتاپ‌های ایرانی بتوانند سهم بیشتری از ارزش خلق‌شده را به شهرها و استان‌ها بازگردانند، می‌توانند موتور توسعه اقتصادی، اشتغال، عدالت منطقه‌ای و نوآوری اجتماعی شوند. این می‌تواند مسیر ایران را از اقتصاد مبتنی بر نفت و رانت به سمت اقتصاد دانش‌بنیان و زیربنا محور تغییر دهد.ایران در مسیر تحول فناورانه قرار دارد و استارتاپ‌ها نقش برجسته‌ای در خلق ارزش ایفا کرده‌اند. اما نقطه‌عطف واقعی زمانی رقم می‌خورد که این ارزش تنها برای خدمات یا بازار محصور نماند، بلکه به زیرساخت اجتماعی، شهری و منطقه‌ای بازگردد. هنگامی که بنیان‌گذاران و استارتاپ‌ها با شهرها، شهرداری‌ها، استان‌ها و جامعه مدنی همکاری کنند، می‌توانیم شاهد شکوفایی فناوری نه فقط در چند قطب بلکه در سراسر ایران باشیم.در غیر این صورت، خلق ارزش عالی است ولی تبدیل نکردن آن به «توسعه» ممکن است به نارضایتی، نابرابری و اتلاف فرصت بینجامد.در نهایت، مسئله ثروت در ایران نه اقتصادی است، نه اخلاقی؛ مسئله‌ای سیستمی است. تا زمانی که ساختار اقتصادی و فرهنگی کشور، میان منافع فردی و توسعه جمعی پیوند برقرار نکند، ثروت همچنان بی‌اثر خواهد ماند و شهرهای ما، هر روز فقیرتر از ثروت مردمانشان خواهند شد.</description>
                <category>Foad Shirani</category>
                <author>Foad Shirani</author>
                <pubDate>Wed, 26 Nov 2025 00:01:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از پول مردم تا سود تأخیر: خودروسازان حتی جریمه را هم منبع درآمد کرده‌اند</title>
                <link>https://virgool.io/FoadShirani/%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%B3%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D8%A3%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%86%D8%A8%D8%B9-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-r1dwaxikrfca</link>
                <description>ماجرای تأخیر در تحویل خودرو توسط کرمان موتور(بم خودرو)؛ خودروساز خصوصی مدعی نوآوری در صنعت خودرو، قصه تازه‌ای نیست. مشتریانی که تمام وجه قرارداد را نقداً و یکجا می‌پردازند، ماه‌ها منتظر می‌مانند تا شاید روزی خودروشان تحویل داده شود. اما آنچه امروز به این داستان اضافه شده، بدعهدی جدیدی است: عدم پرداخت خسارت تأخیر، حتی پس از تحویل خودرو.طبق قراردادهای رسمی، شرکت‌ موظف‌ است در صورت تأخیر در تحویل، خسارت مشخصی (در بسیاری موارد معادل ۳۶ درصد سالیانه وجوه پرداختی) به مشتریان بپردازد. این بند، نه یک لطف، بلکه تعهد قانونی و قراردادی است. با این حال، تجربه مشتریان نشان می‌دهد که حتی پس از تحویل خودرو، این خسارت یا پرداخت نمی‌شود، یا در گرداب «پیگیر هستیم» و «به‌زودی واریز می‌شود» عملاً به فراموشی سپرده می‌شود.نکته تأسف‌بارتر آن است که در برخی موارد، مسئولان شرکت نه‌تنها پرداخت خسارت را به تعویق می‌اندازند، بلکه هنگام تماس با مشتریان، میزان خسارت را کمتر از مقدار واقعی اعلام می‌کنند. در حالی که طبق قرارداد، رقم خسارت به‌طور دقیق و شفاف مشخص است، به مشتریان رقمی نصف واقعیت اعلام می‌شود و حتی پیشنهاد می‌شود اگر بخشی از مبلغ را ببخشند یا «از حق خود بگذرند»، خسارت سریع‌تر پرداخت خواهد شد!این یعنی شرکت تلاش می‌کند حتی از جریمه‌ای که به‌خاطر بدقولی‌اش باید بپردازد نیز سود ببرد. اگر به‌طور متوسط هر مشتری فقط ده میلیون تومان از خسارت واقعی خود را دریافت نکند، تصور کنید چه رقم هنگفتی از این راه به جیب شرکت می‌رود. آیا این رویه چیزی جز سوءاستفاده سیستماتیک از اعتماد و حقوق مشتریان است؟در واقع، مردم نه‌تنها ماه‌ها سرمایه خود را بدون هیچ سودی در اختیار خودروساز گذاشته‌اند، بلکه در نهایت، برای گرفتن خسارت قانونی خود هم باید دوباره پیگیری، شکایت، رسانه‌ای کردن و حتی مراجعه به دستگاه قضایی را تجربه کنند. این یعنی یک چرخه فرسایشی برای مشتری و یک چرخه سودآور برای شرکت!مسئله فقط تأخیر در پرداخت پول نیست. این رویه، عملاً بی‌اعتنایی آشکار به قرارداد و بی‌احترامی به مشتری است. وقتی شرکتی به خودش اجازه می‌دهد بندهای الزام‌آور قرارداد را به تعویق بیندازد، چه اعتمادی به باقی تعهداتش می‌توان داشت؟جالب آنجاست که همین شرکت‌ در تبلیغات رسمی خود از «احترام به حقوق مصرف‌کننده»، «شفافیت» و «مشتری‌مداری» دم می‌زند، اما در عمل، احترام به مشتری را نه در تحویل به‌موقع خودرو می‌توان دید و نه در اجرای تعهدات مالی.اگر امروز خسارت تأخیر مشتریان بدون شفافیت و در زمان مقرر پرداخت نشود، فردا همین رویه در دیگر قراردادها تکرار خواهد شد و این پرسش به‌حق مطرح است: چه نهادی باید تضمین کند که قرارداد برای هر دو طرف الزام‌آور است، نه فقط برای مشتری؟صنعت خودرو در ایران امروز بیش از هر چیز، به بازسازی اعتماد عمومی نیاز دارد. این اعتماد نه با تبلیغات پر زرق و برق، بلکه با پایبندی به کوچک‌ترین تعهدات مالی و قراردادی ساخته می‌شود. تا زمانی که خسارت تأخیر، «خسارتِ در تأخیر» باقی بماند، هیچ‌کس نباید انتظار داشته باشد نام خودروسازان ایرانی با اعتبار و مشتری‌مداری در ذهن مردم گره بخورد.</description>
                <category>Foad Shirani</category>
                <author>Foad Shirani</author>
                <pubDate>Fri, 17 Oct 2025 23:58:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میلیاردرها و دولت‌های خصوصی: آغاز انقلابی پنهان یا توهمی پرزرق‌وبرق؟</title>
                <link>https://virgool.io/@foadshirani/%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%B2%D8%B1%D9%82-%D9%88%D8%A8%D8%B1%D9%82-g3iwpfqebu3m</link>
                <description>سال‌هاست که سیاستمداران درگیر مناقشات سنتی بر سر مالیات، فساد و اخلاق سیاسی‌اند. در همین حال، میلیاردرهای فناوری آرام و بی‌سروصدا به سراغ پروژه‌ای رفته‌اند که شاید در آینده نزدیک، نظم جهانی را از اساس دگرگون کند: ساخت شهرها و دولت‌های خصوصی با قوانین مستقل. نام‌هایی مثل سم آلتمن، ایلان ماسک یا جف بزوس فقط نماد سرمایه نیستند؛ آن‌ها در حال طراحی قلمروهایی هستند که در آن دولت، ملت و حاکمیت دیگر معنای قدیم خود را نخواهد داشت.ویژن این پروژه‌ها ساده اما رادیکال است: جدایی کامل از دولت‌های ملی. بدون مالیات، بدون مقررات سازمان غذا و دارو، بدون قوانین کار. دادگاه‌های خصوصی، ارز مستقل و مهم‌تر از همه، آزادی برای انجام آزمایش‌های پزشکی و علمی بی‌حد‌ومرز. از ژن‌تراپی و شبیه‌سازی تا بارگذاری ذهن، همه چیزهایی که در کشورهای عادی «غیراخلاقی» یا ممنوع تلقی می‌شوند، قرار است در این شهرها آزادانه انجام شود.ایده این است که آینده بشریت در گرو سرعت بی‌قید پیشرفت علمی است؛ و آنچه جلوی این سرعت را گرفته، دولت‌ها و قوانین‌اند.این نخستین‌بار نیست که قدرت خصوصی در قامت دولت ظاهر می‌شود. «کمپانی هند شرقی» در قرن هفدهم و هجدهم عملاً حکمرانی بر میلیون‌ها نفر را در دست داشت. مناطق آزاد تجاری مثل شنزن در چین یا دبی در امارات نشان داده‌اند که با آزادی بیشتر می‌توان جهش اقتصادی ساخت. اما همین تجربه‌ها هم هشدار بزرگی دارند: هرجا شرکت‌ها قدرت حکومتی پیدا کرده‌اند، استثمار، فساد و شکاف اجتماعی نیز به‌دنبال آن آمده است.حتی اگر یک کشور فقیر زمین یا اختیار بدهد، پرسش کلیدی این است: آیا مردم بومی حاضر خواهند بود زیر پرچم یک شرکت زندگی کنند؟ تجربه آفریقا نشان داده که «فروش خاک» یا «اجاره حاکمیت» همیشه با موجی از اعتراضات و مقاومت ملی‌گرایانه مواجه شده است. دولت‌ها نیز به‌سادگی از بخشی از قدرت‌شان دست نمی‌کشند. بدون حمایت اجتماعی و بدون ابزار قدرت سخت (امنیت و ارتش)، این دولت‌های خصوصی در برابر نخستین بحران جدی فرو می‌ریزند.بخش جسورانه‌تر این طرح، وعده غلبه بر مرگ است. ژن‌تراپی و دستکاری ژنتیکی همین حالا در جریان است و توانسته امید به درمان بیماری‌های صعب‌العلاج را زنده کند. کلونینگ حیوانات ممکن شده و از نظر فنی انتقال به انسان غیرممکن نیست. اما بارگذاری ذهن هنوز در مرز داستان علمی‌تخیلی است: ما حتی درک کامل و مدل دقیقی از عملکرد مغز نداریم. اینجاست که شکاف میان تبلیغات میلیاردرها و محدودیت واقعی علم آشکار می‌شود.اگر تنها یکی از این پروژه‌ها موفق شود، دومینویی به‌راه خواهد افتاد: کشورهای فقیر در برابر سرمایه‌گذاری عظیم، حاضر می‌شوند بخش‌هایی از حاکمیت‌شان را واگذار کنند. جهان به‌تدریج به دو بخش تقسیم می‌شود: دولت‌های ملی و انکلاوهای شرکتی. این می‌تواند نظم وستفالیایی مبتنی بر دولت-ملت را که چهار قرن است جهان را اداره می‌کند، زیر سؤال ببرد.اما آیا سازمان‌های بین‌المللی نظاره‌گر خواهند ماند؟ آزادی بی‌حد آزمایش‌های پزشکی و ژنتیکی فقط یک پروژه شخصی نیست؛ می‌تواند به بحرانی جهانی در حوزه اخلاق، حقوق بشر و حتی امنیت زیستی منجر شود.پشت این پروژه‌ها پرسش‌های عمیق‌تری نهفته است. اگر جاودانگی ممکن شود، چه کسی جاودانه خواهد شد؟ میلیاردرها یا همه انسان‌ها؟ اگر ذهن‌ها قابل آپلود شوند، انسان بودن چه معنایی خواهد داشت؟ این فقط یک آزمایش اقتصادی نیست؛ بازتعریف مفهوم «انسان» است.برای منطقه ما هم این بحث بی‌ارتباط نیست. عربستان با پروژه نئوم و امارات با دوبی پیشینه ساخت شهرهای آینده‌گرایانه را دارند. آن‌ها محتمل‌ترین میزبان چنین تجربه‌هایی‌اند. ایران چه خواهد کرد؟ احتمالاً مقاومت، اما آیا مقاومت کافی است؟ بی‌توجهی به این موج می‌تواند هزینه‌ای سنگین‌تر از رویارویی داشته باشد.سه سناریو پیش روست:موفقیت محدود: چند شهر به‌عنوان آزمایشگاه میلیاردرها ساخته می‌شود و فقط طبقه نخبه را جذب می‌کند.گسترش جهانی: کشورهای بیشتری وارد معامله می‌شوند و نظم بین‌المللی به دو قطب تقسیم می‌شود.مقاومت و شکست: فشار دولت‌ها، سازمان‌های بین‌المللی و اعتراضات اجتماعی این پروژه‌ها را ناکام می‌گذارد.جمع‌بندیپروژه دولت‌های خصوصی بیش از آنکه توهم باشد، یک هشدار است: نشان می‌دهد که ثروت و تکنولوژی تا چه اندازه می‌تواند در برابر دولت‌ها قد علم کند. اما همان‌قدر که ظرفیت خلق جهانی نو را دارد، می‌تواند منبع شکاف‌های تازه، بحران‌های اخلاقی و جنگ‌های پنهان باشد.پرسش اصلی این نیست که آیا این شهرها ساخته خواهند شد یا نه؛ پرسش این است که اگر ساخته شوند، ما (چه به‌عنوان دولت، چه ملت، چه انسان) آماده ورود به جهانی هستیم که در آن شرکت‌ها جایگزین کشورها می‌شوند؟</description>
                <category>Foad Shirani</category>
                <author>Foad Shirani</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 23:52:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودروسازی که سرمایه مردم را بلعید، حالا به فرابورس می‌رود</title>
                <link>https://virgool.io/FoadShirani/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%84%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%B3-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AF-dkwgiwfjrn7w</link>
                <description>کرمان‌موتور، شرکتی که سه دهه پیش با مونتاژ دوو وارد صنعت خودرو ایران شد و امروز با برندهای چینی جک و KMC شناخته می‌شود، این روزها بیش از هر زمان دیگری در معرض پرسش‌های جدی قرار دارد. شرکتی با بیش از ۱۱ هزار کارمند و ۱۳۰ نمایندگی در سراسر کشور که تاکنون بیش از ۵۰۰ هزار دستگاه خودرو تولید کرده، اما کارنامه‌اش در برابر مشتریان چیزی جز انبوهی از شکایت، تأخیر و بی‌اعتمادی نیست.در ویترین رسمی، کرمان‌موتور تصویری جذاب از خود ارائه می‌دهد: اپلیکیشن نوبت‌دهی، امداد در محل، نمایندگی‌های مجهز و آزمون‌های مهارتی کارکنان. اما واقعیت از دل رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و گزارش‌های سازمان‌های نظارتی چیز دیگری می‌گوید؛ تصویری تلخ که با شعارهای تبلیغاتی هیچ نسبتی ندارد.بارها و بارها مشتریانی گزارش کرده‌اند که پس از پرداخت کامل وجه خودرو، ماه‌ها منتظر مانده‌اند؛ برخی حتی فاکتور فروش هم دریافت نکرده‌اند. در این مدت، شرکت نه‌تنها به تعهدات خود عمل نکرده بلکه طرح‌های فروش جدید برگزار کرده است. برای بسیاری از خریداران، این روند چیزی جز بازی با سرمایه مردم نیست.طبق قراردادها، مشتریان در صورت تأخیر باید خسارت دریافت کنند؛ اما گزارش‌های رسمی نشان می‌دهد کرمان‌موتور ماه‌هاست از پرداخت این جریمه‌ها طفره می‌رود. برخی مشتریان حتی پس از ۹ ماه همچنان طلبکارند. این نقض آشکار حقوق مصرف‌کننده نه تنها در سطح فردی، بلکه در سطح اجتماعی به بی‌اعتمادی گسترده دامن زده است.آن دسته از مشتریانی که سرانجام خودروهای خود را تحویل گرفته‌اند، از کیفیت پایین آن گلایه دارند. خرابی زودهنگام واشر سرسیلندر در کارکرد کمتر از ۱۰ هزار کیلومتر، ایرادات برقی، مشکلات رنگ و صداهای غیرعادی از جمله ایراداتی است که در شبکه‌های اجتماعی به وفور گزارش شده است. خدمات پس از فروش نیز به جای مرهم، زخمی تازه است: کمبود قطعات ساده، انتظارهای طولانی و هزینه‌های غیرمنطقی برای سرویس‌های دوره‌ای.سیستم نوبت‌دهی که در تبلیغات به‌عنوان یکی از افتخارات شرکت معرفی می‌شود، اغلب از کار می‌افتد. بسیاری از مشتریان برای دریافت خدمات به نمایندگی‌هایی ارجاع داده شده‌اند که هنوز افتتاح نشده یا پاسخگویی مناسبی ندارند. در عمل، آنچه به نام «تکریم مشتری» معرفی می‌شود، بیشتر به «سرگردانی مشتری» شبیه است.در سال ۱۴۰۴، کرمان‌موتور بارها قیمت خودروهای خود را افزایش داده است؛ افزایش‌هایی ۱۰ تا ۱۵ درصدی تنها بر اساس نوسانات نرخ ارز، بی‌آنکه کوچک‌ترین بهبودی در کیفیت یا خدمات مشاهده شود. این در حالی است که همین شرکت از سوی سازمان تعزیرات حکومتی به دلیل گران‌فروشی به پرداخت جریمه ۲۶۸ میلیارد ریالی محکوم شده است. جریمه‌ای که در برابر گردش مالی شرکت، عملاً بازدارندگی چندانی ندارد.در حالی که کرمان‌موتور هنوز در تحویل خودروهای مشتریان خود مانده و نارضایتی گسترده‌ای در کارنامه دارد، خبرها حکایت از آن دارد که این شرکت به دنبال خرید دومین خودروساز کشور، یعنی سایپا است. پرسش ساده‌ای که اینجا پیش می‌آید این است: شرکتی که از مدیریت واحد خود عاجز مانده و انبوهی از مشتری ناراضی دارد، با چه منطقی می‌تواند داعیه مدیریت بر دومین خودروساز ایران را داشته باشد؟ یا بهتر بپرسیم: در پس این علاقه، چه منافعی نهفته است که چنین شرکتی طالب خرید سایپا شده است؟در حالی که هزاران مشتری هنوز خودروهای خود را تحویل نگرفته‌اند و خسارت‌هایشان پرداخت نشده، خبر می‌رسد که کرمان‌موتور از تاریخ ۲۹ مرداد ۱۴۰۴ به‌عنوان سیصد و شصت و ششمین نماد معاملاتی وارد فرابورس شده و آماده عرضه اولیه است. کارشناسان بازار سرمایه این رویداد را «گامی مهم برای تأمین مالی شفاف» معرفی می‌کنند، اما پرسش کلیدی اینجاست: شرکتی که در عمل از شفاف‌ترین وظایف خود در قبال مشتریان سرباز زده، چگونه می‌تواند در بازار سرمایه نماد شفافیت باشد؟آیا عرضه اولیه این شرکت در عمل تبدیل به ابزاری تازه برای جذب سرمایه مردم نخواهد شد؟ آیا تضمینی وجود دارد که سرمایه‌گذاران بازار سهام، به سرنوشت مشابه خریداران خودروهای این شرکت دچار نشوند؟نتیجه‌گیری؛ یک هشدار جدیکرمان‌موتور امروز بیش از آنکه نماد پیشرفت صنعت خودرو باشد، نماد بحران اعتماد است. تأخیرهای طولانی، کیفیت پایین، خدمات ناکارآمد، افزایش‌های بی‌ضابطه و عدم پایبندی به قراردادها، همگی سرمایه اجتماعی را نابود کرده‌اند. در چنین شرایطی، ورود این شرکت به فرابورس بیش از آنکه نوید «توسعه پایدار» باشد، هشداری است درباره تعمیق همان مشکلات، این بار در سطحی گسترده‌تر.اگر نهادهای نظارتی، سازمان بورس و دستگاه‌های مسئول امروز چشم خود را بر این تناقض ببندند، فردا نه‌تنها خریداران خودرو بلکه سرمایه‌گذاران بازار سرمایه نیز قربانی خواهند شد. اصلاح صنعت خودرو ایران، از توقف این چرخه معیوب آغاز می‌شود؛ چرخه‌ای که کرمان‌موتور یکی از بارزترین نمادهای آن است.</description>
                <category>Foad Shirani</category>
                <author>Foad Shirani</author>
                <pubDate>Mon, 15 Sep 2025 20:06:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوش مصنوعی، آزبست و انقلاب صنعتی پنجم؛ فرصتی برای کارآفرینی محیط‌زیست‌محور</title>
                <link>https://virgool.io/@foadshirani/%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A8%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-bbe3eogqvkzy</link>
                <description>طبق برآورد سازمان جهانی بهداشت، سالانه بیش از ۱۰۷ هزار نفر در جهان بر اثر قرار گرفتن در معرض آزبست جان خود را از دست می‌دهند؛ رقمی معادل جمعیت یک شهر تاریخی مثل فلورانس. آزبست، همان فیبر سفیدرنگی که زمانی «طلای صنعتی» نامیده می‌شد، حالا قاتلی پنهان است که در عایق‌های حرارتی و حتی ساختمان‌های قدیمی نفس می‌کشد. آزبست (آسِبست) دیگر یک هشدار علمی دور از زندگی روزمره نیست و امروز بار سنگینی از مرگ‌ و ناتوانی را بر جوامع تحمیل می‌کند و سال‌های از دست‌رفته‌ زندگی (DALYs) را افزایش می‌دهد. در صنعت خودرو، همچنان بخش قابل‌توجهی از لنت‌ها، واشرها و قطعات مقاوم در برابر حرارت با ترکیبات آزبست ساخته می‌شوند. همین امر باعث می‌شود که هر بار ترمزگیری یا فرسایش قطعات، ذرات میکروسکوپی این ماده وارد هوا شود و به شکل تدریجی، ریه‌ها و سیستم تنفسی انسان را در معرض بیماری‌های خطرناکی چون آزبستوز و سرطان‌های ریوی قرار دهد.اما جهان در آستانه‌ی یک نقطه‌ی عطف ایستاده است: انقلاب صنعتی پنجم که ترکیبی از ظرفیت‌های هوش مصنوعی، حسگرهای ارزان‌قیمت و تحلیل‌های مبتنی بر داده را فراهم آورده که به‌سادگی می‌تواند بازی را عوض کند. از شناسایی و پایش مستقیم ذرات و مواد خطرناک در فضاهای شهری تا یافتن و اولویت‌بندی سازه‌ها و قطعاتی که باید ایمن‌سازی یا بازیافت شوند. پژوهش‌های اخیر نشان داده‌اند که با ترکیب تصاویر هوایی، طیف‌سنجی موج‌کوتاه (SWIR) و الگوریتم‌های یادگیری ماشین می‌توان پوشش‌های سقفی یا مصالح حاوی آزبست را با دقت عملیاتی تشخیص داد و با بینایی‌ماشین می‌توان ذرات و الیاف آزبست را در تصاویر میکروسکپی شناسایی کرد، توانمندی‌هایی که برای برنامه‌ریزی پاک‌سازی ایمن و ارزان ضروری‌اند. اگر انقلاب صنعتی چهارم با دیجیتالی‌سازی و اینترنت اشیا شناخته می‌شد، اکنون در عصر پنجم، هوش مصنوعی نقشی کلیدی در ترکیب «فناوری پیشرفته» با «انسان‌محوری» ایفا می‌کند و یکی از نخستین میدان‌های نبرد، مبارزه با آزبست است. تجربه تاریخی کشورهای پیشرو نشان داده که ممنوعیت یا کنترل آزبست، همراه با برنامه‌های ملی حذف و جبران، می‌تواند از وقوع «نسل بعدی قربانیان» جلوگیری کند. تجربه ژاپن نمونه‌ای آکنده از درس‌آموزی است: آسیب دیرهنگام از مصرف گسترده آزبست، نیاز به قانون‌گذاری، جبران و پاک‌سازی را برجسته کرد.درعین‌حال، منشاء آلودگی شهری تنها کارخانجات قدیمی نیست؛ تحقیقات علمی کلاسیک و گزارش‌های نوین نشان می‌دهد که تعویض یا نصب نادرست قطعات حاوی این ماده می‌تواند ریسک مواجهه شغلی و خانوادگی را افزایش دهد و حتی امروزه موضوع ذرات ناشی از فرسایش (non-exhaust emissions) به‌عنوان یک چالش زیست‌محیطی جدید مطرح است.شهرهای پیشرو دنیا نشان می‌دهند که ترکیب حسگرهای گسترده، پلتفرم‌های داده باز و الگوریتم‌های پیش‌بینی، می‌تواند به‌سرعت اطلاعاتی عملیاتی برای مدیران شهری و کارآفرینان تولید کند:•	بارسلونـا: با پلتفرمِ «Sentilo» و شبکه‌ای از هزاران حسگر، داده‌های هوا، نویز، ترافیک و دیگر شاخص‌ها در مقیاس محله‌ای جمع‌آوری می‌شوند و پروژه‌های تحقیقاتی مبتنی بر هوش مصنوعی مثلاً مدل‌های پیش‌بینی کیفیت هوا مانند «AIR-URBAN»  به تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری کمک می‌کنند؛ مدل‌ها و پلتفرم‌های باز در عمل زمینه رشد اکوسیستم استارتاپی و خدمات شهری را فراهم کرده‌اند و همین اطلاعات، به استارتاپ‌های محلی امکان داده تا سیستم‌های پایش هوا و حمل‌ونقل سبز را توسعه دهند. •	لندن: پروژه «Breathe London» با شبکه حسگرهای محلی، نصب حسگرها روی خودروهای نقشه‌بردار و حتی کوله‌پشتی دانش‌آموزان، به سیاست‌گذاران و مدارس داده‌های دقیق در سطح خیابان ارائه داد که به مدارس نشان داد کدام مسیرهای پیاده‌روی امن‌ترند و به سیاست‌گذاران هشدار داد کدام محلات نیاز فوری به مداخله دارند. این شیوه، امکان اولویت‌بندی پاک‌سازی و برنامه‌ریزی آموزشی و حفاظتی را میسر ساخت.•	توکیو و سئول: متروپل‌های بزرگ آسیایی سیستمی از ایستگاه‌های پایش دائمی و مدل‌های پیش‌بینی مبتنی بر یادگیری عمیق برای تخمین PM2.5 و سایر آلاینده‌ها دارند؛ در سئول اخیراً مدل‌های مبتنی بر شبکه‌های عصبی برای پیش‌بینی ماهانه PM2.5 توسعه یافته‌اند. ظرفیت‌هایی که در شناسایی نقاط پرخطر و زمان‌بندی عملیات پاک‌سازی حیاتی است.مقررات ملی و استانداردها در ایران در سال‌های گذشته به سمت ممنوعیت بعضی کاربردهای آزبست حرکت کرده‌اند (مثلاً در حوزه لنت‌های ترمز)، اما فاصله میان قانون، پایش و اجرای محلی هنوز برای بسیاری از شهرها چالشی بزرگ است.اگر هدف تبدیل این تهدید به موتور رشد سبز است، باید همزمان در سه جبهه حرکت کرد:1.	پایش و شناسایی هدف‌مند: راه‌اندازی شبکه حسگرهای محلی (ترکیبی از ایستگاه‌های مرجع و سنسورهای ارزان) و استفاده از مدل‌های AI برای اولویت‌بندی ساختمان‌ها و محله‌های دارای مصالح خطرناک. تجربه Sentilo و Breathe London الگویی عملیاتی برای این کار ارائه می‌دهد.2.	ابزارهای شناسایی سریع مواد: حمایت از پروژه‌های کاربردی مبتنی بر ‌ماشین و طیف‌سنجی، تصاویر هوایی و تحلیل میکروسکوپی خودکار) برای تهیه نقشه‌های خطر و کاهش هزینه‌های بازرسی). پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد دقت عملیاتی این روش‌ها در سطحی است که می‌توانند وارد عملیات دولتی-خصوصی شوند. 3.	تحفیف‌ها و بازار سبز برای کارآفرینان: ایجاد مشوق‌های مالیاتی و برنامه‌های استارتاپی (شتاب‌دهنده «نانواستارتاپ‌های محیط‌زیستی») برای شرکت‌های دانش‌بنیان که سامانه‌های پایش، مواد جایگزین و زنجیره‌های بازیافت قطعات حاوی آزبست را توسعه می‌دهند. این مسیر هم سلامت عمومی را بهبود می‌بخشد و هم فرصت‌های صادرات فناوری سبز را فراهم می‌کند. (نمونه بارسلونا نشان داده که پلتفرم‌های باز می‌توانند اکوسیستم نوآوری را تقویت کنند).حذف آزبست صرفاً یک پروژه‌ی بهداشتی نیست. استارتاپ‌ها می‌توانند با توسعه‌ی حسگرهای هوشمند، طراحی مواد جایگزین و حتی بازیافت ایمن قطعات حاوی آزبست، بازارهای چند میلیارد دلاری را هدف قرار دهند. تجربه‌ی اروپا نشان داده که سرمایه‌گذاری در فناوری‌های پاک نه‌تنها هزینه‌ها را کاهش می‌دهد، بلکه اشتغال سبز و صادرات فناوری را نیز به‌دنبال دارد.جمع‌بندیآزبست هنوز در نفس بسیاری از شهرهای جهان حضور دارد. اما حالا که هوش مصنوعی می‌تواند او را شناسایی و مهار کند، انتخاب روشن پیش روی ماست: یا اجازه دهیم این قاتل خاموش همچنان قربانی بگیرد، یا او را به نقطه‌ی شروعی برای کارآفرینی سبز و آینده‌ای پایدار بدل کنیم.برای ایران نیز این موضوع اهمیتی دوچندان دارد. خودروسازی به‌عنوان یکی از صنایع مادر، سال‌هاست با چالش استانداردهای زیست‌محیطی دست‌به‌گریبان است. ورود هوش مصنوعی به کنترل آلاینده‌ها می‌تواند همزمان دو گره را باز کند: کاهش هزینه‌های اجتماعی ناشی از بیماری‌های شغلی و زیست‌محیطی و ایجاد بستر تازه‌ای برای نوآوری صنعتی. اگر سیاست‌گذاری ملی از این فرصت حمایت کند، کارآفرینی سبز می‌تواند به یکی از محورهای نوسازی صنعت خودرو در ایران بدل شود.در نهایت، داستان آزبست و هوش مصنوعی تنها یک نمونه از آینده‌ای است که انقلاب صنعتی پنجم پیش روی ما می‌گذارد: آینده‌ای که در آن فناوری نه در تقابل با انسان، بلکه در خدمت او و محیط زیست قرار می‌گیرد. این همان نقطه‌ای است که کارآفرینی، علم و سیاست می‌توانند دست به دست هم دهند تا از بحران، فرصت بسازند.</description>
                <category>Foad Shirani</category>
                <author>Foad Shirani</author>
                <pubDate>Sat, 13 Sep 2025 10:49:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⚡️ حقیقت تلخ درباره جذب سرمایه</title>
                <link>https://virgool.io/@foadshirani/%E2%9A%A1%EF%B8%8F-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-xz9lvgrl7huz</link>
                <description>بیشتر بنیان‌گذاران وقتی به موضوع جذب سرمایه فکر می‌کنند، ناخودآگاه در ذهن‌شان یک مسیر خطی و منظم می‌سازند: تهیه یک Pitch Deck حرفه‌ای، پیدا کردن چند معرفی گرم (Warm Intro)، و ارائه به لیستی از سرمایه‌گذاران خطرپذیر (VC). این تصویر، همان چیزی است که در کارگاه‌های کارآفرینی و مشاوره‌های مرسوم بارها تکرار می‌شود. اما حقیقت این است که این تصویر، بیش از آن‌که واقعیت را نشان دهد، بازتابی از یک توهم است.در دنیای واقعی، سرمایه‌گذاری جسورانه شبیه یک فرایند فروش برون‌گرا (Outbound Sales) عمل می‌کند. بخش عمدهٔ سرمایه‌گذاری‌ها – چیزی نزدیک به ۹۰ درصد – به سمت استارتاپ‌هایی می‌رود که سرمایه‌گذاران خودشان فعالانه سراغ‌شان می‌روند، نه برعکس. به بیان دیگر، بازی اصلی آن‌جاست که سرمایه‌گذار به دنبال بنیان‌گذار می‌دود، نه جایی که بنیان‌گذار درهای متعدد را می‌کوبد.این سازوکار به‌وضوح توسط خود سرمایه‌گذاران هم پذیرفته شده است. تحلیلگران صندوق‌های در سطح جهانی بی‌وقفه بازار را پایش می‌کنند تا تیم‌هایی را که در حال جهش‌اند، به موقع شناسایی کنند. همکاران جوان‌تر (Associates) تماس می‌گیرند، پیگیری می‌کنند و زمینهٔ جلسه را فراهم می‌آورند. و در نهایت، شرکای صندوق (Partners) ممکن است ماه‌ها وقت صرف کنند تا بنیان‌گذار را متقاعد کنند سرمایهٔ آن‌ها را بپذیرد. حتی سرمایه‌گذاران محدود (LPها) هم در مواجهه با صندوق‌ها به همین شکل عمل می‌کنند: بیشتر تخصیص‌ها نتیجهٔ رویکردهای برون‌گراست، نه پاسخ به درخواست‌ها.اگر این واقعیت را بپذیریم، آن‌گاه بنیان‌گذاری که مشغول در زدن است، عملاً دارد در دسته‌ای رقابت می‌کند که تنها ۱۰ درصد معاملات را شامل می‌شود؛ دسته‌ای که اساساً از اول در اولویت ذهن سرمایه‌گذار نبوده است. پس عجیب نیست اگر بسیاری از بنیان‌گذاران علی‌رغم ماه‌ها تمرکز بر Pitch Deck، بازخوردی جدی نمی‌گیرند یا نهایتاً با «نه محترمانه» روبه‌رو می‌شوند.این‌جا دقیقاً جایی است که یک خطای شناختی مهم شکل می‌گیرد. کارآفرینان گمان می‌کنند مشکل در نحوهٔ ارائه یا زیبایی اسلایدهاست، در حالی که مسأله جای دیگری است: هنوز آن جذابیت ذاتی برای سرمایه‌گذار ایجاد نشده است. همین نقطهٔ ضعف باعث رونق گرفتن صنعت مشاوران جذب سرمایه هم شده است؛ خدماتی که اغلب نتیجهٔ بنیادین را تغییر نمی‌دهند، چون مشکل در لایهٔ عمیق‌تری ریشه دارد.اما چرا این وضعیت شکل گرفته است؟ پاسخ در منطق درونی صنعت VC نهفته است. سرمایه‌گذاران جسورانه تحت فشار دائمی LPها قرار دارند تا سرمایه را در فرصت‌های مناسب تخصیص دهند. ترس از دست دادن فرصت (FOMO) یک نیروی محرک اساسی است. وقتی نشانه‌هایی از یک تیم استثنایی یا بازار در حال انفجار ظاهر می‌شود، صندوق‌ها حاضرند برای ورود به آن سرمایه‌گذاری، یکدیگر را به رقابت بکشند. بنابراین اگر یک استارتاپ توانست توجه یک سرمایه‌گذار معتبر را جلب کند، بقیه هم به سرعت به صف خواهند شد.برای نمونه، آن همکلاسی شما که توانست ۳۰ میلیون دلار سرمایه بذر جذب کند، احتمالاً فرآیند فوق‌العاده‌ای نداشت. رمز موفقیت او این بود که سرمایه‌گذاران می‌خواستند او را دنبال کنند.از دل این واقعیت یک نتیجه‌گیری کلیدی بیرون می‌آید: مسیر درست این نیست که فقط ارائهٔ بهتری داشته باشی، بلکه باید شرکتی بسازی آن‌قدر جذاب، با کشش بازار (Traction) یا چشم‌اندازی (Vision) آن‌قدر قوی، که سرمایه‌گذاران احساس کنند ناچارند به سراغت بیایند.پس چه باید کرد؟ راهبردهای عملی در این‌جا روشن‌اند:روی محصول و بازار تمرکز کن. دستیابی به Product-Market Fit و خلق شاخص‌های واقعی رشد (کاربران، درآمد، نرخ نگهداشت مشتری) بزرگ‌ترین مغناطیس برای سرمایه است.روایت قوی بساز. سرمایه‌گذاران نه فقط به داده‌های امروز، بلکه به داستان آینده نیاز دارند. بنیان‌گذارانی که می‌توانند بازار آینده را بازتعریف کنند، به شکل طبیعی توجه جذب می‌کنند.رابطه‌ها را زودتر بساز. بهترین زمان برای ساختن ارتباط با VCها وقتی است که هنوز دنبال پول نیستی. این روابط طولانی‌مدت بعدها به کارت خواهند آمد.و اما ایران…این واقعیت‌ها در اکوسیستم ایران هم بازتاب پیدا کرده‌اند، با تفاوت‌هایی کلیدی. در ایران، منابع سرمایه‌گذاری جسورانه محدودتر و اغلب با ریسک‌گریزی بیشتری همراه است. بسیاری از سرمایه‌گذاران داخلی به جای آن‌که فعالانه دنبال تیم‌های جذاب باشند، ترجیح می‌دهند منتظر درخواست‌ها بمانند یا صرفاً روی روابط شخصی و شبکه‌های غیررسمی تکیه کنند. این موضوع باعث شده بخش مهمی از استارتاپ‌های ایرانی نتوانند رشد جهشی مورد انتظار را تجربه کنند.اما همان الگوها هنوز کار می‌کنند: استارتاپ‌هایی که توانسته‌اند کشش واقعی در بازار داخلی بسازند، یا چشم‌انداز منطقه‌ای و جهانی برای خود ترسیم کنند، در نهایت سرمایه‌گذاران را وادار کرده‌اند به سراغ‌شان بیایند. نمونه‌های اندکی از استارتاپ‌های ایرانی که توانستند توجه صندوق‌های منطقه‌ای را جلب کنند، شاهدی بر همین قاعده است.در واقع، چالش اصلی بنیان‌گذاران ایرانی این است که هم باید با کمبود سرمایهٔ خطرپذیر مواجه شوند و هم با ضعف فرهنگ سرمایه‌گذاری برون‌گرا. بنابراین اهمیت «جذابیت ذاتی» در ایران شاید حتی بیشتر از بازارهای جهانی باشد. چون وقتی سرمایه محدود است، تنها تیم‌هایی که غیرقابل‌چشم‌پوشی‌اند، موفق به جذب منابع می‌شوند.جمع‌بندیجهان سرمایه‌گذاری جسورانه بر پایهٔ تقاضای فعال سرمایه‌گذاران ساخته شده است، نه تلاش منفعل بنیان‌گذاران. این حقیقت اگرچه تلخ به نظر می‌رسد، اما راهنمایی روشن در دل خود دارد: استارتاپی بساز که آن‌قدر قوی، آن‌قدر آینده‌دار و آن‌قدر پرکشش باشد که سرمایه‌گذاران مجبور شوند به دنبال تو بیایند.شرکت‌های بزرگ خریدنی هستند، فروختنی نیستند.</description>
                <category>Foad Shirani</category>
                <author>Foad Shirani</author>
                <pubDate>Sun, 24 Aug 2025 00:45:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعرفه، تولید و بن‌بست رقابت‌پذیری: چگونه حمایت‌گرایی مزمن، صنعت ایران را به زانو درآورد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@foadshirani/%D8%AA%D8%B9%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D9%86-%D8%A8%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%B2%D9%85%D9%86-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-ry8b5ifebfh8</link>
                <description>در نگاه نخست، وضع تعرفه بر واردات کالاهای خارجی می‌تواند اقدام میهن‌پرستانه‌ای به نظر برسد: محافظت از تولید داخلی، حمایت از اشتغال و صیانت از هویت اقتصادی کشور. اما تجربه چند دهه اخیر ایران، چهره دیگری از این سیاست را به نمایش می‌گذارد چهره‌ای که بیش از آنکه حامی تولید باشد، به قاتل رقابت و نوآوری بدل شده است. ایران امروز یکی از بارزترین نمونه‌های جهانی است که نشان می‌دهد چگونه حمایت‌گرایی بی‌ضابطه، نه‌تنها نتوانسته صنعتی پایدار ایجاد کند، بلکه به یکی از عوامل اصلی عقب‌ماندگی اقتصادی تبدیل شده است.ایران پس از پایان جنگ ایران و عراق (۱۹۸۸)، وارد مرحله‌ای از بازسازی اقتصادی شد که در آن حمایت از تولید داخلی به‌عنوان ستون فقرات توسعه تلقی می‌شد. در دهه‌های ۷۰، ۸۰ و حتی تا ۹۰ شمسی، نظام تعرفه‌ای ایران به‌تدریج به یکی از بسته‌ترین و محافظه‌کارترین نظام‌های تجاری جهان تبدیل شد. تقریباً در تمامی حوزه‌های صنعتی و کشاورزی، تعرفه‌های بالا و محدودیت‌های وارداتی اعمال شد از خودرو و لوازم خانگی گرفته تا پوشاک و مواد غذایی.اما تفاوت ایران با کشورهایی چون کره جنوبی، چین یا حتی ترکیه این بود که حمایت‌های تعرفه‌ای در آن کشورها بخشی از یک سیاست صنعتی هدفمند، زمان‌مند و مشروط بود؛ اما در ایران، این حمایت‌ها عمدتاً به ابزار توزیع رانت، حفظ انحصار و مهار نارضایتی اجتماعی تبدیل شدند.هیچ صنعتی به‌اندازه صنعت خودروی ایران، بازتاب‌دهنده تضادهای سیاست حمایت‌گرایانه نیست. با تعرفه‌هایی که گاهی از ۱۰۰ درصد هم فراتر ‌رفتند، این صنعت عملاً به یک دژ بسته بدل شد.اما حاصل چه بود؟کیفیت پایین و فناوری منسوخ‌شده، قیمت‌های غیرواقعی و گران‌تر از نمونه‌های جهانی، بهره‌وری پایین نیروی کار و مدیریت، نبود چشم‌انداز صادرات پایدار، کاهش اعتماد عمومی به برندهای داخلی، ناکارآمدی مزمن در زنجیره تولید.در واقع، به‌جای آنکه تعرفه‌ها به‌عنوان پل عبور به رقابت جهانی عمل کنند، به قفسی آهنین بدل شدند که صنعت را از هرگونه انگیزه برای نوآوری و بهره‌وری محروم کرد. در غیاب فشار رقابتی، انگیزه‌ای برای تحول ساختاری و فناوری وجود ندارد و این سکون، در نهایت به زوال مزیت‌های نسبی می‌انجامد. تنها چیزی که رشد کرد، انحصار و نارضایتی عمومی بود. مصرف‌کننده ایرانی نه‌تنها از حق انتخاب میان خودروهای باکیفیت و قیمت مناسب محروم شد، بلکه سال‌هاست مجبور است بهای ناکارآمدی، تأخیر در تحویل، تکنولوژی عقب‌مانده و خدمات پس از فروش ضعیف را نیز بپردازد.تعرفه‌های بالا نه تنها کمکی به توسعه تولید رقابتی نمی‌کنند، بلکه عملاً فشار مضاعفی بر مصرف‌کننده وارد می‌کنند. در کشوری مانند ایران، که تورم ساختاری و رشد قیمت ارز، هر ساله قدرت خرید مردم را کاهش می‌دهد و دستمزدها در حال تحلیل رفتن‌اند، وضع تعرفه‌های بالا بر کالاهای مصرفی یک «تورم پنهان» می‌سازد: یعنی قیمت‌ها نه به‌خاطر افزایش تقاضا یا هزینه‌های واقعی، بلکه صرفاً به‌دلیل منع واردات و حمایت از تولید بی‌کیفیت داخلی افزایش می‌یابند.نتیجه؟ کاهش انتخاب‌های مردم، افت شدید کیفیت زندگی، تحمیل هزینه‌های بالا برای کالاهایی با استاندارد پایین‌تر.مصرف‌کننده ایرانی عملاً در یک دوگانه کاذب قرار گرفته: یا کالای خارجی را با قیمت گزاف و محدودیت فراوان تهیه کند، یا به‌ناچار کالای داخلی‌ای بخرد که گاه حتی استانداردهای ایمنی و کیفی را نیز پاس نمی‌کند. در عمل، مردم نه از تولید داخلی سود برده‌اند و نه از واردات منصفانه. بلکه صرفاً بهای ناکارآمدی را پرداخته‌اند. سیاست‌گذار نیز برای مهار تورم، به سرکوب نرخ ارز یا قیمت‌گذاری دستوری پناه می‌برد که هر دو به تشدید ناکارآمدی منجر می‌شوند.مفهوم «حمایت از صنایع نوزاد (Infant Industry Protection) «در علم اقتصاد کاملاً پذیرفته‌شده است. حتی اقتصاددانان لیبرال‌گرای کلاسیکی مانند جان استوارت میل هم اذعان داشتند که در مراحل اولیه توسعه صنعتی، حمایت موقتی می‌تواند به رشد قابلیت‌های درونی کمک کند.اما این حمایت باید: محدود به زمان باشد، با معیارهای سخت‌گیرانه برای افزایش بهره‌وری و صادرات همراه باشد، در معرض ارزیابی و حساب‌کشی منظم قرار گیرد و نهایتاً منجر به حذف خودکار تعرفه شود.در ایران، هیچ‌یک از این شروط رعایت نشده. صنایع به‌جای رشد، در رحم تعرفه باقی مانده‌اند و به‌جای آنکه از حمایت عبور کنند، آن را به ‌حق مسلم و ابدی خود تبدیل کرده‌اند.بیایید برای مقایسه، نگاهی بیندازیم به کشورهایی که از دل بحران‌های مشابه، مسیر رشد را پیدا کردند:ترکیه:در دهه ۱۹۸۰ و ۹۰، به‌تدریج تعرفه‌ها را کاهش داد در عوض، تمرکز خود را بر بهره‌وری، اصلاح نظام بانکی و رشد صادرات گذاشت.نتیجه آن که امروزه بخش‌هایی از صنعت پوشاک، لوازم خانگی و ماشین‌آلات ترکیه در رقابت جهانی حاضرند.چین:در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی، با اعمال تعرفه‌های هدفمند، صنایع استراتژیک را تقویت کرد اما هم‌زمان سیاست الزام به صادرات، انتقال فناوری و جذب سرمایه خارجی را نیز اجرا کرد. امروز بسیاری از شرکت‌های چینی در حال تصاحب بازارهای جهانی هستندکره‌جنوبی:با حمایت موقت اما سخت‌گیرانه از شرکت‌هایی چون سامسونگ و هیوندای، این شرکت‌ها را وادار کرد که در بازارهای جهانی رقابت کنند اما هر شرکتی که صادرات نداشت یا بهره‌وری‌اش پایین بود، از حمایت حذف می‌شد.چرا حمایت ناکارآمد در ایران ادامه دارد؟ پاسخ این سؤال به ساختار اقتصاد سیاسی ایران بازمی‌گردد:در سایه نبود شفافیت و ضعف نظارت، صنایع محافظت‌شده به پایگاه‌های قدرت تبدیل شده‌اند. رانت‌جویی، روابط سیاسی و منافع نهادهای شبه‌دولتی باعث شده تعرفه از یک ابزار توسعه، به ابزار توزیع امتیاز و محافظت از ناکارآمدی بدل شود. در این چرخه معیوب، نه‌تنها نوآوری تضعیف می‌شود، بلکه انگیزه کارآفرینی نیز سرکوب می‌شود؛ چرا که ورود به بازار برای بازیگران جدید بدون دسترسی به رانت تعرفه‌ای، عملاً غیرممکن است. در چنین سیستمی، تعرفه نه ابزار رشد تولید، بلکه سلاح توزیع رانت و کنترل نارضایتی اجتماعی است. اینجاست که حمایت، چهره واقعی خود را نشان می‌دهد: البته نه حمایت از مردم، که حمایت از ناکارآمدی.برای خروج از این چرخه معیوب، ایران نیاز به یک بازنگری ساختاری در سیاست‌های حمایت تجاری خود دارد. ایران هنوز ظرفیت‌های عظیمی در اختیار دارد؛ نیروی جوان، زیرساخت صنعتی، سرمایه ایرانیان خارج از کشور. اما برای فعال کردن این ظرفیت‌ها، باید پارادایم فکری تغییر کند:نقشه راه پیشنهادی:• ایجاد داشبورد ملی شفافیت تعرفه‌ها: هر حمایت باید با زمان‌بندی خروج و شاخص بهره‌وری ثبت و قابل مشاهده باشد.• حمایت مشروط به عملکرد: فقط صنایعی که در بهره‌وری، اشتغال و صادرات بهبود قابل‌سنجش دارند، حمایت شوند.• ایجاد مناطق آزاد تولیدی برای پیوستن به زنجیره جهانی• اصلاح نظام یارانه‌ای از حمایت ورودی به پاداش خروجی: مثلاً یارانه صادرات و نوآوری جایگزین انرژی ارزان. این بازنگری باید چند محور داشته باشد:1. تعرفه‌های هوشمند، موقتی و مشروط2. سیاست صنعتی با هدف رقابت‌پذیری جهانی، نه حفظ انحصار داخلی3. شفافیت در تخصیص منابع حمایتی4. بازسازی رابطه بین مصرف‌کننده و تولیدکننده در بستر رقابت واقعی5. اصلاح ساختار حکمرانی اقتصادی برای کاهش رانت و انحصارآخرین کلام:تعرفه می‌تواند یک دارو باشد اگر با دقت تجویز شود و با نسخه کامل توسعه همراه باشد. اما در ایران، این دارو به مسکنی اعتیادآور تبدیل شده که نه درد را درمان می‌کند، نه بیمار را بهبود می‌دهد؛ فقط مرگ تدریجی رقابت را به تأخیر می‌اندازد.صنعت ایران نه نیاز به دیوار تعرفه دارد، نه به چتر حمایت دائمی بلکه نیاز به آفتاب واقعی رقابت، شفافیت و نوآوری دارد.ایران، با همه پیچیدگی‌هایش، همچنان ظرفیت ساختن یک داستان موفقیت صنعتی را دارد اگر به‌جای شعار، به بازی بلندمدت فکر کند:یعنی به‌جای بستن درها برای دفاع، باید پلتفرم‌هایی ساخت که بتوان با جهان تعامل کرد. به‌جای آنکه از خودِ کالا حمایت شود (مثلاً تعرفه برای خودروی داخلی)، باید از ابزارهایی چون آموزش مدیریتی، فناوری، سرمایه‌گذاری خطرپذیر و اتصال به بازارهای صادراتی برای توانمندسازی بنگاه‌ها استفاده شود.تعرفه در ذات خود نه خوب است، نه بد. این یک ابزار است همان‌طور که چاقو می‌تواند جان یک انسان را نجات دهد یا آن را نابود کند.انتخاب امروز ایران میان دو مسیر است:مسیر اول: ادامه حمایت رانتی، انحصاری و غیرپاسخ‌گو که شاید در کوتاه‌مدت ثبات بیاورد، اما در بلندمدت پایه‌های اقتصاد را فرو می‌ریزد.مسیر دوم: عبور از حمایت‌گرایی کور به سمت رقابت‌پذیری هوشمند با سیاست‌گذاری دقیق، شفاف و جسورانه.اگر ایران مسیر دوم را انتخاب کند، می‌تواند یک‌بار دیگر داستان جدیدی از توسعه بنویسد داستانی نه با شعارهای توخالی، بلکه با تولیدی که مردم به آن افتخار کنند، نه آن‌که صرفاً تحملش کنند.فقط در این صورت است که «ساخت ایران» می‌تواند از برچسبی تحمیلی، به نشان افتخار ملی تبدیل شود. </description>
                <category>Foad Shirani</category>
                <author>Foad Shirani</author>
                <pubDate>Mon, 11 Aug 2025 22:52:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از چرخ‌خیاطی تا چرخ اقتصاد؛ داستانی که در ایران هیچ‌گاه درست درک نشد</title>
                <link>https://virgool.io/@foadshirani/%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%B7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D9%86%D8%B4%D8%AF-eudit6cyztoy</link>
                <description>فواد شیرانی، دکتری مدیریت کارآفرینی، کسب و کار جدیددر میانه قرن نوزدهم، یک مخترع آمریکایی با بحران توزیع محصول مواجه شد؛ بحرانی که نه‌تنها او را متوقف نکرد، بلکه جرقه‌ای شد برای خلق یکی از مهم‌ترین مدل‌های کسب‌وکار قرن بیستم: فرانچایز. امروز، ایران درحالی‌که با بحران‌های اقتصادی ساختاری دست‌وپنجه نرم می‌کند، هنوز از فهم این مدل ساده اما تحول‌آفرین ناتوان مانده‌ایم.در سال ۱۸۵۱، آیزاک سینگر، مخترع پرشور چرخ‌خیاطی‌های صنعتی، با مسئله‌ای بنیادین روبه‌رو شد. فروش محصول به‌خوبی پیش می‌رفت، اما رساندن آن به مشتریان در سراسر ایالات متحده، چالشی بزرگ بود. راه‌آهن هنوز توسعه کافی نداشت، جاده‌ها اغلب غیرقابل اعتماد بودند و هزینه ارسال کالا به ایالت‌های دوردست، از قیمت خود محصول بیشتر می‌شد. او نه اینترنت داشت، نه هواپیما، نه سیستم پستی قابل اتکا. اما سینگر، به‌جای توقف، دست به کاری زد که کمتر کسی در آن زمان به آن فکر می‌کرد: او تصمیم گرفت به‌جای آنکه خودش برای توزیع بجنگد، این مسئولیت را به دیگران واگذار کند اما نه صرفاً به‌عنوان فروشنده یا عامل، بلکه با اعطای &quot;حق انحصاری کسب‌وکار&quot; در مناطق مختلف. این افراد، خودشان مسئول فروش، تعمیر، بازاریابی و حتی آموزش استفاده از محصول شدند. به بیان دیگر، او نخستین کسی بود که مفهوم «فرنچایز» را، آن‌هم در شکلی ابتدایی اما مؤثر، به‌کار گرفت.این تصمیم، تنها پاسخی به بحران لجستیک نبود؛ بلکه آغازگر مدلی شد که امروز پایه بسیاری از امپراتوری‌های تجاری مدرن است. از مک‌دونالد و ساب‌وی گرفته تا استارباکس و ده‌ها هزار برند جهانی دیگر، همگی بر مبنای همین اصل کار می‌کنند: توزیع قدرت و مسئولیت، در چارچوبی استاندارد و تحت یک برند مادر.فرنچایز یعنی یک شرکت، به‌جای گسترش مستقیم و سنگین، به افراد محلی حق می‌دهد تا کسب‌وکار را در یک منطقه خاص راه‌اندازی کنند، با استفاده از برند، آموزش، دستورالعمل‌ها و پشتیبانی شرکت مادر. در مقابل، این افراد یا شرکت‌های محلی، هزینه‌ای تحت عنوان حق امتیاز پرداخت می‌کنند و سهمی از درآمد خود را با برند مادر شریک می‌شوند. مدل فرانچایز، ترکیبی هوشمند از کنترل و رهایی است. برند مادر روی کیفیت، فرایند و استانداردها نظارت دارد؛ اما مالکیت و اداره شعبه با یک شریک محلی است. این یعنی مقیاس‌پذیری بدون نیاز به سرمایه‌گذاری مستقیم.مدلی که سینگر خلق کرد، بعدها جهان را فتح کرد؛ اما در ایران، حتی امروز نیز، فهم عمومی و نهادی از این مفهوم در سطحی ابتدایی باقی مانده است. بسیاری از کسب‌وکارها هنوز مدل سنتی «شعبه‌داری» یا «نماینده فروش» را با فرانچایز اشتباه می‌گیرند. در ایران، ده‌ها کسب‌وکار خود را «زنجیره‌ای» یا «دارای نمایندگی» می‌نامند، اما کمتر موردی را می‌توان یافت که به‌صورت واقعی و اصولی با مدل فرانچایز تطابق داشته باشد. در نتیجه، آنچه در ایران به‌نام فرانچایز دیده می‌شود اغلب تقلید سطحی و پر از خطاست: نه استاندارد دارد، نه آموزش، نه نظارت. چرا؟نخست، مشکل حقوقی است. قوانین مشخص و شفافی در مورد فرانچایز، مالکیت معنوی برند و حفاظت از منافع طرفین در ایران وجود ندارد. بسیاری از قراردادها بر پایه اعتماد شخصی و توافقات غیررسمی پیش می‌روند. این یعنی هم شرکت مادر و هم شریک محلی، در معرض ریسک‌های سنگین هستند.دوم، فرهنگ سازمانی در بسیاری از کسب‌وکارهای ایرانی، بر پایه تمرکز قدرت است. مدیران تمایلی به واگذاری اختیار ندارند. ترجیح می‌دهند به‌جای آنکه سیستم‌سازی کنند، درگیر جزئیات اجرایی شوند. فرانچایز اما، دقیقاً در نقطه مقابل این ذهنیت قرار دارد.سوم، نبود اکوسیستم حمایتی. فرانچایز به پشتیبانی از آموزش، منابع انسانی، تأمین زنجیره کالا و تبلیغات هماهنگ نیاز دارد. در ایران، این زیرساخت‌ها یا ناکارآمدند یا اساساً وجود ندارند.چهارم، عدم شفافیت مالی و پیچیدگی‌های مالیاتی، باعث می‌شود بسیاری از کسب‌وکارها تمایلی به ورود به این مدل نداشته باشند.در سال‌های اخیر، برخی برندهای ترک یا اماراتی وارد بازار ایران شدند و مدل فرانچایز را به‌طور محدود پیاده کردند. در عین حال، برندهایی نیز تلاش‌هایی برای توسعه داخلی با این مدل انجام دادند. اما تقریباً هیچ‌یک نتوانسته‌اند از مرز چند شعبه فراتر روند یا استانداردهای جهانی را رعایت کنند.از سوی دیگر، فرصت‌های بزرگی در ایران وجود دارد که می‌توانند با مدل فرانچایز داخلی توسعه یابند: آموزش آنلاین، خدمات سلامت، تعمیرات تخصصی، فین‌تک‌های مبتنی بر اشتراک، یا حتی کسب‌وکارهای کوچک محله‌محور مانند نانوایی‌های مدرن یا فروشگاه‌های تخصصی مواد غذایی.شرط موفقیت اما، درک صحیح از مدل، تدوین قراردادهای شفاف، فرهنگ‌سازی و حمایت نهادی است.جمع‌بندیبیش از یک قرن پیش، یک مشکل در حمل‌ونقل، جرقه خلق مدلی شد که امروز پایه‌ای‌ترین ساختار در مقیاس‌پذیری کسب‌وکارهاست. اما ایران، به‌رغم نیاز شدید به رشد اقتصادی و خلق فرصت‌های اشتغال، هنوز درگیر تعاریف مبهم از «شعبه»، «نمایندگی» و «برند» است.مدل فرانچایز یک راهکار صرفاً تجاری نیست؛ یک فلسفه در توزیع قدرت، اعتماد، آموزش و رشد هم‌زمان است. اگر قرار باشد اقتصاد ایران از دامنه محدود و بی‌رمق کسب‌وکارهای خانوادگی فراتر رود، چاره‌ای جز پذیرش و توسعه اصولی فرانچایز نیست. داستان آیزاک سینگر، بیش از آنکه یادآور یک اختراع مکانیکی باشد، نمونه‌ای از پاسخ خلاقانه به یک بحران است؛ پاسخی که می‌تواند چرخ‌های اقتصاد ما را به حرکت درآورد.</description>
                <category>Foad Shirani</category>
                <author>Foad Shirani</author>
                <pubDate>Sun, 10 Aug 2025 11:39:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صنعت خودروی سایه در ایران: وقتی مشتریان برای «هیچ» پول می‌پردازند</title>
                <link>https://virgool.io/FoadShirani/%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF-xezatp1sacsz</link>
                <description>در بازار آشفته و غیرشفاف خودروی ایران، شرکت نام‌آشنا—کرمان‌موتور و بم‌خودرو—با موج فزاینده‌ای از اعتراض‌ها و اتهام‌هایی مواجه شده‌اند که بسیاری آن را «نقض سیستماتیک حقوق مصرف‌کننده» می‌دانند. این شرکت‌ها در حالی از خریداران، مبالغ کامل خودرو را ماه‌ها پیش از تحویل دریافت کرده‌اند که در عمل، بسیاری از خودروها یا تحویل داده نشده‌اند، یا با تأخیرهای طولانی‌مدت و افزایش قیمت غیرقانونی مواجه شده‌اند.هزاران خریدار ایرانی، که خودروهایی چون BAC X3 Pro و دیگر محصولات مونتاژی این شرکت‌ها را با پرداخت کامل پیش‌خرید کرده‌اند، اکنون در بلاتکلیفی مطلق به سر می‌برند. موعدهای تحویل ماه‌هاست گذشته، پاسخ مشخصی داده نمی‌شود و برخی گزارش‌ها حاکی از آن‌اند که خودروهای تخصیص‌یافته به این مشتریان در بازار آزاد و توسط نمایندگی‌های وابسته، با قیمت‌های بالاتر مجدداً فروخته می‌شود. آنها قیمت رسمی اعلام می‌کنند، اما وقتی نوبت تحویل می‌رسد، یا خودرو نیست، یا قیمت‌ها عوض شده، یا باید پول اضافه داد تا ماشین رو آزاد کنند!🔴 و بدتر از همه؟ هیچ نهادی هم نیست که واقعاً برخورد کنه. انگار این شرکت‌ها منطقه آزاد خودشون رو دارن و در جمهوری مستقلی حکومت می‌کنن.«پول را کامل گرفتند، فاکتور هم دادند، اما حالا نه خودرو می‌دهند، نه کسی پاسخ‌گوست. فقط می‌گویند ‘تولید محدود است’ یا ‘شرایط بازار تغییر کرده’. یعنی هیچ!»— یکی از خریداران معترض در کرمان، پس از گذشت ۸ ماه از موعد تحویل.در یکی از پرونده‌های رسمی که اکنون در سازمان تعزیرات حکومتی در حال بررسی است، بیش از چند خریدار کرمان‌موتور، بابت بدعهدی در تحویل خودرو و عدم پایبندی به مفاد قرارداد، اقدام به شکایت جمعی کرده‌اند. این در حالی‌ست که روند رسیدگی با کندی پیش می‌رود و مدیران شرکت، علی‌رغم اخطارهای قانونی، همچنان از ارائه پاسخ روشن سر باز می‌زنند.واقعیت این است که شرکت‌هایی نظیر بم‌خودرو و کرمان‌موتور، در معنای واقعی کلمه «خودروساز» نیستند. آن‌ها در عمل، تنها مونتاژگران کیت‌های وارداتی از چین هستند که بدون فناوری بومی یا مسئولیت‌پذیری تولید، صرفاً به واردات قطعات، نصب آرم و فروش با برند ایرانی مشغول‌اند. بم‌خودرو و کرمان‌موتور نه تکنولوژی دارند، نه نوآوری، نه پاسخگویی. فقط وارد می‌کنند، مونتاژ می‌کنند و می‌فروشند. وقتی شما پول می‌دید، انتظار دارید ماشین بگیرید. ولی اون‌ها فکر می‌کنن شما باید اول صبر کنید، بعد تورم رو بپردازید، بعد دوباره صبر کنید و آخرش... شاید ماشین بدن، شاید هم بگن «تمام شد»!در غیاب رقابت واقعی و با حمایت ساختارهای دولتی و رسانه‌ای، این شرکت‌ها عملاً به بازارهایی انحصاری دست یافته‌اند که در آن، هیچ التزام حقوقی جدی نسبت به مصرف‌کننده وجود ندارد.ما به اسم خودروساز، با واردکنندگانی طرفیم که فقط بلد شدن مردم رو بچرخونن؛ با یک پشتیبانی ضعیف، مونتاژهای بی‌کیفیت و قیمت‌های عجیب‌وغریب.با افزایش نارضایتی عمومی، فعالان اقتصادی و حقوق‌دانان خواستار ورود جدی دولت، مجلس و نهادهای نظارتی به این حوزه شده‌اند. مهم‌ترین مطالبات به‌طور خلاصه شامل موارد زیر است:۱. شفاف‌سازی عمومی تعهدات فروش و میزان موجودی انبار شرکت‌ها۲. الزام به استفاده از حساب‌های امانی برای دریافت پیش‌پرداخت‌ها۳. وضع ضمانت‌های اجرایی مؤثر در قراردادها از جمله جریمه دیرکرد و امکان فسخ یک‌طرفه توسط خریدار۴. تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی از عملکرد مالی و حقوقی این شرکت‌ها و روابط پنهان آن‌ها با نهادهای قدرتفراتر از ایران: الگویی از فروپاشی اعتماد در اقتصادهای رانتیماجرای کرمان‌موتور و بم‌خودرو صرفاً یک بحران منطقه‌ای نیست. این مسئله، نمودی آشکار از وضعیتی است که در آن ترکیب ناکارآمدی ساختاری، ضعف نظارت و حذف رقابت سالم، منجر به تضعیف نهاد بازار و شکل‌گیری بی‌اعتمادی گسترده می‌شود.در اقتصادی که تورم افسارگسیخته، سرمایه خانوارها را تهدید می‌کند، «پیش‌فروش کالایی که عملاً وجود ندارد» چیزی جز کلاه‌برداری ساختاریافته نیست.تا زمانی که سازوکارهای شفاف مالی، ابزارهای نظارتی مستقل و ضمانت‌های حقوقی واقعی به بازار خودرو بازنگردند، مصرف‌کننده ایرانی همچنان قربانی بازی‌ خطرناکی خواهد بود که در آن پول واقعی می‌دهد، ولی با دست خالی بازمی‌گردد.</description>
                <category>Foad Shirani</category>
                <author>Foad Shirani</author>
                <pubDate>Mon, 04 Aug 2025 11:31:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت، فساد و بازتعریف نظم جهانی؛ ایالات متحده ترامپ، مسیر آینده ایران و چشم‌انداز یک توافق سرنوشت‌ساز</title>
                <link>https://virgool.io/@foadshirani/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%86%D8%B8%D9%85-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-w4ucgyt4mn2m</link>
                <description>در حالی‌که دونالد ترامپ دومین دوره ریاست‌جمهوری‌اش را در کاخ سفید آغاز کرده، جهان با نسلی جدید از رهبری سیاسی مواجه است که مرزهای سنتی بین قدرت، ثروت و مشروعیت را دگرگون می‌کند. آنچه امروز در آمریکا در جریان است، صرفاً یک ریاست‌جمهوری جنجالی نیست؛ بلکه تبلور یک «فرانچایز قدرت» است که هم‌زمان اقتصاد، سیاست و ژئوپلیتیک را در هم می‌تند. از سوی دیگر، ایران به‌عنوان کشوری در قلب خاورمیانه، در بزنگاهی تاریخی ایستاده: انتخاب میان مقاومت یا توافق، بازگشت به مدار جهانی یا تقابل فرسایشی با غرب. ایالات متحده در میانه دومین دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، بیش از هر زمان دیگری به مفهوم «سیاست به مثابه تجارت» نزدیک شده است. گزارشی که به‌تازگی در نیویورک‌تایمز منتشر شد، از سود ۳۲۰ میلیون دلاری حاصل از رمز‌ارز  $TRUMP، جت شخصی هدیه‌شده از سوی قطر به ارزش ۲۰۰ میلیون دلار و درآمدهای میلیونی دیگر سخن می‌گوید که رئیس‌جمهور ایالات متحده مستقیماً از جایگاه سیاسی خود کسب کرده است. حتی محافظه‌کاران و حامیان دوآتشه ترامپ نیز به تدریج از آنچه «نرم جدید فساد» نام گرفته، ابراز نگرانی می‌کنند.در این میان، هم‌زمان با تمرکز داخلی ترامپ بر حذف نهادهای نظارتی، سکوت جمهوری‌خواهان و تضعیف ساختارهای قانون‌گذاری، دگرگونی‌های ژئوپلیتیکی نیز در سطح جهانی شتاب گرفته است؛ از جنگ روسیه و اوکراین که در حال کشیدن اروپا به مرزهای اقتصادی جدید است، تا آینده مبهم مذاکرات هسته‌ای ایران.شعار «خشکاندن باتلاق واشینگتن» که زمانی سلاح ترامپ علیه طبقه سیاسی مستقر بود، اکنون خود به برند تجاری جدیدی بدل شده که هر دلار آن به شکل عضویت در باشگاه خصوصی «شعبه اجرایی» در واشینگتن — با هزینه ۵۰۰ هزار دلار — تبدیل می‌شود. این نوع سیاست جدید، سیاستی مبتنی بر franchise است؛ قدرت به‌مثابه امتیاز اقتصادی که نه‌تنها فساد را عادی‌سازی کرده، بلکه آن را به سازوکاری نظام‌مند برای بهره‌برداری شخصی بدل ساخته است.در این ساختار، حتی روابط خارجی نیز در خدمت منافع شخصی قرار می‌گیرد: از سرمایه‌گذاری مشکوک قطر در دارایی‌های ترامپ، تا تأمین مالی پروژه‌های تجاری از سوی بنیادهایی مرتبط با دشمنان سابق.ترامپ در دوره دوم خود تغییرات گسترده‌ای در سیاست مهاجرتی اعمال کرده است. گزارش‌ها از توقف اعطای ویزای بازگشت به بسیاری از دانشجویان مهاجر، ممنوعیت‌ پنهان سفرهای خانوادگی و افزایش فشار بر دانشگاه‌ها برای پذیرش کمتر دانشجویان خارجی خبر می‌دهند. این روند نه‌تنها چهره آمریکا را به عنوان مقصد تحصیلی تضعیف کرده، بلکه نشانه‌ای روشن از الگوی «انزواگرایی انتخابی» در سیاست جدید آمریکاست.دانشجویان ایرانی به‌خصوص تحت تأثیر مستقیم این سیاست‌ها قرار گرفته‌اند؛ بسیاری از آنان که اکنون در وضعیت اقامت موقت یا دانشجویی هستند، از ترس بازنگشتن و لغو ویزا، سال‌هاست خانواده خود را ندیده‌اند. این اتفاق، در کنار فشارهای اقتصادی، امید به بازگشت و سرمایه‌گذاری علمی را به حداقل رسانده است.در سطح جهانی، سه سال پایانی دولت ترامپ با دو سناریوی کلیدی گره خورده است:۱. شکست در احیای مذاکرات با ایران و تداوم بحران انرژی و ناامنی منطقه‌ای: عدم توافق با ایران به معنی استمرار تنش در خلیج فارس، فشار بر قیمت جهانی انرژی و افزایش وزن نظامی‌گری اسرائیل خواهد بود. در این سناریو، ایران با حفظ برنامه غنی‌سازی پیشرفته و تقویت پیمان‌های آسیایی‌اش، عملاً به متحدی راهبردی برای بلوک شرق (چین و روسیه) بدل می‌شود. این می‌تواند سیاست مهار آمریکا را تضعیف کند.۲. توافق هوشمندانه و بازگشت به میز مذاکره: اگر فشارهای داخلی و بین‌المللی ترامپ را وادار به پذیرش توافقی مشابه برجام با اصلاحات جزئی کند، مسیر تازه‌ای در روابط تهران-واشینگتن باز می‌شود. در این مدل، ایران سطح غنی‌سازی خود را محدود می‌سازد اما همچنان تحت نظارت کامل باقی نمی‌ماند و در مقابل، آمریکا بخش بزرگی از تحریم‌های مالی و نفتی را لغو می‌کند. این توافق نه‌تنها ثبات نسبی در خاورمیانه ایجاد می‌کند، بلکه افق اقتصاد ایران را نیز تغییر می‌دهد. اما این‌بار برخلاف سال‌های قبل، توأمان بودن بحران انرژی جهانی، جنگ روسیه و اوکراین و فرسایش توان آمریکا در مدیریت هم‌زمان چند جبهه، مزیت چانه‌زنی ایران را افزایش داده است. اکنون ایران تنها یک مسئله منطقه‌ای نیست؛ بلکه بخشی از معادله موازنه‌ساز قدرت میان شرق و غرب است.با تضعیف نهادهای دموکراتیک، فساد سیستماتیک در رأس قدرت و اعتراضات روزافزون نسبت به بهره‌برداری شخصی از قدرت، آمریکا وارد فاز بی‌سابقه‌ای از شکنندگی نهادی شده است. حتی محافظه‌کاران سنتی نیز از «انقلاب خاموش» سخن می‌گویند. این وضعیت، به‌ویژه اگر ترامپ تا پایان دوره خود موفق به حفظ نظم و ثبات اجتماعی نشود، ممکن است با ناآرامی‌های مدنی، اعتصابات و در بدترین سناریو، شکل‌گیری جنبش‌های مقاومت گسترده مواجه شود. بدین‌ترتیب، آمریکا دیگر نمی‌تواند ادعای رهبری دموکراسی جهانی را بدون پاسخ به بحران درونی خود پیش ببرد.نتیجه‌گیری: نقطه جوش نظم جهانی، نقش ایران و فرصت تاریخی تصمیم‌گیریدر مجموع، جهان در آستانه بازطراحی نظم اقتصادی و سیاسی قرار گرفته است. ترامپ با ساختارشکنی‌های خود، اگرچه آمریکا را از مسیر سنتی خارج کرده، اما هم‌زمان در معرض خطر یک فروپاشی اعتبار نیز قرار داده است. در این میان، ایران نقش کلیدی دارد؛ یا به سوی تعامل هوشمندانه و تقویت موقعیت منطقه‌ای‌اش پیش خواهد رفت، یا با ادامه بن‌بست‌ها، فرصت استراتژیک را از دست خواهد داد.و در نهایت، توافق احتمالی با ایران — اگر با تدبیر و شفافیت پیش برود — می‌تواند نه‌تنها تحریم‌ها را به پایان برساند، بلکه به آغاز نظمی نوین در خاورمیانه بدل شود؛ نظمی که برخلاف گذشته، با نگاه شرق‌محور، مستقل و منطقه‌ای ساخته می‌شود، نه از دل کاخ سفیدِ خصوصی‌شده‌ی ترامپ.</description>
                <category>Foad Shirani</category>
                <author>Foad Shirani</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jun 2025 09:01:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران و بهای سنگین تاخیر نهادی: از گمرکات قفل شده تا تحویل خودروها</title>
                <link>https://virgool.io/@foadshirani/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%AA-%D9%82%D9%81%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D9%88%DB%8C%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%D8%A7-rxwa1ay4ab72</link>
                <description>در جهانی که زمان به واحد ثانیه ارزش‌گذاری می‌شود، ایران هنوز درگیر فرآیندهایی است که در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه، سال‌هاست ساده‌سازی و دیجیتالی شده‌اند. پدیده‌ای که در علوم سیاست‌گذاری با عنوان تأخیر نهادی (Institutional Delay) شناخته می‌شود، در ایران به بحران تبدیل شده؛ بحرانی که نه‌تنها بهره‌وری را نابود می‌کند، بلکه فرصت‌های ملی را نیز به نابودی می‌کشاند.داستان از تجربه‌های شخصی و تخصصی شروع می‌شود:یک مقاله علمی در صف داوری همایش، هفته‌ها بدون پاسخ می‌ماند؛ مقاله‌ای علمی دیگر ماه‌هاست در حلقه داوری اولیه مجله‌ای سردرگم است. کارت عضویت یک انجمن تخصصی، دو ماه پس از درخواست هنوز صادر نشده؛ کتابی که مراحل نگارش و ویرایشش پایان یافته، درگیر فرآیند اخذ مجوز و چاپ است و در سکوت فراموش می‌شود. حتی تحویل خودرو هم از این قاعده مستثنا نیست: یکی از نمودهای بارز این کندی، در صنعت خودروسازی کشور است. خریداران خودرو، حتی پس از پرداخت نقدی، با تأخیرهای طولانی در تحویل مواجه می‌شوند. طبق آیین‌نامه اجرایی قانون حمایت از حقوق مصرف‌کنندگان خودرو، خودروسازان موظف به پرداخت جریمه تأخیر معادل ۲.۵ درصد ماهیانه هستند. با این حال، این جریمه‌ها اغلب در قراردادها قید نمی‌شوند و در عمل نیز پرداخت نمی‌گردند، که نشان‌دهنده‌ی ضعف در اجرای قوانین و حمایت از حقوق مصرف‌کنندگان است. بماند که این ۹۰ روز کاری یعنی حدود ۵ ماه تقویمی؛ به شرط اینکه تأخیر بیشتری نخوره. تو دنیایی که رقابت جهانی ثانیه‌شماری می‌کند، ما هنوز در صف ایستاده‌ایم... صفی که انگار آخرش به جایی نمی‌رسد. اما این معضل، فراتر از تجربه‌های فردی است. بندر شهید رجایی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مبادی وارداتی و صادراتی کشور، بارها به‌دلیل ناکارآمدی سامانه‌های گمرکی، نبود هماهنگی بین دستگاه‌های ذی‌ربط، و تعلل در تصمیم‌گیری، دچار بحران شده است.در برهه‌ای، بیش از ۱۴۰ هزار کانتینر کالا ماه‌ها در انبارهای بندر متوقف ماندند؛ کالاهایی که بسیاری‌شان یا فاسد شدند یا با هزینه‌های گزاف نگهداری، زیان مستقیم به بازرگانان و به‌طور غیرمستقیم به مردم وارد کردند. این اختلال نه‌تنها تجارت خارجی را تضعیف کرد، بلکه زنجیره تأمین داخلی را هم مختل ساخت و نتیجه انباشت این اتفاقات منجر به حادثه اخیر شد که کام یک ملت را تلخ نمود. در کنار این بحران‌های بزرگ، فعالان اقتصادی خرد و متوسط نیز با سد مجوزها مواجه‌اند. راه‌اندازی یک فروشگاه یا شرکت نوپا، به‌جای چند روز، ممکن است چند ماه یا حتی بیشتر به طول بینجامد. سامانه ملی مجوزها، که قرار بود نماد تحول دیجیتال در دولت باشد، در عمل نتوانسته بروکراسی تو در تو را مهار کند. داده‌ها نشان می‌دهند که صدور ده‌ها هزار مجوز هنوز با تأخیرهایی چندماهه انجام می‌شود.نتیجه‌گیری: زمان، قربانی اصلی ساختار معیوب استایران با بحرانی مواجه است که نه با منابع مالی و نه با تکنولوژی صرف قابل حل نیست؛ این بحران، ریشه در ناهماهنگی نهادی، ضعف تصمیم‌گیری بین‌دستگاهی و نبود اراده سیاسی برای تسهیل واقعی فرآیندها دارد. در جهانی که کشورهایی مانند امارات، سنگاپور و حتی عربستان با سرعتی حیرت‌انگیز مجوزهای کسب‌وکار، ترخیص کالا و خدمات عمومی را ارائه می‌دهند، ایران در صف‌های بی‌انتها و تأخیرهای فلج‌کننده، فرصت توسعه را می‌سوزاند.اگر تغییر ساختاری رخ ندهد، زمان نه‌تنها دشمن اقتصاد ایران خواهد بود، بلکه مانعی جدی برای نوآوری، سرمایه‌گذاری و بازگشت نخبگان به کشور خواهد شد و شاید باید این جمله را به حافظه ملی بسپاریم:کشوری که زمان را جدی نمی‌گیرد، آینده را هم از دست خواهد داد.</description>
                <category>Foad Shirani</category>
                <author>Foad Shirani</author>
                <pubDate>Fri, 02 May 2025 08:35:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحولات اقتصادی در سایه بازگشت ترامپ: پاشنه آشیل یا برگ برنده؟</title>
                <link>https://virgool.io/FoadShirani/%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D9%86%D9%87-%D8%A2%D8%B4%DB%8C%D9%84-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-rfgfn1ni1odl</link>
                <description>بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، تنها یک تحول سیاسی داخلی در ایالات متحده نیست؛ بلکه آغازگر دوره‌ای تازه از آشفتگی در نظم اقتصادی جهانی است. ترامپ در نخستین روزهای حضورش در کاخ سفید، با نام‌گذاری &quot;روز رهایی&quot; (Liberation Day)، با اتخاذ سیاست‌های تجاری تهاجمی، تعرفه‌هایی سنگین بر واردات از کشورهای مختلف وضع کرد؛ تعرفه‌هایی که به‌وضوح جنگ تجاری جدیدی را کلید زده‌اند. اعمال ۶۷ درصد تعرفه بر کالاهای چینی، ۳۹ درصد بر صادرات اتحادیه اروپا، تعرفه‌های ۲۵٪ مخصوص صنعت خودرو و قطعات آلمانی و ۴۶ درصد بر ژاپن، پیامی روشن برای بازارهای جهانی داشت: آمریکا به‌جای رهبری جهان، به دنبال بازسازی دیوارهای بلند محافظه‌کارانه‌ی خود است.در حالی که ترامپ این اقدامات را در راستای احیای تولید داخلی و اشتغال در آمریکا می‌خواند، اما این تصمیمات تنها به واکنش‌های سیاسی محدود نماندند. بازارهای جهانی ظرف ۲۴ ساعت پس از اعلام تعرفه‌ها دچار افت شدید شدند؛ بزرگترین سقوط بازارهای سهام از سال ۲۰۲۰ تا امروز رخ داد، بیت‌کوین ناپایدارتر شد و حتی قیمت طلا نیز که معمولاً در شرایط عدم قطعیت افزایش می‌یابد، کاهش یافت. واکنش‌ها در آلمان به‌عنوان موتور اقتصادی اروپا قابل توجه بود؛ بر اساس گزارش مؤسسه ifo در مونیخ، صادرات آلمان به آمریکا ممکن است تا ۱۵٪ کاهش یابد. این کاهش، به‌خصوص در صنعت خودرو می‌تواند تا ۱۵۰ هزار شغل را تهدید کرده و سالانه ۲۵ میلیارد یورو زیان اقتصادی به همراه داشته باشد. اقتصاددانان اروپایی این شرایط را رسماً &quot;جنگ تجاری&quot; می‌نامند.هم‌زمان با افزایش فشارها از سوی آمریکا، چین رویکردی فعالانه اتخاذ کرده و در اقدامی سریع بیش از ۱۶ میلیارد دلار چیپ‌های H20 انویدیا را (پیش از اجرایی شدن محدودیت‌های صادراتی جدید) وارد کشور کرد. این اقدام نه‌تنها نشان‌دهنده‌ی تیزبینی چین در جنگ فناوری است، بلکه علامتی آشکار از شکل‌گیری جبهه‌ای موازی با قدرت اقتصادی مستقل از آمریکاست. شرکت‌های بزرگ چینی، از جمله علی‌بابا، ByteDance و Tencent، با سرعت در حال توسعه‌ی زیرساخت‌های هوش مصنوعی خود هستند و داده به‌عنوان دارایی استراتژیک در حال تبدیل شدن به عنصر تعیین‌کننده‌ی رقابت در قرن بیست‌ویکم است.در این میان، آنچه کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، فرصت‌هایی است که از دل این بحران جهانی برای کشورهای دیگر – از جمله ایران – قابل استخراج‌اند. موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، ظرفیت‌های انسانی و علمی، تجربه‌ی تاریخی در مقابله با تحریم‌ها و شکل‌گیری الگوهای بومی تاب‌آوری، این کشور را در موقعیتی خاص قرار داده که اگر با سیاست‌گذاری هوشمندانه همراه شود، می‌تواند زمینه‌ساز ارتقای نقش ایران در نظم اقتصادی نوظهور جهانی باشد. به‌ویژه در حوزه‌هایی مانند حمل‌ونقل منطقه‌ای، انرژی، فناوری اطلاعات و حتی زیرساخت‌های داده‌محور، ایران با دسترسی ژئوپلیتیکی، منابع انسانی و موقعیت خاص جغرافیایی این شانس را دارد که بخشی از زنجیره‌های جدید تأمین جهانی باشد؛ زنجیره‌هایی که به دلیل قطع ارتباط میان آمریکا و متحدانش، در حال بازتعریف هستند. در این فضای پرتنش و چندقطبی، ایران می‌تواند به‌عنوان یکی از برندگان خاموش این تحول ظاهر شود، اگر بتواند با درایت راهبردی، خود را در زنجیره‌های جدید جای دهد. در فضای جدید، کشورها باید با مدل‌های نوین سیاست‌گذاری اقتصادی – کارآفرینی، سازوکارهای داخلی خود را بازتعریف کنند. ایران با توجه به تجربه‌ی تحریم‌ها و شکل‌گیری الگوهای بومی، اکنون می‌تواند از این سابقه به‌عنوان مزیت رقابتی استفاده کند. ایجاد بلوک‌های اقتصادی غیرآمریکایی، توسعه صادرات به شرق، و جذب سرمایه‌گذاری منطقه‌ای از طریق سیاست‌های کارآفرینانه می‌تواند راهبرد نجات‌بخش کشور باشد.اما نقطه‌ی عطف ماجرا در آنجاست که سیاست‌های ترامپ، برخلاف ظاهر پرطمطراق‌شان، ممکن است به‌مرور پاشنه آشیل قدرت اقتصادی ایالات متحده شوند. حمله‌ی تعرفه‌ای به کشورهای متحدی مانند آلمان، ژاپن و اتحادیه اروپا، بیش از آنکه تولید داخلی آمریکا را تقویت کند، موجب فرسایش اعتماد شرکای سنتی این کشور خواهد شد. تضعیف پیوندهای اقتصادی میان آمریکا و متحدانش، در نهایت می‌تواند به چرخش راهبردی آن‌ها به‌سوی چین، روسیه یا حتی بلوک‌های نوظهوری چون بریکس منجر شود. چرخش این کشورها به سمت چین، روسیه یا حتی بلوک‌های اقتصادی نوظهور مانند بریکس، می‌تواند موازنه قدرت جهانی را تغییر دهد. در چنین شرایطی، ایران به‌عنوان یکی از اعضای بریکس پلاس و با نزدیکی استراتژیک به روسیه و چین، می‌تواند در معماری اقتصادی نوین جهانی نقشی کلیدی بازی کند.از منظر ایران، هرگونه فروپاشی اجماع غربی و آغاز دوران بلوک‌بندی‌های جدید اقتصادی، می‌تواند به‌مثابه فرصتی تاریخی تلقی شود. کشوری که با وجود تحریم‌ها، مسیرهای جایگزین اقتصادی را آزموده و تجربه کرده، در صورت اتخاذ سیاست‌هایی مبتنی بر کارآفرینی، دانش‌بنیان‌سازی و پیوست هوشمندانه به بلوک‌های آسیایی و اوراسیایی، می‌تواند نقش مؤثری در بازطراحی نظم اقتصادی جهان ایفا کند.شاید ترامپ در نگاه اول برنده‌ی کوتاه‌مدت این تقابل‌ها به نظر برسد و برای کوتاه‌مدت در داخل آمریکا محبوبیت به‌دست آورد، اما شکستن نظم اقتصاد جهانی و فشار به متحدان قدیمی می‌تواند برگ برنده را به رقبای شرقی‌اش بدهد و در سطح کلان، تضعیف اتحادها، اختلال در زنجیره‌های جهانی و تحریک قدرت‌های شرق، می‌تواند ایالات متحده را به‌تدریج از جایگاه رهبری اقتصادی جهانی دور کند. بازی شطرنج اقتصادی آینده، بیش از آنکه به مهره‌های بزرگ وابسته باشد، به استراتژی بازیگران در سایه بستگی دارد؛ و در این بازی جدید، کشورهایی مانند ایران، اگر هوشمندانه بازی کنند، می‌توانند از حاشیه به متن بیایند.</description>
                <category>Foad Shirani</category>
                <author>Foad Shirani</author>
                <pubDate>Tue, 08 Apr 2025 01:14:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقتصاد سایه، تحریم‌ها و ظهور نظم مالی جدید</title>
                <link>https://virgool.io/FoadShirani/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D9%85-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-ugg0jqfnqsxh</link>
                <description>تحریم‌ها، ابزاری که قرار بود کشورها را به زانو درآورد، حالا بیش از هر زمان دیگری در حال شکل‌دهی به یک اقتصاد سایه گسترده است. این اقتصاد که خارج از کنترل مستقیم واشنگتن در حال رشد است، دیگر تنها یک مجموعه از معاملات غیررسمی نیست، بلکه به یک نظم مالی موازی تبدیل شده که بازیگران بزرگی مانند چین، روسیه، ایران و کشورهای بریکس را گرد هم آورده است. در این میان، دلارزدایی، تغییر مسیر تجارت جهانی و استفاده از ارزهای دیجیتال همگی به تسریع این فرآیند کمک کرده‌اند. اما چگونه تحریم‌ها که قرار بود ابزار فشار باشند، خودشان به عامل تغییر نظم جهانی تبدیل شدند؟از زمان جنگ سرد، ایالات متحده از تحریم‌های اقتصادی به عنوان ابزاری استراتژیک برای اعمال فشار بر کشورهای مخالف خود استفاده کرده است. اما در دو دهه اخیر، حجم و شدت این تحریم‌ها به حدی افزایش یافته که بسیاری از کشورها به دنبال راه‌حل‌های جایگزین افتاده‌اند. روسیه، ایران، ونزوئلا، کره شمالی و اخیراً حتی چین، در مواجهه با این فشارها نه‌تنها از بازار جهانی حذف نشدند، بلکه راهکارهای جدیدی برای ادامه تجارت و کاهش وابستگی به دلار پیدا کردند.یکی از نمونه‌های بارز، خرید نفت ارزان توسط چین از روسیه، ایران و ونزوئلا است. این کشورها، که به دلیل تحریم‌های آمریکا قادر به فروش نفت خود در بازارهای رسمی نیستند، با ارائه تخفیف‌های ویژه، صادرات خود را ادامه داده‌اند. در مقابل، چین سیستم‌های پرداخت جایگزین ایجاد کرده و از یوآن به‌جای دلار در تراکنش‌های خود استفاده می‌کند. این روند، باعث شده که وابستگی به دلار کاهش یابد و سیستم مالی جهانی به‌تدریج دو قطبی شود.چند سال پیش، تصور اینکه یک بلوک اقتصادی بتواند سلطه مالی آمریکا را به چالش بکشد، خوش‌بینانه و حتی دور از واقعیت به نظر می‌رسید. اما تحریم‌های گسترده غرب، سیاست‌های غیرقابل پیش‌بینی واشنگتن و تلاش کشورها برای استقلال از نظام مالی تحت سلطه دلار، اکنون شرایط را تغییر داده است. بریکس، که زمانی تنها یک ائتلاف اقتصادی در حال توسعه محسوب می‌شد، حالا در حال تبدیل شدن به یک نیروی ژئوپلیتیکی تأثیرگذار است.ماه جولای، برزیل میزبان اجلاس بریکس خواهد بود، نشستی که در سایه گسترش تاریخی این بلوک برگزار می‌شود. پس از پیوستن اندونزی به‌عنوان دهمین عضو رسمی، اکنون نگاه‌ها به ترکیه و عربستان سعودی دوخته شده است، کشورهایی که می‌توانند بریکس را به قدرتی غیرقابل انکار در اقتصاد جهانی تبدیل کنند. عربستان سعودی سال گذشته دعوت رسمی بریکس را دریافت کرد، اما تا امروز هیچ پاسخی نداده است. ترکیه نیز که از مدت‌ها قبل تمایل خود را به پیوستن به این بلوک اعلام کرده، فعلاً به وضعیت «شریک بریکس» بسنده کرده است. هر دو کشور از نظر اقتصادی و ژئوپلیتیکی در موقعیتی قرار دارند که پیوستن به بریکس، معادلات قدرت در منطقه و جهان را تغییر خواهد داد. اما هم‌زمان، هر دو تحت فشار سنگین واشنگتن هستند.پیوستن ترکیه به بریکس، اولین گام یک عضو ناتو در خروج از مدار آمریکا خواهد بود. آنکارا سال‌هاست که به دلیل سیاست‌های مستقل خود، روابطی پرتنش با غرب دارد و از سوی دیگر، همواره به دنبال فرصت‌های جدید اقتصادی بوده است. اما پذیرش عضویت رسمی، به‌ویژه در دوره‌ای که روابط آمریکا با ناتو حساس است، پیامدهای سنگینی خواهد داشت.عربستان نیز در دوراهی دشواری قرار دارد. از یک سو، اقتصاد نفتی این کشور ارتباط عمیقی با دلار و سیستم مالی غرب دارد، اما از سوی دیگر، سیاست‌های یک‌جانبه آمریکا و تهدیدهای مستمر به کاهش حمایت‌های امنیتی، ریاض را به سمت توازن‌بخشی به سیاست خارجی خود سوق داده است. نزدیکی به بریکس می‌تواند به عربستان اجازه دهد که مسیر اقتصادی مستقل‌تری را دنبال کند، اما این تصمیم، تبعات دیپلماتیک جدی خواهد داشت.در این میان، سیاست‌های آمریکا بیش از همیشه غیرقابل پیش‌بینی شده است. ترامپ، نشان داده که تحریم، تعرفه بر روی بسیاری از کشورها و فشار حداکثری را به‌عنوان ابزاری برای پیشبرد سیاست خارجی ترجیح می‌دهد. اما همین سیاست‌ها، نتیجه‌ای معکوس دارد.تحریم‌های شدید علیه ایران، روسیه، چین و ونزوئلا باعث شد این کشورها مسیرهای مالی جایگزین را توسعه دهند و برای کاهش وابستگی به دلار، همکاری‌های اقتصادی خود را گسترش دهند. نتیجه این روند، تسریع دلارزدایی و تقویت نقش بریکس به‌عنوان یک آلترناتیو مالی بود. حالا، سیاست‌های ترامپ، کشورهای بیشتری را به سوی بریکس سوق خواهد داد.امروز، بیش از نیمی از جمعیت جهان در کشورهایی زندگی می‌کنند که یا عضو بریکس هستند، یا به‌عنوان شریک با این بلوک همکاری دارند. مجموع تولید ناخالص داخلی این کشورها بیش از ۴۰ درصد اقتصاد جهانی را تشکیل می‌دهد. این اعداد و ارقام نشان می‌دهد که بریکس دیگر فقط یک اتحادیه اقتصادی نیست، بلکه در حال تبدیل شدن به یک بلوک ژئوپلیتیکی مستقل است که می‌تواند معادلات قدرت در نظام مالی جهانی را تغییر دهد.با افزایش فشارهای آمریکا، کشورهای عضو بریکس (برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی) بیش از پیش به سمت همکاری‌های اقتصادی نزدیک‌تر حرکت کرده‌اند. ایجاد یک ارز مشترک بریکس که یک سالی است مطرح شده، می‌تواند گامی مهم در جهت تضعیف هژمونی دلار باشد. اگرچه این ارز هنوز به‌طور کامل عملیاتی نشده، اما افزایش مبادلات میان اعضای بریکس با ارزهای ملی خودشان، نشان‌دهنده آغاز یک تحول بزرگ در سیستم مالی جهان است.چرا بریکس اهمیت دارد؟ کشورهای عضو این گروه، نه‌تنها جمعیت و منابع عظیمی دارند، بلکه با کنترل بخش قابل‌توجهی از تولید و تجارت جهانی، می‌توانند تأثیر زیادی بر نظم اقتصادی آینده بگذارند. به همین دلیل، تلاش این کشورها برای کاهش وابستگی به دلار و ایجاد مسیرهای تجاری مستقل، یک تهدید جدی برای موقعیت اقتصادی آمریکا محسوب می‌شود.در این میان، ایران و روسیه به عنوان دو کشوری که بیشترین فشار تحریم‌ها را تجربه کرده‌اند، به‌سرعت در حال اجرای سیاست‌های دلارزدایی هستند. ایران اخیراً تمرکز ویژه‌ای بر معاملات غیر دلاری گذاشته و تجارت خود را با چین، هند و روسیه از طریق ارزهای ملی و رمزارزها تقویت کرده است. روسیه نیز پس از جنگ اوکراین، دلار و یورو را از بسیاری از تراکنش‌های خود حذف کرده و به‌طور فزاینده‌ای از روبل، یوآن و سایر ارزها در تجارت خود استفاده می‌کند.این تغییرات نه‌تنها به ایجاد یک سیستم مالی جایگزین کمک کرده، بلکه بسیاری از کشورها را نیز به استفاده از ارزهای ملی در تجارت بین‌المللی ترغیب کرده است. به عنوان مثال، اخیراً عربستان سعودی نیز اعلام کرده که در حال بررسی استفاده از یوآن برای فروش نفت به چین است، که این اقدام می‌تواند نقطه عطفی در نظام مالی جهانی باشد. امروز، بریکس به سرعت در حال تکمیل حلقه کشورهای تأثیرگذار بر اقتصاد جهانی است و هرچه این بلوک قوی‌تر شود، نفوذ دلار و سلطه مالی آمریکا بیشتر به چالش کشیده خواهد شد.آمریکا برای دهه‌ها، تحریم را به‌عنوان یک سلاح اقتصادی استفاده کرده است، اما به نظر می‌رسد که این سلاح، اکنون در حال برگشتن به سمت خودش است. پیوستن کشورهای کلیدی به بریکس، می‌تواند مسیر جدیدی را برای اقتصاد جهانی رقم بزند، مسیری که دیگر بر پایه دلار و نظام مالی تحت کنترل واشنگتن نخواهد بود.در کنار این تغییرات، رشد ارزهای دیجیتال نیز به چالش بزرگ دیگری برای هژمونی دلار تبدیل شده است. بسیاری از کشورها، به‌ویژه ایران و روسیه، از رمزارزها برای دور زدن تحریم‌های مالی استفاده کرده‌اند. به عنوان مثال، ایران از بیت‌کوین برای پرداخت‌های بین‌المللی بهره می‌برد و روسیه نیز در حال توسعه روبل دیجیتال است تا از وابستگی به سیستم‌های مالی غربی بکاهد.چرا رمزارزها مهم هستند؟ برخلاف سیستم‌های بانکی سنتی که تحت کنترل دولت‌ها و نهادهای مالی غربی هستند، رمزارزها غیرمتمرکزند و قابلیت انجام تراکنش‌های بدون واسطه را فراهم می‌کنند. همین ویژگی باعث شده که تحریم‌های مالی سنتی اثرگذاری کمتری داشته باشند و کشورهایی مانند ایران و روسیه بتوانند مسیرهای مالی جایگزین ایجاد کنند.در کنار تحریم‌ها، جنگ تعرفه‌ای میان آمریکا و سایر کشورها نیز به افزایش شکاف‌های اقتصادی جهانی کمک کرده است. ایالات متحده در سال‌های اخیر، تعرفه‌های سنگینی بر کالاهای چینی وضع کرده که این موضوع باعث شده چین به‌دنبال بازارهای جایگزین باشد. در مقابل، چین نیز تعرفه‌های متقابلی بر کالاهای آمریکایی اعمال کرده و به گسترش همکاری‌های تجاری با سایر کشورها، از جمله روسیه و ایران، سرعت بخشیده است.این جنگ اقتصادی، باعث شده که بسیاری از کشورها به سمت روابط تجاری جدید و مستقل از غرب حرکت کنند و اقتصاد سایه بیش از پیش رشد کند. به عبارتی، هر چه فشار اقتصادی آمریکا بیشتر شود، انگیزه کشورها برای ایجاد یک سیستم مالی جایگزین نیز قوی‌تر خواهد شد.جمع‌بندی: آیا آمریکا در حال از دست دادن کنترل اقتصادی است؟با توجه به روندهای فعلی، جهان در حال حرکت به سمت یک نظم مالی چندقطبی است که در آن دلار دیگر تنها ارز مسلط نخواهد بود. تحریم‌های گسترده، اگرچه در کوتاه‌مدت به اقتصاد کشورهای هدف آسیب می‌زند، اما در بلندمدت آن‌ها را وادار می‌کند که به دنبال راه‌حل‌های جایگزین باشند. ظهور اقتصاد سایه، توسعه سیستم‌های مالی موازی و تلاش برای کاهش وابستگی به دلار، همگی نشانه‌هایی از تغییرات ساختاری در نظم مالی جهانی هستند.اگرچه دلار هنوز هم نقش کلیدی در اقتصاد جهانی دارد، اما روندهای جدید نشان می‌دهند که این برتری دیگر بدون چالش نخواهد بود. کشورهایی که تحت فشار قرار گرفته‌اند، اکنون نه‌تنها به دنبال زنده ماندن، بلکه به دنبال ایجاد یک سیستم مالی جدید هستند که در برابر تحریم‌های غرب مقاوم باشد. پرسش کلیدی اینجاست: آیا آمریکا می‌تواند جلوی این تغییر را بگیرد؟ یا اینکه بریکس، با جذب کشورهای استراتژیک، مسیر بی‌بازگشتی را به سمت نظم مالی جدید رقم خواهد زد؟در جهانی که تحریم‌ها دیگر کارایی گذشته را ندارند، بازی تغییر کرده است. برنده، کسی خواهد بود که قواعد جدید را تعیین کند.</description>
                <category>Foad Shirani</category>
                <author>Foad Shirani</author>
                <pubDate>Thu, 27 Mar 2025 22:45:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هند و زیست‌بوم کارآفرینی: الگویی برای ایران در مسیر شهرهای کارآفرین</title>
                <link>https://virgool.io/@foadshirani/%D9%87%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-xotettmwbkli</link>
                <description>هند با برنامه‌های بلندپروازانه‌اش در حوزه کارآفرینی و فناوری، مسیر تازه‌ای را برای رشد اقتصادی و نوآوری ترسیم کرده است. اختصاص ۱.۱۵ میلیارد دلار به صندوق‌های حمایتی استارتاپ‌ها، کاهش موانع بوروکراتیک، تقویت سرمایه‌گذاری در فناوری‌های پیشرفته و انرژی پاک و اجرای سیاست‌های حمایتی برای کارآفرینان نوپا از جمله اقداماتی است که نشان می‌دهد این کشور چگونه در حال تبدیل شدن به یکی از قطب‌های کارآفرینی جهان است. این در حالی است که در ایران نیز تلاش‌هایی برای توسعه اکوسیستم استارتاپی انجام شده، اما همچنان چالش‌های ساختاری، کمبود سرمایه‌گذاری‌های کلان و موانع نظارتی مانع از دستیابی به رشد مطلوب شده‌اند. در این مقاله، با بررسی اقداماتی که هند در این زمینه انجام داده، به مقایسه این سیاست‌ها با وضعیت ایران پرداخته و تحلیل می‌کنم که چگونه می‌توان مدل‌های موفق جهانی را برای ایجاد شهرهای کارآفرین در ایران پیاده کرد.هند؛ از اقتصاد سنتی به نوآوری جهانی هند در دهه‌های گذشته اقتصاد خود را از یک ساختار سنتی به یک سیستم مدرن و متکی بر دانش تغییر داده است. این کشور از طریق سیاست‌های هدفمند توانسته نه‌تنها صنایع خود را به سمت فناوری‌های جدید سوق دهد، بلکه شرایطی را فراهم کند که کارآفرینان بتوانند در محیطی مساعد رشد کنند. سرمایه‌گذاری ۱.۱۵ میلیارد دلاری در استارتاپ‌ها تنها بخشی از برنامه‌ای گسترده‌تر است که شامل ایجاد محیط‌های حمایتی برای کارآفرینی، کاهش پیچیدگی‌های اداری و ارائه تسهیلات مالیاتی برای نوآوران و شرکت‌های دانش‌بنیان می‌شود. افزون بر این، دولت هند تصمیم گرفته است که با راه‌اندازی صندوق فناوری‌های پیشرفته، از استارتاپ‌هایی که در حوزه‌های کلیدی مانند هوش مصنوعی، انرژی پاک، فناوری‌های زیستی و امنیت سایبری فعالیت می‌کنند، حمایت کند. این سیاست‌ها در راستای هدف بزرگ‌تر هند یعنی تبدیل شدن به یکی از پنج اقتصاد برتر جهان اجرا می‌شوند.بوروکراسی؛ دشمن کارآفرینی یا عامل تسهیل‌کننده؟یکی از مهم‌ترین اقداماتی که هند در این مسیر انجام داده، اصلاحات نظارتی و کاهش موانع بروکراتیک برای استارتاپ‌هاست. تجربه نشان داده که یکی از موانع جدی برای رشد اکوسیستم کارآفرینی در کشورهای در حال توسعه، ساختارهای پیچیده و دست‌وپاگیر اداری است. برای مثال، در بسیاری از کشورها راه‌اندازی یک کسب‌وکار ممکن است هفته‌ها یا حتی ماه‌ها طول بکشد، اما هند با اصلاحات اخیر خود، توانسته این فرآیند را تا حد زیادی ساده کند. اکنون کارآفرینان هندی می‌توانند با حداقل کاغذبازی‌های اداری و بدون نیاز به طی مراحل متعدد، شرکت‌های خود را ثبت کرده و از مشوق‌های مالی بهره‌مند شوند. در ایران، اگرچه اقداماتی مانند سامانه‌های الکترونیکی ثبت شرکت‌ها و ارائه برخی مشوق‌های مالیاتی صورت گرفته، اما همچنان بسیاری از کارآفرینان با موانع جدی در مسیر راه‌اندازی و توسعه کسب‌وکارهای خود مواجه‌اند. نبود شفافیت در فرآیندهای اداری، پیچیدگی در قوانین مربوط به بیمه و مالیات و عدم هماهنگی میان نهادهای نظارتی، از جمله مسائلی است که موجب کندی رشد استارتاپ‌ها در ایران شده است.تامین مالی استارتاپ‌ها؛ بازیگران بزرگ در میدان سرمایه‌گذاری یکی از تفاوت‌های اساسی میان هند و ایران در زمینه کارآفرینی، میزان و نوع تامین مالی برای استارتاپ‌هاست. هند با اختصاص ۱.۱۵ میلیارد دلار به استارتاپ‌ها و ایجاد یک صندوق سرمایه‌گذاری مستقل برای فناوری‌های پیشرفته، نشان داده که دولت این کشور به‌طور جدی در حال تقویت زیست‌بوم نوآوری است. این در حالی است که در ایران، منابع مالی استارتاپ‌ها اغلب محدود به سرمایه‌های شخصی، شتاب‌دهنده‌ها و برخی صندوق‌های حمایتی دولتی است که بسیاری از آن‌ها به دلیل پیچیدگی‌های بوروکراتیک، به‌سختی در دسترس کارآفرینان قرار می‌گیرند. در حالی که در کشورهای موفق در این حوزه، دولت‌ها نه به‌عنوان یک سرمایه‌گذار مستقیم، بلکه به‌عنوان تسهیل‌کننده ورود سرمایه‌های خصوصی عمل می‌کنند، در ایران همچنان وابستگی به حمایت‌های دولتی بالاست و بخش خصوصی به دلایل مختلف، از جمله ریسک‌های اقتصادی و نوسانات بازار، تمایل کمتری به سرمایه‌گذاری در استارتاپ‌ها دارد.معافیت‌های مالیاتی؛ مشوقی برای رشد یا ابزار فشار؟هند برای تشویق استارتاپ‌ها، معافیت‌های مالیاتی تا سال ۲۰۳۰ را تمدید کرده است. این اقدام نه‌تنها باعث کاهش فشار مالی بر شرکت‌های نوپا شده، بلکه انگیزه بیشتری برای ورود کارآفرینان به این حوزه ایجاد کرده است. در ایران، اگرچه برخی معافیت‌های مالیاتی برای شرکت‌های دانش‌بنیان در نظر گرفته شده، اما بسیاری از استارتاپ‌ها هنوز از هزینه‌های مالیاتی سنگین رنج می‌برند. علاوه بر این، عدم شفافیت در قوانین مالیاتی و نبود یک سیستم کارآمد برای ارزیابی شرکت‌های نوپا، باعث شده است که بسیاری از کارآفرینان نتوانند از مشوق‌های مالیاتی استفاده کنند.زنان و کارآفرینی؛ فرصت برابر یا چالش مضاعف؟یکی از نقاط قوت برنامه‌های جدید هند، حمایت ویژه از زنان و اقشار کمتر نمایان در زیست‌بوم کارآفرینی است. در ایران نیز در سال‌های اخیر، زنان نقش پررنگ‌تری در حوزه کارآفرینی پیدا کرده‌اند، اما همچنان محدودیت‌های فرهنگی و ساختاری، چالش‌های زیادی را برای آن‌ها ایجاد کرده است. دسترسی به سرمایه، شبکه‌سازی حرفه‌ای و حمایت‌های قانونی از جمله مسائلی است که زنان کارآفرین در ایران همچنان با آن مواجه‌اند. ایجاد برنامه‌های هدفمند برای حمایت از زنان کارآفرین، مانند آنچه در هند اجرا شده، می‌تواند به افزایش مشارکت اقتصادی زنان و تنوع بیشتر در اکوسیستم کارآفرینی منجر شود.چگونه ایران می‌تواند از تجربه هند بهره ببرد؟اگر ایران بخواهد در مسیر ایجاد شهرهای کارآفرین حرکت کند، باید به چند اصل اساسی توجه کند. نخست، سرمایه‌گذاری‌های دولتی باید به‌جای مداخله مستقیم، روی تسهیل ورود سرمایه‌های خصوصی متمرکز شود. دوم، اصلاحات نظارتی باید به‌گونه‌ای باشد که فرآیندهای بروکراتیک ساده و شفاف شوند. سوم، توسعه زیرساخت‌های فناوری و حمایت از صنایع نوآورانه باید در اولویت سیاست‌گذاری‌ها قرار گیرد. چهارم، سیاست‌های حمایتی برای زنان و کارآفرینان جوان باید تقویت شوند تا اکوسیستم کارآفرینی متنوع‌تر و پویاتر شود.جمع‌بندیهند نشان داده که با سیاست‌گذاری درست و اجرای اصلاحات گسترده، می‌توان از یک اقتصاد سنتی به یک اکوسیستم کارآفرین جهانی تبدیل شد. در حالی که ایران نیز پتانسیل‌های بالایی در این حوزه دارد، اما برای رسیدن به جایگاه مطلوب، نیازمند تغییرات جدی در حوزه تامین مالی، اصلاحات قانونی و توسعه زیرساخت‌هاست. با الهام گرفتن از تجربه هند و اجرای سیاست‌های مدون، ایران می‌تواند شهرهایی ایجاد کند که در آن‌ها کارآفرینی به‌عنوان یک نیروی محرک اقتصادی، نوآوری و رشد پایدار را به ارمغان آورد.</description>
                <category>Foad Shirani</category>
                <author>Foad Shirani</author>
                <pubDate>Fri, 07 Feb 2025 18:02:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز موفقیت شرکت‌های شمال اروپا و مقایسه آن با ایران</title>
                <link>https://virgool.io/FoadShirani/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-rprjgwappt5x</link>
                <description>تحلیل اختصاصی از روندهای اقتصادی اسکاندیناوی و جایگاه ایران در معادلات جهانینویسنده: فواد شیرانیکشورهای شمال اروپا با جمعیتی محدود، اما اقتصادی پرقدرت، موفق شده‌اند شرکت‌هایی با شهرت جهانی تأسیس کنند. دانمارک، سوئد، نروژ و فنلاند در مجموع تنها یک درصد از تولید ناخالص داخلی جهان را در اختیار دارند، اما برندهایی نظیر لگو، ایکیا، نوکیا، اطلس کوپکو و اسپاتیفای از همین منطقه برخاسته‌اند. این موفقیت، نتیجه تعامل چندین عامل کلیدی است که در سیاست‌گذاری اقتصادی این کشورها ریشه دارد.بررسی این مدل توسعه در مقابل وضعیت اقتصادی ایران، نکات قابل تأملی را آشکار می‌کند. در حالی که اسکاندیناوی با سیاست‌های هوشمندانه توانسته است اقتصاد خود را به بستری امن برای رشد کسب‌وکارها تبدیل کند، ایران همچنان درگیر چالش‌هایی است که توسعه پایدار را تحت‌الشعاع قرار داده‌اند.آمارها نشان می‌دهد که یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت شرکت‌های شمال اروپا، جمعیت کم و نگاه بین‌المللی آن‌ها است. کشورهای اسکاندیناوی، به دلیل جمعیت محدود، از همان ابتدا بر تعاملات جهانی و توسعه صادرات متمرکز شده‌اند. این مسئله باعث شده است که نوآوری، بهره‌وری و ورود به بازارهای بین‌المللی به بخش جدایی‌ناپذیری از مدل کسب‌وکار آن‌ها تبدیل شود. در مقابل، ایران با بیش از ۸۵ میلیون نفر جمعیت، ظرفیت عظیمی برای رشد اقتصادی دارد، اما به دلیل سیاست‌های محدودکننده، این پتانسیل به فرصت تبدیل نشده است. مشکلاتی نظیر بیکاری گسترده، خروج نخبگان و اقتصاد درون‌گرا، باعث شده است که جمعیت بالا به‌جای یک مزیت رقابتی، به یک چالش تبدیل شود.عامل دوم، پیشرو بودن در پذیرش فناوری است. داده‌های اتحادیه اروپا نشان می‌دهد که بیش از ۷۳ درصد شرکت‌های اسکاندیناوی با بیش از ۱۰ کارمند، از خدمات ابری استفاده می‌کنند. این رقم در سطح اتحادیه اروپا به‌طور میانگین ۴۵ درصد است. اسکاندیناوی‌ها همواره در پذیرش فناوری‌های نوین، دیجیتالی‌سازی خدمات و هوشمندسازی کسب‌وکارها پیشتاز بوده‌اند. این در حالی است که در ایران، به‌رغم داشتن نیروی انسانی متخصص در حوزه فناوری، موانعی همچون تحریم‌ها، فیلترینگ گسترده و سیاست‌های محدودکننده باعث شده است که اقتصاد دیجیتال نتواند به رشد مطلوبی برسد. شرکت‌های ایرانی به جای تمرکز بر بازارهای جهانی، مجبور به رقابت در یک محیط داخلی بسته شده‌اند که امکان مقیاس‌پذیری و توسعه پایدار را کاهش داده است.نقش سیاست‌های دولتی در موفقیت اقتصادی اسکاندیناوی، غیرقابل‌انکار است. بررسی‌های انجام‌شده توسط The Economist نشان می‌دهد که در این کشورها، فرآیندهای اخذ مجوز کسب‌وکار ساده و شفاف است. در دانمارک، دریافت شماره مالیات بر ارزش افزوده تنها یک روز زمان می‌برد، در حالی که این فرایند در برخی کشورهای اروپایی ممکن است ماه‌ها طول بکشد. علاوه بر این، نرخ مالیات بر سود شرکت‌ها در اسکاندیناوی، مشابه ایالات متحده است، اما آزادی اقتصادی در این کشورها بسیار بالاست. شاخص‌های بین‌المللی نشان می‌دهند که دانمارک، نروژ و سوئد در بین ۱۰ کشور نخست جهان از نظر سهولت انجام کسب‌وکار قرار دارند.در نقطه مقابل، ایران با موانع بوروکراتیک پیچیده‌ای مواجه است. فرآیندهای زمان‌بر برای ثبت شرکت، مجوزهای متعدد و سیاست‌های مالیاتی نامشخص، باعث شده است که بسیاری از کارآفرینان از ورود به فضای کسب‌وکار منصرف شوند. اقتصاد دولتی و عدم شفافیت، مشکلاتی نظیر فرار سرمایه و کاهش سرمایه‌گذاری‌های خارجی را به همراه داشته است. برخلاف اسکاندیناوی که سیاست‌های دولت، تسهیل‌گر رشد اقتصادی است، در ایران بسیاری از قوانین و مقررات، مانع توسعه کسب‌وکارها شده‌اند.عامل چهارم، نقش سهام‌داران صبور و سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت است. در کشورهای شمال اروپا، بیش از ۸۰ درصد شرکت‌های بزرگ، دارای مالکیت بلندمدت هستند. این مسئله به آن‌ها اجازه داده است که بدون فشارهای کوتاه‌مدت بازار سرمایه، روی رشد پایدار و برنامه‌ریزی‌های استراتژیک تمرکز کنند. در اروپا، این عدد به ۶۰ درصد و در ایالات متحده به ۲۰ درصد کاهش می‌یابد. در ایران، بازار سرمایه به دلیل نوسانات غیرمنطقی، رفتارهای سفته‌بازانه و نبود سرمایه‌گذاران استراتژیک، نتوانسته است نقش مؤثری در حمایت از توسعه کسب‌وکارها ایفا کند. بسیاری از سرمایه‌گذاران، به دنبال سودهای کوتاه‌مدت هستند و این مسئله مانع از شکل‌گیری شرکت‌های بزرگ با چشم‌اندازهای بلندمدت شده است.بررسی این چهار عامل، نشان می‌دهد که ایران برای دستیابی به یک اقتصاد رقابت‌پذیر، نیازمند اصلاحات اساسی است. کاهش موانع بوروکراتیک، افزایش تعاملات بین‌المللی، حمایت از نوآوری و فناوری و توسعه فرهنگ سرمایه‌گذاری بلندمدت، از جمله اقداماتی است که می‌تواند مسیر رشد اقتصادی را هموار کند. در غیر این صورت، فاصله ایران با اقتصادهای توسعه‌یافته‌ای نظیر اسکاندیناوی، روزبه‌روز افزایش خواهد یافت.</description>
                <category>Foad Shirani</category>
                <author>Foad Shirani</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2025 21:04:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>