<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرهاد سلطانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@frhd.soltani</link>
        <description>مشاور جذب سرمایه و ارزشیابی استارتاپ ها | ارشد مدیریت مالی | لیسانس اقتصاد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 19:35:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/208418/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرهاد سلطانی</title>
            <link>https://virgool.io/@frhd.soltani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در ستایش اسمِ خوب!</title>
                <link>https://virgool.io/@frhd.soltani/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D9%90-%D8%AE%D9%88%D8%A8-lappyotdq8fj</link>
                <description>هر جا که میخواید اسم انتخاب کنید، حالا چه برای فرزندتون، پت تون، شرکت، برند، تیم، محصول و ... کاملا ارزش داره که وقت و انرژی زیادی صرف پیدا کردن یا ساختن یک اسم خوب و مناسب کنید. کلمات با خودشون انرژی دارن. همونطور که بشین و بفرما و بتمرگ یک مفهوم رو دارند اما انرژی و احترامی که منتقل میکنند کاملا متفاوته. یافتن یا ساختن یک اسم خوب خیلی سخته و شاید از حوصله و زمان ما خارج باشه، در چنین مواقعی حداقل کاری که میشه کرد اینه که اسم بد انتخاب نکنیم!موضوع اسم در حوزه فردی رو میشه از دو منظر بهش نگاه کرد. اول اینکه اسم فرد میتونه بهش اعتماد بنفس بده یا اعتمادبنفسش رو کم کنه (ولو اندک). دوم اثری هست که اسم فرد روی اطرافیانش داره که نتیجه این اثر هم باز روی فرد تاثیر میذاره و ممکنه هم یکسری درها رو به روش باز کنه (اثر مثبت) هم یکسری فرصت ها رو ازش بگیره (قاعدتا اثر منفی).مثلا اسم &quot;شمس الله&quot; رو در نظر بگیرید. براساس ارزش های امروز جامعه شهری ایران، این اسم حس خوبی به یک پسر نوجوان یا جوان نمیده. سایر افراد هم ممکنه تمایلی به دوستی نزدیک با کسی که اسمش &quot;شمس الله&quot; هست نداشته باشن! این آقا شمس الله ممکنه به یسری جمع ها دعوت نشه یا دوستی عمیقی رو تجربه نکنه (فرصت های گرفته شده) و اینا پیامدهای اسم اش میتونه باشه چون با ارزش‌های امروز جامعه خیلی منطبق نیست (مثلا باکلاس نیست!). البته همین اسم شمس الله در زمانی که ارزشهای اسلامی بیشتر حاکم باشن میتونه اسم خوبی باشه. اصلا واسه همینه که شما میتونی با اسم‌هایی که برای تازه متولد شده‌ها انتخاب میشه، ارزش‌های روزِ حاکم بر جامعه رو تا حد خوبی تشخیص بدی.(بله میدونم استثنا وجود داره و عوامل دیگه ای هم روی موفقیت و کیفیت دوستی ها و زندگی یک نفر اثر میذارن اما توی این نوشته دارم درباره یکی از این عوامل صحبت میکنم). تمام این موضوع‌ها برای شرکتها هم صادقه و حتی یکی از دلایل ساده ری‌برندینگ هم فقط همین تغییر نام هست. اسامی چندتا کسب‌وکار موفق که به ذهنتون میرسه رو مرور کنید، می‌بینید که عمدتا اسم‌های خوبی دارند. هرکسی که برای فرزندش یا کسب‌وکارش اسم انتخاب میکنه، براساس مدل ذهنی خودش اینکار رو انجام میده و بهترین اسمی که به نظرش میرسه رو انتخاب میکنه. اما اگر مدل ذهنی فرد با ارزشهای حاکم بر جامعه یا فضای کسب‌وکار همخوانی نداشته باشه یا طی زمان زاویه پیدا کنه، اونجاست که نفرین اسم نامناسب دامن‌گیر اون فرزند بیچاره یا کسب‎‌وکار میشه. حواسمون باشه که اگر میخوایم شرکتی در حوزه مالی (که خشک و عدد رقمی و دقیق هست) تاسیس کنیم، نمیتونیم اسم فان براش انتخاب کنیم. اما ممکنه همین اسم فان در حوزه گیم و تفریح، اسم مناسبی باشه. بنابراین، اون بستری که قراره اسم ازش استفاده بشه خیلی مهمه، موقع اسم‌گذاری حواستون بهش باشه.الان که نوشته ام رو دوباره خوندم، به این نتیجه رسیدم که &quot;اسم خوب&quot; انتخاب کردن، زیر مجموعه استفاده از ادبیات و زبان به طور خوب و صحیح است. یعنی وقتی شما کلا عادت کنی از کلمات خوب استفاده کنی، اتوماتیک وقتی میخوای اسم هم انتخاب کنی، احتمال اینکه اسم خوب انتخاب کنی بیشتر میشه.قدرت کلمات رو نباید دست کم گرفت. تا به زودی.بامداد 21 خرداد 1401</description>
                <category>فرهاد سلطانی</category>
                <author>فرهاد سلطانی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jun 2022 00:43:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هواپز بخرید!</title>
                <link>https://virgool.io/@frhd.soltani/%D9%87%D9%88%D8%A7%D9%BE%D8%B2-%D8%A8%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-p8qyx1zijer8</link>
                <description>چند روز پیش یک هواپز (سرخ کن بدون روغن هم میگن یا Air Fryer) خریدم و به شدت کیفیت زندگیم رو بالا بردم! هواپز عملا یک فر هست که با دمیدن و چرخش هوا داخل محفظه باعث میشه غذا یکدست تر بپزه. کارهایی که میشه با هواپز کرد:+ پختن و گریل کردن مانند فر (گوشت، مرغ، ماهی، کیک و ...)+ تست کردن نان (خیلی جوابه و به شدت کیفیت صبحانه نونی رو افزایش میده)+ سیب زمینی سرخ کردن (این واقعا معرکه است. خوشمزگیش یه ۱۰٪ کمتر از سیب زمینی سرخ کرده واقعیه اما هم سالمتره چون روغن کمتری زدی هم وقتت رو سیو میکنه و نمیخواد بالاسر گاز وایسی و سیب زمینیا رو هم بزنی!).+ مرغ بریون (این آپشن رو همه هواپزها ندارند. مال من ولی داره که مدلش رو آخر پست میگم).محدودیت های هواپز:_ نمیشه مایعات رو باهاش گرم کرد._ ظرفیت کم.هواپزی که من خریدم برند Kenwood هست. اینجا میتونید مشخصاتش رو ببینید. این مدل چندتا مزیت نسبت به رقبا داره، یکی قابلیت سیخ جوجه گردان و محفظه گردان (سیب زمینی خلالی ها تقریبا یکدست میپزن و نیازی نیست وسط فرآیند پخت در هواپز رو باز کنی و هم بزنی!) هست. دومین مزیت هم داشتن چندتا سینی توری است که باعث میشه نقطه ضعف ظرفیت کم، کمتر احساس بشه. شیشه ای بودن درب اش هم باحاله دیگه، بدون باز کردن در و توقف فرآیند پخت میتونی ببینی غذات در چه حال و وضعیه!</description>
                <category>فرهاد سلطانی</category>
                <author>فرهاد سلطانی</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jun 2022 22:12:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نا امید شدن از یک نجات‌دهنده بیرونی!</title>
                <link>https://virgool.io/@frhd.soltani/%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-dl8z4xwdup94</link>
                <description>زمستان سال 1394 بود. هم دانشجوی ارشد مالی دانشگاه بهشتی بودم هم Analyst تیم M&amp;A شرکت تامین سرمایه امین. یک ایمیلی از ایران تلنت دریافت کردم مبنی بر اینکه شرکت Novo Nordisk یک پوزیشن International Finance Graduate Program باز کرده که مخصوص دانشجویان ارشد یا کسانی است که حداکثر یک سال از فارغ‌التحصیلیشون میگذره. جذاب ترین مزیت این پوزیشن برای من، 2 سال دوره کارآموزی بود که در قالب 3 دوره 8 ماهه طراحی شده بود و هر دوره در یک کشور (دوره اول ایران، دوره دوم دانمارک که دفتر مرکزی بود و دوره سوم در کشوری دیگر) انجام می‌شد. مشخص بود که این 2 سال علاوه بر یادگیری مباحث مربوط به کار، تجربه ارزشمند زندگی در دو کشور دیگر رو هم فراهم می‌کرد.رزومه‌ام رو فرستادم. رفتم مصاحبه اول با منابع انسانی. بعد از تکمیل فرم (اگه درست یادم باشه) مصاحبه انجام شد که اول فارسی و بعد به زبان انگلیسی ادامه پیدا کرد. از اونجایی که خوراکم &quot;خوب به نظر رسیدن&quot; نزد منابع انسانی شرکتهاست، از این مرحله با موفقیت عبور کردم! راند دوم مصاحبه که حدود 2-3 هفته بعد تر بود با حضور 8 نفر از کاندیداها در هتل آپارتمان مدیا برگزار شد. یک پنجشنبه روزی از صبح تا عصر اونجا بودیم و طی 3 فعالیت که ویژگی‌های مختلف ما رو بررسی میکردن، قرار بود از بین 8 نفر، 3 نفر انتخاب بشن برای راند سوم و آخر در دانمارک. وقتی کارمون تو هتل مدیا تموم شد، حسم خیلی خوب بود و علیرغم خستگی جسمی، روحیه خیلی خوبی داشتم که همین بعد از مصاحبه و اینجور ایونت ها یعنی You&#x27;ve done well!بله! ایمیل اومد و من جزو اون سه نفر بودم! اوففف. داشتم از خوشحالی بال درمیوردم. حداقلش این بود که برای اولین بار قرار بود از مرزهای ایران خارج بشم! اونم کجا؟ دانمارک! اونم چی؟ با خرج خود شرکت. به به. چنان لذتی بردم که نگو و نپرس! [ اینجا بود که هی به خودم فحش میدادم که چرا سوم دبیرستان کلاس زبان رو به بهانه واسه کنکور خوندن ول کردم. اگه Speaking رو الان مسلط بودم، خیلی بهتر میتونستم منظورم رو بیان کنم و مغزم فقط روی محتوا تمرکز میکرد و نه اینکه هم بخوام روی محتوا فکر کنم هم به اینکه معنی فلان کلمه به انگلیسی چی میشه یا این فکرم رو چجوری بیان کنم. بله کلاس خصوصی فشرده Speaking رفتم ولی تاثیر چندانی نذاشت. نمیشه یه شبه دونده ماراتن شد. همون لحظاتی که خیلی عادی و معمولی بودن رو باید به تقویت زبانم اختصاص میدادم که نداده بودم و اینجا داشتم تاوانش رو میدادم - بماند که هنوز هم وضع همینه تقریبا - (تاسف)].پروسه انتخاب فرد نهایی از 3 کاندیدا در کپنهاگ شبیه پروسه هتل مدیا بود اما در ابعادی بزرگتر و طولانی تر (3-4 روز). 72 تا تیم سه نفره در یک هتل جمع شده بودیم تا از هر تیم یک نفر انتخاب بشه. بعضی کشورها مثل ایران و ترکیه فقط سه کاندیدا داشتن بعضی کشورها هم مثل خود دانمارک تعداد کاندیداهای سه نفرشون بیشتر بود. پروسه شامل کارها و بازیهای مختلف، اعم از فردی و گروهی بود تا مهارتهای مختلف ما رو ارزیابی کنن. یکی از کلیدی‌ترین و طولانی‌ترین بخش‌ها، بوردگیمی بود که توسط یه بنده خدایی طراحی شده بود و اومده بود بیزنس خود Novo Nordisk رو در قالب یک بوردگیم پیاده کرده بود. هر میز 6 نفر بودن که این 6 نفر یک تیم محسوب میشدن. ما سه تا ایرانی هم با سه نفر از ترکیه سر یه میز بودیم. خلاصه بعد از ساعتهای طولانی که وقت بازی تموم شد، جوابها و حرکتهای درست رو اعلام کردن. هر گروه تعداد حرکت درستش رو درآورد و تایید ناظر بالاسرش رو گرفت. اینجا جو یکم رقابتی شد و بروبچ خاورمیانه و جهان سوم یکم ریدن! همه کاندیداها رو سرپا کردن و گفتن هر میزی که تعداد جوابهای درستش صفره بشینه! خب قاعدتا کسی ننشست. همین فرمونو یکی یکی ادامه دادن تا بالاخره اولین تیم نشست. دقیق یادم نیست کدوم کشورها بودن، فقط یادمه جهان سومی بودن! میز دومی هم که نشست دلاوران خطه ایران زمین و ترکیه بودن و به همین دلیل وقتی نشستیم یکم احساس حقارت و لوزر بودن بهم دست داد. دوست نداشتم ببازیم. اما بد باختیم. اونم از آخر دوم! خلاصه کم کم بقیه میزها هم نشستن تا اینکه دو تا میز همچنان سرپا بودن. یعنی تعداد جوابهای درستشون از همه بیشتر بود. هیجان خیلی بالا رفته بود و مجری یکی یکی تعداد جوابهای صحیح رو بالا میبرد تا ببینیم بالاخره کدوم میز قهرمان میشه. به نظرتون اون دو تا میز از کدوم کشورها بودن؟[ اینجا برای اولین بار در زندگیم با یک بوردگیم مواجه شده بودم! ضعف زبان هم که اینجا قشنگ یقه من رو گرفته بود چون نمیفهمیدم اون بروشور لعنتیِ طولانی چی میگه که طبق اون بتونیم در بازی تصمیمات درست بگیریم. توی این بازی بود که کامل با گوشت و پوستم حس کردم جهان سومی و خاورمیانه‌ای بودن یعنی چی و اینکه ما نه تنها در زمان امیرکبیر از اروپایی ها عقبتر بودیم بلکه الان هم عقبتریم (حالا با کمتر بیشترش کار ندارم) و این خیلی واقعیتِ تلخیه. اولین قدم برای تغییر دادن این واقعیت هم بنظرم اینه که بپذیریم و قبول کنیم که عقب مونده‌ایم! اون دو تا میز هم یکیش همه آلمانی بودن و یکی همه روس.] اون 3-4 روز هم زود گذشت و من در هواپیما تو راه برگشت داشتم به این فکر میکردم که اگه من اون فرد نهایی باشم که استخدام میشه، چقدر زندگیم تغییر میکنه و از این رو به اون رو میشه. به این فرصت شغلی هم به چشم یک فرشته نجات یا یک &quot;ناجی&quot; نگاه میکردم که قراره منو از همه بدبختیا و سختیا نجات بده. قراره نونم بیوفته تو روغن (خنده). قراره نتیجه همه سختی‌ها و رنج‌هایی که کشیدم رو ببینم. با بقیه کاندیداها هم دوست شده بودیم و توی فیسبوک گروه مشترک داشتیم. هرکی تماس قبولی میگرفت تو گروه اعلام میکرد. تنها دو کشوری که خیلی دیر نتایج رو اعلام کردن ایران و مکزیک بودن. حدود یکماه بعد از برگشتنمون زنگ زدن و آب پاکی رو ریختن رو دستم. بله، بزرگترین شکست و حسرت کاریم رو رقم زدم. گفتن من قبول نشدم و وقتی پرسیدم کی قبول شد از ایران گفتن هیچکس! بله هر سه نفرمون رد شدیم و از ایران هیچکی رو نگرفتن اون سال (گریه حضار).حالا چی شد که این داستان رو گفتم؟ دیدم که خیلی تو زندگیم منتظر یک ناجی بودم. حالا اون ناجی بعضی موقع‌ها معلم‌ام بود، گاهی یک استاد، گاهی یک پوزیشن شغلی، گاهی رئیسم و ... . لیست ناجی های من تمامی نداشت. اما تمام اونها من رو نا امید کردند. چقدر تفکر و ذهنیت تباهی داشتم. اینکه منتظر باشی یک نفر یا یک اتفاق یا یک شغل از بیرون بیاد و زندگی تو رو دگرگون کنه، به شدت تفکر تباه و خطرناکیه. الان دیگه وقتشه با این واقعیت زندگی روبرو بشم که برای من هیچ نجات دهنده‌ای جز خود من وجود نداره. همانطور که برای شما و برای همه همینطوره. همین. تا به زودی.بامداد 28 اردیبهشت 1401</description>
                <category>فرهاد سلطانی</category>
                <author>فرهاد سلطانی</author>
                <pubDate>Wed, 18 May 2022 00:53:23 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>