<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های از فیلم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fromfilmcom</link>
        <description>FromFilm - از فیلم | تحلیل، فراسوی هیاهو</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 19:14:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/894/avatar/XdDtDv.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>از فیلم</title>
            <link>https://virgool.io/@fromfilmcom</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تختی، غمی که هنوز شسته نشده!</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%D8%AA%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%BA%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-wlkcmqxcjbyc</link>
                <description>قصد دیدن فیلم تختی را نداشتم، نمی دانم چرا در برابرش گارد گرفته بودم، چه در زمان جشنواره و چه بعدش! آدم فیلم بازِ خفنی نیستم، خصوصا فیلم ایرانی زیاد نمی بینم! تقریبا به سینما می روم که در کنار دوستانم باشم و از فضایی که در کنار دوستانم شکل می گیرد لذت ببرم.تختی - فیلمی از بهرام توکلیچند روز پیش، در جمع دوستان بودم که پیشنهاد دیدن فیلم تختی را دادند و روز بعد بدون هیچ واکنش و حرفی همراهشان راهی سینما شدم و به دیدن فیلم نشستم.فیلمی سیاه و سفید که از ابتدا بارها گلویم را آزار داد! بارها بغض کردم و هر بار در تاریکی سینما بغضم را خوردم مبادا دوستی که کنار دستم نشسته است متوجه شود.سکانس ابتدایی، و سکانس پایانی عجیب غمناک و بغض آلود بود. سنگینی فضای سکانس های ابتدایی را هنوز حس می کنم و غم و بغض سکانس پایانی (قبل از سکانس پخش موسیقی روی تصاویر فیلم) هنوز گلویم را آزار می دهد.ماهور الوند - فیلم تختی اثر بهرام توکلیبعد از روشن شدن چراغ ها، سکوت عجیبی در سالن جاری بود! عده زیادی هنوز حاضر نبودند از روی صندلی بلند شوند، شاید آن ها هم نمی توانستند با خودشان و این پایان و واقعیت کنار بیایند. عده ای با چهره های غمگین در سکوتِ کامل، بلند می شدند و بدون هیچ حرفی از سالن خارج می شدند. عجیب ترین صحنه و واکنش، برای دوستانم بود! دوستانی که بعد از تمام شدن فیلم بلافاصله شروع می کردند به صحبت درباره فیلم و ارایه نظرات، چند تایشان داشتند سعی می کردند که اشکی از چشمشان پایین نریزد، یکی شان ناراحت و بدون هیچ صحبتی با صورتی غمگین و بدون اینکه با من که کنارش بودم، حرفی بزند یا حتی ارتباط چشمی بگیرد، بلافاصله از روی صندلی بلند شد و رفت!در مورد فیلم و نکات و تصاویر و دیالوگ ها و فیلم نامه و... قصد ندارم حرفی بزنم، تمام حرفم درباره فضاییست که فیلم ایجاد کرد! درباره غمی که می دانستم به این زودی شسته نخواهد شد.درباره غمی که هنوز شسته نشده است!</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Mon, 01 Apr 2019 03:12:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیدِ سکوتِ سینما</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%90-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA%D9%90-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-rkdzyxeb1jkf</link>
                <description>از دوستی شنیدم که فلان منتقد سرشناس جهان ( که اسمش را هم یادم نیست ! ) از «امروز» فیلم کم فروغ رضا میرکریمی در گیشه تعریف کرده بود و از علاقه اش به او گفته بود. و این که «کودک و سرباز» را در فهرست هزار فیلمی که قبل از مرگ باید دید قرار داده. (فیلم امروز) رضا میرکریمی اساسا فیلمساز توانمندی است. می خواهم شجاعت به خرج دهم و بگویم بهترین فیلمش هم، همین «امروز» است، نه «خیلی دور خیلی نزدیک» و نه «یه حبه قند»؛ «امروز». یکی از متفاوت ترین شخصیت پردازی های چند سال اخیرمان در امروز رقم خورده.  سکوت عجیبی که در سراسر فیلم از شخصیت اصلی فیلم شاهدیم ، بی نهایت جذاب  است و اطلاعات قطره چکانی و کوچکی که از وی در فیلم ارائه می شود، همذات  پنداری ما را با او بیشتر می کند چون بیشتر به او علاقه پیدا می کنیم. کم  بودن اطلاعت ارائه شده از کاراکتر اصلی ( یونس ) هم – حداقل برای من –  کاملا قبول شده است چون ما در همان حدی که نیاز داریم از او می فهمیم نه  کمتر و نه بیشتر. بازی کم نقص پرویز پرستویی که مدت ها قبل و حتی بعد از آن، بازی درخشانی از او ندیده بودیم هم به شدت به «شخصیت شدن» یونس و خروجش از حالت تیپیکال کمک می کند. حرف دیگری که به نظرم باید زد این است که میرکریمی یکی از مهم ترین کارگردانان سینمای ما در روایت قصه بدون استفاده از دیالوگ است، چیزی که خیلی کم در ایران می بینیم، در همین «امروز»  صحنه ای که در آن راننده تصمیم به برگشتن به بیمارستان می گیرد و بعد از  آن نور آفتاب به صورتش می تابد یا جایی که تصویر مرد روی شیشه با تصویر زن  تلفیق می شود، نمونه ای هنرمندانه از همین نکته است.پرویز پرستویی در فیلم «امروز»، ساخته «رضا میر کریمی» -  از فیلمقصه کلاسیک و سرراستی که روایت می شود وقتی در کنار این جذابیت های فرمی قرار می گیرد، «امروز» را تبدیل به فیلمی می کند که در عین کند بودن ریتم درونی پلان ها هیچگاه مخاطب مخصوص خودش را خسته نمی کند.نگهبان : می چرخه ؟! زندگی رو میگم، با تاکسی می چرخه ؟! یونس : هی ! می چرخه، می چرخونیم، می چرخونن !! (امروز – سیدرضا میرکریمی)</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Thu, 05 Oct 2017 15:58:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهار، تابستان، پاییز، زمستان … و بهار</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-vidpzpti29fq</link>
                <description>بهار، تابستان، پاییز، زمستان … و بهار فیلم دقیقا به اندازه اسمش عجیب و  متفاوت است. درامی آرام که از کودکی تا تقریبا میانسالی مردی را به تصویر  می کشد. پستی – بلندی ها و سختی های زندگی غیرمعمول یک راهب. تصاویر بدیع  از طبیعت بکری که قصه فیلم در آن می گذرد در کنار فیلمنامه خاص و دکوپاژ  ساده اما درستِ «کیم کی دوک» فیلم شاخصی را به وجود آورده است. تماشای این فیلم متفاوت از سینمای کره جنوبی شاید تنوع ساخت فیلم در این  کشور را بیشتر برای مخاطبان جدی سینما آشکار کند؛ به خصوص وقتی در کنار  فیلمی مثل «همکلاسی قدیمیِ» معروف قرار گیرد.</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Mon, 02 Oct 2017 14:56:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگار؛ فیلم یا جواهریان؟!</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%9B-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%9F-iesh8ymvznpn</link>
                <description>شاید شما هم مثل من قبل از دیدن « نگار » تصورتان از فیلم ادای دینی خانوادگی میان رامبد جوان و نگار جواهریان بود، اما برای من با دیدن فیلم قضیه کاملا فرق کرد.با نگاه به آثار اخیر سینمای ایران همچون «اژدها وارد می شود» (حقیقی)، «مادر قلب اتمی» (احمدزاده)، «برادرم خسرو» (بیگلری) و در نهایت «نگار» (جوان)  روزنه های امیدی برای توسعه ی فنی فیلم سازی در ایران و ساخت فیلم های (به  اصطلاح) خوش ساخت در دل فیلم دوستانی همچون من روشن می شود، فیلم هایی که  به دلیل ضعف قبلی اکثر آثار سال های گذشته، برای توصیفشان در اولین جمله  خواهیم گفت “این فیلم اصلا ایرانی نیست”! اما صحبت من نقد روند سینمای ایران نیست که توصیف فیلم اخیر بازیگر و مجری محبوب این روزهای تلویزیون «رامبد جوان» است.اینجا خبری از پیچیدگی های تصنعی برای به رخ کشیدن فرم و دیالوگ ها و  مونولوگ های هزل نیست. حرکت دوربین نحوه ی پردازش قصه و از همه مهم تر روند  غیرخطی فیلم باعث شده تا این فیلم جز لیست – از نظر من – کم عضو «فیلم های خوب ایرانی» برود. فضای ساختار شکنانه ی فیلم با حرکت های اکشن یک دختر جوان که با تشویق حیرت انگیز تماشاچیان سینما موقع اعمال قدرت یک «زن» روبرو شد، دلیلی است بر بالارفتن سطح کیفی و مطلوبیت فیلم، تا جایی که می توان گفت بر خلاف مهران مدیری، رامبد جوان در قامت یک کارگردان هم، به خوبی ایفای نقش کرده است به طوری  که شما می توانید حضور و تاثیر این شخصیت کاریزماتیک را در پشت صحنه هنگام  تماشای فیلم حس کنید.</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Fri, 29 Sep 2017 17:11:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروژه جدید بیل</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D9%84-ig7aephckfg2</link>
                <description>کریستین بیل طی سال‌ها فعالیت حرفه‌ای در سینما  برای بازی در نقش‌های مختلف، چالش‌های حیرت‌انگیزی را در ارتباط با تغییر  ظاهرش تجربه کرده است، از جمله کاهش وزن ۳۰ کیلویی برای بازی در تریلر  روان‌شناسانه «ماشین‌کار» (The Machinist) و یا اضافه وزنی که برای بازی در نقش «بروس وین» (Bruce Wayne) در سه‌گانه «شوالیه تاریکی» (The Dark Knight) کریس نولان به دست آورد.پروژه جدید کریستین بیلبازیگر جدی و عبوس هالیوود که قرار است به زودی در نقش «دیک چینی»  معاون رییس جمهوری امریکا در دوران جرج بوش پسر مقابل دوربین برود، در  مصاحبه اخیرش گفته این‌بار هم باید حسابی اضافه وزن پیدا کند و به همین  منظور، روزانه کلی کیک می‌خورد.بیل زمانی که قرار بود برای ایفای نقش در «ماشین‌کار»  وزن کم کند، روزی تنها یک سیب و یک کنسرو ماهی تن مصرف می‌کرد. بازیگر ۴۳  ساله که این روزها در جشنواره فیلم تورنتو حضور دارد، در نشست پرسش و پاسخ  با نشریه «ورایتی»، از چالش‌های تغییر ظاهر و رسیدن به اضافه وزن در نقش  دیک چینی گفت. بیل توضیح داد: «هر روز کلی کیک سیب می‌خورم.»چینی در طول سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۹، در مقام معاون جرج بوش نقشی کلیدی در  سیاست خارجی ایالات متحده به ویژه بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ایفا کرد.فیلمبرداری این پروژه سینمایی که همچنان بدون عنوان است، آغاز نشده است. همان‌طور که پیش‌تر هم اعلام شد آدام مک‌کی  فیلم زندگینامه چینی را بر اساس فیلمنامه‌ای که خودش نوشته است، کارگردانی  خواهد کرد. او دو سال پیش، جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را به  صورت مشترک با چارلز رندولف برای «رکود بزرگ» به دست آورد.استیو کارل و امی آدامز دیگر  ستاره‌های این فیلم زندگینامه‌ای هستند. کارل برای بازی در نقش دونالد  رامسفلد انتخاب شده و آدامز هم در نقش لین چینی مقابل دوربین خواهد رفت.  بیل و آدامز پیش از این در فیلم سینمایی «کلاهبرداری امریکایی» (۲۰۱۳) همبازی بودند.</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Thu, 28 Sep 2017 15:08:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچکاک مساوی سینما</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-lfpy7dpjhgx4</link>
                <description>«بهترین کارگردان تاریخ سینما»، با کمی مناقشه لقبی است برازنده ی آلفرد هیچکاک. «مرد عوضی»، «ربکا»، «بدنام»، «روانی»، «پرندگان» و چند فیلم دیگر از ماندگارترین فیلم های تاریخ، در کارنامه این استاد مسلم سینماست. از بین همه فیلم های پرتعدادی که هیچکاک ساخته است، یک فیلم به نظرم کاملا از نظر ها مغفول مانده. «Dial M for Murder»، درامی سراسر هیجان. فیلمنامه مانند اکثر آثار هیچکاک داستانی سرراست و به دور از پیچیدگی را  دنبال می کند، شخصیت ها به حدی که لازم است، پرورش یافته اند اما روح  هیچکاک است که فیلم را از یک درام متوسط هالیوودی به فیلمی زنده و متمایز  تبدیل می کند.تعلیق ها به قدری هنرمندانه اجرا شده اند که در دومین یا چندمین بار  تماشا هم تپش قلب ایجاد می کند، میزانسن ها در خدمت فیلمنامه و در راستای  همان تعلیق اند. و اما دکوپاژ بی نقص و متنوع در یک فضای کاملا بسته، هنوز  هم زنده و آموزشی است. در یک کلام، «سینما» مثل همیشه در لحظه لحظه فیلم جاری شده. برای ۱۰۵ دقیقه فقط به سینما فکر کنید.</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Wed, 27 Sep 2017 01:34:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساعت به وقت مهران مدیری</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-suoizcrdinf0</link>
                <description>ساعت ۵ عصر ، اولین تجربه ی سینمایی مهران مدیری در قامت یک کارگردان ، کسی که دورانی طلایی از کمدی در تلویزیون به خاطر همه به جا گذاشت، به نظرم تجربه موفقی نیست.ساعت ۵ عصر یک درام حوصله سر بر از بزرگ کردن اتفاقات  جامعه و حواشی آن است برای عمیق تر کردن تاثیر بر مخاطب. مطالبی که بارها و  به زبان شیرین تر از گوشه و کنار کانال های طنز تلگرامی شنیده ایم، درامی  که ظاهرا با شکست مواجه شده، شکستی که می تواند مقدمه ای بر رشد مدیری باشد  یا بالعکس شروع افول یک کارگردان سرشناس در مسیری اشتباه. تعلیق های  نابجا، اتفاقات بی سر و ته و از همه مهم تر قصه ی نرسیده و کال باعث شد تا  تجربه ی تلخ دیگری را موقع خروج از سینما داشته باشم. قصه و فیلمنامه ی کار به قدری با ضعف روبرو است که حتی اجرای نسبتا درست فیلم و تیم بازیگران با تجربه هم قادر به زیبا کردن « ساعت پنج عصر » نیست.ساعت ۵ عصر فیلمی کمدی، اجتماعی به  نویسندگی و کارگردانی مهران مدیری ساختهٔ سال ۱۳۹۵ است. این فیلم توانست در  روز اول اکران عمومی خود رکوردهای بسیاری را بشکند. ساعت ۵ عصر، اولین  فیلم سینمایی است که مهران مدیری کارگردانی می‌کند. این فیلم به دلیل طولانی شدن مراحل تدوین به سی‌وپنجمین جشنواره فیلم فجر نرسید. ساعت ۵ عصر در نخستین روز اکران بیش از ۷۰۰ میلیون تومان فروش داشت و در  کمتر از یک هفته، به عدد ۲میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان در جدول فروش  فیلم‌های در حال اکران رسید.خلاصه فیلم:داستان فیلم در سال ۱۳۹۲ اتفاق افتاده است و با فضایی مدرن  آغاز می‌شود. مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک وکیل دادگستری است که به  تنهایی در شمال شهر تهران زندگی می‌کند. نامزد او (آزاده صمدی) در فرانسه  مشغول تحصیل است و او باید برای…</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Thu, 14 Sep 2017 07:58:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسیر شدیم به خدا!</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-cgyhxijonsoh</link>
                <description>مناسب ترین فضا برای نوشتن از سروش رضایی همین فضای سینمایی است و چقدر کم در مورد او نوشته شده. انیمیشن را می شناسد، طنزپردازی اش ذاتی است، پدیده های اجتماعی را رصد می  کند، در موردشان ایده دارد و از همه مهم تر، انتقاداتش به این پدیده ها را  به بهترین، جذاب ترین و سالم ترین شکل ممکن ارائه می کند. سروش رضایی از نظر من جدی ترین هنرمند مینی مالیست ایران است که به درستی  مینی مالیسم را برای کاری که ارائه می کند انتخاب کرده و به درستی هم آن را  اجرا می کند تا بتواند بدون وادار کردن مخاطب به کنکاش اضافی، به شیرین  ترین نحو ممکن پیامش را به او برساند.تولید محصول هنری با کمترین هزینه و بیشترین عایدی دستاورد مهم دیگر  اوست که سینما و به طور کلی هنر ما به آن نیاز دارد؛ نیازی که به ندرت به  آن پاسخ داده می شود. Sooriland بدون این  که کوچکترین ارتباطی با صدا و سیما داشته باشد، خودش تبدیل به یک رسانه شده  است و این نشان دهنده مخاطب شناسی رضایی و متقابلا علاقه جامعه به کار های  اوست. فوتبال، سینما، موسیقی، معضلات اجتماعی و هر آن چه به نوعی در جامعه ما مورد بحث است، از تیغ برنده ی طنز آمیز رضایی در امان نیست. حضور امثال سروش رضایی در کشور ما نعمت است، و خنده ای که او بر لب هایمان می نشاند دقیقا همان چیزی است که ما لازم داریم.سروش رضایی:سروش رضایی (زادهٔ: ۱۳۶۱) پویانما و صدا پیشه ایرانی است. او سازنده  انیمیشن‌های کوتاه طنز با عنوان سوریلند می‌باشد. از شناخته شده‌ترین  ویدئوهای او ویدئوی «گدایان پست مدرن» با عبارت «چند تا لایک داره» بوده  است که در همشهری جوان مطرح شد. پیش از آن ویدئوی «دهن بازها» که محتوایی  بشر دوستانه داشته و مشکلات مردم جهان و رقابت‌های سیاسی را به رقابت تمساح  و اسب آبی تشبیه کرده بسیار شناخته شده بود، او این ویدئو را با این عنوان  ارائه کرد «تقدیم به شما آدمای سراسر جهان».</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Sun, 10 Sep 2017 14:57:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید برای میری هم اتفاق بیفتد</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%A8%DB%8C%D9%81%D8%AA%D8%AF-zsrs4tjeimrj</link>
                <description>اولین فیلمی که از «مازیار میری» دیدم، «پاداش سکوت»  بود. فیلمی متفاوت و منسجم درباره دفاع مقدس. «کتاب قانون» هم با این که  فیلمی کاملا متوسط بود اما نا امید کننده نبود. «گاوصندوق» هم در زمان خودش به نظرم سریال جالب توجهی بود. با «سعادت آباد» اما میری جهش بلندی در فیلمسازی داشت، با این که فیلم مورد علاقه ام نبود اما در اهمیتش نمی توان شک کرد. فیلم  بعدی اش «حوض نقاشی» با این که به شدت مورد غضب منتقدان قرار گرفت، محبوب  من در زمان نمایشش چه در جشنواره چه در اکران بود. قصه روان و تاثیر گذار  به اضافه ساده بودن کارگردانی – که میری به آن همیشه پایبند بوده – محصول  دلنشینی را به وجود آورده بود.سریال «گاهی به پشت سر نگاه کن» کم و بیش نشان از افول میری داشت اما وقتی کار به سارا و آیدا رسید، به اصطلاح «همه چیز تمام شد» ! نتیجه ی ایده ی تلویزیونی، دیالوگ های خام، روابط جا نیفتاده، کاراکتر های  تک بعدی محض، بازی های غلو آمیز وقتی به همان اجرای ساده میری اضافه می شود  فیلمی است فاقد جذابیت نه برای مخاطب عام نه خاص ( اگر این دسته بندی را  قبول داشته باشیم ). از همه بدتر و تاسف بارتر پایان بندی عجیب فیلم است که  دقیقا از flight فیلم مطرح رابرت زمه کیس کپی برداری شده و مایوس کننده  است. اگر آواز خوانی غزل شاکری که هیچ ارتباطی به درام‌ ندارد را از «سارا و آیدا» حذف کنیم، نمونه اش را بارها در «شاید برای شما اتفاق بیفتد» دیده ایم !</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Sat, 09 Sep 2017 08:06:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما و نعمت الله</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D8%B9%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-zzzhk82hf1ab</link>
                <description>منتظر بودم تا اکران رگ خواب تمام شود، تا به دور از احساسات و جو زدگی چند خطی برای فیلم و فیلمساز بنویسم. حمید نعمت الله بی تردید یکی از مهمترین کارگردان های حال حاضر سینمای ایران است. از «بوتیک» که شروع کنیم، به «بی پولی» که برسیم، به «وضعیت سفید» که نگاه کنیم، «آرایش غلیظ» را که ببینیم، به طور غریزی احساس می کنیم که با فیلمسازی طرف هستیم که سینما را می شناسد و «رگ خواب» مهر تاییدی است بر این احساس. نعمت الله جزء آن دسته از کارگردان های سینمای ماست که بی  پرواست، از تجربه فضاهایی که قبلا آن ها را لمس نکرده نمی ترسد و همین، به  نظرم رمز اصلی موفقیت اوست. چیزی که آدم را مصمم می کند که کارهایش را  دنبال کند.رگ خواب یکی از چند فیلمِ جدی سینمای ما در دهه ۹۰  است. فیلم، آشکارا «فمینیستی» است اما ژست فمینیستی نمی گیرد ! درد های یک  زن تنها در گیر و دار زندگی، آن هم در جامعه ای مبهم که آدم هایش را مشکل  می توان شناخت، طلب عشق از مردانی که شهوت پرستند و ناگزیر در دام شهوت  قرار گرفتنِ او، در یک کلام درد های یک زن تنها. موضوع، تکراری است اما آن  چه «رگ خواب» را از فیلم هایی مثل «تسویه حساب» یا نمونه متاخری مانند «زیر سقف دودی»  به کلی و با فاصله زیاد جدا می کند پرداخت درست و نگاه متفاوت به زن است.  دوربین درگیر بازی های بصری نمی شود، صحنه های منزجر کننده – به جز صحنه «ورود گربه»  که شاید ‌تنها اشتباه کارگردان است – زیاد از حد طولانی نمی شود، نریشن ها  به شدت درست و به جاست، و از همه مهم تر فیلم با همه مصیبت هایی که به  تصویر می کشد با امید و اقتدار تمام می شود. حالا با ولع بیشتری به تماشای «شعله ور» خواهیم نشست.</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Fri, 08 Sep 2017 10:08:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیری تلویزیون</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86-czriaytntq8g</link>
                <description>مهران مدیری را در کنار عادل فردوسی پور باید مرد شماره یک تلویزیون ایران دانست. چهره های زیادی بوده اند که در تلویزیون مطرح شده اند و مورد توجه قرار گرفته اند، کسانی مثل مهران غفوریان و رضا عطاران؛ اما محبوبیت آن ها به دلیل افت یا خداحافظی شان از قاب جادویی استمرار نداشته. چهره ای مثل رامبد جوان هم عمر حضورش در تلویزیون کمتر از آن است که او را در کنار فردوسی پور و مدیری قرار دهد.مهران مدیری و رامبد جوانساعت خوش با معرفی چند چهره مستعد که در سال های بعد همه تبدیل به ستاره های کمدی تلویزیون { و بعدها } سینما  شدند نقطه ی جدی شروع مدیری در تلویزیون بود که به دلیل طنز به شدت  متفاوتی که ارائه می داد نه تنها در آن زمان که همین حالا هم به عنوان یک  اثر جدی طنز تلویزیونی به شمار می آید.مجموعه طنز ساعت خوشمدیری روندی را که با ساعت خوش آغاز کرده بود با آثار مشابهی مثل “ببخشید شما” و “جُنگ ۷۷” ادامه داد. اما حکومت او بر طنز تلویزیونی با نبوغ مشترک رضا عطاران و مهران غفوریان در “زیر آسمان شهر” موقتا به پایان رسید. مدیری اما همیشه باهوش و زمان شناس بود. بعد از موفقیت عجیب “زیر آسمان  شهر” مدیری فهمید که دیگر با طنز آیتمی نمی تواند مخاطبِ خو گرفته با “زیر  آسمان شهر” را راضی کند. پس کار بعدی اش را با همکاری کسی جلوی دوربین و  روی آنتن برد که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان بهترین کمدی نویس چند سال  اخیر سینما و تلویزیون ایران است؛ “پیمان قاسم خانی“. حاصل همکاری مدیری و قاسم خانی سریالی شد با عنوان “پاورچین”  که این بار به علت پخش سری سوم زیر آسمان شهر از شبکه سه به ناچار از شبکه  پنج یا همان تهران پخش شد و بعد از چند قسمت به کلی زیر آسمان شهر را به  حاشیه برد. مدیری پس از پاورچین، نقطه چین را این بار “بی قاسم خانی ها” از شبکه سه پخش کرد که اگر چه کمتر از پاورچین، اما موفق بود. اما نقطه عطف کارنامه مهران مدیری در همکاری با تلویزیون و حتی نقطه عطف  طنز تلویزیونی در همکاری بعدی مدیری و قاسم خانی ها رقم خورد، سریالی با  نام “شب های برره” که تکیه کلام هایش هنوز در ادبیات محاوره ای ما وجود دارد و این خود موید اهمیت این سریال در کارنامه مدیری و تلویزیون است. پس از شب های برره، “باغ مظفر” ساخته شد که آنچنان مورد اقبال قرار نگرفت اما “مرد هزار و دو هزار چهره” باز هم نبوغ مدیری را عیان کرد این بار نه تنها در ساخت که در اجرای هنرمندانه ی نقش “مسعود شصتچی”. تجربه ی بسیار موفق مرد هزار و دو هزار چهره پایانی بود نسبتا طولانی بر حضور موفقیت آمیز تقریبا ۲۰ ساله مدیری در تلویزیون. پس از این، مدیری به دنبال اختلاف با صدا و سیما راهش را به کلی اشتباه  انتخاب کرد و در مسیر شبکه نمایش خانگی قرار گرفت که شاید عایدی مالی خوبی  برای او داشت اما در عوض لطمه سنگینی هم به اعتبارش وارد کرد. پایان  نگرفتنِ “قهوه تلخ” و از آن بدتر بازگشت به طنز آیتمی (  کاری که نزدیک به ۱۵ سال قبل ثابت شده بود دیگر جواب نمی دهد ) بیش از  همیشه مدیری را به گوشه کشاند.مهران مدیری و سیامک انصاریشبکه نمایش خانگی با این که شاید ضعیف ترین دوره زندگی هنری مهران مدیری  بود اما دو تغییرِ به وضوح چشمگیر در رویکرد وی نسبت به کار هنری داشت. اول این که او را متقاعد کرد که ترک کردن تلویزیون تنها و تنها به ضرر اوست  و هیچ اثر مثبتی در کارنامه وی برجا نخواهد گذاشت. و دوم این که ” مدیری  را فقط مدیری مدیری نکرد ! “، قبل از شکست قهوه تلخ در نمایش خانگی در  تیتراژِ تمام آثاری که مدیری می ساخت، نام خودش به عنوان اولین بازیگر قید  می شد. اتفاقی که در چه کارهای آیتمیِ پس از قهوه تلخ و چه در بازگشت او به  تلویزیون با در حاشیه ۱ و ۲، دیگر نیفتاد. عدم موفقیت آنچنانی “در حاشیه ها” مدیری را به این نتیجه رساند که شاید سریال سازی را حداقل در آن مقطع نباید ادامه دهد. پس مدیری یکبار دیگر از هوشش استفاده کرد و قدم به جایی گذاشت که هم از حال  و هوای سریال و هم از فضای آیتم تقریبا دور است. “دورهمی” چه ایده مرکزی  اش از هند آمده باشد چه نه، دوباره مدیری را – در کنار یک رقیب جدی به نام  رامبد جوان – در صدر اخبار و حواشی تلویزیون قرار داد. ( البته انتقاد های  بعضا صریح علیه دولت حسن روحانی و وزرای محبوب کابینه ی او نیز در این مطرح  شدن بی تاثیر نبود. ) به نظر، دورهمی در کنار همه آثار و تبعات مثبت و منفی اش چه برای خود مدیری  چه برای تلویزیون یک وظیفه بسیار مهم داشت، آن هم آماده کردن فضا برای  ورود قدرتمندانه مدیری به سینما. قدرتمندانه نه از نظر فرم و قوامِ  دراماتیکِ “ساعت پنج عصر” که از نظر ظهور یک چهره پر فروش و جذاب برای  مخاطب عام سینما در کنار کسی مثل رضا عطاران، اگر چه در قامت یک کارگردان.</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Thu, 07 Sep 2017 06:10:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به امید یک مرثیه !</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-oyf9aacfgxck</link>
                <description>نام «دارن آرونوفسکی» برای من مساوی با کوبنده ترین فیلم هزاره سوم است؛ «مرثیه ای برای یک رویا» (Requiem for a Dream). آرونوفسکی یکی از کارگردانان سال های اخیر سینمای جهان است که به اصطلاح  کارهایش امضا دارد. پلان های پرشمارِ کوتاه که مسلسل وار به هم وصل شده  اند، در اکثر لحظات آثارش منحصر به فرد و البته کارآمد است، بیشتر از همه  جا در همان «مرثیه ای برای یک رویا». «قوی سیاه» (Black Swan) با بازی درخشان ناتالی پورتمن (Natalie Portman) و «نوح» (Noah)  با همه ایرادات محتوایی که به آن وارد شد هم هر دو آثار قابل قبولی اند  اما «مرثیه ای برای یک رویا» – به درستی – نه تنها بر این دو که بر همه  کارهای آرونوفسکی سایه انداخته. «مادر» بی تردید یکی از مهم ترین فیلم های سال آینده است. به امید دیدن یک درام قدرتمند دیگر در قواره «مرثیه ای برای یک رویا». تریلر فیلم «مادر» اثر «دارن آرونوفسکی»</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Wed, 06 Sep 2017 07:03:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهرزاد به مثابه یک پدیده اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-ausle2vmhghd</link>
                <description>ترانه علیدوستی - شهرزادوقتی با یک پدیده ی اجتماعی روبه رو هستیم، باید به بررسی خاستگاه های اجتماعی و علل شکوفایی آن پدیده بپردازیم. شهرزاد توانسته مخاطب سخت پسند امروزی را به خود جلب کند. مخاطبی که به کمک دنیای مجازی می تواند به سریال های روز دنیا دست یابد و سطح سلیقه اش را افزایش دهد.شهرزاد برهه ای از تاریخ ایران را برای بستر قصه گویی اش انتخاب کرده  است که سال هاست در سریال های صدا و سیما مغفول مانده است. سریال های جریان  اصلی صداوسیما، غالبا به روایتگر تاریخ بدل می شوند و از جذب بیننده با  داستانی انسانی عاجز اند. سریال هایی که در تلاش اند تا رابطه ی مصدق و ایت  الله کاشانی را ارزیابی کنند. فتحی و ثمینی  در مقام فیلمنامه نویس، دست روی جامعه ی ملتهب ایران در محدوده ی زمانی  کودتا علیه مصدق گذاشته است. اجتماعی همچون دیگ جوشان که هر طیفی از افراد  ذی نفوذ، به دنبال فتح مسندهای قدرت در آن اند. در این میدان جنگ، یک قصه ی  ساده ی عاشقانه می تواند دل بیننده را تسخیر کند، خصوصا وقتی دو سر این  رابطه ی لطیف و پرفراز و نشیب، از فرهیختگان جامعه ی خود هستند و جنس رابطه  ی عاطفی شان، حال و هوای استبدادستیزی هم دارد. استبدادی که نه از جانب  ابرقدرت های خارجی، بلکه از سوی قدرتمندان داخلی اعمال می شود. وقتی قدرتی  دست نیافتنی در دست ذی نفوذانی از حوالی کاراکترهای اصلی است و بیننده منشا  آن را می شناسد و مابه ازای آن را پیرامون خود می بیند ،هم ذات پنداری  مخاطب برانگیخته می شود و بر جذابیت پیگیری مسیر قهرمانان افزوده می شود.شهاب حسینی - شهرزادقهرمانان قصه ی شهرزاد، انسان هایی معمولی اند که با مشکلات عدیده ای  دست و پنجه نرم می کنند و برای بازپس گیری حق شان، غریبانه می کوشند. آنها  هرگز دست از تلاش نمی کشند و این استقامت در دستیابی به هدف، عنصر گمشده ی  انسان های جامعه ی امروز است .مخاطب این فقدان بزرگ را در خود حس کرده و  وقتی قهرمان قصه اش را ثابت قدم می بیند، با او همگام می شود.</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Tue, 05 Sep 2017 16:45:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در « سوگ » شنوایی !</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%D8%AF%D8%B1-%C2%AB-%D8%B3%D9%88%DA%AF-%C2%BB-%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-jub5sna311jd</link>
                <description>« بهمن » مرتضی فرشباف را اصلا دوست نداشتم، نه جذابیت فرمی خاصی داشت و نه قصه خاصی روایت می کرد. با این پیش زمینه به تماشای « سوگ » نشستم که از لحاظ زمانی قبل از  « بهمن » ساخته شده بود.نمای درخشانِ افتتاحیه حکایت از این داشت که فیلمی را قرار است ببینیم که با سایر فیلم  های حداقل این چند سال متفاوت است. همین هم شد. نوآوری های فرمالِ فرشباف  در معرفی زن و مردِ اصلی فیلم به اوج می رسد. پیرمرد راننده یکی از جالب  ترین کاراکتر هایی است که در چند سال اخیر در فیلم های اکران شده دیده ام. عطر کیارستمی به وضوح در سراسر فیلم مشاهده می شود. لانگ شات های فراوان و حرکت کم دوربین هم همین را نشان میدهد. با وجود این، فیلمنامه سوگ با مشکل مواجه است. از سکانس هایی که نقشی در  پیشبرد قصه ندارند – و شاید در فیلمی اینچنینی قابل توجیه باشند – که  بگذزیم، قصه ای که شروع شده به نظر پایان نمی گیرد و همین بیننده را در  پایان فیلم کمی متعجب می کند. اما در مجموع، شجاعت فیلمساز در تجربه کردن فضایی به این اندازه بکر، قابل  توجه و تجربه ی او هم با موفقیت همراه بوده و باعث می شود که شما بیننده  کمی حرفه ای سینما را به تماشای آن دعوت کنیم.</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Mon, 04 Sep 2017 10:05:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کریستوفر نولان ، کوبریک سینمای امروز؟</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%81%D8%B1-%D9%86%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%A8%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%9F-ztvwsnnaffng</link>
                <description> کریستوفر نولانبه مناسبت سالروز تولد کریستوفر نولان ، کارگردان  پرآوازه ی این سال های سینما، بر آن شدم تا چند خطی در مورد این فیلمساز  جوان و متبحر بنویسم، اما چیزی که در ابتدا توجه من را به خودش جلب کرد  تیتر یکی از سایت های پخش فیلم آنلاین بود که نوشته بود : “نولان، کوبریک سینمای امروز”آیا براستی می شود اینگونه نولان را توصیف کرد؟ خوب!  از آنجاییکه ما همه انسان هستیم و بسیار به یکدیگر متشابه ایم می شود خیلی  سطحی از این مسئله گذشت اما بهتر که به تفاوت این دو کارگردان بزرگ نگاه  کنیم متوجه می شویم که تفاوت قابل توجهی بین کارگردان نسل قبلی و کارگردان  امروزی هست و آن این اینکه فیلم های نولان در عین داشتن پیچیدگی های ریز و  درشت، بسیار بیشتر از کوبریک عوام پسندانه و اجتماع گراست. نولان ثابت کرد  می شود برای چندین سلیقه یک فیلم ساخت. هرچند داشتن تنوع ژانر در ساخته های  هر سینماگر به خوبی نشان دهنده ی تسلط او بر سینماست. اولین جمله ای که در خیلی از رسانه های و جراید در مورد کریستوفر نولان  نوشته شده اشاره به “غیرخطی بودن” فیلم های او دارد و این عنصر غیر خطی به  نظر من زیباترین پرداختی است که یک کارگردان می تواند در فیلمش داشته  باشد. “تعقیب” (یا following ) بعنوان اولین اثر بلند این  کارگردان یک روند غیرخطی و آزار دهنده را طی می کند به طوری که بیننده در  اواخر فیلم قادر به چیدن سکانس ها در کنار هم و فهمیدن کامل قصه می شود،  اما همین رویه منجر به ساخت اثر بعدی، “حافظه” (یا memento  ) می شود به گونه ای که انگار هیچ کس دیگری تا بحال نتوانسته و نمی تواند  مشکل نداشتن حافظه ی کوتاه مدت را به این زیبایی توصیف کند، این که ما با  خاطراتمان زندگی میکنیم و همدیگر را می شناسیم و انگار تنها راه شناختن این  مسئله شروع از آخر به اول است و این گونه نولان موفق به وصف این نقصان در  نوع بشر شده.با مرور فیلم های این کارگردان از ابتدا تا امروز متوجه می شویم که گویی  نولان در مرحله ساخت هر فیلمش متوجه کم و کاستی های فیلم قبلی شده و فیلم  بعدی را “قابل بیان تر” روی پرده سینما می برد، بطوریکه در شاهکاری همچون  “حیثیت” (یا the prestige ) دیگر وجود یک “کتاب خاطرات” و  عواملی مشابه استناد به جلو یا عقب رفتن زمان دارد، فیلمی که از نظر من  بهترین اثر این کارگردان با استعداد است.همکاری با استادی همچون “هانس زیمر” ترکیبی بی بدیل از یک سینماگر و موسیقی دان را ساخت تا جاودانه هایی همچون سه گانه ی بت من، تلقین و بین ستاره ای به وجود بیایند . نولان بیننده را تا آخر فیلم درگیر فیلم خود می کند و این جذاب ترین قسمت  تمام فیلم های او است که از نظر من نولان را جزو ده کارگردان برتر جهان  قرار می دهد. اما در نهایت دلهره ی من بعنوان یک “طرفدار نولان” روند اسپیلبرگ شدن این کارگردان در سایه ی هالیوودِ سیاست زده است که باعث می شود با ترس و لرز “دانکرک” (DUNKIRK) را ببینم، مبادا شاهد فهرست شیندلر یهودی پرست یا مشابه آن باشم !</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Sun, 03 Sep 2017 15:11:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کجا فیلم ببینیم – بخش اول (چارسو)</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-%E2%80%93-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D9%88-cxeyy4urbbkk</link>
                <description>مجموعه چارسو چارسوفیلم دیدن برای سینما دوستان یک آیین است. هر آیینی هم مراتب و مراسمی دارد. کیفیت صدا و تصویر سالن سینما  اهمیت بالایی دارد اما نقطه ی پایانی برای انتخاب سینما نیست. فیلم دیدن  در سینمایی با اتمسفر غیرسینمایی برای علاقه مندان جدی فیلم بسیار ناگوار  است. همه ی لذت فیلم دیدن در تماشای خود فیلم نیست. بخش مهمی از این لذت،  از اتمسفر محیط سینما حاصل می شود. چارسو  در فراهم آوردن بستری سینمایی موفق است.طراحی دو طبقه آخر از نظر  دکوراسیون و انتخاب رنگ ها هوشمندانه است و سادگی آن دلرباست. محیطی فراخ و  سرشار از آرامش که شبیه تهران امروز نیست. انگار پا به جهانی دیگر گذاشته  اید. خبری از شلوغ کاری و سازه های درهم برهم نیست.سالن های سینمای چارسوعلاوه بر موضوع محیط سینما، چارسو در احترام به مخاطب و بیننده، راحتى  در سرما و گرما، فودکورت با تنوع کامل و کیفیت صدا و تصویر هم بی مثال است.  همه ی امکانات فراهم است تا سینمادوستان در مکانی دوست داشتنی به تماشای  فیلم مشغول شوند.</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Fri, 01 Sep 2017 10:19:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاجعه فمینیستی!</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-pkpe6ntasdjy</link>
                <description> مریلا زارعی و فرهاد اصلانی در فیلم «زیر سقف دودی» ساخته پوران درخشندهاگر « هیس ! دخترها فریاد نمی زنند » در ۲۰ دقیقه آخر با مشکل مواجه می شد، « زیر سقف دودی » از همان ابتدا ایراد دارد. فیلم در مورد زن و شوهری است که دچار «  طلاق عاطفی » شده اند، البته بهتر این است که بگوییم فیلم درباره زنی است  که با همسرش دچار طلاق عاطفی شده است. قصه زن وشوهر در همین یک جمله شروع  می شود و تمام می شود ! یعنی در ابتدای فیلم طلاق عاطفی بین آن ها رخ داده و  در پایان فیلم هم همین است، تا اینجا مشکلی نیست، آن چه که ضعف فیلم است  این است که هیچ تحولی در رابطه این زوج که قصه محوری درام را تشکیل می دهد،  اتفاق نمی افتد. قصه های فرعی نیز کم و بیش دچار همین نقص هستند. پسر  خانواده و عشق او به دختر هم دانشگاهی اش، معامله ای که پسر بر روی یکی از  اموال پدرش انجام می دهد و در آن فریب می خورد هم در حد دو یا سه سکانس بال  و پر داده می شود. ۱۱۰ دقیقه دیگر فیلم صرف ورود و خروج کاراکترهایی می شوند که کمترین  ارتباطی با قصه ندارند و کوچکترین نقشی در پیشبرد آن ایفا نمی کنند و فقط  آمده اند تا شعار بدهند و بروند. هنوز هم پس از گذشت چند روز از تماشای  فیلم نمی دانم پدر و مادرِ زن که مریم بوبانی و هوشنگ توکلی نقش آن ها را  ایفا می کنند دقیقا چه کمکی به جلو رفتن قصه می کنند ؟ از آن بدتر، مادر  دختر با بازی فریبا متخصص یا روان شناسی که آزیتا حاجیان اجرایش کرده به جز  توصیه های اجتماعی و فمینیستیِ نویسنده دقیقا چه وظیفه ای دارند ؟ مردی که  در کافه مریلا زارعی  را می بیند فقط آمده که به ما بگوید کاراکتر زن محوری ما در دوران  دانشجویی، « با نشاط » بوده است ! هر از چندگاهی شهرام حقیقت دوست را می  بینیم تا در پایان فیلم با دیدن فرزند معلولش اندوهگین شویم.کاراکتر های اصلی به قدری خام دستانه پرداخته شده اند که ذره ای با آن  ها همذات پنداری نمی کنیم. کاراکتر زن جوان با بازی بهنوش طباطبایی با آن  درجه از عشقی که در طول فیلم از خود بروز می دهد چگونه به یکباره تصمیم به  جدایی از مرد می گیرد ؟ رابطه علی و معلولی دقیقا چه نقشی در این میان  دارند ؟! دیالوگ نویسی های غیرتخصصی و بازی های تخت و تصنعی دو جوان فیلم  در سرتاسر فیلم تماشاگر را پس می زند و اجازه نزدیکی به آن ها را نمی دهد. از همه این ایرادات فرمی که بگذریم، از نظر محتوایی هم به نظر نگارنده  ایرادات فراوانی به فیلم وارد است. مهم ترینشان این که نمایش دادن زن سنتی  ایرانی در اوج فلاکت و بی مهری و یاس دیدگاه فمینیستی پوسیده ای است که نه  تنها دیگر در جامعه ما خریداری ندارد بلکه فقط به ضرر زنان است. زنانی که  باید بیش از پیش به اهمیت حضورشان در جامعه پی ببرند اما با انبوهی از  انرژی منفی و حس بیهودگی روبرو می شوند.</description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Thu, 31 Aug 2017 12:43:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینما به مثابه حیات</title>
                <link>https://virgool.io/fromfilm/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-bsn7ges3jyuz</link>
                <description> سینما برای دوست داران اش ، بخشی حیاتی از زندگی است.  پناهگاهی ست برای تنفس در هوای تخیل و گریختن از خویشتنی که در دام روزمرگی  اسیر شده است. حال که سینما را جدی  تر از پدیده های دیگر جهان پیرامونی مان می دانیم ، باید به افق های بی  کران آن گریزی داشته باشیم. از کنار هر اتفاق و خبری ، ساده عبور نکنیم و  با دقیق شدن در زوایای این عنصر حیاتی ، ذهن خود را پالایش دهیم. امروز اگر در دنیایی لبریز از اخبار رنگارنگ هستیم ، باید سره را از ناسره و  تحلیل را از مغلطه بازشناسیم و حقیقت را از دریچه های جدید دریابیم. در این مجال ، برآنیم تا مامنی باشیم برای ترویج افکار مختلف و آسیب شناسی  وقایع پیرامون مان. وقایعی که هر روز بر تعدادشان افزوده می شود و اگر بر  درک آنها تمرکز نکنیم ، سطحی تر از قبل ، مدفون شده و بخش بزرگی از واقعیات  به خاک سپرده می شود.خشایار سنجریمفهوم و تعریف « سینما »، برای من هیچگاه پیچیده نبوده است. دیالوگ های خیره کننده «‌ تراولتا » و « ال. جکسون » در ابتدای پالپ فیکشن، نریشن کوتاه و اعجاب انگیز مورگان فریمن درپایان « هفت »، رازِ پنهان شده در لحظه لحظه ی « روانی »، دردِ « دزد دوچرخه »، روایتِ حیرت آور « گذران زندگی » و … همه و همه، « سینما » است. ما بنا داریم سینما را به همین سادگی با شما شریک شویم. اگر خبری را تحلیل  کنیم، احساسمان را در مورد فیلمی که در کشور در حال نمایش است به شما منتقل  کنیم یا پیشنهادِ تماشای فیلمی از سینمای جهان را بدهیم، به این نگاه  پایبندیم. هرچه که با سینما ارتباط داشته باشد ممکن است قلمِ ما را حرکت دهد؛ سینما  برای ما مهم است چون « سینما » است. پس هر مطلبی که بگوییم سرنخش به «  سینما » می رسد بی آن که درگیر تنش هایی شویم که ربطی به سینما ندارد؛ چون  با شما عهد بستیم که « تحلیل، فراسوی هیاهو ».حسام ملامحمدی اردکانی </description>
                <category>از فیلم</category>
                <author>از فیلم</author>
                <pubDate>Wed, 30 Aug 2017 03:58:35 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>