<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اول شخص مفرط</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@frozenpoet</link>
        <description>من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف ... تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 18:36:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/313/avatar/EqvFAq.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اول شخص مفرط</title>
            <link>https://virgool.io/@frozenpoet</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وداع</title>
                <link>https://virgool.io/@frozenpoet/%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B9-eclq5eksq</link>
                <description>+ خانم ساکورا ، لطفا کیمونو رو کامل در نیارید ، تا کمر لخت بشید کافیه - اطاعت آقای ایجیرو ، یه فنجون ساکی دیگه میل دارید + بله فقط قبلش پنجره رو تا نیمه باز کنید ، خورشید عصرگاهان ضعیفتر از اونه که از پنجره ی بسته اینجا رو روشن کنه - اطاعت [در حال ریختن ساکی] فکر نمی کردم انقدر خوددار باشید آقای ایجیرو + چطور ؟ - رفتار شما ورای رفتار سایر مشتریهاست ، معمولا همون دم در لباسشون رو در میارن و پاهاشون رو دراز میکنن و گیشاها رو با الفاظ زشتی صدا میکنن ، شما نه تنها این کارها رو نکردید بلکه هنوز من رو خانم ساکورا خطاب می‌کنید + ها ها ها ، برای اینکه رفتار شما هم با من متفاوته ، معمولا فقط یک کلمه فریاد میزنن : ایجیرووو ! ... برای من ایجیرو اسم من نیست ، اسم مرگه که هر وقت صداش میزنن فاصله ی من و اون فقط یک ضربه ی کاتاناست- قسمتی از احترام من نسبت به شما بخاطر همین سامورای بودنه ، ما بخاطر فراموش کردن شرفمون پول میگیریم و شما بخاطرِ به خاطر داشتنش+ شاید هیچکدوم نباید اینکارو بکنیم - [پس از لحظاتی خیره شدن به شکوفه های گیلاس] همیشه دوس داشتم در حیاط خونه م یه درخت گیلاس داشته باشم ، اما هیچوقت خونه ای نداشتم + بلدی اوریگامی درست کنی ؟ - از قضا تنها اوریگامی که بلدم شکوفه ی گیلاسه + بگیر ، با این کاغذ یکی برام درست کن ، احضاریه ی سامورای‌ها برای جنگه ، شاید اگه شکل شکوفه ی گیلاس باشه قابل تحملتر شه - [کاغذ را می‌گیرد و اوریگامی درست میکند] پدر من هم یک سامورای بود ، شوهرم هم همینطور ، من یاد گرفتم هر لحظه ممکنه برای وداع با یه سامورای دیر بشه [مقابل ایجیرو تعظیم می‌کند] اجازه بدین امشب وداعی که با همسرم نکردم رو با شما بکنم + مادر من هم یک گیشا بود ، من هم یاد گرفتم یک سامورای هرگز نباید همسر اختیار کنه ، ولی هرگز از دیدن زنی نیمه عریان که مقابل پنجره ای مشرف به درخت گیلاس ، زیر انوار طلایی خورشید ، برای مردی اوریگامی درست میکنه سیر نمیشم ، [مقابل ساکورا تعظیم می‌کند] با کمال میل قبول می‌کنم و پیشاپیش بخاطر امشب ممنونم</description>
                <category>اول شخص مفرط</category>
                <author>اول شخص مفرط</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jun 2017 11:19:03 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>