<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Fatemeh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ftmhyavari123</link>
        <description>پی نوری؛ ریگی؛ لبخندی...(:</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-11 12:11:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1907004/avatar/yqgRJF.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Fatemeh</title>
            <link>https://virgool.io/@ftmhyavari123</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مینویسم، پس هستم.</title>
                <link>https://virgool.io/@ftmhyavari123/%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%BE%D8%B3-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-g07bxx7sujhw</link>
                <description>نقطه‌ی بعد از هستم رو تازه گذاشتم که نگاهم میفته به خط بعد و پیشنهاد کمرنگ جناب ویرگول:هرررچی دوست داری بنویس... یه مدت تقریبا زیادیه که نرفتم سراغ نوشتن و انگار از همون روزها یه بخش از خودم هم گم شد. بخشی که هربار بهش یاداوری میکردم الان وقت چسبیدنت به درس و مشقه و بعد‌ها کلی فرصت هست برای برگشتن به خود درونت. امشب ارائه‌ی Apرو دادم، و خوب هم بود، تقریبا یه ماه دیگه مونده تا ترم تمام شه، و یک هفته دیگه تا فرجه‌ها شروع شن. روزهام به کتابخونه رفتن میگذره و زبان خوندن و تمرین زدن و کلاس با بچه‌هام. و فکر کردن راجع به فردا‌های زندگی. صادقانه بخوام بگم انگار تازه  دوسالی هست که افتادم توی جریانی که ادم‌ها بهش میگن  «زندگی» . یکنواخته و نیاز به تلاش داره و استمرار. اما سر و تهش معلومه و واقع‌بینی توش نقش داره. از خود الانم راضیم. واقعا فکر میکنم همه‌چیز دارم و توی مسیرم. از اون فاطمه‌ای که هرلحظه دنیا(ش) رو خراب میکرد و از نو میساخت و به هرچیزی از 1000 زاویه‌ی مختلف نگاه میکرد و هرلحظه از خدا میپرسید  «آوردی حیرونم کنی که چی بشه نه والا» خبری نیست. فاطمه‌ی الان با خود‌ش، با آدمهای اطرافش، یا دنیاش، با مسیری که داره میره در صلحه و اینها واقعا کم نیستن. ولی انگار تمام من هم - فاطمه‌ هم-  نیستن. انگار یه بخشی از من توی همون رها بودن از هر مفتعلن مفتعلن مفتعلنی گیر کرده و یه وقتایی میاد توی سرم میپیچه و دلش قلمی میخواد که «هرچه دوست دارد بنویسد» و من بهش اجازه نمیدم. تحمل رنج و سختی بعدش رو ندارم. و کاملا هم حق میدم به خودم. اما خوب.... دلم نوشتن میخواد.  نوشتن از ته ته دل. همین. و واقعا حسودیم- از نوع غبطه‌ش- میشه به اونهایی که میتونن بنویسن. که self و ایگو‌شون - حتی یه کوتاه و توی همین نوشتنها- یکی شده و حرفهاشون از ته ته ته دلشونه. زندگی. 🌱 </description>
                <category>Fatemeh</category>
                <author>Fatemeh</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2026 23:53:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5+1 روش برای تاب‌آوری</title>
                <link>https://virgool.io/@ftmhyavari123/51-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-urhkvhptbtnz</link>
                <description>تاب‌آوری یه مهارت مهم توسعه فردی به شمار میاد. توی زندگی با یه سری رنج و سختی روبرو میشیم. و اینکه بدونیم چطور در مقابل سختی‌ها کم‌ نیاریم و نشکنیم، قطعا مهمه! ولی مهم‌تر از اون به نظرم اینه که اول مشخص کنیم در مقابل چیا تاب و توان ما کمتره و احتمال «حال بد شدن» و حس افسردگی گرفتنمون بیشتره. که خوب برای آدمهای مختلف تا حدی متفاوته.چیزی که با گذر زمان در مورد خودم فهمیدم اینه که مهم‌ترین عامل بهم ریختن برای من همین پایدار نبودن شرایط اجتماعی و سیاسیه. فارغ از تمام بحث‌ها وقتی میبینم شرایط مبهمه و در مورد آینده -ی‌ حتی نزدیک- نمیشه نظر داد و چیزی رو پیش‌بینی کرد و هرکسی از ظن خودش یه گمانی داره، بی‌نهایت حالم بهم میریزه. جوری که اگه حواسم نباشه کاملا از کار و زندگی میفتم و بی‌نهایت اورتینک میکنم. و از اونجایی که اتفاقات غیرمترقبه توی کشور ما زیادن، نیاز به یادگرفتن این مهارت برای من خیلی حس میشد.تاب‌آوری اگه عکس بود:و خوب میشه گفت الان تقریبا به اون جایی رسیدم که واقعا شرایط بد منجر نشه کل جریان زندگیم مختل بشه. شاید روندش کند بشه و یا با سرعت مورچه‌ای جلو بره، ولی جلو میره. =) و اینجا میخوام از تجربه‌هایی بگم که برام مفید بود. هدف اینه یه چک لیست درست بشه تا اینجور مواقع بشه چیزها رو مرور کرد.-قبل از همه اگر شما هم خیلی خیلی بهم میریزید، بدونین تنها نیستین! حساس بودن و (البته به طور خاص‌تر HSP بودن) نسبت به شرایط هم خوبی‌هایی داره و هم بدی‌هایی. مهم‌ اینه راه کنترلش رو پیدا کرد. :) -1 تخلیه‌ی خودم به روش‌های مختلف. خیلی مهمه به اون حس بد رسمیت دادوو صد البته توش نموند. چندتا روشی که با توجه به عمق فاجعه سعی میکنم ازشون کمک بگیرم رو این زیر مینویسم:مشخص کردن یه زمانی تحت عنوان worry time که توش یه کاغذ و خودکار برمیدارم و یک ربع تایمر میگذارم و توی این فاصله راجع به تمام چیزهایی که دارن نگرانم میکنن و بابتشون عصبانی و غمگینم مینویسم. اونهم بدون هیچ قاعده و یا نظم و ترتیب خاصی. و حتی قضاوت و دلیل آوردن. صرفا برای خالی شدن.راه دوم اینکه توی پیام‌های شخصی یه سری وویس یا ویدیو مسیج بگیرم و توی اونها ماجرا رو تعریف کنم و شرایط رو توضیح بدم.و آخرین راه که دیگه خیلی باید شرایط بد شده باشه اینه که با یه دوست مطمئن و امن راجع به نگرانی‌‌هام حرف بزنم. کسی که مطمئن باشم شرایط اونو بهم نریخته باشه.( همینجا خانوم محیا بابت صحبت امشب کلی کلی تشکر )از بهترین جاهای ممکن برای تغییر حال و هوا. 🌱😍2 خارج شدن از فضا و مکان فعلی برای درک واقعیت. انگار اینطوری درک میکنم یه سری چیزها صرفا توی ذهن منه و نه توی دنیای واقعی.اگه امکانش هست برم بیرون و کنار آدم‌های واقعی که دارن زندگیشون رو میکنن قرار بگیرم و یا اگه شرایط بد دوره‌ای هست، حواسم باشه مثلا هرشب یه قسمت از یه سریال یا فیلم رو تماشا کنم. اینجوری این حس دنیا به پایان رسیده خیلی کمتر میشه. - بین ایرانی‌ها اکنون جناب سروش و سریال هم This is us-3 انجام دادن اون «یه کاری» که میدونم باید حتما انجامش بدم؛ هرچند مهمه یه حالت روتین پیدا کرده باشه و ساده و عملی باشه.به هرحال زمین آسمون بیاد، آسمون بره زمین؛ آمریکا حمله بکنه یا نکنه؛ فلان کشور خارجی دعوتش رو از ایران پس بگیره با نگیره؛ من ناهار ظهرم رو باید بخورم که نمیرم. و یا برگه‌های OR2 رو باید پرینت کنم برای امتحان. و یا لباس‌هامو تا کنم بگذارم توی کمد. توی اون لحظه بجای اولویت‌‌بندی‌های خیلی متفکرانه و اینها فقط به این فکر کنم که این «یک کار» الان من چیه؟ و سعی میکنم همون رو انجام بدم تا بعدش با خیال راحت‌تری بتونم به بدبختیامون فکر کنم.یه لیست روتین شبانه‌ای هم از قبل نوشتم که میدونم تحت هر شرایطی باید اونها انجام بشن. برگشتن روی این لیست هم خیلی‌وقتها کمک‌کننده ‌هست.از رنجی خسته‌ام که از آن من نیست. - دزدیده شده از پروفایل خانوم محدثه-4 به تعلیق در آوردن کارها و تصمیمهای جمعی تا یه فرصت بهتر. با خودم اینو چندیدن بار تکرار کنم که تصمیم‌هایی که ممکنه توی اون لحظه بگیرم و کارهایی که انجام بدم به ندرت درستن و ریسک خیلی خیلی بالایی دارن. پس سعی کنم هیچ تصمیم جدیدی و واکنش غیرضروری‌ای توی اون لحظه نداشته باشم. صرفا چیزهایی که برام از قبل اثبات شدن و توی دسته‌ی سوم قرار میگیرن رو عملی کنم.اینجور وقت‌ها خیلی برای من پیش میاد که برای رد شدن از این حس بدم بخوام برم با یکی دیگه حرف بزنم، و یا در مورد قضیه‌ای که یه مدته توی ذهنم هست و هنوز براش تصمیم نگرفتم، به تصمیم قطعی برسم. اونم بخصوص چیزهایی که صرفا یک نفره نیست و بقیه هم درگیرشن.(انگار ذهن میخواد از خودش فرار کنه و برای همین پای بقیه رو میکشه وسط.) و تقریبا همیشه جدی گرفتن این دو مورد به ضررم بوده. نه اون تصمیمه رو تونستم منطقی بررسی کنم و نه صحبته/کاره فایده‌ای داشته. کاملا یهویی بوده و بر اساس یه سری هیجانها. و خوب باید سعی کرد همون چیزی رو انجام بدم که از قبل تصمیمش گرفته شده.سلامت روان شما هم is not for sale!5 اطلاعات جدید -و بخصوص خبر جدید- تحت هرر شرایطی ممنوع. تجربه ثابت کرده بعضی کارها مثل گشتن توی فضای مجازی و چک کردن اخبار یا خوندن کتاب و ... برای من جوابگو نیست و نتیجه‌ی عکس میده. خبر رو که ریشه‌ش رو باید بزنم و حتی اگه لازمه پیامرسان مربوطه‌‍ش رو حذف کنم و کتاب هم بدونم توانایی تمرکز عمیق رو ندارم. توی اون لحظه انگار نیاز دارم صرفا بیام روی سطح.Hsp ، آبرنگ، و غزل حافظ5+1 کار کردن آبرنگ در کوتاه مدت و ورزش در بلند مدت: هنری که انگار اینجور وقتها دنیای سیاه سفید منو رنگی میکنه و بهش معنا میده آبرنگه. و ورزش رو باید توی دراز مدت داشته باشم تا حالم روبه‌راه بمونه.به امید پایدار شدن اوضاع کشور.پ.ن: خوب این اولین پستی میشه که قراره اینجا منتشرش کنم و واقعا خوشحالم! =)) آخرش به ذهنم رسید جالب میشه اگه با همین فرمت 5+1 بیام و در مورد چیزهای مختلف بنویسم. D: 🤝 برای این اولی سعی کردم زیاد سخت نگیرم و صرفا جنبه‌ی انتقال تجربه داشته باشه. نوشتن یه چک لیست که اینجور وقتها بررسی کنم و سعی کنم دوباره به وضعیت عادی برگردم. (و خوب امیدوارم انتشارش برای بقیه هم مفید باشه.)</description>
                <category>Fatemeh</category>
                <author>Fatemeh</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jan 2026 05:41:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>