<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های گندم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@gandomm</link>
        <description>ولی من ستاره ها رو دیدم تو چشمات</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:02:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/607398/avatar/yFhPsR.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>گندم</title>
            <link>https://virgool.io/@gandomm</link>
        </image>

                    <item>
                <title>4 سال :)</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/4-%D8%B3%D8%A7%D9%84-b0pfdai6cgjk</link>
                <description> 4 سال گذشت و من  خندیدم گریه کردم  برای اولین بار دوست داشتن یه طرفه رو تجربه کردم  بوسیدم  تلاش کردم   شکست خوردم آواز خوندم  دوست شدم  نفرت ورزیدم  سیگار یونایتد کشیدم و سرفه کردم  رقصیدم  جنگیدم سیاست رو دنبال کردم    آشپزی کردم  کتاب خوندم درد کشیدم   و نفهمیدم و نمی فهمم :) </description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Thu, 21 May 2026 18:50:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید بی عنوانی برای تو</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88-vl32njx0r6z6</link>
                <description> آرام نوک انگشتم را روی رگ های برجسته دستش کشیدم و زیر لب گفتم:به جای خون در رگ هایت نور جریان دارد.....کک مک هایش ...._هی کسی تا حالا بهت گفته که صورتت شبیه یه کهکشون پر از ستاره است؟+ .........و چاوشی که آرام در گوشم زمزمه می کند:دلت تهرون چشات شیرازلبت ساوههوات بندر https://music-fa.com/download-song/28161/ از دور که نگاهش می کرد او را یاد شازده کوچولو می انداخت با آن موهای حلقه حلقه طلایی ای که روی پیشانی اش ریخته بودآن شالگردن قرمز و نارنجیآن کتانی های زردشو آه او بیشتر از همه عاشق آن ها بود آن کتانی های زرد......+تو به تناسخ اعتقاد داری؟_فکر میکنم آره+به نظرت توی زندگی بعدی قراره به چی تبدیل بشی؟_امممم.... شاید یه نامه که روی برگه کاهی نوشته شده،یه روباه یا یه ستاره تازه متولد شده توی یه کهکشان خیلی خیلی دور+شایدم یه عروس دریایی توی آبی ترین اقیانوس دنیابعضی وقت ها که دلت میگیره و همینجوری یه هویی دوست داری به اینجا سر بزنی :)</description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Sun, 06 Mar 2022 12:38:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Download</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/download-cjpmj3ruyyqd</link>
                <description>دانلود دوست صمیمی  دانلود بستنی وانیلیدانلود مهاجرت به کانادادانلود روباه نارنجیدانلود دنیای قبل از کرونادانلود جانی دپ دانلود مدل موی چتریدانلود پولدانلود برج ایفلدانلود رفتن به یه جای دور دوردانلود بغلدانلودخواب صبح جمعهدانلود چروک گوشه چشم موقع خندیدندانلود چایدانلود راه رفتن روی چمن خیس بدون کفشهشدار شما ۸۰ درصد حجم بسته خود را مصرف کرده ایددانلود ماهدانلود پیتزادانلود دوستی که توی کافی شاپ کار میکنهدانلود آیفون پرومکسدانلود اما واتسوندانلود ایتالیادانلود گربهدانلود توانایی خوندن ذهن حجم بسته اینترنتی شما به پایان رسید جهت تمدید عدد ۱ را ارسال کنید :) </description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Sat, 04 Sep 2021 14:48:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتاق شگفتی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7-wtqqinzd6gk8</link>
                <description> سلام سلام :)چند وقت  پیش که رفته بودم کتابفروشی بین اون همه کتاب با جلد های قهوه ای و آبی و سبز یه کتاب توجه مو به خودش جلب کردیه جلد رنگین کمونی خیلی زیبا داشت ، با یه اسم زیبا تر و از دور داشت دلبرانه چشمک میزد من معمولا آدمی نیستم که از روی جلد یا اسم ،کتاب بخرم ولی چه کنیم که این دفه دل همچون اسبی سرکش عنان از کف داد :)اینم کتاب نام برده،خدایی شما بودید با این همه وجنات و زیبایی عنان از کف نمیدادید؟ *_*خب مثل اینکه این بار الهه شانس یونان باستان (اصلا همچین چیزی داریم؟) در آسمان ها بهم لبخند زد و شانس باهام یار بود و موضوع کتاب رو هم مثل جلدش بسی بسیار پسندیدم D:موضوعش درباره یه پسر 13 ساله به اسم لوییه که تصادف میکنه و میره توی کما و مادر پسر هم  که اسمش تلما ست در باتلاق اندوه و ناامیدی فرو میره تا اینکه یه روز که مشغول مرتب کردن اتاق پسرش بوده یه دفترچه با اسم اتاق شگفتی ها پیدا میکنه که یه لیست از کارهاییه که پسرش دوست داشته قبل از مرگ انجام بده تلما هم تصمیم میگیره  اون کارا رو انجام بده و از همه لحظاتش برای لویی فیلم بگیرهمزه این کتاب برای من دقیقا مثل فالوده شیرازیی بود که چند سال پیش در کنار آرامگاه جناب حافظ خوردمشیرین و خنک و حال خوب کن :)ساکورای انیمه  i want to eat your pancreas  هم وقتی درباره بیماریش میفهمه یه لیست از کارهایی که میخواد قبل از مرگش انجام بده مینویسه و هاروکی رو مجبور میکنه که باهم چندتاشون رو انجام بدنهاروکی و ساکورا :)و همچنین استلای دوست داشتنی فیلم five feet apart هم یه لیست این شکلی داشتاستلا :)خب منم تصمیم گرفتم که لیست کارهایی که قبل از مرگم  میخوام انجام بدم رو بنویسم که محقق کردن بعضیاشون فقط  در دو صورت ممکنه یکی اینکه  بچه یه مولتی میلیاردر باشم و اون یکی اینکه دلار بشه دو هزارتومن که باید عرض کنم شتر در خواب بیند پنبه دانه و این داستانا.....ولی خب نوشتنشون که ضرر نداره ؟:)لیست من : دیدن شفق قطبیداشتن یه عطر فروشی روبه روی برج ایفل و لبخند زدن به عشاق فرانسویی که همدیگه رو بغل کردندرست کردن فرشته برفی روی زمین های پر از برف مسکوبرعکس بالا رفتن از پله برقیچای خوردن با هاروکی موراکامینویسنده محبوب اینجانب :)با همچین ماشینی تنهایی بزنم به دل جاده و بدون مقصد فقط برم و برمشنا کردن با دلفین هاتماشاکردن آسمون پرستاره کویررفتن به کنسرت الک بنجامینقدم زدن زیر  درختای شکوفه های گیلاس توکیو رفتن به قبرستون توی هوای تاریکفک کنم همون موقع از ترس سکته کنم و نتونم بقیه کارا رو انجام بدم :)خوردن نودل توی یکی از رستوران های سئولبغل کردن امیلیا کلارکشما آخه ببینید خنده هاشو :)چتر بازی  اینجوری رو ابرا پرواز کنی :)پیانو زدن توی خانه اپرای سیدنی البته بعد از اینکه پیانو زدن یاد گرفتم :/حرف زدن با جاستین رویلند از نزدیکفقط میخوام بفهمم این همه خلاقیت و دیوونه بازی برای ساختن ریک و مورتی رو از کجا آورده لعنتی؟ :)خب اگه بخوام ادامه بدم خودش به تنهایی میتونه یه شاهنامه بشه *_*پس همین جا تمومش میکنم  دیگه :)حال دلتون کهکشانی باشه :) https://www.aparat.com/v/2yLz9 </description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jun 2021 15:18:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقیانوس آرام من</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%86-odrvyg64abws</link>
                <description>اولین باری که دیدمش را خوب به خاطر دارم یک عصر گرم دل انگیز بودو مردم با لبخند های بزرگ در پیاده روها راه میرفتند( خب خوشبختانه آن زمان خبری از ویروس بدذات کرونا و ماسک نبود و میشد لبخند ها را در شفاف ترین حالت ممکن به نظاره نشست)همه جای خیابان بوی نور و شکلات میداد و آسمان در نارنجی ترین حالت ممکن بود اگر در آن لحظه از من می پرسیدند که زیباترین مکان برای قدم زدن کجاست؟ نمیگفتم  خیابان های بارانی لندن یا  خیابان های رنگارنگ و پر از کافه ی پاریسمیگفتم همین پیاده روی شهر معمولیمانهمین طور که در آن عصر نارنجی شگفت انگیز  قدم میزدم و ریه هایم را پر از نور میکردم در اتفاقی ترین حالت ممکن مغازه ای جادویی را پیدا کردم کوچک ترین و دلنشین ترین مغازه ای بود که در چند سال اخیر دیده بودم .با تعجب به مردمی که بی توجه از کنار مغازه میگذشتندنگاه میکردم، با خودم فکر کردم نکند آدم ها این مغازه نقلی جادویی را نمیبینند که با بی توجهی از کنارش رد میشوند؟ گفتم شاید مغازه متعلق به پری ها باشد پری هایی که با چوب های جادوییشان آن را از دید بقیه پنهان کرده اند و من خوش شانس ترین دختر زمینم که طلسم انها روی من بی اثر استوارد مغازه که شدم آن همه زیبایی برای لحظه ای توان حرکتم را گرفتپر از ماگ و تابلو و مجسمه و بوی عود و شمع هر چیزی که فکرش را بکنید بود و من تعجب کردم که این مغازه نقلی چطور این همه زیبایی را در قلب کوچکش مخفی کرده بوددر میان قفسه ها حرکت میکردم و با دقت به آن همه ظرافت و نقش و رنگ نگاه میکردم و آنجا بود که دیدمش اقیانوس آرامم را میگویم البته که از اول اسمش اقیانوس آرام نبود راستش اصلا اسم نداشتگوشه قفسه کز کرده بود و پشت آن همه زرق و برق پنهان شده بود ، وقتی از نزدیک دیدمش قلبم به تپش افتاد من داشتم به اقیانوس نگاه میکردم انگار تکه ای از اقیانوس را در شیشه ای گرد زندانی کرده بودند اقیانوسی که در دلش هزاران دانه شن داشت  و هر بار که آن را  می چرخاندی تصوی شگفت انگیز را برایت میساخت و همان جا بود که اسمش شد اقیانوس آرام من اقیانوس آرام از نماهای مختلف :) </description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Mon, 10 May 2021 20:07:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهان های موازی</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C-dwglqhzyqi2e</link>
                <description>شاید در ۴ اردیبهشت در جهان های موازیجایی که فیزیک و  کوانتوم از آن صحبت میکنندعاشق مردی ایتالیایی با چشم های درشت مشکی شده باشم شاید شب قبلش تصادف کرده باشم و روحم  جایی درمیان دو جهان معلق ایستاده باشدشاید مانند دیوانه ها وسط خیابان اسپانیایی رقصیده باشم شاید همراه بچه کوسه ها و عروس های دریایی در اقیانوس آرام شنا کرده باشمشاید در جهان های موازی دختری فرانسوی با دامنی قرمز و لبخندی به زیبایی کهکشان باشم که در روز ۴ اردیبهشت با سگ سفیدم در خیابان های فرانسه قدم میزنم شاید بالرینی تنها درحال  نوشیدن قهوه در یکی از کافه های شلوغ نیویورک باشمشاید مرتکب قتل شده باشم و با چشم هایی پر از اشک در خیابانی در شیکاگو  دویده باشمشاید در آسمان  با یکی از الهه های یونان باستان، چای و کلوچه دارچینی خورده ام و باهم درباره کتاب صحبت کرده باشیمشاید کسی که نمیشناسمش از طرف من یک جواب منفی شنیده باشدشاید در جزیره پرینس ادواردِ کانادا  در حالی که موهایم را گوجه ای بسته ام ، در حال درست کردن کیک شکلاتی باشم هر چه که باشد در ۴ اردیبهشت در جهان های موازیمن با موهای ژولیده و جوراب های لنگه به لنگه  و لباسی ارغوانی رنگ در اتاقی که بوی آفتاب میدهد ،پشت میزتحریر قهوه ای قدیمی ام ننشسته ام و با اتود آبی رنگی که پشت گوش هایم گذاشته ام مشغول سر و کله زدن با مسائل فیزیک نیستم</description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Sat, 24 Apr 2021 17:55:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-fls3348fapmw</link>
                <description>وقتی یک نوزاد در حال گریه کردن است با صدای ش...ش ....   شما آرام میشود به این دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر بوده را برایش تداعی میکندیکی از دلایلی که صدای دریا برای انسان آرامش بخش است هم همین موضوع است :)چقدر زیبا نه؟الهی همه توی زندگیشون یکیو داشته باشن که وقت ِگریه کردن، آروم پشتشونو نوازش کنه و بگه ش... ش... اشکالی نداره :) https://www.aparat.com/v/LFGdi/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7 </description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Wed, 21 Apr 2021 17:42:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرثیه ای برای تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-kdgrfo8qjlda</link>
                <description> من آدم حساسی نیستم.وقتی خانه والدینم را ترک کردم گریه نکردموقتی گربه ام مرد گریه نکردموقتی در ناسا کار پیدا کردم گریه نکردمو حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گریه نکردماما وقتی از روی ماه به زمین نگاه کردم،بغضم گرفت.با تردید به پرچمی که قرار بود روی ماه نصب کنم نگاه کردماز آن فاصله، رنگ و نژاد و ملیتی نبودما بودیم و یک خانه گرد آبی.با خود گفتم انسان ها برای چه می جنگند؟شصت دستم را به سمت زمین گرفتم ، تمام دارایی ام و کره زمین با آن عظمت پشت شصتم پنهان شد و من اشک ریختم.نیل آرمسترانگ/نخستین انسانی که بر روی ماه پا گذاشت من به آمار زمین مشکوکم تو چطور؟اگر این سطح پر از آدمهاستپس چرا این همه دلها تنهاست؟بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست!چه کسی تنها نیست؟                 همه از هم دورندهمه در جمع ولی تنهایند...من که در تردیدم تو چطور؟نکند هیچکسی اینجا نیستسهراب سپهری</description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Mon, 12 Apr 2021 13:44:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی حالمان بد است چه کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-t0lnl2demmtc</link>
                <description>خیلی وقتا هست که یه بغض کوچولو میاد و میشینه توی گلومون زانوهاشو جمع میکنه و محکم بغلمون میکنه و میچسبه بهمون خب چیکار کنیم با این بغض کوچولوی تنها و سمج؟ :) ۱.گریه کنید! آره چه اشکالی داره خب گریه کنید دیگه، اونقدر گریه کنید که بغض کوچولو تالاپی بترکه توی گلوتون و راحت بشین ،گریه کردن گاهی وقتا نیازه                                                                                                         اگه پسر هستید این کلیشه ها که مرد گریه نمیکنه و اینا رو قشنگ بریزید توی یه گونی و بندازیدش توی سطل آشغال                                                                                                                                              روح به گریه نیاز داره، روح که جنسیت نداره :)SO CRY  ۲.بخورید!پاشید برید سر یخچال و هرچی که دم دستتون اومدبخورید اگه از اون با کلاسایه پولدار باشید که توی یخچالتون پر از پیتزا های باقی مونده از شب قبل و کیکای شکلاتی و از این میوه های استوایی که اسمشونم خیلی سخته و من بلد نیستم هستاگه هم مثل ماها از این آدم معمولیا هستید که یخچالتون فوقش توش نون و پنیریی پرتقالی چیزی هست دیگه همونو بیارین ، خوردن علاوه بر اینکه حال آدمو بهتر میکنه باعث میشه برای چند لحظه هم شده غم هاتون رو فراموش کنید پس غرق بشید در دنیای طعم ها و مزه ها#زیاده روی نکنید که بعدش از دل درد زیاد غمی بر غم هایتان افزوده شودنمیدونم چی داره میخوره ولی منم میخوام :(۳.با خدا حرف بزنید!حتی اگه  یه مدته که باهاش قهر هستید و خیلی وقته که باهاش صحبت نکردید این بار دلو بزنید به دریا  و از  ته ته دلتون باهاش حرف بزنید        بزارید حس داشتن یه رفیق خیلی مهربون رو تجربه کنید رفیقی که میزنه روی شونه هات و میگه((مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم)) به زبون خودمون میشه تو فقط لب تر کن ،تو فقط اسممو صدا بزن بقیش با من :)کسی که بدون هیچ قضاوتی فقط و فقط به حرفاتون گوش میده و اشکاتون رو با لبخند پاک میکنه۴.بخوابید!بله چشماتون رو بزارید روی هم و به یه آتیش گرم توی یه شب سرد زمستونی فکر کنید و بخوابید به همین راحتی :)فرو رفتن توی سرزمین رویا ها میتونه حالتون رو بهتر کنهوقتی که خوابیم بدن ما شروع میکنه به درمان بیماری های بدنمون برای همین هست که به فرد بیمار میگن که باید بخوابه و استراحت کنه اما خیلی هم افراط نکنید دیگه  نهایتا یکی دو ساعت بخوابید چون خواب زیادی هم افسردگی میاره :/ ۵.برید بیرون !نه نرید برون کروناست :/حالا اگه کرونا رفت انوقت برید :)برید بازار و مغازه ها رو نگاه کنید حتی اگه چیزی هم نخریدید بازم نگاه کنید برید پشت ویترین عروسک فروشی ها،کتابخونه ها،لوازم التحریر فروشی ، کافی شاپ ها و آدما رو نگاه کنید و اصلا هم براتون مهم نباشه که فکر کنن دیوونه هستید که از پشت شیشه زل زدید بهشون :)‌دیدن آدم های مختلفی که با بی توجهی از کنارتون رد میشن و هرکدوم دغدغه های خودشون رو دارن باعث میشه که بفهمین زندگی خیلی بزرگ تر و فرا تر از غم های شماست و بدون اهمیت به شما در جریانه پس بیاین تا روشو کم کنیم و ازش عقب نمونیم۶.آهنگ محبوبتون رو گوش کنین!این یکی هم که دیگه به توضیح نداره در بیشتر مواقع مثل یه معجزه کوچولوی طلایی بین یه عالمه سیاهی عمل میکنه :)میتونید اون وسط یه قر ریزی هم بدید :)۷.ورزش کنید!خب همه از اهمیت سلامت جسم خبر داریم اگه روحمون حالش خوب نیست حداقل بیاین حال جسممونو خوب نگه داریم                                            حتی ۱۰ دقیقه ورزش کردن باعث میشه که پر از انرژی و حس زندگی کردن بشید 8.نقاشی کنید !اگه از اون خفنا هستید که بوم نقاشی و پالت و اینا دارید تو خونتون که تبریک میگم شما یکی از برگزیدگان آسمان هستید :)اگه هم که از این چیز میزا ندارید کارتون با مدادشمعی های نیمه جویده خواهر یا برادر کوچیکتون هم راه میوفتهیه کاغذ سفید بیارید و شروع کنید به نقاشی کردن،هرچیزی که دلتون خواست بکشید ،گل ،خونه،جمجمه اسکلت :) کلا هر چیزی که توی ذهنتونه    اگه نقاشیتون هم مثل بنده خوب نیست اشکال نداره    قرار نیست که نقاشیتون رو برای مسابقات جهانی بفرستید که :)۹.به خودتان برسید!اون لب و لوچه آویزون رو جمع کنید و از روی تختون بلند شید ،برید یه آبی به سر و صورتتون بزنید،موهاتونو شونه کنید ،اون لباس قشنگه که گذاشتین توی کمد و فقط برای مهمونیا میپوشید رو اینبار واسه خودتون بپوشید همیشه که نباید واسه بقیه لباسای خوشکل بپوشیم هوم؟                                                                   فقط مواظب باشید لکه ای چیزی نریزید روش که اونوقت احتمال مرگ توسط دمپایی پرت شده از سمت مامان ۹۹/۴۳ درصد برآورد میشود بعد که لباس قشنگه رو پوشیدید برید جلو آیینه و بزرگ ترین و قشنگ ترین لبخند رو به روی خودتون بزنید جوری که همه ۳۲ تا دندوناتون رو بتونید ببینید :)۱۰.بنویسید!نوشتن معجزه میکنه این روش رو حتی برای شما دوست عزیز که از زنگ انشا توی مدرسه متنفر بودید و انشاهاتون رو همیشه این و اون واستون مینوشتن هم پیشنهاد میکنم :)                                                                  یه مداد و کاغذ بیارید و هر چه که دل تنگتان میخواد رو اینبار نگید،بنویسیدهر چیزی که فکرتون رو مشغول کرده رو بیارید روی کاغذ از دلنوشته گرفته تا فحش:) خلاصه که ذهنتون رو خالیه خالی کنید۱۱. آلبوم عکس قدیمتون رو نگاه کنید !یادآوری خاطرات قدیمی و ورق زدنش میتونه یه گالن حال خوبو به رگ هاتون تزریق کنه پس آلبوم قدیمیتون که یه عالمه گرد و خاک روش نشسته رو بیارید بیرون و ترجیحا بشینید یه جای گرم و نرم و توی زمان سفر کنیدمن نمیدونم چرا دانشمندا میخوان ماشین زمان رو اختراع کنن مگه همین عکسای قدیمی ماشین زمان نیستن؟:)۱۲. نعمت هایی که دارید رو برای خودتون یادآوری کنید!خوبه خوب اطرافتون رو نگاه کنید و نعمت های اطرافتون رو دریابید حتی شده کوچیک ترینشون رودستتون رو بزارید روی قفسه سینتون،حسش میکنید؟بوم بوم داره میکوبه این یعنی هنوز زنده اید ،هنوز وقت دارید،هنوز میشه که اشتباها رو جبران کنیدیه خانواده دارید؟یه سقف بالای سرتون دارید؟غذای گرم دارید؟چهارستون بدنتون سالمه؟ میتونید بدون کمک گرفتن از کسی راه برید؟شما جزو خوشبخت ترین آدم های جهان هستید و خودتون نمیدونید :)خدایا شکرت :)اینا یه سری کارهایی بودن که خودم وقتی حالم بد میشه میتونن بهم کمک کنن امیدوارم که برای شما هم مفید باشن و کمکتون کنن :)البته این روش ها  اثرشون همیشگی نیست و باید بشینید به صورت منطقی با بغض کوچولوی توی گلوتون صحبت کنید و علت بوجود اومدنش رو بپرسید و مشکل رو از بیخ و بن حل کنید میدونستین حال بد یکی از نعمت های زندگیه؟آره چشماتونو اونجوری گرد نکنیداگه هیچوقت حالمون بد نمیشد از کجا زیبایی خوب بودن حال رو درک میکردیم؟اما نذارید که حال دلتون برای یه مدت طولانی بد بمونه :)پ.ن:ببخشید اگه نمیرسم به کامنت های زیباتون پاسخ بدم یه مدته درگیری ها زیاد شده :(                             ولی یه روز رو به اسم جوابدهی به کامنت ها توی تقویمم مشخص میکنم که اونروز بیام هرچی کامنت جواب نداده دارم جواب بدم :)این پست هم قبلا نوشته بودم و طفلکی داشت توی پیش نویس ها خاک میخورد ، صبح که از خواب بیدار شدم  ناگهان بهم الهام شد که منتشرش کنم فکر کنم خودش اومده به خوابم و گفته که آقا منو منتشر کن پوسیدیم دیگه :)</description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Mon, 05 Apr 2021 12:08:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفینه فضایی</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%D8%B3%D9%81%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-tn7v4kgrturv</link>
                <description>کاشک یه سفینه فضایی بیاد و یه هاله ای از اشعه های سبز رو کل سطح زمین بندازه که همه کتابا( از نوع درسی ) و همه جزوه ها رو نابودکنه بعد یه پودر آبی بریزن رو سر همه آدما که یادشون بره امتحان چی بوده  بعدش اونایی که امتحانارو یاد اوری میکنن و اونایی که هر چی میشه میرن لو میدن رو با خودشون ببرن در سیاراتی ناشناخته و ازشون            آب گوشت فضایی درست کنن و از آبگوشته به عنوان سوخت برای سفینه استفاده کننبا اون نخ و سوزن خوشکلشون هم لایه اوزون رو بدوزن که یه کم تب زمین عزیزمون بیاد پایین چون هرچی حوله خیس میزاریم روی پیشونیش تبش نمیاد پایین :(اگه خودمم سوار سفینه باحالشون کردن و بردن هم که چه بهتر فقط اونجایی که میبرنم کنار تختم پریز برق باشه،شلوار چهارخونه گشاد باشه،چایی باشه،ترجیحا قرمه سبزی هم داشته باشه  دیگه :)امیدوارم اونجا یه سیاره پیدا کنم که پر از بستنی هایی باشه که توش واکسن کرونا داره بعد کوله پشتیم رو پر از بستنی کنم و اندازه تموم آدمای کره زمین بردارم و برگردم زمیناین شکلی باشه :)اصلا شاید اون اخترک ب ۶۱۲ شازده کوچولو هم پیدا کردم و رفتم یه چایی باهاش خوردم و باهم به گلش آب دادیمخلاصه که سفینه فضایی عزیز منتظریم :)# طرز تهیه متن بالا حس ناشی از تمام شدن تعطیلات و شروع سر و کله زدن با جزوات و کتاب های صد هزاربرگی همراه با  متن های هایلایت شده و استیکی نوت های رنگارنگ را در قابلمه ریخته یک ساعت بگذارید تا جا بیفتد                        حالا نیم کیلو عذاب وجدان حاصل از درس نخواندن در دوران عید را اضافه نمایید،نیم ساعت دیگر صبر کنید      متن شما آماده است نوش جان :) منو اگه میبردن فضا :)</description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Thu, 01 Apr 2021 23:14:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوستالژی شیرین</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%84%DA%98%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-rpdrzs4vhcwi</link>
                <description>دهه شصت این نوستالژی شیرینتقریبا دو دهه با آن فاصله دارم،شاید عجیب به نظر برسد  اما این دهه برای من یک نوستالژی است نوستالژیی که هیچوقت تجربه نکردم https://www.aparat.com/v/3fOzd وقتی پای صحبت های مادرم مینشینم دلم قنج میرود  وقتی از خاطراتش میگوید از شیطنت های مدرسه،تنبیه معلمان و فلافل فروش دم در مدرسه شانوقتی از عید آن زمان ها برایم میگوید از مادربزرگش که هرسال یک مشت نقل و شکلات بهشان عیدی میداده    از لباس های نویی که از ذوق ،شب قبل از مهمانی آنها را به تن میکردند و شب با همان لباس ها به خواب میرفتند    از شب های دراز یلدا و کرسی و هندوانه شان در کنار قصه های عمه خانم و حافظ خوانی پدربزرگ در بلندترین شب سال  پدرم از سکه ۵ ریالی اش میگوید از سکه ای که گم شد و هیچوقت پیدایش نکرد و تنها مظنون هم برادر کوچکترش یعنی عمو پرویز من بوده :)ومن با شنیدن کلمه ۵ ریالی لبخند روی لب هایم مینشینداز سینمای قدیمی شهرشان میگوید که  فیلم های وسترن سیاه و سفید را پخش میکرده و پدرم و دوستش برای تماشای فیلم ها از مدرسه جیم میزدندمادرم از تلویزیون سیاه و سفیدشان میگوید تلویزیونی که همیشه خدا برفکی میشده و از ذوقش موقع دیدن تلویزیون رنگی برای اولین بار در خانه یکی از اقوامشان صحبت میکنداز کارتون های آن زمان میگفت،کارتون هایی که برای دیدنشان لحظه شماری میکردند در دلشان قند آب میشدهپدرم از پتو های پلنگیی که فامیل به هر بهانه ای و برای هر مراسمی به هم هدیه میدادند میگوید پتو های پلنگیی که گویا هنوز نسلشان منقرض نشده :)لحاف و تشک های رنگارنگ گوشه اتاقشان که آنهایی که مرتب تر و نو تر بودند فقط برای مهمان ها استفاده میشدهپدرم از شب های سرد زمستان میگوید از آن زمان ها که برف تا کمر میباریده و زمین و محیط زیست هنوز با انسان ها قهر نکرده بوده   از  علاءالدین های قدیمی که وسط اتاق میگذاشتند و معمولا دیگ شلغمی رویش در حال داغ شدن بودهاز شب های پرستاره و خنکی که در ایوان خانه هایشان میخوابیدند میگویند از آن زمان هایی تعریف  میکنند که قرار بوده دسته جمعی جایی بروند و به زور خودشان را در ماشین یکی از افراد فامیل جا میکردنداز بازی هایشان میگوینداز چرخ و فلکی که پیرمرد مهربانی صاحبش بوده و در کوچه ها گشت میزدهاز تیله بازی هایشان و شرط بندی بر سر تیله هااز لاستیک های قدیمی که در خرابه ها پیدا میکردند و تبدیل میشد به اسباب بازیشاناز یخمک های رنگی رنگی و خنک چله تابستان خاطره تعریف میکنندمادرم از دستگاه ضبط ویدئو خانه همسایه میگوید که  بچه شان با آن میتوانسته کارتون های تلویزیون را ضبط کند و مادرم چقدر به او حسودی اش میشده :)از فیلم هایی که دایی جان به صورت قاچاقی گیر می آوردهاز فیلم شعله و تایتانیک میگویدآنها میگویند و میگوند و من لبخندم پررنگ و پررنگ تر میشودکتاب هایی برای این دهه شیرینمجموعه آبنبات هاکتاب هایی به شیرینی و خوشمزگی اسمشان که مثل آبنبات در دهانتان حل میشونداگر دهه شصتی هستید و میخواهید دوران کودکیتان مثل یک فیلم رویایی از جلوی چشمانتان عبور کند بخوانید :)و اگر دهه شصتی نیستید و دوست دارید که در این نوستالژی شیرین غرق بشوید بخوانید :)کتابی با لهجه شیرین بجنوردی و پر از لحظات خنده دار و زیبا ساعتاتی را با حال خوب کنار محسن قصه بگذرانید :)هشدار: این کتاب را شبانه نخوانید که مردم بیچاره نصفه شب از صدای قهقه هایتان خواب حرام نشوند وهمسایه ها و خانواده به عقلتان شک نکنندکتاب نوستالژیکاتوراین کتاب حس خوب دهه شصتی ها را به رگ هایتان تزریق میکند  میتواند حتی برای ماهایی که دهه شصتی نیستیم و از خوشی ها و خاطرات جذاب این دهه  بی نصیب ماندیم جذاب و لذت بخش باشدپر از حال خوب :)سریالی برای این دهه شیرینسریال وضعیت سفید زیباترین سریالی که دیده ام گیم اف ترونز یا پیکی بلایندرز نیستزیباترین سریالی که دیده ام همین وضعیت سفید ساده و دوست داشتنی و بی غل و غش استفضای سریال در اوایل دهه شصت و آغاز جنگ میگذردداستان چند خانواده را روایت میکند که بیشتر اوقات با هم قهر هستند و در زمان جنگ برای در امان ماندن از بمب باران مجبور میشوند به باغ مادرشان بروند پیرزنی دوست داشتنی که بچه ها او را مادربزرگه صدا میزننداین سریال برای من یک کهکشان است ،کهکشانی پر از جزئیات شگفت انگیز و زیباشخصیت های این سریال ساده هستند انگار که آنها را از وسط جامعه و زندگی وارد سریال کرده ای یک جورهایی به دل مینشینند ،سادگی و خاکی بودنشان در قلبتان ریشه میزند https://www.aparat.com/v/byZIa </description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 13:11:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انیمه هایی با طعم یخ در بهشت :)</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B7%D8%B9%D9%85-%DB%8C%D8%AE-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-deg3d1w0wnkz</link>
                <description>انیمه ها همیشه برای من پر از حس زندگی و عشق بودن ،از گرافیک های فوق العاده جذابشون تا طراحی کاراکتر های دوست داشتنی شون در کل یه حسی مثل یخ در بهشت توی یه تابستون خیلی گرم رو برام دارن :)اگه با انیمه ها قهر هستید و یه گارد سفت و سخت در مقابلشون دارید پس بیاد تا من آشتیتون بدم با این دنیای رنگارنگ و زیبا1.میخوام پانکراستو بخورم اول از هرچیزی عنوان عجیبش توجه تون رو جلب میکنه و با خودتون فکر میکنید چرا یکی بخواد پانکراس کسی رو بخوره؟ خب در طول روند داستان دلیل اسم عجیب انیمه رو میفهمید :)داستان درباره پسر درونگرا و ساکتیه که با یه دختر شاد و پر انرژی به اسم ساکورا آشنا میشه و اقیانوس آرامی که توی ذهنش برای خودش ساخته طوفانی میشه و روند زندگیش عوض میشهتوی این انیمه یه جورایی به مفاهیم مرگ و در لحظه زندگی کردن با دیدگاه متفاوت تری نگاه کرده و بدون شک یکی از زیباترین و متفاوت ترین انیمه هایی بود که دیدم 2. شهر اشباحقطعا یکی از شگفت انگیز ترین انیمه های تاریخ ژاپن این انیمه هست انیمه که سن و سال نمیشناسه و چه 80 سالتون باشه و چه 8 سالتون از تماشاش لذت میبرید                                                                                 داستان روایتگر دختریه که با خانوادش در حال نقل مکان به محل زندگی جدیدشون هستن،توی راه به صورت اتفاقی به یه تونل قدیمی میرسن که اونطرف تونل شهر جادویی اشباح قرار داره و این نقطه آغازی برای این فانتزی زیبا هستدر طول داستان شما در تخیلیات بی حد و مرز  و رنگارنگ هایائو میزاکی غرق میشین https://www.aparat.com/v/kVJpL/%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%A7%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D8%AD_(2001)_--_%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%B1_%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C_(%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87 3.وقتی مارنی آنجا بودانیمه ای با طعم شیرین دوستی که با ریتم آرام و دلنشین خود در قلبتان جا باز میکند                                      داستان آنا،دختر 12 ساله، تنها و ساکتی که  به توصیه پزشکش برای بهبود بیماری آسم به روستای سرسبزی رفته و شاهد اتفاقات عجیب و جذابی می‌شود. او عمارتی  زیبا وقدیمی را می‌بیند و جذب آن می‌شود و کم کم وارد دنیای دیگری میشود و در این بین  با دختری که پر از حس زندگی است دوست میشود و از نگاه دیگری به زیبایی‌ها و اتفاقات اطرافش نگاه می‌کند.  اتفاقات مرموز و هیجان‌انگیز از یک طرف و زیبایی‌ و آرامش تصاویر انیمیشن  از طرف دیگر لذت دیدن آن را چند برابر می‌کند.                                                                                                         https://www.aparat.com/v/szfR1/ 4.اسم تو بعد از دیدن این انیمه بدون مکث از پای لپ تاپم بلند شدم و با سردرگمی دور اتاقم میچرخیدم توی اون لحظه دوست داشتم که برم توی خیابون و دست  هرکسی که دیدم رو بگیرم و بچسبونمش به دیوار و بگم که ترو خدا این انیمه رو ببین :)میترسم که نتونم با کلمات عادی وصفش کنم کاشک میتونسیتم احساسی که درباره این انیمه دارم رو بزارم توی یه پاکت و پستش کنم در خونه همتون                                                                                                       این انیمه حتی رکورد شهر اشباح رو هم شکسته ؛پر از جادو ،عشق،شگفتی و هر چیزی که فکرشو بکنیده داستان انیمه از جایی شروع میشه که یک دختر و پسر دبیرستانی متوجه اتفاق  های عجیبی در مورد خودشون میشن به شکلی که کارهایی که دیروز انجام دادن رو  یادشون نمیاد تا اینکه متوجه میشن به شکلی به هم مرتبط هستن و...                                                                                                                                 علاوه بر داستان جذابش،گرافیگ شگفت انگیز و موسیقی روح نوازش باعث میشه که دلتون بخواد پرواز کنیدبه شخصه فقط یه بار این انیمه رو تماشا کردم و جرات تماشای دوبارش رو ندارم و میترسم نکنه که اون حس فوق العاده ای که بار اول احساس کردم رو دوباره تجربه نکنم....... https://www.aparat.com/v/Go7xT/%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%B1_%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%88_-_YOUR_NAME 5.مدفن کرم های شب تاب بدون شک یکی از قوی ترین درام های تاریخ انیمیشن های ژاپن و حتی جهانتلخ ترین و زیباترین انیمه ای که به خوبی چهره زشت و بی رحم جنگ رو با عشق زیبای بین خواهر و برادر به هم بافته استداستان برادر و خواهری به نام سیتا و ستسوکو  است که هنگام جنگ جهانی دوم  خانه و خانواده خود را بر اثر موشک‌باران از دست می‌دهند. سیتا تمام تلاش  خود را می‌کند که از خواهر کوچک خود محافظت کند. اما فقر و ویرانی جنگ  بی‌رحم‌تر از این‌هاست و مانعی بزرگ بر سر راه اوست. کل فیلم داستان تلاش  بی‌فایده سیتا برای خلق یک زندگی ایده‌آل برای ستسوکو است.در پایان انیمه، زیبایی را از پشت اشک های حلقه زده درون چشم هایتان به نظاره خواهید نشست https://www.aparat.com/v/AsB25/ </description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Fri, 26 Mar 2021 13:24:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بغل درمانی :)</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%D8%A8%D8%BA%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-s0qqgmtmndmg</link>
                <description>___بغل کردن یعنی چی؟_واقعا نمیدونی؟ مگه تو سیاره شما همدیگه رو بغل نمیکنن؟___نه،بغل کردن یعنی چی؟_بغل کردن یعنی دستاتو میندازی دور یکی و سرشو میزاری روی شونه هات و محکم فشارش میدی___خب به چه دردی میخوره؟_باعث میشه حس بهتری داشته باشی___چرا؟_چون آدما دوست داشتنشون رو اینجوری نشون میدن وقتی یکی بغلت میکنه میفهمی که دوست داره___دیگه چه فایده ای داره؟_ هر کی که روحش سرما بخوره دکترا براش بغل درمانی تجویز میکنن ___بغل کردن چه حسی داره؟_حس گرما و شکلات و عشق                                 وقتی یکی بغلت میکنه دلت پر از پروانه میشه ومیفهمی که تنها نیستی___ میشه بغلت کنم؟ :)بغل بی مکس :)وقتی همدیگه رو بغل میکنیم قلبامون اینجوری میشن :)هویجا :)اعضای بدن :)خودت ،خودتو بغل کن مگه چی میشه ؟ :)کاشک میشد خدا رو بغل کنمنور روصدای موسیقی روهمه بچه یتیم های دنیا روزندگی روهمه کتاب های توی کتابخونم روچای دارچینی روی میزم روآرزو هام روصدای جیرجیرک ها رو کاشک میشد در کمد رو باز کنم و هیولای مخفی شده توش رو بغل کنم وبگم اشکال نداره که تنهایی و همه ازت میترسنکاشک میشد خود پنج سالم رو وقتی که بچه ها توی بازی رام نمیدادن بغل کنم و اشک هامو پاک کنمکاشک میشد یه بغل فروشی پیدا میکردمکاشک میشد....... :)بغل کردن زیباترین حرکتیه که بشر کشف کرده.....خلاصه که دنیا دو روزه همو بغل کنین :)))پ.ن:خب الان دقیقا یک هفته از انتشار آخرین پستم میگذره یک هفته بدون فضای مجازی :) باید بگم یه تجربه فوق العاده بود که یک هفته اصلا اصلا سمت گوشی نرفتم و یه آرامش خوبی داشت ولی خب معتادا هم کم کم ترک میکنن دیگه انشالله برای دفعه بعد بازش رو بیشتر کنم :)اگه شما هم دوست دارید یه هفته بدون مجازی رو امتحان کنید مخصوصا که الان عیده و مدرسه و دانشگاه و کلاسای مجازی نیست پس راحت میتونین دور باشین از این فضا </description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 14:16:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب هایی که قلبتان را پر از شکوفه های گیلاس میکند</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D9%84%D8%A8%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%81%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-zk5zbugkojl4</link>
                <description>خب ،خب در ادامه این پست: https://vrgl.ir/SexDJ بریم برای معرفی یه سری کتاب دیگه :)۱.انجمن شاعران مرده همه ما توی زندگیمون یه معلم مثل آقای کیتینگ نیاز داریم ،معلمی که  دل وجرئت داشتن رو یادمون بده،زندگی کردن رو، خندیدن رو                                                                                                                    و نه صرفا یه مشت فرمول و مطالب کسل کننده که به هیچ دردی توی زندگی واقعی نمیخورهکتابی سراسر احساس!                                                                                                                             این کتاب شیرینی تفاوت رو به شما نشون میده،  دبیرستانی سخت گیر با اعتقادات قدیمی و خشک که معلمی ساختارشکن به نام آقای کیتینگ وارد اون میشه و چهارچوب ها رو ویران میکنه و از نو میسازه ......۲.درخت زیبای منزه زه،پسرک زیبای من :)                                                                                                                         پسر کوچولوی این کتاب تونست با احساسات پاکش قلبم رو لمس کنه و قطعا تا سال ها اثر انگشت های کوچیکش روی قلبم میمونه.....                                                                                                            روایتی زیبا از تخیلات شگفت انگیز،روح ظریف و شکننده   و شیطنت های یک پسربچه،پسربچه ای که فقر در رگ هاش جریان داره و دنیای کودکانش با مشکلات بزرگتر ها به هم بافته شده                                                        این کتاب رو بخونید و انوقت میبینید که تبدیل میشه به زیباترین فانتزی غمگینی که خوندید۳. من و زندگی با هیولای درونمیدونستید که یه هیولا درون بعضی از ماها زندگی میکنه؟ هیولایی که  توی وجودمون لونه کرده و هر روز داره بزرگ و بزرگ تر میشه اما ما نمیتونیم از شر این هیولا خلاص بشیم و همیشه باهامون هست                         خب حالا چیکار باید کرد؟ باید یادبگیریم که چه جوری با اون زندگی کنیم ،هیولایی به اسم استرس :)                  این کتاب پر از تصویر های فان و نکته های کوچیک و بامزه ای درمورد مهار استرس و اضطرابه که میتونه خیلی کمک کننده باشه براتون ۴.پسرک،موش کور،روباه و اسب خوندنش شاید یک ساعت هم وقتتون رو نگیره اما توی دلتون آرزو میکنید که کاشکی تا آخر عمرتون ادامه میداشت، انگار تموم حس های خوب دنیا رو   توی این کتاب خاک کردن :)                                                   یه جورایی شبیه شازده کوچولوعه به همون شیرینیاین کتاب بیشترش نقاشی هست تا متن و سعی کرده که یه سری دلخوشی های کوچیک زندگی رو که خیلی هامون فراموششون کردیم رو برامون یادآوری کنه                                                                                    اگه دوست دارید که دلتون مثل بستنی آب بشه و توی کل وجودتون احساس خنکی کنید این کتاب رو از دست ندید۵.دختر پرتقالی خب خیلیامون میدونیم که آقای یوستین گردر یه فیلسوف دوست داشتنیه که دنیای سوفی رو نوشته اما این بار میخوام که یه کتاب دیگه از این نویسنده رو معرفی کنم،دختر پرتقالی.....                                                      توی این کتاب طعم شیرین فلسفه  با طعم  ترش پرتقال به هم پیوند داده شدن                                               داستانی جذاب و خوندنی که در کنار داستان اصلی مطالب فلسفه رو هم به زبون ساده و روان توضیح میده در کل میشه گفت یکی از کتابای خوبه برای کساییه که تازه وارد دنیای کهکشانی فلسفه شدن و میخوان از کتاب های سبک تری شروع کننپ.ن:این مدت که توی ویرگول بودم یه تجربه فوق العاده رو کسب کردمتجربه خوندن و نوشتن و خونده شدن :) و پیدا کردن یه عالمه دوست عزیز حالا که زمین داره لباس عروس زمستونیش رو با لباس سبز پر از شکوفش عوض میکنه منم تصمیم گرفتم که لباس مجازیم با طرح ویرگول و یوتوب و تلگرام  رو عوض کنم و لباسی باطرح زندگی واقعی بپوشم،میخوام یه مدت(شاید یه هفته کامل) دور باشم از این  شهر پرهیاهوی مجازی و مثل کابوی ها با اسب سفیدم بزنم به دل طبیعت غرب وحشی  اما برمیگردم شاید وقتی من و اسبم از سفر کردن خسته شدیم :)امیدوارم توی این بهار و شروع یه سال جدید  و یه قرن جدید قلبتون پر از شکوفه های گیلاس بشه .....راستی میدونستید ماها چه قدر خفنیم که تجربه زندگی کردن توی دوتا قرن رو داریم؟میتونید بعدا پزشو به نوه هاتون بدین :)و این پست : https://vrgl.ir/fHoJv اگه حتی یه کم حال خوب ازش دریافت کردین اون حال خوب بشه عیدی من برای شما :)این ویدیو خیلی خیلی زیبا هم تقدیم به همتون https://www.aparat.com/v/oIFUA   </description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Wed, 17 Mar 2021 12:18:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلخوشی های کوچک</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%D8%AF%D9%84%D8%AE%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-au07tlg5ad1r</link>
                <description>زندگی پر از دلخوشی های کوچیکه که خیلی ساده از کنارشون رد میشیم                                                   عکاسی یکی از همون هاست :)                                                                                                              به نظرتون این شگفت انگیز و جادویی نیست که ما میتونیم زمان رو توی یه عکس منجمد کنیم و هر وقت دلمون تنگ شد به اون زمان منجمد شده نگاه کنیم؟معلم برادرم ازشون خواسته بود که عدس بکارن و وقتی که رشد کرد ازش عکس بگیرن                                         با دیدن این عکس  انگاری که کل حس زندگی کردن رو توی این سبز کوچولو دیدم و با خودم فکر کردم که  چه جوری پوسته  سخت و سفت عدس رو شکسته و از دلش بیرون زده :)  دم در یه سوپرمارکت وایساده بودیم که یه هو دیدم که دوتا گربه پشمالو از یه درخت با یه ریسه نور خیلی قشنگ بالا رفتن و زل زدن به ما  انگار که منتظر من بودن که بیام ازشون عکس بگیرم ^____^ قبل از کرونا که رفته بودیم نمایشگاه یه غرفه دیدم که پر از اینجور چیزا بود و یه آقای و خانم خیلی جوون فروشندش  بودن          و من چقدر حالم خوب شد که دارن از هنرشون استفاده میکنن و کسب درآمد میکنن                                        پس میشه از جاهای کوچیک شروع کرد حتی شده از یه غرفه توی نمایشگاه ..... سه تا جایی که  وی کنترل خود را از دست میدهد عبارت است از: جوراب فروشی و لوازم التحریر فروشی و کتاب فروشی :/       خوشمزه ترین ترکیب کل دنیا رو بهتون معرفی میکنم :)هیچوقت فلسفه خلقت این لوازم آشپزی کوچیک رو نفهمیدم ،کسی چه میدونه شاید برای آدم کوچولوها ساخته شدن ^ ^سبز چه رنگ قشنگیه نه؟چه خوب که قراره توی بهار  همه چیز سبز بشه :)</description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Wed, 17 Mar 2021 12:13:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%D8%AC%D9%86%DA%AF-r5dbief42xmu</link>
                <description> هر سربازیدر جیبهایشدر موهایشو لای دکمه های یونیفورمشزنی را به میدان جنگ می‌بردآمار کشته های جنگهمیشه غلط بوده استهر گلولهدونفر را از پا در می آوردسربازو دختری که در سینه اش می‌تپد…مریم_نظریانجنگ شال و کلاهش را پوشید و اشک گوشه چشمش را پاک کرد و به راه افتاددر راههمراه مادران برای گهواره های خالی لالایی خواندبا دخترک به دنبال عروسک گم شده اش در میان خرابه ها و خمپاره ها گشتهمراه با کودکانی که بر سر جنازه ها گریه میکردند ،گریستغمگین شد مثل پیرزنی که آخرین سربازی که از جنگ  می آمد پسرش نبودجنگ، مادری را که با کودک درون شکمش صحبت میکرد و وعده آمدن پدر را میداد،بوسیدبال شکسته کبوتر را بستو  با سربازانی که برای معشوقه هایشان نامه مینوشتند،نامه نوشتطاقتش تمام شد،قلبش مچاله شده بود و صورتش از دود تانک ها سیاه بودبه سمت پل حرکت کرد و با خود گفت اگر حتی یک نفر  به من لبخند بزند نخواهم پرید(برگرفته از نامه خودکشیی در قرن ۱۹۷۰)آدم های بی روح از کنارش رد میشدند، دخترک بی عروسک،مادر بی فرزند،کبوتر بی بالاما هیچکس لبخند نزد.....آماده پریدن شد و درآخرین لحظه سقوطش صلح را دید که آنطرف پل لبخندی به بزرگی آسمان روی لب هایش بود دیر شده بود.....جنگ پریده بود.....و در آخرین لحظات زندگی اش ،هنگامی که ریه هایش از آب پر میشدند به آن لبخند فکر میکردبه آن لبخند شیرین زیبا.......&quot;جنگ که تمام شد ازدواج میکنیم و در مزرعه ما گل هایی خواهد رویید به زیبایی تو و در شکم تو دختری خواهد بود شبیه تو که عاشق پدرش است&quot;نامه ای که در جیب سربازی  کشته شده در جنگ جهانی پیدا شد </description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Sun, 14 Mar 2021 17:30:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضیافتی برای تو ...</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88-rqfneua5ifdh</link>
                <description>محبوب من....زمانی که نبودیهمه ستاره های آسمان را در قوری طلایی ام گذاشتم و صبر کردم که دم بکشدکهکشان راه شیری را در فری با دمای۷۵۰ درجه گذاشتم تا پخته شود و سیارات داخلش مثل مارمالاد حل شوندواقیانوس آرام را در دیگ کوچکی ریختم تا آرام آرام جوش بیایداینجا بتهوون سمفونی نهمش را مینوازدداوینچی در پی خلق مونالیزای دیگریستانیشتین فریاد میزند:جهان های موازی وجود دارندو بیلی هالیدی با صدایی که گوزنی زخمی در آن مخفی شده است آهنگ محبوبت را میخواندمادر میگفت که اگر خورشید را لمس کنی دستانت ذوب میشود  من خورشید را از آسمان چیدم و با دستان ذوب شده ام برایت از آن مربایی با طعم نور درست کردمو با اهرام ثلاثه مصر،گردنبندی از جنس خاک برایت ساختمخواستم اسمت را صدا کنم اما به جای اسمت،نهنگی آبی از دهانم بیرون پریدو اسمت مثل دانه برف ظریفی اطرافم چرخید و کف دستم آب شدشبِ غلیظ  مثل باران روی دست هایم میچکد و احساس تنهاییم را بیشتر میکندستاره های داخل فنجان درحال سرد شدن هستند میدانی که ،ستاره ها وقتی سرد بشوند می میرندمیتوانی قبل از مرگشان خودت را برسانی تا باهم مرثیه ای برایشان بخوانیم؟کاشک زودتر بیایی تا زیر پتویی از جنس رنگین کمان بخزیم و به خوابی ابدی برویم و در خواب، زندگی را بسازیم و تمامش کنیمکاشک زودتر بیاییاینجا ضیافتی برای تو برپاست ...... https://www.aparat.com/v/HCDnA/%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF_Fly_me_to_the_moo </description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Fri, 12 Mar 2021 11:37:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم هایی که در رگ هایتان جاری میشوند</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-xejgwnfv0yy9</link>
                <description>الان توی دور و زمونه ای هستیم که بیشتر آدم ها دنبال جدیدترین فیلم های نت فیلیکس هستندنبال  فیلم های هالیوودی با کاراکترهای چشم آبی و موهای طلاییاما امروز میخوام فیلم هایی با کاراکترهای چشم ابرو مشکلی معرفی کنمچند تا فیلم ایرانی :)1.رنگ خدابه نظر شما خدا چه رنگی است؟ سفید ،طلایی یا شاید هم ارغوانی؟ در آخر این فیلم جواب این سوال را خواهید فهمید.....فیلمی درباره پسرک 8 ساله ای که در یکی از مدرسه های نابینایان تهران درس میخواند و بعد از چند سال به زادگاهش یعنی روستایی در ارتفاعات شمال نزد مادربزرگ و خواهرانش برمیگرددپسرک در دل طبیعت غرق میشود ، برگ های گل،قطرات شبنم ، دست های آدم ها و زندگی را لمس میکندبا دقت به صدای نغمه پرندگان ،دارکوب ها،جیرجیرک ها و طبیعت گوش میدهدگویی به دنبال پیدا کردن رنگ خداست ......یکی از فیلم های ماندگار تاریخ سینمای ایران که دیدنش به شدت پیشنهاد میشود2.نفسامان از این فیلم امان :)شاید بگویم اولین فیلمی بود که باعث شد قلبم به تپش بیفتد، از آن تپش های الکی نه، تپش هایی کوبنده و محکممن در این فیلم خودم را دیدم و عجیب بود دیدن خودت در قاب سیاه جعبه جادویی تلویزیونمن خود بهار بودم همان حجم از خیالپردازی ها و موج سواری بر روی رویا هاهمان حجم  از شیطنت های سرکوب شده و همان حجم از علاقه به کتاب خواندن و غرق شدن در دنیای جادوییشان فضای خیلی از فیلم های در دهه 60 اتفاق می افتد آغاز جنگ و آن نوستالژی های دوست داشتنی این دهه اما این بار کمی متفاوت تر به این دهه نگاه کنیم از دیدگاه یک کودک ....بهار دختری با قوه تخیل قویی است که ما در طول فیلم به رویداد ها و وقایع را از دیدگاه او همراه با تحلیل های جالب و بامزه اش تماشا میکنیم 3.حوض نقاشیفیلم درباره زوجی است که از نظر ذهنی معلولیت دارند و زندگی عاشقانه ای را در کنار یکدیگر میگذرانند  فرزند این دو زوج سالم است و مشکلی ندارد پسرک قصه  از وضعیت والدینش ناراضی است و مدام غر میزند و آرزو میکند که ای کاشک پدر و مادر دیگری میداشتو در ادامه ،داستان حول محور این خانواده کوچک و عجیب و دوست داشتنی میگرددفیلم شیرینی است به شیرینی اسمش و با موضوعی متفاوت4.میم مثل مادرفیلمی در ستایش عشقسپیده در دوران جنگ شیمیایی شده است و فرزند معلولی  با مشکلات تنفسی را به دنیا می آوردهمسرش سهیل کودک معلول خود  و همسرش را رها کرده و حالا سپیده مانده و فرزندی که عاشقشانه او را میپرستدفیلمی به لطافت کلمه مادر :)</description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Wed, 10 Mar 2021 00:29:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با گوشی خود به ماه سفر کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-udgrsx6lrkrz</link>
                <description>بله درست خواندید با گوشی خود به ماه بروید !نه  نه اشتباه نکنیدمنظورم این نیست که گوشیتان را در جیب شلوارتان گذاشته ، به ناسا بروید و موشکی را همراه با فضانورد داخلش بدزدید و هنگامی که چاقوی  جیبی خود را زیرگردن فضانورد بیچاره گذاشته اید از او بخواهید شما را به ماه ببردخب اینجا شما چند تا مشکل دارید:شما لباس فضانوردی ندارید2. فکر نکنم که بتوانید گوشی خود را به فضا ببرید3. شما از آن پوشک های مخصوص فضانوردان ندارید و اگر  خدایی نکرده آن بالا دستشوییتان گرفت آنوقت میخواهید چه کنید؟4. شما چاقوی جیبی برای گروگان گرفتن آن فضانورد نگون بخت ندارید 5.از کجا میدانید ناسا موشک های خود را کجا قایم میکند؟ آنها موذی تر از این حرف ها هستند !!!6. اگر فضانورد موردنظر شما یک میمون زبان نفهم بود چه؟7.اگر آن بالا واقعا جنگ ستارگان درحال وقوع بود و شما توسط یک شمشیر لیزری با رنگ سبز زیتونی به دوقسمت نامساوی تقسیم شدید چه؟8. آیا از قیمت های سرسام آور هتل های فضایی اطلاع دارید؟حالا که سناریوی قبلی کنسل شد برویم تا شیرفهمتان کنمخب فرض کنید که شما در خانه با زیرپیرهنی و بیژامه مامان دوز خود نشسته ایدزیر پیرهن و بیژامه موردنظر و  درحالی که دارید گوجه میخورید یا شاید هم خیار البته نان و ماست هم ایده بدی نیست ،اصلااا ولش کن هرچه که دارید کوفت...(عه نه منظورم این است که نوش جان میکنید)  ناگهان ویار ماه میکنید و با خود میگویید الا و بلا من باید به ماه برومخب باید بگوییم که گوگل قبلا فکرش را کرده استو شما میتوانید بدون طی کردن مراحل قبلی با یک سرچ کردن ساده به ماه برویدکافی است ابتدا اجی مجی لاترجی را گفته ،چوب جادویی خود را تکان داده (میتواند از ملاقه هم استفاده کنید)و کلمه جادویی   Google moonرا سرچ نموده و به ماه بروید :)و وقتی که روی ماه لم داده اید و در حال خوردن نوشیدنی (از نوع حلالش)هستید برای اینکه حوصله تان سر نرود میتوانید شعر زیر را از نزار جان قبانی بخوانید و کیفش را ببریدغمگین مباشیک روز صبح از خواب برمی خیزیستاره ها را ازگیسوانت پایین می ریزیماه را درون صندوقچه ی اتاقت می گذاریاز چشمانت رد شب را بیرون کنامروز صبح دیگری ستبه لبهایت گلهای سرخ بزنگردن بندی از مرواریدهای دریاناخن هایت را به رنگ دلم رنگ کنامروز صبح دیگری ستمطمئن باش من عاشق تو خواهم ماندتا باز شب بیاید وکهکشان راه شیری درون وجودت حلول کند...راستی اگر آنقدر روی ماه ماندید که کپک زدید و حوصله تان سر رفت میتواند با سرچ کلمه جادویی تره Google skyبه سیارات دیگر و حتی کهکشان های دیگر سفر کرده و پیش فک و فامیل هایتان پز بدهید  که اولین عضو فامیل بوده اید که با بیژامه به فضا سفر کرده اید </description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Mon, 08 Mar 2021 14:33:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لیستی از دارایی های کنونی اطراف</title>
                <link>https://virgool.io/@gandomm/%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D9%81-ds9mumlkikfq</link>
                <description>چای لیوانی دسته دار،هوای خنک اول صبح اسفندماه،صدای پرنده ها،آسمون آبی و ابرهای پنبه ایگندم های تازه جوانه زده در ظرف پلاستیکی ماست :)دبه های ترشی و شیشه های سرکه گوشه بالکن،کتاب جهان هولوگرافیک،تابلوی شنی آبی رنگم که شبیه اقیانوسه ،نور خورشید،تابلوی چوبی روی دیوارصدای قرآن خواندن مادر،دفتر گلچین شعرم،صدای آهنگ تیتراژ کارتون باخانمان،شکلات های قایم شده توی کشوی میز،گلدون گل روی طاقچهمیزتحریر چوبی قدیمی،کتاب گریه های امپراطورجوراب های راه راه،تیشرت ها و شلوار های جین کف اتاق، کاغذهای باطله پر از معادله های ریاضیملودی آهنگ پیچیده شده در اتاق،مدادرنگی های گوشه میز،گوشواره های ماه و ستاره ای،صدای بچه گربه داخل حیاط، چند تکه کیک باقی مانده از شب قبل، ریسه نور های زرد آویخته شده به دیوار،میوه درختان کاج و بلوط های قهوه ای جمع شده از جنگللیستی از دارایی های کنونی اطراف:)شما هم  یه قلم و کاغذ بردارید و خوب دور و برتون رو نگاه کنید و هرچی دیدین یا شنیدین یا احساس کردین بنویسینقول میدم حالتون خوب میشه</description>
                <category>گندم</category>
                <author>گندم</author>
                <pubDate>Sat, 06 Mar 2021 19:32:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>