<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های   gary ( گَری ،‌ نخونی گاری !?)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@garymigmig</link>
        <description>اگه سوالی یا صحبتی بود : migmig.spl22@gmail.com  میدونم خنده داره خصوصا اون میگْ میگ ٌِ اولش</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 07:02:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/50058/avatar/6autVP.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>  gary ( گَری ،‌ نخونی گاری !?)</title>
            <link>https://virgool.io/@garymigmig</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کمتر بمال د آخه لامصب :(‌</title>
                <link>https://virgool.io/@garymigmig/%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AF-%D8%A2%D8%AE%D9%87-%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B5%D8%A8-wgaiyi6rkf1q</link>
                <description>قیافه رفقا با دیدن عنوان متن ? سلام به همگیهمین اول کار بابت عنوان غلط اندازی که انتخاب کردم از همتون عذر میخوام کلا این مطلب درباره تماس نزدیک از نوع دوم و سوم و اینا نیست ، تلاش هرچند کوچیکیه برای اینکه واقعا خودمون رو همونجور که هستیم دوست داشته باشیم و دست از انجام ی سری کارهای بیهوده برداریم ؛ گرچه ارتباطی نداره اما همینجا ی مرگ بر سانسورچی هم میگیم :/ که شُشامون حال بیاد ( #ضرب المثل اصفهانی ) خب آقا همونطور ک مشخصه میخوایم درباره آرایش صحبت کنیماول بریم ببینیم تاریخچه مخلوص و مرتوب(‌ = خلاصه شده و مرتب شده ? ) این مسئله چیه :خب ..مثل ۹۹ درصد چیزای دیگه اول از مصر شروع شده برای مثال : حاجیه خانم کلئوپاترا :( اینجوری آرایش میکرده =&gt;** او از سایه چشم آبی روشن روی پلک بالا و سایه سبز روی پلک پایین استفاده می کرد.  از یک خط چشم سیاه استفاده می کرد تا خط مژه خود را بلندتر نشان دهد، ابروهایش را تیره می کرد تا چشم هایش را برجسته دیده شود** البته بعضیا میگن آرایشش صرفا برای دل خودش نبوده (‌این عبارت خیلی آشناساااا? )‌ برای افزایش قدرت نفوذ هم به کار میرفته ?? ک مثلا با یکی چشم تو چشم می شده یارو بگه باشه حاچ خانوم هرچی شما بگی :)البته بعد از کلئوپاترا ، پادشاهان ایرانی ، عرب ، فرانسوی و یا انگلیسی هم برای تمایز خودشون از افراد طبقه پایین جامعه یه سری حرکاتی میزدن مثلا حلقه به ریششون آویزون میکردن یا کلاه گیس بلند سرشون میذاشتن ( تو دزدان دریایی کاراییب هممون دیدیم ? )‌مردم قبایل سیاه پوست هم از رنگ های مختلف به خصوص رنگ های شاد و زنده استفاده میکردند.خب … همینجوری که از اون آخرررررررا میایم جلو .. توی هر دوره ی چیزی مد میشده مثلا توی عصر رنسانس تراشیدن ابروها و خط مو در پیشانی بود ... اره دیگه ..راستی :ماري آنتوانت (1755 تا 1793 ميلادي) ملکه فرانسه و اکثر خانمهاي مرفه فرانسوي حمام توت فرنگي و شير ميگرفتند. لبها و گونه ها شديدا با رنگهاي صورتي و نارنجي آرايش ميشدند. به ابروها فرم داده مشد ولي از سايه چشم زياد استفاده نميشد و پودرهاي خوشبو براي صورت استفاده ميکردند. اين دوره به دوره افراط و زياده روي در آرايش معروف است. (‌لامصب چقدر آشناس )ی نکته هم که بنظرم جالب بود : &gt;&gt; هفت قلم آرایش مربوط به دوره قاجارهطبق نوشته‌ی برهان قاطع – که یک لغت نامه فارسی در هند تألیف شده است و به صورت جامع و مکرر منابعی در مورد هفت قلم آرایش آورده است – آن‌ها شامل این موارد هستند: سرمه، نگار یا حنا، سفیداب، سرخاب، وسمه، زرک و خال. در برخی تألیفات، غالیه یا عطر به جای زارک جایگزین شده استاندکی اطلاعات آماری هم چاشنی مطلب میکنیم :‌ایران هفتمین کشور مصرف‌کننده مواد آرایشی در دنیا و دومین کشور در خاورمیانه است. ژاپن اولین مصرف‌کننده مواد آرایشی جهان است (‌این آخری برای خودم عجیب بود آخه ژاپن ؟! )‌اگه بخوام خیلی کوتاه بگم آرایش یعنی اینکه من قیافه خودم رو دوست ندارمآرایش یعنی اینکه میخوام موقتاً واسه خودم یه چهره ساختگی درست کنم .. چون رو چیز دیگه ای کنترل ندارم فقط همین صورته که اونم با این محصولات آرایشی میام موقتا بی عیبش میکنم ( اگه بتونی تازه .. )خواهر من .. ول کن این کاراروچهره بعضی از خانوما بعد از خوندن پاراگراف قبلی :(داوینچی یه جمله داره که میگه : &lt;&lt; سادگی ،‌ غایت کمال است. &gt;&gt;چرا نمیخوایم قبول کنیم ک ۹۹ درصدمون یه مشکلی توی چهرمون داریم ؟ مگه چه عیبی داره ؟ والا خیلی هاتون بدون آرایش چهره زیباتری دارین (‌حالا واسه هر کی ک آرایش میکنی حتی واسه دل خودت :/)صد البته ما آقایون هم باید نکات مثبت چهره همسرمون رو بیشتر براش بازگو کنیم تا اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنهاینکه ما ی عیب توی صورتمون داشته باشیم هیچ طوری نیست اما اینکه بخوایم از روی ترس یا قضاوتِ بی اهمیت دیگران اونو بپوشونیم مشکل داره …اگه الان بدون آرایش بری بیرون ممکنه نسبت به اون قیافه های ساختگی و کاملا مصنوعی اونقدر زیبا به نظر نرسی اما شب ک میرن صورتشونو میشورن (‌اگه یادشون باشه و برن بشورن ? )‌به جان خودم از خیلی هاشون سرتری ..طبیعی باشیم :(‌آبجیای گل من به هیچ عنوان قصد بی احترامی به شماها نداشتم و ندارم صرفا قصدم اینه در مورد بعضی مسائل جنبه های دیگه رو هم بهتون نشون بدم.                              &lt;&lt; چ مخالفی چ موافقی دلیلتو بنویس این پایین ؛ اگه دلت خواست &gt;&gt;</description>
                <category>  gary ( گَری ،‌ نخونی گاری !?)</category>
                <author>  gary ( گَری ،‌ نخونی گاری !?)</author>
                <pubDate>Sun, 25 Oct 2020 15:56:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه گیر اما بی مصرف ! نخونیاااا</title>
                <link>https://virgool.io/@garymigmig/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-%D9%86%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%A7%D8%A7%D8%A7-h0vcta4b8mms</link>
                <description>خب آقایون داداشا سلام حالتون خوبه ؟‌خیلی وقته دست به قلم ( شایدم کیبورد ? ) نشده بودم که براتون چیزی بنویسم . حالا دیدم حسش هست و گفتم بزا بیام و ایده هام رو باهاتون به اشتراک بذارم و ببینم نظر شماها چیه (‌مطلب ُ، نظر، واجب ?)خب اقا بریم سر اصل مطلب :‌کلیشه چیه ؟کلیشه (فرانسوی: Cliché‎) یک اصطلاح، ایده یا عنصر از یک کار هنری است که به دلیل مصرف بیش از حد و مفرط معنای اصلی یا اثر خود را از دست می‌دهد و حتی آزاردهنده می‌شود. کلیشه عموماً در گذشته جمله یا مفهومی تاثیرگذار و یا هنری بوده‌است.شاعر فرانسوی، ژرار دو نروال، گفته است «نخستین مردی که که زن را زر دانست یک شاعر بود و دومین نفر، یک ابله»یا تصور دوست خوبمون آقای سعید عقیقی درباره کلیشه ‌‌:‌«کلیشه یعنی این که از ترس ِفهمیده نشدن، آن چه را می‌فهمی ننویسی»واقعا درک کسایی که در طول روزمره از این عبارات استفاده میکنن و در عین حال پشیزی بهش عمل نمیکنن و صرفا به زبون میارنش برام غیرممکنه ! هممون باهاشون روبرو شدیم.هدف کسایی ک ازش استفاده میکنن چیه ؟ یه درمان مقطعی و کاملا سطحی! یا دل خوش کردن به چهارتا جمله موضوع صحبت در ظاهر به شدت ابتدایی و پیش پا افتادس اما در عمل ریشه در باورها و عقاید پوشالی داره که توی گوش هممون کردن و هممون هم میگیم اما در عمل هیچکدوممون بهش عمل نمیکنیم واقعا چرا ؟‌ آقا پول خوشبختی نمیاره ؟ قربون شکلت بیا بده من انقدر درد و رنج نکش من انقدر فداکارم (‌حتی فداکار تر از شهید م.ح.ف )‌که حاضرم کل بدبختی هاتو ازت بگیرمقضاوت نکنیم همدیگرو ؟‌باشه اما همون که برمیگرده اینو میگه به جون خودم یه ساعت مخشو بزاری تو فرقون آخر سر برمیگرده خودتو خاندانتو میشوره میذاره کنار هزارتا عیب هم میذاره روت … فلان بودی بهمان بودی ?انسان جایزالخطاس ؟ نه برادر من . انسان ممکن الخطاست“پسرها در ریاضیات قوی تر از دخترها هستند” ؟این اسم بسنده میکنه &gt; ‌مریم میرزاخانی خدا بیامرزاین صحبت های مسخره رو بزارید کنار شاد و تندرست باشید در تمامی ایام { ‌الگوگیری از امامان معصوم نیاز به تو سر زدن نداره ... نیاز به زنجیر زدن و زاری کردن نداره .. امام حسین برای چی رفت شهید شد ‌؟ برای مقابله با ظلم? } فکرمیکنم قسمت بولد شده به اندازه کافی گویا هست . اما دوستان عزیز داغدارمون اصل مطلب رو ول کردن چسبیدن به اینکه آب نبود ! { گرچه اونم ناراحت کنندس اما درس اصلی نیست }‌ بی ربط نیست اما زیادم مرتبط نیست ?</description>
                <category>  gary ( گَری ،‌ نخونی گاری !?)</category>
                <author>  gary ( گَری ،‌ نخونی گاری !?)</author>
                <pubDate>Sun, 30 Aug 2020 21:47:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;اَیُهَاالمووی مِیکِر&quot; یا همون movie maker</title>
                <link>https://virgool.io/@garymigmig/%D8%A7%D9%8E%DB%8C%D9%8F%D9%87%D9%8E%D8%A7%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%88%D9%88%DB%8C-%D9%85%D9%90%DB%8C%DA%A9%D9%90%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%88%D9%86-movie-maker-gxrhtxyecktm</link>
                <description>خب داداشااا آبجیاااا سلام من برای درست کردن یه ویدیو قصد استفاده از یه نرم افزار ساخت ویدیوی خوب رو برای ویندوز داشتم که در نهایت پس از تلاش بسیار و ساعت های طولانی :/ که یکیشون کلا خراب بود و چندتای دیگه هم تا مرحله آخر میرفتی رندر نمیشد بگیری و اینا .... اون یکی میگفت ورژن ویندوزت قدیمیه (  1.5 گیگ خرجش کرده بودَماااااااااااااااا ، صرفا جهت همدلی با دوستان اصفهانی ... ) خلاصه بالاخره هشت ، شایدم هفت خان رستم رو پشت سر گذاشتم و در نهایت برنامه Easy movie maker شد فرشته نجات من از اون دنیای تاریک ..برنامه خوبیه خداییش به نسبت بقیشون ک من دیدم ...بی آزار..سریع و روون ... البته قطعا برنامه های بهتری هم هست اما من با اونا آشنایی ندارم و دوستان متخصص قطعا زحمت میکشن بهش اشاره میکنن ... اما لحظات اول ک نصبش کرده بودم برای خودم خیلی جالب بود ...  با دهانی باز و زبونی بیرون افتاده و روحیه ای مشتاق هی دونه دونه میزدم ببینم چی میشه در نهایت هم که قطعا به دکمه داداچ جون ننت پاکش کن  ( Ctrl+Z ) پناه میبردم .. البته تا نصبش کردم و دیدم محیطش برام آشنا نیست تصمیم گرفتم برم و سری به دوست خوبمون جناب گوگل بزنم و از دانشش بهره مند شم اما این  داداچمون هم روی مارو انداخت زمین و به جز یکی دوتا کلیپ اونم توی رسانه جمعی اشتراک ویدیوی غربی (یوتیوب ؛ استغفرالله ! ) به زبان غیربومی میهن عزیزمان ( ENG ) چیز دیگه ای دستمون نداد ! آقا خلاصه تصمیم بر این شد که عین ی بچه خوب بشینم ببینم توش چی داره و در نهایت بقیه رو هم از تجربیات خودم بهره مند کنم .. به خوبی خودت ببخش ، میدونم داغوووونه :/بله دیگه .... اینم محیطشه .. در آخر هم یه ویدیو میزارم براتون ک توش نشون دادم باید برای رندر گرفتن ازش چه کارهایی انجام بدین ... قطعا کم و کاستی زیاد داره ( مثلا اینکه یادم رفت میکروفون رو روی کلیپ روشن کنم ! ) اما ایشالا دفعات بعدی بهتر میشه شرایط ...ی نکته جالب : من تازه فهمیدم اینجا نمیشه ویدیو گذاشت هرکی خواست ایمیل بزنه تا براش بفرستم .... migmig.spl22@gmail.comحال خودتون و دلتون خوب باشه .... خدافظ  </description>
                <category>  gary ( گَری ،‌ نخونی گاری !?)</category>
                <author>  gary ( گَری ،‌ نخونی گاری !?)</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2020 16:42:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان  برنامه نویسی من در سن 15 سالگی</title>
                <link>https://virgool.io/@garymigmig/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%86-15-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-xczhjqxwnpoi</link>
                <description>آقایون و خانمای عزیز سلام ...این اولین نوشته من در این وبسایت فوق العاده مفید و کاربردی هست و اگه ایرادی ، اشکالی چیزی داشت به بزرگی خودتون ببخشید قول میدم دیگه تکرار نشه :) ( این&quot; :) &quot; رو از جادی یاد گرفتم ..خخخخ)خب آقا داستان از اونجایی شروع شد که من پول عیدی های چند سالمو جمع کرده بودم و با همون مشکلی که هممون داریم وقتی پول میاد دستمون ، مواجه شده بودم . این ورو بگرد اونورو بگرد تا بالاخره فهمیدم باهاش چیکار کنم .. به پدر مادر گفتم من میخوام باهاش لپتاپ بخرم .... آقا اولش گفتن پول حروم کردنه و اینا .. تا بالاخره با کلی حرف و صحبت تونستم راضیشون بکنم که برام بخرن .. و قصد داشتم در ادامه برم کلاس برنامه نویسی .. آقا ی روز قبل از موعد مقرر شده برای خرید ، خودم با یکی از دوستام که اونم میخواست همین کار منو بکنه رفتیم توی پاساژ طالقانی اصفهان و شروع کردیم به گشتن . بعضیاشون وقتی میدیدن بچه ایم قیمت چرت و پرت میگفتن و ما هم با لبخندی ملیح میگفتیم مغازه بغلی که ارزون تر میده ..اونم شروع میکرد دلیل های الکی آوردن و ما از حسن نیت فروشنده محترم باخبر میشدیم . بوم بوم ! آقا زمانش فرا رسید .. صبحش ، زود پاشدم رفتم حموم و با خوشحالی اومدم لباس خوشگلامو پوشیدم ،  سوار ماشین شدیم و رفتیم تا بنده به مراد دلم دست پیدا کنم . آقا خلاصه ما شروع کردیم بگیم که آره این مغازه با این قیمت با این مشخصات داره و همینجوری مغازه به مغازه رفتیم جلو تا بالاخره یکیش مورد تایید پدر گرامی قرار گرفت . البته باید بگم که کلا اون موقع با اون پول ( حدود 5 تومن ) دو تا لپتاپ توپ توی بازار بود یکیش مال ایسر بود یکی دیگشم مال ایسوز . سرتونو درد نیارم آقا ما لپتاپو با خوشحالی غیرقابل توصیفی خریدیم و اومدیم خونه .. فردا صبحش پا شدم حضوری برم تو ی موسسه معروف تو خیابون سعادت آباد اصفهان ثبت نام کنم که البته طبق معمول زود رسیدم به حدی که هنوز حتی در ساختمون هم باز نکرده بودن .. هی چرخیدم و مغازه های بسته رو تماشا کردم ( یه ماشین فروشی اونجا هست فقط بنز و بی ام و داره .. زل زده بودم به ماشیناش ) تا بالاخره اومدن و با سلام و صلوات رفتم واسه ثبت نام ... میخواستم خیر سرم خیلی پایه ای شروع کنم به یادگیری ، واسه همین از سی++ شروع کردم . سه روز در هفته بود از هشت و نیم تا 10 .. اصلا حالم توصیف نشدنی بود .. جلو جلو درسارو میخوندم ...مثلا وقتی استادمون میخواست حلقه رو درس بده من تا تهشو رفته بودم ..حتی ی کتاب قطور هم خریدم که بعضی مواقع از باز کردنش وحشت داشتم خخخ... این داستان ادامه داشت و بنده سه ماه تابستون رو به این کار اختصاص دادم و اول دوره مبتدی و سپس پیشرفته رو رفتم  و هر دو دوره رو با نمره خوب به پایان رسوندم . تجربه خیلی خوبی بود کلا حس خیلی جالبی داره ادم فکرمیکنه خیلی خفنه .. آخه تصویر ذهنی که هممون از برنامه نویس و اینا داریم .. یه آدم عینکی باهوشه که جز صدای تق تق کیبورد توی اتاقش نمیاد و آخرم همه ازش کمک میخوان و بعدشم تا یجایی رو گند میزنه دستشو میکنه تو موهاش و ادامه داستان ... ولی آقایون اینارو بریزید دور ... اسمش روشه .. توی فیلم ها ما اینارو میبینیم ولی در واقعیت اوضاع جور دیگری ست . اولا بگم که توی همون کلاس ها هم تا آخرشو بهتون یاد نمیدن یعنی استاد ما تو دوره پیشرفته تا توابع api رو درس داد در حالی که هیچکس نمیفهمید داره چیکار میکنه و هممون عین بز فقط نگاهش میکردیم خودشم یه لبخند ملیحی میزد و مشخص بود فهمیده هممون هنگ کردم ... آقا خودت باید بشینی عین چی تمرین کنی .. هی بنویسی هی کامپایل کنی هی اشتباه شه هی ارور بده تا بالاخره درست شه .. از آموزش های دوست خووووبمون آقای علی اولادی که توی همین وبسایت هم صفحه دارن میتونین استفاده کنین بصورت رایگان ! یه اصفهانی میفهمه چرا رایگانش رو بلد کردم خخ...الان که این متن رو نوشتم لبخند اومد رو لبام .. چون خیلی حادثه های در ظاهر ناگوار برای خانواده ما افتاد و کلا درگیر شدیم ولی همین نوشتن تونست خیلی حالمو بهتر کنه ... اگه اشکالی چیزی بود قربون دستتون بگین .. کوچیک همتون : سعید </description>
                <category>  gary ( گَری ،‌ نخونی گاری !?)</category>
                <author>  gary ( گَری ،‌ نخونی گاری !?)</author>
                <pubDate>Tue, 17 Sep 2019 21:22:07 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>