<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ghaffardindar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ghaffardindar</link>
        <description>دبیر بازنشسته ادبیات فارسی و نویسنده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 14:51:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>ghaffardindar</title>
            <link>https://virgool.io/@ghaffardindar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از نمین تا آستارا</title>
                <link>https://virgool.io/@ghaffardindar/%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%A7-kivnuuiv1ldi</link>
                <description>تابستان ۱۳۹۹ بود. با خانواده ام. دو تا دختر دارم. و با همسرم. سوار رخش خود شدیم.  خانه مان در امین جان نزدیک جاده است. وارد جاده شدیم. ۱۰ کیلومتر تا شهر نمین است. وارد نمین شدیم. خیابان ها و کوچه پس کوچه های نمین را سریع پیمودیم . وارد اتوبان اردبیل_ آستارا شدیم.از اینجا دیگر عشق آغاز می شود. روستای دودران و خانقاه را دو دقیقه ای گذر کردیم.دو سویمان کوه های زیبای پشت حیران سرسبز  و زیبا می درخشیدند.هنوز وارد تونل نشده ایم.خانواده ها کنار جاده زیراندازی انداخته اند و موسیقی شادی گذاشته اند و دختر و پسر در حال رقص و شادی اند. از همه ی نقاط ایران به  اینجا آمده اند و دارند اوقات خوشی را تجربه می کنند.از طرفی اراذل و اوباش حکومتی، ناراحت و خشمگین از این شادی مردم.مردم اردبیل و کلا ترک ها اینجا را &quot; تونل قاباغی&quot; یعنی جلوی تونل می گویند.اینجا در تابستان خنک ترین شهر ایران است.تونل را رد کردیم. وارد استان گیلان شدیم . فقط با رد کردن یک تونل ۹۸۰ متری، همه چیز تغییر می کند. آب و هوا تقریبا شرجی، سرسبزی شمالی، پوشیده از جنگل، سمت چپت ، مرز کشور آذربایجان و قلعه ی شیندان ، می گویند بابک خرمدین قهرمان ایرانی دو سال در ابن قلعه پنهان بوده است.خدایا چه می بینم: اینجا هم هر دو سوی جاده ، مردم از سراسر ایران ، ماشین ها را پارک کرده اند، بعضی ها سفره پهن کرده اند، غذا می خورند، بعضی ها چای می خورند، برخی، از منطقه و خانواده ی خود عکس می کیرند، بیشترشان هم در رقص و پایکوبی هستند.  در مسیر به تله کابین می رسیم.جلوی تله کابین محشر است. باکمی ترافیک رد می شویم.در مسیر هتل &quot; پارلا&quot; می رسیم . هتلی شیک و زیبا در دل کوه های سرسبز حیران.تا آستارا همین طوری، اگر مسافران جایی و فرصتی پیدا کردند، بساط کرده اند و در رقص و پایکوبی هستند.ما ده کیلومتر ان سوی آستارا، به لوندویل به یک جشن عروسی دعوت بودیم و رفتیم.جای شما خای!در جشن عروسی هم کلی رقصیدیم و شاد بودیم.</description>
                <category>ghaffardindar</category>
                <author>ghaffardindar</author>
                <pubDate>Tue, 04 Nov 2025 01:07:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باغچه ی کوچک امین جانم</title>
                <link>https://virgool.io/@ghaffardindar/%D8%A8%D8%A7%D8%BA%DA%86%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%85-vtdpi2rgrrjw</link>
                <description>من در امین جان در خانه ی پاییزی ام، تنها هستم. امروز، وقتی بامداد بیدار شدم  خورشید زیبا را بر درختان پاییزی باغچه ام دیدم، به یاد بهشت افتادم. این پاییز در اینجا ان فدر زیباست، دلم نمی آید، اینجا را ترک کنم، و به تهران بروم. می خواهم اینجا از پاییز استفاده کنم! می خواهم پاییز را با دستان حسگرم لمس کنم. می خواهم با پاییز باشم و لحظه لحظه های آن را با تمامی سلول هایم حس کنم.و اکنون اینگونه است، پاییز را با تمامی سلول هایم در باغچه ی کوچک و رنگارنگ خود حس می کنم.  دست هایم بر بدن پاییز می سایم. می بینم آری هست!</description>
                <category>ghaffardindar</category>
                <author>ghaffardindar</author>
                <pubDate>Tue, 04 Nov 2025 00:44:16 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>