<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ghaffar Ganji</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ghaffarganji</link>
        <description>شاعر
چاپ دو اثر مشترک: «پرسه در پاییز» و «تا ابد، بهار»</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:05:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1073139/avatar/zPCFfp.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ghaffar Ganji</title>
            <link>https://virgool.io/@ghaffarganji</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آتش نجات</title>
                <link>https://virgool.io/@ghaffarganji/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-c8xnetwuchz5</link>
                <description>من از تنگنای زمان و مکان برترماگر اینک، این‌جا به سر می‌برم،برای نجاتِ زمین آمدم☆☆☆زمانی که انگاره‌ی رنگ‌و‌رو‌رفته‌ی آفرینش،برای تکامل، کمی پرتوِ عشق کم داشت؛در اقلیم رنگین‌کمان‌ها،من و عشق همسایه بودیمو در وصف آیینه و نور و گرماغزل می‌سرودیممن از ترسِ تاریکی و جهل و سرما،و از بیمِ تنهاشدن،دل و جرأت از دست دادمو بود و نبودم به همسایه وابسته شدبه دامانِ مهرش درآویختمو با عشق، تا آخرین چشمه‌ی نور رفتماز آن قطره‌ای سر کشیدمسَرَم گُر گرفتبه‌جایی رسیدم که باید.در آن لامکان، عشق و من، در هم آمیختیمچنان جمع‌مان جمع شد،که ترکیبِ این موم و آن شعله، یک شمع شدسپس ایزدِ آذر آمد، کمی وِردِ مخصوص خوانْدو آن شمع را از رِدایش درآوردو در آخرین خانه از پازلِ آفرینش نشانْد☆☆☆و اینک، من این‌جا به سر می‌برماگرچه درین دوزخ از پیکرم،به‌جز مُشتِ خاکستری، هیچ برجا نمانْد،ولی قرص و محکم، برین باورم:«که این زندگی، بهترین سرنوشت من استو آغوشِ گرمش، بهشت من است!»«غ. گنجی، مهر ۱۴۰۳»</description>
                <category>Ghaffar Ganji</category>
                <author>Ghaffar Ganji</author>
                <pubDate>Sun, 10 Nov 2024 00:58:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>