<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی‌اصغر قناتی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ghanati</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:44:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/242854/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی‌اصغر قناتی</title>
            <link>https://virgool.io/@ghanati</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتاب تست مامان</title>
                <link>https://virgool.io/kangonioclub/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-b3juokhdyrqc</link>
                <description>نویسنده‌ی این کتاب، راب فیترزپاتریک، به نظر من انسان جالبی میاد. دید واقع‌گرایانه و منطقی اون به موضوعات و طرز بیان صریح و واضحش من رو مجذوب کرد؛ و این در حالی بود که اصلا کتاب تست مامان کاملا غیرمرتبط با علایق و حیطه‌ی کاری من به نظر می‌رسید. من به عنوان یک انسان فنی و کسی که علاقه‌ی زیادی به صحبت کردن نداره (بارها از طرف خانواده، دوستان و دیگر افراد زندگی بهم گوشزد شده که: معذب نمی‌شی کنار یه نفر می‌شینی و هیچ صحبتی باهاش نمی‌کنی؟)، از خوندن کتابی درباره‌ی شیوه‌ی صحبت با مشتری تا حدودی لذت هم بردم. در واقع، با مطالبی که در این کتاب نوشته شده همذات‌پنداری هم کردم. خیلی ساده و خلاصه، چکیده‌ی کتاب و مهم‌ترین نکته‌ای که یاد گرفتم رو براتون توضیح می‌دم:همه‌ی ما نیاز داریم که ازمون تعریف بشه و تشویق بشیم، و این نیاز تا حدی پیش میره که ما از شنیدن دروغ‌هایی که این نیاز رو ارضا می‌کنند هم ابایی نداریم. شنیدن تعاریف گاه و بیگاه چیز مضری نیست، اما وقتی میتونه به ما آسیب برسونه که بنای یک کسب و کار رو بر اساس این تعاریف بچینیم. مثال کتاب دقیقا اینه: وقتی از مامانتون بپرسید که آیا ایده‌تون خوبه یا نه، اون هم برای اینکه ناراحتتون نکنه، صداقت رو کنار میذاره و کلی از اون ایده تعریف و تمجید می‌کنه. این قضیه در مورد باقی انسان‌ها هم صادقه، چون ما به صورت عادی علاقه‌ای به آزردن دیگران نداریم و وقتی هزینه‌ای هم برامون نداشته باشه، راه راحت‌تر رو انتخاب می‌کنیم که طرف مقابل هم خوشحال بشه: دروغ گفتن، یا حداقل پنهان کردن حقیقت. البته که ما ناخودآگاه این کار رو می‌کنیم.توی پرانتز بگم که من در اکثر مواقع حین خوندن کتاب، به جای اینکه خودمو جای بازاریاب (یا فردی که شغلش صحبت با مشتریه) تصور کنم، بیشتر از زاویه دید خود مشتری نگاه کردم و دیدم که واقعا این کار رو می‌کنم؛ چون هم از یک موقعیت معذب‌کننده نجاتم میده، هم احتمال بیشتری برای صرفه‌جویی در وقت هست (اگر به طرف چیزی که می‌خواد رو سریع‌تر بگم، سریع‌تر دست از سرم برمی‌داره، اما اگر باهاش مخالفت کنم ممکنه بخواد وقت بیشتری رو صرف کنه که متقاعدم بکنه) و هم باعث میشه حس بدی راجع به ناراحت کردن یه آدم نداشته باشم. اما واقعیت اینه که برای از سر باز کردن این کار رو کردم، نه برای گفتن حقیقت. خب حالا که صحبت‌های توی پارنتزم تموم شد، برگردیم به کتاب :).داخل این کتاب روش‌هایی برای شناخت حقیقت و کند و کاو برای رسیدن به اون بیان شده. برای مثال، نویسنده به ما میگه که به جای کشیدن مکالمه به تعریف و تمجید و گرفتن وعده‌های توخالی برای حمایت در آینده، روی گذشته تمرکز کنیم. وقتی یه نفر از ایده‌ی ما برای ساخت محصول یا محصولی که از مرحله‌ی ایده‌پردازی خارج و در دست تولیده، تعریف می‌کنه؛ اون آدم نیت خوبی داره. ولی بهتره که ما به این تعریف‌ها جاخالی بدیم و روی واقعیت تمرکز کنیم. مثلا از اون بپرسیم که آیا با مشکلی که محصول ما حل میکنه گریبان‌گیر بوده یا نه، و اینکه آیا این مشکل انقدری آزاردهنده بوده که برای حلش دست به کاری زده باشه؟ اگر جواب این سوالات نه باشه، ما با یه حقیقت تلخ مواجه شدیم: محصول ما به درد نمی‌خوره. ولی خب هرچه زودتر با این حقیقت مواجه بشیم، زودتر می‌تونیم جلوی ضرر سرمایه‌گذاری روی یه محصول بی‌مصرف رو بگیریم؛ و این دقیقا هدف ماست.در ادامه‌ی کتاب هم تجربیات عملی نویسنده و مثال‌های زیادی بیان شده، و همچنین روش‌های مختلف برای موقعیت‌های مختلف صحبت با مشتری. کلی هم راهکار و روش برای ساخت یه کسب و کار موفق و پیدا کردن محصولی که بتونه مشکل مهمی رو از جامعه حل بکنه و ساخت و توسعه اون محصول هست، که به نظرم از تجربه‌ی بالای نویسنده ناشی میشه (پشت کتاب در موردش نوشته «راب تا به حال سه شرکت رو با موفقیت ورشکسته کرده!». البته تجربه‌های اون محدود به این شکست‌ها نیست و موفقیت‌ها و شکست‌های دیگه‌ای رو هم در کارنامه داره، آقای فیتزپاتریک توی کتاب به قسمت‌های زیادی از زندگی خودش ارجاع داده و مثال‌های واقعی زده که من همین الان هم چند تایی از اون‌ها رو در ذهن دارم، ولی چون این متن جای نوشتن مفصل راجع به این قضیه نیست و فقط قراره معرفی اجمالی از کتاب باشه، به خود کتاب ارجاعتون میدم).در نهایت، به عنوان یک برنامه‌نویس، این کتاب برای من هم جالب بود و نکات قابل تاملی داشت که دونستن اونها باعث میشه بتونم عضو بهتری در یک تیم باشم و درکی از دیگر کارهای لازم برای تولید یک محصول داشته باشم (مثل بازاریابی که قسمت مهمی هم هست و حداقل از طرف من همیشه نادیده گرفته می‌شد). پس خوندن این کتاب رو به شما هم توصیه می‌کنم.</description>
                <category>علی‌اصغر قناتی</category>
                <author>علی‌اصغر قناتی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Nov 2022 21:27:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب داستان داستان‌ها: رستم و اسفندیار در ش‍اه‍ن‍ام‍ه</title>
                <link>https://virgool.io/kangonioclub/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-s5rnluamtreb</link>
                <description>دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن، از مشاهیر حوزه‌ی ادبیات ایران است و کمتر کسی است که نام او به گوشش آشنا نباشد. او در سال ۱۳۴۸ به دعوت رییس وقت دانشگاه تهران، به این دانشگاه پیوست و کرسی‌ای در هیئت علمی دانشکده ادبیات به او اختصاص گرفت. تا سال ۱۳۵۹ که بازنشسته شد، در دانشکده‌های ادبیات و حقوق به تدریس مشغول بود.کتاب داستان داستان‌ها: رستم و اسفندیار در شاهنامه، به گفته خود ایشان، متنی است که برای تدریس به دانشجویان ادبیات تدوین شده بود اما اندکی بعد به صورت کتاب درآمد.در این کتاب - همانطور که از نام آن پیداست - یکی از شاهکارهای ادبیات ایران، یعنی داستان رستم و اسفندیار بررسی می‌شود. مطالعه‌ی این کتاب برای شخص من بسیار لذت‌بخش بود. از مهم‌ترین دلایل این تجربه‌ی بسیار خوب (جدا از علاقه‌ی زیاد خودم به حماسه‌ی ملی ایران) را می‌توان متن بسیار خوانا و روان کتاب معرفی کرد؛ که برای شخصی مثل من که دانشجوی ادبیات نیستم و صرفا به این حوزه علاقمندم نیز متن سخیف و سنگینی نبود و به سادگی و فصاحت نوشته شده بود و منظور را منتقل می‌کرد.در این کتاب، اسطوره‌های مشابه بسیاری از ملل مختلف ذکر می‌شوند (که من هم با خیلی از آنها آشنا نبودم، و از این نظر هم خوشحالم چون سرنخ‌هایی برای خواندن داستان‌ها بیشتر به من داد). همچنین روند تاریخی شاهنامه تا رسیدن به این داستان بررسی می‌شود که برای من بسیار جالب بود و نشان از پختگی اسطوره‌های کشورم داشت. روند توسعه‌ی داستان رستم و اسفندیار، مدت‌ها قبل (به روایت شاهنامه، صدها و شاید سال قبل) شروع شده بود. از دورانی که کاوه و فریدون، به عنوان نماد و نماینده‌ی قشر مردم و قشر فرمانروا، دست در دست هم (که نمایانگر اتحاد این دو قشر در آن داستان است) بر ضحاک پیروز شدند و تاج و تخت کیان را پایه‌گذاری کردند. البته این به این معنی نیست که دیگر داستان‌های شاهنامه به خودی خود مفهومی ندارند و با این داستان کامل می‌شوند؛ بلکه اوج هنر را می‌رساند که هر ماجرایی در شاهنامه به تنهایی از ارزش بالای ادبی برخوردار است اما با پایان هر داستان، روند توسعه‌ی شخصیت‌ها و پختگی متوقف نمی‌شود تا از داستان بعد دوباره از ابتدا از سر گرفته شود.شخصیت‌های داستان، هرکدام زندگی پرماجرایی داشته‌اند. از دلاوری‌های رستم کم گفته نشده است، و بیشتر ماجراهای او پیش از این داستان اتفاق می‌افتند؛ از زمانی که به عنوان جوانی نورسیده کیقباد را بر تخت شاهی ایران نشاند (و لقب تاج‌بخش را در این داستان متعلق به خود کرد، که تا انتهای عمر نیز این لقب را با خود داشت چرا که تاج شاهی ایران به زور بازوی او استوار بود)؛ تا وقتی هفت خوان را پشت سر گذاشت، فرزند خود را به قتل رساند، مربی و دوست سیاوش بود و در کین‌خواهی او از موثرترین عوامل شکست افراسیاب و تورانیان بود، و داستان‌های بسیار دیگر که اشاره به همه‌ی آنها نیازمند متنی بسیار طولانی خواهد بود و در نتیجه از این کار صرف نظر می‌کنم. از طرفی اسفندیار نیز پهلوانی پرافتخار است، جایگاه پهلوان ملی را پس از بازنشستگی رستم بدون هیچ چون و چرا و بی هیچ رقیبی گرفته است (رستم بعد از کیخسرو، تا حد خوبی گوشه‌نشین شد و دیگر در امورحکومت مرکزی ایران دخالتی نکرد، که البته کمک نخواستن پادشاه از او در این زمینه بی‌تاثیر نبود؛ زیرا امکان نداشت که رستم درخواست کمک وی را رد کند. حضور اسفندیار که در مواقع سختی و خطر، منجی ایران بود نیز از دلایل این احساس بی‌نیازی شاه به رستم بود). او تنها پهلوانی است به جز رستم که هفت خوان را پشت سر گذاشته است، توران را که پس از رستم از ایران باجگیری می‌کند شکست می‌دهد، کمربسته‌ی دین بهی (دین زردشت) و به سبب آن رویین‌تن است و دلاوری‌های بسیار در سابقه دارد.رویارویی این دو پهلوان، که هر دو، به تعبیر کتاب، «برای جبهه‌ی نیکی تیغ زده‌اند»، نبردی بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است. تقابل پهلوان کهنه‌کار و پهلوان نو، مدت‌ها پس از دوران کاوه و فریدون، تقابل قشر مردم است با قشر حاکمیت (اسفندیار پیش از پهلوان بودن، شاهزاده‌ی ایران و وارث تخت شاهی است). اینجاست که رستم پا از پهلوان ملی ایران بودن فراتر می‌گذارد و جهان‌پهلوان می‌شود؛ رستمی که همیشه برای آزادگان جنگیده است، اثبات می‌کند که اگر تهدیدی برای آزادی و آزادگی وجود داشته باشد؛ او در برابرش خواهد استاد. چه این تهدید در توران باشد و چه در ایران؛ زیرا رستم نماد و نماینده‌ی همه‌ی آزادگان و مردم جهان است. این تهدید در برابر آزادگی، چیزی نیست جز تمامیت‌خواهی دین، زیرا دستور گشتاسب به اسفندیار که رستم را دست‌بسته و در بند به درگاه او آورد، (که خود اسفندیار، و همچنین برادر و مادرش آن را خلاف منطق و خرد می‌دانند و به پادشاه نیز گوشزد می‌کنند ولی او کوتاه نمی‌آید) دستور پادشاهِ برگزیده و گسترنده‌ی دین است و لازم الاجرا. اسفندیار به سبب تعصبی که دارد، باید این دستور را بی‌چون و چرا اجرا کند و همچنین در سر به فرمان دین دادن و تسلیم آن بودن ننگ و عاری نمی‌بیند؛ هرچند خود او نیز اقرار دارد که رستم لایق این نیست:ز گاه منوچهر تا کیقباد/ دل شهریاران بدو بود شادنکوکارتر زو به ایران کسی/ نبودست، کآورد نیکی بسیهمی‌خواندندش خداوند رخش/ جهانگیر و شیراوژن و تاج‌بخشنه اندر جهان نامداری نو است/ بزرگ است و با عهد کیخسرو استرستم اما تسلیم ناحق شدن را، حتی در برابر دین بهی، لایق نمی‌بیند و سرکشی می‌کند. و در آخر هم پیروزی با اوست، زیرا مرگ رستم برابر است با مرگ آزادی و تسلیم تمامی جهان در برابر دستورات گشتاسب که با دین توجیه می‌شود (چه منطقی و چه غیرمنطقی). رستم نه می‌تواند تسلیم شود و نه مرگ را چاره می‌بیند، زیرا که امید و پشتوانه‌ی یک جهان است.در صفحه‌ای از کتاب می‌خوانیم:آزادی و اندیشه به هم بسته‌اند. از روزی که بشر به موجود اندیشمند ارتقا یافته است، نیاز به آزادی را در خود یافته و آن را در زندگی «جان جانان» خود کرده است. مانند آفتابگردان است که به هر سو باشد روی خود را به جانب آفتاب می‌گرداند. روشنایی که در تفکر ایران باستان آن‌قدر اهمیت دارد، روشنی روان است. روشنایی و آگاهی و رهایی از یک خانواده‌اند و به هم وابسته‌اند.کسی که آگاه شد، راهی جز آزاد بودن نمی‌یابد و از این رو هرگز با میل از آزادی خود چشم نمی‌پوشد. موجب تسلیمش نادانی است یا اجبار، و در هر دو حال ، به همراه ترک آزادی، از مقام انسانی خود نیز صرف نظر کرده است.مسئله‌ی بشریت همان مسئله‌ی رستم است. در حقیقت نقد حال ماست آن! ایجاد موازنه در میان دو امر حیاتی که در جدال قرار گرفته‌اند: حفظ زندگی و همراه کردن این زندگی با نام. حفظ زندگی نخستین وظیفه است؛ چه، همه‌ی مسائل دیگر در پرتو آن مطرح می‌گردد. چون نباید گذارد که زندگی از درجه‌ی انسانی به درجه‌ی حیوانی نزول پیدا کند، پس تنها زمانی پا نهادن بر سر آن توجیه‌پذیر می‌شود که برای احتراز از چنین سقوطی باشد. راه رستم که راه سوم است، راه پویندگان سبزبخت است: حفظ جان و حفظ شرافت هر دو، از طریق درآویختن با بند.سبز، رنگ باروری و رویینگی و امید است، و رستم که صاحب خیمه‌ی سبز است از دیدگاه افسانه همیشه بهار است، هرچند «دین و دولت» او را به چشم دیگری بنگرند. تیره‌ی فکرش بی‌زمان و بی‌مکان است و قلمرو آن قلمرو «حیثیت انسانی» است که دامنه‌ای وسیع‌تر از خاک و قومیت دارد. اگر وظیفه‌ی او دفاع از ایران است برای آن است که در این زمان خاص، ایران قرارگاه نیمه‌ی روشن جهان است که با تیرگی می‌جنگد.یک دلیل آن که اندیشه‌ی رستم مرز خاکی ندارد، همین نبرد او با شاهزاده‌ی ایرانی اسفندیار است. کشتن اسفندیار کار کوچکی نیست، ولی اگر ارزش‌های بزرگ‌تر در خطر بیفتند، آسان می‌شود.از ویژگی‌های خوب این کتاب، علاوه بر بررسی ویژگی‌های داستان و تیره‌های فکری شخصیت‌ها و بررسی افسانه‌ها و اسطوره‌های مرتبط، ضمیمه شدن ابیات این داستان در شاهنامه در ادامه‌ی متن دکتر اسلامی ندوشن بود. خواندن داستان اصلی بعد از بررسی‌های استادانه و موشکافانه ایشان لطف دیگری برای من داشت و درس‌های جدیدی از این داستان تکراری (برای من) گرفتم.به امید روزی که هیچ‌کس آزادی دیگری را، چه به نام دین و چه غیر از آن، محدود نکند. به امید پیروزی تیره‌ی فکری رستم.</description>
                <category>علی‌اصغر قناتی</category>
                <author>علی‌اصغر قناتی</author>
                <pubDate>Sun, 06 Nov 2022 11:23:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب کافه چرا</title>
                <link>https://virgool.io/bluepenguin/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7-lcc5npanbqzr</link>
                <description>کتاب کافه چرا (The Why Café) نوشته‌ی «جان استرلکی» (John Strelecky)، داستانی نسبتا کوتاه و کاملا تمثیلی است که خواننده را به فکر فرو می‌برد و باعث می‌شود پرسش‌هایی ذهن ما را به خود مشغول کنند؛ پرسش‌هایی مهم و در عین حال ساده که بیشتر ما با وجود تمام سادگی‌شان، آنها را نادیده می‌گیریم و از پاسخ دادن به آنها طفره می‌رویم.جان استرلکی، سخنران انگیزشی و نویسنده‌ی پرفروش آمریکایی است. او در دانشگاه North West در رشته‌ی مدیریت تحصیل کرده است. کتاب‌های او به موفقیت جهانی دست یافته‌اند؛ و کتاب کافه چرا اولین کتاب موفق این نویسنده است. برای اطلاعات بیشتر راجع به این نویسنده، می‌توانید به وبسایت زیر رجوع کنید: https://www.johnstrelecky.com/ این کتاب در سال ۲۰۰۲ میلادی برای بار اول با نام «کافه‌ای در لبه‌ی جهان» (The Cafe on the Edge of the World) توسط خود نویسنده انتشار یافت. پس از یافتن محبوبیت فراوان طی یک سال، در سال ۲۰۰۳ میلادی با نام «کافه‌ی چرا اینجایی» (The Why Are You Here Café) منتشر شد؛ و در نهایت در سال ۲۰۰۶ میلادی باز تغییر نام داده و با نام فعلی (کافه چرا) انتشار یافت.همانطور که از اسم کتاب پیداست؛ پرسش‌هایی شالوده‌ی داستان را تشکیل می‌دهند. نویسنده در این کتاب تلاش می‌کند تا در قالب داستان، خوانندگان را به پاسخ دادن به این سوالات اساسی تشویق کند و ایشان را به سمت پاسخ‌هایی مناسب هدایت کند؛ پاسخ‌هایی که (از نظر من)‌ انسان‌ها در سنین کم بیشتر به دنبال آن هستند. با گذر زمان و افزایش درگیری‌های روزمره، پاسخ‌هایی که در کودکی به این سوالات می‌دهیم دست‌خوش فراموشی می‌شوند؛ درحالی که همین پاسخ‌ها هستند که مسیر زندگی افراد را تعیین می‌کنند.داستان کتاب از زبان فردی به اسم «جان» نقل می‌شود، فردی که شاید خود نویسنده در دنیای تمثیلی‌اش است. احساسی که این فرد بازگو می‌کند، شاید افکار جمع کثیری از ماست:«احساس می‌کردم دارم زندگی‌ام را با پول عوض می‌کنم، که به نظر معامله‌ی خوبی نبود!»شاید همین افکار و احساسات است که شخصیت اصلی داستان را ناخواسته به سمت کافه‌ای مرموز هدایت می‌کند؛ کافه‌ای در ناکجاآباد که جان پس از سردرگمی و خستگی فراوان و اتمام تقریبی بنزین ماشینش از آنجا سر درمی‌آورد. اتفاقاتی که در این کافه می‌افتد، به سرعت نشان می‌دهد که اینجا یک کافه‌ی معمولی نیست؛ شاید مکانی‌ست در ذهن مشوش و پر از فکر جان و شاید نیز در دنیای خواب، به هر حال اتفاقاتی که در کافه می‌افتد اتفاقات روزمره و عادی نیست.و سه سوال اساسی روی منوی این کافه وجود دارد، که موضوع اصلی داستان این سوالات هستند و عوامل کافه مشتریان را به تفکر راجع به آنها تا آماده شدن سفارششان تشویق می‌کنند:چرا اینجایی؟از مرگ می‌ترسی؟آیا راضی هستی؟در ابتدا جان سوال اول را با سوالی بدیهی‌تر اشتباه می‌گیرد، او فکر می‌کند که منظور از سوال دلیل حضور او در کافه است. اما با گذشت روند داستان و با کمک پیشخدمت و صاحب کافه (که در کافه‌ی خود آشپزی هم می‌کند) منظوری عمیق‌تر را در پس این پرسش درک می‌کند؛ منظور سوال دلیل حضور او در این جهان است.در طول داستان و با بحث‌هایی که بین جان و افراد حاضر در کافه شکل می‌گیرد، خواننده خود را در حال تفکر در مورد همان سوالات و بحث‌ها می‌بیند. در نهایت کتاب اما پاسخی مشخص به این پرسش‌ها نمی‌دهد، زیرا هرکس باید خود پاسخ مناسب خود را پیدا کند؛ همانند جان که کافه را با ذهنیتی نو اما همچنان در حال تفکر به پاسخ این پرسش‌ها ترک می‌کند.در نهایت خواندن این کتاب و تفکر درباره‌ی پرسش‌های آن را به همه‌ی انسان‌ها، چه کسانی که نمی‌دانند دلیل وجودشان چیست و چه کسانی که می‌دانند، توصیه می‌‌کنم.</description>
                <category>علی‌اصغر قناتی</category>
                <author>علی‌اصغر قناتی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Sep 2022 16:33:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغاز به کار با Vuex</title>
                <link>https://virgool.io/@ghanati/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-vuex-nt6o8pcoowak</link>
                <description>در مرکز هر برنامه Vuex یک store است. &quot;store&quot; در واقع ظرفی است که state برنامه‌ی شما را نگه می‌دارد. دو مورد وجود دارد که فروشگاه Vuex را از یک global object ساده متفاوت می‌کند:    1) وقتی مؤلفه‌های Vue می‌خواهد state را از آن بازیابی کنند، در صورت تغییر state در store، آنها به طور کارآمد به‌روز می‌شوند.    2) نمی‌توان مستقیما ‌state را در store تغییر دهید. برای تغییر state، تنها راه commit کردن mutation است. با این کار می‌توان مطمئن شد که هر تغییر state یک رکورد قابل پیگیری از خود به جا می‌گذارد، که به ما کمک می کند تا برنامه‌های خود را بهتر بشناسیم.پس از نصب Vuex، بیایید یک store ایجاد کنیم. این کار بسیار ساده است، فقط یک شی state اولیه و برخی mutationها را ارائه دهید:import Vue from &#039;vue&#039;
import Vuex from &#039;vuex&#039;

Vue.use(Vuex)

const store = new Vuex.Store({
  state: {
    count: 0
  },
  mutations: {
    increment (state) {
      state.count++
    }
  }
})اکنون می‌توان با دستور store.state به شی state دسترسی پیدا کرد و با روش store.commit، تغییرات را روی آن ایجاد کرد:store.commit(&#039;increment&#039;)

console.log(store.state.count) // -&gt; 1برای دسترسی به این this.$store در مؤلفه‌های Vue، باید store ایجاد شده را به نمونه Vue ارائه دهید.new Vue({
  el: &#039;#app&#039;,
  store: store
})اکنون می‌توان در متدهای مؤلفه یک mutation را commit کرد:methods: {
  increment() {
    this.$store.commit(&#039;increment&#039;)
    console.log(this.$store.state.count)
  }
}باز هم، دلیل اینکه ما به جای تغییر مستقیم store.state.count از mutation استفاده می‌کنیم، این است که ما می‌خواهیم به طور صریح آن را ردیابی کنیم. این قرارداد ساده تصمیمات شما را صریح‌تر می‌کند، بنابراین در هنگام خواندن کد می‌توانید در مورد تغییرات state برنامه‌ی خود بهتر استدلال کنید.</description>
                <category>علی‌اصغر قناتی</category>
                <author>علی‌اصغر قناتی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Dec 2020 23:04:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی Vuex</title>
                <link>https://virgool.io/@ghanati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-vuex-hz1h3cvl9znr</link>
                <description>ابزار Vuex یک الگوی مدیریت state + کتابخانه برای برنامه های Vue.js است. این ابزار همچنین با افزونه‌ی رسمی devools Vue ادغام می شود.یک «الگوی مدیریت state» چیست؟بیایید با یک برنامه‌ی شمارنده‌ی ساده در vue شروع کنیم:این یک برنامه با سه بخش زیر است:بخش state، منبع اطلاعاتی که برنامه ما را هدایت می‌کندبخش view، نگاشتی از اطلاعات بخش stateبخش actions، روشهای ممکن تغییر state در پاسخ به ورودی‌های کاربر در viewاین یک نمایش ساده از مفهوم &quot;جریان یک‌طرفه‌ی داده&quot; است:با این حال ، وقتی چندین مؤلفه با یک state مشترک داشته باشیم، سادگی به سرعت از دست می‌رود:ممکن است viewهای متفاوت به یک state یکسان وابسته باشندممکن است actionهای متناظر با viewهای متفاوت، لازم داشته باشند که state یکسانی را تغییر دهندپس چرا ما stateهای مشترک این مؤلفه‌ها را استخراج و در یک global singleton مدیریت نمی‌کنیم؟با این کار درخت مؤلفات ما به یک view بزرگ تبدیل می‌شود و هر مؤلفه‌ای می‌تواند به state دسترسی داشته باشد و یا actionها را راه بیندازد؛ مهم نیست کجای درخت قرار داشته باشد.با تعریف و تفکیک مفاهیم مربوط به مدیریت state و اجرای قوانینی که استقلال بین viewها و stateها را حفظ می‌کنند، ساختار و قابلیت نگهداری بیشتری به کد خود می‌دهیم.این ایده‌ی اصلی پشت Vuex است، با الهام از Flux، Redux و The Elm Architecture. برخلاف سایر الگوها، Vuex همچنین یک کتابخانه است که به طور خاص برای Vue.js طراحی شده است.چه زمانی باید از آن استفاده کنم؟مفهوم Vuex به ما کمک می‌کند تا با پرداخت هزینه‌ی مفاهیم بیشتر و تکرار واضحات، state مشترک را مدیریت کنیم. این یک trade-off بین بهره‌وری کوتاه‌مدت و بلندمدت است.اگر تا به حال ‌SPA در مقیاس بزرگ توسعه نداده‌اید و مستقیما به داخل Vuex شیرجه بزنید، ممکن است برایتان بسیار طولانی و وحشتناک جلوه کند. این کاملا طبیعی است؛ اگر برنامه‌ی شما ساده باشد بدون Vuex به خوبی سر خواهید کرد.</description>
                <category>علی‌اصغر قناتی</category>
                <author>علی‌اصغر قناتی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Dec 2020 22:02:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>