<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های غرقه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@gharqe</link>
        <description>در پی فرهیخته زیستن («غرقه»: ادامهٔ راه «پیش‌کسوت»)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:01:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/482532/avatar/3uxA9i.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>غرقه</title>
            <link>https://virgool.io/@gharqe</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بریده‌ای از یک متن منتشرنشده</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AA%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-feuxg3femqel</link>
                <description>سه سال پیش، در روزهایی که اینترنت محدود شد و من از نوشتن عمومی فاصله گرفتم، متنی نوشته بودم که از اون، این مقدارش ارزش انتشار داره و گمان می‌کنم اگر در هر تعارضی هر طرفی بهش قائل بود، می‌تونستیم دنیای خیلی زیباتری داشته باشیم.چند پند خیرخواهانه و درخواست عاجزانه به صاحبان قدرت متمرکز و پراکنده، از هر نوع نرم تا سخت، در تمام درازای تاریخ و پهنهٔ جغرافیا:ساده‌انگاری و لج‌بازی رو کنار بذارید،آدم‌ها رو دسته‌بندی نکنید و براساس دسته‌بندی خودساخته باهاشون برخورد نکنید،فضای شنیده شدن صداهای متنوع رو فراهم کنید و در واقعیت هم بهشون اجازهٔ ایفای نقش بدید،اگر جایی تند رفتید یا اشتباه کردید بپذیرید و عذرخواهی کنید و ادامه ندید،به دنبال لیدر نگردید و از هر ایده‌ای که در مواجههٔ اول به مذاقتون خوش اومد کورکورانه و بدون سنجش تبعیت نکنید،فرصت ابراز رو به سوی اندیشه‌های افراد صاحب‌نظر و فرهیخته‌ که غرض‌ورزی کمی دارن و مطالعهٔ عمیق راجع‌به بهبود داشته‌ن روانه کنید،به ادب صلح‌جویانه در رفتار و سخن خودتون و کسانی که دنبالشون می‌کنید اهمیت بدید،بین ایده‌هایی که می‌تونن به ساخت آیندهٔ بهتر کمک کنن رقابت ایجاد کنید،اشتباه کردن خیلی طبیعیه ولی تکرار اشتباه و اصرار بر اون خیلی نکوهیده‌ست. باید به آدم‌ها اجازهٔ ابراز وجود واقعی و ملموس (هم امکان بیان خواسته‌ها و هم توان تاثیرگذاری از جنس مشارکت در تصمیم‌سازی و اجرا) داد. اجماع بر سر نفی هم کافی نیست و نیاز به آینده‌نگاری مطلوب مشترک و واقع‌بینانه وجود داره. در حال حاضر ایران بیش از هشتاد میلیون جمعیت داره و نمیشه چند میلیونش رو نادیده گرفت، حتی بین هشت میلیارد آدم دنیا هم نادیده گرفتن چند میلیون آدم ساده‌لوحانه‌ست. در نظر گرفتن نقطهٔ فعلی و امکان تغییر پیش‌فرض‌های حاضر هم تو نظریه‌پردازی لازمه.</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Mon, 27 Oct 2025 19:05:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش دولت مستقر</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D8%B1-qwivknallcia</link>
                <description>حدود پونزده ماه پیش، دولت چهاردهم آغاز به کار کرد. در نوشتهٔ قبلی از بیم و امیدهایی که در ابتدای راه ناظر به شخص رئیس جمهور داشتم نوشتم، در این متن تمرکزم رو به سمت‌های بیشتری گسترش دادم تا از زوایای مختلف به چالش اصلی دولت چهاردهم از نگاه خودم بپردازم.از پیش از تشکیل دولت، مشخص بود که چالش اصلی دولت ایجاد راه حل عملی رسیدن به اهداف برنامهٔ هفتم توسعه‌ست. رقیب اصلی انتخاباتی که سال‌ها بدون کار اجرایی یا حتی آکادمیک به نوشتن برنامه مشغول بود و در دولتِ به‌ظاهر هم‌سو هم نمایندگانش به تدریج به سایه رانده شده بودن، محور شعارهای خودش رو «برنامه» قرار داده بود و در مقابل، رئیس جمهور منتخب برنامه رو از پیش تعیین‌شده می‌دونست و پاسخ‌ها رو به نظر کارشناسان ارجاع می‌داد.پس از تشکیل دولت، حکم یک معاونت تازه متناظر با یک سمت قدیمی برای چهره‌ای نام‌آشنا و مورد مناقشه صادر شد؛ محمدجواد ظریف به عنوان معاون راهبردی رئیس جمهور منصوب شد و مسئولیت مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری به او سپرده شد تا با ارتباط با نخبگان و اندیشکده‌ها، محقق شدن اهداف قانونی و تعهدات انتخاباتی رو رصد کنه. سمتی که یک بار به صورت موقت ترک شد و چند ماه بعد به صورت قطعی با معاونت پارلمانی ترکیب شد تا به یک معنا عملاً به پایان خودش برسه.با توجه به تفاوت منطق و فضای انتخابات با ادارهٔ کشور، از ابتدای تشکیل دولت و شاید پس از اتمام شورای راهبری انتخاب گزینه‌های وزارت، فعالان انتخاباتی حامی پزشکیان به کار گرفته نشدن تا شاید فضای وفاق خدشه برنداره. از ابتدا سمتی به آذری جهرمی نرسید و طیب‌نیا هم تنها عنوان مشاور گرفت. در این بین، حضور ظریف برخلاف این پارادایم بود و روزی هم نبود که از حمله‌ها مصون باشه، تا زمانی که او هم مجبور به ترک دولت شد. در همون روزها همتی به عنوان وزیر اقتصاد و دارایی هم استیضاح و عزل شد تا زمزمهٔ شکست پروژهٔ وفاق بلندتر بشه. معاون امور مجلس هم بعدتر به دلایل دیگری برکنار شد. هنوز هم استیضاح و برکناری تعدادی از وزیران محتمل به نظر می‌رسه.اگر بخوام نظر شخصی خودم رو بگم، به عنوان فردی که از چالش‌های بیهودهٔ شخصی فراریه و انجام کار رو ارجح بر انجام‌دهنده‌ش می‌دونه، از تغییر وزیر اقتصاد ناراضی نبودم، تغییر معاون پارلمانی رو به نفع دولت می‌پنداشتم و اصرار به حضور ظریف رو با این همه حاشیهٔ برجام‌پایه از ابتدا درک نمی‌کردم. شاید اگر معاون اجرایی قوی‌تری هم انتخاب می‌شد استقبال می‌کردم و یکی از بیشترین نارضایتی‌هام از معاون اولی بود که پیش‌تر در مجلسی که به عنوان منتخب نخست پایتخت راه یافته بود، با سکوت و بی‌عملی بی‌کفایتیش رو نشون داده بود.اما اخیراً که گفت‌وگوی محمد فاضلی و محمدجواد ظریف رو می‌شنیدم، به ارزش حضور یک فرد واقع‌بین و عمل‌گرا در اون مجموعه پی بردم. با وجود ویژگی زبان سرخ که سبب تشدید حمله‌ها به این شخص شده و میشه، وقتی پای صحبت‌هاش به عنوان یک متفکر و نظریه‌پرداز می‌شینیم، هم قدرت روایت‌گریش خیره‌کننده‌ست و هم نگاه آینده‌نگرانه‌ش چیزیه که نیاز امروز ما برای عبور از چالش‌های گذشته‌ست. به صورت کاریکاتوری، قسمت‌های گفت‌وگو با مصطفی مهرآیین و محمدجواد ظریف در پادکست دغدغهٔ ایران پشت سر هم قرار گرفته بود و می‌شد دید چطور یک دیپلمات به جای راهبردهای باخت-برد، مسیرهای برد-برد طراحی می‌کنه.اگه راهبرد/استراتژی رو فرآیند حل مسئله ببینیم، اولین گام در هر مدل حل مسئله، تعریف مسئله‌ست. به گمان من چالشی که گفتمان وفاق ایجاد کرده، شفاف نپرداختن به ابعاد مسئله‌ها به نیت حفظ وفاق و پرهیز از دعواست. به قول سعید جلیلی تشخیص غلط منجر به تجویز غلط میشه، اما تجویز پیش از تشخیص قطعی هم کاریه که زیاد توی دنیای پزشکی انجام میشه و به نظر می‌رسه بیشتر تصمیم‌ها توی ادوار حداقل دولت‌هایی که من دیدم از همین جنس بوده، شاید چون همیشه در شرایط حساس کنونی هستیم.حالا چه راه‌های جایگزینی وجود داره؟ یک راه از جنس تصمیم‌گیری دیکتاتورمآبانه‌ست، یعنی راه حل از بالا و سلیقه‌ای تدوین و اجرا میشه، با معترضان هم برخورد میشه. یک راه ارجاع رایزنی‌ها به پشت پرده‌ست تا زمانی که ذی‌نفعان قدرتمند کنار بیان و راه حلی به مرحلهٔ اجرا برسه. یک راه توجه نکردن به عواقب و پشت کردن به نظر ذی‌نفعان دارای تعارض منافع به امید اقبال عمومیه. اما تجربه نشون داده هیچکدوم از این راه‌ها نتیجهٔ پایداری به همراه نداره. راهی که من به نتیجه‌ش امید دارم، شفافیت مسئله از ابعاد مختلف و نشون دادن اینه که یک راه حل چطور می‌تونه با انواع نگاه‌ها رضایت‌بخش باشه.نمی‌دونم الآن محسن اسماعیلی، مجتهدی که کت و شلوار می‌پوشه، چطور زمانش رو بین مرکز بررسی‌های استراتژیک و مجلس تقسیم می‌کنه؛ اما اگر هنوز دستور کار زمان حکم نخستین معاون راهبردی رئیس جمهور روی میزه، نباید هیچ دلیلی از گره‌های گذشته تا کمبودهای حال و ترس از آینده مانع تصمیم‌سازی و اقدام عملی بشه. هر جا که نیاز به سیاست‌گذاری (PolicyMaking) بود، میشه از توصیه‌های سیاستی در قالب خلاصه سیاستی (ترجمان دانش، مطالعهٔ پژوهشی ثالثیه) استفاده کرد. این دقیقاً همون وعدهٔ تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد متناسب با شرایط داخلی براساس نظر نخبگانه که وعده داده شده بود.البته در نهایت، هر چقدر که یک مسئول نیت‌های خیری داشته باشه و هزینهٔ شخصی هم بده (که من از شخصیت مسعود پزشکیان دور نمی‌بینم)، حتی اگر سیاست‌های خوبی هم تدوین بشه و آدم‌های سالمی سر کار باشن که از فساد دورن، نیاز به مسئولان بااعتبار و جرات‌مندی هست که از اتوریتهٔ خودشون برای پیشبرد کارها بهره ببرن و فرصت بسازن؛ با مدیرانی که برای خودشون از قانون‌ها محدودیت می‌سازن، ترس از دست دادن سمتشون رو دارن و بین همکارانشون در بدنهٔ سازمان‌ها از اعتبار کافی برخوردار نیستن، تصمیم‌سازی و اجرای موفق طرح‌ها رویایی بیش نیست.</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Mon, 27 Oct 2025 18:49:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیم و امید</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%D8%A8%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-efblhbgl03yw</link>
                <description>زندگی سرشار از بالا و پایینه؛ فرازهایی که امید رو پررنگ می‌کنه و نشیب‌هایی که هراس و بیم غالب میشه، اما در نهایت واقعیت ترکیبی از این‌هاست و این متن مقدمه‌ای از نگاه من به فراز و نشیب بخشی از سیاست داخلی در ایرانه، با محوریت رئیس جمهور حاضر. مسعود پزشکیان، در دور دوم انتخابات به تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۳ به عنوان نهمین رئیس جمهور ایران انتخاب شد. من حداقل سه سال (از زمان ثبت نام انتخابات ۱۴۰۰) ایشون رو به دید یک رئیس جمهور بالقوه دنبال می‌کردم و بعد از تایید صلاحیت آشناییم شروع نشد؛ با این وجود، در اون مدت هم سعی کردم بیشتر ببینم و بشناسم تا امیدها و بیم‌هایی پیش از آغاز دولت جدید داشته باشم.چرا به مسعود پزشکیان امید داشتم؟۱. از دیدگاه من، بزرگترین خطری که کشور (به عنوان یک کل واحد) رو تهدید می‌کنه، غلبهٔ شعار و رویاپردازی بر واقعیته. این فرد از معدود کسانی بود که واقعیت مسئله‌ها رو کتمان نمی‌کرد و در مواقع بحرانی -هرچند محتاطانه- سکوت رو می‌شکست، از خروج از چارچوب دوگانه‌های رایج هم ابایی نداشت و آنچه براساس مبانی ذهنیش درست بود رو می‌گفت. این شجاعت و استقلال فکری، راه نجات از مصیبت‌ها در زمان‌های دشواره.۲. من به صورت سوگیرانه‌ای معتقدم جامعهٔ علوم پزشکی از جهاتی نسبت به سایر بخش‌های کشور پیشرو بوده و هست. در علوم پزشکی به خاطر حساسیت سلامتی و مواجههٔ بی‌پرده با واقعیت‌ها، هم نگاه سیستمی تقویت میشه و هم لزوم همگامی با پیشرفت‌های سراسر دنیا جدی گرفته میشه. دکتر مسعود پزشکیان هم به عنوان یک استاد علوم پزشکی، دارای این ویژگی‌ها می‌نمود. شنیدن ادعای تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد به تنهایی می‌تونه خبر از بهبود خیلی مهم و تاثیرگذاری باشه.۳. باز هم از نگاه من، فضیلت در دنیای سیاست متاسفانه سلامت اخلاقی نیست و به هوشمندی در بازی با قواعد جاری نیاز داره. با هر ارزیابی شخصی و به هر علتی، مسعود پزشکیان بازی سیاست در ایران رو به قدری شناخته بود که طی بیش از بیست سال از صفحه حذف نشده بود (حداقل به طور برگشت‌ناپذیر) و به نظر می‌رسید از زبان، زیرکی و دانش تغییر بخشی از این قواعد هم برخورداره.۴. در دیدگاه شخصی خودم دربارهٔ سیاست داخلی و خارجی که در سال‌های زیستنم مشاهده کردم، بیشتر به سیاست داخلی منتقدم تا سیاست خارجی و فکر می‌کنم عمدهٔ مشکل‌های سیاست خارجی هم از تندروی‌هایی می‌آد که حاصل حذف صداها و سلیقه‌های متفاوت در عرصهٔ سیاست داخلیه. دیدگاه‌های بیان‌شده توسط مسعود پزشکیان طی سالیان هم ثباتی در همین محور داشت.چه چیزهایی در من بیم ایجاد می‌کرد؟۱. عمدهٔ متفکرانی که نسبت به ایران دغدغه‌مند هستن و من نظرشون رو شنیدم، از لزوم گرفتن تصمیم‌های سخت برای تغییر ریل ایران میگن. حتی با گذشتن از تجربه‌های ناموفق گذشته در تلاش برای تغییر مسیر، ارجاع به نظر متخصصان در تصمیم‌گیری لازم اما ناکافیه. رئیس جمهور به پشتوانهٔ حمایت نخبگان و مردم باید خودش رو سپر مجریان طرح‌ها کنه و از اجرای ایده‌هایی که مشخصه لازم‌الاجرا هستن دفاع کنه.۲. عدالت ضامن پایداری توسعه‌ست و نباید حقوق کسی به هیچ بهانه‌ای و در هیچ کجا پایمال بشه؛ اما این مسئله نباید باعث بی‌توجهی به بخش‌هایی از مردم کشور بشه که وضعیت بهتری دارن، گویی اون‌ها -که می‌تونن موتور پیشرفت باشن و دست بقیه رو هم بگیرن- حق دیگری رو خوردن. توسعهٔ متوازن با بهره‌گیری از تجربه‌های موفق نقاط پیشرو در بخش‌هایی که به نسبت عقب‌تر هستن رقم می‌خوره. این هم در سطح جغرافیا و هم در مسائلی مانند نگاه به مدارس سمپاد صادقه.۳. وفاق به معنای پرهیز از تقابل‌های بی‌فایده و هم‌افزایی در مسیر مورد توافق جمعی حتماً لازمهٔ اقدام‌های مثبت پایداره، ولی در حد ممکن و عملگرایانه. تلاش برای وفاق یک‌طرفه با وفاق‌ناپذیران دارای تعارض منافع، می‌تونه باعث بی‌عملی و در نتیجه تضعیف وفاق با عدهٔ کثیری از امیدواران بدبین باشه، و برعکس عملگرایی و نتیجه‌های مثبت، پایهٔ تقویت و گستردگی چتر وفاق و در نتیجه حرکت به سوی موفقیت‌های بزرگتره.۴. مجموع پروتکل‌هایی که بر یک شخص حقیقی منحصر به فرد در جایگاه شخص حقوقی عالی‌رتبه تحمیل میشه، می‌تونه او رو فرسوده کنه، تا حدی که از سویی با محو شدن خود واقعیش مواجه میشه و از سویی با حمله‌های زمینه‌سازی‌شده با تعاریف کاریکاتوری از اون فرد. چقدر میشه این تعادل رو در وضعیت قابل قبولی نگاه داشت؟در نهایت این بیم‌ها و امیدها، صبح شنیدن خبر پیروزی مسعود پزشکیان من خوشحالی و ترس رو توامان تجربه می‌کردم. تا امروز هم با وجود بیشتر بودن لحظه‌های ناامیدیم از عملکردها نسبت به بارقه‌های امید ایجادشده، پای استدلال اون روزم می‌ایستم که جهل بسیط (می‌دانم که نمی‌دانم) از جهل مرکب و آرزواندیشی خطر کمتری داره، هرچند علاقهٔ شخصیم به منش و رفتار شخص دکتر پزشکیان رو هم انکار نمی‌کنم. در نوشته‌های آینده، بعضی از موارد این نوشته رو بیشتر تشریح خواهم کرد.</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Sun, 26 Oct 2025 01:55:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان غرقگی</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%BA%D8%B1%D9%82%DA%AF%DB%8C-nzoxcmd6tdhm</link>
                <description>نزدیکی‌های تحویل سال گذشته، متنی نوشتم که منتشر نکردم:سالی که گذشت، جان‌فرساترین سالی بود که تا این نقطه از زندگی زیسته بودم. شاید تا قبلش ترکیبی از نیمهٔ دوم ۹۸ تا نیمهٔ اول ۹۹ رو سالی پر از تلخی و سختی و فشار می‌دونستم، اما ۴۰۳ رو رسماً با دستاورد ادامهٔ زندگی به پایان بردم. سالی که توی نیمهٔ اولش نقاط رنگی زندگیم سیاه شدن، ولی سعی کردم توی نیمهٔ دومش آروم آروم از تاریکی دربیام و نور رو به هر سختی که شده، هرچند اندک، توی زندگیم نگه دارم.امسال با تمام وجود درک کردم که توی دنیا به هیچ چیزی نمیشه دل بست و وابسته بود و امید داشت، اما دیدم با وجود ناامیدی کامل و در تاریکی مطلق هم هنوز زندگی تجربهٔ تکرارنشدنی‌ایه که شاید با ادامه ندادنش مشکلی نداشته باشم ولی حیفه از دستش بدم، چون کلی چیز برای تجربه کردن داره.همیشه زندگی ترکیبی از اوج و فروده؛ برخلاف عادتم اخیراً همه‌ش فرود بوده و تجربه‌هام باعث شده ناامیدتر از اون باشم که به نوشتن و اشتراک‌گذاری عمومی ادامه بدم، اون هم وقتی از تاثیر نداشتنش مطمئنم. من هم میرم که به ابتذال تن بدم و گلیم خودم رو از آب بیرون بکشم، با آرزوی اینکه هنوز آدم‌های قوی‌تری باشن که تسلیم تصمیم‌های به‌ظاهر عاقلانه نشده باشن و جرات مجنون موندن رو داشته باشن تا رویای ساختن دنیایی قشنگ‌تر رو محقق کنن!تنها اینقدر در سومین سالگرد آغاز غرقه (پیش‌کسوت) نوشتم:در این دریا هیچکس حاضر نیست تکه‌چوب خود را رها کند تا قایق نجاتی ساخته شود. غرقگی در ژرفای دریا، ترکیبی از خفگی همراه با تجربهٔ تاریک‌ترین تاریکی قابل تصور است.اما حدود چهار ماه بعد، به نقطه‌ای رسیدم که نوشتم:غرقه دست از تقلا كشيد. گمان می‌كرد غرقگى سرنوشت اوست و بايد پذيرفت، «دست و پا زدن بی‌فايده است»؛ پس خود را رها كرد و به آب سپرد، اما به جاى غرق شدن، شروع به حركت كرد. اكنون گوشه‌اى از ساحل، به كلام استادى می‌انديشيد كه حين شعرخوانى از نگريستن از ديدگاه پرنده و كرم سخن می‌گفت، گرچه ترديد داشت واژگان را درست شنيده باشد.«ما چشم عقاب و دل شهباز نداريم (می‌دونيد كه يه worm side seeing هست و يه bird side seeing هست)/ چون مرغ سرا لذت پرواز نداريم»، و چه نعمتی‌ست نگريستن از ديدگاه عقاب، پس از تجربۀ نگاه كرم‌وار!و چند روز پیش، با اعتراف به اینکه شاید روزهای آغاز این راه روحیهٔ فاخرتری داشتم (و اکنون به ابتذال تن داده باشم)، نوشتم:حالا که اندک تجربه‌های بیشتری به دست آوردم و واقعاً نسبت به اون موقع پیر شده‌م، بهتر قدر زندگی رو می‌دونم و فعالانه و منفعلانه خودم رو در معرض تجربه‌هاش قرار میدم، چون پی بردم همین تجربه‌هاست که نبودشون آدم رو ملول می‌کنه و وجودشون انگیزهٔ ادامهٔ زندگیه.الآن دیگه خروجی برام در اولویت نیست و تصمیم گرفتم غرقگی در ناخشنودی رو پشت سر بذارم، به سبک خودم راه حل بسازم و از جریان آبی که غرقه‌ش هستم لذت ببرم.با وجود همهٔ تلخی‌هایی که تجربه کردم و تا لب پرتگاه رسیدم، عمیقاً خرسندم که الآن اینقدر نسبت به شرایط بیرون و درون خودم پذیرام و به جای غر زدن گذشته‌نگر به دنبال راه حل آینده‌نگر میرم و به امکان‌های اندک چنگ می‌زنم و به دستاورد تبدیلشون می‌کنم. الآن دیگه بازندهٔ پارسال نیستم، بلکه با همون ویژگی‌ها بردهایی به دست آوردم و یاد گرفتم راحت ترک زمین نکنم و در عین حال به زمین بازی خراب هم بیهوده نچسبم. احساسی درونم و شواهدی برونم میگن وقت شروع یک بازی جدی جدیده.</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Sun, 19 Oct 2025 22:21:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازنده</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-m8nabxa0haju</link>
                <description>«بازنده‌ای در محاصرهٔ ابتذال»این عبارت توصیف وضعیتیه که من خیلی باهاش همدلم و یکی از تیترهاییه که مدت‌ها یادداشت کرده بودم تا درباره‌ش بنویسم و انگار دست سرنوشت ۲۵ تیر ۱۴۰۳ رو براش مقدر کرده بود.نه گفتن دشواره، هم به درون و هم به بیرون؛ در موقعیتی که خواست درونی و فشار بیرونی هم‌جهته، دشواری نه گفتن بیشتر هم میشه. اما چرا با وجود دشواری نه میگیم؟نظریهٔ ژن خودخواه میگه در فرگشت/تکامل ما به دنبال بقای ژن خودمون هستیم (اگه اینطور نبود، الآن نبودیم)، توی زندگی روزمره هم می‌بینیم که آدم‌ها در پی لذتن و روان‌شناسی تکاملی اینطور توجیه می‌کنه که چیزهای لذت‌بخش منجر به بقا میشن/می‌شدن.اما عاملی هست که نقص‌های اون نظریه رو پوشش میده و اون چیزی نیست جز میم (Meme به تناسب Gene). همون‌طور که ادامهٔ زندگی به معنای فیزیکی برای ما ارزش داره، برای بقای فرهنگ خودمون هم ارزش قائلیم.ما بذل رو با بار معنایی مثبت به کار می‌بریم، ابتذال به چه معناست که بار معنایی منفی گرفته؟ معنی ابتذال، زیاده‌روی در استفاده و بسیار به کار گرفتن یک چیزه، تا حدی که بی‌ارزش و پست و خوار و پیش پا افتاده بشه.نه گفتن در این موقعیت ظهور می‌کنه، اما آدم‌هایی که حاضرن در مقابل دشواری بایستن و نه بگن اندکن و این در اقلیت قرار گرفتن یا تنها بودن یک تراژدی دردناکه.احتمالاً اولین مواجههٔ ما با این موقعیت در قالب یک تصویره، وقتی آدم‌ها و رخدادهای بیشتری رو می‌شناسی به شکل فیلمی طولانی در می‌آد، ولی بیشتر که دقت کنیم می‌بینیم این تراژدی یک نمایش زنده به درازای تاریخه.موردهای تاریخی زیادی از شروع حیات تا به امروز از قرار گرفتن در محاصرهٔ ابتذال و نه گفتن به قیمت باخت هست و این ایستادن و بازنده بودن ارزشمنده.جاودانه شدن بعضی از این موردها می‌تونه برای ما یادآور ارزش این موقعیت باشه. فردی به نام حسین فرزند علی ۱۳۸۵ سال پیش طبق ارزش‌های خودش در محاصرهٔ ابتذال قرار گرفته بود، به دشواری غلبه کرد و نه گفت، در اقلیت بازنده بود و برای چیزی که ارزش می‌دونست از بذل جانش هم دریغ نکرد.زندگی ارزشمند و خواستنیه و برای چیزی که دوست داری باید زیست، ولی اگر حاضر باشی برای خواسته‌ت بمیری (و نه بمیرانی) میشه بازنده‌ای بود که تا سال‌ها ازش به سربلندی یاد میشه، هرچند همون یاد هم به ابتذال مردمان آلوده بشه.به قول سعدی علیه الرحمه:زهی حیات نکونام و رفتنی به شهادت!ونیک و بد چون همی بباید مرد/خنک آن کس که گوی نیکی برد...</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Sun, 19 Oct 2025 22:13:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-s53geoylpv7k</link>
                <description>«ارزشمندترین چیزی که یک فرد می‌تواند در زندگی به دست آورد چیست؟»مدتی در پی نگارش پاسخ به این سوال بودم، به جواب‌های گوناگونی رسیدم و متوجه شدم این هم مثل خیلی چیزهای دیگه، شاید یک ماجراجویی به طول زندگیه (lifelong journey).پاسخ سطح اول به نسبت ساده‌ست، به‌زیستی یا well being؛ اجزاش هم می‌تونه سلامتی و حال خوب باشه. چرا این جواب راضیم نمی‌کنه؟ چون منشا درونی رو در وجودش پررنگ می‌بینم و چندان به‌دست‌آوردنی به نظر نمی‌رسه، در این حد میشه باهاش توصیه کرد که مراقب خودت باش!پاسخ سطح دوم می‌تونه در راستای همون زیست باکیفیت، قدرت تامین نیازها باشه. برای به‌زیستی باید بتونی نیازهات رو تامین کنی و این نیازمند ثروت برای خرج کردنه. چرا این جواب هم برام کافی نیست؟ چون بازی جمع کردن ثروت انتها نداره و خرج کردن هم واسطه و وسیله‌ست، نه هدف.پس با این سوال به دنبال جواب گشتم: «اگر توی زندگی از لحاظ نیازهای پایه تامین باشیم، چه چیزی هنوز برای ما خواستنیه و ارزش ما رو بالا می‌بره؟». یاد یک داستان که در فضای مجازی خونده بودم و همچنین یک روایت از دکتر آذرخش مکری افتادم.داستان از این قرار بود که مردی روستانشین کنار یک برکه ماهی می‌گرفته که یک تاجر شهری سر می‌رسه و ازش می‌پرسه چرا کارِت رو گسترش نمیدی و به همین اکتفا می‌کنی، ماهی‌گیر هم مدام می‌پرسه «که چی بشه؟» و تاجر رویافروشی رو اونقدر ادامه میده که مرد بعد از گذروندن یک زندگی پرتنش شهری برای بازنشستگی می‌تونه به همین روستا برگرده و ماهی بگیره و شب‌ها کنار آتش و موسیقی کباب کنه و لذت ببره، مرد ماهی‌گیر هم لبخندی می‌زنه و میگه من هم دارم همین کارو می‌کنم!اما ماهی‌گیر این قصه چی رو نادیده گرفته؟ این همون چیزیه که از روایت دکتر مکری توی سرم پخش شد، اهمیت تجربه؛ کسی که از تنش فراری بوده و هر روز زندگیش رو به آرامش بازنشستگی گذرونده، چه تجربه‌ای برای مرور و چه داستانی برای تعریف کردن داره؟ چه ارتباطی ساخته و چه چیزی یاد گرفته؟ بدون گذروندن بالا و پایین زندگی، چطور تونسته آدم‌ها رو بشناسه؟توی یک مثال فانتزی، تصویر فیلم‌های هابیت و ارباب حلقه‌ها جلوی چشمم می‌آد؛ کسایی که با هم اون سفرها و ماجراها رو تجربه کردن رو چی می‌تونه از هم جدا کنه؟ عجیب اینه که حافظهٔ جمعی مشابه اون داستان، توی روابط کشورهای واقعی جهان هم نمود داره. مثال تجربه‌ای که زندگی رو به قبل و بعد خودش تقسیم می‌کنه رو توی بقیهٔ فیلم و سریال‌ها هم میشه دید، الآن لاست و سِوِرِنس هم توی ذهن من پدیدار شدن.اما توی زندگی شخصی خودمون این اتفاق چطور رخ میده؟ برای من تجربهٔ رویدادهایی بوده که همه شرکت نمی‌کنن، یا مشارکت در کارهای داوطلبانه. چنین موقعیت‌هایی می‌تونن تجربه‌های متفاوتی رقم بزنن که تکرارنشدنیه و میشه گفت در جایگاه برگزارکننده باید چنین تجربه‌هایی خلق و طراحی کنیم. آدم‌هایی هم که این تجربهٔ مشترک رو از سر می‌گذرونن، جدانشدنی میشن.البته هر شخصی برای خودش استانداردهایی از محیط مطلوبش داره و می‌تونه با کمک تجربه‌هایی که داشته استانداردش رو تعریف کنه. برای من، محیطی خواستنیه که ارتباط‌های سالم و اخلاقی توش شکل بگیره، درک و دانش مشترکی وجود داشته باشه و پذیرا باشه، به گونه‌ای که تفاوت و اشتباه رو بزرگ نکنه و به آدم‌ها جرات شکوفایی خارج از چارچوب بده.پس در نهایت، چه هدفی مهم‌تر از داستانی که درون خودمون بتونیم بهش تکیه کنیم و حلقهٔ حمایتی که بیرون از خودمون هوامون رو داشته باشن و بتونیم بهشون در سختی‌ها اعتماد کنیم؟ و همهٔ این‌ها از تجربه به دست می‌آد. شاید بر همین مبنا هم الکسی دو توکویل از مفهومی به نام «زندگی انجمنی» و نقشش در تحکیم دموکراسی میگه، چون جایی که دوستی‌های عمیق تقویت میشن، خشونت مهار میشه.</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Sun, 19 Oct 2025 21:17:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرط بلاغ</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%D8%B4%D8%B1%D8%B7-%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA-jwgsqqatrufh</link>
                <description>من شعر «من آنچه شرط بلاغست با تو می‌گویم/ تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال» رو زیاد استفاده می‌کنم و دوستش دارم، اما گاهی در ذهنم به شکل «من آنچه شرط بلاغ است با تو می‌گویم، در شرایط مناسب و به تعداد معدود» نقش می‌بنده. من همیشه طرفدار گفت‌وگوی صادقانه و خیرخواهانه بوده و هستم، اما عقل و انصاف حکم می‌کنه طرفداریم از گفت‌وگو بی قید و شرط نباشه.احتمالاً همهٔ ما به واسطهٔ مجهز بودن به زبان فارسی که جامعهٔ متکثری از اون برای سخن گفتن استفاده می‌کنن، بارها درون یا تماشاگر بحث آدم‌های مختلف با دیدگاه‌های مختلف بوده‌ایم. طبق مشاهدهٔ من، بیشتر ما هم از اینکه فرد مخالف ما حرف ما رو نمی‌فهمه یا منطق نداره و نمی‌خواد قبول کنه گله‌مند و کلافه میشیم. به لطف جغرافیای هیجان‌انگیزی هم که در اون در حال زیستنیم، شاهدهای تاریخی یا منطقی بسیاری هم برای هر دیدگاه وجود داره. خب حالا اگه گفت‌وگوهامون مدام به بن‌بست می‌خوره، به جاش چیکار کنیم؟اگه کسی از ابتدای زندگی رشد و تغییر رو تجربه نکرده باشه نمی‌دونم، اما تجربهٔ شخصی هرکدوم از ما از تغییر شخص خودش می‌تونه این فرآیند رو بهتر بهمون بشناسونه. نکتهٔ مهم اینه که تغییر زمان می‌خواد؛ پذیرش اینکه در آینده می‌تونیم نظر بهتری داشته باشیم، سختی کنار گذاشتن گذشته رو به همراه داره و یک‌دفعه رخ نمیده. اگر هدف ما تسریع این رونده، بهتره به آدم‌ها کمک کنیم تا به عمق برن و ریشه‌های رشد اندیشهٔ جدید رو در خودشون پرورش بدن.من فکر می‌کنم هر آدمی به خاطر انسان بودنش و مستقل از نظری که داره (و ممکنه در نزد ما نظر نامحترمی باشه)، محترمه و این حق رو داره که بهش توضیح بدیم و کمک کنیم بهتر ما رو و چیزی رو که فکر می‌کنیم درسته بفهمه. گفتن ما وظیفه‌ایه که همراه با توانایی صحبت کردن پیدا می‌کنیم، اما از اون سو تکرار چندبارهٔ حرف یا زبان به تکلم جنباندن در برابر فردی که گوشش رو گرفته هم بیهوده و اتلاف وقته. در این شرایط کاری که از دستمون برمی‌آد، کمک برای رسیدن به این فهم توسط خود فرده.خلاصه، از دیدگاه من، تاختن به مخالف چیزیه که بیشتر اون رو در حالت دفاعی فرو می‌بره تا اینکه تلنگر جست‌وجوی اطلاعات و به چالش کشیدن خودش باشه (گرچه این مورد هم رخ میده). توی بحث سریع و سطحی دو طرف برای برد میان و کسی قانع نمیشه؛ به همین خاطر راه پیشنهادی من برای بحث‌های سازنده‌تر، تمرکز بر طرح سوال و معرفی منبع برای مطالعهٔ بیشتر و شنیدن نظر صاحب‌نظرهاست.</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Wed, 23 Nov 2022 12:51:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به دنبال تکهٔ گمشدهٔ پازل</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%AA%DA%A9%D9%87%D9%94-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87%D9%94-%D9%BE%D8%A7%D8%B2%D9%84-yk38di4hi4qi</link>
                <description>معمولاً نخستین واژگان متن‌های من یا ایدهٔ کلی آن نیمه‌شب نوشته می‌شود. هنگامی که تصمیم می‌گیرم بخوابم، وقتی دیگر همهٔ کارها را کنار گذاشته‌ام و به هوای استراحت ذهن و جسمْ تنم را به تخت می‌سپارم، مغزم هنوز آرام نگرفته و از من می‌خواهد رها از بقیهٔ دغدغه‌ها با او وقت بگذرانم. گاهی مانند لحظه‌های جاری (زمان نگارش) حتی تکلیفم را مشخص نمی‌کند چه می‌خواهد و سوالش دقیقاً چیست، بلکه تنها متوجه‌ام می‌کند ناخوشم و گمشده‌ای دارم. چند لحظه تاملِ امشب، موقعیت‌هایی از روزها و ماه‌ها و سال‌های گذشته را سریع از جلوی چشمانم می‌گذراند که دلم نمی‌خواسته تسلیم روزمرگی باشم و به جایش خواستهٔ خودم از خودم انجام کاری متفاوت و رقم زدن تغییری به سمت بهبود بوده؛ درست مثل لحظهٔ نوشتن همین متن، به جای خوابیدن. درست است که هنوز نمی‌دانم دقیقاً چه خواهم نوشت و کدام ایده‌های جدید یا قدیمی در نوشته خواهند آمد، اما دیگر چاره‌ای ندارم، تا ننویسم خواب نشدنی‌ست.خیلی وقت‌ها که در حال ترسیم خودِ آینده‌ام و آنچه باید انجام دهم بوده‌ام، به این فکر می‌کنم که چطور باید بین این رویا و واقعیت تطابق ایجاد کرد و در صورت ایجاد این تطابق، من چه دارم یا انجام می‌دهم که دیگری ندارد یا نمی‌تواند! تا به حال، هرچه فکر کرده‌ام و با هر سنجه‌ای، بسیار آدم توانمندتر از خود دیده‌ام که یا همین الآن به آن نقطه از تجربه و مطالعه و مهارت رسیده، یا چندین قدم جلوتر از من در آن مسیر قرار دارد و یا در نقطه‌ای عقب‌تر از من (حداقل از لحاظ سنی) در جایگاه مشابه من است. اما هرچند کل چیزی بیشتر از اجتماع اجزا باشد، وقتی سطحی عالی از تک تک اجزا در دسترس است، حتی آن‌که خود متخصص جای‌دهی به این اجزاست، چگونه می‌شود کُل ناخوشایند از آب دربیاید؟ آیا واقعاً تکه‌ای از این پازل گم شده؟ پزشک، مهندس، دانشمند، فیلسوف، سیاست‌دان، هنرمند، اقتصاددان، تاریخ‌دان، حقوق‌دان، کارمند اداری، کارگر فنی ماهر، کارگر سادهٔ تنومند، ورزشکار، معلم و ... در همهٔ زیرشاخه‌ها در سطح عالی (حداقل سطحی که برای من، با ادعای مستعد و بالای متوسط بودن، به‌سختی قابل دستیابی‌ست)، کدامش ناموجود است؟ شما هم حس می‌کنید انگار یک جای کار می‌لنگد؟ اگر دنیای اطرافتان را آن مدینهٔ فاضله و آرمان‌شهر (اتوپیا) و بهشت موعود می‌بینید که هیچ؛ اگر نه، این کمال‌گرایی باید کدام نقص را بپوشاند؟ من می‌بایست/می‌توانم چه‌کار انجام دهم؟این سوال‌ها آنیست که نه‌تنها شب‌هنگام خواب از چشم من می‌گیرد، بلکه روزها دست و پایم را برای روزمرگی ایده‌آل شل می‌کند. هیچگاه غافل از این نبوده‌ام که از لحاظ آنچه در زندگی دست خودم نبوده، زمان تولد، محل تولد، خانواده، سلامتی، امکانات، رفاه و ...، «بدبخت» نبوده‌ام؛ با بهترین حالت فاصله دارد اما خلاصه شانس هم زیاد آورده‌ام، بیشتر از جمعیت بسیار زیادی از موجودات از شروع زمان تا اکنون. اما اینکه از خیلی‌ها -و اصلاً بیایید مدل‌سازی کنیم، همه- بهتر باشی، خود خود کمال است و باید تنها قدردان باشی و دیگر دغدغه‌ای جز مسیر شناخته‌شده به عنوان ایده‌آل نداشته‌باشی و طبق انتظار و عرف عمل کنی؟ اگر هم پاسخ آری باشد، از من برنمی‌آید. حالا که تکلیفمان با این مقایسهٔ باطل روشن شد، می‌توانیم قدمی جلو بیاییم. چرا من این صفحه را دارم و می‌نویسم؟ برای اینکه دوست دارم اوضاع بهتر شود، یا به بیان بهتر، اوضاع را بهتر کنم؛ دوست دارم نقشی در بهبود جهان اطرافم که فکر می‌کنم (و واقعیت هم اینطور نشان می‌دهد) جای چندان خوبی نیست داشته‌باشم و برداشتم از آنچه خوانده و شنیده و تجربه کرده‌ام اینَست که بهبود پایدار از راه آگاهی می‌گذرد و این نوشتن به من حس کاری کردن برای افزایش سطح آگاهی می‌دهد.اگر بهبود را حرکتی طیفی تعریف کنیم که از حالت بدِ بد دور و به حالت خوبِ خوب نزدیک می‌شویم، و خوبِ خوب را ایده‌آل صدا کنیم، ایده‌آل چطور یافته/تعریف می‌شود؟ فرضیهٔ من برای پاسخ به این سوال، اولین مشکل پازل ما را بازمی‌نمایاند. از نظر من، ایده‌آل هر شخص آن است که تمام منابع و قدرت در اختیار وی بوده، مسئولیتی بر عهده‌اش نباشد، دنیای اطراف تماماً به سلیقهٔ او آرایش یابد و خلاصه در جایگاه خداوندی باشد که حقیقت اوست و وجود اوست و درست آن است که او صلاح می‌داند. حال مشکل اینجاست که در دنیایی با منابع محدود و سلیقه‌های متفاوت چنین چیزی ممکن نیست و با تقسیم قدرت هم اشخاص مجبور به پذیرش مسئولیت سهم خود از قدرت می‌شوند. راه حل چیست؟ طبیعتاً و با تکیه بر مقدمه‌ای که گذراندیم، پاسخ مشخصی برای این سوال هم موجود نیست و باز باید سراغ فرضیه برویم. یک فرضیه آن است که آنقدر جنگ بین قدرت‌ها صورت بگیرد تا یکی بر دیگران چیره شود؛ من این حالت را هم دوست ندارم و هم در نهایت باطل و نشدنی می‌دانم. فرضیهٔ دیگر این است که با قراردادهای اجتماعی شرایطی ایجاد کنیم که صلح یا حداقل آتش‌بس برقرار باشد تا همان منابع محدودی هم که هست، با درگیری تلف نشود؛ این یکی را من بیشتر دوست دارم، اما نیاز به قناعت اشخاص دارد که نمی‌شود تضمینش کرد.پس مشکل اول ما، تزاحم منافع انسان‌ها بود که با آز و طمع ما هم رابطهٔ مستقیم داشت و حالا می‌توانیم باز یک قدم جلوتر بیاییم و به واقعیت نزدیک‌تر شویم. تاریخ انسانی، شیبی از سوی فرضیهٔ اول به سوی فرضیهٔ دوم را نشان می‌دهد. زمانی آدم‌ها در سطح خُرد خون یکدیگر را برای تسلط بر منابع می‌ریخته‌اند. سپس، بر سر اتحاد و تشکیل قدرتی خرد برای تکرار نشدن درگیری به توافق رسیده‌اند و این نزاع را در سطح کلان‌تر دنبال کرده‌اند. بعد، این گستردگی اتحاد درونی بر علیه حریف بیرونی تا جایی ادامه یافته که دوباره نیاز به قدرت‌های خردتر پدید آمده‌است و باز این‌ها بر سر رسیدن به بالای سلسله‌مراتب قدرت درگیر شده‌اند. در کنار این جنگ‌های مخرب و مرزکشی‌های سیاسی مضحک، در دنیایی که برخی برای سود خود دیگران را به جان هم می‌انداخته‌اند، آدم‌هایی بوده‌اند که با به دست آوردن کمی ثبات و آسودگی از درگیری یا دریافت حمایت از قدرت به‌قصد پیروزی خودش در درگیری، پیشرفت‌هایی رقم زده‌اند که منابع بیشتر، بتواند زمینه‌ساز درگیری کمتر و شکوفایی سطوح عالی‌تر زندگی باشد. با کمتر شدن نیاز به درگیری، نیاز به تمرکز قدرت نیز کاهش یافته و امکان عقد قراردادهای اجتماعی منصفانه‌تر فراهم شده‌است. اما این تغییر قراردادهای اجتماعی، با چه منطقی و با چه روندی صورت می‌پذیرد؟ آیا تک تک اشخاص از آن سود می‌برند؟در هر قرارداد اجتماعی، جمعی از قدرت بیشتر و جمعی از قدرت کمتر برخوردارند. اصولاً، مسئولیت از اختیار، اختیار از قدرت و قدرت از توانایی یا استعداد حاصل می‌شود. پس افراد با توان بیشتر، در ازای پذیرش مسئولیت بیشتر، قدرت و اختیار بیشتری دریافت می‌کنند و بالعکس. اینجا ایراد اصلی که به دموکراسی خالص (مردم‌سالاری به معنای حکومت اکثریت) وارد است، عیان می‌شود؛ چنانکه اگر پدر و مادری کودک خردسال خود را به حال خویش رها کنند برای ما پذیرفته نیست، توانگران جامعه نیز باید دست‌گیر کم‌توانان باشند. آیا اگر اکثریت بخواهد ظلمی علیه اقلیت اعمال کند، این کار موجه است؟ می‌شود تدوین قوانین و قضاوت‌های تخصصی مثل استانداردهای حرفه‌ای را به عهدهٔ همه گذاشت؟ اما اگر قرار به رد دموکراسی باشد، با چه مشکل‌هایی مواجه می‌شویم؟ معیار و ابزار سنجش ما برای تشخیص میزان توانایی چیست؟ به گمان من و به گواه شواهد تاریخی، مشکل اصلی قراردادهای اجتماعی غیردموکراتیک، همین نبود سنجهٔ مشخص و عادلانه است که در نبود تواضع و همدلی و انصاف کافی در قدرتمندان، یا منجر به محدود شدن تدریجی حلقهٔ قدرت همراه با دخالت سلیقه و حامی‌پروری می‌شود، یا در بازندگان رقابت دستیابی به قدرت ایجاد سرخوردگی و خشم می‌کند.منبع اصلی اعتبار قراردادهای اجتماعی، مثل قوانین، حمایت جمعی از قواعد آن‌هاست که سبب حفظ حرمت آن قواعد و موجه بودن پشتیبانی قدرت از آن می‌شود. از سوی دیگر، برای تهیهٔ یک قرارداد اجتماعی خوب، متناسب با شرایط جامعه و سازندهٔ یک آیندهٔ مطلوب، نخبگان باید ایده‌های خود را مطرح کرده، با هم به بحث بگذارند و در صورت داشتن نقص یا خطر آن‌ها را اصلاح کنند. در هر حال، ثروت یا قدرت اشخاص در زمان تدوین و اجرای قراردادهای اجتماعی تاثیرگذار است و بخشی از کار نخبگان کاهش و کنترل این تاثیر است تا جامعه به سمت حالت‌های ناعادلانه‌ای همچون سلطنت اشراف ثروتمند یا حکومت نظامیون قدرتمند نرود. اما نخبه‌سالاری (آریستوکراسی) نیز چنان‌که گفته‌شد با چالش‌های جدی روبه‌روست. همان پدر و مادری که در خردسالی فرزندشان موظف بودند برای وی تصمیم گرفته و همهٔ نیازهایش را برطرف کنند، باید متناسب با افزایش سن، اختیار و در پی آن مسئولیت بیشتری به او بسپارند و از دخالت حداکثری به نصیحت حداقلی برسند. در یک اجتماع هم با تغییر سطح سواد، دانش و تحصیلات در اثر آموزش و تغییر سطح تجربه، نیاز به تغییر سطح اختیار ضرورت پیدا می‌کند. ولی آیا می‌شود نقطه‌ای تعیین کرد که پیش از آن تغییر نشدنی و پس از آن تغییر لازم است؟ اگر نه، باید به دنبال راه حل این مسئله بگردیم!حال که پیش‌زمینه‌های تدوین قراردادهای اجتماعی را بررسی و انواعی از آن را نقد کردیم، اشاره‌ای به اجرای آن‌ها داشته‌باشیم و سپس به سراغ روند تغییرشان برویم. سیاست‌ها بر اساس مطلوب ما از آینده و راه رسیدن به آن از وضعیت فعلی تدوین می‌شوند. لازمهٔ یک سیاست، داشتن ارکان اساسی با توافق همگانی برای رسیدن است. اما قانون، حداقل‌های لازم متناسب با وضعیت فعلی‌ست. قانون باید به طور یکسان و جدی اجرا شده تا افزونی‌ها و کاستی‌های آن پیدا شود. هرچه موارد قانون مشخص‌تر (کم‌ابهام‌تر) و خود قانون منعطف‌تر باشد، جامعه عادلانه‌تر و به‌روزتر اداره می‌شود. اگر قانون یکسان اجرا نشود یا از ابهام‌های آن برای دخالت سلیقه استفاده شود، اعتماد به مجری قانون از دست می‌رود؛ و اگر تغییر وضعیت یک اجتماع در مدت طولانی نادیده گرفته شده و قانون‌ها به‌روز نشوند، خود قانون زیر سوال می‌رود. البته اینجا این سوال پیدا می‌شود که رفتار و دید قانون‌گذار و مجری قانون باید از جامعه باشد یا بر جامعه؟ در جوامع گذشته که نوعی طبقه‌بندی خواص (انسان‌های تقریباً ثابت دارای قدرت متمرکز) و عوام رواج داشت، حاکمیت بر جامعه صورت می‌گرفت و امروزه که با آموزش‌های همگانی نگاه برابری و آزادی اشخاص و احترام به خواست آن‌ها بر دنیا حاکم شده، سخن از حکمرانی می‌رود؛ راندن حکمی که در بدنهٔ اجتماعی با اقبال روبه‌روست.دولت‌ها در تاریخ انسانی به دلیلی ظهور یافته‌اند و ایجاد آن‌ها بدون انگیزه نبوده‌است. بی‌نظمی، ظلم نامشروع، دشمن خارجی، پایین بودن بهره‌وری در نبود کار هماهنگ، بی‌اعتباری پیمان‌ها و مشکل‌هایی از این دست می‌تواند انگیزهٔ ایجاد مدیر یا رئیس یا داور با توافق اجتماعی باشد. پس ماهیت وجود دولت، نیازمند قدرت و کیفیت لازم برای حل مسئله‌هاست. اگر مدیر، رئیس یا داوری در برابر امتیازهای دریافت‌کرده از حل مسائلی که مسئولیت اوست عاجز باشد، اجتماع نبود او را بر بود او ترجیح می‌دهد. اما چنان که گفته‌شد، خود انسان‌ها و مسائل آن‌ها در طول زمان تغییر می‌کنند. واضح است در این شرایط نیاز به تغییر قانون‌ها (و چه بسا سیاست‌ها) نیز به وجود می‌آید. اما پر واضح است که تغییر فرآیند دشواری‌ست. هر شخص منافع متفاوتی دارد که چند و چون قانون در تقویت شدن یا آسیب دیدن آن منافع مؤثر است. اما همه، با قدرت اندک خود، قادر به گرفتن تصمیم‌های ساده هستند و هنر قدرت متمرکزشده، گرفتن تصمیم‌های سخت است؛ تصمیمی که از منافع مشروع اشخاص حفاظت کند و منافع نامشروع سوءاستفاده‌گران را مورد تهدید قرار دهد. کیفیت حکمرانی در بزنگاه‌های این‌چنینی مشخص می‌شود؛ سرمایهٔ اجتماعی که باید در هنگام ثبات به دست می‌آمد تا در شرایط حساس به اقناع عموم منجر شود، مشارکت نخبگان و خواص در تصمیم که آن‌ها را از سلامت فرآیند مطمئن کند و رابطه‌های خوب با طرف‌های خارجی تا فرصت دخالت و اجازهٔ دشمنی پیدا نکنند.اگر بخواهیم قدم دیگری جلو بیاییم، می‌توانیم به واقعیت جاری این روزها بپردازیم. در حدود یک ماه اخیر، کاممان بابت اتفاق‌هایی و ناآرامی‌هایی که می‌توان گفت بی‌سابقه هم نیستند، تلخ شده. اشخاص گوناگون، در وضعیت‌های گوناگون، خواسته‌های گوناگونی دارند و سخنان و ادعاهای گوناگونی نیز مطرح می‌شود. اگر بخواهم به سراغ مواردی که از دید من (با مشاهدهٔ فضای حقیقی و مجازی) اجماع و توافق بیشتری بر آن‌ها وجود دارد بروم، مواردی هست که در طیف اعتراض‌گر و مورد اعتراض قرار گرفته هم محل توافق است. همه خشونت، کشتار، آسیب به منافع و اموال خصوصی و عمومی، استکبار (خودبزرگ‌پنداری)، فساد، تفرقه‌اندازی و آسیب به منافع ملی را غلط دانسته و محکوم می‌کنیم و به دنبال اتحاد و آبادی ملی، شکوفایی استعدادها و آیندهٔ روشن، حفظ ارزش و پاسداشت کرامت انسان‌ها، دنیای عادلانه و یک شرایط عادی هستیم. پس اگر این همه توافق بین ما وجود دارد، مشکل کجاست؟ طبعاً بخشی از حادثه‌آفرینی‌ها حاصل از بدخواهی و دشمنی‌ست ولی خب کار دشمن دشمنی است دیگر؛ بهتر نیست به سراغ آنچه مربوط به خودمان است بیاییم؟ البته ظاهراً بخشی از مشکل در تعریف همین خودمان هم هست. بیایید در این مسئله، بر سر هر ایرانی (فردی که از طریق خون یا خاک به ایران منتسب است) توافق کنیم، با هر عقیده و اقدامی.آن روز یادداشت رضا امیرخانی را می‌خواندم و ارزیابی‌ام از آن دلسوزی و خیرخواهی بود و نکته‌های مفیدی و سوال‌های خوبی در خود داشت. از سخنان و نوشته‌های دکتر محمد فاضلی هم که معمولاً دنبال می‌کنم، آنچه دیده‌ام مفید و دلسوزانه و خیرخواهانه بوده‌است. چیزی که بیش از همه آدم را ناراحت و ناامید می‌کند، نشستن گرد هراس بر و کاهش امید با شیب تند در این دست نوشته‌هاست؛ اینکه دلمان می‌سوزد و کاری ز دستمان برنمی‌آید. هرچند نقدهایی به نوشته‌های مذکور هم دارم، به نظرم منطق قابل پذیرش یا حداقل قابل تاملی دارند. اما گفته‌ها و نوشته‌های بسیاری در فضای حقیقی و مجازی می‌شنوم و می‌بینم که با نگاه نقاد خیلی ایراد به آن‌ها وارد است و به نظر فاصلهٔ زیادی با واقعیت یا حداقل منطق مطلوب من دارند. اما فکر می‌کنم حتی آن فارسی‌زبانی که از روی قصد دروغ می‌گوید یا خشونت می‌ورزد، دغدغه‌ای مشترک و مشابه با بقیهٔ ما انسان‌ها دارد و آن «زندگی» است. مشکل اصلی من این است که وسیلهٔ بد با نتایج وحشتناک برگشت‌ناپذیر (که نقد هم هست) را با هیچ هدفی (خصوصاً اگر نسیه باشد) توجیه‌پذیر نمی‌دانم. اینکه بخواهی با مرگ به زندگی و با وحشت به آرامش برسی، اندکی تناقض‌آمیز به نظر می‌رسد. بشارت و انذار کار خطرناکی‌ست؛ سخت است دیگری را از آینده تاریک بیمناک یا به آیندهٔ روشن امیدوار کنی، اگر با خودت و میزان فهمت از جهان کنار آمده باشی و از همه مهم‌تر، آن دیگری برایت عزیز باشد.القصه، وضعیت نامطلوب است و حالمان ناخوش و راه‌حل نامشخص و جای درستِ ایستادن نامعلوم. دست و پا می‌زنیم تا زنده بمانیم؛ حالا دیگر شخصی تنها برای خود، شخصی برای خود و خانواده، شخصی برای خود و آدم‌های مشابه، شخصی برای تمام گونهٔ انسان و شخصی برای تمام موجودها. نیاز نیست با هم هم‌نظر باشیم؛ بلکه کافی‌ست به جای شاخ و شانه کشیدن برای یکدیگر، متواضعانه کمک بخواهیم و سخاوت‌مندانه کمک کنیم و دست‌های هم را رها نکنیم. ما تنها از فرآیند تفکر خود و شرایط زندگی خود آگاهیم؛ بپذیریم با همین دارایی محدود، نمی‌توان هرکه در طول تاریخ زیسته و هرچه در اطرافمان اتفاق می‌افتد را قضاوت کرد. از انصاف و استقلال فکری و تلاش هرچند جزئی برای ساخت جهانی بهتر غافل نشویم و از خودخواهی، ستیزه‌جویی و خودبزرگ‌بینی بپرهیزیم. شاید با زنده ماندن و جست‌وجوگر بودن، بتوانیم رسالت خویش در جهان را پیدا کرده یا نقش مناسب خود در دنیا را بسازیم و چهرهٔ زیباتری از آن را رقم بزنیم؛ به شرط اینکه از در اشتباه بودن نهراسیم، چشمان خود را به روی آنچه هست باز کنیم و در رویارویی با فریاد حقیقت از گلوی واقعیت، پنبه در گوش فرو نبریم!یک انسان، پایان مهرماه سال یک</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Sat, 22 Oct 2022 21:21:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گام نهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-j4fdjlscurlf</link>
                <description>در پایان کتاب بخشی هست که ما رو با پرسش «آیا تلاش‌هامون نتیجه داده؟» روبه‌رو می‌کنه و میگه اگر بیست‌وپنج ایده‌ای رو که در این راهنما توصیه شده خوب بررسی کرده و در این تقریباً شش ماه پیوسته اون‌ها رو به کار بسته باشیم، قاعدتاً باید نتایج مثبتش رو تو کیفیت زندگیمون دیده باشیم. فهرستی که در ادامه می‌آد، خلاصه‌ای از این نتایج مثبت ممکن رو بیان می‌کنه. ببینیم از چند تا از اون‌ها بهره‌مندیم؛ هر چند تا که باشه، نشونهٔ بهبود در زندگیمونه!در انتقال اندیشه‌هام و فهم اندیشه‌های دیگران بهتر شده‌م.در پی‌گیری مسائل و حل مشکلات بهتر شده‌م.اهداف عقلانی‌تری رو دنبال می‌کنم و در رسیدن به اهدافم تواناترم.در طرح پرسش‌های پربار بهتر شده‌م.کمتر خودخواهم.تسلط بیشتری روی احساساتم دارم.تسلط بیشتری روی امیال و رفتارم دارم.دیدگاه‌های دیگران رو بهتر می‌فهمم.منطقی‌تر شده‌م.کمتر میل به سلطه‌جویی دارم.کمتر سلطه می‌پذیرم و سخت‌تر مرعوب میشم.دیگه نگران مسائلی که نمی‌تونم براشون کاری کنم نیستم.کم‌کم دارم احساسات بدی که از کودکی باهام بوده‌ن رو رها می‌کنم.پیش از انجام هر کاری به پیامدهاش به‌دقت می‌اندیشم.راحت‌تر اشتباهم رو می‌پذیرم و در پی اصلاح باورهای غلطم هستم.تلاش می‌کنم فردی باشم که حرف و عملم با هم می‌خونه، بر مبنای خودپنداره‌ای سازگار و معقول زندگی می‌کنم و با افرادی همنشین هستم که اون‌ها هم حرف و عملشون با هم می‌خونه.پیوسته در مورد عرف و تابوهای اجتماعی پرسشگری می‌کنم.پیوسته در مورد آنچه در رسانه‌های خبری می‌خونم، می‌شنوم و می‌بینم پرسشگری می‌کنم.سخت‌تر از قبل تحت تاثیر سیاست‌مداران چرب‌زبونی که به دنبال منافع خودشونن قرار می‌گیرم.بیشتر دغدغهٔ حقوق و نیازهای کل مردم جهان رو دارم تا فقط منافع محدود سرزمین اطراف خودم.سخت‌تر از برنامه‌های تلویزیونی، فیلم‌ها و پیام‌های بازرگانی تاثیر می‌پذیرم و اون‌ها رو با نگاهی نقادانه‌تر می‌بینم.به ساختن جهانی عادلانه‌تر کمک می‌کنم.به فردی تبدیل شده‌م که بهتر آموزش می‌بینه و مطالعاتم رو گسترده کرده‌م تا جهان‌بینی و درک تاریخیم رو وسعت ببخشم.رشد فکری رو فرآیندی بلندمدت می‌دونم و نقشه‌ای برای پیشرفت مداوم طراحی کرده‌م.پس از این بخش، کتاب توصیه‌ای جدید به ما داره که اون رو یکی از تاثیرگذارترین روش‌ها برای طلب دانایی و گشودن ذهن به شیوه‌های دیگه‌ی ادراک جهان، و در نتیجه مقابله با تاثیر شرطی‌سازی اجتماعی و رسانه‌های جمعی معرفی می‌کنه. این توصیه، خوندن به سمت عقبه. نویسنده‌ها معتقدن وقتی فقط کتاب‌های معاصر رو بخونیم، هر قدر گسترده و متنوع، مستعد پذیرش کج‌فهمی‌های عموماً پذیرفته‌شده‌ای که امروز حقیقت پنداشته میشن و آموزش داده میشن هستیم. با خوندن کتاب‌های گذشتگان، از دههٔ قبل تا صدها و هزاران سال پیش، رفته‌رفته توانایی خارج شدن از پیش‌فرض‌ها و ایدئولوژی‌های امروزی رو پیدا می‌کنیم، بعضی قالب‌های ذهنی و کج‌فهمی‌های زمان حال رو تشخیص میدیم، درک بهتری از آنچه جهان‌شمول و اساسیه و آنچه نسبی و قراردادیه به دست می‌آریم و رسیدن به دیدی آگاهانه‌تر برامون تسهیل میشه.کتاب مطالعه و بررسی بینش و آثار این افراد رو برای بازاندیشی در مورد زمان حال و تعمیق (عمق‌بخشی) و توسعهٔ (وسعت‌بخشی) تفکر پیشنهاد میده:افلاطون، ارسطو، آشیل، آریستوفان (بیش از ۲۰۰۰ سال پیش)توماس آکوییناس، دانته (بیش از ۸۰۰ سال پیش)بوکاچیو، چاسر (بیش از ۷۰۰ سال پیش)اِراسموس، فرانسیس بیکن (بیش از ۵۰۰ سال پیش)ماکیاولی، چلینی، سروانتس، مونتنی (بیش از ۴۰۰ سال پیش)جان میلتن، پاسکال، جان درایدن، جان لاک، جوزف ادیسن (بیش از ۳۰۰ سال پیش)تامس پین، تامس جفرسن، آدام اسمیت، بنیامین فرانکلین، الکساندر پوپ، ادموند برک، ادوارد گیبون، ساموئل جانسون، دنیل دفو، گوته، روسو، ویلیام بلیک (بیش از ۲۰۰ سال پیش)جین آستین، چارلز دیکنز، امیل زولا، بالزاک، داستایوفسکی، زیگموند فروید، کارل مارکس، چارلز داروین، جان هنری نیومن، لئو تولستوی، برونته، فرانک نوریس، توماس هاردی، امیل دورکیم، ادموند روستند، اسکار وایلد (بیش از ۱۰۰ سال پیش)آمبروس بیرس، گوستاو مایرز، اچ. ال. منکن، ویلیام گراهام سمنر، دبلیو. اچ. آدن، برتولت برشت، جوزف کنراد، مکس وبر، آلدو هاکسلی، فرانتس کافکا، سینکلر لوئیس، هنری جیمز، برنارد شاو، ژان پل سارتر، ویرجینیا وولف، ویلیام اپلمن ویلیامز، آرنولد توینبی، سی. رایت میلز، آلبر کامو، ویلا کاتر، برتراند راسل، کارل مانهایم، توماس مان، آلبرت انیشتین، سیمون دوبووار، وینستن چرچیل، ویلیام جی. لدرر، ونس پکارد، اریک هافر، اروین کافمن، فیلیپ ایجی، جان اشتین‌بک، لودویک ویتگنشتاین، ویلیام فاکنر، تاکوت پارسونز، ژان پیاژه، لستر تورو، رابرت رایش، رابرت هیلبرانر، نوام چامسکی، ژاک بارزون، رالف نیدر، مارگارت مید، برانیسلاو مالینوسکی، کارل پوپر، رابرت مرتن، پیتر برگر، میلتن فریدمن، جی. برونوسکی (صد سال اخیر)پ.ن: من به منبع پایبند بودم و عیناً همون پیشنهادها رو آوردم؛ اما بسیار و عمیقاً ناراحتِ جای خالی اندیشمندان متعدد و تاثیرگذار شرقی و خصوصاً فارسی‌زبان در این لیست هستم.</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Fri, 14 Oct 2022 16:51:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گام بیست‌وپَنجُم</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D9%BE%D9%8E%D9%86%D8%AC%D9%8F%D9%85-zvmygcrkxos2</link>
                <description>سلاماین هفته تمرکزمون روی طراحی مرحله‌ی بعدی برنامهٔ پیشرفت فردیه و می‌خوایم به این فکر کنیم که قراره چطور به تفکر راهبردی ادامه بدیم. نویسنده‌ها نقشه نداشتن رو بدترین نقشه می‌دونن که در بهترین حالت منتج به پیشرفت بسیار کمی میشه و بهمون یادآوری می‌کنن فشار به ما برای همرنگ جماعت شدن دائمیه و ادامه خواهد داشت؛ پس برنامه‌ی ما برای اینکه متفکر مستقلی بشیم، باید پیوسته در حال تکامل باشه. اگه جایی گیر کردیم، ناامید نشیم و هر روز از نو شروع کنیم.الآن با بیست‌وچهار ایدهٔ کوچک ولی قدرتمند آشنا شده‌یم و برای ادامهٔ پیشرفت، باید برای فعالیت‌هامون از اینجا به بعد تصمیم بگیریم. راهبردهای بسیاری می‌تونن به بهبود کیفیت زندگیمون کمک کنن اما اگر قدم بعدی رو برنداریم، مثل کشی که بعد از کشیده شدن رها بشه، به عادت‌های سابقمون بازخواهیم‌گشت و دوباره الگوهای رفتاری بر پایهٔ باورهای ناخودآگاه پیشین، و نه بر اساس انتخاب آگاهانه، بر ما حاکم خواهند شد.راهبردهایی که کتاب به عنوان گام‌های بعد به سوی پیشرفت پیشنهاد میده، مطالعهٔ کتاب‌های دیگهٔ مجموعه‌ی تفکر نقاد، تعهد به یاد گرفتن و به کار بستن روزانهٔ ایده‌های نو، ادامهٔ بررسی ایده‌های این کتاب و ثبت اندیشه‌هامون راجع به این ایده‌هاست. خوبه هر روز، بخشی از زمانی که فراغت داریم و دور و برمون ساکته رو به پیشرفت شخصی اختصاص بدیم. کلید پیشرفت فکری ما، خود ما هستیم.</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Fri, 14 Oct 2022 16:29:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیشواز گام‌های پایانی</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-j1rrk4vodhdh</link>
                <description>خوانش گزیدهٔ کتاب آشنایی با هنر تفکر راهبردی، کتاب چهارم از مجموعه‌ی تفکر نقاد نشر اختران رو داریم به پایان می‌رسونیم. از استمراری که تا دستیابی به این هدف کوتاه‌مدت، به عنوان بخشی کوچک و آغازین از مسیر طولانی زندگی اندیشمندانه تا رسیدن به مقام فرهیختگی، داشتم، خرسندم. علیرغم انتقادهایی که میانهٔ راه مطرح کردم، کتاب به عنوان یک چک‌لیست جامع که می‌تونیم باهاش شیوهٔ زندگی و رفتارهامون رو بسنجیم، منبع قابل اعتناییه. افزون بر آموزه‌های خوبی که خود کتاب داره، فرصتی که برای فکرورزی و قلم‌ورزی به من داد برام بسیار ارزشمند بود.در تجربهٔ این سال‌های زندگیم، چه به خاطر شخصیت خودسانسورگر و چه به خاطر شرایط محیط، چیزی که از اظهار نظرهام به یاد دارم بیشتر در راستای این بوده که فضایی اخلاق‌مدار، مناسب برای بیان سلیقه‌های متنوع فراهم کنم. فکر می‌کنم الآن و با برخورداری از پشتوانهٔ مسیری که با خوانش گام‌های آغازین تفکر نقادانه پیمودیم، این امکان و حق رو دارم که بیشتر از نظرها و واکنش‌های خودم بگم. خیلی دوست می‌داشتم در فضایی باشم که ثبات خوبی برقرار باشه و از متنی که مدت‌هاست می‌خوام بنویسم، برداشتی محدود به ارتباط با رخدادهای تازه (به عنوان موضع‌گیری) نشه اما حالا که چنین نیست، امیدوار به گستردگی فکری خواننده در مواجهه با گفته‌ها و نوشته‌ها هستم.چنان که پیش‌تر هم اشاره کرده‌بودم، نام «پیش‌کسوت» برای مدل فعالیت دیگه‌ای انتخاب شده بوده و وجه (علت) شایسته‌ای برای تسمیهٔ (نام‌گذاری) فعالیت کنونی نداره. مشتاق شنیدن پیشنهادهای جدید هستم و جست‌وجوی فعلی خودم به دنبال عبارت‌هایی با مفهوم جست‌وجوگری و به جاهای مختلف سرک کشیدنه. تا بحث اشتیاق شنیدنه بگم که مشتاق خوندن و شنیدن نقدهای خیرخواهانه‌تون در مورد آنچه می‌نویسم و میگم هم هستم؛ معتقدم انسان با همین گفت‌وگو و به چالش کشیده شدن در مواجهه با نقد رشد می‌کنه.به احتمال بسیار از این به بعد در نبود برنامهٔ منظم هفتگی و با وجود اختلال‌های اینترنت، سطح فعالیتم -خصوصاً در اینستاگرام و کمتر در ویرگول- کاهش پیدا خواهد کرد. همین الآن فقط حدود ۴۰ الی ۵۰ کتاب خریده‌شده و خونده‌نشده در قفسهٔ کتابم بهم زل زده‌ن، کلی مهارت هست که دوست دارم یا نیاز دارم تقویتشون کنم، مسیر تحصیلی غیر قابل چشم‌پوشی و انرژی‌بری هم پیش رو دارم. از همین رو، حل چالش برقرار کردن تعادل و ترتیب میون این‌ها مهم‌ترین مسئله‌ایه که باید به حلش بپردازم و به همین خاطر الآن نمی‌تونم مطمئن و دقیق از چیستی و چگونگی ادامهٔ فعالیت این صفحه در آینده حرف بزنم. امیدوارم هرچه میشه، رضایت‌بخش باشه!</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Fri, 14 Oct 2022 16:18:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گام بیست‌وچهارُم</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%8F%D9%85-puktp3j02kck</link>
                <description>سلامدر این گام می‌خوایم پرورش ذهنی رو در راس ارزش‌های شخصی‌مون قرار بدیم، برنامه‌ای برای رشد شخصی تنظیم کنیم، رفتار خودمون و دیگران رو مطالعه کنیم و تناقض‌ها و ناسازگاری‌ها در خودمون رو آشکار کنیم. باید توجه داشته باشیم عرضهٔ جهالت به جای دانش چقدر معموله و خیلی وقت‌ها یافته‌های فردی به جای دانش جهان‌شمول ارائه میشن، تا فریفتهٔ شهرت و منزلت یا جلال و جبروت نشیم!می‌خوایم عهد کنیم که هر روز با مطالعه چیز مهمی بیاموزیم، در اندیشه‌های مهم تعمق کنیم، فرصت همنشینی با جویندگان تعالی ذهن برای خودمون فراهم کنیم، آثار متفکرین بزرگ رو بخونیم و کتابخونه‌ای درست کنیم و در اون زندگی کنیم. خیلی‌ها سال‌ها تحصیل در مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها می‌گذرونن و به مدارج عالی دانشگاهی می‌رسن اما معدودی از اون‌ها به‌واقع فرهیخته هستن. چرا؟ چون معدودی از ما آموختن رو می‌آموزیم.بیشتر ما مردم در طول زندگی به دنبال یاد گرفتن نیستیم؛ بلکه نظامی از باورها تشکیل میدیم و بقیهٔ عمر ازش دفاع می‌کنیم و دیگه پیشرفت چندانی در دیدگاه‌ها و وسعت افق ذهنمون نداریم. آنچه در این کتاب آموختیم، تنها بخشی از خصلت‌ها و مهارت‌های فرهیختگان و در حکم نقطهٔ شروعی برای به دست آوردن اون‌هاست. مهم دستیابی به این درکه که آموزش در سراسر زندگی اتفاق می‌افته و باید انتخاب کنیم که درگیرش بشیم.به عنوان راهبردهایی برای جست‌وجوی دانایی، کتاب پیشنهاد میده...مطالعات گستره داشته باشیم و نه‌تنها آثار معاصر، بلکه آثار بزرگ ادبی و پیشرو فکری کهن رو مطالعه کنیم!خودمون تاریخ‌دان و جامعه‌شناس و اقتصاددان باشیم، چون نمی‌تونیم بدون چشم‌انداز وسیع تاریخی، جامعه‌شناختی و اقتصادی خودمون رو فرهیخته قلمداد کنیم. فهم اینکه واقعاً چه چیزی در جهان در جریانه، مستلزم مطالعهٔ رفتار انسان در طول زمان و بررسی الگوها و پیامدهای اون الگوهاست. با خوندن گزارش‌های متفاوت تاریخی، می‌تونیم خارج از چارچوب محدود روایت‌های قوم‌محور چیره بر افکار عموم فکر کنیم و از سرشت قراردادی هنجارهای اجتماعی آگاه بشیم. با جهان‌بینی دارای بنیان‌های گسترده‌تر، متفکرهای مستقل‌تری خواهیم بود!و اصول تفکر انتقادی رو فرا بگیریم؛ اندیشه‌هایی که محور انضباط و پیشرفت فکریه!</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Thu, 13 Oct 2022 13:08:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جست‌وجوی واقعیت</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-itsjaqjiwsqx</link>
                <description>بر هیچیک از ما پنهان نیست که امروز و هر روز، از تمام رسانه‌ها و آدم‌ها، اخبار و سخنانی می‌شنویم که واقعیت رو به درستی بازتاب نمیدن؛ از دروغ عمدی (بدترین حالت) تا بزرگ‌نمایی/کوچک‌نمایی ناخواسته (حالت قابل قبول). توصیهٔ همیشگی ما به نگاه نقادانه و شک کردن بوده و هست اما در واقعیت، زندگی سراسر شَک، حالت دوست‌داشتنی و دلخواهی نیست. در این نوشتار می‌خوایم به دنبال محلی امن برای لنگر انداختن در این دریای ابهام بگردیم. (دربارهٔ سواد رسانه‌ای در گام نوزدهم و بیست‌ودوم کتاب آشنایی با هنر تفکر راهبردی سخن رفت که گرچه برای شرایط دهه‌های گذشته و متمرکز بر روزنامه، تلویزیون و رادیو نوشته شده، اما قابل بازخوانی متناسب با دنیای جدید هم هست و می‌تونید بهش مراجعه کنید)به نظر من، در سراسر زندگی و در بسیاری از مسائل و اتفاق‌ها، تخصص و توان تحلیل ما، ابزارهای ما و داده‌های در دسترس ما به قدری نیستن که بتونیم از پاسخ واقعی اطمینان حاصل کنیم. شاید قدم اول، پذیرش همین نبود اطمینان کامل باشه و در قدم بعد به سراغ راه‌هایی برای افزایش اطمینان بریم. نکتهٔ مهم اینه که در جدال خرد و عقلانیت با تجربه و مشاهده، بپذیریم عقلانیت بدون مشاهده و تجربهٔ تهی از خرد هر دو ناقص هستن و به کار ما نمی‌آن. نه ما می‌تونیم حواسمون رو مختل کنیم و گوشهٔ یک اتاق با چشم و گوش بسته، فقط با فکر کردن به واقعیت دست پیدا کنیم و نه دست یافتن به واقعیت بدون تفکر و تنها با تجربه‌های حسی محقق میشه.سنگ بنای جست‌وجوی واقعیت، می‌تونه قاعده‌ای باشه که در ضرب‌المثل‌های ما به صورت «دم خروس رو باور کنم یا قسم حضرت عباس؟» نمود یافته. جواب من به این سوال، ارجح بودن واقعیت محسوس (دم خروس) به ادعا (قسم خوردن) و تبیین ادعاست. شاید ما برای ساخت قانون‌ها ایده‌آل و با مدل‌سازی پیش بریم، اما اگه اینقدر وضعیت رو تقلیل بدیم و ساده‌سازی کنیم که با واقعیت پیچیدهٔ موجود فاصلهٔ جدی داشته باشه، برامون مشکل‌ساز میشه. ما قاعده‌های حاکم بر دنیا رو با تحلیل گذشته حدس می‌زنیم و با سنجش آینده راستی‌آزمایی می‌کنیم. بهترین حدس اونیه که کارآتر باشه و از آزمون‌های بیشتری سربلند بیرون بیاد؛ اگه ما روند رخ دادن یک پدیده رو ندونیم یا پدیده‌ای خلاف پیش‌بینی‌های ما رخ بده، این باعث نمیشه اون پدیده دروغین باشه، بلکه اعتبار علم ما که قادر به پیش‌بینی صحیح نبوده زیر سوال میره.اما ذهن و حس‌های ما خطاهایی دارن که ما رو برای رسیدن به جواب قابل اعتماد، نیازمند یک سری اقدام‌های کنترل‌گر می‌کنه؛ چیزی که در دنیای علم تجربی، روش علمی خطاب میشه. در سنجش واقعیت‌ها از طریق تجربهٔ شخصی هم نیاز ما به کنترل داده‌ها و استدلال درست از بین نمیره. از نظر استدلالی، بعضی گزاره‌ها اثبات‌شدنی هستن که بار اثباتشون بر دوش مدعی گزاره‌ست و بعضی گزاره‌ها صرفاً می‌تونن ادعا کنن که تا به حال رد نشده‌ن اما باید مشخص کنن در چه صورت نامعتبرن و ابطال میشن. از نظر داده‌ها، یکی از مشکل‌های ما نادیده گرفتن داده‌های کمتر تکرارشونده در استقراست که با عنوان پدیدهٔ قوی سیاه هم شناخته میشه. تصادفی بودن و کم‌تعداد نبودن مشاهده به همراه ثبت کتبی اطلاعات کمک می‌کنه خطای استقراء ما کاهش پیدا کنه و همچنین استدلال از یک دریافت فردی به یک واقعیت خارج از ذهن تبدیل بشه.برای درک بهتر مسئله، می‌تونیم از مثال دید آدم‌های مختلف به شیوع یک بیماری استفاده کنیم. یک فرد عادی در زندگی روزمره با آدم‌های کم‌تعداد و نسبتاً ثابتی که سبک زندگی تقریباً مشابهی دارن وقت می‌گذرونه، یک پزشک عمومی روزانه مراجع‌های گوناگونی داره که احتمالاً مهم‌ترین اشتراکشون محل زندگیه و یک پخش‌کنندهٔ کلان دارو با آمار تقاضای دارو در مکان‌های مختلف در ارتباطه. نفر اول فقط می‌تونه حدسی بر اساس دایرهٔ ارتباط محدودش برای سنجش گزاره‌ها داشته‌باشه (به نظر دور از واقعیته، به نظر قابل باور می‌آد، ...)، نفر دوم حتی می‌تونه الگوی کلی‌تر ببینه و پیش‌بینی کنه (گویا روند رو به کاهش/افزایشه، انگار فلان علامت داره داره غالب میشه، ...) و نفر سوم گرچه بیشتر داره به عقب نگاه می‌کنه، می‌تونه با وجود عدد و رقم جلوهٔ واقعیت رو مطمئن‌تر و مستندتر ببینه.آخرین نکته‌ای که بهش اشاره خواهد شد، احساس و اعتماده. تصمیم‌های ما انسان‌ها خواه ناخواه متاثر از احساسمونه. نقل قولی شنیدم که می‌گفت اگه باور ادعایی دشواره، خب اون رو بیشتر به چالش بکشید و سخت‌تر باور کنید؛ منطقی هم هست که هرچه یک ادعا بزرگ‌تر باشه، به دلیل‌های محکم‌تری برای اثباتش نیاز داره. اما اعتماد، هم ناشی از تجربه‌های پیشین و هم تجربهٔ لحظهٔ رویاروی شدنه. جنبهٔ ساختنی اعتماد، توی داستان چوپان دروغگو برای ما نقل شده و نشون میده اگر ما استاندارد یکتایی رو هم برای شروع قضاوت همه در نظر بگیریم، به مرور زمان اونی رو که صداقت بیشتری ازش دیده‌یم بیشتر باور می‌کنیم و اونی رو که ازش دروغ شنیده‌یم کمتر باور می‌کنیم. اینجا این خطر عیان میشه که ممکنه به‌خاطر تفاوت شدت فریب‌کار بودن دو منبع، کنتراست باعث شه یکی صادق به نظر برسه و بهش اعتماد کنیم.اما در زمان رویارویی با گزاره‌ها هم ذهن ما حقیقت‌جویی بی‌طرف نیست، بلکه پناه‌جویی ثبات‌طلبه. مثل برخورد سیستم ایمنی با محرک‌های خارجی، برخورد سیستم پردازش فکری با ایده‌های جدید یا شدید از جنس دفاعه. ما ترجیح میدیم از گذشته تا به حال بر حق بوده‌باشیم، تا اینکه الآن به اشتباهمون پی ببریم و بخوایم اصلاحش کنیم. هرچقدر هم سرعت و تاثیر این مواجهه با اشتباه بیشتر باشه، بیشتر مغزمون می‌خواد نپذیریم. از این پدیده در مقیاس اجتماعی با عنوان اثر زملوایس یاد میشه و برای کاهش این اثر، بهتره محیط امنی برای آدم‌ها فراهم کنیم که ممکن‌الخطا بودنمون پذیرفته‌ست، رنج داشتن و طولانی بودن مسیر رهیابی به گنج فکری طبیعیه و تجدید نظر و سوال پرسیدن ارزش بزرگ‌تری از ثابت‌قدم بودنه. اینکه برای آدم‌ها سوال ایجاد کنیم، حتی بدون اینکه خودمون جواب مشخصی براش داشته باشیم، فشار احساسی خیلی کمتری وارد می‌کنه و در نتیجه گارد فرد در مقابل یادگیری باز می‌مونه. برای نزدیک شدن خودمون به واقعیت هم همین شرایط برقراره.</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Thu, 13 Oct 2022 12:59:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گام بیست‌وسِوُم</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%B3%D9%90%D9%88%D9%8F%D9%85-bhupmpbh6kab</link>
                <description>سلامدر گام این هفته قراره گوش به زنگ فرصت‌های بهبود کیفیت زندگی روی زمین باشیم و ببینیم چه کمک‌هایی برای کمک به زندگی دیگران و سلامتی کرهٔ زمین از دستمون برمی‌آد، کدوم‌ها رو انجام میدیم و کدوم‌ها رو انجام نمیدیم؛ همچنین توصیه می‌شه به رفتارهای خودمون و اطرافیانمون توجه کنیم و ببینیم تنها در جهت سود خودمون تلاش می‌کنیم یا با کارهامون به فکر جهانی عادلانه‌تر هم هستیم!به فکر شیوه‌های جدیدی از کمک کردن به جهان که پیش از این انجام ندادیم باشیم و از کمک‌های مالی گرفته تا کمک‌های زمانبرتر، کاری انجام بدیم. برای تشخیص مشکل‌های جهان کافیه نگاهی به دور و برمون بندازیم و اون‌ها رو که بیشترشون هم حاصل فعالیت انسان‌ها هستن، ببینیم.هدف تفکر انتقادی، بهبود نحوهٔ تفکر و عمل هم در زندگی شخصی و هم در ارتباط اجتماعیه و راه‌های بسیاری برای کمک به ساختن جهانی عادلانه‌تر و عقلانی‌تر وجود داره؛ از این رو وظیفهٔ اخلاقی ماست که از انجام آنچه می‌تونیم برای بهبود کیفیت حیات انجام بدیم، چه در حق انسان‌ها و چه در حق سایر موجودات، دریغ نکنیم!به عنوان راهبردهایی برای کمک به ساختن جهانی بهتر، پیشنهاد میشه از نقاط قوتمون، استعدادهامون و نفوذمون در جمع‌های مختلف، در جهت بهبود کیفیت زندگی زندگان استفاده کنیم و سعی در خلق محیط‌های حمایت‌گر و یاری‌رسان داشته باشیم. هر کمک کوچک و بزرگی خوبه. می‌تونیم با گروه‌های سازمان‌دهی‌شده به نیت کاهش درد و رنج در جهان هم همکاری داشته باشیم.</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Thu, 29 Sep 2022 16:51:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوگوار امید</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-v3rikxwjbqun</link>
                <description>یک عمر تلاش کردم خارج از دوگانه‌های ساختگی باطل قرار بگیرم، پیام‌آور صلح و مهربانی باشم و به عنوان کسی که مسئولیت اجتماعی خودش رو پذیرفته، از نگاه نقادانه به رخدادها، انصاف، همدلی، اصلاحات تدریجی، رواداری و از همه مهم‌تر از گفت‌وگو بگم. همین الآن هم نزدیک به پنجاه تیتر برای نوشتن دارم که تعداد زیادیش مرتبط با این مفاهیمه. اما حقیقتاً خسته‌ام و انرژی تعدیل طرفین به عنوان واسطه و تحمل فشار روانی قرار نگرفتن در جبهه‌شون در کنار رعایت احتیاط و صبوری رو ندارم. خیلی برنامه‌ریزی برای انجام کارهای معمولی، نوشتن و یا کنش به آنچه می‌گذرد داشتم اما از نظرم در این شرایط همه‌ش بی‌معنیه و به همین خاطر منفعلم.الآن هم مایلم نه به عنوان یک آدم خوب، بلکه از زبون و حال خودم صحبت کنم که فرای هر حس دیگری، سوگوارم. صادقانه، سوگم هم بیش از اون که برای جان و سلامتی انسان‌های عزیزی که آسیب دیدن یا دوقطبی شدن جامعه باشه، برای امیدمه. امید داشتم که می‌تونم نقش‌آفرینی مفیدی توی جامعه داشته‌باشم، به آدم‌ها کمک کنم کمتر اشتباه کنن یا حداقل اشتباه‌های تکراری انجام ندن، کنار گذاشتن رویه‌های غلط رو تسهیل کنم و در شکل گرفتن دنیایی سهیم باشم که انسان‌ها برای حل اختلاف‌هاشون، تعیین چارچوب حقشون و گرفتنش، از گزینهٔ شدنی گفت‌وگوی منصفانه برخوردارن.اما حتی دسترسیم به خیلی از بسترهایی که می‌تونست فضای بیان این واژه‌ها باشه قطع شده و صدام به جایی نمی‌رسه. ترس دارم از اینکه هر سمت طیف که من رو مطیع خودش نبینه، باهام برخورد کنه. همیشه مشتاق زندگی در کشور خودم بودم تا بتونم با زبانی که بهش تسلط دارم ارتباط برقرار کنم و شهروند درجه دو نباشم، اما الآن از موندن در این جغرافیا هم ناامیدم و حس می‌کنم مجبورم راهی دیاری شم که حداقل به اینترنت جهانی دسترسی آسان داره و آدم‌ها حق انتخاب بر اساس عقل و سلیقهٔ خودشون رو دارن تا اگر روزی فرزند داشتم، شرمنده‌ش نباشم!فکر می‌کنم نشانه و محرک کافی برای فهمیدن ناحق و نامطلوب در اطرافمون وجود داره و بیش از این فریاد زدنش بیهوده‌ست. تاکید ندارم که حق اون چیزیه که من درک کردم؛ شاید نظر یکی، مخاطرات مقابله با ظلم رو پذیرفتن باشه و نظر یکی، به فکر منافع و خوشی خود بودن و نظر دیگران، متفاوت. اما نهایتاً من بابت تاخیر خودم در انجام فعالیت‌ها و سکون این مدتم عذرخواهم!</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Thu, 29 Sep 2022 04:14:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گام بیست‌ودُوُم</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%AF%D9%8F%D9%88%D9%8F%D9%85-dj4fxs6l7afn</link>
                <description>سلاماین هفته می‌خوایم به عادت‌هامون در تماشای تلویزیون و فیلم دقت کنیم. توجه کنیم چقدر زمان صرف تماشای تلویزیون می‌کنیم و چه برنامه‌هایی می‌بینیم، بیندیشیم معانی ضمنی چیزهایی که می‌بینیم چی می‌تونه باشه و چه پیام‌هایی مدام از تلویزیون دریافت می‌کنیم، دربارهٔ نحوهٔ تاثیر پیام‌های بازرگانی بر مردم (خودمون) مطالعه کنیم و تا مدتی هیچ کالایی که تبلیغش رو می‌بینیم رو نخریم، مگر اینکه تمام و کمال ارزیابیش کرده باشیم!بیشتر چیزهایی که در تلویزیون می‌بینیم سطحی هستن و هدفشون جذب مخاطب و سرگرمیه، نه پرسشگری یا آموزش. ما هر روزه با پیام‌هایی گلوله‌باران میشیم که برای شعور ما احترامی قائل نیستن و قصدشون اغوا کردن ما یا حداقل، تاثیرگذاری بر ماست؛ ادعای تاثیر نپذیرفتن از چیزهایی که می‌بینیم هم ساده‌لوحانه و خودفریبانه‌ست.کتاب راهبردهایی رو برای برخورد انتقادی با برنامه‌های تلویزیونی، پیام‌های بازرگانی و فیلم‌ها پیشنهاد میده:حواسمون به برنامه‌های تلویزیونی که روی خشونت متمرکز میشن باشه؛ خشونت آدم بدها (آدم‌های بد) در آسیب رسوندن به آدم خوب‌ها (آدم‌های خوب) و خشونت آدم خوب‌ها در انتقام از آدم بدها. به عواقب خشونت تلویزیونی فکر کنیم!توجه کنیم چقدر به ندرت پیش می‌آد که رسانه‌های جمعی افراد معقولی رو نمایش بدن که با کارهای معقول برای ساختن جهانی معقول‌تر تلاش می‌کنن (و به جاش چقدر زیاد موارد عجیب مثل روابط احساسی عمیق نوسان‌کننده بین منتهای عشق و منتهای نفرت رو نشون میدن)!در جست‌وجوی شبکه‌هایی باشیم که وضع موجود یا وضع ایده‌آل تصورشده برای آینده رو مورد سوال قرار میدن!زمانی که صرف دیدن تلویزیون می‌کنیم رو ثبت کنیم؛ چطور میشه از این زمان پربارتر استفاده کرد؟ آیا کتاب‌هایی که موجب رشد ذهنمون بشن می‌خونیم؟ آیا فیلم و سریال‌های مستقل و ژرف‌تر می‌بینیم؟</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Mon, 05 Sep 2022 18:40:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب صدایی برای شنیدن در جهان پرهیاهو</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88-fahnomdqkjga</link>
                <description>جهانی که ما در اون زندگی می‌کنیم، یک ویژگی غیر قابل انکار و بی‌رحم داره؛ زمان مدام در حال جلو رفتنه و برای ما نمی‌ایسته. اگر داده و ستانده هر تصمیمی رو بخوایم بسنجیم، قطعاً زمان یکی از داده‌هاست. در نتیجهٔ این واقعیت بدیهی، ما برای هیچ کاری نمی‌تونیم اونقدری فرصت بذاریم که در سطح ایده‌آل به انجام برسه و کافیه در حد مطلوب و قابل قبول باشه.در جهان ما ادعاهای بسیاری وجود داره. افراد مختلفی، در حوزه‌های مختلفی که ما در اون‌ها اطلاعات کم یا زیادی داریم، اظهار نظرهای مختلفی انجام میدن که اگه ما بخوایم نگاه درست و کاملی به جهان داشته باشیم، باید همهٔ اون‌ها رو راستی‌آزمایی کنیم. اما امروز با این حجم از اطلاعات قدیمی و جدیدی که روی سرمون آوار میشه، قصد انجام چنین کاری برابر فدا کردن وقت کارهای بسیار دیگه‌ست و میشه گفت هیچوقت هم تموم نخواهد شد.در این شرایطی که امکان مطالعه و بررسی همهٔ ادعاها رو نداریم، چه باید کرد؟ نظر من اینه که باید معیارهایی برای انتخاب صدایی که می‌خوایم در این جهان پرهیاهو بشنویم یا نشنویم داشته باشیم. شاید به نظر برسه که این انتخاب، سوگیری به سمت منابع موافق خودمون ایجاد می‌کنه، اما هدف دقیقاً خلاف اینه. ما باید یک سری معیار داشته باشیم که منابع سوگیری‌دار، بی‌پشتوانه و نامعتبر رو حذف کنن تا منابع قابل اعتنا و قابل اعتمادتر با نظرهای متفاوت برامون باقی بمونن.اگر چیزی رو شنیدیم که دیگه فرآیند شروع شده و نمیشه بدون بررسی باقیش گذاشت (گرچه پژوهش‌هایی نشون میدن ما وقتی یک گزاره رو می‌شنویم و حتی بعدش بهمون اثبات میشه دروغ بوده، اثر خودش رو می‌ذاره) اما قبل از شنیدن، میشه اون‌هایی رو برای گوش دادن انتخاب کرد که سابقهٔ بهتری دارن. این سابقه هم با همون معیارهای سنجشی سنجیده میشه.برای سنجش ادعا، نظر، متن یا امثالهم احتمالاً روش‌های مشخص و مورد توافقی هست اما نظر سادهٔ خودم اینه که باید بین گزاره‌های مختلف مثلاً یک ادعای مرتبط با جهان خارج یا یک نظر شخصی تفاوت قائل شد. در سنجش یک منبع دست اول، ما باید ادعاهای خود مدعی رو با بررسی پیش‌فرض‌هاش و روش رسیدنش به نتیجه بسنجیم؛ این در حالیه که برای یک منبع برگرفته از منبع/منابع دیگه، باید میزان پایبندیش به اون(ها) رو بسنجیم که تحریفی صورت نگرفته باشه.در کل، اصول محوری سنجش منبع‌ها برای ما می‌تونه شامل استناد و پایبندی به مرجع، استفاده از پیش‌فرض‌های باکیفیت (صحیح یا قابل قبول) و روش‌مندی در رسیدن به نتیجه‌گیری باشه. ما هم با سنجش و گزینش اون‌ها می‌تونیم نگاه بهتری رو برای خودمون به ارمغان بیاریم!</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Mon, 05 Sep 2022 18:27:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گام بیست‌ویِکُم</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88%DB%8C%DA%A9%D9%85-gcfrdznuyoxs</link>
                <description>سلامدر گام این هفته قراره بکوشیم شهروند جهان باشیم و از قوم‌گرایی و ملی‌گرایی افراطی بپرهیزیم. در مورد مشکل‌هایی که پیش از این از گرایش شدید به قوم‌گرایی و ملی‌گرایی ناشی شده تحقیق کنیم و ببینیم برتر دونستن کشور/شهر/محله/قومیت خودمون از سوی ما آدم‌ها چقدر رایجه!می‌تونیم به روایت‌های مطرح‌شده در رسانه‌ها و مطبوعات ملی و آموزش مدرسه‌ها توجه کنیم که چطور رفتارهای هم‌میهنان با تعابیر اخلاقی توجیه میشه و سیاست خارجی به صورت انسان‌دوستانه معرفی میشه. در بیشتر کشورها فرآیند اجتماعی شدن افراد با القای این حس که ما خوبیم و مخالفان ما دشمن اهریمنی هستن، همراهه. اما اگر بخوایم جهانی بسازیم که در اون عدالت پایدار برای همهٔ انسان‌ها برقراره، باید یاد بگیریم شهروند جهان باشیم!داشتن دیدگاه بلندمدت و جهان‌شمول به معنی نادیده گرفتن منافع کشور خودمون نیست؛ به این معناست که نگاه خودخواهانه نداشته باشیم و کشورمون رو یکی از کشورهای جهان ببینیم (که مرز کشورها هم توسط توافق‌های سیاسی تعیین میشن و در طول تاریخ تغییر کرده‌ن). کشوری ارزشمندتر یا سزاوارتر از دیگران برای استفاده از منابع جهان نیست. به این فکر کنیم که برامون صداقت و عدالت مهم‌تره یا برتری و قدرت!به عنوان راهبردهایی در جهت شهروند جهان شدن، به اعمال و انگیزه‌های همهٔ دولت‌های جهان به دیدهٔ شک بنگریم، شباهت‌های سیاست‌مدارها و رسانه‌های خبری تحت تاثیر اون‌ها رو ببینیم و فریب توسل به عواطف رو نخوریم! دربارهٔ مشکل‌های جهانی تاریخی و موجود مطالعه کنیم و برخوردهای مختلف کشورها با یکی از اون‌ها رو دقیق‌تر بررسی کنیم. در نهایت، اقدام‌ها و گروه‌های بشردوستانهٔ بین‌المللی رو محترم بشماریم و از توسعهٔ اون‌هایی که در خدمت منافع قدرتمندان نیستن، حمایت کنیم!</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Fri, 02 Sep 2022 23:17:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو محور جهان نیستی!</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%D8%AA%D9%88-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-rx5ytwzj7fgc</link>
                <description>مدت‌ها پیش توییتی با این مضمون داشتم که گفتن یک جمله به خودمون، پذیرشش، درکش و رفتار متناسب باهاش ما رو از بسیاری از مشکل‌هامون رهایی میده و اون اینه که «تو محور جهان نیستی»! در این نوشتار فرصتی فراهمه که این گزاره رو شرح و بسط بیشتری بدم.ما تمام زندگیمون رو به عنوان خودمون زندگی می‌کنیم؛ شاید این گزاره خیلی بدیهی باشه اما اگه بدیهی بودنش باعث دیده نشدنش بشه، ممکنه لحظه‌های زیستمون رو با این نگاه سپری کنیم که «من بازیگر اصلی این جهانم، متن منم و آنچه جز من در صحنه وجود داره، حاشیه‌ست».ما پیش از این هم در نگاه کلان‌تر تصور می‌کردیم کرهٔ ما مرکز جهانه و باقی اجرام فضایی دور ما می‌چرخن، یا اینکه چیرگی ما بر سایر موجودهای زمینی و تسخیر طبیعت توسط ما، گواه اشرف مخلوقات بودن ماست و حق هر نوع برخورد با محیط (دیگرانِ بی‌جان و جان‌دار) رو بهمون میده.نگاه «من‌محور» فردی هم در کنار خوبی‌هایی که ممکنه همراه داشته باشه، می‌تونه آسیب‌هایی به بار بیاره. در نتیجهٔ این نگاه ممکنه ما به خودمون اجازه بدیم منافع دیگران رو قربانی منافع خودمون کنیم؛ مثلاً مال دیگری رو تصاحب کنیم (از راه دزدی، اختلاس، گران‌فروشی و امثالهم به صورت شخصی و راه‌های دیگهٔ قدرت‌مندانه‌تر در ابعاد بزرگ‌تر که بیشتر مشروع به نظر می‌رسن)، یا با سخن و رفتارمون دیگران رو آزار بدیم و به سلامتی و آرامش اون‌ها اهمیت ندیم و یا حتی برای راحتی بیشتر خودمون، در کیفیت انجام کارهایی که به دیگران قول داده‌یم، کم بذاریم.همون‌طور که تصورهای پیشین ما از مرکزیت کره‌مون باطل شده و توهم برتری گونه‌ای یا نژادی یا جنسیتی‌مون هم با شیب تندی در حال رنگ باختنه، باید در عین ارزشمند و توانا تلقی کردن خودمون و برخورداری از عزت نفس، این محور جهان نبودن رو هم بپذیریم.شاید در پی پذیرش محور نبودن، بهتر با این واقعیت هم کنار بیایم که برای رخ دادن اتفاق‌های خوب باید تلاش کرد و رفتارهای سازنده داشت، موفقیت با توسل به کائنات و آرزوی خوشبختی به دست نمیاد. شاید نقش شانس در روند زندگی انکارناپذیر باشه، اما انتخاب‌های آگاهانه در چارچوب توانمندی هم تاثیر لازم و کافی خودشون رو دارن!</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Fri, 02 Sep 2022 22:19:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گام بیستُم</title>
                <link>https://virgool.io/@gharqe/%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-wamqvgku3ixe</link>
                <description>سلاماین گام دربارهٔ برخورد منتقدانه با گفته‌های سیاست‌مدارهاست. خوبه که تلاش کنیم بفهمیم اون‌ها چه منفعت‌های شخصی‌ای دارن و بعد می‌تونیم بسنجیم واقعاً خیرخواه مملکت هستن یا تنها در جهت نفع شخصی خودشون رفتار می‌کنن. به این فکر کنیم که از ما می‌خوان چی رو و به چه دلیل باور کنیم و برای باوراندن به ما، چطور مسائل رو (با صرف نظر از چه جنبه‌هایی) ساده‌سازی می‌کنن!سیاست‌مدارها سعی می‌کنن باور کنیم دغدغهٔ رفاه مردم رو دارن و کنش‌هاشون بهترین روش خدمت به مردمه؛ اما واقعیت اینه که بسیاری از تصمیم‌های اون‌ها تحث تاثیر میل به پول (و قدرت) گرفته و اجرا میشه. از شعارها، تکیه‌کلام‌ها و تبلیغات تصویری پرده رو کنار بزنیم و ببینیم که اون‌ها تلاش می‌کنن مردم رو تحت تاثیر قرار بدن تا دوباره انتخاب بشن؛ ولی کاری رو انجام میدن که تامین مالی توسط حامیان قدرتمندشون رو حفظ کنن.کتاب راهبردهایی رو برای خوندن دست (و سنجش بهتر) سیاست‌مداران پیشنهاد میده:ببینیم که یک سیاست‌مدار تا چه مقدار از استقلال فکری برخورداره و چه میزان پایبندی به نظام اعتقادی و فرهنگی عامه (غالب مردم) رو نمایش میده!برای آزمودن درکمون از منافع شخصی سیاست‌مدارها، رفتار بعدی اون‌ها در موقعیت محتمل رو پیش‌بینی کنیم!از تاریخ سیاسی غافل نشیم و اون رو از منابع مختلف مطالعه کنیم؛ اهمیت دادن به تاریخ سیاسی بهمون کمک می‌کنه الگوهای تکرارشونده در رفتار سیاسی رو بشناسیم و رفتار آیندهٔ سیاست‌مدارها برامون پیش‌بینی‌پذیرتر بشه!دیدگاه‌های ساده‌انگارانه و سطحی سیاست‌مداران رو شناسایی کنیم و ببینیم کجا ظرایف و عمق قضایا برای عوام‌فریبی فدا شده!</description>
                <category>غرقه</category>
                <author>غرقه</author>
                <pubDate>Wed, 24 Aug 2022 21:41:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>