<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Gazelle</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ghazale67</link>
        <description>من غزال هستم! مدیر هنری و مسئول تجربه در زاویه. تیزپا و همیشه درحال دوییدن از نوع کار! و البته پر از داستان.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 21:46:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/12751/avatar/wBbW9t.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Gazelle</title>
            <link>https://virgool.io/@ghazale67</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یک زاویه ۳۶۰ درجه ای!</title>
                <link>https://virgool.io/Zavieco/%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87-%DB%B3%DB%B6%DB%B0-%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D9%87-%D8%A7%DB%8C-e7msoamejuqo</link>
                <description>من در زاویه چه کار می‌کنم؟ سؤالی که جوابش برای خود من هم پیچیده است. نقشی که من برای خودم در زاویه قائل هستم؛ چیزی بیشتر از یک عنوان یا سمت شغلی محسوب می‌شه. فرهنگ سازمانی زاویه مثل یک استارتاپ می‌مونه. توی زاویه هر کسی هر گوشه‌ای از کار رو که می‌تونه به پیش می‌بره.مسئولیت من توی زاویه بیشتر مربوط به اعضا و تجربشون می‌شه. طی این ۸ ماه که از شروع همکاری من با تیم فضای کار مشترک زاویه می‌گذره؛ من به همراه دیگر اعضای تیم اجرایی زاویه موفق شدیم قدم‌های رو به جلویی برای بهبود تجربه کاربری اعضا برداریم. ما برای زاویه برنامه‌ها و مسیر طولانی پیش رو داریم که در این مطلب بخشی از این برنامه‌ها رو به شما توضیح می‌دم.شروع همکاری من با فضای کار اشتراکی زاویهگفت‌وگوهای من با ایمان و اتابک از اواخر بهمن ۱۳۹۷ شروع شد. ما در جلسات ۳ نفره خودمون پیرامون موضوعات مختلفی حرف زدیم. از نیازمندی‌های اعضای زاویه و کادوی شب عید گرفته تا هدیه‌های کوچیک برای خوشامدگویی از جمله موضوعات ما بودند. دغدغه ما همیشه دغدغه بهتر شدن و متفاوت بودن تجربه اعضا بوده و هست. علاوه بر این، دوست داشتیم به تک‌تک اعضا و نیازهاشون توجه ویژه داشته باشیم. ما توی تیم زاویه به این فکر می‌کردیم که بتونیم شرایط و بستری برای همسو شدن با اهداف اعضامون ایجاد کنیم. بستری که در اون به اعضای زاویه برای رسیدن به موفقیت‌های شخصی و تیمی کمک کنیم.وظیفه من در شروع همکاری با فضای کار مشترک زاویه، بهینه‌سازی و طراحی فرآیندهای امور ثبت نامی و روزمره اعضا بود. روز اول که کار رو شروع کردم اصلا فکرش رو هم نمی‌کردم که قراره در جستجوی جواب یک سری سؤال، زندگی من وارد دوران جدیدی بشه. دوران پر فراز و نشیب ایجاد پلتفرم «زاویه ۳۶۰»! در این یادداشت به توضیح مواردی دربارهٔ این پلتفرم می‌پردازم و شما رو در جریان بلند پروازی‌های ما برای آینده فضای کار مشترک قرار می‌دم. نیازمندی‌های جدید با گسترش سریع اعضا و امکاناتبا تغییر شرایط مکانی زاویه و افزایش شرایط پذیرش اعضا در مدت بسیار کمی تعداد اعضای زاویه از ۳۰ نفر به حدود ۲۰۰ نفر رسید! تیم ۳ نفره زاویه مجبور بود حجم زیادی از اطلاعات اعضا را نگهداری و ویرایش کنه. قراردادها، شرایط پرداخت، تغییر عضویت و لیست اعضای هر تیم فقط بخشی از این اطلاعات بودند. نگهداری و ویرایش این حجم از داده اگر چه تا اون زمان به شیوه سنتی انجام شده بود اما ادامه روش های سنتی با وسعت جدید تقریبا غیر قابل تصور بود. برای همین بود که اتوماسیون فرآیندهای اداری و مدیریت اعضا زاویه در اولویت اول کار ما قرار گرفت.مهم‌ترین مسئله قرارداد و الحاقیه‌های اعضای زاویه بود، وارد کردن اطلاعات شخصی (که کم هم نبود) برای هر عضو و ثبت تغییرات کاربری هرکدام از اعضا در طی زمان حضورشون، از جمله مواردی هستند که وجود چنین پلتفرمی رو برای ما حیاتی می‌کرد. شروع داستانی به نام پلتفرم زاویه ۳۶۰ از خرداد ۹۸  تیم اجرایی زاویه به همراه تیم خوب روشاک، ساخت فرایند اتوماسیون صدور قراردادها رو تحت قالب پلتفرمی با نام «زاویه ۳۶۰» شروع کرد. اما این اول ماجرا بود. زاویه ۳۶۰ اصلا قصد این را نداشت که پروژه کوچیکی باشه و سودای بزرگی توی سرش می‌چرخید!ایمان داوودیان به داستان زاویه۳۶۰، امکانات و ابعاد مختلفش از مدت‌ها قبل فکر کرده بود و توی ذهن خودش حسابی به موضوع پرداخته بود، قرار شد زاویه ۳۶۰ ابزار و محصولی باشه که به همه نیازهای یک فضای کار اشتراکی جواب بده و مدیریت همه امور به صورت یکپارچه در دورن اون مجتمع بشه. علاوه بر امکانات اداری مرسوم، بنا بر این شد که زاویه ۳۶۰ تمام امکاناتی که برای تعامل اعضای یک فضای کار اشتراکی می‌شه تصور کرد رو هم  داشته باشه. امکاناتی مثل اطلاع‌رسانی و ثبت‌نام رویدادها، اطلاع از اقلام و اجناس مورد نیاز برای فضا و اطلاع از اقلام مورد نیاز روزانه برای اعضا از جمله امکانات پیش‌بینی شده در پلتفرم زاویه ۳۶۰ بود. در مسیر زاویه ۳۶۰ ساختن بک‌لاگ پلتفرم زاویه ۳۶۰ یکی از سخت‌ترین قسمت‌های کار بود. قسمتی که تقریباً اولین، بزرگ‌ترین و طولانی‌ترین مرحله بود. برای سهولت در انجام مراحل پیش رو، از اونجایی که دیتابیس جامعی از اعضای فعلی اون زمان در دسترس نبود، باید اطلاعات کاربری تک تک اعضا، از جمله اطلاعات شخصی و پرداختی رو جمع‌آوری می‌کردیم تا پاسخگوی بخش‌های حقوقی و مالی باشیم.درس بزرگی که در این مدت گرفتم اهمیت دیتا، معماری اطلاعات و در عین حال ثبت همه داده‌ها به صورت قابل فهم برای سایرین بود، که در حقیقت اساس داشتن یک سیستم و سرویس آنلاین محسوب می‌شه. همه داده‌های ما در اِکسِل شیت‌های مختلف نگه داری می‌شد و باید هر کدام جداگانه بررسی و انتقال داده می‌شدند.مواجهه با مشکلات در مسیر ایجاد زاویه ۳۶۰ما با دو دسته نیاز متفاوت روبه‌رو بودیم. از طرفی باید نیازهای بخش اداری و حقوقی رو پاسخ می‌دادیم و از طرفی با نیازهای روز افزون اعضای زاویه مواجه بودیم. اما دغدغه بزرگتری هم پیش روی ما بود! ما مجبور شدیم زاویه ۳۶۰ را قبل از توسعه و تست منتشر کنیم. فرزند نوزاد ما یعنی زاویه ۳۶۰ قبل از اینکه فرصت آزمایش و خطا داشته باشه مجبور بود پا به عرصه وجود بگذاره. در چنین شرایطی بدیهی بود که پروژه در حین استفاده با ایراداتی روبه‌رو بشه و تغیرات باید به صورت زنده و سریع روی پلتفرم اعمال می‌شدند. هر روز به تعداد کاربران زاویه ۳۶۰ اضافه می‌شد و مجبور بودیم در حل مسئله بسیار سریع و Agile باشیم.ما از نقطه صفر به سمت ایجاد یک پلتفرم جامع و کامل حرکت کرده بودیم! جایی که در نگاه اول فاصله زیادی باهاش داشتیم. پلتفرمی که باید در کمترین زمان پاسخگوی هر دو بخش اداری و کاربری می‌بود.مهاجرت فرایندهای اداری از روش سنتی و مکتوب به شیوه اتوماتیک مهم‌ترین گام برای ما بود. به همین خاطر اولین اقدامات هم بر اساس همین اولویت‌بندی شدند.اما هیچ چیز به این سادگی حرکت نمی‌کرد! در شرایطی که تیم زاویه و روشاک به شدت درگیر توسعه زاویه ۳۶۰ بود؛ توییت‌ها و بازخوردهای کاربران نشون می‌داد که باید فکری به حال ایرادات پلتفرم کرد. بازخورد کاربران ما رو بیشتر مصمم کرد که نیازمند باز طراحی فرایندها هستیم. اما  تیم ۳ نفره زاویه در هر لحظه با مشکلات مدیریت فضای کار مشترک، مسائل مربوط به اعضا و رویدادها روبه‌رو بود. مسائل و مشکلاتی که شاید از نگاه یک ناظر بیرونی خیلی مهم نباشند اما این درگیری‌ها به اندازه‌ای وقت و انرژی و تیم رو مشغول می‌کرد که دیگه مجالی برای طراحی مجدد فرآیندهای زاویه ۳۶۰ باقی نمی‌موند.حضور هم تیمی تازه نفس در زاویه ۳۶۰یک محصول مثل زاویه ۳۶۰ در شرایط پرفشار و حساسی که ما بودیم برای رشد و زنده موندن نیاز به یک مدیر محصول داشت.در چنین شرایطی دانا ابراهیمی به عنوان مدیر محصول به تیم زاویه اضافه شد. خوشبختانه امروز تیم زاویه تونسته دستاوردهای خوبی در راستای پروژه زاویه ۳۶۰ به دست بیاره. ما با دقت تمام به پرسونا، سفر کاربر و وایر فریم‌ها پرداختیم و High Fidelity پروتوتایپ خودمون رو آماده کردیم.شاید براتون جالب باشه بدونید؛ ما در زاویه ۳۶۰ تنها برای الحاقیه‌ قراردادها، ۹ سناریو تعریف کردیم! در فرآیند تعریف سناریو‌ها گاهی بین منافع کاربر و منافع کسب‌وکار تعارض پیش می‌اومد و ما مجبور بودیم که نیازهای هر دو طرف رو در نظر بگیریم. خلاصه اگه روزی خواستید در پلتفرم زاویه ۳۶۰، فرآیند ثبت‌نام و درخواست عضویت رو طی کنید و متوجه شدید که این فرآیند به سه مرحله جدا از هم تقسیم شده؛ بدونید که الزامات اداری و حقوقی باعث طولانی شدن فرآیند ثبت نام شده. :)مسیری که طی شده و دستاوردی که برای همه ما به دست آمده فعال سازی بخش ثبت درخواست مهمان یکی از مهم‌ترین دستاوردهای گروه تا به امروز بوده. با توجه به شرایط حفاظتی و بالا بودن درجه اهمیت احراز هویت مهمانانی که وارد فضای زاویه می‌شوند، سیستم ثبت درخواست مهمان جزو اولویت‌های ما بود. قبل از این اطلاع‌رسانی تمام مهمان‌ها از طریق واتساپ به من یا اتابک اعلام می‌شد که با توجه به افزایش اعضا و تعداد مهمان‌ها نیاز به توجه و پاسخگویی سریع داشت که خوشبختانه از زمان راه افتادن این قسمت خیال همه از بابت فرایند دعوت مهمان راحت شده.بخش دیگه کار که پیشرفتش به همه ما داره قوت قلب می‌ده مربوط به فرایند طراحی رابط کاربری یا همون UI پلتفرم می‌شه. چیزی که من ماه‌هاست منتظرم روش کار کنم و حالا داره کم‌کم به بار می‌شینه. افتخار بزرگی نصیبم شده که می‌تونم برای این پلتفرم رویاپردازی کنم.صفحه لاگ این زاویه ۳۶۰ در حال حاضر صفحه دسترسی اولیه با طراحی جدیدبه جرئت می‌تونم بگم که فعالیت‌های شبانه‌روزی گروه و در نظر گرفتن بیشتر نیازهای اعضا و بخش اداری، زاویه ۳۶۰ را مبدل به یک پلتفرم منحصر به فرد در اکوسیستم استارتاپی ایران خواهد کرد. نیازهای ما به عنوان بخشی از مجموعه هماوا و کارخانه نوآوری آزادی، باعث شد تا مصمم به ساخت یک پلتفرم بومی شویم. زاویه ۳۶۰ تنها پلتفرم باشگاه مشتریان نیست، بلکه یک MMS (ممبر منیجمنت سیستم) است، که به صورت تخصصی نیازهای مدیریتی یک فضای کاری مشترک رو برآورده می‌کنه.نسخه ابتدایی پلتفرم زاویه ۳۶۰ تا آذر ماه امسال آماده بهره‌برداری می‌شه و امیدواریم بتونیم تجربه خوبی رو برای اعضامون رقم بزنیم.زاویه ۳۶۰ اگر امروز به اینجا رسیده به خاطر تلاش بی وقفه گروهی بی نظیر از افرادیه که لازم می‌دونم از همه اونها اسم ببرم و قدردان همه زحمت‌هاشون باشم:* ایمان داوودیان (مدیر زاویه)* اتابک آکسون (مدیر رویدادهای زاویه)* دانا ابراهیمی (مدیر محصول)* تیم روشاک (برنامه نویسان عزیز زاویه ۳۶۰) * فهیمه و انیس و نادیای عزیز بابت تمام زحمت‌هاشون برای گردآوری اطلاعات از کاربران ما * کیان شلیله و یاسمن حیدرزاده برای همدلی و راهکارهای مشکل گشا* سمانه زرکوب از تیم حقوقی هماوادر این مسیر  افراد زیادی به ما کمک کردند، که ممکنه ذهن من اسامی اون‌ها رو فراموش کرده باشه. از اعضای زاویه که صبورانه با همه ایرادات پلتفرم کنار اومدند و باعث رشد پلتفرم خودشون شدند تا همه اعضای تیم هم‌آوا که به عنوان هم خانواده‌ای‌های تیم زاویه در کنار ما بودند.در پایان لازم می‌دونم بگم،برای من زاویه ۳۶۰ صرفا یک همکاری شغلی نبود. تا اینجای کار، سال ۹۸ در زندگی غزاله مطیعا رو می‌شه سال زاویه ۳۶۰ نام گذاری کرد! من با زاویه ۳۶۰ زندگی کردم. با هر قدمی که رو به جلو برداشت ذوق زده شدم و هر باری که به زمین می‌خورد دنیا روی سرم خراب شد. امیدوارم روزی که این نهال نوپا تبدیل به یک درخت تناور شد همه ما زیر سایه‌اش از خاطرات تلخ و شیرین پاگرفتنش تعریف کنیم.</description>
                <category>Gazelle</category>
                <author>Gazelle</author>
                <pubDate>Fri, 01 Nov 2019 18:08:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماندن در مرحله بتا! (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/Zavieco/%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%AA%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-rh2x88xtchzd</link>
                <description>چند سال پیش Permanent Beta تنها یک ایده بود که در ذهن سه مرد روی قله‌های کوه‌هایی در اتریش جرقه زد. در سال ۲۰۱۴، این حرکت از شهر آمرسفورت در هلند فعالیت خود را شروع کرد و به سرعت گسترش یافت. در شهرهای خرونینگن، انسخده و روتردام تیم‌هایی تشکیل شده‌اند که به برگزاری رویداد در چهارچوب Permanent Beta علاقه دارند. رویداد Permanent Beta، تاکنون ده‌ها سخنران و صدها بازدید کننده را به خود جذب کرده است. پیتر روس - مارتین اسلندر بنیان گذاران پرمننت بتا فلسفه پرمننت بتا خیلی عجیب نیست، سال‌هاست که استارتاپ‌ها و شرکت‌های فعال در حوزه تکنولوژی از حالت بتا برای عرضه و سنجش محصولات خود استفاده میکنن. جی‌-میل بزای مدت زیادی در نسخه ی بتا ارائه می‌شد و در عین حال با عرضه ی عمومی ، گوگل محصول خود را ارتقا و بهبود داد. از نظر بنیان گذاران پرمننت‌ بتا هم, در دنیای امروز برای بقا, باید همیشه در حالت بتا باقی ماند و از راه حل های موقت استفاده کرد؛ که در واقع همان اصول لین در مقیاس‌های بزرگ تر و جنبه‌های مختلف زندگی است. با این رویکرد, پرمننت بتا رویدادیست که در آن افراد به صورت فیزیکی در مکانی ملاقات می‌کنند تا دانسته‌های خودشون رو درباره تازه های علم؛ فرهنگ و هنر به اشتراک بگذارن. موضوع مهمی که پرمننت بتا رو در جایگاه ویژه ای قرار میده, رویکرد اشتراک‌گذاری به صرف اشتراک‌گذاری هستش (هزینه‌ای برای شرکت و سخنرانی دریافت نمی‌شود) و ۲ اصل این مجموعه؛ عدم تبادل پول حتی به عنوان حامی , و عدم استفاده از کاغذ (همه کارهای درون سازمانی به صورت دیجیتال انجام می‌شود). این رویدادها بیشتر مانند زمین بازی برای یک تجربه مشترک هستند و هرقدر به دور از یک اتفاق بی نقص باشند بیشتر به هدف برگزاری آن نزدیکند. موضوع کارگاه‌ها توسط خود سخنرانان انتخاب می‌شوند و حتی ممکن است به صورت اتفاقی و فی البداهه با مشارکت سایرین پیش رود. در طول این چندسال؛ پرمننت بتا مورد توجه اقشار متفاوت قرار گرفته و به قسمت‌های مختلف جامعه نفوذ کرده. و حتی به کشورهایی مانند ایران و آفریقای جنوبی هم رسیده. از آخرین نمونه‌های آن می‌توان از همکاری نیروی پلیس و آتش نشانی هلند با مارتین اسلندر برای به کارگیری تکنولوژی در ارائه سرویس‌های خود نام برد. دغدغه‌ی اصلی علاقه‌مندان این رویداد؛ پیدا کردن راهکارهایی برای تلفیق و غنی سازی زندگی با تکنولوژی ست. مجموعه ای از شبکه‌هایی متشکل از افرادی که در پی داشتن دنیایی بهتر, از فرصت های بی‌شمار فناوری استفاده می‌کنند. Permanent Beta از آغاز فعالیت خود (سال ۲۰۱۲) به سرعت فراگیر شد و به شهرهایی مثل خرونینگن، روتردام، انسخده، اوترخت، آمستردام، آسن و آیندهوون رسید. Permanent Beta به صراحت اعلام می‌کند که پلتفورم سیاسی نیست، در واقع شبیه حرکتی آزاد است، امابیش از همه، جایی است که مردم برای تبادل دانش گرد هم می‌آیند.اولین رویداد پرمننت بتا در دانشگاه امیرکبیر (کیم - مارتین و من)  ۲ سال و نیم پیش، در رویداد دانشگاه امیرکبیر، مارتین، کیم و مارک رو برای اولین بار ملاقات کردم و از همون روز زندگیم برای همیشه عوض شد.( در پست جداگانه‌ای از داستان خودم و پرمننت بتا بیشتر خواهم گفت).از اون روز ۳ بار در ایران رویداد پرمننت بتا رو اجرا کردیم و در آخرین دورهمی که در فضای کاری مشترک زاویه برگزار شد, بالغ بر ۲۵۰ شرکت کننده داشتیم. ما هم در زاویه، با برگزاری کارگاه‌‌های موازی با موضوعات مختلف، روزی رو ساختیم که مهم نبود چقدر فضا، شرکت کننده‌ها و اتفاقات جاری دقیق مو به مو طبق برنامه ریزی‌های قبلی باشن. ذات پرمننت تکمیل نبودن و همیشه در حالت آزمون، خطا و بهتر شدنه.دومین و سومین رویداد پرمننت بتا- بهار ۹۷ و ۹۸- فضای کاری مشترک زاویه بخشی از اطلاعات نوشته شده درباره پرمننت بتا از منبع فارسی کاتالیزور دانش برداشته شده.  </description>
                <category>Gazelle</category>
                <author>Gazelle</author>
                <pubDate>Sat, 14 Sep 2019 19:47:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>كشامدگاه!</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazale67/%D9%83%D8%B4%D8%A7%D9%85%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-ojbyjfrg5rim</link>
                <description>فرودگاه شيفول- ٩ سپتامبر ٢٠١٩ترکیب عجیبی شد برام در طول این سال‌ها. اولین تصویر واضحم ازش توی دوران نوجوانی بود که رفتیم مهراباد، خوشامدگویی زن عموم که از هلند اومده بود... جزییاتش تا حد زیادی یادمه. به نظرم با عقل اون موقع فرودگاه شبیه درگاه خارج ‌بود! جایی که رفتن بهش یعنی رسیدن به دنیای خارج از ایران! آدم‌هایی فرای این مرز زندگی می‌کنن واز جنس دیگه ای هستن...و برام جذاب بود. روزی که برای اولین بار پام رو به فرودگاه گذاشتم نمی‌دونستم چقدر قراره ارتباط عجیبی با این مکان برقرار کنم.اگه یه کات بزنیم و اون صحنه توی ۱۵ سالگیم رو و بیایم به روزها و بارهایی که توی این مکان در شهرهای مختلف دنیا و با سرعت نگاه کنیم، تنها چیزی که می‌تونم بگم اینه که فرودگاه جای کش اومدنه! اون لحظه هایی که دختر تنهایی بودم توی مالزی و میرفتم فرودگاه، بی صبرانه زل میزدم به درهای شیشه ای و از سایه هر انسانی که بهش نزدیک می‌شد خواهش میکردم، مادرم،پدرم یا خواهرم باشه، کش میومدم! نگاهم، انتظارم ....اون لحظه هایی که برای بدرقه خانوادم میرفتم، کش میومدم.... ذهنم و فکرم کنارشون میموند، قلبم از جاش کنده می‌شد وقتی آخرین تماس انگشتام با سرشونه های پدرم رو حس میکردم‌که همه انگشتان م به اندازه خلا دوریمون کش میومد.یه وقتایی هم برای خداحافظی از هم کلاسی‌هام سر از فرودگاه در آوردم و اونجا هم ذهنم به خاطر همه زندگی و خاطراتی که دیگه جزوشون نبودم کش میومد و پر می‌کشید.و درد داشت.... این ورود و خروج عزیزانم به صحنه تنهایی من درد داشت... چند دفعه آخر یه تنفر پیدا کرده بودم از فرودگاه. یادآوری اینکه : اره، الان خیلی خوبه دارن میان، ولی اون لحظه که برن! اون لحظه که دوباره صحنه خالی میشه و در خونه رو باز می‌کنی و تنهایی... یادآوری اون حسا، درد داشت.یه کات دیگه به امروز....فرودگاه به گمانم جاییه که ورود بهش برای خروج از یک سر دیگه دنیا رو دوست دارم اما موندن توش رو دوست ندارم. با همه معماری‌های جذاب و مغازه های بدون مالیات... کافیه ۵ ساعت تاخیر پرواز همه تصویر آدم از جایی به نام فرودگاه رو عوض کنه. حداقل برای من اینطوریه...اما فکرشو بکن... کش آمدگاه...همه نگاه ها یه جوری به یه نقطه دوری خیره شده. همه فکرشون به یک جا، به یک نقطه،یک آدم و یک انفاق در جای دیگه ای گره خورده...همین الان که داشتم اینو مینوشتم، یاد کتاب یک هفته در فرودگاه الن دوباتن افتادم! دلم خواست دوباره بخونمش.</description>
                <category>Gazelle</category>
                <author>Gazelle</author>
                <pubDate>Mon, 09 Sep 2019 17:39:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبور از خط زرد</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazale67/%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B7-%D8%B2%D8%B1%D8%AF-jeg04drnp0yd</link>
                <description>https://instagram.com/niimaaw?igshid=19t8xk3f59zzwتو مترو نشسته بودم که متوجه شدم نزدیک ۱۰ دقیقست در ایستگاه توقف داریم، کم کم همه کنجکاو شدن که چی شده و چرا حرکت نمی‌کنیم. فقط اینو متوجه شدم که ۲۰ دقیقه دیگه باید صبر کنم. چیزی نگفتم و فقط به ساعت گوشیم خیره شدم و یه جوری خدا خدا میکردم ثانیه ها کندتر حرکت کنن تا با تاخیر نرسم کلاس. بالاخره قطار حرکت کرد. چند ثانیه نگذشته بود که ۲ تا دست فروش پریدن توی واگن و به ترکی بهم گفتن: تمام ایستگاه خون شده! یکی پریده و خودکشی کرده! کسایی که متوجه صحبتاشون شدن سریع صورتشون مبهوت موند و پریدن به سمت پنجره تا شاید اثراتی از خون رو ببینن. بقیه هم که متوجه نبودن، با دیدن عکس‌العمل بقیه شروع کردن به سوال پرسیدن و متوجه شدن چه خبره. اون لحظه بود که شروع کردن به سوال پرسیدن! کی بوده؟ دختر یا پسر؟ پیر یا جوون؟ دستفروش گفت نمی‌دونه ولی از ریل خونی عکس گرفته بود. به سری از مسافرا سرشون رو خم کردن به سمت موبایل دست فروش تا ببینن چی شده. بیشتر از هرچیزی اون لحظه داشتم به این فکر میکردم، مگه ما از دیدن خشونت بیزار نیستیم؟ مگه نمیگیم بچه‌هامون بازی‌های پر از خشونت بازی نکنن! پس چی باعث میشه شنیدن خبر خودکشی یه آدم دیگه چنین کنجکاوی بهمون بده که بخوابم دنبال اثری از صحنه قتل بگردیم؟ واقعیتش اینه که جوابی براش پیدا نکردم، همون طور که دلیلی برای خودکشی یه آدم توی ایستگاه مترو پیدا نکردم. البته فکریه که خیلی مهمون ذهنم میشه وقتی وارد ایستگاه مترو میشم. “عبور از خط زرد”! اگه یهو یکی اشتباهی هل داده بشه و بیوفته اون وسط چی؟ اگه من بیوفتم چی؟ کی چی یادش می‌مونه؟ چرا باید همچین جایی برای خودکشی انتخاب بشه؟ چون مطمئنه که کارش تمومه؟ و بعد حواسم رو پرت میکنم تا کمتر همچین فکرایی رو نشخوار کنم. ولی اون روز بیشتر درگیر جذابیت مرگ و حادثه برای دنیای زنده ها شدم. چهره کنجکاو مسافران قطار برای اینکه بدونن که جرات کرده این تصمیم رو بگیره که خودش با دست خودش بره جایی که هیچ کس ازش جز داستان و تخیل نمی‌دونه. قطعا دلیل روانشناختی قابل توضیحی برای این میل وجود داره، اما خب فکر کنم برای هر کس میزان و حدی داره.شاید برای همینه که صحنه حوادث همیشه جذابه و هنوزم تمام اخبار دنیا بر اساس تزریق حادثه به انواع مختلفش به مخاطبانش زندست. ——————-*عکس از اینستاگرم نیمای دهقان </description>
                <category>Gazelle</category>
                <author>Gazelle</author>
                <pubDate>Sat, 31 Aug 2019 23:08:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جست و جوی تعاملی بدون زباله</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazale67/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%87-jlqawzlwj2go</link>
                <description>همیشه دوست دارم آدم‌ها رو کنار هم ببینم. وقتی یه دوربین داره از جمعیتی رو نشون میده که لبخند  میزنن، اون لحظه ای که عضله صورت آدم ها شروع می‌کنه واکنش نشون دادن و در مقابل واکنش غیر ارادی بدنشون چاره‌ای جز خندیدن و لبخند زدن ندارن. دلم خواسته اونطرف دوربین بانی و علت ایجاد اون لبخند باشم.   خدا رو شکر جایی مشغول به کارم که امکان به وجود آوردن این صحنه برای من و همکارام به کرات هستش. حداقل امیدواریم بتونیم این کار رو انجام بدیم.  دورهمی، رویداد، کلاس‌های آموزشی، همه اتفاقاتی هستن که بدون مشارکت افراد امکان پذیر نیست و خب اگر خوب اجرا باشه، اون لحظه لبخند زدن، خندیدن و راضی بودن به انواع و اقسام مختلف اتفاق میوفته و خستگی از تن آدم در‌ میاد.   مثل همه چیزایی که تو زندگی انتخاب می‌کنیم، کاری که دوست داریم انجامش بدیم همیشه بین مشتی از خاک و گل گیرکرده و انقدر گاهی درگیر اون قسمتاش می‌شیم که یادمون میره اصلا چرا چنین انتخابی داشتیم!   مثلا اگه همون دوربین که خیلی اروم داره صورت و خنده رضایت افرادی که یه جا جمع شدن رو ضبط می‌کنه، به سرعت ببریم به بخش پایانی رویداد، میرسیم به یه اتاق کثیف و پر از زباله از چیزایی که آدم ها از خودشون جا گذاشتن!   اون موقع‌ست که دوربین برمیگرده سمت من و میشه روی صورت ماتم گرفتم چند لحظه ای مکث کرد.... همون جایی که دارم میپرسم چرا؟ چرا باید اشغالتون رو روی زمین بیندازید برید؟ با چه اجازه ای با محیط اطرافمون همچین کاری می‌کنیم؟ چرا باید فکر کنیم فرد دیگه ای بعد از ما میاد و تمیز میکنه، حتی اگر کسی پول این کار رو میگیره، آیا نفس عمل ما درسته؟   چند هفته پیش که رفته بودم جنگل الیمستان، گروهی رو دیدم  که داشتن زباله‌های بقیه رو جمع می‌کردن، خانمی از اون گروه گفت دیشب که رفتن هیچ زباله ای نبود، و دوباره الان پر‌ شده از اشغال. الان برام تعجب نداره دیگه....   مسئله اشغال ریختن برام غیرقابل توجیه... قسمت درد آورش وقتیه که در میان جمعی هستی که جزو پیشروان جامعه دور هم جمع شدن تا راه حل هایی برای آینده جامعه داشته باشن.  البته قطعا نمونه های کشورهایی که در‌عین کثیف بودن، پیشرفته هم هستند وجود داره، اما چیزی که من ازش حرف میزنم به نظرم نمی‌تونه در اون موقعیت بگنجه! رها کردن زباله به نظر من نشات گرفته از راحتی کنار اومدن با زباله و کثیفی نیست چون منزل و نوع پوشش اغلب ما چیزی خلاف این حرف رو نشون میده. به نظر من این مساله ریشه در فرهنگ ما داره. همون جایی که از سر میز بلند میشیم و ظرف ها رو برای مادرمون میگذاریم تا جمع کنه، همون جایی که لباس های روی زمین، موی کف زمین و خیلی چیزای دیگه لازمه جا به جا بشن اما مادرمون برامون جمع میکنه، حتی اگر تذکر هم بده، گوشی شنوا براش نداریم. چیزی که بهش اشاره میکنم، به معنی محکوم کردن مادران عزیزمون نیست، بلکه مشخص نبودن وظیفه ها و انتظاراتمون به عنوان عضوی از جامعه (در اولیه ترین حالتش خانواده) می‌تونه دلیلی باشه بر این حس بی مسئولیتی در قبال چیزهایی که از خودمون به جا می‌گذاریم. نکته جالب تر توضیح مربی روانشناسیم همین امروز در کلاسمون بود. ما ۱۲ نوع وابستگی شخصی داریم، یکی از اونا تعلق داشتن / نداشتن هستش. طبق این دسته بندی کسانی که زباله خودشون رو بیرون از منزل و جایی که هستن رها می‌کنن حس تعلق پایینی دارن! “این به من ربطی نداره”! اینکه افراد داری میزان تعلق پایین، چه نمونه افعال و کارهایی ازشون سر میزنه مسئله دیگه ایه. اما شنیدنش برام همین روزی که مشغول نوشتن این مطالب بودم خیلی جالب بود. اگر برگردیم به اون صحنه که دوربین روی صورت من مکث کرده، توی ذهنم از خودم دارم می‌پرسم این بود لذت جمع کردن آدم‌ها دور هم؟ دیدن خوشحالیشون به قیمت حرص خوردن؟ درد داره! چون توی ذهن من جزو بدیهیات حساب میشه. اما ماجرا جایی قشنگ میشه که وقتی از ناراحتیت میگی یکی از توی همون جمع میاد و بهت راه حل میده، میگه شاید این کارو بکنیم یه پاسخ متفاوت بگیریم! اونجاست که انگار توی دلم یه جوونه میزنه و اون گل و لایی که باهاش درگیرم حتی با یه پاسخ، یه بازخورد، یه همفکری فراموش میشه. دلم رو گرم میشه به داشتن جمعی که با هم بزرگ بشه، تغییر کنه و لبخند بزنه.</description>
                <category>Gazelle</category>
                <author>Gazelle</author>
                <pubDate>Fri, 30 Aug 2019 12:08:06 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>