<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های غزل تمدن ghazal tamadon</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ghazaltamadon</link>
        <description>آزاد می نویسم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 20:06:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/962985/avatar/aZNQPg.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>غزل تمدن ghazal tamadon</title>
            <link>https://virgool.io/@ghazaltamadon</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فری من</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazaltamadon/%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-mknblavygy9b</link>
                <description>دختر - دوچرخهصبح جمعه است. چه هوای دلنشینی است. همه آسمانی ها جمع اند. ابر، آفتاب، باد ملایمِ بهاری و نم باران. پدر و مادرم بساط صبحانه را توی حیاط چیده اند و مشغولند. این عاشقانه های دوتایی را دوست دارم .پدرم همیشه مادرم را تحویل می گیرد. منیژه خانم جان که می گوید؛ مادر قند توی دلش آب میشود. اصلا اگر یکی مثل پدرم نباشد؛ من شوهر نمی کنم.دلم از بوی بربری ضعف کرد. با سرعت برق بلند شدم. آبی به صورتم زدم و خودم را رساندم به پنیر و گوجهِ خیار. در آن لحظه چشمم به دوچرخه بچگی ام در انتهای حیاط افتاد. عاشقش بودم. چه خاطرات شیرینی از دوران دوچرخه سواری ام به یاد دارم.روز تولدم بود؛ که پدرم آن را برایم خرید. اجازه داد خودم انتخابش کنم. و من هم دوچرخه ای با نوارهای شب‌ رنگ سفید و صورتی انتخاب کردم. سپس، مثل همیشه به برج آزادی رفتیم. اولین بار دوچرخه سواری را آنجا یاد گرفتم. پدرم اسم دوچرخه ام را free به معنی آزادی گذاشت. آن زمان معنی آنرا نمی فهمیدم و من هم فری من صدایش می کردم.هنوز هم دوچرخه خوبی است، بوق و ترمز و چراغ صورتی اش، سالمند. یادش بخیر. خریدهای مادرم را همیشه توی سبد جلویش می‌گذاشتم. همه اهل محل از احمد آقا سوپری، جمشید خان گوشت فروش، مریم خانم آرایشگر، دکتر رضا تزریقاتی، فری من را می شناختند.چند سال بعد که بزرگتر شدم، پدرم گفت: « دخترم اکنون برای خودت خانمی شده ای و دیگر درست نیست، که دوچرخه سواری کنی». خوب به یاد دارم که تمام روز اشک ریختم. آرزو کردم کاش هیچوقت بزرگ نمی شدم.از آن روز با حسرت به فری من، به آزادی ام، درگوشه حیاط نگاه می کنم. حاضر نشدم که به انباری برده شود. هنوز هم امید دارم، روزی دوباره فری ام را سوار شوم. به خرید بروم و باد موهایم را برهم بریزد. خیس شدن پلک هایم را حس می کنم. به هوای آب پاشی باغچه دور می شوم.</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jun 2022 14:16:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینطوری داستان بنویس.</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazaltamadon/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-jwnaqntjxhzp</link>
                <description>هرجور دوست داری بنویسدرست می­ گویند، که اگر قرار باشد بنویسیم آنهم خوب و حسابی، باید خوب و حسابی هم خوانده باشیم. اصلا اگر نویسنده ­ای نخواند. هر چه می­ گوید خزعبلات ذهن درگیر او به حساب می­ آید.اینکه نوشتن مقدم است یا خواندن نمی­ دانم. اما به نظرم اول که کتاب نبوده؛ آدمیان همه چیز را به دقت می­ دیدند و به دقت هم می ­شنیدند. سپس آن را برای دیگران تعریف می­ کردند.یعنی اینکه اگر قرار باشد، موضوعی را به نگارش در آوریم باید بتوانیم به مثابه غارنشینان، که اجداد همه ما زمینیان امروزی هستند؛ خوب ببینیم و خوب بشنویم. خوب دیدن جهان اطراف یعنی هر آنچه در روز بر ما می گذرد؛ را بتوانیم به نوعی شرح و تفسیر کنیم. و تا فیها خالدون ماجرا برویم. که چرا فلان شد و بهمان نشد.دقیقا همان کاری که مادربزرگ پدری بنده در تمام عمر بلند خود انجام داده است. عمرش به درازای نوح باد. که عاشق زندگی است. ولی از حق نگذریم. اگر هم گذشتیم کار خوبی نیست؛ چون مدیون وجدان و زمین و زمان می شویم. و در روز حشر حساب آن را از شیره جانمان بیرون می­ کشند.مادر بزرگ این جانب زری خانم که  زنی لاغر اندام، استخوانی و کشیده قد است. همیشه روسری اش را بالای سرش می­ پیچد و در جلوی پیشانی آن را گره می زند. این مدل، روسری بستن، به تازگی در مدهای این روزهای جهان اینستا باب شده است. و به نوعی یکی از مدهای قرن جدید، ۱۴۰۰ محسوب می شود. و از سلایق یکی از بانوان شهیر و معروف و خوش­ اندام و خوش ­برورو،  بهاره خانم، رهنما «هنرپیشه، شاعر، آشپز، استاد، هنرمند، آرایشگر، شوهردار قدیم و بی ­شوهر جدید» نیز می ­باشد. و آنرا بعنوان مد روز، به خوردِ نسل هویت، داغون امروزی می­ دهند.ریسمان خاطراتم را ول نکنیم. به زری خانم مادربزرگ پدری ام برمی­ گردم. او در تمام عمر، از حواس پنجگانه اش، تمام و کمال، در خواب و بیداری کار کشیده است. و همیشه حرف و سخنی دارد که با توسل به آن بانوانِ اهل محل از « کبری خانم همسایه کناری، مهوش دختر خاله، که زن محمد آقا ته کوچه هم است. و مهری خانم آرایشگر و از همه مهمتر خانم صبوری که فریادهایش بر سر شوهر کارمند و محترمش دل هر رهگذری را آب می کند» را به دور خود جمع کند.البته اگر بخواهم آمار انجمن زنان پچ پچ گویی که دورِ مادربزرگ من چنبره می زنند را بدهم. بدون احتساب خانواده­ هایشان حدود سی تا می­ شوند.این سروران مو کاهویی و حنا به سر، تمام عمر گرانمایهِ خود را به شنیدن آنچه مادربزرگ من دیده و شنیده. اختصاص داده ­اند. و خودِ آنها، تمام حواس پنجگانه شان مدام در حال ورزیدن است. و زیاده گویی­ هایِ زری خانم را، با یک کلاغ و چهل کلاغ  به مثنوی هفتاد من تبدیل می کنند.من هم که شیره جان و گل سرسبد نوه ­های زری خانم هستم؛ با اجازه پدر و مادرم از مادربزرگم نحوه استفاده از حواس پنجگانه را به ارث برده ­ام. و سعی می کنم آنرا نه تنها برای انجمن دختران ورپریدهِ دوست و رفیق،  بلکه در راه اعتلاء مقام شامخ نویسندگی خرج کنم.از همان نخستین چهار دست و پا کردن­ ها که قدم زدن در خانه را شروع کردم؛ پایه ثابت داستانها و خاطرات مادربزرگم بودم. فهمیدم که می توانم هر طور که دوست داشته باشم؛ یک ماجرا را تعریف کنم. حد و مرزی ندارد.شما هم هر چه می خواهد دل تنگتان، بگویید. اما باید کمی هم رعایت حال خواننده را بکنید. که مجبور نباشد سرش را از زیاده گویی­ های شما به دیوار بکوبد. زیرا که، مانند عمویِ مادرم، عاقبت خوشی نخواهد داشت.عموی مادرم روزی که از دست محترم خانم، همسرش کلافه شده بود؛ و قادر به پرداخت مهر و آزادی از زندان زناشویی نبود. حبس ابد را تاب نیاورد. و به ناچار سرش را آنچنان به دیوار کوبید که در دم روحش آزاد شد. و به جهان باقی شتافت.محترم خانم که شوکه شده بود تا چهل ام صبر کرد. و بعد صیغه حاج آقا معتمدی خواربار فروش شکم گنده محل شد. همه محله ارزاق خود را از او تهیه می­ کردند. و همیشه از کوچک و بزرگ به او بدهکار بودند. دفتر نسیه دادن او از چند تا هم گذشته بود.مرد خوبی بود. پولِ زیادی داشت. و به همه کمک می کرد. خصوصا زنان بی­ شوهر، آنها بخش حسابرسی ویژه ای در حجره حاج آقا معتمدی داشتند. دل­ نازک بود. تاب ناراحتی و اشک هیچ زنی را نداشت. اما از وقتی که محترم را صیغه دایم کرد؛ دیگر هیچ جنس مونث از انسان و حیوان جرات نزدیک شدن به یک فرسخی حاجی را هم نداشت.خدا بیامرزدش. وقتی مُرد را خوب بیاد دارم. محله صحرای محشری شده بود. از هر طرف صدای بابا، بابا بود که شنیده می شد. هر چه حاجی در طول عمر گرانمایه اسپرم آزاد کرده بود، به دادخواهی سهم خود آمده بودند. طوری که چیزی برای کسی نمی ماند. فقط محترم خانم که دوراندیشی او بر هیچ­کس پوشیده نبود، شبانه خانه را تخلیه کرد و هر آنچه سکه و پول نقد و عتیقه بود با خود برد. به جایی که هیچ کس نمی دانست، کجاست.راحت بنویسما هم باید سعی کنیم داستان گویی را با همین نعمات خدادادی شروع کنیم. از هر چه قدرت الهی که به ما بخشیده شده و ثمره سلامت هورمون­ های پدر و مادرهایمان است؛ بهره ببریم.خوب ببینیم. و خوب بشنویم. و خوب هم تعریف کنیم. نگارش دقیق و با شرح و تفصیل مهم است. طوری موضوع را بنویسیم که انگار خواننده در سینما نشسته و مشغول تماشای فیلم است. و همزمان هم تخمه می­ خورد و هم پف­ فیل.هر زمان که ینده با رفقای عذب خود به سینما می رویم. این پف فیل که گلاب به رویتان به چس فیل معروف است. باب خنده ما می شود. آنقدر با لذت به داخل دهانمان که در تاریکی چون غار علیصدر باز شده پرتش می­ کنیم، که دلمان ضعف می­ رود.شما هم دقیقا باید این احساس پف فیل خوردن را برای خواننده متنِ خود ایجاد کنید. طوری که مجبور نباشد مزه پف را با چس قاطی نکند. با عرض پوزش، برخی اوقات برای درک مطلب کمی خلوص لازم است.اگر قرار باشد که شخصیت­ های داستان کذایی خود را به خورد خواننده بدهید؛ نیاز نیست به یک باره بروید سر اصل مطلب. مثلا وقتی می گویید، حسن آدم بدی است. کوشش را بر این بگذارید که بد بودن او را با کارهایش نشان دهید و در خلال ماجرا شرحی از حسن که چه کسی بوده، اصل و نسبش کیست، نسل ادامه دار دارد یا ندارد. بیان دارید.حال و هوای شخصیت او را باز کنید. که خواننده بداند این حسن مادر مرده، گور به گور شده کیست. نه اینکه بشود مانند عموی بزرگ من که سالهاست از او بی خبریم.داستان او مفصل است. خان عمو  که دست بر قضا مرد خوب و خوش فکری هم بود. و اهل کتاب و خوانش. در همه عمر سی ساله خود، که به دلیل فقدان مو در کله مبارک به چهل ساله ­ها شبیه بود. همیشه مشاور و همیار خاندان و دوستان و رفیقان بود.از او امانت­ دارتر، مهربان­ تر ، مسئولیت پذیرتر کسی نبود که در زمان گیر و گرفتِ فامیل به دادشان برسد. اما بشر است دیگر، امروز و فردایش معلوم نیست.خان عمو جان، که بهرام می نامیدندش. برای میانجیگری بین دوست دختر برادر کوچک تر، که پزشک بود. ولی اخلاقش مانند گرگ درنده، انتخاب شد.الیته خود برادر، از او کمک خواست. که بیا کاری کن، این دختر سلطیه که مانند مادرش ورپریده است و امان مرا بریده به چنگم آید و رام من شود.بهرام خان هم به نزد دوست دخترِ برادر رفت. کمی با دختر که اختلاط کرد. فهمید او حق دارد که برادرش را نخواهد. می دانست برادرش آش دهن سوزی نیست. اخلاقش هم بد است. دختر مردم را بدبخت می­ کند.از همین روی دست دختر را گرفت، و او را از میان چنگال های برادر بی­ اخلاق و درنده­ خو نجات داد. و چون مرد مهربانی بود؛ دلش نیامد دختر را در این جهان بی در و پیکر که مَرد، در آن امان ندارد چه رسد به زن، تنها و بی کس رها کند. او را ستاند. و هر دو شبانه از ترس غیظ برادر به ناکجا آباد گریختند. طوری که با گذشت بیست سال همچنان رد و اثری از آنها نیست.شما اما، داستان خود را یتیم و بی کس رها نکنید. خواننده را با همه شخصیت­ های داستان چه آنان که تلاشگرند و چه آنان که علاف و بیکار، در قصه می­ چرخند آشنا کنید. بالاخره در یک جایی از داستان شخصیت های بی­ مصرف به درد می­ خورند.اگر قرار باشد شرحی از زندگی هر شخصیت در داستان بیان کنید؛ بهتر است اول شجرنامه طرف را زیر و رو کنید. بعد به سراغ ماجراهایش بروید. آنطور شرح و بسط اتفاق بدهید؛ که خواننده حوصله اش سر نرود.بیان روزمرگی آدمها، کسل بارترین بخش داستان می باشد. مگر آنکه در بین این تعاریف چاشنی هایی از یک اتفاق و حادثه که شخصیت­ ها را زیر و رو می­ کند بیان دارید. تا خواننده دلش قرص شود که حتما در برگ بعدی خبری هست.خواننده را وسط جهان قصه خود به امان خدا ول نکنید. او را از بام تا شام همراهی کنید. بگذارید نفعی، نصیحتی چیزی از این تراوشات ذهنی شما برداشت کند.و بدون حادثه و اتفاق، ماجرا را ادامه ندهید. و به شیوه دولتمردان فعلی وطنم، پاره تنم، نیمه جانم، ایران، عمل کنید. که هر روز،  بلکه هر ساعت و دقیقه ما را به شگفتی وا می ­دارند.هنوز از قیمت بالای گوشت خلاص نشده، گرفتار کم روغنی می­ شویم. تا به خودمان می­ آییم، آب قطع می شود. برق را خاموش و روشن می­ کنند. گاز را می سوزانند، اما به ما نمی­ دهند.در آخر هم ساختمان را بر سرمان خراب می­ کنند. متروپل که ریخت گفتم دیگر کار تمام است. چون چند سال قبل ما را که با پلاسکو به آتش کشیدند.  بعد در دریا همراه با سانچی غرقمان کردند. سپس با تورهای برقی چشم بادامی ها، همه ما را مانند ماهی­ های جنوب به یکباره خشک کردند. اکنون نیز زیر خروارها خاک و خاشاک خوابیده ­ایم. نه هوای نفس کشیدن داریم و نه رمقی برای مشت کردن.با همین شیوه، زود، تند، سریع و انقلابی خواننده داستان را درهم بپیچید. مجال تفکر به او ندهید. حادثه پشت حادثه بیاورید. کاری کنید که دلش به بستن کتاب و رفتن توی اینستاگرام رضایت ندهد.چرا که، آنقدر که به قول فقها، فضای اینترنت و مجازی و فجازی فاسد است. هیچ فضایی اینگونه مسموم نمی باشد.پس داستان خود را جوری بنویسید؛ گویی خواننده در کشتی تایتانیک نشسته و الساعه در حال غرق شدن است. البته خیلی هم خواننده را به قعر دریا نبرید. که پایین آبهای دریا، فقط تاریکی است. همان­ جا روی آب یک تخته رها کنید. زیباترین، خوشگل ترین و دوست داشتنی ترین و موثر ترین شخصیت را روی تخته قرار دهید.در انتهای دریایِ طوفانیِ حوادث داستان خود، یک آرامش و تعادل در قصه ایجاد کنید. اما یادتان نرود میخ آخر را محکم بزنید، جک را باید بکُشید. بگذارید دل خواننده خون شود. و بعد آرامَش کنید.قصه را با پایانی خوش، نه مثل اصغرخانِ فرهادی که ولمان می­ کند به امان خدا، به یک جای امن برسانید. و در نهایت کتاب را تمام کنید. این نوشته­ هایتان را اگر کسی خواند و کتابتان به چاپ دوم رسید؛ بدانید و آگاه باشید که کارتان را درست انجام داده اید و شما اکنون یک نویسنده صاحب اثر هستید.</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jun 2022 13:20:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید شکاک باشیم.</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazaltamadon/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-xokefqnbl2cl</link>
                <description>شاعر و داستان نویس آمریکایی همیشه فکر می کردیم پسر خاله ام بیمار روانی است در حدی که همه متفق القول او را بستری لازم می دانستیم چرا که به انجام هر کاری شک دارد کلی تحقیق می کند و تا اعماق ته هر چیزی را در می نوردد و همیشه در انجام کارهایش کند است نه به واسطه تنبلی و کند ذهنی خیر، بلکه به سبب شکی که به همه چیز دارد  تا از چیزی مطمئن نشود  انجام آن را به تعویق می اندازد.وقتی به او می گویم پسر خاله جان سخت نگیر بیا و فلان کار را انجام بده او عاقلانه از بالای عینک نگاه می کند و بعد گردنی صاف کرده و می گوید دختر خاله جانم، عزیز دل پسر خاله، تو می دانی شک چقدر می تواند در موفقیت و جلوگیری از شکست تاثیر گذار باشد؟و من در حالیکه سعی دارم به اعصاب خود مسلط باشم می گویم پسر خاله جان می شود توضیح بدهید شک چطور می تواند کمک کند جز اینکه اعصاب اطرافیان را خرد می کند و وقت را تلف.پسرخاله جان که اغلب در حال مطالعه است سرش را از کتاب خارج می کند و در حالیکه عینکش را برمی دارد با قیافه همیشه مرتب خود می گوید عزیزجان، خیلی از عادات رفتاری مانند شمشیر دو لبه هستند یک لبه خوب و یک لبه بد دارند شک هم جزو آن دسته است.همه  فکر می کنند شک چیز بدی است اما از نظر من انسان باید شکاک باشد منفعتی که در شکاک بودن هست در نبودن آن نیست.برتراند راسل همه چیز دان بریتانیاییکسانی که نمی خواهند به عقایدشان شک کنند متعصب هستند.کسانی که می ترسند به عقایدشان شک کنند برده هستند.کسانی که نمی توانند به عقایدشان شک کنند احمق هستند. با چشمهای تنگ شده که دلش دریدن می خواهد نگاهش می کنم و می گویم خوب تو بگو ببینیم منفعت آن کجاست که تو می دانی و دیگران خبر ندارند!پسرخاله جان می گوید شک آغاز آموختن است چون شما سعی دارید علت را بفهمید به نوعی ذهن را به چالش می کشید تا برای دانستن کنکاش کند البته شک را نباید با وسواس اشتباه گرفت.پسر خاله من همیشه می داند چطور اطرافیان را تحت تاثیر قرار دهد و  درست یادم هست سومین جمعه ماه قبل چند تا از فامیل را دعوت کرده بودم صحبت از شکاک بودن او  شد موج انتقادات وقت صرف نهار به سمت او روانه شد اما او چون کوه یخ ایستاده بود و منتظر نزدیک شدن کشتی تا به موقع غرقش کند اجازه داد هر آنچه دوست دارند بگویند و سپس کمر راست کرد و من فهمیدم لحظه برخورد به کوه یخ است.تمام تعصبات شک های سرکوب شده هستند. کارل یونگ فیلسوف و روان پزشک سوئیسیگفت همه می دانید که امروز عصر اطلاعات و ارتباطات است و به کسری از ثانیه اخبار درست یا غلط منتشر می شود چند بار تا کنون گول این اخبار را خورده اید و چند نفر قربانی کلاهبرداری شده اند.همه گفتیم خیلی و هر کس سعی داشت ماجرا خود را با آب و تاب بازگو کند غافل از اینکه پسر خاله جان منتظر همین بود.او از سر میز بلند  شد و شروع کرد دور میز راه رفتن و سخنرانی، هربار سر خود را از بین دو نفر عبور می داد و از آن میان، تک تک چهره ها را نگاه می کرد تا از تاثیر کلامش مطمئن گردد.گفت خودتان پاسخ درست را اکنون گفتید اما چون عادت کرده اید آنچه به شما القاء می کنند را اجراء کنید مانع از کار کردن سلولهای خاکستری مغز خود می شوید اگر کمی شکاک بودید قطعا متضرر نمی شدید.مدام به شما گفته اند شکاک بودن بد است، ترسو بودن بد است و بسیاری از عادات رفتاری دیگر را بد نامیده اند و شما هم باور کردید.در حالیکه انگشت اشاره خود را به نشانه تشدد بالا می برد و تکان می داد همزمان صدایش را هم بلندتر می کرد گفت شک کشی باعث می شود فکر هم کشته شود چرا هر روز در یک گوشه جهان یک گروه قدرتمند، درست می شود و عده ای پیروی بی چون و چرای آن  می گردند. از بین بردن شک یکی از راههای برده داری نوین می باشد و چون اعتقاد دارند که آرمان های آنها درست است بدون ترس دست به هر کار وحشتناکی می زنند.به یکباره عمه جانم که زن پیر و جهان دیده ای بود گفت با این حرف تو موافقم پسر جان، جایی که شک نباشد عقل هم نیست شک چیزی است که جوانهای امروز لازم دارند چون دیگر مانند قدیم عقل خود را به کار نمی گیرند و به راحتی تبدیل به ابزار می شوند لااقل وقتی شک کنند در انجام کار دو دل می گردند و دیگر براحتی گول نمی خوردند  انسان بی عقل، فقط شک نمی کند.همه آهی کشیدیم و گفتیم عمه جان شما که همه ما را با خاک یکسان کردید.اما پسرخاله خودش را به صندلی عمه رساند و در مقابل او تعظیم کرد و گفت عمه جان صحیح می گویند همه قدرتهایی که سعی دارند حاکمیت کنند شک را دشمن خود می دانند و معمولا با عناوینی چون شک مساوی است با کفر به نوعی مردم را وادار به بردگی می کنند.رنه دکارت ریاضی دان و فیلسوف فرانسویساره خواهرم که تمام کتابخانه عمه جان را خوانده بود وکتابخوان قهاری بود گفت من در این مورد با پسرخاله و عمه جان موافقم یکی دیگر از رفتارهایی که مدام قصد دارند آن را بد جلوه دهند، ترس است همیشه نترس بودن با شجاعت اشتباه گرفته می شود و همه ترسو را آدم ضعیفی می دانند در حالیکه اگر ترس را جدی بگیریم خودش باعث تفکر می شود چرا که دیگر دست به هر کاری نمی زنیم و دیگر برده ای هم نمی ماند که برده داری داشته باشد.یکدفعه رو به من کرد و گفت الان من شک دارم این پلو که اینقدر خوشمزه است دستپخت خواهرم باشد و همه زدند زیر خنده. داماد خاله جان از آنطرف میز گفت چه نکته ظریف ومهمی گفتید اگر اندکی مردم شکاک بودند هیچگاه گروه های تندرو که فکر می کنند بهتر از بقیه می فهمند بوجود نمی آمدند آنها همین موافقت کورکورانه را لازم دارند نه ذهن شکاک، چرا که شکاک ها گول نمی خورند من از این لحظه به تیم شکاکان می پیوندم سوال، جواب و دانستن را سرلوحه زندگی ام قرار می دهم.و رو کرد به همسرش گفت میترا جان اکنون تو هم به من می پیوندی تو هم شکاک می شوی؟همگی به میترا خیره شدیم و او که در دوران 6 ماهگی بارداری به سر می برد گفت با اجازه پدر، مادر و بزرگترها بله من هم شکاک می شوم چون شوهرم شکاک شده است.با این سخن همگی خندیدیم ، مهمانی شام آن روز به خوشی تمام شد ولی تیم شکاکان فامیل از همان روز کلیدش زده شد من و همسرم پسرخاله جان بعنوان سرگروه انتخاب شدیم و تا امروز 60 درصد فامیل به ما پیوسته اند.نظر شما دوست عزیز در این باره چیست، آیا شک دارید که نوشته صحیح است؟منبع : کتاب شاد بودن کافی نیست- نویسنده مارک منسن</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Mon, 14 Mar 2022 00:12:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عامل موفقیت کسب و کارهای کوچک چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazaltamadon/%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-jesj4aayrwh5</link>
                <description>کسب و کارهای کوچک و مهممنظور از کسب و کارهای کوچک چیست؟تعاریف متفاوتی از کسب و کارهای کوچک وجود دارد برخی ملاک را تعداد کارمندان و برخی دیگر، حجم محصول تولیدی و یا خدماتی در نظر می گیرند این نوع فعالیت ها را می توان با سرمایه و نیروی  کم راه اندازی کرد.کسب و کارهای کوچک راه خوبی برای درآمد زایی افرادی ست که تمایل دارند مستقل کار کنند و یا فکر می کنند ایده خوبی برای راه اندازی یک واحد اقتصادی دارند اگر بدرستی به آن نگاه شود می تواند منبع درآمد خوبی باشد.اما نکته حائز اهمیت این است که علیرغم مزایایی که این نوع اشتغال در بردارد متاسفانه دوام این مجموعه ها طبق آمار کمتر از پنج یا ده سال می باشد و معمولا به دلیل ورشکستگی و یا نداشتن درآمد کافی کار را تعطیل می کنند.پیشنهاد می کنم اگر شما قصد راه اندازی کسب و کار خودتان را دارید و یا هم اکنون صاحب این نوع کسب و کار هستید تا آخر مقاله با من همراه شوید قطعا به نتایج خوبی برای تصمیمات کاری خود دست می یابید.چه کسانی می توانند کسب و کار کوچک راه اندازی کنند؟پاسخ به این سوال می تواند تکلیف بسیاری از ابهامات را مشخص کند به همین دلیل با سه نفر از دوستانم که بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه به دنبال راه اندازی این سبک کار رفتند صحبت کردم.شاهین در زمینه نمایندگی لوازم ساختمانی ، نسیم فروش کتابهای دست دوم و مهدی پرورش گل و گیاه کار کردند هر سه نفر حدود ده سال فعالیت نمودند اما فقط نسیم موفق به ادامه کار شده است .شاهین که فارغ التحصیل رشته جغرافیا است در پاسخ به این سوال که چه کسانی می توانند کسب و کار کوچک راه اندازی کنند گفت هر کسی بسته به علایق خود می تواند کاری را شروع کند اما هر کاری اصول خودش را دارد و هیچ کاری را نمی توان بدون فراهم کردن پیش نیازها به سرانجام رساند.برای راه اندازی یک کسب و کار کوچک قطعا باید مدتی بر روی پیش نیازها کار شود شاید جمع آوری پیش نیازها کمی طول بکشد اما نگران نباشید در عوض سرعت و نتیجه عملکرد شما بعد از شروع کار بالا می رود.در موفقیت کسب و کارهای کوچک عوامل مختلفی موثرند جهت بررسی اهم پیش نیازها را در سه بخش قرار دادم تا بتوانیم براحتی عامل موفقیت را پیدا کنیم.                                                              پیش نیازها قبل از شروع کار                                                               پیش نیازها بعد از شروع کار                                                                پیش نیازها برای توسعه کار قبل از راه اندازی کسب و کار باید  پیش نیازهای هر بخش  را فراهم نمایید هر چقدر پایه و اساس کسب و کارتان درست و اصولی باشد تاثیر بسزایی در روند موفقیت دارد .  پیش نیازها قبل از شروع به کار  کسب و کارهای کوچک قبل از تصمیم گیری برای شروع کسب و کار خود با دقت تمام موارد ذیل را بررسی کنید اگر تمام پیش نیازها را فراهم کنید قطعا شروع خوبی خواهید داشت اگر هم کسب و کار خود را دایر کرده اید دقت نمایید که کدام یک را عملی نکرده اید با انجام آن گره های کاری خود را باز نمایید.اصول شروع کسب و کار تاثیر تجربه برای شروع کسب و کارشاهین بعد از فارغ التحصیلی بعنوان بازاریاب فروش محصولات ساختمانی مشغول می شود و در طی دو سال اطلاعات خوبی در مورد اجناس و خریداران بدست می آورد مشتریان ثابتی جذب می کند و سرمایه مناسبی هم برای خود فراهم می نماید.اعتماد مشتریان به او باعث می شود شاهین به فکر راه اندازی کسب و کارخود بیفتد به همین دلیل اقدام به گرفتن چند نمایندگی فروش اجناس ساختمانی می نماید.تا اینجای کار خوب است و قطعا منطقی است که هرکسی بعد از مدتی در کار خود پیشرفت کند اما نظر خودش چیز دیگری بود.شاهین تجربه اندوزی قبل از شروع کار را پیش نیاز مهمی می داند و اعتقاد داشت اگر او مدتی در این زمینه فعالیت نمی کرد قادر نبود که کسب و کار خود را راه اندازی کند.او گفت هنگامی که شروع به کار کردم هیچگونه سواد کاری نداشتم فارغ التحصیل دانشگاه بودم و دامنه اطلاعاتم فقط درمحدوده رشته تحصیلی ام بود و نه بیشتر، به همین دلیل تمام مدت به سختی کار می کردم و برای شروع فقط تجربه عملی خود را کافی می دانستم در حالیکه طی کردن پیش نیازها مهم بود.او معتقد است قبل از شروع کار باید اصول و تکنیک های کار را یاد می گرفت چرا که قبل از آن تنها مسئولیت یک بخش از کار یعنی فروش را بر عهده داشته اما پس از شروع کار باید به مباحث مختلفی همچون بازاریابی، مدیریت، امور مالی هم رسیدگی می کرد پس می بایست آموزش های لازم را می دید .او مهمترین دلایل ورشکستگی اش را، نداشتن سواد کاری، عدم شناخت پیش نیازهای درست ، برداشتهای غلط از بازار و مغرور شدن به تعریف های دیگران می داند.اگر او کار را به صورت تخصصی یاد می گرفت و در این زمینه مطالعه می کرد از آموزشهای مرتبط استفاده می نمود و بعد کسب و کار خود را راه اندازی می کرد امروز دیگر لازم نبود با کلی بدهی در سوپر مارکت پدرش کار کند « نه اینکه کار کردن برای پدرها بد باشد قطعا خیلی هم عالی است اما هدف او چیز دیگری بود »با دانش و شناخت کافی از نحوه انجام کار می توانید بلند مدت، در کسب و کار خود موفق باشید  الزاما انجام کار زیاد دلیل بر موفق شدن نیست کار را باید درست و اصولی انجام داد.  پیش نیازها بعد از شروع به کار کسب و کارهای کوچک معمولا صاحبان کسب و کارهای کوچک برای اصولی کار کردن منتظر بهتر شدن شرایط اقتصادی می مانند و گاها رسیدن به شرایط مطلوب زمان زیادی می برد و مجموعه با مشکلات متعددی روبرو می گردد.در این مورد از نسیم سوال کردم که در ابتداء چگونه کار را شروع کرده است؟او گفت چون فارغ التحصیل رشته نقاشی است دوست داشته در زمینه کارهای علمی و هنری فعالیت کند به همین دلیل وارد بازاریابی کتابهای دسته دوم می شود و کم کم با موفقیت هایی که بدست می آورد تصمیم می گیرد مجموعه خودش را تاسیس نماید.در زمان بازاریابی علاوه بر تجربه اندوزی برای ارتقاء دانش کاری اش به مطالعه و شرکت در کلاسهای فروش و مدیریت مشغول می شود.اما بعد از شروع به کار هدف را فقط کسب درآمد از طریق کار زیاد و تمام وقت قرار می دهد چون او هم فکر می کرده برای سازماندهی اصولی هنوز زود است به همین دلیل هیچگونه هدف و برنامه ای را مشخص نمی کند.او می گوید وقتی کارمند استخدام کردم همه در کنار هم کار می کردیم و من اصول مدیریت و بسیاری از چیزهایی که آموخته بودم را اجراء نمی کردم همیشه منتظر بودم بعد از بدست آوردن سرمایه زیاد برنامه ریزی را شروع کنم نمی دانستم هدف نهایی ام چیست و چه زمانی باید محقق شود  برآوردی از میزان کار و پیشرفت خود نداشتم  به همین دلیل بعد از مدتی دچار بحران مدیریت شدم.با وجود تمام این اشتباهات بخت با او یار بوده و درست در همان زمان با روشی جدید به نام کوچینگ آشنا می شود و از طریق آموزش های یک کوچ و راهنمایی های او روش خود را به مدیریت هدفمند و سازماندهی اصولی تغییر می دهد و اینگونه موفق به ادامه کار می گردد.از صحبتهای نسیم به این نتیجه رسیدم که در هر کاری که انجام می دهیم باید خودمان را جدی بگیریم متعهد بودن به اهداف یکی از عوامل موفقیت در همه زمینه هاست چرا که فقط خواستن برای رسیدن به هدف کافی نیست باید متعهدانه و مستمر عمل کنیم.نسیم یکی دیگر از عوامل موفقیت کسب و کار را جدا کردن زندگی شخصی از کار می داند و به نظر او باید طوری کار کنیم که کارمند شغل خود نباشیم او گفت در اصل هیچوقت رئیس نبوده بلکه همیشه کارمند شبانه روزی شغلش بوده است.اصول مدیریت کسب و کار امیدوارم تا اینجای کار را با من پیش آمده  و پیش نیازهای کسب و کار خود را مشخص کرده باشید.نقطه گذاری اهداف در کسب و کاردر این روش برای اهداف خود زمان بندی مشخصی تعیین می کنید فرضا برای دو سال اول دو هدف، برای دو سال دوم دو هدف دیگر را انتخاب می کنید این کار برای سایر اهداف انجام می شود و سپس تاریخ شروع، مدت زمان اجراء و پایان کار را تعیین می کنید یا اصطلاحا نقطه گذاری می کنید.به این ترتیب کار شما هدفمند می گردد و می توانید براحتی برنامه ریزی کنید و دیگر دچار سردرگمی در اجراء نگردید غیر از این باشد چون نمی دانید به چه هدفی و در چه زمانی قرار است دست بیابید تمام عمر را در انتظار رسیدن به چیزی که نمی دانید چیست هدر می دهید.حتی اگر در ابتداء کار، خودتان تنها کارمندی هستید که دارید باز هم اینکار را انجام دهید و از همان روز اول برای موفقیت برنامه ریزی کنید و آماده باشید.چارت بندی سازمانی در کسب و کاربعد از هدفمند سازی باید مشخص کنید که چه مشاغلی برای محقق شدن اهداف مورد نیاز است و این کار با انجام چارت بندی میسر می گردد در اصل فرم سازمانی کسب و کار را مشخص می کنید.مشاغل مورد نیاز را معین نمایید تعداد نیروی لازم برای هر قسمت و وظایف آنها را مشخص کنید با توسل به چارت بندی همه تکلیف کاری خود را می دانند و وابستگی سیستم به ریاست برداشته می شود و حتی اگر شما در مجموعه نباشید کارها به خوبی انجام می شود.سازماندگی کسب و کار  استقلال زندگی شخصی شما از شغلتان حتی وقتی رئیس هستید اهمیت زیادی در پیشرفت چند سویه شما دارد چرا که زمان برای انجام کارهای شخصی پیدا می کنید .باید بدانیم که انسان موجودی اجتماعی است و نیاز دارد که در ابعاد مختلف رشد کند هر کاری که انجام می دهیم در صورتی می تواند مفید باشد که باعث رضایتمندی ما از خود و زندگی مان گردد.فردی که سالیان سال کار می کند و برای تغذیه سایر ابعاد وجودی خود برنامه ریزی نمی کند قطعا محکوم به عقب نشینی است.صاحبان کسب و کارهای کوچک به دلیل محدودیت مالی و تعداد نیرو تصور می کنند که باید تمام وقت خود را به کارشان اختصاص دهند.در حالیکه راه درست این است که طوری کار کنیم که بتوانیم برای زندگی شخصی خود نیز برنامه ریزی کنیم تا در کنار رشد اقتصادی به تکامل فردی و اجتماعی هم برسیم.اینگونه از نظر روحی آماده بهترین تصمیمات هستیم و در صورت بروز مشکل در کارمان می توانیم از سایر توانمندی های خود برای رفع مشکل استفاده کنیم رشد یک جانبه در بلند مدت پاسخگوی نیازهای انسان نمی باشد .  پیش نیازها برای توسعه کسب و کار های کوچکاصول تداوم موفقیت چه زمان یک کسب و کار کوچک به ثبات می رسد؟سوال بسیار مهمی است چرا که همه دوست دارند بعد از اینکه کار مستقل خود را شروع کردند به یک نقطه آسایش برسند تا بتوانند سایر برنامه های خود را اجراء کنند قطعا این هماهنگی بین کار، زندگی و میزان موفقیت اهمیت زیادی دارد.مهدی تمام مراحل فوق را بدرستی انجام داد و کسب و کار او به نقطه سود دهی رسید اما بعد از مدتی دچار بحران سکون گردید و امکان توسعه شرکت علیرغم داشتن درآمد میسر نبود.وقتی علت را از او پرسیدم سری به تاسف تکان داد و گفت من بعنوان مدیر نمی دانستم باید چه کار دیگری برای مجموعه خود انجام دهم شرکتم بعد از ده سال همان شرکتی بود که در ابتداء تاسیس کرده بودم.هیچگونه دانشی برای ارتقاء سیستم کسب و کارم بلد نبودم از بررسی تغییرات و نیازهای بازار غفلت کرده بودم و هدفی هم  برای توسعه نداشتم.به همین دلیل کسب و کارم از گردونه تجارت خارج گردید و قادر به همگام شدن با  شرایط جدید بازار نبودم لذا نگه داشتن مجموعه توجیه اقتصادی نداشت ترجیحا برای جلوگیری از ضرر بیشتر آنرا منحل نمودم.مهدی معتقد بود یک مدیر باید برای توسعه و به روز کردن مجموعه خود برنامه ریزی کند و عامل شکست کسب و کار خود را بی توجهی به پیش نیازهای توسعه کار می دانست.اینکه یک کسب و کار به نتیجه برسد خوب است اما تداوم آن نیاز به برنامه ای بلند مدت و آگاهانه دارد.به خاطر داشته باشید وقتی کسب و کاری به نتیجه رسید باید برنامه آموزشی همچنان ادامه داشته باشد مدام شرایط بازار بررسی گردد و مجموعه همیشه به روز باشد.این پیشروی فقط به وسایل و ابزار کار محدود نمی گردد بلکه مدیران و کارمندان در همه سطوح باید مدام در حال آموزش و بازنگری اطلاعات باشند اینگونه می توان کسب و کار را متناسب با نیاز بازار برنامه ریزی کرد و پیش برد.اهمیت آموزش و ارزیابیمهدی اکنون در شرکتی دیگر مشغول به کار است او گفت هنگامی که وارد اینجا شده طی جلساتی که با مدیران  اجرایی داشته کل کارها و وظایفش بصورت الکترونیکی به او آموزش داده شده و هدف و نتیجه ای که هر بخش باید بدست می آورد از ابتداء مشخص شده بوده  او و همکارانش دقیقا می دانند که باید در چه مدت زمانی به چه نتایجی دست یابند آنها در دوره های مختلف آموزشی شرکت می کنند و مدام در حال به روز رسانی اطلاعات هستند.وقتی مسیر حرکت کسب و کار واضح و مشخص باشد کارمندان هم از حصول نتیجه مطمئن می شوند و انگیزه برای خلاقیت آنها بالا می رود چرا که نتیجه کار را مشاهده می کنند و سعی در بهتر انجام دادن آن دارند.در خلال آسایش فکری ایجاد شده مدیر و کارمندان می توانند برای رشد فردی و کاری خود برنامه ریزی کنند یک کسب و کار  اینگونه به ثبات می رسد و پس از آن می توان  برای توسعه کار برنامه ریزی کرد .مهمترین عامل موفقیت کسب و کارهای کوچکدر تمام مراحلی که این سه فعال اقتصادی مطرح کردند یک چیز مشترک وجود داشت و آنهم اهمیت آموزش و دانش اندوزی در کار و زندگی است.امیدوارم در پایان مقاله و پس از آشنا شدن با عوامل موثر در راه اندازی کسب و کار، مهمترین عامل موفقیت خود را پیدا کرده باشید.به نظر مهمترین عامل موفقیت آموزش است خصوصا در جهان امروز که اغلب کسب و کارها متکی بر دانش روز می باشند نباید از اهمیت آن غافل گردید.آموزش و موفقیتآموزش را می توان با مطالعه کتاب های مختلف، شرکت در دوره های آموزشی و حتی سفر و مراوده با اهل فن آموخت.در زمانی که شغل فعلی پاسخگوی نیاز ما نیست با تکیه بر آموخته های خود با کمترین هزینه می توانیم کار مناسب دیگری را راه اندازی کنیم .اگر قصد شروع کسب و کاری را دارید و یا مشغول اداره و هدایت آن هستید از همین امروز برای رشد دانش و سواد کاری خود اقدام نمایید که در پرتو آگاهی و شناخت، انتخاب های بهتر و عملکرد مناسبی خواهید داشت.در صورتیکه عوامل موثر دیگری، برای موفقیت در کسب و کار می شناسید باعث افتخار است که نظرات خود را به اشتراک بگذارید بزودی مقاله ای در رابطه با انواع کسب و کارهای کوچک اما تاثیر گذار ارائه می دهم.آنتونی. جی. دی آنجلو هنرمند ایتالیایی :اشتیاق تان را برای یادگیری توسعه دهید تا هرگز در راه رشد و تعالی متوقف نشوید.منابع: کتاب افسانه کارآفرینی مایکل گربر - داستانهای ماندگار کیندرا هال</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Tue, 08 Mar 2022 20:26:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسندگی به سبک ارنست همینگوی</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazaltamadon/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%88%DB%8C-nvcr6cyl3ad0</link>
                <description>الگوهایی برای نویسندگی  از بهترین الگوهای نویسندگیقطعا کسانی که علاقمند به نویسندگی هستند مهترین و اصلی ترین کاری که باید روزانه انجام دهند مطالعه کردن است آشنایی با دیگر سبک ها و شیوه های نوشتن تاثیر عمیقی در بهبود نوشتار یک نویسنده می گذارد و حتی بهتر آن است که نویسندگان تازه کار از سبک مشخصی پیروی کنند تا زمانی که بتواند به شیوه نگارش خود دست یابند خوشبختانه الگوهای ایرانی بسیار خوبی داریم ضمن اینکه به لطف مترجمان قوی می توانیم از آثار ارزشمند خارجی نیز بهره مند شویم .یکی از بهترین الگوها ، ارنست همینگوی می باشد که نامی آشنا در دنیای نویسندگی است آثار او مورد توجه نسلهای قدیم و جدید می باشد و سبک نگارش او خصوصا در کتاب پیرمرد و دریا مورد توجه بسیاری است.کتاب پیرمرد و دریا جزو آثاری است که از دوران نوجوانی چندین بار خوانده ام وهر بار نثر آن را جور دیگری فهمیدم به خاطر دارم وقتی برای اولین بار در 14 سالگی این کتاب را خواندم به نظرم داستانی ساده و معمولی بود بیشتر درگیر سرنوشت پیرمرد شدم از تنهایی و فقر او ناراحت بودم ، به او و مشکلاتش فکر می کردم  و از اینکه توانسته بودم کتابی از کتابخانه پدرم را بخوانم احساس غرور می کردم.بعدها در کتابخانه خوابگاه دانشجویی ، تنها کتاب غیر دینی موجود همین کتاب پیرمرد و دریا بود ! دوباره آنرا خواندم و اینبار چون تنهایی را در شهری ، دور از خانواده تجربه می کردم ، تلاش و مبارزه جویی پیرمرد توجهم را جلب کرد و اینکه چطور در کهنسالی ، ناامیدی و فقر راهی برای زیستن پیدا می کند و فقط هدف اش یعنی صید ماهی ، برایش مهم بود !مطالعه دوره ای کتاب ها سفارش شده بسیاری از اهل قلم می باشد من هم ، تا حدودی از این روش استفاده کرده ام ، چرا که با گذر زمان تغییراتی در دیدگاه ها ، تفکرات و سطح معلوماتمان ایجاد می گردد که باعث می شود در هر بار خوانش مجدد ، مطلب جدیدی بیاموزیم .چند هفته پیش کتاب پیرمرد و دریا را به قصد یادگیری و فهم نثر و سبک نویسندگی ارنست همینگوی مجدد خواندم این بار به خوبی متوجه منظور نجف دریابندری مترجم کتاب درباره سبک ارنست همینگوی شدم ! هرچند داستان این کتاب همچنان برایم گیرا بود .سبک نویسندگی ارنست همینگوی چیست ؟ارنست همینگوی همواره دوست داشت ، نوشته هایش تا سالیان سال اعتبار داشته باشد به این سبب تلاش کرد سبکی نو ابداع نماید که در زمان های دیگر هم ارزشمند تلقی گردد و عنصر زمان شامل آن نشود سبکی ساده اما سخت و دشوار بنیان نهاد که باعث موفقیت او گردید. او ساده ، حقیقی و با حفظ اصالت متن ، می نوشت .داستان کتاب پیرمرد و دریا روایت ساده از واقعیت زندگی سانتیاگوی ماهیگیر است ، توصیفی حقیقی از جدال  پیرمردی ضعیف اما با تجربه با دریای قدرتمند  و اتفاقاتی که در زمان صید ماهی برای او روی می دهد هیچگونه تزیینات اضافی ادبی موجود نیست رد پایی از نقد و نظر نویسنده دیده نمی شود نتیجه گیری هم وجود ندارد و فقط حکایت یک روز سخت ، از زندگی انسانی تنهاست .همینگوی  معتقد بود نویسنده نباید احساس خودش را در نوشتن وارد کند سالم نگه داشتن شخصیت ها و اصالت رفتاریشان مهمترین بخش قصه گویی اوست که باعث می شود ماجرا بکر و دست نخورده باشد و تصنعی و ساختگی جلوه نکند دقیقا همانی که باید باشد .همینگوی : اگر قرار باشد ادراک خودم را به کاغذ منتقل کنم نوشته ای خام می شود چرا که من به توصیف خود پرداخته ام و بیشتر تشریح افکار خود را کرده ام تا شخصیت داستانم !کتاب پیرمرد و دریا چرا هنوز کتاب های همینگوی خوانده می شود ؟سبک ابداعی همینگوی باعث گردید زبان کتاب برای قشرهای مختلف مردم قابل فهم گردد و چون وقایع با جزییات بیان می شوند داستان مانند یک فیلم سینمایی قابل تصور است .شاید در ابتداء نثر کتاب پیرمرد و دریا ساده به نظر برسد اما در اصل اینگونه نوشتن کار دشواری است بیان پیچیدگی های واقعیات در عین سادگی !( هنگامی که باد از مشرق می وزید بوی کارخانه سل به بندرگاه می آمد ولی امروز فقط اثر محوی از بو به مشام می رسید چون که باد به سوی شمال برگشته بود و سپس خوابیده بود و در تراس هوا خوش و آفتابی بود)در این چند خط به سادگی وضعیت آب و هوا و شرایط محیط بدون لفاظی ادبی توصیف شده ، این اشراف کامل به شرایط و جزئیات نشان از اطلاعات و تجربیات نویسنده دارد ، همین ویژگی ها باعث گردید این کتاب ارزشمند برای نویسنده آن جایزه نوبل را به همراه داشته باشد .چطور به سبک ارنست همینگوی بنویسم ؟چنته نویسنده باید پر باشد ، یکی از مواردی که همینگوی معتقد بود یک نویسنده باید داشته باشد،  به همین خاطر برای آموختن و تجربه اندوزی ، به دل وقایع می زد تا آنجا که در جنگ جهانی اول شرکت کرد و آسیب دید با اینکه از سیاست و مسائل اجتماعی در نوشته هایش دوری می گزید اما برای تجربه اندوزی و دانستن دست به هر کاری می زد وقتی کتاب مرگ در بعد از ظهر را درباره گاو بازی نوشت تجربه ای طولانی از مسابقات گاو بازی داشت او نویسندگی را سخن پردازی نمی دانست بلکه آن را نوعی ضبط تجربه های انسانی که باید واقعی و حقیقی باشد بیان می کرد.داشتن سبکی بدور از سیاست و نزدیک به زبان مردم کار سختی است چرا که ، کمی اشتباه و لغزش می تواند متن را به نوشته ای عامیانه و بی ارزش تبدیل کند هر چند همینگوی در این کتاب با بیان واقعیتهای  زندگی پیرمردی که برای داشتن قوت روزانه خود همچنان باید تلاش کند به نوعی از سیستم اقتصادی ضعیف جامعه  و از شرایط سیاسی و اجتماعی سختی که انسانهای ضعیف را محکوم به رنج و عذاب می کند خبر می دهد.از طرفی با نشان دادن جدال پیرمرد با طبیعت برای حفظ شکارش از قدرت عصیانگری مردمی سخن می گوید که برای بقاء حاضرند معادلات طبیعت را برهم بزنند و در جایی دیگر با توصیف حملات کوسه ها بعنوان موکلان دریا به ارزشمندی طبیعت و قهر آن در برابر زیاده خواهی انسان اشاره می کند واقعیت و حقیقت در کنار هم قرار می گیرند .بیان واقعیت به سادگی و صداقت ، بدون زواید ادبی همان چیزی است که باید از نثر ارنست همینگوی آموخت ویژگی که باعث گردیده آثار این نویسنده بزرگ آمریکایی که او را پدر ادبیات مدرن می نامند خوانندگان کوچک و بزرگ داشته باشد .خواندن این کتاب خالی از لطف نیست و چه بهتر که با ترجمه نجف دریابندری باشد چرا که به حق تنها نویسنده ای است که می توانسته این اثر را به درستی ترجمه کند تا همانی بشود که باید.منبع : کتاب پیرمرد و دریا ترجمه نجف دریابندری انتشارات خوارزمی سال 1363 .از دیگر آثار ترجمه شده ارنست همینگوی : وداع با اسلحه – داشتن و نداشتن – مرگ در بعداز ظهر – مردان بدون زن – زنگها برای که به صدا در می آید – در امتداد رودخانه به سمت درختها</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Tue, 30 Nov 2021 15:09:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسنده و مترجم نجف دریا بندری و تاثیر او در ادبیات</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazaltamadon/%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D9%88-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%AC%D9%81-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-jgpihx5ebq2f</link>
                <description>مترجم و نویسنده نجف دریا بندریآثار نویسنده های خارجی در تغییر سبک نگارش نویسنده های ایرانی تاثیر بسزایی داشته است و این تغییر به واسطه مترجمان خوبی است که خودشان از نویسندگان زبردست ایرانی هستند و به قوت سواد و دانش آنها خصوصا در سالیانی که چرخش اطلاعات در دنیا مثل اکنون نبود این افراد با ترجمه آثار نویسندگان نامدار خارجی به نوعی وارد کننده ادبیات جدیدی در ایران بودند افراد صاحب نامی همچون صادق چوبک ، جلال آل احمد ، صادق هدایت که با توجه به شرایط ایران در آن دوران با ترجمه آثار خارجی موجی جدید را بوجود آوردند .و اگر بخواهیم از شروع دوره ای مدرن در ایران که نویسندگان دست به نوآوری می زدند یاد کنیم باید از ترجمه آثار فاکنر مانند گوربه‌گور  و  پیرمرد و دریا از ارنست همینگوی توسط نجف دریا بندری نام برد او یکی از مترجمان موفق ایرانی است که به واسطه حضور انگلیس ها در تاسیسات نفتی آبادان زبان انگلیسی را آموخت و برای نخستین بار کتاب وداع با اسلحه ارنست همینگوی را ترجمه کرد و به واسطه علاقه به فلسفه به ترجمه تاریخ فلسفه غرب برتراند راسل پرداخت و حتی موفق شد برتراند راسل را در سال ۱۳۴۲ در لندن ملاقات کند .اگر علاقمند به کتاب و نویسندگی هستید بهتر است آن است که کلیه آثار و نوشته های او را بخوانید چرا که به نوعی یکی از بهترین الگوها در یادگیری سبک نگارش فارسی است نجف دریابندری که او را در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹ در تهران از دست دادیم برای هر کتابی که ترجمه می کرد ، شیوه ای منحصر به فرد داشت .او فقط به ترجمه متن اکتفا نمی کرد بلکه به دلیل تسلطی که بر زبان و ادبیات فارسی داشت در بیان مطلب و شرح  وقایع ، فضایی خاص و ویژه ای ایجاد می کرد که برای هر کتاب مختص خودش بود  آنچنان که گویی نویسنده اصلی فارسی زبان بوده است نمونه بارز این سبک ترجمه در کتاب چنین کنند بزرگان از ویل کاپی است که عمق ادبیات فارسی را به خوبی نشان داده است.از مهمترین تاثیرات نجف دریابندری ، جدی تر کردن ترجمه نمایشنامه های ادبی بوده است نمایشنامه های همچون سوفوکل و لورکایش .به پاس خدمات ارزشمند این نویسنده و مترجم بزرگ در منطقه ۳ تهران ما بین خیابان ولیعصر و نلسون ماندلا خیابان استاد نجف دریابندری را به نام او نامگذاری کردند .نجف دریابندری و همسر او فهیمه راستکار برخی از آثار این نویسنده و مترجم ارزشمند ایرانی به شرح ذیل می باشدکتاب مستطاب آشپزی که  آشپزی در قالب طنز است و با همکاری همسر هنرمند ایشان فهیمه راستکار طی مدت هشت سال نوشته شده .بیلی باتگیت اثر ئی ال دکتروف ماجراهای مهیج شعبده بازی که به استخدام گانگسترهای نیویورک در می آید.وداع با اسلحه ارنست همینگوی داستان ستوانی در ارتش ایتالیا و مشکلات جنگی و عشقی او در زمان جنگ جهانی اول را روایت می کند.بازمانده روز  اثر کازئو ایشی گورو ، زندگی وفادارانه یک پیشخدمت برای لردهای انگلیس است و  عشق ناکام اوپیامبر و دیوانه   اثر جبران خلیل جبران ، داستانهایی کوتاه و عارفانه از زندگیماجراهای هکلبری فین اثر مارک توین ، ماجرا هیجان انگیز هاک و برده ای به نام جیمی استیک گل سرخ برای امیلی  اثر ویلیام فاکنر زندگی غم انگیز و ترسناک دختری آمریکایی به نام امیلی می باشد.</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Tue, 30 Nov 2021 15:01:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق و عاشقی در زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazaltamadon/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-ltderxl1ggzj</link>
                <description>استاد فرشچیان          ای که می پرسی نشان عشق چیست                        عشق چیزی جز ظهور مهر نیستعاشقی فقط با مهر و محبت معنی می یابد و بس ، بی هیچ شرح و توصیفی ، اصل مطلب در این بیت بیان شده است . مهرورزی و محبت ، سیاه دل ترین آدمها را به راه می آورد باعث می شود چشم باطنی انسان باز شود و فقط زیبایی های ظاهری را نمی بیند این بیت یکی از بهترین و قشنگ ترین توصیفات از عشق را دارد که کاشانی بر زبان جاری کرده است روانشناسی احساس و دانستن صحیح رفتار کردن . اگر همه انسانها محبت را پیشه رفتار خود کنند می توانند به سعادت و آرامشی عمیق برسند چون براستی محبت بی دلیل ، خارها را گل می کند .           عشق یعنی مشکلی آسان کنی                   دردی از درمانده ای درمان کنی           در میان اینهمه غوغا و شر                           عشق یعنی کاهش رنج بشرتمام بحث و جدلهای میان آدمیان در طلبی است که از هم دارند ، من خوبی کردم تو بدی جواب دادی ! شاید کلمه  انتظارداشتن درست تر باشد اگر حرفی می زنیم و یا عملی انجام می دهیم که فقط  قصد و هدفمان کمک کردن و گره گشایی است آنوقت می توانیم لذت عشق بی دلیل را تجربه کنیم عشق مختص تمام روابط بشری است عشق به همجنس ، عشق به جنس مخالف ، عشق به حیوانات ، عشق به خواندن ، همه از لذتهای عاشقی است .   عشق یعنی گل به جای خار باش                                   پا به جای اینهمه دیوار باش  عشق یعنی تشنه ای ، خود نیز اگر                                    واگذاری آب را ، بر تشنه تر  عشق یعنی نان ده و از دین مپرس                               در مقام بخشش از آیین مپرساگر می خواهیم عاشقی کنیم کافی است درمانگر و حامی خوبی باشیم  لذت دیدن آسایش دیگران ختم عاشقی است خاصیت عشق یعنی انتظار نداشته باشیم ، عشق ورزی باید دائمی باشد و از بخشیدن آن نترسیم ، عشق بدهیم  بدون انتظار ، دوست ندارم این مطلب را بیان کنم اما احساس کردم ضروری است از قدیم الایام هر کمکی که به دیگران می کردیم به ما گفته می شد در راه رضای خدا باشد یا می گفتند نذر می کنیم برای رسیدن به خواسته ای ، در حالیکه هیچکدام از اینها تاثیری در رسیدن به خواسته ها ندارد خداوند برای کمک به مخلوقات خود تبعیض قائل نمی شود شاید خواسته ای که من دارم ، بر ضد سعادت کس دیگر باشد این تفکر بده و بستانی که به ما ارث رسیده همه چیز را خراب می کند . عشق یعنی دشت گل کاری شده                              در کویری چشمه ای جاری شده عشق یعنی ترش را شیرین کنی                                   عشق یعنی نیش را نوشین کنیباید بیاموزیم که هیچ کاری و عملی را به طمع کسب چیز دیگر انجام ندهیم حتی اگر رضای خدا باشد ، حتما هستند کسانی که شما به نیکی آنها را می شناسید و می دانید که همیشه آماده مدد رسانی به دیگران هستند آنان آنچنان وقت و سرمایه خود را برای خوب بودن می گذارند که مایه تعجب دیگران می شود که چگونه به این درجه مهربانی و عشق ورزی رسیده اند !این درست همان عاشقی بی دلیل است باید عاشق خدا بود بدون توجه به بهشت و جهنم ، باید عاشق دیگران بود بدون چشم به داشته های آنها ، باید عاشق معشوق بود بی دلیل ، عشق دقیقا همین بیت است .استاد فرشچیانهر کجا عشق آید و ساکن شود                                     هرچه ناممکن بود ممکن شودخیلی ها به دنبال عاشقی با خدا می گردند تمام زندگی خود را صرف رسیدن به خدا می کنند در حالیکه راهنمای انسان برای درک حضور خداوند ، پاکی ضمیر و درون انسان می باشد و این مهم میسر نمی گردد مگر با عشق ورزی به آنچه مظاهر خداوند محسوب می گردد تمام کسانی که به نام حق گردن به ناحق می زنند و دین خود را ارجح بر دیگران می دانند و اقدام به از بین بردن مظاهر خدا در زمین می کنند آنها سیاه دل ترین مخلوقات خداوند هستند چون پروردگار یکتا را فقط ضمیر پاک بدون حب و بغض می تواند دریابد برای عشق ورزی با خدا گام نخست آن عاشقی در جهان هستی است .همه ما در زندگی خود ولو اندک ، کاری انجام داده ایم که باعث رضایت خاطر ما شده است مانند کمک کردن به یک نیازمند ، پناه دادن به حیوانات ، همدردی با دردمند و یا هر چیز خوب دیگر، اگر دقت کرده باشید آنچنان ما را غرق لذت و غرور کرده که به خود بالیده ایم درست در همین لحظه یک نقطه سفید در ضمیر خود ایجاد کرده ایم و تابلوی درونمان ، رو به پاکی و صفا می رود و هر لحظه یادآوری آن کار ، لبخندی بر گوشه لبمان می نشاند که فقط خودمان آنرا درک می کنیم این همان عشق ورزی به مظاهر خداوند در جهان است .عاشقی سخت ترین کار دنیاست چون ، زدون ضمیر کار سختی است خوب بودن و خوب فکر کردن و خوب عمل کردن را باید بخواهیم تا بتوانیم از پس انجام آنها برآییم باید عشق را در درونمان زنده نگهداریم اگر اینگونه شود دیگر نیاز نیست آدمیان را به وعده های دنیوی در جهان دیگر تشویق کنیم که اگر میسر بود قطعا جامعه امروز این وضع اسفبار را نداشت با اینکه هر روز جمعیت کشور بیشتر می شود همه تنها تر می شویم این تنهایی ثمره بی عشقی است چون همه منتظر دریافت پاداش برای خوب بودن هستیم و چون پاداش در خور ، که می خواستیم ، نمی رسد دیگر لذت عاشقی را نمی بریم .عشق و محبت دو واژه موثر در زندگی انسانهاست این کلام کاشانی ختم همه رموز عاشقی و عشق ورزی است .عشق یعنی شور هستی در کلام                                عشق یعنی شعر ، مستی والاسلاماشعار گزیده ایی از اشعار مجتبی کاشانی ( سالک )شاعر و نویسنده مشهدی که یکی از موسسان خیریه جامعه یاوری فرهنگی است . آثار : خواف تا ابیانه - باران عشق - به آیندگان -روزنه ، پل ، عشق ورزی به همین سادگی است - خویشتن را باور کن - نقش دل در مدیریت - گاراژ تا کلینیک </description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Wed, 17 Nov 2021 14:24:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عادتهای نویسندگی که بهتر است یاد بگیریم</title>
                <link>https://virgool.io/Whitenoise/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-ngttln03cjcv</link>
                <description>کجا باید بنویسیم دوست داشتم نوشتن را به یکی ازعادتهای روزانه خود تبدیل کنم ولی آنقدر موانع در مسیر خودم تصور کردم که می خواستم به مانند گذشته قلم را کنار بگذارم و به زندگی خود برسم اما این بار در تصمیم خود جدی بودم باید به خودم ثابت می کردم که تصمیم درستی گرفته ام به بررسی موانع مسیر نویسندگی ام پرداختم یکی از بهانه های من این است که کجا و در چه شرایطی باید بنویسم ؟  ابتداء باید مکان مناسبی را برای اینکار پیدا می کردم ، جایی که ساکت و آرام باشد و من بتوانم سلسله وار به نوشتن ادامه دهم اگر رشته افکارم پاره شود ذهنم دچار بی نظمی می گردد و نمی تواند مطالب مرتبط را در کنارهم بچیند به همین دلیل باید در زمان خلوتی و سکوت خانه بنویسم ، اما در خانه کوچک ما با آن تعداد جمعیت ! سخت می شود ساعت خلوتی پیدا کرد تصمیم گرفتم ببینم نویسنده های دیگر چگونه این معضل را حل کرده اند و عادتهای رفتاری نویسندگی برای آنها چگونه بوده است .خواندن زندگی نامه افراد مختلف اهمیت زیادی دارد چرا که باعث می شود دیگر هیچ کاری را دور از ذهن ندانیم و کمتر خودمان را سانسور می کنیم وقتی آدم های موفق این کارها را انجام داده اند خوب ، چرا ما کاری را که دوست داریم نکنیم اطلاعات جالبی پیدا کردم که اشتراک گذاشتن آن با دیگران را خالی از لطف ندانستم .نویسندگان سرشناسعادت های نویسندگان سرشناسآیزاک آسیموف که یک نویسنده روسی آمریکایی بوده و به نوشتن داستانهای علمی و تخیلی دوران خود معروف است طبق عادت دوران کودکی از ساعت پنج صبح بیدار میشده  در اتاق زیر شیروانی و در محیطی کوچک و ساکت می نوشته ، این فضای کم و سکوت اول صبح ، باعث می گردیده او بر ترس های خود غلبه کند و داستانهایی با موضوعات علمی و تخیلی خاص بنویسد نوشتن در سکوت جزو عادتهای این نویسنده سرشناس بوده است.من هم تصمیم گرفتم همین کار را انجام دهم اما ما اتاق زیر شیروانی و یا حتی فضایی که بتوانم در اختیار خود بگیرم ، نداشتیم به همین دلیل تصمیم گرفتم از ساعت پنج صبح که همه خانواده خواب هستند و خانه ساکت است بیدار شوم و بنویسم آنهم درمیان صدای خروپف های مادر و خواهرانم ، چون هرسه آنها زمان خواب صداهای ویژه ای خلق می کنند که بیشتر حس بودن در جنگل های آمازون به انسان دست می دهد نوشتن در صبحگاه را آغاز کردم و این شد جزو عادتهای نویسندگی من !پس از آن با زندگی ری داگلاس بردبری نویسنده آمریکایی آشنا شدم که اغلب او را با کتاب فارنهایت 451 می شناسیم علاوه بر این شاعر خوبی هم بوده و بیشتر سبک تخیلی و ترسناک را دوست داشته که باعث شده ، کتاب حکایت های مریخ را بنویسد فضای زندگی او بیشتر به من شبیه بود چرا که در خانه ای کوچک ، در کنار پدر و مادر زندگی می کرده و بیشتر دراتاق نشیمن و در بین سرو صدای رادیو و تلویزیون و بحثهای خانوادگی در گوشه ای می نوشته ، خوشحال شدم پس اگر او می تواند من هم می توانم ! چرا که این شرایط در خانه ما همیشه برقرار است همزمان که تلویزیون برنامه فوتبال پخش می کند مادر در آشپزخانه (  خدا از مخترع آشپزخانه اپن نگذرد ) رادیو گوش می دهد ، خواهرم با دوستش تلفنی صحبت می کند و همزمان با یکدیگر هم ، حرف می زنند من هم چون نمی توانم بر حس کنجکاوی ام غلبه کنم باید گوش بدهم و در بحث آنها مشارکت کنم در نهایت حتی جناب بردبری هم برای نوشتن کتاب فارنهایت 451 به زیرزمین دانشگاه رفته و با پرداخت مبلغی جزیی برای خودش فضای آرامی اجاره کرده و کتابش را نوشته ، فهمیدم که حق با من است باید فضایی آرام و ساکت برای خودم مهیا کنم ! اما چگونه و کجا ؟!نویسندگان سرشناسشرایط ایده آل برای نوشتن وقتی به گفته معروف ، نویسنده  شاعر و طنزپرداز آمریکایی الوین بروکس وایت رسیدم راه هرگونه بهانه ای بر من بسته شد به گفته ایشان ( نویسنده‌ای که منتظر شرایط ایده‌آل باشد که تحت آن شرایط کارکند؛ بدون اینکه کلمه‌ای روی کاغذ بیاورد می‌میرد) این یعنی وقتی تصمیم به کاری داریم باید فقط به انجام دادن آن فکر کنیم و به قولی زود ، سریع و انقلابی اقدام کنیم من هم دوست دارم قبل مردنم بنویسم پس بهانه جویی را از عادتهای رفتاری نویسندگی ام حذف کردم و با اینکه خبری از اتاق اختصاصی و زیر شیروانی نبود در همین خانه شلوغ و پرسر و صدا  شروع کردم .در طی جستجوهای عادتهای عجیب و غریب نویسندگان سرشناس ، شاعر و نویسنده زن ، انگلیسی تبار ادیت سیتول نظر مرا جلب کرد ایشان هم هر روز صبح ، اول وقت می نوشته و هر زمان ایده ای به ذهن او می رسیده در دفاتری که همه جای خانه گذاشته بود یادداشت می کرد تا فراموش نکند ، من هم از این شیوه استفاده کردم و کاغذهایی را در چند جای خانه گذاشتم اما از آنجا که آپارتمان ما کوچک است و من فقط در یک مکان مشخص در سالن نشیمن روی مبل خودم می نشینم در هر نقطه ای از خانه که افکارم تراوش کند با کسری از ثانیه می توانم خودم را به مبل و لپ تاپ کاری ام برسانم به همین دلیل فردای آن روز همه کاغذها را جمع کردم ولی از آنزمان در هر لحظه هر فکری به ذهنم می رسید سریع یادداشت می کردم حتی بعضی مواقع وقتی خواب هستم موضوعی به ذهنم می رسد بیدار می شوم و آنرا یادداشت می کنم .فردریش شیلر نمایشنامه نویس ، مورخ و شاعر آلمانی که فیلسوف و پزشک هم بوده عادت نویسندگی منحصر به فردی داشته گویا بیشتر شبها در حالیکه یک جعبه سیب گندیده در کنار او بوده می نوشته ! خدا روشکر که من از این عادتها ندارم چون آنقدر شکمو هستم که اجازه نمی دهم سیب ها خراب شوند و آنها را همان ابتداء کار نوش جان می کنم اینهم یکی از عادتهای عجیب در نویسندگی است به اعتقاد من بهتر است فضای اطراف نویسنده تمیز و مرتب باشد و در عین حال خلوت و عاری از هرگونه وسایل اضافی چون هر چیزی می تواند باعث حواس پرتی شود .نویسندگان سرشناسموثرترین عادت یکی از نکات مهمی که  آموخته ام نظم و انضباط شخصی است اگر قصد داریم در کاری که انجام می دهیم موفق شویم باید در زندگی شخصی و اجتماعی خود آن را وارد کنیم اینگونه می توانیم به نتایج ارزنده ای دست یابیم با خواندن زندگی ارنست همینگوی متوجه شدم که او نیز از این شیوه استفاده می کرده هر روز صبح با طلوع خورشید و در سکوت صبحگاهی نوشتن را شروع می کرده و اعتقاد داشته در آن زمان کسی مزاحم او نخواهد شد که البته نظریه درستی است چرا که همین آرامش صبحگاه باعث تمرکز بالا می گردد.روحیات متنوعی در من وجود دارد به همین دلیل گاهی اوقات دوست دارم هنگام نوشتن نشسته باشم و یا مانند ترومن کاپوتی نویسنده آمریکایی خوابیده بنویسم او در تختخواب و در حال خوردن قهوه و پک زدن به سیگار می نوشته ، هر نویسنده ای عادتهای رفتاری خاصی را انتخاب می کند مثلا  ارنست همینگوی که پدر ادبیات مدرن نامیده می شود عادت داشته که ایستاده تایپ کند و بنویسد و یا  ویکتور هوگو نویسنده فرانسوی برای نوشتن کتاب گوژپشت نتردام خودش را در خانه حبس کرده و تمام شش ماه را با یک لباس گذرانده تا هرگونه حواس پرتی را از خود دور کند البته این روش سختی است و خدا را شکر  که جزو عادتهای رفتاری ام نمی باشد من بیشتر دوست دارم بصورت افقی و یا پشت میز تحریر ( منظور همان میزنهارخوری است ) بنویسم.قطعا اگر بتوانم مانند لئون تولستوی قوانین سختگیرانه تری برای خودم وضع کنم و خود را ملزم به اجرای آنها نمایم می توانم اولین رمان خود را ظرف مدت کوتاهی بنویسم جناب تولستوی شبها در ساعت مشخصی می خوابیده و سحر خیز بودند  او به سلامت فکری و جسمی خود توجه می کرده و به تغذیه خود اهمیت می داده پرخوری نمی کرده و هر روز برنامه پیاده روی داشته ضمن اینکه به نظم و سختکوشی اهمیت می داده و پایبند اصول اخلاقی نیز بوده است تمام این کارها باعث گردید که یکی از تاثیرگذارترین نویسنده های دوران خود بشود .و یا انوره دو بالزاک رمان نویس پرکار فرانسوی که به سریع نوشتن شهره بوده  تا آنجا که در یک شب رمان گوبسک رباخوار را با 14000 کلمه نوشته ، او نیز همین پایبندی و نظم در نوشتن را به مانند تولستوی رعایت می کرده و بیشتر ساعات روز را به این کار اختصاص می داده .نوشتن کار راحتی نیست و قطعا برای نویسنگی باید به سختی تلاش کرد ضمن اینکه چون مخاطب خود را نمی شناسیم کمی کار نوشتن مشکل می گردد من همیشه این معضل را دارم به این  فکر می کنم که چه کسانی نوشته ام را می خوانند  اما به توصیه جان اشتاین ‌بک نویسنده آمریکایی بهتر است یک مخاطب آشنا برای خودمان انتخاب کنیم مانند یک دوست ، و برای او بنویسیم این کار را برایمان راحت تر می کند .عادتهای شخصی در نویسندگیوقتی از روش های سایر نویسنده ها مطلع شدم چند نکته اساسی برای تداوم در این مسیر پیدا کردم ابتداء باید برای خودم و انتخاب هایم ارزش قائل شوم و وقتی تصمیم گرفتم که کاری را انجام دهم برای آن برنامه ریزی منظمی بکنم و متعهد به اجرای آن باشم این تعهد به  نوعی احترام به خودمان هم محسوب می شود .از مهمترین کارهای لازم برای موفقیت نظم و تلاش مستمر می باشد باید به خودمان زمان لازم را بدهیم ، عجله در هیچ کاری درست نیست اینکه فکر کنیم موفقیت در یک شب حاصل می شود آنهم بدون تعهد ، نظم و سخت کوشی اشتباه بزرگی است چرا که لطمه جبران ناپذیری به ما وارد می کند تصمیم گیری ، برنامه ریزی ، تعهد و اقدام ، اصول موفقیت یک برنامه می باشند.همه افراد موفق در حوزه نگارش برای خواب و بیداری خود ، زمان مشخصی را معلوم می کنند اغلب از سکوت و انرژی صبحگاهی برای نوشتن بهره می برند و هر روز می نویسند  این کار جزو عادت های رفتاری ثابت زندگی آنها شده ، پیاده روی  از کارهای دیگری است  که مورد توجه نویسندگان قرار دارد تقریبا همه آنها برنامه کاری مشخصی را برای خود تعریف کرده و با انجام آن به دستاوردهای خوبی دست یافته اند .بهتر است اگر قصد نوشتن و ورود به حوزه نویسندگی را دارید به مرور و با تمرین و ممارست روش مناسب خود را پیدا کنید تجربیات سایر نویسنده ها فقط نمونه ای از تصمیماتی است که آنها گرفته اند این کار قانون مشخصی ندارد و قطعا اگر نویسندگی از دغدغه های روزانه شماست می توانید عادت رفتاری نویسندگی خود را ابداع نمایید. برخی از آثار نویسندگان موفق که بهتر است بخوانیم :آیزاک آسیموف = غارهای پولادین – خورشید عریانری داگلاس بردبری = فارنهایت 451 – بوی شر می آیدالوین بروکس وایت = قوی شیپورزن – استوارت لیتلادیت سیتول = لاله ها ( کتاب شعر )فردریش شیلر= راهزنان و توطئه فیسکوترومن کاپوتی = به خونسردی – تابوت های دست سازارنست همینگوی = پیرمرد و دریا – وداع با اسلحهویکتور هوگو = مردی که می خندد – بینوایان – گوژپشت نترداملئون تولستوی = جنگ و صلح – آنا کارنینا – سرگیویس پیرجان اشتاین‌بک = خوشه های خشمانوره دو بالزاک = بابا گوریو ، زنبق دره ، پیر دختر ، اوژنی گرانده ، زن سی ساله</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 10:57:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختران ، ازدواج ، قانون ، عدالت</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-ewrtbxedgwel</link>
                <description>زمان ازدواج دخترانزمان ازدواج برای زنان در جامعه ایرانیموضوعی که همواره در تمام دولتها مورد بحث قرار می گیرد سن ازدواج دختران می باشد و هر بار هم زنان و دختران ایرانی با چالشی بزرگ در این مورد مواجه می شوند آنهم از طرف زنانی که دارای قدرت سیاسی و اجرایی قوی می باشند گویی آنها از وضعیت خبر ندارند و یا شاید شرایط زنان از دیدگاه آنان بسیار مطلوب و پسندیده است ، اینکه چرا واکنش های افراد صاحب نفوذ و دارای سکوی اجتماعی اندک است و عرصه برای جولان برخی بازمانده است خودش جای اندکی تامل دارد !دختران در زمان بلوغ طبق نظریه های علمی دارای توانایی های جسمی بیشتری نسبت به پسران می گردند و چون سن بلوغ مطابق با رشد اندامهای جنسی است این موضوع نمود بیشتری می یابد اما این دوره برای دختران به زودی طی می شود و همانطور که می دانیم هدایت جنسی نوجوان اهمیت بسزایی درشکل گیری شخصیت او دارد درست است که همزمان با بلوغ اندام های جنسی آمادگی باروری میسر می گردد اما دلیلی بر توانایی اداره زندگی مشترک نیست مگر آنکه دختر را تنها بعنوان دستگاه تولید مثل نگاه کنیم !از آنجا که دختر در خانواده های ایرانی قابل تملک می باشد این جلوه گری جنسی برای پدر و برادر قابل درک نمی باشد و تا حدودی سعی در منزوی کردن دختران از طریق کنترل آنها دارند گویی خانواده های ایرانی همواره در وحشت به خطر افتادن ناموسشان هستند چرا که زنان همواره بعنوان ناموس مردان خانواده تلقی می گردند لذا آنها با این فرهنگ که زنان خانواده در معیت آنها هستند و باید  زیر بال و پر غیرت آنها قرار بگیرند ، خود را برای انجام هرگونه محدودیت محق می دانند و زمانیکه متوجه تغییرات جنسی و جسمی دختران می گردند مهمترین وظیفه خود را حفظ ناموس می دانند .این دیدگاه مالکیت که از بدو تولد ، دختران ایرانی دچار آن می شوند آنقدر شدید است که تا سنین بالا هم گرفتار آن هستند و همین تفکر منجر به این می شود که مردان سعی در واگذاری وظیفه تملک خود به قصد رها شدن از کنترل دائمی دختران دارند و با اتکا به سنت حسنه ازدواج در سنین پایین این مهم را انجام می دهند  و از آنجا که حمایت دینی و قانونی هم وجود دارد براحتی دختر را مکلف می کنند که از زمان ازدواج زیر نظر شوهر خود به زندگی ادامه دهد .باید بدانیم یک ملت و یک کشور زمانی می تواند به رشد و سازندگی دست یابد که  والدینی درست برای تربیت فرزند داشته باشد دختر سیزده ساله که فقط الفبای جنسی را از روی غریزه می داند چگونه می تواند تربیت فرزند و کانون خانواده و تفاهم زن و مرد و هزاران لازم و ملزوم دیگر برای زندگی مشترک را بفهمد او فقط سیزده سال از عمرش را در این جهان زندگی کرده چطور می تواند بفهمد رابطه جنسی سالم چیست ؟ چطور می تواند به ارزش های وجودی خود در این سیزده سال دست یافته باشد ؟ از تفاهم زن و مرد چه می داند ؟ازدواج و خوشبختی کلی رشته های علمی و دانشگاهی در زمینه مسائل خانواده وجود دارد و دیر زمانی است که مشاوره ازدواج برای راهنمایی و هدایت دختر و پسر انجام می شود در تمامی اینها صحبت از بلوغ و فهم فکری دختر و پسر است نه بلوغ جنسی ، مشاوره به یک دختر شانزده ساله که باید شوهر کند چه چیز می تواند در رابطه با ارزش های فکری و کانون خانواده بیاموزد چگونه باید نوجوانی که در آستانه تصمیم گیری های مهم برای سرنوشت خود است را به سمت مسئولیتی هدایت کرد که قرار است تا آخر عمر گریبان او را بگیرد بی توجهی به علم و مسائل اجتماعی از معضلات طرح های اینچنین خام دستانه است .ازدواج دو طرف دارد دختر و پسر ، فرض کنید دختری در سیزده سالگی آماده ازدواج از نظر دینی است آیا پسری همسن و سال او داریم که قادر به اداره زندگی و تشکیل خانواده باشد قطعا نداریم ، پسرهای جامعه امروز تا سنین بالاتر از این هم قادر به تشکیل خانواده نیستد پس دختر محکوم به زندگی با مردی است که حداقل ده سال از او بزرگ تر می باشد چگونه می توان اینگونه دختران را در اسارت عقاید غلط درآورد !این واگذاری مالکیت دختر از پدر یا برادر به شوهر در اغلب شهرها و شهرستانها و روستاها ایران رواج دارد شاید در شهرهای بزرگ کمرنگ تر شده باشد اما اصالت جریان از بین نرفته است و گاها دختران به دلیل عدم اطلاع از سرنوشت خود اینگونه تربیت شده اند که آماده این جریان باشند از سنین کودکی وادار به یادگیری کارهای یک زن خانه دار می شوند تا بعد از بلوغ دیگر مشکلی در جهت انجام وظایف خانه داری نداشته باشند و در برخی مناطق دختران تصور دیگری از سرنوشت خود ندارند !این تفکر در روستاها و زندگی های قومی و عشیره ای بیشتر به چشم می خورد و دختران آنها چون فکر می کنند باید اینگونه باشند با رضایت خاطر ، تن به ازدواج می دهند و گاها استقلالی که از این طریق بعنوان یک زن بدست می آورند برایشان غنیمت بزرگی است چرا که در خانه شوهر دیگر بعنوان زن مسئولیت دارند و آزادی هایی را که در خانه پدری نداشته اند اینجا براحتی بدست می آورند و فقط یک مالک دارند که شاید بتوانند با او کنار بیایند و در آرامش زندگی کنند .اگر کورسوی امیدی برای بهبود وضعیت دختران توسط جامعه علمی ایجاد می گردد متاسفانه به قوت قانون از بین می رود و انگار سرنوشت زنان ایران هیچگاه از تاریکی خارج نمی گردد .کودک همسریازدواج در سنین پایین برای دختران اغلب محکومیت زندگی با مردان سن بالاست چرا که در سنین پایین پسران آمادگی قبول مسئولیت را ندارند و دختران از همان ابتدا به انتخاب اجباری تن می دهندضمن اینکه در قانون ایران چون برپایه شریعت بنا گردیده دختران شهروند درجه دو محسوب می گردند چرا که مزایای مالی و حقوق انسانی برابری با پسران ندارند فرضا حق ارث دختران نصف حق پسران در نظر گرفته می شود دختران بدون اذن پدر و یا ولی قانونی حق ازدواج چه قبل از سن رشد و چه بعد از سن رشد را ندارند .این دوگانگی در وضعیت زنان به وضوح دیده می شود دختری که می تواند به تشخیص ولی قبل از سن رشد یعنی 18 سالگی  وارد زندگی مشترک گردد و آمادگی قبول مسئولیت همسری و مادری و اداره زندگی مشترک را دارد چطور بعد از سن رشد فاقد عقل و شعور برای تصمیم گیری در مورد  آینده خود می باشد که باید برای ازدواج بعد از سن رشد باز هم از ولی خود مجوز بگیرد یعنی در این قانون کلا به زنان در هر سنی ارزشی قایل نیستند و زن را همچنان جزو مایملک مردان می دانند که تنها در صورت صلاحدید آن را واگذار می نمایندشاید از منظر کسانی که در شهرهای بزرگ هستند و دارای خانواده هایی که به درایت و ارزش وجودی دخترانشان پی برده اند و حقوق  انسانی آنها را بدون توجه به محدودیتهای قانونی و سنتی پرداخت می کنند موضوع مالکیت زنان چندان مهم نباشد . اما وقتی قانونی در جامعه تصویب می شود آن عده از زنان و دخترانی که گرفتار سنتها و قوانین قبیله ای و مذهبی هستند و در انزوا مالی و حقوقی بیشتری قرار دارند قاعدتا محکوم به اطاعت از دستورات هستند و مورد ظلم قرار می گیرند و چه سختیهایی بابت این بی عدالتی بر آنان روا می گردد تعداد آنها نیز کم نیست و چاره ای جز تن دادن به اجبار ندارند!جدایی زن و مردعلت اینکه میزان افسردگی و خودکشی در زنان بیشتر از مردان می باشد به دلیل وجود همین فشارهای روانی است که از هر سو بر زنان جامعه تحمیل می گردد گویی طوقی بر گردن آنها انداخته شده و آنان را به هر سو می برد اینکه تعداد اندکی از جامعه زنان امید به بهبود شرایط دارند واقعیتی انکار ناپذیر می باشد چرا که اهرم قانونی در دست سکانداران مرد می باشد و زنان علیرغم توانایی هایی که دارند همچنان مهره های سرباز شطرنج مردان هستند شاید یکی از آنان به آخر خط برسد و جایگاهی بیاید اما سرنوشت اغلب دختران ایران زیر بار مالکیت مردان له شده است .باید در جامعه همه بعنوان انسان در نظر گرفته شوند بدون در نظر گرفتن جنسیت ، اینکه به صرف جنسیت آرزو ها و خواسته ها را محدود و آنها را گزینشی کنیم چیزی جز هدر رفت استعدادهای نیمی از جامعه عایدمان نمی گردد مفهوم آزادی با اما و اگرهای جنسیتی زیر سوال قرار می گیرد .عدالت و زن مانند دو خط موازی می باشند گویی در هیچ کجا قرار نیست بهم برسند گاه قانون و گاه سنتها آنچنان زندگی آنان را در هم می پیچد که چاره ای جز تسلیم شدن ندارند هر چند این بی عدالتی در همه جای دنیا بر زنان روا می گردد اما بسیاری از کشورهای توانسته اند با باور و اعتماد به استعدادها و برداشتن محدودیت ها از زندگی دختران و زنان به نتایجی شگفت انگیزی برسند و دستاوردهای زیادی توسط آنها خلق شده است .نتوانستن برای یک زن مفهوم ندارد  زنان قادر هستند در تمامی عرصه های اجتماعی ، علمی ، سیاسی و اقتصادی به مانند مردان فعالیت کنند و شایستگی های آنان بارها اثبات شده است حال چرا مدام در ایران این شرایط و فضا هر روز برای زنان محدودتر می گردد قطعا ارتباطی با خواسته ها و توانایی های زنان وطن ندارد بلکه وابسته به تصمیم گیری های یک سویه عده ای ایست که  می دانند با قشر توانمندی روبرو هستند  اما حفظ جایگاه برایشان از این اعتماد مهم تر می باشد .بهترین راه برای رسیدن به فهم درست شرایط زنان ، کمکی است که توسط مردان جامعه می تواند به آنها  بشود اگر مردان تصمیم بگیرند که خلاف آنچه قانون و سنت به آنان تحمیل می کند جایگاه واقعی برای زنان در نظر بگیرند قطعا شرایط به مرور تغییر می کند و کم کم قانون را می توان به مسیر درست برای زنان هدایت کرد و راهی برای دموکراسی و آزادی زنان برای زندگی شایسته پیدا کرد چرا که آینده نیمی از جمعیت کشور در اختیار آنان است هنوز امید دارم که زنان بعنوان شهروند مستقل ، فراتر از جنسیت خود زندگی کنند .</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Tue, 12 Oct 2021 13:31:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با افتخار به صعود تیم ملی فوتبال زنان ایران به جام ملتهای آسیا ۲۰۲۲</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%84%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2-zpj5azwi5lpb</link>
                <description>تیم ملی فوتبال زنان ایران زمینصعود تیم ملی فوتبال زنان ایران به جام ملتهای آسیا ۲۰۲۲برای نخستین‌بار تیم ملی فوتبال زنان ایران در سوم مهر ۱۴۰۰ با پیروزی بر اردن توانست به جام ملت‌های ۲۰۲۲ زنان آسیا صعود کند پس از شکست ۴ بر ۲ تیم اردن در ورزشگاه ازبکستان زنان فوتبالیست در ضربات پنالتی با شاهکار دروازه بان زهره کودایی مجوز ورود به بازی های ۱۷ بهمن ۱۴۰۰ هند  را بدست آوردند.محدودیتهای زنان ایران بر هیچکس پوشیده نیست قانون ، سنتها ، اعتقادات و بسیاری از عوامل اجتماعی هرروز فشارهای بیشتری به زنان ایران وارد می کند سرعت رشد آنها با توجه به اعمال محدودیت ها و تبعیض های جنسی پایین آمده ولی آنها با اقتدار در برابر این بی عدالتی ها ایستادگی کرده اند و همواره با حماسه آفرینی در عرصه های مختلف ورزشی همگان را دچار شگفتی می کنند .علاقمندی به فوتبال در زنان ایرانی از سال ۱۳۴۰ شکل گرفت باشگاه های مختلفی از جمله تاج ، پرسپولیس ، عقاب تیم فوتبال زنان را تشکیل دادند اما بعد از انقلاب مجدد پس از سالها شروع فوتبال زنان از فوتسال در سال ۱۳۷۱ آغاز گردید و کم کم کار به زمین چمن کشیده شد و تا امروز فراز و نشیب های این ورزش برای زنان ایران بسیار زیاد بوده است .هیچگونه سرمایه گذاری در این زمینه صورت نپذیرفته گویی طفیلی قبول کرده اند که نگاهی به استعدادهای زنان بکنند آنچه که تنها انگیزه دختران ورزشکار برای ادامه راه می باشد اعتقاد آنها به خودشان و علاقه و عشقی است که به خواسته هایشان دارند چرا که هیچگونه حمایتی از هیچ کجا به این ورزشکاران غیور نمی شود و آنها تنها با ایمان به درست بودن کارشان قدم در این راه می گذارند و صد البته هر قدمی که برداشته می شود سنگی در مسیر زنان انداخته میشود .اعمال سلیقه به دلیل نبود قانون حمایتی در مورد ورزش زنان بسیار زیاد است ولی  دختران ایران ثابت کرده اند که قادر به انجام هر کاری هستند و دیدگاه جنسیتی را از خود برداشته اند چرا که اگر قرار بود با این تفکر به استعدادهایشان نگاه کنند قطعا از پستوی خانه ها جلوتر نمی آمدند اما شجاعانه وارد عرصه هایی شده اند که برای آنان جایگاهی قرار داده نشده و با پافشاری بر خواسته ها توانسته اند علیرغم تمام ناملایمات به پیش بروند و چشم خود را بر روی تمام بی عدالتی های قانونی و اجتماعی بسته اند چرا که درک کرده اند تمام این تبعیض ها تا زمانی که آنها نخواهند نمی تواند مانعی بر سر راه پیشرفت آنان باشد . امید است که مسئولین به این باور برسند که بتوانند تمام جامعه را با چشم انسانیت بدون توجه به جنسیت نگاه کنند و با قراردادن مقررات بازدارنده استعدادهای دختران ایران زمین را نابود نکنند میزان رشد و موفقیت زنان در ورزش های گروهی به دلیل نیاز به حمایت سازمانهای ورزشی بسیار پایین است و تنها در برخی ورزشهای انفرادی توانسته اند به موفقیتهایی برسند لذا وظیفه وزارت ورزش و سازمان های مربوطه  ایجاد فضایی مساوی برای خانم ها به مثابه آقایان می باشد .موفقیت های ورزشی بهترین راه معرفی کشورها در دنیاست اگر بتوانیم از این طریق خود را به جهانیان بشناسیم تاثیر بسازی در شرایط کشور می گذارد و نوع نگرش و دیدگاه مردم دنیا به وضعیت زنان ایران تغییر می کند با شرایط کنونی و فشارها و تبعیضات تنها می توان با عینک خوشبینی به آینده منتظر روی دادن اتفاقات خوب بودزنان فوتبالیست ایران اسامی بازیکنان تیم ملی فوتبال زنان ایران به مربی گری مریم ایراندوست در سال ۱۴۰۰ به شرح ذیل می باشد :اصفهان (  هاجر دباغی، گلنوش خسروی، زهرا سربالی، فاطمه عادلی، نگین زندی، مینا نافعی، سحر رمضانی )خراسان رضوی ( سمانه چهکندی، سارا دیدار، فاطمه عباسی )تهران (  یاسمن فرمانی، ستاره قهرمانی، زهرا قنبری )آذربایجان غربی(  الهام عبدالرحمان، مریم یکتایی )خوزستان ( زهره کودایی، رقیه جلال نسب)ایلام ( مرضیه نیکخواه )کرمان ( افسانه چترنور، شبنم بهشت، سارا ظهرابی نیا)چهارمحال و بختیاری (  غزاله بنی طالبی )کرمانشاه (  ثنا صادقی )فارس ( ملیکا محمدی )گیلان ( سیده زهرا معصومی)مازندران (  ملیکا متولی)بوشهر ( فاطمه امینه برازجانی )قزوین ( بهناز طاهرخانی)کردستان (  زهره جلالی )همدان  ( زهرا خواجوی )کادر فنی  (  مربی مریم ایراندوست ، دستیار مربی نصرت ایراندوست ، مربی بدنسازی کتایون خسرویار و مربی دروازه بان حمیده حمیدی )ورزشگاه خانگی تیم ، ورزشگاه آرارت تهران می باشد و اکنون در رنکینگ فیفا دارای رتبه ۷۰ هستند .                                 با آرزوی شایسته سالاری برای زنان و دختران ایران زمین .</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Mon, 27 Sep 2021 01:01:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بهانه سریال افرا برای محیط زیست وطن</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%B7%D9%86-v9xed23hloi4</link>
                <description>ناجیان محیط زیست سریالی در شبکه های تلویزیونی ایران به نام افرا در حال پخش است که در مورد مشکلات محیط بانان و وضعیت محیط زیست ، جنگلها و حیوانات می باشد که از این منظر کاری ارزشمند است وبه دلیل سوژه آن جزو سریالهای دیده شده می باشد .در این سریال تمام تلاش محیط بانان برای حمایت از منابع طبیعی و حیوانات به بن بست می خورد و براستی شرایط محیط زیست ایران همین گونه است گویی عمدا رها شده و دیده نمی شود تا از بین برود و الا کدام نهاد و مسئولی نداند که چقدر حفظ و احیاء محیط زیست اهمیت دارد اما از آنجا که همیشه منبع خوبی برای درآمدهای کلان محسوب می شده براحتی چشم خود را بر روی این واقعیت که دیگر محیط زیستی برایمان نمانده بسته ایم اما آنچه که در این سریال مهم است تلاش محیط بانان برای مقابله با محلی ها و شکارچیان می باشد و  عمده مشکل آنان نداشتن تجهیزات و وسایل برای دفاع از این حریم بی در و پیکر طبیعت ایران است سوالی پیش میاید که چرا در یک جامعه آنقدر امنیت کاهش یافته که می بایست مدام تجهیزات امنیتی را برای مقابله با آن افزایش داد ؟! مگر نه اینکه مردم یک جامعه متعلق به همان جامعه هستند چطور می شود اینگونه خودشان کمر همت به خرابی زندگی خود می بندند چرا به جای بالا بردن آگاهی و شناخت مردم از وظیفه ای که در قبال طبیعت دارند مدام به فکر زیاد کردن اسلحه ها و تجهیزات هستیم و باید بروی مردمی که مالک این طبیعت هستند اسلحه کشید تا به آنها فهماند که چقدر این طبیعت ارزشمند است ؟!پاسخ این است ، در جامعه ای که رشد فرهنگی و تربیتی آن پایین باشد نیاز به اسلحه بالاتر می باشد وقتی سرمایه گذاری فرهنگی آنقدر پایین باشد نتیجه آن می شود که با جامعه ای با ریشه های فرهنگی ضعیف روبرو می گردیم اکنون وضعیت کشور ما در رابطه با محیط زیست اینگونه است آنقدر به بخش فرهنگی در رابطه با طبیعت بی توجهی گردیده تا عاقبتمان شده اینکه حتی محلی های  خود اقدام به از بین بردن آن می کنند.چقدر کار آموزشی و فرهنگی در رابطه با استفاده از محیط زیست شده است و چند درصد مراقبت از آن جزو ارزشها قرار گرفته قطعا صفر درصد ! اینکه هرروز شاهد کشتار حیوانات اهلی و غیر اهلی می گردیم و شکارهای غیر مجاز دیده می شود ، جنگل های می سوزند و از بین می روند ثمره همین بی توجهی است که باید تا نسلها عواقب آن را بردوش کشید این واقعیت تلخی است که نتیجه تصمیمات غلط مدیران و مسئولین این کشور در طی سالها بوده است .اگر قرار باشد جامعه ای ساخته شود ابتدا باید سازندگانی آگاه داشته باشد تا بتوانند نسلی درست تربیت کنند در غیر اینصورت هرروز باید سلاح بیشتر و زندانهای بزرگتری ساخت و این زنگ خطری عظیم برای یک کشور می باشد اگر خودمان قادر به ساخت الگو برای رشد فرهنگی و تربیتی نیستیم بهتر آن است که از دیگرانی که بهتر از ما عمل کرده اند الگو برداریم همواره نیاز نیست راه رفته سایر جوامع را خودمان طی کنیم خاصیت جهان امروز رسانه های قوی است که باعث می گردد سرعت انتقال اطلاعات و دانش به قدری بالا باشد که براحتی بتوان برای دست یافتن به آن اقدام کرد دیگر دوره سفرهای مارکوپولویی برای یادگیری ، گذشته است انتقال داده ها سرعت عجیبی پیدا کرده و می تواند برای توسعه جوامع استفاده گردد اینکه از تجربیات موفق سایرین چشم پوشی کنیم و مدام به اینکه خودمان قادر به ایجاد زیرساختهای درست هستیم بسنده کنیم چیزی جز از دست رفتن منابع عایدمان نمی گردد اهمیت سرمایه گذاری فرهنگی در جامعه ایران غیر قابل انکار است ولی آنچه که فقدان آن دیده می شود نبود مدیران دلسوز و باتجربه می باشد گویی حفاظت از محیط زیست وطن تبدیل به موش آزمایشگاهی عده ای مسئول ناکارامد شده که با آزمون و خطا سعی در اثبات ریاست خود دارند .واقعیت امر آن است که محیط زیست ایران همانگونه که زنده یاد دکترکردوانی هر روز فریاد می زدند در خطری جدی است دیگر کار از تعارف گذشته است هرروز شاهد از بین رفتن طبیعت و محیط زیست هستیم چرا که گرفتار برنامه ریزانی ناشایست شده ایم که منفعت خود را بر مصلحت محیط زیست ارجح دانسته اند و چیزی جز عاصی شدن ساکنین همیشگی طبیعت و از بین رفتن نسل آن بدست نیاورده ایم .محیط بانان سربازان طبیعت هستنددر کنار تمام ضعفهای فرهنگی و ساختاری سریال افرا ، نمی توان از ارزشمندی موضوع این سریال چشم پوشی کرد کاش مدیران ما وقت دیدن این سریال را داشتند و متوجه می شدند که سرنوشت انسانها با طبیعت گره خورده است و چطور بی توجهی آنها می تواند منجر به مشکلاتی در خانواده ها گردد آیا محیط بانی که به زندان افتاده فرد خلافکاری بوده که به یکباره قاتل شده است قطعا خیر ! آن کسی که احساس کرده مشکلی هست و آن مشکل را حل نکرده و بدست او اسلحه داده مقصر اصلی است ، آیا آن جوانی که به خاطر بی پولی از فرط استیصال برای رسیدن به کمترین خواسته اش که داشتن امکانات زندگی است به طبیعتی که در آن بزرگ شده هجوم می آورد مقصر است یا مسئولین و مدیرانی که فقر و نداری را می بینند اما خودشان شکم سیر بر بالین می گذارند و دلشان خوش است که شکم زن و بچه خود را به خوبی پر کرده اند !جنگل ، رودخانه ، حیوانات همه خودشان ثروت بشمار می آیند نیازی ندارد که سرمایه گذاری آنچنانی برروی آنها بشود  اگر بدانیم که چطور از آنها استفاده کنیم براحتی در کنار شهرنشینی می توان محیط زیست خوبی داشت چرا که حیات انسانها وابسته به طبیعت است و لازم و ملزوم یکدیگر هستند اگر طبیعتی در کار نباشد انسانها چطور می توانند زندگی کنند ؟!طوری با جنگل و محیط زیست ایران برخورد شده گویی ساکنان آن منطقه دشمنان این طبیعت هستند در حالی که بهترین مراقبان همان ها هستند وقتی دست آنها از کسب درآمد درست ، از طبیعتشان کوتاه می شود نتیجه آن است که برای رسیدن به حقشان به مقابله با تازه واردین می پردازند غیر بومی ها قصرهای مجلل خود را در کنارساکنان بومی ساده مناطق طبیعی گسترش می دهند و اینگونه به آنها اعلام جنگ می کنند که ما از شما قوی تر و پولدارتر هستیم . در دل جنگل ، لب ساحل ، کف رودخانه اجازه ساخت و ساز به افراد مرفه و غیر بومی داده می شود و جلوی چشم ساکنان آن منطقه به تخریب طبیعت می پردازند و بعد برروی همان مردم محلی اسلحه می کشند که ما قصد مراقبت از طبیعت را داریم چگونه این طور بی خردانه به مقابله با خودمان بر می خیزیم وقتی راه درآمد محلی ها را می بندیم و آنها بیکار می شوند آنوقت انتظار داریم برای بدست آوردن حق خود به مقابله برنخیزند ! ساکنان هر منطقه اگر بتوانند از امکانات طبیعی برای کسب درآمد استفاده کنند قطعا خودشان از آن طبیعت محافظت می کنند و می توانند ناجیان اصلی محیط زیست خود باشند و دیگر نیاز نیست آنها را وادار به کاری کنیم .اینکه استفاده از مناطق طبیعی کشور مدیریت نمی شود بر هیچکس پوشیده نیست نمی توان از مردم انتظار داشت وقتی شاهد از بین رفتن طبیعت خود ، توسط مدیرانی هستند که از این طریق جیب شان پر می شود ، خواهان سهم خود نشوند جوانی که برای ارتزاق خود به کشتار طبیعت روی می آورد آخرین نفسهای مظلومانه طبیعت تاراج شده وطن است .مردم جنوب در کنار دریای پر از ماهی اما فقیراند ، مردم شمال در کنار جنگل پر از ثروت اما بی پول اند ، دیگر مردمان در کنار ذخایر عظیم نفتی و گازی اما محتاج درآمد کارگری ، این در اصل نشان از بد بودن مردم نیست نشان از بی تدبیری مسئولی است که فکر می کند چند صباحی آمده پولی بردارد و برود گویی دیگر اینکه چه برسر مردم امروز و آیندگان می آید به آنها ارتباطی ندارد ! سریال افرا در اصل تلاشی برای رساندن فریاد دادخواهی طبیعت کشور است که نشان داده شود چه بر سر آن آورده اند بومیان منطقه و محیط بانان اولین قربانیان این بی تدبیری هستندفرهنگ مراقبت از طبیعت و احترام به آن را باید بعنوان یک ارزش اخلاقی تعریف کرد تا مردم نه از ترس جریمه و قانون بلکه بعنوان یک وظیفه آن را بپذیرند وقتی کشور را بعنوان خانه خود در نظر بگیریم دیگر برایمان فرقی نمی کند ساکن کجا هستیم در هر نقطه ای که باشیم مراقبت از طبیعت را جزو اصول خود قلمداد می کنیماحترام به ساکنان یک منطقه در الویت استفاده از منابع برای گذران زندگی ، باعث می گردد دیگر نیاز به ایجاد اهرم فشاری برای مراقبت از طبیعت آن منطقه نباشد چرا که هیچ کس سرچشمه درآمد خود را نمی خشکانداگر استفاده درست از طبیعت و تاکید بر حفظ آن بصورت بکر و دست نخورده جزو اصول اخلاقی و ارزشمند قرار بگیرد دیگر نمی توانیم برای منافع عده ای سودجو و منفعت طلب آن را به حراج بگذاریم .ایجاد قانون درست ، برای نحوه استفاده از محیط زیست می تواند شبهات در نوع استفاده از آن را رفع کند زمانی که  قانون تکلیف را درست مشخص کرده باشد دیگر نیاز به تعریف وظایف نیست چرا که همه وظیفه دارند به آن احترام بگذارند .جوانی و آرزوهای ناممکنتربیت یک کشور باید از نسل پایه آن آغاز گردد به کودکان امروز برای ساختن و مراقبت ایران فردا نیازمندیم رشد و تربیت نسل کودک و نوجوان را با بی خردی خود از بین نبریم از الگوهای موفق تربیتی در سایر جاهای دنیا استفاده کنیم چرا که اگر قادر به تربیت جامعه ای درست بودیم دیگر نیاز نبود برای مراقبت از آن هرروز نهادهای حفاظتی و امنیتی را بیشتر کنیم .امید است این سریال توسط مسئولین دیده شود تا بدانند بی توجهی به طبیعت فقط باعث از بین رفتن آن نمی گردد بلکه جامعه انسانی در خطر قرار می گیرد .</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Sun, 26 Sep 2021 15:23:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بهانه فیلم حکایت دریا از بهمن فرمان آرا</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazaltamadon/%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B1%D8%A7-twmbsqw1amm2</link>
                <description>فیلمی عجیب از بهمن فرمان آراوقتی می خواهم فیلمی ببینم قطعا بازیگران ، نویسنده و کارگردان برایم مهم هستند امروز هم فیلم حکایت دریا را دیدم زن و شوهری که بعد از سی و پنج سال زندگی مشترک دچار چالش شده بودند طاهر مرد مسنی که از بیماری روانی رنج می کشد و بعد از چند سال بودن در تیمارستان به خانه باز می گردد آنهم خانه ای سوت و کور ،  نویسنده معروفی است و همه سعی دارند به نوعی با نزدیکی به او از شهرتش برای شهرت خود بهره ورند ، اما مرد رغبتی به این کار ندارد دقیقا به مثابه آدمی که دیگر دل در گرو زیبایی های این دنیا ندارد زنده است چون نفس کشیدن او اختیاری نیست ، دربازگشت به خانه با زنی سرد و بیروح مواجه می گردد که دیگر به با او بودن تمایلی ندارد ، می خواهد طلاق بگیرد و از قفس زندگی مشترک آزاد شود مرد دلشکسته از بی تفاوتی همسر خود به یکباره با دختری که از خارج آمده و ادعا می کند فرزند اوست  و از معشوقه سابقش که از قضا دوست صمیمی همسر او بوده مواجه می شود ، مرد را به گذشته های دور می برد اما جز افسوس برای او چیزی نمی ماند ، یکسری افراد خارج از ماجرای اصلی برای جلوه بخشی به داستان می آیند و بی تاثیر از داستان خارج می شوند فیلم بیشتر نشان از حالت روحی شکننده مرد نویسنده دارد و سخن از تنهایی دوران کنهسالی است دورانی که کمتر به آن عادت می کنیم نشان می دهد که انسان در این دوران چقدر نازک دل و آسیب پذیر می گردد و دیگر بی پروایی جوانی را ندارد انگار می ترسد که خواسته هایش را بگوید ترجیح او در ساکت ماندن است گویی همه از او بعنوان گذشته یاد می کنند  آینده ای برای او متصور نیستند و بیشتر به خاطره تبدیل شده تا انسان زنده .چه سخت است در این دوران در میان جمع بودن ، باید دلیلی برای بودن دیگران باشد تا تو را با همه ناتوانی هایت تحمل کنند کمتر کسی اگر انتظاری نداشته باشد راغب با تو بودن است .لیلا حاتمی ، پروانه دختر نامشروع مردنمی دانم داشتن بچه حسن است یا ضرر ! اما می دانم که بزرگ کردن او آنگونه که شایسته یک انسان باشد کار سختی است انگار باید بچه داشته باشی تا در بزرگسالی خودت را به خرفتی بزنی و آنها به تو بها بدهند ، پیرهای مجرد کمتر در کهنسالی دیده می شوند هر چه خوشی در جوانی دیده بودند در تنهایی پیری محو می شود .فیلمی تهاجمی اما دلمرده و خاموش که یادآور بی رحمی زمانه می باشد مرد در جایی می گوید جمله الهی پیرشوی نفرین است براستی رسیدن به پیری خوب است یا بد ؟ دوران سختی که تو کمتر به دنبال داشتنی و هر لحظه در حال از دست دادن هستی ، مغز دلش می خواهد جبران نادانی جوانی خود را بکند اما جسم توانی ندارد ، تبدیل می شوی به شنونده ای بی پاسخ هر کسی گله ای دارد براحتی به تو می گوید چون می داند دیگر آسیبی نمی رسانی .فیلمی که انتظارات مرا ، از بهمن فر مان آرا و فاطمه معتمد آرا برآورده کند نبود ! اما واقعیتی تلخ به نام پیری و ناتوانی داشت شاید نگاهی اینچنین به مرحله ای از زندگی تلخ باشد اما واقعیتی انکار ناپذبر است هر چقدر هم تلاش کنیم اگر به این مرحله رسیدیم ناچار باید با کمبودها و آزردگی های فراوانی رودررو شویم برخی آدمها در جوانی پیر می شوند برخی همه مراحل زندگی را به وقتش طی می کنند در هر صورت پیری دوران بی آرزویی است دوران ترس از رفتن انکار ناپذیر .شاید عشق ملال پیری را بزداید بخوبی در این فیلم عجز و ناله پیرهای تنها را احساس کردم تنهایی در عین شهرت یعنی مرگ تدریجی ، هرچند فیلم خوبی نبود اما هر احساسی را بخوبی بیان می کرد براحتی با فیلم یکی می شدم و در سرتاسر آن از دیدنش پشیمان نشدم و عجیب اینکه مرا در انتظار وقوع اتفاقی تا پایان با خود کشید  اتفاقات بی ربط بود اما آنرا هم دوست داشتم به خاطر سادگی بیانش .از آینده خود ترسیدم خانه قدیمی در محله ای شلوغ با همسایگان آشنا و دوستان خود را می خواهم دیگر دوست ندارم خانه ام بزرگ باشد اما خالی ، من بودن با آدمها را ترجیح می دهم دوست دارم زندگی در اطراف من جاری باشد و من با سایر آدمیان در آن بغلتم . پیری و انزوا را با دوست داشتن دیگران و خوب دیدن زندگی فراموش کنم . تنهایی و خلوت طاهر ، مرد نویسنده داستان را دوست داشتم اما امید به زندگی همسرش را هم خواهانم ، هر دو همراه همیشگی شان کتاب بود انگار هر چه بیشتر می فهمی سخت تر می شود به قول دوست مرد ، خوشبخت آنکه خر آمد و الاغ رفت اما یک چیز مشهود بود هر چقدر علم و دانش و ثروت ما زیاد شود باید تمایلات ما هم به جا برآورده گردد در غیر اینصورت طغیان می کنیم مرد با آنهمه دانش و آگاهی خیانت کرده بود آنهم با صمیمی ترین دوست همسرش ، هیچ دانش و مذهبی مانع از رفتن به سوی لذت های ذاتی نمی شوند اگر نتوانیم قانونی ، بدست بیاوریم از هر راه غیر قانونی و غیر عرفی می رویم تا به خواستهای نفسانی خود برسیم و زن با همه آگاهی خود توان مقابله نکردن با حسادت زنانه را حتی بعد از مرگ رقیب نداشت و حس مادر بودن را نتوانسته بود بعد از سالها منکر شود  حاضر بود برای رسیدن به لذتهای خفه شده از عشق و زندگی خود در پیری بگذرد و طلاق می خواست .به نظرم بهترین کار بها دادن به خواسته های دلمان است از سرکوب و انزوا چیزی نصیبمان نمی گردد باید حواسمان در کنار رشد اجتماعی و علمی به خواسته های دلمان هم باشد تا سرخوردگی روحی نگیریم .حاصل خواسته های سرکوب شدهاز فیلم ، با وجود تمام کاستی ها لذت بردم صحنه های مه آلود و دریا و جنگل را دوست داشتم و برای ساعتی غرق آرامشی قبل طوفان شدم در ابتدا دلم ، آنچه از این کارگردان و بازیگران می خواستم ، را جستجو می کرد اما بعد خودم را سپردم به داستان تا مرا با خود ببرد به جایی که آنها می خواهند ، در نهایت که مرد دوباره به تیمارستان بازگشت فهمیدم که بهتر است کاری نکنیم که خودمان را عمدی به ورطه فراموشی بسپاریم خودمان باید در اولویت همه خواسته ها باشیم نترسیم از ترک کردن دیگرانی که در انتها جز تنهایی ، برای ما چیزی ندارند همیشه لازم نیست متعهد باشیم و به بدبختی عادت کنیم باید هوای خودمان را داشته باشیم تا محتاج دیگران نشویم حتی اگر پیر هستیم باید زندگی کنیم با قبول شرایط خود  فقط به این فکر کنیم که مرگ مخصوص پیران نیست به هیچ کس رحم نمی کند پس چون پیر هستیم به استقبال ناتوانی نرویم تا صدور فرمان نهایی ارزشمندانه زیست کنیم .</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Sun, 29 Aug 2021 18:10:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرح صیانت از فضای مجازی یا حمایت از بی تفکری</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazaltamadon/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-vghvliq9kyg8</link>
                <description>رویارویی اینترنت و آزادیسلام به همگی ، درهرکجا که هستید و هر کسی که هستید !حسن فضای مجازی در همین است که دیگر برایت مهم نیست چه کسی ، کجا ، چرا و چگونه مطالب تو را می خواند مهم این است که گستره انتشار مطلب و یادگیری به اندازه کل دنیا است و کم کم آنقدر ارتباط ها زیاد می شود که به یک زبان مشترک دست می یابیم .جهان اطلاعات اکنون به سمت یکپارچه شدن است ، دیگر مرز چه اهمیتی دارد وقتی من می توانم در لحظه با انسانی دیگر در آنطرف کره زمین در تبادل باشم  ، زمان آنکه مارکوپولو بشویم و برای آموختن سفر کنیم گذشته است  لزومی ندارد برای اشاعه افکار و دانسته هایمان نامه بنویسیم و یا نقل مکان کنیم و یا سلاح برداریم تا به دفاع از افکارمان برخیزیم کافی است وارد دنیای مجازی و اینترنت  شویم .امروزه دیگر تفکر ارجح و برتر وجود ندارد همه انسانها در سطح خود دارای توانایی فکر کردن هستند و اگر صرفا من از کاری نتیجه گرفته ام و از روشی که در زندگی خود انتخاب کرده ام  به آنچه می خواستم رسیدم دلیل بر آن نمی شود که دیگران هم به آن روش برای رسیدن به خواسته های خود نیاز دارند در دوره کنونی باید تفکر را بدون الزام در اجرا و با قراردادن عنصر اختیار گسترش داد تا همه از آن بهره مند گردند مردم خودشان قادر به تمایز خوب یا بد بر حسب شرایطشان هستند .خداوند عالم  با آن عظمت ، قدرت و شوکت که خارج از دایره درک ما آدمیان می باشد عنصر اختیار را از بنده خود صلب نکرده  حتی برای رسیدن به قرب الهی نیز برای انسان شرطی جز تفکر قرار نداده ! پس چطور ما آدمیان زمینی اینگونه در هراس آگاهی دیگران هستیم و از ترس سایر عقاید  بی مهابا بر یکدیگر می تازیم مگر نه اینکه ما بنده ناچیز خداوند هستیم و هیچ برتری بر یکدیگر نداریم همه انسانها در این دنیا به هر مقام و مرتبه ای که برسند صرفا باید در جهت خدمت به جهان هستی و در مسیر رشد خودشان باشد و وقتی از این جهان کوچ می کنند چیزی جز آگاهی را با خود نمی برند این خاک ، این مرزها و نقشه های جغرافیایی و همه آنچه را که یادگرفته ایم  باقی می گذاریم تا دیگران بهره ببرند ما نداریم بشری که مانا باشد و مسیر الیه راجعون را طی نکند پس چه ارزشی دارد  دیگران را در اسارت افکار خود قرار دهیم !بهتر آن است که از وسایل ارتباطی امروز به نحو احسنت استفاده نماییم و بهره وری از آن را برای همه فراهم کنیم از اشاعه افکار نترسیم چرا که  خلق و پیشرفت با آزادی اندیشه میسر می گردد هیچ تفکری ارجح تر از تفکر دیگران نیست شاید نسخه بهتری باشد که آنهم مستلزم گرفتن تایید دیگران در کمال آزادی است پس تخریب افکار و جلوگیری از آموزش و پرورش مخرب ترین کاری است که با جامعه بشری می توان کرد در دوره ای که همه نیازمند کسب آگاهی هستند بستن کانال های آموزشی و ارتباطی و تحمیل داده های خود کاری بس خودپسندانه و مانعی در جهت رشد جامعه بشری است .هر روز سایت ها و وبلاگ های جدید با اسامی مختلف ولی با کاربری های مشابه بازمی گردند شاید موضوعات مورد بررسی ، تکراری باشند اما قطعا بیان موضوعات مشابه از دیدگاههای مختلف دریچه ای جدید به سوی درک بهتر باز می کند که می تواند ما را به مسیری تازه هدایت نماید .در صنعت چاپ کتاب هر چند سال ، کتابهای قدیمی با نگارشی جدید دوباره چاپ می شوند فقط به این دلیل که با قلمی تازه که زاده تفکر دهه خودش می باشد به بررسی موضوعی تکراری بپردازند و این یعنی گام برداشتن همزمان علم با نسل جدید و قدم گذاشتن در راهی دیگر برای رسیدن به آنچه باید باشند .اینترنت و فضای مجازی هم جزوی از تکنولوزی ارتباطی این دوره می باشد که با سرعت زیاد در حال تغییر و بهینه شدن است و با توسل به آن زندگی انسانها کیفیت بهتری یافته است اینکه صحبت از صیانت فضای مجازی می شود مسخره ترین جمله ای که تا کنون ساخته شده است بستن مرزهای ورودی اطلاعات منجر به حبس آگاهی و متوقف شدن اندیشه نمی گردد بلکه باعث می گردد مردم حریصانه به دنبال آن بگردند و کنجکاوی و نیاز هم اصلی ترین دلیل اختراعات و تغییرات بشری بوده است ضمن اینکه کسانی که از این طرح حمایت می کنند درک درستی از نیازهای نسل امروز و فردا ندارند جمله معروفی است که می گوید آنکس که از دانایی مردم می هراسد از نادانی خود آگاه است .  اگر فکر می کنیم اندیشه ای در خور توجه داریم دروازه های تفکر را باز بگذاریم تا دیگران  آنرا بیایند نه اینکه آنرا تحمیل کنیم .</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Fri, 06 Aug 2021 15:09:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی چیست ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazaltamadon/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-acohxdeihwzc</link>
                <description>داستان کوتاهزندگی ، آمدن و رفتن ناخواسته .  امروز قصد کردم کوتاهترین داستان را درباره زندگی بنویسم ویرگول قبول نکرد گفت حداقل باید 300 کاراکتر بنویسی این متن نوشتاری مقدمه داستان کوتاه امروزم شد آنهم صرفا برای جلب رضایت ویرگول عزیز .</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jul 2021 09:08:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکاتی که قبل از شروع فیلمنامه نویسی بهتر است بدانیم ، سری چهار</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazaltamadon/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-lqei5y7babm8</link>
                <description>دیالوگ نویسی فیلمنامه اهمیت دیالوگ نویسی در فیلمنامهبه بیان سید فیلد ارتباط دیالوگ ها با هم مانند ضربه هایی است که دو تنیس باز به هم می زنند باید در رفت و برگشت با یکدیگر باشند قراردادن دیالوگی بی ربط به صحنه و اتفاقی که در آن لحظه روی داده ، باعث دور شدن مخاطب از داستان و از بین رفتن تاثیرگذاری آن می شود برای بیان هر دیالوگی باید زمینه لازم آن فراهم گردد و هر جمله باید حاوی اطلاعات خاص و کاملی از شخصیت ها و داستان باشد .خصوصیات شخصیت های داستان و جایگاه اجتماعی آنها با جملاتی که بیان می کنند مشخص می گردد در اصل نویسنده از روی شخصیت داستانش و شرایط جسمی و اجتماعی او واژه ها و ریتم کلام را مشخص می کند که باید با یکدیگر همخوانی داشته باشند باید کوتاه و موجز بیان گردد البته منظور از ایجاز در کلام بیان فوری منظور نیست بلکه با تلفیق بصری و کلامی می توان ضمن کوتاه گویی ، مطلب را بصورت کامل بیان کرد اگر گفتگو خوب انجام شود باعث پیچیدگی شخصیت می گردد و عواطف و احساسات بطور کامل منتقل می شود .دیالوگ با گفتگوی روزمره فرق دارد باید ساده و روان و بدور از جملات تخصصی و مشکل نوشته شود چرا که افراد در زندگی معمولی از این اصطلاحات استفاده نمی کنند از ایجاد روزمرگی در آن بپرهیزید که باعث خسته کنندگی صحبتها می گردد .با ایجاد تنش دیالوگ ها جذاب تر می شوند و باعث می گردد مخاطب داستان را پیگیری کند بهتر است تنش را بصورت صریح و مستقیم وارد دیالوگ نکنیم آن را با کمی دودلی و تردید و در هاله ای از ابهام بیان کنیم تا اشتیاق لازم برای دیدن بقیه داستان در مخاطب ایجاد گردد.یکی از بخش های جذاب فیلمنامه نویسی انتخاب لهجه برای شخصیت هاست دیالوگ ها را می توان با لهجه جذاب و شیرین کرد ، به نوعی شخصیت پردازی محسوب می گردد و با استفاده از آن می توان به شخصیتها عمق داد البته باید به جا و درست استفاده گردد و با شخصیت همخوانی داشته باشد که بیننده در تطابق شخصیت ها دچار ابهام نگردد و باور پذیر باشد درغیراینصورت حالت تصنعی به خود می گیرد و باید دقت شود آیا اصلا این شخصیت به لهجه نیاز دارد یا خیر  ، زمانی که لهجه را انتخاب می کنید باید دقت نمایید که دیالوگ ها گنگ و مبهم نباشند چرا که علاوه بر سر در گمی بیننده برای او کسالت آور می گردد هدف از قراردادن لهجه افزایش جذابیت به شخصیت است در غیر اینصورت تماشاگر از دیدن فیلم منصرف می گردد .این مقاله تا تکمیل مراحل آموزش فیلمنامه نویسی ادامه دارد از همراهی شما سپاسگزارم.آموزش فیلمنامه نویسی سری سه </description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jul 2021 18:50:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجرای مهیج دختر تاجر ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazaltamadon/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-rvxeptjnxpj1</link>
                <description>داستان مهیج و ترسناک پارت 1- سلام روزتون بخیر من سمیرا عظیمی هستم نویسنده آزاد اجتماعی- سلام خانم عظیمی ، خیلی خوش آمدید  مریم جهانی هستم ، بفرمایید بنشینید- خانم جهانی دوست دارم قبل از شروع صحبت کمی از شیوه کار خودم براتون بگم- بله حتما ، هرچند تا حدودی با کارهاتون آشنا هستم- من با مردم حرف می زنم و مسائلی که فکر می کنند نباید اینجوری می شده را مطرح می کنند و ما از طریق اعلام آن به شیوه داستان برای آن مسئله راه حل پیدا می کنیم- مسئله من هم همین طوره من کلافه شدم و نمی دانم که چه کاری باید انجام بدهم امیدوارم شما راه حل منطقی براش پیدا کنید- حتما ، خوب موضوع چیست ؟شما می دانید که من آدم مشهوری هستم و همه صاحبان تجارت من را می شناسند- بله شما فرد موفقی هستید و در زمینه تجارت نفت و گاز جزو فعال ترین شرکتها به حساب می آیید- به قول شما موفقم اما مشکل بزرگی دارم که نمی توانم آنرا حل کنم- من برای شنیدن همین موضوع به اینجا هستم- شاید به نظر شما خنده دار بیاید و با خوتان بگویید چطور می شود که من با این شرایطم و موقعیت دچار بحران شده ام و نمی توانم آنرا حل کنم اما مسئله اینجاست که من در ایجاد شدن این مشکل تقصیری نداشتم- میشه واضح تر حرف بزنید- بله ما در فیروزکوه زندگی می کردیم و من بچه آخر خانواده هستم و یک خواهر و دو تا برادر قبل از خودم دارم- پس خانواده نسبتا پرجمعیتی هستید- درسته ، خواهرم تو دوران دبیرستان ازدواج کرد و برادر بزرگترم هم متاهل است و برادر کوچکتر یک کم شرو شیطون بود اونم ازدواج کرده و همسر خیلی خوبی هم دارد اما همونطور که برادر خوبی نبود شوهر خوبی هم نیست و همسرش را خیلی اذییت می کنه- بالاخره تو هر خانواده یک نخاله پیدا میشه- دقیقا اونهم نخاله خانه ماست البته همسر برادرم زن بسیار خوبی است و اصطلاحا بساز و برادرم را جمع کرده اما مسئله این است که فشار زیادی را تحمل می کنه و این درست نیست- بعضی از خانم ها روحیه عجیبی دارند منم از این موارد زیاد دیدم وقتی وارد ازدواج می شوند یادشان می رود که ازدواج کردند برای سازندگی و عجیب با بدبختی عجین می شوند و فکر می کنند وظیفه زن اینه که با هر شرایطی بسازد- او هم از همون دست دخترهاست بعضی اوقات از تئوری های زندگیش متعجب می شوم ،  قهوه میل دارید یا چای- قهوه  ترجیحا شیرین ، نمی دانم چطور بعضی ها قهوه را تلخ می خورند- من خودم جزو همین بعضی ها هستم- ای وای ببخشید قصد خاصی نداشتم- نه عزیزم اشکالی ندارد البته واقعا بد مزه است و من نمی دانم چطور اون و می خورم- چه خانم جالبی هستید می دانید مشکل چیست اما برای اون راه حلی ندارید- بعضی اوقات آدم ها فقط فکر می کنند قوی هستند و هر دری برای آنها باز می شود در حالیکه در مواجهه با موضوع نمی دانند چه کار کنند من با اینکه می دانم قهوه تلخ است اما آن را بدون شکر می خورم و هر بار هم این مزه بد را احساس می کنم اما باز تکرارش می کنم- خوب الان با من قهوه شیرین بخورید و مزه خوبی را احساس کنید- از اول عادت کردم هر چیزی را به شیوه با کلاس تری اجرا کنم همیشه برای خودم استایل مشخصی را تعریف کردم و از آن خارج نمی شوم- نظریه بیرحمانه اما قابل احترامی است- بعد دوران دانشگاه وارد شرکتی شدم و کار کردم  چون کارم و درست انجام می دادم شدم معاون رئیس- هوش و سخت کوشی شما از همینجا معلوم می شود- ممنونم ، رئیس شرکت خانم تحصیلکرده و موفقی بود که تمام خانواده اش خارج از کشور بودند او با شوهرش ایران زندگی می کرد و از خانواده های اساسا ثروتمند محسوب می شوند از آنهایی که حتی اگر هیچ کاری نکنند باز هم پول برای خرج کردن دارند- از این دست افراد زیاد می شناسم و عجیب اینکه آنها عطش بیشتری برای کار کردن دارند- دقیقا همینطوره ایشان وقتی تلاش من را دیدند خوششان آمد و ارتقاء سمتم دادند ومن شدم معاون ، البته من هم خیلی خوب کار می کردم و بدون هیچ چشمداشتی مدام در حال پیدا کردن راه حلی برای فروش بیشتر بودم و در این کار هم موفق شدم- البته همیشه با تلاش کردن موفقیت بدست نمیاد-  تلاش باید در جای درست و در مکان درست انجام شود- راستی خانم رئیس چند سالشون بود- از من حدود ده سالی بزرگتر بود ولی  مسن تر دیده می شد- جسارتا شما چند سالتان است ؟- من  سی وپنج سال دارم- چه راحت گفتید معمولا خانم ها از جمله خود من ، به این راحتی سنمان را لو نمی دهیم- چرا نگویم سن هر چقدر بیشتر شود آدم ها باید خوشحال تر بشوند این یعنی شانس داشتیم زندگی کنیم توقف رشد سنی ، یعنی ما مردیم پس چرا باید اون و انکار کنیم- چه دیدگاه جالبی و کاملا درسته اما چرا زنها از گذر عمر خودشان خجالت می کشند- به این دلیل که گذراندن عمر در کنار یک مرد را بهره وری درست  می دانیم و فکر می کنیم مردها  همیشه تنوع طلب هستند و از بودن در کنار یک زن جوان تر لذت بیشتری می برند پس از بالا رفتن سنمان می ترسیم- وای چقدر تئوری های شما سرسختانه است ولی نزدیک به واقعیت- مردها هیچوقت زنها را همراه خودشان نمی دانند نه اینکه آدم های بدی باشند نه ، ذات خلقت و تربیت آنها اینطوریه آنها همیشه می خواهند زن را بدست بیاورند و قاعدتا کسی که به دنیال چیزی است وقتی آنرا تصاحب کرد مال خودش می داند- به نظر می رسد نظریه درستیه ، اما احساس می کنم باید بررسی بیشتری بشود هنوز مشتاقم که در مورد مشکل شما بدانم- مشکل من دقیقا از زمانی شروع شد که معاون خانم رئیس شدم دیگه همه کارها زیر نظر من انجام می شد و تقریبا دیگه برای ایشان کاری نمی گذاشتم همه کارها را با برنامه ریزی انجام می دادم- یه جورایی شرکت و تصاحب کردید- نه قصد تصاحب نداشتم هدفم یاد گرفتن کار و اثبات توانایی هایم بود- که موفق هم شدید- بله ظرف یکسال فروش شرکت را بالابردم و قرارداهای داخلی را تکمیل کردم دیگه وقتش بود به سمت قراردادهای بین المللی می رفتیم- چه جالب از تشکیلات فعلی شما میشه حدس زد که چقدر زحمت کشیدید- البته صاحب همه این ها من نیستم - همیشه فکر می کردم افرادی با سطح اقتصادی و اجتماعی  مثل شما ،همه درها برویشان باز است و مشکلی هم اگر داشته باشند براحتی حل می کنند- درسته پول قدرت می آورد و من هم اون را دارم اما مشکلی که دارم مهم تر این حرف هاست شما ازدواج کردید؟- نه من ازدواج نکردم- میشه بپرسم چرا ؟- خوب هیچوقت فرصت نداشتم بهش فکر کنم و از همه مهمتر زیر ساختهای زندگی من برای ازدواج مناسب نبود  همیشه مشکلات مالی داشتم و چون پدر و مادرم از هم جدا زندگی می کردند مجبور بودم کار کنم با شرایط من ازدواج مورد علاقه ام پیش نمی آمد چند باری هم تلاش کردم اما بعد متوجه شدم بعضی آدمها نمی توانند بعضی چیزها را داشته باشند- چه حرف جالبی واقعا هم همینطوره بعضی اوقات شرایطی ایجاد می شود که باعث می گردد انتخاب های آدمها تغییر کند- برای خوردن قهوه به تراس برویم تا در مورد مشکل خودم هم با شما حرف بزنم شما تنها کسی هستید که می توانید آنرا حل کنید-  هر کاری از دستم بر بیاد انجام می دهم ضمن اینکه خوردن قهوه اونم درتراس طبقه پنجاه خیلی رویایی استمن برج نشینی را دوست دارم یه جورایی از همه چی دور میشی و در تنهایی بهتر می توانی فکر کنیاین ماجرا ادامه دارد</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jul 2021 11:55:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکاتی که قبل از شروع فیلمنامه نویسی بهتر است بدانیم ، سری سه</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazaltamadon/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D9%87-avhi7r3iszej</link>
                <description>در سری سه نکات فیلمنامه نویسی به بررسی خلاصه نویسی ، جایگاه زمان و تعلیق و سکانس می پردازمخلاصه نویسی نقشه راه فیلم نامه نویسی است قبل از شروع نوشتن داستان باید خلاصه ای از آن را بنویسید این باعث می شود کیفیت و سرعت کار  افزایش یابد و کمک می کند که عناصر اصلی داستان را بشناسید و شخصیت های و روابط و اهداف آنها را شناسایی کنید و برآورد روشنی از روند حرکتی داستان داشته باشید و زواید کار را خارج کنید .قبل از ورود به مرحله نهایی نگارش باید طرح کلی داستان را به روی کاغذ بیاورید این کار علاوه بر تاثیری که در شروع فیلمنامه دارد در زمانی که قصد دارید فیلمنامه را به شوراهای فرهنگی برای بررسی ارائه دهید به کارتان می آید اگر خلاصه ای گیرا ، مناسب و تاثیرگذار داشته باشید آنها علاقمند به خواندن اصل فیلم نامه می گردند .در خلاصه نویسی باید توجه بیشتر به صحنه های کلیدی و جنبه های عاطفی شخصیت ها باشد و کمتر به جزییات بپردازید برای شخصیت های داستان مختصر زندگی نامه ای بنویسید و از جریانات مهم زندگی آنها مانند تحصیلات ، خانواده ، کار و ازدواج بگویید وقتی در مورد شخصیت ها اطلاعات داشته باشید اعمال و رفتار آنها باور پذیر تر می گردد و برای هر عمل شخصیت ها پاسخی روشن تر خواهید یافت .از دیگر فاکتور های فیلمنامه اهمیت استفاده از زمان است سه نوع زمان داریم زمان جاری ، دراماتیک و فیزیکی و از هریک می توان برای گستردگی داستان استفاده کرد زمان جاری از ابتدا تا انتهاء فیلمنامه را در بر می گیرد می تواند از یک تا چند ساعت یا از دوره باستان تا عصر حاضر باشد . زمان دراماتیک مدت زمانی است که برای نشان دادن اتفاقات مشخص می گردد می توان زمان را متوقف کرد یا آن را کش داد  مثلا نشان دادن روشن کردن سیگار و پک زدن و خاموش کردن آن ، زمان فیزیکی وقت را در فیلم نامه مشخص می کند ساعت مهم نیست فرضا شب است یا روز .از طریق ایجاد تعلیق و انتظار در فیلمنامه می توان داستان را جذاب تر کرد ، ایجاد صحنه های دلهره و انتظار ، تعقیب و گریزها ، رویارویی  شخصیت قهرمان و ضد قهرمان همه باعث شکل گیری و ایجاد صحنه های عجیب و غریب می گردد و در هر صحنه ای کاربرد دارد و تماشاگر را آنقدر به هیجان می آورد که دوست دارد به کمک قهرمان داستان بشتابد استفاده از تعلیق و سوسپانس برای فیلم های گیشه کاربرد بسیاری دارد و مخاطب را به سینما می کشاند و باعث ایجاد کشش در داستان می گردد.داستان فیلمنامه باید پیش رونده باشد از اول تا آخر باید حوادث مختلف اتفاق بیفتد و درهر لحظه شرایط سخت تر بشود و رمز و رازهای بیشتری روی بدهد تا مخاطب را تا انتهاء با خود بیاورد داستان در کنار گسترش یافتگی تکامل می یابد این رشد و پیش روندگی باید در شخصیت های فیلم نامه نیز روی دهد تصمیمات جدید بگیرند و به دیدگاه های خاص دست پیدا کنند تا ضمن همراهی مخاطب در پایان به تکامل برسند .برای دست یافتن به ساختاری خوب و جذاب باید روند حرکتی داستان به خوبی حفظ شود تا مانع از تضعیف کلیت داستان گردد روند کند و تکرار حرفها و کارهای شخصیتها و اتفاقات برای طولانی شدن فیلمنامه باعث خستگی مخاطب شده و تاثیرگذاری خوبی نخواهد داشت و در نهایت شکست فیلم را به دنبال دارد .ساده و روان بنویسید تا در کمترین زمان ممکن منظور خود را به مخاطب منتقل کنید در چند صحنه کوتاه به واضح ترین شکل ممکن علایق و توانمندی های شخصیتهای داستان را معرفی کنید که مخاطب با دیدن یک صحنه بتواند جایگاه آنها را در داستان تشخیص دهد و سپس به سرعت به قصه اصلی بپردازید .مخاطب را در یک وضعیت طولانی نگه ندارید فرض کنید صحنه تعقیب و گریز نیم ساعت از فیلم را بگیرد قطعا کسل کننده خواهد بود اگر قرار است که صحنه ای در داستان طولانی باشد نباید آنرا یک نواخت اجرا کنید به بهانه ای آن را قطع کنید و مجال تنفس به مخاطب بدهیدجایگاه سکانس در فیلمنامه اهمیت ویژه ای دارد سکانس یعنی  زنجیره ای از صحنه ها بدون دیالوگ و گفتگو ،  اول وسط و پایان دارد زمان و مکان مشخصی ندارد فکر و موضوع به آن وقت می بخشد قبل از اینکه دیالوگ بنویسد خلاصه سکانس ها را بنویسید  اینطوری مشخص میشه که صحنه ها کجا روی می دهند آدمهای آن چه کسانی هستند و ماجرا چیست .هر صحنه ای باید روایتگر داستان باشد و اطلاعات مهمی بدهد دارای تنش و کشمکش باشد چه فیزیکی و چه درونی ، صحنه بدون روایت زائد و اضافی است برای گسترش صحنه باید در مسیر شخصیت ها مانع ایجاد کرد تا شخصیت ها برای رسیدن به هدف تلاش بیشتری بکنند و هر صحنه از بعدی جذاب تر گردد .این مقاله تا تکمیل مراحل آموزش فیلمنامه نویسی ادامه دارد از همراهی شما سپاسگزارم.  آموزش فیلمنامه نویسی سری دو </description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jul 2021 21:30:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا شغل از شما انسان خوبی می سازد ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazaltamadon/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%BA%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%AF-agg2kvrr182r</link>
                <description>انسان خوب باشیم این روزها به واسطه فضای مجازی اخبار خطاها و اشتباهات عمدی زیادی به بیرون درز می کند ، پزشکی بدون توجه به تعهداتش درمان اشتباه انجام می دهد ، مهندسی  برای منافع مالی خود ، در ساخت اهمال می کند پلیسی  به وظیفه خود بی توجهی می کند و معلمی به شاگردش به خاطر کسب درآمد ، نمره قبولی می دهد .چرا افراد در مشاغل مهم و تاثیرگذار اینچنین دچار خطاهای عمدی می گردند  آیا افراد بر شغل خود تاثیر می گذارند یا شغل از آنها اینچنین انسانهایی درست می کند؟افراد جامعه با توجه به تربیتی که شده اند و محیطی که در آن رشد کرده اند در شغل خود انجام وظیفه می کنند و قطعا کسی که فاقد تربیت و دارای مشکلات روحی و روانی است نمی تواند خدمتگزار باشد و از شغل خود برای منافع و اهداف غیر اخلاقی اش سوء استفاده می کند و حتی به افرادی که با آنها سر و کار دارد هم آسیب می زند شغل نمی تواند کسی را به انسان خوب یا بدی تبدیل کند اگر غیر از این بود اینهمه تخلف آگاهانه در بین مشاغل مهم و دارای تحصیلات دانشگاهی نباید روی می داد در اصل این انسانها هستند که مشاغل را ارزشگذاری می کنند و عملکرد آنها جایگاه شغل را در جامعه مشخص می کند .شغل فقط یک عنوان برای انجام وظایف اجتماعی است که منافع مالی هم در بردارد و ویترین اجتماعی آدمهاست به همین دلیل  والدین تمام تلاش خود را می کنند تا فرزند آنها ، بهترین ویترین را داشته باشد و حتی برای بدست آوردن آن استعدادهای او را ندیده می گیرند و خواسته های خود را تحمیل می کنند ، فرزند خود را برای داشتن شغل بهتر تربیت می کنند نه برای انسان بهتر بودن .انگار  انسان به استخدام مشاغل درآمده اند نتیجه کار وحشتناک است ، نسلی شده ایم که همه در حال رد شدن از روی یکدیگر هستیم دیگر علاوه  بر بی هراسی از قانون ، وجدان را هم فراموش کرده ایم دیگر حضور خدا برایمان مهم نیست و بی پروا گناه می کنیم و هر آنچه برای خود می خواهیم را دیگر ، برای دیگران نمی خواهیم .نه تجدد داریم و نه متمدن ، تربیت نشده ایم ، تخلف و بی اخلاقی دیگر مخصوص بزهکاران نیست بلکه تا داخل خانه ها پیش رفته و سطوح بالاتر را هم گرفتار کرده است وزیری که در مقابل مطالبه گری فحاشی می کند ، رییسی که اختلاس می کند ، پزشکی که به جای طبابت ، کسب درآمد می کند پدری که فرزند خود را می کشد و مادری که به راحتی از بی عفت شدن دختر خود عبور می کند .باید از اتفاقاتی که هر روز اخبار آن پخش می شود ترسید چرا که نشان می دهد جامعه ما چقدر از نظر اخلاقی سقوط کرده انگار سالهاست برای تربیت جامعه کاری انجام نشده و این بخشی است که نسل قبل در تربیت فرزندان خود ندید گرفته است کاش به جای گسترش بی رویه دانشگاه ها ، مدرسه های بیشتری می ساختیم و کاش برای استخدام معلمین تنها شرط ، سلامت اخلاقی و تربیتی آنها بود و به جای سیستم آموزشی حافظه محور تاکید برروی تربیت انسان بهتر میشد .قرار نیست از غیب امداد برسد تامل جایز نیست باید شروع کنیم و تغییر را از خودمان آغاز کنیم کافی است در هر شغلی که هستیم همیشه انسان خوبی باشیم و از جایگاه خود سوء استفاده نکنیم ، والدین درست عمل کنند تا فرزندان آنها هم همانگونه رفتار کنند به انسانیت ارزش بدهیم و تمدن را بر تجدد مقدم بدانیم اگر امروز برای تغییر اقدامی نکنیم فردا در تاریکی مطلق خواهیم بود . هرچند این راه حلی کلی و تام است و رسیدن به آن مستلزم برنامه ریزی و تلاش مداوم است اما قطعا از اینکه هیچ کاری نکنیم بهتر است .به امید آنکه همه بی دلیل انسان خوبی باشیم و در جامعه فرهنگ انسانی مورد توجه واقع گردد چرا که آنچه از انسانها می ماند تمدن و فرهنگ آنهاست و تنها چیزی که از این دنیا با خود می ببریم آگاهی و کمال است و لاغیر .</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jul 2021 13:16:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکاتی که قبل از شروع فیلمنامه نویسی بهتر است بدانیم ، سری دو</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%88-yjetfmrpn5zq</link>
                <description>فیلمسازان زن ایرانی مخاطب شناسی و شخصیت شناسی بعد از یافتن سوژه و مشخص کردن جزییات آن ، مخاطب آن اهمیت دارد  اساسا فیلم برای دیده شدن ساخته می شود پس بیننده آن مهم است باید شناسایی شود و رده سنی و جامعه هدف تماشاگر مشخص گردد روستایی است یا شهری ، سطح سواد و آگاهی و علایق آنها چیست  آیا گروه خاصی مد نظر است یا برای عموم افراد ساخته می شود ، اکران آن عمومی است یا خصوصی ، مخاطبان آن بیشتر دوست دارند موضوعاتی متفاوت از زندگی خود را ببیند یا با سوژه هایی که برگرفته از زندگی آنهاست بهتر ارتباط برقرار می کنند .فیلمنامه می تواند با اهداف تجاری ، سیاسی ، اجتماعی و یا علمی و آموزشی نوشته شود و در برخی مواقع به سفارش نهاد یا سازمان خاصی ساخته شود سفارشی باشد یا از ذهنیت نویسنده الهام گرفته باشد باید همان ابتدا  هدف آن مشخص گردد تا بتوان شیرازه فیلمنامه را بر اساس آن بنا نهاد و سوژه را مشخص کرد .سه نوع ابزار برای بیان احساسات و حالتها در فیلمنامه داریم دیالوگ  ،  حرکات بازیگران  و  صدا ها ، اینکه کدام انتخاب گردد و یا تلفیقی باشد ، برعهده نویسنده است . به قول جعفر حسنی بروجردی فیلمنامه داستانی است عینی که بوسیله گفتگو و یا تصویر ساخته می شود و  شروع ، میانه و پایان مشخصی دارد نویسنده از قاب دوربین به روایت می پردازد  به همین دلیل ساختار قالب آن با قالب های رمان و داستان و نمایشنامه فرق دارد کنش ها و واکنش ها با دوربین ضبط می شود همه چیز باید شکل ، عینی و نمایشی داشته باشد طوری نوشته شود که دوربین بتواند حالتها و رفتارها را به تصویر بکشد .بسته به زاویه دید نویسنده قصه را می توان از زوایای مختلف و از زبان هر کسی تعریف کرد داستان یا از زبان شخصیت اصلی روایت می شود و یا نویسنده راوی داستان می گردد و هر بار از زبان یکی به روایت می پردازد و یا نویسنده در کنار یکی از شخصیت ها قرار گرفته و در کنار او داستان را روایت می کند و همچنین می تواند از بیرون و بدون ورود به شخصیت های داستان فقط بوسیله راوی تعریف گردد .شخصیت سازیمرحله مهم بعدی ساخت شخصیت های داستان است شخصیت ها محصول محیط خویش هستند و زمینه های آموزشی اجتماعی و مذهبی بر آنها تاثیرگذار است  باید رفتارهایی باور پذیر و در حین حال غیر منتظره داشته باشند که با عملکرد آنها همخوانی داشته باشد هر شخصیت را متناسب با دهه زندگی خودش باید تعریف کردفیلمنامه یک شخصیت اصلی و  قهرمان  و یک شخصیت ضد قهرمان دارد  که مدام باید در جاذبه و دافعه یکدیگر باشند و در عین حال نیروی واحدی آنها را به سمت خود بکشد  عنصر اصلی و جادویی درام کشمکش و درگیری است که هم می تواند علنی و فیزیکی باشد و هم  مخفی و پنهان ، زد و خورد ها ، شک و تردیدها  باعث می شود شخصیت ها را بشناسیم و با آنها ارتباط بگیریم .ضد قهرمان در برابر شخصیت اصلی نقش موثری دارد چون سعی می کند به هر طریقی مانع قهرمان شود برای این رویارویی باید انگیزه مهم و باور پذیری داشته باشد و کشمکش بین آنها در توازن باشد ، از پس یکدیگر برآیند و هر دو در یک کفه باشند جنگیدن با ضد قهرمان ضعیف ، هیچ جذابیتی ندارد ، البته ضد قهرمان ها همیشه بد نیستند و گاهی به خاطر اخلاقیات روبروی قهرمان می ایستند و دلایل مهمی برای رفتارش دارند .شخصیت دیگر شخصیت فرعی است که بخش مهمی از  داستان است و می تواند ماجرا را غیر قابل پیش بینی کند و برای کمک به ساخت شخصیت اصلی آورده می شود اما نباید از او پر رنگ تر باشد و کاری کنیم که بازیگر اصلی نادیده گرفته شود ولی در عین حال باید تفاوت ها و تاثیر گذاری او نسبت به سایر شخصیتها معلوم شودتوجه به توصیفات فیزیکی شخصیت ها نیز اهمیت زیادی دارد گاهی اصلا به آن اشاره ای نمی شود ولی بعضی اوقات توصیف دقیقی باید از فیزیک آنها ارائه گردد تا به کارگردان برای  انتخاب بازیگر کمک کند .هر شخصیت یک سری خصوصیات ثابت دارد که مشخص می کند چه تیپ آدمی است و چه انتظاری از او  می رود اما خصوصیات جزیی و منحصر به فرد هم دارد که او را پیچیده و مخاطب را غافلگیر می کند در مورد هر شخصیت باید کامل تحقیق شود و اگر امکان آن نیست که معمولا در ایران نمی شود باید از شخصیتهایی که می شناسید استفاده کنید .این مقاله تا تکمیل مراحل آموزش فیلمنامه نویسی ادامه دارد از همراهی شما دوست عزیز سپاسگزارم. آموزش فیلمنامه نویسی سری یک</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jul 2021 17:42:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکاتی که قبل از شروع فیلمنامه نویسی بهتر است بدانیم ، سرس یک</title>
                <link>https://virgool.io/@ghazaltamadon/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-cam4dn4oyqjh</link>
                <description>فیلمنامه نویسی - سری یکانجام هیچ کاری در زمان فعلی آسان نیست نه به این دلیل که کارها سخت هستند خیر ، بلکه به این دلیل که دست زیاد شده است ، مخاطب به این راحتی با کیفیت کار کنار نمی آید ، باید در قیاس با سایر کارها پی ببرد که شما حرفی نو برای گفتن دارید و اساسا چیزی بدست بیاورد گفتمان یک طرفه فایده ای ندارد امروزه حتی برای سرگرمی مردم به دنبال دلیل هستند و چرایی را مطرح می کنند شما باید بتوانید پاسخ بهتری برای آنها نسبت به رقبا پیدا کنید .فیلمنامه نویسی یکی از همین کارها است هر روز فیلمنامه های بسیاری ثبت می شوند به این امید که اجراء گردند اما واقعیت امر این است که نوشتن فیلمنامه خوب ، آسان نیست ، شاهد آن هم فیلم های بی مایه ای است که هر روز بر سر در سینماها می بینیم و یا نمایشنامه های بی محتوایی که باعث شده سالن های نمایش خالی از جمعیت گردند .اساسا در هر حوزه ای که قصد ورود داریم هر چقدر دامنه یادگیری خود را توسعه دهیم زمان نتیجه گیری را کوتاه تر کرده ایم کسانی که قصد دارند در حوزه هایی فعالیت کنند که اصل کار آنها بر پایه  نویسندگی است بهترین راه آموزش خود را باید مطالعه قرار دهند و تا آنجا که می توانند بخوانند نوع خوانش نیز ، می بایست متفاوت باشد با تعمق و خلاقانه ، همراه با درک تک تک کلمات کتاب ، فکر کردن به فضای نوشته ، آنالیز افکار نویسنده و دقت در نکات ریز و حواشی از مهمترین کارهایی است که باید انجام دهند .در مورد فیلمنامه نویس ، مطالعه هوشمندانه باعث می گردد ذهنیت نگارش او تغییر کند و حوزه های فکری جدیدی برایش ایجاد گردد و چون ابزارها و ایده های مختلفی به واسطه مطالعه بدست می آورد ذهن برای خلق اثری نو فعال می گردد  افکار خام و پرورش نیافته هیچگاه نمی تواند از دلنوشته فراتر رود ، اما ذهن آموزش دیده و آشنا به نگارش ، با گستردگی دایره لغات ، قادر به خلق می گردد و حتی الهامات درونی  براحتی می توانند تبدیل به واقعیت شوند .سوژه یابی گام نخست فیلمنامه نویسی است برای پیدا کردن سوژه مناسب فیلمنامه نویس باید همیشه در حال تماشا و جستجو باشد و هر لحظه ، همه وقایع را ببیند روایت های متنوع را از زبانهای مختلف بشنود و ثبت کند و از منابعی چون کتاب ، داستان ، روایت و شنیده ها استفاده نماید به قول ادوارد پی جونز رمان نویس سوژه شکار نیست که هر وقت خواستید بروید آنرا بگیرید و بیاوردید .سوژه می تواند بر مبنای تخیل نویسنده باشد که در آن دست نویسنده برای گسترش داستان تا بی نهایت آزاد است و یا بر مبنای واقعیت که بیشتر ، چیدمان اطلاعات نیاز دارد .زاویه دید نویسنده و اینکه او در چه جایگاهی ایستاده در ساخت سوژه بسیار مهم است هر نویسنده ای از جایگاهی که برای او اهمیت بیشتری دارد به سوژه نگاه می کند و گرنه موضوع اغلب فیلمنامه ها یکی است نبرد خوب و بد ، داستان های عاشقانه و .... اما هر بار از منظری جدید نوشته می شوند .ژان کلود کاریر هنرجویان خود را برای پیدا کردن سوژه به یک مکان مشخصی مانند بازار ماهی فروشان می فرستاد و از آنها می خواست سوژه یابی کنند هر کدام از زاویه دید خود اینکار را انجام می دادند یکی از دید ماهی فروش و دیگری از دید خریدار و برخی از دید یک ماهی داستان را تعریف می کردند این تفاوت در برداشتها بستگی به همان زاویه دید افراد داشت .نویسنده باید زاویه دید خود را بشناسد و مشخص نماید که چه چیزی در سوژه برای او اهمیت دارد تا بر اساس آن اقدام به نگارش کند . باید مشخص نماید که داستان از نظر موضوع و جذابیت در چه سطحی است داستانی کشدار دارد و باید تبدیل به فیلمنامه ای بلند  شود یا برای فیلمنامه کوتاه خوب است یا شاید مناسب کار نمایشی و نگارشی  است .سوژه باید ظرفیت سنجی شود تا قالب درست آن شکل بگیرد ، مشخص کردن سطح فیلمنامه و سازگاری سوژه با امکانات محیطی هم اهمیت دارد چرا که باید براساس توانایی و امکانات موجود ، وضعیت تولید را معلوم کرد که قطعا در شکل گیری و نگارش نمایش تاثیر به سزایی دارد مسلما فیلمنامه ای مانند تایتانیک هیچگاه در ایران امکان تولید نخواهد داشت .فیلمنامه نویسی همواره از موضوعات مورد علاقه من می باشند به همین دلیل مطالعاتی در این رابطه انجام می دهم لذا تصمیم گرفتم آموخته های خودم را بصورت کوتاه و مختصر طی مقالاتی سلسله وار و کوتاه بازگو کنم امیدوارم برای علاقمندان مفید واقع گردد .</description>
                <category>غزل تمدن ghazal tamadon</category>
                <author>غزل تمدن ghazal tamadon</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jul 2021 08:21:20 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>