<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Roghayeh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ghorbaniroghaye088</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 05:21:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Roghayeh</title>
            <link>https://virgool.io/@ghorbaniroghaye088</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دیگر نفسی نمانده</title>
                <link>https://virgool.io/@ghorbaniroghaye088/%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%86%D9%81%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-ra1knhzzqn16</link>
                <description>نمیدانی پر از دردم ؟در دریای خون درمانده امدنبال فرزندم راه افتاده امسراغ پاره ی تن رفته امجنازه ها را زیر و رو کرده اماین بغض را قورت داده امدر این آشوبه بازار مانده امجیگر پاره را پیدا نکرده امهر چه گشتمش نیافته امنمی‌توانم از هم پاشیده اممن از هم پاشیده ام</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jan 2026 20:06:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امید</title>
                <link>https://virgool.io/@ghorbaniroghaye088/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-ib2aasqcygl7</link>
                <description>خزان است این بارامید بسی می‌وزد گل می‌دهد بسیار قلبت را فرا میگرد و روحت را نشانهکاش مانند کرونا خفت کند همه رانکند رحم به ادمبرود و بچرخد و بروید نهالی از انتمام نشود یک جادر ساکنین اینجا ریشه دهد ز هر جااین ادمی راامید نگه دارد امید بگرداندامید بپوشاند امید حفظ بکند </description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jan 2026 18:55:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر من به جای او بودم...</title>
                <link>https://virgool.io/@ghorbaniroghaye088/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-cuqjdqliifzg</link>
                <description>من اگر بودم به جایشزبان بسته و دهان خموشنمیگفتم هیچ چیز رامیگذراندم زندگی رااخر به چه کارت اید ای بلاگفتن سر و رازت به این و ان راببر از سرت این ادا را رها کن برود به سمت گِلواگم و گور بشود ان کناره هادیگر نیاید بر سراغت ای دلاچه میکنی با این مغز ژرفابکن استفاده ی حداقلی رادیدی گفتم اخر میشوی تو مبتلابشنو یکباره از من این سخن راهر گاه بگفتی کلام پوشیده نجوااین را بدان میرود زندگی ات بر فناگفتمت تا بشود زیستنت هم دمادر اخر نگویی رقیه دانست اما نگفت این را به ما</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Tue, 09 Dec 2025 04:14:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارامش شب</title>
                <link>https://virgool.io/@ghorbaniroghaye088/%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%B4%D8%A8-tfy0hxibllll</link>
                <description>به خود آمدم و دیدم آریفقط همین شب این دلپر اضطراب‌ را آرام می‌کندوقتی در تمام روز ذهنمبه او، لحظه ای می‌نگردخنک شدن دست و پایِخیسِ همیشگی را حس میکنمو روحم را نوازش می‌کندقلبم و مغزم هماهنگ می‌شودنفس هایی از جنس ارامشذهنم با لامپی خاموشقلبم با تپش هایی ملایمو روحم آزاد تر از همیشه</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Tue, 02 Dec 2025 11:36:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همان دخترک تنها</title>
                <link>https://virgool.io/@ghorbaniroghaye088/%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-rqvwgu8l3vqr</link>
                <description>من معتاد آن گوشه یِدنجِ خانه شده امکه پر از ارامش وسکوت شب استبنشینم و کسی مراحتی نگاهی نیندازدبرای خودم باشم تنهابنویسم باز هم بنویسمقهوه ای کنار دستم باشدو بشنوم صدای درون رابگذار تنها بودن را مستانهجشن بگیرم و بگویم:به سلامتی 🥂🍻</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Tue, 02 Dec 2025 11:33:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلاخره زمین طعم باران را چشید</title>
                <link>https://virgool.io/@ghorbaniroghaye088/%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B7%D8%B9%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%D8%B4%DB%8C%D8%AF-xj4bztzrkizq</link>
                <description>جاده‌های بارونی و بوی پرتقال.صبح زود پاییز و کیک شکلاتی.هوای سرد پشت پنجره و بخار کتری.از همه مهم‌تر حضور تو، وقتی همه جوره کنارمی.همه باعث می‌شه احساس سبکی کنم،مثل پرواز دونه‌های کاج برای یه شروع تازه.</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Tue, 02 Dec 2025 11:29:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میدانی این را؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ghorbaniroghaye088/%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7-hsxxroachg9d</link>
                <description>آمده بودماما ندیدم تو رادور بودیان دور ترهامن کشیدمانتظارت راپرسه میزنیدر این مغزِ ژرفاموج می‌زندتوهمی به درازاگفته بودمدوستت دارماتو نشنیدیصدای بی نواراتو میکردینوازش این موها راآمدی هرگاهجانم به قربانتامیدانی این را؟</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Thu, 27 Nov 2025 11:54:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاش وجود داشته باشد</title>
                <link>https://virgool.io/@ghorbaniroghaye088/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-lcz58ypuh2wd</link>
                <description>دلم آن سرای قدیمی مادربزرگهارا میخواهد چو نمایی سرزندهشنوا، بینا و دم و بازدمی عمیقچند فرغون خاک رس در لا به لایآجرهایی به رنگ شفق آسمانیکه هوش را از سرت می‌بردکوبه ای اهنین را که میکوبیصدای در چوبی از جنس درختگردو در خانه سر و صدا به پا کندوقتی وارد خانه میشوی کاشیهای سنگی اش بر زیر پایت بلغزدو تکان بخورد آن گوشه ی حیاط،حوضچه همیشه ماهی اش را ببینیسیب و هلو هایش شناور درآب برقصند و دست تکان دهنداز پله های کج و کوله اش بالا برویوقتی به آن نرده های فسیلِزنگ خورده تکیه میدهی خواهیفهمید که هیچ چیز واقعا زیباتراز دیدن این صحنه نیستدرختانی هم سن خانه، قد کشیده اندمانند مادربزرگ نوه ،نتیجه ای دارند.گل و گلدان های سنگی رنگارنگشرا بو بکشی و با دستانت لمس کنیان لحظه را برگردی و بوی کلوچه هاو کیک هویج نیمه آماده مستت کندقربانش روم خانه را هم جارو کردهچای دم کرده با عطر هل و دارچینو خودش در آن کنج همیشگی ،کنارشومینه ای نشسته و با ان دستانچروکیده اش جوراب هایزمستانی می بافد𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Wed, 26 Nov 2025 11:14:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ان گوشه خیالاتم</title>
                <link>https://virgool.io/@ghorbaniroghaye088/%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%88%D8%B4%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D9%85-pfalhth3a9rj</link>
                <description>بادبان‌ها جمع شدند و کشتی از حرکت ایستاد. مسافران خسته، نفسی آسوده کشیدند. همه روی عرشه کشتی جمع شده بودیم. من هم مانند بقیه، سرگردان، نمی‌دانستم کجا آورده شدیم!تنها چیزی که ما را به وجد و حیرت می‌آورد جزیره‌ای بود با بناهای سر به فلک کشیده و دیوارهای سفید، آن‌قدر سفید که از دور گویِ مرواریدی عظیم، شناور بر روی آب دیده می‌شد. شهر سفید، با این نام خوانده شد. بدون هرگونه غبار و تاریکی.فاصله‌ی کشتی تا ساحل را هرکدام‌مان به تنهایی در آغوش امواج پیمودیم. شن‌های سفید بین انگشت‌ پاهایمان می‌لغزید و خوش‌آمد می‌گفت.زمین سبز‌تر از بهار نفس می‌کشید. آفتاب ملایمی داشت، فقط نور بود و زندگی می‌بخشید. مردمان آبی‌پوش و خوش‌رویی با آغوش باز از ما استقبال کردند و بعد مثل پروانه‌‌ها در بین کوچه‌ها پیچ خوردند و محو شدند.حس می‌کردم، با تمام وجود می‌فهمیدم، اینجا زنده است؛ و از آغوش مادر امن‌تر.به دور از تاریکی، در تلألو نور، دستمال آبی در دست، بر روی ماسه‌های سفید می‌رقصم. من از اهالی سبک‌بار فنا پذیرم.𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Wed, 26 Nov 2025 11:08:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ای اغشته به رگ های قلبم</title>
                <link>https://virgool.io/@ghorbaniroghaye088/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%BA%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%DA%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%84%D8%A8%D9%85-wth2zppfduww</link>
                <description>میخواهم برایت بنویسمبا انگشتانی کوچکبا قلمی بر دستبا چکه های قلبمبا رویی خندانبنویسم که بگویمدوستت دارم آنقدرکه ان را اندازه نیستدگر توان شمردنشاز دستم خارج شدهتو همچون اقیانوسِبی انتهایِ سیماب گونِنقره فامِ پر تلاطم هستیکه مرا غرقِ در تو کردهدوست دارم برایت بنویسماین گونه، باعشق</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Wed, 26 Nov 2025 11:06:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای [ایرانه خانمِ] تنها</title>
                <link>https://virgool.io/@ghorbaniroghaye088/%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%90-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-ce4bojbpevk3</link>
                <description>ای در آغوشِ آتش!باید برای نفوذِ به خود ادامه‌ی تنهاییِ خودت باشیلباسِ سرخ به تنت نمی‌آید.باید بیرون بزنماز پوستِ شیرگونه‌ وشاهد باشم رزمایشِ نبض‌هاو تشنگیِ رود‌های دود گرفته‌ راسرسپرده به شهامتِ مرگ‌امکیست بداندانگشت‌های زیرِ خاکستراشاره به ماه داردپنهان کرده‌ام هسته‌یخرما را در فرداهازیرِ نگاهی که لگد کردقرنیه‌ام را در پیاده‌روهاکجاستمردمکِ شانس!نخلمسینه‌‌سوخته‌ی‌ کهکشانِ خودپاهای لنگانِ ماه‌َ‌ست وآسمانِ تیره‌ با ستاره‌های مکدرتصنعی بودنشرطِ اولِ انسان نبودنَ‌ستحالا هر چه می‌خواهی بگوخودفروختگی همراه با آرامشنوعی جراتَ‌ست در مقامِ ذلتتنپوش بیاورید برای ماهِ تشنهمفقودَ‌ست یک شهردر صفِ سرهای سوختهچه بسیار آوازها که آوار شدندو چه بسیار تخت ها که تابوت...و چه بسیار تخت‌ها که تابوت.!</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Mon, 13 Oct 2025 22:01:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همان دخترک تنها</title>
                <link>https://virgool.io/@ghorbaniroghaye088/%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-aerzxdnl1pin</link>
                <description>دلم می‌خواهد در دامان سبز رنگِطبیعت جان دهم مانند همیشهدرختی را قلبا در اغوش بگیرمبرگ هایش را با جزئیات و دقیقنگاه کنم تا لحظه اخر تصویرش رابه یاد بیاورم و در ذهن داشته باشممن بر روی آن سبزه های خوش رنگِکوچک غلت بزنم و این خنده هایم تاانتهای آسمان بی حد و مرز ابی برودگل و بوته اش را ببویم، استشمام کنمپاهای برهنه ام آب گوارا را احساس ودستانم زمین خاکی اش را لمس کنداما باز این [من] می‌داند و آگاه استکه بوییدن،لمس کردن،شنیدن و...هیچ گاه به اندازه دیدن برایمجذاب نیست و نخواهد بودلذت بخش نبوده و نخواهد بود</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Mon, 13 Oct 2025 21:56:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من همانی ام که همیشه در حوالی تو گم میشو</title>
                <link>https://virgool.io/@ghorbaniroghaye088/%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%DA%AF%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88-fwhiwfmltzvz</link>
                <description>امشب جهان کوچک‌تر از همیشه است. انگار تمام فاصله‌ها جمع شده‌اند در میان دو چشم که هرگز نباید نگاهم کنند.من در سکوتی نشسته‌ام که تو را می‌شناسد سکوتی که بوی دست‌هایتو را دارد و طعم کلمه‌هایی که هرگز نگفته‌ایم.گاهی فکر می‌کنم اگر نامت را بلند فریاد بزنم جهان خواهد شکستنه از حجم صدای من که از لرزشی که در نامت پنهان است.همه‌چیزِ تو مثل رازی‌ست که بلد است قلبم را آهسته‌تر بزند آن‌قدر آهسته که گاهی می‌ترسم بایستد.نمی‌دانم این پنهان ماندننجاتمان است یا گم‌شدن‌مانجهان را به خاطر نمی‌آورم.</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Mon, 13 Oct 2025 15:28:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>