<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های گیومه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@giome</link>
        <description>با اسم مستعار &quot;گیومه&quot; اینجا مینویسم و پادکست ضبط میکنم(داستان زندگیم و چالش هایی که باهاش روبرو هستم!) به امید روزی که بتونم چنل پادکست خودمو راه بندازم :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 07:05:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>گیومه</title>
            <link>https://virgool.io/@giome</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دخترخوندم نورا 03</title>
                <link>https://virgool.io/@giome/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7-03-hz0fnuw342x8</link>
                <description>ازونجایی که دلم میخواست داستان دخترخوندم نورا رو با جزییات بگم تصمیم گرفتم تبدیلش کنم به پادکست، ممنونم که گوش هاتون رو با داستان دخترخوندم همراه میکنید :) این پادکست شامل جزییات فرایند فرزندپذیری هم هست.</description>
                <category>گیومه</category>
                <author>گیومه</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jan 2026 13:18:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرامش بعد از 2 هفته قطعی اینترنت</title>
                <link>https://virgool.io/@giome/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-2-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%82%D8%B7%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-wf2qboird3h0</link>
                <description>اولین پادکستم رو با این موضوع شروع کردم، خیلی ساده و بی شیله پیله شروع کردم به صحبت، شاید اوایلش چیزی برای گفتن نداشته باشم اما به مرور مسیرمو پیدا میکنم و مطمئنم بالاخره چنل پادکستمو را میندازم ...</description>
                <category>گیومه</category>
                <author>گیومه</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jan 2026 01:15:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دخترخوندم نورا 02</title>
                <link>https://virgool.io/@giome/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7-02-ku1yv91r8ymt</link>
                <description>دخترم نورا چند روز دیگه 7 ماهه میشه، این مدت درگیر تغییر شیرخشکش بودم چونکه به پروتئین گاوی حساسیت داره... بالاخره شیر موردنظر پیدا شد و باهاش اوکی شد...منی که تجربه مادرشدن به صورت زیستی رو نداشتم چالش های عجیبی رو دارم با نورا پشت سر میذارم، جنگ های عجیب و غریبی در درونمه که هرلحظه باهاشون در کشمکش هستم.. مثلا اینکه آیا اگر فرزند زیستی خودم بود هم فلان مدلی بغلش میکردم؟  یا مثلا اکه دختر زیستی خودم بود هم اتاقش رو جدا میکردم؟ آیا فلان مدلی شیر میدادم؟ یا فلان کارو میکردم؟ خلاصه این روزا در درونم با موضوعات عجیبی دارم دست و پنجه نرم میکنم که مطمئنم هیچ مادر زیستی اینایی که من میگم رو اصلا درک هم نمیکنه...ولی چیزی که حالمو خوب میکنه فیدبکیه که از خانواده خودم و همسرم و کلا دوستان و فامیل و همه دریافت کردم...همگی جوری رفتار میکنن که انگار نه انگار نورا از سه ماهگی کنار ماست و از شیرخوارگاه اومده... انگاری بچه زیستی خودمونه... و خود نورا هم همین حس رو میده بهمون... و هیچی برام با ارزش تر از این نیست ...تمام تلاش من و همسرم از لحاظ مالی این بوده که نورا هیچوقت کم و کسری نداشته باشه، نه اینکه بخوایم همه چیزو براش فراهم کنیم نه، ولی توی این مدتی که پیشمون بوده تمام تلاشمون این بوده که با کیفیت ترین لباس و وسیله هارو براش فراهم کنیم تا همه از لحاظ ظاهری هم متوجه ارزش نورا برای ما باشن، ما حتی براش توی تالار ولیمه گرفتیم و همه اقوام رو دعوت کردیم تا همه بدونن این دختر عزت داره و برامون چقد عزیزه...هیچوقت یادم نمیره، روزی که کارشناس مرکز بهزیستی برای پر کردن فرم و بازدید از منزل اومده بود خونمون ازمون پرسید حاضرید برای فرزندی که به سرپرستی میگیرین جشن بگیرید و به همه معرفیش کنید؟ و ما با ترس به همدیگه نگاه کردیم و با تردید گفتیم بله حتما! ولی ته دلمون نمیدونستیم اصلا فیدبک خانواده هامون از اومدن این فرزند به خونمون چی خواهد بود؟ آیا قبولش میکنن؟ آیا به عنوان نوه میپذیرنش؟ و حالا بعد گذشت ماه ها انصافا باید بگم دم همشون گرم... حسابی سورپرایزمون کردن و فک میکنم اگر نوه زیستی خودشون بود هیچوقت این برخوردو نمیکردن...انقد که نورارو دوست دارن و عاشقشن.....ممنون که چشمان زیباتو تا اینجا برای خوندن نوشته هام همراه کردی...اگه خوندن چالش های زندگیم برات جالبه دنبالم کن! بیشتر از جزییات زندگیم مینویسم...</description>
                <category>گیومه</category>
                <author>گیومه</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jan 2026 00:50:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گله 02</title>
                <link>https://virgool.io/@giome/%DA%AF%D9%84%D9%87-02-j8movt8atms9</link>
                <description>بعد کلی چالش و سختی بالاخره خودمو راضی کردم که مهاجرت کنم بیام توی پلت فرم های ایرانی فعالیت کنم، یعنی انقد گیج و گنگه همه چیز دارم روانی میشم! اخه من چطوری 15 هزار مخاطب اینستاگرامو ول کنم بیام از صفر شروع کنم؟؟؟ با دلم چه کنم که بعد شهادت هم وطنام دیگه دست و دلم به فعالیت توی اینستاگرام نمیره؟؟؟آقایون مسئول ساختن یه شبکه اجتماعی قوی داخلی واقعا انقد سخته؟؟؟ صبح تا شب که دارین توی صدا و سیما تبلیغاتشو میکنید ولی دریغ از کیفیت پلت فرم!!!! تکلیف منه صاحب کسب و کار چیه؟؟؟ بابا بخدا این مدت انقد توی سررسیدم مسیرهای مختلفو نوشتم دارم دیوانه میشم... هر مسیر یه داستانی داره بابا مگه الکیه؟؟؟ متوسل شدم به امام زمان از خودش کمک بخوام بخدا خیلی سخته 7 سال زحمتتو بذاری کنار و از صفر شروع کنی.... میدونم روزی رسون خداست ولی افکار دنیاییمو چه کنم؟؟؟ من رشته تخصصیم چیز دیگه ایه! خیلی زمان برد خودمو راضی کنم که  توی این کسب و کارم بمونم و کار کنم و بسازمش... حالام که بعد 7 سال دوندگی و زحمت و تلاش باید بیام توی پلت فرم های ایرانی فعالیت کنم چون دیگه اینستا برام معنایی نداره... اینستایی که حالا بوی خون میده... خون هم وطنانم... خون مامورای امنیت کشورم... خون مردم عزیزدلم... همیشه میگفتم اینکه میگن توی آخر الزمان دجال روزی میده منظورشون چیه؟؟؟ حالا فهمیدم دجال یه پلت فرمیه مثه اینستاگرام که روزیمون از این بوده این مدت... البته که روزی رو خدا میده ولی اخه خدا عقلم به ادم داده...جلو ضررو از هرجاش بگیری منفعته...خب تا کی مسئولامون خوابن؟؟؟ اصن صدامون بهشون میرسه؟؟؟ خب نمیخواین فکری به حال کسب و کارها بکنید؟؟؟؟ اخه تا کی هروقت نت ملی میشه کسب و کار مردم میخوابه؟؟؟ خب بابا یه فضا بساز بذار بیایم توی اون فعالیت کنیم ما میخوایم یه لقمه نون دربیاریم چه فرقی میکنه فضاش چی باشه، یه پلت فرم قوی بساز یه فضای مشابه اینستاگرام بذار ماهایی که پای این مملکت و شهدامون موندیم هم با دل خوش فعالیت کنیم...</description>
                <category>گیومه</category>
                <author>گیومه</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jan 2026 23:49:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من کیم؟ 01</title>
                <link>https://virgool.io/@giome/%D9%85%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D9%85-01-cnbjrrjkpa1o</link>
                <description>احساس کردم همین اول بسم الله نیازه که یه توضیحی راجع به خودم بدم شایدم در آینده مخاطبی نداشته باشه نوشته هام ولی خب بر حسب عادت نوشتن دلم میخواد توی این پست از خودم بنویسم...من گیومه هستم.. البته اسم مستعاری که برای اینجا انتخاب کردم گیومه س... هیچ دلیل خاصی هم نداره خیلی یهویی به ذهنم رسید که با این اسم اینجا فعالیتمو شروع کنممتولد 1370 هستم و 7 ساله ازدواج کردم و یه دخترخونده دارم به اسم نورا ارشد مهندسی (...) دارم ولی خب از همون ابتدای ازدواج با همسرم یه کسب و کار کوچیکی رو شروع کردیم که خداروشکر در حال حاضر تبدیل شده به یه کارگاه و درآمدش خوبه، ولی دغدغه بستر فروش دارم که میخوام به امید خدا به همین زودیا تغییرش بدم..من از 16 سالگی کار کردم، از 11 سالگی با کامپیوتر و اینترنت دیال آپ آشنا شدم و وارد دنیای آی تی شدم و همینم باعث شد توی سن 16 سالگی با دنیای طراحی وب و وردپرس و فتوشاپ و ... آشنا بشم... و یادمه اولین دستمزد من از کاری که انجام دادم بابت طراحی بنر مغازه داداش دوستم بود که بابتش 15 هزار تومن گرفتم و چقد خوشحال بودم، از همون اول با دنیای کارمندی بیگانه بودم و عاشق فری لنسری بودم، همه چیزم سلف استادی یاد گرفتم و باهاش کار کردم، زمان دانشجویی سال 94 بود وارد یه شرکت دانش بنیان شدم که خیلی فضاشو دوست داشتم خیلی شبیه ماکروسافت و گوگل بود... حالا بماند که خودمو داشتم اماده میکردم که توی مصاحبه های گوگل شرکت کنم و فضای کاری اونجارم تجربه کنم... ولی خب سال 95 با اردوی راهیان نور دانشگاهم مسیر زندگیم تغییر کرد و من عاشق ایران شدم و موندگار... دوست داشتم برم.. برم دنیارو ببینم برم شرکت های بزرگ آی تی رو ببینم و توشون کار کنم، اما بعد سفر راهیان نور فهمیدم تمام دنیای من همین خاکمه...ایران! تجربه کار من توی اون شرکت دانش بنیان باعث شد دل بگیرم و بتونم فری لنسری کار بگیرم و پول دربیارم، راضی بودم از شرایطم تا اینکه از لحاظ اعتقادی دیگه تحت فشار بودم جوری که بخاطر اعتقاداتم توی اون شرکت مورد تمسخر قرار میگرفتم، سال 96 با همسرم عقد کردیم و سال بعدشم ازدواج، دیگه احساس کردم جام توی اون شرکت نیست... از طریق یکی از همکارام توی همون شرکت پام به مدارس باز شد و تدریسو شروع کردم، کاری که دوس داشتم منتهی نه به عنوان شغل بیشتر برام تفریح بود... چون کلا ازینکه در بند شرکت یا مجموعه یا سازمانی باشم متنفرم... همیشه دوست داشتم برای خودم کار کنم...بودنم توی مدرسه باعث شد با فضای آموزشی بیشتر آشنا بشم و مدارس دیگه بخاطر تسلطم توی تدریس و میزان دانش بالا و بروزی که داشتم درخواست همکاری بدن...خیلی اتفاقی توی یه هنرستان غیرانتفاعی مشغول شدم اولشم هم مدرس بودم هم معاون فناوری ولی خب با توجه به شرایط زندگی متاهلی و میزان فعالیت زیادی که مدرسه داشت بیشتر از دو سال نتونستم معاون فناوری بمونم و اون سمت رو تحویل دادم و با تدریس ادامه دادم، سال 1401 با جریانات مهسا امینی پوست من توی اون هنرستان کنده شد! تنها معلم محجبه و معتقدی بودم که اونجا تدریس میکرد و از سمت دانش آموزا و مدرسه مورد فشار روانی شدیدی قرار گرفتم جوری که هر روزی که از مدرسه برمیگشتم خونه کارم شدم بود گریه و گریه و گریه...به خودم وقت دادم... 2 سال هم تدریسو همونجا ادامه دادم ولی دیگه از 1403 گفتم دیگه بسه! علاوه بر فشار روانی مدرسه، فشار روانی از سمت خانواده ها هم برای استخدام شدن توی آموزش پرورش هم بالا گرفت دیگه داشتم میپوکیدم... فک کن همزمان هم کارای کارگاه رو پیش میبردم هم مدرسه میرفتم، با خودم عهد بستم بمیرم و بمونم دیگه مدرسه نمیرم و دیگه زیر بار کار کردن برای هییییییچ احد الناسی نمیرم... و موفق هم شدم و کارگاه بعد این تصمیم من رونق گرفت... در حال حاضر که دارم اینارو مینویسم بستر فروش کسب من توی اینستاگرام با 15 هزار مخاطبه... این 2 هفته که کشور توی التهاب شدیدی بود و اینترنت ملی شده بود با خودم عهد بستم بمیرم و بمونم از اینستاگرام مهاجرت میکنم و این کسب و کارو دوباره از صفر توی بستر ملی بالا میارم... چون دیگه مطمئن شدم توی ظرف نجس شراب اینستاگرام نمیشه گلاب ریخت! مخصوصا کسب و کار من که ارتباط مستقیم با آیات قرآن داره و اصلا بعد شهادت کلی آدم توی 19 دی ماه تصمیم گرفتم دیگه این بستر نجس رو کنار بذارم...تاوان و هزینه ش هم هرچی میخواد باشه باشه... واقعا مهم نیست.....خیلی خلاصه خودمو توی چند خط توضیح دادم شاید بعدا دوباره نوشتم ...</description>
                <category>گیومه</category>
                <author>گیومه</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 17:26:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دخترخوندم نورا 01</title>
                <link>https://virgool.io/@giome/%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7-01-dggcx90hedjw</link>
                <description>ازین به بعد پست های با عنوان نورا مربوط میشه به دختر خونده من :)من و همسرم بعد 7 سال زندگی مشترک تصمیم گرفتیم که یه بچه به سرپرستی قبول کنیم ...صفر تا صد کارارو هم سپردیم به خدا و امام حسین، ما حتی جنسیت بچه رو مشخص نکردیم حتی نگفتیم که چند ماه یا چند سالش باشه، فقط با خودمون گفتیم میسپاریم به خدا خودش هرچی بذاره سر راهمون تسلیم خواست اونیم...21 مهر امسال باهامون تماس گرفتن که یه بچه سلب حضانت شده و بیاین برای دیدنش...فک کن! ما حتی نمیدونستیم جنسیت بچه چیه...نمیدونستیم چند وقتشه... خلاصه ساعت 10 صبح رفتیم شیرخوارگاهیه دختر سه ماهه گذاشتن توی بغلمون... من توی ذهنم یه نشونه تعیین کرده بودم با خودم گفتم دستمو میذارم توی دستش اگه با انگشتش فشارش داد یعنی خودشه...و این اتفاق افتاد ... این دختر به قدری توی دل ما جا باز کرد که همون 2 روزی هم که صبر کردیم تا تحویلش بگیریم داشتیم از دلتنگیش بی تاب میشدیم...من اینجا نورا صداش میکنم، اما اسمش چیز دیگه ای هست... ازونجایی که نور به خونمون آورده بهش میگم نورا..الان دیگه نورا 6 ماهش داره تموم میشه و میره توی 7 ماهشده تمام زندگی و هست و نیست من و همسرم...ما توی فامیل و دوستامون هم اعلام کردیم که نورا رو آوردیمخب برای همه خیلی خبرش شوکه کننده بود چون ما تا 7 پشت هیچکسو نداشتیم که همچین حرکتی زده باشه! اینه که خیلی برای همه عجیب بود اما خداروشکر فیدبک همه مثبت بود و همه تحسین کردن این کارو و چیز عجیبی که هست اینه که نورا رو همهههههههه دوس دارن همهههههو به طرز عجیبی دلشون براش تنگ میشهخیلی خلاصه گفتم شاید بعدها جزیی تر بنویسماین روزا دلم میخواد فقط بنویسم...فعلا تا همینجا کافیه!</description>
                <category>گیومه</category>
                <author>گیومه</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 17:04:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گله 01</title>
                <link>https://virgool.io/@giome/%DA%AF%D9%84%D9%87-01-t3knwwo6njbl</link>
                <description>سلام ! بعد از سالها دوری از نویسندگی (حدودا 14 سال) تصمیم گرفتم اینجا در ویرگول بنویسم...اولین پستم رو با یه گله شروع میکنم، چونکه حقیقتا بشدت اعصابمو خورد کرده بود و دلم میخواست راجع بهش حرف بزنم!من این مدت که نت ملی بود تمام تلاشمو کردم که بستر فروشمونو (که اینستاگرام هست) تغییر بدم، یعنی انقد که جون هموطنانم برام مهمه، درآمدم از کسب و کارمون توی اینستاگرام مهم نیست! متاسفانه در سال های اخیر اینستاگرام خودش باعث شده کسب و کارهای ما ایرانیا بخوابه! یکی نیست بگه آخه تویی که ترویج خشونت رو به راحتی آموزش میدی و وایرال میکنی چرا باید شعارت کمک به کسب و کارهای دنیا برای فروش محصولاتشون باشه؟؟؟ آخه کدوم کشوری اجازه میده مردمش در بستری بمونن که آموزش سربریدن و کشت و کشتارو به راحتی در دسترس قرار میده؟  همین تیک تاک که توی کل امریکا غیر قابل دسترسته، کره جنوبی هم کلا توی یه لیگ دیگه س! هم اینترنت کره جنوبی، ملی هست هم اپلیکیشن هاشون کاملا بومیه، روسیه هم که کلا دسترسی هارو به اینستاگرام بسته! تنها بستر فروش &quot;برندم&quot; با 15 هزار مخاطب در اینستاگرام هستش، خب ازونجایی که کارهای ما همه سفارشی هستن فروش توی سایتمون برای کارهای سفارشی برای مشتری کمی چالش برانگیزه، فعلا دارم راجع به بستر فروش در باسلام، ایتا و روبیکا یه سری کارا میکنم ولی هنوز از لحاظ فنی متاسفانه خیلی خیلی خلا دارن و بعد گذشت 7 سال هنوز نتونسته نیازهای منه صاحب کسب و کارو برطرف کنه که بتونم تابلوهای سفارشیو ازون طریق بفروشم...با تبلیغ کردن هم میونه خوبی ندارم، اعتقاد دارم کار باید انقد قوی و با کیفیت باشه که خودش مشتری بعدی رو بیاره، چون اینطوری مشتری موندگاره، اونم کارهای ما که همگی آیات قرآن و ادعیه هستن و با دست خلق میشن...خلاصه دارم تمام تلاشمو میکنم که &quot;برندم&quot; از اینستاگرام مهاجرت کنه ... اما در پایان یه گله هم دارم، ای کاش بجای این همه تبلیغات در صدا و سیما برای اپلیکیشن هایی مثه با سلام و ایتا و روبیکا، برای داشتن تیم قوی برنامه نویسی هزینه کنن، الان با وجود هوش مصنوعی نباید ساختن بستری مثل اینستاگرام سخت باشه، حقیقا از موشک ساختن خیلی چالشای کمتری داره!!!متاسفانه این دوهفته که موتور جستجوی گوگل فعال نبود من از موتور جستجوی &quot;ذره بین&quot; استفاده میکردم که بشدت باگ داره، بیشتر شبیه موتور جستجوی محله ایه هست تا موتور جستجوی ایرانی! توانایی سرچ عکس و ویدئو که اصلا نداره، سرچ متن هم که پر از ایراده... حقیقتا ناامید شدم... یعنی بعد گذشت 7سال که از شروع کسب و کارمون میگذره هنوز هیییییییییییییچ جایگزین قوی برای اینستاگرام و گوگل وجود نداره! آیا این موضوع به امنیت کشور مربوط نمیشه؟ آیا نباید برای مسئولش مهم باشه که سرمایه گذاری کنه براش؟؟؟ آیا اینستاگرام و امثالهم میدون جنگ نرم نیست؟؟؟ ..آخیش یکم حالم بهتر شد..</description>
                <category>گیومه</category>
                <author>گیومه</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 11:59:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>