<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های گفتار | Goftar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@goftarmedia</link>
        <description>پلتفرم تخصصی ادبیات، فلسفه و علوم اجتماعی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:02:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2885944/avatar/FmSD5Y.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>گفتار | Goftar</title>
            <link>https://virgool.io/@goftarmedia</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شک‌گرایان | بنیان‌گذاران نسبی‌گرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@goftarmedia/%D8%B4%DA%A9-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%B3%D8%A8%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-fcy6wjubtsai</link>
                <description>شک‌گرایان | بنیان‌گذاران نسبی‌گراییشک‌گرایی یکی دیگر از مکتب‌های مهم &quot;عصر هلنیستی&quot; بود که باز در زیر سایۀ اسکندر کبیر شکل گرفت و یکی از پر نفوذترین مکتب‌‌ها را که حتی تا به امروز جامعۀ مدرن با آن زیست می‌کند و تحت تاثیر آن هست را شکل داد. نکته جالب و قابل توجه این است که پایه‌گذار این مکتب و نخستین کسی که شکاکیت رو غایت و پایه گذار تفکر خود کرد و به اصطلاح تبدیل به یک فلسفه کرد، یکی از سربازان اسکندر کبیر به نام پورهون بوده است. پورهون در لشکر همراه با اسکندر، تا هند رفته بود و در آنجا به عده‌ای فیلسوف عریان (مرتاض هندی) برخورد کرده بود و فلسفه و نوع زندگی‌شان بر او تاثیر گذاشته بود. این سفرهای متعدد و مشاهدۀ ممالک و مردم گوناگون، ظاهراً تنوع و کثرت عقاید آدمیان را به او نشان داد.صفحه ۱
گویی برای هر باور مردم در گوشه‌ای از جهان، باوری مقابل آن در گوشه‌ای دیگر وجود دارد؛ و هر دو طرف نیز دلایل قوی‌ای برای اثبات سخن خود دارند. به نظر پورهون این‌طور می‌آمد که ما تنها می‌توانیم بر طبق ظواهر امور حکم کنیم، اما ظواهر به طرز وحشتناکی فریبنده است، بنابراین هرگز نباید تصور کرد که یک تبیین درست و دیگری نادرست است. برای مثال ما می‌دانیم عسل شیرین است اما هیچ وقت نمی‌توانیم بفهمیم که عسل واقعا در ذات خود شیرین است یا صرفا برای ما چنین است و ممکن است این مزه برای هر موجودی متفاوت باشد! پس بهترین راه این است که نگرانی به خود راه ندهیم و همراه جریان‌ها برویم و با سخن و آداب و رسوم موجود خودمان را وفق دهیم، زیرا تصمیم‌گیری مطلق درباره موضوعات سرانجام باعث تعصب می‌شود. شک‌گرایان کهن تأکید داشتند دقیقاً چنین تعصباتی است که خالق اصلی رنج‌های احساسی است.صفحه ۲
ما به سرعت نتیجه‌گیری می‌کنیم و به باورهای‌مان اعتماد بیش از حد داریم؛ این فرآیند یا به افسردگی بیش از حد ما می‌انجامد یا خوشحالی بیش از حد را به دنبال دارد. مطمئنیم خدا طرف باورهای ماست و اصلاً چیزی اشتباه پیش نخواهد رفت یا مطمئنیم جهان ضد ما است و اصلاً چیزی درست پیش نخواهد رفت. حتی اگر اپیکوری باشیم و به دخالت خدایان باور نداشته باشیم، هنوز هم به طرز متعصبانه‌ای اصرار می‌کنیم لذت تنها چیز خوب است و طبعاً زمانی که در رنجیم، افسرده می‌شویم. شک‌گرایی کهن برای پیروانش شکلی از درمان را برای تمام این بیماری‌های متعصبانه پیشنهاد کرده است. آنها به پیروان خود آموختند اطمینان‌شان را رها کنند و بپذیرند دانش بسیار کمی در برابر هستی دارند. داستانی وجود دارد که می‌گوید پیروان پیرهون باید دائما او را از جلوی درشکه‌ها کنار می‌کشیدند.صفحه ۳
آنها داستان دیگری نیز می‌گویند که او و پیروانش در حال قدم زدن بودند که یکی از آنها به جوی آبی افتاد. پرهون آرام و بدون نگرانی، در حالی که دیگر پیروان آن بیچاره را بیرون می‌کشد، به راه خود ادامه داد. ظاهراً این اتفاق باعث شد آن شاگرد، پیرهون را برای بی‌اعتنایی کامل به اتفاقات بیرونی بیشتر تحسین کند. این سنت همان‌طور که گفته شد پس از پیرهون، توسط شاگردان و جانشین‌های خود ادامه یافت، طوری که نقل شده آکادمی افلاطون نزدیک به ۲۰۰ سال تحت سلطه شکاکان بوده است. اما انتقاد اساسی و مهمی که به شک‌گرایان و افراد پیرو این مکتب می‌شد این بود که این فلسفه انسان را در برابر تمامی اعمال منفعل می‌کند و زندگی آدمی را مختل و روح زندگی و فلسفه و تفکر را خاموشی می‌کشاند!صفحه ۴
شک‌گرایان در برابر این انتقاد که فلسفه‌شان عمل کردن را ناممکن کرده است، چندین دفاعیه آماده کردند. متقاعد کننده‌ترین دفاع این است که هر شک‌گرا بر مبنای چیزی عمل می‌کند که آن را ممکن بداند. شک‌گرایان به اصطلاح دانشگاهی این دفاع را مطرح کردند؛ شک‌گرایان دانشگاهی (برخلاف شک‌گرایان کهن) کمی سازمان یافته‌تر و محافظه‌کارتر از شک‌گرایان پیرهونی بودند. کارنیادیس و دیگر شک‌گرایان دانشگاهی استدلال می‌کردند که «در عین این که هیچ وقت نمی‌توانیم واقعیت را بدانیم، دست کم می‌توانیم درباره ی‌آن نظریه‌هایی موقتی بسازیم»؛ بهترین چیزی که می‌توان انتظار داشت حدسی تقریباً درست و موقتی درباره‌ی‌ درستی یک باور است مگر این که خلافش ثابت شود.صفحه ۵
می‌توانیم در حالی که دائماً به این نظریه‌ها شک داریم بر اساس نظریه‌های موقتی خود درباره‌ی‌ واقعیت عمل کنیم؛ به این ترتیب از تعصبات احمقانه ی‌رواقیون، فیثاغوریان، اپیکوری‌ها و سایر مکتب‌ها دوری کنیم. برایان مگی در کتاب سرگذشت فلسفه خود می‌گوید: شک‌ورزی از همان زمان تاکنون پیوسته نقش مهمی در تاریخ فلسفه داشته است. علت عمده آن است که یقین و قطعیت در یقین نهایی وجود ندارد، و عرصه دلیل و برهان مطلقاً دست یافتنی نیست -هر چند این را تا قرن بیستم همه نمی‌دانستند- از این رو جست و جوی یقین نقشی مهم و مرکزی در سیر تاریخی فلسفه ایفا کرده است‌.صفحه ۶
کم لطفی است اگر بگوییم در قرن‌های اخیر سرشناس‌ترین فیلسوف شک‌گرا دیوید هیوم نیست! او شکاکیت خود را این گونه توصیف کرد که برای، زیستن، خواهی یا نخواهی باید پیوسته برگزید و تصمیم گرفت و این ما را مجبور می‌کند که در مورد وضع هر چیز داوری کنیم و از آنجا که قطعیت و یقین دور از دسترس ماست پس ناچاریم صرفاً به بهترین تخمین‌ها قناعت کنیم - و این یعنی آن که نمی‌توان نسبت به همه شکاف‌ها به یک اندازه شک داشت-؛ به این ترتیب به گفته هیوم شکاکیت ما باید تخفیف پذیر باشد. اصلاً جای تردید است که کسی بتواند با شکاکیت کامل زندگی کند و یا اگر هم توانست معلوم نیست این زندگی ارزش زیستن داشته باشد.صفحه ۷
هیوم در استدلال خود می‌گوید: فقط برای این که خورشید در هر روز عمرمان در آمده است نمی‌توانیم کاملاً مطمئن باشیم فردا هم خواهد آمد. چنین طرز برخورد شک‌گرایانه‌ای می‌تواند ما را از شور و اشتیاق دور سازد؛ شور و اشتیاقی که فیلسوفان عصر روشنگری آن را تعصب در تمام شکل هایش، مخصوصاً تعصب مذهبی می‌نامند. چرا که اروپاییان بیش‌تر قرن هجدهم را به کشتن یکدیگر بر سر تفاوت مذهبی گذراندند. دوری کردن از ادعاهای متعصبانه و بیش از حد مطمئن، عاقلانه‌ترین کار است. هیوم تاثیر عجیبی بر تفکر بزرگان نسل بعد از خود گذاشت؛ مانند کی‌یر‌کگور و نیچه. نمی‌توانیم واقعاً درباره ی‌چیزی مطمئن باشیم، در انتهای همه ی‌نظریه‌ها و ارزش‌های انسان، دره‌ی‌ بی‌انتهای پوچی وجود دارد و این پوچی یا نهیلیسم به این معناست که آن چه اهمیت دارد، خرد یا منطق نیست، بلکه قدرت و ایمان است. در جهانی خالی از معنا باید خود را موجوداتی با اختیار تمام بدانیم، باید این شجاعت را داشته باشیم که بدون وجود نگرانی، مستقل عمل کنیم.صفحه ۸نوشته عماد خوش‌نظری</description>
                <category>گفتار | Goftar</category>
                <author>گفتار | Goftar</author>
                <pubDate>Sun, 24 Dec 2023 22:28:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلبیان، عزلت گزینان یونان</title>
                <link>https://virgool.io/@goftarmedia/%DA%A9%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B2%D9%84%D8%AA-%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86-tkdlmm1dwpfe</link>
                <description>کلبیان، عزلت گزینان یونانکلبیان نخستین مکتب از چهار مکتب مهم فلسفه یونان یعنی کلبیان، شک گرایان، اپیکوریان و رواقیون بودند که پس از سقوط آتن بوجود آمدند. زیاده‌روی نیست اگر بگوییم که اسکندر بزرگ، خواسته یا ناخواسته با فتوحات‌اش باعث دگرگونی عجیبی در سیر فلسفه جهان شده است. او در مدتی کوتاه، بخش عظیمی از جهان را از شمال ایتالیا  تا هندوستان، بخشی وسیعی از خاورمیانه امروزی و شمال آفریقا را نه‌تنها از نظر نظامی تصاحب کرد، بلکه به طور قابل‌توجهی بر فرهنگ آنها نیز اثر گذاشت.صفحه ۱امپراتوری اسکندر، بلافاصله پس از مرگش تجزیه شد و دشمنی‌های میان آن سرزمین‌ها باعث شد وفاق فرهنگی‌ای که اسکندر آفریده بود، ستيز بر آن غلبه یابد و در حوزۀ سیاسی پی‌در‌پی اختلاف آشکار شود. هر چهار مکتب فلسفی کلبیان، شکاکان، اپیکوریان و رواقیان، که در این دوره شکوفا شدند، بازتابی از آن مشغله ذهنی‌اند که انسان متمدن چگونه می تواند در دنیایی ناامن، بی ثبات و پرخطر زندگی کند؟صفحه ۲نخستین افرادی که پاسخی جدی به این پرسش دادند، کلبیان بودند‌. نقل شده است که نخستین کلبی، آنتیستنس  بوده است؛ او پس از مرگ سقراط و سقوط آتن، زندگی ساده و بی‌آلایشی را پیش گرفت و گفته شده است که سقراط یک‌بار مقابل دکه‌ای که مقداری کالا به نمایش گذاشته بود، ایستاد و گفت: چه چیز‌هایی که به آنها هیچ نیازی ندارم!این جمله از سقراط و قناعتی که از فلسفه او بود، مبنای مکتب آنتیستنس شد. پس او لباس کارگران می‌پوشید و در کنار فقیران زندگی می‌کرد و می‌گفت: نه حکومتی می‌خواهم و نه دارایی شخصی، نه نیازی به روابط زناشویی و هیچ نوع دین رسمی دارم.به طور کلی درون‌مایه فراخوان او، بازگشت به طبیعت بود و استدلال می‌کرد که مرد عاقل نیازی به خانه، وطن، شهر یا قانون ندارد، زیرا فضیلت او همان قانون او است.صفحه ۳آنتیستنس پیرو بزرگی داشت به نام دیوجانس که از خودش مشهورتر شد و این مکتب را به اوج خودش رساند.دیوجانس با بی پروایی، تمام آداب و رسوم را زیر پا گذاشت و عمد داشت که با کارهایی مانند تمیز نکردن خود، نپوشیدن لباس یا پوشیدن لباس‌های  کثیف، خوردن خوراک‌های مشمئزکننده و ارتکاب اعمال قبیح در ملاءعام، مردم را به حیرت بیندازد. در اصطلاح می‌گفتند مانند سگ زندگی می‌کند، که به همین سبب به او لقب «کلبی» دادند.صفحه ۴خود او درباره این لقب سخن جالبی دارد و می‌گوید: «مرا سگ می‌نامند چون من برای کسانی که لطفی در حقم می‌کنند دم تکان می‌دهم، و برای کسانی که دست رد سینه‌ام می‌زنند، زوزه می‌کشم و پست‌فطرتان را با دندان می‌درم».واژه کلبی امروزه هم به کار می رود ، ولی به‌معنی کسی است که پیوسته نسبت به نیت‌ها و انگیزه‌های دیگران بسیار بسیار بدبین است.برخلاف تصور عموم مردم، دیوجانس و پیروانش به پرهیزکاری اعتقاد راسخ داشتند؛ مرام اصلی آنها این بود که تفاوت میان ارزش‌های راستین و ارزش‌های دروغین یگانه تمایز است و همه تمایزهای دیگر حرف مفت است. همۀ آداب اجتماعی، مانند تفاوت میان مال من و مال دیگران، میان خصوصی و عمومی، پوشیده و عریان، پخته و خام و... همه بی معنا است.صفحه ۵دیوجانس به تمایز میان یونانی و خارجی نیز اعتنایی نداشت؛ از این‌رو، زمانی که از او پرسیدند میهنش کجاست پاسخ داد: «من شهروند جهانم».دیوجانس خود در یک خُم زندگی می‌کرد وغیر از یک ردا و یک عصا و یک کیسه نان چیز دیگری نداشت؛ شاید برای همین گرفتن خوشبختی از او کار چندان راحتی نبود! خاطرۀ معروفی است که شاید یکی از عمیق‌ترین و شیرین‌ترین مثال‌ها برای تحقیر ارزش‌های دنیوی است که توسط یک فیلسوف بر زبان آمده باشد؛روزی دیوجانس جلوی خُمش نشسته بود و آفتاب می‌گرفت که اسکندر بزرگ به دیدنش آمد. اسکندر روبروی مرد حکیم ایستاد و پرسید آرزویت چیست تا من، فاتح جهان، فوراً دستور دهم و آن را برایت  برآورده کنند. دیوجانس به او نگاهی می‌کند و جواب می‌دهد:  آرزویم این است که یک قدم کنار بروی تا خورشید به من بتابد!صفحه ۶به‌این ترتیب دیوجانس اعتقاد داشت که خودش ثروتمندتر و خوشبخت‌تر از آن سردار بزرگ است، زیرا هرچیزی که آرزو می‌کرد در اختیار داشت و مکتب او نیز تاثیر کلیدی‌ای بر فلسفه داشته است. تا جایی که خود اسکندر بزرگ در جایی می‌گوید: «من اگر اسکندر نبودم، به‌راستی می‌خواستم دیوجانس باشم».حکایت مشهور دیگری نیز از او هست که شبی در آتن چراغ به دست گرفت و مردم از او پرسیدند  به دنبال چه هستی و او در جواب می‌گفت «به دنبال انسان می‌گردم.»چیزی که شاعر و عارف بزرگ ما مولانا چند قرن بعد، در قالب بیتی شعر  می‌گوید :شیــخ با چـراغ همی گشـت گرد شهرکز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوستصفحه ۷#کلبیان #فلسفه #گفتار #goftar #اسکندر #آتن #Alexander  #Athens</description>
                <category>گفتار | Goftar</category>
                <author>گفتار | Goftar</author>
                <pubDate>Sun, 05 Nov 2023 00:22:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امیلی برونته | Emily Bronte</title>
                <link>https://virgool.io/@goftarmedia/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AA%D9%87-emily-bronte-rj0ubmzk3koa</link>
                <description>امیلی برونته | Emily Bronteامیلی برونته و خواهرانش، شارلوت و آن‌برونته از داستان‌نویسان برجسته‌ی انگلیسی هستند که امیلی با کتاب «بلندی های بادگیر» آوازه‌ی خود را جهانی کرد، اما کمتر کسی او را به عنوان شاعر نیز می‌شناسد.دکتر شجاع‌الدّین شفا در کتاب «منتخبی از زیباترین شاهکار‌های شعر جهان» که انتخاب، ترجمه و نگارش کتاب مذکور نیز بر عهده خودشان بوده، در قسمت شاعران انگلستان، به امیلی برونته پرداخته و دو شعر از او با نام های «ابیات آخر» و «زندانی» را آورده است.قطعه‌ی کوچک در صفحه بعد، با عنوان «ابیات آخر» بخشی از آخرین اثر شاعرانه‌ی امیلی برونته است که در کتاب گفته شده آمده است.صفحه ۱
دیگر روح من از چیزی نمی‌ترسد. دیگر دلم در میدان‌های طوفان خیز جهان به‌لرزه نمی‌آید، زیرا همچان‌که اختران فروزان آسمان را می‌نگرم، در درون خویش نور درخشان ایمان را می‌بینم که مرا در پیکار با تاریکیِ ترس یاری می‌کند.ای خدا!ای قدرت جاودانی!ای خالقِ‌کل! تو همیشه در دلِ‌منی!ای زندگی! تو در کالبد من برای خویش منزلگاهی یافته‌ای تا لختی در آن آرام گیری و من، ای زندگی جا‌ودان، در عوض از تو نیرو و قدرت ستانده‌ام.هزاران اعتقاد گوناگون که دل‌ها را به هیجان می آورد ، همه بیهوده و بی اساس هستند. همه مثل علف‌های خشک با کف‌های بی حاصل دریای بیکران آنقدر ضعیف هستند که یارای تزلزل دلی پر ایمان را که با اعتماد کامل بر صخره‌ی تزلزل ناپذیر ابدیت نشسته است، ندارد.*در اشعار ترجمه‌ای، ساختار طولی و عرضی شعر به‌هم می‌خورد و تا حدودی به قطعه‌ی ادبی نزدیک می‌شود اما معنا و مفهوم همان است.صفحه ۲</description>
                <category>گفتار | Goftar</category>
                <author>گفتار | Goftar</author>
                <pubDate>Sat, 21 Oct 2023 22:33:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسالۀ راه نجات | تکاپوهای مرتضی‌قلی‌خان هدایت برای مدرن‌سازی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@goftarmedia/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%80-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%BE%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D9%82%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-i7n0mhfrj6fk</link>
                <description>رسالۀ راه نجات | تکاپوهای مرتضی‌قلی‌خان هدایت برای مدرن‌سازی ایران 
مرتضی‌قلی‌خان هدایت معروف به صنیع‌الدوله، از اعضای خاندان تحصیلکرده و پرافتخار هدایت بود. دولتمردی که همۀ فکر و ذکرش احداث معدن و خط‌آهن و کارخانه در راستای صنعتی‌سازی و مدرن‌سازی بود. این ایده که هزینۀ ساخت راه‌آهن باید از منابع داخلی و با مالیات بر کالاهای اساسی مثل قند و چای تأمین شود، ایدۀ او بود که سال‌ها بعد رضاشاه پیاده کرد.او در زمان ناصرالدین‌شاه در آلمان درس معدن خواند و وقتی به ایران بازگشت به مقامات بالایی رسید. در چند کابینه وزیر بود، از نخستین رئیس مجلس شورای ملّی پس از انقلاب مشروطه تا وزیر فواید عام، مالیه و فرهنگ. با محترم‌السلطنه، دختر مظفرالدین‌شاه ازدواج کرد، اما داماد شاه و وزیر بودن و داشتن مقامات عالی او را مخصوص نمی‌کند، آنچه در مورد او جذاب است، تکاپوهایش برای صنعتی‌سازی و پیشبرد مدرنیزاسیون ایران است. از تلاش برای احداث معدن تا احداث کارخانۀ ریسندگی و به‌خصوص طرح‌هایی برای بهبود وضع مالی، بودجه و احداث راه‌آهن.صفحه ۱
پانزدهم بهمن ۱۲۸۹، تهران-مخبرالدوله، ساعتی مانده به غروب وزیر مالیۀ پس از یک روز کاری سوار بر کالسکه به خانه آمد، تا کالسکه ایستاد صدای شلیک بلند شد. مردی از شیشۀ کالسکه صنیع‌الدوله را به گلوله بست. ضارب فرار کرد و مرتضی‌قلی‌خان هدایت غرق خون کف کالسکه افتاد. او را نیمه‌جان به خانه بردند و ساعتی بعد درگذشت.دو نفر بازداشت شدند که هر دو تعبه روسیه بودند؛ یکی فردی گرجی‌ـ‌روس به نام ایلاریون و دیگری یک ارمنی‌تبار به نام ایوان. در شرح ترور او فقط بگوییم، ضاربان او طبق قانون کاپیتولاسیون تحویل دولت روسیه شدند و هیچ معلوم نیست با چه مجازاتی روبرو شدند. از دیگر سو، ادعاهای ضارب به‌ویژه درموضوع تهیۀ تفنگ باورپذیر نیست و احتمالاً روس‌ها آنهارا مأمور قتل صنیع‌الدوله کرده بودند.صفحه ۲
صنیع‌الدوله رساله‌ای دارد با عنوان «راه نجات» و در آن نجات ایران از وضع موجود را احداث راه‌آهن و توسعه صنعتی معرفی می‌کند. نکتۀ بسیار جالب دریافت عمیقی است که او در آن زمان از مفهوم «امنیت» داشته‌است . می‌گوید امنیت فقط داشتن نیروی نظامی نیست، وقتی کشور آموزش و پرورش درستی ندارد تا مردم تخصصی برای نان درآوردن کسب کنند و وقتی کشور راه‌های مناسبی ندارد تا مردم معیشت خود را تأمین کنند، امنیت وجود ندارد.دقیقاً چنین می‌گوید: «بالفرض در مملکتی قوۀ حربیه و نظمیه به اندازه‌ای تکمیل شده باشد که مافوق آن متصور نباشد. ولی از مردمش به علت نادانی [= عدم تخصص] غیر از… عملگی کاری برنیاید، و یا به واسطۀ بی‌راهی [= عدم جاده‌کشی] از مسافت قلیل مایحتاج خود را حمل و نقل نتوانند و به این جهات بیچاره بمانند. باز جان آن‌ها در مخاطره است، هرچند امنیت بلاواسطه [= نظامی] به سر حد کمال رسیده باشد.»صفحه ۳
صنیع‌الدوله در این رساله شرح می‌دهد سرانۀ مصارف عمومی (یعنی بودجۀ عمومی) در ایران بسیار ناچیز است و دلیلش این است که مردم فقیرند و نمی‌توانند خراج (مالیات) چندانی دهند. باید راهی یافت تا در کوتاه‌ترین زمان بتوان بودجۀ عمومی را از طرق مختلف بالا برد. او جملۀ درخشانی دارد؛ می‌گوید: «تمام رمز مملکت‌داری همین است که باید در مملکت تولید ثروت نمود؛ یعنی اسبابی فراهم کرد که ثروت اهل مملکت رو به تزاید گذارد تا بتوانند متناسب با مکنت خود مالیات زیادتری بدهند.»اما تعلیم و تربیت زمانبر است، می‌ماند «جاده‌سازی». می‌گوید راه نجات ایران این است که در اسرع وقت راه‌آهن ساخته شود و شرح می‌دهد از این طریق سالی میلیون‌ها تومان از جیب مردم ذخیره می‌شود و می‌توان آن را روانۀ بودجۀ عمومی کرد، ضمن اینکه با گسترش راه‌ها تجارت داخلی سریع رشد می‌کند و امنیت نیز بیشتر می‌شود. اما بیش از همه تأکید دارد بودجۀ این کار نه از خارج، بلکه از جیب مردم ایران باید تأمین شود! رضاشاه ۲۰ سال بعد، همین ایده را برای احداث راه‌آهن به کار بست.صفحه ۴
نوشته مهدی تدینی (۱۳۹۹)پیشنهاد می‌شود متن کامل رسالۀ راه نجات (از اینجا) مطالعه شود.</description>
                <category>گفتار | Goftar</category>
                <author>گفتار | Goftar</author>
                <pubDate>Wed, 18 Oct 2023 23:06:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اپیکوریان | نخستین انسان گرایان علمی و لیبرال</title>
                <link>https://virgool.io/@goftarmedia/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D9%84%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%84-hgzjeevk1cif</link>
                <description>اپیکوریان | نخستین انسان گرایان علمی و لیبرالدرمیان فلسفه‌های نوین عصر هلنیستی (از مرگ اسکندر تا پیش از میلاد مسیح)، همواره دو فلسفه از لحاظ نفوذ و جایگاه اهمیت برجسته‌ای داشته‌اند؛ یکی فلسفه اپیکوریان و دیگری فلسفه رواقیون.مکتب اپیکوری (اپیکوریسم) تا حد زیادی دستاورد تنها یک اندیشمند به‌نام اپیکور یا اپیکوروس (۳۴۱-۲۷۰ پیش از میلاد)، بود. هدف آن بیش از هرچیز، آزاد کردن مردم از هراس و نه‌تنها هراس مرگ بلکه هراس حیات بود.در زمانی که تمام وجه‌های حیات اجتماعی غیرقابل پیش‌بینی و سخت و مخاطره‌آمیز می‌کرد، این مکتب به همه آموخت که نیک‌بختی و خرسندی را در زندگی خویش پیدا کنند.صفحه ۱اپیکور در 35 سالگی نوعی خاص از زندگی را برگزید و با گروهی محدود از دوستانش در باغ بزرگی چند مایل دورتر از آتن ساکن شد. اپیکور معتقد بود در میان تمام نیکی‌هایی که حکمت برای ما دارد، دوستی پربهاترین است و همواره توصیه می‌کرد بکوشیم هرگز خوردن و آشامیدنمان در تنهایی نباشد.اپیکور و دوستانش بدلیل اینکه نخواهند در برابر اربابان سر خم کنند، خود را از ارزش‌های آتن دور کردند و از اشتغال در فضای‌تجاری آتن پرهیز کردند.هنگامی که به باغ اپیکور می‌رسیدید، این واژگان بر بالای دروازه این باغ خودنمایی می‌کرد:&quot; ای غریبه، چه نیکو عملی است لختی درنگ کردن در این باغ؛ در اینجا خیر ما، لذت است. صاحب این منزل، میزبانی مهربان و آماده به خدمت است؛ با قرص نانی به استقبال تو می‌آید و سخاوتمندانه تشنگی ات را با هر مقدار آبی که می‌طلبی فرو می‌نشاند.&quot;صفحه ۲اپیکور همیشه به مهمانان‌اش می‌گفت : « خوب پذیرایی نشده‌ای ؟ این باغ اشتهای تو را برنمی انگیزد، بلکه آن را فرو می‌نشاند. »معمولا اپیکور را استادی می‌دانستند که شاگردان‌اش، راه‌های غلبه بر هراس‌های روحی و رمز آرامش‌خاطر و زندگی‌سعادتمند را می‌آموزند. مسائلی که حتی امروزه و بعد از گذشت هزاران سال، بشر به صورت هراسناکی همچنان با آنها دست و پنجه نرم می‌کند.صفحه ۳اپیکور به صورت کلی احساسات آدمی را به دو گروه لذت و درد تقسیم می‌کرد و هدف آدمی را به‌طور مشخص دنبال کردن لذت در زندگی می‌دانست. با این‌حال اعتقاد داشت هنگامی که ما تعادل را در زندگی رعایت نکنیم و به صورت افراطی به دنبال لذت باشیم، این لذت به گونه‌ای که تصور نمی‌کنیم، تبدیل به درد‌های بزرگ میشود؛ بنابراین ما تنها زمانی به لذت نیاز داریم که به دلیل فقدانش احساس درد کنیم و هنگامی‌که این درد (به‌طور نسبی) نباشد، در نتیجه احساس خوشبختی و آرامش می‌کنیم.او در نامه‌اش به منیسیوس می‌نویسد: «زمانی‌که می‌گویم لذت هدف زندگی است‌، منظور لذت زنبارگی یا لذات ذاتیِ خوشی مرسوم نیست که برخی آدمهایی که از مشرب ما بی خبرند با آن موافق نیستند یا لجولجانه بد تعبیرش می کنند، چنین تصور می‌کنند؛ برعکس، منظورم آن لذتی است که قائم است به‌رهایی از درد جسمانی و آشفتگی ذهنی.زندگی لذت‌بخش محصول محفل‌های پیاپی باده گساری، یا کامجویی از زنان و غلام‌بچه ها، یا خوردن غذای‌دریایی و دیگر طعام‌های لذیذی که بر سفره‌ای شاهانه چیده شده نیست؛ برعکس، لذت حاصل تفکر عمیق است که یعنی بررسی هر انتخاب و ریشه‌کنی تمام باورهای غلط در مورد خدایان و مرگ که شده‌اند دلایل اصلی آشفتگی‌های ذهنی.»صفحه ۴مسئله دیگری که اپیکور را امروزه بعد از گذشت سالها برای ما مهم و جاودان و قابل بحث حفظ می‌کند، شباهت نظریات اپیکور و پیروانش با اومانیسم قرن بیستم (جنبشی فلسفی و ادبی است که بنای رنسانس می‌باشد و فرهنگ مدرنیته را تشکیل می‌دهد و مذهب را مردود یا به حاشیه می‌برد) است.اپیکور در مقام یک تجربه‌گرای اخلاقی، معتقد بود که احساسات آنی ما، راهنمایان به مراتب متقاعد کننده‌تر و تواناتری برای زندگی خوب هستند تا پند و اندرزهای انتزاعی شست‌وشوی مغزی کلامی و یا حتی خود ندای عقل. لذا او اخلاقیات خویش را بر شالوده‌ی احساس‌های طبیعی بنا کرد، نه بر مبنای عرف یا بر مبنای عقل.اپیکور منکر وجود خدایان نمی‌شد اما آنها را خیلی دور از انسان می‌دانست و به‌نظرش خدایان نه نیازی به پرستیده‌شدن توسط ادم‌ها داشته‌اند و نه دعاهایشان و اگر هم آنها را می‌شنیدند،  بی‌توجه بودند؛ مانند مادری  که ناله های کودک خردسالش را می‌شنود اما به آن توجهی نمی‌‌‌‌‌کند البته اپیکور نابودگر بی‌ملاحظه دین نبود.صفحه ۵اپیکورس گرچه به دین خرافی رایج در زمانه خودش حمله می‌کرد، اما می‌گفت :«دین واقعی این نیست که گهگاه با سری پوشیده به سراغ بُتی سنگی بروی، یا به نزدیکی محراب خدایان شوی، یا خود را با دستانی ملتمس در مقابل معابد مقدسشان بر خاک افکنی؛ پارسایی هم این نیست که محراب‌ها را غرق در خون حیوانات نذرکرده کنی، یا پی در پی قسم بخوری و نذر و نیاز کنی. بلکه دین واقعی، در اصل، تفکر کردن در مورد طبیعت است.صفحه ۶اپیکور چه در زمان زندگی‌اش و چه در قرن‌های پس از مرگ‌اش با مخالفت‌های خصمانه‌ای روبرو شد. عده بسیاری در زمان حیاتش او و پیروانش را به زنبارگی و شهوت‌رانی متهم کردند و در قرون وسطا، مسیحیان متعصب اورا به دجال بودن متهم کردند اما با تمام این اوصاف فلسفه او سنگ بنای بسیاری از نگرش‌های قرن بیستم (رنسانس)، مادی، لذت طلبی و غیر دینی بود و به‌قول برایان مگی:« اولین فلسفه‌ای بود که از لحاظ نظری به اوج شکوفایی رسید و تحسين‌کنندگانی بزرگ همچون توماس هابز، اسحاق (آیزاک) نیوتن، توماس جفرسون و کارل مارکس داشت.صفحه ۷نوشته عماد خوش نظری / دانشجو</description>
                <category>گفتار | Goftar</category>
                <author>گفتار | Goftar</author>
                <pubDate>Mon, 09 Oct 2023 21:55:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آگوست کنت (۱) Auguste Comte</title>
                <link>https://virgool.io/@goftarmedia/%D8%A2%DA%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D8%AA-%DB%B1-auguste-comte-aytqkzhnepji</link>
                <description>آگوست کنت (۱) Auguste Comteایزادر آگوست ماری فرانسوا گزاویه كُنت در ۱۷۹۸ در مونپلیه و همزمان با اوج آشوب و بی‌ثباتی اجتماعی فرانسه به‌دنیا آمد. جدا از بی‌ثباتیهای محیط اجتماعی اطرافش، کاتولیک و سلطنت طلب دوآتیشه بودن خانواده‌اش این آشفتگی را تشدید می‌کرد. پدرش کارمند دون‌پایه اما منظم و سخت‌کوش دولت در ادارۀ دارایی بود. آگوست كُنت در بیشتر موارد با پدرش اختلاف‌نظر داشت جز در دو مورد؛ هردو از ناپلئون و دوران بازگشت سلطنت نفرت داشتند و هردو نظم اجتماعی از همه‌چیز مهم‌تر می‌دانستند.صفحه ۱دو رویداد برجسته در دوران نوجوانی کنت وجود دارند که به تشریح افکار وی در دوران بلوغ فکری‌اش کمک می‌کنند و به این افکار شکل بخشیده‌اند. ورود به مدرسه عالی پلی تکنیک پاریس این مدرسه که در آغاز برای تعلیم مهندسان نظامی شکل گرفته بود، در دوره ناپلئون وسعت یافت و برجسته ترین موسسۀ علمی فرانسه شد. در نگاه کنت، این مدرسه‌عالی الگویی شد برای جامعه‌ای در آینده که بنا بود نخبگان جدید از دانشمندان و مهندسان آن را نظم دهند و حفظ کنند.صفحه ۲طولی نکشید که کنت احساس کرد این مدرسۀ اوست؛ مدرسه‌ای که نه فقط میخواست با مدرک عالی از آنجا فارغ‌التحصیل شود، بلکه امید داشت بتواند پس از اتمام تحصیل همانجا تدریس کند. اندکی بعد، هم‌کلاسی‌هایش او را به نمایندگی کلاسشان برگزیدند، اما وی شرارت‌ها و شیطنت‌هایش را از سر گرفت. در ۱۸۱۶، یک تظاهرات دانشجویی در اعتراض به روش تدريس لُفِور، مدرس هندسه، رهبری کرد. رئیس مدرسه که تیمسار ارتش و همراه با نظرات حکومت بُربون بود، دستور اخراج کنت، پنج رهبر دیگر اعتراض و همکلاسی‌هایشان را گرفت و علت آن را شورش و اعتقادات سیاسی مخالف با روشنگری اعلام کرد. و دوستانش انجمن دانشجویان مدرسه‌عالی پلی‌تکنیک را تشکیل دادند که این امر نتیجه‌ای بیش از این نداشت که به حکومت هشدار داده شود و پلیس آنها را زیر نظر بگیرد.صفحه ۳
کنت با تدریس خصوصی امرار معاش می‌کرد و با آرزوی سقوط قریب‌الوقوع بوربن‌های ظالم روزگار می‌گذراند. او با تیمساری آشنا شد که در آمریکا ارتباطاتی داشت و وعده داده تا در مدرسۀ‌عالی پلی‌تکنیک در آمریکا که در شرف راه‌اندازی بود، وی را به تدریس بگمارد. او در رؤیای تدریس در مدرسه‌عالی آمریکایی و مهاجرت به سرزمین آزادان به وجد آمده بود اما کنگرۀ امریکا گشایش این مدرسه را به تعویق انداخت و کنت هرگز پایش به آمریکا نرسید.  زمانی که مدرسۀعالی پاریس اجازه ورود دوباره رهبران شورش دانشجویی را صادر کرد، کنت نیز درخواست ورود داد اما نتوانست تقاضانامه‌اش را در موعد مقرر ارسال کند. آگوست کنت اگرچه تحصیلات عالی دانشگاهی داشت اما هیچگاه موفق نشد مدرک دانشگاهی‌اش را دریافت کند و به تدریس بپردازد و این واقعیت برایش بسیار گران تمام شد.صفحه ۴نوشته مانی جهانپور منابع:‭‭Classical social theory: investigation and application - 2004Hadden – 1998 Standley – 1981 Coser – 1977 Thompson – 1975 Ritzer – 2000</description>
                <category>گفتار | Goftar</category>
                <author>گفتار | Goftar</author>
                <pubDate>Sun, 01 Oct 2023 16:59:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مکتب واسوخت در اشعار فارسی</title>
                <link>https://virgool.io/@goftarmedia/%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D9%88%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-tav6onofh0mp</link>
                <description>مکتب واسوخت در اشعار فارسی 
مکتب واسوخت چیست؟ واسوخت در لغت‌نامه‌ی دهخدا به‌معنای بیزاری و رویگردانی از معشوق است؛ در این مکتب شعری، شاعر دیگر از معشوق خود روی‌گردان شده و ناز او را نمی‌خرد و به‌جای ستایش معشوق خود این‌بار به سرزنش او می‌پردازد. عاشق در این مرحله بی‌وفایی معشوق را با بی‌وفایی و گلایه پاسخ می‌دهد.  بسیاری آغازگر مکتب واسوخت را شمس‌الدین محمد وحشی بافقی، شاعر نامدار دهه‌ی دهم، می‌دانند اما پیش از آن سعدی نیز اشعاری در مکتب وا سوخت داشته است.   نمونه هایی از مکتب واسوخت در اشعار وحشی بافقی : دل نیست کبوتر که چو بر خاست نشیند/ از گوشه‌ی بامی که پریدیم پریدیمو یا : همه رنگ حیله بینم پس پرده‌ی فریبت / برو ای دو رو که هستی ز گل دو رو دو رو تر‌نمونه‌ی دیگری از مکتب وا سوخت را در شعر فروغی بسطامی، غزل‌سُرای بزرگ دوران قاجار ، که خشم از معشوق را به بلندی برده است می‌بینیم! انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید / آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت</description>
                <category>گفتار | Goftar</category>
                <author>گفتار | Goftar</author>
                <pubDate>Sat, 30 Sep 2023 01:20:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرآغاز فلسفه</title>
                <link>https://virgool.io/@goftarmedia/%D8%B3%D8%B1%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-k5scxh7tae6o</link>
                <description>سرآغاز فلسفه / عماد خوش نظریبرایان مگی، در  کتاب پر‌آوازه و مهم خود، &quot;سرگذشت فلسفه&quot; میگوید: آغاز فلسفه، هنگامی است که بشر دست به کوشش می‌زند تا جهان را نه از راه دین و قبول مرجعیت، بلکه از راه کاربرد عقل بفهمد. این مرحله ظاهراً در یونان کهن در سده‌های پنجم و چهارم پیش از میلاد آغاز شد. نخستین پرسش‌های یونانیان آن بود که : «جهان از چه ساخته شده است ؟» و «چه چیز جهان را پابرجا نگه می دارد ؟»؛ اما سپس سقراط، برجسته‌ترین فیلسوف یونانی، مهمترین پرسش را، چگونه زیستن دانست. پرسش اصلی او این بود، عدالت چیست ؟ افلاطون شاگرد او، نخستین فیلسوف غربی است که آثار مکتوبش باقی مانده است و اکنون در دانشگاه‌های سراسر جهان، مطالعه می‌شود. ارسطو شاگرد افلاطون نیز از نبوغ مشابهی برخوردار بود.صفحه ۱اما پیش از سقراط، فیلسوفانی که امروزه با نام  پیشاسقراطیان آن‌هارا می‌شناسیم، نظریه‌های اساسی دربارۀ جهان ارائه دادمد که بسیاری از آن‌ها اشتباه بود و بسیاری از آن‌ها چنان مهم بود که تا امروز اثراتشان پابرجا مانده است! اما چیزی که این آموزگاران را با افراد دیگر متمايز کرده است آن بود که تلاش نکردند مشتی دانش دست نخورده و تخطی‌ناپذیر تحویل آیندگان خود بدهند، بلکه تلاش کردند شاگردان خود را به بحث و گفت‌وشنود دررابطه با افکار خویش تشویق کنند.هیچ اثر کاملی از فلاسفه پیش از سقراط برجا نمانده، و تنها قطعه هایی از متن اصلی و نقل‌قول و چکیده‌هایی از گفته‌های آنان در کارهای نویسندگان بعدی به ما رسیده است. اگرچه پاره‌ای از این گفتارها تقریباً مفصل است. نخستین فیلسوف غربی که آثار کامل او را به زبان اصلی داریم افلاطون است.صفحه ۲«این جهان برای کسی که فکر می‌کند، کمدی است و برای کسی که حس میکند، تراژدی؛ از این‌رو دموکریتوس خندید و هراکلیتوس گریست.»هوراس والپُلصفحه ۳هراکلیتوس و پارمنیدس، دو فیلسوف مهم پیشاسقراطی هستند که اندیشه‌های متضاد دربابِ هستی داشتند و بسیار تاثیر مهم و بسزایی ‌بر فلاسفه پس از خود گذاشتند.اگر ما بخواهیم از «نظریه وحدت اضداد» هراکلیتوس بگذریم، مطمئناً مهمترین اندیشه‌ای که به هراکلیتوس نسبت داده می‌شدده است، نظریه حرکت است. همه چیز در سیلان است؛ همه چیز پیوسته در تغییر است و تا هنگامی که وجود دارد پیوسته تغییر می‌کند، تا زمانی‌ که از بین برود و این قاعده در مورد هیچ چیز مستثنی نیست!این اندیشه‌ای ژرف و پرمحتوا اما نگران‌کننده است. آدمی همیشه در پی چیزهای پاینده‌ای است که بدان ایمان ورزد؛ چیزی قابل اعتماد که دوام آورد و از میان نرود. حال هراکلیتوس به ما می‌گوید چنین چیزی وجود ندارد و دگرگونی قانون زندگی و قانون کائنات است. بر همه چیز فرمان می راند ، و راه گریز از آن نیست.صفحه ۴یکی دیگر از مهم‌ترین فلاسفه پیشاسقراطی، پارمنیدس بود که می‌توان گفت پایه‌گذار مکتبی بود که در تاریخ فلسفه بسیار پر اهمیت است. او اندیشه فلسفه‌اش را با شعر درآمیخت. پارمنیدس این گفته که هیچ وجود دارد را نوعی تناقض‌گویی می‌دانست و به عقیده او هیچ هیچگاه وجود نداشته است. پس درنتیجه همه‌چیز جاودان و فناناپذیر است و حتماً همیشه بوده است. پارمنیدس حرکت را هم ناممکن می‌دانست. اگر چیزی بخواهد حرکت کند باید از آنچه که هست به چیز دیگری تبدیل شود و دراین ‌بین باید از آنچه که نیست  عبور کند. آنچه که نیست، هم که وجود ندارد، پس حرکت هم ناممکن است؛ در نهایت هیچ حرکت یا تغییری در عالم رخ نمی‌دهد و با این دیدگاه جهانی ثابت و یکپارچه را برای ما اثبات میکند.صفحه ۵حرف اشتباهی نیست اگر بگوییم مسئله هستی مهم‌ترین مقوله در فلسفه یونان است و اغراق هم نکرده‌ایم اگر بگوییم آغاز هستی‌شناسی به پارمنیدس و هراکلیتوس برمی گردد. و یقیناً نمی‌توان انکار کرد تأثیر این دو اندیشمند بزرگ بر فلاسفه پس از خود؛ همان‌طوری ای که هگل می‌گوید: «گزاره‌ای از هراکلیتوس وجود ندارد که من در منطقم اقتباس نکرده‌باشم.» و اثری که که پارمنیدس بر نظریه عالم مُثل افلاطون و همچنین هستی‌شناسی تاریخ گذاشت.</description>
                <category>گفتار | Goftar</category>
                <author>گفتار | Goftar</author>
                <pubDate>Fri, 22 Sep 2023 22:43:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیشینه شعر</title>
                <link>https://virgool.io/@goftarmedia/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-kbuszsdp6e0o</link>
                <description>پیشینه شعرشعر چیست ؟استاد «عبدالحسین زرین کوب» در کتاب &quot;یادداشت‌ها و اندیشه‌ها” اشاره کرده است که قدیمی ترین تعریف شعر متعلق به «ارسطو» است؛ البته پیش از آن بقراط، آریستوفان و افلاطون هم به این موضوع پرداخته اند اما کتاب فن شعر ارسطو، راه و شیوه نقد است. ارسطو در این کتاب سه عنصر وزن، لفظ و هماهنگی را رکن های شعر و از ابزار های محاکات ( تقلید واقعیت) می‌شمارد. بنابراین قدیمی ترین تعریف شعر را می‌توان متعلق به ارسطو دانست.صفحه ۱نخستین شاعر جهانبسیاری، «انهدوآنا» را نخستین شاعر جهان می‌دانند. او دختر «سارگون اکدی»، پادشاه سومر و اکد بوده و در هزاره‌ی سوم پیش از میلاد می‌زیسته است. سارگون بزرگ، دختر خود را به عنوان کاهن معبد “زیگورات اور” که مختص پرستش الهه ماه سومری بوده، منصوب می‌کند. انهدوآنا در این دوران اشعار زیادی را در مدح و ستایش خدایان سومری می‌سراید. از جمله اشعار او می‌توان به “اینین ساگورا” یا “بانوی قلب بزرگ” اشاره کرد.صفحه ۲نمونه اشعار «انهدوآنا»تو از من خواستی که وارد صومعه مقدس، گیپارو شوم، و من رفتم داخل، من کاهن اعظم انهدوانا!  من سبد تشریفاتی را بر دوش گرفتم و ستایش تو را خواندم، اکنون در میان جذامیان تبعید شده ام، حتی نمی توانم با تو زندگی کنم، سایه ها به روشنایی روز نزدیک می شوند، نور اطرافم تاریک می شود، سایه ها به روشنایی روز نزدیک می شوند، روز را با طوفان شن می پوشانند. دهان نرم عسل من ناگهان گیج می شود. صورت زیبای من خاک است.صفحه ۳نگارنده : کیمیا حسینی</description>
                <category>گفتار | Goftar</category>
                <author>گفتار | Goftar</author>
                <pubDate>Sun, 17 Sep 2023 20:56:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش «ماکیاولی» در شکل‌گیری جامعه‌شناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@goftarmedia/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%85%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-dfmtispom03c</link>
                <description>نقش «ماکیاولی» در شکل‌گیری جامعه‌شناسی
از نظر روبرتا گارنر، جامعه شناسی با «نیکولو ماکیاولی» و کتاب «شهریار» اش آغاز می‌شود؛ شهریار، در سال ۱۵۱۳ میلادی و در اوج دورۀ رنسانس ایتالیا منتشر شد. در خلال سال‌های ۱۴۵۰ تا ۱۵۲۵، اروپا تغییرات اجتماعی چشمگیری را تجربه می‌کرد. این اثر ماکیاولی بود که جرقۀ نظریه جامعه‌شناختی را زد. شهریار، همیشه کتاب بحث‌برانگیزی بود، چراکه دیدگاهی واقع‌کرایانه درباره اعمال انسان ارائه کرد و به مخالفت با اعتقاد دیرینۀ حقوق الهی و قدرت مشروع شاهان و دیگران (همچون برده‌داران) پرداخت.صفحه ۱تا دورۀ رنسانس، بیش‌‌تر کتاب‌‌هایی که اعتقادات عمومی را تأیید می‌‌کردند، رویکرد غیرتجربی داشتند و به توصیف و تحلیل واقعی انسان و جامعه نمی‌‌پرداختند. ماکیاولی در کتاب‌‌اش، تمام اعمال خشونت‌‌آمیز، بی‌‌رحمانه، ظالمانه و شفقت‌‌آمیزی را مطرح کرده است که حاکمان برای حفظ قدرت‌‌شان باید به آنها متوسل شوند.شهریار مبتنی بر حقایق رایج‌ بود و نه ایدئال‌‌های اخلاقی و آرمانی؛ و دقیقا به همین علت بود که خوانندگان‌‌اش را شوکه کرد و با سانسور و ممنوعیت وسیعی مواجه شد. این از همان کتاب‌‌هایی است که علوم اجتماعی نوین را شکل می‌‌دهند، کتابی که جامعه را ‌‌همان‌‌طور که وجود دارد وصف می‌‌کند، نه فقط آن‌‌طور که سرآمدان قدرت می‌‌گویند و یا آن‌‌گونه که باید باشد.صفحه ۲برداشت از کتاب &quot;نظریه های کلاسیک جامعه‌شناسی&quot; اثر تیم دیلینی</description>
                <category>گفتار | Goftar</category>
                <author>گفتار | Goftar</author>
                <pubDate>Sun, 17 Sep 2023 19:34:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>