<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدرضا گلی احمد گورابی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@goli14950</link>
        <description>متولد ۱۳۴۶رشت /</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 01:19:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4131199/avatar/2s0K9d.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدرضا گلی احمد گورابی</title>
            <link>https://virgool.io/@goli14950</link>
        </image>

                    <item>
                <title>غزل« سلام تو»</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D9%88-hyhcfvqakrzh</link>
                <description>غزل« سلام تو»،غزلی عاشقانه برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی.محمدرضا گلی احمدگورابی سلام توست که در من، شراب ناب ریزددل مرا به تمنّا، به شوق بی‌امان ریزدسلام توست که هر بار، به روی خسته‌ام بنشستو شعله‌ای ز نگاهت، به سینه‌ی نهان ریزدسلام توست که در باد، نسیم بوسه می‌پاشدو بر لبان من مست، هوای مهربان ریزدسلام توست که چون ماه، به شب چراغ من گرددو بر تن شب من، نور عشق بی‌کران ریزدسلام توست که آمد، مرا ز خویش برد آخربه آتشی که ز چشمت، به قلب عاشقان ریزد</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 13:11:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل«هکذا»</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84%D9%87%DA%A9%D8%B0%D8%A7-r87h0lcyc7ti</link>
                <description>غزل هکذا غزلی عاشقانه و سرشار از قصه های ناگفته عاشق . محمدرضا گلی احمدگورابیغزل«هکذا»محمدرضا گلی احمدگورابیگرچه دلتنگ هزاران قصّه‌ و افسانه امبا تو امشب در میان این غم رندانه امچون نسیمی بر تنم افتاد دستت، هکذاسال‌ها درحسرت این لحظه‌ها ویرانه امچشم بگشا، تا ببینی در نگاهت گم شدممن که عمری در پی روی تو چون دیوانه املب به لب نزدیک‌تر شو، شب به کام ما رسدمی شود این بوسه هایت آب و نام و دانه امگرمی آغوش تو آرامشی دیگر دهدمن که از طوفان دنیا سال ها بی خانه امبوسه‌هایت می‌چکد چون شهد بر جان و دلمتو شدی شمع سرایم من ولی پروانه امدر کنار تو جهان رنگی دگر دارد ولیکاش باشد خانه ات این سینه و این شانه امگرچه شب دیر است، اما در کنار تو چه زودمی‌رسد صبحی که تو باشی یکی یک دانه امگرچه تقدیر از ازل ما را به هم پیوسته استبا تو در دستان ساقی جهان پیمانه ام</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2026 14:24:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل «ماه بی تابی»</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-nxkdr1ez0auq</link>
                <description>غزل ماه بی تابی،غزلی عارفانه با زمزمه های عاشقانه برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی . محمدرضا گلی احمدگورابی در دل شب، اشک‌هایم در شرار آه رفتحسرتی بی‌انتهایی در راه حق با ماه رفتماه من! ای ماه بی‌تابی، کجا رفتی بگو؟خاطرات کوفه هم با راهیان راه رفتچون شرار خنجری در سینه‌ی خاموش منرازهایی با علی(ع) از سینه ام ناگاه رفتدل به امیدی سپردم، در گذرها گم شدمعطر گل‌ها در هوای ناله ها و آه رفتآسمان دودی شد از اندوه، دل بی‌ سایه اشسایه‌های آن غبار از درد و خشم آگاه رفت</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2026 17:51:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل ماه چاه نشین</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D9%85%D8%A7%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%87-%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86-cpyqewz3qtjd</link>
                <description>غزل ماه چاه نشین ،غزلی عاشقانه برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی.محمدرضا گلی احمدگورابی شب در دل ظلمت ز غمت دیده نرانمدل در طلبت با غم پنهان نتوانمهر دیده که حیران شود از نقش خیالتدور از تو به آرام دمی جان نتوانمدل در هوس روی تو آشفته و حیرانای عشق، ز دستت دل و ایمان نتوانمآن ماه که در چاه غمت خانه بگیردبا سوز درون راز به پنهان نتوانمهر لحظه پر از درد، پریشان و چه ویرانجز نام تو در خاطر انسان نتوانمدر حسرت روی تو دل سوخته گم شدبی نور رخت راه به دوران نتوانماین قصه که از عشق به جان آمد و جان دادبا اشک روان شرح به دیوان نتوانم</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2026 05:00:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل شاه پیاده</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87-wxttcyr2f2jx</link>
                <description>غزل شاه پیاده،غزلی عاشقانه با مضامین اجتماعی و فلسفی برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی.محمدرضا گلی احمدگورابیدر آسمانِ بی‌نشان، بال گشاده می‌شوماز هر غبار و هر غمی، محو اراده می‌شومبا نغمه‌های روشنی، با عشق همسو گشته امدر بیکران عاشقی، شاه پیاده می‌شوماین دل ز خواب غم کجا ره سوی نور مي بردبا اشتیاق جاودان، مشتاق باده مي شومبا موج‌های بی‌قرار، از هر حصار بگذرمدر لحظه‌های روشنی، راز گشاده می‌شومچون عاشقان پاکباز، بی خویش در کاشانه امبر قله‌های آرزو، سیمرغ زاده می‌شوم</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2026 01:10:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل« شمع آرزو»</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B4%D9%85%D8%B9-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88-prwlhzwbsmwt</link>
                <description>غزل« شمع آرزو» غزلی فلسفی با مضامین امید برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی.محمدرضا گلی احمدگورابیغزل« شمع آرزو» محمدرضا گلی احمدگورابی صبح می آید ز ابری تیره و در می‌زندنور می‌ریزد قناری بال و هم پر می‌زندخسته‌دل بودم، ولی شوق رهایی در دلمچون جوانه در دل خاک سیه، سر می‌زندهر که در ظلمت نشیند، باز روزی می‌رسدلحظه‌ای خورشید بر تن زر و زیور می زندباد اگر صدبار شمع آرزو را بشکندباز شمعی تازه از جان سحر برمی‌زندزندگی گر پر ز رنج است و ملال، اما نهاننغمه‌ای از شوق بر هر برگ و هر بر می‌زند</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2026 21:30:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل «برف پر تفاخر»</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D9%81-%D9%BE%D8%B1-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AE%D8%B1-grebvqxptjsg</link>
                <description>غزل «برف پر تفاخر»،غزلی فلسفی و عمیق با لایه های اجتماعی برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی.محمدرضا گلی احمدگورابیغزل «برف پر تفاخر»،محمدرضا گلی احمدگورابی برف آمد با تفاخر پا نهد بر روی باممی‌تپد در سینه‌ی شب، نور مهتابی به‌کامشاخه‌ها از برف سنگینند ومغرورند و پاکچون درختی پیر اما زنده در فصل خرامآسمان آبی‌ست اما در میان کوه هامی درخشد نورخورشید از رخ دستان سامدر دل این فصل خاموشی، صداها زنده‌اندبرف و باران می تراود از درون نقره جامباد می‌رقصد میان کوچه‌های سرد شهرمی‌کشد بر شیشه‌ها خطی ز رؤیای مدامکوه‌ها در جامه‌ی سبزینه خاموش اند و پاکچون درختی پیر اما زنده در فصل قوامدر شب این راه خاموشی، دلم روشن‌تر استچون چراغی در شب سردی که می‌تابد مدام</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2026 19:30:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر ای سپیدار بلند</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-i6x2bppr8xxy</link>
                <description>شعر ای سپیدار بلند،شعری اجتماعی و فلسفی با تصویرسازی های بدیع وتازه برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی.محمدرضا گلی احمدگورابی ای سپیدار بلند،مححممپرضا گلی احمدگورابی ای سپیدار بلند،آشیان بی‌نشانای پناه دسته های ماکیانای پریشان در خزانای که باد خسته راشاخه هایت می برندای که شب را روشنیداده ای از برگ‌های بی‌صداای تماشای قدیمی،ای رفیق راه دورای که در تو آسمانمی فروزد جاودانمن به سوی توپناه آورده‌ام از هر غبارتا بگویم با تو ازروزی که گم شد اعتبارای سپیدار بلند،سایه‌بان بی‌گزنددر تو می‌مانم اگردیو ماند در کمندای شکوه زندگیدر هجوم بادهاای صدای سبز بارانای نسیم بی زمانای که هر صبحی ز تونور می ریزد به خاکای تماشای پریشانای سرور خستگانای بلندای امید خسته‌یاین کوچه‌هاای رفیق زخم پنهانای که در تو ریشه‌هامی کشاند خاک رامی‌رسد از تو جوانه، بی‌امانای سپیدار بلند،سایه‌بان بی‌دریغای که در شب‌های بی‌خوابی،چراغ بادهامی‌رسد از شانه‌هایتبی‌صدا، آرام جانای که هر برگتپیام کوچکی از صبر خاکای روایت‌های پنهانای که در تو رودها،می خروشند از ازلمی‌رسد از تو نسیمی مهربانای سپیدار بلند،تکیه‌گاهِ خستگانای رفیق راه بارانای صمیمی تر ز هر نور زمانای که هر صبحی ز توآفتاب تازه‌ایمی‌چکد بر چشم ایوانبا سرور عطر نانای که هر فصل از تو می‌پرسدمسیر سبز خویشای نشانه، ای نشانای سپیدار بلند،آشیان بی‌نشانای پناهِ دسته‌ های ماکیانای رها در آسمانای که هر برگت دعاییدر سکوتِ بادهاستای که ذرات تو آغوشهوای بی هواستای تو محراب قدیمی،ای نماز بی‌کلامای ز تو راهی رسیده بی کران،بی‌مسافر، بی سلاممن به سویت آمدمتا که در تو گم شود این ما و منتا بدانی سایه‌اتقبله‌ای شد در تنمای سپیدار بلند،آشنایِ بی‌ نشاندر تو می‌ریزد جهان،</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2026 15:40:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل سرخی افسانه</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B3%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-cqxz7mwtowrl</link>
                <description>غزل سرخی افسانه،غزلی عاشقانه و فلسفی با تصویر سازی های بدیع برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی محمدرضا گلی احمدگورابی غزل سرخی افسانه،محمدرضا گلی احمدگورابی باد می‌آید که می‌ریزد غبار خانه رامی‌گشاید در دلم آن سرخی افسانه رامی‌چکد مهتاب لرزان از لب بام قدیممی‌نوازد با نسیمی، زخمه ی جانانه راراه می‌افتد درختی خسته در خواب سحرمی برد تا جاودان آن مستی دیوانه رادر دل این کوچه‌ی تاریک، گام باد پیرمی‌کشد آرام در دل کیسه های دانه راشب به روی شیشه‌ها طرحی ز اندوه من استباد می خواهد ببندد هم دهان و چانه راپشت هر دیوار، آهی مانده از روزی قدیمعشق می‌گیرد در بغل آن ناله ی مستانه رامی‌رسد از دور، بوی خاک باران‌خورده‌ایمی‌نوازد با طراوت،شانه مردانه رادر دل من هر غمی چون برگ خشک افتاده استعشق آمد تا برد هم ساقی و پیمانه راگرچه دلتنگ هزاران قصه ی ناگفته املیک برده مهر تو داغ غم بیگانه راآمدی گفتی که با من می شوی یکدل ولیعشق ما باید بشوید سایه‌های کهنه را</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2026 14:50:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر«تکیه برلبخند»</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%AA%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF-wdutpfrpzqvz</link>
                <description>شعر«تکیه برلبخند»،شعری سرشار از تصاویر بدیع و تازه از امید وجادوی آن در ندگی برای دوستداران شعر و ادب فارسی محمدرضا گلی احمدگورابیشعر«تکیه برلبخند»،محمدرضا گلی احمدگورابی تو به لبخند خودت تکیه کن ای دوست بدانخنده ات،راه تاریک جهان رابه سحر می‌سپردچشم اگر خسته شد از دیدن تکرار غبارتو به رؤیای دلتنفسی تازه بدهتا به پرواز در آیدهمه ی، خاطره هاگرچه گاهی دل تودر دل جان جهانبی‌پناه گشته و حیران شده استتو به آرامش یک جرعه دعاباد را رام کن وراه دلت را بگشاهر غمی گرچه زیاد استولیپشت آن قله‌ی دورچشمه‌ای روشن و بی‌وقفهبشوید همه ی رنج وغمتتو اگر خسته شدیدست بر شانه‌ ی تقدیر گذارکه همین دست تو هم،پُلی از صبربه فردای تو می‌سازد بازلحظه‌ها منتظرندکه تو از عمق نگاهتبه جهان رنگ دهیرنگ توروشنیِ مانده در آیینه‌ی این روز بلندکه هنوزگرچه شب گاه به دلسایه‌ی رنج فکندتو به یک شمع صبورهمه‌ی خانه‌ی دل رابه تماشا بنشانباد اگر سرد وزیدتو به گرمای دلتپشت هر رنج وغمینفسی تازه بزنکه جهانبا نفس روشن توجان و تن می گیرد..</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2026 12:00:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر«تا خدا مانده و این رشته‌ی باریک امید»</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%AA%D8%A7-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-uvuygxkdwdmw</link>
                <description> شعر تا خدا مانده و این رشته‌ی باریک امید،شعری سرشار از تصاویر تازه وامید برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی .محمدرضا گلی احمدگورابی تا خدا مانده و این رشته‌ی باریک امید،محمدرضا گلی احمدگورابی دل اگر خسته شد از رفتن بی‌وقفه‌ی روزتو و آرامِ شبت، معجزه ی عشق بسازشب اگر تیره شود،ماه خوش کوکب من،سوی فلک با نفسی تازه بیاتو اگر صبر کنیباد آرام سحر،زخم اندوه تو را مرهم خود خواهد کردراه اگر دور شد و شانه‌ی تو خم گردیدتو به یاد آرکه در راه صعود،دل تنها شده ات تنها نیستلحظه را گم مکن ای دوستهمین لحظه‌ی کوچک،که همان قصه ی ماستقدر این لحظه بدان،تا غمت حوصله‌اش سر بروددل اگر خواست که در حسرت دیروزکندسرتو رهایش کن و بگذارهوای نفست تازه‌ شودابر اگر گریه کندتو به باران مگو ای کاش زمین خشک شودچون همین گریه زمین را به کجاها ببرددر دل هر نفسیجای یک شادی پنهان شده استتو اگر گوش کنی،در هوا می‌شنوی آوازشخانه‌ی دل هم اگرباز از خنده و شادی شده پرتو چراغی بنه آن‌جاکه همین نور،غم شب به کجاها ببردراه اگر بسته شد و پنجره‌ها تاریک استتو دری تازه گشاکه جهان منتظر دست تو بر دیوار استدل اگر لرزه به تن داشت ز اندوه جهانتو به او قوت لبخند بدهخنده ات،کوه غمت را به نسیمی ببردلحظه‌ها منتظرندکه تو از نو به جهان رنگ دهیرنگ تو روشنی اشمی ماند،تا خدا مانده و این رشته‌ی باریک امیدتو به اندوه مگوکه در این خانه،دمت سایه یفردا باشد.</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2026 01:10:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل «افسون بودن»</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-jl0yhon9t5lo</link>
                <description>غزل «افسون بودن»غزلی عاشقانه برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی.محمدرضا گلی احمدگورابیغزل «افسون بودن»،محمدرضا گلی احمدگورابی رفتنت این خانه ها را برسرم ویرانه کردخنده‌های کودکی را با لبم بیگانه کردهر کجا رفتم، غمت همراه من شد سایه‌وارعاقلان و عابدان را گریه ام دیوانه کردچهره ی پرمهر تو در قلب من تصویر شدیاد آن لبخند خوش در سینه‌ام کاشانه کردهر سحر نامت به گوشم می‌رسد از بادهاباد سرگردان چه‌ها با هیبت شاهانه کردچای عصرانه بدون تو دگر معنا نداشتدست تقدیر آب ها باده ی مستانه کردرفتن تو کوه بود و شانه‌های من ضعیفداغ سنگینت چه ها با شانه ی مردانه کردهر که پرسید از دلم، گفتم که آرامم ولیاشک هایم را ببین در کنج چشمم لانه کرددر نبودت هر نفس باری‌ست بر جان و دلمروزگار از مهربانی‌های تو افسانه کردای پدر، ای تکیه‌گاه خستگی‌های قدیمخاک تو چون شمع این فرزند را پروانه کرد</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2026 21:30:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل بی باده</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D9%87-kucpnmxujrui</link>
                <description>غزل بی باده،غزلی با تصویرسازی های بکر برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی.محمدرضا گلی احمدگورابی غزل بی باده،محمدرضا گلی احمدگورابی بی باده ام و غمی حالم نمی برداین شهر خسته از خط و خالم نمی‌بَرَددیوار ترس دور خیابان کشیده‌اندفریاد دوست غبار زلالم نمی‌بَرَدنان کم شده‌ست و سفره‌ی مردم نحیف‌تراما کسی حساب سؤالم نمی‌بَرَدهر روز زخم تازه به کوچه روانه استدردی چنین به سوی مجالم نمی‌بَرَدبا این‌همه هنوز دلم گرم رفتن استباد نفاق این پر و بالم نمی‌بَرَددریا اگرچه دور، ولی موج هم‌صداستاین نسل را به وهم محالم نمی‌بَرَد</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2026 16:10:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل سحر نهان</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B3%D8%AD%D8%B1-%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-tfgeejnrinyo</link>
                <description>غزل سحر نهان،غزلی عاشقانه و فلسفی برای دوستداران شعر و ادب فارسی.محمدرضا گلی احمدگورابی غزل سحر نهان،محمدرضا گلی احمدگورابی باز شد در من دری از رودهای بی‌کرانرفت جانم با غبار و سردی سحری نهانچشم تو آیینه‌ی آرامش بی‌مرز بوددر نگاهت گم شدم پیدا شدم تا این زمانبا صدای مهر تو دیوار دل وا شد به نورباغ من لبریز شد از نغمه‌های بلبلانعشق را دیگر نمی‌سنجند با زنجیر و قیدپر کشیدم تا افق، با بال‌های آسمانهرچه تقدیرم به شب‌های سیه پیوند داشتصبح شد خورشید آمد قصه شد دستان ماندر دل خاکی که روزی خواب مرگم را نوشترُست گل‌هایی که می‌خندند با رنگین‌کمان</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Thu, 23 Apr 2026 19:40:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل معبد حیرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D9%85%D8%B9%D8%A8%D8%AF-%D8%AD%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-rl865svbu92v</link>
                <description>غزل معبد حیرانی،غزلی عاشقانه با درونمایه های امید برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی.محمدرضا گلی احمدگورابی غزل معبد حیرانی،محمدرضا گلی احمدگورابی ای زمزمه‌ی هستی، افشانده به دل نوریدر شوق خیال تو، هر لحظه به دل شوریچون سایه‌ی شب مستم، در خلوت قلب توبی‌تاب و پریشانم، از باده‌ی مخموریای روشنی امید، در وسوسه‌ی هستیتقدیم به تو این دل، ای شاهد مستوریچون موج رها در شب، افتاده به نجواییدر کوچه‌ی رؤیاها، از زمزمه‌ ی سوریدل در تب عشقت سوخت، ای جلوه‌ی بی‌پایاندر معبد حیرانی، افشانده ز تو نوری</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Thu, 23 Apr 2026 11:24:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل پر از بهار تو بودم</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-t3ezgzqmay4r</link>
                <description>غزل پر از بهار تو بودم،غزلی عاشقانه برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی.محمدرضا گلی احمدگورابیغزل پر از بهار تو بودم،محمدرضا گلی احمدگورابیگشوده شد در وصلت، همیشه یار تو بودمبه هر نفس ز تپش‌ها، پر از بهار تو بودمشکسته شد غم شب سحر چراغان شدبه هر نگاه درخشان نوای تار تو بودمبه باغ سبز حضورت، شکوفه‌ها همه روییدکه در ترانه‌ی شادی، دمی شرار تو بودمتو آمدی و دل من، ز بند غم رها شدبه هر نفس که کشیدم، همیشه یار تو بودمگذشت فصل جدایی دوباره موعد دیدن شدو در کنار تو اکنون، خوشا کنار تو بودمبه روی ساحل دریا ننویس که غمگینمبنویس با تفاخرهمیشه یار تو بودم</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Apr 2026 22:52:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل گور بهرامی نداشت</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%DA%AF%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-dmlr2japcnpz</link>
                <description>غزل گور بهرامی نداشت،غزلی فلسفی و اجتماعی برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی.محمدرضا گلی احمدگورابیغزل گور بهرامی نداشت.محمدرضا گلی احمدگورابی شعله‌ای در سینه‌ام افتاد و مادامی نداشتبرق رعدی در دل شب بود و پیغامی نداشتخون من بر برگ‌های دفترم جاری شد وهیچ دستی جز غریبی مرهم و کامی نداشتچشم تو دریای طوفان بود و من غرقابه ایکشتی عقل از تلاطم هیچ آرامی نداشتترس من از پرده‌های بسته‌ی آیینه‌هاستراز پنهان در نگاهت شربت و جامی نداشتگفتم از تقدیر سنگین، از غم بی‌انتهاخنده‌ای کردی و لیکن گور بهرامی نداشتباغ من پژمرد از سرمای بی‌رحم زمانگل بهاری جز خیالت رنگی و دامی نداشتتا نفس در سینه می چرخد تویی جان جهانبی وجودت خاک من هرگز بر و بامی نداشت</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Apr 2026 21:50:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل خورشید آشنا کو</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%DA%A9%D9%88-eljzft7cnczz</link>
                <description>غزل خورشید آشنا کو،غزلی عاشقانه و عارفانه بر پایه پدیده های جهان طبیعت برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی.محمدرضا گلی احمدگورابیخورشید آشنا کو،محمدرضا گلی احمدگورابی در باغ نیمه‌ سرسبز، باران جان‌فزا کودر کوچه‌های تیره، خورشید آشنا کوچون شاخه‌ای شکستند در باد بی‌قراریاما پس از شب سرد، صبح شکوفه‌ها کوگر زخم کهنه دارم، درمان آن نهانی‌ستدر سینه‌ام امیدی‌ست، آن مرهم خدا کواز گریه‌های پنهان، مهتاب تازه‌رویددر پرده‌های ظلمت، آن نور بی‌ریا کودریا اگر که طوفان دارد به وقت تندیدر عمق موج‌هایش، حال نزار ما کوافتاده‌ او ولیکن برخیزد از تبسمدر خستگی سفرها، شوق ره رها کوفانوس راه انسان، از خنده‌ی سحر بودای خاک خسته اما، فردای روشنا کو</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Apr 2026 18:22:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل تو بمان ای همسفر</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%B3%D9%81%D8%B1-pgkmdnps3v22</link>
                <description>غزل تو بمان ای همسفر،غزلی عاشقانه ووصف حال عشاق،برای دوستداران شعر و ادبیات فارسیغزل تو بمان ای همسفر،محمدرضا گلی احمدگورابی تو بمان ای هم‌سفر، تا صبح دیگر در کنارتا نفس با عطر تو گردد به جانم یادگارشب به شوق چشم تو افروخت شمع انتظارماه هم با ما نشیند، بی‌صدا، تسلیم واربی پناه و خسته‌ام، بی‌تو نمی‌گیرم قرارچون نسیمی در غروبی گم‌شده، بی‌روزگاردست من در دست تو، یعنی رهایی از غباریعنی از هر درد پنهان، یک رهای آشکارچایِ داغ و قصه‌هایم، نیمه‌جان و نیمه کاربی‌تو رنگی کم‌رمق دارد، شبی بی‌اعتباردر نگاهت آسمانی هست، روشن، بی‌غباردر دلم هر شب به شوقت می شود دنیا بهارگرچه دنیا سرد و سنگین، گرچه راهی پرخطربا تو حتی زخم‌ها هم می‌شود باغی به‌بارلحظه‌ های با تو بودن، زندگی شیرین تر استمثل موجی نرم کو دارد به ساحل رهگذارگر نمانی، خانه می‌ماند اسیرِ روزگارپس بمان، تا جان بگیرد این وجود بی قرارتو بمان ای هم‌سفر، تا صبح دیگر در کناراین جهان از نو بخندد، با تو ای زیبانگار</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Apr 2026 12:16:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل«آسمان با ابرهایش کشتی نوح من است»</title>
                <link>https://virgool.io/@goli14950/%D8%BA%D8%B2%D9%84%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%AD-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-mu2irodbnmdd</link>
                <description>غزل«آسمان با ابرهایش کشتی نوح من است»،غزلی عاشقانه و عارفانه برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی.محمدرضا گلی احمدگورابی غزل«آسمان با ابرهایش کشتی نوح من است»،محمدرضا گلی احمدگورابی آسمان با ابرهایش کشتی نوح من استهرچه طوفان می‌رسد، هم موج اندوه من استباد می‌رقصد کنارم، خسته‌ام اما هنوزرقص در طوفان تو رفتار مکروه من استهرچه دریا می‌خروشد، من نمی‌ترسم ز مرگبی گمان تصویر تو، هم رود و‌هم کوه من استسنگ اگر باران شود، من باز می‌خندم به دردچون پناهم دامن آن یار نستوه من استراه اگر تاریک گردد، شمع من خاموش نیستنور چشمان تو هم در قلب مجروح من استگرچه دنیا بارها بر شانه‌ام آوار شدباز هم این شانه‌ها آماده روح من استهرچه می‌خواهم بگویم، واژه‌ها لرزید بازاین سکوت آخر و توبه ی نصّوح من استپس بمان ای هم‌سفر، تا صبح دیگر در کنارآسمان با ابرهایش کشتی نوح من است</description>
                <category>محمدرضا گلی احمد گورابی</category>
                <author>محمدرضا گلی احمد گورابی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2026 17:40:39 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>