<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های گلنار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@golnar</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 13:16:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/5221/avatar/Pe7oXg.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>گلنار</title>
            <link>https://virgool.io/@golnar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روزهای کرونایی 99:  بازار کار ناخوشایند نرم افزار</title>
                <link>https://virgool.io/@golnar/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-99-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-savza1qz1pux</link>
                <description>یکی دو ماهی هست که با وجود اینکه تازه کارم رو عوض کرده بودم ، باز به فکر رفتن به یک جای بهتر افتاده بودم.  وقتی در عرض چند ماه ناقابل ارزش پول در حد نصف پایین اومد ، احساس کردم باید حرکتی بکنم تا چاره ای پیدا کنم برای حقوقی که تا چند ماه پیش با خوشحالی پیشنهاد داده بودم، اما ناگهان ارزشش نصف شد. از طرفی از اینکه اینهمه شرکت در حال دورکاری هستن و ما  با وجودیکه به راحتی می تونیم توی خونه هم همون کار رو انجام بدیم، هر روز با ترس و لرز و با وجود بیمار شدن بعضی همکارانمون سر کار می ریم ناراضی بودم.این شد که با چند کلیک توی جابینجا، برای چند جا که به نظرم خوب میومد رزومه فرستادم. البته جابجایی زیاد نکته ی منفی توی رزومه هست و به حق هم اینطوره. ولی مثلا همین جایی که هستم، توی قرارداد ذکر شده که اگر شرکت پس از 6 ماه از تو راضی نبود، خود به خود قرارداد به اتمام میرسه. با چنین رویکردی، من هم احساس نمی کنم که  لازم باشه خودم رو برای مدت طولانی محدود به یک جا کنم و معایبش رو تحمل کنم، مگر این که گزینه دیگری نداشته باشم!اون موقع خیلی امیدوار بودم چون مطالعات و تجربه خوبی داشتم و کمتر مصاحبه فنی   بود که از پسش بر نیام. اما چیزی که باهاش مواجه شدم خیلی متفاوت با فرایند جابجایی توی سالهای پیش و کاملا دور از انتظارم بود.اکثر قریب به اتفاق شرکت ها در کنار مصاحبه ی فنی ، یک پروژه چندین ساعته تعریف کرده بودن که به نظر من با شرایط خیلی دور از انصافی ، بدون این که حتی قبل از اون درباره پروژه، حقوق و مزایا و ... با تو تعامل کنند، و حتی بعضا قبل از مصاحبه فنی ، به تو ایمیل می کردند. هدف از این پروژه ها هر چه بود دیدن دستخط تو نبود، چون وقتی اشاره می کردی که چند پروژه توی گیتاب داری، خیلی مصاحبه کننده ها اصلا اهمیتی نمیدادند که آدرس اون گیتاب رو بگیرند و نگاهی بکنند.تازه بعد از تمام این مراحل و وقت و انرژی زیادی که گذاشتی، بعضا گیر یک مسیول منابع انسانی جوان می افتادی که مثل یک بازجو تمام جزییات کاری گذشته و فعلی تو رو ریز به ریز می پرسید ، و اگر می خواستی مثل من صادقانه به سوالاتش جواب بدی،  با قضاوت ناقص خودش تمام توانایی های تو رو هم ندید می گرفت و به راحتی تو رو رد می کرد. علی رغم ظاهر باکلاس و مودبانه ی ارتباط کارفرما با تو، اما هیچ خبری از اون تعامل همکارانه ای که در قدیم موقع استخدام باهاش مواجه می شدی نبود. اصلا به تو به عنوان یک فرد همکار با هویت مشخص نگاه نمی شد، بلکه بیشتر شبیه انتخاب یک گوشی موبایل بود. اوایل این رو به تبختر شرکت های بزرگتر و متقاضیان بیش از حد کار توی اونها نسبت می دادم، ولی بعد حس کردم که انگار فرهنگ غالب بر بازار کار شده.البته اسکایپی بودن مصاحبه ها هم حتما تاثیر زیادی روی این فضا گذاشتهتمام این تغییرات جدید بازار کار علامت سوال بزرگی توی ذهنم ایجاد کرده بود، و نهایتا نتیجه گرفتم که تقاضای بالای جابه جایی یا استخدام هست که باعث این رفتار شرکت ها شده، وگرنه  به این راحتی یک نیرو با رزومه خوب رو کنار نمی گذاشتن . حتما رزومه های خوب زیادی بهشون می رسه که به هر دلیلی تعدادی ش رو حذف می کنن. شاید هم تعداد کسانی که مثل من دنبال جور کردن یک موقعیت دورکاری برای خودشون هستن زیاد شده خلاصه که به این نتیجه رسیدم که به همین شرایط فعلی کارم رضایت بدم و خوشحال باشم و فعلا به فکر جابه جایی نیفتم.واقعیتش تا بتونم سعی می کنم از قرار دادن خودم توی یک موقعیت ناعادلانه و نامحترمانه اینچنینی جلوگیری کنم . اما به نظرم میاد که می شد انقدر حس بی احترامی و نامهربونی توی این فضا نباشه، اگر ما که الان در موقعیت مصاحبه گر و جذب کننده ی نیرو نشسته ایم، یادمون بیاد که در گذشته خودمون هم در موقعبت مشابهی بودیم و ممکنه در آینده هم دوباره در چنین موقعیتی قرار بگیریم، پس اون رفتاری رو بکنیم که دوست داریم دیگران هم با ما بکنند.فکر می کنم این فضا روی رویکرد توسعه دهنده ها نسبت به شرکت ها هم تاثیر میگذاره و باعث میشه هرکس فقط به فکر خودش باشه و هیچ رحم و احترامی به طرف مقابل حس نکنه.البته این متن یکطرفه به قاضی رفتن بود و حتما در جایگاه مقابل هم که نشسته باشی گلایه هایی هست که اگر از طرف کارفرمایان مطرح بشه حتما به درک متقابل و ایجاد همدلی کمک می کنه. </description>
                <category>گلنار</category>
                <author>گلنار</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jul 2020 17:41:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه حلی ساده برای خشکی چشم</title>
                <link>https://virgool.io/@golnar/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%DA%86%D8%B4%D9%85-bca0ko3bagve</link>
                <description>خیلی از افرادی که مدت طولانی با کامپیوتر کار می کنند دچار خشکی چشم می شن  و چشمشون می خاره، می سوزه و قرمز می شه. من هم مدت زیادی با خشکی چشم دست به گریبان بودم و مرتب از قطره ی اشک مصنوعی استفاده می کردم. اصلا هم نمی تونستم شب ها کار کنم.یک دکتر چشم مهربون،‌ که اسمش رو هم می گم برای تشکر ازش، دکتر آقایی،‌ یک روش خیلی ساده و موثری رو به من یاد داد که سال هاست چشمای من رو درمان می کنه. البته انقدر حرف ساده ای بود که اولش من جدی نگرفتمش و کلی دکتر دیگه هم رفتم!به من گفت هر وقت صورتت رو می شوری، با دستت ‌توی چشمت آب سرد بپاش. چند بار پشت هم باید آب بپاشی و اگر چشمت خشک باشه اوایلش می سوزه ولی بعد بهتر می شه.پدرم هم خشکی چشم داشت و  شکر خدا با این ترفند دیگه از قطره اشک مصنوعی بی نیاز شده. امیدوارم به درد شما هم بخوره </description>
                <category>گلنار</category>
                <author>گلنار</author>
                <pubDate>Wed, 12 Dec 2018 19:59:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدل جهان در ذهن یک مهندس نرم افزار</title>
                <link>https://virgool.io/@golnar/%D9%85%D8%AF%D9%84-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-s64nuwfjsuln</link>
                <description>تصور عجیبیه اگه فکر کنیم که هر مولکولی که توی بدنمونه قبل از اینکه عضوی از ما بشه کجا بوده  و بعدش کجا می ره؟  مثلا من دیروز فسنجون خوردم ؛ مولکول هایی از برنج های یه شالیزار  توی شمال، یه گوساله ی قهوه ای کوچیک ، یه گوسفند تپلی اردبیلی، یه درخت گردوی بلند کهنسال و  اووه...مولکول های پیاز و آرد و نمک و فلفل و آب و ... از اقصا نقاط کشور به من اضافه شدن. همینطور مرتب مولکول های ما عوض می شن تا وقتی که می میریم، و همه ی مولکول های اون موقع مون دوباره پخش می شن توی موجودات همین کشور؛ آدماش، حیووناش، درختاش، ... . ما دیگه نیستیم، اما آیا مفهومی به نام  &quot;گلنار بودن&quot;  هم دیگه وجود نداره؟  مثلا یوزپلنگ منقرض می شه، اما مفهوم یوزپلنگ هم از بین می ره؟ اینجا، توی مدلی که از جهان توی ذهنمون می سازیم، می تونیم یه فرقی برای انسان ها با سایر موجودات در نظر بگیریم که به نظر من مدلمون رو کاربردی تر می کنه. بیایید توی مدلسازی مون اینطور در نظر بگیریم:  انسان ها هر کدوم یه مفهوم هستن. هر کدوم یه کلاس جدید هستن. ما  یه نمونه (instance ) از کلاس انسان نیستیم. یه درخت گردو یه نمونه  از کلاس درخت گردو هست، اما  من به جز این که &quot;انسان&quot; هستم، نمونه ای از کلاس &quot;گلنار&quot; هستم. یک تک نمونه، Singleton. کلاسی که خودم نوشته م و اکستند کرده م از کلاس انسان. وقتی نارنگی رو می خوریم، همه ی مولکول هاش پراکنده می شن و فقط دونه ی کوچیکش  که حاوی خاطره و مفهوم نارنگیه توی زمین می مونه ؛ بهار که رسید، دونه جوونه می زنه و درخت نارنگی می شه. جهان هم وقتی منو می خوره، یه دونه ی گلنار کاشته می شه توی جهان؛ خاطره ی من در بطن جهان می مونه و در بهار قیامت  سبز می شه.</description>
                <category>گلنار</category>
                <author>گلنار</author>
                <pubDate>Tue, 11 Dec 2018 13:24:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر به عقب بر می گشتم چه کارا می کردم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@golnar/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%82%D8%A8-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%85-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-bwlnurizy7rr</link>
                <description>یک سالی میشه که برنامه نویسی اندروید می کنم. قبل از جاوا همه جور برنامه نویسی ، از سی پلاس و سی شارپ گرفته تا جاوا اسکریپت رو تجربه کرده م.  بچه ی درس خونی بودم؛ از دانشگاه دولتی فارغ التحصیل شدم و ارشد هوش مصنوعی خوندم. زبانمم از اول خوب بود. اما  در مقایسه با بقیه برنامه نویس ها مخصوصا آقایون، احساس می کنم اشتباهاتی کرده م توی انتخاب مسیر کارم.من خیلی احتیاج داشتم که از تجربیات کسی استفاده کنم، اما چنین کسی رو دم دست نداشتم ؛ کسی که از بیرون نگاه کنه، دستش توی کار باشه و این مسیر رو طی کرده باشه. توی این متن کوتاه می خوام اشتباهات خودم رو  در غالب چند تا توصیه بنویسم ، شاید بتونه یه کمی ذهن بچه ها و مخصوصا دخترهای دانشجو ی کامپیوتر رو برای انتخاب مسیر حرفه ایشون باز بکنه . 1. توی زمینه ی کار، زیاد حرفای پدر و مادرم رو جدی نمی گرفتمسوء تفاهم نشه! منظورم این نیست که نظر پدر و مادر مهم نیست. پدر و مادر قشنگترین موجودات جهانن. اما فضای حرفه ای که الان ما باهاش طرفیم، خیلی از پدر و مادرهامون اصلا تجربه نکرده ن و کاملا باهاش بیگانه ان، مثل پدر و مادر من که  از اول جوونی یه جای دولتی استخدام شده ن و سی سال بعد بازنشسته شده ن و اومده ن بیرون .به همین سادگی!  مثلا من فارغ التحصیل که شدم، می دونستم که زیاد علاقه ای به کارهای تحقیقاتی و مطالعاتی ندارم، اما به تشویق پدر و مادرم رفتم فوق لیسانس خوندم. البته هنوز نمی دونم کار درستی کردم یا نه، ولی عملا  مدرکم زیاد توی کارم استفاده نشد و اگه اون زمان رو به کسب سابقه کار می گذروندم، رشدم بیشتر می شد. نمونه ی دیگه ش این که وقتی من خواستم برم دنبال کار، پدر و مادرم با یه حالت مایوسانه ای می گفتن که : کو کار؟! در حالی که توی رشته ی ما، با این که حقوق ها بالا نیست اما فرصت های شغلی هم اصلا کم نیست.2. کمتر خر می زدمما بچه های درسخون، توی دانشگاه فقط به دنبال خوب پاس کردن درس هامون بودیم؛ این چیزی بود که استادها ازمون می خواستن. اما یه عده بچه های درس نخون هم بودن که ترسی از افتادن درس ها نداشتن و تپ و تپ می افتادن، حتی اوناییشون که خیلی خفن بودن، چون بیشتر وقتشون رو روی کاری که خودشون مفید تشخیص می دادن می گذروندن (با اینکه تشخیصشون چه جور کارهایی بود حالا زیاد کاری ندارم! ... اوناییشون که کاری بودن کار می کردن). پسرها بیشتر اینطوری بودن. البته هیچ کدوم این دو تا ، خوب یا بد نیست، باید دید می خوای بعدش چیکار بکنی و از اول تصمیم بگیری چطور رفتار کنی. اگه برنامه ی اپلای داشته باشی، باید حتما بسیار درسخون باشی، اما اگه مثل من علاقمند به کار باشی، نه واقعا لازم نیست. همین که پاس کنی کافیه. باید از اول توی فکر بازار کار باشی.3.علاقه؟فضای ذهنی ما توی دوران دانش آموزی و بعدم دانشجویی، همه ش این بود که بفهمیم به کدوم فیلد علاقه ی بیشتری داریم، چون توی کله مون فرو کرده بودن که باید اون کاری که بهش علاقه داری رو پیدا بکنی و انجام بدی. من نمی گم علاقه مهم نیست. چرا، علاقه مهمه اما فقط تا یه حدی مهمه. کلی پارامترهای مهم دیگه هم هست. این جا آمریکا و اروپا نیست ؛  ما محدودیت های خودمون رو داریم .4.توی دوران دانشجویی می رفتم توی نخ بازار کاراستادهای ما خوب بودن، اما کلا انگار نه انگار؛ به روی خودشون نمی آوردن که بیشتر این دانشجوها باید بعد از فارغ التحصیلی کار بکنن و قرار نیست که همه شون دکتر و استاد بشن. اکثرشون هیچی از بازار کار نمی دونستن - فقط تئوری. بگذریم از این که صنعت نرم افزارمون هم مثل بقیه کارهامون بزن در روییه و کسی توی شرکت ها برای اصول مهندسی نرم افزار تره هم خورد نمی کنه. به هر حال، کسی که قصد داره کار بکنه باید از همون دوران دانشجویی حواسش به بازار کار تکنولوژی ها باشه. مثلا من، اون موقع که دانشجو بودم تازه اندروید اومده بود و انجمن علمی توی دانشگاه کلاس های آموزشیش رو برگزار می کرد. اما من با خودم فکر می کردم ای بابا! با این همه درس کی وقت می کنه بره یه چیز اضافه هم این وسط یاد بگیره.اصلا نمی دونستم که تکنولوژی های جدید که میان وسط، تکنولوژی های قبلی رو از میدون به در می کنن و یادگیری یه تکنولوژی جدید چقدر مهمه. وقتی هم که هوش مصنوعی رو با علاقه خوندم و فوق لیسانس گرفتم و خواستم یه کار مرتبط پیدا کنم، تازه متوجه شدم که ای بابا! بازار کار هوش مصنوعی چقدر در برابر کل بازار کار نرم افزار کوچیکه، و با رفتن توی این حوزه خودم رو محدود می کنم به چند تا شرکت  که نصفشونم دولتی ان و گزینش دارن و غیره ، و دستم توی انتخاب محل کار بسته می شه.  من هم که دوست داشتم مسیرم نزدیک باشه و احیانا فول تایم نباشم، دیدم که بهتره از فیلد تخصصی خودم بیام بیرون . 5.انتخاب فیلد کاریالان اگه ازم بپرسی، می گم فیلد کاری که بهت پیشنهاد می دن مهمتر از حقوق و محل شرکت و شیک و باکلاس بودنشه. اما اوایل که شروع به کار کرده بودم برعکس فکر می کردم.  کار نرم افزار فیلدهای متنوعی داره ؛ اگه توی یه فیلد خاص متخصص بشی،  می تونی توی یه شرکت خوب استخدام بشی؛ اما اگه توی شرکتی که ازش خوشت میاد هر کاری بهت بگن انجام بدی  یا از این شاخه اون شاخه بپری، بعدا اندوخته ای نداری و وابسته می شی به اون شرکت. اون وقت قدرت چانه زنی ت رو هم از دست می دی.   </description>
                <category>گلنار</category>
                <author>گلنار</author>
                <pubDate>Wed, 05 Dec 2018 18:47:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>