<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های تحریریه گُلوَنی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@golvani</link>
        <description>https://golvani.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:06:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/781176/avatar/BzJkPF.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>تحریریه گُلوَنی</title>
            <link>https://virgool.io/@golvani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتاب شهر غصه از امیرعلی نبویان و تلفیق سنت و مدرنیته</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%BA%D8%B5%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%B3%D9%86%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%AA%D9%87-tf8ncd4pu5jv</link>
                <description>امیرعلی نبویان یکی از نویسندگانی است که کار خود را با آیتم «قصه‌های امیرعلی» در برنامه رادیو هفت شروع کرد.او در سال 1396، کتاب صوتی با نثر مسجع به نام شهر غصه را نوشت و با همکاری بهار نوروزپور، دو مرتبه آن را با عنوان «ناگهان پیت حلبی» به صورت نمایشنامه و اجرا درآورد.کتاب صوتی این اثر، به کارگردانی حسن معجونی تولید شد و در دسترس قرار گرفت.کتاب صوتی شهر غصه روایت شخصیت‌های سرشناش و بعضاً اساطیری است که به زمان حال آمده‌اند و روزگار می‌گذرانند ولی یکی از شخصیت‌ها هنوز با دنیای مدرن کنار نیامده و آن هم کسی جز «امیر کبیر» نیست.به طور کلی این کتاب به مشکلات اجتماعی حال و البته تقابل سنت و مدرنیته می‌پردازد.اکثر اطلاعات از طریق گفتگو بین اشخاص رد و بدل می‌شود و راوی تنها توصیف شهر و وضع موجود را برعهده دارد.ترکیب شعر و نثر، روان بودن و البته شخصیت‌های حقیقی در فضایی خیالی مواردی است که بیان کلمات را دلنشین و گوش سپردن به آن را برای مخاطب جذاب می‌کند.وجود شوخی‌های کلامی که از تلخی اصل قضیه می‌کاهد هم از نکات قابل توجه این کتاب است.یکی دیگر از موفقیت این کتاب صوتی ۴۵ دقیقه‌ای، فن بیان و اجرای حرفه‌ای گویندگان آن است.گروه گویندگان کتاب صوتی، بازیگران و صداپیشگانی چون هدایت هاشمی، رویا میرعلمی، محمد بحرانی، بهادر مالکی، احسان کرمی سینا رازانی و امیرعلی نبویان هستند.قسمتی از شروع کتاب صوتی شهر غصه را با هم می‌خوانیم:«ببینین که چی آوردیم واستون، کاچی‌های بهتر از هیچی آوردیم واستون. برا زخم‌ها مرهم، واسه سرفه شلغم، برای سکسکه آب، جرعه جرعه کم کم! برا درمون مرض‌های عجیب که شبا بختک و کابوس میاره، تو روزها خارش و پوس‌پوس میاره، جوهر بوقلمون، سایه نوردبون، با یه کم ونگ پسربچه چندماهه بور، همه‌ با هم درهم، بگو هستی…هستم.»پایان پیامنویسنده: سارا ملاعباسی</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Sep 2021 20:33:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیل گیتس می‌خواهد مردم جهان را بکشد؟</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%D8%A8%DB%8C%D9%84-%DA%AF%DB%8C%D8%AA%D8%B3-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DA%A9%D8%B4%D8%AF-uwjoqf0evquk</link>
                <description>به گزارش گلونی یکی از پربحث‌ترین موضوعات روز کشور ما این است که واکسن آدم را می‌کشد یا نمی‌کشد؟ معمولا در هر خانواده‌ای یکی دو نفر هستند که مخالف واکسن هستند و می‌گویند ما واکسن نمی‌زنیم. این افراد با دیگران کاری ندارند ولی خودشان دوست ندارند واکسن بزنند. آنها به جز کند کردن روند واکسیناسیون عمومی مشکل دیگری برای جامعه ایجاد نمی‌کنند. اما هستند افرادی که نه تنها مخالف واکسن هستند بلکه مدام علیه واکسن تبلیغ می‌کنند و افرادی که واکسن زدند را نادان و فریب خورده و... می‌نامند. بحث کردن با این بزرگواران واقعا سخت است چون آنها به صورت متعصبانه به موضوع نگاه می‌کنند و تقریبا تغییر دادن نظر آنها غیرممکن است. این افراد دلایلی مختلفی برای ایستادن جلوی واکسیناسیون دارند. اما مهمترین دلیل آنها این است که این واکسن‌ها برای نابود کردن بخشی از مردم ساخته شده‌اند. سند آنها هم سخنرانی بیل گیتس است که چند سال پیش گفته بود یک سوم جمعیت جهان باید به وسیله واکسیناسیون کم بشود تا دنیا جای بهتری برای زندگی باشد. خود همین جمله که از بیخ بی‌اعتبار است اما ما اینجا می‌خواهیم بگوییم اوکی بیل گیتس واقعا این حرف را زده است. ولی چرا دوستان ما فکر می‌کنند بیل گیتس با زدن واکسن می‌خواهد مردم جهان را بکشد؟ چرا این تصور در ذهن‌شان شکل نمی‌گیرد که بیل گیتس با نزدن واکسن می‌خواهد جمعیت جهان را یک سوم کاهش بدهد؟ اگر بیل گیتس می‌خواست واکسنی طراحی کند که مردم با زدن آن بمیرند؛ پس چرا باید در یک سخنرانی این موضوع رو هوار بزند؟ به نظر من اگر بیل گیتس و رفقا چنین هدفی داشته باشند محتمل‌تر این است که یک بیماری بسازند، بعد واکسنش را تولید کنند و کلی سود به جیب بزنند. بعد یک سخنرانی بکنند و بگویند یک سوم مردم جهان باید توسط واکسیناسیون کشته بشوند تا بخشی از مردم جهان بترسند و واکسن نزنند. افرادی هم که واکسن نزدند دور از جان‌شان فوت کنند تا یک سوم جمعیت کاهش پیدا کند و دنیا جای بهتری برای زندگی باشد. اینطور حرف بیل گیتس در آن سخنرانی هم درست از آب در می‌آید. یعنی یک سوم جمعیت جهان به خاطر واکسیناسیون فوت می‌کنند. منتها نه به خاطر تزریق واکسن بلکه به خاطر نزدن واکسن. هدف سازمان بهداشت جهانی این است که حداقل ۷۰ درصد جمعیت جهان واکسینه بشوند. خب اگر واکسن زده‌ها بمیرند که بیش از دو سوم جمعیت جهان کم می‌شود! اما اگر واکسن نزده‌ها دور از جان‌شان فوت کنند، دقیقا بیل گیتس به همان هدفش خواهد رسید. حالا باز خود دانید.پایان پیام نویسنده: محسن فراهانی</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Sep 2021 17:37:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب خمره و داستان خواندنی روستایی در کرمان</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%85%D8%B1%D9%87-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-one9acywtwvd</link>
                <description>کتاب خمرهداستان خمره یکی از داستان‌های معروف هوشنگ مرادی کرمانی است.داستان از حیاطِ‌ خلوت مدرسه روستای سیرچ شروع می‌شود.خمره گلی و خالی مدرسه درگوشه‌ای است.اما مانند جریان خون در رگ، بچه‌ها به مدرسه می‌آیند و داستان خمره ترک‌خورده آغاز می‌شود.داستان خمره در کنار پرداختن به مشکل مدارس روستایی، به شکل دقیق و جذابی، زندگی مردم روستا را توصیف می‌کند.مردم شرافت‌مندی که تمام تلاش‌شان را می‌کنند تا بچه‌هایشان ادامه تحصیل بدهند.نکته برجسته آن، اشاره به حضور معلمان جوانی است که به روستاها رفته و آن‌جا تدریس می‌کنند.فداکاری این معلمان جوان در روستایی کویری با حداقل امکانات و مشکلات کوچک و بزرگ به‌خوبی به تصویرکشیده می‌شود.کتاب خمره تا به حال به چندین زبان مختلف ترجمه شده است و با اقتباس ازاین اثر، نمایشنامه و فیلمنامه‌هایی نوشته شده است.هوشنگ مرادی کرمانی متولد ۱۳۲۳ در روستای سیرچ کرمان است.او به واسطه سال‌ها زندگی کردن در این روستا، به هنرمندانه‌ترین شکل ممکن این روایات را به صورت رمان، داستان کوتاه و یا نمایشنامه درآورده است.داستان‌هایی که بر دل هر انسانی، با هر خلق‌وخو و با هر سن‌ و سالی می‌نشیند و زوایای مختلف زندگی را به تصویر می‌کشد.پایان پیامنویسنده: سارا ملاعباسی</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Sun, 05 Sep 2021 13:58:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما هم از این رفقا دارید؟</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%81%D9%82%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-aasofwsruatn</link>
                <description>رفیقی می‌گفت:اینقدر بدم می‌آید از این آدم‌هایی که در مورد هر موضوعی اظهار نظر تخصصی می‌کنند. آخر مگر می‌شود یک نفر در تمام حوزه‌ها صاحب نظر باشد؟ مرتیکه بی‌سواد آمده می‌گوید: نیروهای طالبان تروریست هستند و نمی‌توانند در یک کشور حکومت را به دست بگیرند و اخباری که این روزها از آنها می‌شنویم همگی نمایشی هستند. یکی نیست بگوید وقتی سواد نداری مجبوری اظهارنظر کنی؟ طالبان دیگر تغییر کرده و الان یکی از جنبش‎‌های اصیل منطقه است و ما باید با آنها رابطه برادری برقرار کنیم. فهمیدی؟مرتیکه یک بار دیگر آمد گفت: تیم فوتبال مونشن گلادباخ از وقتی مارکو رز را به عنوان سرمربی در اختیار گرفت میانگین پاس‌های سالمش در هر بازی افت فاحشی کرد و همین امر منجر به عدم امتیازگیری این تیم شد. یکی نیست بگوید آخر گلابی، تو را چه به اطلاعات ورزشی؟ چرا در همه موارد اظهار نظر می‌کنی؟ مونشن گلادباخ به این خاطر ضعیف شده که جان کلود ون داک مربی بدنسازی این تیم اشتباه تمرین می‌دهد. فهمیدی؟مرتیکه باز آمد گفت: شاه طهماسب صفوی به خاطر در امان ماندن از قشون عثمانی، پایتخت ایران را از قزوین به اصفهان منتقل کرد. یکی نیست بگوید آخر سیرابی، تو را چه به اطلاعات تاریخی؟ چرا در همه موارد اظهار نظر می‌کنی؟ شاه طهماسب رفت اصفهان چون همسرش ریحان بانو بچه‌ی اصفهان بود. فهمیدی؟مرتیکه این‌بار گفت: اشعار شاهنامه فردوسی بر وزن فعولن فعولن فعولن فَعَل است. برای همین تم حماسی آن پررنگ‌تر حس می‌شود. یکی نیست بگوید آخر بزغاله، تو را چه به اطلاعات ادبی؟ چرا در همه موارد اظهار نظر می‌کنی؟ شاهنامه حماسی است چون پر از جنگ و جدل است. مرتیکه دوباره گفت: سازمان بهداشت جهانی برای ویروس کرونا اعلام وضعیت اضطراری کرده است و این یعنی همه جهان باید به فکر این موضوع باشند. یکی نیست بگوید آخر گاگول، تو را چه به اطلاعات علمی؟ چرا در همه موارد اظهار نظر می‌کنی؟ سازمان بهداشت جهانی با کرونا کاری ندارد. این را این‌ها می‌گویند تا حواس ما را پرت کنند. فهمیدی؟خلاصه رفیق ما این‌ها را گفت و گفت: من نمی‌فهمم چرا ملت ما تو همه چی صاحب نظرن! خودش در همه موضوعات نظر می‌داد آن‌وقت همین را از دیگران قبول نمی‌کرد.من هم این مطلب را نوشتم تا بگویم: آری. گاهی نقدهایی که به دیگران می‌کنیم ابتدا متوجه خودمان است. گاهی نیاز نیست دیگران را از خواب بیدار کنیم. خودمان بیدار بشویم کافی است. پایان پیامنویسنده محسن فراهانی</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Sep 2021 15:39:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تضادهای درونی؛با این کتاب حل می‌شوید درخویشتن خویش</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4-hjlg2veyrtna</link>
                <description>کتاب تضادهای درونی اثر نادر ابراهیمیهیچ‌کس صدای شیپور شامگاهی را نمی‌شنود.این کتاب می‌تواند یک تنه، تمام نیمه تاریک وجود آدمی را بالا آورد، به رخ بکشد و برایش سریالی بسازد که تنها تماشاگر و ببینده‌اش خودت باشی.این کتاب هشت داستانک را در دل خودش روایت کرده است که هرکدام تلنگری است به آداب، شیوه ، سنت و اعتقادات‌مان و تفاوت این کتاب در به چالش کشیدن رویدادهاست.در بخشی از این کتاب می‌خوانیم که می‌گوید:دنیا علیه افراد ضعیف و مریض نیست. بلکه این نوعی از انسان است که علیه نوع دیگری از انسان است. این اَشکال مختلفی از یک ماده است که در درون خود، خود را نابود می‌کند.در روند فراز و  نشیب نگاه متفاوت این نویسنده‌ی فوق‌العاده، از زبان عامه مردم گرفته تا مسئولین همه را به تیغ تیز انتقاد گرفته است.با این کتاب می‌شود خندید و گریست. در ورقی  از کتاب، از دعا  و التماس  می‌گوید و در برگی دیگر  از مقامات می‌گوید و انتقام.که همه و همه بیانگر مفهومی روشن بخش است و بیانگر این است اگر تضادهای درونی خویش را حل کنیم همگان؛ آدمیان با هم در صلح هستند و این منفعت‌های شخصی و تعریف‌های اشتباه سنت مآبانه ما هست که  ما را این‌چنین به این تاریکی دعوت کرده است.پایان پیامنویسنده: زهرا بزرگی</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Sep 2021 15:58:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال همه بچه های من و زندگی در بیست دقیقه</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-nukke75nxfwi</link>
                <description>اکثراً مرضیه برومند را با برنامه‌های کودک و نوجوان به خاطر می‌آوریم و سریال‌های «مدرسه موش‌ها» و «خونه مادربزرگه» را جزو آثار اصلی او حساب می‌کنیم.همچنین آثاری چون «آرایشگاه زیبا»، «کارآگاه شمسی و دستیارش مادام» و «آب پریا» از جمله آثار مخصوص بزرگسالان است که در کارنامه هنری مرضیه برومند دیده می‌شود.یکی از این کارها که همچون سریال‌های دیگر مرضیه برومند دیده نشد، سریال «همه بچه‌های من» است.سریالی با کارگردانی مشترک برومند و مسعود فروتن که در چهل و دو قسمت داستان زنی به نام «پوراندخت نوریان» با بازی مهرانه مهین ترابی را به تصویر می‌کشید.زنی در آستانه میانسالی که تا به حال ازدواج نکرده و با وجود مجرد بودن، برای خانواده، دوستان و همسایه‌ها سنگ صبور است و سعی در رفع مشکلات آنان دارد.این سریال در اپیزودهای مختلف بیست دقیقه تا نیم ساعت ساخته و از شبکه یک در سال 1388 پخش می‌شد.مرضیه برومند با ساخت شخصیت‌های مختلف در سنین و موقعیت‌های متفاوت، جامعه‌ای کوچک را روایت می‌کند که هر بیننده‌ای می‌تواند خودش را در یکی از شخصیت‌های داستان پیدا کند.شخصیت‌هایی که در هر قسمت با چالشی مواجه می‌شوند و خود را به خانه پوراندخت می‌رسانند.هر چند که تمام داستان‌ها در یک ساختمان و در یک خانه اتفاق می‌افتد اما بازی منعطف مهین ترابی و دیگر بازیگران، باعث می‌شود این موضوع به چشم نیاید و به اصل داستان ضربه نزند.توصیف درست از موقعیت افراد مختلف، نشان دادن نقش پررنگ زنان در جامعه و احترام گذاشتن به اعضای بزرگ خانواده از نکاتی است در این سریال به آن اشاره شده است.روی هم رفته سریال همه بچه های من یکی از موفق‌ترین آثار تلویزیونی است که بیننده را برای مدتی با خود همراه می‌کند و بر دل او می‌نشیند.سریالی که تاریخ انقضا نداشته و با وجود کوتاه بودن زمان، حرفی برای گفتن دارد.پایان پیامنویسنده: سارا ملاعباسی</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Aug 2021 19:25:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جواد قارایی را بی‌خیال</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%82%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-mpw911vg6tlr</link>
                <description>«وای خدا چقدر من به زندگی این پسره جواد قارایی حسودیم می‌شه». این جمله‌ای است که این روزها زیاد می‌شنوم. از اطرافیان و رفقا یا در صفحات اینستاگرام و توئیتر خیلی‌ها هستند که می‌گویند دوست داریم مثل جواد قارایی زندگی کنیم. جواد قارایی مستندساز و طبیعت‌گردی است که مستند ایرانگرد از او چند سال است از تلویزیون پخش می‌شود و مخاطبان زیادی دارد. همیشه در دل طبیعت، کنار نهرها و رودها و کوه‌ها و جنگل‌ها و دشت‌های زیبای ایران. میان عشایر بختیاری و شاهسون و ترکمن و قشقایی. نوشیدن از آب خنک چشمه و شیر داغ محلی. خوابیدن زیر آسمان پرستاره و کنار آتشی که قوری چای روی آن در حال دم کشیدن است و... اینها همه و همه از زیبایی‌های زندگی جواد قارایی و امثال اوست اما آیا زندگی آنها به همین اندازه زیبا و دلنشین و رویایی است؟ نکته‌ای که در ابتدا باید به آن توجه داشت این است که آن تصاویر زیبایی که ما در قاب تصویر می‌بینیم حاصل روزها و هفته‌ها سختی و تلاش و تحمل مشکلات فراوان است. ما روی مبل جلوی کولر لم دادیم و تصاویر را نگاه می‌کنیم برای همین به نظر خیلی جذاب و زیبا می‌آید ولی اگر خودمان بخواهیم مسیری که جواد قارایی و تیمش رفتند را طی کنیم به احتمال زیاد وسط راه بعد از چند تا فحش آبدار به خودمان از ادامه مسیر سر باز می‌زنیم. از بس که زندگی در طبیعت و پیمودن این مسیرها سخت و طاقت‌فراست. افرادی که به گرما و سرما حساسیت دارند، افرادی که حتما باید عصرها یک کاپوچینو بخورند، افرادی که فقط روی تخت خودشان خواب‌شان می‌برد. آنها که بدون اینترنت نمی‌توانند زندگی کنند. آنها که چهارتا پله بالا می‌روند از نفس می‌افتند. افرادی که مدام مراقب پوست‌شان هستند که خراب نشود. خلاصه تمام افرادی که ناز و ادا دارند هرگز نمی‌توانند از زندگی جواد قارایی‌ها لذت ببرند. بله. تصاویری که جواد قارایی منتشر می‌کند قشنگ است منتها برای ما که در جای امن و راحت لم دادیم قشنگ است. اگر بعد از دو روز پیاده‌روی و کم‌خوابی و خوردن غذای کم و زخم شدن دست و پا و عرق کردن و تحمل گرمای شدید و سوختن پوست و پادرد و کمردرد به آن مکان برسیم، تقریبا هیچ زیبایی خاصی به چشم‌مان نمی‌خورد. آن لحظه فقط دوست داریم هرچه سریعتر به خانه برگردیم و یک دوش بگیریم و تا خود صبح بخوابیم. حالا اینها را بگذارید کنار لزوم توجه به محیط زیست و طبیعت‌گردی مسئولانه و مواجهه با حیوانات و مشکلات مالی و درآمد زندگی و... تا ببینید که زندگی کردن مثل جواد قارایی برای اکثر ما غیرممکن است و حتا خیلی هم جذاب و رویایی نیست. پس حسرت زندگی دیگران را نخوریم. جلو تلویزیون لم بدهیم و از تصاویر طبیعت بکر کشورمان لذت ببریم.پایان پیامنویسنده: محسن فراهانی</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Aug 2021 16:28:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب مکتوب پائولو کوئلیو؛ رازِ مگویی که فاش می‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88-%DA%A9%D9%88%D8%A6%D9%84%DB%8C%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%90-%D9%85%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-fykrltkd6cb1</link>
                <description>اگر حوصله زیاد کتاب خوندن رو ندارید، اگه حس می‌کنید که دیگه خستگی بر شما، خانه و کاشانه کرده و شما را ویرانه کرده.اگر حس می‌کنید که دیگر از همه نا امید شدید حتی از خودتان.اگر حس می‌کنید اشتهاتون برای همیشه نسبت به همه کتاب‌ها کور شده و حاضرید برید پول‌تان را برای بلیط‌های شهربازی پیش خرید کنید ولی کتاب نخرید!ما به شما کتاب مکتوب پائولو رو پیشنهاد می‌کنیم‌؛شما با خوندن تک تک حکایت‌های چند خطی اون حالتون به احسن‌الحال تبدیل می‌شه و می‌تونید زاویه نگاهتون رو به زندگی به کلی تغییر بدید. به شرطی که بخواین و دریابین نشونه‌هارو و  البته حرف‌هایی که ما بهتون می‌گیم رو.این کتاب از منابع و فرهنگ‌ها و کشورهای گوناگون بوده که الهام بخش پائولو کوئلیو بوده است ، و حاصل همکاری او با روزنامه فولیا است.بخش زیبایی از این کتاب رو براتون می‌گم که بعدش تصمیم بگیرید که ایا بخونید یا نه؟!سرگردان در جشن یوحنای قدیس اس، جشنی با آن چادرها، مسابقه‌های تیراندازی و غذای محلی.ناگهان دلقکی شروع به تقلید حرکات او می‌کند. مردم می‌خندند و سرگردان نیز می‌خندد و دلقک را به صرف چای دعوت می‌کند.دلقک می‌گوید: به زندگی متعهد باش! اگر زنده‌ای، باید بازوهایت را تکان بدهی، جست و خیز کنی، سر و صدا کنی، بخندی و با مردم حرف بزنی.چون زندگی درست نقطه مقابل مرگ است.مردن برای ابد در یک وضعیت ماندن است. اگر زیاد ارام باشیی، زنده نیستی.حالا بروید حرکتی به خودتان بدهید و در اتاق‌تان به این کتاب زیبا بسیار فکرکنید.پایان پیامنویسنده: زهرابزرگی</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Aug 2021 16:23:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز مسجد و مساحتی به وسعت قلب ها</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B3%D8%B9%D8%AA-%D9%82%D9%84%D8%A8-%D9%87%D8%A7-kawhemnxdc5g</link>
                <description>مسجد نصیرالملک شیرازدر کتاب‌های درسی و یا در اصطلاح آمده که ایمان، اعتقاد و نوعی تصدیق قلبی است. یا به نوعی همان گام اول برای قدم نهادن در مسیر؛ مبدا آن قلب آدمی است و مقصدش سعادت دنیوی و اخروی. اما هر کس برای خودش مسیری دارد و تعداد پیچ و خم‌هایش هم به خودش و اتفاقات پیش رویش بستگی دارد.جابجایی ایمان از قلبی به قلب دیگر طبق نظریات کتاب فیزیک دبیرستان کار محسوب نمی‌شود. با این حال مکانی فیزیکی به نام مسجد طراحی شد تا افراد با ایمان با رفت و آمدشان به آنجا شناخته شوند.اما این روزها با شیوع ویروس کرونا، تعطیلی و کم کاری مساجد، نشانه‌های افراد باایمان از روی ظاهر سخت‌تر شده و ایمان رفته رفته به همان معنی اولیه‌اش برمی‌گردد.در این روزها مساحت ایمان هرکس فقط شامل قلبش می‌شود. همان مسجد همیشگی که هر کدام‌مان برای خودمان داریم.همان جایی که اغلب در بزنگاه‌های زندگی سراغش می‌رویم، با اشک‌های‌مان تر و تمیزش می‌کنیم و بعد از آن که خوب تمیز شد، چراغ‌ها را خاموش می‌کنیم و درش را می‌بندیم.مزیت این مساجد این است که نمی‌توانند آن را آتش بزنند. اگر هم بتوانند آن را به آتش بکشانند فقط خودمان در آن می‌سوزیم و خون بقیه ریخته نمی‌شود.از طرفی کسی از بلندی ها از سوختن‌مان فیلم برداری نمی‌کند و آتش نشانان هم فدای سوختن‌مان نمی‌شوند.همین.پایان پیامنویسنده: سارا ملاعباسی</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Aug 2021 12:22:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معلولیت داشتن یا معلول داشتن؟</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-nz3op3qz7xc4</link>
                <description>سخت است. درد دارد. رنج می‌کشد. آری. معلول بودن غم‌انگیز است. اینکه بخواهی پابه‌پای هم‌سن و سال‌هایت به دنبال یک گربه بدوی و پا نداشته باشی. اینکه ببینی همه با هم حرف می‌زنند و می‌خندند اما تو ناشنوایی. اینکه بخواهی به فرزندت بگویی دوستت دارم اما او با صدای سگ همسایه بیشتر ارتباط برقرار می‌کند چون که صدایش را می‌شنود و تو لال مانده‌ای و میلیون‌ها حرف دلی که نمی‌توانی بگویی. معلول بودن سخت است اما شاید باور نکنید، سخت‌تر از معلول بودن هم وجود دارد. معلول داشتن. بله. معلول داشتن از معلول بودن هم سخت‌تر است. _پسرعمو و دخترعموی من به دلیل ازدواج فامیلی والدین‌شان عقب‌افتاده هستند و با وجود ۴۰ سال سن در حد کودک ۳ ساله می‌فهمند. من در تمام این سال‌ها از نزدیک شاهد زن‌عمو و عمویم بودم. شاهد اشک‌هایشان، غصه‌هایشان. خجالت‌شان از نگاه‌های مردم کوچه و خیابان. حسرت‌ها و آرزوهای هرگز جامه علم نپوشیده. آن‌ها چهل سال به عروسی بچه‌های مردم رفتند، کادو دادند، پول دادند اما می‌دانستند که هیچ‌گاه این پول‌ها و کادوها قرار نیست برگردد. اطرافیان هم به خیال خود ادب به خرج می‌دادند و جمله‌ی «ان‌شالله عروسی بچه‌های خودتون» را نمی‌گفتند تا مبادا ناراحت‌شان کنند و این باعث می‌شد آن‌ها حتا رویای دیدن فرزندان‌شان در لباس عروس و داماد را هم نتوانند در سر بپرورانند. با آنکه این بچه‌ها از بهترین آفریده‌های خداوند هستند. نه دروغ می‌گویند، نه پرخاش می‌کنند، نه مال مردم می‌خورند و...علت برخی معلولیت‌ها سانحه است اما خیلی‌ها مادرزاد معلول هستند و با دیدن آن‌ها جمله‌ی کلیشه‌ای و مزخرف «به کدامین گناه؟» در ذهن ثبت می‌شود. اما واقعاً چرا؟ آیا اگر به دنیا نمی‌آمدند بهتر نبود؟ حداقل مادر غم‌زده‌شان در دل شب، زیر پتو برای هزاران شب متوالی هق‌هق گریه نمی‌کرد. اما این بخشی از ماجرا است. بخشی دیگر از دید ما پنهان است. این بچه‌ها نعمت هستند. عجیب الهی و خدایی هستند. من با ایمان و اعتقاد کامل می‌گویم. این بچه‌ها بلیت ورود پدر و مادرشان به بهشت هستند. این‌ها از بهشت آمدند تا ما را به بهشت ببرند. فقط و فقط کافی است جلوی یک معلول ذهنی زانو بزنید و بند کفش‌هایش را ببندید. از فردا بنشینید و گشایش کارها و مشکلات‌تان را تماشا کنید. حضور این افراد در زندگی ما، آخرین تلاش خداوند برای بهشتی کردن ما است. شک نکنید یک روز ما به شرایط آن‌ها غبطه خواهیم خورد. روزی که آن‌ها در بهترین جای بهشت زیر زیباترین درخت‌ها می‌دوند. با پاهای واقعی خودشان. پایان پیامنویسنده: محسن فراهانی</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Aug 2021 22:39:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستگیری محتکر یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومانی که دست مریزاد ندارد!</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%DA%A9%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%DB%B5%DB%B0%DB%B0-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-ur5uutm54lnk</link>
                <description>دستگیری محتکر یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومانی که دست مریزاد ندارد!
دستگیری محتکر یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومانی که دست مریزاد ندارد!به گزارش گلونی، معاون هماهنگ کننده فرمانده انتظامی البرز از کشف ۱۶۸ هزار عدد انواع داروی قاچاق به ارزش ۱۵ میلیارد ریال از یک واحد مسکونی در شهرک ابریشم ساوجبلاغ خبر داد.سرهنگ محمد معظمی گودرزی گفت: «ماموران پلیس امنیت اقتصادی با انجام اقدامات اطلاعاتی از نگهداری مقدار قابل توجهی داروی قاچاق اعم از قرص، شربت، پماد و سرم در یک واحد مسکونی در شهرک ابریشم ساوجبلاغ مطلع و بررسی موضوع را در دستورکار خود قرار دادند».معاون هماهنگ کننده فرمانده انتظامی البرز با بیان اینکه کارشناسان ارزش داروهای مکشوفه را حدود ۱۵ میلیارد ریال برآورد کرده اند، اظهار کرد: «در این زمینه یک نفر دستگیر و به همراه پرونده متشکله به مراجع قضائی تحویل داده شد».سرهنگ گودرزی در پایان خاطرنشان کرد: «در این برهه حساس که کشور نیاز مبرم به دارو و اقلام بهداشتی دارد، برخی افراد سودجو با دپو داروهای مورد نیاز بیماران سعی در عرضه آن‌ها در بازار سیاه دارند که ما به این افراد هشدار می دهیم پلیس، فعالیت سوداگران بازار دارو را رصد کرده و به شدت با متخلفان برخورد خواهد کرد».با شیوع ویروس کرونا و بعد از ماجراهای کمبود اقلامی همچون ماسک و محلول ضدعفونی کننده دست، تقریباً یکسالی می‌شد که خبری در رابطه با احتکار و افراد سودجو و پست فطرتی که به فکر آحاد مردم نیستند و برهه‌های حساس کشور را درک نمی‌کنند، روبه‌رو نشده بودیم.دیگر داشتیم فراموش می‌کردیم که مسئولیت گرانی انواع کالاها و دلیل کمبودشان بر دوش افراد بی‌مسئولیت و تبهکاری است که تمام اقلام ضروری کشور را در خانه‌هایشان انبار می‌کنند و باعث کمبود کالا و یا رنج و آزار سایرین می‌شوند.دیگر داشتیم کم‌کم یاد می‌گرفتیم که یقه‌ی همدیگر را ول کنیم و به دنبال مطالبه‌گری حق‌مان از وزیران و مسئولین و مدیران باشیم که ناگهان فهمیدیم ما مردم همان افراد متخلف سابق هستیم و مسئولین طفلکی مانده‌اند با ما چه کنند. یادمان افتاد که ما همان مردم بی‌تربیت و سودجو قبلی هستیم و تمام کمبودها و گرانی‌ها و مرگ و میرها و سایر مشکلات هم به گردن خودمان است و اگر پلیس امنیت اقتصادی جلوی‌مان را نگیرد، در برهه‌های حساس، روی دست کشور خسارت ۱۵ میلیارد ریالی یا همان ۱ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومانی باقی می‌گذاریم.گرچه تلاش مسئولین را در شناسایی چنین مردم نالایقی قدر می‌نهیم اما خاطر نشان می‌سازیم در برهه‌ای که هر دانه واکسن فایزر در ناصرخسرو به مبلغ ۲۲ میلیون تومان به فروش می‌رسد، دستگیری محتکرین پماد و شربت و سرم، چندان خبری که دست مریزاد به همراه داشته باشد، نخواهد بود!پایان پیام نویسنده: بهاره حاصلیان</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Aug 2021 15:54:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم پچ آدامز؛ تجربه‌ی واقعی شادی و زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%BE%DA%86-%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%B2-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-q0qxmqdh0h6q</link>
                <description>فیلم پچ ادامز؛ تجربه‌ی واقعی شادی و زندگیسال تولید : ۱۹۹۸کشور تولیدکننده : آمریکاژانر: درام/ کمدیکارگردان : تام شادیاکنامزد دریافت ۱ جایزه اسکار و نامزد ۷ جایزه بین المللی دیگرخب شادی و خنده این روزها در پشت ابرها  آن هم شاید با چشم مسلح دیده شود!اما این فیلم دنیایی دیگر است که  علاوه بر آموزنده بودنش، می‌خواهد به تو شاد زیستن را نشان دهد هرچند ناپیدا.  شاید هر کس زمزمه‌ی واقعی قلبش را گوش دهد و به سوی آن پیش رود و چاشنی لبخند را هم به آن اضافه کند دنیا به رنگ آبیِ روشن نقاشی شود.و چه بسا شاد زیستن راز اصلی به دنیا آمدن‌مان باشد....این فیلم می‌تواند الهام‌بخش پزشکانی باشد که روشی از بایدها و نبایدها را در پیش گرفته‌اند و بی‌راه نیست اگر بگوییم شاید بیماریِ اصلی این روزهای ما کم خندیدن و کم شاد بودن است.پچ ادامز، ماجرای واقعی را دنبال می‌کند که روایت‌گر آدامز هانتر معروف به پچ (رابین ویلیامز) که در رشته روان‌پزشکی تحصیل می‌کند. او در روش برخورد با بیماران، ایده‌هایی متفاوت و خاص دارد. پچ، پس از اخذ مدرک روان‌پزشکی و شروع طبابت، رابطه‌ای عاطفی با بیماران برقرار می‌کند و علاوه بر تن کردن روپوشِ سفیدش، لباسی از خنده و حتی لودگی بر تن می‌کند و بیماران را درمان می‌کند.نگاه ادامز به انسان‌ها در حد مطالعات فرمولی و دانشگاهی خلاصه نمی‌شود. روش درمانی او مبتنی بر کرامت انسانی و محترم شمردن شخصیت بیماران است.پچ اعتقاد داشت ماموریت یک دکتر نباید فقط جلوگیری از مرگ باشد. بلکه بهبود بخشیدن به کیفیت زندگی از آن مهم‌تر است و او برف شادی، خوشحالی و خنداندن را در این مسیر و حرفه‌ی پزشکی‌اش انتخاب کرد و البته اتفاق‌هایی در این مسیر می‌افتد که داستان زندگیِ او را خاص‌تر می‌کند.ادامز مرگ را چشمکی طولانی و استثنایی می‌دانست یا حتی هشدار آرام تر برانید! بازیگر درخشان این فیلم؛ رابین ویلیامز که توانست با بازی قوی به مخاطبش بفهماند که مهم بهتر کردن شرایط زندگی است نه فقط به تاخیر انداختن زمان مرگ!پایان پیامنویسنده: زهرا بزرگی</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Aug 2021 00:54:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماساژ سنگ داغ؛ آرامشی که فراموش نمی‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%A7%DA%98-%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-xqjxqvno8jdb</link>
                <description>ماساژ سنگ داغ؛ آرامشی که فراموش نمی‌شودماساژ سنگ داغ؛ آرامشی که فراموش نمی‌شودماساژ بعدی که می‌خوام در موردش بگم ماساژ سنگ داغ هست.ماساژ سنگ داغ هم از اون ماساژهاییه که احتمالا اسمش رو شنیدید و طرفدارهای زیادی هم داره. اگر تا حالا این ماساژ رو امتحان نکردید و کلا نمی‌دونید چطور انجام می‌شه، من خیلی خلاصه بهتون می‌گم که یه تصور کلی ازش داشته باشید و‌ اگر روزی خواستید ماساژ سنگ داغ بگیرید بدونید چی در انتظارتونه.ماساژ سنگ داغ که از اسمش پیداست با سنگ انجام می‌شه و یه مقدار کمی هم روغن.جنس این سنگ‌‌ها بازالت و مرمره، دلیلش هم اینه که این سنگ‌ها خوب می‌تونن دما رو نگه دارند. در این نوع ماساژ گرما و وزن سنگ‌ها کمک خیلی زیادی می‌کنه که بافت‌ها و عضلات بدن نرم بشن و خستگی و تنش‌های عمیق عضلانی از بین بره و با کمک سنگ‌ها و خواصی که دارند تمام انرژی‌های منفی بدن شما تخلیه می‌شه.به‌طور کلی ماساژ سنگ داغ با تلفیقی از فشار، ماساژ تایلندی، ماساژ سوئدی و گرما باعث می‌شه درد برطرف بشه، هماهنگی و تعادل بدن بالا بره و در نهایت باعث آرامش می‌شه.برای اینکه میزان آرامشش رو بگم در همین حد بدونید که اون سنگ‌هایی که روی ستون فقرات قرار می‌گیره مستقیما روی سیستم اعصاب مرکزی تاثیر می‌ذاره، دیگه خودتون حساب کنید این آرامش و تسکین آدم رو تا کجا می‌بره.این رو هم بدونید که این سنگ‌ها قرار نیست به شما آسیب بزنند.فکر نکنید از روی آتیش میارن می‌ذارن رو بدن‌تون. سنگ‌ها معمولا توی آب یا دستگاه هیتر گرم می‌شن.مستقیم هم روی بدن‌تون نمی‌ذارن اگر داغ باشه، مگر اینکه ماسورتون ناشی باشه که در اون صورت بدون سنگ هم می‌تونه به شما آسیب بزنه.خلاصه دماش رو جوری تنظیم می‌کنن که به بدن‌تون آسیب نرسه و پوست‌تون رو نسوزونه. اگر احیانا اذیت شدید هم می‌تونید به ماسورتون بگید تا دمای سنگ‌ها رو تغییر بده.تو این ماساژ فقط به سنگ‌ها اکتفا نشده. شما همین جور که درازکشیدید و دارید از زندگی‌تون لذت می‌برید، سنگ‌ها رو می‌ذارند روی نقطه‌های مشخصی از بدن‌تون و قسمت‌های دیگه رو ماساژ می‌دن که کل بدن کیفش رو ببره.افرادی که گرفتگی‌های عمیق عضلانی دارند و می‌خوان با یک ماساژ بدون فشار و زور و ضرب و بدون درد و خون ریزی این گرفتگی‌ها رو از بین ببرن، به شدت این ماساژ توصیه شده.البته بدونید که ماساژ سنگ داغ ماساژ سنگینه. اگر شما تاحالا تو زندگی‌تون ماساژ نگرفتید، تجربه اول رو با سنگ داغ شروع نکنید.می‌تونید با سوئدی یا نوع دیگه‌ای از ماساژ به سلیقه خودتون شروع کنید. من پیشنهادم سوئدیه. اون رو امتحان کنید، یکم بدن‌تون گرم بشه بعد توی انتخاب‌های بعدی سنگ داغ رو جا بدید تا بفهمید دنیا دست کیه.در ضمن مراقب باشید اگر زخم دارید روی بدن‌تون یا باردار هستید، بیماری قلبی یا دیابت دارید اصلا سمت این نوع ماساژ نرید.خوشحال می‌شم اگر مطالب رو بخونید و نظرات‌تون رو برام بنویسید.نویسنده: بیتا اشکانیان</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Thu, 19 Aug 2021 01:10:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر دریافت کنندگان واکسن های تقلبی کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-zztesjrex1on</link>
                <description>واکسن کرونابا توجه به پیک پنجم کرونا و روند کند واکسیناسیون عمومی برخلاف گسترش سریع ویروس جهش یافته ی دلتا در ایران عده‌ای از مردم ترجیح می دهند برای تزریق واکسن راه‌های غیر رسمی را امتحان کنند و منتظر نوبت خود نمانند. به گفته ی پیام کاویانی، رئیس پلیس امنیت عمومی تهران ۳ هزار نفر در پایتخت واکسن تقلبی زده‌اند. کاویانی گفته است افرادی که در تهران و در نشانی دزاشیب، خیابان عمار، و یا در خانه‌هایشان تزریق واکسن کرونا انجام داده‌اند، واکسن تقلبی دریافت کرده‌اند و آن چه به آن‌ها تزریق شده، داروی شل‌کننده عضله در پوکه واکسن بوده است. اینکه پوکه‌های واکسن چه طور دوباره پر شده‌اند هنوز مشخص نیست. شیشه های خالی واکسن پس از تزریق باید از مراکز و شبکه‌های بهداشت جمع‌آوری شوند و این مسئولیت بر عهده وزارت بهداشت است. رئیس پلیس امنیت عمومی تهران می‌گوید افرادی که واکسن‌های تقلبی زده‌اند برای تزریق یک دز واکسن، مبلغی بین ۷ تا ۲۰ میلیون تومان پرداخته‌اند. به گفته ی کارشناسان پیک پنجم کرونا هنوز به قله نرسیده است و این به این معنی است که میزان ابتلا و مرگ و میر در روزهای آتی همچنان صعودی خواهد بود و در این شرایط افرادی که از نظر مالی توانایی پرداخت مبلغ نسبتا بالای تزریق واکسن خارج از نوبت را دارند تصمیم می گیرند تا خود تلاشی برای حفظ سلامت خود کنند.این تلاش برای بقا تا حدی قابل درک است، روزهای تلخ و سختی را می‌گذرانیم  و هرکس سعی می‌کند تا از خود و خانواده اش به گونه ای محافظت کند اما نکته ی قابل تامل این است که چطور می توان به چنین افرادی اطمینان کرد؟واکسن ها، خصوصا واکسن فایزر که به گفته ی برخی در ایران موجود هستند و به صورت قاچاق وارد کشور شده اند، معمولا نیاز به امکانات حمل و نقل خاصی مانند یخچال های پیشرفته برای حمل و نقل دارند.اما آیا دلالانی که ادعا می‌کنند این واکسن ها را به هرطریقی وارد کشور کرده اند علم کافی و امکانات نگهداری از این واکسن ها را دارند؟حتی اگر واکسن ها تقلبی نباشند و پوکه های خالی واکسن را با آب مقطر یا هر داروی دیگری پرنکرده باشند، تا چه حد می توان به دلالی که تنها در جست و جوی منفعت خودش است اطمینان کرد که شرایط نگهداری واکسن ها را رعایت کرده باشد؟بنابراین به جای پرداختن هزینه های هنگفت برای تزریق واکسن های تقلبی بهترین روش در حال حاضر رعایت پروتکل هاست.البته در این شرایط نقش وزارت بهداشت به عنوان نهادی که وظیفه ی افزایش آگاهی در مورد واکسن های تقلبی و اصلی را دارد نباید نادیده گرفت. و قطعا افزایش سرعت واکسیناسیون بهترین و سریعترین راه برای رسیدن به نتیجه ی مطلوب است.پایان پیاممریم قره‌گزلو</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Tue, 17 Aug 2021 23:38:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختر بودن اینجا دردسرهای خودش را دارد</title>
                <link>https://virgool.io/@golvani/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-fjg5yea94avq</link>
                <description>دختر بودن در این گوشه دنیاطالبان دوباره در افغانستان پرچم برافراشته و با چهره بدوی و چرک‌آلود خود لرزه بر نگاه زنان جوان و اندام بکر دخترکان انداخته است.این عاری‌ترین چهره‌ از ترس و استیصال است که زنانی در قرن بیست و یک با آن رو به رو می‌شوند.تا بوده در این گوشه نیمه شرقی دنیا، خشم و خشونت و قلدری، قلمرویی راحت‌تر از تنانگی زنان را سراغ نگرفته است.اینجا هنوز و انگار تا همیشه، زن جنس دوم خواهد بود.هشت سالم بود که هفته ای یک شب، پهلوی چپ مادرجان میخوابیدم و او قصه پادشاهی را میگفت که هفت پسر داشت و تولد دختر را شوم و بدشگون میدانست. همسر پادشاه دختری به دنیا می‌آورد. برادرانش پنهان از پدر او را به روستایی دور میبردند و خون یک پرنده را در ازای خبر تولد دختر و کشتن او، به پدر می دادند. دختر قد میکشید و جوانه های بلوغش که ثمر می رسید، بخت بد یار میشد و در میانه راه برگشت از جنگی، شاه بابا را شیفته خود می کرد.برادرها به روشنگری و میانجیگری می آمدند. اما پدر، طمع از دختر برنمی داشت. خواهر و برادرها، برای رهایی دست به آسمان میشدند و آنوقت پدر با بته گلی سرخ و هفت درخت سپیدار که گرداگردش را برای پاسداری گرفته بودند، روبه رو میشد. برایم سوال بود که چرا از یک گل سرخ با آن همه تیغ و خار، چرا و چطور باید، هفت درخت مهربان سپیدار محافظت میکردند.هشت سال بعد، در یکی از همان مدرسه ها که حق پوشیدن کاپشن یا جوراب رنگی نداشتیم، خانم بینش از حکم غسل و وضو میگفت. نمیدانم چطور رسیدبه مرگهای حلال و حرام، و بعد خیلی راحت و آسوده، انگار نه انگار که جان، پیش چند دختر نوجوان مختصر ارزشی دارد، گفت:&quot;تنها یک جا هست که زن از نظر شرعی مجاز به خودکشی ست. جایی که کسی قصد تجاوز و دست درازی دارد&quot;. بعد تا پایان کلاس مثال های پرشمار بود از تاریخ و افتخار به زنان شریف و پاکدامنی که در هجوم دشمن دست به خودکشی های جمعی زدند.هشت سال بعد، سر کلاس مثنوی رسیدیم به خوشه_پروین و هفت خواهری که برای رهایی از دست اوریون(جبار) شکارچی هوسباز، کبوترانه به آسمان پرکشیدند.اینجا، کاری به خوب یا بد بودن این نگاه جنسیت زده تاریخی و اساطیری، درباره حفظ شرافت یا باکرگی ندارم؛ پسند من چشم اندازی ست که فارغ از زن یا مرد بودن، انسانها را می رساند به نقطه رهاشدگی. رهیدن از بند خود بودن و ناگزیر، برتر شدن و بالاتر پریدن.نه اینکه گل_سرخ، درخت سپیدار، کبوتر، یا ستاره شدن، برتری ویژه ای نسبت به انسان ماندن و در عوض پایمال شدن، داشته باشد، نه!..اینکه آنقدر بزرگ و وارسته شده باشی که ببری از هرچه رنگ تعلق است، رشک برانگیز و حسرت افزاست. حافظ از همین چشم انداز میگوید:غلام همت آنم که زیر چرخ کبود // زهرچه رنگ تعلق پذید آزاد استاین روزها که معنای بیرونی آزادی رسما به سخره گرفته میشه، نیاز دارم که به رهایی فکر کنم.پایان پیامنویسنده: آرزو قدوسی</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 17:11:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقل و انتقالات فوتبال و وضعیتی ناپایدار</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%D9%86%D9%82%D9%84-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-yzflxhzt5xva</link>
                <description>دنبال کردن فوتبال و هواداری تیم‌ها برای خیلی از افراد عجیب است. اما عجیب‌تر از آن پیگیری نقل و انتقالات است.شاید مهمترین و غیرقابل پیش بینی‌ترین اتفاقاتِ فوتبال بعد از گل زدن با دست و پنالتی دقیقه آخر و گل‌ قبل از دقیقه یک، در نقل و انتقالات بیفتد.تفاوتی ندارد فوتبال داخلی باشد یا خارجی؛ گاهی هواداران از حضور یک بازیکن در تیم‌شان کاملا مطمئن هستند و برای او القابی در نظر می‌گیرند و حتا او را در قامت مربی آینده تیم می‌بینند.گاهی هم می‌دانند یک بازیکن از نظر کیفی قابل جایگزین است و شاید بهتر باشد که تیم را ترک کند.این‌ها موضوعاتی است که یک هوادار و دنبال کننده فوتبال می‌تواند آن را حدس بزند و در هفته‌های نقل و انتقالات، درستی این حدسیات را بررسی کند.در دهه‌های گذشته این حدسیات به واقعیت نزدیک‌تر بود و اگر بازیکنی مستقیماً به تیم رقیب می‌رفت او را «یاغی» می‌خواندند. چون به ندرت چنین اتفاقی می‌افتاد.کمتر بازیکنی از هواداران می‌خواست او را درک کنند و در کنار هواداری تیم آینده او را هم در نظر بگیرند.اگر هم چنین اتفاقی می‌افتاد، در ذهن ماندن به عنوان یک عضو وفادار به تیم، به فراموشی سپرده می‌شد.این روزها اما وضعیت متفاوت است. از بزرگترین بازیکنان دنیا گرفته تا بازیکنانی که از مهر و محبت هواداران لبریز شده‌اند، توقعی نمی‌رود.دیگر دست و دل هواداران به تعریف و تمجید از وفاداری بازیکنان نمی‌رود چون حتا از باسابقه‌ترین آنها هم ترک تیم بعید نیست.خیلی از دنبال‌کنندگان فوتبال ترجیح می‌دهند این دو هفته را پیگیری نکرده و فصل را با هر بازیکنی که با تیم قرارداد دارد شروع کنند، نه با وضعیتی که دوست دارند وجود داشته باشد.چون آنها ناچارند به آینده بازیکنان فکر کنند و دیگر آنچه برایشان اهمیت دارند، رتبه تیم‌شان در جدول است؛ نه این که بازوبند کاپیتانی بر بازوی چه کسی بسته می‌شود و چه کسی درون دروازه می‌ایستد یا اصلاً فلان بازیکن به قول‌هایش عمل می‌کند یا نه.چون از همه احتمالاتی که با شکست روبرو شده‌ است، اشباع شده‌اند.همینپایان پیامنویسنده: سارا ملاعباسی</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Aug 2021 23:23:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امسال هیئت کجا برویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@golvani/%D8%A7%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%87%DB%8C%D8%A6%D8%AA-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85-e9dovmktghbr</link>
                <description>به گزارش گلونی هرسال محرم که می‌شود بسیاری از عزاداران در هیئت‌های خود مشغول عزاداری می‌شوند. هیئت‌هایی که سال‌هاست در آن عزاداری کردند و یک تکه پرچم خاکی آن را با هیچ هیئتی عوض نمی‌کنند. اما عزاداران بسیار دیگری هم هستند که دوست دارند حال و هوای هیئت‌های گوناگون را تجربه کنند و با نوای مداحان و روضه‌خوان‌های مختلفی همراه باشند. برای همین هرسال دنبال آدرس هیئت‌های خوب و خوش‌نام می‌گردند.اما یک هیئت خوب چه هیئتی است؟ هرکس در انتخاب هیئت خود ملاک‌هایی دارد. اما معمولا مداح و سخنران و روضه‌خوان‌ از همه مهمتر است. هیئتی که مداح و سخنران و روضه‌خوان‌ خوبی داشته باشد، هیئت خوبی است. بعد از این مرحله می‌توان ملاک‌هایی مثل بزرگی هیئت، شور و حال جمعیت حاضر، قدیمی بودن آن، پذیرایی خوب و... را برشمرد. اما امسال با سال‌های گذشته یک تفاوت مهم دارد. امسال هرچند مانند سال گذشته صدای روضه محرم همراه با دوران کرونا بلند شده است اما تفاوتی که امسال با سال گذشته دارد، پیک پنجم کرونا است. امسال محرم در روزهای سیاهی برپا شده است. روزهایی که حدود ۵۰۰ نفر از هم‌وطنان‌مان را در یک ۲۴ ساعت از دست می‌دهیم. امسال با سال‌های گذشته فرق دارد پس باید یک هیئت خوب هم با سال‌های گذشته تفاوت داشته باشد. امسال هیئتی خوب است که در کنار مداح و سخنران و روضه‌خوان‌ خوب، به شدت پروتکل‌های بهداشتی را نیز رعایت کند. اما به نظر نگارنده امسال بهترین هیئت، منزل تک‌تک عزاداران حسینی است. هرکس در خانه‌اش می‌تواند با چند کلیک به محتوای زنده و آرشیوی بهترین مداحان و سخنرانان و روضه‌خوان‌ها دسترسی داشته باشد. تنهایی و خلوتی این هیئت‌ها نیز خودش بر غم این ماه اضافه می‌کند و شور و حال عجیبی به هیئت چند نفره ما می‌دهد. پذیرایی هم که سلف سرویس است. این همه سال شب‌های محرم ما مهمان هیئت بودیم و حالا چه خوب است یک سال هیئت مهمان ما باشد و ان‌شاءالله که میزبان خوبی باشیم. پایان پیامنویسنده: محسن فراهانی</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Aug 2021 20:36:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نه به خشونت علیه چپ دست‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%DA%86%D9%BE-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7-npt4o60yrjjz</link>
                <description>نه به خشونت علیه چپ دست‌هانه به خشونت علیه چپ دست‌هاامروز روز جهانی چپ دست‌ها است. چپ دست‌هایی که در این دنیای راست دستی مظلوم واقع شده‌اند.نمی‌دانم این راست دست‌ها چرا این قدر با ما چپ دست‌ها بد هستند. خب به ما چه که شما جزئه این ده درصد افراد خاص و ویژه نشده‌اید.اینکه چپ دست‌ها باهوش‌تر و خلاق‌تر و جذاب‌تر و خاص‌تر و کلا ماشالله ماشالله خدا حفظشان کند، هستند که تقصیر ما نیست.یادم می‌آید وقتی کم سن و سال بودم همیشه با این دست چپ به مشکل می‌خوردم.در مدرسه هم‌کلاسی‌هایم با من دعوا می‌کردند، چون وقتی کنارم می‌نشستند دست من به دست آنها می‌خورد.چون من تنها چپ دست کلاس بودم پس این مشکل من بود نه آنها. گاهی هم من را می‌فرستادند کنار دیوار بنشینم که در آن صورت موقع نوشتن نمی‌توانستم دستم را حرکت بدهم چون دیوار مزاحم بود.اگر هم سر نیمکت می‌نشستم معلم وقتی دیکته می‌گفت و از کنار نیمکت‌ها رد می‌شد مدام به دست من می‌زد و باعث خط خوردگی دیکته‌ام می‌شد. خلاصه داستانی داشتم با این دست چپ.مشکلات نیمکت یک طرف، مشکلات صندلی هم یک طرف.تا مدت‌ها که اصلا نمی‌دانستم صندلی برای چپ دست‌ها وجود دارد. همیشه فکر می‌کردم خب این مشکل من است و من باید با این صندلی‌های کجکی کنار بیاید.یک روز موقع امتحان یکی از معلم‌ها که مراقب امتحان بود آمد بالای سرم و از من خواست جایم را عوض کنم. گشت و یک صندلی پیدا کرد که برای چپ دست‌ها بود. گفت تو اینجا بنشین.شاید باورتان نشود اما اولین بار بود که روی یک صندلی چپ دستی می‌نشستم. این قدر برایم عجیب و غریب بود که بلند شدم و برگشتم روی همان صندلی خودم.وقتی دبیرستان بودم یک بار دیگر مجبور شدم روی صندلی چپ دست‌ها بنشینم. چند دقیقه‌ای که گذشت متوجه شدم چقدر راحت است. مجبور نیستم گردن و کمرم را به صورت مارپیچ دربیاورم و همه چیز تحت کنترلم است.دلم برای خودم سوخت، این همه سال خودم را عادت داده بودم به یک صندلی که برای من نبود. گاهی وقت‌ها بچه‌های راست دستی که اتفاقی روی یک صندلی چپ دست می‌نشستند، چنان غر می‌زدند و سروصدا می‌کردند که انگار چه خبر است.پیش خودم می‌گفتم این راست دست‌ها هم لوس بار آمده‌اند، این همه سال روی صندلی‌شان نشستیم و هیچی‌مان هم نشد. حالا این‌ها پنج دقیقه هم نمی‌توانند تحمل کنند.در خانه هم مشکلات همیشه وجود داشت.یادم می‌آید وقتی اولین لپ‌تاپ خانه را خریده بودیم. من و خواهرم از آن استفاده می‌کردیم. اوایل من موس را می‌بردم سمت چپ، بعد خواهرم می‌آمد با من دعوا می‌کرد که باز به این دست زدی؟این قدر این را جابه‌جا نکن. من هم که تنها چپ دست خانه بودم، پذیرفته بودم که این مشکل من است و من باید با وسایل راست دستی این خانه کنار بیایم. پس عادت کردم به کار کردن با موس با دست راست، طوری که الان گرفتن موس با دست چپ برایم عجیب شده است.در دوره‌ای هم به کلاس موسیقی می‌رفتم و باید تلاش می‌کردم سازم را با دست راستم بگیرم و با دست چپ آن را بنوازم. اوایل کلی غر زدم که سخت است و نمی‌تواند و چرا ساز برای چپ دست‌ها نمی‌سازند، استادم با من دعوا کرد و گفت مگر تو تنها چپ دست در این دنیا هستی؟ برو تمرین کن حرف هم نباشد.با این فکر که خب مشکل من است و همین است که هست، بالاخره توانستم با تسلط سازم را با دست راستم نگه دارم. بعدها خوشحال بودن چون باعث شده بود به خاطر تسلطی که بر دست چپم داشتم خیلی بهتر سازم را بنوازم. کاری که احتمالا برای یک راست دست سخت‌تر بود.در همان زمان خواهرم هم مشغول یادگیری ساز بود. مدام غر می‌زد که چقدر سخت است و باید با دست چپش ساز را بزند و جوری تعریف می‌کرد انگار مشغول غنی سازی اورانیوم بود، و من فقط نگاهش می‌کردم و می‌خندیدم به این راست دست‌های لوس.بزرگتر که شدم این چپ دست بودن باعث افتخار شده بود. می‌دانم افتخار کردن به چیزی که خودمان نقشی در به‌وجود آمدنش نداریم احمقانه است، اما به کسی ربطی ندارد. من دلم می‌خواهد افتخار کنم. من به شدت از این ویژگی که داشتم خوشحال بودم و احساس خاص بودن داشتم.دیگر کمتر اجازه می‌دادم مظلوم واقع بشوم یا حداقل منت فداکاری خودم و خودخواهی راست دست‌ها را می‌گذاشتم. مثلا وقتی کلاس می‌رفتم و می‌دیدم هیچ صندلی برای چپ دست‌ها در کلاس نیست، می‌رفتم و از مدیریت می‌پرسیدم صندلی برای چپ دست‌ها ندارید؟ آنها هم می‌گفتند نه، تمام صندلی‌ها برای راست دست‌ها است. من هم با خباثت تمام آنها را شرمنده می‌کردم که کارشان خیلی زشت است.واقعا دلیل این حجم از خشونت علیه چپ دست‌ها را نمی‌فهمم. چرا این راست‌ دست‌ها این قدر عقده‌ای بازی درمی‌آورند؟ تازه زبان‌شان هم دراز است.می‌خواهم بدانم تا به حال چاقو را با دست چپ گرفته‌اید؟ می‌دانید که تیغه‌های چاقو به پشت میفتد و چقدر سخت‌تر می‌شود از آن استفاده کرد؟تا حالا وسط امتحان رانندگی، با یک ماشین قدیمی، وقتی افسر خیره شده تا کار شما را ببیند، دو دستی روی دنده افتاده‌اید که بتوانید آن را عوض کنید؟ بعد با شرمندگی بگویید: زور دست چپم بیشتر است.نشده. می‌دانید چرا؟ چون تمام وسایل را برای خودتان ساخته‌اید.روزانه صدها وسیله را استفاده می‌کنیم که برای راست دست‌ها ساخته شده است، صدایمان هم در نمی‌آید.این قدر خودخواه هستند که همه را هم راست دست می‌بینند. مثلا می‌خواهی یک کار پزشکی انجام بدهی بدون اینکه از تو بپرسند دست چپت را ناقص می‌کنند با تصور بر اینکه تو راست دست هستی و آنها ملاحظه به خرج داده‌اند و دست راستت را سالم نگه داشتند.می‌روی کافه یک چای بخوری، دسته فنجان و قاشق را راست قرار می‌دهند و خلاصه تا دلتان بخواهد این کارهای زشت‌شان تمامی ندارد.اما من به شدت خوشحالم از چپ دست بودنم. خوشحالی من به خاطر خلاق‌تر و یا اقلیت بودن نیست، به این دلیل است که این محدودیت‌ها باعث شده من عادت کنم از هر دو دستم استفاده کنم.می‌گویند طی تحقیقاتی که شده ثابت شده است که چپ دست‌ها در استفاده از هر دوست تواناتر هستند از راست دست‌ها.من نمی‌دانم این توانایی به خاطر چپ دست بودن‌مان است یا به خاطر اجباری که از کودکی به ما تحمیل شده است.من قیچی، موس، سازم را و خیلی از وسیله‌های دیگر را با دست راست می‌گیرم بدون مشکل، چون یاد گرفته‌ام از هر دو دستم استفاده کنم.کاری که خیلی از راست دست‌ها نمی‌توانند، شاید چون هیچ وقت مجبور نبودند.‌اصلا روایت داریم خدا همه را راست دست آفریده است، فقط یک با استعداد می‌تواند بر آن غلبه کند. خب حالا شما انتظار دارید با این وسایل مسخره که خودخواهانه آن را ساخته‌اید، کم بیاوریم؟هرگز.ای اکثریت، بروید به اتاق‌تان و به کارهای زشت و زننده خود فکر کنید. خودخواه‌های حسود.یادداشتی از طرف یک چپ دست زخم خورده، اما قوی، باهوش، جذاب، خاص، شگفت‌انگیز، خلاق، دست نیافتنی و کلا یک پکیج استثنایی.پایان پیامنویسنده: بیتا اشکانیان</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Fri, 13 Aug 2021 19:22:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم جین ایر؛ فیلمی از جنس عشق و آزادگی</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AC%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%B3-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-dbahhhgmgogr</link>
                <description>این فیلم فوق جذاب برگرفته از رمان شارلوت برونت است.اگر روحی ازادی‌خواه و شعله‌ای از عشقِ واقعی در شماست، این فیلم می‌تونه پا به پای احساستون همراهی‌تون کنه و با شما اشک بریزه و بخنده.داستان از جایی شروع می‌شه که جین ایر؛ دختری جوان اما یتیم با زن‌دایی بسیار ثروتمندش زندگی می‌کنه اما به خاطر بی‌مهری و نبود حمایت عاطفی، به سمت یتیم‌خانه روانه می‌شه. در ظاهر این اتفاق برای جین ایر سخت است اما این مسیر افقی روشن و عشقی زیبا رو در انتظار می‌کشه و بعدها به خاطر روح مبارزه‌طلب و ازاد جین،به عنوان دایه، در خانه مرد ثروتمندی به نام «ادوارد راچستر» زندگی و تدریس می‌کنه. راچستر؛  که صاحب خانه‌ای متمول و با اخلاقی‌ست از حضور جین در این خانه  به وجد میاد و جایگاه جین را در قلبش این‌طور توصیف می‌کنه که : انگار جایی زیر دنده‌های چپم رشته‌ای هست که خیلی محکم و ناگشودنی گره خورده به رشته ای مشابه، در همان قسمت کالبد کوچک تو. اگر آن کانال خروشان و دویست مایل راه بین ما جدایی بیندازد، می‌ترسم این رشته‌ی پیوند پاره شود و دلم را خون کند، اما تو... مرا فراموش خواهی کرد.ادوارد عشق را مخفی نمی‌کنه و برای ازدواج او پیش قدم می‌شه در این مسیر اما اتفاق‌هایی می‌فته که جین فرار رو بر قرار ترجیح می‌ده و راهی دیگه رو برای ادامه زندگی انتخاب می‌کنه. اما سرنوشت قدرتمندتر از تصمیم‌های جین است و او را دوباره به سمت معشوقه‌ی حقیقی‌اش بر می‌گردونه و....این فیلم حتما می‌تونه نگاهی متفاوت‌تر و رنگین‌تر نسبت به خود، خدای خود و جهان خود به شما ببخشه.پایان پیامنویسنده: زهرا بزرگی</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Fri, 13 Aug 2021 00:40:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرآغاز تاریخ در شاهنامه و به تصویر کشیدن سلسله پیشدادیان</title>
                <link>https://virgool.io/golvaninews/%D8%B3%D8%B1%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-cwinhtwn0xjo</link>
                <description>سرآغاز تاریخ در شاهنامه و به تصویر کشیدن سلسله پیشدادیان

سرآغاز تاریخ در شاهنامه و به تصویر کشیدن سلسله پیشدادیانبه گزارش گلونی شاهنامه فردوسی منبع بسیاری از مطالعات تاریخی، زبان‎‌شناسی و ادبی است. اما سر آغاز تاریخ ایران از منظر حکیم توس چگونه بوده است؟این شاعر نامی ایرانی آغاز تاریخ و تمدن ایران را با آغاز سلسله پیشدادیان همزمان معرفی کرده است. سر سلسله و موسس این خاندان کیومرث یا گیومرت بود و جانشینان او هوشنگ و تهمورث از بنیان‎‌گذاران این تمدن بودند. معروف‎‌ترین شاه این سلسله جمشید، بر پا کننده جشن نوروز است.همین‎‌طور افسانه‎‌های مربوط به این پادشاه  چه در شاهنامه و چه در منابعی غیر از شاهنامه و حتی در تواریخ شفاهی، هم در تاریخ و فرهنگ ایران فرهنگی از شهرت بسیاری برخوردار است. سرانجام غرور و نخوتی که گریبان او را گرفته بود، موجب شد تا در مقابل ضحاک ماردوش شکست بخورد و کشته شود.سرآغاز تاریخ در شاهنامهشاهنامه دوران حکومت ضحاک را بسیار تاریک به تصویر می‎‌کشد اما نهایتا فریدون فرخ از دل آن همه تاریکی برمی‎‌خیزد، مردم را با خود همراه می‎‌کند و ضحاک را از سریر قدرت به زیر می‎‌کشد و او را در کوه دماوند به بند می‎‌کشد.زمانی که فریدون بر ظلمی که به نظر می‎‌رسید، آن را پایانی نیست پیروز شد، فردوسی در پایان داستان او سرود:فریدون فرخ فرشته نبودز مشک و ز عنبر سرشته نبودبه داد و دهش یافت آن نیکوییتو داد و دهش کن، فریدون توییاین چنین و با این ابیات فردوسی خواننده خود را به صفحات بعدی تاریخ و اسطوره ایران می‎‌برد. در هر حال بعد از براندازی ظلم نوبت به حکومت فریدون دادگر می‎‌رسد.فریدون سه پسر داشت؛ توران را به تور، ایران را به ایرج و روم را به سلم بخشید. چون غبار کینه بر دل پسرانش نشست، ایرج را از بین بردند و پدر خود، فریدون را به عزا نشاندند. از نسل ایرج منوچهر نامی به قدرت رسید و انتقام خون ایرج را از عموهایش گرفت.آخرین پادشاه پیشدادیان پسر منوچهر، نوذر بود که در جنگ توران به دست عموزاده‌هایش کشته شد و بعد از این خاندان ایران به دست خاندان شاهی کیانی رسید که نخستین شاهشان کیقباد بود.شاهنامه به همان منوال که خاندان پیشدادی را توصیف کرد، به وصف کیانیان نیز می‎‌پردازد. اما در اواخر این دوره با روی کار آمدن شخصیت کوروش از جلوه‌های افسانه‎‌ای داستان کاسته می‎‌شود و به ابعاد تاریخی آن اضافه می‎‌شود و ما از این طریق وارد دوره تاریخی و مستند هخامنشیان می‌شویم.پایان پیامنویسنده: کیمیا قنبری</description>
                <category>تحریریه گُلوَنی</category>
                <author>تحریریه گُلوَنی</author>
                <pubDate>Thu, 12 Aug 2021 20:34:05 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>