<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فانوس</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@goums_fanous</link>
        <description>نشریه فانوس دانشگاه علوم پزشکی گلستان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:17:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1213791/avatar/NuFCqd.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فانوس</title>
            <link>https://virgool.io/@goums_fanous</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اتوماتیزه</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D9%87-zchuw8rwo8kn</link>
                <description> هفته گذشته بود وقتی گوشی تلفن همراهم  با مشکل مواجه شد و مجبور به استفاده از یک گوشی دیگر بودم، متوجه یک واقعیت دردناک و خطرناک شدم. من عادت کرده بودم. من به یک وسیله عادت  کرده بودم  . به خرابی حسگر اثر انگشت آن که هر بار برای باز کردن آن مجبور به وارد کردن الگو میشدم. عادت خرابی سیم کارت دوم و اجباری انکار ناپذیر در تعویض سیم کارت برای استفاده از شماره دیگر. عادت به نحوه ی قرارگیری نرم افزار ها. من حتی به جایگاه حروف روی صفحه کلید هم عادت کرده بودم. انقدر این  عادت کردن در وجود من نفوذ کرده بود که با وجود رفع تمامی مشکلات گوشی قبل من به شدت احساس ناخوشآیندی نسبت به وضع جدید داشتم. سعی در شبیه کردن هر په بیشتر شرایط به وضع قبلی می کردم . هر بار الگو را وارد میکردم . برنامه ها را شبیه گوشی قبلی چیدم و حتی صفحه کلید را مطلبق گوشی قبلی تغییردادم. منتها انقدر ریزه کاری های جزیی و بیشماری وجود داشت که قابل تغییر نبود. هرچه زمان بیشتر می گذشت من بیشتر عذاب می کشیدم . من میبایست در هر بار باز کردن گوشی فکر میکردم کار دیگر انجام دهد به جای کورکورانه زدن دو ضربه به روی صفحه گوشی سپس یک لمسی ملایم و حرکت کوچک . در انتها وقتی تصویر صفحه قفل باز مات میشود وارد کردن الگو. کاری به سادگی گذاشتن انگشت سبابه 1 سانت انطرف تر جایی که حسگری انتظار ان را میکشد و .... گوشی باز می شود.   می دانید این واقعا وحشتناک بود که متوجه شدم عادت کرده ام. عادت کردن  یعنی به قتل رساندن اختیار ، به گونه که نیاز نباشد شما مختارانه انتخاب کنی برای انجام چیز که کاری انجام دهی. عادت کردن یعنی ذبح کردن  شان آزادی مقابل چشمان نابینای نفس که خدایی ناکرده به بهای آزاد بودن نیازی نباشد انرژی بیشتر صرف کند. عادت کردن همان ابتدای همان مسیری است که جامعه امروز الان فقط به ایستگاه اتوماتیزه کردن آن رسیده است. دستگاه های خودکار؛ قالب های یکسان؛ خروجی های یکشکل ؛ دست پخت آشپزانی است سالها ففکر کردند تا چگونه زندگی انسان را راحت کنند در حالی که انسان را تنها از دست اختیار و آزادی خود رها کردند. دیگر این انسان نیست که انتخاب کند با زندگی اش چه کار کند. او  فقط مختار است که چه دکمه را بفشارد که اتفاقی معین رخ دهد. زندگی انسان ها شده است کنترل تلوزیون شما تنها حق انتخاب هایت زدن دکمه هاست.  عادت بسیار خطرناک است. از انجایی که هرجایی عادت بیاید قتل نفس ذکیه اختیار و ازادی رقم میخورد هر کاری هم به واسطه ی عادت ایجاد شود متاسفانه مفت هم خریداری ندارد. نماز از روی عادت خم راست شدن و بیان یکسری کلمات عربی بر زبان که طوطی شکر سخن هم توان اقامه ان را دارد. ذکر از روی عادت ، تسبیحی که روی دست میچرخد که صاحب دست بیکار نباشد.... زندگی از روی عادت و دچار شدن به روزمرگی و....  هیچ یک ارزشی ندارند. باید فکر کرد. اگر نماز میخوانیم باید فکر کرد چرا؟ چگونه؟ برای که؟    اگر لا الله الا الله میگویی فکرکنیم چه ذکری است ؟ به چه معنا؟ در لحطه از زندگی این ال که جز الله نمیتواند باشد در این لحطه چه مصداقی دارد.   من حتی عادت کردن انسان هایی به زندگی کردن را هم محکوم میکنم. البته که عادت به زندگی وجود ندارد . نه از ان جهت که افراد به زندگی عادت نمی کنند . بلکه از ان جهت که کسی که به زندگی کردن عادت میکند دیگر زنده هم نیست چه برسد به ادم بودن.   خداوند حکیم است. عقل را افرید قبل انکه مارا بیافریند. و مارا به پشتوانه عقل افرید تا در مسیر چپ نکنیم. دریغا که عقل را مثل در سیاه چالی انداختیم و هم قطاران اختیار و ازادی را سر بریدم و عکسش را قاب گرفته نوار سیاه زده گوشه اتاق  دل اویخته ایم و بر کرسی فرمانروایی راحت طلبی و اسایش را نشانده ایم و در نهایت کنترل تلوزیون زندگی را دستش داده ایم. اسم جکومتش را هم گذاشته ایم &quot;اتوماتیزه&quot; شدن.</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Fri, 26 May 2023 21:14:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخن سردبیر</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D8%B3%D8%AE%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-g7m3jvvgtwzh</link>
                <description>اینطــور فکــر میکنــم کــه حقیقــت  در ســطح جامعــه دچــار یــک  ضریــب k میشــود. از همــان  ضریـب هایـی کـه در فرمـول هـای  آمــاری یــا بــرای محاســبه GFR اسـتفاده میکردیـم. ممکـن اسـت  مســئله ای بــا میــزان حقیقــت  انــدک وجــود داشــته باشــد امــا  در ســطح جامعــه ضریــب k ای بــر  آن اعمــال شــود و همچــون یــک  حقیقــت مســجل نمایــش داده  شـود. در واقـع حقیقـت در سـطح  جوامــع یــک نمایشــی از حقیقــت  اســت نــه الزامــا خــود حقیقــت  بــه طــور خالــص. ایــن ضریــب k همـان رسـانه و تمـام شـبه رسـانه  هایــی اســت کــه در اطرافمــان  هـر روز خبرهایـی را تکـرار میکننـد.  آنقــدر تکــرار مــی شــود تــا بــاور  کنیـم وجـود دارنـد. آنقـدر  از اقتـدار پهلـوی میگویـد  تــا بــذل و بخشــش  بحریـن و دشـت ناامیـد  و آرارات را کوچــک  بشـماریم. آنقـدر سـیاهی  را تکـرار میکنـد تـا مسـیر 44 سـاله  پـر افتخـار انقلاب خـود را فراموش  کنیـم. آنقـدر از زن زندگـی آزادی دم  میزنـد تـا بـاور کنیـم آنکه پشـتیبان  حقیقـی ایـن شـعار اسـت، غـرب بـا  نتایــج ســیاه خــود در حــوزه زنــان  و خانــواده اســت و اینجــا، ایــران  اســلامی، مانــع بــروز اســتعداد  هــای زن عفیــف و محجبــه ایرانــی  شــده اســت. کســی هــم نپرســید  آقــای ضریــب k ، آمــار دانشــجویان  خانــم بعــد انقلابمــان را دیــده ای؟  آمــار دانشــمندان، تولیــد کننــدگان  خانــم را چــه؟ بازیگــران، هنرمنــدان  ، ورزشــکاران و قهرمانــان خانــم  را چــه؟ دیــده ای؟ یــا کــم بــودن  میــزان حقیقــت ایــن تهمــت را  بــا بلنــد کــردن صدایــت جبــران  میکنــی؟ حقیقــت ایــن اســت  کــه اســتعداد هــای زن ایرانــی را  انقـلاب شـکوفا کـرد امـا  بــه حریــم عفــت او  تعــرض نکــرد. نــه  اجــازه بهــره بــردن  از او را در کابــاره و  کازینـو داد. نـه در جشـن هـای گونگـون  مثــل جشــن شــیراز او را طعمــه چشــم  هــای گرســنه بیننــدگان ســاخت. و  نــه تصویــر برهنــه او را زینــت بخــش  سـینما هـا و فیلـم فارسـی هـا کـرد. 44 ســال اســت در دریــای مــواج ضریــب k هایــی کــه زن را ابــزار کار و رنگارنــگ و  دم دســتی میخواهنــد بــه او جایــگاه  رفیـع تربیـت نسـل هـا را در کنـار باقـی  زمینـه هـای پیشـرفت یـادآوری میکنـد.  مدعیــان غربــی بــا آمارهــای چنــد ده  درصــدی تولدهــای خــارج از ازدواج ،  کشـف گونـه جدیـدی از مردهـای مـادر  یــا زن هــای پــدر در قالــب همجنــس  بــازی ، اســتفاده ای ابــزاری از زنــان در  حــوزه هــای مختلــف بایــد هــم ضریــب  K فراوانــی بــه کار ببرنــد تــا حقیقــت  فروپاشــی ذره ذره خانــواده هــای خــود  و خیانــت بــه نقــش لطیــف مــادری را  کمرنـگ کننـد. امـا ایـن تشـت  رســوایی بــدون هیــچ  ضریــب k ای صدایــی  بــس هولنــاک دارد کــه  گـوش تیـز ملـت مـا آن  را خــوب میشــنود.</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Tue, 25 Apr 2023 12:41:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علل دشمنی با جمهوری اسلامی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D8%B9%D9%84%D9%84-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-d0wgk719kbrx</link>
                <description>بسمه تعالیهانتیگتــون یکــی از اندیشــمندان غربــی اســت کــه نظریاتــش بــراي دولتمــردان غربــی بــه خصــوص آمریــکا از اهمیــت زیــادي برخــوردار اســت. ایــن شــخص تمــدن هــاي بــزرگ دنیــا را شــامل هشــت تمــدن مــی دانــد کــه شــامل غربــی، اســلامی، ژاپنــی، کنفوسیوســی، هنــد، ارتودکــس، آمریــکاي لاتیــن و تمــدن آفریقایــی مــی باشــند. ایشــان معتقــد اســت گســل بیــن ایــن تمــدن هــا ســبب درگیــري هــاي آینــده جهــان اســت(هانتیگتون:1384:23.)در مــورد تمــدن اســلامی دو نظریــه متفــاوت قبــل و بعــد انقــلاب اســلامی دارد. در نظریــه قبــل از انقــلاب اســلامی مــی گویــد کار تمــدن اســلامی بــی شــک یکســره خواهــد شــد و بــه پایــان خواهــد رســید امــا نظریــه بعــد انقــلاب اســلامی اش تمــدن اسـلامی را یــک تمــدن مانــدگار و پایــا مــی دانــد کــه ســرانجام روبــروي تمــدن غربــی قــرار خواهــد گرفــت (جمعــی از نویســندگان1384:285 .)مــورخ معــروف انگلیســی ارنولــد تویــن بیپــی بــر تجدیــد حیــات تمــدن اســلامی بــا هانتیگتــون متفــق اســت (محمــدي، 1372:19 .)بنابرایــن غربــی هــا معتقدنــد کــه تمــدن اســلامی چالشــی بــراي تمــدن غربــی ایجــاد خواهــد کــرد، بنابرایــن بهتریــن راه مقابلــه بــا ایــن چالــش ســرکوب جمهــوري اســلامی اســت. آمریکایــی هــا در ســال 1332 بــا انجــام یــک کودتــا دولــت ملــی ایــران بــه ریاســت جمهــوري مصــدق را ســرنگون و بنــا بــه گفتــه مایــکل تــی، تــاج شاهنشــاهی را بــه محمــد رضــا شــاه تقدیــم کردند(مایــکل تــی 1389:68 .)شــاه در قبــال ایــن حمایــت، نفــت ایــران را بــه کنسرســیومی از شــرکت هــاي آمریکایــی، انگلیســی و چنــد کشــور اروپایــی واگــذار کرد(جمعــی از نویســندگان1384:125 -122.)بعــد از انقــاب اســلامی، آمریــکا حامــی اصلــی اش (ژانــدارم منطقــه) یــا حکومــت شاهنشــاهی در ایــران را از دســت داد بــه گونــه اي کــه در کمتــر از ســه مــاه هزینــه هــر بشــکه نفــت از 13 دلار بــه 32 دلار رســید.(جمعی از نویســندگان1384:122) یکــی دیگــر از ریشــه هــاي محکــم ایــن دشــمنی، ریشــه اعتقــادي و دینــی اســت. قــرآن کریــم مــی فرمایــد یهودیان قبــل از بعثــت پیامبــر اکــرم از منتظــران ظهــور پیامبــر ص بودند(ســوره بقــره، 89 .) لیکــن بعــد از بعثــت بــه دالیــل منافــع مــادي (بقــره، 41،) پیــروي از خواســته هــاي خودشــان(بقره، 87)و حســادت (ســوره بقــره، 109 )از بیعــت بــا پیامبــر ســرباز زدنــد. ســاموئل هانتیگتــون معتقــد اســت کــه دشــمنی 1400 ســاله بیــن اســلام و غــرب در حــال افزایــش اســت و آبســتن حــوادث خونیــن خواهــد شــد(هانتیگتون: 1384:3 .) مســیحیان قــرون بعــد از صــدر اســلام نیــز مرتکــب جنایاتــی شــدند کــه دســت کــم از یهودیــان نبــود. جنــگ هــاي صلیبــی مســیحیان تندگــرا و اســتعمار کشــورهاي اســلامی در همیــن راســتا است(تفســیر نمونــه، ج5 ،ص 57 .)انقــلاب اســلامی ایــران منشــا بیــداري اســلامی در منطقــه مســلمانان شــد و نــور امیــدي در دل مســلمانان جهــان تابانیــد بــه گونــه اي کــه ســازمان هایــی تاثیــر گــذار در معــادلات بیــن المللــی ماننــد حــزب ا...، حمــاس علل دشمنی با جمهوري اسلامی ایران و جهــاد اســلامی شــکل گرفتنــد (عیوضــی و هراتــی: 1390:168.) وجــود یــک لابـی یهــودي بســیار تاثیرگــذار در هیــات حاکمــه آمریــکا (دولــت، کنگــره، نخبــگان، مراکــز مالــی و دســتگاه هــاي تبلیغاتــی) ایــن کشــور را بــه مســتعمره اي بــراي اســرائیل تبدیــل کــرده اســت(جمعی از نویســندگان1384:270 ) بــه گونــه اي کــه آمریــکا 30 بــار محکومیــت هــاي بیــن المللــی علیــه اســرائیل در ســازمان بیــن الملــل را وتــو کرد(قاســمیان: 1392:126 .) ایــن لابــی یهــود بــر راه انــدازي یــک جنــگ تمــام عیــار بــا رویارویــی مســقیم و نظامــی علیــه جمهــوري اســلامی تاکیــد دارد و بــراي اجــراي این برنامه تحت هر شرایطی مصمم هستند(حسینی کیوان: 1388:147.)نتیجه گیري: آمریکایی ها به دنبال امنیت پایدار اسرائیل (نماینده اصلی در منطق)، امنیت پایدار انتقال انرژي به غرب، نجــات تمــدن غربــی و حفــظ رژیــم هــاي وابســته بــه خــود در منطقــه اســت و ایــن امــر جــز بــا اقــدام نظامــی و همــه جانبــه علیــه جمهــوري اســلامی محقــق نخواهــد شــد. شــایان ذکــر اســت تقویــت همــه جانبــه جمهــوري اســلامی مــی توانــد در کاهــش آســیب هــاي ناشــی از ایــن چالــش خارجــی نافــع باشــد.گردآوري: ابراهیم فرهانی، دانشجوي دکتري تخصصی بیوتکنولوژي پزشکیمنابع:دفتــر مطالعــات سیاســی و بیــن المللــی وزارت امــور خارجــه. هانتینگتــون، ســاموئل. )1381 . )نظریــه برخــورد تمدنهــا، ترجمــه و ویراســتاري مجتبــی امیــري. تهــران.جمعــی از نویســندگان .)1384 .)انقــاب اســامی ایــران، تدویــن نهــاد نمایندگــی مقــام معظــم رهبــري دردانشگاهها. قم. دفتر نشر معرفمحمــدي، منوچهــر .)1372 .)تحلیلــی بــر انقــاب اســامی. تهــران. چــاپ ســپهرمایــکل تــی، کلــر )1389 )؛ نفــت و خــون، ترجمــه وحیــد موســوي. تهــران، چــاپ پایــدارعیوضــی، محمدرحیــم )1388، )چالــش هــاي سیاســی پیــش روي انقــاب اســامی، تهــران، انتضــارات فــردا،پژوهشگاه فرهنگ و اندیشهآبــاد. جلــد اول. قاســمیان، علــی )1391 )ســازمانهاي بیــن المللــی. خــرم آبــاد- انتشــارات دانشــگاه آزاد اســامی واحــد خــرمکیــوان حســینی، اصغــر )1388 .)البــی یهــود و سیاســت خارجــی امریــکا بــا تاکیــد بــر تصویــر ســازي البــییهود علیه ایران )تهران(. اندیشه سازان </description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Thu, 13 Apr 2023 17:31:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز هزار و چهارصد و نوزدهم</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-hhghkawg3bz0</link>
                <description>بعد از کلی گشتن کنار تخته چوبی شکسته (احتمالاً قسمتی از همان کشتی بود) روی ساحل، جسم نیمه جانش را پیدا کردم. سر و صورت و تمام بدن کوچک و خیس آب او پر بود از شن و گِل و لای. چند تکه مرجان هم روی سر و گوش و تنش آویزان بود.  اصلاً یادم نبود پاهایم را در آن طوفان از دست داده بودم و روی همان ساحل (سه چهار کیلومتر آن طرف تر، به طوری که از آن جایی که پسرک بود نمی شد مرا دید) بیهوش افتاده بودم. راستش را بخواهید یک مقداری حواس پرت هستم و وقت هایی که یادم می رود پاهایم را در آن طوفان از دست دادم کمی تا یک جایی راه می روم. این بار تا بالای سر آن پسرک رفته بودم. راه رفتن که خوب است کاری است که قبلاً انجامش می دادم. یعنی یک جورهایی به راه رفتن عادت دارم. موقع هایی که از زندگی کلافه ام یا اعصابم از یک جایی خرد شود، راه می روم. همین طور بی هدف تا نمی دانم کجا... راه مرا می رساند به هرجا که خودش بخواهد تا حالم را خوب کند. راه رفتن که خوب است کاری است که قبلاً انجامش می دادم. بعضی وقت ها پرواز هم می کنم. یادم می رود بال ندارم. باور کنید با پریدن خیلی سریع تر می توانید برسید. اگر بخواهیم قدم قدم از اینجا (از همین ساحل) تا اسپانیا برویم چیزی حدود نمی دانم چقدر طول می کشد که همین مسیر را اگر با پریدن برویم (بسته به این که با چه چیزی پرواز کنیم و ساحل ما در کجای دنیا باشد) از ماه ها تا روزها یا ساعت ها یا شاید دقایقی ممکن است زودتر به مقصد برسیم. پسرک با همان ظاهر خیس و شنی اش بالای سرم آمد. چند تکه مرجان هم روی سر و گوش و تنش آویزان بود. لباس هایش مثل لباس های خودم خیس و پاره پوره بود. انگار دیشب علاوه بر یک غرق شدن عادی روزمره از دهان کوسه ها هم یک عبوری گذرا داشته ایم. صدایم زد: آقای نویسنده؟ گفتم: جانم! گفت: چرا این داستان را هم داری مثل داستان &quot;از فرق سر تا نوک پا&quot; می نویسی؟ گفتم: این که داستان های دنیا تکرار میشن تقصیر منه؟ شانه هایش را به معنی نمی دانم هر طور خودت صلاح می دانی ولی من به پایانش خوشبین نیستم بالا برد و چیزی نگفت. (یادداشت من: &quot;از فرق سر تا نوک پا&quot; داستانی است از یک جوانی روی تخت بیمارستان که به صورت روایت سوم شخص بیان می شود. در این داستان پسرکی از بیرون بیمارستان تقلا می کند که به ملاقات او بیاید. آن طور که به نظر می رسد این ملاقات برای هردویشان ضروری می باشد، بعید نیست نویسنده می خواسته همان داستان را این بار به طرزی دیگر بیان کرده باشد.) اگر داستان احتیاجی به بُعد زمان دارد و الان اولین ساعات بعد از قطع کامل هر دو پایم به دست جراح طبیعت باشد، حقیقتاً لحظات سختی را می گذرانم. معلوم نیست افتاده ایم توی یک جزیره یا شبه جزیره یا شاید یک ساحل دست نخورده! حس خیلی بدی دارد این که ندانی کجای این جهان هستی! ندانستن بد است و صد البته دانستن بدتر! گیرم که بدانیم در جزیره هستیم یا شبه جزیره یا شاید یک ساحل دست نخورده! بعدش باید بزنیم توی سرمان که چرا کسی دور و برمان نیست و اینجا متروک است! در این دوره و زمانه که مردم از آب هم کره می گیرند، بی دلیل که یک جزیره را متروک رها نمی کنند.(حالا من می گویم جزیره شما بگویید شبه جزیره یا...) حتماً یک بلایی بدتر از غرق شدن کشتی در اینجا هست. شاید روزی صدبار اینجا زلزله می آید (شکر خدا، در این چند ساعت اولیه که خبری نبود!)... شاید یک آتش فشان فعال دارد و تا ده دقیقه دیگر مثل دیگ شیر روی اجاقی که حواست بهش نیست سرریز می کند یا شاید هم پانزده دقیقه یا شاید هم بیست و شش دقیقه دیگر! اصلاً شاید جزیره، جزیره ارواح است. شاید من و پسرک مُردیم و بقیه مسافرین کشتی زنده و سلامت اند. اصلاً از کجا معلوم جزیره باشد؟! چه حوصله ای دارد این پسرک! چمدان دستی من را هم پیدا کرده و آورده است تا اینجا! آب هم خدا خیرش دهد، ما را دست خالی نمی فرستد توی جزیره! نمی دانم یک مشت خرت و پرت مثل پیژامه و زیرپوش و شانه و مسواک و خمیردندان و خودتراش به چه کار این بچه می آید آخر؟! آن پیژامه را حتی اگر خشکش هم کنیم، دیگر به کار صاحبش نمی آید... نمی دانم، شاید می خواهد نگه دارد، خودش که قد کشید بپوشد. در این جزیره یا شبه جزیره یا شاید یک ساحل دست نخورده فعلاً خبری از بوتیک پیژامه فروشی نیست. لباس هایم را با عجله کنار زد... انگار می دانست زیر آن ها چیز مهمی هست. یادم آمد یک کتاب رفرنس دو جلدی شسته رُفته هم با خودم آورده بودم که در طول سفر اگر زمانی بیکار بودم بخوانمش تا دقیقه ای هم وقت گران بهایم را هدرش ندهم! (از همان کارهای بیخودی که هیچ وقت عملی نمی شوند!) واقعاً هم شسته رفته بود؛ اگر ورقش می زدید انگار نه انگار که سه سالیست از کتابفروشی سمت میدان ش... خریدمش. الان هم جناب آب لطف کردند و هم شستندش و هم رُفتندش! خیسِ خیس بود. کتاب را که پیدا کرد خیلی خوش حال شد. این شادی را به وضوح در چشمانش می دیدم. صدایش زدم: پسرجون! گفت: بله؟ گفتم: اون لباس ها رو بیار اینجا زخمم رو ببند تموم شدم از بس خون ازم رفته!  نحوه درمان بریدگی و متوقف کردن خونریزی: قبل از استفاده از پانسمان روی زخم، خونریزی را متوقف کنید. با استفاده از مواد جاذب تمیز و خشک - مانند بانداژ، حوله یا دستمال - به مدت چند دقیقه به آن ناحیه فشار وارد کنید. اگر بریدگی روی دست یا بازوی شماست، آن را بالای سر خود ببرید تا به کاهش جریان خون کمک کنید. اگر آسیب به اندام تحتانی است، دراز بکشید و ناحیه آسیب دیده را بالاتر از سطح قلب خود قرار دهید. زخم را تمیز کنید و از یک پانسمان استفاده کنید هنگامی که خونریزی متوقف شد، آن را تمیز کنید و با یک پانسمان بپوشانید تا از عفونی شدن آن جلوگیری کنید.  هر دو جلد را زیر آفتاب خشکشان کرد. طوری که تمام صفحاتشان سفت و شقّ و رق شده بود. دقیقاً یادم هست سر جمع شمار صفحاتشان دو هزار و هشتصد و چهل صفحه بود. ابتدای کتاب، مؤلف آن را به همسر و فرزندان دلبندش تقدیم می کند؛ سپس بعد از جملات رایج و تکراری سخن مؤلف و ناشر و فهرست و فلان در صفحه نمی دانم چند می رسیدیم به شروع مطالب. یک جایی لابلای صحبت هایش مؤلف می گفت می خواهم این کتاب، جان انسان ها را نجات دهد.  یکی از روزها بود که پسرک روی یکی از آن برگه ها با رنگی زرد که از گلبرگ های یک گلی آن را ساخته بود، خورشیدی کشید و به من هدیه اش داد. خورشیدِ خیلی قشنگی بود. خیلی دوستش داشتم. نقاشی را جایی گذاشتم که همیشه جلوی چشمم باشد. خیلی به من سفارش کرد که با این نقاشی به هیچ وجه قایق نسازم.  خودش ولی هر روز با تک تک ورقه های آن کتاب قایقی کاغذی می سازد. نمی دانم چه در سرش دارد. هیچ وقت دلیلش را به من نمی گوید. شاید صرفاً یک سرگرمی ای برایش باشد که حوصله اش سر نرود. (یک کتاب دو هزار و هشتصد و چهل صفحه ای هر چه باشد هزار و چهارصد و بیست برگ کاغذ دارد که یکیشان را هم نقاشی خورشید کشیده و به من هدیه اش داده پس نهایتاً هزار و چهارصد و نوزده روز سرش گرم است) شاید می خواهد دانه دانه شان را قایق بسازد و به آب بیندازد تا شاید آب یکیشان را برساند به دست کسی در آن سوی آب ها. شاید کسی به او گفته باشد که بعد از هزار و چهارصد و نوزده روز قایقی می آید و نجاتمان می دهد و او سعی می کند با این قایق هایی که با برگه های کتاب می سازد، روز نجاتش را این طوری حساب کند یا شاید هم نمی داند چه روزی اما فقط می داند یک روز نجات پیدا می کند و می خواهد من و خودش یادمان بماند که قایقی خواهد آمد یا شاید...  امروز روز هزار و چهارصد و نوزدهم است...  ابتدای کتاب، مؤلف آن را به همسر و فرزندان دلبندش تقدیم می کند؛ سپس بعد از جملات رایج و تکراری سخن مؤلف و ناشر و فهرست و فلان در صفحه نمی دانم چند می رسیدیم به شروع مطالب. یک جایی لابلای صحبت هایش مؤلف می گفت می خواهم این کتاب، جان انسان ها را نجات دهد.  زخم پاهایم خیلی بهتر شده است. اصلاً یادم نیست که پاهایم قطع شده اند. برای خودم روی ساحل راه می روم.  راه رفتن که خوب است کاری است که قبلاً انجامش می دادم. یعنی یک جورهایی به راه رفتن عادت دارم. موقع هایی که از زندگی کلافه ام یا اعصابم از یک جایی خرد شود، راه می روم. همین طور بی هدف تا نمی دانم کجا... راه مرا می رساند به هرجا که خودش بخواهد تا حالم را خوب کند.  محمدامین علیزاده</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Fri, 09 Dec 2022 12:53:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظام بین الملل ۶</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84-%DB%B6-xmfrltoxasd5</link>
                <description>امپراتور باهوش دریاها قسمت دومدر تیرماه سال 1398 پخش گلبانگ اذان مغرب بر روی کشتی توقیف شده بریتانیای کبیر(!) در خلیج فارس حقیقتا موجب جلای روح هر ایرانی آگاه و غیرتمندی شد. بریتانیایی که بر پیکر ایران کهن ما زخم های عمیق بسیار زده بود که فعلا محل بحث ما نیست. اما توقیف این نفتکش انگلیسی توسط سپاه پاسداران بی دلیل صورت نگرفت چرا که حدود دو هفته قبل از این واقعه، انگلیس در تنگه جبل الطارق یک نفتکش ایرانی را توقیف کرده بود. با نگاه به نقشه کره زمین (شماره 1)عکس اول محل توقیف نفتکش ایرانی سوال عجیبی برای هر نکته سنجی ایجاد میشود ، چگونه انگلیسی که فاصله بسیار زیادی از تنگه جبل الطارق دارد توانسته است کشتی کشور دیگری را در این تنگه توقیف کند؟ برای پاسخ، کمی از فاصله نزدیک تر این تنگه را بررسی میکنیم.(شماره2)  عکس دوم موقعیت صخره جبل الطارقتنگه جبل الطارق بین دو کشوراسپانیا و مراکش قرار دارد و دریای مدیترانه را به اقیانوس اطلس متصل میکند . اما چیزی که باعث اعمال نفوذ انگلیس بر این تنگه شده است وجود منطقه ای است به مساحت کمتر از 7 کیلومتر مربع که از حدود 300 سال قبل بریتانیا کنترل آن را به رغم مخالفت اسپانیا به دست دارد نام این منطقه Gibraltar است که همانند گوشواره ای از تنگه جبل الطارق آویزان است.شاید 7 کیلومتر مربع درمقابل 500هزار کیلومتر مربع مساحت اسپانیا عدد کوچکی باشد اما مکان استراتژیک صخره جبل الطارق موضوع را برای اسپانیا و بریتانیا حساس و پیچیده می نماید. موقعیت استراتژیک جبل الطارق همانطور که در نقشه مشخص است و وجود فرودگاه نظامی جبل الطارق در خاک آن ، این امکان را به انگلیس میدهد تا با رفتارهای راهزنانه ای همچون توقیف نفتکش کشورمان و اختلال در تجارت دریایی سایر کشورها از ملل مختلف جهان امتیازگیری کند.عبور چند ده هزار کشتی در سال از این تنگه فرصت مناسبی برای امتیازگیری یا تحت فشار قرار دادن کشورهای دوست و غیر دوست است.نظر شما چیست؟ کما اینکه انگلیس با ایران عزیزمان نیز این بازی را شروع کرد اما در تنگه هرمز پاسخ گستاخی خود را به طور کامل دریافت نمود. بحث تنگه جبل الطارق و ساخت یک منطقه کوچک وابسته بر سر این تنگه استراتژیک را تمام میکنیم و سراغ موضوع بعدی میرویم مانند شماره های قبل هدف ما نشان دادن تاکتیک های اعمال قدرت قدرتمندان بر مناطق حساس جهان مانند آبراهه های مهم جهان است.برای بررسی بیشتر میتوانید درباره جزایر فالکلند در دماغه ی جنوبی آمریکای جنوبی (مالکیت انگلیس) ، دو ناحیه نظامی اشغالی در قبرس به نام های آکراتاری و داکیلیا (مالکیت انگلیس) و جزیره نظامی واسترتژیک  دیگوگارسیا (درمالکیت انگلیس و اجاره آمریکا) تحقیق کنید.   آبراه پاناما آبراه پاناما که برای ساخت آن حدود 27000 کارگر جان خود را از دست دادند تقریبا صد سال قبل کار ساخت آن به پایان رسید. این آبراه اقیانوس آرام را به اقیانوس اطلس متصل نموده و بین دو نیمه قاره آمریکا قرار دارد. برای ساخت آبراه در ابتدا فرانسوی ها و در پی شکست آنها در احداث آبراه ، آمریکایی ها دست به کار شدند و در سال 1914 آبراه پاناما برای استفاده افتتاح شد. یکی از دلایل مهم و اصلی انجام این مهندسی عظیم و دشوار توسط آمریکا ایجاد ارتباط بین ساحل غربی و شرقی خودش بود چرا که در نبود این کانال، کشتی های آمریکایی مجبور میشدند کل یک قاره را برای رسیدن به آن سوی کشور خود دور بزنند(از کنار جزایر فالکلند). تنها در سال 2005 بیش از 14000 شناور از آبراه پاناما برای رفتن به سمت دیگر قاره آمریکا بهره برده اند. خب بحث ما بررسی سیاست ساخت و سپس کنترل کشورهای کوچک توسط ابرقدرتمندان بود و در اینجا نیز قصد داریم همین موضوع را بررسی کنیم. آیا آبراه پاناما در کشور کوچک و ضعیفی قرار دارد؟ بله، آبراه پاناما در کشور کوچک پاناما قرار دارد و برای تقریب به ذهن کشور پاناما را  در نظر داشته باشید که چه از حیث مساحت و چه از حیث جمعیت کمتر از یک بیستم  ایران عزیزمان است! کمتر از5 درصد ایران! آیا این کشور از قدیم یک گوشه از جهان افتاده بود تا روزگاری وسط آن کانال بزنند یا اینکه مانند مورد های قبلی ساخته ابرقدرتمندان است؟ همانطور که پیش بینی می شد این کشور نیز مانند قبلی ها ساخته شده است.  در سال 1903 با حمایت مستقیم آمریکا و ارسال کشتی های جنگی به سواحل پاناما این کشوراز کلمبیا جدا و ظرف چند روز این کشورک توسط آمریکا به رسمیت شناخته شد. حدود 30 سال قبل نیز با تهاجم نیروهای آمریکایی به بهانه قاچاق مواد مخدر، رئیس جمهور پاناما دستگیر و به زندانی در آمریکا منتقل و ارتش پاناما هم منحل شد. پاناما دومین کشور در آمریکای لاتین است که ارتش دائمی خود را برای همیشه منحل کرد. بنابراین ترفند ساخت کشور وابسته که در تنگه های باب المندب و جبل الطارق به کار رفت و قبلا مفصل به آن پرداخته شد در آبراه پاناما نیز تکرار شد، ان شا الله در شماره های بعد این ترفند را درباره تنگه مالاکا و هرمز بررسی خواهیم نمود.امیرحسین احمدی نیاعکس آخر موقعیت کشور پاناما</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Wed, 30 Nov 2022 19:15:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آبادی</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-e6choapgqw2b</link>
                <description>وقتی خبر شهادت هموطنانم را خواندم در مینی بوس به سمت یک مقصد معلوم در حرکت بودیم. به سمت مقصدی که برخی فقط شعارش را می دهند. همان هایی که آبادی را در شعار دادن خلاصه می کنند.آنهایی که نمی‌دانند، کمتر کسی در دنیا، خواستار آبادیِ این مملکت است.آنهایی که نمی‌دانند کفتارها در جای جای دنیا در پستو بودند اما با شلوغ شدن خیابان‌ها فرصت دم درازی پیدا کردند.آنهایی که نمی دانند دانشگاه فضایی نخبگانی است و جای کار های کوچه خیابانی نیست.آنهایی که نمی‌دانند دانشجو بودن شأن و منزلتی دارد که به راحتی میتوان آن را از دست داد.آنهایی که نمی دانند برخی از افراد شناخته شده، برای یک گرین کارت، حاضرند هر کاری بکنند.آنهایی که نمی دانند زمانی که به جای گفت گو، فحاشی کنند برخی فرصت طلبان به ناموس مردم فحش می دهند.آنهایی که نمی‌دانند لاشخورها امید به تکه تکه دیدن این مملکت دارند.آنهایی که نمی‌دانند آن جوان بسیجی که به شهادت رساندند هم یک دانشجو بود.آنهایی که نمی دانند نجابت چیست و با وقاحت تمام، چادر از سر دختر مسلمان می کشند.آنهایی که نمی دانند حتی آزادی چیست؟!آنهایی که نمی دانند راه گذر از مشکلات چیست؟!آنهایی که نمی دانند با تکیه بر چه تفکری به خیابان آمده‌اند؟!آنهایی که نمی‌دانند چه کسانی در این راه، آنها را همراهی میکنند؟!آنهایی که نمی‌دانند کسانی که امروز سردسته این اغتشاشات هستند، چه خون هایی که بر زمین نریخته اند!آنهایی که نمی دانند و حتی نمیخواهند بدانند... از آنها بگذریم، مخاطب من تو هستی. داشتم میگفتم؛ در مینی بوس بودیم. به سمت روستا در حرکت بودیم. با بچه ها به  مدرسه آنجا رفتیم. کف مدرسه بر اثر سیل های پی در پی و باران ها خراب شده بود. کار کردیم و برگشتیم. در حد خودمان آبادی را برای کودکان روستا به ارمغان آوردیم. اما آنها همچنان آبادی را شعار خود کرده و سر میدانند.به یاد شهدای مظلوم حادثه تروریستی حرم حضرت شاهچراغ (ع)</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Mon, 28 Nov 2022 00:13:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از اربعین</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86-owwcuxyllaof</link>
                <description>به یاد غریبی ...می‌خواهم از اربعین بنویسم، از راهی شدن با دل ناموس اهل‌بیت و گام‌به‌گام جا پای قدم‌های جابر‌(۱) گذاشتن، از لحظه لحظه‌هایش بگویم، از حال و‌ هوایش، از دلخوشی‌هایش، از رنگ و لعابش،امافقط می‌توانم از غریبی بنویسم، از حسرت و آه، از هجر و فراغ،از نگاه به رفتن زوار و چشم انتظار برگشتنشان برای شنیدن تکه‌ای خاطره که شاید لمسی باشد برای درک فضا،فقط می توانم از جاری شدن قطرات چشم در کنج عزلت بگویم، فقط می‌توانم از اندیشیدن وسط ایوان برای چرایی حرکت بگویم،به دنبال منطق‌ و دلیل برای رفتن کیلومتر‌ها راه با پای پیاده،اماگاهی انگیزه‌ی هم‌صدا شدن با اندوه عالم، منطق نمی‌خواهد،گاهی، یک جایی، انسان‌ها نمی دانند چرا چیزی را می‌خواهند، فقط می‌دانند که می‌خواهند به آن برسند، می‌دانند که تب‌و‌تاب وصالی هست که ظاهرا نه منطق آن را می‌پذیرد،‌ نه عقل، اینجا همانجاست که می‌گویند، دل حرم خداست ...اینجا همانجاست که فقط دل با آن مست و هم‌راه می‌شود،فقط دل عمق بارش بلا، عمق الْإِنْسانَ فی کَبَد را احساس می‌کند و اطاعت و بندگی را زیر آفتاب تابان ظهر عاشورا متوجه می‌شود،فقط دل نوای عاشقانه‌ی ا... اکبر را وسط بیابان کرب و بلا می‌شنود و حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَىٰ را در کنار نیزه‌های تیز شده با جهل قرائت می‌کند،فقط دل اِیّاکَ نَعبُدُ نماز را در فضای خون، به‌درستی ادا می‌کند و رکوع و سجود را روی فرش بیابانی‌ که بوی تواضع و خضوع می‌دهد درک‌ می‌کند،فقط دل شاهده غم سهمگین جهان اسلام بوده و از اسارت ناموس آل ا... آگاهی دارد، فقط دل اهمیت خاکی‌ که چادر رقیه‌ ۳ ساله را در آغوش گرفته می‌داند و استقامت را در وجود اسوه‌ی صبر ترجمه می‌کند،فقط دل ...آقا، آقا جانم، این انتظار را به پایان برسان و اذنی بده، اذنی برای حرکت بده که در عمق سلول‌هایمان خواهان وصال هستیم ...به قلم یک‌ جا مانده ...۱) جابر بن عبدا... انصاری</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Mon, 28 Nov 2022 00:02:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرد و زن، میهن و زندگی، آبادی و آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%B2%D9%86-%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%86-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-akxe9tcepf5w</link>
                <description>به نام آزادی بخش آزادی آفریندوشنبه ساعت 12 میدان اصلی دانشگاهنزدیک به صد تا صد و پنجاه نفر همزمان با کف زدن شعار &quot;مرد میهن آبادی زن زندگی آزادی&quot; می دادند. شعار &quot;دانشجوی زندانی آزاد باید گردد&quot; هم از شعار های اصلی بود. وارد جمعیت شدم و از چند نفر که دور و برم بودند پرسیدم:« مگه باز کسی رو گرفتند؟» بعضی با تعجب نگاه کردند و بعضی شونه بالا انداختند. بعضی هم سر را با نگاه« تو چی میگی» تکان دادند. تو همین ابهام بودم که یک پسر که با شمایل زیر ترم سه محکم زد پشتم و گفت:« چرا شعار نمیدی؟» گفتم:« بعضی شعار هاتون رو قبول ندارم.» با همان تحکم خاص من رو جلو هل داد و گفت:« پس بین ما واینستا...» جوابی ندادم و دوباره جمعیت را نگاه کردم. جلو تر بچه های هم کلاسی که من را میشناختند، دیدم. سمت آن ها رفتم و پرسیدم:« بچه ها کسی رو باز گرفتند؟» گفتند:« اره. ح ک و س ص و م ک رو گرفتند. گفتم:« بالام جان ح ک رو ما یک هفته ای هست پیگیرشیم. همین دیروز ازاد شد و دوستاش باهام در تماس بودند و تایید کردند. اون دو تای دیگه چی شدند؟» کمی با تعجب نگاه کردند و گفتند:« مطالبه ما الان اینه همه شون آزاد بشند. الان هم منتظریم آزاد بشند.» سری به نشانه عجب تکان دادم و نگاهم به مسئولین افتاد. چند تن از معاونین دانشگاه از جمله معاونت فرهنگی دانشجویی، آموزشی، درمان، رییس دانشکده پزشکی و مدیر آموزشی کمی آن طرف تر نسبت به حلقه ی مرکزی تجمع ایستاده بودند. تعدادی از کارشناسان معاونت آموزشی و فرهنگی هم حضور داشتند. کادر حراست و حفاظت فیزیکی به همراه مسئول حراست کل نیز با کمی فاصله از  جمعیت حضور داشتند. در گیر و دار صحبت در مورد مشخصات دانشجویان زندانی بودم و همزمان سعی بر زنگ زدن به یکی از دوستان وکیل داشتم که یک بحثی بین معاونت و مدیریت فرهنگی و بعضی از دانشجویان معترض در مورد تحویل دادن میکروفون و بلندگو پرتابل به جمع اعتراضی دانشجویان برای خواندن بیانیه پیش آمد. تصور کردم معاونت مخالف این کار است. جلو تر رفتم تا به مخالف ایشان اعتراض کنم ولی به ایشان نزدیک تر که شدم متوجه شدم مخالفتی نبوده صرفا منتظر هستند یکی از کارشناسان میکروفون و بلندگو را بیاورد. در همین حین یکی از دانشجویان دختر که کاغذی در دست داشت نزدیک من آمد و پرسید:« میتونم بیانیه رو بخونم؟» با تعجب جواب دادم:« اره چرا که نه... اصلا لازم نیست از من اجازه بگیری.» در هنگ این سوال عجیب بودم که متوجه شدم بعضی چهره ها بین دانشجویان معترض شکل و شمایل دانشجویی ندارند. به سمت مسئول حراست رفتم و هویت این افراد را از ایشان جویا شدم. بعضی از نیرو های حراست بودند و بعضی هم پس از ارائه کارت دانشجویی مشخص شدند دانشجو بودند. در همین حین از بلندگو قطعه جدیدی که این روز ها زیاد شنیده میشد، پخش شد و جمعیت همخوانی را شروع کردند. خسته از گرمای آفتاب کنار جدول های ایستگاه سرویس های دانشجویی نشستم و زیر لب ملودی موسیقی را زمزمه کردم. انصافا ملودی خوبی دارد و البته به بعضی از مصرع ها ایراد محتوایی دارم ولی چون حس اعتراض موجود در این قطعه برای من رو به جلو و از جنس امید برداشت میشود این کار برای من قابل ارزش و احترام است، البته در این برداشت من ویرایش آن دوست هنرمند را که تصاویر و کلیپ هایی روی این قطعه سوار کرده است قطعا اثر جدی داشته است. بگذریم، در حس و حال همخوانی بودیم که تجمع تعدادی افراد جلو در ورودی دانشگاه نظر من رو به خودش جلب کرد. با نگاه پرسشگرانه به آن ها نزدیک شدم. دو سه نفر از کادر حراست بودند و در مورد افراد بیرون دانشگاه صحبت می کردند. به بیرون دانشگاه رفتم 5 تا 6 فرد میان سال با چهره های موجه دیدم. بعضی از چهره ها آشنا بودند. کمی آن طرف تر هم به سمت اتوبان تعدادی از نیروهای فراجا دیده می شدند.در همین حوالی یکی از بچه های ناحیه بسیج دانشجویی به سمت من آمد و پرسید:« بین دانشجو ها غیر دانشجو ندیدی؟» من گفتم:« نه به نظرم غریبه بین بچه ها نبود چطور؟» بدون مقدمه پاسخ داد:« بالا تر از ورودی دانشگاه یک غیر دانشجو رو دست گیر کردند که با خودش قمه داشت. احتمالا داخل هم باشند.» بی معطلی بین بچه ها برگشتم. صحنه ی قمه و خون و بدن بر زمین افتاده و اشک های یک مادر که با کلی آرزو فرزندش را به دانشگاه فرستاده در تخیلم برجسته شد. اول بچه های هم کلاسی مون رو جمع کردم و توضیح دادم که چه اتفاقی افتاده است. ابتدا کمی با تعجب نگاه کردند. بی معطلی گفتم:« اقا اگه بلف هم بخواد باشه همین که یک درصد احتمال بدیم بین بچه ها یک غیر دانشجو وجود داره یعنی خطر. برای اون ها اینکه من بسیجی ام یا تو نیستی مهم نیست. برای این که یک گندی به این تجمع بزنن هر غلطی می کنند.» بعد از دیدن جدیت من بین جمعیت پخش شدند. سراغ دانشجویی که بیانیه خونده بود رفتم و این مسئله را توضیح دادم. کم کم خبر این قضیه بین بچه های بسیجی خودمون هم منتشر شد. با همفکری هم از حلقه ی اصلی کمی عقب تر ایستادیم و تک تک نفرات که نمی شناختیم را با هم چک می کردیم تا غیر دانشجو بین تجمع نباشد. در همین حوالی بود که یکی از بچه ها گفت:« الان با مادر س ص صحبت کردم و تایید کرد که ازاد شده» با این خبر کم کم تقریبا سی تا چهل درصد از جمعیت جدا شدند و از دانشگاه خارج شدند ولی هنوز نزدیک پنجاه نفری کنار میدان ایستاده بودند و شعار می دادند و مشخص شد مطالبه ی آزادی دانشجویان دستگیر شده خواسته ی همه نبود یا حداقل تعدادی بودند که حرف های دیگر هم داشتند. کم کم فاصله ی بین خودم و دانشجویان را کم تر کردم و بین آن ها رفتم. قصد داشتم ببینم حالا چه خواسته ای دارند. یکی از مسئولین دانشگاهی هم در نقطه ی مرکزی تجمع بود و به سوالات جواب میداد. حرف های مثل «آزادی دانشجویان شریف» و «این خواسته از حیطه ی مسئولیت من خارجه» به گوشم رسید. تعدادی از دانشجویان به جمعیت اضافه شدند و صحبت ها سمت چرایی تهدید بعضی دانشجویان که قصد تعطیلی کلاس ها داشتند رفت( در صورتی که بعضی اساتید باید تهدید می شدند.) جنس صحبت ها شکل مباحثه پیدا کرده بود ولی غلیان احساسات افراد مرکزی جمعیت به چشم می آمد. برایم سوال شد چرا مسئول جمهوری اسلامی از ابتدا نباید خود را کنار جمعیت ببیند و با آن ها به گفت و گو بپردازد. صحبت هایی پیرامون چرایی جدا کردن ورودی پسران و دختران هم صورت گرفت. مثلا همین مسئله ای بود که بار ها در جلسات با مسئولین حتی ریاست (هم جدید هم قدیم) دانشگاه از طرف بسیج دانشجویی طرح شده بود ولی هیچ پاسخی دریافت نشده بود. با خودم می گفتم وقتی مردم احساس می کنند شنیده نمی شوند و بعضی از مسئولین هم نه گوش درست شنیدن دارند و نه زبان درست صحبت کردند خب قطعا مطالبه به کف خیابان کشیده می شود و خب در عین حال بستری هم آماده میشود برای ماهی گیری دشمن مردم تا از این اعتراضات درست، اغتشاشات صید کنند. البته بماند دوستان معترض هم وسط شعار ها عنایتی به بسیج و بسیجی ها داشتند ولی خب ...کم کم جو آرامی بر جمعیت حاکم شد و تصمیم گرفتم به جای صحبت با خودم با بچه ها صحبت کنم. حرف ها و نکاتی از عملکرد دولت ها و افراد حقیقی زدند. دفاعی از هیچ فرد حقیقی نکردم و گفتم:«اقا اصلا اگر رفتار، حرف، قانون یا هرچی الان در جمهوری اسلامی غلط باشه آیا راه اصلاح ش این روشی است که امروز در خیابان ها می بینیم؟ اینکه پلیس نیروی انتظامی رو آتش بزنی و چادر زن مردم رو وحشیانه بکشی و به بسیجی چاقو بزنی مشکلات موجود را حل می کنه؟» یکی با هیجان خاصی جلو آمد و گفت:« ما می خوایم انقلاب کنیم اصلاح چیه؟» نذاشتم به جمله ی بعدی برسد:« خب انقلاب هم این جوری نیست. چه ایدئولوژی جایگزینی داری؟ چه تعداد پیرو داری؟ اصلا چقدر در مورد انقلاب های مهم تاریخ میدونی؟ اخه کجا با ده بیست نفر انقلاب می کنند؟( اشاره به جمعیت دورش کردم) دیگری گفت:« اونا زدند ما هم میزنیم.» پرسیدم:« این چه منطقیه؟ نیروی نظامی قوه ی قهریه است. همه جای دنیا اجازه ی برخورد حتی شلیک گلوله به نیروی انتظامی خودش میده. بعدشم یه جوری میگی انگار راه میوفتن تو خیابان هر کی بخواند می زنند. میدونی همین نیروی انتظامی ما اگر بخواد شلیک کنه برا پوکه ش باید پاسخ گو باشه. بعدشم مگه همه اینا ادم های بدی اند؟ تو خانواده هاتون نظامی ندارین؟ همه به درد نخورن؟ همه مشکل دارن؟ اونا هم مثل ما ها هستند... ادم خوب و بد بین شون پیدا میشه. حالا یکی شون نه ده تا شون فهمیدیم بد هستند همه میشن بد؟ تو یه دوستی بهت خیانت کنه با همه دوستات کات می کنی؟» در این حوالی بود که یکی جلو آمد گفت:« تو میگی اصلاح ولی راهی واسه اصلاح نیست. اصلا نمیذارن اعتراض کنیم.» گفتم:« اولا اعتراض کردین نمونه ش همین امروز. کسی هم چیزی بهتون نگفت. تازه فراجا و سپاه و بسیج مراقبتون هم بودند. دوما چرا نشه اصلاح کرد؟ مگه همین دانشگاه نبود بچه های پردیس اعتراض کردند، شکایت کردند تا وزارت خونه و دادسرا هم رفتند و تهش به حق شون رسیدن؟ مگه همین دانشگاه نبود نماینده های پزشکی تونستن بعد چند سال مشکل تئوری های استاژری رو حل کنند؟ مگه همین دانشگاه نبود بچه های دندون تجمع کردند جلوی معاون وزیر تو همین دانشگاه و به کمبود فضای آموزشی اعتراض کردند و سر یک سال دانشکده جدید دندون تاسیس شد؟»تعدادی از دانشجو ها به نشانه اعتراض و نبود پاسخ جمعیت رو ترک کردند و حالا کم تر از ده نفر مونده بودند.آرام ادامه دادم:« اقا ولله ما هم معترضیم به خیلی چیزا. فقط امید داریم میشه درستش کرد. چون درست کردند و دیدیم حتی خودمون هم تونستیم بعضی کارا انجام بدیم. انصافا هم مسئول فاسد و کم کار و کار نکن و جلوی کار سنگ بنداز داریم ولی میگیم مسئول سالم و درست کار هم داریم. من سوال میکنم اگر ما درستش نکنیم کی میاد درستش کنه؟ چه برسه به اینکه بخوایم خرابش هم بکنیم؟»سکوتی جمع رو گرفت. با یک خنده ی بلند سکوت رو شکستم و از جمع خداحافظی کردم. اما در دلم آتشی شعله ور شده بود از نفرت نسبت به تک تک افرادی که باعث شدند جوان دانشجویی که بمب انرژی و نوک جریان تحول کشور است، به جایی رسیده که از ناامیدی نسبت به آینده، خودش را غرق سرگرمی و تغافل می کند یا هم بازیچه دست یک عده مزدور خود فروخته خودباخته می شود که در خواب هم نمی توانند ذره ای از خاک این سرزمین را برای خود کنند.من فدای آنکه خود را دیده استعصر حاضر را نکو سنجیده استغربیان را شیوه های ساحری استتکیه جز بر خویش کردن کافری استاقبال لاهوری </description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Sun, 27 Nov 2022 23:56:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میهن پرستی یا ملی گرایی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%84%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-sjsi9gwjs2o6</link>
                <description>در دنیای اصطلاحات سیاسی با دو واژه میهن پرستی (Patriotism) و ملی گرایی (nationalism) مواجه می شویم که ممکن است گاهی با یکدیگر اشتباه شوند. در این مقاله بر آنیم تا این دو مقوله و تفاوت هایشان را بررسی کنیم. ملی گرایی یا ناسیونالیسم چیست؟ ناسیونالیسم: (اسم) [فرانسوی: nationalisme] (سیاسی) دلبستگی شدید کسی یا گروهی به نژاد، فرهنگ، زبان، و همه مظاهر ملیت و قومیت خودی؛ ملی‌گرایی. (فرهنگ فارسی عمید) ناسیونالیسم ایده و جنبشی است که بر این باور است که ملت باید با دولت همسو باشد. به عنوان یک جنبش، ناسیونالیسم تمایل به ترویج منافع یک ملت خاص (مانند گروهی از مردم) دارد، به ویژه با هدف به دست آوردن و حفظ حاکمیت ملت (خودگردانی) بر سرزمین خود برای ایجاد یک دولت ملی. ناسیونالیسم معتقد است که هر ملتی باید خود را بدون دخالت خارجی اداره کند، که یک ملت مبنای طبیعی و ایده آلی برای یک سیاست است، و اینکه ملت تنها منبع برحق قدرت سیاسی است. هدف آن ایجاد و حفظ هویت ملی واحد است، بر اساس ترکیبی از ویژگی‌های اجتماعی مشترک مانند فرهنگ، قومیت، موقعیت جغرافیایی، زبان، سیاست (یا دولت)، مذهب، سنت‌ها و اعتقاد به یک تاریخ مشترک و برای ترویج وحدت یا همبستگی ملی. بنابراین ناسیونالیسم به دنبال حفظ و پرورش فرهنگ سنتی یک ملت است. تعاریف مختلفی از «ملت» وجود دارد که منجر به انواع مختلفی از ملی‌گرایی می‌شود. دو شکل اصلی آن، ملی‌گرایی قومی و ملی‌گرایی مدنی هستند.ناسیونالیسم قومی (Ethnic nationalism)، همچنین مشهور به قوم‌گرایی، نوعی ملی‌گرایی است که در آن ملت و ملیت از نظر قومیت تعریف می‌شوند و ملی گرایی مدنی(Civic nationalism) زیرشاخه‌ای از ملی‌گرایی است که برپایهٔ اصول آزادی سیاسی، مدارا و مساوات‌خواهی استوار شده‌است.ناسیونالیسم به تعلقات قومى و ملى اصالت می دهد. فرد به دلیل برخی تعلقات مانند سرزمین، ریشه و نژاد و از این قبیل، خود را از بقیه متمایز می داند و به ملت خاصى متعلق مى داند و در پی برآوردن منافع ملى خود، حتى به قیمت زیان دیگران بر می آید.فاشیسم و نازیسم، دو نوع ناسیونالیسم افراطى و نژادپرستانه بودند که براى ملت، ارزشى بسیار بالا قائل مى شدند؛ به گونه اى که افراد ملت را با زور سر نیزه، به خدمت بى چون و چرا در راه اعتلاى آن و جان فشانى براى آن، مجبور مى کردند. در حقیقت، نوعى سوء استفاده از نام ملت، براى عوام فریبى و جلب حمایت بى چون و چراى عامه مردم بود تا از این راه، به مقاصد خود دست یابند.از جنبه تاریخی ملی گرایی و تعلق به قوم و قبیله و نژاد پیشینهء تاریخی طولانی ای دارد. اما تحریک مجدد ملی گرایی در جهان معاصر (برای مثال ملل خاورمیانه) در قرون اخیر  به دست استعمار می تواند راهکاری برای از بین بردن حکومت های یکپارچه (مانند حکومت عثمانی) و به وجود آوردن حکومت های وابسته و کوچک تر درنظر گرفته شود. کما اینکه انگلستان در جنگ جهانی اول سران عرب را به همین طریق متحد کرد و حکومت عثمانی را شکست داد.ناسیونالیسم یا تعصب ملی در اسلام هرگز جایگاهی نداشته است. همان طور که می دانیم پیامبر مهربانی (ص) جهت برابری حقوق قومیت ها، نژادها و ملت ها مبعوث شده اند و سیاه و سفید و عرب و عجم از دید ایشان تفاوتی نداشت. خداوند در قرآن کریم می فرماید: «همانا گرامى ترین شما نزد خدا، باتقواترین شماست.» (حجرات: 13) که این آیه نشان می دهد نشان برتری افراد تقوا و پارسایی آن هاست نه نژاد آن ها. میهن پرستی یا پاتریوتیسم چیست؟ میهن پرست: (صفت) [مجاز] آن‌که میهن خود را بسیار دوست دارد؛ وطن‌پرست. (فرهنگ فارسی عمید) میهن پرستی احساس عشق، فداکاری و احساس دلبستگی به کشور است. این دلبستگی می تواند ترکیبی از بسیاری از احساسات مختلف، زبان مربوط به سرزمین خود، از جمله جنبه های قومی، فرهنگی، سیاسی یا تاریخی باشد. این موضوع شامل مجموعه ای از مفاهیم نزدیک به ناسیونالیسم، نظیر ملی گرایی مدنی و گاهی ملی گرایی فرهنگی می باشد. فرهنگ اغلب جنبه جدایی ناپذیر میهن پرستی است. بسیاری از مردم میهن پرست به اشتراک یک فرهنگ متمایز و مشترک افتخار می کنند و معتقدند که این فرهنگ برای هویت و وحدت ملی آنها مرکزیت دارد. بسیاری وقف حفظ فرهنگ سنتی خود هستند و همسان سازی فرهنگی را تشویق می کنند. با این حال، برخی از شکل‌های مدنی‌تر میهن‌پرستی تمایل به بی‌توجهی به فرهنگ قومی به نفع فرهنگ سیاسی مشترک دارند. میهن پرستی در اسلام اگر به معنی ستودن وطن و عشق به آن باشد امری پسندیده است. حدیث نبوی معروف &quot;حب الوطن من الایمان&quot; (عشق به وطن جزئی از ایمان است.) موید این ادعاست. در آیه شریفه ۸ و ۹ سوره مبارکه الممتحنه آمده است: (خدا شما را از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانى که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند، نهى نمى کند; چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد. تنها شما را از دوستى کسانى نهى مى کند که در امر دین، با شما پیکار کردند و شما را از خانه هایتان بیرون راندند، یا به بیرون راندن شما کمک کردند، (نهیتان مى کند) از این که با آنها دوستى کنید. و هر کس آنها را دوست دارد، ظالم و ستمگر است).که ملاحظه می شود در این دو آیه بیرون رانده شدن از وطن یک ضد ارزش است. همین میهن پرستی است که باعث می شود مردم در دفاع از سرزمین هایشان برخیزند و به جنگ دشمن بروند تا جایی که جانشان را هم در راه همین وطن بدهند. اینست که میهن پرستی را ارزشمند می کند.در حدیثى از امام على (علیه السلام) مى خوانیم: «عُمِرَتِ الْبُلْدانُ بِحُبِّ الأَوْطانِ»؛ (شهرها با حبّ وطن آباد مى شود). در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم: «مِنْ کَرَمِ الْمَرْءِ بُکائُهُ عَلى ما مَضى مِنْ زَمانِه وَ حَنینِهُ اِلى أَوطانِه»؛ (از نشانه هاى ارزش و شخصیت انسان آن است که نسبت به عمر از دست رفته (که در آن کوتاهى کرده است) اشک بریزید و نسبت به وطنش علاقه مند باشد).از موارد فوق بر می آید که میهن پرستی علاوه بر این که در منطق عقل و احساسات قلبی انسان جایگاه ویژه دارد، در دین مبین اسلام نیز امری کاملاً پذیرفته شده می باشد و هیچ منافاتی با دین ندارد.اما این به این معنی نیست که میهن پرستی به ملی گرایی کشیده شود و فرد در راستای منافع ملت خود حاضر به آسیب زدن به دیگران شود و نژاد خود را اصل بداند و روی آن تعصب داشته باشد که این از ارزش های زمان جاهلیت است.</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Sat, 26 Nov 2022 02:08:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایکوآناتومی</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%88%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%85%DB%8C-knaiicuubqdb</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم.من هم مثل شما یک دانشجوی علوم پزشکی هستم با سوادی که دقیقا مثل شما از شب های امتحان کسب کرده ام. منتها چند وقتی است که چیزی ذهنم را درگیر کرده است ... شاید مسخره بیاید ؛ قسمت آخر سریال Game of thrones درست در فصلی که بعد کلی انتظار وارد بازار شد و در آخرین سمتی که همه منتظر پایانی خوش از جنس سریال های ایرانی بودند. درست در اوج اقتدار دنریس. بوم .  همه چیز برخلاف آنچه ما فکر می کردیم رقم خورد . چرا باید کسی که در کل فیلم خشونت تحت کنترل داشته و بعضا حامی مظلومان بوده است اکنون باید .... این قسمت خیلی مورد نقد منتقدین و طرفداران این سریال هم واقع شد. اول از همه این قول را بدهم که قرار نیست مثل نقد شماره قبلی شروع به چیدن کلمات فلسفی ای کنم در مزمت سینما؛ این بار می خواهیم با هم انسان را ببینیم. چه می شود که یکی از حواریون یعنی یکی از یازده یار خاص حضرت عیسی جای او را لو می دهد ؛ مگر نه اینکه او سالیان سال تحت تعالیم آن حضرت بوده است و جز معدود افرادی که به او ایمان آورده. او باعث می شود که به اعتقاد خود مسیحیان به صلیب کشیده شده و در آتش بسوزدیا مثالی دیگر از تاریخ ؛ چه می شود که اصحاب رسول خدا که به اعتقاد برادران اهل سنت هر کدام ستاره در آسمان هستند و بعضی حتی در غار هم با پیامبر همراه شدند؛ هنوز کفن پیشوایشان خشک نشده برخلاف هرچه دیدند و شنیدند خلیفه ای انتخاب کردند و در راستای توجیه کار خود بر خانه ای یورش بردند و سوزاندند و بر دختر رسول خدا هم رحم نکردند. که چی که بر منبر همان رسولی تکیه زنند که پاره تنش حتی از آنان روی برمی گرداند. نکته جالب این است، در بین این همه واحدی که پاس کردیم و حتی کلمه ای از آن یادمان نیست هیچ وقت متوجه نشدیم که این تصمیم ها و این غافل گیری ها از کجا می آمدند. از کورتکس است ؛ یا ایمپاس های تالاموس ؛ سیناپسی درهیپوکمپ ؛ یا  رفلکسی نخاعی .... هیچ کدام .انسان و هزار ناشناخته ... من دوست دارم تحلیل این وقایع را سایکو آناتومی بنامم ؛ هرچند از غلط بودن نام آن اطلاع دارم. آناتومی به علم کالبد شناسی می گویند درحالی که این تحلیل ها به هیچ عنوان ربطی به این مرکب ندارد. مثل اسبی است که می خواهیم تحلیل کنیم چرا در مسیری تند رفت یا جلو اصطبل خانه چهارم ایستاد درحالی که اصطبل های دیگر جایگاه های بهتری بودند؛ بدون اینکه بخواهیم سوارکاری مسلط بر اسب را درنظر گرفته باشیم.انسان خیل موجود ترسناکی است؛ ترسناک تر از ملکه دنریس تارگرین سوار بر اژدها هایش؛ بعد از ادای  &quot;DRACARYS&quot; انسان است می تواند یک عمر به یک شیوه بشنود ببیند حتی عمل کند ولی درست درجایی که باید تصمیم نهایی را بگیرد یعنی در آخرین قسمت ؛ آخرین فصل با اهمیت زندگی اش درست جایی که همه در حال نظاره او هستند هرچه داسته به کناری بگذارد و زندگی ای جدیدی را شروع کند با اصولی جدی؛ نگاهی متفاوت و غیرقابل درک توسط بقیه ....من یقین دارم که اگر زندگی ما را هم می ساختند در فصل آخر و قسمت آخر همه شوکه می شدند . چون ما همه انسانیم.&quot;سایکوآناتومیست&quot; (تابستان 1401)</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Thu, 24 Nov 2022 01:10:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو از تمام براندازها سری بانو</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88-uys4bfx4es25</link>
                <description>منم کلاغ ، تو قمری ، تو کفتری بانو!تو نان تُستی و من نان بربری بانو! به چهره ماه منیری که برده دلها راتو از تمام براندازها سری بانو دو چشم ناز تو رد صلاحیت بشودمگر حکم بشود حکم رهبری بانو ببین که زلف تو برده ست دل ز #آمرهاشما که ناهیِ نهیِ زِ منکری بانو تو با شعارِ زن و زندگی و آزادیبرای تجزیه خواهان تکاوری بانو هزار سطل زباله و قلب من کم بودکه آمدی زدی تش به روسری بانو؟!تو #کدخدایی و من چون همه براندازانشبانه روز شدم گرم #نوکری ، بانو همیشه ساز مخالف، همیشه غر زده ایلجوج و تند چو مرحومِ اکبری بانو مثالِ #فتنه_گری که بهانه اش گشت استبهانه های مزخرف میاوری بانو اگر که توبه کنی، این  بهار  میبرمتبرای ماه عسل بیت رهبری بانو &quot;بیچارهء گرگانی&quot;___</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Thu, 17 Nov 2022 22:13:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما دانشجو هستید</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-lqijmkdqayn8</link>
                <description>وارد دانشگاه که می شوی دیگر نامت دانشجوست نه دانش آموز ،نه کنکوری. از اولین کارهایی هم که بعد از ثبت نام در دانشگاه انجام می دهیم ؛ گرفتن کارت دانشجویی است. خود من بعد از یکسال که دانشگاه حضوری شد کارت دانشجویی گرفتم اما شما ورودی های جدید بعد از ثبت نام کارتتان را گرفتید. با این که به جز گرفتن غذا از سلف و یا گه گاهی برای ورود به دانشگاه کاربرد زیادی ندارد اما بالاخره کارت دانشجویی است. نشان می دهد که شما دانشجو هستید. اصلا دانشجو یعنی چه و چه فرقی با دانش آموز دارد؟ اولین بار که خودم به این موضوع فکر کردم بی معطلی همین سوال را در گوگل جست وجو کردم . آن موقع اوضاع اینترنت خیلی بهتر از الان بود. اولین مطلبی که آمد از صفحه یکی از موسسات کنکوری بود که این چنین نوشته بود:(دانش آموز همان گونه که از نامش پیداست برای آموختن علم و دانش به مدرسه می رود. یعنی مرحله به مرحله به او آموزش داده می شود سپس با تمرین و تکرار در آن ها متبحر می شود.ولی دانشجو برای جست و جوی علم و دانش وارد دانشگاه می شود. او با توجه به علایق و استعداد هایی که در دوران دانش آموزی از خود شناخته به پرورش این استعداد ها و پژوهش می پردازد...)کمی با خودم فکر کردم. با توجه به محیط وسیع تر، امکانات بیشتر و افرادی که با فرهنگ های گوناگون در دانشگاه کنار هم قرار می گیرند، دانشگاه بستر خوبی برای شکوفایی استعداد های دانشجویان است. اما آیا مهم ترین تفاوت این دوکلمه همین است؟ خیریادتان می آید که مسئولین مدرسه هر ازچندی جلسه ای با خانواده ها برگزار می کردند تا هم خانواده ها دغدغه هایشان را بیان کنند و هم مسئولین مدرسه نظراتشان را بگویند؟  اما در دانشگاه اوضاع دگرگون است. در دانشگاه این خود شما هستید که باید مشکلاتتان را حل کنید نه مامان و بابا! شما دیگر بزرگ شده اید و توانایی گرفتن تصمیمات مهم را دارید. اگر مشکلی در جایی وجود داشت نباید منتظر بمانید تا دیگران آن را حل کنند بلکه باید خود پیشگام بشوید و سعی کنید از راه درست آن را حل کنید. نکته ی مهم دانشجو بودن همین کنشگری است. یعنی من ، شما و همه ی کسانی که خود را دانشجو می نامند  نباید در برابر اتفاقاتی که در اطرافشان می گذرد بی تفاوت باشند. اگر ایرادی می بینند سعی کنند از راه درست و با مطالبه گری آن را اصلاح کنند. اگر ظلم و بی مسئولیتی می بینند در برابر آن بایستند و بی تفاوت نباشند. استعداد های خود را شکوفا کنند و در جهت خدمت به جامعه از آن استفاده کنند. همه ی ما باید بدانیم که دانشجویان امروز چه بخواهند و چه نخواهند مدیران و آینده سازان فردای این کشور اند و برای این که در آینده فرد تاثیر گذاری در جامعه باشند باید این اثرگذاری را در دانشگاه تمرین کنند.پس سعی کنید با دید یک دانشجوی کنشگر به اطرافتان نگاه کنید . از نقاط مثبت در جهت رشد استفاده کنید و به دنبال اصلاح نقاط ضعف در کلاس درس، دانشگاه و جامعه باشید. نحوه تعامل با مسئولان را یادبگیرید و با علم و ادب سخن قاطع بگویید. از بخش هایی مثل شورای صنفی ،معاونت مطالبه گری بسیج دانشجویی و انجمن ها در جهت کمک گرفتن برای حل مشکلات استفاده کنید. مشکلات را چه کوچک و چه بزرگ بشناسید ، به دنبال راه حلی برای آن ها باشید و به سمت فردایی بهتر حرکت کنید.</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Sun, 13 Nov 2022 14:02:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلام شهید</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-nac4lpxfnpnr</link>
                <description>گسترش تکنولوژی ارتباطات و پدیدارهای ویدئو و ماهواره هم نباید که ما را مرعوب کنند. اگر ما معتقد هستیم که دین اسلام عین فطرت بشر است نباید ترسی به دل راه دهیم و البته از این واقعیت نباید اسبابی برای غفلت زدگی خویش فراهم کنیم .... امپریالیسم ارتباطی دیر یا زود ناگزیر خواهد شد که تسلیم حقایق شود و آن روز است که این عقرب خودش را نیش خواهد زد. &quot;مقاله وفاق اجتماعی&quot;  شهید سید مرتضی آوینی</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Sat, 12 Nov 2022 21:39:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخن سردبیر</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D8%B3%D8%AE%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-fbxjhabw0juc</link>
                <description>سکوت کرداری است والا که گفتار حق را می برد بالا و باطل را به وقتش می کند برملا.پندار درست را می دهد استعلا و مومنین را راهیست جهت اعتلا در زندگی دنیای پربلا که مایهء حفظ خون ها باشد و آبروها و نگهدارندهء دین خدا.اما نه همیشه!هنگامی می رسد که سکوت یعنی همدستی با اهریمن و بدمستی با دشمن؛ پا به پای او قهقهه زدن و سرپیچی از پروردگار مهیمن. این شماره را تقدیم می کنیم به تمام شهدایی که استکبار خونشان را به دستور مستقیم یا با قوای نیابتی اش بر زمین می ریزد... (چه در خیابان ها، چه در کوچه ها و چه در عبادتگاه ها...)به نمایندگی از هیئت تحریریه نشریه فانوس، حمله تروریستی روز ۴ آبان ۱۴۰۱ در حرم مطهر حضرت شاهچراغ (ع) را محکوم کرده و به خانواده شهدا و رهبر معظم انقلاب و به محضر مبارک امام زمان (عج) تسلیت عرض می کنیم.</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Mon, 07 Nov 2022 02:00:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگاری</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-ggnco74el8sl</link>
                <description>از نو شکفت نرگس چشم انتظاری امگل کرد خارخار شب بی قراری ام تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تودیدم هزار چشم درآیینه کاری ام گر من به شوق دیدنت از خویش می روماز خویش می روم که تو با خود بیاری ام بود و نبود من همه از دست رفته استباری مگر تو دست برآری به یاری ام کاری به کار غیر ندارم که عاقبتمرهم نهاد نام تو بر زخم کاری ام تا ساحل قرار تو چون موج بی قراربا رود رو به سوی تو دارم که جاری ام با ناخنم به سنگ نوشتم: بیا، بیازان پیشتر که پاک شود یادگاری امقیصر امین پور</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Sat, 01 Oct 2022 12:47:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خنیدگان (سینما)</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D8%AE%D9%86%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-ex6dhlt2uyec</link>
                <description>مهم‌ترین خبرها.به گفته یکی از بزرگان، به لطف شبکه نمایش خانگی از عبارات (من خوفم و من جیگرم) عبور کردیم و به (بده بزنیم و قربونت برم) رسیدیم ..در پی خبر اکران فیلم هناس در سینماهای سراسر کشور و استقبال مخاطبان، موشه دایان در موضعگیری منفعلانه‌ای گفت: هدف ما از ترور دانشمندان در ایران ، پیاده کردن اصول دموکراسی در کشور است.وی همچنین در رابطه با سکانس جنجالی فیلم روز صفر گفت: سکانس ایستگاه شدن ماموران اطلاعاتی ما  واقعی است اما ایرانی ها نباید آن را پخش می‌کردند..فستیوال  کنسرو در ماه مه میلادی در کشور آچارساز برگزار شد. این فستیوال که از جمله فستیوال های در پیتی محسوب می شود، هرساله با حواشی خاصی همراه است. .فرهاد اصغری که به لطف خودشیرینی های سالیان گذشته اش ، از اعضای هیئت داوران این دوره بود، درباره سطح فیلم ها گفت: امسال اکثر فیلم ها از سطح... .به گفته بانو ویرژینی ، کنسرو ۲۰۲۲ به هیچ عنوان یک فستیوال سیاسی نبوده و تنها به دلیل رفاقت دیرینه با زلینسکی ، از او به عنوان سخنران دعوت به عمل آمده است.این مجری سرشناس همچنین در رابطه با ممنوعیت ورود خبرنگاران روس به فستیوال گفت: مدل موی مناسبی نداشتند..در فستیوال کنسرو ۲۰۲۲ تعداد کثیری فیلم فاخر از سراسر جهان اکران شد. از جمله آنها میتوان به دو فیلم که نماینده ایران در این جشنواره بودند، اشاره کرد. فیلم اول بیشتر سعی در تحکیم روابط خواهر و برادری داشت و اما دومی فقط در حد و اندازه یک کپی ناقص بود.شایان ذکر است که فیلم دوم با کسب رتبه ۲۴ام از میان ۲۴ اثر و کسب نمرات بسیار بالا از منتقدین ، افتخاری بینظیر برای عوامل آن به ارمغان آورد..در حاشیه این فستیوال دو بازیگر، امتیاز مرحله بوسه روی فرش قرمز را کسب کردند. یکی از آنها در این باره گفت: دوست داشتم ، ماچش کردم. گفتنی است که این مرحله هنوز برای اکثر بازیگران  هالیوودی قفل است..آهنگ خانم، دیگر بازیگر مطرح حاضر در این فستیوال در بخشی از صحبت هایش گفت که در ایران ، کل روز را درحال مبارزه است. این بازیگر  پیش از این هم مدعی ممنوعیت شنا در ایران شده بود که با دعوت رسمی فدراسیون شنا بانوان مواجه شد ولی سکوت کرد.این بازیگر در ادامه مبارزات خود و به منظور مبارزه حداکثری با (خوب لباس پوشیدن ) با لباس یکدست صورتی در فستیوال شرکت کرد. شایان ذکر است که یکی از شرکت های خامه ساز معروف در حساب توییتری خود اعلام کرد که  هیچگونه قرار داد تبلیغاتی با این بازیگر نداشته است..به گفته رسانه کات فادر، به نقل از ناتر ، از عوامل سازنده سریال سوپرگرل،با توجه به مبارزات گسترده خانم بازیگر،  به احتمال زیاد در فصل بعدی این سریال، او جایگزین ملیسا بنویست برای بازی در نقش کارا خواهد بود..به گزارش خبرنگار خنیدگان، فیلم (بدون قرار قبلی) که یک اثر سفارشی درباره یک پزشک ایرانی است، در سینماهای سراسر کشور درحال اکران است...در شماره‌های بعدی ، خنیدگان را دنبال کنید.طه شاکریستون نویس روزنامه خنیدگانپی نوشت: خنیده یعنی مشهور</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Wed, 28 Sep 2022 12:18:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینما زیر چرخ صنعت</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-omllufpeq4rd</link>
                <description>شاید تولد منفعت طلبی به سالها قبل از خلقت انسان برگردد ولی احتمالا زمان بروز اجتماعی این trait شخصیتی برگردد به زمان اولین حضور اجتماعی انسان های نخستین برسد جایی که وسط زندگی بی رحمانه آن دوران مدل جدیدی از وحشی گری سر برآورد. انسان هایی که زور بیشتری داشتند منفعت بیشتری میبردند و اسمش را گذاشتند انتخاب طبیعی ...سالهی گذشت و این انسان مفهوم هایی مانند currency و money رو خلق کرد تا در این مسابقه های منفعت طلبی شاخص و معیاری را برای برتری بر دیگران داشته باشد ؛ بالاخره هر میدان نزاع دوطرفه نرم یا سخت نیازمند برنده بود و در ذات برنده شدن تعریف شاخصه یا goal است.وقتی هم این انسان تازه مجتمع شده ، یاد گرفت که برای سود بیشتر نیاز دارد به جای رقابت در صحنه و دشنه کشیدن میتواند گاهی اوقات از سود رساندن به دیگران استفاده کند و نیازی را برطرف کند تا سود بیشتری هم عآیدش شود. اینجا بود که marketing شکل گرفت. این &quot;انسان&quot; سال هایی را گذراند پیشرفت کرد ولی &quot;آدم&quot; نشد.هنوز همان خصلت های خودمحوری  و منفعت طلبی را جایی زیر کت و شلوار های لوکس و ساعت های میلیاردی و چهره ای عوام فریب قایم کرد تا هم زیر بار منفی افکار عمومی نرود و هم دکان و دستگاهش بیشتر دیده شود. مشکل اصلی جایی شروع شد که این انسان یاد گرفت این دکان marketing را می تواند هر جایی باز کند و بساط کند و با هوچی گری مخاطب پای بازارش بیاورد و اسمش را بگذارد &quot;صنعت &quot;در حالی که تنها چیزی که ساخته فقط حقه ای بوده که با ان بتواند پولی از جیب مردم به جیب خود انتقال دهد ،  بدون آن که اهمیتی بدهد که نتیجهء کارش با آنچه تحت عنوان هدف کار می خواند ۱۸۰ درجه تفاوت داشته باشد. نمونه اش سینما ، از وقتی تبدیل شد به صنعت سینما دیگر یادش رفت که برای چه آمده بود ، دیگر یادش رفت که هدف او فقط پول در اوردن به هر قیمتی نبود ، هدف او خدمت به مردم بود نه سواری گرفتن از دوش علاقه های مردم . قاب سینما اولین تصور مصور رنگین و متحرکی بود که از متصورات یک سینماگر ، اولین جایی بود که انسان ها میتوانستند اوپیا هایشان را در یک تصویر به هم نشان بدهند ، با هر کمی و کاستی ای نگاهش رساندن انسان به نگاه هایی بالاتر بود. این نگاه عقلایی است که هر علمی و هر هنری. باید در این راستا باشد وگرنه فایده ای ندارد ، چرا که انسان نیازی به وسیله برای درجا زدن و پسرفت کردن ندارد که خداوند هم فرمود &quot;ان انسان لفی خسر &quot; انچه نیازمند ان است وسیله ای برای تعالی است.اگر بخواهیم ریز شویم در سینما مثال هایی فراوان خودنمایی می کند. از سینما کمدی گرفته که هیچ خط قرمزی را عبور نکرده نگذاشت، به جز چهارچوب های سلیقه ای ممیزی های ارشاد.  شوخی های جنسی و خارج چارچوب ، هنجارشکن و بعضا در حکم تمسخر ارمان ها و افق ها انسانی بلند. ولی خب این قاعده در اغلب اجزا سینما رسوخ کرده است. مثال دیگر سینما اجتماعی سینمایی که برخلاف بقیه ژانر های سینما ایران هم از دیدگاه مخاطبین جایگاه نسبتا خوبی دارد و هم در جامعه جهانی نگاه های خوبی معطوف خود کرده است . ولی وقتی خوب نگاه می کنیم میبینیم این نگاه تجاری سازی و منفعت طلبی که گاهی اوقات می تواند خلاف تمام رسالت های سینما باشد وارد این عرصه هنری شده و ساحت هنر که قرار بود خالص ترین روش های ابراز احساسات و افکار باشد را الوده کرده است به خلقیات ناپاکی چون هرچه مخاطب خواهد و دوست دارد بشنودسینما اجتماعی ما پر شده از فیلم هایی که یک آسیب اجتماعی بعضا به قدری نادر که تعداد افراد درگیر مستقیم آنها به تعداد اعضای یک شهر نیستند را هدف قرار داده اند و شروع به بیان مسئله می کنندتا اینجا کار مشکلی وجود ندارد چرا که باید سینما اجتماعی وضعیت فعلی را برای مقایسه با وضعیت مطلوب ترسیم کند.  میرسیم به نقطه اصلی مشکل و انحراف انجایی است که این فیلم ها انگار لنزی هستند بر روی چشم هایمان که علاوه بر بزرگنمایی مشکل ها( که البته جزوی از ذات قاب سینما است یک یکسری چیز ها را در کادر می اورد و بقیه عناصر را حذف می کند و به اصطلاح کنتراست میبخشد. به انچه برای کارگردان مهم است و انچه بی اهمیت.) همه ی رنگ ها را میشویند و جهانی خاکستری به دور از هر گونه نکته مثبت تحویلمان می دهند. تا مخاطبی که با توجه به شرایط به حق تا حدودی نسبت به بعضی عناصر جامعه احساس نارضیتی دارد به جای اسیب شناسی فضای و سعی در حل مشکلات و گره های در ذهن مخاطب شروع به ترسیم فضا ها دیگر حامعه به همان بی رنگی چشمان مخاطب می کند . ترسیمی رو به کوری مطلق ... چرا سینمایی که رسالتی در خدمت مردم داشت تبدیل شده است به تریبونی برای بی رنگ کردن زندگی ، ایا این مسائل هایی که مطرح می شوند ، اسیب شناسی نمی پذیرند یا قابل حل نیستند. چرا ما تبدیل شده ایم به سیاه نگران سیاهی پذیر...</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Fri, 23 Sep 2022 10:52:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از فرق سر تا نوک پا</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%82-%D8%B3%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D9%86%D9%88%DA%A9-%D9%BE%D8%A7-q9g2rntsi1br</link>
                <description>جلوی در بیمارستان با یک شاخه گل رز در دست نشسته بود...خیلی دلشوره داشت...تصور می کرد اگر این بار نرود دیگر نمی تواند او را ببیند...چند باری به نگهبان گفت، اصلاً خواهش می کرد، می گفت می رود و زود بر می گردد، گریه می کرد ولی راهش نمی دادند.دور و بر در بیمارستان خیلی شلوغ بود.پیش خودش گفت: چی میشه توی این شلوغی بزنم برم بالا؟ اصلاً کی به کیه؟ تا بخوان بفهمن من زودی میرم می بینمش و بر می گردم!خودش هم نفهمید چه شد که یهو خود را داخل بیمارستان دید!+ وایسا بچه!+ دِ مگه نمیشنوی صدامُ؟+ برگرد آقا پسر!+ خیال کردی خیلی زرنگی؟...تنها بود و به چشمان نگهبان زل زده بود. شاخه گل رزش که له و مچاله و پرپر شده بود را محکم در دستش گرفته بود. بغض کرده بود و چیزی نمی گفت.نگهبان که اکنون آرام شده بود، کلاهش را از سرش برداشت. آهی سرد کشید و گفت: این روزها به خاطر همه گیری بیماری واگیر &quot;غفلت&quot; رئیس بیمارستان ملاقات ها رو ممنوع کرده. دستور از بالاست و ما نمی تونیم کاری کنیم. خیلی دوست دارم کمکت کنم اما مامورم و معذور. باور کن من زن و بچه دارم و اگه همین طوری اجازه بدم...نگهبان همچنان صحبت می کرد اما پسرک نمی توانست دیگر متوجه صحبت های او شود. صداهایی گنگ می آمد. همه چیز برای یک لحظه دور سر او چرخید....+ من مدت هائه که اینجا بستری هستم؛ شما؟- به من گفته شده که این تخت مریضی نداره! من موظفم روتختی و روبالشتی این تخت رو برای شست و شو ببرم!+ چطور مریض نداره؟ پس من کی ام اینجا؟ من هنوز درمانم تکمیل نشده!- اجازه بدید از پرستارهای استیشن(۱) بپرسم که چیه داستانتون!...پرستار سراسیمه تلفن را برداشت و گفت: تخت 0 کد خورده.(۲)توی محیط بیمارستان این صدا می آمد: کد 99 به ICU !...نگهبان در حالی که چایش را سر می کشید، پرسید: اسمت چیه، پسر؟پسرک با فریاد آمیخته به بغض گفت: بذار برم تو!- بچه چقدر تو کله شقی! گفتم که نمیشه!...+ چرا انقدر این اتاق نورش کمه!- کلید بقیهء لامپ ها اینجاست!کلید برق را زد، اما هیچ لامپی روشن نمی شد.- ببخشید ممکنه به تاسیسات بگین نور اینجا رو فوراً زیاد کنن؟!+ مگه توی این اتاق هم بیمار نگه می داشتن؟ چرا هیچ وقت کسی در مورد این اتاق توی بیمارستان حرف نمی زد؟- با شمارش من آمبوبگ(۳) رو برو. به قیافهء هاج و واج او نگریست و دوباره (این بار بلندتر) گفت:-ببین chest compression  (۴) با من، آمبو(۵) با تو. اوکی؟سرش را به نشانهء تایید تکان داد.همان موقع بود که تاسیسات هم آمدند....نور خیلی زیاد شده بود. به سختی می توانست چشمانش را باز کند.گرچه برایش عجیب بود اما هیچ احساس دردی نداشت... حتی نفسش هم آزاد شده بود.هرچقدر که دلش می خواست نفس می کشید...ناگهان به خودش آمد و نگاهی به بالا کرد و شروع کرد به حرف زدن...+ من به تو احتیاج دارم. به بیمارت نگاه کن! نگاه کن! بیا شرح حالم رو بگیر. بیا دیگه! اینا شرح حالاشون همش سنتزی(۶) بود. حتی یه کدومشون نیومدن سمع قلبم رو گوش کنن. تو به قلبم گوش کن قول میدم اگه تو گوش کنی هیچ سوفلی(۷) نداشته باشه، فقط خواهش میکنم بیا گوش کن! باشه؟به حال و روزم نگاه کن! همه من رو میس(۸) کردن تو میسم نکن! (از تختش بلند شد. در حالی که اشک می ریخت ادامه داد)+ خواهش می کنم بهم گوش کن! اصلاً خودم بهت شرح حال میدم. بهتر از شرح حال همهء اینا...من کیس ترومائم(۹) (۱۰)... نه! کیس روانم! با شکایت خودزنی اومدم. مشاوره قلب برام بنویس. نفسام یکی در میون رال(۱۱) داره، مشاورهء ریه لازم دارم. گوشم نمی شنوه صدات رو. اورژانسی نیست ولی بعداً ENT (۱۲) هم باید من رو ببینه! نه.نمی خواد مشاوره بنویسی!خودت ویزیتم کن! فقط و فقط خودت! خودت شخصاً...ببین شکایتم خودمم! یعنی می دونی چیه؟(پیش خودش خندید، یک دل سیر قهقهه می زد و می خندید) معلومه چی میگم؟! معلومه که میدونی چیه! (همچنان قهقهه می زد و از شدت خندیدن شکمش را گرفت و روی کف زمین دراز کشید؛ اشک از هر دو چشمش می آمد و همچنان می خندید)...نگهبان که می دید پسرک کوتاه نمی آید، سعی کرد او را یاد چیزهایی بیندازد که ممکن است دوست داشته باشد...+ الان تلویزیون می خواد یه برنامه فوق العاده خفن پخش کنه! من عاشق این برنامه ام! مطمئنم تو هم اگه ببینی خوشت میاد!پسرک بلند شد. - من همین شاخه گل رو دارم. بیا این بستهء آدامس هم هست.یک بستهء مچالهء آدامس را از جیبش درآورد و با گل به سمت نگهبان گرفت. با التماس گفت: خواهش می کنم بذار برم ببینمش. اون اگه من رو ببینه خوب میشه!...خنده های هیستریکش(۱۳) تمام شده بود. ادامه داد: من خودم رو پرت کردم. از آغوش تو به این زمین سخت. تموم بدنم درد گرفته بود. حالم خیلی بد بود. همه جاهام شکست اما دلم امروز شکست. وقتی فهمیدم تنها کسی که من رو میس نکرد خودت بودی.شکایتم سقوطهبیمار آقای جوان با شکایت مولتیپل تروما(۱۴) با مکانیسم (۱۵)Falling down اومدم اینجا. این بار خودم اومدم. خواهش میکنم بهم گوش کن. آژیته ام(۱۶). چطور ممکنه با این حال و احوالم بخوام آروم و قرار داشته باشم؟! نگاه کن علائم حیاتی ام همه اش unstable(۱۷) شده. اصلاً علامتی از حیات توی خودم نمی بینم. اما این ها برای خودشون شرح حالِ پرت و پلا میگن. میگن نفس میکشه، میگن قلبش میزنه، میگن زنده س! نه... من هیچ علامتی از حیات ندارم. هوشیار نیستم، زبونم بند اومده و تکلم ندارم، صدام به هیچ جا نمی رسه، نفسم بالا نمیاد، خونم به جوش اومده از دست همه، اول از همه خودم و بعدش همهء این دنیا!بعدش چی بود؟ آها GCS(۱۸) ام ۱۵ که نیست ولی بذار حساب کنم بهت بگم چنده...حتی با دیدن این دردها و بلاها چشمام باز نشد و به خودم نیومدم(یک امتیاز). موقعی که باید حرف می زدم حرف های نامربوط می زدم (۳ امتیاز) اما خب از درد فرار می کردم هر وقت که اذیت می شدم و دردم می اومد سریع خودم رو کنار می کشیدم(۴ امتیاز) سرجمع GCS ام امروز که دارم باهات حرف میزنم ۸ از ۱۵ ئه!داروهایی که مصرف کردم؛ همه چی! پیش هر کی رفتم و ازش نسخه ای گرفتم. یکی گفت بخند، یکی گفت گریه کن، یکی گفت خوابت رو کم کن، یکی گفت خوابت رو زیاد کن، یکی گفت برقص، یکی گفت ورزش کن، یکی این رو گفت، یکی اون رو گفت... هر دارو و درمانی که فکرش رو کنی!خواهش می کنم! التماست می کنم!&quot;یا طبیب من لا طبیب له&quot; (۱۹)خودت شخصاً معاینه ام کن.خودت شخصاً problem listام(۲۰) رو بنویس...خودت شخصاً تشخیص بده چیه دردم...خودت شخصاً &quot;درمانم کن&quot;......در حالی که شکم بزرگش را می خاراند، پرسید: نگفتی چه نسبتی باهاش داری؟پسرک با لحنی سرد جواب داد: همونی هستم که اون تو داره CPR (۲۱) میشه!این را گفت و نگهبان نفهمید که چگونه پسرک به درون بیمارستان دوید......همه چیز تمام شده بود...تمام آن سیم ها و لوله ها را از او جدا کرده بودند. یک ملحفه سفید هم انداخته بودند رویش.دیگر کسی عجله ای نداشت. فضای آرامی بود. هرکسی مشغول کار خودش شده بود.به آرامی خزید و خودش را کنار تخت رساند.+ چشماتُ باز کن! ببین من اینجام! اومدم تا بهت آسمون بیرون رو نشون بدم...(در حالی که صورتش سرخ و خیس اشک شده بود، ادامه داد) +نگاه کن! بالاخره برگشتم پیش خودت... تموم اون روزا رو دوباره باهم می سازیم... خودم و خودت دوتایی! (دستانش را لرزان به زیر ملحفه برد تا دست های او را پیدا کند. دستش هنوز هم گرم بود، با هردو دستش دست او را فشرد و گفت)+اگه بلند شی قول میدم ناراحتت نکنم، پاشو دیگه الان که وقت قهر نیست! آشتی؟ بگو آشتی دیگه!لبخندی از زیر ملحفهء سفید نمایان شد... محمدامین علیزادهپاورقی: ۱. ایستگاه پرستاری۲. منظور کد 99، کد احیای بیمار۳. یک مخزن هوا است که در هنگام تنفس مصنوعی در احیای بیمار، یک فشار مثبت ریوی ایجاد می کند.۴. ماساژ قفسه سینه که در زمان احیا انجام می گردد.۵. همان آمبوبگ۶. ساختگی (از اصطلاحات رایج غیرعلمی)۷. صداهای غیرمعمول قلب که در سمع شنیده می‌شود.۸. از دست دادن؛ موردی را به اشتباه از قلم انداختن۹. مورد (case)۱۰. آسیب، ضربه (trauma)۱۱. صدای غیر طبیعی که همراه با صداهای تنفسی طبیعی در سمع قفسه سینه شنیده می شود. (rale)۱۲. (تخصص) گوش، حق و بینی۱۳. هیجان و احساسات غیرقابل کنترل۱۴. حالتی است که صدمات و آسیب های بیرونی به یک آسیب محدود نشده باشد.۱۵. (پایین) افتادن۱۶. بی قرار (از اصطلاحات پزشکی)۱۷. ناپایدار۱۸. معیاری است برای تعیین عمق و شدت کاهش سطح هوشیاری یا کما۱۹. ای درمانگر آن کس که درمانگری ندارد. (از فراز ۵۹ دعای جوشن کبیر) ۲۰. لیستی از مشکلات بیمار که در شرح حال نوشته می شود.۲۱. احیای قلبی ریوی (از اختصارات پزشکی)</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Fri, 23 Sep 2022 10:41:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقایسه و راهکار قسمت دوم مخاطب و محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D9%88-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-ukatelxoilss</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمپیش گفتار: متن زیر دارای کلمات سخت و پیچیده است که تعابیر اصلی در لایه های پایینی متن هست تا نویسنده بتواند پس از انتشار این شماره فارغ التحصیل شده و نشریه هم آخرین شماره اش نباشد .با حوصله بخوانیدخب مطابق با سایر متن هایم که در برهه حساس کنونی نوشته می شوند؛ و با &quot;برهه حساس کنونی&quot; آغاز می شوند. در این شماره نیز می خواهم با همان قلم نیش دار و عافیت گریز برای دانشجویان ریش دار و خزعبل ستیز به مسئله مخاطب و نگرش مسئولان امور وابسته به فرهنگ ایرانی اسلامی در برهه حساس کنونی چند سطری را رقم بزنم. باشد که مقبول درگاه احدیت واقع شده و آنجا که باید و آن طور که شاید¹  تاثیرات اش را بگذارد .جهت تنویر افکار عمومی و آگاهی بخشی خدمتتان عرض کنم که راقم این سطور در جایگاه های دانشگاهی و غیر از آن با مخاطب و مسئولین محتوایی متعددی برخورد کرده ام. و آنچه که می خوانید صرفاً یک متن از مشاهدات است و پیوست و ارجاع علمی ندارد اما مقایسه ها ، خب در محتواهای ارائه شده در جامعه شاهد این هستیم که مدیران صفحات مجازی،مخاطبین خود را از منظر شعور و توانایی تحلیل مسائل،بی بهره می دانند و این مسئله که پیش ازاین در دانشگاه نبوده الآن به تدریج دارد در کلاس های دانشگاهی و برنامه های دانشگاه ها هم به صورت سوسکی ( نماد آرام و بی صدا)وارد می شود . راهکاری هم که ارائه می دهیم آن است که (این راهکار را در مقایسه این مشکل با قشر محترم بساز و بفروش به دست آوردیم )۱. منافذ ورود این تفکر را دوغاب بگیریم ۲ در دهان کسانی که چنین طرز فکری دارند اسپری حشره کش ضد سوسک خالی کنیم .مسئله بعدی تولید محتوای بنر محور و پوستر گراست. برای سریع و آسان برگزار کردن یک مناسبت از چاپ و نصب بنر و پوستر بهره می بریم . در استقبال از حجاج و بدرقه ایشان ،امری طبیعی و مطلوب است،اما وقتی برای تمام مراسمات و مناسبات سیاسی و اجتماعی فقط بنر بالا برود و اقدام دیگری نشود مسئله به وجود می آید.  که این مسئله البته همزمان در دانشگاه و خارج از آن به وجود آمد و هیچ کدام نسبت به یکدیگر تقدم زمانی ندارند .  یحتمل دست مافیاهای چاپ بنر و فلکس و تابلو و مهر فوری پشت گسترش بی سابقه این پدیده است . اما این مشکل در همه جا و همه زمان نبود.  در یکی از شهرهای کم برخوردار کشور این معضل در بازه انتخاباتی کمتر شده بود و مناسبت های آیینی را کاملاً متفاوت و مخاطب محور و مردمی جلو بردند و با صرف زدن یک بنر ،سر و ته قضیه هم نیامد. پیشنهادات ما هم اکنون این است که اولاً برای درمان ریشه ای این مسئله چاپ بنر لیزری و پارچه نویسی ها و  موارد مشابه از این دست را محدود کنیم،اما از آنجایی که انحصار پیش می آید و بلای خودروسازی تکرار می شود پیشنهاد اصلی مان این نیست. پیشنهاد دوم یا همان دوماً توجه به اینکه انتخابات همواره فواید گسترده دارد. باز هم انتخابات برگزار کنیم تا سر این مغازه های فوق الذکر شلوغ باشد و دانشگاهیان نتوانند با بنر و پوستر رفع تکلیف کنند .و اما معضل سوم و آخرین مسئله و مهم ترین آن در این شماره از مقایسه و راهکار، توجه به موضوعات غیر ظریف و غفلت از ظرایف اصلی کارهای محتوایی و فرهنگی و غیر آن است. مثلاً با علم به احتمال حضوری شدن دانشگاه همزمان با افول همه گیری کرونا  اساتید در سفر خارجه باشند و میل به تدریس مجازی داشته باشند. یا نگهبان خوابگاه میل به نگهبانی مجازی داشته باشد و یا ظرفیت و نیاز به خوابگاه دانشجویی درست برآورد نشود و یا مبلغ مجازی برای خوابگاه در نظر گرفته شود و یا کلا مبلغ و مشاور و غیرهن در نظر گرفته نشود این مثال های خیالی و غیر واقعی من باب توجه نکردن به ظرافت های مهم است .در ارگان های نظامی وقتی دشمن مجازی است مهمات و ادوات هم حالت مجازی می‌گیرند فلذا پیشنهاد ما دانشجویان مجازی است که بسیار مفید تر هم هست و همه هم راضی می مانند. پیشنهاد بعدی هم این است که برای مسئولین موارد بالا که دغدغه حضوری شدن دانشگاه را ندارند ، حقوق شان را مجازی واریز کنید و وجهی به صورت حقیقی در حساب بانکی ایشان قرار نگیرد و من باب ظرافت خرج کردن در قسمت های غیر مهم آن است که مثلا ( باز هم مثال های غیر واقعی) جلسه انس با قرآن در یک ساعت مشخصی برگزار بشود و سه تیم قرائت دعوت شود و توجه اصلی به تیپ و لباس مهمان ها و  شرکت کنندگان و مقام و رتبه کشوری آن ها باشد. یا همزمان با کاهش حجم غذا توجه به دورچین هر وعده باشد. این موارد و ازاین دست ،باعث می شود که امور مهم تر مغفول واقع بشوند . کما اینکه در مثال ها هم مشهود است . و سر منشأ این موارد هم سر سری گرفتن مسئولین  محترم است. ما با مقایسه این موضوع با کشور ژاپن به راهکارهای عملی زیر رسیدیم. ژاپنی ها گزینه  کار تیمی را برای برطرف کردن این مشکلات انتخاب می کنند پس ما هم این گزینه را به صورت زیر بومی سازی می کنیم : معمولاً این مسئولین محترم،یک سردفتر یا معاون دارند . به ایشان بسپارند که سرسری را بگیرند تا مسئول به کارش برسد . نمی شود که یک مسئول هم سرسری را بگیرد و هم به کارش برسد ،می شود؟! اگر کار تیمی نتیجه مطلوب را نداد ،ترکیب را عوض می کنیم . مسئول سرسری را بگیرد و جانشین و مسئول دفتر اش کار کند.ظرافت به خرج دادن در موارد غیر ضرور، کار نمایشی است و مسئولینی که به دنبال کار نمایشی هستند را کنار هم در یک چادر بگذاریم و سیرک تأسیس کنیم که نمایش اجرا کنند، ارز آوری خوبی هم دارد. پایان ۱شاید : شایسته است۲. تنویر : نورانی کردن</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Wed, 21 Sep 2022 15:33:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظام بین الملل ۵</title>
                <link>https://virgool.io/@goums_fanous/%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84-%DB%B5-uplmuuwjfpev</link>
                <description>بسمه تعالیامپراتور باهوش دریاها.به نظر شما یکی از راحت ترین راه های قتل یک انسان چیست؟ شاید سوال عجیبی باشد اما به فهم مطالب پیش رو کمک فراوانی میکند.احتمالا شما هم موافق باشید که یکی از راحت ترین راه های قتل بستن مسیر تنفس یک انسان است.حتی با یک توده کوچک پنبه نیز میتوان راه نای مقتول را بست و تمام! به بیانی دیگر یکی از نقاط  ضعف بدن هر انسانی گلوی شخص است و اگر فردی بر راه تنفس فرد دیگری مسلط باشد میتوان گفت بر تمام اعضا و جوارح آن فرد کنترل دارد. در این کره خاکی نیز گلوگاه های بسیاری وجود دارد که کنترل آن ها به مانند کنترل سایر قسمت های جهان است. در این قسمت از مجموعه نظام بین الملل به دریاها سفر میکنیم و به دنبال سرنخ و شواهدی برای اثبات مطالبی که در شماره های قبل گفته بودیم، میگردیم.قبل از ورود به بحث اصلی این شماره مروری سریع می کنیم برآنچه  که در شماره های قبل گفته بودیم. گفته شد کشورهای پیروز جنگ جهانی اول و دوم به رهبری آمریکا بعد از پیروزی بر سایر ملل ، نظام و الفبای سیاسی خود را بر جهان مسلط کردند و با نقشه ای هوشمندانه ساختارهای سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و ... که سیطره این کشورهای پیروز را بر سایر ملل تضمین میکرد به وجود آوردند. از جمله این نقشه های هوشمندانه ایجاد کشور های کوچکتر و وابسته از امپراتوری های بزرگ و قدرتمند گذشته بود. کشورهای همسایه خود را مثال زدیم که عمری حدود صد ساله داشتند و حاصل تکه تکه شدن امپراتوری عظیم عثمانی بوده اند.پرسیدیم این تکه تکه کردن کشورهای بزرگ چه سودی برای این کشورهای پیروز جنگ های جهانی داشت؟ بیان شد وقتی که کشوری با مرزهای آبی و خاکی گسترده و نیروی کار و متخصص فراوان، به چند کشور و کشورک! تقسیم شود تمام این استعداد ها مانند آب و خاک حاصل خیز و ارتش قدرتمند نیز تقسیم میشوند. تصور کنید هم اکنون استان های کشور عزیزمان هر کدام کشوری مستقل شوند، از فردای روز استقلال تمام قومیت ها برای کسب منافع خود جنگ را آغاز خواهند کرد برای مثال جنگ برای کسب حق آبه بیشتر ، جنگ برای کسب وسعت سرزمینی بیشتر جهت دسترسی به آب های آزاد جنوب یا زمین های حاصلخیز شمال و ... در این میان نیز ارتش و سپاه قدرتمند امروز به تعداد استان ها تقسیم شده و هر استان اندکی از قدرت نظامی فعلی را سهم خواهد برد. اما این درگیری داخلی تازه ابتدای ماجرا است. آرام آرام بازیگران خارجی حامی این تجزیه، تحت عنوان حمایت از خلق لر و کرد و عرب و... سایه شوم خود را بر سر این استان ها  افکنده و پایگاه نظامی تاسیس و خرطوم سیری ناپذیر خود را در چاهای نفت ایران فرو خواهند کرد!متاسفانه این سیستم ساخت کشورهای کوچک و وابسته و غیر مستقل بعد از جنگ جهانی اول و دوم در قسمت های بسیاری همچون منطقه ما انجام پذیرفت و ما شاهد زاده شدن کشورهای کوچکی مانند اردن ، فلسطین ، بحرین ، کویت ، امارات و... در خاورمیانه بودیم کشورهایی که بسیاری از آن ها روزگاری همراه با عراق ، سوریه ، مصر و... امپراتوری عظیم عثمانی را می ساختند. (قرارداد سایکس پیکو را در شماره های قبلی جستجو کنید!)به بحث اصلی خود برمیگردیم و میخواهیم ببینیم این سیاست ساخت کشورهای کوچک در چه قسمت هایی توانسته منافع کشور های مخترع این سیستم وابسته را تامین کند؟همانطور که در بدن انسان با بستن گلو، مرگ فرد حتمی است در دنیای پرتلاطم دریاها نیز با کنترل گلوگاه ها میتوان کنترل بخش عظیمی از اقیانوس ها را به دست آورد. برای مثال میتوان به نقش این تنگه ها در مبادلات نفتی دقت نمود. همانطور که واضح است بسته شدن یک تنگه و عبور نکردن نفت کش ها به معنی نرسیدن انرژی به یک کشور و فلج شدن سیستم اقتصادی آن است.(تصویر یک) به بررسی تعدادی از این تنگه ها میپردازیم و در ابتدا از تنگه باب المندب در نزدیکی خودمان شروع میکنیم.این تنگه خلیج عدن را به دریای سرخ متصل میکند و میان کشور یمن و جیبوتی قرار دارد و یکی از مهمترین گلوگاه های دریایی جهان است.یمن را که میشناسیم اما جیبوتی (کشوری که احتمالا نام آن برای شما آشنا باشد.در جریان قطع ارتباط این کشور با ایران و ساخت شعر جیبوتی کجایی؟ دقیقا کجایی؟!) کشوری که سمت آفریقایی تنگه را میسازد و مساحت آن بیش از هفتاد برابر از ایران کوچکتر و جمعیت آن بیش از هشتاد برابر از ما کمتر است. تعجب آور است کشوری به این اندازه کوچک از حیث جمعیت و مساحت و حتی اقتصاد چگونه استقلال سیاسی خود را حفظ میکند ؟ آن هم در چنین موقعیت استراتژِیک! (عکس دو)به عکس سه توجه کنید. هر پرچم و اسم کشور آفریقایی کنار آن نماد حضور آن کشور خارجی در آن کشور آفریقایی است. به شاخ آفریقا توجه کنید (با فلش نشان داده شده)کشور Djibouti (جیبوتی) را بیابید وتعداد پرچم ها (نماد حضور کشورها) را با سایر نقاط آفریقا مقایسه کنید. شاید کمتر کشوری همچون جیبوتی این تعداد حضور نظامیان بین المللی را در خود داشته باشدفرانسه، آلمان، ژاپن، ایتالیا، آمریکا، چین و عربستان ! دلیل حضور حداقل هفت کشور ثروتمند با یکدیگر در جیبوتی چیست؟ هر چند که نمی توان اقدامات و سیاست های بین المللی را صرفا از یک زاویه نگریست و از همان زاویه هم تفسیر کرد و باید جامع نگر بود اما آیا غیر از این است که یکی از دلایل اصلی حضور این کشورها در جیبوتی  تضمین امنیت اقتصادی و تجارت دریایی خودشان است؟برای فرانسه و آمریکا و... تضمین عبور امن و بدون دغدغه کشتی های تجاری خودشان از یکی از گلوگاه های مهم جهان (که جیبوتی بر سر آن قرار دارد) به معنی تضمین امنیت اقتصاد دریایی این کشورها و متحدین آنهاست. ( علاوه بر دلایل دیگر مانند کنترل بخشهایی از کشورهای همسایه ی جیبوتی و موقعیت اقتصادی این کشور )خب این حضور  خارجی در جیبوتی ارتباطش با بحث ما چیست؟ خب کشوری مستقل مانند جیبوتی با سایر کشور ها قرارداد نظامی بسته و خواهان حضور آنها در کشورش شده. ایرادش کجاست؟ در پاسخ باید دقت کرد کشوری توانایی حفظ استقلال خود و بستن قرار داد های نظامی غیر استعمار گونه را دارد که توانایی حفاظت از مرز های خود و مقابله با تهدید های امنیتی و نظامی سایر کشور ها را داشته باشد. جیبوتی با ارتشی کمتر از سی هزار نفر* می تواند با حضور نظامی کشورهایی همچون چین و آمریکا مخالفت کند؟ آیا برای سازمان های اطلاعاتی و جاسوسی همچون CIA ، MI6 ، موساد و ... ایجاد یک کودتا و انقلاب رنگین در این کشور یک میلیون نفری** و بیست هزار کیلومتر مربعی ***و روی کار آوردن یک حکومت دست نشانده امر مشکلی است؟ به طور کلی آیا کشوری که توانایی و استعداد دفاع از مرز های خود را ندارد می تواند مستقل و آزاد به حیات سیاسی حکومت خود ادامه دهد ؟پس حضور پررنگ کشورهای خارجی ( ابرقدرتمندان جهان ) و ضعف ساختاری و بنیادی جیبوتی مشخص شد.(کشوری که عمدا ضعیف ساخته شد تا محتاج باشد.)جیبوتی نیز مانند بسیاری از کشورهای خاورمیانه تاریخ استقلال یا همان تاسیسش! به بعد از دوران جنگ های جهانی میرسد.(یعنی زمانی که طرف های پیروز به رهبری آمریکا در حال معماری جهان باب میل خود بودند.) جیبوتی در سال 1977 یعنی کمتر از 50 سال قبل! از استعمار فرانسه استقلال یافت و به عضویت سازمان ملل درآمد.( خود این سازمان بعد از جنگ جهانی دوم ابداع شد!)به هر حال زیبا نیست منطقه ای در آفریقا نام مستعمره را کماکان یدک بکشد بنابراین به طور خلاصه مستعمرات را تکه تکه میکنیم مانند قسمت مهمی از اطراف تنگه باب المندب و نام کشور بر آن میگذاریم سپس به عنوان حامی و حافظ صلح و... با آنها قرداد نظامی میبندیم و پایگاه های خود را در آنجا دایر میکنیم! (میتوانید به تاریخچه حضور نظامی فرانسه در جیبوتی نگاهی بیاندازید!)ان شا الله در قسمت های آینده به تنگه ها و گلوگاه های دیگر جهان خواهیم پرداخت و بررسی میکنیم که آیا آنها هم با تکنیک ساخت کشورک و ایجاد پایگاه در آن کشورک کنترل میشوند یا خیر؟! مانند کانال پاناما ، تنگه جبل الطارق ، تنگه مالاکا و...*تعداد شهدای دفاع مقدس ما تقریبا دویست هزار نفر بود. جانبازان و رزمندگان بماند!** جمعیت ایران در حال حاضر 84 میلیون نفر است.***مساحت ایران بیش از یک میلیون و شش صد هزار کیلومترمربع است.تعداد تخمین زده شده بشکه های نفتی که در یک روز از تنگه های مهم جهان عبور میکند(2016)


موقعیت استراتژیک جیبوتی جهت کنترل تنگه مهم باب المندب و مناطق آبی و خاکی اطراف آن


نقشه حضور نیروهای خارجی در کشور های آفریقایی.
به قسمت اشاره شده و کشور های خارجی حاضر در جیبوتی دقت نمایید.</description>
                <category>فانوس</category>
                <author>فانوس</author>
                <pubDate>Sat, 17 Sep 2022 20:49:36 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>