<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بلاگر کهنه‌کار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@gush</link>
        <description>کارمند مجرد؛ ساکنِ شهر اصفهان
http://Sabur.blogfa.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:49:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/50252/avatar/yCi9dz.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بلاگر کهنه‌کار</title>
            <link>https://virgool.io/@gush</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اقساط وام مسکن: ناقابل ۲.۶۸ میلیون تومان!</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%D8%A7%D9%82%D8%B3%D8%A7%D8%B7-%D9%88%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B3%DA%A9%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%DB%B2%DB%B6%DB%B8-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86-vaagdztgihcn</link>
                <description>من نمی‌دانم واقعاً در این مملکت کسی که ثروتمند نیست، چطور باید خانه و سقفی برای خودش تهیه کند؟ کسی که پدر پولدار ندارد، باید چطور مسکن بخرد؟ با کلی قسط و قرض و گردن کج‌کردن پیش این و آن که یک عمر از زندگی، فقط قسط دادن را بفهمد؟ اصلاً اسم این را می‌شود زندگی گذاشت؟آن آدم یا آدم‌هایی که حداقل اقساط وام مسکن را ۲.۶۸میلیون تومان تعیین می‌کنند، حداقل حقوق 5میلیون تومان را هم قانون کرده‌اند؟ دربارۀ مردم چه فکری می‌کنند؟ نمی‌فهمند دردِ بی‌خانه بودن را؟یکی منِ نادانِ احمق را توجیه کند؛ شاید من نمی‌فهمم!وام مسکن</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Thu, 26 Dec 2019 19:52:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قیمت پراید: خاک بر سرِ ما که...</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%90-%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D9%87-ttbsjslihixv</link>
                <description>یعنی خاک بر سرِ ما که رؤیای خیلی‌هایمان یک پراید شده است؛ خاک بر سرِ برخی که آشغال‌ترین ماشین‌ها را برای ما مستضعفین که صاحبان اصلی انقلاب هستیم، به یک رؤیای دشوار تبدیل کرده‌اند.گرانی‌های افسارگسیخته یک طرف...خودروی گران‌قیمت یک طرفِ دیگر.من این درد رو کجا باید بگویم که درآمدِ بخورونمیرم هرروز دارد بیشتر توسط تورم و گرانی بلعیده می‌شود؟پراید بی‌کیفیت 6 میلیون تومانی، 60 میلیون تومان شده و همان کارگری که از او دم می‌زنید حتی قادر نیست این خودروی کشتار جمعی را بخرد!</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Sun, 22 Dec 2019 23:19:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک مهران مدیری برای بزرگتر کردن خود و سلبریتی‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%B3%D9%84%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%87%D8%A7-uzpsohsvjhxf</link>
                <description>مهران مدیری باز می‌خواهد برای شب یلدا برنامه بگذارد؛ آن هم با حضور چند هنرمندِ دیگر: به راستی خاصیت این دورهمی‌های ستارگان و سوپراستارهایی که با توجه ما مردمِ ساده بزرگ شدند و حالا اِنقدر از ما فاصله گرفته‌اند چیست؟صدالبته در حین برنامۀ احتمالی، چند گوشه و کنایۀ به گرانی و آقایان مسئول می‌زند که دو نتیجه بیشتر ندارد: یا لبخند می‌زند و می‌زنیم؛ یا اینکه قبح بیکاری، گرانی و مشکلات بیشتر از قبل ریخته و عادی می‌شود.واقعیت این است از رژۀ هرروزۀ سلبریتی‌ها در رسانه و دنیای پیرامون، دیگر حالم بهم می‌خورد! سلبریتی‌هایی که هر روز بزرگ و بزرگتر می‌شوند و از ما مردمِ عادی دورتر.ای کاش تلویزیون، رسانه و تریبونی برای ما مردم عادی هم بود!?مهران مدیری و دورهمی شب یلدا در آذر1398</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Fri, 20 Dec 2019 22:26:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ازدواج یعنی پذیرش رنج‌های جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D8%B1%D9%86%D8%AC%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-nufu2cpowfkz</link>
                <description>ازدواج یعنی پذیرش رنج‌های جدید. عیب بزرگ خیلی دختر و پسرها، این هست که فکر می‌کنند ازدواج فقط ماه عسل و معاشقه هست!فقط بهشت جای راحتی کامل هست و این دنیا خبری از راحتی و خوشبختی مطلق نیست. اگر قرار بود در این دنیا راحتی مطلق باشد، پس بهشت خدا چه معنایی داشت؟پس ای کسانی که می‌خواهید ازدواج کنید! نگاهتان به ازدواج طوری باشد که می‌خواهید بندگی خدا را کنید در این مدتی که در دنیا قرار است زندگی کنید؛ بندگی خدا با امتحاناتی جدید.اگر این یادداشت کوتاه برایتان ارزشمند بود و یا تلنگری به حساب آمد، برای من دعا کنید. متشکرم.ازدواج آسان وقتی در عمل اتفاق می‌افتد که دختر و پسر درک نمایند که قرار است در کنار هم بندگی خدا را بکنند؛ نه بندگی مردم، نگاه‌ها و قضاوت‌هایشان را !</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2019 00:27:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عطش ازدواج و کاسبی‌هایی به نامِ ازدواج!</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%D8%B9%D8%B7%D8%B4-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%90-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-lawhuilvjruo</link>
                <description>دو روز کارگاه و یک مبلغِ ناقابل: ۲,۵۰۰,۰۰۰ تومان.یعنی آدم شاخ درمی‌آورد که تو این اوضاعی که ازدواج انقدر کم شده و دلایلش برای همه واضح و مبرهن است، چطور برخی به خود اجازه می‌دهند از این نگرانی‌ها و استرس‌ها، ماهی‌گیری‌های کلان بکنند و فقط جیب خودشان را پرپول نمایند.برخی که ژست روشنفکری می‌گیرند، از اهمیت آموزش و یاد گرفتن و... سخنانی از این قبیل می‌گویند؛ اما خودشان هم می‌دانند که فقط شعار می‌دهند تا توجیهی برای سرکیسه کردنِ جامعۀ جوانِ دردمند ایرانی و خانواده‌هایشان پیدا کنند.ازدواج و کارگاه‌های مشاوره و روانشناسی گران‌قیمتانقدر معضل ازدواج وسیع شده که به اقشارِ پردرآمد و مرفه جامعه هم رسیده؛ به حدی که حاضرند برای دوروز کارگاه، ۲,۵۰۰,۰۰۰ تومان هزینه کنند. آنهایی هم که ندارند، با منت! ۹۹۰,۰۰۰تومان دورۀ آفلاین می‌خرند تا همۀ مسائل و مشکلات ازدواجشان حل و بختشان باز شود!عطش ازدواج بر هر قشری به اندازه‌ای اثر گذاشته که آن را بازاری برای جیب خود ببیند و تا می‌تواند بهره می‌برد. توجیهش را هم دارد: گرانی هست و من هم باید ماهیگیری کنم تا زنده بمانم!</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Thu, 12 Dec 2019 14:47:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?گرانیِ آدامس وایت آتشم زد!</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%90-%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%B3-%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D8%AA%D8%B4%D9%85-%D8%B2%D8%AF-b5hdtott81vz</link>
                <description>اینکه آدامسِ وایت را دیروز سوپرمارکت 2000 تومان می‌فروخت و امروز 4000 تومان شد(یعنی دقیقاً دوبرابر که مساوی است با ?صد% افزایش قیمت) یک درد است و دردِ ندیدنِ واقعیات زندگیِ ما مردم عادی دردِ بزرگتر.آیا حقوق و درآمد ما هم 100برابر شده است؟ بعد می‌گویند چرا دیگر کسی ازدواج نمی‌کند! مگر پسران مغز خَر خورده‌اند که وقتی از پسِ هزینه‌های خودشان هم برنمی‌آیند، بروند شرمندۀ یک انسانِ دیگر هم شوند؟بعد گلایه می‌کنیم چرا جامعۀ ایرانی فقط دنبال پول است! و هرچه پول به او بدهند، سیر نمی‌شود! دقیقاً به خاطرِ همین بی‌اطمینانی‌ها از فرداست که صبح از خواب بلند می‌شوی و می‌بینی بنزین گران شده و دستت هم هیچ جایی بند نیست که جلوی کوچک شدنِ جیبت را بگیری!گرانی بنزین اصلاً تأثیری بر افزایش قیمتِ آدامس وایت نداشته و خیال ملت باید راحت باشد! قیمت‌ها تحتِ کنترلِ کامل است و با گرانی به شدت برخورد می‌شود!!!والله به خدا وقتی برای خریدِ میوه دیشب به فروشگاه رفتم، هرکاری کردم دیدم نمی‌توانم انارِ کیلویی 7500 تومان را بخرم؛ برای همین به انار 4500 بسنده کردم. خانه آمدم و دوتایشان را شکستم: بدون استثناء هر دو دانه‌های خراب و بعضاً گندیده داشت!?گرانیِ خودرو از یک طرف آزارم می‌دهد و کوچک شدنِ جیبم بدون اطلاع خودم از طرفِ دیگر. نمی‌توانم برنامه‌ریزی کنم و زندگیم را خارج از کنترل می‌بینم. حس بدی است! </description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Wed, 04 Dec 2019 20:28:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا سن ازدواج بالا رفته؟??</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D9%86-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-l435otue5nk7</link>
                <description>کامنتی در یکی از پست‌های وبلاگم به صورت خصوصی درج شد که خیلی حرف‌ها برای گفتن دارد و البته تلنگرهایی برای همۀ ما ! ❌❌❌ این کامنت، مطلبِ &quot;دختر - پسر&quot; و انداختن جنگ بین آنها نیست!... تو این آشفته بازار واقعا ازدواج خیلی سخت و بی معنا شده چون برادر خودم هم میخواد ازدواج کند و ما هم درگیر همین مسائل با خانواده دخترا هستیم و میتونم بگم خانواده دخترا مخصوصا ازدواج را یک تجارت میدونن که آینده دخترشون را تامین کنند. واقعا کار خیلی سختی شده روزها و ماهها و حتی سال هم میگذرد⏳ و نمیتونیم کاری برا جوانها انجام بدیم چون دختران قصد ازدواج و زندگی ندارن به نظر من میخوان وقت بگذرونند و لذت ببرن❤️?? و هر موقع هم خسته شدن، طلاق بگیرن برن دنبال یکی دیگر آن را بدبخت کنند...ازدواج:ارزشی که هر روز در جامعۀ ما کمرنگ‌تر می‌شود.این بخشی از کامنتی بود که ارسال‌کننده نامِ مؤنث داشت و صداقتش را کاملاً حس کردم. به راستی با این وضعیت به کجا داریم می‌رویم؟ آیا این مسیرِ درستی هست؟احساس کردم حداقلِ فایدۀ نشر این پست، یک تلنگر برای همۀ ما باشد که ازدواج را در چه تعریف کرده‌ایم و با آن می‌خواهیم به چه برسیم؟ آیا ازدواج و زندگی یعنی ماهِ عسل دائمی؟ آیا ?تجارتی به نامِ &quot;ازدواج&quot;❤️ سال‌هاست که تدریجی صورت گرفته و همه در آن مقصر هستیم؟ آیا زندگی یعنی یعنی عدم وجود مشکل یا بحث و اختلاف؟ یعنی رابطۀ سراسر گل‌وبلبل و بدون ناراحتی؟</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2019 20:37:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غولِ گرانی بنزین و له شدنِ ما مردم مستضعف</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%D8%BA%D9%88%D9%84%D9%90-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%84%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D9%90-%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81-dffz3ljhq0mz</link>
                <description>اسمش را سیاه‌نمایی بگذاریم یا واقعیت را گفتن، تفاوتِ چندانی ندارد. واقعیت تلخ این است که باز هم یک صبح از خواب بلند شدیم و یک خبرِ بد دیگر را مطلع شدیم: بنزین گران شد.به همین راحتی گران می‌کنند و نمی‌دانند چه بر سرِ ما مردمِ عادی و مستضعف می‌آورند. غولِ گرانی بنزین به سرعت، آثارش را بر همۀ ابعادِ زندگی ما ایرانیان نشان خواهد داد و هیچ راهی هم برای فرار از این غول نداریم!گرانی بنزین را کجای دلم بگذارم که نترکد؟تنها، طبقۀ سرمایه‌دار از این گرانی‌ها، بهرۀ کافی می‌برند و مابقی نمی‌میرند، اما ذره‌ذره شاهد نابود شدنِ اندک اُمیدها، آرزوها و بدیهی‌ترین برنامه‌هایشان برای زندگی نه! زنده ماندن می‌شوند.فریادرسی برای این گرانی‌ها هست؟شاید این نوشته، دردِ شما هم باشد: خودروی 40میلیونی و حقوق 3میلیونی؟!</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Fri, 15 Nov 2019 14:33:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخ ایران و اُلاغ‌های ایرانی!</title>
                <link>https://virgool.io/pishineh-eran-shahr/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%8F%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-ewqmibxz8ilr</link>
                <description>هر بار که از کنار اثری تاریخی رد می‌شوم و یادگاری‌های کنده یا نوشته شده را روی تنِ خستۀ آن می‌بینم، از خودم می‌پرسم: کجای دنیا، با آثار تاریخی خود، چنین کارهایی را انجام می‌دهند؟خیلی دلم می‌خواست برای یک‌بار هم که شده، صحنه‌ای را ببینم که یک اُلاغ روی آثار تاریخی کنده‌کاری می‌کند!عمدۀ ایرانی‌ها فقط دم از فرهنگ و پیشینۀ تاریخی خود می‌زنند و به آن می‎بالند، اما در عمل بی‌شعورتر از خودشان در هیچ کجای جهان وجود ندارد!بی‌شعور! کندن روی سنگ تاریخی، چه چیزی را به تو یا پدرومادرت اضافه می‌کند عقده‌ای؟</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Fri, 04 Oct 2019 21:34:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا برای هیوا صدایی درنیامد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D9%88%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF-cn9ran9jrvag</link>
                <description>&quot;هیوا&quot; در حالی که دوم مهر ماه تولد دوسالگی‌اش بود، بر اثر آتش‌سوزی چادرشان در همدان جان سپرد.به چشمان معصوم این دختر که نگاه می‌کنم، به این فکر می‌کنم که چه احساسی داشت وقتی زنده‌زنده در آتش می‌سوخت و هیچ کسی نتوانست کمکش کند. من از اخبارهای منفی بدم می‌آید و فرار می‌کنم؛ از کل اخبار می‌خواهم جدا شوم؛ اما نمی‌دانم چرا در برابر برخی خبرها نمی‌شود بی‌تفاوت بود: چرا برای هیوا صدایی درنیامد؟احمد رستمی که برای کارگری فصلی در یک مزرعه سیب زمینی، به همراه خانواده اش به همدان رفته بود، عصر روز دوم مهر ماه درحالی که همسرش به همراه دو دختر و دو پسرش در چادر اسکانشان، بر روی یک چراغ خوراک پزی در حال پخت غذا بود، چراغ منفجر شده و چادرشان آتش می‌گیرد که متاسفانه هیوای دو ساله در این حادثه به دلیل سوختگی عمیق جانش را از دست می‌دهد و مادر هیوا هم در جریان نجات فرزندانش صورتش آسیب می‌بیند.</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Fri, 04 Oct 2019 15:04:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنده ماندن در ایران: زندگی شد آرزو!</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88-jibgzrah4yu1</link>
                <description>وقتی واردِ میوه‌فروشی می‌شوم، هزارجای بدنم درد می‌گیرد که چرا نمی‌توانم خیلی از میوه‌ها را بخرم. وقتی یک ماستِ سادۀ کم‌چرب 19800 تومان حساب می‌شود، دردم می‌آید!32سال از عمرم گذشت و زندگی کردن هم برایم شد آرزو! والله قسم نه ناشکری می‌کنم نه در برابر خدا چشم‌سفیدی!صبح تا شب برای زندگی خیر! برای زنده بودن می‌دویم و دست آخر، هیچ چیزی دستمان نیست: نه پول ارزش دارد و نه می‌توان زندگی ساخت.کامنتی که خیلی درد داشت وقتی خواندمش.در مملکت ایران، خانه و ماشین(بخوانیم مرکَب که برای هر مردی، داشتنش واجب است!) که بدیهیات یک زندگی اولیه هستند، شده است آرزو؛ مگر اینکه قرض کنی و یا یک عمر به جای لذت بردن از پول و خرج کردن، مجبور باشی قسط بدهی، قسط بدهی و... باز هم قسط بدهی.زندگی در ایران برای 99% افراد تبدیل شده است به زندگی قسطی! کجای این زندگی لذت دارد؟ کجای این زندگی، می‌خواهد به من آرامشی بدهد که بتوانم دورکعت نماز را با لذت بخوانم؟این دردها را تا کی باید گفت و عملی ندید؟</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Tue, 01 Oct 2019 20:32:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیزینس جدید از جیبِ جوانان بیکار در کشور</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%D8%A8%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%B3-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%DB%8C%D8%A8%D9%90-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-tntgvu5uvsrb</link>
                <description>آزمون استخدام بخش خصوصی چنددرصدِ جوانان بیکار را به کار مشغول می‌کند؟ اینکه اسم شرکت‌های بزرگ را در تبلیغ چنین آزمونی می‌آورند که نزدیک به 900,000 متقاضی کار را به هیجان و اُمید بیاورند، کار درستی است؟پشت این آزمون نمی‌دانم چه خبرهایی است، اما این را خوب می‌دانم که از بسترِ بیکاری این همه متقاضی کار، یک تجارت جدید شکل گرفته است: در دوره‌های قبل به طور متوسط، از هر متقاضی 100,000 تومان پول گرفته شده است.آزمون استخدام بخش خصوصیدر نهایت چندنفر صاحب شغل شده‌اند؟ حالا این که امنیت شغلی ندارد و هر لحظه ممکن است عذر طرف را به هر دلیلی بخواهند، پیشکش!بیکاری برادرم یک درد است و این مسائل را دیدن، دردی بزرگتر: جوانانی که سن مناسب ازدواج را رد کرده‌اند و به هر شاخه‌ای چنگ می‌زنند تا بلکه راه نجاتی را بیابند! اگر این نگاه من خدای نکرده سیاه‌نمایی است، لطفاً با دلیل و منطق به بنده متذکر شوید!!</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Fri, 27 Sep 2019 16:22:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی‌صبرانه منتظرِ &quot;مستِ عشق&quot; هستم.</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%D8%A8%DB%8C%D8%B5%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%D9%90-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%90-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-fq5helrsnrul</link>
                <description>هیچ وقت نتوانستم اشعار مولانا را بخوانم. هیچ وقت نشد سراغ کتاب‌هایش برم و در این روزگارِ پر از تلخی و نااُمیدی، با اشعارش مست شوم و زندگی کنم. من هم مسلمانم، هم شیعه و هم علاقه‌مند به شعر و ادب. بی‌صبرانه منتظر تماشای این فیلمِ فوق‌العادۀ حسنِ فتحی هستم.فیلم مست عشق با بازی پارسا پیروزفر و سید شهاب حسینی قطعاً دیدنی خواهد بود.</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Tue, 24 Sep 2019 19:54:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>? کارگر اما همچنان حقوق ندارد...</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85%DA%86%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-raaszkupriq8</link>
                <description>کبری آسوپار، در روزنامۀ جوان نوشت: انگار اتفاقات هفت تپه را پخش مجدد زده‌اند و قصه را یک بار از ابتدا دوباره می‌بینیم؛ فقط این بار لوکیشن ماجرا عوض شده است؛ این بار بجای خوزستان صدای کارگر را از اراک می‌شنوید و نام قصه هفت تپه نیست؛ هپکوست. اما قصه همان قصه است؛ تراژدی رئالی که کسی به نحوه‌ی آغازش توجه ندارد، اما برای نحوه‌ی پایانش همه سناریوی تخیلی می‌چینند، آن هم پس از پایان قصه! خصوصی سازی‌های مسئله‌دار، عدم نظارت بر نحوه‌ی مصرف ارز دولتی، عدم نظارت بر نحوه‌ی عملکرد تولید کننده‌های کلان، واردات بی رویه‌ی کالاهای تولید داخل و یا هر موضوع دیگر، فرقی ندارد؛ دولت در هر حال به وظیفه‌اش عمل نکرده است.عملکرد دولت، تولیدکننده را به ورشکستگی یا کلاهبرداری می‌رساند. این آغاز ماجراست که در شلوغی‌های سیاسی بعدی گم می‌شود. نتیجه آنکه کارگر حقوق نمی‌گیرد. دولت و مجلس و قوه قضائیه اعتنایی نمی‌کنند. کارگری که حتی برای نان شب خانواده‌اش جیبش خالی است، ناگزیر اعتراض می‌کند. خانه کارگر در سکوت است و توجهی به اصلی‌ترین وظیفه‌اش که پیگیری مطالبات صنفی کارگران و مطالبه‌ی حقوق از دست رفته‌ی آنان است، ندارد. رسانه‌های رسمی کمتر صدای گویای کارگر می‌شوند. صداوسیما هم که تکلیف روشنی دارد! کارگری که می‌بیند صدای جیب‌های خالی‌اش را کسی نمی‌شنود، اعتراضش را شدید می‌کند و صدایش را بلندتر. جایی که امام‌مان علی علیه‌السلام می‌فرماید «فقر سبب نقصان دين و مشوش شدن عقل و جلب كينه مى‌گردد» آیا از کارگری که حقوقش عقب افتاده و موضوعش فقط فقر نیست و مورد ظلم و بی اعتنایی هم قرار گرفته، انتظار داریم که اعتراضاتش خیلی مدنی و آرام و روشنفکرانه و منطقی و از مسیر قانونی و مطابق ملاحظات برهه‌ی حساس کنونی پیش برود؟!معیشت کارگران و خیلی از حقوق بگیران در بخش غیردولتی، به خطر افتاده است؛ چرا برخی نمی خواهند بفهمند و این مشکلات را حل کنند؟ زندگی، سلامت، آرامش و آیندۀ بسیاری از مردم، جوانان و خانواده ها به خطر افتاده است. این نه ضد انقلاب بودن هست و نه پشت پا زدن به خون شهدا و آرمان های اصیل انقلاب! این فقط مطالبه گری است و بس؛ مرگ بر امریکا و همۀ بدخواهان مردم نجیب ایران.صدایش را نمی‌خواهیم بشنویم، او هم جاده و راه آهن را می‌بندد تا فریاد دادخواهی‌اش شنیده شود. این بار مجبور هستند صدای او را بشنوند، اما صدای بسته شدن جاده و راه آهن شنیده می‌شود و فریاد کارگری که می‌گوید به علت نداشتن پول خرید کوله پشتی به کودکش سیلی زده، در ازدحام مصلحت‌های کذایی و منفعت‌های قبیله‌ای گم می‌شود. اگر حقوق کارگر را بدهند، جاده هم باز می‌شود. این قشر زحمتکش که باید قبل از خشک شدن عرق‌هایشان پول کارگری‌شان داده شود، همان‌ها هستند که برای ما جاده و راه آهن ساخته‌اند و همه‌ی عمر با حقوقی کم، سربازان خدمتگزار میهن بوده‌اند. همان‌ها که از قضا همیشه راهگشا بوده‌اند و برای راه بستن نیامده‌اند.راه را آنانی بسته‌اند که ناکارآمدی‌شان کار را به راه بندان اعتراضی کارگران رسانده است. اما باز هم مسئولانی که شب انتخابات و غیر انتخابات از لزوم شنیدن صدای مردم، سخنرانی به سخنرانی و میتینگ به میتینگ شعار و وعده می‌دهند، به میان کارگران نمی‌روند که از آنان دلجویی کنند و حداقل تلاش برای کم کردن بار روحی و روانی کارگر معترض را انجام دهند. در عوض با به صف کردن نیروهای انتظامی مقابل کارگران، میان دو قشر از مردم (کارگر و پلیس) تقابل خشن می‌سازند. دولتی‌ها و مجلسی‌ها و مدعی العموم‌ها و خانه کارگری‌ها در اتاق‌هایشان و پشت میزهایشان نشسته‌اند و ناجا و کارگران درگیر می‌شوند و بازداشتی و مصدومیت هم حاصل طبیعی درگیری است. گره‌های کور می‌زنیم با دندان روی گره‌ای که نه فقط به سادگی باز می‌شد که اصلاً می‌شد که ایجاد نشود! آن کارخانه‌ای که امروز کارگران حقوق نگرفته‌اش فریاد تظلم‌شان بلند است، تا دیروز یکی از پررونق‌ترین واحدهای تولیدی کشور بود.رسانه‌های ضدانقلاب که دنبال سوریه سازی از ایران ما هستند، صدای کارگر زخمی یا بازداشتی می‌شوند. کارگر ضدانقلاب نیست، اما قرار هم نیست تا ابد فریب ژست دلسوزی ضدانقلاب را میان شنیده نشدن فریاد اعتراضش در داخل نخورد! حالا کارگر و ناجا که هیچ، مردم را هم دو دسته کرده‌ایم؛ یکی سرباز ناجا را وحشی می‌نامد، یکی کارگر معترض را ضدانقلاب؛ گره روی گره! کم کم همان دولتی‌ها و مجلسی‌ها هم که تاکنون ساکت بودند، سر از پنجره بیرون می‌آورند و از لزوم شناخت دشمن و نخوردن فریب ضدانقلاب و یا ضرورت شنیدن صدای اعتراض مردم و عدم درگیری فیزیکی با معترضین، مهملات سیاسی می‌بافند. کارگر اما همچنان حقوق ندارد و این قصه تکراری می‌رود تا جایی دیگر دوباره پخش مجدد شود.</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Sat, 21 Sep 2019 18:27:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارتباط دانشگاه آزاد اسلامی و بیکاری برادرم</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-jaxqoh8rcahs</link>
                <description>امروز فهمیدم برادرم که مهندس این مملکت است، شش ماه است کار ندارد و بنده خدا رویش نشده که به من بگوید. از پدرم شنیدم. پدرم گفت: از مطالباتش، دارند بیمه برایش رد می‌کنند... و بعدش به فکر فرو رفت و به جلو نگاه کرد.خیلی دردم آمد این صحنه را از پدرم دیدم: چه سال‌هایی که برادرم، بهترین سال‌های جوانیش را در دانشگاه آزاد درس خواند و برای درس‌های مهندسی، هزینه کرد تا یاد بگیرد؛ چقدر آرزو داشت؛ فقط خدا می‌داند پدرم از کدام تفریحات و آرامش خودش و مادرم زد که هزینه‌های دانشگاه آزاد اسلامی را بدهد و جلوی فرزندش شرمنده نباشد.پدرم ادامه داد: قرار است در اسنپ کار کند. حالا اسنپ، تپسی یا هر تاکسی اینترنتی؛ چه فرقی می‌کند وقتی دردِ بیکاری برادرم را باید ببینم و بغضم را درونِ خودم بشکنم که هیچ کسی در این مملکت نه جوابگوی دلِ خونِ پدرم هست و نه غرور پایمال شدۀ برادرم.مهندس فارغ‌التحصیل دانشگاه آزاد اسلامی چرا باید رانندۀ تاکسی اینترنتی شود؟برادری که کلی آرزو و آمال داشت که مهندس این مملکت بشود، حالا باید مانند یک دیپلمه یا زیر دیپلمه، تاکسی اینترنتی بشود تا از گرسنگی نمیرد و دستش پیش کسی دراز نباشد!این‌طور مواقع، عادت داریم اُمیدواری‌ها و توجیهات اَلَکی کنیم: &quot; ... زندگی همین است ... کار عار نیست ... خیلی‌ها، اسنپ و تپسی کار می‌کنند تا خانواده اداره کنند ... &quot; و این مزخرفات.آخر اگر قرار بود طرف در دانشگاه آزاد اسلامی درس بخواند که مانند یک دیپلمه یا زیر دیپلمه راننده تاکسی بشود، مرض داشت برود درس بخواند؟ این درد را باید به چه کسی گفت؟دانشگاه آزاد را با قوانین همین کشور درست کردند، تأیید کردند و شهریه‌های میلیونی و میلیاردی گرفتند که امروزه برای صندلی‌های ارشد و دکترا هم التماس مردم کنند و پول بیشتری بگیرند!جمعۀ امروز من همه‌اش با فکر و نگرانی برای تنها برادرم سپری شد ... خدا می‌داند در دلش چه خبر است!</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2019 23:46:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گرانی: حتی در باتری نیم‌قلمی!</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%82%D9%84%D9%85%DB%8C-jpr0iinlunjc</link>
                <description>رفتم بازار تا دو عدد باتری سادۀ نیم‌قلمی برای ماوس بی‌سیم پدرم بگیرم. مغازه‌دار، آورد و قیمت را گفت: 38000تومان. یعنی هر عدد باتری نیم‌قلمِ به این کوچکی 9500تومان.قیمت تبلت و لپ‌تاپ که دیگر اصلاً سراغشان نرویم بهتر است! این دردها را تا کی باید ببینیم و هیچ اتفاقی هم برای بهبودش نیفتد، نمی‌دانم!گرانی محصولات کامپیوتری و فناوری اطلاعات و ارتباطاتآن از گرانی خوردنی‌های سالم؛ این هم از گرانی ابزارهای کارِ روزانه. این گرانی‌ها، تا عمق جانِ آدم را می‌سوزاند؛ گرانی‌هایی که فقط با قرض گرفتن از بانک و یا خدای نکرده دوست و آشنا، کمی کمرنگ می‌شود و البته بهایش هم، ماهیانه قسط دادن و برگرداندن پولِ قرضی با کلی احساسِ درد و شرمندگی است.مطلب مرتبط: خودروی 40میلیونی و حقوق 3میلیونی؟!</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Thu, 19 Sep 2019 17:10:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهران مدیری و رامبد جوان نمی‌خواهیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-pacw7vsh8bd7</link>
                <description>آقا ما اگر نخواهیم مهران مدیری و رامبد جوان را در تلویزیون ببینیم، باید به کجا بگوییم؟مهرانِ مدیریِ دیروز، برای من همیشه تمام شد و این مهرانِ مدیری به ده‌ها دلیل مادی و معنوی، نه مهرانِ مدیری دیروز است و نه دوستش دارم. حرفی نمی‌زنم تا برخی نگویند: &quot;قضاوت نکنید!...قضاوت کارِ ما نیست... وارد حریم شخصی افراد نباید شد!...&quot; و چنین اراجیفی که هرجا امربه‌معروفی می‌خواهد بشود، با این جملات سرکوبش می‌کنند.مهران مدیری لاکچری می‌پوشد و زندگی می‌کند و نمی‌توانم دغدغه‌اش را برای مردم ضعیف باور کنم؛ رامبد جوان هم نیازی به توضیح ندارد! دارد؟رامبد جوان اما حکایتِ آشکارتری دارد و در گفتنش ابایی ندارم، چون هم یک ملت دیده‌اند و هم غیبتش نیست که بخواهم بار گناهانش را در آن دنیا به دوش بکشم.کلی خنداونه ساخت و با لباسِ برند خارجی، حرف از حمایت از کالای ایرانی سر داد! و دست آخر همین رامبدجوان که &quot;ایران ایران&quot; گفتنش گوش یک ملت را پُر کرد، خارج رفت و بچه‌اش را به دنبال آورد.من فقط در این پست، دیدگاه خودم را به عنوان یک شهروند عادی با ده‌ها دغدغه خواستم بنویسم و مطرح کنم، چون مدتهاست از مهران مدیری و رامبد جوان دیگر خوشم نمی‌آید! این محترمانه‌ترین عبارتی است که می‌توانم بنویسم و دیگر سخنی نگویم!</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Tue, 17 Sep 2019 20:58:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودروی 40میلیونی و حقوق 3میلیونی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C-40%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-3%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C-x47mhfkivafh</link>
                <description>والله به خدا این درد است که نمی دانم دیگر باید به چه زبانی گفت که اَنگ و برچسبی به آدم نزنند و احتمالاً، منِ نویسندۀ مطلب را متهم به نشر اکاذیب یا تشویش اذهان عمومی نکنند! پشتم هم به هیچ کسی گرم نیست جز خدا و شهدایی که برای این کشور، عزیزترین سرمایه یعنی جان عزیزشان را دادند.سال های سال، با هویت واقعی در وبلاگ نوشتم و بعد تصمیم گرفتم گمنام بنویسم. عادت ندارم دربارۀ مطالب آبکی، چیزی بگویم یا بنویسم.تا چند سالِ پیش که جوان تر بودم، خودرو و داشتن ماشین برایم انقدر اهمیت نداشت که امروز دارد. سرتان را درد نمی آورم که چرا؟ اما امروز و به خصوص این ماه های اخیر، نداشتن خودرو آزارم می دهد.خودرو یعنی مَرکب؛ یعنی یک ضرورت واجب برای هر مَرد!هیچ وقت دلم راضی نشد آشغالی مانند &quot;پراید&quot; را بگیرم و حتی به عنوان یک ماشین حساب کنم! بی احترامی به هیچ عزیزی نمی کنم، چون پدر خودم هم در سال های نه چندان دور، ماشین رنوی قدیمی اش را پراید کرد و هنوز عکس یادگاری با آن ماشین را در آلبوم نوستالژی عکس هایم دارم!امروز به بهانه ای، سایت فروش یکی از این خودروسازان را دیدم و قیمت کفِ خودرو را دیدم: 40میلیون و خورده ای.با خودم حساب و کتاب می کنم و می بینم آخر من با حقوق 3میلیون تومانی، چطور می توانم خودرویی بخرم؟ آن هم آشغال ترین را؟خیلی دلم می گیرد که در برخی جاها ادعاها داریم، اما در خودرو(بخوانید مَرکب که برای هر مردی، داشتنش نه تنها واجب که یک نیاز اولیه است.) باید سقف آرزو و شاد شدنمان از داشتن مَرکَب را به آشغال ترین خودروها محدود کنیم.و درد اینجاست برای خرید آشغال ترین خودرو، باید وام بگیری و ماه ها، قسط بدهی! فقط کسی که هر ماه قسط های مختلف از درآمد و معیشتش کم می شود، می فهمد چقدر درد دارد قسط دادن های پایان ناپذیر.بعد هم به هزار و یک دلیل و تبصره، خودمان را توجیه می کنیم که زندگی داریم می کنیم و این هم زندگی است؛ کجای این زندگی، زندگی است که برای خرید بدیهی ترین نیازهایت، باید تا سال ها قسط بدهی و از تفریح و خیلی خریدها بزنی که درآمدت بتواند پاسخگوی هزینه هایت باشد؟خیر برادر یا خواهر من! لطفاً نه من را متهم به &quot;ناامیدی&quot; کن و نه &quot;ندیدن نعمت ها&quot; و ناشکری کردن. خیر! هم نعمت هایم را می بینم و هم به خودم حق می دهم نسبت به این مسأله یعنی &quot;گرانی خودرو&quot; اعتراض کنم.آخر از کجایم، این همه پول بیاورم تا مَرکَبی داشته باشم که هر وقت دلم از زمین و زمان می گیرد، بتوانم به جاده بزنم؟ این دردها را تا کِی بگوییم و حل نشود؟</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Mon, 16 Sep 2019 21:23:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریاد از گرانی میوه</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%87-t3svpvoeww20</link>
                <description>یک نگاه به موجودی عابربانکم می‌کنم و یک نگاه به گرانی میوه. صحنه‌ای را دیدم که اصلاً گله و شکایت خودم یادم رفت:زنی نگاه به سیب‌های سرخ کرد و وقتی قیمتش را دید، سرش را پایین انداخت و سری تکان داد. به سیب‌های سبزِ پشتِ سرش نگاهی انداخت: گران‌تر بود! احساس کردم دلش شکست.گرانی میوه روی اعصاب ما ایرانیانخواست بیرون برود که احساس کردم انگار بچه‌هایش جلوی چشمش آمدند.? نگاهی به مغازه‌دار انداخت و با دستانش، سیب‌های قهوه‌ای و بسیار بی‌کیفیت را نشان داد و گفت: لطفاً یک کیلو برایم بریزید.این صحنه هیچ وقت یادم نمی‌رود و از خودم می‌پرسم: این درد را باید در کجا بگوییم تا خفه نشویم؟</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Sun, 15 Sep 2019 20:47:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعد از 5-6سال، شوماخر به هوش آمد!</title>
                <link>https://virgool.io/@gush/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-5-6%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%AE%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D8%AF-rk7hj0zibwld</link>
                <description>5 یا 6 سالش زیاد مهم نیست؛ مهم این است که بعد از این سال‌ها، رانندۀ افسانه‌ای مسابقات فرمول یک که من هم در این چندسال از او خبری نداشتم، به هوش آمد.داشتم به حس این قهرمان فکر می‌کردم که وقتی متوجه شود پنج یا شش سال پیش، سرش به صخره خورده و از آن موقع بیهوش بوده، چه حالی می‌شود؟ وقتی بیدار می‌شود و فرزندش را بزرگتر و همسرش را پیرتر می‌بیند، چطور؟چرا مرگ او اعلام نشد و اعضایش را به متقاضیان عضو، پیوند نکردند؟من تخصص پزشکی ندارم، ولی این برایم سؤال شد. این زنده ماندن‌های معجزه‌وار، هم نشانه‌هایی از طرف خداست و هم هشدارهایی برای ما انسان‌ها!</description>
                <category>بلاگر کهنه‌کار</category>
                <author>بلاگر کهنه‌کار</author>
                <pubDate>Thu, 12 Sep 2019 14:26:25 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>