<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های جیپسی کیم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@gypsy__kim</link>
        <description>در جست و جوی La Isla Bonita</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:55:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1722002/avatar/LRMA4K.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>جیپسی کیم</title>
            <link>https://virgool.io/@gypsy__kim</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در باب زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@gypsy__kim/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-dnqq06xpwixx</link>
                <description>آدما مثل هم نیستن. از نسخه پیچیدن واسه آدما بیزارم. متنفرم از اینکه به کسی بگم من اینجوریم و من فلان کارو کردم که حالم خوب شد و یا حالم بد شد پس توام همین کارو کن. نمیدونین چه قدر حس بدیه که یکی واست نسخه بپیچه و بگه چون من اینجوریم توام اینجوری باش. قبلنا فکر میکردم این مخصوص خانواده ایرانیه که بچه مردمو میزنه تو سر بچه خودش و میخواد بهش بگه شبیه اون باش ولی این روزا میبینم حتی دوستی‌ها هم در امان نیست از این قضیه نسخه پیچیدن. حتی آدما خودشونو در معرض همچین چیزی قرار میدن و به جای فقط مشورت کردن، از دوستی‌ها انتظار نسخه پیچیدن دارن.هشت میلیارد آدم رو کره‌ی زمینه و به نظر من هشت میلیارد مدل آدم داریم که هر کدوم به نوعی منحصر به فرد هستن و راه و روش‌های خاص خودشونو دارن تو زندگی و نظرم اینه که خیلی مسخرست اگه انتظار داشته باشیم این آدما مثل هم باشن. روش زندگی هر کسی فقط خاص خودشه. اصلا همین چیزهاست که اون آدمو تبدیل به یه فرد کرده و اونو از بقیه جدا کرده.آدما واسه پیدا کردن خودشون باید سعی کنن روش‌های زندگی خودشونو پیدا کنن. باید خودشونو کشف کنن. باید ببینن وقتی ناراحتن چی باعث میشه بخندن و خوشحال باشن. باید کشف کنن که چی ناراحتشون می‌کنه. باید کشف کنن که چی باعث میشه رویا پردازی کنن. باید کشف کنن که دقیقا چی تو این دنیا واسشون passion حساب میشه و از فکر کردن بهش ذوق زده میشن و ادرنالین و انواع هورمونهای ذوق زدگی و خوشحالی تو بدنشون ترشح میشه. اینجوری میشه اونارو به عنوان یه آدم مستقل حساب کرد. کسی که خودشو خوب می‌شناسه از نظر من منحصر به فرده. می‌دونه کجا تو هر موقعیتی گلیم خودشو چطوری از آب بکشه بیرون. میبینین؟ زندگی به همیناست واقعا.واسه همین چیزایی که گفتم، فکر میکنم زندگی با همه‌ی بدبختیاش  و همه‌ی فاکد اپ بودناش خیلی قشنگه. اینهمه آدم تو دنیا هست که میتونین بشناسینشون. اینهمه passion و علاقه تو دنیا هست که میتونین بشناسین و از بینشون انتخاب کنین و یکیشو واسه خودتون بردارید. اینهمه موزیک و کتاب و فیلم و پادکست تو دنیا وجود داره که واسه تو ساخته شدن. تا تو بهشون گوش کنی و بخونیشون تا انتخاب کنی از کدوم لذت ببری. تا انتخاب کنی کدوما روت تاثیر بذارن و بهت انگیزه بدن و به گوش‌هات و چشمات لذت بدن. به نظرم همیشه هم نباید از این زاویه که همه چیز بگا رفته و من دارم میمیرم به زندگی نگاه کرد. من منظورم این نیست که حرفای صبا صفری طور بزنم و زندگی اکلیلی رو تو بقیه فرو کنم. خود من هم یه روزایی انقدرر حالم داغونه که حتی نمیتونم از تختم پاشم یه قهوه واسه خودم درست کنم ولی میتونم بگم حداقل روزایی که حالم خوبه از چه زاویه‌ای به دنیا نگاه میکنم و چه قدر این زاویه دید قشنگه واسم.حالا فهمیدم من زندگی خودمو با همه‌ی فاکد اپ بودناش، اشک‌هایی که ریختم، همه‌ی دفعه‌هایی که میخواستم کار خودمو تموم کنم، همه‌ی روزایی که فکر میکردم زیادی چاقم یا زیادی لاغرم، همه‌ی روزایی که تلاش کردم تا نجات پیدا کنم، همه‌ی استرس‌ها و اضطراب‌هایی که تحمل کردم، همه‌ی شب‌هایی که آرزو کردم به صبح نرسم، همه‌ی دفعه‌هایی که مامانمو بغل کردم و بهش گفتم دوستش دارم، همه‌ی روزایی که با دوستام بیرون رفتم و واسشون داستانمو تعریف کردم، همه‌ی کسایی که تو زندگیم بودن و رفتن و یا موندن و همه‌ی آرزوهایی که داشتم و دارم، چه بهشون رسیدم و چه نرسیدم هنوز، دوست دارم.عکسو دختر خالم ازم گرفته :)</description>
                <category>جیپسی کیم</category>
                <author>جیپسی کیم</author>
                <pubDate>Sat, 06 Aug 2022 09:41:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در باب سفر</title>
                <link>https://virgool.io/@gypsy__kim/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%81%D8%B1-iccdzvtrdvar</link>
                <description> هر روز که از خواب بیدار  میشم دلم مسافرت میخواد. جاده می‌خوام. دلم میخواد ساعت‌ها تو راه باشم و کل مسیر اطرافمو نگاه کنم و یا با همسفرم تخمه بشکنم و سیگار بکشم. دلم میخواد نفهمم چطوری ده ساعت تو راه بودم تا برسم. دلم میخواد بزنیم بغل آش بخوریم. دلم غذای رستورانای بین راهیو میخواد. دلم خوابیدن تو چادر مسافرتیو میخواد. دلم میخواد شب دور آتیش بشینم. چایی بخورم. دلم میخواد صبح بیدار شم بگم وای دیشب خیلی سردم بود. دلم میخواد یه جوری دراز بکشم که آسمونو ببینم. نه تنها من بلکه همه‌ی سلولام دلشون سفر میخواد.میگن ادمارو تو سفر میشه شناخت. بارها شده دوستایی داشتم که رابطه نسبتا نزدیکی باهم داشتیم و تو سفر نظرم در موردشون عوض شد و بارها پیش اومده که دوستانی داشتم که در حد سلام علیک باهم بودیم ولی سفر چنان به هم نزدیکمون کرد انگار که سالها باهم دوستیم. اون احساس کمک کردن به هم و اون رابطه نزدیکی که باهم در حین سفر پیش میاد انگار صد سال ادمارو به هم نزدیک می‌کنه. وقتی می‌خوام بگم کسیو میشناسم میگم فلانی رو در حد دو سه سفر می‌شناسم و وقتی می‌خوام بگم کسیو نمی‌شناسم میگم تا حالا باهاش سفری نرفتم.تا میتونین سفر برید. بیشتر از کتاب خوندن و فیلم دیدن و پادکست گوش کردن بزرگتون می‌کنه. رشد می‌کنید از نظر روحی. سفر آدمو مستقل می‌کنه روح آدمو جلا می‌ده و باعث می‌شه فکر کنین دنیا خیلی بزرگ‌تر از اون چیزیه که به نظر میاد.</description>
                <category>جیپسی کیم</category>
                <author>جیپسی کیم</author>
                <pubDate>Wed, 27 Jul 2022 20:48:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفرنامه</title>
                <link>https://virgool.io/@gypsy__kim/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-y5v7unoaqux9</link>
                <description>همیشه دلم میخواست یه سفرنامه طولانی بنویسم و از روزهایی که تو سفر گذروندم حرف بزنم و بگم که چیا گذشته و چه اتفاقایی افتاده ولی معمولا سفر‌هام اونقدر کوتاه بودن که هیچوقت نشد بنویسم و بگم «روزها می‌گذشت و من در فلان شهر مشغول گشت و گذار بودم» در واقع من در این حد وقت و پول دارم که هر آخر هفته یه سفر یکی دو روزه برم و فوقش یکی دو شب بتونم بیرون از خونه بمونم ولی اون یکی دو شب رو اندازه کل زندگیم زندگی میکنم و با همه‌ی سلولام در لحظه میمونم.آخرین سفری هم که رفتم همین دو روز پیش سفرم به دره سوتراش تو شهرستان نوشهر بود. یه بیستو چهار ساعت شسته رفته که اصلا نخوابیدم توش تا یک لحظه از این سفر فشرده رو از دست ندم. ما از ساری حرکت کردیم و حدودا چهار پنج ساعتی تو راه بودیم تا برسیم به نوشهر.قهوه و سیگاری که ساعت شیش و نیم صبح دور اولین میدون شهر آمل زدیم به بدنوقتی رسیدیم به مقصد دو گروه شدیم. گروه اول که آماده شده بودن و میخواستن برن تو تنگه و آب تنی کنن و گروه دوم که دیدن هوا حسابی سرده و بارون میزنه و دلشون نمی‌خواست برن تنی به آب بزنن. منم مشکل عوض کردن لباس داشتم و تصمیم گرفتم جزو گروه دوم باشم.با دوتا از دوستام تصمیم گرفتیم بریم تو جنگل و جنگل نوردی کنیم و یه جایی اتیش روشن کنیم و بشینیم ناهار بخوریم و چیل کنیم.چندین ساعت سعی کردیم تو بارون آتیش روشن کنیم و بلاخره موفق شدیم و بعد چند ساعت فکر کردیم که دیگه دوستامون رسیدن به تنگه و برگشتن و باید خودمونو برسونیم بهشون و از جنگل برگشتیم تو مسیر اصلی.اتیشی که با زحمت فراوان روشن کردیم موقع برگشت با پیشنهاد من گروه قبول کرد که بریم جایی بشینیم و اش بخوریم که تو سرما خیلی می‌چسبه و یه کافه خیلی خوشگل تو جنگل پیدا کردیم که اش و چایی آتیشی و قلیون سرو میکرد و آلاچیق‌های کوچیکی داشت و ما همونجا مستقر شدیم و از فضا حسابی استفاده کردیم و تا آخر شب همونجا موندیم.یکی از خوشمزه ترین اش های زندگیم </description>
                <category>جیپسی کیم</category>
                <author>جیپسی کیم</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jul 2022 11:46:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امنیت سفر یک دختر تنها</title>
                <link>https://virgool.io/@gypsy__kim/%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%81%D8%B1-uaw9egxayewe</link>
                <description>به عنوان یه دختری که تنها سفر می‌کنه زیاد برام مشکلاتی پیش میاد و یه سری خطرات همواره تهدیدم می‌کنه. دلم میخواد بهتون بگم چطوری میتونین به عنوان یه دختر این خطرهارو به حداقل برسونید و تقریبا با خیال راحتی سفر کنید.۱. هیچوقت خیالتون رو بابت همه چیز کاملا راحت نکنین. همیشه یه سری احتمالات رو در مورد آدمایی که باهاشون معاشرت میکنین در نظر بگیرید و به طور کامل و با خیال راحت بهشون اعتماد نکنید و فکر نکنین اگه آدمی بهتون کمکی کرد در راه رضای خدا بوده و همیشه هیچی در عوض کمک ازتون نمیخواد.۲.سعی کنین تو صحبت کردن با آدمای جدید بحث رو به سمت خانواده اون آدم بکشونین.آمارها نشون داده آدمایی که بیشتر در مورد همسرشون یا بچه‌هاشون صحبت میکنن کمتر احتمال اینکه خطرناک باشن و با عملی ازشون سر بزنه وجود داره و به نظر قابل اعتمادتر میان. سعی کنین اجازه بدید تو صحبت‌های اولیه آدما در مورد تعداد فرزندانشون، چیجوری آشنا شدن با همسرشون یا از این قبیل مسائل صحبت کنن.۳.هیچوقت اطلاعات کاملی از خودتون ندید.معمولا تو سفر به یک سری ادم فضول برخواهید خورد که با دیدنتون شروع به پرسیدن سوالات عجیب غریب در مورد خصوصی‌ترین مسائلتون می‌کنن. این آدم‌ها شاید بی‌ازار باشند ولی باعث میشن در درجه اول حس بدی به خودتون دست بده.۴. اگر هیچ‌هایک میکنید یا در شرایطی قرار گرفتید که مجبور شدید ماشین فرد غریبه‌ای رو سوار شید، حتما یه عکس از پلاک اون شخص بگیرید و برای یه انسان نزدیک که در جریان مسافرت شماست ارسال کنید و از راننده بخواید که بهتون حق بده بابت این میزان از دقتتون تو انتخاب کردن ماشین‌ها.۵. به اولین حستون اعتماد کنین. معمولا  می‌تونید به  اولین حسی که در اولین برخورد از آدم‌ها میگیرید اعتماد کنین حتی اگه اون حس، خوب نباشه. اگر احساس کردید فردی قابل اعتماده میتونین تا حدودی گاردتون رو پایین بیارید چون احتمال اینکه رفتار بدی از اون آدم سر بزنه کمی کمتره. ۶. یک ابزار وسیله‌ای برای دفاع از خودتون داشته باشید. میتونین با خودتون اسپری فلفل یا چاقوی جیبی حمل کنید. به نظر من یه چیز مهم برای یک دختری که زیاد سفر میره، ابزاریه که بتونه تو همون سفر اگر اتفاق بدی براش افتاد، از خودش دفاع کنه و جون خودشو نجات بده. در آخر هم نیاز نیست نسبت به همه‌ی آدمهای جدیدی که باهاشون برخورد میکنین به طور عجیبی بدبین باشید چون همیشه آدمای خوبی سر راهمون قرار میگیرن و نظرمون رو نسبت به وجود داشتن انسانیت عوض می‌کنند.من در سفر</description>
                <category>جیپسی کیم</category>
                <author>جیپسی کیم</author>
                <pubDate>Sat, 23 Jul 2022 11:57:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علاقه جادویی به دریا</title>
                <link>https://virgool.io/@gypsy__kim/%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-xaht9yjoqc2j</link>
                <description>از کی دقیقا؟ آهان وقتی چهار سالم بود و روزهای هفته‌رو می‌شمردم تا به جمعه برسم و بریم دریا، دقیقا از همون موقع‌ها فهمیدم بین من و دریا یه چیز جادویی وجود داره که هر کسی نمیتونه درکش کنه.بزرگتر شدم و دیدم مورد علاقه‌ترین تفریحی که دارم اینه که بشینم از بی‌بی‌سی و نتفلیکس مستند زیر آب ببینم و دریارو تماشا کنم از اونجا. ماهی‌هارو نگاه کنم و اسمای عجیب غریبشونو یاد بگیرم. خودمو تصور کنم که کنارشون شنا میکنم و باهاشون دوست میشم و بهشون غذا میدم. دیدم رنگ مورد علاقه‌م آبیه. دیدم ساعت‌ها میتونم کنار دریا بشینم و از سکوتش لذت ببرم. دیدم همه‌ی اولین‌های زندگیم کنار دریا بوده. اولین بوسه. اولین عشق بچگی. اولین باری که سیگار کشیدم. اولین باری که حس کردم از ته دلم خوشحالم.بیست سالم شد و تنها چیزی که یادمه آرزوی همیشگی من واسه غواصی بوده. آرزوی لمس یه سفره‌ماهی و دیدن یه کوسه نهنگ از نزدیک و شنا کردن باهاشون و هیچی اندازه دنیای زیر اب جذبم نمیکرد.به جایی رسیدم که به دوستام گفتم ببینین اگه من مردم و نرسیدم به آرزوم، جنازمو دفن نکنین و بندازین تو دریا. می‌خوام برگردم به اونجایی که همیشه بهش تعلق داشتم. اصلا هم نمی‌ترسم از اینکه بدنم غذای ماهی‌های تو دریا بشه. اصلا انگار رسالتمو انجام دادم. بعدش تو بیست و دو سالگی چی‌شد؟ اولین تتوی زندگیمو زدم.درست حدس زدین اونم به دریا ربط داشت. حیوون مورد علاقمو تتو کردم. یه دلفین کوچولو نزدیک قلبم. همه تلاشمو کردم که بتونم برم کلاسای غواصیو بگذرونم ولی فهمیدم تا شنا یاد نگیرم نمیتونم. اره تا اون موقع هنوز شنا بلد نبودم.کلاس شنا ثبت نام کردم. بلاخره تونستم کاری که دلم میخوادو انجام بدم. تونستم شنا یاد بگیرم. دوره مقدماتی شو گذروندم و بقیشو هم می‌خوام بگذرونم و برنامه دارم تا تابستون ۴۰۲ مقدماتی غواصیو یاد بگیرم و نزدیک شم به آرزوی همیشگیم. مربیگری غواصی و در اخر هم مربی دلفین شدن. حالا این روزا همه‌ی تلاشم واسه اینه که شنا کنم. رها باشم. وقتایی که رو آب دراز میکشم همه‌ی خوشی‌های دنیا تو دلم جمع میشه و احساس میکنم آدم مهمی ام واسه خودم چون دارم هی نزدیک و نزدیک‌تر میشم و خرد کردم آرزوهامو و پله پله پیش میرم. آب همیشه واسم مثل نور بوده. همیشه نجاتم داده. همیشه وقتی کنار دریا بودم نتونستم احساساتم رو کنترل کنم و مثل یه شراب چهل ساله مستم کرده و احساساتمو نشون دادم کنارش.من پنج ساله. دریا هم طوفانی بود اون روز :) </description>
                <category>جیپسی کیم</category>
                <author>جیپسی کیم</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jul 2022 09:53:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع هتل ها در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@gypsy__kim/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D9%87%D8%AA%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-fv8atx4uujxj</link>
                <description>هتل های ستاره دار ستاره دار شدن هتل یک سیستم بین المللی است، اما برخی از کشورها استانداردهای خود را دارند. به همین دلیل، مفهوم ستاره در ایران ممکن است کمی با کشورهای اروپایی، آمریکایی یا سایر کشورهای آسیایی متفاوت باشد.با وجود این تفاوت ها، تا حد زیادی می توان امکانات رفاهی هتل ها را بر اساس تعداد ستاره ها پیش بینی کرد. رتبه بندی ستاره ها بر اساس امکانات و خدماتی است که به مسافران ارائه می شود، مانند رستوران ها، استخرهای شنا، چشم انداز و مساحت اتاق ها، امکانات اتاق ها و سوئیت ها، خدمات ورزشی مانند اسپا و سونا، تعامل کارکنان و تسلط به چندین زبان، اینترنت رایگان و موارد دیگر.هتل استقلال تهران2. اکولاژها یا اقامتگاه های بومگردی اقامتگاه های بومگردی نوعی اقامتگاه در ایران هستند که با طبیعت اطراف خود هماهنگ هستند. اقامتگاه بوم گردی از ترکیب دو کلمه Eco به معنی دوستدار محیط زیست و Lodge به معنای اقامت ساخته شده است. می توان گفت مفهوم اقامتگاه های بوم گردی در صنعت گردشگری مفهومی جدید می باشد. گردشگران برای سفر به طبیعت بکر و روستاها و بازدید از زیبایی های طبیعی منطقه در اقامتگاه های بوم گردی در ایران اقامت می کنند. در این نوع سفر می توانند طعم لذیذ غذاهای محلی را بچشند و ساخت صنایع دستی را تجربه کنند. گردشگران این فرصت را دارند که با جامعه محلی به درستی تعامل داشته باشند و تجربیات منحصر به فردی را دریافت کنند. در مقابل، جامعه محلی از سود و درآمد صنعت گردشگری به طور متعادل بهره می برد.اقامتگاه بومگردی فردیس قشم3. اقامتگاه سنتی ایران، سرزمین کهن، با تاریخ و تمدن منحصربه‌فرد خود، یادگاری از نیاکان خود دارد. هتل‌های فرهنگ‌محور یا هتل‌های سنتی در ایران با توجه به فرهنگ و تاریخ شهر ساخته می‌شوند و طراحی تاریخی در طراحی نما و متریال آن مد نظر است. ساخت چنین هتل هایی زمان بر و پرهزینه است و به همین دلیل خانه های قدیمی و تاریخی به هتل های سنتی تبدیل شده اند. هتل های سنتی ایران ما را به دل تاریخ می برد و با ریشه های فرهنگ ایرانی پیوند می زند. در شهرهای با بافت سنتی ایران خانه ها و مسافرخانه هایی وجود دارد که اکنون به هتل های سنتی تبدیل شده اند. لذت نوشیدن چای در فنجان باریک، ظروف سفالی، غذاهای سنتی و موسیقی، نشستن روی قالیچه، شیشه های رنگی و... از هیجان انگیزترین تجربه های اقامت در هتل سنتی ایران است. چنین هتل هایی کاملاً با معماری گذشته ساخته شده اند و هر گوشه آن نشانه ای از تاریخ دارد. هتل سنتی اصفهان4. بوتیک هتل هابوتیک هتل های ایران ویژگی هایی دارند که آن ها را از بقیه متمایز کرده و جذاب می کند. این سبک از هتل ها چندان جادار نیست و نسبت به سایر هتل ها کوچکتر است و کمتر از 100 اتاق دارد که خدمات رسانی به مسافران را آسان می کند. البته این به این معنی نیست که فضای کوچکی دارد، بلکه نشان می دهد که هتل را شلوغ نگه داشته اند و گردشگران احساس راحتی می کنند که انگار در خانه هستند. این نوع هتل مساحت زیادی ندارد و امکانات آن قابل قبول است و مسافران را با تجهیزات مناسب خود راضی نگه می دارد.بوتیک هتل سرای عامری ها</description>
                <category>جیپسی کیم</category>
                <author>جیپسی کیم</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jul 2022 21:27:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اختلال اضطراب و ptsd</title>
                <link>https://virgool.io/@gypsy__kim/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D9%88-ptsd-cld70koys5yb</link>
                <description>دلم میخواست اولین چیزی که در موردش متنی مینویسم و محتوایی تولید میکنم یه چیزی در مورد یکی از سفرهام باشه ولی فکر کنم اینکه اول در مورد اختلال اضطرابم صحبت کنم باهاتون خیلی مفیدتر باشه چون به نظرم خیلی چیز عجیب غریبی نیست و تقریبا یک چهارم کسایی که من دورو بر خودم میبینم، این مشکلو دارن و ازش آسیب میبینن.من به جایی تو زندگیم رسیده بودم که اضطراب امونمو بریده بود. یعنی  واقعا طوری شده بودم که میترسیدم از خونه برم بیرون و دوباره لرزش دست شدید بگیرم و حالم بد شه و نتونم خودمو کنترل کنم و یا دوستام و اطرافیانمو نگران کنم. طوری شده بودم که هر بار تا مرز پنیک اتک میرفتم و حتی یه وقتایی لرزشای شدید بهم دست میداد که غیر قابل کنترل شده بود واسم و همیشه نوک انگشتام از اضطراب  و دلشوره‌ی زیاد سرد بود و فرقی نمی‌کرد تو چه فصلی باشیم همیشه از وقتی یادم میاد همینجوری بودم.یه مدتی نمی‌رفتم جاهای شلوغ و یا دوستامو نمی‌دیدم و همش ایگنور میکردم این احساساتمو و هر چی به ازمونام نزدیک تر میشدم این قضیه بدتر هم میشد و توی عید دیگه به اوج خودش رسید و بعد از عید بود که یکی از دوستام وقتی حالمو دید،  چند تا پیام  واسم فرستاد و توضیح داد که چیکار کنم تا بهتر شم و این علائمم از کجا میان و چه علت هایی میتونن داشته باشن.بحثمون کشیده شد سمت تراپی و دارو درمانی و این قضیه واسم یه تابو شده بود و دلم نمی‌خواست تحت هیچ شرایطی برم تو کارش چون میترسیدم واقعا. از وابستگیم به دارو میترسیدم. از اینکه خانوادم چه فکری میکنن در موردم و اگه داروها بهم نسازن چی میشه و خلاصه نمیتونستم قبول کنم.یکی از دلایلی که میترسیدم دارو مصرف کنم این بود که من میترسیدم دارو عوضم کنه. منو تبدیل به یه کیمیای دیگه کنه ولی  از بس کیمیای با اضطراب دیده بودم دیگه نمیتونستم خودمو حتی سالم تصور کنم و فکر میکردم اگه نرمال باشم، یکی دیگه میشم. خلاصه بازم میگم که نترسید. هیچ دارویی اگه درست تجویز بشه، کسیو تبدیل به کس دیگه‌ای نمیکنه و تاثیر مثبتی که می‌ذاره خیلی بیشتر از تاثیر منفی‌هاشه.از یه جایی به بعد که دیدم اوضاع واقعا داره واسم بدتر میشه و هی اون احساس اضطرابم دیگه از وقتی از خواب بیدار میشدم تا وقتی میخواستم چشمامو رو هم بذارم همراهم بود و یک لحظه هم رهام نمی‌کرد و تو همه‌ی کارام اختلال ایجاد کرده بود و بلاخره بعد از تلاشهای فراوان و بازم کمک همون دوستم تونستیم متخصص روانپزشکی پیدا کنیم و من ویزیت شم.اینو بگم که من باز هم دلم نمی‌خواست دارو مصرف کنم. یعنی تا جایی که میتونستم تلاش میکردم با پیاده روی و ورزش و مطالعه و اینجور چیزا حواسمو پرت کنم و نرم سراغش. بلاخره بعد از تراپی متوجه شدم که ریشه اضطراب و دلشوره عجیب من اختلال PTSD (Post-traumatic stress disorder) عه و خب درمان نداره ولی میشه کنترلش کرد. شروع کردم دارو درمانیو و تصمیم گرفتم مثل بقیه تصمیمای مهم زندگیم خانوادمو در جریان قرار ندم و اینجوری الکی نگرانشون نکنم و حتی یه جورایی ناراحت بودم از دستشون به خاطر همون PTSD که پدرم باعثش بود. الان سه چهار ماهی میگذره و من خیلی خیلی حالم بهتر شده واقعا ریلکس‌ترم و واقعا حالم بهتره. دیگه از اون لرزش دستهای عجیب غریبم خبری نیست و هیچی ازشون نمونده. حالا همه‌ی اینارو گفتم که بگم شما نترسید. اگه اوتیسم دارید. اگر بیش فعالی دارید. اگر افسردگی دارید. اگر اضطراب بیش از اندازه دارید، حتما حتما برید دکتر بابتش و فکر نکنین دنیا تموم میشه با دارو خوردن. یه وقتایی لازمه که دست خودتونو بگیرید و نجات بدید خودتونو.مرسی ازتون که خوندید این مطلبو</description>
                <category>جیپسی کیم</category>
                <author>جیپسی کیم</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jul 2022 14:45:31 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>