<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسین حسن نژاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@h.hasannejadd</link>
        <description>برنامه نویس 
عاشق سفر و طبیعت و ایران و هر چی که مربوط به ایران بشه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:46:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>حسین حسن نژاد</title>
            <link>https://virgool.io/@h.hasannejadd</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فردا تعطیل است</title>
                <link>https://virgool.io/@h.hasannejadd/%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-azoyqc8ufvfr</link>
                <description>خبری که بعد از سقوط بالگرد رئیس‌جمهور وقت منتشر شد و برای من، یعنی یک فرصت ناگهانی برای سفر!کوله رو بستم و از مستر بلیط ، بلیط کرمانشاه رو خریدم و شب راه افتادم. حدود سه ساعتی گذشت که اتوبوس خراب شد ! و تا آمدن اتوبوس جدید حدود 12 ساعت طول کشید . یعنی یازده صبح روز فردا !بعدازظهر رسیدیم کرمانشاه . آثار باستانی که به طور کل تعطیل بودند ، گشتی در شهر و بازار زدیم و بعد از خوردن نان خرمایی و نان روغنی به ترمینال برگشتم . اتوبوسی به مقصد ارومیه پیدا کردم و سوار شدم و شب را داخل اتوبوس به صبح رساندم . نزدیکی های ارومیه از یکی از مسافران داخل اتوبوس پرسیدم که ارومیه چی داره برای گردش ؟جواب داد : تفرجگاه بند با پرس و جو از مردم محلی رفتم بند .منطقه ایی سرسبز و کوهستانی با آسمانی آبی و کافه رستورانهایی در اطراف جادهفصل بهار بود و طبیعت در بهترین وضعیت خود!بعد از کمی گشت و گذار در اطراف ، کمی در جاده پیش روی کردم تا به یک سرعت گیر رسیدم . همین جا بهترین مکان برای انتظار بود!پژو 405 آمد . اشاره کردم . ایستاد . ازش پرسیدم : &quot;آقا شما کجا میری ؟!&quot;جواب داد : &quot;روستامون ، آخر ارومیه ! نزدیک ترکیه !&quot;باهاش همسفر شدم . از مناطق بسیار زیبایی گذشتیم . بز سینا ، دالامپر ، سیلوانا و ...روستای برده سو از همسفرم حسین تشکر کردم و پیاده شدم . کوله پشتی رو به یکی از خانه های روستایی تحویل دادم و سبک زدم به دل طبیعت شگفت انگیز !نیم ساعتی پیمایش کردم . به چوپانی رسیدم . مرا به چایی دعوت کرد و بعد از صحبتی کوتاه بهم گفت : &quot;الان فصل زاد آوری خرس هاست ! بهتر است از کنار رودخانه پیمایش نکنی و از بالای تپه ها بری.&quot;البته که پیمایش از بالای تپه ها نیز بسیار لذت بخش بود.و البته خطرناک!نزدیک بعد از ظهر بود . باید برمیگشتم ترمینال ! چرا که کیسه خواب نیاورده بودم !مسیر بازگشت هم همسفر پیدا کردم !نزدیکی های شهر رسیده بودیم که بارون شدیدی گرفت و با دوستان جدیدم رفتم محل کارشان!نمایشگاه ماشین های خارجی !بعد از بند آمدن بارون و تشکر و خداحافظی راهی ترمینال شدم و این بار اتوبوس برای تهران پیدا کردم . خریدمش !فردا صبح رسیده بودم تهرون!با پرس و جو رفتم لواسان ! کنار سرعت گیر ایستادم . دو تا جوان موتور سوار آمدند .مقصدشان دریاچه لاتیدان بود .همسفرشان شدم . جاده ایی پیچ در پیچ با شیب های تند .ساعاتی رو کنار دریاچه سپری کردم و بعد از آن هم مدت سفر من به پایان رسید . برای همین این سری هدفمند رفتم ترمینال و برای اصفهان بلیط خریدم !</description>
                <category>حسین حسن نژاد</category>
                <author>حسین حسن نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jan 2026 17:16:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفرهای بدون برنامه</title>
                <link>https://virgool.io/@h.hasannejadd/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-tcwtult3djvh</link>
                <description>بیست و پنجم تیر ماه هزار و چهارصد و سه ، ظهر تاسوعا بود و من هم بی قرار !کوله رو برداشتم رفتم ترمینال صفه ولی ترمینال تعطیل بود ! رفتم کاوه ، اگر چه که کاوه هم نیمه تعطیل بود ولی دو تا اتوبوس بود .یکی می رفت تهران و دیگری مشهد . مشهد رو خریدم و صبح عاشورا رسیدم مشهد . اطراف حرم نذری میدادند . بهش شُله می گفتند و خیلی خوشمزه بود!عاشورا را حرم بودیم و کلی از این حس و حال معنوی لذت بردیم . به خاطر داشتم که جواد قارایی یکباری که اومده بود این طرفها رفته بود دره شمخال . ولی از هر کی می پرسیدم دره شمخال هیچ کی نمیدونست که کجاست !بالاخره با کلی پرسش رفتم پل فجر - پلیس راه امام هادی و رسیدم قوچان . سر میدان ی موزه بود که آداب و رسوم مردم کرمانج را به تصویر می کشید.استاد حاج قربان نوازنده چیره دست دوتاراز مسئول موزه برای دره شمخال اطلاعات گرفتم و گفت : &quot;تنهایی می تونه خطرناک باشه و بهتره تا ته دره نری!حدود هفت کیلومتر که بری می رسی آبشار اول و بعدش هم برگرد.&quot;دور میدان منتظر بودم که تاکسی پر شه که بریم روستای شمخال .یکی از مسافران گفت : &quot;من خودم بچه شمخال هستم ولی هیچ وقت تنهایی نمیرم داخل دره ! چون هم گوشی درست آنتن نمیدههم خطر سیل هست هم خطر مار و پلنگ !&quot;جواب دادم : &quot;ان شا لله که همسفر توی دره پیدا میکنم!&quot; رسیدم ابتدای دره!ساعت حدود 2 بعد از ظهر بود. با خودم گفتم دو ساعت توی دره پیمایش می کنم و اگه تونستم که با گروهی همراه شم که خوب همسفر پیدا کردم و در غیر این صورت بر می گردم !از همون ابتدای دره مناظر بسیار چشم نواز بودند.رفتم تا ساعت 4 شد . چند تا گروه کوچک هم دیدم ولی هیچ کدوم شب داخل دره نمی ماندند و به من هم توصیه کردند که شب اصلا تنها داخل دره نمون!من هم از همون راهی که رفته بودم ، برگشتم !نزدیکهای ورودی دره بودم و خورشید در حال غروب!پسر تنهایی با تجهیزات وارد دره میشد !ازش پرسیدم : &quot;شما شب رو اینجا می مونی ؟&quot;گفت : &quot;آره . اول دره ی قسمتی رو محصور کردم و آلاچیق دارم!&quot;مهمانش شدم و شب رو به صبح رسوندم!صبح زود دوباره مسیر رو شروع کردم ! طول دره 18 کیلومتر بود و باید سریع می رفتم که موقع غروب از اون طرف دره (یعنی درگز) اومده باشم بیرون. حدود هفت کیلومتری که رفتم به چشمه ها رسیدم که آب بسیار گوارایی هم داشت . این چشمه ها بهم می پیوستند و رفته رفته آب کف دره بیشتر و بیشتر می شد . از اینجا به بعد باید از داخل آب می رفتم .(البته در جهت موافق حرکت آب)مناظر فوق العاده زیبا بود . ( البته به هیچ عنوان تنهایی داخل این دره سفر نکنید!)از دیگر خطرهای احتمالی دره ریزش قطعه سنگ از اطراف دیواره هاست !پس هم خیلی مواظب باشین و از سر و صداهای اضافی و پخش موسیقی و برهم زدن آرامش طبیعت خودداری کنید.نزدیکهای غروب بود که خوشبختانه تونستم از دره بیرون بیام . رسیده بودم درگز. لب جاده منتظر بودم تا با ماشینی که مقصدش مشهد بود ، همسفر شدم و روستای اخلمد پیاده شدم.روستای صخره ایی با داشتن چند آبشار بزرگ و زیبا !شب شده بود . آلاچیقی کرایه کردم و صبح روز بعد ... از دیدن این مناظر شگفت زده شده بود و خدا رو شکر می گفتم که توفیق دیدن این مناظر نصیبم شده بود. دره ای هم به نام دره جنی در همین روستای اخلمد بود . با آبی بسیار سرد و گوارادره جنی اخلمدآبشار دره جنیبعد از ظهر بود که اخلمد را به مقصد مشهد ترک کردم ، بدون این که کوچک ترین اثری بجز ردپا در طول سفر از خودم به جا گذاشته باشم. و این گونه هم این سفر ما به پایان رسید.</description>
                <category>حسین حسن نژاد</category>
                <author>حسین حسن نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jan 2026 17:38:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر نوروزی بدون برنامه ریزی</title>
                <link>https://virgool.io/@h.hasannejadd/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-403-qrqqzsykkxvb</link>
                <description>تقریبا تمامی اتوبوس ها پر شده بودند ، و برای جاهای معمول گردشگری بلیط پیدا نمیشد. تا این که برای زاهدان بلیط پیدا کردم و سریع خریدمش! حوالی ساعت 9 صبح بود که رسیدم زاهدان . از اتوبوس پیاده شدم و یکی از راننده های ماشین شخصی ازم پرسید : &quot;کجا میری؟&quot; گفتم : &quot;نمیدونم!&quot;خلاصه چند تا مسافر دیگه هم پیدا شد و همگی سوار شدیم . پرسیدم اینجا برای گردش چی داره ؟ گفتند : هیچی !ی چهار راه رسولی داره . فروش لوازم تاناکورا . اونجا منو پیاده کرد . البته تقریبا هنوز مغازه ها و پاساژها و دست فروشها و ... تعطیل بودند.کمی گشت زدیم تا بالاخره آروم آروم مغازه ها شروع به باز کردن کردند . بازار دست دوم فروشی بسیار بزرگی بود که بیشتر محصولاتشان پوشاک تاناکورا بود .بازار چهار راه رسولیدیگر محصولاتی چون ادویه های (محلی ، مصری و هندی ) لپ تاپ و گوشی استوک و لوازم خانگی و ابزارآلات و تنباکو و تمبر هندی و ... هم پیدا میشد.از لحاظ شکل و شمایل بسته بندی یکسری محصولات میشد حدس زد که گویا از پاکستان و یا هند اومده باشه.توی پیاده رو هم که راه میرفتی یکی میومد و پیشنهادهای فروش اجناس غیرمتعارف می داد و من هم با بی اعتنایی از کنارشان رد میشدم !منم با بی اعتنایی از کنارشون رد میشدم و البته این داستان چندبار تکرار شد!بعد از خوردن ی فلافل راهی مسجد مکی شدم . موقع ورود بازرسی بدنی انجام میشد . کوله رو به نگهبانی سپردم و رفتم داخل . مسجد خیلی زیبایی بود .مسجد مکی زاهدان نمای بیرونیمسجد مکی زاهدان (سقف)مسجد مکی زاهدانطرح اولیه مسجد گویا از دوران مولوی عبدالعزیز شروع شده و بعد از مرگ ایشان مولوی عبدالحمید ادامه کار را به عهده گرفته است. پس از اقامه نماز به پیشوایی مولوی عبدالحمید برای خرید میوه و نان از مسجد خارج شدیم .نان حدود یک کیلو وزن داشت! و بسیار خوشمزه بود . برای نماز مغرب مجدد به مسجد برگشتم . چون ماه رمضان بود ، ابتدا افطار کردیم و بعد به نماز ایستادیم . اسنپ به مقصد ترمینال گرفتم و بلیط اتوبوس برای چابهار گرفتیم و شب را داخل اتوبوس گذراندم. دو راهی کنارک پیاده شدم و رفتم ابتدای جاده کهیر منتظر ماشین شدم . دوست داشتم برم بندر تنگ .پراید وانتی از راه رسید و برایمان ایستاد . مقصدش بندر تنگ بود! می خواست بره ماهی بار بزنه . اسمش نادر بود. همسفرش شدم و کلی از مسیر لذت بردیم .کوههای مریخی جاده کهیربه بندر تنگ رسیدم . صیادان از دریا برگشته بودند و انواع و اقسام ماهی ها از قبیل آمور ، شهری ، صافی ، شونگ ، شیر نیزه ، ماهی مرکب و .. صید کرده بودند. یکسری از ماهی ها در ایران مصرف کننده نداشت و به چین صادر میشد . مثل اسبک ، سفره ماهی و ...از گردشگران اطلاع گرفتم و گفتند ی رمل ماسه ای هست که البته باید با قایق بری . تلاقی کویر و دریا . ی جایی شبیه درک البته کوچکتر از درک . واقعا بی نظیر بود !رمل های ماسه ایی بندر تنگاینجا باب آرامش و عکاسی و گِل بازی و ... بود .بعد از بازگشت از این رمل های ماسه ای به سمت ساحل های دیگر رفتم و البته در مسیر این شاهکار خلقت نظر منو به خودش جلب کرد. درخت انجیر معابد!درخت انجیر معابد بندر تنگبسیار با شکوه بود و البته بزرگ و کهنسال . بعد از طی مسافتی حدود یک کیلومتر به ساحل رسیدم . البته باید حدس بزنید که چقدر این ساحل میتونه خوشگل باشه .و در کنار این ساحل زیبا هم صدف هایی جلب توجه می کردند.البته از استادمان جواد قارایی یاد گرفتم که به هیچ وجه نباید آنها را به عنوان یادگاری با خودمان بیاوریم ، برای همین به گرفتن عکس بسنده کردم.شب را در همین ساحل زیبا به صبح رسوندم و بعدش راهی اسکله شدم . تا ی ماهی کبابی بزنم!حلوا صافیدیگر فرصت من تموم شده بود و من باید به خونه برمی گشتم . دنبال وسیله ای می گشتم که بتونم باهاش برگردم . نادر دوباره اومده بود اسکله !منم باهاش برگشتم چابهار و بعدش هم ترمینال و بعد اصفهان .</description>
                <category>حسین حسن نژاد</category>
                <author>حسین حسن نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jan 2026 13:54:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعری کوتاه ، راهی بلند</title>
                <link>https://virgool.io/@h.hasannejadd/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-kaflcghfndvw</link>
                <description>به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین خداوندِ بخشنده ی دستگیرکریمِ خطاپوشِ پوزش پذیراگر بنده چابک نباشد به کار عزیزش ندارد خداوندگار اگر بر رفیقان نباشی شفیق به فرسنگ بگریزد از تو رفیق اگر تَرک خدمت کند لشکری شود شاه لشکر کش از وی بری ولیکن خداوند بالا و پست به عصیان درِ رزق بر کس نبستبوستان سعدی - دیباچه</description>
                <category>حسین حسن نژاد</category>
                <author>حسین حسن نژاد</author>
                <pubDate>Wed, 23 Jul 2025 09:20:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>