<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سادات حسینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@h.hosseinizade</link>
        <description>معلوم است که خودت باید بنویسی، اگر میخواهی دیگران برایت ننویسند... .</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-08 04:10:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/164342/avatar/VfSnau.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سادات حسینی</title>
            <link>https://virgool.io/@h.hosseinizade</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فقر  احمق «هم» میکند!</title>
                <link>https://virgool.io/@h.hosseinizade/%D9%81%D9%82%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-sgbdixotnays</link>
                <description>اخیرا کتابی خواندم به نام کمبود (که البته غیر از این نام دیگری هم دارد: «فقر احمق می‌کند»)تمام چیزی که کل کتاب می خواهد بگوید این است که وقتی ما دچار فقر می‌شویم، بخش اعظم ذهن و هشیاری ما توسط افکار مربوط به آن درگیر می‌شود و در نتیجه بخش کمی از قدرت تفکرمان برای سایر امور باقی می‌ماند.کتاب به دو نوع فقر اشاره می‌کند که یکی مالی است و دیگری فقر زمانی که به‌ش می‌گوید: گرفتاری.اما این روزها که دارم به مطالبش فکر می‌کنم میبینم ما الان به فقر «آرامشی» دچار هستیم که در نتیجه فقر سلامتی ایجاد شده. به همین دلیل، بخصوص اگر نتوانیم در قرنطینه بمانیم و نتوانیم جلوی ذهن خود را در فکر کردن به کرونا بگیریم، بخش زیادی از قدرت هشیاری‌مان را (که احتمالا خیلی هم به آن نیاز داریم) پای این ویروس از دست می‌دهیم.به شخصه باید بگویم با وجود آن که مدتهاست قرنطینه را نشکسته‌ام، اما کرونا در طول روز چندین بار ذهنم را درگیر می‌کند. به خاطر همین است که هر روز خودم را با کارهای بیشتری از روز قبل مشغول می‌کنم. اصلا یکی از دلایل این که نوشتن روزانه را شروع کردم همین درگیری‌های ذهنی بود.پ.ن. : هر چند بعد از این همه مدت، خیلی ها احتمالا برنامه هایی برای در خانه ماندنشان ترتیب داده‌اند، اما فکر کردم در میان گذاشتن برنامه روزانه‌ام کار بدی نباشد؛ شاید کسی بتواند از بخشی ایده بگیرد.تمرین نوشتن (چند صفحه در هر روز)،تمرین روزانه زبان فرانسه،تمرین روزانه تایپ ده انگشتی،مطالعه کتابهای خوانده‌نشده،و چند وعده پیاده‌روی روزانه در خانهاز کارهایی است که من این روزها به طور مرتب انجام می‌دهم و دارم از فرصت در خانه ماندنم برای تبدیلشان به عادت استفاده می‌کنم.البته بخاطر درگیری‌های ذهنی، هنوز هم از ایده‌های جدید استقبال می‌کنم!خوشحال می‌شوم اگر ایده‌های دیگرتان را در میان بگذارید.</description>
                <category>سادات حسینی</category>
                <author>سادات حسینی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Apr 2020 19:18:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویروسی که می‌تواند ما را آدمهای بهتری کند!(البته اگر مقاومت نکنیم!)</title>
                <link>https://virgool.io/@h.hosseinizade/%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-dbtpaly4mrka</link>
                <description>امروز در خلاصه‌نویسی‌هایم از کتاب &quot;لطفا گوسفند نباشید&quot; که سالها پیش خوانده بودم، توجهم به چیزی جلب شد که احساس کردم وصف حال این روزهایم است.واقعیت این است که من الان از روزهای اول اسفند در خانه مانده‌ام و به جز دو یا نهایتا سه بار، آن هم به ضرورت &quot;نگندیدن&quot; و &quot;نچسبیدن به زمین&quot;، از خانه بیرون نرفته‌ام. اما هنوز هم هر وقت همسرم برای خرید ضروری از خانه خارج می‌شود و برمی‌گردد، هر دو این احساس را داریم که او کرونا گرفته و هر چقدر هم رعایت کنیم ممکن است من هم بگیرم و آن موجود کوچکی که در راه داریم هم ممکن است در خطر باشد. که چند روزی را با این فکر می‌گذرانیم و بعد دوباره به حالت عادی برمی‌گردیم.طبق آن چه در کتاب لطفا گوسفند نباشید آمده، فردی به نام اشو (که من همین الان از طریق ویکی پدیا با او آشنا شدم) گفته:«هر لحظه را به گونه ای زندگی کنکه گویی واپسین لحظه است؛و کسی چه می‌داند؟شاید آخرین لحظه باشد... .»درست است که حرفش جدید نبود و هزار تا نقل و روایت و حدیث شبیهش شنیده بودم، اما توضیح واضحاتی که در قسمت دوم داده بود، برایم جالب آمد. حقیقتا این روزها دارم به این فکر می‌کنم که به فرض اگر کرونایی هم نبود، مگر ما خبر داشتیم که لحظه بعدی قرار است زنده باشیم یا نه؟ پس چطور اینقدر لحظه‌ها را راحت و بی عذاب وجدان از دست می‌دادیم؟</description>
                <category>سادات حسینی</category>
                <author>سادات حسینی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Apr 2020 17:51:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتن را جدی بگیریم</title>
                <link>https://virgool.io/@h.hosseinizade/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-tl6mpdl3ymto</link>
                <description>این روزها کرونا برایمان وضعیت متفاوتی درست کرده؛ حداقل برای امثال من، یعنی آنهایی که همسرهایشان مانده‌اند خانه و باید کل روز به این فکر کنند که صبحانه و ناهار و شام چه بخورند. اما خلاصه باید وقتی برای نوشتن پیدا کرد. مگر همین نوشتن نیست که باعث می‌شود آدمها با هم ارتباط پیدا کنند؟ بخصوص توی این دورانی که کرونا همه مسیرها را بسته. دیگران را نمی دانم، اما من که با بیشتر آشنایان از همین راه ارتباط دارم. درست است که با مادرم هر روز و با خواهرم و دوستانم بعضی روزها تلفنی و تصویری هم حرف میزنم، اما بیشتر ارتباطم نوشتاری است.این است که جدیدا بیش از پیش فهمیدم، نوشتن خیلی مهمتر از آن است که بخواهم نادیده بگیرمش.اصلا نوشتن را باید در برنامه روزانه گذاشت. حتی اگر استعدادی نداشته باشیم و حتی اگر ایده خاصی نباشد، نوشتن یک درد دل کتبی است که می‌تواند احساسات و دردهای آدم را به شکل عجیبی تخلیه کند. خوب می‌شد اگر روی در و دیوارهای شهر و جاهایی که مردم میبینند (برای شرایط الان، در و دیوار اینترنت) می‌نوشتند: «نوشتن را جدی بگیریم.»پ.ن. : البته در مورد داستان ناهار و شام، جدول درست کردن کار را راحت می‌کند؛ به شخصه پیشنهاد میکنم جدولی از غذاهای معمول تهیه کنید و هر روز با توجه به مواد غذایی و حس و حال موجود از بین همانها انتخاب کنید:)</description>
                <category>سادات حسینی</category>
                <author>سادات حسینی</author>
                <pubDate>Sun, 05 Apr 2020 22:16:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغاز یک &quot;نوشتن دوست&quot;! (نه یک نویسنده)</title>
                <link>https://virgool.io/@h.hosseinizade/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-r3h03hcwig40</link>
                <description>شروع کارهای جدید همیشه آدمها را میترساند؛اما همین کار ترسناک، خیلی هم هیجان انگیز است.نوشتن خیلی لذت بخش است؛بخصوص برای آدمهایی مثل من که از نوشتن فرار میکنند، چون احساس میکنند ایده تازه ای برای انتشار ندارند.این روزها که بعد از مدتها به بهانه این قرنطینه اجباری، به سمت نوشتن آمده ام، از همیشه خوشحال ترم.امیدوارم مسیری که فکر میکنم روبرویم است، واقعا روبرویم باشد!شروع میکنم به نام کسی که زندگی مان را نوشته است... .</description>
                <category>سادات حسینی</category>
                <author>سادات حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 17:19:21 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>