<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های habib bolourchi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@h.t.bolourchi</link>
        <description>من یه دانشجوی دکترا تو زمینه علوم کامپیوترم که توی یه یکی از ایالتای آمریکا درس می خونم موضوع های مورد علاقم هوش مصنوعی و علوم داده و علوم شناختی برای رباتهاست.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:33:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/149121/avatar/r8wMQE.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>habib bolourchi</title>
            <link>https://virgool.io/@h.t.bolourchi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این material app تو فلاتر چیه(1)</title>
                <link>https://virgool.io/@h.t.bolourchi/%D8%A7%DB%8C%D9%86-material-app-%D8%AA%D9%88-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D9%871-wkyigmurbhyd</link>
                <description>متریال اپ در واقعی یک اپلیشکیشن یا بهتر بگیم خودش یک ویجت ست ( فرا موش نکنیم که تو فلاتر همه چیز ویجت هست ) اگر خواستید بدونید که داخلش چی هست ctrl  رو نگه می دارید یا command  رو و بعدش با ماوس روش کلیک می کنید کلی هم داکیومنت داخلش هست که می تونه کمک کنه.وقتی یک پروژه ی به اصطلاح helloworld  که همون کلیک کردن رو یک دکمه هست رو کلی می کنید متوجه می شید که چندتا گزینه داره و در واقع متریال اپ اون شکل تم اصلی اپلیکیشن رو به شما می ده که home  هم داره.بخوایم خیلی خلاصه بگیم متریال اپ یه جورایی دیزاین اصلی رو به عهده داره.من تلاش می کنم که نوشته هام کوتاه باشه برای کسایی که ADHD  دارن مثل خودم ساده تر بشه چیزهارو فهمید. چون می خوام بعدا هم راجع بهش بنویسم شماره بهش اضافه کردم.تو قسمت بعدی می خوام یکیم راجع به scaffold بنویسم</description>
                <category>habib bolourchi</category>
                <author>habib bolourchi</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jan 2022 22:37:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش فلاتر قسمت دوم (تفاوت stateless and stateful)</title>
                <link>https://virgool.io/@h.t.bolourchi/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-stateless-and-stateful-ggk0gkw7ojbk</link>
                <description>می خوام اول از همه یه چیزی رو بگم فرق من با بقیه اینه که جاهای دیگه میان کلی کش و قوس می دن بعدم همگام با شما یک مثال می زنن که بتونید یک برنامه بنویسید من این کارو نمی کنم میام قدم به قدم می گم چی هست و جریان چیه و چیکار می کنم.من قبلا کد زدم ولی عمقی کار نکردم که بدونم واقعا چه خبره داخلش الا ن قدم به قدم خودمم با شما جلو میام.اول توصیح بدم که ویجت چیه: ویجت یه تیکه برنامست که یک کار خاص رو انجام میده تو فلاتر ما همه چیزمون از ویجت تشکیل شده ویجت های تو در تو که می تونن تو خودشون کلی ویجت دیگه داشته باشن.دو جور ویجت داریم که تفاوت stateless ,stateful :برا stateteles باید بگم که ما فقط می تونی ورودی یا تغییر حالت یا همون state رو از بیرون از ویجت داشته باشی ینی داخلش چیزی رو عوض کنی نمی فهمه تغییر نمی ده.برا statefull باید بگم که درونش می تونی عملیات داشته باشی که با setState می تونی بگی کجاها تغییر کنه.برای پیاده سازیشونم اگر سوال داشتید یا شرتکات تمپلیتشون خواستید کامنت بدید جواب بدم.حالا بریم سراغ پیاده سازی داخلشون :من با material app شروع می کنم که تو قسمت بعدی می گم  </description>
                <category>habib bolourchi</category>
                <author>habib bolourchi</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2020 08:37:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش فلاتر قدم به قدم (قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@h.t.bolourchi/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-xn1vtnxp3mg3</link>
                <description>اول از همه اینو می خوام یاد آور بشم که اگر اشتباهی داشتم خوشحال می شم که بهم بگید چون من خودم این کار رو پروژه ای یاد گرفتم و حالا دارم قدم به قدم خودم یاد می گیریم امیدوارم سورس خوبی بشه.هدف من اینه که اگر دیدم استقبال می شه آموزش تصویری فارسی بذارم که بتونم بذارمش توی یوتیوب و از تعداد بالای مخاطب تو یوتیوب پول در بیارم. آقام جوکر تو فیلم بتمن می گه وقتی تو یک کاری خوبی مجانی انجامش نده. این جمله آخر اینه که بدونید من دیوانه وار کار می کنم اشکالامو بگید با عشق قبول می کنم و بهترش می کنم. اگرم کسی داره بهترشو می نویسه بگید من پدر خودمو در نیارم.نصب فلاتر که زیاد سخت نیست یکم برا اندروید استودیوش اذیت می کنه که باید باهاش ور برید تا اسدیکی رو پیدا کنید که معمولا آدرس خود فلاتر تو کامپیوترتون رو بزنید حل می شه. راهشم اینه که به انگلیسی بزنید  install flutter قدم به قدمشو نوشته اونجا.فلاتر چی هست ؟ فلاتر یک cross platform هست که می تونه کد شما رو برای فرانت اند یا همون چیزی که می بینید تو اندروید یا ios یا وب اپلیکیشن طراحی کنید که کار کنه. اگر به دوستان ری اکت نیتیو بر نمی خوره باید بگم که خوبیش نسبت به ری اکت اینه که شما مستقیما به پیکسل ها دسترسی دارید ینی به اندروید یا سوییفت ترجمش نمی کنه. خوبیای دیگه هم داره که من مثلا دیدم گوگل داره براش زحمت می کشه ما تو جنرال الکتریک یه تیمی بودیم که می دیدم بنده خداها میان ازمون فیدبک هم می گیرن حالا نه زیاد ولی باحال بود احساس می کردیم که آدم حساب می کنن دولوپر رو. تو فلاتر همه چیز به زبون دارت نوشته میشه. من از Main شروع می کنم.شاید اول template برنامه ها ببینید که که نوشته void main() =&gt; runApp (MyApp());این در واقع همون:void main(){  runApp(MyApp());} هست که تو یک خط نوشتنش و می گه که کد رو از ویجت فلان که این جا MyApp هست شروع کن بهش می گند لامبدا.خوب اگر می خواید بدویند ویجت چیه من بقیشو وقت کنم می نویسم فقط این که کلا کد های فلاتر ویجت های تو در تو هست یه جورایی درختای ویجت هست که از یک شاخه می ریم به شاخه ی بعد .</description>
                <category>habib bolourchi</category>
                <author>habib bolourchi</author>
                <pubDate>Tue, 07 Apr 2020 15:19:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرز فکر فرا عامل (proactive)</title>
                <link>https://virgool.io/@h.t.bolourchi/%D8%B7%D8%B1%D8%B2-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-nyfnn6banioj</link>
                <description>نمی دونم کتاب هفت عادت مردمان موثر رو خوندید یا نه! تو این کتاب راجع به مفهومی به اسم پرو اکتیو بودن یا همون فراعامل بودن حرف می زنه.توی کتابی که من ترجمشو خوندم به این کلمه می گه عامل بودن در حالی که این کلمه معنیش همون فرا عامل بودنه. ینی نه تنها شمایید که کار رو انجام می دید بلکه این شما هستید که می گید چه اتفاقی برای مرحله ی بعد بیوفته.بذارید یه مثال از بازی های کامپیوتری بزنم. من سه جور استراتژی می شناسم که تو بازی هایی که باید در مقابل تیم مقابل قرار بگیری وجود داره.1. اولیش اینه که شما کاملا دفاع می کنی صبر می کنی طرف حمله کنه و شما انقدر برج و بارو داری که جلوش رو می گیری تا موقعی که طرف مقابل ریسورس هاش تموم بشه و شما در حینش می ری پول یا طلا جمع می کنی که به موقش حمله کنی 2. دومیش اینه که همون اول حمله می کنی و در حیسنش هیچی برا دفاع نمی سازیکه طرف مقابلت قبل این که به خودش بیاد همه ی پولشو خرج ساختن چیزایی که شما خراب کردی بکنه.3. سومین راه اینه که شما در حین این که داری دفاع می کنی گاهی هم حمله هی خفیف می کنن بری دنبال منابع دیگه گاهی دنبال اون قسمتای خالی قسمتای دفاعی طرف بگردی و از اونجاها حمله کنی. و در آخر یهو با یک حمله گسترده دشمنشونو شکست می دن چون خوب ارزیابی کردن و هدفشون دفاع یا حمله نبوده بهتر کارشون پیش می رهبه نوع اول می گن reactive کسی که فقط عکس العمل نشون می ده این جور آدما دنبال یک رییس یا یک همراهن یا دنبال یک دشمن که بتونن پروژشون رو بنا به عکس العمل مثبت یا منفی جلو ببرنبه نوع دوم می گن  active  یا aggressive که تو شرکتای بزرگ دنبال همچین آدمایی هستنچون آدم اکتیو به فکر پیش بردن پروژه های شرکتن فقط رو همون تمرکز می کنن و خیلی هم تو بخش خودشون موفقن. اینجور آدما اونایی ان که واقعا آدمهای سریع و تمام کننده ای هستن.به نوع سوم می گن proactive این جور آدما مثل شطرنج بازا هستن چندین قدم اونطرفترو می بینن گاهی aggressive  کار می کنن گاهی دفاعی ولی بیشتر تو فکر یک چیز بزرگتر از قدم بعدی پروژه ان. می خوام یه نمونه از تجربم بگم من به عنوان کار آموز تو جنرال الکتریک کار می کردم. کارتیم ما ریسرچ و دولوپ بود که باید با flutter فرانت اند و با Google Cloud Platform  و Firebase بک اند رو درست می کردیم. تو تیم ما یک استاد دانشگاه و یک دانشجوی فوق لیسانس داشتیم.من مسئول بک اند بودم، استاده مسئول تحقیق برای پیدا کردن بهترین راه برای قسمت هوش مصنوعی کار و دانشجوی مستر فرانت اند رو به عهده گرفته بود. اوایل کار من 40 درصد کار رو می ذاشتم برای یاد گرفتن فلاتر که از فرانت اند بود و شصت درصد برای بک اند. وقتی می رفتم خونه می خوندم ببینم بقیه برای پروژه های مشابه چیکار می کنن.اواسط کار ما وقتی کار می کردم می دیدم که دوست فوق لیسانسمون تماس می گرفت کشورشون وسوال می کرد و خیلی عالی پروژه رو پیش می برد. من خودمو کشتم که آقا داکیومنت بنویس کامنت بذار می گفت آخرش external داکیومنت می نویسم و الانم کامنت می ذارم ولی کد واضحه. وقتی دیدم حریفش نمی شم نشستم کار خودمو داکیومنت کردم و محض اطمینان تو خونه سعی می کردم موازی کد دوستمونو بزنم و وسطاش ازش سوال می کردمو به زور می فهمیدیم که چی کار می کنه. اینجوری من کمتر زمان می ذاشتم چون یه روز بعدش گیرای کارو برطرف می کردم و پسررو مجبور می کردم بگه چی کار باید بکنم و جالب اینجا بود که نمی دونست و زنگ می زد می پرسید. اواخر کار که شد استاده خیلی ریز اومد گفت ببین فلانی چقدر بهتر کار می کنه تو ام هی ازش سوال می کنی.3 هفته به تحویل پروژه برای دوست فوق لیسانس گرفتمون کار پیداشد و رفت یه شهر دیگه و استاده ام به پاس زحماتش گفت برو دمتم گرم فقط این قسمتو درست کن و اونم گفت من نتونستم راه حل پیدا کنم براش و رفت. و اون جا بود من موندم اون قسمت که دوستمون گفته بود و بک اند.من قسمت بک اندم تموم شد و رفتم سراغ کد دوستمون و دیدم این کد اصلا ماژول بندی نشده. به استاده گفتم کد با تف به هم وصل شده و باید یه تیکه هایی پاک شه دوباره نوشته بشه. استاده گفت خودم انجامش می دم و دو روز بعد گفت نمیشه باید دوتایی انجامش بدیم و بعدم اعتراف کرد که من نمی دونستم کد فیکه و تو حق داشتی. اونجا بود که من داکیومنمو رو کردمو کد رو درست کردیم کد موازی من تا حدی به درد خورد چون من با قسمت پشتیبانی بک اند گوگل جلسه می ذاشتم و اون دوتا فرانت اند. پروژه جمع شد ولی چیزی که بیشت اونارو خوشحال کرد داکیومنتای من بود. خوب اون بنده خدا ایدش این بود که من که پولمو می گیرم و می رم اگرسیوم کار می کنم که بهم پولمو بدن خواستن استخدامم کنن یه جوری قضیه رو درست می کنم. ولی من به این فکر می کردم که اگر دو روز دیگه خواستم شرکت خودمو بزنم و با این شرکت همکاری کنم چه نگاهی به من دارن چه داکیومنتی از من به جا مونده و از همه مهمتر یک آدم بیشتر از توقع دیگران باشم و دنبال راه های بهتر برای فردا روز کار با روباتام باشم.راستی من یه چیزایی تو جنرال الکتریک یاد گرفتم:اول این که شما وقتی بری نق بزنی بدون اینکه plan alternative بدی تو اینجور جاها بعد دوبار بهت گوش نمی دن. من تو تیم بغلیمون اینو دیدم.دوم  اینکه وقتی کاری رو می خوای انجام بدی حتی به اشتباه براش ددلاین بذار و به سوپروایزرت بگو می خوام تا حدی جلو برم ببینم چی می شه اینجوری نشون می دی که از این شاخه به اون شاخه نمی پری و روی هر کاری تمرکز می کنی و از همه مهمتر مسئولیت اشتباهتو به عهده می گیری.سوم اینکه وقتی تو تیم اتفاق اینچنینی میوفته بازم از طرف باید تعریف کنی و حتی باهاش خوب باشی چون بقیه می فهمن کی گند زده و تو اخلاقتو نشون می دی حتی اگر نفهمن هم تو با زدن زیرابش داری تیمتو ضعیف جلوه می دی.چهارم اینکه  آدم هرچقدرم تو کارش اگرسیو باشه وقتی ندونی نردبونو کجا می خوای بذاری فایده نداره.پنجم اینکه وقتی نمیشه گول نزن اطرافیانتو اولش کوچولو ناراحت شن بهتر از اینه که آخرش عصبانی باشن ازت.ششم هم این که وقتی می بینی یکی دو نفر تو تیم یا رییسات ازت خوششون نمیاد بنا به ملیت یا حتی قیافه یا رفتارت حرفه ای باش و تو دلت بهشون بگو:    if you hate me or like we both know at the end we both know you respect me</description>
                <category>habib bolourchi</category>
                <author>habib bolourchi</author>
                <pubDate>Sat, 14 Mar 2020 08:15:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چی شد که من یک عاشق هوش مصنوعی ربات شدم</title>
                <link>https://virgool.io/@h.t.bolourchi/%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%D8%AF%D9%85-dxxi0hsrd5e6</link>
                <description>من از یچگی شاید بشه گفت از سه یا چهار سالگی یک آدمیک داشتم که بعدا شاید عکسشو بذارم اینجاو اندازه ی کف دست بود و همیشه تو تصورات همون اندازه بود و من همیشه ماجراهایی ،از همه مهم تر اهدافی رو باهاش تصور می کردم بدون اینکه خودمو تو داستان تصور کنم.حالا چرا اینو اول گفتم چون می خوام بدونید که چرا من رباتیکو دوست داشتم همیشه تو زندگیم می خواستم ربات انسان نما اندازه ی کف دست بسازم که نه فقط خودش بفهمه بلکه بدون این که من دخالتی داشته باشم بتونه یک کارهایی رو انجام بده و یک روزی جای تلفنای همراهو بگیره.قسمت داستان هایی که می ساختم برای این بود که همیشه یک هدف باید می داشتم که حرکت کنم.من مشهد به دنیا اومدم یادمه سوم یا دوم دبیرستان بودم که اولین مسابقات رباتیک انسان نما تو قزوین برگزار می شد که ما کوبیدیم و رفتیم و منم رفتم قاطیشون شدم که بفهمم چطوری کار می کنن. از اون موقع حتی رفتم آموزشگاه تعمیر موبایل که یاد بگیرم چطوری می شه سخت فزار چیزای ریز رو یاد گرفت و بعدم از پراسسور تلفن همراه بجای مغز ربات استفاده کرد. هیچوقت بدردم نخورد ولی به هر حال داشتم تلاشمو می کردم. هیچ استادی نبود هیچکس که ازش بپرسم چکار باید کرد. یادمه ترم یک لیسانس رفتم کتاب انگلیسی پیدا کردم راجع به درست کردن روبات یک کتاب 300 صفحه ای انگلیسیس رو تو دو ماه خوندم و همه ی این کارارو یواشکی انجام می دادم چون به هر کی می گفتم تو دلش یا جلو روم بهم می خندید و می گفت فایده نداره.یادمه تو دوران لیسانس به هر دری زدم که رباتیکی وجود داشته باشه بعد که راه افتاد می دیدم که آدما روی مسیریاب کار می کنن ولی خوب من دوست نداشتم چهارتا switch case بنویسم و چهارتا مدار طراحی کنم و بگم جلو ملت من این کاره ام. من باید واقعا این کاره می شدم نه این که فقط ژستشو بیام و همه بگن چقدر کارش درسته.ورود من به هوش مصنوعی ترم چهار لیسانسم بود یه کلیپ بود که بوستون داینامیکس یه روبات کوچیک شبیه سگ ساخته بود که روی صخره ها راه می رفت و هر جا پاش لیز می خورد یاد می گرفت که دیگه پاش لیز نخوره یا اونجا نذاره پاشو شایدم برداشت من این بود. به یه دوستی نشون دادم اونو و اونم اومد  گفت بیا با همی هوش مصنوعی کار کنیم شبکه عصبی یاد بگیریم. اینطوری شد که روزی دوازده ساعت حد اقل کار می کردیم که من به درسمم به سختی می رسیدم ولی قشنگترین دوران زندگیم بود. من با اون آدم هیچوقت نتونستم مقاله یا چیزی بدم ولی طریقه ی درست یاد گرفتنو فهمیدم.بعدش تونستم پول یه روبات انسان نما از دانشگاه بگیرم تو دو روز سر همش کردم و کد زدم و کد دزدیدم یه سری کارارو مثل راه رفتن و اینجور چیزا اجرا کنه.بعدش رفتم قزدین دوسالی درس خوندمو رفتم تو تیم رباتیکشون که تو یک دوره ای باعث شدن دور بشم از این قضایا ولی دوباره وقتی اومدم آمریکا دوباره برگشتم سراغش.من تو همه ی رشته ها یه دستی می بردم یه چیزی می خوندم از نرم افزار تا سخت افزارو از روانشناسی تا مکانیک. همه به من ایراد می گرفتن که چرا یک راهو نمی گیری بری ولی من داشتم دقیقا یک راهو می رفتم. مثل جویبارایی که می ریزن به یک رود داشتم چیزای مختلف رو به هم اضافه می کردم. من فقط می خواستم و می خوام یک کارخونه ی روبات انسان نمای ده سانتی بسازم که بتونه مثل فیلم چپی به آگاهی برسه. اینطوری هیچ دوتایی مثل هم نمیشن، خطری ندارن، از همه مهمتر تربیت می شن.من فرقم با بقیه اینه که آدمای دیگه دوست دارن که یک اتفاقی بیوفته ولی من می خوام که کارو انجام بدم به جای این که اتفاق بیوفته. </description>
                <category>habib bolourchi</category>
                <author>habib bolourchi</author>
                <pubDate>Fri, 13 Mar 2020 19:56:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>