<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرزانه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@habibi7f</link>
        <description>نوشتن منو لبریز از ذوق وشادی میکنه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:47:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/145846/avatar/O789vp.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرزانه</title>
            <link>https://virgool.io/@habibi7f</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ثبت نام در دانشگاه ادم سازی</title>
                <link>https://virgool.io/@habibi7f/%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-gn0nxpvzzxfo</link>
                <description>امروز ۱۱ تیر ۰۰ هستش و اینجانب تصمیم گرفتم خودمو به چالش بکشم. یعنی دگه لش کردتن بی لش کردن کییی گفته لش کردن ارزش داره و بهش میشه افتخار کرد. من مطمین ام و ایمان دارم که من میتونم به راحتی و خیلی عالی خودمو تغییر بدم و یه عالمه عادتای خفن و مثبت ایجاد کنم. اول از شناخت دقیق فرزانه ای که الان هستم شروع میکنم!! از عادتاش شروع میکنم!! کل کارایی که از صبح زود که بیدار شدم انجام دادم تا الان رو یاداشت میکنم این کارو سه روز انجام میدم. عادتهای مفیدی که میخوام ایجاد کنم رو هم مینویسم و خب بعدش کم کم تلاش میکنم جایگزینشون کنم و با صبر و حوصله پیش میرم... ممکنه ریلپس کنم به گذشته که خب این موضوع اجتناب ناپذیره ولی من کییییپ دویینگ و این حرفا ??</description>
                <category>فرزانه</category>
                <author>فرزانه</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jul 2021 15:31:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من چی میخوام ؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@habibi7f/%D9%85%D9%86-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%85-ptngjlgbrv9y</link>
                <description>گاهی وقتا میشینم با خودم فکر میکنم واقعا من چی دوست دارم چیه که حقیقتا من از انجامش لذت میبرم و برام مثل تفریح میمونه جوابش موسیقی نبود من خیلی راحت میتونم بدون موزیک زندکی منم و موسیقی رو دوست دارم چون میبنم واسه خیلیا مهمه و  یه جوریایی میخوام از قافلشون عقب نمونم ولییی نقاشی اینجوری نیست من واقعا نقاشی رو دوست دارم. و مهم تر از همههه اینه من به روان کاوی و روانشناسی علاقه دارم حقیقتا دونستن درباره مطالب نوروساینس برام لذت بخشه!!!من میخوام شروع کنم و حرف واسه گفتن داشته باشم !! </description>
                <category>فرزانه</category>
                <author>فرزانه</author>
                <pubDate>Thu, 10 Jun 2021 14:27:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلبم میگیره....</title>
                <link>https://virgool.io/@habibi7f/%D9%82%D9%84%D8%A8%D9%85-%D9%85%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%87-msxyuwxpd1hr</link>
                <description>نمیدونم چرا جدیدا وقتی اطرافیان کارایی میکنن که نباید, از درون شکسته میشم حس میکنم قلبمو فشرده میکنن. چرا باید همه زمان هایی که میشه با حال خوب در کنار هم سپری کرد و خندید و مهربون بود اینقدر بدجنس هستید و میخواید برتری خودتونو با لج بازی و کناره گیری از بقیه نشون بدید ... اینقدر مغرور نباشید و خودتونو چیز نکنین که حالمو بهم میزنن اه.</description>
                <category>فرزانه</category>
                <author>فرزانه</author>
                <pubDate>Thu, 01 Apr 2021 12:17:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر روز یه سپاس گذاری</title>
                <link>https://virgool.io/@habibi7f/%D9%87%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D8%B3-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-znvtjdhkcxaj</link>
                <description>توی شرکت یه روتین صبحگاهی هست که همه بهش مقید ان اونم نوشتن سپاس گذاریه منم  تا الان توی یه دفتر متن این سپاسگذاری هامو مینوشتم و ازش عکس میذارشتم تولی الان فکر کردم ایا بهتر نیست سپاس گذاری های صبحگاهیم رو اینجا بنویسم ؟؟ خدایا مرسی که هستی مهربون ترینم واااااقعا مرسی به خاطر این حال خوب بخ خاطر این خنده ها به خاطر تک تک اتفاقای قشنگی که توی زندگیم میوفته مررررررررررررسیمرسی که بهترین هارو توی مسیر من قرار میدی... مرسی که به من شایستگی همنشینی با بهترین ها رو میدی..... مرسی که ادمهای درستی رو توی زمان های درستی وارد زندگیم کردی و دنیامو با وجود اونا قشنگ تر کردی ... مرسی که من روش مطالعه معرکه ای پیدا کردم برای درسهای دانشگاهم...مرسی که خدایا من رو لایق این دونستی که با دستای من نعمتهاتو به بندگانت جاری کنی ... مرسی به خاطر اینهمه لطفی که نسبت به من داری... مرسی که توی هیاهو ها تو منو با اتفاقای کوچیک خوشحالم میکنی... خدایا ببخشید که یه وقتایی غر میزنم و مرسی که تحملم میکنی و میبخشی منو به خاطر ناسپاسی هایی که از سر بچگی میکنم ?خدایا مرسی که من رو ادم با عزت نفسی قرار دادی که برای یه سری اتفاقا حاضر به انجام هرکاری نشم و بیش از حد به دیگران محبت نکنم و اندازه رو در هرچیزی رعایت کنم ...خدایا مرسی که کمکم میکنی حواسم به فرصتهام باشه وازشون به نحو احسن استفاده کنم مرررررسی مهربونم به خاطر همه علاقه و تمایلی که توی وجود من نسبت به عادت های مثبت قرار دادی....</description>
                <category>فرزانه</category>
                <author>فرزانه</author>
                <pubDate>Thu, 31 Dec 2020 12:29:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینجا مینویسم از کارایی مختلفی که توی زندگیم  انجام میدم</title>
                <link>https://virgool.io/@habibi7f/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%85--%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%85-tptn9pfgoy42</link>
                <description>این مدلیه حتی وقتی یه دانشگاهی اون سر کشور یه مسابقه میذاره سنسورای اینجانب فعال میشه و تصمیم به شرکت میگیرم . از اونجایی که عاشق تجربه های جدید و مختلفم. دوست دارم توی این مسابقه ها شرکت کنم . مسابقه های قرانی و فرهنگی ادبی ورزشی و.. خیلی ادم اهل شعر و شاعری نبودم و تنها شعرایی که علاوه بر ادبیات  دبیرستان میخوندم چندتا منظره پروین اعتصامی بود ولی به واسطه علاقه زیادم به تجربه های جدید وارد گروه غزل خوانی شدم و همینجا علاقه وافری به شعر و و غزلیات حافظ توی وجود من ایجاد شد.دوران دبیرستان و راهنمایی چندبار المپیاد زبان انگلیسی شرکت کردم و یکسری مسابقه های متفرقه مثل دعای عهد و .. شرکت کردم ولی خیلی کم فعالیت بودم توی دوران ابتدایی اوج کارای غیردرسی من بود یه مستند درباره دوران کهن و دایناسور ها درست کردیم با دوستام که خیلی دوست دارم پیداش کنم و ببینمش.. و یدونه فیلم کوتاه هم بازی کردم که توش من نقش پیرمردی رو داشتم که با اب رود داشتم وضو میگرفتم و وضو رو به بچها یاد میدادم.... کاش میشد فیلم های اینا رو پیدا میکردم:(( یادمه توی مسابقه های شیوه درست نماز خواندن و خطاطی هم شرکت کردم که توی خطاطی یه حدیث نوشتم و سحر امینی هم یه سبد گل و پرنده بالاش کشید و رتبه اوارد و یه دفتر صد برگ بهم جایزه دادن ...اینها تمام چیزاایی بودن که از فعالیت های خاص اون دوران یادمه.... ولی توی دانشگاه میخوام خیلی فعال تر باشم و به واسطه مسابقه های مختلف با دنیاهای جدید روبه رو بشم  مثلا الان میخوام توی مسابقه نمایشنامه خوانی کتاب (بلاخره این زندگی مال کیه) شرکت کنم.</description>
                <category>فرزانه</category>
                <author>فرزانه</author>
                <pubDate>Thu, 31 Dec 2020 12:09:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییر توی دل کرونا...</title>
                <link>https://virgool.io/@habibi7f/%D8%AF%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%8F%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B2%D8%AA-%DA%A9%D9%90%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%A7-ganopopzdr3n</link>
                <description>این ویروس با من چه کارااا کرد!!چی شد این شکلی شد؟... کی فکرش رو میکرد؟.... اوایل کرونا واسه یه دانشجوی ترم دو دندونپزشکی که کنکور رو به هزار امید داده که بیاد دانشگاه و زندگی مستقل و متفاوتی رو شروع کنه، قبول کردن اینکه شاید چندسال مجبور باشه باز وَردل مامان و باباش باشه سخته نه!!.... بشدت سخته!!!!!.....اون اوایل به خودم میگفتم خوبه دیگه یه مدت کوتاهی از غوغای جهان غافل میشم و خستگی هایی که زندگی به بار آورد رو یه جا درمیکنم و درجهت همین هدف با شتاب به سمت منجلاب افراط رفتم و خودمو خفه کردم با کلیپ طنز ,گیم و فیلم و یه سری کارای زودگذر  که تهی از فایده بودن. تمام دوران مدرسه دریغ از یه جو یادگیری درباره استفاده متعادل و درست از فضای مجازی و مملو از مطالب مزخرف و غیرکاربردی بود , راستش خودمم هیچ حرکتی در این زمینه نکرده بودم چون بهرحال مطلب, مطلب راحت الحلقومی و کوچیکی نبود و منم ادم راحت طلبی بودم . همه چیز دست به دست هم داده بود و دورهم زمان رو به غفلت میگذروندیم. مشکل خاصی حس نمیکردم, البتههه تا وقتی که فهمیدم دارم یک سال رو توی اوج جوونیم از دست میدم ... فرصت هایی که همه ی شعرا و بزرگا حنجرشونو پاره کردن تا به ما بفهمونن این دوران , دوران خیییییلی ارزشمندیه....حیف اونهمه فسفری که مولوی سعدی و بقیه رفقا سوزوندن که بگن, باابااا ول کن این خوشی های زودگذر رو یکم به فکر فردا باش...خلاصه منم مثل خیلیا غرق خواب های ناز توی فضاهای زرد و قهوه ای شبکه های اجتماعی از همه رنگ بودم ... من سوار بر موتورهای جستجوگر کلی طلا رو میریختم توی اکسپلورر اینستا و اتوبان های توییتر و دور میدونای یوتیوب میرفتم دور دور . توشون بی هدف میچرخیدم و مغزم انبوهی از اطلاعات پراکنده و مزخرف رو خیلی سطحی دریافت میکرد , حالا این وسط اگه میتونست تا یه هفته از این اطلاعات استفاده کنه دیگه ته شاهکارش بود البته بنده خدا مدلش هم چینی‌ه.اگه همه این وقت ها سازماندهی شده توی یه زمینه مشخص صرف میشد  یه پا متخصص شده بودم... مثلا همه این بیهوده گشتنای اکسپلورر اینستا اگه جهت میگرفت به هدف پیدا کردن یه دوره مفید انلاین برای یادگیری ابرنگ الان من یه پا باب راس شده بودم ??. وقتی متوجه شدم دارم علاوه بر وقتم، استعداد هام و یه عالمه فرصتای یادگیری چیزای جدید و تجربه های جدید رو  توی جوب کوچه ,پس کوچه های این شبکه ها میریزم یهویی از خواب غفلت پریدم و جرقه تصمیم فرزانه توی ذهن من خورد تا اراده کنم تا کیفیت زندگیم رو ببرم بالا (بالا، بالا، بالاتر... هر چی بالاتر، بهتر...?) تلاش کردم یه روتین بسازم . ساعت خواب درست و درمون  ،تغذیه آدم حسابی، استفاده درست از فرصت هام و تقویت زبان انگلیسی و آلمانی ، ورزش و قوی کردن ماهیچه های دست و گردنم (از اونجایی که قراره در آینده دندونپزشک بشم باید روشون کار کنم تا زود خسته نشن.حال کردی چقدر من دور اندیش‌ام!!???)و اشپزی?‍??‍? خلاصه کلی عادت های مثبت...یه جوی اون اوایل ایجاد شده بود همه فرهیخته شده بودن. همه کتاب میخوندن، کیک درست میکردن ،و ما رو با استوری های «بای می»‌شون به فنا میدادن و یه حس مزخرفی بهم میگفت فقط منم که شبانه روز مثل انگل چسبیده بودم به تخت و پلن فقط فیلم و شبکه اجتماعی بود (الحمدلله زخم بستر نگرفتم توی اون دوران کذایی) و از لحاظ روحی یه چاه خلا (نه یه سطل!!) در اعماق وجودم حس میکردم. زندگیم به بی هدفوار ترین حالت ممکن خودش پیش میرفت. یه رتبه برتر کنکور که سال قبلش روزی ۹ ساعت کار مفید میکرد یه جوری از عرش پایین اومده و به تخت چسبیده بود که مستراب رفتن یکی از صعب ترین کارای ممکن براش محسوب میشد حالا دیگه درس خوندن رو فرض کن باید دونه دونه جزوه ها رو می جویدی, واقعا کشش نداشتم... خدا پدر اونی که تقلب رو اختراع ?شایدم کشف?? کرد رو بیامرزه نور به قبر خودش و پدر گرامیش. امتحانا هم توی اون دوران تاریک به خیر گذشتن.(البته همچین خیر و خوشی هم نبود. زیر فشار پرس شدیم , روز به روز شرایط امتحانای انلاین سخت تر میشه جوری که اوایل فقط غر میزدیم و الان ضجه میزنیم?در جریان آه و ناله های دانشجو جماعت هستین یا باز کنم مطلب رو ؟؟?) خلاصههه.. بعد از مدتی که تصمیم گرفتم دکمه بازیابی به کارخانه خودمو بزنم و بشم فرزانه فعال, فهمیدم ای داد بیداد کار اونقدرها هم راحت نیست این عادتها رخنه کردن در تک تک تار و پود وجود مبارکم  و من کماکان علاقه به بخور و بخواب دارم . یه شب زانوی غم بغل گرفتم و به درگاه ایزد تعالی با حال زار و ناله کنان رفتم و با استیصال گفتم چرااااا من هرکار میکنم باز برمیگردم خونه اولم یه صدای درگوشم گفت: فرزانه زیبارو !!!(باور کنین اینا همش براساس واقعیته.من خودمو موظف میدونم تک تک کلمات رو با صداقت براتون بگم??) , در محیط اطرافت باز بینی کن. از اونجایی که من بچه تیزی ام , فهمیدم  علت به فرجام نکو ختم نشدن خودسازی هام شبکه های اجتماعیه,  که این روباه های مکار که درقالب دوست بهم نزدیک شده بودن ولی درواقع هرچی عادت خوب می ریستم ,میزدن پنبه میکردن... این شد که من در جهت رونق فکری با تعدادی دوستام ارتباطمو کمرنگ کردم و بعد از برگذاری گودبای پارتی در شبکه های اجتماعی, بوسیدمشون وکنار گذاشتم و من الان دو ماهه که پاک پاکم? . به یه سری اپلیکیشن مفید مثل 30days fitness و کست‌باکس و Dualingo, busuu و.. سلام کردم و استارت برنامه ریزی روزانه ،دعا کردن و سپاسگذاری و یه سری کارایی که برام مسیر رو آسفالت میکردن  و دستمو میگرفتن که ثابت قدم تر از قبل پیش برم رو زدم??. خیلی دوست داشتم بنویسم: از اون روزی که دگرگون شدم هر روز صبح زود, هندزفری بلوتوثیم رو میذارم توی گوشم و یه اهنگ پرانرژی رو پلی میکنم و روزم رو شروع میکنم ولی خب من هندزفری بلوتوثی ندارم ?  هندزفری سیم دار عزیزم!! من به تو متعهدم مطمئن باش تو رو با یه بی سیم عوض نمیکنم...( میبینین چه قلب پاکی دارم!!?) شاید فعلا پول هندزفری بی سیم رو نداشته باشم ولی خانواده صبور و مهربونی دارم که منو با  اهنگایی که بلند پلی میکنم توی خونه تحمل میکنن , از همینجا ازشون تشکر میکنم ...?? با وجود اینکه استفاده از گوشی و اینترنت و.. میتونه واقعا شمشیر دولبه باشه ولی نمیتونم لحظه ای زندگیم رو توی این دوران بدون این گجت های جذاب لعنتی تصور کنم. واقعا تحمل ثانیه ای دوری از نزدیک ترین آدم های زندگیت بدون این ویدیوکال ها و چت ها و... دشوار نه!! واقعا غیرممکنه!!!...خلاصه که.... از این دوران نه نیمه پر لیوان رو ببینین و نیمه خالی رو. (نه دنبال خوبیهاش بگردید! نه بدیهاشو بشمارید!) زود لیوان بردارین و سر بکشین(جاست دویینگ?). با کورسا و اموزش های انلاین این دوران روی خودتون سرمایه گذاری کنین که ارزشمندترین سرمایه گذاری همینه.</description>
                <category>فرزانه</category>
                <author>فرزانه</author>
                <pubDate>Sat, 26 Dec 2020 15:39:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا برگشتم ؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@habibi7f/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%85-a36mxmpiqicq</link>
                <description>من به نوشتن علاقه دارم . بیشتر از علاقه داشتن نیاز دارم ... نیاز دارم بگم چی توی ذهن شلوغم میگذره نیاز دارم بخشیشو با بقیه به اشتراک بذارم ... این کار کمی ذهنمو اروم و خلوت میکنه... خیلی تلاش میکردم یه دفتر خاطرات روزانه داشته باشم واقعا اینکاررو دوست داشتم ولی همیشه کمال طلبی و حساسیت خاصی که توی خوشگل نویسی و تمیز نویسی داشتم نوشتن رو اینقدر برام سخت میکرد که بخش عظیمی از لذت نوشتن صرف وسواسی ها و قرتی بازی های الکی میشد و همین موضوع منو منصرف میکرد از ادامه دادن کار ...جوری که الان من بیش از سه تا دفتر رو استارت با همین موضوع زدم و بعد از نوشتن چند صفحه کار رو به امون خدا ول کردم ... البته من کلا ادم ادمه دهنده و ثابت قدمی نیستم توی خیلی کارام ولی حداقلش اگه کار برام جذاب باشه تلاش میکنم تا 80 درصد کار رو لود کنم... اون بیست درصدم که مال کلاغه :))))داداشم بهم ویرگول رو پیشنهاد کرد حدودا 8 ماه پیش اولین پستمو گذاشتم روز بعد هم گذاشتم ولی به روز سوم نرسیده باز توی این کارم اومدم کمال طلبی کنم و نتیجه این شد که چون جوجه روزمه نویستون هوس کرد مثل داستایوسفکی بنویسه همه چیزو گذاشت کنار به خاطر اینکه دید در اون حد نیست ... خطاب به فرزانه جون!!! تا گوساله تو گاو بشه باید دلت کباب بشه پس دندون بزار روی اون جیگرت ... است بای استپ برو جلو ... بعد از ترک ویرگول داشتم دیوونه میشدم که نمینویسم . حالم خراااب بود خراب... روی اواردم به اپلیکشن های چت خارجی که بتونم هم انگلیسیم رو تقویت کنم و هم کمابیشیکم ارز نیاز نویسندگم برطرف بشه... کم کم اپلیکشن های مختلفو امتحان کردم و یهویی تصمیم گرفتم توییتر رو نصب کنم...توییتر کلی داستان ها داشت ... اولش عالی و اروم بود همه چیز من ناشناس بود و هرچی دل تنگم میخواست میگفتم تا روزی که من بزرگترین خبط زندگیمو کردم و تلاش کردم چندتا اشنا پیدا کنم توی توییتر . ایدی یکی از دوستامو که میدونستم توییتر داره رو ازش گرفتم و اون ادم به ظاهر قابل اعتماد سمی ترین ادم بود.. فکر میکردم چون بدی های شخصیتیشو کتمان نمیکنه ادم فابل اعتمادیه و دورو دورنگ نیست ولی بی بی سی نیوزی بود واسه خودش... از توییتای من شات داد به بقیه و گند زد توی تعدای از رابطه هام (که البته الان خوشحالم از کمرنگ شدنشون این موضوع ولی از زشتی کار اون کم نمیکنه ) فعالیتمو توی اون صفحه کم کردم و یه صفحه با هویت واقعیم زدم و سعی کردم چیزای خاصی ننویسم و چند وقت بعد یه شات از توییتم رو استوری کردم تا اشنا ها خودوشون بیان فالو کنن.... من میدونستم که خیلیاشون توییتر دارن و بعضیا هم برای فضولی نصب کردن و میدونستم با اکانت های ناشناس اونا میخونن توییتامو ولی از یه نفر انتظار نداشتم بخونه و ببینه توییتامو و به خودم نگه چیزی...همین موضوع شوک بهم وارد کرد که یکم دور بشم از توییتر... دوتا اکانت رو دی اکتیو کردم و یه روز خداحافظی کردم :))))))))))) روز بعد:)) اکانت شناس رو ری اکتیو کردم و چند تا توییت کنایه امیز خطاب به فاکس نیوزی که شات داده بود به اون فرد زدم و الان تصمیم گرفتم که باز فعالیتمو محدود کنم... یهوویی جرقه برگشت به ویرگول توی ذهنم زده شد... وسط چت با برادرم اودم اظهار فضل کنم و حرفای ثقیل بزنم و یه چیزایی رو گفتم که واقعی بود ولی من تا قبل از اون بهشون فکر نکرده بودم... گفتم میخوام از فضای توییتر به خاطر مطالب زرد و قهوه ای زیادش دوری کنم و برگرم به ویرگول و روی نوشتنم کار کنم من بار ها سعی کردم توی مسیری که یه خود مستقل از خودم ارائه بدم و یه شخصیت واحد پیدا کنم و یه هویت داشته باشم ثابت قدم باشم و از اینکه یه جاهایی رها کردم واقعا ناراحت بودم و ترس از از شکست   باعث شد دوباره  امتحان نکنم خیلی دوست دارم الان که دانشجو شدم این مدلی نباشه که فقط هر چند وقتی خودمو توی یکی از شبکه های اجتماعی غرق کنم تا گذر زمان رو فراموش کنم. و این 5 سال بگذره و من از اوج جونیم فقط یه چندتا دستاورد ناقص و کم داشته باشم :)))))) حس میکنم نوشتن بهم کمک میکنه مسیری که دارم میرم رو واضح تر ببینم:))))</description>
                <category>فرزانه</category>
                <author>فرزانه</author>
                <pubDate>Mon, 14 Dec 2020 15:41:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیو ورژن</title>
                <link>https://virgool.io/@habibi7f/%D9%86%DB%8C%D9%88-%D9%88%D8%B1%DA%98%D9%86-wshc1une19qr</link>
                <description>بنده بسی خوشحالم چون یه تصمیم فری طوری گرفتم ??⁦✌️⁩ دوسِتان از این تریبون میخوام اعلام کنم من میخوام استارت یه چله «انسان شو» رو بزنم ???حالا تو این چله چکا میخوای بکنی فری جون؟؟ خُـــــب میخوام هر روز یه عیب رفتاریم رو پیدا کنم ریشه یابیش کنم و مشکلاتی که اون عیب واسم ایجاد کرده رو پیدا کنم و زندگیمو بدون اون عیب از گذشته تا اینده ترسیم کنم . و بعد میفهمیدم چقدددد زندگیم بهتر میشد و خواهد شد اگه من الان این مشکلو برطرف کنم . دنبال راه حل بگردم واسه رفع کردنشفردا میییییرم سراغ راضی نبودن  از قیافه خودمون?? خدایا به امید خودت که این عادت مزخرف رو ترک گویم ?⁦✌️⁩?</description>
                <category>فرزانه</category>
                <author>فرزانه</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jun 2020 23:17:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاغااا چرا به اونی که بهم اهمیت نمیده اهمیت میدم..</title>
                <link>https://virgool.io/@habibi7f/%D8%B9%D8%A7%D8%BA%D8%A7%D8%A7%D8%A7-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%85-vnoyfrh7l8aa</link>
                <description>  بسه دیگه.. بسههههه...... اخه ادم  عاقل باش به کسی که بهت اهمیت میده اهمیت بده....فرررری اینقد ادمایی هستن توی جهان که دوست دارن با تو باشن تو قرار نیست با هر کسی که سر راه تو قرار گرفت باهاش زندگیتون بهم گره بخوره و ادامه زندگیتونو با هم باشین.... ببین میدونی من منظورم هم دوستای همجنسته و هم جنس مخالف تلاش نکن بیش از اندازه واسه اونا کول و باحال به نظر بیایی ....خودتان را از دست آنان رها سازید[??]از دستشان خلاص شوید؛ منتظر نباشید تا قدر تلاش هایتان را بشناسند[??]و عشقتان را بفهمند...در را ببندید، آهنگ را عوض کنید، خانه تکانی کنید، گردو غبارهارا بزدایید...[?✨]از آنچه هستید دست بردارید و به آنچه واقعا هستید روی آورید![?♥️]بیااااا این تایم فوق العاده توی زندگیتو رو پرورش رفتار و اخلاق و استعدات های خودت سرمایه گذاری کنی ....بیا از این دوران طلایی دانشگاهت به نحو احسن استفاده کن... و یه ورژن فوق العاده از خودت بساز...</description>
                <category>فرزانه</category>
                <author>فرزانه</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2020 00:24:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا من زرت و زرت عاشق میشم</title>
                <link>https://virgool.io/@habibi7f/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%B2%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D8%B2%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%85-vntbo9hjttv3</link>
                <description>این متنو توی گوگل دیدم و الان ریشه مشکلمو فهمیدم اولا که من فک میکنم اگه یه رابطه عاشقانه و عاطفی و جنسی توی چارچوب های درست یه ازدواج موفق داشته باشم دنیا واسم گلها چه گل میشه؟!؟ نه بابا؟؟ این طرز تفکر من ریشه داره در اینکه معنای زندگی رو یه جورایی واسه یه دختر ازدواج موفق میدونم نه علایق و فعالیت های مفید دیگه مث شغلش.و این فیلم های مسخره ترکی و کره ای و آمریکایی باعث شدن این تفکر من حتی یه جاهایی بهم با دلیل و مدک ثابت بشنولی اشتباه نکنین ?? زندگی واقعی مث توی فیلما نیس . رابطه های عاشقانه به اون شکلی که فیلما نشون میدن یه دروغ محضه .یه چند تا نکته....بسیاری از دختر خانم ها وقتی پسری به آنها ابراز علاقه و دوستی می کند احساس ارزشمندی می کنند. در دوران آشنایی به جای اینکه مدام خیالبافی کنید و عشق او را در سر بپرورانید ویژگی های شخصیتی و رفتاری خود و طرف مقابل را بررسی کنید.به طور خلاصه اگر عشق را در واقعیت درک نکنید و انتظارات غیر واقع بینانه از رابطه ی عاطفی خود داشته باشید شادی، رضایتمندی از زندگی و رابطه ی تان با خطر جدی مواجه خواهد شدچرا نشانه های عشق واقعی در مردان و زنان با افسانه ها و رسانه ها متفاوت است  فیلم سازان برای به دست آوردن پول بیشتر فیلمنامه هایشان را به اجرا در می آورند.فکر می کنید دلیل تهیه کنندگان برای فیلم سازی چیست؟ برای خوشحال کردن شما؟ برای به نمایش گذاشتن عشق؟ یا برای به دست آوردن پول؟ فیلم سازان برای به دست آوردن پول بیشتر فیلمنامه هایشان را به اجرا در می آورند. به تصویر کشیدن نیمه ی گمشده و عشقی افسانه ای هرچند نادرست برای شما جذاب تر خواهد بود. به عبارت دیگر فیلم سازان با به تصویر کشیدن چیز هایی که برای شما جذاب هستند سودآوری خواهند کرد. به تصویر کشیدن نیمه ی گمشده و عشقی افسانه ای هرچند نادرست برای شما جذاب تر خواهد بود. به عبارت دیگر فیلم سازان با به تصویر کشیدن چیز هایی که برای شما جذاب هستند سودآوری خواهند کرد. نیست. یکی از مشهور ترین موارد این مفاهیم غیر واقعی نیمه ی گمشده است. این مفهوم بین مردم بسیار محبوب بوده اما از نظر علمی کاملا نادرست می باشد. به تصویر کشیدن نیمه ی گمشده و عشقی افسانه ای هرچند نادرست برای شما جذاب تر خواهد بود. به عبارت دیگر فیلم سازان با به تصویر کشیدن چیز هایی که برای شما جذاب هستند سودآوری خواهند کرد. فیلم سازان بسیاری از جزئیات واقعی در مورد عشق را حذف کرده و به مسائلی می پردازند که به چشم شما ایده آل به نظر برسد و به شما نشان دهد عشق باعث شادی و رضایت شما خواهد بود. نتیجه این است باورها و اعتقادات دروغین در ذهن شما شکل گرفته و انتظارات شما را از عشق بالاتر از سطح معقول قرار می دهد.بله این جزئیات واقعی هستند. به عبارت دیگر فیلم سازان بسیاری از جزئیات واقعی در مورد عشق را حذف کرده و به مسائلی می پردازند که به چشم شما ایده آل به نظر برسد و به شما نشان دهد عشق باعث شادی و رضایت شما خواهد بود. نتیجه این است باورها و اعتقادات دروغین در ذهن شما شکل گرفته و انتظارات شما را از عشق بالاتر از سطح معقول قرار می دهد.این انتظارات بعد ها شما را به نا امیدی می رساند زیرا هیچ کدام از آنها واقع بینانه نبوده و با عشق واقعی در تناقض است. اکنون سوال مهمی که باید از خود بپرسید این است: آیا منطقی است که باورهای شما در مورد مسائل مهمی مثل عشق بر اساس پیامی که فیلم ها و ترانه ها ارسال می کنند در ذهنتان ایجاد شوند؟البته که منطقی نیست! شما باید دانش خود را از راه علم به دست آورید. علم است که به شما کمک می کند درک بهتری از خود و دیگران بدست آورید و از این آگاهی برای بهبود روابط و مهارت های ارتباطی و به صورت کلی جهت ارتقای کیفیت زندگی خود استفاده کنید. به یاد داشته باشید قوی ترین صلاح شما دانش شما است.</description>
                <category>فرزانه</category>
                <author>فرزانه</author>
                <pubDate>Thu, 21 May 2020 09:36:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام به روی ماهت خدا جووون...</title>
                <link>https://virgool.io/@habibi7f/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87%D8%AA-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%AC%D9%88%D9%88%D9%88%D9%86-kxwjlcitwsor</link>
                <description>یادته... از وقتی که اون حدیثو شنیدم که میگه اول و اخر دعاهات صلوات بفرستی حتما دعات اجابت میشه اگرم نشه حتما یه عالمه ثواب به جاش واست مینویسن .... اللهم صل غلی محمد وال محمد    خدااااجونم خداااای مهربونم   خدایی که همیشه به همه ی حرفام گوش میدی و همیشه بهترین چیزا رو واسم رقم میزنی...اخه تووو چقددد عشقییییی??? خدااایی که همیشه میبینی منو ببخش که یه وقتایی ناراحتت کردم و دلتو شکوندم خدایا معذرت میخوام خیلی مرسی که با وجود همه بیشعوریای من و قدر نشناسیام و هه اونروزایی که باید کلی به خاطر نعمتهای فوق العادت شکرگذاری میکردم ولی خیییییلی کورتر از اونی  بودم که بفهمم ?? اللهم صل علی محمد و ال محمد خدایااا الان شب قدره همون شبی که علی.. شیر خدا.. شاه عرب .. اللهم صل علی محمد وال محمد خدایا به حق این ماه مبارک و این همه نعمت های ففوق العاده و به حق بزرگیییی و عظمت اقا امام زمان عج و حضرت علی  ع  دستمو بگیر و کمکم کن هم زندگی خوبی در این دنیا و هم زندگی خوبی در اخرت داشته باشم خدایااا کمکم کن در علم و دانش به جاهای فوق العاده رفیعی برسم ... خداااایاااا شنونده و بینا خداااایی که همه دعاهای ما رو میشنوی خدای فوق العاده کمکم کن انسانی از چنس علم بشم و همسرم رو هم یه ادم اهل علم قرار بده   اللهم صل علی محمد و ال محمد ???</description>
                <category>فرزانه</category>
                <author>فرزانه</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2020 00:46:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فک کنم قراره وضعیت بهتر بشه....</title>
                <link>https://virgool.io/@habibi7f/%D9%81%DA%A9-%DA%A9%D9%86%D9%85-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D9%87-polsgxq1yeg4</link>
                <description>لازم بود یه تغییراتی ایجاد بشه.....من باید یه کارایی میکردم.... سعی کردم با تغییر دادن مکان زندگیم اون حالت یکنواختی و تنبلی رو که شرطی شدن مکانی تشدیدش میکرد رو تغییر بدم... خونه عمه جانم یه جای فوق العاده واسه برگشتن یه خودت وفک کردن درباره رفتاراته چون اونجا نت خوب خط نمیده و عمه هم به خاطر مرگ همسرش در سال پیش تنهاس... خلاصه واسه خلوت کردن با  خودت یه جای عاااالیه  ... بعد از سه روز پیش عمه بودن دیروز برگشتم خونه و برای ا,لین بار در سال جدید اتاق من یه تجربه جدید  رو لمس کرد ..... بله درست حدس زدین... تمیزش کردم ... دکوراسیونش رو هم تغییر دادم...لباسام و کتبام الان فهمیدن که میتونن جاهای دیگه هم باشن قرار نیست همیشه کف اتاق منو فرش کنن.. لپ تابم فهمید همیشه لازم نیس روشن باشه و مث خر کار کنه بی استراحت....هر روز صبح میخوام یه تایمی رو صرف این کنم که به تمیز بودن اتاقم رسیدگی کنم کراش یه  چیز عجیبیه... اخه چه دنیاییه اه... من کلا کراشام فقط دوماه مدت اثر دارن... بعدش از اون طرف متنفر میشم...  یه جمله معروف داریم که میگه هیچ وقت روی شکست عشقی و کراشت کار نکن چون یه وقت بیهوده گذاشتنه... به اونایی اهمیت بده که میان جلو.... نه اونی که رفته و نه اونی که نیومده .... هیچ کدوم ارزش وقت گذاشتنو ندارن ???و من میخوام الان هیچ رابطه ای نداشته باشم و فعلا فقط روی توسعه توانایی های فردیم کار کنم.... حالا یه جور میگم انگار هرروز دارن بهم پیشنهاد میدن.... نه بااباا هیچ خبری نیس...???</description>
                <category>فرزانه</category>
                <author>فرزانه</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2020 10:20:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فک کردن به اینده</title>
                <link>https://virgool.io/@habibi7f/%D9%81%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-wj4nbxofnxxp</link>
                <description> نمیدونم به چه دلیلی ما فک میکنیم قراره اینده خوب باشه و ما به همه آمال و ارزوهامون برسیم چرااا مگه الان و این روزا اینده دیروز نبودن چرا پس مطلقا خوب نیستن و همه کمبود های گذشته ما برطرف نشده و ما هنوز کوله باری از جهل و هوس و حسادت و دروغ و بد دهنی و تنبلی و..... رو داریم حمل میکنیم  اگه به فری دو سال پیش میگفتی خودتو دو سال دیگه چه طور میبینی کجایی و چه چیزایی بدست اوردی و در حال انجام چه کاری هستی میدونی چی میگفت.. خب کنکورت تموم شده و داری دانشگاه تهران پزشکی میخونی و نیمه گمشدت رو پیدا کردی و همه تفکرات و علایقتون مث هم هست و از حرف زدن با هم و وقت گذروندن با هم خسته نمیشین و خیلی خیلی شاد هستی و زبان انگلیسی رو مسلط شدی و روزانه ساعتها زبان انگلیسی میخونی و شاگرد اولی و جزو نخبه ها هستی و همه دوستت دارن و با انگشت نشونت میدن به خاطر اینکه  یه طرح فوق العاده دادی که  توی یه مقاله مشهور خارجی چاپ شده و از یه دانشگاه خوب واست پیشهاد دادن که بری و اونجا درس بخونی و چند تا زبون رو یاد گرفتی و هر روز مقاله های علمی به زبان های خارجی میخونی و به شدت ادم جذاب و دوست داشتنیی هستی و شرایط به وقف مرادت ان همه چی فوق العادس ,و الان میدونی چه وضعیتی داری!؟؟ داری دندون یه دانشگاه تیپ دو میخونی و می نالی چون فردا امتحان بیوشیمی داری و باید 100 تا اسلاید بخونی و 3 ماه این کار رو به تعویق انداختی حتی یه ساعت هم زبان انگلیسی وقت نمیزاری درسای دانشگاهت همشون موندن چه برسه به اینکه مقاله بخونی  و زبان انگلیسی رو هم چون مرور نکردی همون یکم رو هم داری فراموش میکنی آه آه که کارم شده این روزا ناله و تنبلی ساعتای جونیم روی تخت دراز میکشم کارم شده فقط چت و اینستاگرام ته این قضیه قرار نیست ختم بخیر بشه باید ته این قضیه رو خودددددت ختم به خیر کنی </description>
                <category>فرزانه</category>
                <author>فرزانه</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2020 22:41:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه روز دانشجوی دندون در قرنطینه</title>
                <link>https://virgool.io/@habibi7f/%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%87-cvssd17iaxyf</link>
                <description> دیروز تصمیم گرفتم زندگیمو یکم ب ادم شبیه کنماخه انگل بودن تاااااااا کی... بسه دیگگگگگگگگه!!!امروز صبح با خستگی عجیبی بیدار شدم این نوع از خستگی برایم تازگی داشت صبح های قبل طعمش را نچشیده بودم انگار جهان هم میخواست به من بگوید چیزهای جذابی هست که هنوز تجربه نکردی مثل این خستگی توام با سردرد خفیف و چشمهایی که به شدت بهم چسبیده اند و باز شدنشان نیازمند ساعت ها غلتیدن در رختخواب و بها بیهوده دادن  به افکار لجام گسیخته مغز پوکت هستگوشیت بهت یاداوری میکنه که حالا که دیدی توی این تلگرام کوفتی و اینستای لعنتی هیچ خبری نیس یه پادکست  بزار و تختتو مرتب کن و چند تا حرکت کششی برو تا این ماهیچه ها بیچاره بفهمن تو میخوای راه بری و هنگ نکنن انگار reminder گوشیم یه دوست عاقل منه که هراز چنئگاهی وسوسه میشم به حرفاش گوش بدم شایدددددددد زندگیم یکم انسانگونه تررررر بشه  موهامو شونه کردم و مث همه کارای دیگه ام فقططططط ظاهرشو جم و جور کردم ترس از کنده شدن موهام دستامو سست تر میکرد توی ذهنم اون صحنه های فیلما که دختر ها موهای لطیف و بدون گره شان را با عشق و لذت جلو اینه شانه میکنن نقش بست اه که چقد شونه کردن موهایم در کنج اتاقم برایم کاری طاقت فرسا و رنج اور بود چون به یاد کم پشت بودنشان می افتادم   یه لیوان شیر که به خاطر طبع سردش به  زنجبیل و دارچین مزئین شده صبحانه دلچسبی بود انگیزه درست کردن کیک منو از تموم کردن لیوان شیرم منصرف کرد و مشغول اماده کردن وسایلش شدم خوشمزه ولی بدون اینکه ذره ای پف کنه انگار کیک هم میخواست به من ثابت کنه دنیا ظالم تر از ان است که به تو اجازه دهد یک کیک بی نقص داشته باشی و تو محکومی به پذیرفتن تلخی هایی که شاید بیشتر از توان یک نوجوان 19 ساله باشنگوش دادن به یه داستان انگلیسی  واسه تقویت زبانت  میخواد ثابت کنه  هنوز امید قویتریه به امید روزی که بلبلطور انگلیسی حرف بزنی??</description>
                <category>فرزانه</category>
                <author>فرزانه</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2020 20:53:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه روز دانشجوی دندون در قرنطینه</title>
                <link>https://virgool.io/@habibi7f/%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%87-vlnvxymundq4</link>
                <description>امروز صبح که از خواب پا شدم حس کردم من الان نباید از خواب بیدار میشدم ناراحت بودم چون دوست داشتم بیشتر بخوام حس میکردم درحقم ظلم شده و بازم دنیا و شرایط دارن حق منو از داشتن یه زندگی خوب میگیرن با صدای بلند تلویزیون و صدای بلندتر گوشی بابام که داشت یه کلیپی رو نگا میکرد این روز شروع شد   مث هر صبح  اینستا و تلگرام منو به سمت خودشون میکشیدن و منم مث روزای قبل میلی به مقاومت نشون ندادم و رفتم سرااغ گوشیم  ولی از اونجایی که هم قبل از خواب و هم در طول شب چکش کرده بودم چیز جدیدی نبود با دیدن یه بلاگر که داشت ورزش میشد چند تا حرکت وزشی زدم و توی واتس اپ به یکی از دوستای کنکوریم برنامه فرستادم و بعدش بلاخره از جای گرم و نرمم دل کندم وقتی جلوی اینه باز فاصله یک سانتی بین موهام رو دیدم و حس کردم امروزم دارم زشت تر میشم سنگینی عجیبی روی قلبم حس کردم کیک و عسل به عنوان صبحانه صرف شد و بعش هم جلوی خونه رو اب و جارو کردم امروز نیمه شعبانه توولد اماممون???? ما راه رو جارو میزنم تا تو بیایی???</description>
                <category>فرزانه</category>
                <author>فرزانه</author>
                <pubDate>Thu, 09 Apr 2020 10:09:15 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>