<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی حبیبی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@habix</link>
        <description>از دغدغه هام براتون میگم و چیزایی که یادگرفتم و تجربه کردم رو به اشتراک میزارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 19:47:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/77040/avatar/SLS7gg.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی حبیبی</title>
            <link>https://virgool.io/@habix</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بازارِ رجب</title>
                <link>https://virgool.io/@habix/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%90-%D8%B1%D8%AC%D8%A8-pvumz48km8ky</link>
                <description>به قلم سرکار خانم فاطمه مرادیعزیزتر از جانمرجب یعنی رودهایی از شیرِ روان که بر سرِ خلق ریزان است.رجب یعنی ماهِ خواستن و خواهش.رجب یعنیماهِ ویژه‌ی رب‌الارباب برای بخشش و عطا.رجب یعنی ماهِ تمناهای بی‌شمار،ماهِ سؤال و نیاز،ماهِ آنچه که می‌دانی برای خواستن،و آنچه را که خود نمی‌دانی و معبود و رب می‌داند.و خواستِ او از رحمت و رأفتِ کبریایی بر این قرار گرفتهکه همه‌ی خواستن‌های مورد نیازت را به تو عطا نماید.رجب، ماهِ پا را از گلیمِ بندگی دراز کردن است.رجب، ماهِ ناز و نیاز،ماهِ خریدن‌های خدا،ماه‌ی بازارِ خدایی.بازاری که رب و معبوددر کوچه‌ و برزن‌های شبانه برپا کردهو منتظر استتا به نازی و نیازیو گوشه‌چشمی و خالِ لبیعطا کند و وارد معامله شود.ماه و شهرِ بازاریکه بنده‌ی بی‌چیز و ناداربا یک پولِ سیاهمی‌تواند از بهشت خرید کند،بی‌هیچ جوازی وارد حریمِ کبریایی شود؛و تنها جواز، استغفار استآن هم از نوعِ مغفرتِ سحری.آه از رجبو بازارِ گستردهو خوانِ نعمتِ الهی‌اش،که چه‌ها می‌کندو چه پُرسود است این بازارِ داغِ الهی؛البته برای آنان که می‌دانندرجب دری است خاصکه ربِ جلّ‌جلاله برای بندگان گشودهو منادی فریاد برمی‌آورد:برخیزید و بلند شویدو در خواب نمانید!اینجا در بازارِ رجب،خدای شما چوبِ حراج زدهبر برآوردنِ آرزوهاو دادنِ خواسته‌های شما.بیایید، نزدیک شوید.هر خیر و سودی که بخواهیددر این ماه، بساطِ بازارِ رجب پهن است.نترسید،بلندپرواز کنید،بلندپرواز باشید،بخواهید،طلب کنید.اینجا دل و قلب شمالبریز از عشقو معامله با رب می‌شود.اینجا می‌توانیددرهای شر و عذاب رابرای همیشه ببندید.اینجا کهنه‌بازارِ انبیاو صدیقین و صالحانِ زمین است؛همانان که رجبو بازارِ رجبیه را شناختندو با ذکرِ الهو پولِ استغفار وارد شدندو بی‌نهایت خرید کردندبرای تمنیات و خواستن‌های بزرگ.آخر رب،در ماهِ ریزانِ شیرِ عسلِ رجب،فریاد و بانگ برآوردهکه:بیایید و وارد شوید،چشمانتان را ببندید و بخواهید.غولِ چراغِ جادوی دنیای فریبایتان را رها کنید؛اینجا شاه‌چراغِ برآوردنِ آرزوهاست.سحرگاهان،خدا ایستاده بر سرِ بازارِ رجبتا بفروشدو حراج کندتمامِ مغفرت و رحمتِ خدایی‌اش.آه خدایا…ربا…ربّنا…چه بگویم از این همه دست‌ودلبازیو بنده‌نوازی!دلِ وامانده‌ام به شوق درمی‌آید،اما…شیطانِ مکّارِ دنیامرا دچار ترس می‌کندو ناامید می‌سازدو در دل و روحم زمزمه می‌کندکه این خرید و فروشِ رجبیهمخصوصِ تو نیست؛تو آلوده‌تر و گناهکارتر از آنیکه وارد شوی.و باز ربِ اعلیدر سحرگاهان بانگ می‌زندکه:ای مردم، مأیوس نباشید،شیطان شما را نفریبد؛وارد شویدبا هر آنچه در توان دارید.فقط بدانیدبهای این همه برآورده‌شدنو آرزو و خواستهفقط و فقط این استکه بدانیدسخت محتاجِ این بازارِ برپا شده‌یخرید و فروشِ رحمتِ خداوندی هستید؛و بنده، فقیر استو من، خدا،در بی‌نهایت بی‌نیازیو لبالب از عشق به بندگانم.از سرِ دوست داشتنمی‌خواهم ببخشمو برآورده کنمآنچه را آرزوی داشتنش را داری،از نوعِ آسمانی‌اش،بی‌هیچ زوال و نابودی.و از شما می‌خواهمدامن از باتلاقِ دنیا بیرون کشیدو دست دراز کنید؛شاخه‌های طوبای بهشتی راآویزان کرده‌امو نزدیک نموده‌ام،نزدیک، نزدیک!وقتِ سحر آمده،بلند شو!آسوده و سبک‌بالچنگ بزن.کافی است وارد شویتا در این کهنه‌بازارهر عتیقه‌ای که بخواهیخرید کنی.عزیزا!بلند شوو لب‌هایت رامترنم کن به ذکرِ استغفارو بداناو غنی و بی‌نیاز استو تو فقیر و محتاج.دست بر چانه بگذارو سر کج کنو نشان بدهکه او ذوالجلال و الاکرام است،او صاحبِ فضل استو تو محتاج و فقیر.حتی نمی‌دانیچه باید بخواهی،و او از سرِ عطوفتو خیرخواهیِ خدایی‌اشراه را باز کردهو می‌گوید:بخواهاز آنچه می‌شناسیو از آنچه نمی‌دانی؛اصرار کنتا جمیعِ خیرهابر تو نازل شود.کافی استاستغفار هزینه کنیو او را به یگانگی بشناسیو حمد و تسبیح گویی؛و او، جانِ جانان،می‌بخشدآنچه را به آن نیازمندیو همه‌ی خیرهای نادیده رابرای تو در نظر گرفتهو شر را از تو برمی‌دارد.هان ای عزیز!بکوش تا کیمیای زر شویتا رهرو نباشی، کی رهبر شویدست ز مس وجود چو مردان ره بشویتا کیمیای زر بیابی و زر شویو مهدی،آن راه‌بلدِ بازارِ گرمِ رجب را صدا بزنو واسطه کنو از او بخواهبرایَت استغفار کندو هزینه و جوازِ ورود به رجب رااز او بستان؛که او امیرِ رجب استو کلیددارِ بازارِ رجبیه‌ی خداوند.السلام علیک یا ربیعَ الأنامیا مهدی</description>
                <category>علی حبیبی</category>
                <author>علی حبیبی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Dec 2025 13:25:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرباری!</title>
                <link>https://virgool.io/@habix/%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-zlsl9t28ejpw</link>
                <description>به نام خدابه نمایندگی جمع عظیمی از جوانان ایران قلم می‌زنم باشد که مفید واقع شود...به‌عنوان دانشجوی مهندسی یکی از چیزهایی که خیلی از ابتدا یعنی قبل از ورودم به دانشگاه و در ادامه تحصیل در دانشگاه آزارم داد فکر به سربازی بود. نه اینکه از خدمت به وطنم دلخور باشم من از این دلخور هستم که نمی‌توانم به وطنم خدمت کنم ! در ادامه همراهم باشید...با نگاهی ساده به حجم دانشجوهایی که وارد دانشگاه‌ها می‌شوند و وضعیت بازار و همین‌طور احتمالاً تجربه به اولین نتیجه‌ای که دست پیدا می‌کنیم کیفیت آموزش‌ها در اکثر دانشگاه‌های کشور هست . اما سؤال اینجاست که چرا زمانی که کیفیت آموزش پایین است تقاضا برای آن زیاده؟ این‌طور بگویم که چرا برای تکه کاغذی که هیچ پشتوانه‌ای برای ما نیست تقاضا بالاست ؟جواب را باید از بازارهای کار ایران پرسید . بازارهایی که این شانس را به تو می‌دهند که در هر سطحی که می‌توانی در آن ورود کنی اما برای تو محدودیت می‌گزارد و این موضوع باعث ایجاد رقابت می‌شود رقابتی که از قرار معلوم فقط یک انتخاب جلوی تو می‌گزارد و آن انتخاب کنکور است . واژه‌ای که همه‌کسانی که با آن سروکله زده‌اند را یاد روزهای سخت و رقابتی و استرس‌زای کنکور می‌اندازد انتخابی که اگر انتخاب نشود تو به‌اجبار سربازی منتهی می‌شود انتهایی که شانس تحصیل را برای تو کم می‌کند تا هرچه عریان‌تر وارد بازار کار شوی و این عریانی تو خودش تو را محدود به حرفه‌هایی می‌کند که ظرفیت پذیرش کمی دارند و شانس وارد شدن تو در این حرفه‌ها پایین و وابسته به سرمایه اولیه هست که با دقت به حجم نیروی انسانی واردشده به دانشگاه به این نتیجه ميرسیم که افراد کمی مسیری که برای شما شرح دادم را انتخاب می‌کنند .ازاین‌رو دانشگاه تصمیم کثیری از جوانان امروز وطن می‌شود که این کثرت در تقاضای آموزش آن‌هم به شکلی کاملاً تک‌بعدی و دانش‌محور به‌ دور از بعد مهارت باعث ایجاد کثیری از دانشگاه‌ها شد که انواع مختلفی ازجمله دانشگاه‌های سراسری و ملی ، آزاد ، پیام نور ... دارد .اما از عواقب این محدودیت این است که افراد بعد از ورود به دانشگاه نمی‌دانند از دانشگاه چه چیزی می‌خواهند و در انبوهی از ابهام وقت خود را تلف می‌کنند و درنهایت افرادی سر آن هارا با چالشی به نام نمره گرم می‌کنند ، نمره‌هایی که بعدها برایشان کاغذی صادر می‌کند که هیچ پشتوانه‌ای برای آن‌ها در بازار نمی‌شود. و بازاری که اکنون احتیاج به افرادی ماهر و حرفه‌ای دارد که ظرفیت و بازدهی‌اش را درحد یک کشور بسیار ثروتمند مثل ایران بالا ببرد چیزی که همه ما همیشه سؤالمان بود همین است :چطور ایران بااین‌همه ثروت باید مردمی فقیر داشته باشد که پاسخش را بازهم باید از بازارهای انحصاری پرسید بازارهایی که نیروی حرفه‌ای کمی دارد و همچنان تقاضا و توانایی برای افزایش بازدهی آن کم است.این‌طور بگویم که زمانی که نیروی حرفه‌ای و ماهر در بازار نباشد منافع بازار به دست محدودی از افراد حرفه‌ای و ماهر است و بقیه شانس افزایش مهارت را ازدست‌داده و به‌سوی کارمندی هدایت می‌شوند و این‌طور است که می‌شنویم :بازار مزد زحمتم را نمی‌دهد و من در اوج بی‌انگیزگی هستم .اما این شرایط از کجا نشاءت می‌گیرد؟تا اینجای کار از کم بودن افراد حرفه‌ای و ماهر در بازارهای ثروتمند ایران حرف زدم و دلیل کم بودن این افراد را شرح دادم . اما در ادامه می‌خواهم به این بپردازم که این شرایط از کجا نشاءت می‌گیرد و نیاز ما به این محدودیت در چیست ؟ در حقیقت طرح این سؤال که در چه زمانی این شرایط مفید واقع می‌شود؟برای جواب به این سؤال باید توجه شمارا به واقعه‌ای تلخ یعنی جنگ نظامی جلب کنم . واقعه‌ای که در بسیار از ارکان جامعه تأثیر منفی می‌گزارد و این جدای از بدترین تأثیر آن یعنی پرپر شدن افراد جامعه هست . در این شرایط برای ایستادگی در مقابل دشمن به نیروی انسانی در پادگان‌ها و سپس در خطوط مقدم جبهه نیاز است حضوری که باعث افتخار و مایه مباهات است ، حضوری که از ارزش‌های جامعه دفاع می‌کند و در مقابل ظالمان سپری بی‌نظیر می‌شود اما این نوع از حضور همان‌طور که اشاره کردم برای شرایط جنگ نظامی هست .اما در روزهایی که ایران درگیر بحران های اقتصادی و تحریم‌های ظالمانه شده است بهترین فرصت برای نجات از این وضعیت و مطرح‌شدن در دنیا برای نجات از این بحران بازارهای اقتصادی هست که ازقضا بسیار ثروتمند هم هست و چرا نباید از این ثروت به بهترین شکل ممکن استفاده شود ، چرا نباید اجازه داده شود بازار از انحصار خارج شود و چرا نباید اجازه داده شود که جوانان این مملکت در بازارهای ایران باانگیزه بالا فعالیت کنند و از ارزش‌های کشورشان امروز در خط مقدم اقتصاد دفاع کنند .لازم است یادآوری کنم که نگاه من به اقتصاد است و دلیل بیان مشکلات بالا نیاز نیروی حرفه‌ای و ماهر در بازار ثروتمند کشورم است .اگر روزی نیاز به ورود جوانان به جبه‌های نظامی باشد ما باافتخار از این دعوت استقبال می‌کنیم اما در روزگاری هستیم که کشور درتهدید نظامی کشورهای همسایه و غیر همسایه است .اما تهدید نظامی نباید باعث شود تا مسئولین کشور را در شرایط جنگی قرار دهند که در این شرایط رکنی که آسیب شدیدی خواهد دید اقتصاد و همین‌طور آموزش است و این فارغ از آسیب‌هایی است که خانواده‌ها می‌بینند . آسیب‌هایی که بازماندگان می‌بینند .امروز انگیزه جوانان از درس خواندن در بهترین شرایط کار کردن در بازارهای انحصاری این مملکت نیست . بازارهایی که مزد زحمت افراد را نمی‌دهد زیرا که کمبود نیروی انسانی و زیادی ثروت بازدهی را کاهش داده و اسراف را به میزان زیادی افزایش . باید بگویم انگیزه جوان‌ها در این مملکت مهاجرت به سمت بازارهایی است که مزد تلاش تو را می‌دهد ...اما نیرویی که اکنون نمی‌تواند از زحمت و هزینه‌ای که در دانشگاه برای ایجاد پشتوانه برای ورود پرقدرت به بازار استفاده کند چه مسیری را پیش می‌گیرد ؟او یا دوباره دانشگاه را انتخاب می‌کنند تا همچنان در ابهامی بسیار گنگ به دنبال چیزی بگردد که باوجود هزینه‌ای که می‌کند به او ارائه نمی‌دهند ! زیرا که جامعه علمی نیازی نمی‌بیند که خود را به‌زحمت می‌اندازد زمانی که رقابت را از بین برده‌اند زمانی که اولویت‌ها به‌ظاهر در پادگان‌ها خلاصه می‌شود ...اما اگر این جوان بعد از دوره کارشناسی در دانشگاه بازهم به‌اجبار وارد پادگان شود طبق شواهد آنجا را به پناهگاهی برای خود تبدیل می‌کند تا از ورود به بازاری که حالا برای او به ترسی تبدیل‌شده است امتناع کند . و این اوضاع او را هرچه بیشتر وابسته به دیگران می‌کند تا هرچه بیشتر برای بازارهای انحصاری آماده‌شده و در ادامه و بعد از سربازی با داشتن کاغذی که تقریباً بعد از سربازی اعتبارش را از دست می‌دهد به دلیل دور بودن طولانی از فضای علمی یعنی مدرک دانشگاهی زندگی کارمندی در بازارهای انحصاری و اسراف گر را داشته باشد .تا اینجای کار به این نتیجه رسیدیم که سربازی باعث کمبود منابع انسانی حرفه‌ای و ماهر در بازارهای اقتصادی شده و از طرفی با نیرویی کاملاً وابسته مواجه شده و در این حالت اقتصاد شروع به استفاده از منابع خامش می‌کند ازجمله نفت و منابع دیگر و نیروی وابسته را به کادر اداری و کارمندی خود اضافه می‌کند تا هرچه بیشتر بدنه کارمندی خود را تغذیه کند بدنه‌ای که افراد را بی‌انگیزه می‌کند و آن‌ها را بجای اینکه به استفاده از ظرفیت بازار تشویق کند به وام‌های پرسود تشویق می‌کند تا این‌طور با اعتماد به حقوق ثابت کارمند به بازگشت سود خودش اطمینان داشته باشد .... و چرا باید در این شرایط بانک‌ها به فکر سرمایه‌گذاری در بازارهای اقتصادی باشند زمانی که می‌توانند سود خود را از انبوهی از حقوق ثابت و شرایط حاکم کسب کنند .از دیگر مزایای افزایش نیروی کارمندی نبود تقاضا برای تصحیح قوانین اقتصادی در بازارهایی است که هرچه بیشتر به فکر ایجاد شکاف طبقاتی در جامعه هست ، بازارهایی که کمبود نیرو در آن تو را به سمت دلالی هدایت می‌کند .در آخر باید بگویم حل مشکلات جامعه باید به دست جوانانی باشد که انگیزه ایجاد ارزش را دارند ، جوانانی که روزی جانشان را برای وطن تقدیم کردند امروز باکمال میل مهارت و حرفه خودشان را درراه ایجاد ارزش‌های ماندگار می‌گزارندبه آن‌ها فرصت بدهيد و كشور را از شرايط جنگ نظامي خارج كنيد....</description>
                <category>علی حبیبی</category>
                <author>علی حبیبی</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2020 20:05:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوری با چشم های بینا</title>
                <link>https://virgool.io/@habix/%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7-mcqhxzqkh0km</link>
                <description>به نام خدادر این نوشته قصد دارم از کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو بنویسم و درباره موضوع کتاب بحث کنمکتابی که در آن نفس کشیدن را با زندگی کردن تمیز میدهد!کتاب با ویژگی های نگارشی خاص سعی بر توصیف فضای حاکم برا جامعه‌ای دارد که افراد آن مبتلا به نوعی کوری سفید هستند .درپی کور شدن همه انسان ها اتفاقاتی رخ میدهد که به ظاهر آشنا می‌آیند ، آشنا از این نظر که انگار این اتفاقات بدون این که متوجه آن باشیم سال هاست که در بین خودمان اتفاق افتاده است یعنی کوری!تشبیه داستان کتاب به زندگی های خودمان اگر درست باشد خبری بسیار ناگوار میباشد که بعضا ذهن ها سعی بر نادیده گرفتن آن دارد تا خود را از آنچه آزار میدهد خلاص کند !در توضیح ، شاید تجربه لحظاتی را در زندگی خود داشته باشید که در آن مثل همیشه زندگی نکرده‌اید و رنگ دیگری از زندگی را دیده باشید و به مرور خود را با آن وفق داده باشید و زندگی قبلی خود را فراموش کرده باشید ، و این موضوع را زمانی متوجه میشوید که از زندگی قبلی خود فاصله بگیرید، کوری در جامعه ما نیز به همین شکل میباشد یعنی عادت به دیدن با چشم هایی که نمیبینند ! اگر دیدن را به معنی آگاهی از وقایع اطراف برای مقابله با حوادث و نظم دادن به کار هایمان تعریف کنیم ما تا چه حد بینا هستیم و یا اینگونه بپرسم پدران و اجداد ما تا چه اندازه بینا بوده اند ؟بنا بر این ما با نوعی کوری مواجه هستیم که خود را با آن وفق داده ایم پس باید خوشحال بود که با وجود بیماری که به آن مبتلا هستیم به خوبی خود را با آن وفق داده ایم و در کنار آن به دنبال خوشبختی هستیم ، اما با نگاهی به گذشته و حال متوجه میشویم که ما فقط در خیالمان به دنبال مفهوم خوشبختی هستیم و در غیر این صورت این نوشته ها پدیدار نمیشد و کتابی به نام کوری نوشته نمیشد!در کتاب نیز از نوعی بیماری سخن گفته میشود که علت آن نامشخص می‌باشد، البته که حدس هایی وجود دارد ولی  این ها فقط حدس هایی هستند که تا انتهای کتاب اثبات نمیشوند و در هاله ای از ابهام باقی می‌مانند چیزی که آن را در جامعه خودمان بعضا میبینیم!در ادامه با پذیرش کوری با چشم های بینا در جامعه بشری شاید به دنبال راهی برای رهایی از این منجلاب باشیم کاری که در رمان کوری شخصیت های داستان کمابیش در تلاش برای حل کردن آن بودند که گاهی این تلاش برای زنده ماندن و گاهی برای زندگی کردن بود.اما شما چه راهی را پیشنهاد میدهید؟سازماندهی افراد چون در این شرایط فرد به تنهایی از قدرت کمتری زنده دارداز خود گزشتگی و جمع گراییاولویت بندی کردن افرادوجود خدا وجود فرشته نجاتاستفاده از راه های جایگزین برای دیدنو ....سوال هایی آشنا که در طول تاریخ نسل انسان با آن آن ها مواجه بوده است ، ولی در این بین چه چیز اجازه حل مشکل را نمیدهد؟</description>
                <category>علی حبیبی</category>
                <author>علی حبیبی</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2019 20:55:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>