<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسن حدادی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@haddadi</link>
        <description>اشعار و دلنوشته های حسن حدادی معلم بازنشسته - رفسنجان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:17:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/153991/avatar/2fMVOp.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسن حدادی</title>
            <link>https://virgool.io/@haddadi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سیلی به ملت</title>
                <link>https://virgool.io/@haddadi/%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%84%D8%AA-ahz1ubvmagd6</link>
                <description>وکیلی   که زند  سیلی  به ‌ ملتبود  روشن که  می افتد  به ذلتخدای  ما   اراده  کرده   این  سانرسد نخوت بدین سان رو به پایانامید درسی شود این بر مدیراندر این وادی نمانید   ای عزیزانز جان خدمت کنید برمردم خویش                  رها کن جان خود از گژ  دم خویشخطر سازی کند  این نفس سرکشبه جانت می زند صد تیر و ترکشپناه   جویید    بر   ذات     الهیندوزید بهر  خود  شال و کلاهیاگر   باشی  فروتن    در     نمانیخدا    دستت   بگیرد   هر زمانیبرو  وا   کن  گره  از کار این خلقنخواه رنگین کنی از بهر خود دلقخدا  بر   تو  فراهم   کرده   فرصتخودت را وقف مردم  کن به خدمتاگر خواهی شوی  محبوب  هر دلگذار مهری  ز  مردم   را تو  بر دلزمستان 1399 - رفسنجان</description>
                <category>حسن حدادی</category>
                <author>حسن حدادی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Jan 2021 17:35:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طلب باران</title>
                <link>https://virgool.io/@haddadi/%D8%B7%D9%84%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-k0pdzgbyazlz</link>
                <description>ای خدای  من  ز  باران تو هر جان زنده استبارشت   نازل  نما   لطف تو  را زیبنده   استما   ز لطفت  غافل  و  مرغان ثنا گوی  توانددر سحر گاهان سحرخیزان دعا گوی    تواندخوش نوا  مرغ  سحر هرصبحدم در کوی توهمنوا  با  بلبل خوش خوان کند  رو سوی توما‌گنهکار و وحوشت کوه و صحرا می چرنداین طیورت بی گنه بردشت و دریا می پرندنا سپاسی گر ز ماشد می سزد سختی کشندرحمتی بنما  به  دشت  سبز  زیبایی     پرندما جفا  کار  و بسی از  بندگان  بد  کرده اندباب رحمت را ز تو طفلان کجا سد کرده اندما  پشیمان  و   به  درگاه  تو  رو  آورده ایمتو  کریمی  ما  به  پیشت آبرو آورده ایمگفته ای   ای  بندگان   از  رحمتم   لاتقنطوابر    دل و   جان می سپاریم  آیه لا تسرفواهم  وطن  باور نما   باشد   گنه   اسراف ما        اب  هر  چشمه  بود  حق   همه  اخلاف  ماآب هر  سفره ز اسرافت چو پایان می رسدبر  مزار  تو در  آن  روز  آه طفلان می رسدتو بدان از ما اگر سیم و زری هم مانده استگر  نباشد  آب شربی نسل ما  در مانده استعیش و نوش ما در این دوران کمی گر عالی استلیک  ارث  ما  بر آنان  برکه های  خالی استبا قناعت کشور از فقر و فلاکت عاری است با قناعت برکتش بر خاک  ایران جاری   استاز  ره  احسان  تو   باید    یاور    فردا  شویبر   نجات  نسل  فردا  قانع  و  کوشا   شوی نوروز 1399 - رفسنجان </description>
                <category>حسن حدادی</category>
                <author>حسن حدادی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Apr 2020 14:15:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نود و هشت</title>
                <link>https://virgool.io/@haddadi/%D9%86%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D9%87%D8%B4%D8%AA-ogepvqaucxhi</link>
                <description>سال پر رنجی بر ایران و بر ایرانی گذشت                                                            غم فراوان بر دل و بر جان این مردم نشستسیل  و  طوفان   و  بلا  آمد  همان  آغاز سالبلبل خوشخوان نخواند  بر گلی  آواز    حالای  خدا بر  ظالم  پیمان  شکن  نفرین فرستروزگاری  را بر این مردم بسی شیرین  فرستاو جنایت کرد  و جورش شد عیان بر مردمانجنگ و تحریمش بسی ظلم  است بر ایرانماندست  اسرائیل  ز  آستین  پلیدش  شد عیانقهرمان  ملی  ما   نیست   او    در      بینمانهست  ایرانی  به  هر  حال  شاکر   پروردگارگر چه  ویروس  کرونا  هم  رسد  از هر  دیاربعد این سختی خودش گفته که آسانی رسدسال های   پیش   رو   دارو   و   درمانی  رسدیک   جهانی منتظر  آن جان جانان می رسدشیشه  دارو  به  دستش بهر درمان می رسد​                 نوروز ۹۹ - رفسنجان</description>
                <category>حسن حدادی</category>
                <author>حسن حدادی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Mar 2020 02:27:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/@haddadi/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-kicmubvmslzn</link>
                <description>ریز ویروس کرونا را  بشر  هشدار  دان​ضعف خود را بین و آن را قدرت دادار دانناگهانی آمد و هر خوش دلی از ما گرفتدیدوبازدید وخوش وبش راهمه یک جا گرفتچپگرا در پیش او با هر اصولی مثل همقامت رعنای پولدار و غنی را کرده خمدرس و مشق و مدرسه دیگر نمی باشد به جاگوئیا بر جان  مردم گشته است نازل بلامنبر و وعظ و خطابه واعظش دیگر کجاستمسجدومحراب وجمعه رفتنش دیگر خطاستپول ماهیچ است وهیچ است دربرش فامیل مادر وجود ما همین ذره بود قابیل مامجلس عیش عروسان در شبی بر هم بزدبر سر زوج جوان پتکی گران یک دم بزددر همه دنیا نه تنها قاره سبز و سیاهروزگار و زندگی را کرده بر مردم تباههر ابر قدرت که توپ و قدرت سرکوب داشتریز میکروبی چنین او را چنان منکوب داشتای بشر دیدی تو ضعفت را بر این ذره حریفدست بردار از همه فخر و تفاخر ای ضعیفرو به درگاه خدا آور نما تو بندگیتا  که گیرد او دو دستت در مسیر زندگیمحتکر آیا سزاوار است که بی رحمی کنیجیب خود را پر ز پول در اوج بی شرمی کنیای پرستار و پزشک با مرام و با وفا خوش درخشیدی دراین اوضاع واین احوال مابر سر پیمان و عهدت قامتت رعنا بودمهر ورزی کرده ای هر کس بر این دانا بودروزگار سختی و درماندگی خواهد گذشتعمر هر کس چون تویی در بندگی خواهد گذشتزمستان سرد 1398 - رفسنجان </description>
                <category>حسن حدادی</category>
                <author>حسن حدادی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 03:46:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حاج قاسم</title>
                <link>https://virgool.io/@haddadi/%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-joll0sjrrh0q</link>
                <description>تقدیم به روح ملکوتی حاج قاسم سلیمانی         تو   قاسم  جان که بودی یاور  دین         ز  پرواز  تو   ایران   گشته  غمگین        زمانی که  جوان  بودی  نه  سرهنگ        چو مالک بوده ای در  رزم و درجنگ         چو خصم دون هجوم آرد به  ایران        تو    سرداری   به    دلهای     دلیران         مریدانت      جوانانی         برومند        به  استقلال  و  عزت  سخت  دلبند        اگر   ایمن   بود    میهن   ز   اشرار        رشادت  کرده ای روزی تو    سردار       چو داعش زاده شد در خاک شامات       ز جان  بگذشتی  و  دیدی   کرامات       حرم    دارد    اگر    امنیت    امروز       فداکاری   نمودی   چون   که دیروز      ز لبنان   و   ز    شامات   و  ز بغداد     حضور   تو    ربوده    ظلم  و  بیداد     تو   پیمان   با  شهیدان بسته بودی     به روح   پاکشان   وابسته     بودی     فراق   آن   عزیزان    بود      غمبار     برفتی  در   دل   شب   بهر   دیدار     تو    در     نزد   خدا  آرام   هستی    جوار   یاورانت    خوش    نشستی     رسان  بر   هر  شهید  از  ما پیامی       نباشد   جز  رهش راه   و   مرامی     ز بهر  مردمت  بودی  چو  غمخوار      یقین  دارم  که  می باشی  ز ابرار      به بزم  عاشقی رقص    تو    زیبا      شدی  با خلق  خوش سردار  دلها      سپاهی   را   اگر   الگو   تو  باشی      عزیزاست این وطن هرچندنباشی      بسان   تو   اگر    باشد      نظامی           به  دوران  ماند  از  او  نیک نامی      جفا زین  رو  بدیدی  از   جفا کار      ربودی  خواب  از  چشم  ستمکار      شود  کاخ  ستم یک  روز    ویران      سلیمانی  تو  سلمانی    به دورانزمستان سرد 1398 - رفسنجان</description>
                <category>حسن حدادی</category>
                <author>حسن حدادی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 03:43:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مریم میرزاخانی</title>
                <link>https://virgool.io/@haddadi/%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-pya6tsarjdj9</link>
                <description>تقدیم به روان پاک نابغه ریاضی ایران و جهان سرکار خانم دکتر مریم میرزاخانی رنج فقدان تو مریم به دلم سنگین است​ نه به ایران که غروبت به جهان غمگین استیاد نیکوی تو در خاطره ها می ماندهر مدال تو به این سینه ما می مانددانشت پرچم ایران به جهان زیبا کردهوش سرشار و تلاشت به جهان غوغا کردمهد ایران  چو تویی گوهر  قابل داردماه بدری که به شب زیور کامل داردآه و افسوس که آن بلبل گلزار پریدنغمه خوانی چو تو با آن دل بیدار پریدآن زمانی که ز دانش تو جهانی گشتینه ز گلزار برفتی و نه فانی گشتیکاش هر دخت توانا به ره مریم باداو به جان و به دلش عشق همین پرچم بادای خوش آن روز که او سرور دوران باشدسخت کوش و ز پی شادی ایران باشدلایق است تا که جهان باز ببالد بر اوعلم و آگاهی و اندیشه ببارد بر اوحیف باشد که بر راه رذیلت باشدخوش بود نور وجودش زفضیلت باشددبیر ریاضی بازنشسته- حسن حدادیتیرماه 1396 - رفسنجان </description>
                <category>حسن حدادی</category>
                <author>حسن حدادی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 03:39:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلق خوش</title>
                <link>https://virgool.io/@haddadi/%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%AE%D9%84%D9%82-gk6dbsrvfbhz</link>
                <description>اگر خلق تو خوش باشد تو هستی  پیرو احمدز اخلاق  خوش احمد  به دور  او  کسی آمدتلاشی کن روی بالاشوی خوش خلق و خوش گفتارشوی برتر ز هر نام آور خوش خلق و خوش رفتار ادب باشد بسی زیبا  مودب  شو  سرافرازیتو حر را بین مودب شد رسید تا اوج طنازی دلی را شاد کن جانم اگر هم صحبتی داری بکاری هر چه این دنیا به ان دنیا به کف آریمحبت گر کنی امروز  به  اقوام و  به  یارانتمحبت را به  دست اری به ان  دوران   پایانتخدایت در کمین ظالمین است تا به کی غفلتدلی مجروح مرهم نه  رهی شاید  ز هر  ذلتنخواهی گر ستم بینی به عمر خود به هر دورانمبادا که روا داری جفا  روزی به یک انسانحسد را دور از خود کن ندارد بر تو هرگز سودتو را پیرت کند فوری کجا رنجی برد محسوداگر از دیگران داری تو نفرت سخت بیماریمداوا کن دل خود را دل شب گر تو بیداریبرنجانی دل هر کس برنجاند دلت قهارز صبر او مشو غره که صبار است و هم جبارچه ارزش دارد این دنیاو اموال کم و بیششبدان روزی نباشی تو نمی مانی دگر  پیششکسی گر مال این دنیا فزون دارد مخور افسوسبه او هم گر رسی، باشد کسی برتر تویی مرئوسنظر  کردم  به خشم  تو زمانی جوش آوردیبدیدم  نیش کژدم  را به  جای  نوش آوردی زبانت چون به کار افتد دگر عقلت ز کار افتددهانت باز و نیش تو به هر جانی چو مار افتد به هر مجلس اگر باشی ز اخمت نفرت افکندیمگر خنده چه کم دارد گره بر صورت افکندیچرا تهمت چرا غیبت چرا کینه به دل داریچرا در نزد وجدانت خودت را تو خجل داریچو  زهر  کینه و بخل از دل و جانت برون ریزیبه ظرف جان خود شهدی زخوشبینی فزون ریزیبه پیری می رسی روزی شکسته می شوی آن روزچو رفتارت به یاد آری شوی شرمنده از دیروز رسد روزی  دگر مرگت  ، گرفتاری  به چنگ آندر این فرصت  رها شو از رذیلت هاو ننگ آن.امام ما علی فرمود هر ان چه ز آن تو بیزارینزیبد که به هر فردی ز انسان ها روا داریمخاطب تو خودت هستی بدان حداد مردودیبه حال خود توفکری کن مسیرت خوش نپیمودیز دلسوزی به تو گفتم نصیحت گوش کن جانمبه جسم من روان باشی تو را اصل خودم دانم شب ۲۹ بهمن ۱۳۹۷- رفسنجان</description>
                <category>حسن حدادی</category>
                <author>حسن حدادی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 03:37:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باران</title>
                <link>https://virgool.io/@haddadi/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-wjn77ao2ljcb</link>
                <description>ای خدای  من  ز  باران تو هر جان زنده استبارشت   نازل  نما   لطف تو  را زیبنده   استما   ز لطفت  غافل  و  مرغان ثنا گوی  توانددر سحر گاهان سحرخیزان دعا گوی    تواندخوش نوا  مرغ  سحر هرصبحدم در کوی توهمنوا  با  بلبل خوش خوان کند  رو سوی توما‌گنهکار و وحوشت کوه و صحرا می چرنداین طیورت بی گنه بردشت و دریا می پرندنا سپاسی گر ز ماشد می سزد سختی کشندرحمتی بنما  به  دشت  سبز  زیبایی     پرندما جفا  کار  و بسی از  بندگان  بد  کرده اندباب رحمت را ز تو طفلان کجا سد کرده اندما  پشیمان  و   به  درگاه  تو  رو  آورده ایمتو  کریمی  ما  به  پیشت سر فرو آورده ایمگفته ای   ای  بندگان   از  رحمتم   لاتقنطوابر    دل و   جان می سپاریم  آیه لا تسرفواهم  وطن  باور نما   باشد   گنه   اسراف ما        اب  هر  چشمه  بود  حق   همه  اخلاف  ماآب هر  سفره ز اسرافت چو پایان می رسدبر  مزار  تو در  آن  روز  آه طفلان می رسدتو بدان از ما اگر سیم و زری هم مانده استگر  نباشد  آب شربی نسل ما  در مانده استعیش و نوش ما در این دوران کمی گر عالی استلیک  ارث  ما  بر آنان  برکه های  خالی استمصرف ما گر  بهینه شد خدا هم راضی استبا قناعت برکتش بر خاک  ایران جاری   استاز  ره  احسان  تو   باید    یاور    فردا  شویبر   نجات  نسل  فردا  قانع  و  کوشا   شوی</description>
                <category>حسن حدادی</category>
                <author>حسن حدادی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 03:33:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عدالت</title>
                <link>https://virgool.io/@haddadi/%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-tehidohrncw7</link>
                <description>از سقراط پرسیدند کی ظلم و جور از عالم بر می افتد و عدالت حاکم می شود سقراط گفت عدالت زمانی حاکم می شود که وقتی ظلمی بر کسی وارد می شود انها که ظلم بر ایشان وارد نشده همان قدر متغیر و رنجیده شوند که شخص ستم دیده.به   بحران   دلار   و    ارز   و   سکهچرا    هر    کس   گشوده   باز   دکهحمایت  ما  نکردیم   از       ضعیفیمکیدند    عاقبت   خون      نحیفی  به  این بحران   عدالت  شد فدایی    به   بی دردان  رسید  نان  و نواییفقیران    را   ببین    محتاج    نانندتو   دلالان  نگر    پورشه    سوارندبه    دلال    دلار   و    سکه   گویم نشانی   گر   ز   تاریخ  از تو  جویم  بدان  گر  گو چران  رفته    ز  برجام   شکسته  عهد  و  پیمانش  سر انجامسپاه   لشکرش      بودی   تو    دلال به   راه   غارت     مردم    تو    فعال تو  ای بی درد و ای بی رحم این دهر  چو  زالویی  به جان  مردم       شهرعدالت جو  که می باشی  تو   سروربنه   گردن  تو  خود   قانون   کشورعدالت  را  چو  پنداری تو   محبوبتلاشی  کن  نباشد  جور  و سرکوببه   آن   دوران  شود  اجرا   عدالتکه  مظلومی   کنی از  جان   کفالتبه  عمر خود به جد  باشی تو  قانع                    اگر   ظلمی  شود  باشی   تو   مانعطمع را از دل و جانت    کنی    دورنباشی  بهر   فرزندان    تو   مزدور اگر   خواهی   نبینی   رنج    ایرانبه گوش وجان سپاراین پند خوبانسزاوار  است  ان وقتی     بخوابی  نخسبد  در   برت   بی نان  و  ابیچگونه  سر  به   بالین   می گذاریخبر   از   حال    زار   کس    نداریچه خوش آن  سعدی شیراز ما گفتبود پاره ی تنت بی نان که شب خفت1396- رفسنجان </description>
                <category>حسن حدادی</category>
                <author>حسن حدادی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 03:32:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جوان شاد</title>
                <link>https://virgool.io/@haddadi/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-kzfpzlkbrfne</link>
                <description>جو‌ان با صفا خواهی شوی شادز بند  رنج وغم گردی تو آزادبدان شادی بر آن دل می نشینداگر صاحب دلی را دل ببیندتو در دل مهر پاکان را درون کنغبار غم ز جان و دل برون کنهمه ناپاکی از جانت برافکنسروری را به قلب و دل بیفکنپلشتی ها چو برخیزد ز جانیبر آن جان می نشیند شادمانی چو آمد فرصت خدمت به انسانچو بشتابی تو یی از خیل خوبانز افتاده اگر گیری تو دستیز بی دردی این دوران تو رستیدل بشکسته ای را گر کنی شادخدا هم می کند عمر تو آباداگر خواهی به دنیا رستگارینما از دخت دانا خواستگاریعروست را  اگر در خانه آریبه آرامش رسی ریحانه داریچو با تو می کند شیربن زبانیرود غم ها ز دل خوب است دانیخدا یت گر دهد  یک طفلکی  نازز لبخندش تو یی دلشاد و طنازتوکل کن ز جا بر خیز و بشتابیکی دوشیزه دردانه دریابز لطف حق به دنیا سرفرازیبه فضلش تو غنی و بی نیازی1395 - رفسنجان </description>
                <category>حسن حدادی</category>
                <author>حسن حدادی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 03:27:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بنده گنهکار</title>
                <link>https://virgool.io/@haddadi/%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%AF%D9%86%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-ia9z4kduxqar</link>
                <description>       خدایا بنده ای هستم گنهکار        به ظلمت های این دنیا گرفتار        ندارم هیچ شرمی از حضورت       منم  غافل از آن ذات صبورت       ز بار هر گنه پشتم خمیده        ز نافرمانیت این دل رمیده       اگر دلخسته و غمدیده هستم        تمام عمر خود رنجیده هستم        اگر هر روز و شب من در تلاشم        نبینم خیر و برکت بر معاشم       تو را من  بنده ای شاکر نبودم        همه لطف تو را از خود ربودم       بسی من بهره بردم نعمتت را       نباید می شکستم حرمتت را       گذشته عمر من با هر گناهم       تو می دانی خدایا بی پناهم       تو خود فرموده ای ای بندگانم       که من توبه پذیر و مهربانم        خدایا من روانی خسته دارم        به پیشگاهت دلی بشکسته  دارم        تمنای دل بشکسته من       مصفا کن روان خسته من ۱۵خرداد ۱۳۹۳ - رفسنجان </description>
                <category>حسن حدادی</category>
                <author>حسن حدادی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 03:23:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غمنامه هادی</title>
                <link>https://virgool.io/@haddadi/%D8%BA%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-xdt7ht3omrp9</link>
                <description>جهت همدردی با دکتر سید هادی دانشی که همسر و دو فرزندش را در سانحه هواپیما در قله دنا از دست داددنا  غمنامه   هادی  بزد آتش به جان من غم طاهای او امروز بگشودست زبان مندنا دانم که کوهی و پر از برفی و بارانیخدای یونس و یوسف اگر خواهد نگهبانیدنا  مهمان خوش نامی به دامان خودت داریدو فرزندان زهرا را تو مهمان  خودت داریدنا هادی به فرزندان تو بس مهربانی کردسزاوار است چنین با دلبرش نا مهربانی کرد دنا طاها و ایلیا را به گرمی میزبانی کندر این شبهای برفی تو به مهمان مهربانی کن دنا کاری نمودی تو همه ایران دلش آنجاستسراسر آه و اشک است چون که طاهای گلش آنجاستدنا طیاره بانی کن که شاید حوت یونس بادکه طاهای درونش قلب ایران راچو مونس بادبهمن 1396 - رفسنجان</description>
                <category>حسن حدادی</category>
                <author>حسن حدادی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 03:22:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>1396</title>
                <link>https://virgool.io/@haddadi/1396-q7qcrfft0pa6</link>
                <description>خوش نبودیم با هزار و سیصد و اندی و ششاندی اش را هم نود دان بود سالی پر تنشسال پر رنج و بلا با شور و شادیهای کمبارش و برفی نیامد گشت دلها پر ز غمخشکی سال و حوادث آمدند از پشت همکوه بی رحم دنا حتی نکرد او پشت خمکوهبنان لرزید و کرمانشاه امد زلزلهماتمی آمد ربوده هرچه شور و ولولهکشتی سانچی چو شد در  قعر دریا ناپدیدموجی از نومیدی و  اندوه و غم بر ما رسیدای خدا دانیم تو می خواهی صبوری را ز مالطف تو خواهد  برد این بخت شوری را ز مارو  به سویت آوریم خواهیم ز تو یک حال نویاور هر بینوایی ما شویم در سال نوهر کجا ایران و ایرانی بود دلشاد کنمردم محبوب ما از بند غم آزاد کنبارشی دادی به سال نو خدایا شاکریمهمنوا  با  بلبل  گلزار  ما هم  ذاکریمبا امید و شور می سازیم ما ایرانمانسر زمین لاله های سرخ سردارانمانای خوش آن روزی که آید  منجی دهر و زمانرنج و غم ها را برد سازد جهانی شادمانآن زمان با هم شعار زندگی سر  می دهیمجغد نومیدی ز بام این جهان پر می  دهیماسفند 1396 - رفسنجان</description>
                <category>حسن حدادی</category>
                <author>حسن حدادی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 03:17:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همسفر</title>
                <link>https://virgool.io/@haddadi/%D9%87%D9%85%D8%B3%D9%81%D8%B1-gag0rkfzz5gj</link>
                <description>شبی در آسمان ها با تو من بستم چنین پیمانکه بر روی زمین هم یک شبی باشی مرا مهمانهنوز ای همسفر  هستم   بسی  در  انتطار  توفراقت بر دلم درد است اگر  آیی شود  درمان وجود تو بود سرشار مهر   و  گرمی و   شادی   تو بذر  مهر می پاشی اگر  آیی به  این سامان ز گرمی حضور خود  وجودم  را دهی  گرمی خوشاروزی قدومت رانهی برروی این چشمانلبت خندان  دو چشمانت    به  رنگ  آبی دریانظر  کردن  به  دریا هم  صفا  دارد  بر  جاناننجیبی تو  نجابت  چشم   گریان   بر نمی تابدنیایی، بشکنی این دل دو چشمم را کنی گریانهمه خوبان عالم  بین دل بشکسته  دست آرنددل من را به دست آور تویی ازخیل آن خوبانچو مشتاقم   کلید  قلب پاکت را   بدست آرمکنم  تقدیم  شعرم    را  ز  شهر  پسته خندانسال 1397- رفسنجان </description>
                <category>حسن حدادی</category>
                <author>حسن حدادی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 02:50:14 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>