<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد هادی بیات</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hadibayat1415</link>
        <description>دانش آموختۀ حوزه و دانشگاه / علوم قرآن و حدیث / ادبیات عرب و ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:29:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/842866/avatar/JAfCx2.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد هادی بیات</title>
            <link>https://virgool.io/@hadibayat1415</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نبش قبر کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/@hadibayat1415/%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%82%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-wbyd7ht9xlxm</link>
                <description>از آنجایی که مدّتی است از دوران التهاب کرونایی گذشته و زندگی در کنارش خیلی خیلی عادّی شده و مدّتهاست که از صدر اخبار پایین آمده و آن دعواها و تعصّب­ها و افراط­ها و تفریط­ها فروکش کرده و البته به بهانۀ گفتگویی که با عزیزی صورت گرفت؛ به نظرم رسید که کرونا را نبش قبر کنم و چند خطّی (یا بهتر است بگویم چند صفحه ای) در موردش بنویسم:از افاضات این عزیز این بود که:«... بنده در دوران کرونا ماسک می زدم، امّا هر وقت روضه ای شرکت می کردم، ماسکم رو بر می داشتم. مجلس اهل بیت اگه بخواد این چیزا توش باشه که پس اهل بیت چی کاره اند؟ حرم ها هم همینطور. اینجاها حرم امن الهیه، اینجا اگه ایمنی نباشه پس کجا هست؟!...اینقدر لَجَم می­گرفت که تلوزیون نشون می­داد دارن حرم امام رضا (علیه ­السّلام) رو ضدّ عفونی می­کنن! آخه یعنی چی؟! اینها طاهر و مطهّرن!مردم مریضی های صعب العلاج دارن، دکترا جوابشون کردن می رن این حرمها شفا می گیرن، اون وقت میان محدودیت میذارن و میگن تو حرمم ماسک بزنید!و...».برای نقد این فرمایشات (و بیشتر از آن)، با ذکر 7 مقدّمه نتیجه گیری خواهیم کرد:1) خداوند متعال به پیامبرش می ­گوید به مردم بگو: «قُل إنَّما أنَا بَشَرٌ مِثلُکُمْ یُوحَی إلَیَّ..»؛ پیامبر مثل همۀ ما انسان است و دارای شئون بشری است. پس اگر بگوییم پیامبر مثل من و شما می خورد، می خوابید، ازدواج می کرد، خرید می کرد، کار می کرد، خسته می شد، عرق می ریخت، بیمار می شد، در جنگها زخم بر می داشت، احتیاج به نظافت داشت و...؛ اصلا و ابدا شأن ایشان را پایین نیاورده ایم. صرفا از گزاره ای واقعی خبر داده ایم که قرآن هم به آن تصریح کرده است.2) اساسا، یکی از چیزهایی که باعث می شد مردم جاهل آن زمان ایمان به پیامبران برایشان سخت باشد و به آنها تهمت های بی اساس بزنند، مشاهدۀ همین شئون بشری بوده که اتفاقا یکی از جنبه های آزمایش مردم نیز همین بوده است. قرآن کریم بارها و بارها با عبارات مختلف از این مسئله یاد کرده است:«وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعامَ وَ یَمْشی‏ فِی الْأَسْواقِ‏ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذیراً[1]»؛ و گفتند: «چرا این پیامبر غذا مى ‏خورد و در بازارها راه مى ‏رود؟! چرا فرشته ‏اى بر او نازل نشده که همراه وى مردم را انذار کند ؟!«وَ ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ إِنْ نَظُنُّکَ لَمِنَ الْکاذِبینَ[2]»؛ تو بشرى همچون مایى، تنها گمانى که درباره تو داریم این است که از دروغگویانى!3) بله؛ در ادامۀ آیه فوق آمده است: «یُوحَی إلَیَّ»؛ من نیز بشری مثل شمایم، لکن بر من وحی می ­شود! درست است که پیامبر بشری مانند ماست، اما او با ملکوت در ارتباط است. چیزی که سایر انسان­ها از آن برخوردار نیستند. پس تفاوت ما و معصومین (علیهم ­السّلام) در جنبۀ های مادّی و بشری نیست چراکه به تصریح قرآن آنها از این جهت فرقی با ما ندارند؛ امّا از جنبۀ معنوی و باطنی تفاوت بین ما از زمین تا آسمان است. و اگر شنیده ­ایم که قدرت ظاهری ایشان نیز از دیگران برتر و بیشتر بوده، ناشی از همین قدرت معنوی بوده است. چنانچه امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در خصوص کَندن در قلعۀ خیبر فرمودند: آن نیرو و توانی که با آن درِ قلعۀ خیبر را از جا کندم و به اندازۀ چهل ذراع به پشت سر خود انداختم، نیروی بدنی در اثر خوردن غذا نبود. آن نیرو از قدرت ملکوتی و تأییدات الهی بود و از جانی نشئت می ­گرفت که با نور خدا روشن شده بود: «... ما قَلَعتُها بِقُوَّةٍ بَشَرِیَةٍ وَ لکِن قَلَعتُها بِقُوَّةٍ إلهِیَةٍ و نَفسٍ بِلِقاءِ رَبِّها مُطمَئِنَةٍ رَضِیَةٍ[3]...». اساسا مگر ممکن است چنین نیرویی با نان جویی که ایشان تناول می ­کردند به دست بیاید؟!!4) در خصوص همین جنبه های معنوی است که قرآن کریم می فرماید: «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ‏ تَطْهیراً[4]»؛ خدا می ‏خواهد هرگونه پلیدى را از شما اهل بیت برطرف نماید، و شما را چنان که شایسته است [از همه گناهان و معاصى‏] پاک و پاکیزه گرداند.پس این آیه و امثال آن، در مقام اثبات «عصمت» اهل بیت (علیهم السّلام) هستند؛ نه اینکه آنها بیمار نمی شدند یا نیازی به نظافت نداشتند و...5) گزارش های مختلفی مبنی بر بیمار شدن اهل بیت (علیهم السلام) رسیده است. اساسا مگر بیشتر این بزرگواران به سمّ جفای دشمنان به شهادت نرسیدند؟ پس سم در جسم مبارکشان اثر می گذاشته و شدیدا بیمارشان می کرد.6) روایات بسیار زیادی در زمینه مسائل بهداشتی از اهل بیت (علیهم السلام) صادر شده است؛ به عنوان مثال ایشان همواره استحمام کرده و از «نوره» استفاده کرده و اصحاب خود را نیز به آن سفارش می کردند[5].7) سنّت و قانون الهی بر آن تعلّق گرفته که معصومین (علیهم السّلام) با وجود توانایی بر اعجاز و کارهای خارق العاده، جز در موارد خاصّی که ضرورت اقتضای آن را داشته، از این امور استفاده نکنند. لذا چنین نبوده که به یک اشاره در جنگ ها پیروز شوند و...  لذا هنگام بیماری نیز ممکن بوده مدّتی با آن دست و پنجه نرم کنند و علاوه بر توکّل به خدا، درمان خود را از طریق داروهای همان زمان دنبال کنند. به عنوان مثال، هنگامی که در مسجد کوفه شمشیر بر فرق مبارک امیرمؤمنان (علیه السّلام) اصابت کرد و ایشان در خانه بستری شدند، برای معالجه طبیب بر بالینشان آوردند[6]...و امّا نتیجه گیری:اهل بیت (علیهم السّلام) به حکم اینکه مانند ما بشر اند، شئون بشری نیز دارند. از جملۀ شئون بشری «نظافت» و «بیماری» است. اهل بیت (علیهم السّلام) نیز هنگامی که احتیاج به نظافت پیدا می کردند و یا بیمار می شدند، از طرق عادی آن روزگار برای نظافت و مداوا استفاده می کردند. و این مسئله به هیچ وجه به معنای پایین آوردن شأن ایشان نیست و با آیاتی مثل آیۀ «تطهیر» تعارضی ندارد. چرا که این آیات در مقام بیان عصمت این بزرگواران از گناه و آلودگی های معنوی است، نه آلودگی و بیماری جسمی که طبیعت بشر بودن است. روایات و تاریخ نیز بهترین گواه بر این مسائل اند. وقتی آلودگی و بیماری به سراغ خود معصومین (علیهم السلام) می رفته و اساسا بیشتر این بزرگواران با زهر بیمار شده و به شهادت رسیده اند، چگونه می توان ادعا کرد که اثری از این موارد در حرم ها و مجالس منسوب به ایشان نیست؟!ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاصل مطلب تمام؛ امّا:برای تفکّر بیشتر می پرسم:ورود گرد و غبار و آلودگی های ظاهری به حرم را با چشم می بینیم و هیچ مشکلی با جارو کشیدن و شستن صحن حرم و... نداریم. حالا اگر این آلودگی (بخوانید ویروس) با چشم دیده نشد، یعنی وجود ندارد؟!!آیا عقلا محال است که شخصی دست گِلی و آلودۀ خود را به ضریح بمالد؟ و آیا اگر چنین کرد ضریح گِلی نمی شود و نیاز به نظافت ندارد؟ حال اگر دست آلوده به ویروس به ضریح خورد چه؟!!اگر تلوزیون نشان دهد که ضریح و قبر مطهّر و صحن حرم گرد و غبار گرفته و خادمین مشغول غبار روبی و نظافت اند یعنی تطهیر ائمه هدی (علیهم السّلام) زیر سؤال رفته؟! اگر نه؛ پس چرا ضدّ عفونی کردن حرم ها با پاکی معنوی و عصمت ایشان منافات دارد؟!!بالاتر از آلودگی و ویروس؛ مگر رمضان همین امسال سه طلبه را با چاقو در حرم امام رضا (علیه السّلام) به شهادت نرساندند؟ مگر سال 73 در همین حرم منافقین بمب گذاری نکردند و زائرین حضرت شهید نشدند؟ مگر رضا خان ملعون در همین حرم در ماجرای گوهرشاد بیش از 85 نفر را به شهادت نرساند؟ مگر در جریان ورود روس ها به کشور همین حرم به توپ بسته نشد؟! اگر چاقو و بمب و مسلسل و توپ می توانند وارد حرم شود؛ ویروس ذره بینی نمی تواند؟!مگر قرار است که اهل بیت (علیهم السلام) برای هر مسئله ریز و درشتی در جریان أمور عادی و سنت های الهی حاکم بر جهان دخالت کنند؟! اگر چنین است، موارد فوق نباید اتفاق می افتاد!بله، بسیاری از بیماران در حرم اهل بیت (علیهم السلام) شفا داده شده اند؛ امّا آیا تعدا بیماران شفا نیافته بیشتر نیست؟! آیا هر بیماری که به حرم رفت، شفا یافت؟! پس اگر شفا گرفتن، امری خارق العادّه است و طبق مصلحتی که امام خودش می داند به آن عمل می کند و ضابطۀ آن بر ما پوشیده است؛ چگونه می توان گفت چون این اماکن دار الشفاء هستند نیازی به رعایت دستورالعمل های بهداشتی نیست؟! و آیا این مسئله باید سبب ضعیف شدن عقاید ما گردد؟!آیا چون شما در مجالس خانگی رعایت نکردید و مریض نشدید، یعنی همه جا و همه کَس همینگونه اند؟ می شناسم افرادی را که در همین مجالس مریض شدند و ریه هایشان هم درگیر شد و بعضا فوت کردند! پس چطور با این استقراء به شدّت ناقص، حکم کلّی صادر می کنید؟!آیا چون شما به اهل بیت (علیه السلام) اعتقاد بیشتری داشتید مریض نشدید و دیگران که مریض شدند ناشی از ضعف اعتقادشان بوده؟! کجای دین اعتقاد را به عنوان سپر بلای بیماری ها معرّفی کرده است؟! آیا خود اهل بیت (علیهم السّلام) که مریض می شدند نعوذ بالله ضعف اعتقادی داشتند؟!!...و حرف آخر؛ برداشت آزاد از یک خاطره:بنده خدایی می گفت: «در اوج شرایط کرونایی، همسرم مجبور به شرکت در مجلس روضه سالانه یکی از اقوامشان در شهرستان شد ـ که تازه آنها بسیاری از اقوامشان را هم دعوت نکرده بودند ـ .از بدو بازگشت از سفر، مشخص شد که کرونا گرفته و چند هفته ای قرنطینۀ خانگی و دوا و دکتر و آمپول و طبّ سنّتی و... . چند نفر دیگری هم از اقوام حاضر در مجلس کرونا گرفتند...می گفت: تا قبل از این وقتی با برخی اقوام تماس می گرفتم می گفتند ما همه جا می رویم و رعایت هم نمی کنیم، مریض هم نشدیم. امّا بعد از درگیری همسرم که تماس می گرفتم، می گفتند اتفاقا من هم گرفتم ولی خوب شدم، فلانی هم گرفت و خوب شد، فلانی که هنوز هم درگیر است!!![1] . فرقان: 7.[2] . الشعراء: 186.[3] . امالی صدوق، ص514.[4] . الأحزاب: 33.[5] . ر.ک: مفاتیح الحیاة، ص121 – 122؛ حلیة المتّقین، ص 157 – 158.[6] . ر.ک: منتهی الآمال، ج1، ص234.</description>
                <category>محمد هادی بیات</category>
                <author>محمد هادی بیات</author>
                <pubDate>Tue, 30 Aug 2022 14:56:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دعوا بر سر روایت «لا تَنظُر إلی مَن قال و انظُر إلی ما قال»</title>
                <link>https://virgool.io/@hadibayat1415/%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D9%8E%D9%86%D8%B8%D9%8F%D8%B1-%D8%A5%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%8E%D9%86-%D9%82%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%B8%D9%8F%D8%B1-%D8%A5%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D9%82%D8%A7%D9%84-ovnkzb75qo1j</link>
                <description>یکی از عزیزان فعال در توییتر، مطلبی رو در مورد روایت «لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ قَالَ وَ انْظُرْ إِلَى مَا قَال» طی یک رشتو منتشر کردن که اتفاقا با استقبال خوبی هم مواجه شد.اما از اونجا که  فرمایشات ایشون خالی از اشکال نبود، تصمیم گرفتم کلماتی در نقد مطالبشون بنویسم.به گفتار توجه کن نه به گویندهابتدا طرح مطالب ایشان:1/13&quot;جنگ امروز جنگ روایتهاست&quot; این حدیث مولا رو حتماََ شنیدید: «وَانظُر اِلی ما قال وَلا تَنظُر اِلی مَن قال» به &quot;سخن&quot; توجه‌کن ، نه &quot;شخص گوینده&quot;نظرتون چیه ؟؟ آیا این حدیث کاملاََ درسته؟!خواهش میکنم با دقت بخونید قول میدم به دردتون بخوره.2/13 حضرت امیر به خود &quot;سخن&quot; تاکید کردن نه &quot;گوینده&quot; سخن.ولی در جای  دیگه امام باقر(ع) فرمودن؛ «علمه الذّی یأخذه عمّن یأخذه» به علمش نگاه  کند که از چه &quot;شخص&quot;ی میگیرد! تناقض نیست؟ بالأخره به سخن توجه کنیم یا به  گوینده؟به حرف حضرت امیرعمل کنیم یاامام باقر(ع)؟3/13اگه فقط سخن مهمه نه گوینده،پس چه لزومی داشته خدا روی معصومیت پیامبراش تأکید کنه؟ خب همون پیامهارو توسط افرادعادی میرسوند!مگه  پیامبرها معجزه نمیکردن تا اول درمورد &quot;شخص&quot; اونها مطمئن بشیم بعداگه  دستوری دادن عمل کنیم؟ مگه اول نمیبینیم طرف دکتره، بعدهر قرصی داد  میخوریم؟4/13 اینا که همش شدتأیید حدیث امام باقر(ع)،پس حدیث حضرت امیر چی؟بعضی علما این تناقض رو اینطورجواب دادن:اگه تخصص دارید و صاحب نظر هستید، به &quot;سخن&quot; توجه کنید نه گوینده (حدیث حضرت امیر).اگه عامه هستید وتخصص ندارید به گوینده توجه کنید که انسان صالحی باشه (حدیث امام باقر).5/13 برخی علمای دیگه هم گفتن؛ چون درحدیثِ کامل ِحضرت امیر کلمه حکمت اومده، پس اون حدیث درمورد مسائل علمیه.درمورد مسائل علمی &quot;سخن&quot; برامون مهم باشه.درمورد مسائل دینی طبق حدیث امام باقر(ع) برامون &quot;گوینده&quot;مهم باشه!با اجازه بزرگترها با حرف هردو گروه از علما مخالفم :)6/13 با یه حدیث که نمیشه حکم قطعی داد.جالبه قسمت اول حدیث حضرت امیر رو نمیگن(حتی اکثر روحانیون)!!اول حدیث که معمولا نمیگن؛ «خذ الحکمة حیث کانت...» حکمت را فراگیر هرجاکه باشد وبه سخن توجه کن نه گوینده.اگه گفتین چرا اولشو نمیگن؟چون عمومیت بیشتری بهش بدن و حصر درحکمت نشه!7/13 حضرت  امیر چنتا حدیث دیگه درموردحکمت دارن که اول همشون با«الحکمة ضالة  المؤمن...»شروع و آخرش با منافقین و مشرکین و...تموم میشه مثلا؛ «حکمت  گمشده مومنه» و حتی اگه نزد منافقان باشه فرابگیریدش و خوشگلتر که پیامبرهم  حدیثی درمورد حکمت دارن که اونم با«الحکمة ضالة المؤمن»شروع میشه!8/13  ابتدای چنتا حدیث«حکمت گمشده مؤمن هست»میاد ابتدای اون حدیث اصلیمون  هم«حکمت رافراگیر هرجا که باشد» میاد! (که گفتم اینو از اولش حذف میکنن و  نمیگن) پس حدیث اصلیمیون؛ اولا درمورد حکمت بوده وعمومیت نداشته! دوما اصلا  بحث سر اینکه به سخن توجه کنیم یا گوینده نبوه،9/13بلکه  مثل حدیثهای دیگه‌ی حکمت ازخود حضرت امیر وپیامبر(ص)، تأکید بر گمشده بودن  حکمت و وجوب پیدا کردن و طلبش درهرکجایی که باشه ازطریق مؤمنین بوده! اصلا  چرا راه دور بریم؟ حدیث خود مولارو بخونید و عشق کنید؛ «کلمة حقٍ یراد بها  الباطل» کلمه حقی که اراده ازبیان آن باطل است!10/13 اینجا خودحضرت میگن چه بسا حرفهایی که حق هستن ولی نیت شر و باطلی پشتشونه!پس ادعای علمایی که میگفتن حضرت گفتن فقط به سخن توجه کن توسط خودحضرت رد شد و حضرت به خود شخص هم اهمیت زیادی دادن.بنظرم علمای دومی که گفتن درعلم به سخن نگاه کنیم ودر دین به شخص هم اشتباه کردن!11/13 چون خصوصا درعلوم انسانی وحتی درعلوم تجربی ریشه های الحاد و #علوم_تثلیثی باهمین خوشخیالی ورود پیداکردن و این بیچارگی درنظام آموزشی نصیبمون شد!  پس حتی درعلم هم نباید صرفا به سخن اکتفا کرد چرا راه دور؟ اگه فقط سخن  مهمه، پس چرا علم حدیث و رجال درست شد که اشخاص هم بررسی بشن؟12/13 و  اگرفقط شخص مهمه چرا حدیثو بعداز اطمینان از راویان دوباره به قرآن و سیره  ائمه ارئه میکنن؟ بادلایل عقلی و با دلایل نقلی ثابت شدکه [[برای پذیرفتن  سخن هم باید خودِسخن برامون مهم باشه و هم گوینده و نیتش که البته نسبت  هرکدوم بسته به موضوع وتخصص وشرایط کم و زیادمیشه]]13/13 به جرأت میتونم بگم تمام #سواد_رسانه_ای در فهم همین حدیث حضرت امیر خلاصه میشه !! امیدوارم براتون مفید بوده باشهاما نقد مطالب فوق:1) چندتا نکته در مورد این رشتو:اول حدیث رو از لحاظ سند بررسی می کنیم:1. این حدیث در هیچ کدام از کتب اربعه شیعه نیامده.2. تنها در دو کتابِ غرر الحکم (قرن5) عیون الحکم (قرن6) آمده.3. اینطور نیست که علما به عمد قسمت اول روایت رو نگفته باشن، بلکه دو تا روایت با این مضمون هست، که در یکی اون بخش اول نیست.2) متن روایات: «خُذِ الْحِکْمَةَ مِمَّنْ أَتَاکَ بِهَا وَ انْظُرْ إِلَى مَا قَالَ وَ لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ قَال» (عیون 241 و غرر 744).«لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ قَالَ وَ انْظُرْ إِلَى مَا قَال» (غرر 361).کاملا مشخصه که دو تا روایت هست.3) در این  دو کتاب، این روایات بدون سلسلۀ سند نقل شدن، پس از نوع حدیث «مرسل» هستن  که چون رسیدن آن به معصوم قطعی نیست، به لحاظ سند «ضعیف» محسوب میشن.4) اما چون آیات قرآن مؤید این روایات هستند، میشه به صحت اونها حکم کرد. خداوند متعال می فرماید:«فَبَشِّرْ  عِباد* الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ  أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ»  (الزمر: 17-18) پس مژده ده  بندگان مرا، آنهایى که سخنان را گوش فرا میدهند و از بهترین آنها پیروى  می کنند، آنها هستند که خدا هدایتشان کرده و آنها هستند که صاحبان خرد  نابند.5) خود خدا  ما را به شنیدن سخنان مختلف دعوت میکند، بدون اینکه حرفی از گوینده  بزند. پس انسان می تواند سخنان افراد مختلف را شنیده، و از بهترین آنها  تبعیت کند.لکن باید خودش در آن موضوع صاحب نظر باشد که بتواند تشخیص دهد نظر بهتر کدام است، اما اگر صاحب نظر نیست باید به متخصص رجوع کند: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُون» (النحل: 43).6) رجوع غیر متخصص به متخصص در هر زمینه ای هم عقلا هم شرعا و هم عرفا لازمه.نتیجه اینکه: هیچ تناقضی بین روایت امیرمؤمنان و امام باقر (علیهما السلام) نیست، به  این بیان که روایت امیرمؤمنان اختصاص به اهل تشخیص و روایت امام باقر  اختصاص به غیر اهل تشخیص داره.و آیات قرآن هم مؤید این برداشت هستند.و من الله التوفیق، و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.</description>
                <category>محمد هادی بیات</category>
                <author>محمد هادی بیات</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jul 2022 19:50:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معجزه جاوید!</title>
                <link>https://virgool.io/@hadibayat1415/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF-yizebu4lxvkt</link>
                <description>چرا معجزۀ آخرین پیامبر خدا، کتاب و از جنس کلام است؟برای پاسخ به این سوال، ابتدا چند سوال از شما می پرسم: معجزۀ حضرت موسی عصا و ید بیضایش بود؛ اکنون عصای موسی و ید بیضایش کجاست؟ معجزه حضرت عیسی زنده کردن مردگان بود؛ الان زنده کردن مردگان عیسی کجاست؟ معجزه حضرت ابراهیم سرد شدن آتش بود؛ الان سرد شدن آتش ابراهیم کجاست؟ و...می بینیم که معجزات پیامبران گذشته، همگی وقایعی بوده که در گذشت زمان چیزی از آنها باقی نمانده، و رجوع به آنها ممکن نیست. اما ارادۀ خداوند به این تعلق گرفت که معجزۀ آخرین پیامبرش تا قیام قیامت به عنوان معجزه باقی باشد، تا هر انسانی در هر عصر و زمانی، با هر اندیشه و باوری، با هر نژادی و با هر دینی، بتواند به آن نظر کند.معجزات پیامبران گذشته همگی تمام شده اند، اما این قرآن است که از 1400 سال گذشته نه تنها هنوز زنده است، بلکه لحظه به لحظه در حال تحدّی کردن (هم آوردطلبی) است.بله، معجزۀ آخرین پیامبر خدا باید چیزی از جنس کلام باشد، چون این کلام است که می ماند و الا حوادث در گذر زمان محو می شوند.اتفاقا اینکه ما به عصای موسی و ید بیضایش اعتقاد داریم، به این خاطر است که قرآن از آن خبر داده است. معجزۀ آخرین پیامبر چیزی است که به وسیلۀ آن می توان به اخباری که راجع به اعجاز پیامبران گذشته آمده نیز اطمینان کرده و ایمان آورد.</description>
                <category>محمد هادی بیات</category>
                <author>محمد هادی بیات</author>
                <pubDate>Mon, 20 Sep 2021 19:19:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رامبد جوان و گناه بزرگ!!</title>
                <link>https://virgool.io/@hadibayat1415/%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-edzjyfusuut9</link>
                <description>دیروز تلوزیونو روشن کردم، روی شبکۀ نسیم روشن شد که دیدم «رامبد جوان» داره با «جناب خان» در مورد «مرگ» صحبت میکنه.رامبد یه حرف عجیبی زد که شاخ در آوردم و از این تحلیل غلطش، عمیقا ناراحت شدم!گفت که: «درسته مرگ حقّه و به سراغ همۀ ما میاد، اما اینکه ما به مرگ فکر کنیم و به پیشوازش بریم خودش یه گناهه بزرگه»!!!یعنی رسما ایشون تصوّرش اینه که اگه به مرگ فکر کنیم زودتر سراغمون میاد و اگه در غفلت از مرگ به سر ببریم اونم دیگه حواسش به ما نیست و به این زودیها سراغمون نمیاد!!!کجای این حرف منطقیه؟جالب اینجاست که بدونیم در روایتی، پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) از ملک الموت چنین نقل می کنند: «...فَمَا مِنْ‏ أَهْلِ‏ بَیْتِ‏ مَدَرٍ وَ لَا شَعْرٍ فِی بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ إِلَّا وَ أَنَا أَتَصَفَّحُهُمْ فِی کُلِّ یَوْمٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ عِنْدَ مَوَاقِیتِ الصَّلَاةِ حَتَّى لَأَنَا أَعْلَمُ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِم...‏» [1]:هیچ خانه‌ای در ده و بیابان و خشکى و دریا نیست، جز این‌که من در هر شبانه‌روز پنج‌بار هنگام پنج وقت نماز آن‌را بازرسی می‌کنم، به‌گونه‌ای که کوچک و بزرگشان را از خودشان بهتر می‌شناسم.ما چه به فکر مرگ باشیم و چه نباشیم، اون نه تنها به فکر ماست، بلکه از نزدیک ما رو هم زیر نظر داره و به وقتش سراغمون میاد.مثل این می مونه که یه ماشینی با سرعت داره به ما نزدیک میشه و هر آن ممکنه که با ما برخورد کنه، بعد ما بگیم بهش فکر نکن؛ همین چند لحظه ای که زنده ای رو خوش باش!! (البته مرگ برای خیلی ها مثل بو کردن یه گل می مونه، نه تصادف کردن با این ماشین. بستگی به ما داره).پ.ن: البته به این نکته باید توجه کرد، که برای تفکّر در مرگ، اگه فقط به خود مرگ فکر کنیم، ممکنه منجر به افسردگی و خمودگی بشه، اما اگه به ابدیّت بعد از مرگ هم توجه داشته باشیم نه تنها باعث منفعل شدن انسان نمیشه، بلکه عمیقا اون رو فعّال و پویا هم میکنه._________________________[1] اصول کافی، ج3، ص 137.</description>
                <category>محمد هادی بیات</category>
                <author>محمد هادی بیات</author>
                <pubDate>Sun, 16 May 2021 05:54:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا اسلام زن را موجوی پلید می داند؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@hadibayat1415/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%BE%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF-qglhagtlez47</link>
                <description>چند روز پیش یکی از بزرگواران وبلاگ نویس، پیامی برای بنده فرستادن که به نظرم رسید اگه بصورت عمومی در موردش صحبت کنم بهتر باشه.ایشون مطلبی خونده بودن که محتواش این بود که اساسا اسلام زن رو موجودی ناپاک و پلید میدونه...در بخشی از اون مطلب اومده: «... در کتاب مصباح الانوار از حضرت امام محمّد باقر (ع) و آن حضرت از پدران بزرگوارش نقل نموده که فرمودند: همانا فاطمه (س)، دختر محمّد (ص)، «طاهره» نامیده شد به خاطر اینکه از هر عیب و نقصی پاک بود و همچنین پاک و بَری بود از هر پلیدی و فحشایی و همچنین هرگز حیض و نفاس را ندید.(مجلسی - بحارالانوار - ج۴۳ - ت قائم‌فرد - ب۲ر۲۰).همون‌طور که می‌بیند اینجا داره می‌گه چون فاطمه پاک و به نوعی قدیسه و از هر «عیب» و «نقص» و «پلیدی» و «فحشا» «پاک» هست بنابراین حیض هم نمی‌بینه. پس حیض ناشی از عیب و نقص و پلیدی و فحشا و ناپاکی داره. البته توی یه روایت دیگه هم فاطمه و مریم رو بتول معرفی می‌کنند و در تعریف بتول باز هم از همین تعابیر استفاده می‌کنند و تهش به این می‌رسند که این دو زن قدیس حیض نمی‌بینند. وقتی توی لایه‌های مختلف این فرهنگ دقیق بشیم می‌بینیم هنوز هم اون نگاه پلیدانه و منحوس به قاعدگی جایی نرفته...»بعد از فرستادن این مطلب، دو تا سؤال پرسیده بودن: آیا از لحاظ دینی این طرز تفکر درسته ؟ چرا ما احکامی در این باره نداریم که مثلا کسی نباید با لباسی که خونی شده وارد مسجد بشه ، اما درباره «زنانِ قاعده» این حکم رو داریم؟ ( منظورم اینه که اگه غرض از این حکم نجس بودن &quot;خون&quot; بوده چرا همچینه؟!)غرض ردّ این شبهه و پاسخ به این سؤالاته که البته لازمه چند نکته رو قبلش یاد آوری کنم، که در موارد مشابه، می تونه مفید باشه:(پیشاپیش از طولانی بودن مطلب عذرخواهم)نکتۀ اول: پرسش از فلسفۀ احکام، آری یا خیر؟امروزه بخش عظیمی از سوالات و شبهاتی که نسبت به امور دینی ذهن جوانان را به خود مشغول می کند، بحث از فلسفۀ احکام و قوانین و مقرّرات اسلامی است.ما هم حق داریم که از فلسفۀ احکام سؤال کنیم و هم نداریم؛ به این بیان که:اولا: روش قرآن یک روش استدلالی و منطقی است. در قرآن کریم بارها و بارها پس از تشریع یک حکم شرعی، به دلیل آن نیز اشاره شده است، مثلا پس از تشریع روزۀ ماه مبارک رمضان می فرماید: «لعلّکم تَتَّقونَ» [1] (تا با تقوا شوید)، یعنی یکی از حکمتهای روزه، پرهیز از گناه است.ثانیا: در احادیث اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) نیز موارد بسیاری دیده می شود که به بیان اسرار و فلسفه احکام پرداخته اند [2].اما پر واضح و پیداست که معلومات ما هر قدر هم با گذشت زمان افزایش یابد، بازهم محدود است و به تعبیر بهتر: آنچه نمیدانیم در برابر آنچه که میدانیم، قطره ای در برابر دریاست!بنابراین ما تنها به اندازۀ اطلاعات و به میزان معلومات بشری در هر عصر و زمان ممکن است بتوانیم بخشی از فلسفۀ احکام الهی را دریابیم، نه همۀ آنها. اگر اهل بیت (علیهم السلام) دلیل و فلسفۀ حکمی را برای ما بیان کنند به آن یقین می کنیم، اما اگر خودمان با علوم بشری بخواهیم به نتیجه ای دربارۀ اسرار تکالیف برسیم، هرگز نمی توانیم به یافته هایمان اطمینان داشته باشیم؛ زیرا علوم بشری محدود و همراه با اشتباه و خطا بوده و آنچه ما به دست آورده ایم تنها احتمالی در خصوص حکمت و فلسفۀ احکام است.نکتۀ دوم: جدایی بحث از فلسفه احکام و عمل به آنها«دین»، یا همان برنامه ای که خدا برای زندگی انسان ترسیم می کند، با برنامه ای که خودش برای خود طراحی می کند، اصلا قابل مقایسه نیست. چرا که خداوند متعال، «خالقِ» انسان است و از سوی دیگر، صاحب علمی بی پایان است؛ بنابراین، برنامۀ او کاملا بی عیب و نقص و متناسب با نیاز بشر است.از این رو، بحث از فلسفۀ احکام و حقّ ورود در این بحث مطلبی است و اطاعت از آنها مطلبی دیگر و هیچگاه دوّمی مشروط به اولی نبوده و نیست. ما دربارۀ فلسفۀ احکام الهی بحث می کنیم تا به ارزش و اهمیّت و آثار مختلف آنها آشنا شویم، نه برای اینکه ببینیم آیا باید به آنها عمل کرد یا نه؟!نکتۀ سوم: جامع نگریگاهی اگر یک مسئله را بدون در نظر گرفتن سایر مسائل بررسی کنیم، شاید به این نتیجه برسیم که این حکم ظالمانه است، اما وقتی به مجموع احکامی که در خصوص یک موضوع صادر شده است نگاه می کنیم، می بینیم نه تنها ظلم و تبعیضی در کار نبوده، بلکه همۀ احکام از پیوندی قوی با یکدیگر برخورداراند و همگی از روی حکمت وضع شده اند.پاسخ به سوال اول (آیا اسلام ذات زن را ناپاک و پلید می داند؟):هرگز نمی شود با استناد به اینکه از حضور بانوان در دوران عادت ماهیانه به برخی اماکن مقدّس همچون مساجد و حرم ائمه (علیهم السلام) منع شده، چنین نتیجه گیری کرد که اسلام زن رو موجودی پلید و ناپاک می دونه!وقتی به مجموعۀ آیات و روایات و احکامی که دربارۀ زن در اسلام وارد شده است مراجعه می کنیم، می بینیم که اتفاقا بر عکس، اسلام بیشترین ارج و بها و حقوق را از میان ادیان و حتی مکاتب حامی حقوق زنان، برای زن در نظر گرفته است.اکنون به نمونه ای از این موارد اشاره می شود:از جمله حقوق زن بر شوهر خود در ازدواج دائم، تأمین مخارج زندگی (نفقه) اوست، حتی اگر زن خودش در آمد داشته باشد و جزء بی نیاز ترینِ مردم باشد [3]. (بر خلاف بسیاری از کشور های اروپایی که کار کردن برای زن جزء وظایف اوست و خرج زندگی ـ حتی خوردن یک شام در رستوران هم ـ بصورت نصف نصف باید محاسبه شود).مرد حق ندارد همسر خود را به خدمت خانه (مانند تمیز کردن منزل، پخت و پز غذا، پهن کردن رختخواب) مجبور کند [4] (تا چه رسد به کارهای شخصی شوهر، همچون شستن و اتو کردن لباسها و...).شوهر مالک شیر زن نیست، به همین جهت است که زن می تواند بابت شیر دادن کودک خود، مزد بخواهد [5].سزاوار است مادر کودک، برای شیردادن به فرزند خود مزدی نخواهد، و خوب است که پدر کودک به همسرش مزد بدهد [6].از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده: پیوسته جبرئیل مرا دربارۀ زنان سفارش می­کرد، چندان که گمان بردم شوهر، حق ندارد حتّی به زن «اُف» بگوید [7].روایت شده که آن حضرت به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: ای علی! به خانوادۀ خود خدمت نمی کند، مگر انسان راستگو، یا شهید، یا مردی که خداوند خیر دنیا و آخر را برای او بخواهد [8].و نیز از ایشان روایت شده: هر مردی که به زنش سیلی بزند، خداوند به مالک ـ نگهبان جهنّم ـ دستور می دهد که در آتش جهنّم، هفتاد سیلی بر گونۀ او بزند... [9].آیا از مجموع این مطالب چنین استفاده می شود که نگاه اسلام به زن نگاهی بدبینانه و تبعیض ناک است؟ آیا اسلام زن را موجودی ناپاک و پلید می داند؟!! آیا موجودی ناپاک و پلید این همه نیاز به توجه و عزّت و احترام دارد؟!پاسخ به سؤال دوم (اگر خون نجس است، پس چرا انسان با لباس و بدن خون آلود می تواند وارد مسجد شود، اما زن در دوران قاعدگی از ورود به آن منع شده است؟):اولا: وارد شدن با لباس یا بدن نجس شده به خون و ادرار و مدفوع و برخی دیگر از نجاسات، به مسجد حرام نیست (چه برای مردان و چه زنان). آنچه که حرام است، نجس کردن مسجد است. یعنی مثلا لباس خونی، فرش مسجد را خونی کند.ثانیا: حکم ممنوعیت ورود به مسجد، هم برای زنان است و هم مردان، یعنی همانطور که زن قاعده نمی تواند به مسجد وارد شود، مرد جنب نیز همینگونه است؛ حال می توان نتیجه گرفت که اسلام «مرد» را پلید و ناپاک می داند چون به او گفته وارد عبادتگاه مسلمانان نشود؟!ثالثا: وضع یک حکم شرعی، علتها و حکمتهای متعددی می تواند داشته باشد. شاید بتوان گفت، یکی از دلایل حرمت ورود زن حائض و انسان جنب به مسجد، رعایت احترام مسجد است؛ چرا که از بین نجاسات، «خون حائض» و «منی» پلیدی بیشتری دارند.رابعا: اینکه زن در ایام قاعدگی، از خواندن نماز و روزه گرفتن منع شده، به این معنا نیست که گویا خدا گفته که از تو بدم می آید و در این ایام سمت من نیا!! بلکه به عکس، این حکم از سر لطف و مهربانی خداوند متعال است؛ مانند اینکه مادری فرزندانش را به خانۀ خود دعوت کرده، اما یکی از آنها مریض است و برای اینکه او به مشقت نیفتند، با او تماس گرفته و ضمن ابراز محبّت می گوید که راضی نیست خودش را به زحمت انداخته و به میهمانی بیاید! آیا از چنین برخوردی علاقه نداشتن مادر به فرزند استفاده می شود یا بالعکس؟!زن در این ایّام هم به لحاظ جسمی ضعیف و رنجور می گردد و هم به لحاظ روحی کمی عصبانی و ناراحت و غمگین است و از آنجاکه خداوند راحتی بنده اش را می خواهد نه به زحمت و مشقّت انداختن او را (یُریدُ اللَّهُ بِکُمُ‏ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْر[10]) زن را از نماز خواندن و روزه گرفتن منع کرده است.با این وجود، همچون آن مادری که با فرزندش تماس می گیرد و از او دلجویی می کند، زن آزاد است که به وسیله ذکر و دعا رابطه اش را با خداوند حفظ کند و در وقت نماز، ‌خود را پاکیزه نموده، وضو گرفته رو به قبله بنشیند و به دعا و مناجات با خداوند بپردازد.تا به اینجای کار، به دو سؤال مطرح شده پاسخ داده شد، که در ضمن، شبهه نیز ردّ شد، لکن به جهت کامل شدن بحث، در خصوص روایتی که شبهه کننده به آن استناد کرده بود نیز مطالبی تقدیم می شود:روایت مذکور را «علامه مجلسی» در «بحار الانوار» از کتاب «مصباح الانوار» به نقل از امام باقر (علیه السلام) آورده است.کتاب «مصباح الانوار» منسوب به «هاشم بن محمد» است که هویّت او نزد علمای علم رجال مجهول است؛ ضمن اینکه اصل چنین انتسابی نیز مورد تردید است.در طول کتاب، روایاتی با گرایش غالیانه دیده می شود. (غالی به کسی گفته می شود که اهل بیت ـ علیهم السلام ـ را تا سر حدّ خدایی بالا برده و شأنی را برای ایشان لحاظ می کنند که خداوند آنرا لحاظ نکرده است. غالیان در لسان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بارها لعن و نفرین شده اند).روایات این کتاب ـ از جمله روایت مورد بحث ـ بصورت «مرسل» (یعنی بدون ذکر کامل سلسلۀ راویان حدیث) بوده که موجب ضعیف شمرده شدن احادیث آن می شود.گذشته از مشکل سندی این روایت، برداشت شخص شبهه کننده از آن نیز به غایت اشتباه است، توضیح اینکه:در روایت آمده است: «إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ الطَّاهِرَةَ لِطَهَارَتِهَا مِنْ‏ کُلِ‏ دَنَسٍ‏ وَ طَهَارَتِهَا مِنْ کُلِّ رَفَثٍ وَ مَا رَأَتْ قَطُّ یَوْماً حُمْرَةً وَ لَا نِفَاساً».همانا فاطمه (سلام الله علیها) دختر محمد (صلی الله علیه و آله) «طاهره» نامیده شد، به خاطر پاک بودنش از هر «دنس» (آلودگی) و از هر «رفث» (رفتار زشت، فحشاء) و او هیچگاه حیض و نفاس را ندید».روایت بیان می کند که وجه تسمیۀ حضرت زهرا (سلام الله علیها) به «طاهره»، سه چیز است:مبرّا بودن ایشان از هرگونه «دنس» (که به معنای به آلودگی است و اعم از ظاهری و باطنی می باشد) [11].مبرّا بودن ایشان از هرگونه «رفث» (که به معنای فحشاء و آلودگی جنسی است) [12].ندیدن خون حیض و نفاس.این در حالی است که شخص شبهه کننده، مورد سوم را نتیجۀ دو مورد قبلی دونسته و میگه: «چون حضرت زهرا (سلام الله علیها) از هر عیب و نقصی پاک هست، پس حیض هم نمی بینه؛ بنابراین حیض ناشی از عیب و نقص و پلیدی و فحشا و ناپاکی است»!!!از کجای متن این روایت، چنین برداشتی می توان کرد؟!!گرچه خون در احکام اسلامی جزء نجاسات محسوب میشه و از بین خونها، خونهای سه گانه نجس تر محسوب می شوند، اما آیا این بدان معناست که اسلام زن را اساسا موجودی ناپاک میدونه؟! و هر زنی که حیض دید یعنی مرتکب فحشاء شده است؟!قرآن کریم می فرماید: «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحیضِ‏ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحیضِ‏ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ» [13]:و از تو درباره عادت زنانه می پرسند، بگو: آن نوعى آزار و ناراحتى است. پس از (آمیزش با) زنان در زمان عادت کناره‏ گیرى نمایید و تا پاک نشوند به آنها نزدیک نشوید و چون (از عادت) پاک شدند از جایى که خدا به شما فرمان داده با آنان آمیزش کنید. یقیناً خدا کسانى را که بسیار توبه میکنند، و کسانى را که خود را پاکیزه میکنند؛ دوست دارد.خداوند متعال «حیض» را «أذی» یعنی چیزی که موجب اذیت شدن انسان است، می داند و دستور می دهد که در ایام حیض، آمیزش صورت نگیرد که هم برای شخص زن مضرّ است و هم مرد و هم اگر فرزندی متولّد شود ( که این امر با دلایل پزشکی نیز ثابت شده است)؛ و در نهایت می فرماید هنگامی که زن از این خون پاک شد آمیزش مشکلی ندارد.چگونه شخص شبهه کننده می گوید که «... در پس این کلمات، نگاه ناپاکی و پلیدی به زن را می بینیم...»؟!!نتیجه:* اسلام زن را موجودی ظریف و لطیف دانسته که قوام خانواده به او بستگی دارد، و از همین جهت، احکامی که برای او وضع کرده، مناسب با همین وضعیت جسمی و روحی اوست که مشابه آن در سایر ادیان و مکاتب بشری دیده نمی شود.* اسلام آمیزش در حالت حیض را ممنوع کرده و آنرا موجب اذیت شدن میداند (که امروزه نیز از لحاظ علمی ثابت شده) و بیان می دارد که هرگاه زن از آن پاک شد آمیزش ممنوع نیست.* ناپاک خوانده شدن زن به هنگام حیض، توهین به او و پلید خواندن او نیست، چرا که اسلام خون را نجس (ناپاک) می داند، و زنی که چند روز خون می بیند، از این جهت ناپاک است، نه اینکه مطلقا زن ناپاک و پلید باشد. همچنانکه اگر مردی جنب باشد از این جهت ناپاک است، نه اینکه مطلقا مرد ناپاک و پلید باشد.* «طاهره» (پاک) خوانده شدن حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) تنها به خاطر ندیدن خون نیست که بگوئیم پس چون زنان دیگر خون می بینند همگی از دید اسلام ناپاک هستند، بلکه دلیل عمدۀ آن پاکی روح و روان آن حضرت از رزائل اخلاقی است._____________________________[1] البقره: 183.[2] علل الشرایع محدّث کبیر، شیخ صدوق (قرن3) مجموعه ای از اینگونه روایات است.[3] تحریر الوسیلة، ج2، کتاب النکاح، فصل فی النفقات، ص 313، م1 و ص 319، م 19.[4] توضیح المسائل، م 2413.[5] العروة الوثقی، ج2، ص 619، ص 8.[6] توضیح المسائل آیت الله گلپایگانی، ص 421، م 2496؛ توضیح المسائل آیت الله خوئی، ص 426، ص 2496.[7] مستدرک الوسائل، ج14،ص 252، ح16627.[8] جامع الاخبار، ص 103.[9] مستدرک الوسائل، ج14، ص 250، ح 16619.[10] البقره: 185.[11] لسان العرب، ج 6، ص 88.[12] کتاب العین، ج8، ص 220.</description>
                <category>محمد هادی بیات</category>
                <author>محمد هادی بیات</author>
                <pubDate>Sat, 15 May 2021 09:50:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در دل معجزه</title>
                <link>https://virgool.io/@hadibayat1415/%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-i3kndznfwios</link>
                <description>ماجرای «اصحاب کهف» رو همه شنیدیم و خیلی ها مون سریالش رو هم دیدیم.یه عده جوون که دغدغۀ دین داشتن، اما شرایط بر وفق مرادشون نبود و چون جونشون در خطر بود به غاری پناه آوردن و خداوند متعال سالها اونها رو  به خواب فرو برد و بعد از خواب بیدار کرد تا به چشم خودشون ببینن که در نهایت پیروزی از آن کدوم گروه بوده؟ مؤمنان یا کافران!! جالب اینکه در تمام این مدت، اگه کسی به اونها نزدیک می شد چنان ترس وجودش رو فرا می گرفت که ناخواسته پا به فرار می گذاشت؛ چهره هاشون طوری بود که انگار بیدارن اما خوابِ خواب بودن... [1]یکی از نکات بسیار مهمی که تو این ماجرا جلب توجه می کنه، فرمایش خداوند متعال در آیۀ 18 سورۀ مبارکۀ کهفه:«وَ نُقَلِّبُهُمْ‏ ذاتَ الْیَمینِ وَ ذاتَ الشِّمال‏»: [در تمام این سالها] آنها را به پهلوی راست و چپ می غلتاندیم.همۀ آدما کم و بیش تو خواب غلت می زنن، تا عضلاتشون نگیره و وقتی که از خواب بیدار شدن احساس کوفتگی و درد نداشته باشن. تو بیداری هم وقتی چند دقیقه ای جایی نشسته باشیم، یه تکونی به خودمون میدیم که بدنمون نگیره.خوابِ عمیقِ چند سالۀ اصحاب کهف و اینکه در این چند سال کسی جرئت نزدیک شدن به اونها رو نداشته و اینکه تو این مدت نه احساس گرسنگی کردن، نه تشنگی و نه نیازی به قضاء حاجت و...، همه نشان دهندۀ معجزه ای بزرگ، برای هدفی بزرگه. خب، خدا می تونست با معجزه کاری کنه که وقتی از خواب بیدار میشن اصلا احساس خستگی و درد و کوفته شدن بدن رو هم نداشته باشن، اما می بینیم که خدا در دل این معجزه، از اسباب و علل عادی و مادی قضیه دست بر نمی داره و اونها رو به پهلوی راست و چپ می غلتونه!!این شدّت پایبندی خدا به امور عادی رو نشون میده و اینکه حتی در دل یک معجزه، اونجایی که کار بصورت عادی میشه پیش بره، دست به معجزه نمی زنه!همه اینها رو گفتم تا اینو بگم که طرف راست راست تو چشم ملّت نگاه می کنه و میگه : «صفر تا صد امور امام زمان (علیه السلام) ـ از ظهور تا نحوۀ ادارۀ حکومت ـ با معجزه است!!!!».یعنی خدایی که حاضر نیست در حد غلت زدن چندتا جوون تو غار، (تازه وقتیکه خوابن و اتفاقا کسی هم نمی تونه بهشون نزدیک بشه)، دست از پایبندی به امور مادی برداره، یک دفعه در سطح کلان، از همه اصول خودش صرف نظر می کنه و میگه: آقا ما که دیگه خسته شدیم، انگار کارها عادی حل نمیشه، بذار با معجزه همه چیزو راست و ریست کنیم بره پی کارش!!!التماس تفکر____________________________[1]  الکهف: 10 - 12:«إِذْ أَوَى‏ الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا * فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنینَ‏ عَدَداً * ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُ‏ الْحِزْبَیْنِ‏ أَحْصى‏ لِما لَبِثُوا أَمَداً» و 18 :«وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ‏ ذاتَ الْیَمینِ وَ ذاتَ الشِّمالِ وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصیدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً».</description>
                <category>محمد هادی بیات</category>
                <author>محمد هادی بیات</author>
                <pubDate>Fri, 30 Apr 2021 13:32:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط محبّت؛ همین!</title>
                <link>https://virgool.io/@hadibayat1415/%D9%81%D9%82%D8%B7-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%91%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-cljzg1m7tavu</link>
                <description>«محبت دستوری و فرمایشی و سفارشی نیست. دست شماست. شما می­توانید محبّت خودتان را روز به روز در دل همسرتان زیاد کنید، چطوری؟ با اخلاق خوب، با رفتار مناسب، با محبت ورزیدن به او، با وفاداری...، محبّت محتاج تلاش و ابتکار است...بجای اینکه از طرف مقابلتان توقع کنید که او مرتب به شما محبّت کند، از دل خودتان بخواهید که تراوش محبت او روز به روز بیشتر شود. محبّت به طور طبیعی، محبّت می ­آفریند.زن و شوهر باید به هم محبّت داشته باشند، همین!کارهایی که محبّت را کم می­کند، انجام ندهید. مواظب باشید چیزهایی که شما را از هم گله مند و بیزار می­کند، از شما سر نزند. درست نگاه کنید ببینید شوهر شما یا زن شما روی چه چیزهایی خیلی حسّاس است، از آنها اجتناب کنیداگر یک وقتی خدای ناکرده یک کدورتی پیش آمد، باید لابه ­لای محبّت ذوبش کنید و از بین ببرید. نباید یک حرفِ کوچکی را بزرگ کنند و مرتّب کش بدهند، اینها نباید باشد...بی محبّتی مرضی مُسری است، حتما به آن طرف دیگر هم سرایت می­کند.» [1]__________________________[1] مطلع عشق، مقام معظم رهبری، ص97 – 103.</description>
                <category>محمد هادی بیات</category>
                <author>محمد هادی بیات</author>
                <pubDate>Wed, 28 Apr 2021 14:32:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حذف حروف عربی از الفبای فارسی!!</title>
                <link>https://virgool.io/@hadibayat1415/%D8%AD%D8%B0%D9%81-9-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-tsaa80ppiwmh</link>
                <description>پُستی را از یکی از وبلاگ نویس های محترم مشاهده کردم که بعد از انتقاداتی(به حقّ) به فرهنگستان زبان فارسی، در نهایت مطلبی را گفته بودند که شُبهه ایجاد می کرد و درست به نظر نمی رسید.مضمون فرمایشاتشون این بود که: چون ما در زبان فارسی، برای تلفّظ حروفی مثل «س ث ص و ز ض ظ» و سایر حروف مشابه، تفاوتی قائل نیستیم و همه را به یک شکل تلفّظ می کنیم، نیازی به نوشتن این حروف هم نداریم و یکی از آنها ما را بس است و مابقی را می بایست حذف کرد، و چنان این مطلب برایشان بدیهی جلوه کرده که فرمودند: «اصلا نمی فهمم چرا تا حالا این اتفاق نیفتاده! ... ما عرب زبان نیستیم که موقع تلفّظ اینها تفاوتی قائل شویم.»اما نقد و بررسی این مطلب:باید ببینیم با این کار چه به دست آورده و چه از دست می دهیم؟!اگر دستاوردها نسبت به از دست دادنیها بیشتر باشد، پیشنهاد شما خوب است،اما اگر عکسِ این باشد، قطعا خیر.ظاهرا تنها چیزی که با این پیشنهاد به دست می­ آید این است که نوشتن در زبان فارسی ساده تر شده و غلط­های املایی کمتر، (البته آن هم برای نوآموزان، و الاّ برای کسانیکه یک عمر به سبک فعلیِ نوشتن عادت کرده­ اند، به سختی این معنا محقق خواهد شد).اما چه چیزهایی را از دست می دهیم و چه مشکلاتی پیش خواهد آمد؟؟1.  عدم فهم نثر فارسی قدیم:کسی که نداند حروفِ «ث، ص، ط، ض، ذ، ظ، ح، ع و غ»، چگونه تلفّظ می­شوند، چطور میخواهد نثر قدیم را مطالعه کند؟! قطعا نمیتواند و این مسئله به مرور زمان منجرّ به فقر فرهنگی و ملّی خواهد شد.2. عدم فهم متون اسلامی:نیاز یک مسلمان به مراجعه به متن کتاب آسمانی­ش و فرامین رهبران الهیش، نیازی غیر قابل انکار است، و حال آنکه با چنین اقدامی، دقیقا اشکال گذشته پیش آمده و حتّی می­تواند به مرور زمان، منجر به جدا شدن مسلمانان، از منابع اصیل خودشود، و این مسئله خود مشکلات متعدّدی پدید خواهد آورد!3. مشکلات جدّی در معنای واژگان:اگر مراد نویسنده «غالب» باشد ولی بنویسد «قالب»، معنا بصورت اشتباه به ذهن خواننده منتقل می­شود. و همینطور «سَنا و ثَنا»، «حیات و حیاط»، «ذلیل و ظلیل»، «زر و ذر» و...اگر این حروف بصورت کلّی از ادبیات فارسی حذف شوند، فهم مراد نویسندگان مشکل و گاه حتّی ناممکن می شود.4. کم شدن زیبایی نوشتار:تعدّد و تنوّع در حروف الفبا، موجب زیبایی نوشته و چشم نوازی آن می­شود و این مطلبی است غیر قابل انکار. خطّ میخی را فرض کنید؛ آیا نگاه کردن به کتابی که با چنین خطّی نوشته شده، شما را خسته نمی­ کند؟!کم بودن حروف الفبا، منجرّ به سرد و بی­ روح شدن نوشته شده و خود این مسئله می­تواند در کمتر شدن سرانۀ مطالعۀ کشور و رکود علمی مؤثّر باشد.5. هزینه زایی بی مورد:طبیعتا اگر بنا به حذف حروفی از الفبای فارسی باشد، می بایست تمام آثار مکتوب در کشور عوض شود، و این یعنی حداقل می­ بایست تمام کتب کتابخانه های کشور، از کتابخانۀ ملّی گرفته تا آستان قدس رضوی و...، همگی عوض شوند و برای نگهداری از این حجم عظیمِ کتابِ بلا استفاده، مجدّدا هزینه شود.6. تورّم بی­ مورد علم:حتّی اگر چنین اقدامی صورت گیرد، باز هم نیاز به مراجعه به متون قدیمی برای پژوهشگران از بین نمی­ رود و این خود مستلزم شکل­ گیری رشتۀ تخصصی مطالعۀ متون قدیمی و امثال این است؛ و این هم هزینۀ غیرضروری است و هم تورّم بی­ جهت علم.و...از آن­جا که این حروف، در زبان عربی تلفّظ می­شوند اما در فارسی نه، به راحتی می­توان فهمید که این حروف از زبان عربی به فارسی آمده اند.حال اگر تفاوت گفتار و نوشتار برای ما مشکل ایجاد کرده، برای رفع آن دو راه پیش روی ما هست:راه اول: حروفی که تلفّظشان نمی­کنیم را از ادبیات خود حذف کنیم.تا کنون ثابت شد این مسئله معایب بسیار زیادی داشته و نشدنی به نظر میرسد و نه تنها موجب اصلاح خرابیِ اندکِ گوشۀ ابرو نشده، بلکه هر دو چشم را نیز کور می­کند!راه دوم: تلفّظ خود را تغییر دهیم، یعنی ما نیز همچون أعراب، هر حرفی را به­ شکل واقعی خود تلفّظ کنیم.گرچه راه دوّم، مفاسد راه اول را ندارد، اما اگر اندکی تأمّل شود، این نیز نشدنی به نظر میرسد؛ چراکه عادت زبانیِ فارس زبانان در گفتار، عدم فرق گذاشتن بین حروف مشابه است، و ترک این عادت کهن و دیرینه نیز مشکلات خود را خواهد داشت.نتیجه اینکه: گرچه در زبان فارسی، حروف مشابه را به یک شکل «تلفّظ» می کنیم، اما از آنجا که در کتابت بین آنها تفاوت میگذاریم، این مسئله موجب تأثیر در معنا شده و حذف تعداد زیادی حرف از الفبای فارسی، جدای از اینکه منجرّ به بروز مشکلات معنایی می شود، خسارتهای جبران ناپذیر زیاد دیگری نیز دارد.سختی مبتلا شدن به غلطهای املایی، بیشتر برای همان سنین پایین و دوران دبستان است که به مرور زمان و با تمرین مختصری حلّ می­شود، و این چیزی نیست که بخواهیم بخاطر آن، چنین مشکلات بزرگی را متحمّل شویم.و مِن الله التوفیق.</description>
                <category>محمد هادی بیات</category>
                <author>محمد هادی بیات</author>
                <pubDate>Sun, 25 Apr 2021 15:13:46 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>