<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هادی نصر اصفهانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hadinasr</link>
        <description>دانشجوی کارشناسی ریاضی، دانشگاه اصفهان
دانشجوی ارشد ریاضی، دانشگاه شهید بهشتی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:54:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/162730/avatar/j9z3Mk.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هادی نصر اصفهانی</title>
            <link>https://virgool.io/@hadinasr</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اردوی سینما با چاشنی انیمیشن ایرانی / نقد انیمیشن بچه زرنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@hadinasr/smartkid-f8lcrc4hx9ve</link>
                <description>در مسیر سینماامروز با یک مشت بچه قد و نیم قد نه تا دوازده ساله مدرسه‌ای رفتیم سینما تا بتونیم انیمیشن «بچه زرنگ» رو با هم ببینیم. قطعا همینجا لازمه ذکر کنم چقدر این امکان که من معلم و بچه‌های دانش آموزم می‌تونیم بشینیم باهم یه انیمیشن ایرانی با متریال ایرانی و تیکه کلام های ایرانی ببینیم و کلی بخندیم و باهم در موردش حرف بزنیم چقدر لذت بخش و مسرت بخش هست.مخصوصا بچه‌های این دوره و زمونه که لای کلی حرف پر از ناامیدی و تلخی ما بزرگترها دارن خفه می‌‌شن نیاز دارن که کمی هم با بچگی کردن‌ها و رویاپردازی هاشون نفس بکشن و چه چیزی راحت‌تر و بهتر از اینکه بتونن برن سینما و یه فیلم برای سن و سال خودشون با پفیلا،چیپس و پفک ببینن و باهاش کلی بخندن و رویاپردازی کنند.سینما فلسطین اصفهان [سانس اختصاصی اکران بچه زرنگ]شاید اگه ده سال پیش کسی می‌گفت بریم سینما انیمیشن ببینیم مسخره به نظر میومد اما دقیقا همون حوالی بود که «شاهزاده روم» اومد و یه تکونی به پرده‌‌های سینما داد و بعدشم با اومدن «فهرست مقدس»، «بنیامین»، «فیلشاه»، «لوپتو» قضیه انیمیشن ایرانی برای مخاطبین کودک و نوجوان جدی شد تا ما الان بتونیم هرسال بریم سینما حداقل یه انیمیشن ایرانی ببینیم؛ اتفاقا همین سال پیش بود که برای فیلم «بچه دلفینی» با همین بچه‌های مدرسه رفتیم سینما و فارغ از ضعف‌ها کلی هم لذت بردیم. کوتاه بخوام بگم اگر این امکان با شیب تندتری بیشتر و بیشتر بشه چقدر می‌تونه خوب باشه، اینکه هر چندماه یدونه انیمیشن باکیفیت روی پرده نمایش باشه و یا حتی ما بتونیم حق انتخاب بین انیمیشن‌های روی پرده داشته باشیم؛ الان باید فقط گفت به امید اون روز ...بگذریم از اینجا به بعد می‌خوام در رابطه با «بچه زرنگ» بگم و البته هشدار که شاید کمی اسپویل داشته باشه.در اولین مواجه با انیمیشن، قشنگ متوجه کیفیت بصری خوب فیلم شدم؛ نورپردازی خوب، مدل‌سازی کاملا حرفه‌ای و البته فانتزی کارکتر‌ها و محیط و ... این‌ها باعث شد مثل همیشه با خودم بگم خب قراره با یه اثر فاجعه از لحاظ داستانی روبه‌رو بشیم! شاید سوالتون باشه چه ربطی داره؟ خب از نظر من باید به چنین فیلم‌هایی شک کرد، به این دلیل که اینا بیشتر دکور کاره و اینا قراره ضعف توخالی بودن فیلم از لحاظ محتوایی رو پوشش بده که برای هر کدوم از آثار شاهزاده روم و بچه دلفینی و ... این صادقه.در مواجهه بعدی وقتی ببر مازندران با صدای هومن حاجی عبداللهی وارد شد و با اون لهجه شمالی با محسن (بچه زرنگ) صحبت کرد، منو بچه‌ها قشنگ از ته دل یه دور خندیدیم و به نظر من حداقل این ایده ناب ارزشمند بود و باعث شد به فیلم امیدوار بشم و جلوتر وقتی پلنگ توی صندوق عقب ماشین گیر کرد و تا تهران اومد باعث شد اعتماد نسبی توی دل من نسبت به فیلم ایجاد بشه. و از این جهت می تونم بگم که فیلم از لحاظ فیلمنامه، داستان پردازی و شخصیت پردازی یه سرو گردن نسبت به انیمیشن‌های قبلی خودش قوی‌تر ظاهر شد.اما فیلم بعد از اون اینترو قوی و طوفانی خودش نتونست اون ریتم خودش رو حفظ کنه و رفته رفته ضعف‌هاش رو نشون داد، ضعف‌هایی که بخشیش به خاطر عدم تجربه ما در انیمیشن سازی کاملا توجیه پذیره ولی به هرحال باید گفت و به اون انتقاد کرد چرا که وجود داره و بچه‌ها هم بی‌رحمانه با مقایسه این اثر با آثار قوی غیر فارسی زبان به اونها پی خواهند برد و به اون اشاره خواهند کرد لذا مجبور به گفتن و پذیرفتن این موارد هستیم.فیلمنامه با اینکه گفتم قوی تر از آثار قبلی خودش هست اما باز همچنان باگ روایی داره و حتی توی ایجاد یک منطق برای بخش‌های فانتزی داستان ضعیف عمل می‌کنه و بچه‌ها برعکس همه تخیلی بازی‌های آثار اونور آبی که کاملا توی داستان پردازی توجیه پذیر شده نمی‌تونن فانتزی های داستان «بچه زرنگ» رو بپذیرند.به عنوان نمونه وقتی ما توی انیمیشن «6 ابر قهرمان بزرگ» شخصیت &quot;هیرو&quot; رو می‌بینیم که می تونه کلی ربات و وسیله‌های عجیب و غریب بسازه کلی اطلاعات برای معرفی این شخصیت در این زمینه از فیلم گرفتیم و حتی کلی فضا سازی متناسب با این شخصیت توی فیلم دیدیم که برامون کاملا توجیه پذیره که &quot;هیرو&quot; قابلیت این رو داره کلی ربات بسازه و توسعه بده اما توی فیلم «بچه زرنگ» برای شخصیت &quot;محسن&quot; چنین چیزی شما مشاهده نمی‌کنید یا حداقل خیلی هایلایت نمیشه که بتونه برای مخاطب توجیه پذیر باشه.جدا از این‌ها چیزی که برای من عجیب بود کارگردانی بسیار بد این اثر بود! چیزی که حتی براش نامزد دریافت سیمرغ بلورین جشنوارده چهل و یکم شده بود. به نظر من کارگردانی اثر حتی از آثار «شاهزاده روم» و «بچه دلفینی» هم ضعیف‌تر بود، حرکت دوربین و کاراکترها چیز واقعا اعصاب خورد کن و بسیار شتاب زده‌ای بود، حتی از جایی به بعد صداپیشگی و لحن هومن حاجی عبداللهی که به نظر من نقطه قوت فیلم بود تکراری و حتی خسته کننده می‌شد!سکانس آخر در حرم مطهر امام هشتمدر نهایت قرار هست در رابطه با پایان بندی عجیب اثر بگم که انگار نویسنده به جای قلم از پارچ آب برای پر کردن سطرهای پایانی فیلم نامه استفاده کرد و کارگردان هم که احتمالا کلن اونجا هارو خواب بوده! بعد از اینکه داستان انیمیشن هم تموم شد شخصیتا یه سر رفتن توی حرم امام هشتم یه دور زدن که بیشتر احساس می‌شد این بخش رو برای رضایت اسپانسرها و حامیان اثر اون آخر انیمیشن گذاشتند. البته جا داره بگم که این ایده که از یک آهو - آهویی که امام رضا(علیه السلام)ضامن اون شده بود - برای قلب جنگل استفاده کرده بودند حداقل نشون می‌داد کمی سرش فکر شده بود و ای کاش اون بخش‌هایی پایانی اینقدر سرهم بندی نمی‌شد.این اثر با همه ضعف‌ها و قوت‌هاش بالاخره یک اثر بود که به نظرم یک نقطه مثبت و پیشرفت در کارنامه انیمیشن سازی کشورمون بود و قطعا تاثیرات مهمی در صنعت انیمشن خواهد گذاشت که افق‌های روشنی برای سرمایه گذاری در این صنعت فراهم خواهد کرد که از همین رو  قابل تقدیر هست و باید خوشحال و امیدوار بود.عکس منو یازده‌تا از بچه‌ها که با من بودند :)</description>
                <category>هادی نصر اصفهانی</category>
                <author>هادی نصر اصفهانی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Nov 2023 00:02:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با دایره قطعیت</title>
                <link>https://virgool.io/@hadinasr/uncertainty-circle-swneiac7e4tq</link>
                <description>توجه: در این یادداشت قرار بر زیر سوال بردن نظر، ایده و رفتاری هیچ فرد یا جبهه یا جریانی نیست بلکه صرفا قرار هست این متن موجب ایجاد سوالات بنیادین در ذهن خوانندگان و تفکر پیرامون موضوعات مطرح شده باشد.حرف زدن و یا پذیرفتن حرف دیگران برای شما چقدر آسان است؟ من هرچه از دوران نوجوانی جلو تر آمدم این دو برایم سخت‌تر و سخت‌تر شد تا جایی‌که اکنون برایم سخت‌تر از آنها وجود ندارد. حرف زدن و یا پذیرفتن حرف دیگران برای شما چقدر آسان است؟ من هرچه از دوران نوجوانی جلو تر آمدم این دو برایم سخت‌تر و سخت‌تر شد تا جایی‌که اکنون برایم سخت‌تر از آنها وجود ندارد. این بدین معنی نیست که حرف زدنم کم شده باشد یا پذیرش کمتری نسبت به سخنان و نظرات دیگران داشته باشم، بلکه باعث شده است که فرآیند این دو عمل یعنی سخن گفتن و پذیرفتن به مراتب پیچیده تر از پیش باشد. می‌خواهم از این پیچیدگی بگویم، از اینکه چطور مرا وادار به تغییر در تفکرم، قضاوتم، نحوه برخوردم با پدیده ها و دیگران و .... کرده است.یکی از شیرین‌ترین اتفاق‌ها برای هر پدر و مادری بعد از تولد فرزندش، سخن گفتن اوست، و البته که تمام تلاش‌شان را در راستای سریع تر شدن این فرآیند خواهند کرد. ادامه مسیر یا داستان این سخن گفتن برای بچه‌ها بدین شکل است که دیگران در سنین نونهالی از حرف زدن دست و پا شکسته‌اش لذت می‌برند و در کودکی بابت شعر خواندن و حرف‌های فانتزی و بچه‌گانه‌اش لبخند بر لبشان‌شان می‌آید. اما از جایی به بعد در این مسیر، سخن گفتن به سمت و سوی جدی شدن پیش می‌رود و سخن‌ها انگار حامل ارزش‌ها، بایدها، نباید‌ها و نکات قابل تاملی می‌شود. دقیقا در همین‌جای مسیر است که پذیرفتن سخن و نظرات دیگران هم به همان نسبت جدی می‌شود.دو علتی که برای این پدیده می‌دانم شامل بلوغ فکری و درک و شهودی است که از محیط پیرامون پیدا می‌کنند. مسئله اینجاست که هر دوی این‌ها را باهم باید در نظر بگیریم؛ شهود بخش جدایی ناپذیری از استدلال‌های ما و به طبع آن سخنان ما و دیگران است، اما دقیقا میزان تاثیر کدام یک بیشتر است؟ علاقه دارم از مثالی که جاناتان هایت در کتاب خود با نام «ذهن درستکار» به کار برده استفاده کنم؛ او شهود را همچون یک فیلی می‌داند که عقل فیل بان اوست. درست است که عقل شهود را هدایت می‌کند اما چقدر موفق است؟ اگر فیل هوس کرد به طرف دیگری برود حالا به هر خاطری عقل چقدر توانایی کنترل او را دارد؟ اگر در واقعیت هم بخواهیم نگاه کنیم خواهیم دید که چقدر محیط خانواده، مدرسه، دوستان، هم‌کلاس‌ها، دانشگاه، محل کار و ... در تصمیمات،  شیوه زندگی، ارزش‌ها، بایدها و نباید‌ها موثر است. اتفاقا در ادبیات دینی هم تاکید بسیاری در احتیاط در انتخاب دوستان، کار، همسر و ... شده است. پس جای جای سخنان و استدلال‌های ما می‌تواند برگرفته از شهود‌هایی باشد که الزاما توسط عقل قابل اثبات یا رد نیستند. همین الان اگر من از شما بخواهم مثلا 5 سخن پیشین خود را که بیان کرده‌اید اثبات کنید که به درستی یا بالعکس به غلطی چنین گفته‌اید آیا می‌توانید یا از این‌کار عاجزید؟ ما مطابق شهودی که از پدیده‌های پیرامون خودمان داریم استدلال می‌کنیم، انتخاب می‌کنیم، انجام می‌دهیم یا سخن می‌گوییم. درست است عقل هم سعی می‌کند همه چیز منطقی و طبق اصول مشخصی باشد، اما چقدر؟ ما حتی نمی‌توانیم میزان آن را نشان دهید! پس چطور می‌توانیم بر سر برخی از نظراتمان اینقدر متعصبانه رفتار و در پذیرفتن برخی نظرات و سخنان اینقدر ساده لوحانه اقدام کنیم؟! حتی ما نمی‌توانیم تضمین دهیم که برداشت ما از واقعیات برداشت درست و کاملی بوده به عنوان مثال شاید بار معنایی کلماتی که در این متن نوشته شده در ذهن من متفاوت با آن چیزی باشد که در ذهن شما ایجاد شده، درست است که شما ممکن است متوجه نوشته‌های من شوید اما این تمام آن چیزی است که در ذهن من بوده؟ یا حتی به بحث‌های سیاسی در مناظرات یا همین بحث‌هایی که در جمع دوستان یا خانواده شکل می‌گیرد دقت کنید دو طرف عمده وقت و توان خود را برای متوجه ساختن طرف مقابل از معانی کلمات، مقدمات و پیش‌فرضیات ذهنی خود می‌کنند. البته در غالب مواقع نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت؛ آیا شما تا به حال مناظره‌ای یا گفت‌وگویی به یاد دارید که طرف مقابل دست از نظرات خود بردارد و به درستی نظرات طرف مقابلش اعتراف کند؟حال می‌خواهم برگردم به سراغ ابتدای متن جایی‌که از پیچیده شدن فرآیند سخن گفتن و پذیرفتن صحبت کردم، این پیچیدگی دقیقا در این است که هر چقدر بیشتر دقت کردم و هر چقدر جلوتر آمدم شعاع دایره سخنان و نظراتی که برایم قابل اثبات بود کمتر و کمتر شد تا جایی که شعاع دایره تقریبا به نقطه میل کرده بود! خوب یا بد بودن چنین اتفاقی را نمی‌دانم اما حداقل با شهودیات خودم معتقد هستم غیر ممکن است که این دایره شعاعی به وسعت تمامی رفتار‌ها، سخنان و نظراتمان داشته باشد. اسم این دایره را «دایره قطعیت» می‌گذارم.حال سوالات اساسی تری مطرح می‌شود، پس چطور در اجتماع حد و مرزی برای رفتار‌ها، سخنان و نظرات خود بگذاریم؟ چگونه حد و مرزی برای پذیرفتن رفتارها، سخنان و نظرات دیگران پیدا کنیم؟ این سوالات شاید انسان را به مرز آشفتگی و جنون بکشاند چرا که همانطور که گفتم هر لحظه با کمتر شدن شعاع «دایره قطعیت» مسائل بنیادین تری زیرسوال خواهد رفت و اینجاست که ما مجبوریم با دانستن این‌که نمی‌دانیم، به شهودیات خود اطمینان کنیم و مسیری را انتخاب و حرکت کنیم. اما شهودیات به ما قطعیت نخواهد داد و اینجاست که انسان قاطع بودن را از دست خواهد داد. به هرحال حداقل در این یادداشت قصد ندارم بیشتر از این ادامه دهم و فقط سوال نهایی خود را خواهم پرسید. این قاطعیتی که همه ما در وضع کردن باید ها و نبایدها و حد و مرزی که برای خودمان یا دیگران داریم (به عنوان مثال: نحوه لباس پوشیدن، تعاملات اجتماعی، معاشرات و ...) بدست آمده از عقل است یا شهود؟</description>
                <category>هادی نصر اصفهانی</category>
                <author>هادی نصر اصفهانی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Mar 2022 20:21:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع برنامه ریزی</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-nmfv2mjdyf6v</link>
                <description>مقدمه: خب اول این رو بدونید که متن پایین اولین متنی هست که اینجا نوشتم و به خوبی خودتون ببخشید اگر ناشیانه نوشتم.بعد از اینکه کنکور رو دادم، و تموم شد اسیری درس خوندن، یک لحظه احساس تهی بودن یا خالی بودن کردم، به خودم گفتم حالا غیر از این مزخرفات، چی تو ذهنت هست! بعد هم که وارد دانشگاه شدم کم کم دوباره این سوال جریان پیدا کرد و باعث شد کمی به خودم بیام و ببینم که چقدر کتاب نخون، چقدر بی برنامه و چقدر تنبل هستم. و از همونجا بود که دنبال برنامه ریختن برای یک زندگی بهتر شدم. ولی باز دوباره تنبل بودن پیروز شد.گذشت و گذشت تا رسید به همین کرونا! جایی که دوباره یکم از درس و یک سری مسائل دور شدم و فرصت یک بازنگری در زندگیم پیش اومد.و دقیقا داستان از جایی جدی شد که من یک موقعی با خودم فکر کردم و گفتم اینقد که تو سال تحویل دعا می خونی &quot;یا مقلب القلوب و البصار و ...&quot; و دعا می‌کنی که زندگی امسال بهتر از سال پیش باشه و ... تا تو نخوای و نری دنبال تغییر که تغییری اتفاق نمی‌افته. بنابراین نشستم و تحقیق کردم که چطور می‌تونم یک زندگی برنامه ریزی شده داشته باشم.یادم اومد یه روزی رفیقم یه روشی به نام &quot;بولت ژورنال&quot; رو بهم پیشنهاد داده بود، برا همین رفتم دنبال این روش و تحقیق کردم چندین تا سایت رو زیر و رو کردم تا رسیدم به یه وبلاگ به نام &quot;مربای به&quot; که خب مال یه دختر خانم حدودا بیست و خورده‌ای ساله بود و درمورد بولت ژورنالی که درست کرده بود نوشته بود  و نحوه درست کردنش رو هم کامل نوشته بود. برام جذاب اومد و با خودم گفتم که باید منم بولت ژورنال درست کنم ولی خب وقتی اومدم که کار رو استارت کنم به یک موردی گیر کردم، که الحق به نظرم این گیر کردن به جا بود و اون این بود که اگر یک بولت ژورنال در یک دفتر درست کردم آیا هر روز میرم و تکمیلش بکنم؟ بعد از یه چند وقت نندازمش دور؟ یا اصلا یه دفتر رو همیشه و در همه حال می‌تونم با خودم اینطرف اونطرف ببرم؟!اینجا بود که از قوه تفکر کمی استفاده کردم و مشکل اصلی رو پیدا کردم، فهمیدم که بولت ژورنال بدرد من می‌خوره اما نه توی دفتر فیزیکی!!! یعنی چی؟ یعین به جای اینکه قید بولت ژورنال رو بزنم گفتم مشکلم در دسترس نبودن همیشه بولت ژورنال هست خب یه کاری کنم که همیشه در دسترسم باشه مثل گوشی برای همین رفتم دنبال یک نرم افزار برای بولت ژورنال، ولی خب چیز بدرد بخوری پیدا نکردم. اما امیدم رو از دست ندادم و دوباره فکر کردم تا اینکه با خودم گفتم خب چرا از دفتر مجازی استفاده نمی‌کنی و اینجا بود که نرم افزار onenote اومد تو ذهنم که هم با ایمیل sync می‌شد و هم روی گوشی و لپ تاپ می‌شد ازش استفاده کرد. و شروع کردم به درست کردن بولت ژورنال حدود یک هفته و خورده‌ای وقتم رو گرفت ولی  در کل چیز خیلی باحالی در اومد و تا الان دارم ازش استفاده می‌کنم و هر روز بهتر و تکمیل‌ترش می‌کنم.تو این یک ماهی که از بولت ژورنال استفاده کردم باعث شد که عادت های بدم رو شناسایی کنم و به مراتب اون ها را کم و کم کمتر کنم و باعث ایجاد عادت های خوب در خودم بشم. همچنین باعث شد بفهمم در کجا ها تنبل هستم و اوقات تنبلی رو پرکنم و نمودار پیشرفتم رو مشاهده کنم و برای آینده امید پیدا کنم. امیدوارم اون کسانی که هنوز برای آیندشون برنامه ریزی ندارند و مثل من تنبل هستند شروع کنند از همین امروز و مطمئن باشند هیچ وقت دیر نیست ... به امید موفقیت همه :))) نظر یادتون نره</description>
                <category>هادی نصر اصفهانی</category>
                <author>هادی نصر اصفهانی</author>
                <pubDate>Sat, 02 May 2020 08:30:32 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>