<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Hadis khosravi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hadiseh.khosravi</link>
        <description>می‌نویسم؛ پادکست می‌سازم , سعی میکنم در مورد ارتباطات بیشتر بدونم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-22 00:22:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/73813/avatar/iFTDBu.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Hadis khosravi</title>
            <link>https://virgool.io/@hadiseh.khosravi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پشت صحنه کمپین خفن ترین بازی موبایلی</title>
                <link>https://virgool.io/myket-appstore/%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%81%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C-fxc7emaxbsy6</link>
                <description>ما در مایکت بیش از یک سال است که با اینفلوئنسرها، استریمرها و فعالان حوزه بازی همکاری مستقیم داریم. از تبلیغات کمپین و اسپانسرینگ محتوای ویدیویی گرفته تا تولید و انتشار پادکست؛ مسیرهای متفاوتی را برای ایجاد و حفظ تعامل در این حوزه تجربه کردیم. یکی از چالش‌های مشترک در بین تمام این فعالیت‌ها برای ما هدف قرار دادن یک جامعهء مخاطب به‌خصوص (niche audience) بوده است؛ چالشی که از همه بیشتر خودش را در«کمپین خفن‌ترین بازی موبایلی» اخیر ما نشان داد و من، به عنوان عضوی از تیم مایکت در این مطلب قصد دارم چالش‌ها و فاکتورهای مختلفی که در این کمپین داشته‌ایم را با شما به اشتراک بذارم.رقابت، قلب تپنده گیمرهااز یکی دو سال گذشته جامعه گیمرها و استریمرهای حرفه‌ای با سرعت بالایی در حال رشد است. نرخ تعامل گروه مخاطبان استریمرها نیز در مقایسه با دیگر مخاطبان رسانه‌های اجتماعی به طور معناداری بالاتر است. از طرفی صنعت بازی از نظر سهم بازار در ایران رشد سریعی دارد؛ چه از نظر کیفیت و مقیاس کاری استودیو‌های بازی‌سازی و چه از نظر سطح انتظار و سلیقه کاربر ایرانی.  تمامی این موارد را می‌توان از آمار نصب و عملکرد بازی‌های مختلف در مایکت و فعالیتی که حول بازی‌ها در پلتفرم ما شکل می‌گیرد مشاهده کرد.دو سوی اجراوقتی با اینفلوئنسرها کار می‌کنیم زمان‌بندی همیشه در کنترل ما نیست! گاهی ممکن است برای هماهنگی نیاز به زمان بیشتری باشد تا دو طرف بتوانند به یک ایده، نحوه اجرا و به طور کلی زبان مشترک برسند. در کمپین خفن‌ترین بازی موبایل به طور خاص ۴ نفر مستقیماً درگیر کارهای اجرایی بودند. ایده‌پردازی، نوشتن خلاصه‌ی اجرایی کمپین (brief) و هماهنگی با اینفلوئنسرها هم حدود یک ماه زمان برد. خوشبختانه طبق تجربیات‌مان در کمپین‌های قبلی لیستی از خوش‌قول‌ها، بدقول‌ها و و دیتاستی از قیمت افراد مد نظر داشتیم. مهدی جهانی تجربهء کارکردن با این دسته از اینفلوئنسرها را در این مطلب منتشر کرده است.کدام پلتفرم را برای  پیاده‌سازی انتخاب کنیم؟برای انتخاب پلتفرم به ویژگی‌های جامعه هدف نگاه کردیم؛ سوال اصلی این بود که جامعه هدف ما زمانش را بیشتر در کجا صرف کرده و محتوای موردنظرش را در چه پلتفرمی مشاهده می‌کند؟ به این ترتیب مهم‌ترین عامل برای انتخاب پلتفرم این بود که جامعه هدف ما در آن حضور داشته و همچنین نرخ تعامل بالایی با تولیدکنندگان محتوا در آن پلتفرم داشته باشد. از طرفی امکانات پلتفرم هم برای ما بسیار مهم بود. از آن‌جایی که بیشتر گیمرهای ایرانی و خارجی در یوتیوب فعال هستند و نرخ تعامل در یوتیوب نیز ارزش بالایی دارد؛ پس یوتیوب محل مناسبی برای جامعه هدف ما بود. یکی دیگر از قابلیت‌های یوتیوب که روی آن حساب کردیم، سیستم توصیه‌کننده (Recommender) یوتیوب بود که ویدیوهای مشابه را به کاربر پیشنهاد می‌کرد. با انتخاب تگ‌های مناسب و کلمات کلیدی مشترک در تیتر و توضیحات ویدیو‌ها این قابلیت باعث شد ویدیوهایی که اینفلوئنسرها در همکاری با ما ساخته بودند بیشتر دیده شود.مرجعی که میلیون‌ها نفر به آنها چشم می‌دوزندانتخاب مناسب‌ترین و بهترین اینفلوئنسر کار آسانی نیست! از این جهت که «مناسبت‌ترین و بهترین» با توجه به این که خط‌کش شما برای اندازه‌گیری چیست تعریف می‌شود. در تجربه کمپین خفن‌ترین بازی موبایل فاکتورهای اصلی برای ما هزینه، تعداد نمایش و کیفیت هر نمایش بود. به این ترتیب این که چگونه بودجه را با تاثیرگذاری هماهنگ کنیم، چالش مهمی برای این بخش از هماهنگی و اجرا به شمار می‌رفت. در کمپین خفن‌ترین بازی تیم مارکتینگ برای انتخاب اینفلوئنسرها چند عامل را در نظر گرفت:·       تعداد دنبال کنندگان این افراد در شبکه‌های اجتماعی مختلف؛·       کیفیت ویدیوهای قبلی که ساخته بودند؛·       ارتباط این افراد با یکدیگر و میزان شناخت و نزدیکی‌ای با یکدیگر دارند؛·       مرتبط بودن افراد به بازی‌هایی که می‌خواستیم در کمپین حضور داشته باشند؛·     تناسب هزینه تبلیغات با بودجه تعیین شده؛نحوه انتخاب بازیبازی‌هایی که در این کمپین استفاده شد با در نظر گرفتن میزان محبوبیت، دانلود و نوع مخاطبینی که دارند انتخاب شدند. این بازی‌ها در کل به دو دسته: بازی‌هایی که در حال حاضر محبوبیت و دانلود زیادی دارند (FIFA Soccer، e Football PES، Call Of Duty Mobile، PUBG Mobile) و بازی‌های قدیمی‌تر که چندین سال دانلود خوبی داشته و تقریباً همه با آن خاطره دارند یا اسمش را شنیده‌اند (Temple run، Subway Surfers، Asphalt، Real Racing 3) تقسیم شدند. نحوه قرار‌گیری این بازی‌ها در نمودار حذفی به نوعی بود که در مراحل نیمه نهایی و نهایی هیجان بیشتری به دنبال داشته باشد. در مرحله آخر دیگر رقابت براساس نوع بازی نیست، این ژانرها هستند که باهم رقابت می‌کنند. همین هم باعث می‌شود تا حس رقابت بین گیمرها و استیمرها بیشتر و بیشتر شود. درواقع همین حس است که یک فرد عادی را به یک گیمر تبدیل می‌کند، چون که مسابقه دادن، برنده شدن، کل‌کل کردن، تلاش برای پیروزی، به زندگی گیمر هیجان و لذت می‌بخشد. ما هم از همین حس گیمرها ایده گرفتیم.از مرحله مقدماتی تا مرحله نهایییکی از چالش‌های دیگر ما در این کمپین عدم وجود جایزه برخلاف سیاق همیشگی ما بود. از آ‌ن‌جایی که عموماً ترغیب مخاطب به تعامل و گرفتن اکشن با وعده دریافت جایزه اتفاق می‌افتد به دنبال راه دیگری برای گرفتن انگیجمنت از مخاطبان گشتیم. در نهایت هسته‌ی اصلی کمپین سرگرم شدن و ایجاد حس رقابت در بین مخاطبان تعیین شد که اتفاقاً بازخورد خوبی هم از آن دریافت کردیم.رای‌گیری در سه مرحله انجام شد: مقدماتی، نیمه‌نهایی و نهایی. در مرحله مقدماتی افراد باید وارد لینک لندینگ شده و بین ۸ بازی که به صورت زوج چیده شده‌ بودند به بازی‌های مورد علاقه‌شان رای می‌دادند. در مراحل بعدی رای‌گیری بین ۴ بازی منتخب و بعد بین دو بازی انجام شد. مهرزاد خسروی مدیر تیم مارکتینگ دو نکتهء مهم در طراحی لندینگ مد نظر داشت: یکی تعاملی بودن لندینگ و طراحی بهینه با هدف افزایش نرخ کلیک و دیگری استفاده از ابزارهایی مثل ارسال پیامک، برای کمک به بازگشت دوباره افراد برای رای دادن در مراحل بعدی.خط  کشی به نام KPI، نتیجه ای رضایت بخشحالا وقت آن رسیده که میوه درختی که کاشته‌ایم را بچینیم و ببینیم ایده و اجرا چه  نتیجه ای داشته‌اند. این بررسی نهایی می‌تواند تجربه خوبی برای اجرا کمپین‌های بعدی و راحت‌تر کنار گذاشتن چالش‌ها باشد. با توجه به اینکه هدف اصلی کمپین افزایش آگاهی نسبت به برند بود، اندازه‌گیری هم با توجه به KPIهایی (Key Performance Indicator – شاخص کلیدی عملکرد) مثل هزینه هر بار دیده شدن و تعداد شرکت‌کننده‌ها در نظرسنجی انجام شد. با این حال KPIهای ثانویه مثل تعداد کامنت‌ها و سهم صدا در شبکه‌های اجتماعی را هم در طول کمپین در نظر داشتیم.نتایج به دست اومده از کمپین خفن‌ترین بازی موبایلی نشون میده ما تونستیم ذائقه مخاطب و فضای رسانه رو در این حوزه خاص شناسایی کنیم و درست به هدف بزنیم؛ در ادامه راه باید با خلاقیت بیشتر کارهای متفاوتی ارائه بدیم تا مخاطب‌های حساس این حوزه رو با خودمون همراه نگه داریم. </description>
                <category>Hadis khosravi</category>
                <author>Hadis khosravi</author>
                <pubDate>Sat, 04 Sep 2021 14:27:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مارکتینگ پلت‌فرم‌های دو وجهی؛ غول چراغ جادو</title>
                <link>https://virgool.io/myket-appstore/%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%BE%D9%84%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D9%88%D8%AC%D9%87%DB%8C-%D8%BA%D9%88%D9%84-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88-q4pdxmuxl25s</link>
                <description>اگر پلت‌فرم دو وجهی برای شما آشنا نیست پیشنهاد می‌کنم اول این مطلب رو بخونید و بعد بیایید تا در مورد مارکتینگ در این پلت‌فرم‌ها حرف بزنیم. همانطور که در مطلب قبل گفتیم، منظور از دو وجهی بودن یک پلت فرم این است که از یک سمت محصول مورد نظرمان را از کسانی که آن محصول تولید می‌کنند؛ دریافت و از سمت دیگر به کسانی که به آن محصول نیاز دارند بدهیم. بستری که باعث اتصال بین این دو سمت می‌شود، پلت فرم دو وجهی نام دارند. برای مثال می‌توانیم فروشگاه ای‌بی (eBay) را در نظر بگیریم؛ فروشنده محصولاتش را در این پلت فرم قرار می‌دهد و از آن طرف مشتری‌های سراسر دنیا از طریق  پلت‌فرم ای‌بی محصول دست دوم مورد نظرشان را از آن فروشنده می‌خرند.چند مثال دیگری که می‌تواند دید بهتری برای پلت فرم دو وجهی به شما بدهد: کاربوم، اسنپ، مایکت و در نمونه‌های خارجی پلی استیشن، آمازون و… است.اما این پلت فرم‌ها برای اینکه بستری پایدار، شناخته شده و قابل اعتماد باشند چالش‌های زیادی پیش رو دارند. این چالش‌ها را می‌توانیم به طور عمده در«مارکتینگ پلت‌فرم‌های دو وجهی» بررسی کنیم. مارکتینگ یا بازاریابی پلت‌فرم‌ها کار بسیار سخت و پیچیده‌ای است. در بخش مارکتینگ برای راضی نگه داشتن و فراهم کردن بهترین شرایط برای کاربرها باید  امکانات متنوعی را در اختیارشان قرار دهیم از سویی دیگر شرکای تجاری و عرضه کننده‌گان محصولات در پلت‌فرم هم نیاز و علاقه‌شان برای دیده شدن سهمی مهمی در تصمیمات ما به عنوان پلت‌فرم دارد. از سویی دیگر پلت‌فرم در نهایت فضای محدودی است با امکانات و توانایی‌های محدود؛ من در این مطلب قصد دارم بخش‌های مهمی از این امکانات شامل: ابزار پیشنهادی جستجو، تبلیغات در جستجو و میکروسرویس‌ها را از منظر مارکتینگ و ارزش آن در معرفی محصولات موجود در یک پلت‌فرم بررسی کنم. ابزار پیشنهادی جستجو (search recommended system)می‌توان گفت که این بخش از پلت‌فرم یکی از مهمترین ابزارها برای هر دو سمت به شمار می‌رود. به همین دلیل پلت‌فرم‌ها برای این ابزار و هزینه و وقت بیشتری صرف کرده‌اند. الگوریتم های مختلفی برایش طراحی می‌کنند تا به خوبی خواسته های کاربر را بشناسند و در کنارش بتوانند پیشنهادهای مرتبط و بهینه‌تری برای کاربران داشته باشند. شما به عنوان کاربر فرض کنید که وارد مایکت می‌شوید و اسم برنامه مورد نظرتان را در بخش جستجو، سرچ می‌کنید. اگر آن چیزی که جستجو کرده اید را در لیست نتایج نبینید چه حسی به شما دست می‌دهد؟ آیا باز هم مایکت را برای جستجو کردن برنامه های دیگرتان انتخاب می‌کنید؟ مسلما نه، چون آن برنامه نه تنها پیشنهادهای بهتری به شما نداده، بلکه خواسته اصلی‌تان را هم برطرف نمی‌کند. از سویی دیگر توسعه دهندگان اپلیکیشن به عنوان شریک تجاری ما در مایکت هم قطعا میخواهند به کاربران پیشنهاد داده شوند البته مرتبط و بهینه تا کاربر باکیفیت جذب کنند. اگر یک مثال از پیشنهاد بهینه بخواهیم بزنیم  داستان نویسنده کوهنورد شاید انتخاب خوبی باشد برای باز شدن بحث، نویسنده  کتابی را در سال ۱۹۸۸ به نام touching the void منتشر می‌کند. با توجه به خاص بودن داستان کتاب، نویسنده انتظار فروش خیلی ویژه‌ای از کتاب داشت، اما این اتفاق نمی‌افتد. حدود یک دهه بعد از انتشار کتاب، جان کراکر  نویسنده کتابی مشابه با داستان همان کتاب به اسم “into thin air” منتشر می‌کند. اتفاق جالب اینجا است که کتاب دومی فروش بالایی به دست می‌آورد به دنبال آن کتاب اول هم به پرفروش‌ها یهفته راه پیدا می‌کند! حدود ۱۴ هفته این دو جز بهترین فروش‌های نیویورک تایمز قرار می‌گیرند.سوال اینجاست چطور این این اتفاق افتاد؟برای جواب این سوال پژوهشی انجام می‌دهند و متوجه می‌شوند کسانی که به سایت آمازون برای خرید کتاب رجوع می‌کردند، آمازون به آنها پیشنهاد خرید کتاب اولی را هم می‌داد، چون الگوریتم آمازون تصور می‌کرد کاربرانی که داستان کتاب into thin air را دوست دارند پس از داستان کتاب اولی هم حتما لذت می‌برند. همین بخش ریکامندر سیستم آمازون توانست کمک خیلی بزرگی به آن نویسنده، فروش کتاب‌ و موفقیت اش داشته باشد. این نشان دهنده این است که چقدر Recommender system می‌تواند نقش موثری برای فروش محصول‌ها داشته باشد.تبلیغات در جستجو (search ads)تبلیغات در جستجو سرویسی است که پلت فرم در اختیار تامین کنندگان قرار می‌دهد. فاکتورهای متعددی در این حوزه مورد سنجش قرار می‌گیرد تا پلت‌فرم بتواند به تخمین قابل اعتماد به شریک تجاری خود پیشنهادات بهینه‌ای ارائه دهد؛ این نوع پروموشن محصول شاید یکی از بهینه‌ترین‌ها روش‌ها است کاربر مشتری یا مخاطب شما محصول مشابهی را جست و جو کرده در دسته بندی مرتبط با محصول شما در حال جست و جو بررسی است اینکه شما شانس این را داشته باشید که درست همان کسی که در پی شماست معرفی شوید در واقع با کابری با کیفیت و دقیق را تارگت کرده‌اید. مایکت، دیجی‌کالا و بسیاری از پلت‌فرم‌های دو وجهی برای کمک به دیده شدن محصولات با کیفیت و نوپا سیستم سرچ ادز خود را مداوما بهینه می‌کنند و البته که یکی از راه‌های درآمد در سویهء مارکتینگ این کسب و کارهاست. میکرو سرویس‌ها (micro services)میکروسرویس شاید هوشمندانه‌ترین اقدام پلت‌فرم‌ها باشد؛ اینکه شما در کنار ارائهء سرویس اصلی‌تان سوریس‌های جانبی مرتبط و با کیفیتی ارائه دهید اقدامی هوشمندانه و البته ریسک پذیر است. رسیک آن شاید مشابه ریسک سوپراپ‌ها باشد یعنی اگر کیفیت میکرو سرویس شما کم باشد روی جایگاه برند و ارزش سرویس اصلی هم اثر می‌گذارد. اما از نگاه مارکتینگی پروموشن یک سرویس جانبی مثلا فیلم و سریال در یک استور اندرویدی می تواند کمک ویژه ای به نصب استور و دانلود و اپدیت از آن کند. همچنین این میکروسرویس می‌تواند کیفیت کاربران و تنوع کاربران را دست خوش تغییراتی البته مثبت کند. چرا که با افزودن میکرو سرویس ها سگمنت های کاربران کل محصول تغییر خواهد کرد و یک تیم مارکتینگ هوشمند حتما در ارائه و تبلیغات میکروسرویس‌ها استراتژی‌های متفاوتی را در پیش می گیرد. یکی از میکروسرویس‌های جالب شاید مثالی باشد که میلاد بختی مدیرعامل کاربوم در کلاب هاوسی با همین موضوع برگزار شد مطرح کرد، روزمه ساز در کاربوم یک سرویس جانبی است که کارجویان به عنوان کاربران سایت کاربوم برای ساخت رزومه خود از این پلت‌فرم استفاده می‌کنند و پس از ساخت رزومه کاربوم به آنها آگهی‌های پیشنهادی را نشان می‌دهد و این همان نقطه‌ای است که یک میکرو سرویس هوشمندانه می‌تواند شما و شرکای تجاری‌تان را به هدف نزدیک کند و البته که کاربران هم با دریافت خدمت مرتبط از پلت‌فرم شما رضایت بیشتری خواهند داشت. این مجموعه مطالب پلت‌فرم‌های دو وجهی را با دیزاین و مسالهء دیزاین در پلت‌فرم‌های دو وجهی ادامه‌ می‌دهیم.</description>
                <category>Hadis khosravi</category>
                <author>Hadis khosravi</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jul 2021 16:54:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به پلت‌فرم‌های  دو وجهی: بندبازی روی رودخانه</title>
                <link>https://virgool.io/myket-appstore/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D9%84%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D9%88%D8%AC%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-d1tzo6jumn3n</link>
                <description>پلتفرم‌های دو وجهی موجوداتی هستند که حیات آنها به تعامل های دو سویهء وابسته است؛ تعاملی برای حمایت و تقویت شرکای تجاری خود و از سویی دیگر اقداماتی برای ارتباط پیوسته با مصرف کنندگان محصول؛ برقراری تعادل و تناسب بین این دو وجه شاید مهم‌ترین چالش پلتفرم دو وجهی مانند استور است. استور به عنوان پلت‌فرم ارائهء اپلیکیشن باید در ارتباط با توسعه‌دهندگان اپلیکیشن شیوه‌ای از همکاری را طراحی کند که رضایت و سود طرفین را تضمین کند. وجههء دیگر کاربران/مصرف‌کنندگانی هستند که تجربه‌شان از محصول، خدمات و امکانات استور مستقیما روی درآمد پلتفرم و شرکای تجاریش اثر می‌گذارد. به عبارت دیگر استور و توسعه‌دهنده با یکدیگر معامله‌ای مبتنی بر سود دارند و از طرف دیگر شرکای تجاری هستند که برای حفظ سویهء دیگر تعامل با کاربرانشان باید مدل همکاری را از حالت مبتنی بر سود به حالت متعهد به کاربران تغییر دهند. در واقع استور و توسعه‌دهنده به عنوان شریک تجاری باید در جهت بهبود مشارکت کاربر و تعامل با او به عنوان مصرف كنندهء محصول مشترک‌شان، اقدام کنند.تصمیم‌گیری در چنین کسب وکاری به علاوهء مشکلات و موانع اقتصادی یا بحران هایی مانند پاندمی کرونا کار ساده‌ای نیست. به نوعی راضی نگه داشتن همه طرفین کاری است که استور باید به آن متعهد باشد ضمن در نظر گرفتن رشد و درآمد خود!پیش از اینکه به بررسی چالش‌ها و مثال‌های بین المللی برسیم بهتر است این نکته را در نظر داشته باشیم که در مسیر رشد یک پلتفرم دو وجهی تعامل کلید موفقیت است. کاربرانی که با محصول تعامل کرده‌اند برای تکرار تجربه خوشایند خود به محصول دوباره سر می‌زنند و به رشد سریع محصول کمک می‌کنند. به عبارت دقیق تر شناخت سیستماتیک کاربر و بهبود مستمر تعامل با او تضمین کننده رشد یک پلت فرم دو وجهی مانند استور است.قیمت‌گذاری صحیح: وجهی که پول می‌دهدیک پلتفرم دو وجهی باید تصمیم بگیرد که از کدام سمت خود پول دریافت کند. در صورتی که این تصمیم به اشتباه گرفته شود، می‌تواند باعث کاهش چشمگیر کاربران یک سمت و سقوط این بستر شود. به طور مثال شرکت Adobe به درستی تصمیم گرفت برای استفاده از Adobe Acrobat Reader از کسانی پول بگیرد که با این ابزار قصد تولید اسناد را دارند. در صورتی که کوچکترین مبلغی از خواننده‌های این اسناد گرفته می‌شد (کسانی که می‌خواستند فایل PDF بخوانند)، تعداد این افراد به شدت کاهش می‌یافت و نویسندگان اسناد نیز دیگر تمایلی به استفاده از این بستر نداشتند.نگهداشت کاربران ارزشمنددر هر یک از سمت‌های یک پلتفرم دو وجهی ممکن است کاربرانی باشند که اهمیت بسیار زیادی دارند و حضور آن‌ها در پلتفرم باعث رشد سریع آن می‌شود. مثلا فروشگاه برندهای معتبر در یک مرکز خرید یا بازی‌های پرطرفدار در یک اپ‌استور. در چنین حالتی پلتفرم تلاش می‌کند با پیشنهاد‌های ویژه‌ای که برای این کاربران فراهم می‌کند، آن‌ها را به فعالیت بیشتر یا حتی انحصاری در بستر خود ترغیب کند.پیروزی در رقابتی که همه چیز مال برنده استدر بسیاری از مواقع حاشیه سود بیشتر برای پلتفرمی است که بتواند در نهایت برنده رقابت باشد. به همین خاطر شرکت‌های حاضر در چنین رقابتی باید دو تصمیم اساسی بگیرند:۱- آیا بازاری که در آن در حال رقابت هستند در نهایت توسط یک برنده تصرف می‌شود؟در مواقعی که استفاده از چند پلتفرم هزینه زیادی برای کاربر داشته باشد و ارزش‌افزوده چشمگیری برای او ایجاد نکند، پاسخ این سوال آری است. مثلا بازار DVD پلیرها چنین ویژگی داشت. چون استفاده از چند دستگاه برای مصرف‌کننده بسیار هزینه‌بردار و غیرمنطقی بود. از طرفی تولید فایل‌های تصویری با فرمت‌های مختلف برای تولیدکنندگان محتوا امکان‌پذیر نبود. در نهایت با توجه به اینکه تصویر نشان‌داده‌شده وابسته به تلویزیون مصرف‌کنندگان بود، فرمت‌های مختلف DVD نمی‌توانستند ارزش‌افزوده‌ای برای کاربر داشته باشند.۲- آیا می‌خواهیم تکنولوژی یا بازار را با رقبا شریک شویم یا تنها اقدام کنیم؟به اشتراک گذاشتن تکنولوژی و بازار موجود می‌تواند دو مزیت مهم داشته باشد:اندازه بازار را بزرگتر کنداز شدت رقابت بکاهدبه همین خاطر بود که بازیگران صنعت DVD تصمیم گرفتند تکنولوژی‌های خود را در سال ۱۹۹۵یکی کنند و از تکرار اتفاقات پرهزینه‌ای که برای VHS-Beta افتاد جلوگیری کنند.با این حال در صورتی که تصمیم یک پلتفرم این بود که کل بازار را به تنهایی تصاحب کند،‌ باید بتواند منابع مالی بسیار زیاد و ارتباطات قبلی خود با کاربران بالقوه را وارد بازی کند. مثلا زمان عرضه Acrobat شرکت ادوبی از پایگاه مشتریان خود که از خدمات چاپ PostScript استفاده می‌کردند کمک گرفت.مراقب باشید بلعیده نشویدبسیاری از پلتفرم‌ها کاربرانی دارند که برای سایر پلتفرم‌ها جذاب هستند و ممکن است توسط آن‌ها بلعیده شوند. مثلا با عرضه آیفون، کاربران بسیاری از پلتفرم‌های دیگر مثل پخش موسیقی، پخش ویدیو و بازی‌های کامپیوتری جذب این بستر جدید شدند. در بسیاری از مواقع پلتفرم‌ها برای اجتناب از چنین شرایطی، مدل کسب‌وکار خود را تغییر می‌دهند.مثل شرکت نتفلیکس که چند بار بیزینس مدل خود را تغییر داد و از اجاره‌دهنده DVD فیلم‌ها به بستر استریم ویدیو تبدیل شد.همانطور که از مثال ها مشخص است پلتفرم های دو وجهی با دیگر نمونه های کسب و کار متفاوت هستند. در مدل سنتی یک سمت هزینه و سمت دیگر درآمد وجود دارد؛ به نوعی یک مسیر خطی ساده از چپ به راست طی می‌شود. اما در پلتفرم‌های دو وجهی این مسیر دو سویه و غیر خطی است. هر دو سو هزینه و درآمد دارد. در پلتفرم برای ارائه خدمت به هر دو سمت هزینه ایجاد می‌شود و در عین حال از هر دو سمت سود کسب می‌کند و مساله مهمی که در خلال متن به آن اشاره شد اثر شبکه‌ای است. تاثیری که کاربران یک سمت روی کاربران / مصرف‌کنندگان سمت دیگر پلتفرم می‌گذارند به عنوان مثال برای یک اپ استور اندرویدی مثل مایکت، هر سمت از پلتفرم که کاربران کمتری داشته باشد، از جذابیت برای فعالیت در سمت دیگر کم می‌کند. تصور کنید شما کاربری هستید که یک اپ استور را نصب کرده‌اید و متوجه می‌شوید بسیاری از اپلیکیشن‌های و بازی‌های مورد علاقه‌تان بر روی آن قابل دسترس نیست. از طرفی اگر توسعه دهنده‌ای باشید که قصد انتشار برنامه خود را بر روی یک استور را دارید، ترجیح می‌دهید تعداد کاربران آن به قدری باشد که هزینه‌های این انتشار را برای شما پوشش دهد و سودآوری مناسبی داشته باشد. به این پدیده اثر شبکه‌ای در دو سمت پلتفرم دو وجهی گفته می‌شود.در برخی موارد ممکن است اثر شبکه‌ای در یک سمت پلتفرم هم اتفاق بیفتد. مثلا پیام‌رسان تلگرام هم کسب‌وکارهای را به کمک قابلیت کانال‌های خود به مصرف‌کنندگان وصل می‌کند، هم مصرف‌کنندگان را به یکدیگر. این اتصال مصرف‌کنندگان به یکدیگر باعث ایجاد اثر شبکه‌های در یک وجه پلتفرم می‌شود. چرا که هر چه کاربران بیشتری این پیام‌رسان را داشته باشند، قدرت شبکه آن در جذب کاربران جدید بیشتر خواهد شد.منبع اصلی را اینجا بخوانید؛ همچنین دیگر منبع این محتوا اینجاست. </description>
                <category>Hadis khosravi</category>
                <author>Hadis khosravi</author>
                <pubDate>Sat, 15 May 2021 10:22:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت چهارم: رابطهء هوش هیجانی و بهبود عملکرد سازمان</title>
                <link>https://virgool.io/myket-appstore/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87%D8%A1-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-tiu3vr7qcujg</link>
                <description>چطور هوش هیجانی به بهبود عملکرد در سطح سازمان کمک می‌کند؟حسام سلیمانی رهبر تیم پشتیبانی توسعه دهنده؛ انگیزش و رشدیکی از فاکتورهای هوش هیجانی خود انگیزشیه؛ آیا انگیزه‌ی کافی باید برای موفقیت به خاطر موفقیت و نه هر جزء دیگری مثل حقوق و مزایای سازمانی وجود داشته باشه؟ خیر!واقعیت این است که انگیزه باید ایجاد شود و این یکی از وظایف رهبران تیم‌هاست، رهبرانی که با تیم‌های بزرگ و نیمه  تخصصی کار می‌کنند؛ بیشتر با این چالش مواجه هستند که چطور انگیزه کافی برای انجام کار و در عین حال انگیزهء پیشرفت را ایجاد کنند؟ چطور قراره افراد ورودی به تیم، مسیر شغلی مناسبی رو درک و طی کنند؟ مسیری که علاوه بر انجام وظایف تیمی‌شون راهی به سوی پیشرفته.من حدیث خسروی در ادامه بحث هوش هیجانی با حسام سلیمانی رهبر تیم پشتیبانی توسعه دهنده برای بررسی این چالش گفت و گو می‌کنم تا راهکار حسام برای حل این چالش رو در هفتمین سال فعالیتش در مایکت بشنوم.وقتی کسی وارد تیم میشه یا در فرآیند ورود افراد به تیم چه ساز و کارهایی و چه فیلترهایی داری؟وقتی من وارد مایکت شدم نفر هشتمین بودم که به مایکت اضافه شدم. تیم کوچیکی بودیم که تلاش می‌کردیم کار رو جلو ببریم. من وقتی اومده بودم یه کاری انجام می‌دادم شبیه مجله اندرویدی، مترجم بودم اوایل کار. به مرور مایکت بزرگتر شد و کار پشتیبانی رو خودم انجام می‌دادم. اینا رو چرا میگم؟ برای اینکه انگیزه داشتن به نتیجه لزوما ارتباطی نداره؛ به اینکه به مسیر امیدوار باشی برای خود اون کار ذوق داشته باشی...اما این خودش یه چالشه، نمیشه خود به خود انگیزه داشت! بذار بهتر بپرسم اینکه خودت این همه سال با مایکت بودی دلیلش چیه؟من چندبار حتی رفتم مصاحبه! ولی دلیلی پیدا نمی کردم برای رفتن از مایکت! حالا مباحثی مثل حقوق و اینا به کنار، اون حس امنیت، رشد و اینکه من به اینجا تعلق خاطر دارم؛ علت اصلی بود. برگردیم به سوال اول، برای افراد تیم هم همین رو در نظر دارم. اگر زمانی خواستن برن این دلایل مانع‌شون بشه نه آفر مالی یا هر دلیلی که در بلند مدت منطقی نیست.خب بریم سر اینکه چطوری انگیزه ایجاد می‌کنی برای افراد تیم؟ما یه اصطلاحی داریم که به تیم پشتیبانی توسعه‌دهنده می‌گیم دانشگاه مایکت! یعنی بچه‌هایی که عمدتا IT خوندن وقتی خیلی تازه وارد بازار کار شدن، میان مصاحبه جذب تیم ما میشن و حدود دو ماه هر چیزی که باید در مورد مایکت بدونن رو آموزش می‌بینند. حالا توی مسیر &quot;متخصص پشتیبانی شدن هستن&quot; از اینجا به بعد کار می‌تونه اون هیجان اولیه رو نداشته باشه. حالا من باید انگیزه رو درست و منطقی ایجاد کنم. تجربه‌ام بهم میگه حس خوب داشتن، راحت بودن و تنش نداشتن خصوصا در تیم‌هایی که با افراد خارج سازمان زیاد ارتباط دارن خیلی مهمه. این عوامل چسبندگی و تعلق خاطر ایجاد می‌کنه و بعد اینکه بدونن برنامه و پلن مدونی برای رشدشون وجود داره و بهش فکر شده. واقعا دغدغه بچه‌ها رو من میارم  توی برنامهء تیم و براشون برنامه ریزی می‌کنم.یعنی ایجاد انگیزه رو از ایجاد شرایط خوب توی تیم شروع می‌کنی؟اره نمیشه انتظار داشت توی جایی که آدم‌ها احساس امنیت و راحتی ندارن؛ انگیزه داشته باشن! از طرف دیگه باید یه برنامه‌ریزی و مسیری رو جلو خودشون ببینن تا متعهد بشن به ادامه و تلاش.گفتی امنیت، من توی این مجموعه گفت‌وگوها با تیم‌های دیگه هم در مورد این فاکتورها صحبت کردم؛ قصد و هدفم اینکه ببینم توی هر تیم چه فاکتوری مهمه. با توجه به جایگاه تیم، وظایفش و شخصیتی که به مرور توی سازمان پیدا کرده به چه فاکتورهایی اهمیت میده و چه فیلترهایی برای ورود افراد جدید داره؟تیم ما یه تیم نسبتا بزرگه؛ چیزی که من بهش اهمیت می‌دم برای ورود افراد به تیم، اینکه بخوان یاد بگیرن و خودشون بخشی از مسیر رو ایجاد کنن. اینکه میگم دانشگاه مایکت، به این دلیله افراد از تیم من به تیم‌های دیگه میرن و این دلایل مختلف داره یا برای ارتقا و پیشرفته یا اینکه توانایی‌هایی از خودشون در طول مسیر نشون میدن که متوجه می‌شیم توی تیم‌های دیگه می‌تونن عملکرد ویژه‌ای ارائه بدن.خب این برای تو و تیم نقطه خطر نیست؟ یعنی افراد میان و بعد برای ادامه و ارتقا تیم رو ترک میکنن! یه جور انگار همیشه سر تیم شما بی کلاه می‌مونه …نه به این معنی که آدم‌ها میان به محض رشد و از تیم خارج میشن! بلکه شرایط کاری طوری هست که هر آنچه لازمه از مایکت بدونن، رو یاد میگیرن و برخی هاشون با توجه به توانایی‌های دیگه‌ای که دارن، ممکنه به تیم‌های دیگه برن. اتفاقا من اینو مثبت می‌بینم یعنی بچه‌ها هم جای رشد توی تیم خودشون دارن هم با توجه به مهارت‌ها و ارتباطات گسترده‌ای که دارن می‌تونن برن تیم‌های دیگه ...متوجه نگاهت شدم. یه جور فرصته حتی برای بهتر شدن تیم تو و بقیه...آره یه استفادهء حداکثری از ظرفیت ها برای هر دو طرف هم تیم هم سازمان …این مجموعه گفت و گوها پیرامون هوش هیجانی و رابطه آن با عملکرد سازمان دریچه ای بود برای شروع و کندوکاو در تیم‌های مختلف مایکت برای درک بهتر ساختار این سازمان، در آستانهء  10 سالگی؛ پیشنهاد می‌کنم شما هم در تیم، سازمان یا هر مجموعه‌ای که عضوش هستید به این فاکتورها توجه کنید و سعی کنید تحلیلی از وضعیت خودتان را با دیگران به اشتراک بذارید.</description>
                <category>Hadis khosravi</category>
                <author>Hadis khosravi</author>
                <pubDate>Sat, 12 Dec 2020 15:30:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت سوم: رابطهٔ هوش هیجانی و بهبود عملکرد سازمان</title>
                <link>https://virgool.io/myket-appstore/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87%D9%94-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-tbnc4pn8esfg</link>
                <description> چطور هوش هیجانی به بهبود عملکرد در سطح سازمان کمک می‌کند؟تیم فنی مایکت، الهه هنرور و جواد رحمتی: شفافیت و کاهش تنش بین تیمیقسمت اول این مجموعه یادداشت با کمیل کمال از هوش هیجانی و تاثیرش بر عملکرد تیم حرف زدیم. برای اینکه ببینیم تیمی که کمیل با آنها کار می‌کندِ چقدر همسو و هم نظر هستند یا به عبارت بهتر بدانیم هوش هیجانی را چطور در روابط تیمی به کار می‌گیرند؛ سراغ الهه هنرور و جواد رحمتی(senior android developer) رفتیم. با هنر و رحمت (این اسمیه که برای صدا زدن همدیگه استفاده می کنند) آنلاین به رسم این روزها، نشستم به گفت وگو.من حدیث خسروی برای نگارش  این مجموعه یادداشت‌ها بر اساس کتاب هوش هیجانی که گزیده مقالات HBR  است و نشر هنوز منتشر کرده با تیم‌های مختلف مایکت گپ میزنم تا پیدا کنم در مایکت، هوش هیجانی چقدر به بهبود عملکرد کمک می‌کند؟فک می‌کنم مثل بقیه گپ و گفت‌ها از اینجا شروع کنیم که چه زمانی به مایکت اضافه شدید…جواد: من تابستان 6 سال پیش به مایکت اضافه شدم.الهه: آره تقریبا همزمان اومدیمهمین اول کار احساس می‌کنم کار سختی دارم، و با درون‌گراترین طیف شخصیتی سروکار دارم. با دورکاری چطورید؟ چند وقت شد؟الهه: 9 ماه حدودا، عالی اصلا فوق العاده است.جواد: آره اوکیه. من راضیم.من دورکاری برام مثل تنبیه می‌مونه، می تونم بگم گاهی به مرز دیوانه شدن می‌رسیدم خصوصا اوایل پاندمی و عید. یعنی فک می‌کنم من برون گرا ترین عضو مایکت باشم.الهه: ببین من دیروز داشتم فک می‌کردم که چقدر سخته یه ساعت حرف زدن… (میخنده) حتی به این فک کردم کنسل کنم.جواد: آخه ما قبل از این موضوع دورکاری هم واقعا توی اتاق تیم دائما در حال حرف زدن نبودیم. تمرکز رو کاره، گاها هم حرف و شوخی و الان با دورکاری وضعیت‌مون تغییر نکرده همون فضا رو حفظ کردیمالهه:  اره. راستش شکل ارتباطی توی تیم‌هایی مثل تیم ما اصلا این‌طور نیست که وقتی هم حضوری کار می‌کردیم مداوما باهم در حال خوش و بش و صحبت باشیم، سکوت برقراره و درعین حال فضا خشک نیست؛ به همین دلیل دورکاری خیلی تاثیر ویژه‌ای توی روابط‌مون نداشته.من یه بحثی با کمیل داشتم در مورد هوش هیجانی و اینکه چقدر فاکتورهای هوش هیجانی توی روابط تیمی و مدیریت تیم تاثیر داره؛ و خب الان می‌خوام یه بخشی از اون گفت و گو رو اینجا ادامه بدم با شما. از اون روزای اول هم شروع کنیم اینکه اصلا چه مواردی هست که آدم ها رو نگه می‌داره؟ چی انگیزه بخشه؟الهه: اوایل که کار رو شروع کردیم اصلا یه پوزیشن‌هایی توی تیم نبود. مثلا ما ux دیزاینر نداشتیم یا کسی که موشن بسازه؛ یادمه یه عیدی بود من گفتم خب اوکی وقت می‌ذارم و موشن ساختن یاد می‌گیرم چون میخواستم اون کار انجام بشه و اون موشن رو داشته باشیم. اصلا مهم نیست که الان کی دقیقا چه جایگاهی داره. تسک ها رو تقسیم می‌کردیم و خودمون بر می‌داشتیم برای انجام دادن. انگیزه اصلی انجام دادن کار بود و جلو رفتن بود.جواد: کم بودن تنش و تبدیل نشدن تنش به بحران؛ این خیلی کمک می‌کنه کار جلو بره. اینکه همه چی شفافه و میشه در موردش صحبت کرد.الهه: مثلا یه تایمی بود من داشتم ازدواج می‌کردم و خب ذهنم خیلی درگیر بود. بعد داشتیم نسخه جدید هم می‌دادیم، کار میرفت، باگ داشت. باگ هم مال من بود. دوباره و دوباره … خب من خیلی عذاب وجدان داشتم که هر بار این عدم تمرکز من داره دوباره کاری درست می‌کنه. حتی اومدم و گفتم که مقصر منم و موضوع اینه. اما چیزی که ارزش داشت برام؛ همراهی و همدلی تیم بود که من در اون بازه درک شدم و تونستیم کار و انجام بدیم.جواد: یکی از انگیزه‌ها واقعا خود کمیل هستش…می‌خواستم همین رو بپرسم. کمیل گفت یه سری فیلتر و راهکار داره تا افراد مناسب به تیم اضافه بشن و تیم منسجم بمونه…جواد: من فک می‌کنم درسته و این فیلترها رو کمیل تونسته اجرا کنهالهه: آره موافقم… واقعا این فیلترها کمک کرده تیم منسجم و همراه باشن.به هر ترتیب نمیشه گفت همیشه همه چیز عالیه، بالاخره افرادی از تیم جدا میشن، بحران هست مشکل پیش میادجواد: ما خروج از تیم زیاد داشتیم. ولی تا جایی که یادمه خروج با تنش و دعوا، زیر آب زنی نه واقعا. چسبندگی به تیم و انگیزه هم لزوما مالی نیست. برای من حس راحتیه خیلی مهمه. من میتونم برم خیلی ساده و شفاف حرف بزنم و نیاز نیست صدتا ماجرای پیچیده رو حل کنم. وقتی اون شفافیت که گفتم باشه هم راحت میشه حرف زد هم تنش به حداقل میرسه.الهه: آره. دقیقا من راحتم حرفم فهمیده میشه. میتونم حرفم رو بزنم و موضوع بغرنجی هم باشه همین جوری حل میشه. واقعا نیازی نمی‌بینم بخوام از تیم جدا بشم پس همکاری ادامه پیدا کرده.امنیت و همدلی دو فاکتور مهم هستند که انگیزه و شفافیت را به دنبال دارند. قطعا تفکیک کردن حوزه تاثیرگذاری هر کدام از این فاکتورها ساده نیست. اما حین گپ و گفت با همکاران و هم تیمی‌ها می‌توانیم زوایای مختلفی که افراد به مقولهٔ هوش هیجانی نگاه می‌کنند را بررسی کنیم و به مرور به درک درستی از تیم و رابطه‌مان با تیم برسیم.ادامهٔ این یادداشت سراغ دانشگاه مایکت می‌ریمِ دپارتمانی که این لقب را به مرور گرفته و حسام سلیمانی مسئولیتش را برعهده دارد.</description>
                <category>Hadis khosravi</category>
                <author>Hadis khosravi</author>
                <pubDate>Wed, 25 Nov 2020 12:57:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت دوم: رابطه هوش هیجانی و بهبود عملکرد سازمان</title>
                <link>https://virgool.io/myket-appstore/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-bp1dntrgkvkx</link>
                <description>چطور هوش هیجانی میتواند به بهبود عملکرد در سطح سازمان منجر شود؟تیم محصول مایکت؛ همدلی و امنیتدر شماره قبلی این یادداشت به هوش هیجانی و فاکتورهاش پرداختم و گزارشی از دورهمی تیم روابط عمومی و فنی رو با شما به اشتراک گذاشتم. هدف از این سلسله یادداشت‌ها بررسی نگاه مایکت و تجربه‌ی حدودا 10 ساله‌ی تیم‌های مختلف از &quot;مهارت‌های نرم&quot; است. چون معتقدیم مهارت‌های غیر تخصصی به همان اندازه به بهبود عملکرد مرتبط است که میزان تخصص افراد، حتی گاهی از میان حرف‌های همکارانم متوجه می‌شوم مهارت‌های ارتباطی برای‌شان اهمیت بیشتری دارد.دومین دورهمی من با تیم محصول مایکت شروع شد؛ من حدیث خسروی با بهره گیری از مقاله های Harvard Business Review و مباحثی که به طور کلی توسط تیم HBR مطرح میشه. این بار با «مهدی واحدی مقدم» لیدر تیم محصول مایکت و «پریسا صفری» مدیر طراحی محصول مایکت گفت و گو می‌کنم تا پاسخ سوال‌های زیر را پیدا کنم؟هوش هیجانی، مهارت ارتباطی و فاکتورهایی مثل امنیت و همدلی رو چطور تعریف می کنند؟تاثیر این فاکتورها بر عملکرد تیمی و سازمانی از نگاه مدیر محصول و طراح تجربه کاربر چیه؟پریسا بحث رو از مواردی که براش مهمه و فک میکنه اگه نباشن یه تیم نمیتونه عملکرد خوبی داشته باشه شروع میکنه و با جزئیات حرف میزنه.اگر ارتباطی مبتنی بر همدلی و با امنیت وجود نداشته باشه، قطعا نمیشه کار کرد. اینکه فردی از بیان دیدگاهش ترس داشته باشه و بخاطر ترس از قضاوت نظرش رو عنوان نکنه، دید کاملی از مساله‌ی موجود حاصل نمیشه و خب من تمام تلاشم همیشه روی این حس امنیت دو طرفه است.همدلی رو قبلا یه اشاره کردی برات مقدسه و راستش متوجه منظورت نشدم ...کار من به طور خلاصه سه تا بخش داره: کاربر، بیزینس و تکنیکال؛ من باید بتونم با کاربر همدلی کنم تا مسئله رو بفهمم و بتونم براش راه حل پیدا کنم؛ توی تیم هم همینه؛ بدون همدلی درون تیمی اصلا فهم مسئله اتفاق نمی افته؛ و بدون همدلی با اهداف بیزینس و نبود فصل مشترک بین چشم‌انداز‌های من با چشم‌انداز بیزینس قطعا کار کیفیت عالی نداره؛ شاید به این دلیل که فهم‌های ما از مسائل ناقص، شخصی و پراکنده میشه …مهدی واحدی سعی میکنه از نمای باز به تیم خودش  و تیم‌های دیگه نگاه کنه...ببین من تیم رو فقط تیم محصول نمی‌بینم یه جورایی حلقه‌های بهم پیوسته و در نهایت یکی می‌بینم. یعنی اون ساختاری که مال دهه ۸۰-۹۰ میلادی بوده که کارهای به صورت آبشاری درون سازمان انجام می‌شوند، حالا دیگه جواب نمیده و تیم‌ها در نهایت باید تعامل کاملی باهم داشته باشن، اون حس امنیت فراتر از تیمه؛ من باید درک کاملی از کار تیم مارکینگ داشته باشم و اون هم متقابل بتونه با من تعامل کنه. دقیق‌تر بخوام بگم من به آدم عالی یا همکار عالی و تلنت نیاز ندارم؛ در درجه اول من به آدمی با مهارت اجتماعی نیاز دارم که بتونه با اون مهارتش به بهبود عملکرد کمک کنه و به بهبود ارتباط.این ترکیب امنیت و مهارت اجتماعی کافیه؟ببین این مهارت‌های ارتباطی و ایجاد امنیت، مکملی هستن واسه یادگیری و بعد تربیت جایگزین. چیزی که خیلی مهمه اینکه ما بتونیم جایگزین اون لیدر یا کسی که نقش خیلی مهمی توی تیم داره یکی رو داشته باشیم. تیم سالم به صورت ارگانیک جایگزین تربیت می‌کنه و همه درونش حس رشد دارن. پریسا خیلی عمیق روی این موضوع تحقیق کرده یک بار هم درون تیمی ارائه‌ای داشته اینکه اصلا ساختار جلسات و ارتباط چطور به حل مساله اصلی محصول کمک می‌کنه…وقتی طراح تجربه کاربر می‌خواد دیزاین کنه در واقع داره یه مسئله رو حل می‌کنه. اون نمیتونه این مسئله رو توی خلاء حل کنه. ساز و کار لایه لایه‌ای از جلسات حل مسئله و گفتگو محور لازم داره تا بتونه توی جایگاه حل مسئله بشینه و دیزاین رو شروع کنه. همین نگاه جامع به تیم که مطرح شد اینجا هم هست من با تیم مارکتینگ، با تیم  CRM با تیم فنی، باید بتونم حول مساله‌ی اصلی که براش دیزاین قراره انجام بشه، دیالوگ برقرار کنم؛ بین راه حل‌های مختلف  انتخاب کنم و این انتخاب یه کار تک نفره نیست.پریسا یه موضوعی به ذهنم رسید از پارسال که رفتم کنفرانس یوایکس شیراز توی موقعیت‌های مختلف هربار این سوال برام تکرار میشه اینکه من به عنوان روابط عمومی یک بیزینس مرتبط با دیزاین چقدر باید توی این پروسه دخیل باشم؟ باید منتظر بمونم محصول نهایی بشه بعدم خب دیگه بریم سراغ تخصص خودمون و کارای اطلاع رسانی و تبلیغات و هرچیزی که به ما مربوطه و به شما مربوط نیست …دقیقا همینه من معتقدم همه چیز به همه‌ی ما مربوطه! و تو باید در فرآیندش دخیل باشی به عنوان روابط عمومی، توی این ساختاری که ازش حرف میزنم روابط عمومی، امور مشتریان، تیم مارکیتنگ و لایه‌های دیگه همه حضور دارند و طوری طراحی شده که همه درون موضوع هستند و در عین حال بخشی از حل مسئله.جالب شد و واقعا من دوست داریم این سیستمی که ازش حرف میزنی رو رفرنس بدیم کسانی که دوست دارند برن در موردش بخونن؛ اینجا لینک هایی که فک میکنم برای بقیه جذاب باشه رو میذاریم  برای مطالعه بیشتر.این بحث مبسوط ادامه خواهد داشت و به زودی دقیق‌تر به مواردی که پریسا رفرنس داد می‌پردازیم و در ادامه این مجموعه یادداشت هوش هیجانی و بهبود عملکرد تیم، به سراغ تیم پشتیبانی توسعه دهنده مایکت میرم و به موضوع انگیزه و میل به پیشرفت درون تیم می پردازیم.</description>
                <category>Hadis khosravi</category>
                <author>Hadis khosravi</author>
                <pubDate>Sun, 15 Nov 2020 11:22:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رابطه‌ی هوش هیجانی و بهبود عملکرد سازمان</title>
                <link>https://virgool.io/myket-appstore/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-zwcodtuvhnrk</link>
                <description>چطور هوش هیجانی می‌تواند به بهبود عملکرد در سطح سازمان منجر شود؟گفت‌وگو با کمیل کمال: همدلی و درک متقابل دانیل گلمن معتقد است آنچه که بین رهبران بزرگ و رهبران موفق تمایز ایجاد می کند &quot;هوش هیجانی&quot;  و بهره گیری از آن است.هوش هیجانی چند جز مهم دارد:خودآگاهیخود تنظیمیانگیزشهمدلیمهارت اجتماعیخودآگاهی به اختصار به معنای درک و شناخت خودمان است. اینکه به نقاط ضعف و قوت خودمان آشنا باشیم و بدانیم چه چیزی از نظر ما ارزش است و تاثیر ارزش‌های ما بر دیگران چیست؟ جز اصلی و اولین بخش هوش هیجانی است. همین چند جمله‌ی مختصر برای تیم و سازمانی که می‌خواهد بداند هوش هیجانی را دقیقا برای حل چه مشکلاتی می‌تواند به کار گیرد، موضوع ساعت‌ها بحث است. ما در مایکت بعد از تجربه سال‌های گذشته، حالا با این سوال رو به رو هستیم که چقدر از عملکرد مثبت تیم‌های سازمان به هوش هیجانی مرتبط است؟ هر کدام از مدیران تیم در مایکت چقدر به تربیت و بهره گیری از هوش هیجانی اهمیت می دهند؟ برای بررسی این سوال‌ها من حدیث خسروی در هر ویرگول، گزارشی از دورهمی آنلاینم با تیم‌های مختلف مایکت را اینجا می‌نویسم. برای شروع، بررسی سریع وضعیت کنونی تیم فنی به رهبری کمیل نقطه  خوبیه؛ بحث رو با وضعیت فعلی تیم شروع می‌کنیم: کمیل معتقده تیم فنی مایکت در حال حاضر در  بهترین حالت خودشه و دلیل این وضعیت خوب رو پرفورمنس خوب (عملکرد) و چسبندگی به سازمان می دونه. «البته همیشه جای بهبود وجود داره و قطعا توی فرایند‌ها و مدل کاری ما هم نواقصی وجود داره. ولی روحیه تیم به سمتی هست که انتقاد رو می‌پذیره و همیشه به فکر بهبود روال‌هاست»اما وقتی شخص جدیدی قراره بهمون اضافه بشه با چه خط کشی اندازه می‌گیریم؟ مسائل فنی که قابل فهمه و مشخص. اما اینکه اون آدم توانایی ارتباط با تیم و داره؟ چقدر حل مسئله می‌دونه؟ این موارد رو چطور می‌فهمیم؟مسائل فنی با مصاحبه‌‌ای که داریم تا الان، موفق بودیم و تونستیم نیروهای خوب و با انگیزه‌ای جذب کنیم. اما این موضوع هم‌گام شدن آدم‌ها توی تیم و اینکه آدم‌ها از کار کردن کنار هم حس خوبی داشته باشن. خصوصا اینکه افراد فنی عمدتا کم حرف‌تر و درونگراتر هستن نکته‌ی مهمیه؛ من باید بتونم توی جلسه مصاحبه اینو بفهمم که نقطه قوتش کجاست و با دقیق‌تر کردن سوال‌هام خودمو با اون هم مسیر کنم تا خطا و ریسک انتخاب افراد رو کاهش بدم. مثلا یه راهکاری که دارم اینکه با توضیح شفاف افراد رو اقناع کنم تا برای درک بهتر و آمادگی برای ورود به تیم فنی، یک روز کامل یا چند ساعت رو با تیم بگذرونن؛ البته تیم منابع انسانی این فرآیند و طراحی و پیاده سازی می‌کنه و  کمک میکنن به افراد تازه وارد تا بتونن نظر بدن و راحت‌تر انتخاب کنن.موضوع همدلی و درک متقابل خیلی در موردش صحبت میشه، الان تو هم چندجا مستقیم و غیر مستقیم بهش اشاره کردی؛ خیلی هم حوزه‌ایی که باید همدلی وارد کار بشه گسترده است؛ از تفاوت‌های فرهنگی بگیر تا تحصیلات و به قولی پیش فرض‌های افراد از کار و روابط کاری، این همدلی و درک متقابل رو تو چطور به تیم یاد میدی یا اساسا آدم ها رو با این نگاه انتخاب می‌کنی؟هردو، اینکه یه نفر که توی تیمه خودش موضوع رو حل کنه و در عین حال بدونه حمایت تیم رو داره اما یه چیزی که در مورد مایکت من با اطمینان میتونم بگم نبودن تبعیض از هر نوعیه؛ همون موضوع فرهنگ و تفاوت فرهنگی، ما اصلا با نگاه تبعیض آمیز بهش نگاه نمی‌کنیم من توی این ده سال ندیدم که مثلا کسی به خاطر جنسیتش شغلی رو بهش ندن یا وظیفه‌ای رو به خاطر جنسیت به کسی محول کنن یا چون کسی سنی مذهبه، کرد و عربه استخدام نشه و یا هر تفاوتی در موردش وجود داشته باشد.فک میکنم این روی بخت ما برای داشتن آدم‌های همدل و با مهارت اجتماعی بالاتر افزایش میده...آره دقیقا هرچی فیلترهای غیر ضروری که ناشی از نگاه‌های نامناسبن حذف بشن ما می‌تونیم تیم الیت و نرمالی داشته باشیم.همین کتاب هوش هیجانی در چندین جا مبسوط اشاره می‌کنه که هوش هیجانی قابل یادگیری و راهکار هم ارائه میده هم برای تیم و هم برای رهبر تیم…اول اینکه مهمه بدونیم این حرفایی که داریم می‌زنیم توی یه سیستم فلت که نگاه از بالا به پایین نداره! کارکرد متفاوتی دارن و ما هم چنین سیستمی داریم. مثال یا فکت خوبش هم اینکه مثلا در مایکت ما برای گرفتن تصمیم یا ایجاد تغییرات کافیه هر فردی برای پیشنهادش دلایل کافی داشته باشه و بتونه توضیح بده موضوع رو به راحتی فارغ از جایگاهش توی سازمان پیشنهاد بررسی میشه و خیلی منعطف به این موضوع نگاه میشه  البته با آمار و داده؛ من اینجور حسی دارم به موضوع.حالا یه مبحث به ظاهر پرت! چرا این همه مدت موندی مایکت؟ چه اتفاقی باعث میشه تا تو از مایکت جدا بشی؟خب … من دنبال این هستم که کار رو انجام بدم به بهترین شکلی که می‌تونم؛ دوست ندارم که یه کار رو تمام نشده رها کنم. این چیزیه که ساختیم می‌خوام، باهاش باشم. قرار نیست از یه جایی وسط راه رهاش کنم. من این از کار و شرایط کارم راضی هستم و لذت می‌برم اما اصل چیزی که باعث موندن من میشه اینکه انگیزه موفق شدن توی اون سطحی که میخوام و با فاکتورهایی که دارم برام مهمه، یعنی کار برام مهمه چون از جلو بردنش لذت می‌برم و این خودش انگیزه است. اگر جور دیگه‌ای به موضوع نگاه می‌کردم مطمئنم هم برای من و البته برای همه‌ی تیم بیرون از مایکت، فرصت‌های زیادی هست؛ ولی اینکه هستیم انگیزه درونی و مهم‌ترین دلیلشه؛ مگرنه با هر مشکلی میشه به راحتی رفت.برای اینکه بتونم درک بهتری از تاثیر هوش هیجانی بر عملکرد سازمان داشته باشم؛ با تیم‌های مختلف مایکت گفت و گو خواهم کرد. ادامه‌ی این بحث رو با مهدی واحدی و پریسا صفری از تیم محصول خواهم داشت تا با نگاه‌های متفاوتی که دارند و تغییراتی که در چند وقت اخیر تجربه کردند از زاویه‌ای جدید به هوش هیجانی نگاه کنم. بعد دوباره سراغ تیم کمیل میریم و بحث هوش هیجانی رو با اونها ادامه خواهم داد. </description>
                <category>Hadis khosravi</category>
                <author>Hadis khosravi</author>
                <pubDate>Sun, 08 Nov 2020 10:58:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>