<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حدیثه محمدزاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hadithemz</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-27 06:06:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4805634/avatar/MMwtv0.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حدیثه محمدزاده</title>
            <link>https://virgool.io/@hadithemz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربه‌ی من از خوندن طولانی‌ترین کتاب زندگی‌م</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85-vamju9zwjbwu</link>
                <description>سال‌ها پیش در سفرم به تهران، در حال قدم زدن در انقلاب بودم که با یک کتابفروشی‌ای که کتاب‌های دست دوم و قدیمی داشت روبرو شدم و دوجلد کتاب زرشکی با عنوان طلاییِ روش، نظرم رو جلب کرد: «جنگ و صلح» اونم با ترجمه سروش حبیبی! با دیدنش از خودم بی‌خود شدم و با نصف قیمت دوجلدیِ نو، خریدمش. درحالی که قبل از اون، تنها کتاب‌هایی از تولستوی خونده بودم که کمتر از صد صفحه بودن.بعد از برگشتنم از سفر، کتاب‌ها رو گذاشتم توی کتابخونه‌م و حقیقتا از خوندن هزار و چهارصد و پنجاه و هفت صفحه وحشت داشتم و حالا جنگ و صلح بجای کتابفروشی، داشت توی کتابخونه‌ی من خاک می‌خورد.روند خاک خوردنش ادامه داشت تا اینکه جنگ شروع شد و مجبور شدم از خوابگاه کوچ کنم به خونه؛ بدون اینترنت و بدون وقت گذروندن بیرون از خونه. بنظرم رسید فرصتی بهتر از این برای خوندن این کتاب حجیم پیدا نمیشه و بالاخره یازدهم اسفند ۱۴۰۴ شروعش کردم.شروع جنگ و صلحاگر درباره جنگ و صلح چیزی شنیده باشین، حتما می‌دونین که گفته میشه شخصیت‌های خیلی زیادی توش معرفی میشن، بیشتر از ۵۰۰ شخصیت!خب، من با آگاهی به این موضوع تصمیم گرفتم با شروع کتاب، اسم هر شخصیت جدیدی که معرفی میشه رو روی یه کاغذ یادداشت کنم و روابطش با بقیه شخصیت‌ها رو هم بنویسم. موفق شدم این کار رو برای ۱۰۰ صفحه اول کتاب انجام بدم ولی هرچی جلوتر می‌رفتم انجام این کار سخت‌تر میشد. درضمن متوجه شدم نیاز نیست اسم تک‌تک شخصیت‌ها یادم بمونه و شخصیت‌های مهم انقدر اسم‌هاشون تکرار میشه که ناخودآگاه در خاطرت می‌مونن و درنهایت بیخیال یادداشت کردن اسامی و روابط شدم.اگر قصد مطالعه این کتاب رو دارین، باید بهتون بگم که تقریبا ۲۰۰ صفحه اول کتاب یجور دست گرمیه. تولستوی، تعداد زیادی کاراکتر رو در خلال مهمونی‌های مجلل و شلوغ زندگی اشرافیان مسکو و پترزبورگ، معرفی می‌کنه. در بحبوحه این جشن‌ها و مهمونی‌ها، حرف‌هایی درباره احتمال شروع جنگ هست و در فصل دوم وارد صحنه نبرد میشیم که علاوه بر کاراکترهای جدیدی که در این قسمت معرفی میشن، بعضی از کاراکترهای فصل اول در این قسمت ظهور پیدا میکنن.در ادامه به همین منوال، نویسنده بین جمع‌های اشرافی در مسکو و پترزبورگ و صحنه‌های نبرد، در نوسانه و داستان رو جلو میبره.شاهکار جنگ و صلحجنگ و صلح بعنوان یک شاهکار شناخته میشه ولی چرا شاهکاره؟ تولستوی در قالب یک رمان، ژانرهای داستانی متفاوتی رو به تصویر کشیده؛ اون از سوگ، عشق، تاریخ، فرهنگ، اجتماع، جنگ و فلسفه گفته و در هیچ یک از این بخش‌ها کم نذاشته!ویژگی دیگه‌ای که باعث شد جنگ و صلح تبدیل به یک شاهکار بشه، همونطور که قبلا گفتم، خلق شخصیت‌های زیاد و متنوعشه. خیلی از این کاراکترها، شخصیت‌های واقعی تاریخی هستن و تعداد زیادی الهام گرفته از آدم‌های نزدیک زندگی تولستوی بودن.توانایی نویسنده در عمق بخشیدن به شخصیت‌ها واقعا قابل ستایشه! کشمکش‌های درونی شخصیت‌ها، تعبیر نگاه‌ها و رفتار اون‌ها طوری شرح داده میشه که از اعماق قلبتون با هر کاراکتر همدلی می‌کنین.مادر، دوباره در عین انکار واقعیت، عاجز از قبول اینکه خود زنده بماند ولی پسرک دلبند و از شکوفه‌ی زندگی پُربارش کشته شده باشد، از واقعیت زشت به جهان جنون پناه جُست.همچنین، جزئیاتی که در صحنه‌های نبرد بهشون می‌پردازه بی‌نظیره! طوری اتفاق‌ها رو شرح میده که انگار خودش در لحظه در اون صحنه حضور داشته و هم‌زمان داره یادداشتش می‌کنه.دوست‌ نداشتنی‌های جنگ و صلحبا وجود اینکه این اثر، شگفت‌انگیزه و شکی در شاهکار بودنش نیست ولی چیزهایی درباره‌ش هست که دوست نداشتم.مورد اول: تولستوی خودش آدم مذهبی و معتقدی بود و تاثیر این موضوع به وضوح در نوشته‌ش دیده میشه. اون قصد داشت درباره‌ی تاریخ جنگ روسیه و فرانسه بنویسه ولی متاسفانه این‌کار رو با سوگیری انجام داده. در تمام طول کتاب، امپراتور کشور خودش، الکساندر اول رو یک آدم مقدس و نیکوکار می‌دونه و امپراتور فرانسه، ناپلئون رو یک آدم شرور و وحشی و ستم‌کار! این موضوع درباره‌ی مردم روسیه و مردم فرانسه هم صادقه. از نظر اون، روس‌ها ملت بهتری از فرانسوی‌ها هستن.هشدار اسپویلجایی که خیلی این موضوع عصبی‌م کرد، مرگ پرنس آندره‌ی بود. اون آدم معتقدی نبود ولی با این حال، در مقایسه با پی‌یر بزوخف که خیلی تلاش و اصرار به ایمان به خدا داشت، آدم نیکوکارتر و داناتری بود و همین تضاد، کاراکتر پرنس آندره‌ی رو تحسین‌برانگیز می‌کرد.و واقعا متوجه نمی‌شم چرا هنگام مرگ، پرنس آندره‌ی یکهو تصمیم می‌گیره که معتقد شه و براش انجیل بخونن؟ این پایان رو برای این کاراکتر اصلا دوست نداشتم.پایان اسپویلمورد دوم: دیدگاه تولستوی به زن و جایگاهش در اجتماع رو اصلا نمی‌پسندم. اون زن رو بعنوان یک موجود احساساتی غیرمنطقی می‌بینه. درطول داستان، زن‌ها هیچ درکی از جنگ و اتفاقات پیرامون اون ندارن و این مردها هستن که دائم دارن درباره جنگ حرف میزنن.از نگاه تولستوی، نهایت خوشبختی یک زن، یک ازدواج خوب و تشکیل خانواده‌ست و اینکه زن بتونه خودش رو وقف خانواده‌ش کنه براش کافیه. نمونه‌ی بارز این دیدگاهش، کاراکتر ناتاشا رستوا بود که واقعا حرصم رو درآورد.مورد سوم: پایان‌بندی داستان رو اصلا دوست نداشتم. واقعا سورپرایز شدم، سورپرایزِ بد! که البته این موضوع سلیقه‌ایه و نمیشه خرده‌ای گرفت.مورد چهارم: این کتاب فقط یک داستان نیست. یک بخش‌هایی از کتاب هست که تولستوی با یک‌سری علوم مثل ریاضی و فیزیک، سعی می‌کنه پدیده‌ای رو توضیح بده که بنظرم واقعا جای ریاضی فیزیک وسط یک داستان تاریخی نیست و انگار تولستوی قصد داشت سواد علمی‌ش رو به رخ خواننده بکشه!جمع‌بندیمطالعه این کتاب برای من در طول ۷۸ روز اتفاق افتاد؛ تقریبا ۲ ماه و نیم و همچنان در قطعی اینترنتیم و خونه‌نشین. این طولانی‌ترین مطالعه‌ی من در مسیر کتابخوانی‌م بود و حقیقتا تجربه موندگار و به یاد موندنی‌ای شد.مسیر رشد و تغییرات کاراکترها رو دنبال کردم؛ باهاشون عشق ورزیدم، غصه خوردم، از دست دادم، به دست آوردم و زندگی کردم.بطرز عجیبی در طول این دو ماه و نیم، از خوندن و مسیر مطالعه‌ی این کتاب خسته نشدم. در تمام مدت، داستان جذابیت و کشش خودش رو حفظ کرد.همچنین هم‌زمانی خوندن این کتاب با جنگ ایران، تجربه‌م رو جالب‌تر کرد. کتاب رو می‌خوندم و می‌فهمیدم ما اولین ملتی نیستیم که داریم چنین اتفاق‌هایی رو پشت سر می‌ذاریم و تاریخ واقعا تکرار میشه.از وقتی که دنیا دنیاست و مردم یکدیگر را می‌کُشند هرگز کسی همنوع خود را نکشته یا جنایتی روا نداشته است که خود را با همین اندیشه تسلّی نداده باشد و این دستاویز، مصالح عمومی است. بله، مصلحت دیگران.</description>
                <category>حدیثه محمدزاده</category>
                <author>حدیثه محمدزاده</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2026 19:40:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی چند فیلم متفاوت از سینمای ایران</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-xrp3jlytrlhf</link>
                <description>در این مطلب قصد دارم پنج فیلم ایرانی معرفی کنم که تجربه تماشای اون‌ها برام متفاوت‌تر بود و میشه گفت سبک و حس و حالشون شبیه به سینمای معمول ایرانی نبود.این فیلم‌ها رو میشه در دسته‌ی فیلم‌های حال‌خوب‌کن‌ هم قرار داد چون دیدنشون حتی برای چندمین بار بهتون احساس آرامش و دلنشینی میده.جا داره بگم من هیچ تخصصی در این زمینه ندارم و صرفا براساس سلیقه و نظر شخصی این مطلب رو نوشتم.در دنیای تو ساعت چند است؟این فیلم درباره‌ی گُلی (لیلا حاتمی)، دختریه که بعد از سال‌ها زندگی در فرانسه، تصمیم می‌گیره به شهر زادگاهش، رشت، برگرده. در بدو ورودش با آدمی به اسم فرهاد (علی مصفا) آشنا میشه که میگه آشنای قدیمی گلی‌عه ولی گلی اصلا اونو به یاد نمیاره.گلی وقتی میاد رشت که مادرش فوت کرده و خونه‌ی پدری‌ش خالی از سکنه شده. حالا اون، با گشت و گذار در رشت و به کمک فرهاد سعی در مرور خاطراتش داره.حس و حال فیلم مثل هوای پاییزی و بارونی رشت، آهنگ‌های زیبا و بامزه، طنزهای ریز فرهاد و …، همه‌شون باعث میشن که این فیلم براتون تجربه موندگار و لذت‌بخشی بشه.از اون فیلم‌های حال‌خوب‌کنی که دلتون می‌خواد هر چند وقت یک بار، دوباره تماشاش کنید.فرهاد: سلیقه تو رو یادمه. هر چی تو دوست داشتی رو دوست داشتم. اون روز رو یادمه که خانم معلم پرسید:«هر کی بگه از چی توی زمستون خوشش میاد؟» همایون خله گفت از شیر سرد. لاله گفت از دماغ هویجی آدم برفی. آندرو گفت از برف. یاسمن گفت از هیچیش. ناهید گفت از سرما خوردن. علی گفت از صدای برف. من گفتم از تعطیلی مدرسه به‌خاطر برف. تو گفتی از بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری وسط روز برفی. می‌دونستم تو یه چیزی می‌گی که شبیه بقیه نیست؛ تو فرق داشتی گلی...شب‌های روشناین فیلم یک اقتباس آزاد از داستان کوتاه شب‌های روشن داستایفسکی‌عه. داستان درباره یک مرد تنها و منزویه (مهدی احمدی) که وقتش رو با تدریس ادبیات و مطالعه کتاب و پرسه زدن در کتابفروشی‌ها، پُر می‌کنه. یک شب که مرد درحال گشت و گذار در شهره، دختر تنهایی (هانیه توسلی) رو می‌بینه که بنظر می‌رسه به کمک نیاز داره.در ادامه فیلم، با ارتباطی که بین این مرد و دختر ایجاد شده، با اون‌ها و زندگی‌هاشون بیشتر آشنا می‌شیم.فیلمی آروم با دیالوگ‌های جالب و شنیدنی و فضای دلنشین شب‌های طولانی که از دیدنش پشیمون نمی‌شید.رؤیا : فکر نمی‌کنی همه‌‌ی این‌ حرف‌ها تو ادبیات قشنگه؟ زندگی با ادبیات فرق داره.استاد : همه‌ی این حرف‌ها واسه‌ اینه که زندگی یه خورده شبیه ادبیات بشه.کلوزآپاین فیلم ساخته‌ی عباس کیارستمی، درباره‌ی یک آدمیه به اسم حسین سبزیان، که به دلیل علاقه‌ی زیادش به دنیای فیلم و سینما، خودش رو جای یک کارگردان مشهور (مخملباف) معرفی می‌کنه و سعی می‌کنه از این راه به علاقه‌ش دست پیدا کنه.چیزی که درباره این فیلم، جالب توجهه اینه که داستان براساس واقعیته و بازیگرها درواقع همون اشخاص حقیقی داستان اصلی هستن که در نقش خودشون بازی می‌کنن.از فیلم‌های کیارستمی، میشد جایگزین‌های بهتری آورد ولی خواستم این فیلم کمتر دیده و شنیده شده رو در این لیست بیارم چون قطعا ارزش بیشتر دیده شدن داره.سبزیان: وقتی من مخملباف بودم، همه به من احترام می‌گذاشتند. اما وقتی حسین سبزیان هستم، هیچ‌کس حتی به حرف‌هایم گوش نمی‌دهد. من فقط می‌خواستم نقشی را بازی کنم که مردم دوستش دارند.برف روی کاج‌هااولین فیلم بلند پیمان معادی که فیلم‌نامه‌ش رو هم خودش نوشته.داستان این فیلم درباره‌ی یک زوجه، رویا (مهناز افشار) و علی (حسین پاکدل)، که سال‌ها از زندگی مشترکشون گذشته و حالا عشق اون‌ها به هم کم‌رنگ شده و رابطه‌شون وارد یک بحران میشه.این فیلم به خوبی مُردن و شکوفا شدن یک عشق رو بهمون نشون میده.نکته‌ی دیگه‌ای که تو این فیلم برام جالب بود، نحوه نشون دادن روزمرگی یه آدم عادی در خلال زندگی شهریه. این نکته باعث میشه فیلم به زندگی‌های واقعی شبیه‌تر باشه و حس همدلی‌تون رو تقویت کنه.رویا: من با یک آقایی آشنا شدم کنسرت دیشبم با اون رفتم. وقتی قرار بود بیاد دنبالم، دست و پامو گم کرده بودم! یه حسی بود! یه حسی که ... یه حسی که سال ها دیگه نداشتم. همین! فکر کردم باید بدونی.شما چه فیلم‌های ایرانی‌ای دیدین که بنظرتون متفاوت‌تر از فیلم‌های معموله؟</description>
                <category>حدیثه محمدزاده</category>
                <author>حدیثه محمدزاده</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 17:30:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنی شرلی، کودکی که بهم درس زندگی داد.</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D8%A2%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-uzok1gfkh0fb</link>
                <description>مقدمهآنی شرلی، اسمی که به گوش خیلی‌ها آشناست و خیلی‌ها هم این دختربچه موقرمز پرحرف و خیال‌پرداز رو می‌شناسن.با اینکه این شخصیت خیالی، معرف همه هست و آدم‌های زیادی درباره‌ش حرف زدن؛ ولی من خودم رو مدیون این دختربچه می‌دونم و حس کردم باید درباره‌ش بنویسم.تو این مطلب می‌خوام درباره‌ی مجموعه کتاب هشت جلدی آنی شرلی به نویسندگی لوسی مونتگمری، حرف بزنم.نکته‌ی جالب توجه این‌جاست که من این کتاب‌ها رو در بزرگسالی‌م خوندم و با این حال، درس‌های زیادی ازش گرفتم.خلاصه داستانداستان درباره‌ی یه دختر یتیمه به اسم آنی که در یازده سالگی‌ بالاخره توسط یه خانواده به سرپرستی گرفته میشه ولی یه اشتباهی رخ داده، اون خانواده یه پسربچه می‌خواستن اما بی‌پناهی و شیرین‌زبون بودن آنی، مانع این شد که اونو به یتیم‌خونه برگردونن و آنی بالاخره خانواده‌دار شد.خیلی خوب است که قرار است با شما زندگی کنم و مال شما باشم. من تابه‌حال مال کسی نبوده‌ام.در طی این هشت جلد، ما مسیر زندگی آنی رو تا بزرگسالی‌ش دنبال می‌کنیم؛ از اولین دوستی که وارد زندگی‌ش شد تا رابطه‌ی عاشقانه‌ش و تشکیل خانواده.چرا آنی انقدر برام الهام‌بخش بود؟آنی یه دختر کوچولو با ظاهر متفاوت از بقیه بود، موهای قرمز و پوست کک و مکی. رفتارها و سلایق عجیبی هم داشت، عاشق ادبیات بود و سعی می‌کرد مثل کتاب‌ها، شاعرانه حرف بزنه. از سن خیلی کم، بی‌خانواده شد و بچه‌های یتیم‌خونه بخاطر ظاهر و قلمبه سلمبه حرف زدنش، مسخره‌ش می‌کردن.اما آنی با تمام این تفاوت‌ها و ظلم‌هایی که بهش در کودکی شد، دست از مثبت‌اندیش بودن نکشید. اون همیشه سعی می‌کرد در برخورد با ‌بقیه، اون آدم مهربونی باشه که خودش در کودکی بهش نیاز داشت.آنی در چیزهای معمول و روتین زندگی، جزئیات زیبا و شاعرانه پیدا می‌کرد. حضور آنی در هر مکانی، مثل خورشید، گرمابخش و شادی‌آفرین بود.تابه‌حال دقت کرده‌ای وقتی مردم می‌گویند که وظیفه‌ی خودشان می‌دانند مسئله‌ای را بیان کنند، باید منتظر شنیدن جمله‌های انتقادآمیز باشی؟ چرا هرگز هیچ‌کس وظیفه‌ی خودش نمی‌داند مسائل خوشایندی را که درباره‌ات شنیده به گوشَت برساند؟شخصیت پردازی داستانعلاوه بر کاراکتر اصلی (آنی)، کاراکترهای فرعی هم به خوبی ساخته و پرداخته شدن. در طول این هشت کتاب، کلی کاراکتر میان و میرن و حضور هرکدومشون، یه درس زندگی داره. نویسنده نشون میده حتی کاراکترهای دوست‌نداشتنی هم چیزهایی برای دوست داشته شدن دارن.یکی از ویژگی‌های مثبت مونتگمری به نظر من، توانایی‌ش در بیان احساسات و افکار بچه‌هاست. وقتی شروع میکنه به شخصیت‌پردازی یه کودک، شمارو پرت می‌کنه به کودکی خودتون و احساساتی که تو اون دوره تجربه کردین براتون تداعی میشه. این همدلی با بچه‌ها رو در شخصیت آنی هم می‌تونین ببینین. اون حتی در بزرگسالی‌ش هم رابطه‌ی خیلی خوبی با بچه‌ها داره و بچه‌ها کنارش، خود واقعی‌شونن.- اگر دلت نخواهد، مجبور نیستی. تو بزرگ شده‌ای. من وقتی بزرگ شوم دیگر هیچ‌کدام از کارهایی را که دوست ندارم، نمی‌کنم. - ولی دیوی! کم‌کم می‌فهمی که در تمام عمرت مجبوری کارهایی را که دوست نداری، انجام بدهی.هشت جلد درباره‌ی آنی؟وقتی کتاب اول رو خوندم و فهمیدم تقریبا تمام اقتباس‌هایی که تاحالا تولید شده، فقط داستان کتاب اول رو پوشش دادن، با خودم گفتم پس هفت جلد دیگه درباره‌ی چی می‌تونه باشه؟می‌تونم بگم تا جلد پنجم، انتظاراتم برآورده شد و از خوندن ماجراها و رشد آنی، لذت بردم. اما حقیقتا هدف سه جلد آخر رو نفهمیدم چون عملا دیگه داستان درباره‌ی آنی نبود با اینکه عنوان کتاب‌ها آنی شرلی بود.بنظر اومد چون کتاب‌ها پرفروش بودن، نویسنده بزور می‌خواست داستان رو به درازا بکشونه که بنظرم حیف بود. البته که داستان کتاب‌های آخر بد نبودن، صرفا هیچ ربطی به عنوان کتاب نداشتن.موخرهدرنهایت، بنظرم تک‌تک کتاب‌های این مجموعه ارزش خوندن دارن، بخصوص برای بچه‌های نوجوون؛ چون نویسنده به خوبی درباره‌ی دوستی، خانواده، رشد و ‌مفاهیم دیگه که در این سن اهمیت پیدا می‌کنن، حرف زده. اما اگر شما هم مثل من در بزرگسالی، فرصت خوندن این مجموعه رو پیدا کردین، نگران نباشین چون بازم کلی بهتون خوش می‌گذره.اگر کتاب‌هاش رو خوندین، بهم بگین کدوم جلد مورد علاقه‌ی شما بود؟یکی از اقتباس‌های موردعلاقه‌م که از کتاب اول برداشت شده، سریال Anne with an e هست که پیشنهادش می‌کنم.</description>
                <category>حدیثه محمدزاده</category>
                <author>حدیثه محمدزاده</author>
                <pubDate>Sat, 02 May 2026 00:41:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور داستان‌ها زندگی‌م رو نجات دادن.</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85-%D8%B1%D9%88-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-tn8puy9v2b91</link>
                <description>از وقتی یادم میاد، حتی در دورترین خاطرات کودکی‌م، علاقه‌ی شدیدی به داستان‌ها داشتم. یادمه با شروع هر سال تحصیلی، وقتی که کتاب‌های نو رو برای جلد کردن و اسم نوشتن آماده می‌کردیم، بی‌صبرانه مشتاق خوندن کتاب ادبیات فارسی بودم. کتابفروشی‌ها برام دری به دنیاهای جدید بودن و قبل از اینکه دچار گودریدز بشم، ساعت‌های طولانی رو صرف انتخاب کردن یک کتاب می‌کردم و چشم پوشیدن از هزاران داستان دیگه و انتخاب یکی، سخت‌ترین کار ممکن بود.اما علاقه‌م به داستان‌ها، محدود به کتاب‌ها نشد. از یه جایی، پای فیلم‌ها به زندگی‌م باز شد و داستان‌ها رو با نگاه جدیدی تجربه کردم. چیزی که درباره فیلم‌ها دوست داشتم، تجربه شنیدن موسیقی هم‌زمان با نقاط حساس داستان بود که در جای درستش، داستان رو برام تاثیرپذیرتر می‌کرد.در کودکی، داستان‌ها برام دنیاهای ناشناخته بودن که برای کشف اون‌ها هیجان زده و مشتاق بودم، مرحله‌ای که با داستان‌های تخیلی و فانتزی آشنا شدم. سری فیلم‌های هری پاتر، مسحورم کرد و حسرت زندگی پسربچه‌ای رو می‌خوردم که پدر و مادرش رو در کودکی از دست داده بود و یک جادوگر دیوونه‌ی قدرت، زندگی رو براش جهنم کرده بود.بزرگتر که شدم، داستان‌ها برام وسیله‌ای شدن که بتونم به کمکشون رشد کنم. تو این مرحله بود که به بیراهه‌ی کتاب‌های رشد فردی و خود یاری کشیده شدم و بعد از تجربه‌ی اون‌ها، متوجه شدم من آدمی نیستم که بتونم به حرف‌های کسی گوش بدم که بهم دستور زندگی میده و ترجیح میدم دستورهای زندگی رو لابه‌لای داستان‌ها پیدا کنم. پس رفتم سراغ داستان‌هایی که زندگی رو به تصویر می‌کشیدن و مجموعه کتاب‌های آن شرلی، از بهترین تجربه‌های این مرحله بود.بعدها که در زندگی‌م حس گم شدگی داشتم و نمی‌دونستم از زندگی‌م چی میخوام، دنبال داستانی بودم که بهم بگه در تجربه این احساسات، تنها نیستم. اینجا بود که با فیلم‌های به اصطلاح Coming Of Age آشنا شدم. فیلم‌هایی مثل لیدی برد و مزایای منزوی بودن، بهم کمک کردن با بی‌تکلیف بودنم درباره زندگی، کنار بیام.به مرحله‌ای رسیدم که بنظرم اومد ساخت رابطه با آدم‌ها برام چالش‌برانگیزه و باز هم راه حل مشکلم رو در داستان‌ها جستجو کردم. کتاب‌ها و فیلم‌هایی رو تجربه کردم که از دوستی، خانواده و رابطه‌های عاطفی می‌گفتن. داستان سوکورو تازاکی رو خوندم و احساسات انسانی رو از دریچه نگاهش تجربه کردم.هم‌زمان با بالاتر رفتن سنم، متوجه شدم زندگی هر آدمی پر از داستان شنیدنیه و به این فکر می‌کنم چه داستان‌های فوق‌العاده‌ای در واقعیت وجود دارن که هنوز تبدیل به کتاب یا فیلم نشدن. درنهایت تصمیم گرفتم طوری زندگی کنم که بتونم راوی داستان‌های خودم باشم.</description>
                <category>حدیثه محمدزاده</category>
                <author>حدیثه محمدزاده</author>
                <pubDate>Thu, 23 Apr 2026 19:39:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره‌ی Downton Abbey سریالی که نباید از دستش بدین.</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-downton-abbey-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%86-p919ppx0diwz</link>
                <description>مقدمهسریال Downton abbey، تبدیل به پربیننده‌ترین سریال‌ تاریخ شبکه‌ی ITV شد. یک سریال با وایب کلاسیک در ژانر درام محصول بریتانیا که با وجود مخاطب‌های فراوون بین‌المللی‌ش، اونقدر که باید، بین ایرانی‌ها شناخته شده نیست.هدفم از نوشتن این پست اینه که ایرانی‌های بیشتری رو با سریال محبوبم آشنا کنم.خلاصه داستاناین سریال درباره‌ی یک خانواده اشرافی به نام کراولی و سه تا دخترشونه. ما در طی شش فصل، داستان‌ها، چالش‌ها و دراما‌های این خانواده رو که در اوایل قرن ۱۹ در قصر Downton زندگی می‌کنن، دنبال می‌کنیم.داستان از جایی شروع میشه که به رابرت، پدر خانواده، نامه‌ای میرسه که حامل خبر غرق شدن کشتی تایتانیک بوده و وارث نام و مقام رابرت در اون کشتی حضور داشته. حالا خانواده‌ی کراولی باید وارث بعدی رو پیدا کنن که از قضا وارث جدید، علاقه‌ای به زندگی به سبک اشرافی‌ها نداره و ماجرا از اینجا شروع میشه.محبت و همدلیمعمولا سریال‌هایی که در این سبک ساخته میشن، فقط به دغدغه‌های خانواده‌های اشرافی می‌پردازن ولی در دانتون ابی، ما علاوه بر دنبال کردن یک خانواده اشرافی، دغدغه‌ها و چالش‌های خدمتکاران اون خونه رو هم با جزئیات دنبال می‌کنیم.کراولی‌ها بسیار با محبت و همدلی نسبت به خدمه‌شون رفتار می‌کنن با اینکه شاید در مواقعی از روی ناآگاهی، بی‌فکر عمل کنن. اون‌ها، برخلاف خیلی از خانواده‌های اشرافی اون زمان، نگران سلامت جسمی و روحی خدمتکارانشونن و تا جایی که بتونن در سختی‌ها و چالش‌های زندگی، پشتشون وایمیستن. اون‌ها حتی از خدمتکاری که با هدف پیدا کردن شغل جدید بعنوان یک منشی، قصد ترک کردن این خانواده رو داشت؛ حمایت می‌کنن و بهش کمک می‌کنن تا به آرزوش برسه.با دیدن این سریال، حس نوع‌دوستی، همدلی، مهربونی و هر حس دیگه‌ای که مرتبط به قلب انسان‌ها میشه در شما تقویت میشه. نویسنده دانتون ابی معتقده با مهربونی میشه سنگ رو آب کرد و دنیا رو به جای بهتری تبدیل کرد و منم باهاش موافقم!وقایع تاریخیدر کنار روایت‌های مربوط به خانواده کراولی و خدمه‌شون مثل روابط عاشقانه‌ی اون‌ها، دسیسه‌چینی‌ها، دوستی‌ها‌ و دشمنی‌ها، موفقیت‌ها و شکست‌های کوچیک هر عضو این خونه؛ سریال به موضوع‌های تاریخی مهم که در سال‌های ۱۹۱۲ تا ۱۹۲۵ رخ داده هم می‌پردازه. اتفاقاتی مثل غرق شدن کشتی تایتانیک، جنگ جهانی اول، شیوع انفلوانزای اسپانیایی، رسیدن برق و تلفن و تلویزیون به خونه‌ها و …یکی از ویژگی‌های جالب این سریال برای من، دیدگاه متفاوتش به جنگ بود. چیزی که معمولا درباره‌ی جنگ در فیلم‌ها و سریال‌ها می‌بینیم اینه که به جبهه جنگ و مبارزه، زخمی و کشته شدن آدم‌های بی‌گناه، نگرانی و سوگ بازمانده‌ها پرداخته میشه که البته در دانتون ابی هم به خوبی به این موضوع‌ها پرداخته شده.ولی چیزی که باعث تفاوتش شد، نگاهش به زندگی آدم‌ها بعد از جنگ بود. تاثیری که جنگ طی سال‌ها در تک‌تک شخصیت‌ها گذاشت و با پایان جنگ، ما با شخصیت‌های جدید و رشد یافته‌ای روبه‌رو میشیم. و البته یکی از تاثیرات بزرگ جنگ در اون زمان این بود که مرز بین اشرافی‌ها و رعایا رو کمرنگ‌تر و شکاف‌ بین اون‌ها رو کمی کم‌تر کرد.کاراکتر‌های متنوعتو این سریال همه‌جور شخصیتی وجود داره و هرکسی با دیدنش، یکی رو پیدا می‌کنه که بتونه باهاش هم‌ذات‌پنداری کنه. مری دختر اول خانواده که بنظر آدم‌های اطرافش، خیلی بی‌احساس و سرده ولی فقط ما و کارسن (سر پیشخدمت خونه) می‌دونیم که اون چه قلب رقیقی داره.ایدث دختر وسط خانواده‌ست که توجهی بهش نمیشه و داره تمام تلاشش رو می‌کنه تا توانایی‌هاش رو به اطرافیانش ثابت کنه. البته فرزندهای وسط مثل خودم، خوب درکش می‌کنن.سیبل فرزند آخر خانواده که سخت‌گیری‌های پدر و مادر براش تاثیری نداره و سعی می‌کنه تجربه‌های جدید و ریسکی رو امتحان کنه.و این‌جا تازه سه تا از شخصیت‌های این سریال معرفی شدن درحالی‌که کلی شخصیت جالب در جمع خانواده و خدمتکاران این خونه پیدا میشه که دلتون می‌خواد داستان زندگی تک‌تک اون‌هارو با جزئیات دنبال کنین.بازیگرهای کاربلدهرچقدر از داستان و محتوای این سریال بگم کمه؛ پس بدون اضافه‌گویی میرم سراغ جنبه‌های دیگه‌ی دانتون ابی که تو هیچکدوم از اون‌ها، کم نذاشته.بازی بازیگرها خیلی خوبه و روی کاراکترهاشون، به خوبی می‌شینه و همه‌چی رو برامون باور پذیر می‌کنه؛ طوری که موقع دیدن سریال واقعا حس می‌کنین کراولی‌ها همیشه اشرافی زندگی کردن و خدمه تمام عمرشون رو وفادارانه صرف خدمت به اون‌ها کردن و چیزی جز این نمی‌تونه باشه.زیبایی‌‌ بصریمحیط و فیلمبرداری سریال به شدت از لحاظ بصری زیبا و دلنشینه. آرایش موها و طراحی لباس‌ها بسیار با جزئیات و مطابق مُد اون روزها انجام شده و واقعا چشم‌نوازه. دکور خونه‌ها و میزهای شام، خیلی باشکوهه و در تمام طول سریال، چشم‌هاتون از این زیبایی‌ها سیر نمیشه.در پایان، می‌تونم بهتون این اطمینان رو بدم که اگر به فیلم‌ و سریال‌هایی که دوره‌های کلاسیک رو به تصویر می‌کشن (مثل pride and prejudice و bridgerton) علاقه‌مند هستین، قراره عاشق این سریال شین و بعد از دیدنش دیگه هیچ سریال مشابهی نمی‌تونه شمارو راضی کنه.راستی، سه فیلم هم بصورت اسپین‌آف از این سریال ساخته شده که دیدنشون خالی از لطف نیست و یادآور دوران خوشیه که با دیدن دانتون ابی سپری کرده بودین.</description>
                <category>حدیثه محمدزاده</category>
                <author>حدیثه محمدزاده</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2026 22:45:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی ۳ فیلم آسیای شرقی درباره عشق نافرجام</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%B3-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-emc3rz8me1af</link>
                <description>خودم رو طرفدار فیلم‌های رمنس و عاشقانه نمی‌دونم چون معمولا داستان‌هایی که روایت میشن، رنگ و بوی واقعیت ندارن و زیادی تو رویاها سیر می‌کنن ولی فیلم‌هایی که تو این پست قصد دارم معرفی کنم بر خلاف رمنس‌های معمول، واقع‌نگرایانه‌ترن و احتمالا تا حالا چیزی درباره‌شون نشنیدین. این فیلم‌ها یه سری ویژگی مشترک دارن: محصول آسیای شرقی هستن، داستان‌ها به کندی روایت میشن و گذر زمان در مسیر رابطه‌ست که باهامون حرف میزنه و تحت تاثیر قرارمون میده و همین باعث میشه داستان، به دنیای واقعی شبیه‌تر بشه.اگر فکر می‌کنین با عنوان این پست (عشق نافرجام)، فیلم‌ها براتون اسپویل شده باید بهتون بگم که اینطور نیست. این فیلم‌ها درباره‌ی مسیر یک رابطه عاطفی هستن، اینکه روابط عاشقانه چطور به چنین نتیجه‌ای ختم میشه پس بدون هیچ نگرانی‌ای بابت اسپویل شدن می‌تونین معرفی‌هارو بخونین.و اگر شما هم مثل من خیلی طرفدار ژانر عاشقانه نیستین، بنظرم حتما به این سه فیلم یه فرصتی بدین!پ.ن: فیلم‌ها رو به ترتیب علاقه‌ی شخصی خودم معرفی کردم.3.Past Livesزندگی‌های پیشین، یک درام عاشقانه، محصول کشور کره جنوبی و امریکا.عنوان فیلم از یه افسانه‌ی کره‌ای اومده که باور داره وقتی دو نفر باهم رابطه‌ای برقرار می‌کنن به این معنیه که در زندگی گذشته، همدیگه رو ملاقات کردن و اگر اون دو نفر عاشق همدیگه باشن یعنی علاوه بر زندگی گذشته، در زندگی آینده هم همدیگه رو ملاقات می‌کنن.داستان فیلم درباره‌ی دختر و پسریه که دوستان صمیمی دوران کودکی هم هستن تا اینکه خانواده دختر، تصمیم می‌گیرن از کره جنوبی به امریکا مهاجرت کنن. سال‌ها بعد، این دو نفر بصورت اتفاقی، همدیگه رو در فضای مجازی پیدا می‌کنن و برای یه مدت کوتاهی موفق میشن دوستی گذشته رو برگردونن و از تغییراتی که در این سال‌ها پشت سر گذاشتن، حرف بزنن تا اینکه دختر برای دستیابی به اهداف بلندپروازانه‌ش، رابطه‌ش با پسر رو کمرنگ و به مرور، قطع می‌کنه.حالا بعد از گذشت 12 سال از آخرین تماس این دو نفر، پسر قصد داره به امریکا سفر کنه و دختر رو که حالا با یک مرد امریکایی ازدواج کرده، ملاقات کنه.این فیلم روایتگر عشقیه که هیچ‌وقت فرصت شکوفا شدن پیدا نکرده، عشقی که سرکوب شده و با گذشت زمان از بین نرفته. درباره‌ی عشق معصومانه‌ دوران کودکی.What if this is a past life as well, and we are already something else to each other in our next life?2.Us and Themما و آن‌ها، محصول کشور چینه. داستان درباره‌ی دختر و پسریه که شب سال نو، همدیگه رو در قطار ملاقات می‌کنن و بارقه‌هایی از دوستی بینشون شکل می‌گیره. این دوستی با گذر سال‌ها، دچار تغییراتی میشه و به مرور، طرفین بهم علاقه‌مند میشن و یه رابطه عاطفی رو شروع می‌کنن.فیلم از جایی شروع میشه که ده سال گذشته و حالا دختر و پسر، همدیگه رو در یک سفر هوایی ملاقات می‌کنن و لغو شدن پرواز، بهونه‌ای میشه برای اینکه بشینن و رابطه‌ای که در گذشته داشتن رو کنکاش کنن و ما مسیر رابطه رو از طریق یادآوری خاطراتشون می‌بینیم.این فیلم، روایت یک عشق در زمان اشتباهه. دختر و پسر، حالا با گذشت زمان، با اینکه تو زندگی به موفقیت‌هایی رسیدن و ازدواج کردن ولی به کارهایی که انجامش شاید رابطه‌شون رو نجات میداد فکر می‌کنن. اگر پول داشتیم، اگر نرفته بودی، اگر دنبالت میومدم و هزاران اگر دیگه ولی نمی‌تونن قبول کنن اگر همدیگه رو ترک نمی‌کردن، احتمالا به این موفقیت‌هایی که الان در زندگی دارن، نمی‌رسیدن.We have everything in the end, But not each other.یه چیز جالب دیگه درباره این فیلم، تیتراژ پایانی اونه. هم‌زمان با پخش تیتراژ، ویدیوهایی از مردم عادی پخش میشه که قراره به عشق گذشته‌شون یه جمله بگن، تازه اونجاست که می‌فهمیم روایت فیلم، داستان زندگی خیلی از آدم‌هاست.1.We made a beautiful bouquetخب! رسیدیم به فیلم موردعلاقه‌ی خودم، محصول کشور ژاپن.داستان این فیلم درباره‌ی یه دختر و پسر ۲۱ ساله‌ست که هر دو از آخرین قطار توکیو به مقصد خونه، جا می‌مونن و کل شب رو در یه رستوران سپری می‌کنن. بعد از مکالمات طولانی‌ای که در اون شب دارن، متوجه میشن که چقدر بهم شبیهن. از سلیقه‌ی فیلم و موسیقی و کتاب گرفته تا مدل کفشی که می‌پوشن!بعد از اون شب، ما رابطه‌ی این دو نفر رو تا ۵ سال بعد دنبال می‌کنیم. اونها در طول این ۵ سال، چالش‌ها و تجربه‌های زیادی رو پشت سر میذارن. باهم از دانشگاه فارغ‌التحصیل میشن، باهم کار پیدا می‌کنن، باهم زندگی مشترک رو شروع می‌کنن و این بالا و پایین‌های زندگی، تاثیرش رو روی هویت اون‌ها میذاره. این زوج حالا باید از پس چالش‌های دنیای بزرگسالی بر بیاد.اگر مثل من عاشق وایب گرم و نرم با المان‌هایی مثل نور زرد، کتاب، بارون و لباس‌های بافت و چیزهایی شبیه این‌ها هستین، این فیلم رو برای شما ساختن!یه نکته‌ی دیگه که درباره‌ی این فیلم خیلی جالبه اینه که ما رخدادهای رابطه‌‌ی این دو نفر رو بار اول از دید سوم شخص می‌بینیم و بعد از اون، یک بار از دید دختر و یک بار از دید پسر، اون رخداد رو تجربه می‌کنیم که کمک می‌کنه بدون قضاوت و با همدلی بیشتری مسیر اونها رو دنبال کنیم.فیلم‌هایی که معرفی کردم سه روایت متفاوت از عشق نافرجام رو بیان کردن، از عشقی که هیچوقت تبدیل به یک رابطه عاطفی نشده تا رابطه‌ی عاشقانه‌ای که شرایط زندگی یا گذر زمان، باعث تموم شدنش میشه. درنهایت، نکته‌ای که در این سه روایت توجهم رو جلب کرد این بود که عشق به تنهایی کافی نیست!امیدوارم از دیدن فیلم‌ها لذت ببرید.اسپویلر الرت: این فیلم‌ها قرار نیست لذت‌بخش باشن و قراره اشک‌هاتون ته بکشه. :))</description>
                <category>حدیثه محمدزاده</category>
                <author>حدیثه محمدزاده</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2026 11:55:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناچاریم به سازگاری.</title>
                <link>https://virgool.io/@hadithemz/%D9%86%D8%A7%DA%86%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-ltidzpbax0gl</link>
                <description>سلام از عضو جدید جامعه ویرگول!نبود اینترنت برای هرکسی تجربه‌های متفاوتی رو به همراه داشت. برای من، دسترسی نداشتن به سوشال مدیاها باعث شد جدا بودنمون از جهان رو واقعی‌تر از هر زمان دیگه‌ای درک کنم و نیاز به نوشتن، دیده، شنیده و درک شدن پررنگ‌تر شد برام، چون فکر نمی‌کنم که فقط &quot;من&quot; در حال تجربه احساساتی باشم که حتی دیگه اسمی هم ندارن. اکثرمون داریم تجربه‌های مشترکی رو پشت سر می‌ذاریم و بنظرم خوندن و شنیدن از تجربه‌ها و احساسات دیگران، بهمون کمک می‌کنه راحت‌تر با احساسات خودمون روبه‌رو بشیم و بدونیم که تنها نیستیم.از طرف دیگه، امکان نوشتن و تبادل نظر درباره فیلم‌ها و کتاب‌هایی که می‌بینم و می‌خونم در اپ‌های محبوبم (لترباکسد و گودریدز) ازم گرفته شده. خوندن کتاب و دیدن فیلم همیشه برام مسیر لذت‌بخشی بوده ولی بخش هیجان‌انگیز این مسیر، پیدا کردن جامعه‌ایه که درباره این چیزها حرف می‌زنن. مدتی سعی کردم نظرات و افکارم درباره مدیاهایی که مصرف می‌کنم رو در ژورنالم یا نوت گوشی‌م، یادداشت کنم ولی جای خالی یک اجتماع حس میشد. فکر کردم شاید بتونم اینجا، اجتماع مورد نظرم رو پیدا کنم.حالا من اینجام، در حالی که دارم تلاش می‌کنم با شرایط جدید زندگی، سازگار شم و نمی‌دونم موفق میشم یا نه!</description>
                <category>حدیثه محمدزاده</category>
                <author>حدیثه محمدزاده</author>
                <pubDate>Mon, 13 Apr 2026 11:36:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>