<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عمومی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hajiagha</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 21:40:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/11871/avatar/KzCSe2.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>عمومی</title>
            <link>https://virgool.io/@hajiagha</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از میان کتابها</title>
                <link>https://virgool.io/@hajiagha/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7-xvol3oxzwjts</link>
                <description>کتاب در شهر نی سواران اثر استاد مرحوم باستانی پاریزی:1/ گفته‌اند که بزرگترین اختراع افلاطون این است که فحش را اختراع کرد!!! چه تا آن روز که این گردش زبان یعنی فحش اختراع نشده بود،دو تن که به هم می‌رسیدند اگر نسبت به هم خشمگین بودند همدیگر را می‌کشتند اما از آن روز که فحش اختراع شد کشتارها کم شد زیرا انجام مقصود بدون توسل سنگ و شمشیر به یک صورتی امکان‌پذیر گشت و دیگر به قول امروزی‌ها حذف فیزیکی تقلیل یافت!2 یک وقتی رئیس اداره‌ای تازه از تهران آمده بود (و این مربوط به سال‌ها پیش یعنی روزگاریست که آب کرمان لوله کشی نشده بود و معمولاً از چاه آب می‌کشیدند و حوض را پر می‌کردند و سایر گرفتاری‌ها از این دست) آن آقای رئیس یک خدمتکار کرمانی داشت که در کمال صداقت همه کارها را انجام می‌داد.    یک روز خانم که اصلاً تهرانی بود ( و با لهجه و زبان و عادت کرمانی‌ها آشنایی کمتری داشت) در آشپزخانه مشغول دم کردن پلو بود. به خدمتکار کرمانی خود گفت: «برو و آبکش را بیاور!» خدمتکار از آشپزخانه خارج شد مدتی طول کشید و نیامد. خانم حوصله‌اش سر رفته بود و بدتر از همه برنج‌ها را که جوشانده بود خراب می‌شدند (چه می‌بایست در آبکش، آب سرد روی آن بریزند که ترد شود و قد بکشد) هرچه فریاد زد و خدمتکار را صدا کرد جوابی نشنید. تا یک وقت متوجه شد که خدمتکار با یک آدم درشت هیکل که یک دلو و ریسمان نیز در دست داشت از در خانه وارد شد. خانم عصبانی شده بود. فریاد زد آبکش چه شد؟ خدمتکار به لهجه کرمانی فوراً جواب داد :«خانم به هیکلش نگاه نکنید, صد تایی دو تومن بیشتر نمی‌گیره،کت حوض را هم می‌لچونه, دولش هم بزرگه!»فکر می‌کنم میزان خشم و تحیر خانم را متوجه شده باشید. مطلب این است که آب حوض آن روز تمام شده بود و می‌بایست آن را پر کنند برای کشیدن آب از چاه, کسانی می‌آمدند و از چاه‌های کرمان (که در آن وقت ۱۰ ۱۲ متر بیشتر بند خور نداشت) آب می‌کشیدند و حوض را پر می‌کردند. البته خانم آن ظرف معروف« آبکش» را خواسته بود که کرمانی‌ها به آن «ترش پالا» و بعضی چلو صافی می‌گویند. بدتر از آن اینکه دلو را هم دول(بر وزن پول) می‌گویند و غیر کرمانی‌ها متوجه می‌شوند که این کلمه در تهران به چه معناست!https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7-%DA%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D9%88-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DA%86%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%AF%DB%8C-pubqaj7cvoyuپی نوشت :گوگل ترانسلیت هم این کلمه را به شکل د** می‌نویسد3/ادیب الممالک،روزهای آخر عمر که از بینوایی تمام کاغذها را به زن صاحبخانه داده بود که برود به بقالی سر کوچه بدهد و نان و قند و سیورسات از جمله تریاک برایش بگیرد و او چنان کرد.روزی که ادیب مرد،مرحوم وحید دستگردی و مرحوم پارسا تویسرکانی از این ماجرا خبر شدند. به بقال مراجعه کردند. بقال گفت: «آقا قسمتی از کاغذ باطله را کار کرده‌ایم (یعنی توی آن دوا پیچیده و به مشتری داده‌ایم)». بقیه را پس داد و مرحوم وحید،دیوان ادیب الممالک را از این کاغذ باطله‌ها و از اسنادی که قبلاً چاپ شده بود ترتیب داد و چاپ کرد.</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Feb 2026 06:28:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدای بعل در جزیزه ی اسرار آمیز</title>
                <link>https://virgool.io/@hajiagha/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B9%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2-xxhho6xh844l</link>
                <description>      حالا که قضیه جزیره اپستین نقل محافل شده بهتر است جبهه «توهم توطئه خواندن هر چیزی» کمی کوتاه بیاییم تا به یک جمع بندی برسیم.شمار اسامی افراد درگیر در پرونده جفری مرحوم، آنقدر زیاد هست که دیگر هر سکوتی در واقع خیانت به قرآن است!حیف از جوونیمون که مدام بیل گیتس را توی سرمون میزدند.معلم میگفت ببین نوزده سالشه!بیلچه س ولی کاری کرده که هرکی از گرم شدن هوای اطاق رنجوره و میگه «اُپن دِ ویندوز» آدم ناخودآگاه یاد بیل میفته!راستی چرا اینقدر کله گنده آنجا رفت و آمد داشته اند؟بعل یکی از بتهایی است که در قرآن نامش آمده. «خدای بعل» در جزیره کذایی نخبه های جهان حکمرانی می کرد . اما هدف گردهمایی های داخل جزیره چه بود؟؟رضایت جنسی ؟نه!بلکه رضایت بعل!(به زبان ساده تر جناب ابلیس!)داستان از این قرار است که مصریان باستان به خاطر وقوع زمین در صورت فلکی گاو اله او را می پرستیدند و بنی اسرائیل که شیفته فرهنگ مصر بود در دلش عشق همان گاو و گوساله مصری را داشت(93/بقره)از موسا چنین خدایی خواست و سامری هم تندیسش را ساخت.جالب است که خدا هم در ماجرای قتلی دستور به ذبح گوساله می دهد تا دمش را به مقتول بزنند و قاتل شناسایی شود.پس معلوم شد که یهود نژاد پرست خدا پرستنیست بلکه ابلیس وسوسه اش کرده تا اله ای گاو شکل را بپرستد.پرستشی که 4هزار سال است ادامه دارد.همیشه پیش خودمان میگوییم قرآن به چه درد میخورد؟یک کتاب قدیمی که تنها امتیازش تحریف نشدنش هست.به زبان بادیه نشین ها گفته شده ودردی دوا نمیکند!!قرآن میگوید مردانی از انسان به مردانی از اجنه پناه می برند(6/جن)حالا برای چی؟ خُب معلوم است: برای این که وقتی طبق دستور دختربچه ها را آوردند توی جزیره و مدفوع داخل روده هاشان را خوردند اجنه هم کارشان را راه بیندازند و اسراری را به آنان بگویند که با امتیازش بتوانند در جهان یک سر و گردن از بقیه مردم بالاتر باشند.یعنی شما فکر می کنید هدف دیگری از این کثافت کاری ها داشته اند؟حالا چرا این کارهای شنیع؟برای اینکه بندگی خودشان را به شیطان نشان دهند.در زمانی که ما در حال آتش زدن پرچم کشور خودمان و دیوانگی در آوردن توی قبرستان ها با قاطی کردن رقص و سوز عزا هستیم خدای بعل دارد سیاست جهانی را مدیریت می کند.قرآن میگوید هرجا یهود در جهان آتشی به پا کند خدا خاموشش میکند و می گوید یهود ملعون است(64/مائده)اکنون میبینیم افکار عمومی جهان ضد اسرائیل شده و بسیاری از دسایسشان از بین رفته است.قرآن میگوید آنان خیلی جان دوستند(69/بقره)....وقتی صدام یک موشک به سرزمین های اشغالی زده بود به جای خاصی نخورده بود ولی به علت سکته تلفات گرفته بود!!!ترس و فرار به پناه گاه!اصلا با همین کدهای قرآنی می توان اسرائیل را نابود کرد مثلا با اختلاف افکنی بین یهودیها.چون قرآن میگوید خدا تا روز قیامت بینشان کینه قرار داده و این چنین است که میبینیم احزابی دارند که هنوز مخالف تاسیس دولت و کشور اسرائیلند و آن را حرام می دانند.https://www.tabnak.ir/fa/news/1355288/%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%BE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86پیشنهاد میکنم تمام آیات مربوط به یهود قرآن را بخونید و ضمن شگفت زده شدن از تعدادشان ببینید چیزی هم هست که خدا در مورد اینها گفته باشد و حقیقتش تا امروز ثابت نشده باشد:ترسو،تحریف کننده حقیقت، سانسورچی، نژادپرست، ضد منجی،فسادکننده در جهان،خواستارخدای گاو(برای همین بود که گوساله سامری را ساختند و به موسا گفتند برای ما خدایی مثل خدای فرعون بیاور...بعل!)و خصوصیات بسیار دیگر.خدا حتی سرنوشتشان را هم در قرآن گفته است(7/اسرا)و این چنین بود که نماد گاو در ایران به آتش کشیده شد.پست قبلی</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Feb 2026 13:49:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا تا به حال فکر کرده اید دلیل ثروت های نجومی در آمریکا چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hajiagha/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-gwe0ezu40qg9</link>
                <description>نویسنده:دکتر عماد آبشناسچند صد ملیارد دلار ثروت دارد، کی؟ایلان ماسک، مارک زاکربرگ، بیل گیتس، جف بروز، لری الیسون، لری پیج و...   یک وقت هایی برخی سرشان از رقم ثروت این افراد سوت می کشد و حتی نمی توانند تصور کنند که این همه ثروت را چطوری اینها می توانند مدیریت کنند و یا حتی خرج کنند!خرج کنند؟ظاهرا اینها این ثروت را دارند اما بنا نیست خرج کنند.    به افرادی که قبل از اینها ثروت های نجومی به دست آوردند نگاهی گذرا داشته باشید مثلا استیو جابز یا بسیار قبل تر از او ارستو اوناسیس که در زمان خود ثروت مند ترین انسان در جهان بود و آنقدر ثروت داشت که بیوه جان اف کندی هم را به همسری گرفت.به یکباره بعد از فوت آنها ثروتشان هم فوت کرد و دیگر خبری از آن ثروت نیست و معلوم نیست ورثه شان کجا هستند و چه کار می کنند.آیا این ماجرا مقداری مشکوک به نظر نمی آید؟   فردی مانند بیل گیتس اعلام کرده که وصیت کرده کل ثروت اش بعد از مرگ به سازمان های خیریه واگذار گردد.بقیه هم چه وصیت کرده باشند چه نکرده باشند به یکباره ثروت شان محو می شود.اگر درباره جریان ثروتمند شدن این افراد نگاهی گذرا داشته باشید یک وجه مشترک را ملاحظه میکنید.همه شان بدون استثنا یا کار خود را به عنوان پیمانکار نیروهای مسلح و امنیتی آمریکا شروع کرده اند یا در ادامه قرارداد های اصلی شرکت هایشان با نیروهای مسلح و امنیتی آمریکا بوده.   جالب تر اینکه سهامداران اصلی شرکت های این افراد هم شرکتهای واحدی هستند مانند ابر شرکت های بلک راک، وانگارد و استیت ستریت، فیدلیتی انوستمنت، برکشایر، جی پی مورگان، هولمن و...   بسیار پیچیده است اما اگر در اینترنت تحقیق کنید وبه اسامی مدیران و صاحبان اصلی این موسسات برسید می بینید همه شان وابسته به یک مجموعه می باشند.    این مساله ما را به این سمت و سو می برد که تصور کنیم افرادی که امروزه به عنوان ثروتمند ترین افراد در جهان شناخته می شوند در واقع عروسک های خیمه شب بازی این مجموعه می باشند، افرادی هستند که باید در ظاهر حضور پیدا کنند و با استفاده از فضاسازی های رسانه ای توجه مردم را جلب کنند تا مردم وابسته به کالایی که اینها تولید می کنند شوند.به عنوان مثال می گویم، همه می دانند که اینترنت یک طرح مربوط به ارتش آمریکا به نام «آرپانت» بوده و بعد ارتش آمریکا تصمیم می گیرد که این را عمومی کند.      اگر ارتش آمریکا می آمد و می گفت که تحت نظارت این ارتش و یا سازمان سیا می خواهند این کار را انجام دهند قطعا بخش بزرگی از مردم حاضر نمی شدند از اینترنت استفاده کنند چون دلواپس می شدند که ارتش و سازمان سیا می خواهند اطلاعات آنها را به سرقت ببرند اما وقتی که شرکتی مثل مایکروسافت به ریاست فردی مانند بیل گیتس که زمانی ثروتمند ترین انسان روی کره زمین بوده می آید نرم افزارهای مربوطه را ارائه می دهد مردم اعتماد پیدا می کنند و از اینترنت اکسپلورر برای استفاده از اینترنت استفاده می کنند.    یا مثلا اگر ارتش آمریکا و یا سیا می آمد و می گفت که شما بیایید کل اطلاعات خود را در اختیار ما قرار دهید و همه نامه هایی که برای همدیگر ارسال می کنید را بگذارید ما هم ببینیم، قطعا همه مخالفت می کردیم، اما وقتی شرکت گوگل بیاید و ایمیل رایگان ارائه دهد و اجازه دهد ما همه مکاتباتمان را رایگان از طریق گوگل انجام دهیم آنوقت اعتماد پیدا می کنیم.       آیا تا به حال فکر کرده اید که منافع اینها از اینکه مثلا ایمیل رایگان و یا برنامه های مرتبط رایگان مانند واتس اپ و فیسبوک و اینستاگرام و... در اختیار ما قرار دهند چیست؟     مطمئن باشید حد اقل آن درآمد که می گویند از تبلیغات به دست می آورند نیست.       خیر خواه ماهم که نیستند.   هدف این است که کل اطلاعات ما توسط نرم افزاهایی که امروزه به عنوان هوش مصنوعی شناخته می شود پویش شود تا آنها بتوانند کنترل همه چیز را در دست داشته باشند.شاید ما فکر کنیم اینها اهمیتی دارد، شاید برای ما اهمیت نداشته باشد، اما برای آنها دارد خیلی هم دارد.آنها می توانند از طریق پویش همین اطلاعات نه فقط از نظر امنیتی ما را کنترل کنند بلکه حتی از نظر اقتصادی هم روند فکری ما را کنترل کنند و در نهایت بر اساس آن ثروت های هزاران ملیارد دلاری کسب کنند و حکومت ها را ساقط کنند و یا حکومت هایی که منافع آنها را تامین می کنند سر کار بیاورند چون افکار عمومی دست شان است.</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Feb 2026 12:04:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنی مستقیم با پیمان</title>
                <link>https://virgool.io/@hajiagha/%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-lxxdl8aalb0v</link>
                <description>سوال کننده: آیا در چالش جدید ویرگول که در مورد پرداخت های مستقیمه شرکت می کنی؟جواب دهنده: : نهسوال کننده: چرا؟جواب دهنده: چون دنبال جایزه نیستم.سوال کننده: پس چرا هشتکشون را زدی؟جواب دهنده: : برای این که به کسانی که عکس مدیر محترم محتوای ویرگول را اون زیر دیدند و ناراحت شدند ولی تذکری ندادند بگم بخاطر تذکر ندادن های من و شماست که چنین عکس هایی وجود داره و چنین صحنه هایی را در جامعه می بینیم.سوال کننده: عرزشی عزیز! شما اختلاس و گرونی و فسادم ببینی همین بلغورات را می فرمایی یا فقط همینجا بلدی خود شیرینی کنی؟ شماها به همین دو تا لاخ مو گیر کردید؟جواب دهنده: فرقی نداره!اگه در اون موارد هم قات حالیم باشه و بتونم اثری داشته باشم و در عین حال بی خیال باشم مدیونم.ما بیشتر از این که به دو تا تار مو گیر کرده باشیم به سبک زندگی غربی گیر کردیم که مثل موریانه افتاده توی جامعه.سوال کننده: یا خدا!... بحث سیاسی شد.کله ت خیلی داغه اخوی!دیگه سوالی ندارم.حوصله هم ندارم.بای!جواب دهنده: از اینکه دیگه سوالی نداری ممنونم.فقط سعی کن بیشترحوصله داشته باشی.بای!پی نوشت: درسته ما  در جامعه وزنه ای نیستیم ولی میتونیم آرزو کنیم که در زندگی مثل سوتک پس از مرگ دکتر علی شریعتی باشیم.لطفا این آرزو را بگذارید برای مردم بمونه!پیشنهاد مطالعه:*******  از دست ویرگول چه بگویم گله ای نیست ******  ویرگول گفتی و کردی کبابم</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Mon, 11 Nov 2024 09:42:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر مقامات ویرگولی</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84%DB%8C-ufqvhv0zgsgp</link>
                <description>  جوجه تیغی که علیرغم اسمش انسانی بیش نیست چالشی ترتیب داد که باعث شد حقیر بر خلاف میل باطنی مجبور شود شمه ای از مقامات ویرگولی خود را در اینجا بازگو کند شاید  آیندگان را یادگار بماند.خدایا تو خود میدانی که من راضی نبودم.هیییییی.غفر الله لی و لکم .الاحقر.ح.ع                                    درجات،امتیازات،مفاخرات و ...نویسنده ی پست وزین «مقدمه ای بر کامنت» با 76 لایک و شاید هم بیشتر!قدیمی ترین فردی که در ویرگول پستی از هفت سال پیش دارد که تنها 5 لایک خورده است!عضو باشگاه نامرئی پیرمردان ویرگول!نفر اول مسابقات و چالشهای دست انداز در ویرگول برای چند سال متوالی البته از آخر!دریافت کننده ی یک جلد کتاب از دست انداز کبیر بدون کسب حتی یک  امتیاز (اگر کمی فکر کنید متوجه می شوید که جایزه ی خیلی ویژه ایه!).نفر آخر مسابقه نامه ای به همسایه ی احمد سبحانی و دریافت کننده ی جایزه ی پنجاه هزار تومانی!میرزا بنویس دست انداز:فهرست پست های دست اندازپست های «دست انداز»(از الف تا ی)فیلمهای دست اندازدست انداز و کتاباولین فرد ویرگولی که حضرت علی دادخواه را در مشهد از نزدیک دید!نویسنده ی جامع المقدمات: مقدمه ای بر کامنتمقدمه ای بر امام و انقلابمقدمه ای بر دعامقدمه ای بر تحریممقدمه ای بر انتقاممقدمه ای بر شعراولین فرد ویرگولی که حضرت  رسول والی را در اصفهان از نزدیک دید!کسی که «محمد کرمانی»قائم مقام ریاست محترم ویرگول و مسئول روابطات آن سایت مفخمه برایش در پست«ویرگول گفتی و کردی کبابم» شخصا کامنت گذاشت.          توضیح اینکه دست انداز کبیر با این که من را ندیده است ولی خوشتیپیم را پذیرفته و در کامنتی گفته بود حجت جان تو اگر دختر بودی همه جا می بُردندت ولی مشار الیه نوشته است:«نخیر اینطور نیست.همان شب...»و هزاران مقامی که فعلا در خاطر ندارم...!</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2024 10:00:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بده در راه خدا</title>
                <link>https://virgool.io/@hajiagha/%D8%A8%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-xlzbphhmzuuu</link>
                <description>    تلفنم زنگ می خورد.خانمی از خیریه تقاضای اعانه دارد.قبول می کنم.چند روز دیگر زنگ می زند و باز سوال می کند که آیا تمایل به کمک کردن مجدد دارم و من که از قبل به خودم قول داده ام نه نگویم قبول می کنم.به مرور پیش خودم می گویم اگر بخواهم کمکی کنم نزدیکان،خویشان،هم محلی ها و آنانی که می شناسم در اولویتند. از طرفی می دانم که مقداری از اعاناتی که به خیریه ها می رسد خرج حقوق کارمندان خیریه می شود.یاد طرح اکرام کمیته امداد چند سال پیش می افتم و مبلغی به حساب همان کودک می ریزم.            تماس های خیریه چند بار دیگر تکرار می شود. تصمیم می گیرم شماره ی خیریه را ذخیره کنم تا با رد تماس دیگر از روی اکراه کمک نکرده باشم.جالب است که آن خانم هر بار با شماره ای دیگر تماس می گیرد و دفترچه تلفن گوشیم از نام خیریه ی آ...پر می شود.         اصفهان شهر پر خیریه ای است.بر عکس خیلی شهرها که آبسردکن رایگان هم برای رفع تشنگی در خیابانی نمی بینی.ولی با این حال نیازمند و حتی متکدی خیابانی زیاد دارد.چه بومی چه غیر بومی.نمیدانم تبریزی ها چطور به همشهری هاشان می رسند که در تبریز گدا وجود ندارد.شاید هم متکدیان از تبریزی ها ناامید باشند.به این نتیجه می رسم که کمک کردن با نیت «دور کردن آزار سائل از سر» کار خیر حساب نمی شود.      چند روز می گذرد و خیریه ای جدید تماس می گیرد و من هم نمکی به آششان می ریزم.ولی این یکی هم انگار مشتریش را خوب شناخته هر از گاهی تماس می گیرد.نکند شماره ام را از قبلی گرفته باشد!(شاید هم از رسول والی گرفته)مثل قبلی این را هم بلاک می کنم.         کمک های مومنانه،صدقه قربانی اول ماه،کمک به مسجد محل،واریز پول به حساب آن کانالی که محتواهای به درد بخور می سازد و ماهی یکبار شماره حساب می دهد و...همه خوب است ولی اگر آدم اولویت نداشته باشد پس از مدتی یا به شک می افتد یا دیگر توان پرداخت ندارد.          به بعضی جا ها هم کمک کردن خوب است ولی اولویت ندارد مثلا پول توی ضریح انداختن با این که میدانی این امامزاده موقوفات و درآمد زیاد دارد لزومی ندارد.             اما این که دست آدم از جیبش بیرون نیاید هم خیلی بد است.سر خدا را هم می شود شیره مالید.چند سال پیش یکی از دوستان می گفت قلکی داشته باش و صدقاتت را توی آن بریز و وقتی تصادف کردی یا خرجی برای ماشینت ایجاد شد از آن قلک استفاده کن که منت کسی را نکشی.واقعا بعضی از این راه های دور زدن تحریم ها نامردی است.         شاید شما هم حس کرده باشید که اطعام دینی در سال های اخیر بیشتر شده است و حدث می زنید که مردم مسلمان تر شده باشند.ولی نظر من چیز دیگری است:هر چه زمان می گذرد افزایش فاصله ی طبقاتی در جامعه بیشتر حس می شود.به همین علت است که نذری دادن ها بیشتر می شود چون یک عده فربه تر می شوند و راحت تر می توانند خرج کنند و عده ای دیگر محتاج تر به گرفتن نذری.         همیشه در زمان کمک کردن به دیگران شیطان وارد می شود و آدم را به شک می اندازد:راستی باید به نیازمند ماهی داد یا آموزش ماهیگیری؟چقدر باید کمک کرد؟امامانی که با کمک کردنشان فرد مستمند را غنی می کردند پولش را از کجا می آوردند؟با همه ی این حرف ها وقتی کار خودمان گیر است و احتیاج به قرض داریم چه کسی حاضر است به ما کمک بی منت کند؟از آن مهمتر فردی را بگو که قرض گرفته است و حاضر به پس دادن نیست ای کاش در قرآن این چنین اشخاصی را هم لعن می کردند.</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Aug 2024 11:43:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان کربلا (2)</title>
                <link>https://virgool.io/@hajiagha/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7-2-pr4qqqij0rvn</link>
                <description>              مردم کوفه از امام حسین خواسته اند که برای ادامه ی مبارزه به کوفه بیاید تا آنان از او حمایت کنند.امام            نماینده ای به کوفه می فرستد و از قصد مردم آنجا مطمئن می شود.حکومت شام سعی می کند امام را         در همان مکه ترور کند که کار به کوفه نکشد. ولی حسین که قصد ندارد بی صدا بمیرد با شتاب از مکه خارج می شود تا مبارزه را گسترده تر کند.مقصد او کوفه است.یزید برای مقابله با او حاکم ویژه ای به کوفه می فرستد.عبیدالله بن زیاد.کسی که از ضعف ها و خواسته های مردم کوفه آگاه است و می تواند آنان را مدیریت کند.عبیدالله به کوفه وارد می شود. عده ای را با پول می خرد و عده ای را هم با تهدید به کشتن،قطع کردن مواجب و... می ترساند.او حتی برای زهر چشم گرفتن از مردم رئیس یکی از قبیله ها را می کشد.بین کوفیان اختلاف می افکند و با تحریک حس طمعکاری جماعت آنان را از گرد نماینده ی امام پراکنده کرده و بالاخره او را می کشد.در مرحله ی بعد تصمیم می گیرد همین گروهی که خواستار بیعت با حسین بوده اند و برایش نامه نوشته اند را بسیج کرده به جنگ حسین بفرستد و جالب است که در این کار هم موفق می شود.تصمیم اولیه ی مردم کوفه به یاری امام حسین و تصمیم نهاییشان به جنگ با او و ماندن مجدد در حکومت یزید امتحانی بود که چهره این مردم در مواجهه با سختی ها و میزان تمایلشان به دنیا را نشان داد و اگر حسین قیام نمی کرد این چهره مخفی می ماند. در نزدیکی های کوفه (منزل زباله) امام از بی وفایی کوفیان با خبر شد ولی چون پیشنهاد دیگری نداشت و هدفش تغییر ناپذیر بود به راه خود ادامه داد.هدف این بود که جامعه ولو در نسلهای بعدی بیدار و آگاه شود و مسئله ی انحطاط دین و سکوت در برابر حکومتی که با نام دین به دین ضربه می زند به زنگ خطری در کل ممالک اسلامی تبدیل شود.هدف این بود که در هر عصری هر کسی که بی عدالتی در جامعه دید حتی اگر عِده و عُده ندارد فریاد آزادگی سر دهد.اولین و موثرترین افرادی که باید به روند زوال جامعه حساس باشند و برای مقابله با آن تلاش کنند خواص و بزرگان و تاثیرگذاران جامعه و در یک کلام رجال سیاسی و مذهبی اند که مردم از آنان پیروی می کنند.خاص ترین فرد در آن زمان خود امام حسین بود که یک تنه وارد میدان روشنگری شد و با نقشه ی راهی دقیق،الگویی همیشگی برای حمایت از حق ارائه کرد.لشکر عبیدالله که متشکل از مردم بی وفای کوفه است راه را بر امام و یاران اندکش می بندند و خواستار بیعت یا نبرد می شوند.دقیقا همان چیزی که یزید خواسته است.امام بیعت را نمی پذیرد و پیشنهاد می دهد که او را رها کنند و در مبارزه ی امام با یزید اگر طرفدار امام نیستند لا اقل مزدور حکومت هم نشوند و بگذارند امام و یارانش به جای دیگری بروند.متاسفانه لشکر کوفه این پیشنهاد را نمی پذیرند و تنها جنگ را پایان دهنده ی این ماجرا می دانند.جنگی که ازهم اکنون معلوم است با کشته شدن گروه کوچکتر به پایان خواهد رسید.حسین که چنین می بیند تصمیم می گیرد قبل از جنگ یک شاخص دیگر را پر رنگ کند و آن انگیزه ی دو طرف از جنگیدن است.او باید کاری کند که هیچ شک و شبهه ای از نیت دو طرف برای جنگ وجود نداشته باشد و به آیندگان ثابت شود که هدف امام از جنگ چه بوده و مقصود دشمنانش چه.بنابراین از لشکر مقابل می خواهد که یک شب جنگ را عقب بیندازند.در این شب او با یاران خودش صحبت می کند و آنان را در ماندن و رفتن مخیر می کند.وقتی مردم کوفه با اختیار خود به مخالفت با یزید بر خواستند و حسین را به کوفه فراخواندند و سپس با اختیار خود از حرف خود سرباز زدند و حاضر شدند خودشان به مقابله با حسین تا کشتن او برخیزند پس یاران امام هم حق دارند که ماندن یا نماندنشان در این کارزار را خود انتخاب کنند.امام حسین به آنان می گوید که فردا قطعا جنگ می شود چون نه من حاضر به پذیرش حکومت یزیدم و نه او از خونم صرف نظر می کند ولی کسی به شما کاری ندارد.شما می توانید بروید.در اینجا یاران معدود امام،زندگی بدون او را زجرآور و کشته شدن با او را شرافت می نامند و برای جنگ اعلام آمادگی می کنند.  حسین و یارانش آن شب را به تلاوت قرآن و نماز خواندن می گذرانند تا نشان دهند برای چه هدفی به پا خواسته اند.آنان فرصت شب را به نقشه کشی برای فرار یا صلح با یزید اختصاص نمی دهند و باور دارند مرگشان در این بیابان حداقل یک نه ی بزرگ به حکومت ناشایست و مردم بی تفاوت است.در روز دهم محرم جنگ از صبح تا عصر ادامه دارد و با شهادت حسین و یارانش پایان می یابد.       باقیمانده ی خاندان حسین که عبارت از زن و بچه های بنی هاشمند به اسارت به کوفه و شام فرستاده می شوند.این تصمیم حکومت نشان دهنده این است که احساس می کند به پیروزی بزرگی دست یافته است.غافل از این که همین کاروان اسرا مانند رسانه ای بزرگ عمل می کنند و با گریه کردن و بیان خاطرات خود در مجالس رسمی کوفه و شام جو ضد حسین را به هم می زنند.پس از خواندن خطبه هایی دربیان فضیلت حسین و رذالت یزید و مردم کوفه تازه همگان متوجه می شوند که حسین برای پس از مرگش هم برنامه داشته که با زن و کودک به طرف کوفه حرکت کرده است.آری حسین سیاستمداری بزرگ بوده است که از خلف وعده ی کوفیان رو دست نخورده است بلکه با هدف بیدار سازی اجتماع و بیان حد ظلم حکومت تصمیم گرفته از حداقل امکانات موجود که عبارت از جان خود و یاران اندکش و به اسارت رفتن خاندانش است حداکثر بهره را ببرد و ضربه ی نهایی خود را وارد کند.راستی حسین جز اینها چه داشت که پای کار نیاورد؟آیا او به سودای حکومت حرکت کرد؟در این صورت نباید وارد چنین جنگی می شد.آیا او از کوفیان رو دست خورد؟پس چرا به حرکتش ادامه داد و عزم ورود به کربلا دارد؟            چرا وقتی معاویه صلحنامه را پاره کرد و یزید را جانشین کرد حسین علیه السلام صلحنامه را آتش زد و از بیعت سرپیچید؟برای این که اگر گوشه گیری یا بیعت می کرد حقیقت در سایه ی خفقان می مرد و تا آخر تاریخ ،غاصبین حکومت خواب راحت داشتند .امام حسین سنجیده عمل می کند      با خواندن حوادث سفری که از مدینه آغاز شد و به کربلا رسید و از آنجا به کوفه و شام امتداد پیدا کرد در می یابیم که حسین با آگاهی حرکت کرده و بازی نخورده است.او نشان داد که زیر بار ذلت و دیکته ی دیگران نباید رفت و در چنین شرایطی باید فریاد کرد و مبارزه، اگر چه یار و یاوری نداشته باشی.کاروان خاندان امام حسین که خود در روز عاشورا در کربلا حضور داشتند و در مجلس عبید الله و یزید به مخالفت با امویان پرداختند کوه یخی بود که تا آن روز عظمتش نمایان نبود. با این تدبیر حسین پایه های حکومت یزید به لرزه در آمد.یزید که از کشتن حسین سرمست بود و می گفت اجدادم کجایند که بیایند به من مرحبا بگویند که حسین را کشتم در همان روزهای اول می فهمد اگر چه حسین را از سر راه برداشته در اصل کل ماجرا را باخته است و با وجود  افشاگری های کاروان اسرا رسوا شده. این تمهیدی بود که دستگاه یزید اصلا به آن فکر هم نکرده بود.چندی نمی گذرد که قیام هایی که از سراسر مملکت اسلامی به طرفداری از حسین و بر علیه ظلم حکومت صورت می گیرد و راه برای مجازات تک تک  قاتلین حسین و از بین رفتن حکومت بنی امیه هموار می شود.</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jul 2024 10:58:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان کربلا (1)</title>
                <link>https://virgool.io/@hajiagha/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7-1-n2gqmuhlwu4c</link>
                <description>بیایید با مرور مقابله ی امام حسین علیه السلام با حکومت یزید شک و شبهه خود را در مورد علل شکل گیری چنین حادثه ای برطرف کنیم.سال 60 هجریپیش از اسلام ابوسفیان (بزرگ بنی امیه و  پدر معاویه) فردی قدرتمند در شهری کوچک به نام مکه بود که جهل مردم او را ثروت و سروری داده بود.اسلام با شعار برابری و برادری آمده بود تا غل و زنجیر را از پای انسان بردارد.با ظهور اسلام ابوسفیان و همفکرانش برای این که از سیادت نیفتند به جنگ با دین جدید آمدند ولی از مسلمانان شکست خوردند.در مرحله بعد آنان مجبور شدند از دری دیگر وارد شده و با پوشیدن پوست میش خود را از مسلمانان نشان دهند. کار تا آنجا بالا رفت که معاویه (فرزند ابوسفیان) پس از پیامبر توانست با خدعه بر تخت قدرت بنشیند.بنی امیه دوباره بر گرده ی مردم سوار شده بود منتها این بار دامنه ی قدرتش به صحرای کم جمعیت حجاز منحصر نشد و از مصر تا هند را شامل گردید.طنز تلخی است.آنان که تا دیروز برای حفظ قدرت در چند شهر کوچک و کم جمعیت مبارزه می کردند پس از شکست به قیافه ی رقیب درآمده اند و به جای او حکومت می کنند.ظلم می کنند و آب از آب تکان نمی خورد.مملکت اسلامی (در زمان معاویه) پهنه ی وسیعی است که از آفریقا تا آسیا را در بر گرفته.حکومت اسلامی وقت  دیکتاتور است، با حکومت شاهان تفاوتی نداشته و اسلام حقیقی در آن غریب است.انگار این همه تلاش و مجاهدت پیامبر و یارانش در نهایت به این ختم شده که معاویه و بنی امیه برگرده ی مردم سوار شوند. کشور اسلامی روز به روز دارد از اصل اسلام دور می شود و قبیله گرایی و تعصب جایگزین تقوی و فضیلت می گردد.معاویه مخالفینش را با زهر مسموم می کند و طرفدارانش را با بیت المال می نوازد. او حاضر است هر کاری بکند که قدرت در چنگ خود و دودمانش بماند.قدرت زر و زور و تزویر بنی امیه آنچنان است که بسیاری از بزرگان و رجال سیاسی و مذهبی عطای قیام یا مخالفت را به لقایش بخشیده اند.امام حسین علیه السلام در شهر مدینه،تحت فشار حکومت معاویه است و نمی تواند به راحتی کاری کند.او می بیند که حاصل تلاشهای پیامبر و علی امروز به دست دشمنشان معاویه افتاده و مردم به راحتی به بنی امیه سواری می دهند.کار به جایی رسیده که معاویه بر خلاف تعهد خود، پسرش را جانشین خود می کند و در برابر موروثی کردن خلافت از کسی صدا در نمی آید.این جانشین فردی بی نماز و الواط است که ظاهر دین را رعایت نمی کند و از طرفی هوش سیاسی معاویه را هم ندارد و در مجموع آن چه بی کفایتان همه دارند او تنها دارد.اینجاست که حسین علیه السلام آینده ی سکوت کردن درباره ی چنین حکومتی را سیاه می داند و با هدف احیای حکومت و مقررات اسلامی به مخالفت علنی با دستگاه حاکمه می پردازد.مخالفتی که حداقل نتیجه ی آن مرگ است.علت قیام امام حسینحسین علیه السلام فهمیده بود که اگر او که تنها وارث پیامبر است در آن زمان مانند بقیه سکوت کند دیگر چیزی از اسلام باقی نخواهد ماند .پس با شعار احیای امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح دین جدش مخالفت خود را علنی نمود و این کار را تا آخر ادامه داد.معاویه می میردبا مرگ معاویه،یزید بر خلاف وصیت پدرش که گفته بود :«به حسین کار نداشته باش» پیکی به مدینه می فرستد و حسین را بین بیعت و مرگ مخیر می کند.این تصمیمی بود که یزید تا پایان ماجرا بر آن اصرار داشت و یک لحظه هم از آن کوتاه نیامد.حسین علیه السلام هم که تا آخر با بیعت مخالف بود تصمیم گرفت نوع مرگش را خود تعیین کند.بنابراین سعی کرد زمین بازی را عوض کرده و پای تک تک مسلمانان را به این موضوع باز کند.در شرایطی که اکثریت جامعه در برابر یزید سکوت کرده بودند تا در نتیجه او به حکومتش ادامه دهد حسین علیه السلام با اقدام خود یک نظرسنجی همگانی انجام داد و نقاب از چهره ی دوست و دشمن و دلسوز جامعه و منفعل برداشت.در ماجرایی که حسین ترتیب داد دست مزورین،دنیاخواهان،ساکتین،ترسوها،قُر قُر کن ها و نان به نرخ روز خور ها رو شد.حسین به والی مدینه می گوید من جواب خود را بین مردم خواهم داد.او به مکه می رود و در آنجا سخنرانی می کند.مکه جایی است که از اقصی نقاط ممالک اسلامی مسافر به آن وارد می شود.امام حسین طی خطبه هایی در مکه مردم را آگاه می کند و می گوید:یزید مرا بین بیعت و مرگ مخیر کرده.آیا نمی بینید که به دین خدا عمل نمی شود؟از طرفی نامه به مردم بصره می نویسد و از آنان دعوت به همراهی می کند.تا این که نامه های فراوانی از مردم کوفه به دستش می رسد که خواهان یاری او و تشکیل حکومت جدیدند.ادامه دارد... </description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jul 2024 10:54:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک نفس مانده به صبح</title>
                <link>https://virgool.io/Jalili1403/%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D8%A8%D8%AD-na6d60vkivkc</link>
                <description>انتخابات به دور دوم کشیده شد و رقابت شانه به شانه است.تا می توانید از کاندیدای خود تبلیغ کنید که فردا پشیمان نشوید.فقط به این نکته توجه داشته باشید که وقتی تشخیص غلط باشد تجویز هم غلط می شود تشخیص اشتباه امروز ما باعث تجویز های غلط دیگران در چهار سال آینده خواهد بود.پیشفرض هایتان درباره ی جلیلی که ساخته رسانه هاست را کنار بگذارید اگر او را آنطور که واقعا هست بشناسید دلتان نمی آید به او رای ندهید.رای به جلیلی انتخاب بین بد و بدتر نیست انتخاب بهترین گزینه است.هیچ وقت از رای به جلیلی پشیمان نخواهید شد بلکه در آینده به این انتخاب افتخار خواهید کرد.ویژگی های خاص جلیلی:صداقتبرنامهکارنامهتسلطضد فسادپر کار دلسوزباهوشفکور</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jun 2024 09:20:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاسخ به برخی از شبهات انتخاباتی</title>
                <link>https://virgool.io/Jalili1403/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA%DB%8C-ggvwgwwbnwvu</link>
                <description>من فقط سه بار بوده که در انتخابات شرکت نکرد ام.یک بارش که شورای شهر اول بود و چون این انتخابات سیاسی نیست رای دادن یا ندادن در آن اهمیت سیاسی ندارد. دو مورد دیگر مربوط می شود به زمان رفسنجانی و مجلس ششمزمان رفسنجانی چون وضع اقتصادی بد بود و رفسنجانی هم رقیب جدی نداشت و حتی در خطبه های نماز جمعه کسانی را که به او رای نداده بودند مسخره کرد،رای دادن را بیهوده می دانستم.آن زمان نمی دانستم رای ندادن من در نهایت به نفع کسانی خواهد شد که خودشان مشکل آفرین هستند.چند سالی است که فهمیده ام حتی گروه هایی از اصولگرا ها هستند که دوست دارند مشارکت کم شود تا خودشان رای بیاورند نه رقیبشان.در مورد مجلس ششم هم بگویم که چون از خاتمی و کلا اصلاحطلبان بیزار بودم در انتخابات شرکت نکردم.اما الان معتقدم که شرکت نکردن ها و انتخاب های سطحی کار دستمان می دهد.اصلا چرا انتخابات؟با برگزاری انتخابات فقط می خواهیم ژست دموکراتیک به خود بگیریم؟هدف از انتخابات این است که فهم سیاسی مردم بالا برود و با پای کار آمدن مردم نظام تقویت شود.این که فهم سیاسی مردم بالا برود از صدر اسلام دغدغه ی بزرگان بوده است و تا مردم به بلوغ نرسند کار زیادی نمی شود کرد حتی زمانی که علی به حکومت برسد،دلها با معاویه است.حسین به مسلخ می رود و کسی ککش هم نمی گزد!اصلا فرق شیعه با اهل تسنن این است که شیعه به حاکم حساس است و هر کسی را برنمی تابد.بر عکس این که می گویند اهل سنت خودشان حاکم را انتخاب می کنند.اهل سنت می نشینند ببینند کی حاکم می شود و بعد با او بیعت می کنند.متاسفانه دوستان اقتدارگرا که وطن دوست هستند و نخبه سالار و ضد غرب،مشارکت مردم را قبول ندارند و این موضوع پاشنه آشیل آن هاست.آن ها انتخابات را لازم نمی دانند و دوست دارند پادشاهی با فر ایزدی بر کشور حکومت کند و اجازه نفس کشیدن به مخالف ندهد.خدایا در هزاره ی سوم دیگر ما را از دست اینها نجات بده.کسانی که می گویند انقلاب 57 فقط یک شورش بود و خامنه ای همان پادشاه است و حکومت باید دست نظامی ها باشد تا بگیر و ببند کنند و دموکراسی دروغی بیش نیست.سر آخر که نگاه کنی میبینی اینها نوعی نژاد پرستی دارند که اسمش را گذاشته اند وطن پرستی!در تحلیل هایشان هم که دقیق شوی متوجه می شوی انتخابات بازی است و حکومت از قبل مهره ها را چیده.رای هایی که من دادم:76 ری شهری(رای نیاورد)80 احمد توکلی(رای نیاورد)84احمدی نژاد(رای آورد)84 دور دوم احمدی نژاد(رای آورد)88احمدی نژاد(رای آورد)92 قالیباف(رای نیاورد)96 رییسی(رای نیاورد)400 رییسی(رای آورد)403 جلیلی(رای آورد)سخنی با تویی که رای نمی دهیعزیزم شما مخالف جمهوری اسلامی هستی؟لطفا گیوه ها را بالا بکش برو باهاش مبارزه کن .با این دهن کجی ها که نظام ساقط نمیشه.45 ساله همین حرف ها را می زنید .یک شورشی هم که می شود جگر نمی کنید برای دفاع از مردم حرکتی انجام دهید و همه اش نشسته اید ببینید چی می شود.عزیزم!من اگر بنشینم،تو اگر بنشینی،چه کسی برخیزد؟رضا پهلوی برخیزد؟جدی می فرمایید؟!!! شما که حال نداری برخیزی پس این چه مبارزه ای هست که می کنی؟با رای ندادن می خواهی آخوندها را سرنگون کنی؟زرشک!!!50سال دیگر بیا این پست من هنوز در ویرگول هست بخوان  و خودت بگو زرشک!رای ندادن راه را برای پیرمردهایی که اقتصاد را به گُه کشیدند باز می کند و تو هم در آن مقصری!این که ما می گوییم رای بده نه اینکه لازم است پاچه ای،چیزی را بمالیم و خواهش کنیم که در نتیجه اش حکومت آخوندی را طولانی کنیم.نه داداش.میتوانی کوتاهش کنی بسم الله.فقط یکجوری باشد که ما هم بفهمیم.مثلا فردی به من می گفت من به جای انجام تراکنش بانکی از پول نقد استفاده می کنم تا به رژیم ضربه بزنم.این کارش خوب است ولی حداقل دو هزار سال طول می کشد تا نتیجه بدهد.</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jun 2024 10:34:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از یک رئیس جمهور چه می خواهیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Jalili1403/%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-lsi8flpx1rbs</link>
                <description>1/ صداقت:در جهت همان وعده ای که داده حرکت کند.2/ شفافیت:بگوید می خواهد چه کار کند،اطلاع رسانی کند،با رسانه قهر نباشد3/تلاش مداوم:هم دولتش اهل تلاش باشد هم مردم را به حرکت در آورد.4/برنامه داشتن: این آیتم کم کم دارد جزو مطالبات مردم می شود.قبلا خوشکلی،زبان باز بودن،وصل بودن به فلان جناح یا طرفداری فلان کس برای رای دادن مهم بود و کسی از برنامه اش حرف نمی زد.5/ در عمل مخالف رهبر  و سیاست های کلی نظام نباشد.6/ از باج بده به کشورهای خارجی به معامله گر خوب تبدیل شود.7/ قدرت مهار اطرافیانش را داشته باشد.8/ با سیاسی کاری هایش کشور را سیاست زده نکند.9/ کارنامه ی قابل قبولی داشته باشد.10/ بحران را تبدیل به فرصت کند.</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jun 2024 08:36:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا می گوییم جلیلی؟</title>
                <link>https://virgool.io/Jalili1403/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%85-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-kkwjymm3oxpe</link>
                <description>خرداد 92 گلستان شهدای اصفهان16 خرداد است.دو روز پیش آیت الله طاهری در اینجا به خاک سپرده شده.دو روز پیش کاندیداهای ریاست جمهوری در مرقد امام خمینی پای سخنان رهبر انقلاب نشسته بودند.همه بودند غیر از حسن روحانی.روحانی به اصفهان آمده بود تا با شرکت در مراسم تشییع آیت الله چپگرا،فرق خود را با کاندیداهای دیگر فریاد کند. روی پل هوایی روبروی گلستان،تبلیغات روحانی و رفسنجانی زده شده بود.گلستان شهدا آرام بود.تا اینکه کم کم یک مقدار شلوغی دم در ورودیش ایجاد شد.طرفداران جلیلی بودند که شعارهای ارزشی می دادند.وارد شدند و فردی را ساقدوش کردند.سعید جلیلی بود که مانند کودکی سردستش گرفته بودند.شخصیت او را در اینجا می شد کامل حس کرد.آرام.خاکی.بدون چشمان نافذ یا جذبه.اصلا انگار یک حزب اللهی گمنام است نه کسی که می خواهد به میدان زورآزمایی با رفسنجانی و قالیباف برود.نه کسی که چند سال با اتحادیه اروپا لجبازی می کرد و سالها به اشتون بله نمی گفت.یعنی کاندیدی که در مناظرات سیبل بقیه ی کاندیدها خواهد شد اوست؟آنقدر جمعیت کم بود که اصلا یادم نیست آن روز چه شد و جلیلی را کجا بردند و آیا سخنرانی هم داشت یا نه!عصر روز انتخابات بود که در خیابانی خلوت پرایدی را دیدم که در حال حرکت زنی سرش را از آن بیرون آورد و با گرفتن ضرب روی در ماشین می خواند:«دی دیدی دی روحانی...دی دیدی دی دی روحانی...»یاد خرداد سال 88 افتادم که به فرموده آن چنان کار را شل گرفته بودند که طرفداران میر حسین در ایام انتخابات توی خیابان می رقصیدند و کاندیدشان را تبلیغ می کردند.فردا صبح مطلع شدیم روحانی با کمتر از 51 درصد آرا کار را تمام کرده است.یعنی رفسنجانی کار را تمام کرده.آن زمان شناخت زیادی از جلیلی نداشتم و نمی دانم چه کسی بود که گفت چرا به او رای نمی دهی؟که در جواب گفتم از کجا مطمئنی که او هم مثل احمدی نژاد دو دوزه باز نشود و به قالیباف رای دادم.اما امسال رای من سعید جلیلی ست.چون یازده سال پشت در بوده است و روی برنامه هایش بررسی کرده است.چون مثل احمدی نژاد جوگیر و سیاسی کار نیست.چون خودش است به دشمن نه می گوید .سیاست دارد ولی سیاسی باز نیست .انتخاب با توست!رای ندهی و بعدش قر بزنی.رای بدهی و بعد قر بزنی.یا جوری رای بدهی که کمی نمودارها و جهتگیری اشخاص را در دوره های بعدی به نفع مردم تکان دهی.چه بخواهیم و نخواهیم ناف ما را با این مشهدی ها بریده اند.این یکی نشد،آن یکی.هر سال هم می گوییم مشهد نمی رویم ولی باز قسمت می شود.البته مشهدی خوب هم نوبر است!</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jun 2024 11:30:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر گل</title>
                <link>https://virgool.io/Jalili1403/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%DA%AF%D9%84-otgucfcpmple</link>
                <description>تو چراغ آفتابی، گل آفتابگرداننکند به ما نتابی، گل آفتابگردانگل آفتاب ما را، لب کوه سر بریدندنکند هنوز خوابی، گل آفتابگردان؟نه گلی فقط که نوری، نه که نور بوی بارانتو صدای پای آبی، گل آفتابگرداننفس بهار دستت، من و روزگار مستتقدح پر از شرابی، گل آفتابگرداننه گلی نه آفتابی، من و این هوای ابرینکند به ما نتابی، گل آفتابگردان؟تو بتاب و گل بیفشان، سر آن ندارد امشبکه بر آید آفتابی، گل آفتابگردان</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jun 2024 10:55:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اطلاعیه ستاد انتخاباتی سعید جلیلی  برای جمع‌آوری کمک‌های مردمی</title>
                <link>https://virgool.io/Jalili1403/%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C-fjibfnzytlta</link>
                <description> با خشکاندن ریشه برخی رفتار‌های مافیایی در ستادها،می‌توان به تشکیل دولتی فسادستیز امیدوار بودبسم الله الرحمن الرحیممردم شریف ایرانسلام!تمام عزیزانی که با اظهار لطف مایل به کمکهای مالی جهت تبلیغات و اداره ستادهای انتخاباتی در سراسر کشور هستند می توانند از طریق شماره حساب و کارت اعلام شده به نام «ستاد سعید جلیلی» کمک های داوطلبانه خود را واریز کنند.در این باره ملاحظات زیر را به استحضار ملت شریف ایران می رساند:1. تمامی مخارج مربوط به هزینه تبلیغات از محل جمع آوری کمکهای مردمی خواهد بود.2. این کمکها هیچ حق ویژه یا امتیاز خاصی برای کمک کنندگان ایجاد نخواهد کرد.3. اکنون تا آخرین روز قانونی تبلیغات، به صورت منظم مجموع مبالغ جمع آوری شده به طور شفاف و عمومی از طریق صفحات و کانالهای رسمی در پیام رسانهای داخلی منتشر می شود و پس از برگزاری انتخابات نیز ریز مخارج هزینه ها اعلام خواهد شد.4.برخی از فرهنگهای غلط سیاسی و انتخاباتی، از طریق شفافیت و اداره صحیح ستادهای انتخاباتی نامزدها در سراسر کشور شکل می گیرد و اگر ریشه برخی فسادها و رفتارهای مافیایی از طریق شفافیت در ستادها خشکانده شود،می توان به تشکیلت دولتی فسادستیز در آینده نیز امیدوار بود.20 خرداد 1403شماره حساب:173520141181491شماره شبا:020220173502014118149001شماره کارت:5029087001619264</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jun 2024 10:46:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>03/03/03</title>
                <link>https://virgool.io/@hajiagha/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-ffrd22gnvhxu</link>
                <description>عجب عدد رندی دارد امروز.88/08/08 را یادتان می آید که تولد امام هشتم بود؟حالا هم می گویند رئیس جمهور هشتم در تولد امام هشتم شهید شد.این حرف ها درست است اما ارزش توجه کردن ندارد.دنیای غرب با تقویت افسانه ای در مورد پایان جهان در 2012/12 تبلیغات کرد و ذهن مردم را از پیگیری اوضاع جهانی به یک باور خرافی برد.اعداد اثر دارند همچنان که حروف فارسی هر کدام آهنگ و تاثیر خود را می گذارند درست است که اعداد مهمند ولی نه آنچنانی که در مورد عدد 6 فکر می کنند یا بعضی در موردعدد 13.اینها اثر خودشان را دارند ولی کم.مشکل اینجاست که افرادی از همین راه گمراه می شوند و افرادی از همین راه گمراه می کنند مانند فردی پاکستانی که در طی تحقیقاتش در مورد قرآن به عدد 19 ضریب اهمیت زیادی داد و در آخر با این کار هم خودش را هلاک کرد و هم دهن قاتلانش را با این عدد سرویس!خانمها درست می گویند که:«سن فقط یک عدداست!»چقدر چله گرفتیم و چیزی درست نشد.غافل بودیم که خودمان باید درست شویم.مثلا شما شش شهریور که خدا من را به شما داده شیطانی می دانید؟شاعر هم می گوید:«هر سال یکباراز لحظه مرگم بی تفاوت گذشته امبی آنکه بدانم یک روز در چنین لحظه ایخواهم مرد» که البته اگر می دانستم هم سودی نداشت.</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Thu, 23 May 2024 10:14:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرزمین مقدس</title>
                <link>https://virgool.io/estekbar/%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-oqxtpmgk5v8f</link>
                <description>پدر:پسرم!این روزها چه کتابی می خوانی؟پسر:کتابی در موضوع فلسطین.پدر:نتیجه؟!پسر:کتاب تمام شد ولی از نظر مذهبی هنوز نمی دانم حق با کیست؟ بالاخره اورشلیم سرزمین ارض موعود یهودی هاست یا شهر مقدس مسلمین؟ می دانم که اسرائیلی ها جنایتکارند ولی راستش را بخواهید از نظر دین آن ها و متن قرآن احساس می کنم آن ها مظلوم واقع شده اند . راستی چرا ما نمی خواهیم آن ها هم از آوارگی در آیند؟بحث دینی یکی از پایه های ایجاد شبهه در مورد مناقشه ی فلسطینی،اسرائیلی است.به آن اضافه کنید تاریخ کهن ساکنین این سرزمین را.همچنین اهمیت ژئوپولتیکی و لولای سه قاره بودن و حاصلخیزی و آب و هوای مناسبش را.این موارد هر گروهی با هر عقیده ای را حریص می کند که برای فتحش راست و دروغ را با هم قاطی کنند تا به هیچ وجه آن را از دست ندهند.حتی اگر جنگهای طولانی چند قرنی(صلیبی)پیش آید.پدر:راستش من هم هر چه در مورد این مساله کتاب خواندم نتیجه ی جالبی از خواندنش نگرفته ام.نویسنده ها اول شروع می کنند از تاریخچه ی آن سرزمین گفتن و دوران ورود بنی اسرائیل به آنجا را با آب و تاب نقل می کنند و می گویند داوود نبی فلسطینی ها را از آنجا بیرون کرد ولی در عین حال می خواهند نتیجه بگیرند که حق با فلسطینی هاست!!بعد شیفت می کنند به قرن بیستم و جنگ مسلمان و یهودی.بدون این که شبهه ی ارض موعود را تایید یا تکذیب کنند.ای کاش اصلأ بحث دینی نمی کردند و فقط به تاریخ و قوانین جهانی  می پرداختند.این اشکالی هست که در کتاب های ما وجود دارد و آدم را گیج می کند.بالاخره ما مسئله را دینی ببینیم یا نه؟پسر:البته یکی ازاساتید دانشگاه تهران هم در کتابی استدلال می کند کاملأ حق با اسرائیل است چون آنجا خانه ی اجدادشان است.پدر:می دانم منظورت  چه کسی بود!البته به این بزرگوار استاد خطاب نکنیم به عدالت نزدیکتر است ان شاء الله! ولی واقعأ این شبهه برای مردم وجود دارد وقتی قرآن می گوید که ای قوم به سرزمین مقدس داخل شوید...پسر: این روزها هم که این استدلال خیلی تکرار می شود.نظر شما چیست؟پدر: مسأله قرآنی را باید با قرآن جواب داد.زمانی خداوند به قوم بنی اسرائیل دستور داد وارد بیت المقدس بشوند و البته منظور همه ی فلسطین نبود .منظور جنوب لبنان که تا چند سال پیش دست اسرائیل بود هم نیست.حتی این مسأله توجیه گر اشغال بلندی های جولان که جزو سوریه هست هم نمی شود.پس بهتر است اینقدر از قرآن مایه نگذاریم و یک شهر را به چند کشور تعمیم ندهیم.پسر:درست است!من به این نکته توجه نداشتم.پدر:البته می دانی که اسرائیل داعیه ی نیل تا فرات را دارد.یعنی همه غرب قاره ی کهن را ارض مقدس می داند! این را در عمل نشان داده.سی چهل سال پیش بود که تا شهر بیروت هم آمد.پسر:پس بالاخره قضیه ارض مقدس چیست؟فکر کنم اسرائیل دارد یک جورهایی سر افکار عمومی دنیا کلاه می گذارد و طلب ارث نبود پدری را می کند!پدر:خداوند به موسی دستور می دهد بنی اسرائیل را از مصر به بیت المقدس ببرد.ولی در راه فتح شهر این قوم برگزیده فساد و گناه می کنند و حاضر به همکاری در این زمینه  نیستن. طبق گفته ی قرآن یهودی ها به موسی می گویند ما همینجا نشسته ایم تو و پروردگارت تشریف ببرید آنجا را برای ما فتح کنید تا ما با امنیت واردش شویم.خداوند هم بر آنها خشم می گیرد و به خاطر کفرشان چهل سال در بیابان سرگردانشان می کند.پس از وفات موسی و دیدن سختی های زیاد بالاخره نسل یعقوب نبی وارد بیت المقدس می شوند.پسر:پس در نهایت از نظر دینی یهودی ها درست می گویند که اینجا مال ماست.پدر:نه!پسر:چرا؟پدر: قبل از آریایی ها قوم دیگری در فلات ایران بودند  وقتی آریایی ها به ایران کوچ می کنند و آن ها را بیرون می کنند و در این سرزمین زندگی می کنند.آیا بعد از چند هزار سال اگر نسل های بعدی آن قوم بیایند و بخواهند با زور  میلیون ها ایرانی را از این کشور بیرون کنند با این استدلال که اجداد ما قبلأ اینجا بوده اند تو خودت می پذیری؟اصلا آن قومی که قبل از موسی در آن سرزمین بوده اند چه؟بخواهی این چیزها را بگویی می بینی تمام دنیا همینطور است...مثلأ در مورد سرخپوست ها و ساکنین فعلی آمریکا.پس بهتر است آنجا هم همین روش عمل شود!!!پسر:من شنیده ام که یهود از مسلمانان خانه هاشان را می خریدهپدر:بله ولی حد اکثر دو تا سه درصد خریده.در این چند سال ایرانی ها هم در ترکیه و جاهای دیگر خانه خریدند.آیا الان باید ادعای تشکیل حکومت در آنجا را داشته باشند؟پسر:لطفأ بحث دینی را ادامه دهید.پدر:اگر خدا در چند هزار سال قبل به پیامبرش بگوید که به این شهر وارد شوید آیا دلیلی می شود که در زمان ما افرادی بگویند ما از نسل همان ها هستیم و با ترور و کودک کشی بخواهند سرزمینی را تصاحب کنند؟پس از دوران موسی این قوم به تدریج تحت ستم حکام خارجی قرار می گیرند و آرزو می کنند خداوند یک منجی برایشان بفرستد تا این که دو هزار سال پیش عیسی ناصری متولد می شود. دین مسیح می آید و بسیاری از مردم جهان از جمله اروپایی ها و گروهی از یهودی ها مسیحی می شوند.در آن زمان آیا فرمان خدا این نیست که دین پذیرفته شده نزد خدا دین مسیح است؟پس چرا هنوز عده ای از آنان بر دین موسی باقی اند؟مگر عیسی خودش بنی اسرائیلی و دینش جهانی نبود؟حتی بعد از این که اسلام ظهور می کند و خیلی از فلسطینی ها و تعدادی از یهودی ها مسلمان می شوند هنوز قشری از یهود به دین موسی باقی اند.آیا در قرآن نیامده که تنها دین پذیرفته شده نزد خدا اسلام است؟ پس این که ما در دلمان شبهه ایجاد شده که از نظر قرآن اینجا ارض موعود یهود است اول باید پرسید کدام یهود؟یهود را که خود پیامبر قلعه هاشان را فتح کرد!بیت المقدس هم شهری بود که به فرمان خدا قبله ی اول مسلمین و محل عروج پیامبرش بود.پسر: منظورتان این است که ارض موعود بودن آنجا حقیقت داشته ولی تاریخ مصرفی داشته که تمام شده؟همچنین قوم برگزیده بودن آنها؟پدر: بله.یهودی ها برای مدتی برگزیده بودند ولی امتحان خوبی پس ندادند و خدا هم که با کسی رودربایستی ندارد.طبق قرآن کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند «خیرالبریه» هستند.پسر:حرف شما به واقعیت نزدیک است.چنانچه متن قرآن پر است از لعن بنی اسرائیل و ترسو و حریص خواندن این قوم و حتی این که در سوره ای ذکر شده که آنان دو بار در جهان فساد می کنند و تو دهنی بدی هم خواهند خورد.پدر: بله.حواریون هم خصیصین عیسی بودند چنانچه خداوند از بهشت غذا برایشان فرستاد ولی گفت اگر بعد از این معجزه کفر بورزید شما را عذابی می کنم که کسی را چنین عذاب نکرده باشم.زبیر بن عوام در زمان پیامبر سیف الاسلام بود و در ماجرای سقیفه طرفدار علی،ولی حوادثی برایش پیش آمد که در آخر در برابر علی شمشیر کشید.پسر:فکر می کنم این قدرت رسانه است که چنین شبهاتی را برای ما ایجاد کند که در نهایت جنایات اسرائیل را مشروع بدانیم و آنان را مظلوم.پدر:اگر چه رژیم اسرائیل بر پایه قومیت و دین بنا نهاده شده ولی تمام شهروندانش یهودی یا تمام یهودی هایش از نسل بنی اسرائیل نیستند.دم خروس را باور کنیم یا...پسر:عجب!الان احساس می کنم دنیا به مدت هفتاد سال با این شبهه ها سر کار بوده است.سوء استفاده از خصوصیات عقیدتی و تاریخی قوم بنی اسرائیل،سرزمین موعود خواندن فلسطین،بزرگنمایی هولوکاست،انتخاب فلسطین برای کوچاندن یهودی های پراکنده دنیا،توجه نداشتن به قطعنامه های سازمان ملل و ... وقتی پای انگلیس در شکل گیری چنین رژیمی در میان است آدم را از شک در موضوع فلسطین در می آورد.معلوم می شود قضیه چیزی فراتر از آرزوی یک قوم است.خیلی ها می گویند با بالا گرفتن مقاومت اسلامی بر ضد صهیونیست ها اگر مسئله دنیا از آوارگی در آوردن یهود جهان باشد استعمار مجبور خواهد شد به بهانه ای جدید آنان را در قاره ای دیگر سکنی دهد و فلسطین آزاد می شود ولی به نظر من استعمار دیگر نیازی نمی بیند که از این مهره استفاده کند چون کارکرد یهودی ها ایجاد اختلاف در کشورهای مسلمان بوده است و استعمار برای رضای خدا موش نمی گیرد.پس یهودی ها باز هم آواره خواهند شد.مقبره احتمالی موسی</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Oct 2023 11:41:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از دست ویرگول چه بگویم گله‌ای نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@hajiagha/%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%DA%86%D9%87-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-waqleryc4h04</link>
                <description>    سال 1386 بود که یکی از کاندیداهای مجلس برای تبلیغ به مسجدمان آمده بود حین سخنرانیش گفت:من در زمان جنگ در مقاله‌ای که در نشریه‌ی ارتش چاپ شد نوشتم «این که ما عکس دختر بچه ‌ها را پشت مینی بوس می‌گذاریم اشتباه است و باعث از بین رفتن حیاء در جامعه می‌شود...»    در آن زمان من حرف این بنده خدا را خشک مقدسی و اُملی تشخیص دادم ولی بعد از مدتی که در این زمینه تجربه دار شدم دیدم چه خوشمان بیاید و چه نیاید حقیقت همین است که او گفته.توضیح این که آن زمان ها فضای جامعه اینقدر باز نبود و حداکثر این بود که عکس یا نقاشی یک دختر بچه یا طرح یک زن عرب را پشت اُتوبوس یا مینی بوس ببینی.    زمان گذشت و تغییر نسلی،خلاءهای فرهنگی،مصرف گرایی،مدرنیته،بی‌برنامگی مسئولین،سرگرم شدن به ساخت کشور پس از دفاع مقدس و دور شدن از تنگناهای دوران جنگ و خیلی از موارد دیگر که رُخ دادنش در هر جامعه‌ای طبیعی و قابل پیش‌بینی است باعث شد که مطالباتی در حد آزادی استفاده از حجاب در سطح جامعه با پتانسیل ایجاد آشوب در سال 1401 رُخ دهد.اما قطعاً هر پدیده علتی دارد و سیل‌های عظیم از قطرات ریز باران ایجاد می‌شود.21 تیر1402 آقای خامنه‌ای:...در این صداهای گوناگون، یک صدا در انزوا قرار گرفته و آن، صدای انتقال معارفِ نسلی و خانوادگی است. پدرها، مادرها خیلی چیزها را به بچّه‌هایشان یاد میدادند؛ خیلی از این مردم ما، یعنی شاید بشود گفت اکثر [آنها]، معلومات دینی‌شان، دانسته‌های دینی‌شان، از زبان و رفتار پدر و مادر به اینها منتقل شده بود؛ این صدا امروز ضعیف شده؛ در این غوغای تکثّر رسانه‌ای این صدا ضعیف شده...مدتی است ویرگول چالش«از ...بگو» را جهت ارتقای بهداشت خانم ‌ها در مناطق کم برخوردار راه انداخته است.ما اگر بیماری‌یی داشته باشیم،بدون شرم تمام مشکلمان را با پزشک مطرح می کنیم.اگر مسئله‌ای شرعی مثلاًدر مورد غسل کردن برایمان پیش بیاید راحت از حاج‌آقا می پرسیم و در این زمینه نباید حیاء کنیم همین‌جور آگاهی بخشی به دختران نوجوان در مورد بدنشان هم باید بدون رودربایستی صورت گیرد.ولی در سایتی که نصفش را آقایان عمدتاً نوجوان تشکیل می‌دهند برگذاری چنین کمپینی ضررش بیشتر از استفاده‌اش است.به پُست‌ها نگاه کنید.دخترها خیلی راحت در مورد مسائلی که برایشان پیش آمده حرف زده اند.در حالی که قطعاً باعث قبح زدایی و تحریک پسران نوجوان می‌شود.یادم می‌آید که در زمان ازدواج که زوجین مجبورند به کلاس آموزشی بهداشت بروند کلاس آقایان و خانم‌ها به صورت مختلط برگذار شد.خانم معلم می‌گفت ما همیشه این کلاس را به صورت جداگانه برگذار می کردیم تا بتوانیم راحت با مخاطب حرف بزنیم.ولی امروز چون مدرس مردمان مرخصی است مجبور شده ایم کلاس را مختلط عرضه کنیم در نتیجه به خاطر حیاء نمی توانیم همه ی مسائل را بازگو کنیم و این چنین بود که آموزش ما را سمبل کردند.البته ما که خودمان می دانستیم که این مرکز اصلاً مدرس مرد ندارد و هر روز برای زوج های جوان همین بهانه را می آورند و کلاس را ماست مالی می کنند.کلاً ما باید همه چیزمان به همه چیزمان بیاید دیگر.کلاس آموزش زوجین را این طور برگذار کنیم و کمپین مسائل خصوصی زنان را این جور!ویرگول عزیز من در نیت خیرت شک ندارم ولی اینجا چرا؟!ویرگول جان می دانم که مصداق آیه  شماره 19 سوره مبارکه ی نور نیستی ولی نتیجه‌ی کارت که همان می‌شود!  این پست را از این دوست اُملتان نادیده بگیرید.من وظیفه داشتم بگویم(خیلی منتظر بودم که کسی در این مورد چیزی بگوید ولی متوجه شدم که کسی با این مورد مشکلی ندارد)  https://virgool.io/@Ermiak/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-es1xkyf17blr  https://virgool.io/vviirrggooooll/%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%D9%88-%EF%B8%8F%EF%B8%8F-nuozbaqqbgyp  https://virgool.io/@Alidadkhah/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%861-qovuaj5pzc1c باقی بقایتان</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jul 2023 11:36:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برف بی صدا می‌بارد</title>
                <link>https://virgool.io/@hajiagha/%D8%A8%D8%B1%D9%81-%D8%A8%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AF-ku9i157f0a8c</link>
                <description>کاربر محترم آسیه در پست سریال ایرانی برف بی صدا می بارد به انتقاد کشداری از این سریال پرداخته است.یکی از دوستان هم کامنت کرده اند که:«حیف وقتی که بذاری برای این سریال» https://virgool.io/@acieimnida/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%81-%D8%A8%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AF-czefehxmlm6u عیب می جمله بگفتی،هنرش نیز بگوی.به نظرم اگر با دقت به این سریال نگاه شود آموزه های زیادی دارد.من زیاد تلویزیون نمی بینم ولی تکرار پخش این سریال از IFILM را به‌نا به شرایطی اجباراً می بینم. گذشته از عیب های فراوانی که این تولیدات ملی دارند،مخصوصاً زیاد بودن تعداد قسمت ها و ... به نظرم رسید کمی در مورد شخصیت های باورپذیر این سریال صحبت کنم.حبیب کیانیحبیب جعفرزاده کاراکتر منفی سریال است که چون فکر می‌کند آقای شکیبا در گذشته حق پدرش را خورده  تصمیم می گیرد با نام جعلی کیانی به محل کار و داخل خانواده‌ی شکیبا نفوذ کند،زهر خود را ریخته و به صورت موذیانه حق پدر را پس بگیرد.در اینجا از هیچ حیله ای فروگذار نمی کند تا جایی که ثروت شرکت را غصب کرده،شکیبا و چند نفر دیگر را از بین می برد و در عین ناباوری با دلربایی از دختر خانواده داماد آن ها می شود.این بازیگر فرزند خسرو شکیبایی استهمه ی ما در زندگی چنین کاراکتر حسرت به دلی را بارها مشاهده کرده ایم.شاید یک چهارم ایرانی ها اعتقاد داشته باشند که در زمان جوانی پدرشان،شریک یا دوست یا کارفرما یا برادر پدر،حق پدر را خورده و امروز مسبب تمام بدبختی های خانواده همین فرد است.گویند نصرالدین به جوی آبی رسید و خیال کرد مثل دوران جوانی می تواند به راحتی از آن بگذرد.وقتی تلاش  کرده و فشار زیادی بر خود آورد دریافت که دیگر پیر شده است. گفت:«جوانی کجایی که یادت بخیر!»نصف این افراد هم مانند نصرالدین هستند که فکر می کنند پدرشان در اوج مظلومیت بوده و حقش ضایع شده در حالی که بیشترین تقصیر از خود پدر بوده است.این پدر ها چقدر می گویند که در فلان سال فلان جا زمین متری هزار تومان بود و من نخریدم و حسرت روی دل پسرها می گذارند.در حالی که همان زمان هم هزار تومان را نداشتند یا عقلشان به خرید نمی کشید.اگر کمی دقت کنید چنین دیدگاه اشتباهی را ما در بعد ملی هم داریم.می گوییم ما از نظر تاریخی و سوابقمان چه ها بوده ایم و باید چه ها می شدیم ولی حیف که فلان اتفاق افتاد و فلان کشور نگذاشت و ... و هیچ وقت خودمان را مقصر نمی دانیم.در این سریال می بینیم که حبیب،شکیبا را مقصر فقر و بیماری پدرش،ازدواج غلط خواهرش و بی پولی خودش می داند.این،بهانه ای می شود برای جاه‌طلبی های او.البته سریال که پیش می رود متوجه می شویم همه ی بغض حبیب هم از خانواده ی شکیبا نیست.او از کودکی تحت ستم پدر بوده است.سیمین شکیباسیمین دختر بزرگ خانواده است که پس از مرگ پدر و مادر احساس می کند باید وظایف یک مرد که مدیریت شرکت و سرپرستی خانواده است را عهده دار شود در حالی که توانایی این کار را ندارد.او فردی است مستبد که با تصمیمات اشتباهش همه را به درد سر می اندازد در حالی که خودش فکر می کند دارد به دیگران لطف می کند.با توجه به شخصیت منزوی و لجبازش  به ذهنش هم نمی رسد که هشدارهای اطرافیان درست باشد و مدیریت او اشتباه.کار تا جایی پیش می رود که حبیب،_همان مقصر نابودی شرکت_ را شریک خود می کند و بعد به تقاضای ازدواج او جواب مثبت می دهد.تنهایی و مشکلات سیمین ریشه در کودکیش دارد.زمانی که احساس می کند خانواده اش پسر دوست اند و به او کم توجهی کرده اند.این افکار منفی باعث ایجاد حس تحقیر و انزوا شده و او سعی می کند آن را با مدیریت خشک و بدون احتیاج به مشورت در زندگی جبران کند.عمه،احمد و سیمینواقعاً زندگی با افرادی چون سیمین که جزو گروه«آن کس که نداند و نداند که نداند»صبر می خواهد و پذیرش تبعات اشتباهات چنین فرد متکبری سخت است.این افراد در جامعه و دور و اطراف ما زیادند.مخصوصا،در زندگی های مشترک بسیار پیش می آید که فردی که کاربلد نیست با دست اندازی به حقوق همسرش ادعای مدیریت صحیح را هم دارد.در این سریال عمه،احمد و سیمین سعی دارند با پرداخت هزینه و شکیبایی مشکلات خانواده را حل کنند.انتخاب نام شکیبا برای خانواده ی اصلی داستان و همچنین گزینش بازیگران در این سریال خوب بوده است.در نهایت به نظر من گذشته از خیلی از نقص ها،این سریال نکات خوبی دارد و آموزنده است.البته مهم نظر شماست.باقی بقایتان</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jul 2023 10:16:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به یک پست</title>
                <link>https://virgool.io/@hajiagha/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-lmnl2xkq1o8u</link>
                <description>کاربر محترم سپهر سمیعی در پستی به نشانی  https://vrgl.ir/Yo7EE  مطالبی را در مورد شهید مطهری گفته اند که اساسا اشتباه است.در پُست فوق پاسخ گویی به شُبَهات دینی را تنها فعالیت استاد مطهری و کاری بیهوده و ساده لوحانه عنوان کرده اند. https://virgool.io/@sepehr.samii/%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B9%D9%84%DB%8C-bhmonukcfay5 اما نظر آقای خامنه ای در مورد شهید مطهری کاملا برعکس است چرا که فعالیت وی را کار درست و اقدام به جا می داند یعنی نخ تسبیح پُست آقای سمیعی را پاره می کند:کاری که شهید مطهری کرد، امروز باید همه‌ی فضلای جوان در صدد باشند خود را برای آن آماده کنند؛ و اگر آماده هستند،اقدام کنند.شهید مطهری به عرصه‌ی ذهنیت جامعه نگاه کرد و عمده‌ترین سؤالات ذهنیت جامعه‌ی جوان و تحصیل کرده و روشنفکر کشور را بیرون کشید و آنها را با تفکر اسلامی و فلسفه‌ی اسلامی و منطق قرآنی منطبق کرد و پاسخ آنها را در سطوح مختلف در مقابل افراد گذاشت؛از مسأله‌ی عدل الهی و قضا و قدر و علل گرایش به مادیگری بگیرید - که مسائل، بیشتر ذهنی و عقلی است- تا مسائل مربوط به زنان،تا مسائل مربوط به خدمات متقابل ایران و اسلام،که این هم تلاشی بود برای روشن کردن ذهن ها. آن روز عده‌یی با گرایشِ ایران‌مداری می خواستند با اسلام مبارزه کنند؛ ایشان گفت نه، اسلام به ایران خدمت کرده؛ ایران هم به اسلام خدمت کرده. «خدمات متقابل ایران و اسلام» همانقدر ارزش دارد که کتاب «عدل الهی» شهید مطهری. مرحوم شهید مطهری نمونه‌ی یک شخصیت روحانىِ متناسب با زمان است که می تواند در چالش اول، کارِ درست بکند و اقدام بجا انجام دهد.  من لازم می دانم و بارها هم این نکته را گفته‌ام که همه‌ی طلاب و همه‌ی اهل منبر،یک دور آثار آقای مطهری را بخوانند.یکی از کارهای لازم در حوزه‌ها مطالعه‌ی آثار ایشان است.جوانان عزیز ما باید با آثار شهید مطهری آشنا شوند. اگر بنده می خواستم برنامه‌ی حوزه‌ی علمیه‌ی قم را بنویسم،بلاشک یکی از مواد برنامه را این می گذاشتم که کتاب های آقای مطهری خوانده شود،خلاصه‌نویسی شود و امتحان داده شود.مطهری و پاسخ به شبههآقای سمیعی پاسخگویی به شُبَهات را کاری عبث می داند.وی می گوید:(((مطهری خیال می کرد هر شُبهه ای که پاسخ می دهد،خدمتی به علم و دین و بشریت کرده.)))(((اساساً در علوم انسانی درگیر شبهات شدن نه ارزش علمی داشته و نه ارزش هدر دادن ایام و لحظات عمر را دارد.این مطلب علی الخصوص در مورد علوم دینی بیش از سایر انواع علوم انسانی صادق است.)))(((مانند بسیاری از بچه انقلابی های امروز،مرتضی مطهری درگیر شُبَهات بود. کافی بود یک مشنگی جایی مطلب بی سر و تهی بنویسد یا بیان کند و این مطلب به گوش مرتضی مطهری برسد،تا بلافاصله ذهنش درگیر شُبهه شده برای پاسخ گویی به آن دست به کار گردد!دو دسته انسان ها بازنده و مرخصند، هم در عرصه علمی و هم در زندگی شخصی.یکی کسانی که به دنبال ساختن شبهه بوده و دیگری کسانی که به دنبال رفع شبهات دسته اول هستند!)))اما به نظر می رسد آقای خامنه ای کاملا با این حرف مخالف است:(((از شُبهه هم نباید رنجید.نرنجیم؛ بالاخره شُبهه است و وجود دارد.مرحوم آقای مطهری (رضوان‌اللّه‌علیه) خودش شبهه را کشف می کرد، زودتر می فهمید و بنا می کرد روی آن فکر کردن.برای مواجهه‌ی با شُبهه بایستی کاملاً آماده شد. من می خواهم این را عرض بکنم حتی این شبهه‌ها مثل این تحریم هاست، این تحریم ها اگر نبود مطمئن باشید ما این پیشرفت های صنعتی و فنی را نمی‌داشتیم... نه قطعه می‌فروختند، نه علم می‌فروختند،نه فناوری می‌فروختند ناچار شدیم خودمان اقدام کنیم.شُبهه هم همین‌جور است، شُبهه‌ هم ما را وادار می کند بیشتر فکر کنیم،بیشتر مطالعه کنیم،بیشتر مراجعه کنیم،بیشتر مشورت کنیم،بیشتر از کسی که بیش از ما می فهمد سئوال کنیم.)))آیا مرتضی مطهری عمر خود را تلف کرد؟در این پُست به بهانه ی عملکردهای قابل انتقاد علی مطهری،با انتساب اعمال او به پدر مرحومش و با تیتر یادگار مطهری سعی شده ارزش کارهای علمی و مبارزاتی مطهری پدر را نادیده گرفته شود.در حالی که همه می دانند دیدگاه های این دو نفر  ربطی به هم ندارند.سپهر سمیعی:(((...احتمالا این را هم می داند که پدرش عمر گرانمایه را برای هیچ و پوچ هدر داد.لذا تلاش می کند بر خلاف پدر،بتواند یک فرد سیاسی باشد.)))آقای خامنه ای: (((شهید عزیزمان مرحوم شهید آیت‌الله مطهّرى که متفکّر بزرگ ما و معلم ما و مجاهدِ در راه فکر و عقیده‌ى اسلامى بود و این سعادت را پیدا کرد که با شهادت خود،قبولى این مجاهدت طولانى‌مدّت را از خداى متعال دریافت بکند؛ خوشا به حال او!آقای خامنه ای: امروز جوانان ما،دانشجویان ما،معلّمان ما و کارگران ما اگر می خواهند در زمینه افکار اسلامی عمق پیدا کنند و پاسخ سؤالات خود را بیابند،باید به کتابهای شهید مطهّری مراجعه کنند؛ که امام درباره کتابهای این بزرگوار،تعبیری قریب به این مضمون دارند که«همه آنها خوب و مفید است».این تعبیری بسیار مهم از کسی مثل امام است.)))سوابق انقلابیسپهر سمیعی:(((ممکن است شخصی تمام عمر را صرف مطالعه فقه و اصول و فلسفه و جامعه شناسی و علم سیاست نماید،اما در عرصه سیاسی جامعه خود عاجز از کوچکترین اثرگذاری جدی بوده و حتی درک درست و دقیقی از تحولات اجتماعی پیرامون خود نداشته باشد.چنین فردی در سطح «بحث علمی» گیر کرده و به سطح بالاتر که همان «کاربرد علم» است دسترسی پیدا نکرده.مرتضی مطهری چنین شخصیتی داشت.)))اما به راستی آیا مطهری شهید سوابق انقلابی نداشت؟شهید مطهری،در سال ۱۳۴۸ به خاطر صدور اعلامیه‌ای با امضای وی و سید محمد حسین طباطبایی و سید ابوالفضل موسوی زنجانی مبنی بر جمع‌آوری کمک‌های مردمی برای آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی ضد اسرائیلی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدتی در زندان انفرادی به سر برد.وی در سازماندهی قیام 15 خرداد در سال 1342 نقش داشت.همچنین به دنبال یک سخنرانی مهیج و روشنگرانه علیه محمدرضا پهلوی،در ساعت ۱ بعد از نیمه شب روز چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به وسیله پلیس دستگیر و پس از انتقال به زندان موقت شهربانی به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی شد.این حبس نیز 43 روز به طول انجامید و به دنبال مهاجرت علمای شهرستان‌ها به تهران و فشار مردم،به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد شد. شهید مطهری،در سال 1355 برای دیدار با امام خمینی عازم نجف اشرف شد که این کار در آن شرایط بسیار خطرناک بود.پس از عزیمت امام خمینی به پاریس نیز به دیدارش رفت و از سوی ایشان برای تشکیل «شورای انقلاب اسلامی» مأموریت یافت و تا پایان عُمر،رئیس این شورا بود.مطهری مدافع و شرح دهنده ی جمهوریت و اسلامیت توامان بود.تقسیم بندی اشتباهدر پُست آقای سمیعی از افرادی چون شهید بهشتی که با شاه مبارزه می کردند به نیکی یاد شده است در عوض نویسنده شهید مطهری را جزو گروه«شل مغز ها» قرار داده است:(((نقطه مقابل مرتضی مطهری،شهید بهشتی بود.فردی که در علم و سواد بسیار بالاتر از مطهری بود،اما به جای درگیر شدن در بحث های صد من یک غاز،وقت خود را صرف کنشگری سیاسی می نمود.))) در پایان این نوشته به جای این دسته بندی اشتباه نظر شما را به مطالعه ی کتاب«خون دلی که لعل شد» که خاطرات آقای خامنه ای از دوران اسارت در زمان شاه است جلب می کنم:«در اینجا باید یکی از مشخصه‌های مهم نهضت اسلامی ایران را بیان کنم.این مشخصه عبارت است از وجود دو خط در این نهضت،که تعامل میان این دو خط،تشکیل‌دهنده‌ روند تکاملی حرکت به سمت اسلام در این کشور بوده: نخست:مقابله‌ دینی با دستگاه حاکم،که برخاسته از عقیده دینی بود. دوم:خط بیدارگری فکری و ارائه برنامه اسلامی برای زندگی با گفتمانی نو،یا به عبارت دیگر:خط نوسازی اندیشه دینی. از یک سو،کسانی بودند که خط مقابله با دستگاه حاکم را در پیش گرفتند،ولی از یک اندیشه مترقی اسلامی برخوردار نبودند،بلکه دچار تحجّر و جمود فکری بودند.آنها به انگیزه غیرت اسلامی‌شان به مقابله با قدرت حاکمه‌ای برخاسته بودند که حریم مقدسات مسلمانان را مورد اهانت قرار داده بود.از سوی دیگر، کسانی هم بودند که در خط بیدارگری حرکت می‌کردند و افکار روشنی در زمینه اسلام داشتند؛می‌کوشیدند دین را با زبان روز به جامعه عرضه کنند،با کج روی‌های فکری هم مبارزه می‌کردند،اما در خط مقابله با قدرت حاکمه حرکت نمی‌کردند.در آغاز نهضت امام خمینی (رضوان الله علیه) در سال ۱۳۴۲ با آنکه ایشان خود پیشگام عرصه بیدارگری فکری بودند،اما عامل «مقابله»،در نهضت برجستگی داشت.در اوایل،تمرکز نهضت روی مبارزه با دستگاه حاکمه دین‌ستیز بود.پس از آن که روحیه مقاومت دینی در جامعه محکم و استوار شد و نهضت توانست به سمت ارائه نظریه اندیشه اسلامی به نحو مطلوب پیش برود،متحجّران عقب ماندند؛اما کسانی که بصیرت دینی داشتند و از فکر باز و روشن بهره‌ای داشتند،در مسیر نهضت ماندند.سپس،به ویژه طی سالهای ۱۳۴۵ و ۱۳۴۶ که دشوارترین سالها برای انقلابیون بود و شاه همه گروه‌های مقاومت سیاسی را قلع و قمع و از میدان بیرون کرده بود،بسیاری از شخصیتهای نهضت اسلامی،گرایش به خط دوم (خظ روشنگری دینی) را ترجیح دادند.کسانی بودند که هم در آغاز و هم در پایان زندگی جهادی خود،در میدان مقاومت حضور داشتند،اما در سالهای یادشده،هَمِ خود را مصروف روشنگری فکری کردند،شهیدان بزرگوار،مطهری و بهشتی و باهنر از این جمله‌اند.در اینجا باید برای ثبت در تاریخ بگویم که من از اندک افراد معدودی بوده که در همه لحظات نهضت،هر دو خط را با هم آمیختم و به این ویژگی معروف بودم.در تمام زندگی مبارزاتی خود،همواره هردو خط «مقاومت» و «روشنگری» را باهم ادامه دادم و معتقدم این دو را کاملا باهم درآمیختم.نهایت سعی من این بود که دین را چنان که خدای متعال خواسته،به عنوان روشی برای رفتار عملی،و برنامه‌ای برای زندگی و تغییری مستمر به سوی کمال مطلوب بفهمم و ارائه کنم.در همه کارهای فکری و عملی‌ام،و در سخنرانی‌ها و درس‌هایم،روی این خط تمرکز داشتم.همین گرایش به ادراک آگاهانه و روشن از اسلام،مرا واداشت تا به کتابهای اسلام‌گرایان عرب روی بیاورم؛که این مطلب را در جای خود بیان خواهم کرد.در کنار این،به هر فعالیتی که می‌توانست مردم را علیه قدرت حاکم بسیج کند و به صورت هسته‌ای برای رهبری مردم به سوی برپایی حکومت اسلامی درآید،دست می‌زدم.میان برادرانمان نیز کسانی بودند که این هر دو خط را باهم ادامه دادند. آقای هاشمی رفسنجانی یکی از برجسته‌ترین آن‌ها بود.یک‌بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایشان گفتم: در این پانزده سال گذشته،یک روز هم از زندگی من بدون مقاومت علیه رژیم نگذشت؛در این مدت،یک شب هم بدون نگرانی نخوابیدیم؛چون شب‌های ما یا در زندان می‌گذشت یا در تبعیدگاه،و یا در انتظار زندان و تبعید.آقای هاشمی گفت:من هم همین طور.البته برادرانی که در خط فکری بودند،ما را پشتیبانی و یاری می‌کردند.شهید مطهری هجده سال از من بزرگ‌تر بود یعنی یک نسل از من مسن‌تر بود.با این‌همه،باهم دوستی فوق‌العاده‌ای داشتیم.ایشان همواره می‌کوشید از جایگاه اجتماعی من حمایت کند و در سخنرانی‌ها و مجالس خود از من یاد می‌کرد.دکتر شریعتی نیز زندگی اسلامی خود را در میدان مقاومت آغاز کرد او سپس به روشنگری و آگاهی بخشی روی آورد.من درباره‌ افکار او ملاحظاتی دارم که در جای خود بیان خواهم کرد.برادرانم،برخی به مبارزه‌ سیاسی می‌پرداختند و برخی نمی‌پرداختند؛ اما چنان‌که گفتم،با یکدیگر همکاری و تشریک‌مساعی داشتیم.فعالیت اسلامی اقتضا می‌کند که همه‌ نیروها با قابلیت‌ها و سلیقه‌های گوناگون جذب شوند.مردم در این زمینه باهم متفاوت‌اند.در حدیث مأثور آمده:«لو علم الناس کیف خلق الله تبارک وتعالى هذا الخلق لم یلم احدٌ أحداً».و این با اصل اختیار منافاتی ندارد، بلکه بر وجود اختلاف در طبیعت افراد بشر تأکید دارد.به عقیده‌ من اگر فعالیت آگاهانه‌ فکر اسلامی از جنبش و مبارزه جدا شود،خشک و بی‌روح می‌شود.روح مبارزه‌ دینی هم اگر از آگاهی و اندیشه عاری گردد،دچار ارتجاع و تحجر می‌گردد.ترکیب مقاومت با آگاهی بخشی و رشد فکری، خط انقلاب اسلامی را تشکیل می‌دهد.من فرزند بسیار عزیزى را از دست دادم و در سوگ او نشستم که از شخصیتهایى بود که حاصل عمرم محسوب مى شد. در اسلام عزیز با شهادت این فرزند برومند و عالِم جاودان ثُلمه‏اى وارد شد که هیچ چیز جایگزین آن نیست. باقی بقایتان</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jul 2023 11:20:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طوطی و بازرگان</title>
                <link>https://virgool.io/@hajiagha/%D8%B7%D9%88%D8%B7%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-qlp4cpklof86</link>
                <description>بخش ۸۴ - قصهٔ بازرگان کی طوطی محبوس او، ما را پیغام داد هنگام رفتن بازرگان به تجارت«بود بازرگان و او را طوطی ای در قفس محبوس،زیبا طوطی ای»تا که کسبی آرد و سودی بردلازم آمد سوی هندُستان شود«چونکه بازرگان سفر را ساز کرد» طوطیک کنجی برفت و ناز کردگفت: «ای خواجه چرا تنها روی؟ این سزد آیا که تو بی ما  روی؟ من میان این قفس تنها شوم داغدار غصه فردا شومرحم کن ای خواجه و از بهر خدا گر روی هندوستان زودی بیا!»*پوزخندی خواجه زد از راه مکر گفت: «ای طوطی سبز و زرد پر! جان فدای تو! چرا غمگین شدی؟ زیر بار غصه ها سنگین شدی؟گر روان گردم سوی دیر غریب طوطیم را نی گذارم بی نصیب می‌فرستم من تو را دانشگاهی که به لطف و حسن آن خود آگهی باشد آنجا سرزمین علمها طوطیان در آن ز هر قیدی رها زین جهت آزاد باشد نام آن که توانی پر کشی بر بام آن»الغرض،خواجه برفت و مرغ ماند (نسخه ی جدید:«مرغ ماند به قیمت سابق») روزهای دیگر این آواز خواند: «لعنت حق بر تو ای خواجه که ما از ازل بودیم آزاد و رها ( استفاده از صنعت غلو و قُپی آمدن توسط شاعر)لیک مکرت دام بر پایم نهاد سوی دانشگاه آزادم کشاند نام آن آزاد و الحق چون قفس تنگ گشته راه برگشت نفس!» الغرض طوطی بنالید و گریست اشک طوطی های دیگر را بریخت*سال‌ها بگذشت و خواجه بازگشت از دیار هند،سوی کوه و دشت چون گذارش سوی دانشگه فتاد پس بنالید و کله از سر نهاد چه بدید آن خواجه که کرد این چنین؟ جملگی مرغان فتاده بر زمین (نسخه ی قدیمی: خواجه چون دیدش فتاده همچنینبر جهید و زد کله را بر زمین)آری ای یاران! چنین باشد جهان عاقبت چیزی ندارد جز زیان«اندرون تست آن طوطی نهانعکس او را دیده تو بر این و آن» نام آزادی کلام عاشقان هم تو گر دیدی سلامش می رسان</description>
                <category>عمومی</category>
                <author>عمومی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jun 2023 08:26:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>