<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسین حسینلو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@hajmostafa</link>
        <description>حرف هایی از دل ، نزدیک به او...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 20:45:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1693963/avatar/JAqUlG.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسین حسینلو</title>
            <link>https://virgool.io/@hajmostafa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قسمت دوازدهم: خریدار بی نهایت ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@hajmostafa/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%B2-tg3az5p3gk9h</link>
                <description>قسمت دوازدهم : خریدار بینهایت ۲سلام.از قسمت قبل داشتیم یکی از خریدارهای خودمون رو برسی میکردیم.گفتیم که نمیشه یه چیزی ساخته شده باشه ، ولی سازنده ای نداشته باشه ، و نمیشه همین طوری به وجود اومده باشه ، و گفتیم که محدودیت هایی که داخل اشیاء و اجسامی که اطرافمون هستن ، نشون دهنده این هستن که یک نفر اون محدودیت ها رو براشون قرار داده و گفتیم که همین مساله بر ما هم صدق میکنه ، یعنی داخل ما هم یک سری محدودیت وجود داره که یک نفر این محدودیت ها و ویژگی ها رو برای نا قرار داده...بریم ادامه...خوب قرار شد که ببینیم این شخصی که ما رو ساخته و محدودیت هایی رو برای ما قرار داده ، خودش چه ویژگی هایی داره؟قبلش یه نکته بگم ، اون شخصی که ما رو درست کرده ، سه حالت دارهحالت اول: یا یه موجودی هست که پایین تر از ما هست ، مثلا مثل دیوار یا حیواناتی که اطرافمون هست ، خوب این حرف واضح هست که اشتباهه، چون ما قدرت ما از اینها بیشتره و حتی بعضی از اینها رو خود ما خودمون درست کردیم ( مثل اشیاء اطرافمون) ، تازه ما یه چیز هایی داریم که اصلا داخل اینها وجود نداره ، مثلا ما عقل داریم ولی حیوانات ندارن ، پس نمیتونن اینها ما رو ساخته باشن.حالت دوم: یا یه موجودی هم سطح خودمون هست ، مثلا یه انسان دیگه مثل خودموناینجا هم یه سوال پیش میاد که اگه این موجود ما رو درست کرده ، خودش رو کی درست کرده؟مثلا اگه حسن رو ، حسین درست کرده باشه ، حسین رو کی درست کرده؟ (چون خود حسین هم محدود هست و باید یکی اون رو درست کرده باشه ) اگه بگیم محمد اون رو درست کرده ، خوب خود محمد رو کی درست کرده؟ ( یعنی اینها هم مثل ما محدود هست و گفتیم که محدودیت نشونه ی اینه که یک نفر اون رو ایجاد کرده  پس خود اینها هم باید یه چیزی بالاتر از اینها باشه که اینها رو درست کرده باشه)این سوال ها همینجور ادامه پیدا میکنه تا به یک موجود ختم بشه که از هم سطح ما بالاتره و قوی تر از ما هست  ( یعنی باید به غیر از حالت دوم هم یه حالتی باشه یعنی  باید یه موجودی باشه که هم پایین تر از ما نباشه ، هم بالاتر از ما باشه)پس این فکر هم اشتباه شده که یه موجود هم سطح خودمون ما رو درست کرده باشه. ( البته در اینجا اختلاف هایی هست ، بعضی ها میگن این ممکنه که یه موجودی که هم سطح ما هست  ما رو درست کرده باشه ، ولی این درست کردنش به وسیله ی قدرتی هست که یه موجود بالاتر بهش داده ، و الا خودش که نمیتونسته ، چون محدود هست و یکی این ها رو بهش داده)حالت سوم اینه که یه موجودی باشه بالاتر از ما حالا قراره ببینم که اون موجودی که بالاتر از ما هست چه ویژگی هایی داره...چون یکم نکته طولانی شد ، این بحث میره برا قسمت بعد.فقط بحث رو گم نکنید ، ما داریم یکی از خریدار ها رو میشناسیم و باهاش آشنا میشیم.پس تا قسمت بعد...یاعلی.</description>
                <category>حسین حسینلو</category>
                <author>حسین حسینلو</author>
                <pubDate>Thu, 04 Aug 2022 02:29:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت یازدهم : خریدار بینهایت</title>
                <link>https://virgool.io/@hajmostafa/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-mbqqwus7nnhn</link>
                <description>قسمت یازدهم‌‌: خریدار بینهایت.سلام.قرار شد که داخل این جلسه بریم سراغ شناخت یکی از خریدار ها ، خریداری که قرار عمر و سیستم بی نهایت طلبی ما رو بگیره ازمون و در مقابلش چیزی بهمون بده.بریم ادامه...وقتی به اطرافم نگاه میکنم چیز های مختلفی میبینم ، در . دیوار . گوشی. تلوزیون. یخچال و...هر کدوم اینها رو که میبینم ، دارای ویژگی های مخصوص به خودشون هستن ، یکیشون کوچولو هست ، یکی بزگه ، یکی صدا تولید میکنه ، یکی ساکته ، یکی نور میده ، یکی بدون نوره...این ویژگی هایی رو که دارن ، سازنده هاشون و اونایی که اینها رو طراحی کردن به این اشیاء دادن ، که ما انسان ها هستیم و ما با قدرتی که داشتیم این ویژگی ها رو به اونها دادیم.حالا وقتی من به خودم و جسمی که دارم نگاه به استعداد هایی که دارم نگاه میکنم ، متوجه میشم که انگار یه چیزی برای من محدودیت قرار داده ، مثلا من دوست دارم از داخل دیوار رد بشم ، ولی نمیتونم ، دوست دارم مثل پرنده ها پرواز کنم ولی نمیتونم ، دوست دارم مثل یه شیر دندون های قوی داشته باشم ، دوست دارم حس بویایی خیلی قوی داشته باشم و ..... خیلی چیزهای دیگه دوست دارم ، ولی نمیتونم داشته باشم ، و فقط چیزهای فعلی برای من برنامه ریزی شدهپس انگار یه چیزی من رو اینطوری درست کرده و اون خواسته من اینجوری باشم.دقیقا مثل  همون اشیائی که اطرافمون هست فقط فرق اونها با ما اینه که ، اون اشیاء رو ما درست کرده و ما رو یه چیز دیگه  ، مثلا یه گوشی موبایل رو ما طراحی میکنیم و به یکی شون دوربین خوب ، یکی شون نرم افزار خوب ، یکی حافظه خوب ، به یکی هم بدنه خوب میدیم که به عنوان گوش کوب بشه ازش استفاده کرد...یه موجودی هم به یکی از ما ذهن خوب ، به یکی قد بلند ، به یکی روی زیبا ، به یکی ....خلاصه ما داریم برای اینها این ویژگی ها رو قرار میدیم ، و یه محدودیت رو براشون ایجاد میکنیمو اون موجود هم برای ما یک سری محدودیت هایی قرار داده و ویژگی هایی به هرکدوم از ما داده.حالا یه سوال مهم: از کجا معلوم ما رو یکی درست کرده؟ ما خودمون به وجود اومدیم ، چرا حتما باید یکی ما رو درست کرده باشه؟جواب این سوال ساده است ، اونم اینکه ، شما فرض کنید یه گوشی مدل بالا با حافظه ی عالی ، دوربین حرفه ای ، سخت افزار و نرم افزار قوی رو جلوتون بزارن ، بعد بهتون بگن ، میدونستی این خود به خود به وجود اومده؟... به این فردی که چنین حرفی میزنه ، میگیم دیوانهچون اصلا تو ذهن ما جا نمیگیره این حرف که بخواییم قبول کنیم یه همچین چیزی ، با این همه ویژگی های منحصر بفرد و دقیق ، بخواد خود به خود به وجود اومده باشهاین جریان ، برای خود انسان هم هستیعنی کی میتونه قبول کنه که این انسان با این همه ویژگی ای که داره ، از جسمش گرفته تا فکر و تخیل و استعداد ها و..... چیزهایی خارق العاده ای که داره ، خود به خود به وجود اومده باشن...پس قطعا باید یه چیزی باشه که این موجود و این انسان رو درست کرده باشه و ساخته باشه.خوب حالا به نظر شما اون چیزی که من رو ساخته ، چه ویژگی هایی داره؟تا جلسه بعد...یاعلی.</description>
                <category>حسین حسینلو</category>
                <author>حسین حسینلو</author>
                <pubDate>Tue, 02 Aug 2022 01:16:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت دهم : خریدارم...</title>
                <link>https://virgool.io/@hajmostafa/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%87%D9%85-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-qtcq6xrsiiqs</link>
                <description>قسمت دهم : خریدارم...سلام.داخل قسمت قبل گفتیم که ما طوری ساخته و طراحی شدیم که دنبال یه چیز بهتر بریم و اون چیز بهتر باید طوری باشه که این بهتر بودنش ته نکشه و از بین نره ، چون اگه اینجور بشه دیگه با سیستم ما نمیخونه و خود به خود کنار گذاشته میشه.دوست ندارم زود از این مساله بگذرم ولی فکر کنم مثال به اندازه کافی زده شد، مخصوصا مثال دوچرخه خیلی خوب بود . شما میتونید به جای این دوچرخه چیزهای مختلفی بزارید ، یکی خونه میزاره ، یکی پست و مقام میزاره یکی غذاهای خوش مزه میزاره . حالا چون بحث غذا شد ،ایراد نداره ،  یه مثال خوش مزه بزنم بد نیستمثلا الآن برای همه ما حدودا جوجه کباب یه کمال محسوب شده و ما با شناختی که ازش پیدا کردیم و با تفکر و سنجشی که روش داشتیم ، اون رو یه کمال دونستیم ، اگه یه طرف سفره بادمجون یا تخم مرغ باشه ، یه طرف جوجه کباب ، احتمال بالای نود درصد ، ملت میرن سراغ جوجه کباب و به طور خود کار چیزی که کمال هست رو بر میدارن ، حالا اگه همین جوجه کباب رو زیاد بخوریم ، دلمون رو میزنه و شاید میل مون به اون تخم مرغه بیشتر باشه ، یا اگه کنار این جوجه کباب ، یه استیک گوشت آب دار با ادویه خاص که تنوری هم هسن همشون باشه ، از این جوجه کبابه دلسرد میشیم و میریم سراغ گوشت و جایگاه جوجه کباب به راحتی از بین میره ، یعنی این جوجه کباب یا دیگه بهتر نیست یا یکی بهتر بودنش رو میگیره ، یعنی بهتر از اون میاد...خوب اینم یه مثال لذیذ و دل انگیز.بریم ادامه... ( چه ادامه ای ، چه آشی ، چه کشکی ، گشنه شدیم رفت ، دیگه ذهن کار نمیکنه که....?)ما داخل این زندگی ای که داریم ، چیزهای مختلفی اطرافمون هست که داریم عمر‌مون و سیستم بهتر طلبی مون رو خرج اینها میکنم ، مثلا یه چیزهایی هست مثل همین دوچرخه و جوجه کباب ، که بهشون میگن ((دنیا)) یه چیزهایی هم هست مثل موجوداتی که ما رو هی تشویق به کارهایی میکنن ، به اصطلاح دارن وسوسه مون میکنن ( داخل مورد اول ما به خاطر دنیا میرفتیم ، کسی وسوسه نمیکرد) و ما با اینها معامله میکنیم که خیلی از اوقات هم بعدش پشیمون میشیم((شیطان)) یه چیزی هست که ما براش داریم تلاش میکنیم و هی میخواییم که بزرگ و بزرگتر باشه و خط و خش هم روش نیفته ((نفس)) و چند چیز دیگه هم هستیه چیز دیگه هم هست که ظاهرا وقتی ما چیزی رو بهش میدیم ، چیزی از ما نمیگیره ، و بیشتر قصدش این هست که ما رشد کنیم و اونقدر بزرگ هست که تموم نمیشه (( بهش میگن خدا ، البته ما هنوز اثباتش نکردیم))این ها خریدار های ما هستن و ما آدم ها با یکی از اینها داریم معامله میکنیم ، اونها یه چیز میدن و ما هم عمر و سیستم بهتر طلبی مون رو در اختیارشون میزاریم و داخل اون راه مصرفش میکنیم.خوب همه اینها دارن داد میزنن ، من خریدارم ما به کدومشون بفروشیم که ضرر نکنیم؟( یه سوال : چه لزومی داره حتما به خریدار بهتر بفروشیم عمرمون رو؟؟؟ جوابش ساده است ، اگه ما یه خونه داشته باشیم  ، یه نفر با یه پفک بخواد بخره ، یکی با یک میلیارد بخره ، قطعا به نفر دوم میفروشیم چون ضرر کردن رو ذاتا بد میدونیم و همیشه دنبال بهتر هستیم ، البته این کار شرط هایی هم داره ، مثلا ما باید بدونیم که پفک چیه و یک میلیارد چیه و هم چنین ارزش خونه رو هم بدونیم ، چون اگه این رو ندونیم ممکنه مثل بچه ای بمونیم که به دزدی که میخواد طلاش رو بدزده ، طلا رو میده در مقابل یه پفک ، چون ارزش پفک رو میدونه ولی ارزش طلا رو نه ، این موضوع خیلی مهمه و باید روش خیلی تفکر کنیم و مطالعه کنیم ، که هر چی شناخت ما بالاتر بره ، معامله هامون دقیق تر میشه)برای اینکه بدونیم به کی بفروشیم که ضرر نکنیم ، باید خریدار ها و چیزهایی رو که به ما میدن رو بشناسیم و ببینیم کدومشون خریدار بهتریه.از اینجا به بعد از خودمون مقداری جدا میشیم و میریم سراغ یکی از خریدار ها تا اینجا فهمیدیم که یه عمر و سرمایه ای داریم که میتونیم داخل این فرصت ، با سیستم بهتر طلبی مون یه چیزهای بهتری رو تجربه کنیم ، برای اینکه بدونیم چه چیزهایی بهترن ، اومدیم سراغ خریدار ها.پس از جلسه بعد میریم سراغش شناخت  یه خریدار ...یه نکته مهم ، اگر عزیزی روی این نوشته ها به عنوان خودشناسی و خداشناسی داره حساب باز میکنه ، به نظرم کار چندان درستی نباشی ، چون اولا کامل نیست ، دوما شما شبهاتی که دارید رو شاید جوابش رو اینجا پیدا نکنید ، پس قطعا باید به سراغ افراد و کتاب های محکم و قوی برید ، کتاب خودشناسی و خداشناسی مرحوم آیت الله مصباح یزدی ، میتونه کتاب های خوبی باشه، کتاب های مرحوم علی صفایی حائری هم خیلی خوب هست مخصوصا مسوولیت و سازندگی جلد اول ، و کتاب طراط و عوامل رشد رکود و انحطاط این استاد عزیز.تا جلسه بعد...یاعلی.</description>
                <category>حسین حسینلو</category>
                <author>حسین حسینلو</author>
                <pubDate>Sun, 31 Jul 2022 01:36:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت نهم‌:برای چی ساخته شدم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@hajmostafa/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%86%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%86%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%85-rltebc554mjp</link>
                <description>قسمت نهم‌: برای چی ساخته شدم؟سلام.خوب ، گفتیم که انسان پنج تا ویژگی اصلی دارهبه طور خلاصه ، سیستمی که انسان داره اینهاست...کنجکاوی _ تفکر _ تعقل ( سنجش) _ کمال طلبی ( بهتر رو خواستن)_ اختیارانسان کنجکاوی میکنه ( اگه دقت کنید به بچه ها میبیندید‌،خیلی فضولن ، همش دنبال یه چیزی میگردن ، آروم و قرار ندارن) بعد یه چیزهایی رو میبینه بعد روی اینها فکر میکنه و با قوه ی تعقل و سنجشی که داره ، میسنجه تا ببینه کدوم از این چیزهایی که دیده بهتر هستن  و بعد از اینکه فهمید کدوم بهتر به سمت اون حرکت میکنه و اون رو اختیار میکنه.این خلاصه ای بود از تنظیمات ما انسان ها.بریم ادامه...ما ادم ها ، حدودا ۸۰ تا ۹۰ سال ( خوش بینانه) عمر میکنیم ، داخل این سالها همیشه این‌برنامه‌ی پیش فرض روی ما هست ، و ما اینطور ساخته شدیم و در طول زندگی همیشه داریم این کار رو ادامه میدیم چندتا مثال بزنم...مثلا من یه دوچرخه رو وقتی میبینم و روش فکر میکنم و میبینم که چیزی هست که بهتره ، (یعنی مثلا دوچرخه سواری بهتر از پیاده بودنه) ، دوچرخه برای من میشه یه کمال و یه چیز بهتر ، به همین خاطر انتخابش میکنم و سعی میکنم بهش برسم. جالبه که وقتی بهش میرسم ، دوست دارم بهترین نوع دوچرخه رو داشته باشم ، و جالب تر اینه که وقتی بهترین نوع دوچرخه دستم میاد ، دوست دارم موتور داشته باشم و همین ماجرا ادامه داره و کشیده میشه به ماشین و هواپیما و سفینه فضایی و ووووووویعنی اینطور نیست که بهتر طلبی ای که من دارم متوقف بشه ، همین طور مثل کسی که تشنه است ، به دنبال آب هستم ، ولی این تشنگی ، انگار به این راحتی ها رفع نمیشه ، یه جور تشنگی خاص هستش ، هر چی ادامه میدم و به سمت چیزهای بهتر میرم ، بازم یه چیز بهتر تر رو میخواماصلا نمیشه جلوش رو گرفت انگاریه جور دیگه بخوام بگم ، من یه چیز بهتری رو میخوام که از همه چیز بهتر باشه و این بهتر بودنش تموم نشهاین خلاصه و مفید ترین جمله برای  ویژگی های اصلی انسانه ، خداییش خودم حال کردم?داخل بعضی کتاب ها و کلاس ها به این ویژگی میگن ، بی نهایت طلبی.من چیزی هستم که دنبال یه چیزی هست که تموم نشه ، همیشه بهتر باشه و از همه هم بهتر باشهجالبه ها ...این ویژگی و سیستم رو ، روی هر کسی دوست داشتید امتحان کنید ، ما تو هر جایی باشیم ، همیشه بهتر رو میخواییمحتی اون کسی که خود کشی میکنهحتی پولدار ترین فرد جهانحتی  حتی حتی حتیاین ویژگی رو روی هر کسی خواستید امتحان کنید و نتیجه اش رو ببینید.تا جلسه بعد...یاعلی.</description>
                <category>حسین حسینلو</category>
                <author>حسین حسینلو</author>
                <pubDate>Thu, 28 Jul 2022 15:36:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت هشتم : ویژگی های اصلی ۳</title>
                <link>https://virgool.io/@hajmostafa/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%DB%B3-ktojielnt5ab</link>
                <description>قسمت هشتم : ویژگی های اصلی ۳.سلام.داشتیم ویژگی های اصلی انسان رو پیدا میکردیمگفتیم برای پیدا کردن این ویژگی های باید انسان رو با چیزهایی که اطرافش هست مقایسه کنیم ، اون چیزهایی که انسان داشت و بقیه نداشتن میشه ویژگی های اصلی انسان.بریم ادامه کار...یکی از ویژگی های مهم انسان رو که با فکر کردن روی حرکات بچه میشه پیداش کرد  کنجکاوی هستش ، دیدید ، کلا وقتی بچه بودیم بهمون میگفتن فضول ، بچه خیلی کنجکاوه ، کلا انسان کنجکاوی داخلش هست و همش دوست داره بدونه و دنبال علمه.ویژگی بعدی انسان کماا طلبیش یا بهتر طلبیش هست ، انسان ، وقتی یه چیز رو به دست میاره ، همش دوست داره بهتر از اون رو به دست بیاره و این اصلا توقفی نداره ، مثلا من یه زمان دوچرخه میخواستم ، مهم نبود دنده ای باشه یا فنری باشه ، بعد که رسیدم ، دنده ای رو خواستم بعد فنری بعد مارک فلان باشه  بعد بعد بعد....همین طور ادامه داره... تا اینکه دیگه اون چیزی که میخواستم برای من ارزش نباشه و کمال نباشه.یکی دیگه از ویژگی های اصلی انسان ، عقل هست.انسان با این قوه چیزی که بهتر هست رو انتخاب میکنه ، و اون چیزی که ارزش بالاتری داره رو پیدا میکنه و انتخاب میکنه ، این ارزش بالاتر رو اون کمال طلبی هست که دستور میده و وقتی یه چیز کمال شد ، عقل میگرده و اون کمال رو پیدا میکنه.در کل انسان  ۵  ویژگی اصلی داره( برای تحقیق بیشتر به کتاب مسوولیت و سازندگی . رشد. صراط. مراجعه کنید.)انسان کنجکاو میشه ، بعد تفکر میکنه بعد تعقل میکنه و این تعقلش و سنجشی که داره با کمال طلبی هست که داره و بعد اختیار میکنه.یجور دیگه بخوام بگم  انسان ، سوال میکنه ، جستجو میکنه ، تجربه میکنه  به شناخت و معرفت میرسه ، براش کمال ایجاد میکنن یا براش کمال ایجاد میشه بعد با سیستم تفکر و عقل و کمالگرایی که داره اختیار و انتخاب میکنه.این بحث تا اینجا باشهتا جلسه بعد یه مثال بزنم واضح تر بشه.تا نوشته ی بعدی یاعلی.</description>
                <category>حسین حسینلو</category>
                <author>حسین حسینلو</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jul 2022 13:59:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت هفتم : ویژگی های اصلی ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@hajmostafa/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%DB%B2-lrhpdcoxjto1</link>
                <description>قسمت هفتم : ویژگی های اصلی ۲سلام.قرار شده بود که انسان رو بزاریم وسط میدون و برسیش کنیم ، ببینیم ویژگی های اصلی این موجود چیه. قسمت قبل یکی از مهمترین ویژگی ها رو که اختیار باشه رو ذکر کردیم.خوب بریم ادامه ...یه ویژگی دیگه انسان تفکر انسان هست ، تفکر یعنی چیزی که کمک میکنه ما چیزهایی که نمیدونیم رو پیدا کنیم ، تفکر وقتی ما یه چیزی رو نمیدونیم ، میره سراغ انبار چیزهایی که میدونیم ، و به کمک اونها چیزهایی رو که نمیدونیم رو حل میکنه . ما خیلی چیز‌ها رو نمیدونیم ، تفکر به ما کمک میکنه به وسیله ی چیزهایی که میدونیم ، ندونسته هامون رو پاسخ بدیم.مثلا وقتی آدرس جایی رو بلد نیستیم ، فکر میکنیم که چطور مسیر رو پیدا کنیم ، تفکر میره سراغ معلومات  ، میگه داخل انبار معلومات ، نقشه و افراد آشنای اون محل میتونن کمکت کنن  این یه مثال بود از کارکرد تفکر.یه جور دیگه بخوام تفکر رو بگم ، نیرویی هستش که برای ما نتیجه میگیره.( شاید سر نوشتن امتحان حاضر باشم مطلب بی خود و الکی بنویسم ، ولی دوست ندارم اینجا اینطوری باشه ، به همین خاطر ، اگه شما خواننده محترم ، قصدتون اینه که راجب این موضوع ها بیشتر اطلاع داشته باشید و عمیق تر و دقیق تر متوجه بشید ، کتاب مسوولیت و سازندگی استاد علی صفایی حائری حاوی این مطالب هست که واقعا قابل استفاده است. این رو گفتم یه موقع حقی به گردنم نیاد ، چون این مباحث واقعا باید مطمئن و دقیق گفته بشه)تا جلسه بعد ...یاعلی.</description>
                <category>حسین حسینلو</category>
                <author>حسین حسینلو</author>
                <pubDate>Wed, 13 Jul 2022 00:04:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت ششم: ویژگی های اصلی من</title>
                <link>https://virgool.io/@hajmostafa/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%86-waisgtaqy9wn</link>
                <description>قسمت ششم : ویژگی های اصلی منسلام.گفتیم که یه راهی که برای پیدا کردن ویژگی های اصلی هستش اینه که مقایسه کنیم.وقتی ویژگی اصلی پیدا میشه ، راه پیدا میشه ، کوره راه پیدا میشه ، اگه یه چیزی رو خلاف مسیر اصلیش مصرف کنیم حیف میشه ، ضایع میشه ، اگه یکی این کار رو کنه بهش میگیم خاک تو سرش ( میگیم کار اشتباهی کرده...)خوب بریم ادامه بدیم ...استاد گفتن : خوب حالا که روش پیدا کردن ویژگی های اصلی رو فهمیدی ، این عملیات رو روی انسان پیاده کن...ببین انسان چه ویژگی های اصلی ای دارهچه چیزی داره که بقیه ی چیز های اطرافش اونها رو ندارن.اگه اینها مشخص بشه  ، مسیری که آدم باید داخل اون راه خرج بشه مشخص میشه...مسیر های فرعی هم معلوم میشه.( ببینید کلا باید برای این مسئله فکر زیادی کنید تا نتیجه بگیرید ، باید درک کنید، باید خودتون قبول کنید و اجباری نباشه ، باید با تفکر فهمیده بشه.)بعد این جلسه  رفتم فکر کردم و دوباره اومدمخوب من انسان رو با چیزهای اطرافش مقایسه کردم ، یکی از مهم ترین چیزها که زود هم فهمیدم ، اختیار انسان بود.من در کاری که انجام میدم اختیار دارم ، مجبور نیستم.الآن دارم مینویسمخودم از درون میفهمم که این کار رو با اراده ی خودم انجام میدماگه آب و غذا میخورم متوجه میشم که دارم با اختیار این کار رو انجام میدم...به نظر شما دیگه چه ویژگی ای داریم؟</description>
                <category>حسین حسینلو</category>
                <author>حسین حسینلو</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jul 2022 23:49:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت پنجم : ویژگی اصلی</title>
                <link>https://virgool.io/@hajmostafa/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-rd7rpsnap7la</link>
                <description>قسمت پنجم : ویژگی اصلی.سلام.قسمت قبل ناقص مونده بود ، قرار شد ادامه اش رو اینجا بریم.گفتیم که اون شخص جزیره ای با مقایسه کردن خودکار با چیزهای دیگه میتونه ویژگی اصلی اون رو پیدا کنه.گفتیم که ویژگی اصلی خودکار ، جوهر داشتن و قابل استفاده بودن برای نقاشی و نوشتن هستش.خوب  بریم ادامه ماجرا...استاد گفتن:حالا به نظرت اگه  این شخص جزیره ای  بدونه که ویژگی اصلی این خودکار نوشتنش و جوهر داخلش هست ، اگه از این خودکار به عنوان چوب استفاده کنه یا به عنوان نیزه استفاده کنه ، یا مثلا بزاره گوشه ی غاری که داخلش زندگی میکنه برا قشنگی ، با این که میتونست ازش استفاده کنه و درخت ها رو علامت بزاره یا نقشه ی راهش رو بکشه ، اگه این کار ها رو انجام بده ، چی بهش میگی؟یخورده فکر کردم گفتم:میگم خاک تو سرت ، چقدر دیوونه ای یییییه چیز به این مهمی رو اینطوری تلف کردیشاستاد گفتن:چرا این رو میگی؟گفتم:این شخص جزیره ای از خودکار که استفاده ی اصلیش نوشتن بوده ، یه استفاده ی بی خودی کرده ، یعنی کاری باهاش کرده که چیز های دیگه هم میتونستن اون کار رو انجام بدن ، بعلاوه ، این خودکار یه خاصیتی داشته که بقیه اون رو نداشتن و اون نوشتن و جوهرش بوده که پاک نمیشده ، به همین خاطر وقتی از خودکار به عنوان هیزم استفاده میکنه ، در واقع داره جوهری که داخلش هست رو دور میریزه و اون رو از بین میبره.( این فکر من نیست ، این فکر انسانه ، یعنی همه ی انسان ها به این نکته اعتراف میکنن که اون اگه از یه ابزاری استفاده صحیح نشه و ویژگی اصلیش به کار گرفته نشه ، اون چیز تلف شده و از بین رفته )استاد گفتن:این مثال خودکار از باب نمونه استهر چیزی که اطرافت مشاهده میکنی همین داستان رو دارهچیز های دیگه رو هم فکر کن ( شما هم چندتا چیز رو مثل اون شخص جزیره ای برسی کنید ، از اول داستان بیایید تا به اینجا برسید.)نتیجه کلی این مثال این شد که هر چیزی یه سری ویژگی های اصلی داره ، یک سری چیز های مشترک با چیز های اطرافش ( ببخشید خیلی چیز چیز میکنم ? )، ما از ویژگی های اصلی اون چیز متوجه میشیم که اون چیز برای چی درست شده و به چه دردی میخوره و چطوری باید ازش استفاده کرد و در چه مسیری باید استفاده اش کرد همه اینها از ویژگی اصلی به دست میانچندتا مثال دیگه هم کار کنید و بوسیله مقایسه با چیز های دیگه ، ویژگی اصلیشون رو به دست بیارید و مسیرشون رو مشخص کنیدخیلی داستان جالب میشه...ادامه دارد...یاعلی.</description>
                <category>حسین حسینلو</category>
                <author>حسین حسینلو</author>
                <pubDate>Thu, 07 Jul 2022 00:49:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت چهارم : اجرا</title>
                <link>https://virgool.io/@hajmostafa/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7-mbyrvkv65hgj</link>
                <description>قسمت چهارم : اجراسلام.داخل قسمت قبل قرار شده بود نقش یه شخصی رو بازی کنیم که داخل یه جزیره است و از تمدن دوره ، و ما بهش یه خودکار دادیم ، قرار شد ، رفتار و عکس العمل این فرد رو برسی کنیم و بازی کنیم.من فکر کردم ، با خودم گفتم وقتی این فرد یه چیز ناشناخته میبینه ، اولش ازش میترسه و همراهش تعجب رو هم داره ، پس منم هم مثل ترسو ها نزدیک خودکار شدم، اولش چندتا ضربه بهش زدم ، بعد یواشکی برش داشتم ، بهش دست کشیدم و بالا پایینش کردم ، در همین حال ، یهو درش باز شد ، دستم خورد به سر خودکار و جوهری شد ، بازم تعجب کردم و از رنگ جوهر ترسیدم ، دیدم خیلی سخت پاک میشه ، لوله خودکار رو هم در ادامه تونستم در بیارم و....این خلاصه ی بازی بود که من کردم.بعد از این کار استاد گفتن که...به نظرت این جزیره ای ، با این خودکار چیکار میکنه؟؟؟گفتم که میتونه آتیشش بزنه ، میتونه به عنوان یه چیز قشنگ بزاره یه گوشه بمونه ، میتونه از سر تیزش به عنوان چاقو استفاده کنه یه چیزی شکار کنه یا میتونه از جوهرش استفاده کنه و نقاشی بکشه ، یا علامت گذاری کنه درخت ها رو ، مثلا بگه از این میوه چیدم یا نقشه راهش رو بکشه و...استاد گفتن: خوب ، حالا بگو ببینم ، این فرد از کجا این ویژگی ها رو پیدا کرد؟ یعنی از کجا فهمید میتونه این کار ها رو انجام بده با خودکار؟گفتم:یه چیز هایی قبلا داشته با اون ها مقایسه کرده ، یا یه چیز هایی رو دیده ، با اون ها مقایسه کرده ، فهمیده این خودکاره هم مثل اونها میتونه باشه و عمل کنه.استاد گفتن:خوب حالا به نظرت از نظر این شخص جزیره ای ویژگی های اصلی این خودکار چیه؟ یعنی چه چیزی هست که این خودکار داره ولی بقیه ندارن؟تیز بودنش؟قشنگ بودنش؟هیزم بودنش؟یا جوهر داشتنش؟گفتم:وقتی مقایسه کنه ، میفهمه که این خودکار ، داخلش جوهر داره و این جوهر هم یه چیزیه که به این راحتی از بین نمیره و باهاش راحت هم میشه نوشت.استاد گفتن :پس ویژکی اصلی خودکار ، نوشتن و جوهر داشتنشه ، درسته؟گفتم : بلهاستاد گفتن:ادامه دارد .....تاجلسه بعد ...یاعلی.</description>
                <category>حسین حسینلو</category>
                <author>حسین حسینلو</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jul 2022 01:02:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت سوم . بازیگری</title>
                <link>https://virgool.io/@hajmostafa/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-db2mrj3wh1k1</link>
                <description>قسمت سومسلام.داخل قسمت قبلی فهمیدم که هر لحظه دارم انتخاب میکنم ، هر لحظه که از زمان میگذره من در حال انتخاب کردن هستم و یه جورایی دارم به یک جهتی حرکت میکنم ، حالا این جهت هر چیزی میتونه باشه ، میتونه فیلم نگاه کردن و بازی سرگرمی باشه ، میشه دزدی و قتل و غارت باشه ، میتونه نماز و دعا مسجد باشه  یا میتونه حرکت به سمت یک شخص خاص باشه.قسمت قبل ، قرار شد که بگیم کجا میخواییم بریم و به چه سمت حرکت کنیم و اصلا چه انتخابی باید داشته باشم.من این سوال رو از استادم پرسیدم و تاکید کردم که نمخوام جوابی بشنوم که از یه دین خاص یا یه تفکر خاص باشه ، بلکه میخوام جواب طوری باشه که همه بفهمن ، حتی کسی که داخل چین یا آمریکا یا هر جای دیگه  زندگی میکنه.و یه شرط دیگه گذاشتم ، و اون اینکه راه پیشنهادی و جواب شما ، طوری باشه که من قبول کنم و با عقل خودم بهش برسم ، با تست و اینجور چیزا نمیخوام بهم بگید ، یه راه قطعی ، یه مسیر مشخص و محکم رو میخوام.استاد هم قبول کردن و شروع کردن به جواب دادن ( داخل این جواب ، هم مسیر حرکت و انتخاب های ما مشخص میشه ، یعنی میفهمیم کجا باید بریم ، و هم ضرورتش رو میفهمیم ، یعنی متوجه میشم که اگه به یه جای خاص نریم چی میشه... این جواب چند قسمت طول میکشه.)استاد شروع کردن به جواب دادن ، گفتن فرض کن ما یک جزیره داریم داخل این جزیره یه شخصی هست که از تمدن دور بوده و همش داخل جزیره بوده ، حالا ما به این فرد یه خودکار میدیمتو خودت رو بزار جای این شخص و ببین که با این خودکار چیکار میکنی؟چطور رفتار میکنی ؟( پس قرار شد نقش یک فردی رو بازی کنی که داخل یک جزیره بوده، چیزی از تمدن نمیدونسته ، با یک شی جدید به اسم خودکار رو به رو میشه ، حالا باید رفتار ها و عکس العمل های این شخص رو بازی کنی... شاید اولش عجیب باشه و مسخره ، ولی بعدش جالبه ، بالاخره قرار شد جوابی باشه که همه قبول میکنن ، بخاطر همین اینجوری مثال زده شده.)تو این جلسه با استاد قرار شد نقش این شخص رو فکر کنم و جلسه ی بعد بازی کنمپس تا جلسه بعد یاعلی.</description>
                <category>حسین حسینلو</category>
                <author>حسین حسینلو</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jul 2022 13:56:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت دوم. جواب سوال</title>
                <link>https://virgool.io/@hajmostafa/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-eg1yvg8qaidv</link>
                <description>قسمت دومسلام.نوشته قبلی خودم رو خوندم و گفتم بهتره زبان ساده تری رو انتخاب کنم ، به اندازه کافی مطالب به صورت رسمی و کتابی هست و نیاری نیست دوباره عین همون مطالب تکرار بشه ، به همین خاطر از امروز به بعد ترمز نوشتار کتابی رو میکشم و با زبان عامیانه و راحت حرف میزنم ، فکر کنم حوصله سر بر نباشه و خوندنش راحت تر باشه.خوب  من سوالی داشتم داخل قسمت قبل و اون این بود که   چرا باید حرکت کنیم؟ چرا باید انتخاب کنیم؟ من نمیخوام انتخاب کنم و هدف داشته باشم...چه لروزمی داره که حتما یه چیز رو انتخاب کنم؟همین سوال داخل ذهنم بود و به طور طبیعی تا وقتی جوابی براش نداشتم ، به سمت خاصی هم نمیرفتم و حرکت خاصی رو لازم نمی دونستم.تا اینکه با یکی از اساتید مون که  داخل این جور بحث ها کار کرده بودن و یه جورایی مشاور محسوب میشدن صحبت کردم.رفتم پیش این استاد و سوالم رو مطرح کردم و گفتم که چرا باید حرکت کنیم؟؟؟ چرا انتخاب باید کنیم؟؟؟استاد وقتی سوالم رو شنیدن گفتن که معمولا این سوال پرسیده نمیشه ، چون یا بهش دقت نمیشه یا خیلی بدیهی و واضح هستشدر ادامه گفتن  تو چه بخوای ، چه نخوای ، داری حرکت میکنی و ثابت نیستی و هر لحظه در حال انتخاب کردن هستی...توضیح دادن که وقتی تو به دنیا میای ، با قوانین دنیا همراه میشی ، و ویژگی هایی که داری با اون ترکیب میشه ، یکی از قوانین دنیا زمان هستش ، و یکی از ویژگی های تو قدرت اختیار و انتخاب کردن ، هر لحظه که زمان جلو میره ، یک انتخاب هم از تو صادر میشه ، و تو در هر لحظه داری یک چیزی رو انتخاب میکنی ، پس نمیشه بگی که من نمیخوام انتخابی داشته باشم.اگه بخوام ساده تر بگم ، منظور استاد این بود که تو یک عمر و زمان زندگی داری و چه بخوای ، چه نخوای این زمان داره از دستت میره ، و هر لحظه ای که داره به سمت جلو میره و توقفی هم نداره،  اصلا نمیتونی بگی من نمی خوام انتخاب کنم، چون همین لحظه که گفتی نمیخوای انتخابی داشته باشی، در واقع انتخاب کردی و مثلا اینجور گفتی که من نمیخوام هدفی داشته باشم ،اینجا  بی هدفی رو انتخاب کردی که خودش یک جور مسیر و هدف محسوب میشه.بعد از این جواب فهمیدم که من چه دوست داشته باشم که مسیری رو انتخاب کنم چه دوست نداشته باشم ، به هر حال تا وقتی دارم نفس میکشم ، یک مسیر رو انتخاب کردم ، بعد یخورده ای که بیشتر فکر کردم دیدم بلهههه  قبلا هم که میگفتم چرا حرکت چرا انتخاب ، در واقع یک چیزی رو انتخاب کرده بودم و اون لذت بردن و تفریح کردن بود ، و این خودش یه انتخاب بود.خلاصه در کل بعد از این پرسش فهمیدم که من چه دلم بخواد ، چه دلم نخواد ، یک زمانی وجود داره که این داخل این زمان هر لحظه اش انتخاب کردنهحالا یه زمان هست من یه چیز خاصی رو انتخاب میکنم و به عنوان هدف و مسیرم مشخص میکنم (مثلا میگم میخوام دکتر بشم)، یک زمان هم نه ( مثلا کار خاصی رو انتخاب نمیکنم ، میگردیم ، بی کار بی حال ) ، اما چاره جز این ندارم که انتخاب کنم ، همین الآن که مینویسم خنده ام داره میگیره ، با خودم میگم عجب فضای باحالیه .یجور دیگه بخوام بگم این میشه که وقتی شما وارد این دنیا شدی ، انتخاب کردن برای شما یه چیز اجباریه ، و هر لحظه که داره زمان میگذره شما داری انتخاب میکنی و حرکت میکنی و همش به یک سمت داری میری ، به یک جهت ، اصلا ثابت نیستی ، وقتی ثابت میشی که زمان هم ثابت بمونه ، و اون زمان ، زمان مرگ هست.اره دیگه اینجور بود که فهمیدم کارم گیره.حالا از اینجا به بعد یه سوال اصلی و اساسی به ذهنم اومد ( بعد از اینکه فهمیدم ما همش در حال انتخاب کردن و حرکت کردن هستیم)  اونم اینکه چه انتخابی باید کنم؟ به چه سمتی حرکت کنم؟تا حالا فهمیدم دارم حرکت میکنم و این خود من هستم که طبق شرایطی که دارم ، مسیری رو که باید برم رو انتخاب میکنماما چه مسیری؟کجا برم؟پیش کی؟چی؟( مدرسان شریف ??)(همین الان هم من یه انتخاب کردم ، اینکه یه شوخی کنم، جالبه لحظه لحظه ی زندگی ما با انتخاب کردن جلو میره...)پس موضوع قسمت بعد معلوم شداونم اینکه حرکت من به سمت کجا باشه؟تا قسمت بعدیاعلی.</description>
                <category>حسین حسینلو</category>
                <author>حسین حسینلو</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jun 2022 06:43:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت اول .عجیب غریب</title>
                <link>https://virgool.io/@hajmostafa/%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8-kl5jdldts5sy</link>
                <description>قسمت اول.سلام.گاهی زمان هایی در زندگی به وجود می آید که سوالات عجیبی به ذهنمان می‌رسد ، سوال هایی که شاید خنده دار باشد ، اما وقتی بیشتر به اینها دقت میکنیم ، متوجه میشویم بیشتر از آنچه فکر میکردیم این سوالات عجیب هستند .اینها عجیب هستند به این خاطر که فکر نمیکردیم تا این اندازه مهم باشند و موثر ، فکر نمیکردیم تا این اندازه یک سوال میتواند ما را به سطح های عمیق برساند.برای من یکی از این سوالها در طول زندگی ای که داشتم ایجاد شد ، این سوال به قدری برایم اهمیت داشت که تمام زندگی من وابسته به این سوال بود.شاید برای خیلی ها این سوال عجیب و دور از ذهن باشد ، و اصلا خنده دار و مسخره و دور از اهمیت باشد ، ولی به نظر من این سوال باید اولین سوالی باشد که یک فرد و یک انسان باید از خودش بپرسد ، اصلا این سوال هست که به ما پاسخ میدهد که چرا سوال بپرسیم؟ ، این سوال هست که تمام سوالات ما را منظم می کند .سوال من که خیلی من را به خودش مشغول کرده بود و اجازه نمیداد کاری را جلو ببرم و من را در زنجیر خودش پیچانده بود و گیر انداخته بود ، این بود :چرا حرکت؟ چرا انتخاب؟منظور از حرکت ، هر نوع حرکتی هست ، واقعا چه دلیلی دارد که من به عنوان یک انسان حرکت کنم؟ چرا نباید یکجا بنشینم؟ چرا حتما باید کاری را انجام بدهم ؟ چرا باید انتخابی داشته باشم؟اصلا چه نیازی هست که در یک کلاس شرکت کنم؟چرا باید هدفی را تعیین کنم؟چرا باید درس بخوانم؟چه نیازی هست به یک کاری متعهد شوم؟چرا مسوولیت بپذیرم؟به همین خاطر بود که از هر کاری لذت میبردم ، همان را انجام میدادم ، و هر وقت احساس میکردم سنگین شده است یا نیاز به تعهد ، مسوولیت ، سختی و... دارد ، کنار میکشیدم.شاید برخی منشا  این سوال را تنبلی و تن پروری من بدانند ، اما شخصا به این نتیجه رسیدم که شخص تنبل وجود ندارد ، فقط اعتقادات و باور هاست که متفاوت هست ، برخی به قطع و یقین رسیده اند ، برخی نرسیده اند.من درگیر همین سوال بودم که با استادی آشنا شدم و توانستم جواب این سوال را بگیرم.در این نوشته ها ، قصد دارم جواب این سوال و سوالات بعدی که برای من ایجاد شده است رو پاسخ بدهم و در کنار این پاسخ ها مطالبی از کتاب های اساتید عزیز را مطرح کنم.پس تا قسمت بعدیاعلی.</description>
                <category>حسین حسینلو</category>
                <author>حسین حسینلو</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jun 2022 19:32:36 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>